<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های رحیم خورشیدی علی کردی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@khodafarini</link>
        <description>بنیان گذار خودآفرینی       khodafarini.ir</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-07 02:38:17</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/74869/avatar/9E1iC6.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>رحیم خورشیدی علی کردی</title>
            <link>https://virgool.io/@khodafarini</link>
        </image>

                    <item>
                <title>توسعه فردی چیه؟من در فکر نون هستم.</title>
                <link>https://virgool.io/@khodafarini/%D8%AA%D9%88%D8%B3%D8%B9%D9%87-%D9%81%D8%B1%D8%AF%DB%8C-%DA%86%DB%8C%D9%87%D9%85%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D9%81%DA%A9%D8%B1-%D9%86%D9%88%D9%86-%D9%87%D8%B3%D8%AA%D9%85-jqvwxd7ffaza</link>
                <description>من در حال گذراندن دوره آموزشی کوچینگ در موسسه ایمپکت هستم.چرا وارد این زمینه آموزشی شدم؟واقعیت مطلب من از سال 93 با موضوعی به نام توسعه فردی آشنا شدم و بعد از آن یک سبک خاص توسعه فردی ایجاد کردم با نام خودآفرینی.خوب هدفم از این کار چی بود؟قضیه از اینجا شروع می شد که من آن زمان کارمند بودم و حس وحال خوبی نداشتم.به خاطر غم نان و...مجبور بودم علی رغم نارضایتی از کارمندی آن شرایط را تحمل کنم. البته مقداری مهارت در زمینه فناوری اطلاعات هم داشتم که خیلی عمیق نبود.یعنی نمی توانستم کارمندی را رها کنم. صادقانه بگم قدرت ریسک نداشتم.این شد که با خودم گفتم اگر می خواهی کارمندی را رها کنی ،اولا باید به سمت کارافرینی بروی و دوما کسب وکاری را راه اندازی کنی که در راستای توانمندی های فردی،علاقه،نیاز بازار و...باشه.یعنی هم حال دلم خوب باشه وهم حال جیبم.این شد که من متوجه شدم از خودم اصلا شناخت ندارم.اینکه نقاط قوت ،ضعف و مهارت های خاص من واستعدادهایم چی هستش؟اینکه به فعالیت به چه زمینه ای از کسب وکار دارم .سعی می کردم حین کارمندی تا جایی که فرصت هست روی خودم و یادگرفتن مهارت های جدید کار کنم.پایان قسمت اول</description>
                <category>رحیم خورشیدی علی کردی</category>
                <author>رحیم خورشیدی علی کردی</author>
                <pubDate>Wed, 04 Dec 2024 22:31:39 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>در چه زمینه ای استعداد دارید؟</title>
                <link>https://virgool.io/@khodafarini/%D8%AF%D8%B1-%DA%86%D9%87-%D8%B2%D9%85%DB%8C%D9%86%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%B9%D8%AF%D8%A7%D8%AF-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AF-oq6yfpfjtpal</link>
                <description>کلمه استعداد و استعدادیابی از اون کلماتی ست که از دوران کودکی با ما همراهه.به نظرم اون اوایل و در دوران مدرسه، وقتی می خواستیم تنبلی،تلاش نکردن وبی دقتی سر کلاس ها را توجیه کنیم ،به سراغ این کلمه می رفتیم و می گفتیم ،من در ریاضی استعداد ندارم،من در حفظ کردنی ها استعداد ندارم و.....البته الان من معتقدم که داشتن و نداشتن استعداد مطلب درستی هست.ولی اینکه بخواهیم تنبلی مان را توجیه کنیم به سراغ خرج کردن از استعداد برویم، با این مشکل دارم.تحقیقات هم ثابت کرده حتی اگر در زمینه ای استعداد نداشته باشیم اما تلاش کنیم حتما نسبت به کسانی که استعداد دارند اما تلاش نمی کنند یا فرصت مناسبی برای رشد اونها فراهم نیست ،موفق ترند.از طرفی دیگر اگر در زمینه هایی که استعداد داریم ،فعالیت کنیم با صرف زمان ،انرژی و...بسیار کمتری می توانیم نسبت به فاقدین استعداد موفق شویم.خوب اصلا چی شد که امروز و بعد از مدت ها اولا سراغ ویرگول اومدم و راجع به استعداد نوشتم؟راستش من مدتی هست که خودم را غرق در یادگرفتن زبان انگلیسی کرده ام.علت یادگرفتن زبان هم این بود که متوجه شدم به یادگیری علاقه دارم و اگر می خوام از منابع دست اول مطلب یادبگیرم ،بلد بودن زبان یکی از مهم ترین عوامل هستش.ناگفته نماند ،نیم نگاهی هم به ادامه تحصیل در مقطع دکترا دارم ،یادگرفتنش برام خیلی ضروریه.(نمی خوام در مورد سایر فواید زبان صحبت کنم،ولی واقعا از ضروریات یادگیری هستش).این شد که سفر زبان آموزی را از شهریور 1401شروع کردم.البته چون راهنمای درستی نداشتم ،تجارب بسیار ارزشمندی پیدا کردم که شاید در پست های بعدی به اشتراک بگذارم.در طی سفر زبان آموزی ،مثل هر بنی بشری ،من هم بی انگیزه می شوم.صحبت کردن با دوستان،مرور اهداف،خواندن کتاب های توسعه فردی ودیدن فیلم های انگیزشی هم بخشی از این سفر لذت بخش هست.امروز بعد از چند روز رخوت ،وقتی به سراغ زبان خوانی اومدم ،قسمت میمونی مغزم یعنی همان بخش بازیگوش شروع به فعالیت کرد.من هم به انگلیسی شروع کردم جستجو برای فیلم های انگیزشی که این فیلم نظرم را جلب کرد:Thank You for Smokingاسم فیلم هم جالب هست.در این فیلم یک فرد مستعد درزمینه ترغیب کنندگی برای تبلیغات شرکت های دخانیات انتخاب می شه که استعدادش در حرف زدن ومتقاعد کردن هست.آموزندگی این فیلم در اینجاست که اگر شما یک فرد مناسب را برای تبلیغ یک محصول مضر مثل سیگار انتخاب کنید ،فروش بالایی خواهید داشت.این فیلم ترکیب خوبی از تجمیع استعداد،فروش،مذاکره،شبکه سازی و...هستش .توصیه می کنم این فیلم را ببینید.</description>
                <category>رحیم خورشیدی علی کردی</category>
                <author>رحیم خورشیدی علی کردی</author>
                <pubDate>Wed, 14 Feb 2024 17:09:05 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>روانشناسی کمیابی</title>
                <link>https://virgool.io/@khodafarini/%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%DA%A9%D9%85%DB%8C%D8%A7%D8%A8%DB%8C-hmpxacplowef</link>
                <description>تا بحال به این نکته دقت کردید که اگر درگیر مشکل مالی باشیم حین درس خواندن تمرکز نداریم؟تا بحال به این نکته عمیق فکر کردید که چرا بعد از اینکه با کلی شوق در یک کلاس آموزشی که در مورد آموختن مهارت های مورد نیاز هست  ثبت می کنیم ،حاضر نشدن سر کلاس و غیبت و...باعث ناتمام ماندن این کلاس ها می شود؟راستش من هم راجع به سلسله مراتب نیازهای مازلو مطالبی مطالعه کرده بودم ،اما مدتی ست که با روانشناسی کمیابی آشنا شدم.قبل از این آشنایی با این مفهوم ،فکر می کردم افراد به این دلیل فقیر هستند که در آموختن و پیگیری آموزش های لازم کوتاهی و تنبلی می کنند،اما اینگونه نیست.داشتن مشکلات مالی،مشکل خانوادگی و...باعث می شود تا ذهن شما آنقدر درگیر این مسائل شود که دیگر جایی برای پرداختن به سایر موضوعات وجود نداشته باشد.راه حل چیست؟بینش عمیق تر نسبت به دلایلی که منجر به این اشغال ذهنی می شوند و کاستن از آنها،همچنین آگاهی از این دلایل و داشتن اراده قوی برای تمرکز ذهن اگر درس خواندن باعث می شود مشکلات مالی من در آینده کمتر شود ،اما الان درگیر ،اجاره خانه و...هستم ،با آگاهی از این موضوع که در حین مطالعه و کلاس ،نباید اجازه بدهم فضای ذهن و برنامه ریزی ام برای حاضر شدن در کلاس را تحت تاثیر قرار بدهد ،می توانیم ،موثرتر پیش برویمگر چه من هم با شما موافقم ،فردی که غم نان دارد به سختی می تواند به چیزهای دیگر فکر کند،اما انسان هایی تبدیل به الگو و اسطوره شدند که با وجود داشتن غم نان ،به مسیر درست ادامه دادند و به اهدافشان رسیدند.موافقید؟</description>
                <category>رحیم خورشیدی علی کردی</category>
                <author>رحیم خورشیدی علی کردی</author>
                <pubDate>Sat, 25 Feb 2023 04:48:38 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رسم نوشتن</title>
                <link>https://virgool.io/@khodafarini/%D8%B1%D8%B3%D9%85-%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%86-hi9ayla4ktuf</link>
                <description>خیلی کار دارم،اما کم حوصله هستم پس سراغ گوشی رفتم تا طبق عادت سرم را به چیزی مشغول کنم.نوتیفکیشن گوشی نشان داد که یک ایمیل دارم.وقتی سراغ ایمیل رفتم دیدم از ویرگول پیام امده که یک نفر نوشته شما را لایک کرد.سر از ویرگول دراوردم ولی چون گوشی ام را عوض کرده بودم نتوانستم در پاسخ یک دوست نوشته اش را لایک کنم و خلاصه مجبور شدم کلی بگردم تا رمز ورود و نام کاربری ام را پیدا کنم.می بینم آخرین نوشته من برای دو سال پیش است.این مدت نوشته ام ،اما در ویرگول منتشر نکرده ام.نوشتن را دوست دارم ولی از نوشتن هنوز نان نمی خورم.یعنی دوست دارم در اینده از طریق نوشتن به نان برسم.یعنی دوست دارم کسب وکار دیجیتالی داشته باشم که از طریق تولید محتوا برایم درامدزایی کند.می دانم که موفقیت فرزند استمرار است.</description>
                <category>رحیم خورشیدی علی کردی</category>
                <author>رحیم خورشیدی علی کردی</author>
                <pubDate>Wed, 22 Feb 2023 22:16:58 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ساشا بودن یا انسان بودن؟</title>
                <link>https://virgool.io/@khodafarini/%D8%B3%D8%A7%D8%B4%D8%A7-%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%86-%DB%8C%D8%A7-%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%86-tadvluahyo8p</link>
                <description>کلیپ معروف ساشا یادتونه؟احتمالا شاید برای عده ای از شما سوال پیش اومد که ساشا کیه؟ساشا سبحانی را می گم ،همون پسر سفیر سابق ایران در کاراکاس ،همونی که پولداره،همونی که از زرق وبرق دنیا مثلماشین شاسی ،ویلا و....را داره ،یادتون توی کلیپ چی گفت؟گفت اگر پول ندارید برید بمیریدمی دونیم  آدم های عاقل و اونهایی که همه عقلشون توی چشمشون نیست ،می دونند که ساشا و امثال ساشا شاید با زرنگ بازی و رانت به یک چیزهایی رسیده باشنداما چیزهای  مهمی را ندارند،مثل:انسانیتوجدانشخصیتاصالتو.....اینها را نمی شود به دست آورد ،جنس اینها از نوع شدن هست :انسان شدناصیل شدنباشخصیت شدناینها به طرز فکر ما ورفتار ما در طی سالیان مختلف بر می گرده،اینکه برای موفق و ثروتمند شدن چه قدر حق دیگران را پایمال می کنیم ،اینکه برای مدرک گرفتن از روش های متقلبانه استفاده می کنیم یا با تلاش کردن و از مسیر درست ،اینکه برای پیگیری کارهایمان اول دنبال  روش های غیرقانونی هستیم یا از مسیر درست پیش می رویمو...البته خوب می دانم و خوب میدانیم، زندگی از راه درست خیلی پرهزینه هست.ناگفته نماند بعضی از زیرساخت های بیمارگونه کشور ما هم به گسترش فساد و ساشا شدن کمک می کنه،ساشاها و تفکر ساشایی ،یعنی نگاه کردن به همه چیز از عینک پول،اینها در همه صنف ها و در همه جا هستند ،یک ساشایی می تونه :وزیروکیلپزشکمهندس و....باشهنگارنده این متن  تلاش از راه درست برای ثروتمند شدن را ارزشمند می دونه  ،روی  سخنم با اونهایی ست که از بدترین روش ها و از خود قانون برای بی قانونی  استفاده می کنند و شیک و مجلسی هم به دستاوردهای شان افتخار می کنند.احتمالا واژه  برند را شنیده اید ،برند در مورد افراد،یعنی  وقتی جایی اسم یک فرد  میاد، توی ذهن مردم نسبت به اون فرد  و مسیر زندگی اش چه تصویری وجود داره،اون فرد :کار درست هستیاکلاشحلال خور هست یا حرام خوارخلاصه مطلب:درسته این روزها ساشا شدن توی بورس هست، اما از تلاش در راه درست زندگی ناامید نشویمو در طول زندگی برای ثروتمند شدن تلاش کنیم اما تبدیل به ساشا نشویم.بلکهتلاش کنیم برای تبدیل شدن به یکانسانرحیم خورشیدی علی کردی</description>
                <category>رحیم خورشیدی علی کردی</category>
                <author>رحیم خورشیدی علی کردی</author>
                <pubDate>Mon, 28 Jun 2021 09:51:13 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آمار بازدید پست‌های من در سال ۹۹</title>
                <link>https://virgool.io/@khodafarini/%D8%A2%D9%85%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%AF%DB%8C%D8%AF-%D9%BE%D8%B3%D8%AA-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%B3%D8%A7%D9%84-%DB%B9%DB%B9-wjhkatwmnunq</link>
                <description>در طول تاریخ از اعداد استفاده کردیم تا اغلب داد و ستد کنیم و آن‌چیزی که شمردنی است را بشماریم. برای هر عدد واحد درست کردیم تا عددهای زندگی قاطی نشوند و از اعداد، شفاف‌تر استفاده کنیم؛ مثلا وقتی می‌گوییم ده هزار تومان به پول اشاره داریم و وقتی می‌گوییم ده هزار بلیط به بلیط!روز به روز که در زندگی جلو‌تر رفتیم عددها فرقی نکردند ولی این واحدها بودند که زیاد شدند. واحد کریپتو، واحد اصله درخت، واحد فاصله و …«واحد» یک توافق عمومی است برای شمردن؛ تا همانطور که گفتم شمردن‌ها قاطی نشود. مشاهده افراد دارای ثروت (اجتماعی یا مالی) به من ثابت کرده اینکه چه چیزی را بشماریم از اینکه چطور بشماریم مهم‌تر است. هرکس با واحد خاصی مسائل زندگی را می‌شمارد. اینطور به نظرم آمده که مشخص کردن واحد یعنی مشخص کردن اینکه من در زندگی برای چه چیزهایی ارزش قائلم و می‌خواهم چه چیزهایی را در زندگی بشمارم. https://cdn.virgool.io/annual-report/1399/kd6icnat9p8l-gkzEO.mp4 اعدادی که بدون واحد ثبت کردمبه ویدیویی که ویرگول برایم ساخته که نگاه می‌کنم میبینم که در سال ۹۹، من در مجموع ۹,۵۶۴ کلمه در ویرگول نوشتم و منتشر کردم و مخاطبین، پست‌های من را ۹۶ مرتبه پسندیدند و  ۱۷ بار هم نظر خود را روی پست‌های من به اشتراک گذاشتند. در سال ۹۹، ۳۹ نفر در ویرگول من را دنبال کردند تا پست‌های بعدیم را بخوانند. این اعداد نشان میدهند من کاری کرده‌ام. هرکدام به واحدی وصل هستند. از خودم می‌پرسم من کدام واحد را شمارش کرده‌ام؟ کدامیک از واحدهای بالا از همه برای من مهم‌تر است؟ ادامه ویدیو را می‌بینم.آمار از اثر بیرونی می‌گویندطبق آمار پست‌های من ۱,۱۷۵ بار خوانده شدند و ۶۳,۹۸۱ ثانیه صرف مطالعه آنها شده است، که با توجه به جمعیتی که در ایران به اینترنت دسترسی دارند، ویرگول به من می‌گوید که توانستم  ۰/۰۰۰۸۷۷۱۷۳ ثانیه، سرانه مطالعه دیجیتال کشور را بالا ببرم.از طرف دیگر ویرگول به من می‌گوید که اگر قرار بود پست‌هایم را چاپ و به دست تک تک خوانندگان برسانم باید ۵,۳۲۳ کاغذ مصرف می‌کردم.آن عددهای کوچک ابتدای ویدیو حالا تبدیل شده‌اند به عددهای بزرگ به اینکه من جلوی مصرف این تعداد کاغذ را گرفتم یا به اینکه من  ۰/۰۰۰۸۷۷۱۷۳ ثانیه، سرانه مطالعه دیجیتال کشور را جابه جا کرده‌ام. واحد این عددها برای من ملموس‌تر است.واحد نوشتن چیست؟همه عددهای بالا و همینطور اثر بیرونی که روی خوانندگان و همینطور در مقیاس بزرگتر طبیعت و جامعه اطرافم گذاشتم اعدادی هستند که من دوستشان دارم و به آنها افتخار می‌کنم. اگر چنین ویدیویی دست شما نیز رسید به شما بابت تک تک اعداد تبریک می‌گویم.اثر هر نوشته تا حدودی معلوم است، اگر بنویسید جلوی قطع درخت را می‌گیرید، به سرانه مطالعه کشور اضافه می‌کنید و خوانندگانی جذب می‌کنید که شما را از طریق نوشته‌هایتان می‌شناسند و …به نظرم می‌رسد که نوشته‌های من و شما واحد ندارند ولی اثر بیرونی دارند.</description>
                <category>رحیم خورشیدی علی کردی</category>
                <author>رحیم خورشیدی علی کردی</author>
                <pubDate>Sat, 12 Jun 2021 14:12:48 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چهل سالگی سلام</title>
                <link>https://virgool.io/@khodafarini/%DA%86%D9%87%D9%84-%D8%B3%D8%A7%D9%84%DA%AF%DB%8C-%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85-ou1gdxvasvze</link>
                <description>تولد شناسنامه ای ام ۳۰شهریوراست و تولد واقعی ام ۱۹مهر۱۳۵۹پدرم برای اینکه بتوانم به موقع در کلاس درس حاضر شوم تاریخ تولدم را بیست روزی به عقب کشید، اما از پسرعمویش که سواددار بود خواست در یک دفتر تاریخ تولد واقعی ام را یادداشت کند.دفتر مذکور را تا وقتی که من به مدرسه بروم نگه داشته بود و با بزرگتر شدن ما برادرها  سرنوشت نامعلومی پیدا کرد(این آثار مکتوب را خواهرها ندیدند)معنویت پادکستکتابفوتبالکوهنوردی برادرخانواده خودآفرینیطبیعتهمدردی مهربانی حرف زدنموسیقی بیکلامآموزش سینمامسئولیت پذیری اجتماعیروابط عمومی  نوشتن دوستوبینار و...اینها بعضی از واژه هایی هستند که توصیف کننده من در زندگی هستند.اینکه به کدام می پردازم و کدام را کمتر انجام می دهم به شرایطم بستگی دارد.اما الان که ۴۰ساله شده ام به خوبی درک می کنم که زندگی کردن با علاقه مندی ها چقدر منجر به رضایت مندی می شود.اگر بخواهم به نقش بعضی از این واژه ها در این ۴۰سال اشاره کنم باید از کتاب خیلی بنویسم.کتاب عمیقا روی من و زندگی من اثر گذاشته و امروزه هر جا مجالی برای حرف زدن می یابم با افتخار خودم را یک معتاد به کتاب می دانم.از سر و کله زدن با آدم ها لذت می برم ،اگر این حرف زدن در این چهار چوب باشد بسیار لذت بخش تر،لابد می پرسید کدام چارچوب؟اینکه کتابی خوشمزه را ۴بار خوانده باشم و فردی را بیابم که نیاز به دانسته هایم داشته باشد و با مهربانی با او احساس همدردی کنم و آموزش اش دهم بدان امید که فقط یک ذره تاثیر مثبت روی زندگی اش بگذارم.فوتبال را از ۹سالگی بازی می کنم و تماشا می کنم.کوهنوردی حرفه ای را از سال ۸۸شروع کردم.پایه های خودآفرینی را از سال ۹۲ و ابتدا با نام گاماس گاماس بنا نهادم.اما در یکسال اخیر گام های جدی ای در قالب استار تاپ و تبدیل شدنش به یک کسب وکار واقعی برداشته ام.از سال ۹۷ پادکست گوش می کنم.این روزها یا کتاب می خوانم یا پادکست گوش می کنم ،البته اگر همراه خانواده نباشم و با دوستان ارزشمندم در کوه نباشم.با برادرانم عهد بسته ایم که همواره دوست باشیم و گروهی کوهنورد داریم با نام ماچارتا،در راستای مسئولیت پذیری اجتماعی ام سعی می کنم نسبت به مشکلات و معضلات محیط اطرافم بی تفاوت نباشم.گر چه مسیر زندگی ام پر از چالش بوده اما به مهربان بودن و مهربانی علاقه وافری دارم و در نوجوانی  در حمایت از یک هموطن افغان تا مرز برخورد فیزیکی پیش رفتم. هر گاه پادکست گوش نکنم به سراغ موسیقی بی کلام می روم البته به موسیقی قشقایی اگر خواننده به سبک باش خسرو بخواند علاقه ویژه ای دارم.در دوران قبل از کرونا سینما رفتن جزء برنامه های ثابت من بود.فیلم رهایی از زندان شاوشنگ و مسیرسبز تاثیر عجیبی روی من گذاشتند.چهل سال از زندگی ام گذشته و نمی دانم در این مدت چقدر فرد مفیدی برای جامعه ام بوده ام اما همیشه آرزویم این بوده که بنده خوبی برای خداوند،فرزند خوبی برای والدین ،فرد مفیدی برای وطن،رفیق  خوبی برای همسرم،پدر خوبی برای فرزندانم و برادر خوبی برای برادر و خواهرانم باشم.راستی اگر این متن را تا اینجا خوانده اید و شناختی از من دارید خوشحالم می کنید که به مناسبت تولدم ،پیشنهادی ،انتقادی در راستای بهتر شدن خودم،کسب وکارم و مسیرم برایم بفرستید.رحیم خورشیدی علی کردی ۱۹مهر ۹۹</description>
                <category>رحیم خورشیدی علی کردی</category>
                <author>رحیم خورشیدی علی کردی</author>
                <pubDate>Sun, 11 Oct 2020 13:11:17 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هنوز در مقطع قبلی هستی؟</title>
                <link>https://virgool.io/@khodafarini/%D9%87%D9%86%D9%88%D8%B2-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D9%82%D8%B7%D8%B9-%D9%82%D8%A8%D9%84%DB%8C-%D9%87%D8%B3%D8%AA%DB%8C-rpoctalntswa</link>
                <description>کارمندی دوستدار کارآفرینیدر آغاز کارمند شدنم در سال 1382می خواستم در کلاس های کارآفرینی شرکت کنم  .به چند جا توی شیراز سر زدم.تنها جایی که الان یادم مونده یک شرکت یا آموزشگاهی توی خیابون زند بود.موفق نشدم در کلاس های کارآفرینی شرکت کنم  ولی بعد از اون یک مغازه فروش کامپیوتر راه اندازی کردم،یک شرکت ثبت کردم،توی آزمون ورود به حرفه نظام مهندسی ثبت نام کردم و پذیرفته شدم و یک خودرو روآی قسطی خریدم.یعنی در  دنیای مجردی نیازهای اولیه ام تامین شده بود و به نظر می رسید باید دنبال چیزهای بیشتری باشم . ازدواجنیاز به وجود یک همدم و اصرار اطرافیان و....باعث شد به ازدواج فکر کنم. پای گذاشتن در سرزمین ناشناخته ازدواج همان و درگیر چالش های جدید شدن همان، تامین نیازهای اولیه برای زندگی مشترک مثل تامین هزینه های ازدواج،جهیزیه،مسکن و....از یادم برد که دنبال چه اهدافی بودم.اگر شما یک حامی داشته باشید که مثلا به شما آپارتمان هدیه بدهد یکی خودرو هدیه بدهد و....می توانید در کلاس های شکوفایی فردی و..شرکت کنید اما اگر قرار است خودتان برای ساختن یک زندگی اقدام کنید قضیه خیلی متفاوت می شود.الان که به اون روزها نگاه می کنم می بینم تصمیم برای ازدواج در مقطع نامناسبی صورت گرفته.درسته که من به عنوان یک فرد خودساخته در دوران تجرد قدم های خوبی برداشته بودم ولی آیا این موارد نشان از آمادگی من برای ازدواج داشت؟اجازه بدهید به این موضوع از زاویه دیگری نگاه کنیم.اگر در یک مقطع زمانی هستید و برنامه واهدافی دارید تمام کوشش خود را بکنید تا به سطحی از اهداف مذکور برسید وسپس به سراغ مراحل بعد بروید.این چه کاریه آخه؟اگر میخواهی ادامه تحصیل بدهی،کسب وکار خودت را راه اندازی کنی،مهاجرت کنی و....اول تکلیف خودت را با این ها روشن کن و بعد سراغ ازدواج برو.احتمال داره اهداف مدنظر تو به جزیی از اهداف همسرت تبدیل نشه و یکسری چالش ها در این زمینه پیش بیاد و دوم اینکه درسته شما در دوران مجردی یک سری دستاورد داشته اید اما زندگی مشترک وملزوماتش با دوران مجردی تفاوت داره.اگر به این موضوعات فکر نکرده باشی طرف مقابل را مقصر می دونی در حالیکه یک آدم مسئولیت پذیر ،مسئولیت کارهایش را به عهده می گیرد.بعد از ازدواج اگر شانس داشته باشی حدود 10 سال طول می کشه تا به یک ثبات برسی .البته اگر درآمدت کفاف زندگی را بده و نیازهای اولیه یک زندگی مشترک یعنی مسکن،خودرو،اثاثیه و...را توانسته باشی تامین کنی.نکته بعد اینکه با بچه دار شدن یک سری موضوعات جدید وارد زندگی می شود که بماند .پس فارغ التحصیل شدن از یک مقطع خیلی ضروری ست.برای هر مقطع زندگی برنامه داشته باشیم تا یک مقطع را به پایان نرسیده مقطع بعدی را شروع نکنید.گاهی حسرت یک سری کارهای  خوب نکرده و راههای پر چالش نرفته تا آخر عمر با آدم می مونه.البته اکر در مراحل بعد هم بخواهید اونها را تجربه کنید به شیرینی زمان مخصوص خودش نیست.من در شرایط فعلی سعی می کنم از طریق روش خودآفرینی هم خودم به این موارد عمل کنم و هم دیگران را آگاه و ترغیب کنم.</description>
                <category>رحیم خورشیدی علی کردی</category>
                <author>رحیم خورشیدی علی کردی</author>
                <pubDate>Mon, 14 Sep 2020 19:18:53 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کوهنوردی با طعم پادکست</title>
                <link>https://virgool.io/@khodafarini/%DA%A9%D9%88%D9%87-%D8%B1%D9%81%D8%AA%D9%86-%D9%87%D9%85%D8%B1%D8%A7%D9%87-%D8%A8%D8%A7-%D9%BE%D8%A7%D8%AF%DA%A9%D8%B3%D8%AA-%D9%88-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-yd6yqffrjhn9</link>
                <description>ساعت ۵.۴۵ بعدازظهر است که از خواب بیدار می شوم در تردید هستم که یک کتاب مطالعه کنم یا کوه بروم که مغز تنبل کلی مانع و چالش برای کوه ردیف می کند تصمیم می گیرم به کوه بروم.چالش های ذهنی اول:پاره شدن رباط صلیبی ام در فوتبال  دوم:مشغله های کاری و  زندگی سوم:کروناچهارم:الان دیگه دیر شده پنجم :شنتیا جان و همسر دلبند دوست دارند با آنها باشم می بینید اینها  حداقل چالش هایی ست که در مسیر انجام یک هدف کوچک یعنی کوهنوردی سر راهم وجود دارد و یا حداقل ذهن اینها را پیشنهاد می دهد. اما یک خودآفرین می داند که موانع وجود دارند و باید بر آنها غلبه کرد.سریع به سراغ کوله پشتی می روم .ابتدای کوه دراکبه محض اینکه کوله را برداشتم و شنتیا متوجه شد که قصد رفتن دارم ،رهایم نمی کند و مدام می گوید که بابا من هم می خواهم کوه بیایم. ابتدا با درخواست نرم ، اما هر چه کوله آماده تر می شود نحوه درخواست عوض می شود  جلو درب را می بندد تا بیرون نروم .سعی می کنم  با زبان مهربانی متقاعدش کنم که دکتر گفته باید ورزش کنم و...اما موفق نمی شوم و سراغ جیب ام می روم و ظاهرا با یک ده هزار تومانی (امیدوارم کرونایی نباشد ) قانع می شود.به محض اینکه درب را می بندم گریه را شروع می کند.تا خودم را به پارکینگ برسانم با گوشی مادرش زنگ می زند که بابا اشکال نداره ما شما را برسانیم و بعد بیاییم دنبالت.می پذیرم .یک خودآفرین اولویت  اولش خانواده است سپس  رشدفردی و ورزش  و..... روبروی دراک کنار کمربندی من  پیاده می شوم آنها می روند.ساعت  ۱۹.۳۰است.از زمانی که خودآفرینی را شروع کرده ام سعی کرده ام به ابعاد مختلف زندگی ام توجه کنم.سعی می کنم در حین رانندگی یا به پادکست گوش کنم و یا کتاب صوتی .این رسم را در کوهنوردی و هر جایی که بتوانم اجرا می کنم.پادکست های مورد علاقه من:رادیو دیو چنل بی مترونوم رادیو دال گوش نیوش های دکتر شیری رادیو ماجرا رادیو شهریور توسعه فردی با مجتبی شکوریو......کتاب صوتی :راهبی که فراری اش را فروخت کیمیاگر هنرشفاف اندیشیدن تنهای تنها به دل کوه دراک می زنم گر چه تنهایی کوه رفتن را توصیه نمی کنم(البته من از مسیری رفتم که خیلی پرتردد هست)در حین صعود و  تا رسیدن به نقطه پیش بینی شده به چند فصل   کتاب صوتی راهبی که فراری اش را فروخت  گوش می دهم .دیدن شیراز از این زاویه به بالا که می رسم حسابی عرق کرده ام و یک تکه سنگ بزرگ را پیدا می کنم و به اون تکیه می کنم و بادگیرم را از داخل کوله بیرون می آورم  و برای اینکه سرما نخورم می پوشم ضمن خوردن خرما  به پادکست مترونوم و اپیزود رقصی برای آرژانتین گوش می دهم.شب شیراز نگاه کردن به شیراز از آن ارتفاع و گوش دادن به موسیقی اسپانیولی که چیزی از آن سر در نمی آورم همراه با نسیم خنک در تاریکی برایم خیلی لذت بخش است.ساعت ۸.۴۵ تصمیم می گیرم به پایین برگردم و تلاش می کنم که از نور گوشی استفاده نکنم.چون باطری هدلایت مدتی است که تمام شده و خصلت بد تعویق انداختن باعث شده که به کارهای نیمه تمام قبلی اضافه شود.گروه بزرگی در حال نزدیک شدن هستند که اگر حرکت نکنم در ترافیک آنها می مانم.تا به پایین برسم ساعت ۱۰ شب می شود.خیلی حس خوبی دارم.توانسته ام به تصمیمی که گرفته ام عمل کنم و علی رغم مشکلات سر راهم یک صعود کوچک داشته باشم.نکته این بود که در مسیر رفتن شنتیا می گفت بابا نمی ترسی مار نیشت بزنه؟سعی کردم به او بگویم که در مسیر  زندگی چالش و مشکلات همیشه هست و باید برای صعود کردن بر این موانع غلبه کرد.</description>
                <category>رحیم خورشیدی علی کردی</category>
                <author>رحیم خورشیدی علی کردی</author>
                <pubDate>Tue, 28 Jul 2020 21:47:45 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>برای حضور در فضای مجازی برنامه ریزی دارید؟</title>
                <link>https://virgool.io/@khodafarini/%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D8%AA-%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%B4%D9%85%D8%A7-%D8%AF%D8%B3%D8%AA-%D8%AE%D9%88%D8%AF%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-f5fnblz2ennr</link>
                <description>نازنین دوستی دارم که کارمند است و مدت هاست برای دوری گزیدن از شلوغی شیراز و کرونا ، در خانه پدری اش در یکی از مناطق ییلاقی و خوش و آب هوای اطراف شیراز در مجاورت رود قره آقاج  سکنی  گزیده و به روش دورکاری کارهای اداری اش را انجام می دهد.کنار رود قره آقاج  خانه پدری گنج استدر مدت اخیر ،کرونا باعث شد تا قدر خیلی از داشته هایمان را بیشتر بدانیم. از جمله  کنار هم بودن،رفت وآمد بدون دغدغه ،تفریح و....خانه پدری نازنین دوستممن بنا به تجربه شخصی ام به این موارد،  خانه های پدری را اضافه می کنم که از مدت ها قبل در روستاها متروک مانده و بیشتر توجه ما معطوف به خرید آپارتمان های نقلی اما گران قیمت شده بود  و کرونا باعث شد تا به آنها به  دیده گنج نگاه کنیم‌.جاده سیاخ دارنگون باریک و پر خطر است در دوران پس از قرنطینه جهت فرار از فضای دلگیر و خسته کننده آپارتمان ، به اتفاق خانواده و با پذیرفتن ریسک رانندگی در جاده باریک و شلوغ سیاخ دارنگون به دیدار این نازنین دوست  و خانواده اش می رویم و علاوه بر استنشاق اکسیژن خالص ،در گوشه ای از حیاط باصفای خانه پدری اش کنار اجاق او  می نشینیم.اجاق گرم در حیاط دوست عزیز  در کنار اجاق از مصاحبت و  همنشینی اش لذت های فراوانی می بریم.دوست فرهیخته ام به خاطر صفات اخلاقی پسندیده فراوانی از جمله خوش خلقی، تواضع و...دارد از نوشتن این دل نوشته ،ذکر نامش و  شناخته تر شدنش چندان خشنود نیست و حدس می زنم وقتی  این نوشته را ببیند خاطر مبارکش  از من کمی مکدر شود.اما من بعد از خودآفرینی ،به دو چیز علاقه وافری دارم .علاقه های یک خودآفرین نوشتن و سپس نوشتن از خوبی آدم ها و یادگرفته هایم.آنهایی که ما دو تا را می شناسند می دانند که بین من و ایشان هم نسبت سببی وجود دارد و هم نسبت نسبی،اما این نوشته از نگاه یک  خودآفرین که بدلیل خودآفرینی تبدیل به فرد متفاوتی شده و بنا بدلایل زیر نوشته شده:نخست:چون یک یادگیرنده دائمی هستم تمایل دارم نکاتی را که یاد می گیرم برای مانایی و رجوع دوباره ام اینجا یاداشت کنم.سپس: تمایل شدید به  فرهنگ سازی در خصوص دیدن خوبی ها و نیکی های افراد دارم و برای اینکه ثابت کنم  خودم هم عامل به این فرهنگ هستم نوشتن و انتشار آن از ضروریات من هستند.تحصیلات و....این نازنین دوستاین دوست عزیز در دو رشته حقوق و پرستاری تحصیل کرده و در زمینه علوم قرآنی هم مطالعات ارزشمندی داشته و در یک مرحله از کارشناسی ارشد علوم قرآنی هم  پذیرفته شده و در ادامه بدلیل استخدام و کارمندی از ادامه تحصیل در  مقطع انصراف داده علاوه بر این فردی  معنوی،فرهیخته ودر زمینه ادبیات و موسیقی هم خبره است.افزون بر موارد مذکور از عشاقان  کوهنوردی و طبیعت گردی می باشد.دوستم امروز و در حالیکه کتاب قدرت عادت را برای چندمین بار همراهم دید حدس زد که این کتاب را بعد از یک ماه هنوز به پایان نرسانده ام توصیه جالبی به من کرد.جزء محدود کتاب هایی ست که هنوز به پایان نرسانده ام چون دوست فرهیخته ام که خودش قلم توانایی دارد و اهل علم و کتاب است نیک می داند که چقدر به کتاب علاقه  دارم و معمولا هم  زود به زود آنها را مطالعه و تمام می کنم (البته در زمینه عمل کردن هم دنبال آن هستم که زود به مطالب عمل کنم??) پس از دیدن این کتاب برای چندمین هفته(چون پایان هفته ها مصدع اش می شوم)متوجه شد که عاملی باعث به پایان نرساندن آن است و  حضور بی حساب و کتاب و بدون برنامه در فضای مجازی مقصر اصلی  ست.شما روزی چند ساعت در فضای مجازی هستید؟لذا از من خواست برای حضور در فضای مجازی برنامه داشته  و ساعت خاصی را برای حضور در آن مشخص کنم.الان که فکر می کنم  مدتی ست عادت دارم مدام تلفن همراه را چک کنم و گویی افسار زمان من دست خودم نیست و علی رغم علاقه شدیدی که به کتاب  دارم چندین کتاب است که مدت هاست نیمه تمام یا خوانده نشده  در گوشه گوشه خانه جاخوش کرده اند.حاج نعمت بدری سپاسگزارمحاج نعمت بدری یکی از مهم ترین عوامل نداشتن آرامش افراد امروزی را همین فضای مجازی و نداشتن برنامه جهت حضور در آن می داند  و معتقد است  حضور بی حساب و کتاب در این فضا است  که اجازه نمی دهد به کارهای اولویت دارمان رسیدگی کنیم و  داشتن مشغله ذهنی ناشی از ناتمام ماندن کارها باعث می شود  احساس آرامش نکنیم.نازنین دوستم حاج نعمت بدریتصمیم من من تصمیم گرفته ام در راستای یادآوری دوست نازنینم و جهت مدیریت زمان  و حضور در فضای مجازی برنامه ریزی کنم،شما چه راهکاری پیشنهاد می دهید؟شما برای حضور در فضای مجازی از چه برنامه ای استفاده می کنید؟از اینکه در این بحث مشارکت می کنید و ما را در تجارب ارزشمند تان سهیم می کنید بسیار سپاسگزارم.</description>
                <category>رحیم خورشیدی علی کردی</category>
                <author>رحیم خورشیدی علی کردی</author>
                <pubDate>Wed, 27 May 2020 00:09:44 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>باغ شهری یا هووی خانه پدری؟</title>
                <link>https://virgool.io/@khodafarini/%D8%A8%D8%A7%D8%BA-%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C-%DB%8C%D8%A7-%D9%87%D9%88%D9%88%DB%8C-%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%BE%D8%AF%D8%B1%DB%8C-zd0bfy3fdjeu</link>
                <description>بیست سال اول عمر من ، بین سال های ۱۳۵۹ تا ۱۳۷۹در ۳۰ کیلومتری جنوب غربی  شیراز و در یکی از روستاهای سیاخ دارنگون(روستای شیب جدول) در خانه ای کاهگلی  که همان خانه پدری ست گذشت.این عکس سقف خانه پدری نیست تیرهای چوبی سقف در سقف این خانه از تیرهای چوبی استفاده شده  و یکی از سرگرمی های متداول من  ،شمارش  چند باره این تیرهای چوبی بود . انباشته شدن مداوم کاه گل در سالیان مختلف بر پشت بام ،کمر این تیرها را خم می کرد و گاهی تعدادی از آنها ترک برمی داشتند ولی تا سقوط کامل سقف کسی کاری نمی کرد.خانه ای نقلی اما با صفامن و خانه پدریاین خانه ۶۵متری فاقد حمام و آشپزخانه به معنای مصطلح امروزی، دارای دو اتاق و یک سالن کوچک بود و سرویس بهداشتی در منتهی علیه جنوبی حیاط قرار داشت.از دو اتاق این خانه باصفا ،یکی  فاقد درب و به جای درب  از تکه پارچه ای استفاده می شد که به آن  پرده می گفتیم و در حد توان نقش درب را بازی می کرد.اما اتاق دیگر که بختش سفید تر بود ومهمان خانه نام داشت  درب داشت و با دو عدد قالی ۶ متری قشقایی که از دست بافته های حضرت مادر بود مزین شده بود.طبق یک قانون نانوشته ولی پذیرفته شده ،خیلی مجاز به استفاده از مهمان خانه نبودیم به جز در شرایط اضطراری مثل شب امتحان و یا حضور صاحب اصلی اتاق یعنی  مهمان. اگر بخواهم ملموس تر راجع به مهمانخانه صحبت کنم باید به چندسال بعد سفر کنید و گریزی به دوران عقد بزنم.شباهت اتاق مهمانخانه با همسرجان با کلی اصرار ،پدر خانم با این شرط که صیغه عقد فقط برای گرفتن وام ۲.۵ میلیون تومانی ازدواج  درسال ۸۷ مورد استفاده قرار گیرد راضی به عقد بین  من و همسر جان شد . معنی این شرط این بود که گر چه ما  از لحاظ قانونی و شرعی همسر بودیم ولی از لحاظ عرفی باید حدود و حرمت ها را رعایت میکردیم در غیر این صورت نکوهش ومزمت بدلیل زیر پا گذاشتن تفاهم نامه شفاهی در مورد عقد از ابتدایی ترین عواقب بود . رفتار ما با اتاق مهمانخانه هم  شبیه رفتارمان با همسر جان در دوران عقد بود.اتاق مهمانخانه گر چه جزء خانه پدری بود و متعلق به ما، اما در اصل اجازه نداشتیم از آن استفاده کنیم .اتاق دیگر که درب نداشت یک فرش بادوام اما مستعمل کاشانی مزین اش کرده بود که محل خواب ،گذاشتن زیر باری و غذا خوردن و...بود.البته این اتاق نقش انباری را هم داشت.در ابتدای تابستان ها که گندم های دیم برداشت می شد  پدرم آنها را در گونی ریخته و برای تهیه آرد جهت پختن نان و.... در گوشه ای از این اتاق می گذاشت.هال=آشپزخانه +حمام و...بخش سوم خانه پدری را هال می گفتیم.جایی که یک گاز برای آشپزی عضو ثابت ان بود و برای استحمام در روزهای جمعه هم چند قلم جدید مثل تشت،چراغ علاالدین و....به این عضو ثابت افزوده می شد.معمولا در شش ماهه دوم سال بدلیل بازبودن مدارس و سردی هوا ، مادر جان، یک برنامه سین مشخص داشت.برنامه ریزی به نحوی بود که جمعه ها در اول صبح نان پخته شود.سپس پدرجان  بساط آتش برای گرم کردن  پیت های حلبی ۱۷ کیلویی را آماده کند تا مراسم استحمام ما توسط مادرجان همراه با تجهیزاتی مثل تشت،چراع علاالدین و... انجام شود .پیت ۱۷ کیلویی روغن نباتی،تشتی در هال گذاشته می شد و یار دیرین این تشت پیت ۱۷ کیلویی روغن نباتی بود  که بعد از اتمام روغن درون آن حالا نقش جدیدی را بر عهده گرفته و حاوی آب گرم برای استحمام بود .معمولا یک چراغ علاالدین هم برای گرم نگه داشتن هال گذاشته می شد ولی گاهی سرما تا عمق استخوان نفوذ می کرد.چراغ علاالدین ما دقیقا این رنگی بوداصلاح سر یا این ماشین =بردن سر زیر گیوتینبا دیدن تصویرش  کلی خاطره سرآزاری برایم زنده شددر میان این همه لحظات قشنگ پر ازسختی  باید  خدا به فریادمان می رسید اگر موی سر بلند بود و آقا معلم مهربان توصیه به اصلاح(کچل کردن) موها کرده بود.برای خلاصی از افتتاح نشدن چهارراه بروی سر مبارک در ابتدایی ترین لحظات پسا جمعه به هر طریقی باید چند خوان را رد می کردیم.خوان اول پیدا کردن ماشین اصلاح از همسایه ها بود که گاهی از صبح تا ظهر به درب چندین خانه باید مراجعه می کردیم و در صورت یافتن این گنج پنهان وارد خوان دوم یعنی دعا برای  سالم بودن ماشین و اصلاح سر بدون نیشگون های مداومش و جاری شدن اشک می شدیم.گاهی شانس یار نبود و در اواسط کچل شدن ماشین از ادامه دادن منصرف می شد و قبل از رسیدن خدمت آقا معلم چهارراه ایجاد شده بود(خداوکیلی چه روزهایی را از سر گذرانده ایم)بوی خوش کاه گلدر ابتدای نوشته به خانه کاهگلی اشاره کردم .دیوارها و سقف خانه از کاهگل بود و  گر چه کاهگل دیوارها تا مدت های زیادی تعمیر نمی شد اما کاهگل پشت بام در اثر بارش باران و شسته شدن و برای پیشگری از چکه های سقف، معمولا چند سالی یکبار پیش از زمستان و در اوایل مهر، بساط  اندود کردن پشت بام تدارک دیده می شد.بدین ترتیب گل و کاه با هم ترکیب ولایه جدیدی از کاهگل  بر لایه سال های قبل افزوده می شد.آوای خوش باران وپشت بام کاهگلییکی از لذت بخش ترین لحظات زندگی در خانه کاه گلی،زمانی بود که باران می بارید و شنیدن موسیقی بارش باران بر پشت بام کاه گلی چنان بر وجودمان تاثیر گذاشت که اکنون در آستانه ۴۰ سالگی برای شنیدن آن موسیقی روحبخش در تدارک  خانه ای کاهگلی  هستیم .هجرت به شیراز و رهایی خانه پدریعوامل مختلفی از جمله نبود امکانات ،دبیرستان و ..باعث شد تا روستای شیب جدول و خانه پدری را در سال 79رها کرده و به شیراز برویم.ما  ابتدا مشغول تحصیل شده  و  پس از آن هم گرفتار  اداره  و کسب وکار خودمان شدیم و کمتر سراغ خانه پدری می رفتیمموانع پدر در خانه پدریتنها کسی که ارتباطش را با خانه پدری قطع نکرد خود حضرت پدر بود.از هر فرصت استفاده می کرد و به خانه سر می زد و اگر می توانست نهالی می کاشت.گر چه برای رشد نهال ها  دو مانع مهم وجود داشت.اولین مانع =بره های همسایهاولی این بود که چون حیاط ۸۰۰متری فاقد درب بود بره های همسایه  در اولین فرصت از خودشان با یک وعده غذای متفاوت پذیرایی می کردند و ترتیب نهال را می دادند.یکی از همان نهال هایی که دوام آورد و درخت تناوری شددومین عامل =کم آبی و گاهی هم بی آبیدومین عامل نداشتن آب بود.فاصله خانه پدری با شیراز ۳۰ کیلومتر است و هنوز که هنوز است در سال ۹۹ با اطمینان نمی شود گفت آب داریم.به این علت  که مخزن اصلی تامین آب روستا توسط تلمبه یکی از اهالی روستای مجاور پر می شود و  این آب مناسب شستشو است و نه آشامیدن.مجوز کارخانه آب معدنی صادر می شود اما روستاها فاقد آب شیرین آشامیدنی هستندهووی خانه پدر وارد می شوداز سال های 77 و به مرور، تبدیل مراتع و منابع ملی به زمین های 1000متری به نام باغ شهر آغاز شد.توجه به مناطق بکر و ییلاقی و سراریز شدن جمعیت شیراز به سوی سیاخ دارنگون و...دارای مزایا و معایبی ست که زمان دیگری را می طلبد.اما ایجاد باغ شهرها بدون توجه به گسترش زیرساختها مثل جاده،آب آشامیدنی و... و توجه به نیازهای اساسی مردم بومی باعث بروز اتفاقات ناگواری در این مناطق شده است. با وجود نداشتن  آب آشامیدنی شیرین   ، دست اندرکاران زحمت کشیده اند و مجوز راه اندازی یک کارخانه آب معدنی  از چشمه آب شیرین تنگ خانی را صادر کرده اند و بهره بردار  آب شیرین سیاخ را درون بطری کرده و می فروشد و  این پول به راحتی درون جیب مالک آب معدنی سر می خورد.اگر اهالی بومی سیاخ دارنگون  آب آشامیدنی سالم  ندارند اصلا مهم نیست.مهم موفقیت زبل هاست.زبل هایی که در اسرع وقت و بدون ایجاد کوچکترین مانع برای راه اندازی آب معدنی و...کارهای اداری را انجام می دهند اما برای سند دار شدن زمین هایی که حدود ۴۰سال است توسط پدران ما به صورت دیم کشت می شود کلی قانون،تبصره،کمیسیون و..‌‌ردیف می کنند.چرا من حاشیه رفتم؟قرار بود از خانه پدری بگویم ،جل الخالق سر از کجا درآوردم.نکند تن من برای سردرآوردن از جاهای دیگر می خارد؟ادامه داستان خانه پدریاز مدتی پیش که گرفتار ویروس منحوس کرونا شدیم و دوران خشکسالی تمام شد ،فیل مان یاد هندوستان کرد و خسته و کوفته از آپارتمان و آپارتمان نشینی هوس خانه پدری کردیم.اما چه بگویم از سرنوشت ما که گویی با ترافیک و‌....عجین شده و شاید هم خانه کاهگلی در صدد انتقام  گرفتن از ما به خاطر رها کردنش هستیم.جاده شیراز تا خانه پدری  بدلیل هوو های خانه پدری ها یعنی باغ شهرها ،چنان شلوغ و پر ترافیک است که ترجیح میدهیم در آپارتمان پوسیده شویم و پوسیده شویم اما گرفتار ترافیک مسیر باریک و پر خطر سیاخ نشویم.سیاخ =باغ شهری و باغ شهری=سیاخدوست عزیزی که تا اینجا مطلب را خوانده ایر این نوشته نیست و دلنوشته است.من همیشه راجع به خودآفرینی نوشته ام.اما مگر می شود نسبت به محل زندگی ،خانه پدری و وطن بی تفاوت بود.آقایان مسئول چند نفر دیگر باید جان به جان آفرین تسلیم کنند تا جاده باریک سیاخ که برای ۲۵ سال پیش و تعداد معدودی خودرو پیش بینی شده تعریض شود؟چند خانواده دیگر باید عزادار شوند؟چند نماینده جدید انتخاب شوند و بیایند و بروند و وعده دهند اما عملا اتفاق قابل ذکری رخ ندهد؟راستی شب ها راحت می خوابید؟تیرهای چوبی سقف =اهالی بومی سیاخ حکایت ما اهالی بومی سیاخ دارنگون و مناطقی شبیه سیاخ،  حکایت همان تیرهای چوبی سقف خانه پدری ست  که سال به سال فشار بر آنها افزوده می شود و تا سقف خانه فرو نریزد کسی کاری نمی کند.امیدواریامیدوارم از این نوشته لذت برده وهمذات پنداری کرده باشید و برایمان بگویید که خانه پدری شما کجاست و در چه وضعی ست.اگر هم در اطراف شما هووی خانه پدری(باغ شهر) وجود دارد لطفا نظرتان را در خصوص مزایا و معایب آن بگویید.</description>
                <category>رحیم خورشیدی علی کردی</category>
                <author>رحیم خورشیدی علی کردی</author>
                <pubDate>Sun, 17 May 2020 21:00:54 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>راز چیست؟</title>
                <link>https://virgool.io/@khodafarini/%D8%B1%D8%A7%D8%B2-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-t6jmwmkk6wik</link>
                <description>در این نوشته مراد و منظور از راز متفاوت استراز عمل کردن به دانسته ها چیست؟می دانستید خلق خودآفرینی توسط اینجانب و برگزاری  دو وبینار در زمینه عمل کردن به دانسته ها در حقیقت نتیجه جستجو برای یافتن پاسخ این سوال و سوال های مشابه  بود؟اینکه چرا به دانسته هایمان عمل نمی کنیم و چگونه می توانیم به این دانسته ها عمل کنیم؟در انتهای پست قبلی به مهم ترین موانع عمل کردن به دانسته ها اشاره کردیم که این سه تفنگدار  عبارت بودند از: سه تفنگداررمان سه تفنگدار۱-تراکم اطلاعات۲-منفی نگری۳-عدم پیگیریالبته اشاره تیتروار و کلی ،به بانی و باعث های عمل نکردن بخش کثیری از جمعیت فارغ التحصیلان و مدرک داران دانشگاه و حتی مدرک نداران بی انصافی محض است.??پس با این مقدمه که هنوز طولانی نشده ولی استعداد بالقوه ای دارد به سراغ توضیح تک تک این سه تفنگدار می رویم.عامل اول:تراکم اطلاعات تراکم اطلاعات یکی از بزرگترین مشکلات بشر امروزیکی از لذت بخش ترین لحظات برای عاشقان کتاب ،لحظه خرید کتاب جدید و استنشاق بوی کاغذ کتاب مورد علاقه است.بعد از آن هم پر کردن فضای خالی کتابخانه مان.تراکم یا انباشت اطلاعات یعنی علاقه داشتن به کسب دانش و اطلاعات جدید بدون عمل کردن.پس از این به بعد باید با حس خرید کتاب های جدید خداحافظی کنید.البته سخت است خیلی سخت.عامل دوم:منفی نگریمنفی نگریمنفی بودن ،منفی شدن و منفی ماندن می تواند از بدترین هدایای محیط به ما باشد.چه محیط خانوادگی و محیط مدرسه یعنی اینقدر که روی اشتباهات ما از دوران کودکی تمرکز می شود روی پیشرفت ها،تلاش ها و.....تمرکز نمی شود و در طی فرآیند زندگی ذهن و ضمیر ناخودآگاه ما هم منفی بودن را سهل الوصول ترین گزینه می داند و به مرور در زمان  مطالعه کتاب و ....منفی نگری حاضر می شود و می گوید خودت را اذیت نکن اصلا نمی شود به مطالب کتاب ها عمل کرد و......پس دومین عامل منفی نگری ست.اما عامل سوم که پیگیری نکردن است این موجود ریز جزء پیگیر ترین هاستهمه چاق ها می دانند خوردن مساوی ست با بیشتر شدن مشکلاتشان،اما چرا به این روند ادامه می دهند؟چون فاقد قدرت اراده هستند.راست گفته شاعر که کار هر کس نیست خرمن کوفتن گاو نر می خواهد و مرد کهن گاو نر که به وفور پیدا می شود اما معضل امروز همان کهن مردان هستند.کهن مردان در زمینه ترک سیگارمقابله با پرخوری عمل کردن به دانسته ها و.......موثرترین راه غلبه بر این موانع چیست؟عامل موثر غلبه بر عامل نبودن(ترکیب کلمات را حظ می کنید???)نکنه ناامید شدید؟لطفا و خواهشا ناامید نشوید.هر چند این سه تفنگدار قوی هستند و از عمل کردن به دانسته ها جلوگیری می کنند اما یک عامل مهم و موثر برای غلبه با آنها وجود دارد که نوشته جدا و زمان دیگری  را می طلبد و در پست بعدی به آن عامل خیلی خیلی مهم خواهیم پرداخت‌.نظر بدهید روح مان شاد می شود کماکان به نظرهای شما  ذیل نوشته هایمان شدیدا  نیاز داریم .اگر هم نظر ندادید اولا  اشکال ندارد، مطالعه این مطلب تا اینجا من را به هدف رسانده  و دویما بیدی نیستیم که با هر بادی بلرزیم مثل مورچه آنقدر پیگیری می کنیم و می نویسیم و مطالعه می کنیم تا شما را متقاعد به نظر دادن نمایم.</description>
                <category>رحیم خورشیدی علی کردی</category>
                <author>رحیم خورشیدی علی کردی</author>
                <pubDate>Thu, 14 May 2020 05:01:49 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا به دانسته هایمان عمل نمی کنیم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@khodafarini/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D9%87-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%AA%D9%87-%D9%87%D8%A7-%D8%B9%D9%85%D9%84-%D9%86%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D9%85-dwvxrl8ypeyf</link>
                <description>دانسته های ما معمولا از کتاب ها ،سمینارها ، وبینار ها و.... بدست می آید.اما دلیل یا دلایل اصلی اینکه به این دانسته ها عمل نمی کنیم چیست؟در جستجوی یافتن پاسخ سوال مدتی پیش می خواستم چند کتاب جدید بخرم اما یادم آمد که کلی کتاب خریداری شده و مطالعه نشده پشت دستم دارم.چون به خودم قول داده بودم تا زمانی که کتاب های فعلی را مطالعه نکرده ام ،کتاب جدیدی نخرم ،از خرید آنها علی رغم میل باطنی و با  عطش شدید به خرید کتاب منصرف شدم.کتاب های مطالعه نشدهگذشته از تلنبار شدن کتاب های قبلی و مطالعه نکردن شان ،از مدتی قبل این فکر من را مشغول کرده بود که چرا به دانسته هایم کمتر عمل می کنم.آیا روش مطالعه من ایراد دارد یا عواملی در عمل گرا نبودن دخیل هستند.پس یافتن جواب این سوال شد دغدغه اصلی من از آنجایی که روی هر موضوع تمرکز کنیم همه عوامل هم دست به دست هم می دهند تا جواب را پیدا کنیم،جواب این سوال را گرفتم .در طی تحقیقاتم متوجه شدم هم روش مطالعه ما ایراد داره و هم چند عامل و مانع جهت عمل کردن به دانسته ها وجود دارد که این ها هستند.۱-تراکم اطلاعات  ۲-منفی نگری ۳-عدم پیگیری اما موثرترین راه غلبه بر این موانع چیست؟در پست بعدی در خصوص جواب این سوال خواهیم نوشت.</description>
                <category>رحیم خورشیدی علی کردی</category>
                <author>رحیم خورشیدی علی کردی</author>
                <pubDate>Thu, 07 May 2020 00:23:00 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شوق نوشتن دارید؟</title>
                <link>https://virgool.io/@khodafarini/%D8%B4%D9%88%D9%82-%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%86-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AF-tgdcra64aius</link>
                <description>ساعت ۳صبح مهربانو برای خوردن سحری بیدارم می کند.از من می پرسد چی می خوری؟البته اذان صبح امروز شیراز ساعت ۴.۵۶است.پس چرا مهربانو این قدر زود من را بیدار کرده؟اگر تمایل به دانستن پاسخ این سوال که منجر به خلق این نوشته شد دارید لطفا با من همراه باشید. سفارش سحری می دهم و سراغ گوشی می روم.تا آماده شدن سحری ،طی شدن مقدمات و برقراری ارتباط(??) با تلگرام ،واتس آپ را چک می کنم.کلی پیام برای وضعیت جدید آمده.تصویر وضعیت جدید چی بوده مگه؟گر چه عادت دیرینه ام این است که  دست حضرت پدر را ببوسم .اما این بار در دل مزارع رقصان گندم کنار دریاچه مهارلو ،شوق بوسیدن روی ماهشان را داشتم و مهربانو هم زحمت ثبت تصویر را کشید.نکته:قبل از گذاشتن این تصویر در وضعیت ،ندای درونی ای به من گفت شاید دل آنهایی که پدرشان را از دست داده اند و پدرانشان آسمانی شده بشکند،اما از باب ترویج احترام به پدر و مادر و قدرشناسی تصمیم گرفتم   این کار را انجام دهم .گرچه حدس اولیه ام درست بود و چند تا از دوستان که از داشتن پدر محرومند پیام داده بودند که خوش به حالت.واتس آپ را رها می کنم و به سراغ تلگرام می روم.ابراز ارادت به حضرت پدردوستان جان در تلگرامنددر تلگرام به دوستان و مطالبی دسترسی دارم که در روزگاری نه چندان دور یعنی همین ۱۰ سال پیش ،پیدا کردن و یاد گرفتن از آنها  یک دغدغه بزرگ بود.لابد می پرسید چه کسانی یا چه دوره هایی؟ازمحمدرضا شعبانعلی تا  شاهین کلانتری از  نیما شفیع زاده تا علیرضا ابراهیمیان از بهنام کشانی تا سامان فائقاز یاور مشیرفر تا احسان تاجیکاز عادل طالبی تا مانوئل اوهانجانیانس و.......استاد محمدرضا شعبانعلیاز متمم تا دوره های نویسندگی از دوره های دیجیتال مارکتینگ تا تولید محتوااز وبینار های مختلف تا پادکست های متنوعشاهین کلانتریشاهین کلانتری را خیلی دوست دارم.نوشتنش و آموزش هایش خیلی خاص است.خیلی راحت می نویسد و آدم را متقاعد به نوشتن می کند.اگر شوق نوشتن را از قبل داشته باشی،خیلی آهسته آهسته در نوشته هایش غرق احساس و لذت می شوی.با تولید محتوای جذابش، من را از کانال تلگرامی به درون وب سایت و خواندن مطلبی با عنوان عادت ماهیانه می کشاند و یکی از توصیه های اکیدش روزانه نویسی ست. خواندن نوشته های شاهین در مورد نوشتن،سبب می شود تا فیل من یاد هندوستان کند و سراغ کتاب هایم بروم.چند روزی ست کتاب هایم صاحب یک جای شیک شده اند و بعد از سه سال آمدن به خانه جدید  از درون انباری و کارتن در کمد شنتیا جان جا خوش کرده اند.بله از مزایای خرید کمد جدید برای پسر سه ساله این است که کتاب های عزیزم هم صاحبخانه می شوند.کتاب های روی یخچال را بر می دارم(به خاطر پخش و پلا شدن کتاب در گوشه گوشه اتاق همیشه مورد عتاب مهربانو بوده ام? ،البته شنتیا جان هم چون عاشق کتاب است گاهی آنها را خط خطی یا پاره می کند??)  تا آنها را در کتاب خانه جای دهم.کتاب های کوری،گلستان سعدی،مبانی کارآفرینی،ماشین محتوا و خنده بهترین دارو در صف مطالعه مدت اخیر من بوده اند که از هر کدام صفحاتی مطالعه شده .خواندن نوشته های شاهین کلانتری توجه من را به کتاب قطوری جلب می کند که قرار بود با مطالعه اش داستان نویسی را شروع کنم.کتاب را بر می دارم و نوشته اول آن بهانه این نوشته من می شود.راهنمای داستان نویسیعادت دارم  بعد از خریدن هر کتاب در صفحات ابتدایی یادداشتی در خصوص زمان و مکان خرید کتاب بنویسم تا سالیان بعد خواندنش من را به آن زمان و دغدغه هایم ببرد،پس سراغ نوشته اول کتاب می روم.نوشته های من در کتاب داستان نویسینوشته اول امروز روز دانشجو است و برای یک کار اداری به خیابان ملاصدرا (شیراز)رفته بودم.این روزها شوق داستان نویسی تمام وجودم را فرا گرفته .نمی دانم آینده چه خواهد شد.علاقه و انگیزه ی قوی من را به سوی کتابفروشی محمدی کشاند و این کتاب را خریدم .تاریخ ۸۹/۹/۱۶ ساعت ۱۰.۳۰صبحنوشته دوماین کتاب را برای بار اول امروز خواندم و تمام کردم .می خواهم دفعه دوم را شروع کنم و لی عمیق تر بخوانم.تاریخ ۸۹/۹/۲۶ ساعت ۱.۳۰ بعدازظهرگوگل کردن نام جمال میرصادقی عادت دیگر من این است که قبل از مطالعه یک کتاب راجع به نویسنده بیشتر بدانم و سریع نام نویسنده را گوگل کنم.جمال میر صادقی قبل از معجزه شبکه های اجتماعی و در ۱۰ سال پیش ،برای یافتن دوره آموزشی داستان نویسی کلی تحقیق کردم و به جایی نرسیدم.چون در گذشته عادت بدی داشتم که کارها را نیمه تمام بگذارم،نوشتن داستان هم به این سرنوشت دچار شده بود اما با بینان نهادن خودآفرینی چند اتفاق مهم رخ داد.اول مطالعه هدفمند کتاب دوم نوشتن در مورد علاقه مندی هایمسوم تولید محتوای هوشمندانه چهارم مدنظر قرار دادن چرخ زندگی و داشتن تعادل در زندگی پنجم عمل کردن به دانسته ها که یکی از نتایج آن مطالعه یک کتاب به روش تکرار فاصله دار است‌.چند روز قبل وبینار خودآفرینی و عمل به دانسته ها را از طریق ایسمینار برگزار کردم. مطالعه  کتاب راهنمای داستان نویسی را همراه با ثبت نام در دوره نویسندگی شاهین کلانتری از طریق تلگرام ، شروع می کنم تا هم دغدغه ۱۰ سال پیش و هم دغدغه امروزم در خصوص  تولید محتوا در زمینه خودآفرینی را ادامه دهم.پاسخ سوال ابتدای نوشته بیداری همسر جان به خاطر مطالعه کتاب و بیدار کردن زود هنگام من برای سحری باعث نوشتن این روایت پیشا و پسا سحری شد.راستی شما در گذشته دغدغه چه چیزی را داشتید که اکنون به یمن پیشرفت تکنولوژی به راحتی میسر شده؟اگر سراغ کتابخانه تان بروید خواندن  کدام کتاب را مجدد شروع می کنید؟می دانستید گاهی تبدیل شدن به یک نویسنده از شروع نوشتن و ارسال پاسخ به این سوالات است؟</description>
                <category>رحیم خورشیدی علی کردی</category>
                <author>رحیم خورشیدی علی کردی</author>
                <pubDate>Tue, 28 Apr 2020 06:30:01 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>این پست را نخوانید</title>
                <link>https://virgool.io/@khodafarini/%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D9%BE%D8%B3%D8%AA-%D8%B1%D8%A7-%D9%86%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%AF-yeqmqsvktuwx</link>
                <description>این پست را نخوانید اگر ..اگر انتخاب رشته شما طبق علاقه بوده یااگر شغل رویائی  یا کسب موردعلاقه تان را یافته یا راه اندازی کرده اید همچنین اگر زندگی رویایی تان را خلق کرده اید.تبصره: با یک شرط  به شما پیشنهاد می شود ادامه این متن را بخوانید که قول بدهید، شما سواران اسب سفید رویاهای شغلی،تحصیلی و زندگی ، تجارب ارزشمندتان  را در بخش نظرات در اختیار دیگران بگذارید.سوالات آغازین:۱_خواننده عزیز آیا انتخاب رشته شما جهت تحصیل در دانشگاه مبتنی بر علاقه و توانایی هایتان بوده ؟۲_آیا فقط می خواستید به هر طریقی شده  وارد دانشگاه شوید و در پایان هم کلی خاطرات جذاب با اشانتیون که همان مدرک کاغذی ست بگیرید؟با فرض اینکه شما گزینه ۱ را انتخاب نکرده اید ،در جریان هستید که انتخاب رشته ، اگر مبتنی بر استعداد و علاقه های شما نباشد(با فرض اتمام در  ۸ ترم تحصیلی ) حداقل ۴ سال از بهترین روزهای عمرتان  هدر می رود به انضمام آن بی انگیزه گی،احساس سرخوردگی و....هم از سایر عوارض درست انتخاب نکردن  رشته تحصیلی ست.ادامه سوالات می دانید ما چقدر از عمر خود را  در حال کار کردن  هستیم؟در خوشبینانه ترین حالت،اگر فقط ۸ساعت از شبانه روز را کار کنید  جواب یک سوم عمر استاما  با شرایط سخت اقتصادی امروز،افرادی هستند که  ۱۰ تا ۱۲ ساعت از روز ،یعنی به طور تقریبی ۵۰درصد عمرشان را مشغول کار کردن هستند.انتخاب شغل یا کسب و کاری  که مناسب شخصیت و روحیات شما نباشد (من خوشبینانه  فرض می کنم  که شما مشکلات شغل و کسب و کارتان را به خانواده منتقل نمی کنید و قبل از ورود به منزل در پارکینگ خانه جا می گذارید) حداقل یک سوم عمرتان را در استرس و نارضایتی می گذرانید.انتخاب رشته غلط، می تواند منجر به انتخاب شغل نامناسب، نهایتا این دو فقره مهم که در انتخاب شان خودتان را فراموش کرده و به دیگران اهمیت داده اید مقدمه ساز زندگی خواهد بود که در آن احساس  شکست و نارضایتی داشته و با حسرت به ارزشمند ترین متاع یعنی فرصت های از دست رفته نگاه کنید.در اطرافمان هستند افرادی  که بعد از اتمام دانشگاه به این روند نادرست پایان داده و با شناخت خودشان، می دانند که چه شغل یا کسب و کاری مناسب آنهاست.اگر رشته تحصیلی یا شغل شما طبق علاقه و توانمندی هایتان نباشد، بخش زیادی از عمرتان را هدر داده اید و در استرس ، نگرانی و نارضایتی زندگی خواهید کرد.راهکار چیه؟چه راهکاری وجود دارد تا از طریق آن زندگی و شغل رویایی خود را بسازیم و در اکثرا اوقات  زندگی احساس ارزشمندی و رضایت کنیم؟شناخت توانمندی و علاقه های فردی از طریق یک برنامه توسعه فردی راهکاری عملی و کاربردی   برای طراحی و خلق زندگی و شغل رویایی تان است و پیشگیری از این خسران بزرگ در زندگی است.برنامه های توسعه فردی زیادی وجود دارد که می توانید از طریق آنها در جنبه های مختلف، تعادل را وارد زندگی تان کنید.ناتوصیه??گر چه خودآفرینی یک برنامه جامع توسعه فردی ست اما آن را به شما توصیه نمی کنیم.پس با بررسی برنامه های مختلف توسعه فردی ،جامع ترین آنها را انتخاب کنید.درخواست رندانه ??اگر نظر ندهید دو حالت وجود دارد:الف:چون متن را نپسندیده اید پس نظر نمی دهید تا من بدانم که حالا حالاها باید بنویسم تا تبدیل به یک بازاریاب محتوا شوم.پدرم در نوجوانی توصیه می کرد اگر درس را یاد نمی گیری آنقدر تکرار کن تا یاد بگیری .از ابوعلی سینا یاد بگیر که یک کتاب را ۴۰بار خواند. ب:حال و حوصله نوشتن ندارید.</description>
                <category>رحیم خورشیدی علی کردی</category>
                <author>رحیم خورشیدی علی کردی</author>
                <pubDate>Thu, 16 Apr 2020 20:17:48 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شما تاکنون خودآفرینی کرده اید؟</title>
                <link>https://virgool.io/@khodafarini/%D8%B4%D9%85%D8%A7-%D8%AA%D8%A7%DA%A9%D9%86%D9%88%D9%86-%D8%AE%D9%88%D8%AF%D8%A2%D9%81%D8%B1%DB%8C%D9%86%DB%8C-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%87-%D8%A7%DB%8C%D8%AF-orbosrku0hke</link>
                <description>بخش دومبعد از انتشار بخش اول این مطلب در پست قبلی ،شنتیا جان از اولین پیروان خودآفرینیفرهیخته ای در وب سایت خودآفرینی نظر گذاشته بود که این سوال شما مثل این است که بپرسید تاکنون  نوشابه لانه پرندهخورده ای در حالیکه من اصلا نمی دانم نوشابه لانه پرنده چیست و کجا یافت می شود.نوشابه لانه پرندهاسارت در دام دانشاین نظر  از آنهایی ست که باعث یادگیری می شود.اصطلاحی وجود دارد به نام اسارت در دام دانش،اینجا قصد ندارم راجع به این اصطلاح توضیح بدهم ولی معنی کلی آن این می شود که گاهی یک متخصص به دلیل دانستن زیاد در مورد یک مطلب نمی داند که دیگران راجع به آن موضوع چه نگاهی دارند و چقدر برای آنها مبهم است و یک متخصص در صورتی می تواند بین دانش خود و مردم ارتباط ایجاد کند که اول بتواند آن دانش را به زبان ساده و قابل فهم برای دیگران توضیح دهد.خلاصه من هم در خصوص خودآفرینی دچار اسارت در دام دانش هستم.عنوانی جذاب با اهدافی عالی ولی مبهم.این شد که از ویرگول جان مدد گرفتیم و خواستیم راجع به نحوه تولد خودآفرینی و روند پیدایش آن  مطلب بنویسم.در بخش اول رسیدیم به دوران دانشگاه،دورانی لذت بخش پس از دوران پر تنش دبیرستان،دوستان خوبی مثل مصطفی،عبدالخالق،علی و...پیدا کردم.در سمینارها و کنفرانس های مختلف در تبریز،اردبیل و...شرکت می کردیم و دورهم درس می خواندیم و فوتبال بازی می کردیم.گاهی به پارک های جمشیدیه،نیاوران،ملت و ساعی می رفتیم.در جبران روزهای دبیرستان ،با دوستان جان کلی عکس می گرفتم.حالم روز به روز خوب تر می شد و همچنان با کتاب مانوس بودم و آشنایی با مجله موفقیت دریچه جدیدی به رویم گشود.ورود به بازار سال ۱۳۸۴پس از اتمام دانشگاه به شیراز برگشتم و در یک اداره در  زمینه فناوری اطلاعات مشغول به کار شدم.گر چه دنیای کارمندی برای بعد از پایان دانشگاه بسیار جذاب بود اما تمایل زیادی به راه اندازی کسب وکار خودم داشتم و یک شرکت ثبت کردم و یک مغازه در خیابان زند اجاره کردم.اولین مغازه در این پاساژ بودعدم آشنایی با بازار،درگیر شدن با دنیای کارمندی و متاهل شدن از مهم ترین عواملی بود که باعث شد مغازه را تعطیل کنم و به سراغ آزمون ورود به حرفه جهت نظارت تاسیسات ساختمان بروم.اتمام بخش دومبه خاطر طولانی شدن مطلب ادامه را در پست بعدی خواهیم خواند. اگر متن را خواندید و تجربه شکست در بازار و کتاب خوانی و.....را داشتید،لطفا نظر بگذارید ،هم راجع به نوشته من و هم راجع به آن دوران.باور کنید دیدن نظرات شما هم لذت بخشه و هم آموزنده </description>
                <category>رحیم خورشیدی علی کردی</category>
                <author>رحیم خورشیدی علی کردی</author>
                <pubDate>Mon, 06 Apr 2020 22:45:28 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شما تاکنون خودآفرینی کرده اید؟</title>
                <link>https://virgool.io/@khodafarini/%D8%B4%D9%85%D8%A7-%D8%AA%D8%A7%DA%A9%D9%86%D9%88%D9%86-%D8%AE%D9%88%D8%AF%D8%A2%D9%81%D8%B1%DB%8C%D9%86%DB%8C-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%87-%D8%A7%DB%8C%D8%AF-qsdlmba0jxjn</link>
                <description>بخش اولبعد از اینکه نوشته هایم درخصوص خودآفرینی تاثیر مثبتی روی بچه های دهپیاله ،شیخ علی چوپان،کتس بس،کوشک میدان و...گذاشت و  در فضای مجازی منتشر شد، بچه های قدوسی،فرهنگ شهر ،ابریشمی و معالی آباد مشتاق خواندن و شنیدن پیام هایم شدند ،یکی از افرادی که برای اولین بار نوشته من را دیده بود در یکی از شبکه های اجتماعی  سوال پرسیده بود که خودآفرینی عنوان جذابی داره ولی من نمی دونم یعنی چی.به ذهنم رسید تا در خصوص خودآفرینی بنویسم تا پاسخ بچه های سایر محله های شهرهای دیگر مثل کیان پارس اهواز،سعادت آباد و شهرک غرب تهران و... را داده باشم.قبل از اینکه خودآفرینی را توضیح بدهم با اجازه شما عزیزان جان راجع به تاریخچه ،خواستگاه و تولد خودآفرینی بپردازم.فرض کنید الان سال ۱۳۷۳ است .پسر بچه ای ۱۴.۵ساله روستایی وارد یک مدرسه متفاوت شبانه روزی در شیراز می شود.شاید سوال پیش بیاد که چرا متفاوت؟اجازه بدهید توضیح ندهم ولی همین قدر بگویم که غم دوری از خانواده و همان محیط متفاوت باعث مشکلاتی برای من شد که چهار سال بعد فهمیدم گرفتار یک بیماری بوده ام.مردی نبود فتاده را پای زدن گر دست فتاده ای بگیری مردی در آن دوران بچه های پر شر و شوری مثل علی محمد، مهرداد ،داریوش ،حمیدرضا و....هم دوست داشتند حسابی سر به سر این پسر بدبین که زودرنج بود و زود از کوره در می رفت بگذارند و بخندند.افت تحصیلی هم بر پایین آمدن روحیه داغونم تاثیر مضاعف گذاشته بود.به خاطر بدبینی و بدگمانی ، منزوی هم شده بودم و پیش خودم خیال می کردم که زندگی همینی که هست.اصلا فکر نمی کردم که شاید مشکلی وجود دارد.خوب چرا از آنجا نرفتی بیرون؟ضعیف بودن بنیه مالی ،فرزند ارشد خانواده بودن ،نبودن دبیرستان در دهستان سیاخ و مسئولیت پذیری من  که تنها راه برون رفت خانواده از این شرایط را دوام آوردن در این مدرسه می دانستم جزء مهم ترین عواملی بود که به جمع ۴۹نفری  فراری از جمع ۱۲۰ نفره نپیوندم.ادامه وضعیتم در دوران دبیرستان را خودتان تا می توانید تصور کنید تا برسیم به سال ۱۳۷۷.پس الان ۴ سال بعد است. من در خیابان زند دارم قدم می زنم در وجودم استرس،انزوا،بدگمانی،زودرنجی و....به وفور یافت می شود و البته از این وضعیت خسته هم شده ام.جلو یک کتاب فروشی با نام مطهری رسیدم که ندایی درونی این سوال را از من پرسید.چرا همکلاسی ها باید چندین دوست داشته باشند و با هم به مرودشت،جهرم ،فیروزآباد و....بروند و در مکان های تاریخی و...عکس بگیرند ولی تو تنهای تنها هستی ،نهایتا هم فقط یک دوست داشته باشی که او هم از سر دلسوزی به سراغت ِآمده باشد.خلاصه،گویی فردی من را درون کتاب فروشی هل داد و کتابی کوچک با نام چگونه بر ناامیدی ها و نگرانی ها غلبه کنیم توجهم را جلب کرد.کتاب را خریدم و بعد از خواندنش متوجه شدم که این کتاب اصلا برای حال و روز فعلی من نوشته شده و من بیمارم.آن هم از نوع روحی و نامش افسردگی ست.کتاب ناجی می شوداز آن روز رفتم سراغ کتاب و حل مشکلم.لطف خدا باعث شد جهت ادامه تحصیل  در رشته الکترونیک سر از تهران در بیاورم .البته دوران دانشگاه با یک آگاهی به شرایط روحی ام و تلاش برای حل آن باعث شد تا دوستان بیشتری پیدا کنم و از آن دوران لذت ببرم.حتی برای حل نهایی افسردگی  به سراغ هیپنوتیزم شدن رفتم که متاسفانه بدلیل نداشتن تمرکز میسر نشد.به خاطر طولانی شدن مطلب ادامه را در پست بعدی خواهیم خواند.  اگر متن را خواندید و تجربه محیط شبانه روزی،بی پولی ،افسردگی ،مشکلات روحی و کتاب خوانی و.....را داشتید،لطفا نظر بگذارید ،هم راجع به نوشته من و هم راجع به آن دوران.باور کنید دیدن نظرات شما هم لذت بخشه و هم آموزنده</description>
                <category>رحیم خورشیدی علی کردی</category>
                <author>رحیم خورشیدی علی کردی</author>
                <pubDate>Sat, 04 Apr 2020 16:50:54 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>برای پدرم</title>
                <link>https://virgool.io/@khodafarini/%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%BE%D8%AF%D8%B1%D9%85-vdjozoctr9ds</link>
                <description>۳ فروردین سالروز تولد پدر است در روزهایی که کرونا ،برگشتن به روزهای عادی زندگی را برای ما تبدیل به آرزو کرده ،در خانه می مانیم تا کرونا را شکست دهیم و قشر زحمت کش جامعه بهداشت و درمان را  یاری کنیم. این نوشته ناقابل، کمترین ادای دین من به  پدر است.پدر نازنینم روز تولدت یادآور چند نکته مهم به من است.آقای پدراول اینکه سایه ات بر بالای سرم است و بابت این توفیق شاکر خداوند هستم.دوم اینکه چون همیشه اهل نماز بودی من هم نماز خواندن را در سه سالگی از شما یاد گرفتم.سوم اینکه در چهار سالگی به من کتاب هدیه دادی و از من خواستی باسواد شوم و کتاب را برایت بخوانم.پس نوشتن در اینجا و...را مدیون شما هستم. چهارم اینکه بهترین ثروت یعنی ادب را به من آموختی. تاج سرم، گر چه  مثل امروزی ها مدرک تحصیلی نداشتی، ولی بسیار هنرمندانه  راه و رسم زندگی درست را به ما یاد دادی .روز تولدت به من یادآوری می کند تا این نکات و کلی نکات ناگفته را، مرور کنم و فراموش نکنم که ارزشمندترین  ثروت ها را به من هدیه داده ای و داشته های امروزم مدیون تلاش و زحمت توست.تولدت هزاران بار مبارک و سایه ات مستدام آقای پدر.امیدوارم خداوند مهربان روح پدران آرمیده در خاک را قرین رحمت نماید و آنهایی که سایه پدر بر سرشان است در این روزهای سخت قدردان این نعمت باشند.</description>
                <category>رحیم خورشیدی علی کردی</category>
                <author>رحیم خورشیدی علی کردی</author>
                <pubDate>Sun, 22 Mar 2020 14:05:03 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا از حق انتخاب مان به درستی استفاده نکنیم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@khodafarini/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%A7%D8%B2-%D8%AD%D9%82-%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%AE%D8%A7%D8%A8-%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D9%87-%D8%AF%D8%B1%D8%B3%D8%AA%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D9%81%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D9%86%DA%A9%D9%86%DB%8C%D9%85-evcd9ncwpbmw</link>
                <description>تلاش کنیم برای انتخاب درستبرای هر فردی در زندگی برهه های حساسی وجود دارد که باید دست به انتخاب بزند.مثل انتخاب رشته تحصیلی،شغل و ازدواج و...انتخاب های درست  در این سه زمینه می تواند  مسیر زندگی ما را به کلی عوض می کند.یکی از مهم ترین عوامل که به ما در انتخاب صحیح در این برهه های حساس کمک می کند ،شناخت خود و ارزش ها و اهداف مان می باشد که یکی از اصلی ترین دلایل شکل گیری خودآفرینی ،کمک به افراد جهت موفقیت در این برهه ها می باشد.اگر در زمینه شناخت خود و ارزش های وجودی مان آگاه نباشیم ،ممکن است دست به هر انتخابی بزنیم و طبیعی ست بعد از آن هم شرایط پیش آمده را باید بپذیریم.گاهی انتخاب  ما علاوه بر سرنوشت خودمان بر سرنوشت دیگران هم تاثیرگذار است.مثلا در دوران دانش آموزی هنگام انتخاب نماینده کلاس ،یکبار دانش آموز پولداری انتخاب شد که به جای اینکه شرایط همه کلاس را در نظر بگیرد ،فقط به شرایط خودش و ددی جان پولدارش  فکر کرد و برای همه ما تصمیم گرفت  و قبل از روز معلم به همه ما گفت که باید کادوی گران قیمتی بیاورید .تصور کنید بچه های غالبا فقیر روستا چه حس و حالی داشتند.هموطن عزیز اگر در دوران تحصیل، آموزش های لازم زندگی به ما داده نمی شود،اگر در زمینه اشتغال مشکل وجود دارد،اگر شرایط برای ازدواج سهل و آسان نیست.بخشی از آن به قوانین ناکارآمد و مجریان نالایق که دارای تخصص و دغدغه در این زمینه ها نیستند بر می گردد.این افراد را یا ما انتخاب می کنیم ولی بدون تحقیق و به دلایلی مثل هیجان زدگی و لجاجت و...یا اصلا در انتخاب کردن حضور نداریم و سرنوشت ما را افرادی تعیین می کنند که از شرایط زندگی ما هیچ خبری ندارند و اگر هم داشته باشند منفعت خودشان ارجح بر منافع دیگران است.پس هر گاه فرصت انتخاب پیش آمد ،حتی با داشتن انتقاد نسبت به شرایط موجود از  انتخاب کردن که یک حق طبیعی برای هر فردی ست  به راحتی چشم پوشی نکنیم. استفاده نکردن از حق انتخاب،بی تفاوتی ،عدم انتخاب درست ،عدم تحقیق و....از عواملی مهمی ست که تاثیر شایانی بر سرنوشت همه ما،جامعه  و فرزندانمان  دارد.اما گاهی تعداد گزینه های خوب زیاد است و بنابرتحقیقات مشخص شده است برخی از افراد وقتی با چند گزینه که به یک اندازه خوب هستند روبه رو می شوند، نمی توانند درست تصمیم گیری کرده و یکی را انتخاب کنند و به دلیل تردیدهایشان ترجیح می دهند هرگز انتخابی نداشته باشند.در این مواقع یا خودمان دست به تحقیق می زنیم و در صورتیکه فرصت تحقیق نبود ،اعتماد به مشاورین خبره و متعهد کمک شایانی به ما می کند.امیدوارم همه ما با انتخاب های درست ،بستر لازم برای زندگی واقعی و شغلی مورد علاقه مان را ایجاد کنیم‌رحیم خورشیدی علی کردی بنیان گذار خودآفرینی</description>
                <category>رحیم خورشیدی علی کردی</category>
                <author>رحیم خورشیدی علی کردی</author>
                <pubDate>Thu, 20 Feb 2020 16:20:49 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چگونه رغبت نظر دادن در مورد نوشته هایمان ایجاد کنیم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@khodafarini/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D9%86%D8%B8%D8%B1%D8%A7%D8%AA%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%B1%D8%A7-%D9%86%D9%85%DB%8C-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%DB%8C%D8%AF-o6xxbgzvluzk</link>
                <description>چند ماهی ست که در ویرگول فعال هستم.البته در وب سایت خودآفرینی و مجلات و هفته نامه ها هم مطلب می نویسم.چون خودم را یک یادگیرنده می دانم  ،بازخورد گرفتن از افراد را خیلی لازم و ضروری می دانم.بارها در نوشته هایم در ویرگول و....ملتمسانه از خوانندگان عزیز دعوت کرده ام تا نظرات ارزشمندشان را بنویسند ولی کمتر موفق شده ام.امروز باز به سراغ شما آمدم تا به من بگویید که چگونه می توانیم نظرات خوانندگان را اخذ کنیم و یا دلایل ننوشتن نظراتتان در مورد نوشته های مختلف را بگویید. </description>
                <category>رحیم خورشیدی علی کردی</category>
                <author>رحیم خورشیدی علی کردی</author>
                <pubDate>Wed, 01 Jan 2020 09:11:03 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>