<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های خود ها</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@khodha</link>
        <description>برو ت دل ترست</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 04:46:26</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/2694897/avatar/ooTh7Z.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>خود ها</title>
            <link>https://virgool.io/@khodha</link>
        </image>

                    <item>
                <title>دو سال بعد</title>
                <link>https://virgool.io/@khodha/%D8%AF%D9%88-%D8%B3%D8%A7%D9%84-%D8%A8%D8%B9%D8%AF-ajzomfdps8hg</link>
                <description>عجیبهبعد دو سال این جارو یادم اومداومدم نوشته هام رو خوندم و کاملا با یک غریبه روبه رو به شدم البته نکه برام اونقد تعجب آور باشه این قضیه و خب فقط میتونم درباره ش بگم که هه!الهی چه بچه ای چه احمق چه ساده خنده داره اینم اینجا نوشتم ک شاید چند سال بعد دوباره از خودم چیزی ببینمالبته اگر نکشته بودم خودمو چون الناز آینده اگر وجود داری بدون روزی نیست ب مردم فکر نکنم و یادم نمیاد آخرین روزی که فکر نکردم رو و الان دارم با فکر مردن زندگی میکنم دوستام رو پیچوندمخانوادم رو هم همینطورهیچ حس دوست داشتن و یا حتی نفرتی درونم حس نمیکنمتمامش خستگی هر روز به این فکر میکنم که دلم میخواد های باشم کل زندگی رو البته ب کار هم فکر میکنمهر روز فشار استرس کار و پیج و پول و همه چی رو شونه امولی دیگه مثل قبل نیستم آسیب پذیر نیستیم هیچکس غیر از خودم نمیتونه بهم آسیب بزنه لاقل این رو می‌دونماصلا نمیتونه کسی ینی چطور بگمچیزی برای از دست دادن ندارمچیزی برای بدست آوردن هم ندارم هیچی ندارم الناز هیچ ندارم از شب ها که نگم برات مگه خوابم می‌بره عقلم داره از سرم می‌پرهبخاطر کم خوابیفشار کار بعضی وقتا شروع میکنم ب خندیدن های الکییا گریه های الکیهمش بی دلیل ولی می‌دونی می‌دونی احساس میکنم لبه ی پرتگاهی هستم که دفه هات زیادی ازش پایین پریدم و دیگ نمی‌ترسم آخ حیف حیف الناز انقدر تغییرات زیاد شده که دیروز خودت رو نمیشناسی من امشب اینم و فردا یه آدم دیگه تنها چیزیمون ک شبیه هم می‌دونی چیه؟من نمیدونمهمه فکر میکنیم نه نه نمیدونم نمیدونم چی فکر میکنیممنو ببخش من تصمیم دارم کاری کنم عقلمون رو از دست بدیمیا لاقل هیچ کار نکنم اره بهترین کار هیچ کار نکردن دربارشه</description>
                <category>خود ها</category>
                <author>خود ها</author>
                <pubDate>Mon, 11 Aug 2025 01:09:00 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قضاوتت نمیکنم</title>
                <link>https://virgool.io/@khodha/%D9%82%D8%B6%D8%A7%D9%88%D8%AA%D8%AA-%D9%86%D9%85%DB%8C%DA%A9%D9%86%D9%85-hhwod1sxk0rj</link>
                <description>دوست دارم! میخاستم برات از  خدافظی بنویسم  (خدافظیه بار هزارم) متن بدون عنوان رو دیدم (بازم برا بار هزارم) میخاستم مال ت باشم خودت گفتی بودی اخه چیزی ک بینمون بود رو ساده نمیدیدممن میخاستم تزریق شی ت رگام تو تک تک سلولات نفش بکشم من دوست دارم، پس قضاوتت نمیکنم ت هم حتمن درد میکشی مگ ن؟ بعضی وقتا دلم میحواست ببینم درد کشیدنتو تا خودم ببخشم بابت این دردی ک دارم وقتی می دیدیم انقد بیخیال و خوشحالی از خودم عصبانی میشدم نمیدونم اون دوران چی تو سرت میگذشت ولی الان هرچی هست ذره ای از من دیگ توی تو نیسو وجود من هنوز سراسر تویی نمیخوام اذیتت کنممیدونم شاید اینم اذیتت کنه ولی نیاز دارم ب ی پایان تمام تلاشم کردم یجا تموم شی بالاخره اگ اینجارم از دست بدم برا خبر گرفتن از توشاید بهتر باشه، دیگ هر روز نیام ببینم چییزی نوشتی من قضاوتت نمیکنم (کاش فقط باهام صحبت میکردی بعد میرفتی) البته دردسری ک برا من درست کردی گند بدیه قطعانگاه ادمای اطرافمون بهت کم کم فراموش میشه و میرهولی من رو آینده شغلیم قمار کردم کاش همون روزا ک دوست داشتنت باورنمیکردم بهم میگفتی واقعی نبودش منو ب اینجا رسوندی حس ضعیف بودن بیچارم میکنه بلد نیستم چجوری تمومش کنم التماسام دیدی برای کمک چجوری چشات رو همه اینا میبندی اخه من نمیخام قضاوتت کنم ولی ی صحبت نکردن ارزش این همه دردسر داشت؟ و من احمق بعد این همه نگاه های نفرت انگیزت بهم بازم دوست دارممتوجه بودی وقتی خیره میشدم ت چشات دنبال عشق میگشتم؟ و چقد سرد بودن... توروخدا بگو دردی ک دارم میفهمی پروانه آبیت ت قفس کردی میخام تموم شی فقط تموم شی بلد نیستم قفل قفس  بشکنم ت هم ک اصن اینور نگاه نمیکنی روباه اهلی من مگ نبودی اخه اهلی شدن این نبود ک شازده کوچولو رو خوندی؟ دوست دارم، پس قضاوتت نمیکنم من متعلق ب تو نیستم ولی کاش دل منم بفهمه تو مال من نیستی ت متنات این آشکاره  ولی دل ساده من قفله روت عب نداره روباه کوچولو منم بالاخره ازاد میشم (بیا تمومش کن دیگ جوجه رنگی باشه؟ امیدوار باشیم این میبینه درکمون میکنه و دوسمون داره،اصن همینطوریه عب نداره عب نداره...) دوست دارم زیاد خیلی زیادمیدونم گفتنشم.شاید اذیتت میکنه ولی قول میدم اخرین باره ک میگمش دیگ طرفت نمیام از همین دور ب دلتنگی و دوست داشتنت ادامه میدم تا کم کم تموم شی(دعا کن بتونم) </description>
                <category>خود ها</category>
                <author>خود ها</author>
                <pubDate>Thu, 16 Nov 2023 01:33:19 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>طلسم</title>
                <link>https://virgool.io/@khodha/%D8%B7%D9%84%D8%B3%D9%85-vrxlzykuebnp</link>
                <description>دست و پام بستس تقلا میکنمدست و پا میزنم همه دارن من نگاه میکنن&quot;تفلی رو ببین افسردس&quot; &quot;چقد ضعیفه&quot; &quot;هرکی بود تا الان دیگ رها کرده بود&quot; &quot;تو مشکل داری برا همین نباید اینجا باشی&quot;&quot;باز فکر کشتن خودت اومده سراغت؟ آخی&quot; &quot;نکنه میخوای جلب توجه کنی&quot; &quot;اره جلب توجه! خودت رو ی قربانی نشون بدی  همش همینه مگ نه؟ &quot;من افسرده نیستم من فقط ی چیز میخاستم خدام شدی وخدارو میخاستم سختت نیست ببینی خدات انقد تردت کنه؟ نمیدونستم تسلیم شدن چ شکلیه فک کنم دیگ کم کم تسلیمت بشم. میخوای همین یادم بدی؟ ک بشینم و ببینم و درد بکشم و هیچکار نکنم دست پام هنوز بستس نشستم و نگاه میکنم به تن خستمب این زخما شاید هدف از زندگیم همین بوده درد بکشم و تو نگاه کنی فقط شاید اگ دیگ دست و پا نزنم این زنجیرا زخمم نکننقبول کنم اسیرت شدم همین میخوای مگ ن؟ باشه تسلیم ولی کاش هیچ وقت اون روز خودم رو توت نمیدیدم </description>
                <category>خود ها</category>
                <author>خود ها</author>
                <pubDate>Tue, 14 Nov 2023 15:15:11 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پذیرش</title>
                <link>https://virgool.io/@khodha/%D9%BE%D8%B0%DB%8C%D8%B1%D8%B4-alqdy7uvbutm</link>
                <description>دوتا چیزی ک این مدت خیلی ب گوشم میخوره و کل هستی انگار داره با این دوتا من ب سمت و سوی مشخصی میبره یکی در لحظه زندگی کردن یکی دیگ پذیرش دوتا کلمه گوکولی مگولی ک بنظر خیلی لطیف و شفاف و ساده میانولی ت موقعیت ک قرار بگیری میفهمی درلحظه زندگی کردن از غیر ممکن ترین کاراس ذهن هر لحظه دنبال سناریو ساختن از آینده و غرق شدن تو گذشتس و سال ها تمرین میخواد ک بتونی ذهنت رو در حال حاضر نگه داری و بفهمی هرچیزی ک بخای همینجا و حالاستاز پذیرش هم نگم براتون پذیرش گفتنش آسون و قشنگولی الان ک با دهن کجی بم نگا میکنه و میگ فک کردی ب همین سادگیاس میتونم چهره شیطانیش ببینماین چند روز هر لحظه ب خودم میگفتم همینه ک هست کاریش نمیتونی بکنی بسپر ب جریان ولی ذهنم هر بار ولی خب چرا؟ چرا اینجوری شد؟ این انصاف نیس نمیخوام نمیخوام نمیخوام  .... وقتی یچیزی رو با تمام وجودت میخوای ولی دنیا ی قصد دیگه داره برات پذیرش دردناک ترین کاریه ک میتونی بکنی ولی بهترینش چون در نهایت وقتی بفهمی کاری ازت ساخته نیس رها میشیکاش بتونم بالاخره تمومش کنم</description>
                <category>خود ها</category>
                <author>خود ها</author>
                <pubDate>Sat, 30 Sep 2023 08:37:08 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نیازی ندارم بهت</title>
                <link>https://virgool.io/@khodha/%D9%86%DB%8C%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%85-%D8%A8%D9%87%D8%AA-n0xzewqagraq</link>
                <description>درحالی ک بغض راه گلوم بسته دارم مینویسم ک نیازی ندارم بهت درحالی ک مشتاقم ب دیدنتمینویسم نیازی ندارم بهت چون از زجر دادن خودم خستم چون میدونم برا تو و بقیه این قضیه تموم شدس فقط منم ک گیر کردم توش و این من خسته میکنه همه راه ها رو امتحان کردم دکتر رفتمبرق زدم ب سرممواد مصرف کردمسفر معنوی رفتمیوگا کار کردممدیتیشن کردمپیش روانشناس رفتماگاهیم رو نسبت ب خودم و حهان اطراف بالا بردم بهترین تجربه های زندگیم تو این جند ماه رقم خوردن وچند روز بیش تر ب نتیجه تلاش هام نموندهی روزایی فکر میکردم فراموش کردم پذیرفتم همه جیو و میتونم بگذرم ازش ولی باز نیش زد ب تنم و دردت همه وجودم گرفت پاکسازی کردم و دوباره و دوباره و.... نمیدونم کی میخای تموم شی شاید هنوز وقتش برام نرسیدهشاید اصن لازمه امشب با این درد بخوابم گذشته ها ک گذشته دیگ (هرچند خاطراتت پیزم کرده) آیندم هم ک میسپرم دست خدا زوری براش نمیزنمبالاخره بیچارگانیم دیگ غیر اینه مگ؟ من ک همه تلاشم کردم... ی شب دیگم با دلتنگی و استرس میخابمتا ببینیم چی میشبالاخره خودمم و خودم ، نیازی ندارم بهت... </description>
                <category>خود ها</category>
                <author>خود ها</author>
                <pubDate>Tue, 26 Sep 2023 00:28:33 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دلتنگی</title>
                <link>https://virgool.io/@khodha/%D8%AF%D9%84%D8%AA%D9%86%DA%AF%DB%8C-shgfprejxo3c</link>
                <description>صب با دلتنگی از خواب بیدار شدم حتی میتونم بگم گوشه چشمم پر اشک بودتو خواب هام بیش تر پیشمی بیش تر دوسم داری بیش تر میخندی بعضی وقتا بیدار نمیشم تا فقط یکم بیش باهم باشیم این بار چهرم عوض کرده بودم که نفهمی منم بذاری پیشت باشمسرم چرخوندم سمتت با بغض چشمم ب چهره مهربونت افتادم دست کشیدی ب سرم گفتیفک کردی نفهمیدم تمام مدت ک این تو بودی... پیشونیم رو بوسیدی من اشک میریختم توی بغلت و تو آروم نوازشم میکردی توی خوابام دوسم داری هنوزم تو هم انقد دلتنگ میشی؟ خوابم دیدی تا حالا؟ شده ب خودت بیای ببینی چند ساعت داری بهم فک میکنی؟ خودم ادم ضعیفی نمیدونم لاقل دیگ نه نه دیگ ب زور میخوام برت گردونم ن اذیتت کنم بخاطر با من بودن و البته مهم تر از همه خودم اذیت کنم بابت کم محلی هات و اهمیت ندادن هاتنمیخوام این قدرت بهت بدم که دوباره منو ب اون حدم برسونی... ولی حق دارم دلتنگت بشم و بخاطرش گریه کنمعیبی نداره اگه هنوزم اونقد دوست دارم شاید فقط باید شکل دوست داشتنم تغییر بدم(صرفا چون دلتنگی فشار اورد سر صبحی دفعه اولشم نیست ولی من دیگ عادت دارم دلم ب همین خوابایی ک ازش میبینم گرمالبته ک با یکی از همین خوابا همه چی بینمون شروع شده... همون اولین باری ک بهش گفتم دوست دارم) </description>
                <category>خود ها</category>
                <author>خود ها</author>
                <pubDate>Wed, 20 Sep 2023 10:44:50 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چپتر جدید</title>
                <link>https://virgool.io/@khodha/%DA%86%D9%BE%D8%AA%D8%B1-%D8%AC%D8%AF%DB%8C%D8%AF-gvxrh2ohhoos</link>
                <description>دیگ بسه هرچقد تلاش کردم آدمارو نزدیکم نگه دارم هرچقد تلاش کردم دورم شلوغ باشه ک احساس تنهایی نکنمهرچقد تلاش کردم همه رو راضی نگه دارم پیش همه باشم با همه وقت بگذرونم آدم بامزه و پرحرف جمع باشم ک حوصله کسی ازم سر نره هرچقد پیش هرکس جوری بودم ک اون میخواسته سطح خودم تا سطحشون پایین اوردم تا فقط جوش بخورم بینشون بسهههههمن تو آدما خلاصه نمیشمازین ب بعد فقط تمرکز میکنم رو خودرو چیزی ک خودم میخام خود درونیم میخواد خود بالا ترم میخواد الان متوجه میشم چقد قبلا تظاهر میکردم ادمیم ک برام مهم نیس ادما راجبم چی فکر میکنن ن اگر برام مهم نبود انقد سعی نمیکردم همه رو نگهشون دارم  برام مهم بوده ک فکر کنن ادم سرگرم کننده ایمم و برای همین الان انقد ترسیدم چون دیگ اون ادم نیستم چون الان نقاب رو صورتم میبینممیبینم الکی میخندم بهشون الکی میرقصم ادا درمیارم ک فقط براشون جالب باشم ک من نذارن کنار ولی خسته شدم از این وضع بابا ی نفر مرد توی منمن دیگ اون ادم سابق نیستم و این ترسناک برام چون قراره خیلیارو از دست بدم حتی نوشتنم اینجا شاید اشتباهه چون بازم دنبال توجه یه نفر امباید رها کنم تا بتونم خودم پیدا کنن و دوست داشته باشم از الان فقط خودمم و خودم</description>
                <category>خود ها</category>
                <author>خود ها</author>
                <pubDate>Thu, 14 Sep 2023 23:36:21 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>غمگینم</title>
                <link>https://virgool.io/@khodha/%D8%BA%D9%85%DA%AF%DB%8C%D9%86%D9%85-ob0pgtxaqkqq</link>
                <description>امشب یاد خاطرات افتادم انگار همه ی تلاشم برای در لحظه زندگی کردن یک شبه خراب شده اند! آن همه ویدئویی ک خواندم آن همه متن! ولی نشد. به عقب برگشتم و تمام روزهارا مرور کردم (البته بگویم بار اولم نیست) از وقتی یادم می آید همیشه جلوی خودم را برای ناراحت بودن می گرفتم، +نه الان وقتش نیس+بیا خودمون سرگرم کنیم+هی این آهنگ جدید رو شنیدی؟ اما امشب از این خبر ها نیست باید بگذارم احساساتم در من جریان پیدا کند.! هرچند سخت است، آدم این کار نبودم. زووور میزنم که گریه کنم و نهایتا دو قطره اشک ک بنظرم کافی باشد. به خودم اجازه می دهم در حال کمی ب گذشته فکر کنم تا احساساتم برایم واضح تر بشوند و هیچ ایرادی هم ندارد ب قول شاعر (بهرام) خوشحال اون نیست ک اندوه نچشیدهخوشحال اونه که با کل احساساتش تو تماسخلاصه که بله، من حق دارم ناراحت باشم! *ولی جدی در نهایت این باید بدونیم که هستی چیزی رو که متعلق به ما باشه بهمون میده پس از رها کردن و از دست دادن نترس trust the universe ♡</description>
                <category>خود ها</category>
                <author>خود ها</author>
                <pubDate>Wed, 13 Sep 2023 01:48:57 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>از نوشتن میترسم</title>
                <link>https://virgool.io/@khodha/%D8%A7%D8%B2-%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%86-%D9%85%DB%8C%D8%AA%D8%B1%D8%B3%D9%85-qr0lrb8fstoy</link>
                <description>از نوشتن میترسم من هیچی نمیدانم چطور میتوانم با این جهل بنویسم میترسم از چیزی بنویسم و من را دور کند از مسیرم بشوم فقط یک شومن ک میخواهد دانسته هایش را ب رخ مردم بکشد تا او را تحسین کنند  بشوم کسی ک هرجمله ای میشنود هر تجربه ای دارد ب این و آن بگوید و فکر کند دیگر چ خبر است برای همین هم است ک دوری میکنم از فعالیت در فضای اینستاییهرچقد هم ک تغییر در خودت ایجاد کرده باشی لحظه ای ک غرق بشی در توجه مردم فقط یک تار مو با گم کردن خودت فاصله داری  میخواهم در سکوت ب عشق برسم... </description>
                <category>خود ها</category>
                <author>خود ها</author>
                <pubDate>Sun, 10 Sep 2023 00:43:36 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عشق؟</title>
                <link>https://virgool.io/@khodha/%D8%B9%D8%B4%D9%82-ljn5m8plcozs</link>
                <description>خواستم راجب عشق بنویسم. چند خطی ک پیش رفتم، دیدم ک گیج شده ام. خودم خودم را گیج کردم. باشد حالا درست است درحال تغییری و با جریان میروی، ولی دیگر تند ک نرو. من کی باشم که انقدر مطمئن راحب عشق فلسفه بافی کنم! خیلی هم که استاد هستم تو این زمینه...! البته بگویم من در همه چی ی دستی برده ام ولی این عشق توی ذهنم گره خورده است. تفاسیر زیادی ازش خوانده ام. ولی امان از این دنیا هرچقد هم بدانی باز کم است. تا گره هارا باز کنم زمان میبرد. عجله ای ک نداریم؟ فقط این را میدانم که گور بابایش اصلا ب قول نمیدانم کی هرچی متعلق ب تو باشد خودش ب سراغت می آید! جدیدا ها رابطه ام را با مادر زمین نزدیک تر کرده ام میدانم هوایم را دارد و یک هلو تقدیمم میکند! حالا جدا از شوخی. وقتی عاشق خودت باشی میتونی طعم واقعی عشق رو بچشی... قبلا با خودم میگفتم چه جمله ی چرتی است ـمن از خودم بدم می آید ولی تا دلت بخواهد عاشق این و آن میشوم خب دیگر عزیز دل بنده مشکل همین است مگر ن این همه دلشکستگی معنایی نداشت... پس ببین (✷‿✷) همه ی هستی تو هستی تا وقتی خودت رو دوست نداشته باشی ادعای دوست داشتن بقیه رو نداشته باش تمرکز کن روی خودت روی  اگاهی نسبت ب چیزی ک هستی تا بعد بتونی نهایت زیبایی رو درون خودت ببینی و به خودت ک تمام دنیاست عشق بورزی اونوقت میتونی بقیه انسان ها ک از وجود خودت هستن رو واقعی و بدون قید و شرط دوست داشته باشی این دوست داشتن واقعی و تضمینی ست( باز هم شاید.... بنده فقط یک تازه وارد هستم که در پی پیدا کردن خودش و ارامش گمشده اش میگرده شما هم به جست و جوی خود ادامه بدهید تفسیر دیگری بود درخدمتیمو تا یادمم نرفته است مِن بعد دوست دختر من مادر زمین است و ب کسی چه!) </description>
                <category>خود ها</category>
                <author>خود ها</author>
                <pubDate>Sat, 09 Sep 2023 01:19:25 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چی اذیتم میکنه</title>
                <link>https://virgool.io/@khodha/%DA%86%DB%8C-%D8%A7%D8%B0%DB%8C%D8%AA%D9%85-%D9%85%DB%8C%DA%A9%D9%86%D9%87-ttumki6ljutn</link>
                <description>خیلی خوبه ک بتونی از لول بالاتر خودت ب خودت نگاه کنیاونجاس ک میفهمی بابا ول کن زندگی رو اصن نباید جدیش گرفتن واقعا سعی کنیم برا ی لحظه شده از بالا ب همه چیبه همه چی نگاه کنیممنظورم این زندگی نیست منظورم تمام زندگی هاسگذشته و آینده به همش همه چیز جلو روت قرار میگیره و میفهمی واقعا چقد کوچیک و بی اهمیت هستن تمام مشکلاتی ک داشتی و داری پس ی نفس عمیق بکش و با خودت رو به رو شو بزار دردات و ضعفات ببینی خودت رو ببین این بار درست حسابی... </description>
                <category>خود ها</category>
                <author>خود ها</author>
                <pubDate>Thu, 07 Sep 2023 21:27:07 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خود ها...</title>
                <link>https://virgool.io/@khodha/%D8%AE%D9%88%D8%AF-%D9%87%D8%A7-dclvj3ycbdmg</link>
                <description>تو یکی از این اتاقای تاریک ذهنت یک خودی نشسته ک نمیخوای بدونی هستوقتی خوابی میاد بیرون اروم  از پشت پلکتنگاه می کنه با دقت ب جسم خوابیدتجنس بدنش از سایس رو گردنبندش یه تیکه ی شکسته ی آینس درحال تابیدنتا یکم نزدیک میشه بهت میزنی غلتانگار داری روتو میکنی ب سمت تاریک ترهمه تو این قضین ی خودی تو ذهن بقینانتخاب می کنن ببیننت یا که نهولی من تو تاریکی نشستم خیره ب آیینه تو دستم از تیرگی سایه ها تنم سرد تصوریمم محو نشستم منتظرتم سایه ها رو سیاهن آینه ها مکمل همآینم میگیرم میزنم تنها ب دل شبکه تو تاریکی وجودم بشه حلاین آینه همسنگر من تو این مبارزش تصویر معجون زهرآگین حس و حادثس این آینس ک میزنم ب استنادش حرفمهم ترین خلق انسان بعد از اختراع چرخبا کلید این کلمه ها وا میشن قفل هاذهن بزرگ میخواد تصویر کبریبین این همه رفیق و غریب و گمراهذهنت پیدا کن ت اجتماع خود هاBahram, khodha</description>
                <category>خود ها</category>
                <author>خود ها</author>
                <pubDate>Wed, 06 Sep 2023 19:41:38 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>من یا ما؟</title>
                <link>https://virgool.io/@khodha/%D9%85%D9%86-%DB%8C%D8%A7-%D9%85%D8%A7-a6hgsrqiiosc</link>
                <description>حالا ک نوشتنم اومده... از سفری برگشتم شایدم نه هنوز اونجام و احتمالا هیج وقت دیگ برنگردممعلق شدم بین زمین و اسمون و هنوز با زمین فاصله دارمدستام پاهام بدنم مال خودم نبوده و نیست من خود اونام من همه چیزم باد، درختا، خاک، اتش، دریا ها... ولی حالا گیر کردم ت این ذهنی ک ب اسارت عادت دارهطعم رهایی چشیدم و دلبستم بهش اما حواس پرتیای این دنیا نمیذاره پرواز کنم برم قاطی رنگ ها شم و بشم همونی ک باید همونی ک بودم زمین داره برام فریاد میزنه نشونه هارو ببین متصل شو خودت پیدا کن ت این شلوغی پرده رو از جلو چشات کنار بزن همه ی حقیقت جلو روته فقط مدت زیادی نادیدش گرفتیازاد شو و رها پخش شو ت دنیایی ک خودتی</description>
                <category>خود ها</category>
                <author>خود ها</author>
                <pubDate>Wed, 06 Sep 2023 19:07:08 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دنیا یا ما؟</title>
                <link>https://virgool.io/@khodha/%D8%AF%D9%86%DB%8C%D8%A7-%DB%8C%D8%A7-%D9%85%D8%A7-dgl3tu5etvhe</link>
                <description>جدیدا ها ب شعر های مولانا علاقه پیدا کرده امنمیدانم چرا زود تر از این سراغشان را نگرفته بودم احتمالا بخاطر درک کم از دنیایی بوده ک او می دیده دنیایی که سراسر لذت از توحید خالص ست حال ی باریکه راهی ب دنیایش پیدا کرده اماگر اشتباه نکنم و همین باشد! (اهل ادبی نوشتن نیستم ولی امان از دنیا و جبرش...) </description>
                <category>خود ها</category>
                <author>خود ها</author>
                <pubDate>Wed, 06 Sep 2023 14:04:18 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>