<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های خلاصک | kholasak</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@kholasak</link>
        <description>محتوای کوتاه</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-07 09:47:01</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/219617/avatar/hWKHmJ.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>خلاصک | kholasak</title>
            <link>https://virgool.io/@kholasak</link>
        </image>

                    <item>
                <title>جایی که خرچنگها آواز میخوانند</title>
                <link>https://virgool.io/kholasak/%D8%AC%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%AE%D8%B1%DA%86%D9%86%DA%AF%D9%87%D8%A7-%D8%A2%D9%88%D8%A7%D8%B2-%D9%85%DB%8C%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%D9%86%D8%AF-kcscfzazxdno</link>
                <description>دلیا اونز، داستان دختری در آن سوی مرداب را تا زمان مرگ دخترک، ساخته و پرداخته کرده است. قصه سختی های دختری که اول مادرش و بعد سایر اعضا خانواده از دست پدر، فرار کردند. پدری که خودش هم از دست خودش فرار کرد و دخترک را در میان تنهایی، عشق، مرداب و قتل تنها گذاشت.دخترک آنقدر تنها بود که حتی در حرف زدن هم مشکل داشت اما در این دنیای نامرد، بودند کسانی که کمکش کنند تا بالا برود، اوج بگیرد و در اوج داستان پسری از خانواده ای متمول، کشته شود و دادستان تمام تلاش خود را بکند که قتل را گردن کیا (یا همان دختر مرداب) بیاندازد.ایالت کارولینای شمالی جایی است که اصل داستان در آنجا رقم میخورد و چیس اندروز آنجا کشته میشود و کیاکلارک روزگار تنهایی اش را آنجا میگذراند. همانی که به او میگویند «دختر مرداب»</description>
                <category>خلاصک | kholasak</category>
                <author>خلاصک | kholasak</author>
                <pubDate>Thu, 13 Aug 2020 19:04:56 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خلاصه ای از کتاب طرز فکر</title>
                <link>https://virgool.io/kholasak/%D8%AE%D9%84%D8%A7%D8%B5%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%B7%D8%B1%D8%B2-%D9%81%DA%A9%D8%B1-ritsi9hgktva</link>
                <description>طرز فکرنام کتاب: طرز فکرنویسنده: کارول دوکنشر نوینمنبع استفاده شده جهت خلاصه ‎نویسی: اپلیکیشن &quot;کتابراه&quot;خلاصه‎ ای کوتاه و گذرا از این کتاب طی 14 بند ذیل ارائه می‎شود. این خلاصه شما را از تهیه‎ ی کتاب بی‎ نیاز نمی‎کند؛ بلکه برای فهم بیشتر مطالب ضروری است کتاب را تهیه کنید.1-    روح حاکم بر کتاب این است که باید تلاش کرد. استعداد و توانایی ژنتیکی و مهارت‎های اولیه جای خود اما آن‎چیزی که مهمتر از همه‎ی این‎هاست «تلاش» است. نویسنده بر حرف خود هم ایستاده و این کتاب را با تلاشی چندساله نوشته است.2-    دکتر کارول دوک می‎خواهد به خواننده ‎اش بگوید که چگونه قابلیت‎هایش را عملی کند. نکته مهم کتاب در این است که نویسنده یافته‎های دقیق خود را به اشتراک گذاشته است و نه سخنانی موهوم، بر اساس هیچ! مطالب این کتاب بر اساس داستان‎هایی واقعی است. این داستان‎ها سپس توسط نویسنده تحلیل شده است و از همه‎ ی آن‎ها نتیجه مشخصی گرفته شده است.3-    او کتابش را با مثال پسربچه‎ ای آغاز می‎کند که هیجانات او را ثبت کرده بود. آن پسر یک ویژگی داشت و اینکه عاشق چالش بود. وقتی پازل‎های سختی به دانش‎آموزان ارائه شده بود، بر خلاف دیگران او مسیر را تا آخر رفته بود و کار را بر اساس «تلاش» تمام کرده بود.4-    دکتر کارول دوکدر علاوه بر حصول نتیجه به وسیله «تلاش» می‎گوید: ویژگی‎های انسان، مانند مهارت‎های فکری نیز با تلاش قابل پرورش است. او اعتماد بیش از حد به IQ را به چالش می‎کشد و با یافته ‎های خود توصیه می‎کند نه تنها در امر استخدام بلکه در امر تربیت کودک نیز روی موضوع تلاش تمرکز کنید. با تلاش همه‎ چیز به دست می‎آید.5-    کتاب می‎گوید: اخذ نمره پایین در یک درس به معنای این نیست که شما بی ‎استعداد هستید بلکه تنها دلیلش عدم تلاش شماست. این روحیه‎ ی تلاش‎گری در همه‎ چیز قابل توسعه است؛ مثل جریمه نشدن! تمرکز و توجه و نگرش شما در مورد جای پارک خودرو چگونه است. مراقبت مجدانه دارید که جای مناسبی پارک کنید یا باری به هرجهت همه ‎جا پارک می‎کنید و به هرشکلی رانندگی می‎کنید و مبالغ زیادی جریمه پرداخت می‎کنید؟!6-    وی بر همین اساس یک مدلی تعریف می‎کند تحت عنوان «طرز فکر رشد» و اصولا آدم‎های کتاب او به دو دسته تقسیم می‎شوند. آن‎هایی که دارای «طرز فکر رشد» هستند و آن‎ هایی که دارای «طرز فکر رشد» نیستند. (طرز فکر ثابت)سپس پلی به نگرش افراد نسبن به خودشان می‎زند و آن‎ها را وادار می‎کند که بدانند با داشتن «طرز فکر رشد» و نگرشی مبتنی بر این مدل ذهنی، می‎توانند خود را ارتقا دهند.او حتی محققان خلاقیت را طی یک نظرسنجی میان 143 نفر با خود هم‎نظر اعلام می‎کند. نویسنده می‎گوید پشتکار و مقاومت بر طبق نظر آن 143 نفر، می‎تواند دستاوردهایی مبتنی بر خلاقیت داشته باشد.7-    کارول دوک می‎گوید: زمانی که وارد طرز فکری می‎شوید، وارد جهان جدیدی شده ‎اید. در جهانی که صفات ثابتی دارد، موفقیت یعنی اثبات هوش یا استعداد و به اثبات رساندن خودتان. در جهان دیگری که ویژگی‎ های در حال تغییر دارد، به معنای ارتقای خودتان برای یادگیری چیزهای جدید می‎باشد... در یکی از این و جهان شکست به معنای وجود موانع... اما در دنیای دیگر شکست به معنای نرسیدن به آن چیزهایی است که برای شما ارزشمند بوده و به معنای استفاده نکردن از توانایی ‎هایتان است. در جهان اول تلاش چیز بدی است و در جهان دیگر تلاش آن چیزی است که باعث می‎شود باهوش یا با استعداد شوید.8-    نویسنده در کتابش نقل قول جالبی از یک جامعه ‎شناس برجسته –به نام بنجامین باربر- می‎کند: «من، جهان را به ضعیف و قوی یا موفقیت‎‎ها و شکست‎ها تقسیم نمی‎کنم... جهان را به یادگیرندگان و غیر یادگیرندگان تقسیم می‎کنم» تلاش برای رسیدن به هدف، تلاش برای یادگرفتن، تلاش برای ارتقا توانایی‎ ها، تلاش و تلاش و تلاش آن‎چیزی است که این کتاب به خواننده خود الهام می‎کند.9-    نویسنده درجای دیگری از کتابش می‎گوید: گاهی اوقات افراد دارای طرزر فکر رشد، خود را تا آنجایی توسعه می‎دهند که کارهای غیرممکن را انجام می‎دهند. در سال 1995 بازیگر، کریستوفر ریو، از اسب افتاد. گردنش شکست و به خاطر قطع نخاع به طور کامل از گردن به پایین فلج شد و پزشکان از او ناامید شدند اما او با برنامه ورزشیِ سخت، خود را بازیابی کرد؛ مغزش برای اعضاء بدنش سیگنال فرستاد و فصل جدیدی برای درمان بیماران نخاعی گشود.10- این کتاب پر از داستان‎های واقعی است. داستان آدم‎هایی که با تکیه بر استعداد و غرور همه‎ چیز را خراب کرده‎اند و آدم‎هایی که با تکیه بر تلاش، دوباره همه‎چیز را از نو ساخته‎ اند. یکی از مثال‎ها جالب این کتاب دونده ‎ای است به نام ویلما رودلف سریع‎ترین دونده زن. نویسنده می‎گوید که او کودکی نارس بوده است و همیشه بیمار! در چهارسالگی به خاطر ذات الریه و فلج اطفال در آستانه‎ ی مرگ قرار گرفت اما هرچه بود تقدیر خداوند بر مرگ او رقم نخورد. او از هشت سالگی با شور و نشاط به دنبال درمان فیزیکی بود. در دوازده سالگی توانست راه برود و بسکتبال و دو میدانی را شروع کرد. او گفته بود «می‎خواهم به عنوان یک زن سخت‎کوش شناخته شوم» که شناخته شد.11- نویسنده که استاد روانشناسی دانشگاه استندفورد است در جایی از کتابش اقدام به تعریف موفقیت می‎کند. او می‎گوید افرادی با طرزفکر رشد، موفقیت را در تلاش و یادگیری و پیشرفت می‎دانند اما کسانی که طرز فکر ثابت دارند موفقیت را برتری بی‎چون و چرا تلقی می‎کنند.12- نویسنده موضوع طرزفکر رشد را فقط در ورزش و موفقیت و مدیریت محدود نمی‎کند و پای عشق و عاشقی را هم وسط می‎کشد. او می‎گوید مسیر عشق واقعی هموار نیست اما با نگرش تلاش، به آن هم می‎توان رسید. او از خودش و شکست عشقی‎اش شروع می‎کند. سپس با مثالی از افراد دیگر می‎گوید آن‎هایی که طرز فکر ثابت دارند خیلی سریع شکست عشقی را به نفرت و حتی آسیب زدن به طرف مقابی می‎کشانند اما آن‎هایی که طرز فکر رشد دارند، فراموش می‎کنند و می‏بخشند و فضای جدید و بهتری می‎سازند. آنها نه تنها خود را تحقیر شده نمی‎دانند که برای فرد مقابل آرزوی موفقیت می‎کنند.13- او در مورد زندگی و مراقبت از زندگی بر پایه‎ ی تلاش، جمله ‎ای کلیدی را بیان می‎کند. او درباره زوج موفق و زندگی خوب می‎گوید: «آن‎ها پس از آن برای همیشه خوش و خرم زندگی کردند» وجود ندارد بلکه بیشتر شبیه این است «آن‎ها پس از آن همیشه با خوشحالی تلاش کردند»14- در یک سوم پایانی کتاب، موضوع تعلیم و تربیت فرزندان پیش کشیده می‎شود. نویسنده تمام تلاش خود را می‎کند که بگوید فرزندان خود را تلاشگر و با طرز فکر رشد تربیت کنید. آن‎ها را نه به خاطر استعدادهای ذاتی‎ شان بلکه به خاطر تلاش‎هایشان تشویق کنید. مثلاً اگر فرزند شما آنقدرها هم با استعداد نیست اما با تلاشِ زیاد، نمره 60 گرفته بسیار با ارزش‎تر است اگر با هوش و استعداد بیشتری بود و بدون تلاش 70 می‎گرفت.مطالعه‎ ی این کتاب را توصیه می‎کنم.</description>
                <category>خلاصک | kholasak</category>
                <author>خلاصک | kholasak</author>
                <pubDate>Thu, 13 Aug 2020 17:07:38 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقطه فریب</title>
                <link>https://virgool.io/kholasak/%D9%86%D9%82%D8%B7%D9%87-%D9%81%D8%B1%DB%8C%D8%A8-khcfni4cygyw</link>
                <description>نام کتاب: نقطه فریبنویسنده: دن براونمترجم: نداشادنظرناشر: انتشارات افرازمنبع استفاده شده جهت خلاصه ‎نویسی: اپلیکیشن طاقچهخلاصه ‎ای کوتاه و گذرا از این کتاب طی مطالب ذیل ارائه می‎شود. این خلاصه شما را از تهیه‎ کتاب بی‎نیاز نمی‎کند؛ بلکه برای فهم بیشتر مطالب ضروری است کتاب را تهیه کنید.ضمناً این خلاصه ارائه شده برداشت من از کتاب است و الزاماً منظور نویسنده نیست. اگر از من بپرسید مختصری از آنچه خوانده‎ای را بگو، می‎گویم:حقیقت یخینام اصلی کتاب Deception Point یعنی نقطه ‎ی فریب است اما مترجم یا ناشر ترجیح داده است اسمش رابگذارد حقیقت یخی. در همان 30 صفحه اول کتاب مطمئمن می‎شوی که نویسنده کسی نیست جز دن براون (dan braown) در قلم جذابِ او، وسعت، هیجان، پرواز و تعدد آدمها و تفکرات و بلندپروازی دیده می‌شود. او نویسنده ‎ای نیست که خواننده‎ اش را پشت درهای بسته محصور کند بلکه او را به هرجایی که فکرش را بکنی می‎برد. از برف گلوله های مرگبار میسازد و قطرات آب را به تیربارانی مانند میکند که آدمی یخ زده را دوباره زنده می‎کند.خواننده را با شخصیتهای داستانش از رستورانی در واشنگتن آشنا می‎کند و خیلی زود تا قطب شمال توسط یک جت پیشرفته پیش میبرد. ناسا به آن عظمت را دم دست می آورد و با ذره بین، رفتارها و برنامه های آن سازمان پرطمطراق را نشان می‎دهد و گاهی کار را به یک زیردریایی هسته‎ای، در دریایی مواج در شبِ تاریکِ اقیانوس منجمد شمالی می‎کشاند.صحنه سازی ابتدای داستان در یک فضایی شبیه قطب و نهایتا پرتاب شدن مردی با سگهای سورتمه اش از بالای هلیکوپتر شروع می‎شود. فضا خیلی زود تغییر می‎کند و سر از ملاقاتی در یک رستوران میان سناتور توماس سگویک سکستون (Thomas Sedgewick Sexton) و دخترش راشل (Rachel) در می‎آورد این سناتور کهنه ‎کار پنجه در پنجه‎ رییس جمهور انداخته تا بتواند کرسی ریاست جمهوری را به اسم خود کند و اجازه ندهد زاخاری هرنی (Zachary Herney) یا زاخ هرنی برای دومین بار مرد شماره یک کاخ سفید باشد.در 100 صفحه اول رمان نام زنی به نام گابریل اشی (Gabrielle Ashe) به میان می آید که درواقع مشاور سناتور است. او به دنبال فتح قله های رفیع زندگی در عالمِ سیاست است. جاه طلب است و حرفه ‎ای. البته با تمام حرفه ‎ای بودنش، رکب سختی میخورد.هم زمان با معرفی گابریل، برای راشل ملاقاتی از پیش تعیین نشده با رئیس جمهور پیش می‎آید سپس، داستان او را به وسیله هواپیمای جت مافوق تصور، به سمت سرزمینی یخی میبرد. راشل آنجا به رمز و رازی عجیب پی میبرد که ناسا به تازگی کشف کردهداستان به &quot;مارجوری تنچ&quot; (Marjorie Tench) میرسد که از توصیفات نویسنده در مورد ویژگی های او به نظر میرسد او اصلا این شخصیت داستانی خود را دوست ندارد. انسانی بدون احساساسات اما شبیه به ابرکامپیوتری که همه چیز را خوب تحلیل و پیش بینی می‎ کند. مارجوری تنچ میخواهد در مقابل دوربینهای CNN رو در روی سناتور ظاهر شود. تا به عنوان نماینده رئیس جمهور با او بحث کند و از سیاستهای فعلی دولت دفاع کند. اما در واقع می‎خواهد او را بازی دهد.سناتور هم نمیداند که قرارا است سرنوشت انتخابات با محک شهاب سنگی 8 تنی که گفته شده حدودا سیصد سال پیش زیر 70 متر یخ مدفون شده، تعیین شود. سنگی که دانشمندی به نام دکتر نورا مانگور (Norah Mangor) باید آن را در مقابل دیدگان راشل و لارنس اکستروم (Lawrence Ekstrom) رییس ناسا، بیرون بکشد. در مدار قطب شمال در منطقه ای به نام مایلناما همه چیز همین نیست. وایلی مینگ (Wailee ming) که فسیل شناس این رمان است پس از بیرون کشیدن سنگ، کشف دیگری می‎کند آنهم زمانی که راشل در یک ویدئوی مستقیم ماجرا را برای اعضا کابینه تعریف می‎کند.موضوع علم و سیاست و تلاش برخی سیاستمداران برای کرسی ریاست و همزمان با آن ولع برخی دانشمندان برای رسیدن به شهرت، کمترین طعنه ای است که نویسنده آن را یادآور می‎شود و یکی از شخصیتهای داستانش را به همین جرم در قعر چاهی یخی، میمیراند. آن هم مردنی سخت و طاقت فرسا که فقط دن براون می‎تواند آن را شرح دهد.هنوز به میانه داستان نرسیده ای که صدای یخهای غول پیکر و بادهای سرد شدیدی را میشنوی که به گفته نویسنده منشا آن، جزیره ملکه الیزابت بوده است و امتداد آن تا روسیه جنوبی کشیده میشود. آنجا راشل و تولاندِ اقیانوس شناس (Michael Tolland) و کورکیِ (Corky Marlinson) متخصص فیزیک نجومی در چند پاراگراف گرفتار شده اند البته این سه نفر در همان چند پاراگراف محدود نمیشوند و راه زیادی را با هم طی میکنند.رمان به پیش میرود و پای زیردریایی شارلوت به قضیه باز میشود. مارجوری تنچ با آن سیگارهای پی در پی اش بیشتر به چشم میخورد و راشل و کورکی و تولاند درمانده در زمین و هوا و آب و حتی زیرآب با نویسنده جلو میروند. مدام نگرانی که نکند دن براون شخصیتهای داستانش را بکشد اما صفحه به صفحه آنها را نگه میدارد، تا دم مرگ میبرد و برمیگرداند . و نمیگذارد خواننده و شخصیتهای داستانش یک نفس راحت بکشند.داستان به یک سوم پایانی خودش نزدیک میشود که سر و کله دکتر هارپر پیدا میشود. گابریل با دکتر هارپر تماس میگیرد و پیکرینگ (WILLIAM PICKERING) رئیس سازمان شناسایی ملی، رئیس اصلیِ راشل، با مارتوری تنچ در ROSSEVELT MEMORIAL  قرار ملاقات میگذارد؛ آنهم تنهایی. شاید پیکرینگ را همانجا بکشند!مجتمع وستبرک، پایگاه هوایی لبینگ، پایگاه هوایی گارد ساحلی آتلانتیک، memorial roosvelt ، ساختمان سن فلیپ هارت و کشتی Goya در میان کوسه ماهی هایی که کافی است بوی خون به مشامشان برسد و راشل و مایک تولاند و کورکی را در کمتر از چندثانیه تکه تکه کنند. اینها نام مکانهایی است که نویسنده با سرعت هرچه تمام خواننده را از یکی به دیگری منتقل می‎کند.دن براون پای علم را به وسط میکشد. آنهم لایه های سطحی از علم که بازگو کردنشان برای عموم جذاب است تا بتواند به سختی از ورطه ای هولناک، خودش و خواننده و شخصیتهای اصلی داستانش را بیرون بکشد.اما این کافی نیست. فکرش را بکنید که یک نفر بتواند وارد دفتر یک سناتور آمریکایی بشود. دفتری با قفلهای الکترونیکی و هزار و یک تمهید امنیتی دیگر. اما این اتفاقی است که رقم میخورد و یک نفر وارد دفتر سناتور میشود تا اسرار او را دریابد. البته برخی اسرار او یک بار دیگر توسط مارجوری تنچ کشف شده اما آن چیزی که اینبار آن فرد به دنبالش میگردد چیزی فراتر از فساد اخلاقی است.داستان وارد کشمکشی سخت و خونبار میشود و نهایتاً آدمهای زنده مانده، با تنی زخمی در حالیکه لبخند به لب دارند، با خواننده خداحافظی میکنند...معرفی این کتاب در ویدئویی کوتاه نیز ارائه شده است (کلیک)</description>
                <category>خلاصک | kholasak</category>
                <author>خلاصک | kholasak</author>
                <pubDate>Tue, 11 Aug 2020 20:51:13 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نگهبانان</title>
                <link>https://virgool.io/kholasak/%D9%86%DA%AF%D9%87%D8%A8%D8%A7%D9%86%D8%A7%D9%86-v5bfcoj1ktmv</link>
                <description>نام کتاب: نگهبانان (سه جلد)نویسنده: لیان تنرمترجم: پیمان اسماعیلیانناشر:محراب قلممنبع استفاده شده جهت خلاصه‎نویسی: اپلیکیشن طاقچهخلاصه ‎ای کوتاه و گذرا از این کتاب طی مطالب ذیل ارائه می‎شود. این خلاصه شما را از تهیه‎ ی کتاب بی‎ نیاز نمی‎کند؛ بلکه برای فهم بیشتر مطالب ضروری است کتاب را تهیه کنید.ضمناً این خلاصه ارائه شده برداشت من از کتاب است و الزاماً منظور نویسنده نیست. من این کتاب را خوانده‎ام و می‎خواهم به شما پیشنهاد بدهم که تهیه کنید و بخوانید. حالا اگر از من بپرسید مختصری از آنچه خوانده‎ای را بگو، می‎گویم:این خلاصه بیشتر به معرفی کتاب میماند. ماجرایی تخیلی در شهری است به نام جوئل. در سه کتاب مجزا که کتاب بعدی نسبت به کتاب قبل جذابتر نشان میدهد. قهرمان این داستان دختری است به نام گلدی راث. فرمانده کل شهر هم زنی است به نام حامی اعظم. شروری که در جلد سوم صاحب یک کشتی بزرگ است و بچه ها را از فوگلمن شرور اصلی داستان میخرد نیز یک زن است اما فوگلمن، برادر حامی اعظم است که این خواهر و برادر با هم کارد و پنیر هستند.در اواخر جلد اول از شر فوگلمن خلاص میشوی اما در جلد دوم دوباره فرار می‎کند و شرارتهای خود را در شهر دیگری دنبال میکند. تمام کتاب آکنده از تخیل است. موضوع دروغ در جلد دوم یک ابزار نجات است! و در جلد سوم تجمیعی از حیواناتی که حرف میزنند، تاثیرگذارند و قدرتمند، جلوه‎گر میشود.نویسنده دوست دارد عرصه قدرتنمایی داستان را در دستان زنان نشان بدهد و این کار را به زیبایی انجام داده است. حتی شاهدخت فریسیا از اعماق تاریخِ شهرِ مِرن هم به این جرگه‎ی زنانه ورد میکند و او را منشاء گرگ خویی و جنگجویی نشان می‎دهد تا چیزی از قدرتِ یک زن، از قلم نیفتاده باشد. گُلدی راث، وارث این خوی درندگی است که گاهی در وجودش حلول می‎کند و در آن زمان است که نه آشنا سرش می‎شود و نه غریبه؛ چه رسد به دشمن که جای خود دارد.خاله‎ی گلدی هم به عنوان زنی قدرتمند از این قافله عقب نمانده است.تاریخ پر از نکبت این شهر در موزه ای به طور زنده باقی مانده است. موزه ای که میفهمد، درک دارد، حرکت دارد و اتفاقات بسیاری در آن شکل میگیرد؛ از جنگ گرفته تا طاعون. از سربازانی تاریخی که ممکن است دوباره به شهر حمله ور شوند تا جانورانی وحشتناک که در کلمات کتاب خیلی خوب وصف شده‎ اند.خو گرفتن با داستان در جلد اول کمی سخت نشان میدهد مخصوصا اینکه خواننده داستان نوجوانان هستند و ممکن است کسی که رمان خوان حرفه ای نباشد کمی با چالش فهمیدن مواجه شود. اما پیوند نویسنده و خواننده‎ی نوجوان در جلد دوم و مخصوصا سوم عمیقتر می‎شود.خو گرفتن با داستان در جلد اول کمی سخت نشان میدهد مخصوصا اینکه خواننده داستان نوجوانان هستند و ممکن است کسی که رمان خوان حرفه ای نباشد کمی با چالش فهمیدن مواجه شود. اما پیوند نویسنده و خواننده‎ی نوجوان در جلد دوم و مخصوصا سوم عمیقتر می‎شود.همه چیز حول افراد شروری میگردد که بچه ها را به اسیری میگیرند و در پی قدرت گرفتن و حمله به شهر دیگری به نام اسپورک هستند. اسیر گرفتن بچه ‌‏ها به بهانه‎ی محافظت از آنها در برابر دزدان بچه‎ها. اما این بهانه است. این حربه‎ای است برای قدرت گرفتن. قدرتی که در جلد سوم نه فقط چند آدم، که پای یک توپ سنگین جنگی را هم به شهر باز میکند و ...همینقدر بس است که هم خلاصه ای گفته باشم و هم داستان را لو نداده باشم تا کسی که میخواهد بخواند، لذت کشف حقایق داستان را از کف ندهد.فلسفه داستان به تقدس و دعا و اعتقاد به خدا، طعنه می‎زند. خدا را در حد خدایان و آدمهای مقدس را در حد دزدان کودک و دعا کردن را در مقابل ثوک کله طاس تقلیل می‎دهد. چیزی که اندیشه های اومانیستی و آتئیستی آن را میپسندند. اما کاری به این فلسفه‎ها نداریم و از قصه‎ لذت می‎بریم.گرچه روی جلد نوشته شده رمان نوجوان، اما در هرسنی که باشی کافی است دلت جوان باشد تا رمان را همسفرِ سفرهای درون شهری ات کنی...</description>
                <category>خلاصک | kholasak</category>
                <author>خلاصک | kholasak</author>
                <pubDate>Tue, 11 Aug 2020 20:51:00 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>