<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های دکتر شهریار خونساری</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@khonsari2000</link>
        <description>عکسها و نوشته های من، در بی حوصلگی هایم با شما زندگی کرده ام. مؤلف، پژوهشگر ، دکتری پژوهش هنر‌، کارشناس‌ارشد پژوهش هنر، ارتباطات برای توسعه و عکاسی.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-14 22:11:46</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/183357/avatar/stHkSd.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>دکتر شهریار خونساری</title>
            <link>https://virgool.io/@khonsari2000</link>
        </image>

                    <item>
                <title>اسطوره در سرزمین‌های اسکاندیناوی</title>
                <link>https://virgool.io/@khonsari2000/%D8%A7%D8%B3%D8%B7%D9%88%D8%B1%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D8%B3%D8%B1%D8%B2%D9%85%DB%8C%D9%86-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%DA%A9%D8%A7%D9%86%D8%AF%DB%8C%D9%86%D8%A7%D9%88%DB%8C-dmpah41uufvo</link>
                <description>اسطوره‌های مردم اسکاندیناوی، به نام اساطیر نورس (Norse) یا نوردیک (Nordic) شناخته می­شود. فرهنگ اساطیری سرزمین­های شمال اروپا به آثار منثور و منظوم سرزمین‌های اسکاندیناوی و ژرمن تعلق دارد. اسطوره‌های این سرزمین­ها صرفاً اسطوره نیستند بلکه یک دین هستند که توسط وایکینگ‌ها در عصر وایکینگی آداب آن اجرا می‌شد. قسمت­های شمالی این سرزمین­ها به واسطه سرمای غیرقابل تحمل، غیرقابل سکونت است و طبیعت در این سرزمین، بی­رحم است. شاید یکی از دلایلی که خدایان ایشان موجوداتی خشن و بی­رحم هستند به دلیل آب و ­هوای این سرزمین باشد. خدایان سرزمین­های اسکاندیناوی به واسطه هنر هفتم، سینما در سال­های اخیر بسیار معروف و مشهور گشته­اند. در کشورهای غربی، کم­تر کودکی را می­توان  یافت که خدای تور و چکش افسانه­ای را نشناسد. شاید خصوصیات انسانی این خدایان و شباهت ایشان به انسان قرن بیست و یکم است که باعث شده، این خدایان از میان کتاب های قدیمی سر بر آورده و بر پرده نقره­ای سینما جا خوش کنند. این تولد دوباره خدایان اسکاندیناوی جذابیت سخن گفتن از ایشان را دوچندان می­کند.·       خدایانمردم سرزمین‌های شمالی اروپا پیش از آن­که به دین مسیحیت بگروند، به خدایان متعددی باورمند بودند. افسانه‌های خدایان اسکاندیناوی بیشتر درباره جنگ‌های خدایان با غول‌هاست و انسان‌ها کمتر مورد توجه و عنایت خدایان هستند. گویی خدایان و انسان‌ها در دو ساحت جدا از یکدیگر قرار دارند. ماجراهای بزرگ و مهم خدایان را به خود مشغول داشته و انسان‌ها به موضوع‌های کوچکی هم­چون تلاش برای زنده ماندن مشغول‌اند. حتی بیشتر خدایان علاقه­ای به دخالت در  داستان‌های پهلوانان ندارند. در حقیقت نظام طبقاتی حاکم بر سرزمین‌های اسکاندیناوی در میان خدایان و انسان‌ها وجود دارد و انسان‌های هر طبقه اجتماعی در جامعه اسکاندیناوی به واسطه خصوصیات طبقاتی‌اش متمایل به یک خداست. پادشاهان و سلحشوران، «اودین» را می­پرستند و دهقانان «تور» را بخاطر قدرت رعد که با خود دارد، خدای اول خود انتخاب کرده‌اند. اودین شخصیتی نامتعارف و پیچیده دارد که این امر شاید بخاطر این مساله باشد که خصوصیات خدایان فراموش شده در او تبلور یافته است (تصاویر 1 و 2).همان­گونه که در مقدمه این فصل اشاره شد، خشونت خدایان از طبیعت خشن این سرزمین‌ها ریشه گرفته است. طبیعتی که باعث می‌شد نوزادان و دختران ضعیف توسط پدر و مادر رها شوند تا بمیرند. این خشونت در رفتار خدایان و نوع قربانی که طلب می‌کنند (یعنی انسان) نیز قابل مشاهده است. جنگجویان اسکاندیناوی که به وایکینگ‌ها مشهور هستند هم­چون خدایان خود بسیار خشن و بی‌رحم بودند. گروهی از ایشان که به شوریدگان معروف بودند از بقیه خونخوارتر و وحشی‌تر بودند. به‌طوری‌که خود وایکینگ‌ها از ایشان می‌ترسیدند و به عنوان کسانی که خصوصیات خدایان جنگ را با خود دارند مورد احترام جامعه وایکینگ بودند. وایکینگ‌ها نه سال یک‌بار برای خدایان در جنگل‌های مقدس حیواناتی هم‌چون سگ، خوک و کودکان چهار تا هفت ساله را قربانی می‌کردند.خدایان سرزمین‌های اسکاندیناوی همچون انسان‌ها، میرا هستند از مرگ نمی­ترسند و به سرنوشت معهود خویش گردن می‌نهند. همان­گونه که گفته شد، این روزها خدایان اسکاندیناوی مورد توجه نویسندگان و کارگردانان سینما قرار دارند و بعضی خدایان و موجودات افسانه‌ای اسکاندیناوی در فیلم‌های هالیوودی حضور چشمگیری دارند. فیلم‌هایی همچون ارباب حلقه‌ها، تور[1]و بعضی شخصیت­ها در فیلم­های چند قسمتی انتقامجویان نمونه‌هایی از این نوع فیلم‌هاست.همچنین حضور این اسطوره‌ها در داستان‌های کودکانه کشورهای سوئد، دانمارک، نروژ، ایسلند و فنلاند، باعث شده نوعی اتحاد و باور به فرهنگی مشترک به وجود آید.تصویر 1. اودین، خدای خدایان و خدای بسیاری از گروه‌های انسانی شامل خدای اسیران، خدای قایق‌ها، خدای بادها و خدای به دارآویخته‌شدگان در فیلم سینمایی تور آفرینش اسطوره‌های آفرینش در اساطیر اسکاندیناوی، بسیار خشن و ترسناک هستند. در اسطوره‌های آفرینش حضور انسان کم‌رنگ است و بیشتر به داستان آفرینش خدایان و سرزمین‌ها پرداخته می­شود. ازنگاه اسطوره، هم­چون بسیاری از اسطوره­های سرزمین­های دیگر، آفرینش اولیة انسان ازگیاه شکل گرفته است.در یکی از متون به نام داستان آفرینش، پادشاه گیلفی (گیلفی فریب‌خورنده[2]) که در سرزمین‌های شمالی اروپا (کشور سوئد) حکومت می‌کرد، خود را به صورت پیرمردی در آورد و به آزگارد[3] (اقامتگاه خدایان اسکاندیناوی که در میان نه بخش جهان بالاتر از دیگران و در آسمان جای دارد) رفت. خدایان که او را شناخته بودند با عناوین دیگری خود را معرفی کردند. پادشاه از آغاز جهان پرسید. خدایان در جواب گفتند: در آغاز جهان یک خلأ بزرگ و گسترده بود و نه آسمانی بود و نه زمینی. نه گیاهی می‌رویید و نه دریایی بود و نه هیچ چیزی. این خلأ گینونگاگاپ[4]نام دارد.دنیای ویرانی، اولین دنیایی بود که به وجود آمد. یکی از خصوصیات این دنیا شعله‌وربودن آن است و از این سرزمین یک دیو با شمشیری گداخته حفاظت می‌کند. دنیای دوم که ساخته شد نیفلهایم[5] نام داشت که در بخش شمالی گینونگاگاپ به وجود آمد. در نیفلهایم چشمه­ای خروشان به وجود آمد که به چند چشمه دیگر تقسیم شده و در مناطق دورتر به یخ و مه تبدیل شد که این یخ‌ها باعث شد این منطقه نیز جایی برای زیستن نباشد. درست مانند مناطق نزدیک به قطب شمال سرزمین­های اسکاندیناوی و غول‌ها در این دوران به وجود آمدند.وقتی یخ‌ها به واسطه گرما آب شدند، اولین غول یخی  به نام ایمیر که پدر تمام غول‌های یخی محسوب می‌شود به وجود آمد  و از عرق زیر بغل او وقتی خواب بود یک مرد و یک زن غول زاده شدند.از یخ‌ها، گاوی مقدس به وجود آمد که به لیسیدن تکه یخی نمکین علاقه زیادی داشت. از این تکه یخ اولین خدا بوجود آمد. این خدا با یک غول زن نزدیکی کرد و خدایان دیگری از جمله اودین به وجود آمدند. این خدایان اولین غول را که می­توانستند پدربزرگ خود او را بنامند، کشتند و خونی که از بدن این غول به راه افتاد تمامی غول‌ها به جز یک جفت غول نر و ماده را غرق کرد. پس از آن خدایان، جهان را از بدن غول اولیه ساختند. زمین از بدن غول، دریا از خون غول، از استخوان‌های بزرگ، کوه‌ها و از استخوان‌های کوچک، صخره‌ها و سنگ‌ها بوجود آمد و از موهایش درختان و گیاهان روییدند. خدایان از ابروهای ایمیر دژی ساختند که میان دنیای غولان و جهان باشد. جایی که امروز جهان است سرزمین میانی یا میدگارد[6] نام نهادند که بعدها تور محافظ آن در مقابل غول‌ها شد.از جمجمه غول اولیه آسمان را ساختند که هر گوشه از آن را در دستان یک کوتوله قرار داشت. مغز ایمیر هم تبدیل به ابرهای باران­زا شد. این کوتوله‌ها کرم‌هایی بودند که در بدن ایمیر و پس از مرگ او ظاهر شدند و خدایان به ایشان چهرهای آدم وار بخشیدند. کوتوله‌ها هم­اکنون در جنگل‌های تاریک و درون غارها به زیست خود ادامه می‌دهند و یکی از نمادهای کشور نروژ محسوب می‌شوند و عروسک­های آن­ها با دماغ­های دراز به عنوان یادگاری یا سوغاتی در نروژ به فروش می­رسد.برای به وجود آوردن روز و شب هر روز گرگی خورشید را دنبال می‌کند و وقتی خورشید را می‌گیرد نوبت ماه است که گرگ دیگری او را دنبال نماید.انسان‌ها نیز از درختانی خاص ساخته شدند. نخستین آدم به نام آسک از درخت زبان گنجشک به وجود آمد و و اولین زن به نام امبلا از درخت نارون آفریده شد.. اودین به ایشان خون بخشید و ایشان پدر و مادر تمامی انسان‌هایی هستند که در میدگارد زیسته‌اند. ایدون[7] خداوند بهار سیب جوانی هدیه می‌دهد. ·       طبیعتروییدنی‌ها در فرهنگ اساطیری کشورهای اسکاندیناوی حضور دارند. وقتی روییدنی وجود ندارد نیز، نشان از طبیعت خشن منطقه است.طبیعت در اسطوره‌های اسکاندیناوی در مناطق مختلف متفاوت است. طبیعت سرزمین غولان بسیار سرد و خشن است. و در قسمتی هم رودهای مذاب دنیایی جهنمی به وجود آورده که جز نیستی چیزی در آن یافت نمی‌شود. جای سؤال است که چه لزومی دارد از این سرزمین یک دیو با شمشیری آتشین حفاظت نماید.در سرزمین میانی نیز طبیعت آن چنان با انسان­ها مهربان نیست. همانگونه که ذکر شد از نگاه اساطیری اولین انسان‌ها از درختان بوجود آمده­اند. انسان‌ها راه میان سرزمین میانی و سرزمین خدایان، آزگارد را  به شکل رنگینکمان می‌بینند. در اسطوره‌ها به درخت زبان گنجشکی به نام ایگدرازیل[8] اشاره شده که شاخه‌های خود را به تمام دنیا گسترده است. در بعضی افسانه‌ها اولین مرد نیز از این درخت به وجود آمده. این درخت بر سه ریشه اصلی روییده است. یک ریشه آن در سرزمین خدایان، آزگارد است. ریشه دوم در میان سرزمین غول‌های یخی واقع گردیده و ریشه سوم در نیفلهایم[9]است. نیفلهایم سرزمین مرگان است که فرزند لوکی، هل در آنجا فرمانرواست.ریشه­ای که در آزگارد است، از چشمه مقدس، آورد[10]می‌نوشد. در آنجا سه دوشیزه سرنوشت حضور دارند که هر کدام زمانهای گذشته، حال و آینده را می­بینند و  ایشان سرنوشت انسان‌ها را مشخص می‌کنند.ریشه­ای که در سرزمین غول‌های یخی است از چشمه میمیر سیراب می‌شود که سرچشمه دانایی و معرفت است.  ·       انساندر حقیقت انسان معمولی در اسطوره‌های اسکاندیناوی در مقایسه با اساطیر سرزمین‌های دیگری همچون یونان جایگاهی متمایز ندارد. خدایان به کارهای خود مشغول‌اند و  انسان در جهان به حیات بی­مایه خود مشغول است.تنها بهترین سلحشوران مورد توجه اودین قرار دارند تا پس از مرگشان ایشان را در کلکسیون خویش در تالار والهالا[11] (تالار شهیدان) قرار دهد. کلکسیونی مانند کلکسیون پروانه­های خشک شده. سقف این تالار از چوب‌های زوبین‌ها و سپرها ساخته شده. دختران شجاع اودین به زمین میانه می‌آیند تا سلحشوران و جنگاوران را انتخاب کنند و پس از مرگ آن‌ها را به والهالا منتقل نمایند. ایشان برای روز پایانی جهان در رکاب اودین خواهند بود و شمار ایشان نهصد و شصت نفر خواهد بود.در پایان دنیا زمانی که تمامی خدایان اصلی کشته می‌شوند، انسان‌ها نیز به سرنوشت نهایی خود یعنی مرگ می­رسند و به سوی هلهایم می‌روند. تنها یک زن و یک مرد در تنه درخت زبان­گنجشگ پنهان می‌شوند و از شبنم تغذیه می‌کنند تا جنگ تمام شود تا دوباره از ایشان نسل انسان به وجود آید.·       مرگ و دنیای پسینهلهایم[12] سرزمین مردگان است که فرزند لوکی، هل در آنجا فرمانرواست. هل خدایی نیمه زنده، نیم مرده است که بیشتر او را به عجوزه­ای ترسناک مانند می‌کنند.در بعضی افسانه‌ها نیفلهایم به عنوان سرزمین مردگان معرفی شده است. در این سرزمین خدایانی که مرده­اند نیز حضور دارند. این سرزمین توسط یک رود سهمگین احاطه شده و هیچ یک از مردگان توان عبور از این رود را ندارند. دروازه ورودی این سرزمین توسط سگ نگهبانی به نام گارم محافظت می‌شود و یک عقاب بزرگ که در حقیقت یک غول است، رفتار مردگان را زیر نظر دارد.انسان‌های گناهکار و افرادی که بر اثر بیماری و کهولت سن مرده‌اند به هل‌هایم فرستاده می‌شوند و به جز بهترین سلحشوران که امید به حضور در لشکر اودین را داشتند، مردم عادی مرگ را پایان همه چیز می‌دانستند. به همین دلیل مردم به  اسطوره‌های جاودانگی توجه ویژه­ای داشتند. میوه‌ها در جوان ماندن، زندگی و مرگ اسطوره‌ها نقش ویژه­ای دارند. در اسطوره‌های شمالی خدایان با خوردن سیب‌های طلایی جوان می‌ماندند و در صورت نخوردن این سیب‌ها ایشان پیر می­شدند. در افسانه­ای لوکی ایدون (به معنای جوان کننده) خدای نگهدارند سیب‌های طلایی را می‌فریبد و به جنگل می‌برد و در تله عقابی می‌اندازد. این عقاب شاید  نماد آرزوهای آدمیان به جاودانگی باشد. با غیبت ایدون خدایان هر روز پیرتر می­شدند پس به سختی ایدون و سیب‌های طلایی رابه آزگارد بر‌گرداندند.ثروت و جواهرات از نظر اقوام اسکاندیناوی می‌توانست در بردارنده طلسم و نفرین‌های خطرناک باشد. همانگونه که حلقه­ای نفرین شده باعث شد دو فرزند پدر خود را بکشند و یکی از ایشان که همه جواهرات را برای خود می‌خواست به اژدهای دشتناک تبدیل شد که نفسی سمی داشت. پس از آن برادر دیگر با فریفتن زیگفرید سلحشور بزرگ و کمک اودین اژدها را کشت و حلقه را بر دست کرد و این حلقه برای زیگفرید نیز بدیمن بود و نفرین انگشتر، مرگ تلخی را برای او رقم زد. این روایت اساطیری در کتاب و فیلم سینمایی ارباب حلقه­ها بازتولید می­گردند. جمع‌بندیاساطیر کشورهای اسکاندیناوی طیف گسترده‌ای از افسانه‌ها و روایات قومی را شامل می­شود که بازی­گران آن غول‌ها، خدایان، سلحشوران و موجودات افسانه‌ای هستند. حضور این اسطوره‌ها در داستان‌های کودکانه و اساطیری کشورهای سوئد، دانمارک، نروژ، ایسلند و فنلاند، باعث شد این کشورها به فرهنگ مشترکی دست یابند که امروزه به عنوان کشورهای اسکاندیناوی از آن‌ها یاد می­گردد.در اسطوره‌های اسکاندیناوی، انسان حضوری کم‌رنگ دارد و بیشتر به داستان خدایان میرا پرداخته می­شود. روییدنی‌ها در تمام سطوح داستان‌های اساطیری حضور ویژه­ای دارند.در اسطوره‌های اسکاندیناوی طبیعت به چند منطقه تقسیم می‌شود که توسط ریشه‌های یک درخت اساطیری به یکدیگر متصل شده‌اند. جهان پس از مرگ انسان‌ها نیز جای امن و آرامی نیست. تنها بهترین سلحشوران مورد توجه اودین قرار دارند تا پس از مرگشان ایشان را در کلکسیون خویش در تالار والهالا[13] (تالار شهیدان) قرار دهد. خدایان سرزمین‌های اسکاندیناوی همچون انسان‌ها، میرا هستند و به سرنوشت معهود خویش راضی هستند. اسطوره‌های اسکاندیناوی مورد توجه داستان‌سرایان معاصر قرار گرفته و منبع بی‌نظیری از ایده‌های جدید در اختیار نویسندگان و هنرمندان قرار داده است. پی‌نوشت1.     Thor (/θɔːr/; from Old Norse: Þórr)2.     Odin (/ˈoʊdɪn/;[1] from Old Norse: Óðinn, IPA: [ˈoːðinː]) 3.     Mjollnir4.     Baldr (also Balder, Baldur)5.     Höðr6.     Gylfaginning7.     Ásgarðr8.     Ginnungagap9.     Idun10.  Yggdrasil11.  Niflheim (به معنی جهانی از مه (12.  Urd13.  Valhalla14.  Helheimr15.  Niflheimr16.  Valhalla فهرست منابع●      Edda. Translated by Faulkes, Anthony. Everyman.●      Lindow, John (2001). Norse Mythology: A Guide to the Gods, Heroes, Rituals, and Beliefs. Oxford University Press. ●      MacLeod, Mindy; Mees, Bernard (2006). Runic Amulets and Magic Objects. Boydell Press●      Mallory, J. P. (2005). In Search of the Indo-Europeans: Language, Archaeology and Myth. Thames &amp; Hudson.●      Orchard, Andy (1997). Dictionary of Norse Myth and Legend. Cassell.●      Puhvel, Jaan (1989). Comparative Mythology. Johns Hopkins University Press. .●      Simek, Rudolf (2007). Dictionary of Northern Mythology. Translated by Hall, Angela. D.S. Brewer.[1]Thor (/θɔːr/; from Old Norse: Þórr)[2]Gylfaginning[3]Ásgarðr[4] Ginnungagap[5] Niflheimr[6] MIDGARD[7]Idun[8]Yggdrasil[9]Niflheim(به معنی جهانی از مه)[10] Urd[11]Valhalla[12]Helheim[13]Valhalla</description>
                <category>دکتر شهریار خونساری</category>
                <author>دکتر شهریار خونساری</author>
                <pubDate>Fri, 24 Oct 2025 22:22:21 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عکاسی مشارکتی: بازپس‌گیری روایت</title>
                <link>https://virgool.io/@khonsari2000/%D8%B9%DA%A9%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D9%85%D8%B4%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D8%AA%DB%8C-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D9%BE%D8%B3-%DA%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C-%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA-op4sbykpj1oo</link>
                <description>عکاسی مشارکتی: چارچوبی برای توانمندسازی(قسمت پنجم)فراتر از تکنیک های خاص، موفقیت داستان سرایی مشارکتی منوط به نگرش و رویکرد پژوهشگر است. تواضع، صبر و احترام واقعی به دانش و دیدگاه های جامعه از ویژگی های ضروری است. پژوهشگر باید به جای تلاش برای تحمیل ایده ها و دیدگاه های خود، طرز فکر یادگیرنده را بپذیرد، فعالانه به آن ها گوش دهد و از جامعه یاد بگیرد.در نهایت، عکاسی مشارکتی و تکنیک های داستان سرایی مشارکتی آن تنها در مورد خلق تصاویر زیبا نیست؛ بلکه در مورد توانمندسازی جوامع برای به اشتراک گذاشتن داستان های خود، احیای روایت های خود، و دفاع از آینده خود است. از طریق برنامه ریزی دقیق، تسهیل ماهرانه، و تعهد عمیق به اصول اخلاقی، ما می توانیم قدرت داستان سرایی بصری را برای ترویج عدالت اجتماعی و توانمندسازی جامعه مهار کنیم. این فرآیند نه تنها برای جامعه درگیر، بلکه برای محققی که بینش های ارزشمند و درک عمیق تری از تجربیات زیسته جامعه به دست می آورد، تحول آفرین است. نقطه قوت این پروژه نه در قدرت تکنیکی عکاسی، بلکه در غنای داستان هایی است که ثبت می کند.ارزیابی تاثیر پروژه های عکاسی مشارکتی نیازمند یک رویکرد چند وجهی است که فراتر از معیارهای ساده مشارکت حرکت می کند. در حالی که مستند کردن تعداد کارگاه های برگزار شده یا مقدار عکس های گرفته شده یک نمای کلی اولیه را فراهم می کند، یک ارزیابی واقعا جامع نیاز به کاوش عمیق تر در تاثیر پروژه بر زندگی فردی، پویایی جامعه، و ساختارهای اجتماعی گسترده تر دارد. این امر نیازمند ترکیبی از روش های کمی و کیفی است که به دقت انتخاب شده اند تا با اهداف و زمینه خاص هر پروژه همسو شوند.عکاسی مشارکتی، در ذات خود، قصد دارد پویایی قدرت را تغییر دهد، به جوامع به حاشیه رانده شده صدا بدهد و به آن ها اجازه دهد روایت اطراف زندگی خود را کنترل کنند. با این حال، اندازه گیری این مفهوم ناملموس نیازمند توجه دقیق است. اقدامات کمّی می تواند شامل نظرسنجی هایی باشد که اعتماد به نفس گزارش شده شرکت کنندگان در بیان دیدگاه هایشان، تاثیر درک شده آن ها در جامعه، یا افزایش مشارکت آن ها در فرایندهای تصمیم گیری محلی را ارزیابی می کند. به عنوان مثال، نظرسنجی های قبل و بعد از پروژه می توانند تغییرات در خودکارآمدی شرکت کنندگان در ارتباط با حمایت یا صحبت عمومی را اندازه گیری کنند. تحلیل مقایسه ای سطوح مشارکت در رویداده ای اجتماعی قبل و بعد از اتمام پروژه نیز می تواند بینش های ارزشمندی ارائه دهد.با این حال، داده های کمّی به تنهایی نمی توانند ظرافت های توانمندسازی را به طور کامل درک کنند. روش های کیفی برای درک تجربیات زنده شرکت کنندگان ضروری هستند.روش های ظریف و در عین حال قابل توجهی که این پروژه در آن ها بر حس نمایندگی و ارزش شخصی افراد تاثیر گذاشته است. این رویکردهای کیفی به پژوهشگران اجازه می دهد تا روایت های شخصی شرکت کنندگان را کشف کنند و تاثیر تحول آفرین پروژه را بر زندگی آن ها آشکار کند. به عنوان مثال، مصاحبه ها می توانند بررسی کنند که چگونه مشارکت در پروژه بر روابط شرکت کنندگان با رهبران یا موسسات اجتماعی تاثیر گذاشته است، یا چگونه بر درک آن ها از موقعیت اجتماعی خودشان تاثیر گذاشته است. تجزیه و تحلیل خود روایت های بصری نیز می تواند بینش های مهمی در مورد چگونگی استفاده شرکت کنندگان از رسانه برای بیان صدای توانمند خود فراهم کند.فراتر از توانمندسازی فردی، تاثیر پروژه بر پویایی جامعه باید ارزیابی شود. عکاسی مشارکتی اغلب گفتگو را تسهیل می کند و حس هویت و هدف مشترک را در یک جامعه پرورش می دهد. روش های کمی می توانند تغییرات در انسجام جامعه را از طریق بررسی های ارزیابی تعاملات اجتماعی، سطوح اعتماد، یا اقدام جمعی اندازه گیری کنند. گروه های تمرکز می توانند بررسی کنند که پروژه چگونه بر روابط بین گروهی تاثیر گذاشته است، به ویژه اگر پروژه شامل جوامع مختلف باشد. مشاهده جلسات و رویدادهای اجتماعی می تواند بینش هایی را در مورد الگوهای ارتباطی در حال تکامل و تلاش های مشارکتی ارایه دهد. تحلیل روایت های بصری در مجموع می تواند به محققان در درک هویت و درک مشترک در حال تکامل در میان جوامع درگیر کمک کند.تاثیر پروژه های عکاسی مشارکتی فراتر از جامعه است. این پروژه ها اغلب با افزایش آگاهی در مورد مسائل مهم، تاثیر بر تصمیمات سیاسی، یا ترویج عدالت اجتماعی به تغییرات اجتماعی گسترده تر کمک می کنند. برای ارزیابی این تاثیر، محققان می توانند از روش های کمی مانند تحلیل رسانه ای برای ردیابی تعداد ارجاعات رسانه ای پروژه و مسائل مربوط به آن استفاده کنند، یا واکنش عمومی به نمایشگاه ها یا نشریات پروژه را تجزیه و تحلیل کنند. روش های کیفی می توانند شامل مصاحبه با سیاست گذاران، رهبران جامعه، یا اعضای جامعه برای ارزیابی آگاهی آن ها از پیام های پروژه و تاثیر آن بر دیدگاه های آن ها باشد. تحلیل محتوای گفتمان عمومی و نظرات رسانه های اجتماعی پیرامون پروژه نیز می تواند داده های ارزشمندی ارائه دهد. خود فرآیند ارزیابی باید مشارکتی باشد.این امر تضمین می کند که ارزیابی به درستی تجارب و دیدگاه های آن ها را منعکس می کند و حس مالکیت و پاسخگویی را تقویت می کند. جلسات بازخورد منظم با شرکت کنندگان در طول فرآیند ارزیابی می تواند به اصلاح طراحی تحقیق کمک کند و اطمینان حاصل کند که ارزیابی مرتبط و پاسخگو به نیازهای آن ها باقی می ماند. این رویکرد ارزیابی مشارکتی امکان درک جامع تر و دقیق تر تاثیر پروژه را فراهم می کند. انتخاب روش های ارزیابی به اهداف و زمینه پروژه بستگی دارد. یک پروژه متمرکز بر افزایش آگاهی از مسائل زیست محیطی ممکن است از معیارهای متفاوتی نسبت به یک پروژه با هدف بهبود نتایج بهداشتی استفاده کند. به طور مشابه، روش های مورد استفاده نسبت به سطح سواد جامعه، دسترسی به فن آوری، و هنجارهای فرهنگی متفاوت خواهد بود. اتخاذ روش های مناسب که سهوا باعث آسیب یا حذف برخی از اعضای جامعه نشوند، بسیار مهم است. محققان باید به سوگیری های بالقوه ذاتی در روش های انتخابی خود توجه داشته باشند و اطمینان حاصل کنند که فرآیند ارزیابی، عادلانه و محترمانه باشد.در نهایت، یافته های حاصل از ارزیابی باید به طور گسترده، هم در جامعه و هم برای مخاطبان گسترده تر منتشر شود. این کار می تواند شامل ایجاد گزارش های قابل دسترس، سازماندهی ارائه های اجتماعی، یا استفاده از عکس ها و روایت ها برای انتقال تاثیر پروژه باشد. به اشتراک گذاشتن یافته ها با ذینفعان ، از جمله سیاستگذاران، سرمایه گذاران، و دیگر سازمان ها، می تواند به حمایت از اقدامات بیشتر و حمایت از ابتکارات مشابه در جوامع دیگر کمک کند. انتشار این یافته ها باید به اصول کنترل اخلاقی داده ها و رضایت آگاهانه که پیش تر ذکر شد، پایبند باشد و به حریم خصوصی و حقوق همه شرکت کنندگان احترام بگذارد. این شفافیت و تعامل ماهیت مشارکتی پروژه را از آغاز تا نتیجه گیری تقویت می کند و بر ارزش پایدار داستان سرایی مشارکتی در پرورش تغییرات اجتماعی معنادار تاکید می کند. بنابراین، فرآیند ارزیابی به بخشی جدایی ناپذیر از فرآیند مشارکتی جاری تبدیل می شود، به طور مداوم رویکرد پروژه را اطلاع رسانی و اصلاح می کند و از تاثیر ماندگار آن اطمینان حاصل می کند.</description>
                <category>دکتر شهریار خونساری</category>
                <author>دکتر شهریار خونساری</author>
                <pubDate>Sun, 22 Jun 2025 00:47:40 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عکاسی مشارکتی: بازپس‌گیری روایت</title>
                <link>https://virgool.io/@khonsari2000/%D8%B9%DA%A9%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D9%85%D8%B4%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D8%AA%DB%8C-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D9%BE%D8%B3-%DA%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C-%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA-ttjkdstypkjc</link>
                <description>عکاسی مشارکتی: چارچوبی برای توانمندسازی(قسمت چهارم)یکی از موثرترین تکنیک ها، خلق مشترک روایت ها است. به جای تحمیل یک داستان یا موضوع از پیش تعیین شده، ما باید با اعضای جامعه کار کنیم تا داستان هایی که می خواهند بگویند را شناسایی کنیم. این فرآیند ممکن است شامل بحث های باز، جلسات گروهی، یا مصاحبه های فردی باشد که هر کدام برای استخراج روایت های موجود در جامعه طراحی شده اند. این جلسات تمرین های جمع آوری اطلاعات صرف نیستند؛ بلکه فرصت هایی برای تفکر جمعی، به اشتراک گذاری و ظهور یک روایت مشترک هستند. پس نقش محقق، بیشتر نقش یک تسهیل کننده، هدایت کننده گفت وگو، و کمک به ترکیب دیدگاه های مختلف در یک کل منسجم و .تسهیل بحث های گروهی نیازمند برنامه ریزی دقیق و اعتدال ماهرانه است.گفتگوی محترمانه، به ویژه در گروه های مختلف با سطوح مختلف تجربه، بسیار مهم است. گوش دادن فعال، کاوش متفکرانه، و علاقه واقعی به درک دیدگاه های مختلف ضروری است. نقش تسهیل کننده ایجاد یک فضای امن و فراگیر است که در آن افراد احساس قدرت کنند تا داستان های خود را بدون قضاوت یا ترس از تمسخر به اشتراک بگذارند. هدف رسیدن به اجماع نیست، بلکه ایجاد بستری برای شنیده شدن صداها و دیدگاه های متنوع است.فراتر از بیان کلامی، ما باید در نظر بگیریم که چگونه از اعضای جامعه در بیان بصری خود حمایت کنیم. عکاسی ابزار قدرتمندی برای این کار ارائه می دهد، اما همه در پشت دوربین احساس راحتی یا اعتماد به نفس نمی کنند. ارائه کارگاه های مقدماتی در مورد تکنیک های پایه عکاسی می تواند بسیار مفید باشد. هدف این کارگاه ها نباید تبدیل شرکت کنندگان به عکاسان حرفه ای باشد، بلکه باید آن ها را برای ثبت تصاویری که به طور موثر داستان های آن ها را منتقل می کند، توانمند کند. این ممکن است شامل آموزش در مورد ترکیب بندی، نورپردازی، و استفاده از سبک های مختلف عکاسی باشد. بسیار مهم است که این کارگاه ها متناسب با نیازها و سطوح مهارتی خاص جامعه باشد، از اصطلاحات فنی اجتناب شود و بر کاربرد عملی تاکید شود.انتخاب تصویر یکی دیگر از جنبه های مهم داستان سرایی مشارکتی است. اعضای جامعه باید در تصمیم گیری در مورد اینکه کدام تصاویر به پروژه نهایی تبدیل می شوند، نقش داشته باشند. این فرآیند می تواند از طریق بحث های گروهی سازماندهی شود، که در آن اعضا تصاویر گرفته شده را بررسی می کنند و به صورت مشارکتی تصاویری را انتخاب کنند که به بهترین شکل دیدگاه ها و تجربیات خود را نشان می دهند. این فرآیند انتخاب مشارکتی تنها در مورد انتخاب حرفه ای ترین تصاویر نیست، بلکه در مورد انتخاب آن دسته از تصاویری است که به بهترین نحو با داستان جامعه همخوانی دارد. این امر همچنین کمک می کند تا اطمینان حاصل شود که پروژه به درستی تجارب و روایت های آن ها را منعکس می کند.نوشتن زیرنویس( کپشن) نیز به همان اندازه مهم است. تصاویر به ندرت برای خودشان حرف می زنند، و گنجاندن عنوان ها برای فراهم کردن زمینه، افزودن عمق، و تقویت داستان ها در تصاویر ضروری است. اعضای جامعه باید فعالانه در نوشتن عنوان ها مشارکت داشته باشند و اطمینان حاصل کنند که آن ها دقیق، حساس و منعکس کننده صدای جامعه هستند. این ممکن است شامل جلسات نوشتن عنوان، بحث های گروهی در مورد معنای تصویر، و ویرایش دقیق باشد. استفاده از زبان ها یا گویش های مختلف نیز ممکن است بسته به تنوع زبانی جامعه در نظر گرفته شود.چالش در این است که روایت های فردی را به یک کل منسجم و جذاب تبدیل کنیم. این ممکن است شامل ایجاد مقالات عکس، نمایش اسلاید، فیلم های مستند، یا حتی آثار هنری مشارکتی باشد. انتخاب رسانه باید براساس ترجیحات جامعه و داستان خاصی باشد که گفته می شود. صرف نظر از رسانه انتخابی، جامعه باید عمیقا در فرآیند توسعه روایت درگیر باشد. این رویکرد مشارکتی تضمین می کند که محصول نهایی بازتابی واقعی از تجربیات و دیدگاه های آن ها است و یک روایت بصری ایجاد می کند که هم جذاب است و هم قدرتمند.دسترسی به دوربین ها و نرم افزارهای ویرایشی باید تضمین شود. آموزش استفاده از دوربین های دیجیتال و نرم افزارهای ویرایش عکس باید فراهم شود تا همه شرکت کنندگان دسترسی و فرصت های برابر داشته باشنداجتناب از ایجاد موانع تکنولوژیکی که اعضای جامعه را حذف می کند، ضروری است. تمرکز باید بر سادگی و کاربرپسندی باشد و فن آوری را صرف نظر از سطح تخصص فنی در دسترس همه قرار دهد. نرم افزارهای متن باز و تجهیزات در دسترس می توانند در این شرایط بسیار ارزشمند باشندتکنیک های داستان سرایی مشارکتی ایستا نیستند؛ آن ها نیاز به سازگاری و پالایش مداوم دارند. جلسات بازخورد منظم در طول پروژه حیاتی هستند. این امر فرصتی برای ارزیابی پیشرفت، شناسایی چالش ها و تنظیم رویکردها برای پاسخگویی بهتر به نیازهای جامعه فراهم می کند. این جلسات بازخورد می توانند اشکال مختلفی داشته باشند، از گفتگوهای غیررسمی گرفته تا گروه های تمرکز ساختاریافته تر. هدف پرورش یک فرآیند پویا از یادگیری و سازگاری است، تضمین اینکه پروژه در طول مدت زمان خود پاسخگو و مرتبط باقی می ماند.ملاحظات اخلاقی در طول فرآیند داستان سرایی مشارکتی در مرکز باقی می مانند. رضایت آگاهانه بسیار مهم است. هر یک از اعضای انجمن باید اهداف پروژه، حقوق مشارکت آن ها و چگونگی استفاده از تصاویر آن ها را به طور کامل درک کنند. این امر نیازمند ارتباطات شفاف و در دسترس است و به طور بالقوه از چندین زبان و سبک ارتباطی برای رسیدن موثر به همه استفاده می کند. فرآیند باید شفاف باشد و شرکت کنندگان باید حق پس گرفتن رضایت خود را در هر نقطه ای داشته باشند. گمنامی باید در صورت درخواست محترم شمرده شود و حساسیت های مربوط به روایت های شخصی باید به دقت مورد توجه قرار گیرد.مساله مالکیت تصاویر نیز بسیار مهم است. جامعه باید حرف آخر را در مورد نحوه استفاده و انتشار تصاویر خود بزند. این شامل حق وتو کردن انتشار هر تصویری است که دیگر نمی خواهند با آن در ارتباط باشند. توافقات واضح در مورد حقوق استفاده از تصویر باید در اوایل پروژه ایجاد شده و در طول فرآیند بازبینی شوند. این توانمندسازی اعضای جامعه نسبت به انتشار و استفاده از تصاویر، احترام به صدا و نمایندگی آن ها را تضمین می کند.</description>
                <category>دکتر شهریار خونساری</category>
                <author>دکتر شهریار خونساری</author>
                <pubDate>Sun, 22 Jun 2025 00:45:37 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عکاسی مشارکتی: بازپس‌گیری روایت</title>
                <link>https://virgool.io/@khonsari2000/%D8%B9%DA%A9%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D9%85%D8%B4%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D8%AA%DB%8C-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D9%BE%D8%B3-%DA%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C-%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA-n44zc0tquxgf</link>
                <description>عکاسی مشارکتی: چارچوبی برای توانمندسازی(قسمت سوم)تاثیر ماندگار یک پروژه عکاسی مشارکتی بسیار فراتر از انتشار تصاویر است. باید حس مالکیت را در جامعه تقویت کند، ارتباطات اجتماعی را تقویت کند و اقدام جمعی را ترویج دهد. تصاویر خود به ابزاری قدرتمند برای تغییرات اجتماعی تبدیل می شوند و جوامع را قادر می سازند تا داستان های خود را بگویند و از نیازهای خود دفاع کنند. با اولویت بندی ملاحظات اخلاقی، پروژه های عکاسی مشارکتی می توانند به یک فرهنگ بصری عادلانه تر کمک کنند. هدف نهایی تنها تولید عکس های زیبا نیست، بلکه توانمندسازی جوامع، و ایجاد تغییرات مثبت پایدار است. مبانی اخلاقی این پروژه ها باید اولویت بندی شده و به طور مداوم در کل فرآیند بازبینی شوند، و اعتبار، توانمندسازی، و تعهد به عدالت اجتماعی را تضمین کنند .ایجاد اعتماد واقعی و تقویت همکاری موثر برای موفقیت هر پروژه عکاسی مشارکتی بسیار مهم است. این ها صرفا ایده آل های انتزاعی نیستند. این فرآیند نیازمند درک عمیقی از اجتماع, بافت جامعه، و تاریخ آن است. هر جامعه ای چالش ها و فرصت های منحصربه فردی را ارائه می دهد که نیازمند استراتژی های مناسب است  ارتباط موثر سنگ بنای اعتماد سازی را تشکیل می دهد و شامل گوش دادن فعال، گفتگوی محترمانه و تلاش واقعی برای درک دیدگاه ها، ارزش ها و اولویت های جامعه است.  لازم است به نکات ظریف ارتباطات غیرکلامی حساس بود و تشخیص داد که زبان بدن و حالات چهره می توانند به طور قابل توجهی بر پویایی ارتباطات تاثیر می گذارد. به عنوان مثال، در برخی فرهنگ ها، تماس مستقیم چشمی ممکن است بی احترامی تلقی شود، در حالی که در برخی دیگر، نبود آن ممکن است نشان دهنده عدم تعامل باشد. بنابراین، تطبیق سبک های ارتباطی برای همسویی با رسوم و هنجارهای محلی بسیار مهم است.موانع زبانی چالش های مهمی ایجاد می کنند. استفاده از مترجمان حرفه ای که نه تنها از نظر زبانی ماهر هستند بلکه از نظر فرهنگی نیز حساس هستند، ضروری است. علاوه بر این، اتکای صرف به مترجمان ممکن است همیشه کافی نباشد. استفاده از کمک های بصری، مانند عکس یا نقاشی، می تواند به پر کردن شکاف های ارتباطی، افزایش درک و ایجاد یک محیط فراگیرتر کمک کند. فراتر از کلمات گفتاری و نوشتاری، استفاده از ابزارهای ارتباط تصویری را در نظر بگیرید که سبک های یادگیری و سطوح سواد مختلف را تامین می کنند.اهداف پروژه نباید به جامعه تحمیل شود بلکه باید به صورت مشارکتی توسعه یابد. این رویکرد مشارکتی تضمین می کند که پروژه با نیازها و اولویت های جامعه هماهنگ است. فرآیند هدف گذاری مشترک می تواند از طریق کارگاه ها، یا مصاحبه های فردی تسهیل شود و فرصت های فراوانی را برای اعضای جامعه برای بیان ایده ها، نگرانی ها، و انتظاراتشان فراهم کند. مشارکت دادن اعضای جامعه در تمام مراحل پروژه، از مفهوم سازی اولیه تا انتشار نهایی نتایج آن، برای اطمینان از همکاری واقعی و توانمندسازی بسیار مهم است.حساسیت فرهنگی در همه جنبه های ایجاد اعتماد و تقویت همکاری نفوذ می کند. این امر نیازمند درک عمیق از زمینه فرهنگی، ارزش ها، باورها و هنجارهای اجتماعی جامعه است. احترام به سنت های فرهنگی بسیار مهم است. این امر ممکن است شامل رعایت قوانین لباس خاص، رعایت آداب و رسوم مذهبی ، تعامل با بزرگان رهبران جامعه باشد. جلب حمایت این افراد کلیدی می تواند اجرای پروژه را تا حد زیادی تسهیل کرده و شانس موفقیت آن را افزایش دهد. ایجاد روابط با این چهره های تاثیرگذار نباید شتاب زده باشد؛ بلکه نیازمند زمان، صبر و تعامل پایدار است. ایجاد اعتماد با چنین افرادی می تواند به عنوان کاتالیزوری برای مشارکت گسترده تر جامعه عمل کند. نادیده گرفتن این تفاوت های فرهنگی می تواند منجر به سوتفاهم، بی اعتمادی و از بین رفتن پروژه شود. تحقیق دقیق و تعامل با اعضای جامعه به ایجاد آگاهی فرهنگی کمک خواهد کرد .ماهیت بلند مدت تعامل، ظرفیت سازی در جامعه را تسهیل می کند و به اعضا اجازه می دهد تا مهارت های ارزشمندی کسب کنند.چنین مشارکت مداومی در مقابل  یک پروژه تحقیقاتی کوتاه مدت قرار میگیرد که در آن محققان خارجی وارد جامعه می شوند، داده ها را جمع آوری می کنند و بدون تاثیر معنی دار خارج می شوند.به روزرسانی های منظم پیشرفت پروژه، از جمله چالش های پیش رو است و استراتژی های تدوین شده، در این امر نقش دارند. به اشتراک گذاشتن بودجه، جدول زمانی، و فرایندهای پروژه، حس شفافیت را تقویت می کند. پاسخگویی از طریق استفاده از مکانیزم هایی که پیشرفت پروژه را ردیابی می کنند، پرداختن به چالش ها و ایجاد تنظیمات مناسب در طول مسیر به دست می آید. چنین شفافیتی به اعضای جامعه اطمینان می دهد که نگرانی های آن ها مورد تایید و رسیدگی قرار می گیرد و حس همکاری و احترام متقابل را تقویت می کند.به اشتراک گذاری نتایج پروژه و اطمینان از مالکیت جامعه بر تصاویر بسیار مهم است. خروجی های نهایی باید به گونه ای به جامعه ارائه شوند که به آسانی بتوانند آن را درک کنند. این امر برای نشان دادن اینکه مشارکت فعال جامعه به نتایج کلی پروژه کمک کرده است، حیاتی است. خروجی ها نباید به سادگی به عنوان یافته های تحقیق ارایه شوند، بلکه باید به عنوان دستاوردهای مشارکتی نشان دهنده درک و نتایج مشترک باشند. این مشارکت فعال در کل فرآیند تضمین می کند که محصول نهایی به درستی دیدگاه جامعه را منعکس می کندخود ارزیابی منظم، نقاط کور و تعصبات بالقوه را آشکار خواهد کرد. فرآیند مداوم بازبینی و انطباق برای ایجاد اعتماد واقعی و ایجاد پروژه های مشارکتی معنادار حیاتی است.در اصل، ایجاد اعتماد و تقویت هم کاری در عکاسی مشارکتی یک سفر است، نه یک مقصد.با اولویت بندی رفتار اخلاقی، پذیرش شفافیت، و پرورش روابط بلند مدت، محققان می توانند هم کاری های معناداری را آغاز کنند که نه تنها روایت های بصری تاثیرگذار تولید می کنند، بلکه جوامع را نیز قادر می سازند تا داستان های خود را تعریف کنند و آینده خود را شکل دهند. موفقیت هر پروژه مشارکتی منوط به قدرت این روابط مشارکتی است که براساس احترام متقابل، درک مشترک و تعهد به عدالت اجتماعی بنا شده است.با فراتر رفتن از جنبه های بنیادی اعتماد سازی و هم کاری، اکنون به تکنیک های عملی داستان سرایی مشارکتی از طریق عکاسی روی می آوریم. جایی که چارچوب نظری به عمل ملموس تبدیل می شود. عکاسی مشارکتی تنها در مورد گرفتن عکس نیست؛ بلکه در مورد توانمندسازی جوامع برای بیان بصری روایت ها، تجربیات، و دیدگاه های خود است. این امر نیازمند درک دقیق تکنیک های داستان سرایی مشارکتی و تعهد به تسهیل مشارکت معنادار در هر مرحله از فرآیند است.</description>
                <category>دکتر شهریار خونساری</category>
                <author>دکتر شهریار خونساری</author>
                <pubDate>Sun, 22 Jun 2025 00:42:43 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عکاسی مشارکتی: بازپس‌گیری روایت</title>
                <link>https://virgool.io/@khonsari2000/%D8%B9%DA%A9%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D9%85%D8%B4%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D8%AA%DB%8C-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D9%BE%D8%B3-%DA%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C-%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA-w34eoafkd2as</link>
                <description>عکاسی مشارکتی: چارچوبی برای توانمندسازی(قسمت دوم)مفاهیم بلندمدت عکاسی مشارکتی فراتر از نتایج فوری یک پروژه خاص است. این کار روایت های غالب را به چالش می کشد و فرهنگ بصری عادلانه تری را ترویج می کند. با دادن صدا به کسانی که به طور تاریخی خاموش شده اند، به جنبش گسترده تری برای عدالت اجتماعی کمک می کند و به جوامع قدرت می دهد تا آینده خود را شکل دهند.موفقیت عکاسی مشارکتی تنها در ایجاد تصاویر جذاب نیست، بلکه در توانایی آن برای تسهیل تغییرات معنادار اجتماعی، یک عکس، یک داستان، یک جامعه در یک زمان نهفته است. این فرآیند به اندازه محصول مهم است و به شکل قابل توجهی به جامعه سازی و توانمندسازی بلندمدت کمک می کند. میراث پایدار پروژه های عکاسی مشارکتی اغلب در پیوندهای اجتماعی تقویت شده و ظرفیت افزایش یافته برای بازنمایی خود که آن ها پرورش می دهند، نهفته است.این بخش به بررسی   ملاحظات اخلاقی می پردازد و بر اهمیت تعامل مسئولانه با جوامع و اجتناب از استثمار یا بدفهمی تاکید می کند. پویایی قدرت ذاتی در عکاسی، که اغلب با کنترل عکاس بر ساخت و انتشار تصویر مشخص می شود، در پروژه های مشارکتی عمیقا تغییر می کند. این تغییر مستلزم افزایش آگاهی از مسئولیت های اخلاقی است و خواستار حرکت از شیوه های استخراجی به سمت هم کاری واقعی و توانمندسازی است.محور هر چارچوب اخلاقی اصل رضایت آگاهانه است. این امر فراتر از یک امضا در فرم رضایت نامه است. این کار شامل توضیح کامل اهداف، روش ها، و تاثیرات بالقوه پروژه است. این توضیح باید در قالب و زبانی ارائه شود که به آسانی توسط همه اعضای جامعه ، با در نظر گرفتن سطوح سواد، تفاوت های فرهنگی، و موانع زبانی قابل درک باشد. بسیار مهم است که اطمینان حاصل کنیم شرکت کنندگان درک کنند که چگونه از تصاویر آن ها استفاده خواهد شد، در کجا به اشتراک گذاشته خواهند شد، و چه کسی به آن ها دسترسی خواهد داشت. استفاده از زبان مبهم، اصل رضایت آگاهانه را تضعیف می کند و اعتماد را از بین می برد.علاوه بر این، رضایت آگاهانه باید در طول پروژه در جریان باشد. با تکامل پروژه، درک و نگرانی های شرکت کنندگان نیز افزایش می یابد. بررسی های منظم و فرصت های بازخورد برای اطمینان از اینکه شرکت کنندگان همچنان احساس راحتی و قدرت می کنند، ضروری است. این فرآیند تکراری رضایت اجازه اصلاحات دوره ای را می دهد، و تضمین می کند که پروژه با نیازها و اولویت های در حال تکامل جامعه همسو باقی می ماند. این گفتگوی مداوم نشان دهنده احترام به استقلال جامعه است و یک محیط مشارکتی را پرورش می دهد. نادیده گرفتن نگرانی های بالقوه یا رد بازخورد می تواند منجر به نقض های جدی اخلاقی شود و به اعتماد ضروری برای یک مشارکت موفق آسیب برساند.ارتباط نزدیک با رضایت آگاهانه، مفهوم مالکیت اجتماعی تصاویر است. تصاویر تولید شده صرفا مالکیت معنوی عکاس نیستند؛ بلکه یک رکورد بصری مشترک از تجربیات جامعه هستند. بنابراین، جامعه باید در نحوه استفاده و انتشار این تصاویر، حرف قابل توجهی داشته باشد. این ممکن است شامل تصمیم گیری در مورد انتخاب تصویر، ویرایش، زیرنویس عکس و انتخاب پلتفرم ها برای اشتراک گذاری تصاویر باشد. مالکیت اجتماعی ممکن است به ایجاد آرشیوهای تحت رهبری جامعه گسترش یابد و تضمین کند که تصاویر مدت ها پس از پایان پروژه تحت کنترل جامعه باقی می مانند. این توانمندسازی به کنترل بر خود روایت گسترش می یابدیکی از نگرانی های اخلاقی رایج در پروژه های مشارکتی، ارائه نادرست است. این موضوع می تواند به روش های مختلفی نمود پیدا کند. به عنوان مثال، تمرکز صرف بر جنبه های یک جامعه که با مفاهیم از پیش تصور شده یا بازنمایی های کلیشه ای همسو است، می تواند منجر به یک تصویر جزئی و گمراه کننده شود. نقش عکاس تحمیل یک روایت خارجی نیست بلکه تسهیل داستان سرایی خود جامعه است. به طور مشابه، استفاده از تصاویر آسیب پذیری یا سختی بدون رضایت صریح جامعه و درک چگونگی استفاده از این تصاویر به منزله نقض جدی اخلاقی است. عکاس باید فعالانه از موقعیت هایی که ممکن است تصاویر برای تداوم کلیشه های مضر استفاده شوند، اجتناب کند. تلاش برای به تصویر کشیدن واقعیت چند وجهی جامعه و برجسته کردن چالش ها و پیروزی ها، برای نمایش مسئولانه بسیار مهم است.عدم تعادل قدرت یک چالش اخلاقی قابل توجه را نشان می دهد.   این امر نیازمند فروتنی، همدلی و تمایل به واگذاری کنترل در صورت لزوم است. نقش عکاس باید تسهیل و توانمندسازی باشد. ارزیابی دقیق قابلیت ها و منابع موجود جامعه بسیار مهم است، و تضمین می کند که پروژه واقعا ظرفیت ایجاد می کند . به عنوان مثال، برنامه های آموزشی باید  در دسترس همه اعضای جامعه باشد و تصمیم گیری در مورد جهت پروژه باید مشارکتی و فراگیر باشد، دیدگاه های مختلف را منعکس کند و اطمینان حاصل کند که هیچ صدایی به حاشیه رانده نمی شود.ایجاد اعتماد به زمان، صبر و تعهد واقعی نیاز دارد. ایجاد روابط قوی براساس احترام و درک متقابل برای همکاری ضروری است. این شامل ارتباط مداوم، شفافیت و تمایل به گوش دادن و پاسخ دادن به نیازها و نگرانی های جامعه است. تعامل طولانی مدت بسیار مهم است، و اطمینان حاصل کنید که پروژه به جای اینکه یک تعامل گذرا باشد، یک تاثیر مثبت پایدار دارد.    ایجاد دستورالعمل های واضح برای استفاده و انتشار تصویر بسیار مهم است. یک توافق نامه مکتوب که شرایط مشارکت، حقوق مالکیت فکری و استراتژی های انتشار برنامه ریزی شده را مشخص می کند، به شفافیت کمک می کند و از سوتفاهم های احتمالی جلوگیری می کند. این توافق نامه باید به زبان روشن   نوشته شود و با همه شرکت کنندگان به اشتراک گذاشته شود.جامعه باید در بررسی و تصویب همه مواد مشارکت داشته باشد و اطمینان حاصل کند که آن ها به طور عادلانه و دقیق نمایش داده می شوند.علاوه بر این، تامل و خود ارزیابی انتقادی مولفه های مهم عمل اخلاقی هستند. انعکاس منظم موقعیت خود فرد و سوگیری های بالقوه برای کاهش آسیب های بالقوه ضروری است. پذیرا بودن نسبت به بازخورد اعضای جامعه، نشانه های مهم حساسیت اخلاقی هستند. علاوه بر این، گرفتن بازخورد از دیگر متخصصان این حوزه می تواند چشم اندازهای خارجی ارزشمندی ارائه دهد و به شناسایی نقاط کور کمک کند. تحلیل انتقادی فرآیند و نتایج برای بهبود مستمر و تضمین رفتار اخلاقی حیاتی است .</description>
                <category>دکتر شهریار خونساری</category>
                <author>دکتر شهریار خونساری</author>
                <pubDate>Sun, 22 Jun 2025 00:40:13 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عکاسی مشارکتی: بازپس‌گیری روایت</title>
                <link>https://virgool.io/@khonsari2000/%D8%B9%DA%A9%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D9%85%D8%B4%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D8%AA%DB%8C-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D9%BE%D8%B3-%DA%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C-%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA-z4nfdd0piiwr</link>
                <description>عکاسی مشارکتی: چارچوبی برای توانمندسازی(قسمت اول)این بخش با فراتر رفتن از مبانی نظری مطرح شده قبلی، به کاربرد عملی روش های عکاسی مشارکتی می پردازد. درک این نکته بسیار مهم است که &quot;عکاسی مشارکتی&quot; یک ماهیت یکپارچه نیست؛ بلکه طیفی از رویکردها را در بر می گیرد که هر کدام ظرافت ها و ویژگی های خاص خود را دارند. در حالی که اصل فراگیر - توانمندسازی جامعه از طریق داستان سرایی بصری مشترک - ثابت باقی می ماند، درجه مشارکت جامعه و ماهیت هم کاری می تواند به طور قابل توجهی متفاوت باشد.در پروژه های مشارکتی، اعضای جامعه می توانند ایده های خود را مطرح کنند، در طول فرآیند ساخت تصویر پیشنهاد دهند، یا  مستقیما در خود عکاسی مشارکت کنند،   دوربین ها و دیدگاه های خود را به اشتراک بگذارند. با این حال، عکاس معمولا سطح قابل توجهی از کنترل بر جهت کلی پروژه، انتخاب های زیبایی شناسی، و محصول نهایی را حفظ می کند. این شیوه لزوما کنترل کامل را به جامعه واگذار نمی کند. برای مثال، پروژه ای را در نظر بگیرید که بازار کشاورزان محلی را مستندسازی می کند. یک عکاس ممکن است با فروشندگان همکاری نزدیکی داشته باشد و در مورد داستان هایی که می خواهد منتقل کند بحث کند، اما در نهایت تصمیمات هنری و ویراستاری را در مورد اینکه کدام عکس ها انتخاب می شوند، چگونه ویرایش می شوند و داستان نهایی چگونه ارائه می شود، اتخاذ می کند. همکاری در اینجا بسیار مهم است، اما عکاس همچنان داستان گوی اصلی است.یک قدم جلوتر از طیف مشارکتی، عکاسی خلاقانه مشترک است. در اینجا، عکاس و اعضای جامعه با هم کار می کنند و قدرت تصمیم گیری را در کل فرآیند به اشتراک می گذارند. این امر نیازمند یک تغییر قابل توجه در نقش عکاس است؛ آن ها به جای هدایت پروژه، به عنوان تسهیل کننده عمل می کنند، تخصص فنی فراهم می کنند، در حالی که به دیدگاه جامعه ارزش و اولویت می دهند. این تنها به معنی ترکیب پیشنهادها نیست؛ بلکه به معنی ایجاد یک چشم انداز مشترک از آغاز پروژه است. پروژه ای را تصور کنید که تاثیر تغییرات آب و هوایی بر یک جامعه ساحلی را بررسی می کند. در یک رویکرد خلاقانه مشترک، اعضای جامعه به طور فعال در تعریف تمرکز پروژه، انتخاب مکان ها، تعیین سبک بصری، و حتی شرکت در مراحل ویرایش و پس از تولید شرکت می کنند. تصاویر حاصل در واقع یک خلق جمعی، گواهی بر مالکیت و نمایندگی مشترک هستنددر نهایت، مشارکتی ترین رویکرد، که اغلب به عنوان عکاسی کاملا مشارکتی توصیف می شود، مالکیت و کنترل کامل جامعه را هدف قرار می دهد. در این پروژه ها، عکاس در درجه اول به عنوان مشاور فنی، ارائه آموزش و حمایت ضمن اینکه به جامعه اجازه می دهد تا همه جنبه های پروژه، از مفهوم سازی و ثبت تصویر گرفته تا انتخاب، ویرایش و انتشار را هدایت کند. این مدل اغلب شامل مشارکت گسترده اجتماعی و ظرفیت سازی، با هدف توانمندسازی اعضای جامعه برای تعریف کامل داستان های خود براساس شرایط خودشان است. یک مثال قدرتمند، پروژه ای است که در آن یک گروه به حاشیه رانده شده، اعضای جامعه خود را آموزش می دهد تا زندگی روزمره خود را مستند کنند و یک آرشیو بصری ایجاد کنند که کاملا توسط آن ها کنترل و هدایت می شود. نقش عکاس در اینجا اساسا نقش یک مربی، تسهیلگر فرآیند و ارائه پشتیبانی فنی، به جای شکل دادن به روایت است.در پروژه های مشارکتی، تخصص عکاس ضروری است، عکاس روایت بصری را هدایت می کند و انسجام کلی پروژه را تضمین می کند. عکاس باید شنونده ماهری باشد که توانایی درک و تفسیر چشم انداز جامعه را داشته باشد و مهارت ها و دانش خود را برای همسویی با اهداف جمعی پروژه تطبیق دهد. این تغییر نیازمند فروتنی، صبر و درک عمیق از ملاحظات اخلاقی ذاتی در کار با جوامع آسیب پذیر است. این کار نیازمند همدلی است.فراتر از این مدل ها، روش شناسی های خاص در طیف گسترده ای از عکاسی مشارکتی وجود دارند.شیوه فتو وویس[1] به افراد و جوامع قدرت می دهد تا از عکاسی برای مستند کردن واقعیت های زندگی خود استفاده کنند، اغلب برای رسیدگی به مسائل عدالت اجتماعی و سلامت عمومی. شرکت کنندگان آموزش عکاسی می بینند و سپس از تصاویر برای بیان داستان های خود، افزایش آگاهی، و حمایت از تغییر استفاده می کنند. نقش عکاس در درجه اول نقش تسهیل کننده است، حمایت و راهنمایی فراهم می کند در حالی که به شرکت کنندگان اجازه می دهد تا روایت را هدایت کنند.تکنیک های نقشه برداری مشارکتی برای نشان دادن بصری روابط فضایی در یک جامعه استفاده می شود، و ابزاری قدرتمند برای مستندسازی منابع، چالش ها، و آرمان های جامعه فراهم می کنند. این می تواند شامل ایجاد نقشه های عکاسی باشد که تجربه ها و روایت های فردی را بر روی یک نمایش بصری از فضای فیزیکی لایه بندی می کند، و جنبه های نامحسوس زندگی اجتماعی را به طور آشکار نشان می دهدعلاوه بر این، انتخاب روش به شدت به زمینه و اهداف خاص یک پروژه خاص بستگی دارد. عواملی مانند ظرفیت موجود جامعه، منابع پروژه، ماهیت موضوع مورد بررسی، و نتایج مطلوب همگی نقش مهمی در انتخاب مناسب ترین رویکرد دارند.ملاحظات اخلاقی بسیار مهم هستند. این پروژه باید واقعا جامعه را قدرتمند کند و به آن ها اجازه دهد روایت خود را تعریف کنند و نمایش بصری تجربیات خود را کنترل کنند. احترام، شفافیت، و تعهد بلندمدت مولفه های اساسی هر تلاش عکاسی مشارکتی موفق هستند.انتشار عکس ها  نیز یک جنبه حیاتی از این فرآیند است که اغلب تاثیر نهایی آن را به طور قابل توجهی شکل می دهد. تنها عکس گرفتن کافی نیست؛ به اشتراک گذاشتن روایت های بصری به طور گسترده برای ایجاد تغییرات اجتماعی پایدار بسیار مهم است. نقش نمایشگاه ها، نشریات، و پلتفرم های آنلاین را در تقویت صدای جامعه در نظر بگیرید. پروژه های مشارکتی اغلب اعضای جامعه را در تصمیم گیری در مورد چگونگی و محل به اشتراک گذاری عکس ها درگیر می کنند، و اطمینان حاصل می کنند که تصاویر به طور موثر و معتبر به مخاطبان مورد نظر خود می رسند. این فرآیند به اشتراک گذاری همچنین می تواند به فرصت های غیرمنتظره برای گفتگو، تعامل، و همکاری بیشتر منجر شود و تاثیر بلند مدت پروژه را افزایش دهد.[1] Photovoice</description>
                <category>دکتر شهریار خونساری</category>
                <author>دکتر شهریار خونساری</author>
                <pubDate>Sun, 22 Jun 2025 00:33:04 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عکاسی مشارکتی: بازپس‌گیری روایت</title>
                <link>https://virgool.io/@khonsari2000/%D8%B9%DA%A9%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D9%85%D8%B4%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D8%AA%DB%8C-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D9%BE%D8%B3-%DA%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C-%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA-e8eholu9bmap</link>
                <description>محدودیت‌های روایت‌های غالب در عکاسی(قسمت سوم)تاثیر مخرب این روایت های تصویری به حوزه های اجتماعی و سیاسی گسترش می یابد. عدم نمایش دقیق بر درک عمومی و تصمیمات سیاسی تاثیر می گذارد. وقتی سیاست گذاران در درجه اول در معرض بازنمایی های یک بعدی جوامع حاشیه نشین قرار می گیرند، کم تر به پیچیدگی های زندگی خود و مسائل سیستمی که با آن مواجه هستند، پی می برند. این امر می تواند منجر به سیاست هایی شود که قادر به پاسخگویی به نیازهای واقعی این جوامع نباشد و نابرابری های موجود را تشدید کند. فقدان نمایش متنوع در رسانه های تصویری تاثیر محسوسی بر سیاست دارد و مانع پیشرفت عدالت اجتماعی و برابری می شود.در نحوه رویکرد ما به داستان سرایی بصری نیاز به یک تغییر اساسی است. عکاسی خبری و عکاسی مستند باید فراتر از مستندسازی ساده رویدادها حرکت کنند تا به شکلی انتقادی با سوژه های تصاویر خود درگیر شوند. پروژه های عکاسی مشارکتی، جایی که جوامع به حاشیه رانده شده فعالانه در ایجاد تصاویر مشارکت می کنند، به آن ها قدرت می دهند تا داستان های خود را تعریف کنند، روایت های غالب را به چالش بکشند و حس مالکیت بر نمایش بصری خود را پرورش دهند .علاوه بر این، توسعه سواد بصری بسیار مهم است. آموزش مردم برای تحلیل انتقادی تصاویر، زیر سوال بردن دیدگاه های ارایه شده، و شناسایی سوگیری های ضمنی در روایت های بصری بسیار مهم است. این امر نیازمند بررسی انتقادی سوگیری ها و فرضیات ما در مواجهه با روایت های بصری است. رسانه ها باید نمایش جوامع حاشیه نشین را در اولویت قرار دهند و فعالانه به دنبال کشف و نمایش آثار عکاسان مختلف باشند. این شامل ایجاد فضاها و پلتفرم هایی برای شنیدن و دیده شدن صداهای به حاشیه رانده شده، تضمین نمایش گسترده تر دیدگاه ها و تجربیات است. مشارکت ویراستاران، متصدیان، و ناشران در به چالش کشیدن روایت های غالب حیاتی است .از بین رفتن جوامع به حاشیه رانده شده از طریق نمایش بصری, یک مشکل پیچیده و چند وجهی است. این امر نیازمند تلاش هماهنگ عکاسان، سازمان های رسانه ای، مربیان و سیاستگذاران برای ایجاد یک فرهنگ بصری عادلانه تر و فراگیرتر است.در حال حاضر نیاز فوری پرورش فعال رویکردهای جایگزین برای داستان سرایی بصری است، رویکردهایی که فعالانه این روایت های غالب را به چالش بکشند و صداها و دیدگاه های کسانی را که از نظر تاریخی کنار گذاشته شده اند، متمرکز کنند. این امر به سمت یک مدل مشارکتی حرکت می کند که در آن جوامع به شرکت کنندگان فعال در شکل دهی بازنمایی های بصری خود تبدیل می شونداین انتقال نیازمند بازنگری اساسی در نقش عکاس است. این بدان معنا نیست که عکاسان ملاحظات اخلاقی یا عینیت را به کلی کنار می گذارند؛ بلکه فراخوانی برای یک رویکرد شفاف تر و خودآگاهانه تر است، رویکردی که جایگاه خود عکاس را در ساختارهای اجتماعی که بر کار آن ها تاثیر می گذارد، تصدیق می کند. این خودآگاهی امکان درک دقیق تری از پویایی قدرت در بازی را فراهم می کند و تعامل اخلاقی تر و عادلانه تری را با سوژه های در حال عکاسی ممکن می سازد. تغییر به سمت داستان سرایی بصری جایگزین نیز مستلزم دور شدن از مدل سنتی تولید و انتشار عکس است. در این مدل سنتی، عکاس به عنوان تنها نویسنده عمل می کند و روایت را از تصور تا نمایشگاه کنترل می کند. این ساختار قدرت متمرکز اغلب نابرابری های موجود را تقویت می کند و جوامع حاشیه نشین به جای عوامل فعال در ایجاد و کنترل داستان های خود، سوژه های منفعل باقی می مانند. در نتیجه، تصاویر تولید شده اغلب دیدگاه عکاس را منعکس می کنند تا تجربیات زنده خود جامعه. آن ها اهمیت نویسندگی مشترک را تایید می کنند و به جوامع این امکان را می دهد که روایت های خود را تعریف کنند و کلیشه های موجود را به چالش بکشند. این فرآیند مشارکتی ذاتا پویایی قدرت را تغییر می دهد و تضمین می کند که به حاشیه رانده شده است.در عکاسی مشارکتی  عکاسان باید به عنوان تسهیل کننده عمل کنند، تخصص فنی و پشتیبانی ارائه دهند، در حالی که اعضای جامعه در شکل دهی روایت و زبان بصری به کار گرفته شده پیشرو هستند.در این رویکرد به جای اینکه یک عکاس دیدگاه خود را به یک جامعه تحمیل کند، بر تصمیم گیری و هم کاری مشترک در کل فرآیند تاکید می کند و  شامل جلسات طوفان فکری مشترک، انتخاب تصویر مشارکتی، و مشارکت جامعه در مراحل ویرایش و پس از تولید است. عکس های حاصل به یک بیان جمعی از هویت، و تجربیات جامعه تبدیل می شوند و مستقیما روایت های غالب را که به طور تاریخی آن ها را به اشتباه نشان داده و به حاشیه رانده اند، به چالش می کشند.این رویکرد همچنین به مبارزه با اثرات مخرب کلیشه های بصری کمک می کند. هنگامی که اعضای یک جامعه به طور فعال در خلق تصاویر دخیل هستند، فرصت به چالش کشیدن و مقابله با روایت های غالبی را دارند که کلیشه های مضر را تداوم می بخشند. آن ها با ارائه تصویری چند وجهی و متفاوت از زندگی و تجربیات خود، و درک عمومی دقیق تر و همدلانه تری را پرورش می دهند. پروژه های عکاسی مشارکتی می توانند به عنوان ابزاری قدرتمند برای تغییرات اجتماعی عمل کنند. تصاویر ایجاد شده از طریق هم کاری می تواند برای حمایت از تغییرات سیاسی، افزایش آگاهی در مورد مسائل اجتماعی، و بسیج اقدامات اجتماعی مورد استفاده قرار گیرد. این پروژه ها با فراهم کردن یک بستر بصری برای صداهای جامعه می توانند به تحولات اجتماعی مثبت کمک کنند، گروه های حاشیه نشین را توانمند کنند تا برای حقوق خود مبارزه کنند و به عدالت اجتماعی بیشتری دست یابند. روایت های بصری تولید شده تنها از نظر زیبایی شناسی خوشایند نیستند؛ بلکه به ابزارهایی ملموس برای فعالیت اجتماعی و مشارکت سیاسی تبدیل می شوند.گذار به چنین رویکردهای مشارکتی نیازمند سرمایه گذاری قابل توجه در زمان، منابع، و آموزش است. عکاسان باید مایل باشند تا کمی کنترل بر فرآیند خلاقیت را رها کنند و نقشی متواضعانه تر را بپذیرند.این امر نیازمند تغییر در طرز فکر، به دور از پی گیری شناخت فردی و به سمت تلاش مشارکتی است که توانمندسازی جامعه را در اولویت قرار می دهد. این کار نیازمند صبر، احترام و تعهد به روابط طولانی مدت است که براساس اعتماد و درک متقابل بنا شده است .</description>
                <category>دکتر شهریار خونساری</category>
                <author>دکتر شهریار خونساری</author>
                <pubDate>Sun, 22 Jun 2025 00:21:28 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عکاسی مشارکتی: بازپس‌گیری روایت</title>
                <link>https://virgool.io/@khonsari2000/%D8%B9%DA%A9%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D9%85%D8%B4%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D8%AA%DB%8C-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D9%BE%D8%B3-%DA%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C-%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA-bghsdvxskf5y</link>
                <description>محدودیت‌های روایت‌های غالب در عکاسی(قسمت دوم)به عنوان مثال، بازنمایی تاریخی جمعیت‌های بومی در عکاسی را در نظر بگیرید. عکاسان این تصاویر، که اغلب افراد خارجی بودند، تفسیرهای خود را بر سوژه‌ها تحمیل می‌کردند در حالی که ظاهراً زندگی آنها را مستند می‌کردند.زبان بصری مورد استفاده، عمداً یا سهواً، پیام‌های نابرابری را منتقل می‌کرد و به طور نامحسوس تسلط یک روایت بر روایت‌های دیگر را تداوم می‌بخشید.این مسئله محدود به عکاسی تاریخی نیست. رسانه‌های تصویری معاصر همچنان با این چالش دست و پنجه نرم می‌کنند. به عنوان مثال، بازنمایی زنان در تبلیغات اغلب کلیشه‌هایی در مورد نقش‌های جنسیتی را تداوم می‌بخشد. تأثیر این بیان بصری عمیق است و به فقدان همدلی و درک منجر می‌شود و تعصب و تبعیض را تقویت می‌کند.جوامع حاشیه‌نشین اغلب از پیشرفت و مشارکت سیاسی محروم می‌شوند، زیرا تجربیات و دیدگاه‌های آنها تا حد زیادی برای جامعه اکثریت نامرئی باقی می‌ماند. این نامرئی بودن، نابرابری‌های موجود را تقویت می‌کند. باید به طور خاص از عکاسان جوامع به حاشیه رانده شده پشتیبانی کرد و حمایت و تأمین مالی بسیار مهم است.این امر شامل دسترسی به تجهیزات، آموزش، توانمندسازی آنها برای خلق و به اشتراک گذاشتن روایت‌های بصری خود است. با توانمندسازی این جوامع برای روایت داستان‌های خود، می‌توانیم اثرات سکوت تاریخی را خنثی کنیم و چشم‌انداز بصری عادلانه‌تر و منصفانه‌تری ایجاد کنیم.این مسئله‌ درباره‌ی عدالت اجتماعی و توانمندسازی افراد و جوامع برای بازپس‌گیری روایت‌های خودشان است.هدف اطمینان از این مساله است که تصویرها، تنوع و پیچیدگی تجربه‌ی انسانی را به شیوه‌ای واقعاً نماینده منعکس نمایند. این امر مستلزم مشارکت عکاسان، ویراستاران، موزه‌داران، مؤسسات و جامعه‌ی وسیع‌تر است تا اطمینان حاصل شود که هر صدایی شنیده و دیده می‌شود. هدف نهایی، فرهنگی بصری است که پیچیدگی تجربه‌ی انسانی را در تمام اشکال چندوجهی آن منعکس کند. تنها در این صورت می‌توانیم امیدوار باشیم که تعصبات ریشه‌دار را به چالش بکشیم.عکاسی، با قدرت ذاتی خود در شکل‌دهی به ادراک، اغلب واقعیت‌های پیچیده اجتماعی را ساده می‌کند و افراد و جوامع را به بازنمایی‌های تک‌بعدی تقلیل می‌دهد. این ساده‌سازی، که نوعی تقلیل‌گرایی بصری است، ماهیت چندوجهی تجربه انسانی را نادیده می‌گیرد.انتخاب یک تصویر واحد و به ظاهر نماینده، در واقع می‌تواند ظرافت‌های اساسی را از بین ببرد و منجر به تصویری ناقص و بالقوه گمراه‌کننده شود. این امر به ویژه هنگام مستندسازی جوامع یا افرادی که از قبل در معرض تحریف قرار دارند، مشکل‌ساز است.  به  تصویر کشیدن فقر را در نظر بگیرید. عکسی که یک ساختمان مخروبه، کودکی با لباس‌های پاره یا خانواده‌ای که با گرسنگی دست و پنجه نرم می‌کند را نشان می‌دهد، ممکن است باعث همدردی شود. با این حال، چنین تصویری که بدون زمینه بیشتر ارائه می‌شود، خطر کاهش پیچیدگی فقر به یک روایت واحد را به همراه دارد. این امر خطر نادیده گرفتن تاب‌آوری، تدبیر و قدرت افراد و جوامعی را که با شرایط چالش‌برانگیز مقابله می‌کنند، به همراه دارد. این تصویر، شبکه‌ای از عوامل اجتماعی، اقتصادی و سیاسی که در فقر نقش دارند را نادیده می‌گیرد و یک رابطه علت و معلولی ساده‌انگارانه ارائه می‌دهد که به ندرت واقعیت را منعکس می‌کند. بیننده ممکن است احساس دلسوزی کند، اما درک او محدود باقی می‌ماند و به طور بالقوه مانع تعامل موثر با مسائل اساسی می‌شود. به طور مشابه، نمایش عکاسی از اعتراضات یا جنبش‌های اجتماعی را در نظر بگیرید. یک تصویر واحد ممکن است لحظه‌ای از خشونت یا هرج و مرج را ثبت کند که به طور بالقوه روایت‌های ناآرامی و بی‌نظمی را تقویت می‌کند. با این حال، این تصویر، جدا از زمینه وسیع‌تر اهداف، انگیزه‌ها و مسیر تاریخی جنبش، می‌تواند شرکت‌کنندگان و هدف آنها را به شدت نادرست نشان دهد. این امر می‌تواند نارضایتی‌های اساسی، استراتژی‌های بلندمدت و اهداف کلی جنبش را مبهم کند و منجر به درک سطحی و احتمالاً جانبدارانه شود. تأثیر عاطفی چنین تصویری می‌تواند قدرتمند باشد و به طور بالقوه بر هرگونه تلاشی برای درک دقیق غلبه کند.چنین پروژه‌های مشارکتی به کسانی که در طول تاریخ به حاشیه رانده شده‌اند، اجازه می‌دهد تا روایت را شکل دهند و داستان‌های خود را به زبان خودشان به اشتراک بگذارند. تصاویر پروژه‌های مشارکتی حاصل صرفاً بازنمایی‌هایی از جامعه نیستند؛ آنها محصولات جامعه هستند، صدای جمعی آن را منعکس می‌کنند و حس توانمندی را تقویت می‌کنند.علاوه بر این، شرح عکس، و متن همراه آن، نقش مهمی در شکل‌دهی به نحوه تفسیر تصاویر توسط بینندگان دارند. عکسی که فاقد توضیح باشد، می‌تواند به راحتی اشتباه تفسیر شود، حتی دستکاری شود. شرح عکس اطلاعات مهمی را ارائه می‌دهد، شرایط پیرامون تصویر را روشن می‌کند، اطلاعات پیش‌زمینه را ارائه می‌دهد و دیدگاه‌های مختلفی را ارائه می‌دهد. این امر امکان درک کامل‌تر و دقیق‌تری از پیچیدگی‌های موقعیت به تصویر کشیده شده را فراهم می‌کند. عکس‌ها آثار بی‌طرف نیستند؛ آنها در زمینه‌های اجتماعی خاصی خلق می‌شوند که ناگزیر معنای آنها را شکل می‌دهد. جایگاه قدرت عکاس، و پیشینه فرهنگی ، همگی بر نحوه قاب‌بندی و تفسیر صحنه تأثیر می‌گذارند. عکاسان ممکن است ناخواسته تعصبات و دیدگاه‌های فرهنگی خود را بر سوژه‌هایی که به تصویر می‌کشند تحمیل کنند و در نتیجه تصاویری ایجاد کنند که فاقد عمق و اصالت هستند. بنابراین، خوداندیشی انتقادی و آگاهی از جایگاه خود برای تولید آثار اخلاقی مسئولانه و نماینده، حیاتی است.وسوسه ساده‌سازی، تقلیل روایت‌های پیچیده به تصاویر قابل فهم، همیشه وجود دارد. با این حال، مسئولیت اخلاقی عکاس، تلاش آگاهانه برای مقاومت در برابر این وسوسه را می‌طلبد. این امر مستلزم بررسی دقیق زمینه، تعامل با دیدگاه‌های سوژه‌ها و تعهد به بازنمایی دقیق و ظریف است. این امر مستلزم تمایل به فراتر رفتن از مشاهدات سطحی و کاوش در پیچیدگی‌های تجربه انسانی، با اذعان به محدودیت‌های یک تصویر یا زاویه واحد برای ثبت کامل غنا و تنوع هر موقعیت خاص است. هدف صرفاً مستندسازی واقعیت نیست، بلکه روشن کردن آن، ارائه درک عمیق‌تر و به چالش کشیدن روایت‌های غالب است که اغلب تجربیات زیسته جوامع و افراد را ساده‌سازی و تحریف می‌کنند.ویراستاران، سردبیر و ناشران همگی نقش حیاتی در شکل‌دهی به روایت‌های بصری دارند. آنها مسئولیت دارند تا اطمینان حاصل کنند که تصاویری که انتخاب و منتشر می‌کنند، تنوع تجربیات انسانی را منعکس کند و از تداوم کلیشه‌های مضر یا بازنمایی‌های ساده‌انگارانه اجتناب ورزد. این امر مستلزم تلاشی هماهنگ برای یافتن و ترویج آثاری از صداهای به حاشیه رانده شده و ایجاد یک فرهنگ بصری فراگیرتر است.ساده کردن واقعیت‌های پیچیده در عکاسی یک مشکل سیستماتیک است که عمیقاً در پویایی قدرت و تعصبات تاریخی ریشه دارد. پرداختن به این مشکل نه تنها به اقدامات فردی، بلکه به تغییرات نهادی و اجتماعی نیز نیاز دارد. این امر مستلزم تعامل انتقادی با پیامدهای اخلاقی بازنمایی عکاسی، تعهد به روش‌های مشارکتی و تلاش گسترده‌تر برای ارتقای سواد بصری و رسانه است. تنها از طریق چنین رویکرد چندوجهی می‌توانیم امیدوار باشیم که فرهنگی بصری ایجاد کنیم که هم اصیل باشد و هم نمایانگر بافت غنی تجربه انسانی .</description>
                <category>دکتر شهریار خونساری</category>
                <author>دکتر شهریار خونساری</author>
                <pubDate>Sun, 22 Jun 2025 00:18:17 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عکاسی مشارکتی: بازپس‌گیری روایت</title>
                <link>https://virgool.io/@khonsari2000/%D8%B9%DA%A9%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D9%85%D8%B4%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D8%AA%DB%8C-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D9%BE%D8%B3-%DA%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C-%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA-btblafkk2fnn</link>
                <description>محدودیت‌های روایت‌های غالب در عکاسی(قسمت اول)ماهیت فراگیر کلیشه‌ها در رسانه‌های تصویری، به‌ویژه در عکاسی، یک مساله اساسی است. تصاویر، که اغلب به عنوان بازنمایی‌های عینی واقعیت تلقی می‌شوند، می‌توانند به طور نامحسوس و گاهی آشکار، پیش‌داوری‌هایی در مورد گروه‌های مختلف اجتماعی را تداوم بخشند. این تقویت کلیشه‌ها پیامدهای عمیقی دارد، بر ادراک عمومی تأثیر می‌گذارد، تصمیمات سیاسی را شکل می‌دهد و در نهایت به حاشیه راندن گروهی از باهمستان ها  کمک می‌کند. ماهیت این تعصبات اغلب در تداوم ناخودآگاه آنها نهفته است و پرداختن به آنها را دشوارتر می‌کند.یکی از مکانیسم‌های مهمی که عکاسی از طریق آن کلیشه‌ها را تقویت می‌کند، انتخاب‌های آگاهانه یا ناخودآگاه عکاس (زاویه عکاسی، نورپردازی، انتخاب موضوع و ترکیب‌بندی) می‌تواند تأثیر عمیقی بر تفسیر بیننده از موضوع داشته باشد. به عنوان مثال، عکسی از یک انسان که از زاویه پایین و با نورپردازی پر کنتراست گرفته شده است، ممکن است ناخواسته حس برتری و قدرت ایجاد کند. برعکس، اگر از همان انسان از زاویه بالاتر و با نورپردازی ملایم‌تر عکس گرفته شود، می‌تواند حس همدردی را برانگیزد. این نشانه‌های بصری ظریف اما قدرتمند، درک بیننده را بدون تفسیر کلامی صریح شکل می‌دهند.انتخاب‌های گزینشی موضوع نیز نقش مهمی ایفا می‌کنند. وقتی عکاسان عمدتاً بر تصاویری تمرکز می‌کنند که کلیشه‌های از پیش تعیین شده را تقویت می‌کنند، به بازنمایی تحریف‌شده و ناقص واقعیت کمک می‌کنند. به عنوان مثال، تصویرسازی مداوم از یک گروه قومی خاص، عمدتاً از طریق تصاویری که خشونت را به تصویر می‌کشند، ناگزیر کلیشه‌های مضر در مورد آن گروه را تقویت می‌کند. این تصویرسازی گزینشی، پیچیدگی تجربه انسانی را محدود می‌کند و افراد را به ویژگی‌های منحصر به فرد و اغلب منفی تقلیل می‌دهد. این رویکرد به نوعی واقعیت‌های چندوجهی یک جامعه را انکار می‌کند و بدنبال جایگزین کردن کلیشه هاست که نتیجه آن به حاشیه ‌راندن واقعیت است.در حقیقت فقدان بازنمایی متنوع در عکاسی مشکل‌ساز است. وقتی عکس‌ها در درجه اول افراد گروه‌های مسلط را به تصویر می‌کشند، در حالی که دیگران را به حاشیه می‌رانند یا کاملاً حذف می‌کنند، پیام قدرتمندی در مورد اینکه داستان‌های چه کسانی مهم است و صدای چه کسانی شایسته شنیده شدن تلقی می‌شود، ارسال می‌کنند. فقدان بازنمایی، این ایده را تقویت می‌کند که جوامع خاص اهمیت کمتری دارند، کمتر دیده می‌شوند و در نهایت، ارزش کمتری دارند. این حذف صرفاً یک مسئله سهوی نیست؛استیوارت هال در کتاب &quot;بازنمایی&quot; به این مساله پرداخته است. او به مخاطب نشان می دهد تعصبات سیستمی عمیقی ساختارهای اجتماعی وجود دارد و عکس ها هم در برخی اوقات تجلی بصری از نابرابری سیستمی را نمایش می دهد. این عکس ها نامرئی بودن جوامع به حاشیه رانده شده را تداوم می‌بخشد.تاریخ عکاسی نمونه‌های بی‌شماری از این پدیده را ارائه می‌دهد. عکاسی قوم‌نگاری اولیه اغلب جمعیت‌های بومی را به شیوه‌ای رمانتیک یا عجیب و غریب به تصویر می‌کشید، روایت‌های استعماری را تقویت می‌کرد و کلیشه‌هایی در مورد فرهنگ و شیوه زندگی انسان های تحت ستم را تداوم می‌بخشید. به طور مشابه، اغلب عکس‌هایی از آمریکایی‌های آفریقایی‌تبار در ایالات متحده را به شیوه‌های غیرانسانی به تصویر می‌کشید، درک عمومی را شکل می‌داد و به تداوم نابرابری نژادی کمک می‌کرد. این تصاویر، اگرچه محصول زمان خود هستند، اما همچنان تأثیر ماندگاری دارند، درک معاصر را شکل می‌دهند و تعصبات تاریخی را تقویت می‌کنند.اثرات این تصاویر کلیشه‌ای بسیار گسترده است. آنها به تعصب، تبعیض و نابرابری اجتماعی دامن می‌زنند و این بازنمایی‌های منفی می‌توانند نگرش‌های عمومی و تصمیمات سیاسی را شکل دهند و منجر به رفتار تبعیض‌آمیز با گروه‌های خاص شوند.ماهیت موذیانه تعصبات ناخودآگاه، مسئله را پیچیده‌تر می‌کند. بسیاری از عکاسان، حتی آنهایی که نیت خوبی دارند، ممکن است به دلیل تعصبات ریشه‌دار اجتماعی، ناخودآگاه کلیشه‌ها را تداوم بخشند. این تعصبات بر انتخاب‌های آنها تأثیر می‌گذارند، اغلب بدون اینکه خودشان متوجه تأثیر انتخاب‌هایشان باشند. این امر نیاز حیاتی به خوداندیشی انتقادی و تلاش آگاهانه برای به چالش کشیدن و غلبه بر این تعصبات ذاتی را برجسته می‌کند.رسیدگی به این موضوع نیاز به یک رویکرد چندجانبه دارد. اولاً، این امر مستلزم افزایش آگاهی عکاسان، ویراستاران و مصرف‌کنندگان رسانه‌ها در مورد روش‌های ظریفی است که کلیشه‌ها می‌توانند از طریق رسانه‌های بصری تقویت شوند. ثانیاً، این امر مستلزم تلاش آگاهانه برای ترویج تنوع و شمول در عکاسی است که طیف وسیعی از تجربیات و دیدگاه‌های انسانی را به نمایش می‌گذارد. ثالثاً، تحلیل انتقادی بازنمایی‌های عکاسی موجود بسیار مهم است و تداوم کلیشه‌های مضر را شناسایی و به چالش می‌کشد.این تعامل فعال، روایت‌های غالب را به چالش می‌کشد و افراد و جوامع را قادر می‌سازد تا هویت بصری خود را بازیابی کنند و با اثرات مضر بازنمایی کلیشه‌ای مقابله کنند. هدف فقط جلوگیری از تداوم کلیشه نیست، بلکه ترویج فعال بازنمایی‌های مثبت و دقیق، پرورش فرهنگ بصری عادلانه‌تر است. این امر مستلزم تلاش مداوم، خوداندیشی انتقادی و تعهد جمعی برای به چالش کشیدن و از بین بردن تعصبات سیستمی در عکاسی و فراتر از آن است.نامرئی بودن صداهای به حاشیه رانده شده در عکاسی صرفاً یک غفلت نیست؛ بلکه یک مسئله سیستماتیک است که ریشه در تعصبات تاریخی دارد. روایت‌های غالب، که اغلب منعکس کننده دیدگاه‌ها و تجربیات افراد در موقعیت‌های قدرت هستند، همان تصویری که ما از طریق آن به جهان نگاه می‌کنیم، شکل می‌دهند. این امر یک سلسله مراتب بصری ایجاد می‌کند که در آن داستان‌های خاصی تقویت می‌شوند در حالی که برخی دیگر به طور سیستماتیک خاموش می‌شوند، یا حتی به طور کامل پاک می‌شوند. این خاموشی همیشه عمدی نیست؛ بلکه اغلب پیامد ظریف تعصبات ناخودآگاه است که در ساختارهای اجتماعی ریشه دوانده.جوامع به حاشیه رانده شده اغلب فاقد منابع مالی، مهارت‌های فنی و حمایت لازم برای ایجاد و انتشار روایت‌های خود هستند. نتیجه، چشم‌اندازی بصری است که به طور گسترده توسط روایت‌های غالب شکل گرفته و تصویری تحریف‌شده و ناقص از جهان ایجاد می‌کند.اغلب ویراستاران، کیوریتورها و صاحبان گالری و هر کس که عکس­ها را  انتخاب و به نمایش می‌گذارد، دارای تعصبات ضمنی هستند که انتخاب‌های آنها را شکل می‌دهد. آنها ممکن است ناخودآگاه تصاویری را که با روایت‌های غالب همسو هستند، ترجیح دهند. این گزینش گزینشی، صدای افراد در حاشیه را خاموش می‌کند. همین عمل انتخاب تصاویری که &quot;شایسته&quot; مصرف عمومی تلقی می‌شوند، روایت‌های خاصی را بر روایت‌های دیگر ترجیح می‌دهد.</description>
                <category>دکتر شهریار خونساری</category>
                <author>دکتر شهریار خونساری</author>
                <pubDate>Sun, 22 Jun 2025 00:13:41 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>&quot;فرهنگ با سرمایه‌گذاری آغاز نمی‌شود، بلکه با مردم آغاز می‌شود.&quot;</title>
                <link>https://virgool.io/@khonsari2000/%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF-%D8%A8%D8%A7-%D8%B3%D8%B1%D9%85%D8%A7%DB%8C%D9%87-%DA%AF%D8%B0%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%A2%D8%BA%D8%A7%D8%B2-%D9%86%D9%85%DB%8C-%D8%B4%D9%88%D8%AF-%D8%A8%D9%84%DA%A9%D9%87-%D8%A8%D8%A7-%D9%85%D8%B1%D8%AF%D9%85-%D8%A2%D8%BA%D8%A7%D8%B2-%D9%85%DB%8C-%D8%B4%D9%88%D8%AF-ukdb7jjezx9i</link>
                <description>تنها راه  ایران که سالهاست درگیر تحریم ها و تبلیغات منفی کشورهاست، فرهنگ است. فرهنگ در حلقه‌های جوانان و خانه ها، باغچه‌های کوچک، در چت‌های واتساپ و کافه ها زندگی می‌کند. در اشاره‌ها، سنت‌ها، غذا، خاطرات و ریتم‌ها جریان دارد. فرهنگ در زندگی روزمره نهادینه شده و توسط افرادی حفظ می‌شود که شاید خود را هنرمند ننامند، اما فرهنگ را به گونه‌ای تمرین می‌کنند که جامعه را متصل، رسا و یکپارچه نگه می‌دارد.این همان سرمایه فرهنگی است. این سرمایه شامل هنر در تمام اشکال آن می‌شود، اما متکی به مکان‌ها ،  منابع مالی یا چارچوب‌های استراتژیک نیست. دست به دست منتقل می‌شود، بدون برنامه، آموزش داده می‌شود و بدون پیش شرط به اشتراک گذاشته می‌شود. به ندرت با زبان نهادها مطابقت دارد، اما وزن، معنا و تبار خود را حفظ می‌کند.مشکل، نبود فرهنگ نیست. مشکل این است که چه سیستم‌هایی برای دیدن تربیت شده‌اند و چه چیزهایی را نادیده گرفته‌اند. مدت‌هاست که جوامعی که زندگی فرهنگی را خلق و حفظ می‌کنند، نادیده گرفته شده اند.آنچه مورد نیاز ماست، یک نقطه شروع متفاوت است. نقطه‌ای که در واقعیت‌های مکان کار می‌کند، نه در انتزاع. نقطه‌ای که توسعه فرهنگی و هنری را نوعی مراقبت می‌داند. نقطه‌ای که عمق را بر گستردگی، فرآیند را بر محصول و اعتماد بلندمدت را بر عملکرد کوتاه‌مدت ارزش می‌نهد. برابری، تعلق و عدالت اهداف نهایی نیستند، بلکه نقاط شروع هستند.ترانه جدید عزیزم از اد شیران خواننده معروف و پر طرفدار انگلیسی در روزهای اخیر منتشر شده، مصداق تمام حرف های من است. حس میکنم دستپخت زرشک پلو کدبانویی ایرانی، آغاز شکل گیری این ترانه باشد و محبت و میهمان نوازی خانواده ایلیا سلمان‌زاده باعث ساخت این ترانه شده است. این تک‌آهنگ یک همکاری بین فرهنگی است و با الهام از نوای موسیقی ایرانی سازهای سنتی ایرانی همچون دف و سنتور حضور دارند و احساسات عاشقانه اد شیران به همسرش  و احترام او به جامعه ایرانی را بیان میکند. در این چند روز دوستانی از کشورهای مختلف نام غذاها، نحوه پخت، قیمت فرش ایرانی و .... را از من پرسیده اند و البته بارها لینک تک آهنگ عزیزم را برایم فرستاده اند. اد شیران و ایلیا سلمان‌زاده آینده‌ای جدید را بر اساس شرایط خود شکل داده اند، نه به عنوان شرکت‌کنندگان در برنامه دولت ها، بلکه به عنوان مشارکت کنندگان یک داستان از فرهنگ خویش. تلاقی باورنکردنی فرهنگ ها و گسترش بی‌قید و شرط عشق به رقص و موسیقی.</description>
                <category>دکتر شهریار خونساری</category>
                <author>دکتر شهریار خونساری</author>
                <pubDate>Sun, 20 Apr 2025 15:23:18 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش‌ها برای دریافت ویزا</title>
                <link>https://virgool.io/@khonsari2000/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%D9%87%D8%A7-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%81%D8%AA-%D9%88%DB%8C%D8%B2%D8%A7-dvt5nhwvz2mx</link>
                <description>چالش‌ها برای دریافت ویزاکشورهای جنوب جهانی بیشترین تعداد درخواست‌ها برای ویزای شینگن را دارند که به بازدیدکنندگان از بسیاری از کشورهای خارج از اتحادیه اروپا مجوز می‌دهد به اتحادیه اروپا سفر کنند. کشورهای جنوب جهانی همچنین بالاترین نرخ رد درخواست‌های ویزای شینگن را تجربه می‌کنند.  کشورها باید از خبرنگاران و محققین خود حمایت کنند، به جای اینکه به آنها فشار بیاورند. اگر به دیپلمات‌ها رفتار ویژه‌ای می‌دهید، چرا نمی‌توانید چنین رفتاری با خبرنگاران و محققین داشته باشید؟نکات و استراتژی‌ها  در اینجا چند نکته و استراتژی  توصیه می‌شود که هنگام درخواست ویزا به آنها توجه کنند، آورده شده است:گزارش کردن مسئله  آگاهی‌بخشی درباره چالش‌های دریافت ویزا می‌تواند به بهبود شرایط کمک کند.اگر این مسائل مطرح نشوند، سفارت‌ها به احتمال زیاد رد ویزاها را به عنوان رویه ای معمول نادیده می‌گیرند.آگاه‌کردن سازمان‌دهندگان رویدادها از مشکلات نیز می‌تواند کمک‌کننده باشد. در نظر گرفتن جایگزین‌هاقبل از تعهد به حضور در یک کنفرانس یا رویداد حضوری،  در نظر بگیرید آیا حضور فیزیکی شما ضروری است یا خیر. حفظ گزینه مشارکت مجازی ممکن است جایگزین خوبی باشد.هنگام انتخاب مقصد نیز،  باید کشورهایی را در نظر بگیرید که یا نیازی به ویزا برای شما ندارند یا ویزا را در هنگام ورود ارائه می‌دهند. به همین ترتیب، مقاصدی که نیاز به ویزا دارند که به افراد اجازه می‌دهد از چندین کشور بازدید کنند، مانند ویزای شینگن، می‌تواند در زمان  صرفه‌جویی کند.اطمینان از به‌روزرسانی اطلاعاتهنگام تکمیل مستندات، مهم است که اطلاعات به‌روز باشد. این شامل تماس‌های اضطراری نیز می‌شود.فرض کنید ایمیل  کسی را  ارائه داده‌اید که به‌طور منظم ایمیل‌ها را چک نمی‌کند. این می‌تواند منجر به مشکلاتی در تأیید شود.توجه به الزامات خاص ویزاالزامات ویزای خاصی که درخواست می‌کنید را در نظر داشته باشید. با سفارت مربوطه ارتباط برقرار کنید و با مقامات و مسئولیت‌های آنها آشنا شوید تا اطمینان حاصل کنید که روند به‌خوبی پیش می‌رود.ارائه کارت های قابل قبول بین المللی (کارت خبرنگاری، کارت عضویت در انجمن های جهانی و ...) و نمونه کارها (مقالات، کتاب ها و ...)داشتن کارت های قابل قبول بین الملل مشکل گشا است. حتی اگر درخواست نشده باشد، می‌توانید آن را همراه با درخواست ویزا ضمیمه کنید تا مقامات بتوانند پیشینه حرفه‌ای شما را تأیید کنند. ارسال یک نمونه کار نیز می‌تواند به اثبات کار کمک کند.منبع : ICFJ</description>
                <category>دکتر شهریار خونساری</category>
                <author>دکتر شهریار خونساری</author>
                <pubDate>Thu, 22 Aug 2024 00:10:55 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>&quot;اخلاق زیستی و کاوش‌های هیجان‌انگیز در جهان&quot; مقدمه</title>
                <link>https://virgool.io/@khonsari2000/%D8%A7%D8%AE%D9%84%D8%A7%D9%82-%D8%B2%DB%8C%D8%B3%D8%AA%DB%8C-%D9%88-%DA%A9%D8%A7%D9%88%D8%B4-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%87%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D9%86%DA%AF%DB%8C%D8%B2-%D8%AF%D8%B1-%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86-%D9%85%D9%82%D8%AF%D9%85%D9%87-ukzbtjib8whf</link>
                <description>این دوره با عنوان &quot;اخلاق زیستی و کاوش‌های هیجان‌انگیز در جهان&quot;، یک سفر فکری به سمت بررسی برخی از مهم‌ترین و پیچیده‌ترین مسائل زمان حال و آینده است. در این دوره، ما به بررسی راه‌های جدیدی برای مواجهه با آینده می‌پردازیم. در زمان حاضر و آینده نزدیک، ما با چالش‌های بسیاری روبرو هستیم: دوره‌ای که به آن آنتروپوسین می‌گویند، زمانی است که در آن گونه‌های مختلف، از جمله انسان‌ها، با فوریت‌های بزرگی مانند مرگ گسترده، انقراض، و فجایع نزدیک دست و پنجه نرم می‌کنند. این چالش‌ها نیازمند تفکری تخیلی و جدید هستند که همزمان با تاریخ پیوند دارد و به بررسی معضلات اخلاقی و سیاسی که از این مسائل ناشی می‌شوند، می‌پردازد.بخش بزرگی از این بازاندیشی به ایده &quot;انسان&quot; مربوط می‌شود. به جای قرار دادن انسان در مرکز همه چیز، نیاز داریم تا ببینیم چگونه ایده &quot;انسان&quot; باید در ارتباط با جهان اطراف ما بازنگری شود. همان‌طور که دانا هاروی در کتاب &quot;باقی ماندن با مشکل&quot; می‌گوید: &quot;چه اتفاقی می‌افتد وقتی که برتری انسان و فردگرایی محدود، که از اصول قدیمی فلسفه و اقتصاد سیاسی غربی هستند، در بهترین علوم طبیعی یا اجتماعی غیرقابل تفکر می‌شوند؟&quot;در این دوره از نظریه‌پردازان و متفکران تخیلی استفاده خواهیم کرد تا به ما کمک کنند این مسائل را بررسی کنیم. همچنین از آثار هنری و داستان‌های تخیلی الهام می‌گیریم تا ببینیم هنرمندان چگونه آینده و جایگاه انسان در آن را بازآفرینی کرده‌اند.دو جریان نظری اصلی که در این دوره مورد بررسی قرار می‌گیرند، پساانسان‌گرایی و فراتکنولوژی هستند. این دو مفهوم پیچیده بوده و گاهی هم‌پوشانی دارند و گاهی در جهت‌های مخالف حرکت می‌کنند. ما این رویکردها را به عنوان راه‌هایی برای تفکر درباره حال و آینده بررسی خواهیم کرد. ابتدا به موضوعاتی مانند بهبود انسانی، واقعیت مجازی، زندگی دیجیتال پس از مرگ و هوش مصنوعی در موضوع فراتکنولوژی خواهیم پرداخت، و سپس به روابط میان انسان و سایر گونه‌ها در زمینه‌های چندگونه‌گرایی یا میان‌گونه‌ای خواهیم پرداخت.در این دوره همچنین به طراحی داستان‌های تخیلی خودمان خواهیم پرداخت. این کاری است که به صورت گروهی انجام خواهید داد. ارزیابی این دوره به صورت ارائه داستان‌های تخیلی خود شما خواهد بود، که در آن‌ها به متفکران و روش‌های تفکری که در دوره بررسی کرده‌اید، اشاره خواهید کرد.نتایج یادگیری: پس از تکمیل این دوره، دانشجو قادر خواهد بود:تجزیه و تحلیل متون ادبی، آثار هنری، فیلم‌ها و سایر تولیدات فرهنگی به شیوه‌های خلاقانهتوانایی تفکر انتقادی با ایجاد پیوندها و ارتباطات دقیق بین ایده‌های جدید و نظریه‌های پذیرفته شدهدرک گسترش‌یافته از اخلاقشناسایی، فرموله کردن و تحلیل چالش‌های اجتماعی از طریق کار گروهی و فرایندی و ایجاد سناریوهای خود برای آیندهفعالیت‌های یادگیری: شامل سخنرانی‌ها، سمینارها و کارگاه‌ها. منابع دوره و سایر مواد آموزشی:Ferrando, Francesca. Philosophical Posthumanism. Bloomsbury Academic, 2018.Haraway, Donna J. Staying with the Trouble. Making Kin in the Chthulucene. Duke University Press, 2016.Kingsolver, Barbara. Fight Behavior. Any edition.Sorgner, Stefan Lorenz. On Transhumanism. Penn State University Press, 2020.Wall Kimmerer, Robin. Gathering Moss: A Natural and Cultural History of Mosses. Oregon State University Press, 2003.Westerlaken, Michelle. Imagining Multispecies Worlds. Doctoral dissertation at Malmö University, 2020.</description>
                <category>دکتر شهریار خونساری</category>
                <author>دکتر شهریار خونساری</author>
                <pubDate>Sat, 17 Aug 2024 14:40:04 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مجازی و واقعی- قسمت 1</title>
                <link>https://virgool.io/@khonsari2000/%D9%85%D8%AC%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%D9%88-%D9%88%D8%A7%D9%82%D8%B9%DB%8C-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-1-rtgrzxh4w55h</link>
                <description>نویسنده: دیوید جی. چالمرز دانشگاه نیویورکمترجم: شهریار خونساریBIBLID [0873-626X (2017) 46;309-352DOI: 10.1515/disp-2017-0009خلاصهآیا واقعیت مجازی نوعی واقعیت واقعی است؟ در این مقاله به طور خاص، برای دیجیتال گرایی مجازی، که در آن اشیاء مجازی اشیای دیجیتال واقعی هستند، و در برابر تخیلی گرایی مجازی، که در آن اشیاء مجازی اشیاء خیالی هستند، بحث می شود. من همچنین استدلال می‌کنم که درک در واقعیت مجازی لازم نیست توهمی باشد، و زندگی در جهان‌های مجازی می‌تواند تقریباً همان ارزشی را داشته باشد که زندگی در جهان‌های غیر مجازی.کلید واژه هاواقعیت مجازی، واقعیت افزوده، رئالیسم، داستان گرایی، ساختارگرایی.واقعیت مجازی چقدر واقعی است؟رایج ترین دیدگاه این است که واقعیت مجازی نوعی واقعیت خیالی یا توهم است و آنچه در واقعیت مجازی وارد می شود واقعا واقعی نیست. درNeuromancer، ویلیام فضای مجازی (به معنای واقعیت مجازی) یک &quot;توهم توافقی&quot; است. برای افرادی که درباره جهان های مجازی بحث می کنند معمول است که اشیاء مجازی را با اشیاء واقعی مقایسه کنند، گویی که اشیاء مجازی واقعا واقعی نیستند.من از دیدگاه مخالف دفاع خواهم کرد: واقعیت مجازی نوعی واقعیت واقعی است، اشیاء مجازی اشیاء واقعی هستند و آنچه در واقعیت مجازی می گذرد واقعاً واقعی است.ما می توانیم از طریق تعدادی سوال به این موضوع بپردازیم. (1) آیا اشیاء مجازی، مانند آواتارها و ابزارهای موجود در یک دنیای مجازی معمولی، واقعی هستند یا تخیلی؟ (2) آیا رویدادهای مجازی، مانند سفر در دنیای مجازی، واقعاً اتفاق می‌افتد؟ (3) هنگامی که ما جهان های مجازی را با داشتن تجربیات غوطه ور از دنیای اطراف خود درک می کنیم، آیا تجربیات ما توهمی هستند؟ (4) آیا تجربیات در دنیای مجازی به اندازه تجربیات در دنیای غیر مجازی ارزشمند است؟من قبلاً یک بار وضعیت فلسفی واقعیت مجازی را در مقاله خود در سال 2003 &quot;ماتریکس به عنوان متافیزیک&quot; بررسی کرده ام. آن مقاله بر روی یک واقعیت مجازی کامل و دائمی مانند آنچه در فیلم ماتریکس به تصویر کشیده شده است تمرکز دارد. در آن مقاله، استدلال کردم که اگر ما در یک ماتریکس هستیم، بیشتر باورهای معمولی ما درست است. در واقع، من به سؤالات (1) تا (4) حداقل در مورد یک واقعیت مجازی دائمی و کامل پاسخ می دهم:(1) اشیاء مجازی واقعاً وجود دارند و اشیای دیجیتالی هستند.(2) رویدادهای دنیای مجازی عمدتاً رویدادهای دیجیتالی هستند که واقعاً اتفاق می‌افتند.(3) تجارب در واقعیت مجازی شامل ادراک غیر توهمی از دنیای دیجیتال است.(4) تجربیات مجازی یک دنیای دیجیتال می تواند به اندازه تجربیات غیر مجازی یک دنیای غیر دیجیتال ارزشمند باشد.ممکن است ترکیب (1) و (2) را دیجیتالیسم مجازی بنامیم. در این مقاله، در واقع دیدگاه دیجیتالی را که برای واقعیت مجازی دائمی و کامل از آن دفاع کرده‌ام، بسط می‌دهم تا پاسخ‌های یکسانی حتی برای واقعیت‌های مجازی موقت و ناقصی که با فناوری VR فعلی امکان‌پذیر است، بدهم.1 تعاریف:اول اینکه واقعیت مجازی چیست؟ به طور کلی، مفهوم &quot;X مجازی&quot; بین دو قرائت مبهم است. در قرائت سنتیX مجازی به معنای چیزی شبیه به «انگار X اما X نیست» است (یک تساوی مجازی را در نظرسنجی در نظر بگیرید، که دقیقاً یک تساوی نیست، اما مانند یک تساوی عمل می‌کند). با این خوانش، واقعیت مجازی یک واقعیت گویی خواهد بود که واقعیت نیست، و رئالیسم مجازی طبق تعریف منتفی خواهد بود. در معنای جدیدتر و در حال حاضر رایج تر، &quot;X مجازی&quot; به معنای چیزی شبیه &quot;نسخه مبتنی بر کامپیوتر X&quot; است (یک کتابخانه مجازی را در نظر بگیرید که یک نسخه مبتنی بر رایانه از یک کتابخانه است). این خوانش در مورد X بودن X مجازی خنثی است و پاسخ ممکن است مورد به مورد متفاوت باشد. به عنوان مثال، که یک بچه گربه مجازی به این معنا یک بچه گربه نیست، قابل قبول است اما یک کتابخانه مجازی به این معنا یک کتابخانه است. درک اصطلاح &quot;واقعیت مجازی&quot; به این شکل حداقل این موضوع را آشکار می کند که واقعیت مجازی نوعی واقعیت است. هیچ تعریف پذیرفته شده جهانی از واقعیت مجازی وجود ندارد و این مفهوم دارای ابهام و انعطاف پذیری است. هنوز هم یک هسته مشترک برای بیشتر کاربردها و تعاریف این اصطلاح وجود دارد. با ثبت این هسته، می گویم که یک محیط واقعیت مجازی یک محیط همه جانبه، تعاملی و تولید شده توسط کامپیوتر است. در واقع، کامپیوتری بودن، این محیط ها را مجازی می کند (مانند تعریف دوم بالا)، و غوطه ور بودن و تعاملی بودن باعث می شود تجربه ما از آنها حداقل به واقعیت معمولی شبیه باشد. سه مفهوم کلیدی غوطه وری، تعامل و تولید کامپیوتر را می توان به صورت زیر توضیح دادغوطه وری:یک محیط غوطه ور، محیطی است که تجربه ادراکی از محیط را ایجاد می کند و به کاربر حس «حضور» را می دهد: یعنی احساس حضور واقعی در آن منظر. یک تجربه بصری به عنوان یک محیط سه بعدی، شاید همراه با عناصر شنیداری و حسی دیگر. در عصر حاضر، الگوی فناوریVR همه جانبه شامل یک هدست با صفحه نمایش استریوسکوپی است. در آینده می توان تصور کرد که عینک و لنز می تواند همین کار را انجام دهد.تعامل: یک محیط زمانی تعاملی است که اقدامات کاربر تفاوت قابل توجهی در آنچه در محیط اتفاق می افتد ایجاد کند. درVR فعلی، این تعامل از طریق استفاده از دستگاه‌های ورودی مانند ابزارهای ردیابی سر و بدن، کنترل‌کننده‌های دستی یا حتی صفحه‌کلید رایانه صورت می‌گیرد.تولید کامپیوتر: یک محیط، زمانی توسط کامپیوتر تولید می شود که در یک فرآیند محاسباتی مانند شبیه سازی کامپیوتری، ورودی هایی را تولید می کند که توسط اندام های حسی کاربر پردازش می شود. درVR فعلی، این محاسبه معمولاً یا در یک رایانه ثابت متصل به نمایشگر هدست یا در رایانه همراه (مانند تلفن هوشمند) که در یک هدست با استفاده از نمایشگر خود تعبیه شده است، انجام می شود. همچنین می توان گفت که فناوری واقعیت مجازی فناوری است که محیط های واقعیت مجازی را حفظ می کند . &quot;واقعیت مجازی&quot; یک اسم تقریباً مترادف با &quot;محیط واقعیت مجازی&quot; است، در حالی که به عنوان یک اسم هم محیط های واقعیت مجازی و هم فناوری واقعیت مجازی را پوشش می دهد. اصطلاح «واقعیت مجازی» اغلب به روش‌های ضعیف‌تر از این مورد استفاده می‌شود – گاهی اوقات به قدری ضعیف که تقریباً شامل هر وسیله غیراستاندارد ایجاد تجربیات مانند یک محیط خارجی می‌شود. برای ایجاد تمایز بین درجات VR، ممکن است بگوییم که&quot;VR Proper&quot; واقعیت مجازی است که هر سه شرط بالا را برآورده می کند. سپس می‌توانیم با حذف این شرایط، مفاهیم جامع‌تری از واقعیت مجازی را به تصویر بکشیم.ما می توانیم با حذف سه شرط در یک زمان شروع کنیم. واقعیت مجازی غیر همه‌گیر شامل محیط‌های تعاملی رایانه‌ای است که مانند بسیاری از بازی‌های ویدیویی آشنا روی رایانه رومیزی یا صفحه تلویزیون نمایش داده می‌شود. VR  غیر تعاملی شامل شبیه‌سازی‌های غوطه‌ور غیرفعال مانند فیلم‌های تولید شده توسط رایانه است که روی هدست واقعیت مجازی ارائه می‌شوند . VR غیر کامپیوتری شامل محیط‌های تولید شده با دوربین تعاملی است، مانندVR روباتیک کنترل‌ از راه دور که گاهی در پزشکی استفاده می‌شود. برچسب VR همچنین گاهی اوقات به محیط‌هایی اعمال می‌شود که فقط یکی از این سه شرط را برآورده می‌کنند: غوطه‌وری (مثلاً فیلم‌هایی که با دوربین‌های 360 درجه فیلم‌برداری شده و روی هدست نمایش داده می‌شوند)، تعاملی (مانند کنترل از راه دور یک ربات). یا تولید رایانه (مثلاً یک فیلم تولید شده توسط رایانه که روی دسکتاپ نمایش داده می شود). این برچسب معمولاً برای محیط‌هایی اعمال نمی‌شود که هیچ یک از سه شرط را برآورده نمی‌کنند، مانند فیلم‌ها و نمایش‌های تلویزیونی معمولی (دو بعدی، غیرفعال، مبتنی بر دوربین). با این اوصاف، جالب است بدانید که اصطلاح لا واقعی (virtuelle) برای اولین بار توسط Antonin Artaud (1938)   در تئاتر معرفی شد، که معمولاً غیرتعاملی و احتمالاً غیرغرقه‌کننده است. موارد میانی نیز وجود دارد. به اصطلاح واقعیت ترکیبی شامل محیط های غوطه ور و تعاملی است که بخشی از آن فیزیکی و بخشی دیگر توسط کامپیوتر تولید می شود. مورد پارادایم واقعیت ترکیبی، واقعیت افزوده است که در آن اشیاء مجازی به یک محیط فیزیکی معمولی اضافه می‌شوند. واقعیت ترکیبی معمولاً باVR در تضاد است، اما می‌توان آن را به معنای گسترده‌تر به عنوان VR نیز در نظر گرفت. محیط‌های فیزیکی غیرافزوده معمولی نیز غوطه‌ور و تعاملی هستند، اما معمولاً به عنوان VR در نظر گرفته نمی‌شوند، مگر شاید توسط افرادی که فکر می‌کنند دنیای خارجی توسط رایانه تولید شده است یا این که یک ساخت ذهنی است.دنیای مجازی چیست؟من دنیای مجازی را یک محیط تعاملی کامپیوتری می‌دانم، از نوعی که (به‌نظر می‌رسد) هنگام استفاده از واقعیت مجازی در آن زندگی می‌کنیم. در استفاده رایج، بازی‌های ویدیویی دسکتاپی مانندWorld of Warcraft  کاملاً واقعیت مجازی نیستند، با این وجود جهان‌های مجازی را شامل می‌شوند. این استفاده نشان می دهد که هیچ شرط غوطه وری در جهان های مجازی وجود ندارد. خواهیم دید که وقتی صحبت از مسائل هستی‌شناختی در مورد جهان‌های مجازی به میان می‌آید، VR غیرغوطه‌ور و غوطه‌ور مسائل بسیار مشابهی را مطرح می‌کنند، بنابراین منطقی است که شرط غوطه‌وری را در این حوزه برای تحلیلی گسترده‌تر کنار بگذاریم.شی مجازی چیست؟من اینها را اشیایی می‌دانم که در جهان‌های مجازی وجود دارند و ما هنگام استفاده از واقعیت مجازی آن‌ها را درک می‌کنیم و با آنها تعامل داریم. اشیاء مجازی پارادایماتیک شامل آواتارها (جسم های مجازی)، ساختمان های مجازی، سلاح های مجازی و گنجینه های مجازی هستند. این تعاریف در مورد واقعی یا غیر واقعی بودن جهان های مجازی و اشیاء مجازی خنثی هستند. من معتقدم که واقع‌گرایان و غیرواقع‌گرایان هر دو می‌توانند موافق باشند که جهان‌های مجازی توسط رایانه تولید می‌شوند، به نظر می‌رسد که ما در آن‌ها ساکن هستیم، و اینکه جهان‌های مجازی حاوی اشیاء مجازی هستند که به نظر می‌رسد ما با آنها تعامل داریم. برای مثال، چه دنیای Azeroth درWorld of Warcraft یک دنیای دیجیتال باشد یا یک دنیای خیالی، این دنیای رایانه‌ای است، به نظر می‌رسد که ما با آن تعامل داریم، و در هر صورت حاوی اشیاء مجازی است. 2 داستان گرایی مجازی اکثریت بزرگی از فیلسوفانی که در مورد جهان های مجازی نوشته اند غیرواقعی مجازی هستند. به طور خاص، آنها معتقدند که جهان های مجازی، جهان های خیالی هستند. ما می‌توانیم این دیدگاه را تخیلی مجازی بنامیم در این دیدگاه، جهان‌های مجازی وضعیتی شبیه به زمین میانه تالکین دارند، و اشیاء مجازی وضعیتی شبیه به   گاندالف یا حلقه واحد دارند: آنها در واقعیت وجود ندارند، بلکه فقط در داستان وجود دارند. به همین ترتیب، اتفاقاتی که قرار است برایشان بیفتد، در واقعیت اتفاق نمی‌افتد، بلکه فقط در تخیل اتفاق می‌افتد. تخیل گرایی مجازی به طور طبیعی می تواند با مجموعه دیدگاه های زیر در مورد سؤال اصلی ما مرتبط باشد: (1اشیاء مجازی اشیاء خیالی هستند. (2) رویدادهای مجازی فقط در جهان های خیالی رخ می دهند. (3) تجارب در واقعیت مجازی شامل ادراک واهی از یک دنیای خیالی است. (4) تجارب مجازی دارای ارزش محدودی است که تعامل با داستان دارد. بسیاری از این نظریه پردازان بر روی جهان های مجازی موجود در بازی های ویدیویی تمرکز کرده اند، که داستان گرایی برای آنها یک تز خاص طبیعی است. برای مثال، بازی‌های ویدیویی زیادی بر اساس   تالکین و در سرزمین میانه وجود دارد. اگر سرزمین میانه کتاب تخیلی است، احتمالاً سرزمین میانه بازی ها نیز همینطور است. همچنین بازی‌های ویدیویی در دوره‌های تاریخی مانند جنگ جهانی دوم وجود دارد، در حالی که رویدادهایی (مانند ترور هیتلر) را به تصویر می‌کشند که واقعاً در آن زمان اتفاق نیفتاده‌اند. کتاب یا فیلمی که این وقایع را به تصویر می‌کشد، تخیلی است، و همین امر در مورد یک بازی ویدیویی نیز صدق می‌کند.نویسنده: دیوید جی. چالمرز دانشگاه نیویورکمترجم: شهریار خونساریBIBLID [0873-626X (2017) 46;309-352DOI: 10.1515/disp-2017-0009خلاصهآیا واقعیت مجازی نوعی واقعیت واقعی است؟ در این مقاله به طور خاص، برای دیجیتال گرایی مجازی، که در آن اشیاء مجازی اشیای دیجیتال واقعی هستند، و در برابر تخیلی گرایی مجازی، که در آن اشیاء مجازی اشیاء خیالی هستند، بحث می شود. من همچنین استدلال می‌کنم که درک در واقعیت مجازی لازم نیست توهمی باشد، و زندگی در جهان‌های مجازی می‌تواند تقریباً همان ارزشی را داشته باشد که زندگی در جهان‌های غیر مجازی.کلید واژه هاواقعیت مجازی، واقعیت افزوده، رئالیسم، داستان گرایی، ساختارگرایی.واقعیت مجازی چقدر واقعی است؟رایج ترین دیدگاه این است که واقعیت مجازی نوعی واقعیت خیالی یا توهم است و آنچه در واقعیت مجازی وارد می شود واقعا واقعی نیست. درNeuromancer، ویلیام فضای مجازی (به معنای واقعیت مجازی) یک &quot;توهم توافقی&quot; است. برای افرادی که درباره جهان های مجازی بحث می کنند معمول است که اشیاء مجازی را با اشیاء واقعی مقایسه کنند، گویی که اشیاء مجازی واقعا واقعی نیستند.من از دیدگاه مخالف دفاع خواهم کرد: واقعیت مجازی نوعی واقعیت واقعی است، اشیاء مجازی اشیاء واقعی هستند و آنچه در واقعیت مجازی می گذرد واقعاً واقعی است.ما می توانیم از طریق تعدادی سوال به این موضوع بپردازیم. (1) آیا اشیاء مجازی، مانند آواتارها و ابزارهای موجود در یک دنیای مجازی معمولی، واقعی هستند یا تخیلی؟ (2) آیا رویدادهای مجازی، مانند سفر در دنیای مجازی، واقعاً اتفاق می‌افتد؟ (3) هنگامی که ما جهان های مجازی را با داشتن تجربیات غوطه ور از دنیای اطراف خود درک می کنیم، آیا تجربیات ما توهمی هستند؟ (4) آیا تجربیات در دنیای مجازی به اندازه تجربیات در دنیای غیر مجازی ارزشمند است؟من قبلاً یک بار وضعیت فلسفی واقعیت مجازی را در مقاله خود در سال 2003 &quot;ماتریکس به عنوان متافیزیک&quot; بررسی کرده ام. آن مقاله بر روی یک واقعیت مجازی کامل و دائمی مانند آنچه در فیلم ماتریکس به تصویر کشیده شده است تمرکز دارد. در آن مقاله، استدلال کردم که اگر ما در یک ماتریکس هستیم، بیشتر باورهای معمولی ما درست است. در واقع، من به سؤالات (1) تا (4) حداقل در مورد یک واقعیت مجازی دائمی و کامل پاسخ می دهم:(1) اشیاء مجازی واقعاً وجود دارند و اشیای دیجیتالی هستند.(2) رویدادهای دنیای مجازی عمدتاً رویدادهای دیجیتالی هستند که واقعاً اتفاق می‌افتند.(3) تجارب در واقعیت مجازی شامل ادراک غیر توهمی از دنیای دیجیتال است.(4) تجربیات مجازی یک دنیای دیجیتال می تواند به اندازه تجربیات غیر مجازی یک دنیای غیر دیجیتال ارزشمند باشد.ممکن است ترکیب (1) و (2) را دیجیتالیسم مجازی بنامیم. در این مقاله، در واقع دیدگاه دیجیتالی را که برای واقعیت مجازی دائمی و کامل از آن دفاع کرده‌ام، بسط می‌دهم تا پاسخ‌های یکسانی حتی برای واقعیت‌های مجازی موقت و ناقصی که با فناوری VR فعلی امکان‌پذیر است، بدهم.1 تعاریف:اول اینکه واقعیت مجازی چیست؟ به طور کلی، مفهوم &quot;X مجازی&quot; بین دو قرائت مبهم است. در قرائت سنتیX مجازی به معنای چیزی شبیه به «انگار X اما X نیست» است (یک تساوی مجازی را در نظرسنجی در نظر بگیرید، که دقیقاً یک تساوی نیست، اما مانند یک تساوی عمل می‌کند). با این خوانش، واقعیت مجازی یک واقعیت گویی خواهد بود که واقعیت نیست، و رئالیسم مجازی طبق تعریف منتفی خواهد بود. در معنای جدیدتر و در حال حاضر رایج تر، &quot;X مجازی&quot; به معنای چیزی شبیه &quot;نسخه مبتنی بر کامپیوتر X&quot; است (یک کتابخانه مجازی را در نظر بگیرید که یک نسخه مبتنی بر رایانه از یک کتابخانه است). این خوانش در مورد X بودن X مجازی خنثی است و پاسخ ممکن است مورد به مورد متفاوت باشد. به عنوان مثال، که یک بچه گربه مجازی به این معنا یک بچه گربه نیست، قابل قبول است اما یک کتابخانه مجازی به این معنا یک کتابخانه است. درک اصطلاح &quot;واقعیت مجازی&quot; به این شکل حداقل این موضوع را آشکار می کند که واقعیت مجازی نوعی واقعیت است. هیچ تعریف پذیرفته شده جهانی از واقعیت مجازی وجود ندارد و این مفهوم دارای ابهام و انعطاف پذیری است. هنوز هم یک هسته مشترک برای بیشتر کاربردها و تعاریف این اصطلاح وجود دارد. با ثبت این هسته، می گویم که یک محیط واقعیت مجازی یک محیط همه جانبه، تعاملی و تولید شده توسط کامپیوتر است. در واقع، کامپیوتری بودن، این محیط ها را مجازی می کند (مانند تعریف دوم بالا)، و غوطه ور بودن و تعاملی بودن باعث می شود تجربه ما از آنها حداقل به واقعیت معمولی شبیه باشد. سه مفهوم کلیدی غوطه وری، تعامل و تولید کامپیوتر را می توان به صورت زیر توضیح دادغوطه وری:یک محیط غوطه ور، محیطی است که تجربه ادراکی از محیط را ایجاد می کند و به کاربر حس «حضور» را می دهد: یعنی احساس حضور واقعی در آن منظر. یک تجربه بصری به عنوان یک محیط سه بعدی، شاید همراه با عناصر شنیداری و حسی دیگر. در عصر حاضر، الگوی فناوریVR همه جانبه شامل یک هدست با صفحه نمایش استریوسکوپی است. در آینده می توان تصور کرد که عینک و لنز می تواند همین کار را انجام دهد.تعامل: یک محیط زمانی تعاملی است که اقدامات کاربر تفاوت قابل توجهی در آنچه در محیط اتفاق می افتد ایجاد کند. درVR فعلی، این تعامل از طریق استفاده از دستگاه‌های ورودی مانند ابزارهای ردیابی سر و بدن، کنترل‌کننده‌های دستی یا حتی صفحه‌کلید رایانه صورت می‌گیرد.تولید کامپیوتر: یک محیط، زمانی توسط کامپیوتر تولید می شود که در یک فرآیند محاسباتی مانند شبیه سازی کامپیوتری، ورودی هایی را تولید می کند که توسط اندام های حسی کاربر پردازش می شود. درVR فعلی، این محاسبه معمولاً یا در یک رایانه ثابت متصل به نمایشگر هدست یا در رایانه همراه (مانند تلفن هوشمند) که در یک هدست با استفاده از نمایشگر خود تعبیه شده است، انجام می شود. همچنین می توان گفت که فناوری واقعیت مجازی فناوری است که محیط های واقعیت مجازی را حفظ می کند . &quot;واقعیت مجازی&quot; یک اسم تقریباً مترادف با &quot;محیط واقعیت مجازی&quot; است، در حالی که به عنوان یک اسم هم محیط های واقعیت مجازی و هم فناوری واقعیت مجازی را پوشش می دهد. اصطلاح «واقعیت مجازی» اغلب به روش‌های ضعیف‌تر از این مورد استفاده می‌شود – گاهی اوقات به قدری ضعیف که تقریباً شامل هر وسیله غیراستاندارد ایجاد تجربیات مانند یک محیط خارجی می‌شود. برای ایجاد تمایز بین درجات VR، ممکن است بگوییم که&quot;VR Proper&quot; واقعیت مجازی است که هر سه شرط بالا را برآورده می کند. سپس می‌توانیم با حذف این شرایط، مفاهیم جامع‌تری از واقعیت مجازی را به تصویر بکشیم.ما می توانیم با حذف سه شرط در یک زمان شروع کنیم. واقعیت مجازی غیر همه‌گیر شامل محیط‌های تعاملی رایانه‌ای است که مانند بسیاری از بازی‌های ویدیویی آشنا روی رایانه رومیزی یا صفحه تلویزیون نمایش داده می‌شود. VR  غیر تعاملی شامل شبیه‌سازی‌های غوطه‌ور غیرفعال مانند فیلم‌های تولید شده توسط رایانه است که روی هدست واقعیت مجازی ارائه می‌شوند . VR غیر کامپیوتری شامل محیط‌های تولید شده با دوربین تعاملی است، مانندVR روباتیک کنترل‌ از راه دور که گاهی در پزشکی استفاده می‌شود. برچسب VR همچنین گاهی اوقات به محیط‌هایی اعمال می‌شود که فقط یکی از این سه شرط را برآورده می‌کنند: غوطه‌وری (مثلاً فیلم‌هایی که با دوربین‌های 360 درجه فیلم‌برداری شده و روی هدست نمایش داده می‌شوند)، تعاملی (مانند کنترل از راه دور یک ربات). یا تولید رایانه (مثلاً یک فیلم تولید شده توسط رایانه که روی دسکتاپ نمایش داده می شود). این برچسب معمولاً برای محیط‌هایی اعمال نمی‌شود که هیچ یک از سه شرط را برآورده نمی‌کنند، مانند فیلم‌ها و نمایش‌های تلویزیونی معمولی (دو بعدی، غیرفعال، مبتنی بر دوربین). با این اوصاف، جالب است بدانید که اصطلاح لا واقعی (virtuelle) برای اولین بار توسط Antonin Artaud (1938)   در تئاتر معرفی شد، که معمولاً غیرتعاملی و احتمالاً غیرغرقه‌کننده است. موارد میانی نیز وجود دارد. به اصطلاح واقعیت ترکیبی شامل محیط های غوطه ور و تعاملی است که بخشی از آن فیزیکی و بخشی دیگر توسط کامپیوتر تولید می شود. مورد پارادایم واقعیت ترکیبی، واقعیت افزوده است که در آن اشیاء مجازی به یک محیط فیزیکی معمولی اضافه می‌شوند. واقعیت ترکیبی معمولاً باVR در تضاد است، اما می‌توان آن را به معنای گسترده‌تر به عنوان VR نیز در نظر گرفت. محیط‌های فیزیکی غیرافزوده معمولی نیز غوطه‌ور و تعاملی هستند، اما معمولاً به عنوان VR در نظر گرفته نمی‌شوند، مگر شاید توسط افرادی که فکر می‌کنند دنیای خارجی توسط رایانه تولید شده است یا این که یک ساخت ذهنی است.دنیای مجازی چیست؟من دنیای مجازی را یک محیط تعاملی کامپیوتری می‌دانم، از نوعی که (به‌نظر می‌رسد) هنگام استفاده از واقعیت مجازی در آن زندگی می‌کنیم. در استفاده رایج، بازی‌های ویدیویی دسکتاپی مانندWorld of Warcraft  کاملاً واقعیت مجازی نیستند، با این وجود جهان‌های مجازی را شامل می‌شوند. این استفاده نشان می دهد که هیچ شرط غوطه وری در جهان های مجازی وجود ندارد. خواهیم دید که وقتی صحبت از مسائل هستی‌شناختی در مورد جهان‌های مجازی به میان می‌آید، VR غیرغوطه‌ور و غوطه‌ور مسائل بسیار مشابهی را مطرح می‌کنند، بنابراین منطقی است که شرط غوطه‌وری را در این حوزه برای تحلیلی گسترده‌تر کنار بگذاریم.شی مجازی چیست؟من اینها را اشیایی می‌دانم که در جهان‌های مجازی وجود دارند و ما هنگام استفاده از واقعیت مجازی آن‌ها را درک می‌کنیم و با آنها تعامل داریم. اشیاء مجازی پارادایماتیک شامل آواتارها (جسم های مجازی)، ساختمان های مجازی، سلاح های مجازی و گنجینه های مجازی هستند. این تعاریف در مورد واقعی یا غیر واقعی بودن جهان های مجازی و اشیاء مجازی خنثی هستند. من معتقدم که واقع‌گرایان و غیرواقع‌گرایان هر دو می‌توانند موافق باشند که جهان‌های مجازی توسط رایانه تولید می‌شوند، به نظر می‌رسد که ما در آن‌ها ساکن هستیم، و اینکه جهان‌های مجازی حاوی اشیاء مجازی هستند که به نظر می‌رسد ما با آنها تعامل داریم. برای مثال، چه دنیای Azeroth درWorld of Warcraft یک دنیای دیجیتال باشد یا یک دنیای خیالی، این دنیای رایانه‌ای است، به نظر می‌رسد که ما با آن تعامل داریم، و در هر صورت حاوی اشیاء مجازی است. 2 داستان گرایی مجازی اکثریت بزرگی از فیلسوفانی که در مورد جهان های مجازی نوشته اند غیرواقعی مجازی هستند. به طور خاص، آنها معتقدند که جهان های مجازی، جهان های خیالی هستند. ما می‌توانیم این دیدگاه را تخیلی مجازی بنامیم در این دیدگاه، جهان‌های مجازی وضعیتی شبیه به زمین میانه تالکین دارند، و اشیاء مجازی وضعیتی شبیه به   گاندالف یا حلقه واحد دارند: آنها در واقعیت وجود ندارند، بلکه فقط در داستان وجود دارند. به همین ترتیب، اتفاقاتی که قرار است برایشان بیفتد، در واقعیت اتفاق نمی‌افتد، بلکه فقط در تخیل اتفاق می‌افتد. تخیل گرایی مجازی به طور طبیعی می تواند با مجموعه دیدگاه های زیر در مورد سؤال اصلی ما مرتبط باشد: (1اشیاء مجازی اشیاء خیالی هستند. (2) رویدادهای مجازی فقط در جهان های خیالی رخ می دهند. (3) تجارب در واقعیت مجازی شامل ادراک واهی از یک دنیای خیالی است. (4) تجارب مجازی دارای ارزش محدودی است که تعامل با داستان دارد. بسیاری از این نظریه پردازان بر روی جهان های مجازی موجود در بازی های ویدیویی تمرکز کرده اند، که داستان گرایی برای آنها یک تز خاص طبیعی است. برای مثال، بازی‌های ویدیویی زیادی بر اساس   تالکین و در سرزمین میانه وجود دارد. اگر سرزمین میانه کتاب تخیلی است، احتمالاً سرزمین میانه بازی ها نیز همینطور است. همچنین بازی‌های ویدیویی در دوره‌های تاریخی مانند جنگ جهانی دوم وجود دارد، در حالی که رویدادهایی (مانند ترور هیتلر) را به تصویر می‌کشند که واقعاً در آن زمان اتفاق نیفتاده‌اند. کتاب یا فیلمی که این وقایع را به تصویر می‌کشد، تخیلی است، و همین امر در مورد یک بازی ویدیویی نیز صدق می‌کند.</description>
                <category>دکتر شهریار خونساری</category>
                <author>دکتر شهریار خونساری</author>
                <pubDate>Tue, 02 Jan 2024 03:27:52 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هنرهای گنجاندن، یا چگونه یک قارچ را دوست داشته باشیم</title>
                <link>https://virgool.io/@khonsari2000/%D9%87%D9%86%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C-%DA%AF%D9%86%D8%AC%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%86-%DB%8C%D8%A7-%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%DB%8C%DA%A9-%D9%82%D8%A7%D8%B1%DA%86-%D8%B1%D8%A7-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D9%87-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D9%85-pjuwqfxnyukv</link>
                <description> نویسنده: ANNA TSING مترجم: شهریار خونساریمنبع: Mānoa، زمستان 2010، جلد. 22، شماره 2، قلب های وحشی: ادبیات، بوم شناسی، و شمول (زمستان 1389)، ص 191-203 منتشر شده توسط: انتشارات دانشگاه هاوایی آدرس ثابت: https://www.jstor.org/stable/41479491دفعه بعد که در جنگل قدم می زنید، به پایین نگاه کنید. شهری زیر پای شماست اگر قرار بود به نحوی به زمین فرود بیایید، خود را در محاصره معماری تارها و رشته‌های شهر می‌بینید. قارچ ها این تارها را در اثر تعامل با ریشه درختان می سازند و ساختارهای مشترکی از قارچ و ریشه به نام میکوریزا را تشکیل می دهند. تارهای میکوریزا نه تنها ریشه و قارچ، بلکه - از طریق رشته های قارچی - و درخت را در درهم تنیدگی های جنگلی به هم متصل می کنند. این شهر صحنه پر جنب و جوش عمل و تعامل است. در اینجا راه های زیادی برای خوردن و اشتراک گذاری غذا وجود دارد. اشکال قابل تشخیصی از شکار وجود دارد. به عنوان مثال، برخی از قارچ‌ها برای شام، کرم‌های خاکی کوچکی به نام نماتد می‌خورند. اما این یکی از خام ترین راه ها برای لذت بردن از یک وعده غذایی است. متخصصان در پالایش، قارچ‌های میکوریز قندهای انرژی‌زا را از درختان می مکنند. برخی از این قندها از طریق شبکه قارچی از درختی به درخت دیگر توزیع می شوند. برخی دیگر از گیاهان وابسته حمایت می کنند، مانند مایکوفیل های قارچ دوست که به شبکه ضربه می زنند تا ساقه های رنگارنگ گل ها را بفرستند (مانند ارکیده های ریشه مرجانی). در همین حال، قارچ‌ها مانند یک معده درون به بیرون، آنزیم‌هایی را در خاک اطراف خود ترشح می‌کنند و مواد آلی و حتی سنگ‌ها را هضم می‌کنند و مواد مغذی را که در این فرآیند آزاد می‌شوند جذب می‌کنند. این مواد مغذی برای درختان و سایر گیاهان نیز در دسترس هستند که از آنها برای تولید قند بیشتر برای خود - و برای شبکه استفاده می کنند. در طول این فرآیند، بوی بسیار زیادی در جریان است، زیرا گیاهان، حیوانات و قارچ‌ها نه تنها وعده‌های غذایی خوب، بلکه شرکای خوب را نیز بو می‌کشند. و چه بوی شگفت انگیزی، حتی برای بینی حیوانی، مانند بینی من! (برخی قارچ‌ها، مانند ترافل‌ها، به حیوانات وابسته هستند تا بدن‌های تولید مثلی‌شان را بو کنند و در اطراف، هاگ‌هایشان پخش شوند.) به پایین رسیده و تکه‌ای از زمین جنگل را بو کنید. بوی شهر زیرزمینی قارچ می دهد. همانند شهرهای انسانی، این شهر زیرزمینی نیز محل معاملات جهان وطنی است. متأسفانه، انسان ها عمدتاً این جهان وطنی پر جنب و جوش را نادیده گرفته اند. ما شهرهای انسانی خود را از طریق تخریب و ساده‌سازی، قطع کردن جنگل‌ها و جایگزینی آنها با مزارع پرورش مواد غذایی در حالی که روی آسفالت و بتن زندگی می‌کنیم، ساخته‌ایم. در مزارع کشاورزی، ما گیاهان را مجبور می کنیمبدون کمک موجودات دیگر رشد کنند.ما مواد مغذی نهایی را با کودهایی که از صنایع شیمیایی به دست می‌آیند جایگزین می‌کنیم. ما محصولات خود را با جدا کردن آنها در خورش های شیمیایی پرورش می دهیم و آنها را فلج می کنیم، مانند جوجه های در قفس و بدون منقار. ما گیاهان زراعی را تا زمانی که دیگر ندانند چگونه در دنیای چند گونه ای شرکت کنند، معلول و ساده می کنیم. یکی از بسیاری از انقراض هایی که از این همه برنامه ریزی حاصل می شود، شهر زیرزمینی است. و تقریباً هیچ کس متوجه نمی شود، زیرا تعداد کمی از انسان ها حتی از وجود آن شهر می دانند. با این حال، تعداد زیادی از آن معدود کسانی که متوجه قارچ‌ها می‌شوند، آنها را با اشتیاق دوست دارند. خوش‌خوراک‌ها، گیاه‌پزشکان و کسانی که بوم‌شناسی جهان را اصلاح می‌کنند، اغلب از طرفداران دنیای قارچ‌ها می‌شوند. آنها، رنگ ها، طعم ها و بوهای آنها و تلاش آنها برای بهره برداری از جنگل را می ستایند. دانشمندانی که قارچ‌ها را مطالعه می‌کنند، به شیوه‌ای کاملاً متفاوت با محققان مگس‌های میوه یا سلول‌های هلا، غوغا می‌کنند. و در حالی که برخی از جانبازان قارچ از ارتباط شخصی با قارچ ها راضی هستند، برخی دیگر آرزو دارند که اشتیاق خود را با جهان به اشتراک بگذارند. دوستداران قارچ چگونه هنرهای گنجاندن را تمرین می کنند که دیگران را فرا می خواند؟ در این دوران انقراض، زمانی که حتی آشنایی اندک می تواند تفاوت بین حفظ و بی اعتنایی بی رحمانه ایجاد کند، ممکن است بخواهیم بدانیم. هنینگ نادسن، در آوریل 2008 متصدی قارچ‌ها در موزه گیاه‌شناسی دانشگاه کپنهاگ، مجموعه قارچ‌ها را در هرباریوم به من نشان می‌دهد. در ابتدا راهروها مرتب و غیرشخصی به نظر می‌رسند. سپس پاکت‌های تا شده را باز می‌کنیم و نمونه‌های خشک‌شده را که هر کدام توسط جمع‌آورنده‌اش نام‌گذاری و برچسب‌گذاری شده‌اند، در معرض دید قرار می‌دهیم. قارچ های چروکیده اما همچنان سخنگو که نام خود و نام کلکسیونرهایشان را در داستان زندگی روی زمین حمل می کنند، در غبار خود پنهان شده اند. تاکسونومی این روزها چندان رایج نیست. در واقع، مخالفان آن را به عنوان طبقه بندی خشکی می دانند که همه لذت ها را از بین می برد. اما با دست زدن به نمونه ها در هرباریوم، به راحتی می توان لذت نامگذاری را احساس کرد. در اینجا، از طریق نامگذاری، متوجه تنوع زندگی می شویم. تاکسونومی زمانی با طراحی ، پیوند نزدیکی دارد. اروپای شمالی، از جمله بریتانیا، خانه گیاه شناسی آماتوری و علمی، جمع آوری و نامگذاری گیاهان است. با این حال، دکتر نادسن توضیح می‌دهد که با این وجود، مشاهده قارچ‌ها به آسانی انجام نشد، زیرا اروپایی‌های شمالی قارچ‌ها را تحقیر می‌کردند - شاید یادآور گذشته بت پرستی آنها باشد.علاوه بر این، جمع آوری و شناسایی قارچ ها دشوار است زیرا بدن آنها در زیر زمین است. فقط اندام های تناسلی آنها - قارچ ها - به هوا می آیند، و فقط به صورت پراکنده، گاهی اوقات در فواصل چندین ساله. دکتر نادسن در مورد الیاس فرایز (1794-1878)، پدر قارچ شناسی سیستماتیک مدرن به من می گوید. مانند لینئاس، فرایز سوئدی و عاشق گیاهان بود. کار او با ترکیبی از حافظه خارق‌العاده و اشتیاق خارق‌العاده‌اش امکان‌پذیر شد. او پنج هزار گونه را شناسایی کرد. بسیاری از نمونه‌هایی که او جمع‌آوری کرد، از نزدیک روستایی بودند که در آن متولد شد و برای اولین بار عشق به قارچ را آموخت. دکتر نادسن روایت فرایز از عشق اولیه و مداوم خود را به یاد می آورد. هنگامی که در کودکی، نمونه عظیمی از گونه Tricholoma collosum را پیدا کرد، به وجد آمد: &quot;من خواهرم را دوست دارم، پدرم را دوست دارم، اما این بهتر است. دکتر نادسن نسخه ای از خاطرات فرایز را به من می دهد که از لاتین به انگلیسی ترجمه شده است:بیش از نیم قرن بعد، به یاد می آورم وقتی در سال 1806 با مادرم برای چیدن توت فرنگی به جنگلی سوخته رفتم و در آنجا موفق به یافتن یک نمونه بزرگ غیرعادی از Hydnum coralloidesشدم ، که اولین قارچ بود که مرا به مطالعه قارچ ها ترغیب کرد. (فرایز 1955: 140-141) پس از آن، فرایز همه جا متوجه قارچ ها شد و در واقع زندگی خود را وقف توجه به آنها کرد. فرایز از طریق طبقه بندی خود، قارچ ها را مورد توجه عموم قرار داد. شور و شوق او باعث ایجاد گروهی از  قارچ شناسان سیستماتیک شد که دکتر نادسن - جامعه شناس قارچ و ویراستار وارث آن است. قارچ شناسان بسیار فراتر از شمال اروپا است. میناکاتا کوماگوسو (1941-1867) طبیعت‌شناس  را در نظر بگیرید که به خاطر ارائه جعبه کود اسب به امپراتور ژاپن - حاوی گونه‌های جالبی از کپک لجن - به یاد می‌آید. آنها توجه ما را هدایت می کنند، هنرمندان و همچنین طبیعت گرایان را الهام می بخشد. آهنگساز آمریکایی جان کیج (1912-1992) یک شکارچی قارچ بود که معتقد بود توجه به قارچ ها و توجه به صداها در موسیقی مهارت های مرتبطی هستند. برخلاف سایر نوازندگان، کیج موسیقی می‌خواست که شنوندگان را وادار کند تا به تمام صداهای اطرافشان، چه آهنگ‌سازی شده یا تصادفی، توجه کنند. آموزش و نوشتن در مورد قارچ به او کمک کرد تا توضیح دهد که چگونه یک توجه باز و در عین حال متمرکز را تمرین کند. در یکی از ساخته‌های او، نامعین، پاراگراف‌های یک دقیقه‌ای، افکار و حکایت‌ها با صدای بلند به ترتیب تصادفی خوانده می‌شوند - گاهی با همراهی رقص یا موسیقی. نامتعین بودن در بسیاری از سطوح باز بودن نمونه است. بسیاری از داستان ها در مورد تعامل افراد با قارچ ها هستند. قارچ ها نیز غیرقابل پیش بینی هستند. آنها به فرد کمک می کنند گوش کند و توجه کند. کیج در مدخل شماره 113 خود به صراحت می گوید: &quot;موسیقی و قارچ: دو کلمه در کنار یکدیگر در بسیاری از لغت نامه ها. او اپرای سه پنی را کجا نوشت؟ حالا او در زیر چمن‌ها در پای های تور[1] مدفون شده است. هنگامی که فصل از تابستان به پاییز تغییر می کند، باران کافی یا فقط رطوبت مرموز موجود در زمین، قارچ ها.Basidiaبخشی از اندام های تولید مثل قارچ است. از بازیدیا، هاگ ها به هوا پرتاب می شوند. یک قارچ، به نام قارچ گلوله توپ (Sphaerobolus stellatus)، توده هاگ خود را (اما نه از بازیدیا) با صدایی که گاهی قابل شنیدن است بیرون می اندازد. اما برای بیشتر قارچ ها، شلیک اسپورها را گوش انسان نمی‌شنود. حتی در صداهایی که از دست می‌دهیم، کیج از ما می‌خواهد برای موسیقی الهام بگیریم. سبک تجزیه شده و حکایتی شعرهای رسمی دیگر مانند هایکو است. قارچ ها - به ویژه آن لذت های معطری که ژاپنی ها ماتسوتاکه می نامند - از شاعران هایکو به عنوان یک موضوع در امان نبوده اند. ساکی ماتسوتاکه؛ توسط شخص دیگری درست جلوی بینی من گرفته شده است. Matsutake  قارچ های بسیار دوست داشتنی در ژاپن هستند. را نمی توان داد، بنابراین آنها عاشقان قارچ را به جنگل می کشانند تا آنها را جستجو کنند. تشخیص Matsutakeآنها همیشه به نظر می رسد که ماتسوتاکه ای که می بینید توسط دیگری گرفته شده است. ما باید با دقت بیشتر نگاه کنیم. جمله بندی و صدای شعر ما را به دنیایی می کشاند که متوجه می شوم. حتی این گروه از گونه‌های ارزشمند، ماتسوتاکه، می‌تواند الهام‌بخش‌های عاشقان قارچ باشد. شعر کیورای می تواند ما را برانگیزد تا جهان های ماتسوتاکه و هنرهای گنجاندن آنها را در نظر بگیریم.اندی مور زندگی خود را وقف تولید و گسترش دانش در مورد قارچ ماتسوتاکه کرده است.تولید کننده تجاری نیست. ماتسوتاکه قابل کشت نیست. او حتی طعم و بوی ماتسوتاکه را دوست ندارد. او یک دانشمند آموزش دیده نیست، اگرچه در علوم ماتسوتاکه شرکت می کند. هدف او دستیابی به دانش است. او یک علم دموکراتیک و فراگیر می خواهد. او از طریق توجه به ماتسوتاکه، دانش و دیدگاه خود را از علم دموکراتیک گسترش می دهد. مور در وب‌سایت خود، Matsiman.com، هر آنچه را که در مورد ماتسوتاکه پیدا می‌کند پست می‌کند و بحث‌هایی را درباره جهان‌های قارچ به راه می‌اندازد. ماتسوتاکه در جنگل های نیمکره شمالی زندگی می کند و به ویژه با درختان مخروطی مانند کاج ارتباط دارد. این یک گروه گونه های گسترده است، با جمعیت هایی که در سراسر اوراسیا، از شمال آفریقا، و در سراسر اقیانوس اطلس تا کانادا، ایالات متحده و مکزیک امتداد دارند. در بیشتر جاهایی که قارچ رشد می کند، مردم از آن به عنوان غذا لذت نمی برند. اروپایی ها ابتدا آن ها را Tricholoma Nauseosum نامیدند تا نشان دهند که آنها از بو خوششان نمی آید. (دیوید آرورا (David Aurora)، قارچ‌شناس آمریکایی [1986:191] این بو را به‌عنوان «مصالحه‌ای تحریک‌آمیز بین «گرم‌های قرمز» و جوراب‌های کثیف توصیف می‌کند.) اما برای بسیاری از ژاپنی‌ها، این بو فریبنده است. ماتسوتاکه کبابی یا پخته شده در سوپ، یک غذای لذیذ گران قیمت و همچنین یادآور زیبایی فصل پاییز است. تا دهه 1970، جنگل های کاج ژاپنی مکمل غنی ماتسوتاکه تولید می کردند. اما جنگل های کاج که با زندگی روستایی مرتبط است، پس از جنگ جهانی دوم کاهش یافت. در همین دوره، درآمد ژاپنی ها افزایش یافت. در دهه 1980، ژاپن شروع به واردات ماتسوتاکه از سراسر جهان کرد. قیمت ها بالا بود. کارآفرینان قارچ با عجله وارد میدان شدند. در ابتدا، ژاپنی‌های مهاجر که قارچ‌هایی را برای استفاده خود در خارج از کشور پیدا کرده بودند، واردات ژاپن را هدایت می‌کردند. اما به زودی، همه جور مردم مشغول چیدن ماتسوتا شدند - چه آنها از قارچ برای استفاده خود لذت ببرند یا نه. اندی مور یکی از این افراد بود. او که اصالتا اهل لوئیزیانا بود، در طول جنگ ایالات متحده در ویتنام به جنگل های اورگان راه یافت. پس از ثبت نام به عنوان سرباز، از آنچه در آنجا دید و تجربه کرد، سرخورده شد. او زمانی که توانست جراحت دوران کودکی خود را تشدید کند و به خانه فرستاده شد، احساس خوش شانسی کرد. او که در ایالات متحده مستقر شد و  راننده جیپ  در یک پایگاه دریایی شد. اما یک روز به او خبر رسید که قرار است به آسیای جنوب شرقی بازگردانده شود. حاضر نبود برود. او با افتخار می گوید که چگونه جیپ را پس داد، از دروازه بیرون رفت و خود را غیبت بدون مرخصی اعلام کرد. او برای فرار از اسارت به کوه دوید و در آنجا با انواع کار جنگلی مانند بریدن هیزم امرار معاش می کرد. او عاشق جنگل بود. این تجربه به او هدف جدیدی داد: &quot;زندگی در جنگل و اجاره ندادن.&quot; در اواخر دهه 1980، جنون ماتسوتاکه به شمال غربی اقیانوس آرام ایالات متحده آمد. جنگل ها پر از جمع کننده خریداران ماتسوتاکه در کنار جاده چادرهایی برپا کردند تا قارچ ها را به ژاپن صادر کنند. ژاپن در آن زمان هنوز از رونق اقتصادی ثروتمند بود. قیمت ها خیلی خوب بودندو جمع آوری کنندگان امیدوار بودند که آن را با &quot;طلای سفید&quot; غنی کنند. مور آن کار را بسیار مطابق میل خود یافت. مور موقعیت ایده آلی برای چیدن - و مطالعه - قارچ داشت. او موقعیتی را به عنوان سرپرست یک جنگل خصوصی بزرگ به دست آورده بود. در یک کلبه کوچک در بالای ملک زندگی می کرد و شغلش به او فرصت و زمان زیادی برای کاوش می داد. او ماتسوتاکه را در ملک خود کشف کرد که منتظر انتخاب بود. از آنجایی که ماتسوتاکه رابطه طولانی مدت با درختان خاصی دارد، بهترین راه چیدن این است که هر سال به همان درختان بروید تا ببینید آیا قارچ وجود دارد یا خیر. اما اکثر جمع کننده ها در شمال غربی اقیانوس آرام ایالات متحده جنگل های ملی با دسترسی آزاد را انتخاب می کنند. آنها به همان درختان برمی گردند، اما اغلب چینندگان دیگر آنها را کتک زده اند. (&quot;Matsutake / توسط شخص دیگری گرفته شده / درست جلوی بینی من&quot;!) موقعیت مور منحصر به فرد بود: او یک منطقه جنگلی بزرگ برای برداشت داشت و یک دروازه قفل شده برای جلوگیری از دروگرهای دیگر. این وضعیت کنجکاوی او را در مورد قارچ ها بیدار کرد. هنگامی که قارچ میوه نمی دهد، منطقه اطراف حتی شدیدترین درختان میکوریز خالی است. به طور ناگهانی و غیرمنتظره قارچ ها رشد می کنند. چه عواملی قارچ ها را کنترل می کند؟ مور شایعات متناقض مختلفی در مورد این سوال می دانست، اما به نظر می رسید هیچ دانش تجربی و محکمی وجود نداشت. بنابراین تصمیم گرفت آزمایش خود را آغاز کند. از آنجایی که دیگر جمع کننده ها به پناهگاه او نفوذ نکردند، او توانست تمام نقاطی را که ماتسوتاکه ظاهر می شد علامت گذاری کند. سپس توانست اطلاعات دقیقی از زمان ظهور، تعداد، وزن و قیمت آنها را ثبت کند. این رکوردها می توانند با بارندگی، دما و سایر عوامل مرتبط باشند. مور برای آزمایشات خود آموزش یا راهنمایی نداشت. او به سادگی شروع به انجام آنها کرد. بعداً، او با محققان خدمات جنگلی ایالات متحده در پروژه های آنها کار کرد و یکی از نویسندگان چندین مقاله شد. اما در آن شرایط او یک دستیار بود، بدون اینکه توانایی طرح سؤالات یا پیشنهاد روش‌ها را داشته باشد. او به تنهایی مجبور به اختراع علم با استفاده از ابزار خود شد. اصطلاحات مبهم، مقیاس های استاندارد، و روش های آزمایشی پیچیده به سختی برای او ضروری به نظر می رسید. در عوض، او با سؤالاتی شروع کرد که جمع‌کننده‌ها می‌خواهند بدانند: کی و کجا قارچ‌ها ظاهر می‌شوند؟ مور با نتایج شگفت‌انگیزی در دست (قارچ‌های او به دما و نه بارندگی پاسخ دادند)، تصمیم گرفت نتایج خود را عمومی کند. در سال 1998 مور وب سایت Matsiman.comرا افتتاح کرد. با این حال، سایت برای وبلاگ شخصی مور طراحی نشده بود. در عوض، او ساخت و تبادل دانش را تسهیل کرد. سایت نشان می دهد که همه می توانند تحقیق کنند. تنها چیزی که لازم است کنجکاوی است. این سایت این سوال را مطرح می کند که &quot;ماتسیمان کیست؟&quot; هرکسی که عاشق شکار، یادگیری، درک، حفاظت، آموزش دیگران است و به قارچ ماتسوتاکه و زیستگاه آن احترام می گذارد، ماتسیمان است:&quot;ما که نمی توانیم درک کافی داشته باشیم، مدام در تلاشیم تا مشخص کنیم چه چیزی باعث شده که این یا آن اتفاق بیفتد. ما محدود به ملیت، جنسیت، تحصیلات یا گروه سنی نیستیم. هرکسی می تواند ماتسیمان باشد. در هر جامعه چیدن حداقل یکی وجود دارد.&quot;برای درک ماهیت خارق‌العاده این دانش عمومی، مهم است که به مور اجازه بدعت‌های او را بدهیم. موقعیت مراقبت از جنگل او به پایان رسیده است، اما او شغلی به عنوان میزبان اردوگاه پیدا کرده است که به او اجازه می دهد در تمام طول سال در یک موتورخانه به عنوان مباشر زمین های عمومی زندگی کند. برای زندگی در جنگل او کالاهای مختلف مبتنی بر قارچ، مانند چاشنی قارچ دودی و تنقلات قارچ خشک را امتحان می کند. بعید به نظر می رسد که چنین آزمایشاتی درآمد زیادی ایجاد کند، اما شور و نشاط مور را برای قارچ ها بالا نگه می دارد.. او معتقد است که همه دانش ها باید در دسترس باشند. سایت Matsimanجامعه ای از دانش را ایجاد می کند. مور هیچ چیز را بهتر از معرفی افراد جدید به دنیای ماتسوتاکه دوست ندارد، چه از طریق سایت خود و چه به عنوان بازدیدکننده از جنگل هایی که به خوبی می شناسد. تجسم دنیای ماتسوتاکه: به سوی حالت‌های فراگیرتر رفاه حال پروژه متفاوتی از گنجاندن مبتنی بر قارچ را در نظر بگیرید: درخواستی برای ماتسوتاکه برای کمک به ما در ساختن مدل‌هایی از رفاه که در آن انسان‌ها و غیرانسان‌ها به طور یکسان رشد کنند. سازمان دهنده کاریزماتیک و پرانرژی فومیهیکو یوشیمورا بیشتر عمر خود را با ماتسوتاکه مطالعه و کار کرده است. دکتر یوشیمورا به عنوان یک دانشمند، برخی از کارهای خود را در آزمایشگاه ها و مناطق جنگلی انجام می دهد. اما او همچنین بنیانگذار ماتسوتاکه صلیبی است، یک طرح ابتکاری شهروندان مستقر در کیوتو برای احیای جنگل های ماتسوتاکه ژاپن. صلیبی های ماتسوتاکه داوطلب هستند. کار آنها مجسمه سازی جنگل برای بازگرداندن سلامت کاج قرمز با همکارش ماتسوتاکه است. ماتسوتاکه در اینجا فقط یک غذای خوشمزه نیست. همچنین یک شرکت کننده ارزشمند در دنیای رفاه زیست محیطی است. شعار صلیبیون این است که &quot;بیایید جنگل را احیا کنیم تا همه ما بتوانیم سوکیاکی بخوریم&quot; سوکیاکی (خورشی گوشت و سبزیجات که بهتر است با ماتسوتاکه درست شود) یک غذای محبوب و سنتی است. گاهی اوقات سوکیاکی در مناسبت های جشن و گاهی اوقات در گردش هایی که شهرنشینان از هوای تازه لذت می برند خورده می شود. با هم غذا خوردن برای قدردانی از دنیای طبیعی، مردم خود و همچنین جنگل هایشان را احیا می کنند. جنبش دکتر یوشیمورا شرکت کنندگان را به داخل کشور می آورد تا سرزندگی جدیدی را به جهان ارائه دهنددکتر یوشیمورا از میراث طولانی علم ماتسوتاکه کاربردی در ژاپن استفاده می کند. مینورو هامادا به خاطر اینکه ماتسوتاکه را به یکی از اهداف علم مدرن در قرن بیستم تبدیل کرده است شایسته تقدیر است. دکتر Hamadaتحقیق ماتسوتاکه را برای پرداختن به سؤالات اساسی بیولوژیکی و در عین حال ترویج تولید یک محصول اقتصادی با ارزش طراحی کرد. پس از جنگ جهانی دوم، دکتر هامادا گروهی از محققان ماتسوتاکه را آموزش داد که به نوبه خود بسیاری از محققان امروزی را آموزش دادند. ماکوتو اوگاوا، یکی از شاگردان دکتر هامادا، با متقاعد کردن دولت به فرستادن محققان ماتسوتاکه به هر ایستگاه جنگلداری استانی، در گسترش تحقیقات ماتسوتاکه مؤثر بود. هیچ کس موفق نشده است که این ذخایر کشت شده را به تولید قارچ برساند. بنابراین، تمرکز در ترویج ماتسوتاکه، ساختن نوعی جنگل بوده است که ماتسوتاکه دوست دارد در آن زندگی کند. در ژاپن، ماتسوتاکه با کاج قرمز، ارتباط دارد. برای قرن‌های متمادی، روستاییان ژاپن با تغییر کشت و برداشت انتخابی درختان پهن برگ که برای هیزم و زغال چوب استفاده می‌شوند، جنگل‌های آشفته ایجاد کرده‌اند. روستاییان به طور سنتی گیاهان و علف ها را جمع آوری کرده و برگ ها را برای کود سبز جمع آوری می کنند. این شیوه‌ها دامنه‌های روشن و باز از خاک‌های در معرض دید را به جا گذاشت - شرایطی که کاج قرمز و شریک آن، ماتسوتاکه ترجیح می‌دهند. همه اینها پس از جنگ جهانی دوم تغییر کرد. روستاییان شروع به استفاده از سوخت های فسیلی برای گرمایش و تراکتور به جای گاو برای شخم زدن کردند. مردم دیگر هیزم جمع آوری نمی کردند تا زغال بسازند یا برگ و علف جمع نمی کردند. جوانان به شهر نقل مکان کردند و جنگل های روستا مورد بی توجهی قرار گرفت. درختان پهن برگ با انتقام دوباره رشد کردند و کاج ها را سایه انداختند. علاوه بر این، کاج توسط یک بیماری پژمردگی گسترش یافته توسط یک آفت وارداتی ضعیف شد. در سایه عمیق جنگل های پهن برگ نادیده گرفته شده، کاج ها مردند. بدون میزبان آنها، ماتسوتاکه نیز منقضی شد. بسیاری از دوستداران ماتسوتاکه تپه هایی را توصیف کردند که در کودکی با قارچ سفید دیده بودند و اکنون حتی یک کاج میزبان ندارند. در دهه 1970، شهرنشینان برای جنگل‌های روستایی در دوران جوانی خود دلتنگ شدند - مکان‌هایی برای دیدن گل‌های وحشی در بهار، کرم شب‌تاب در تابستان، و تغییر برگ‌ها در پاییز. بر خلاف حامیان بیابان در ایالات متحده، بسیاری از ژاپنی ها بر زیست بوم های پر جنب و جوش مکان هایی که مدت ها مزاحمت های انسانی را تجربه کرده بودند تمرکز کردند: حاشیه جاده ها، دشت های سیلابی رودخانه ها، شبکه های آبیاری روستاها و شالیزارهای برنج - و جنگل های روستای باز. در این مکان های آشفته می توان چیزی را تصور کرد که می توان آن را رابطه پایدار بین انسان و غیرانسان نامید. حفظ به معنای کناره گیری انسان از طبیعت نیست، بلکه به معنای آشفتگی هدایت شده است. در فرآیند مطالعه روش های باستانی اختلال، شهروندان مدرن خود را در مورد حضور در طبیعت آموزش دادند. از همین محیط بود که صلیبیون ماتسوتاکه دکتر یوشیمورا ظهور کردند. نام این گروه برگرفته از تلاش بسیج مردمی دهه 1980 است که به عنوان صلیبیان نگهداری جنگل شناخته می شود، که در آن داوطلبان دانشجو علف ها و علف های هرزی را که جنگل را خفه می کردند حذف می کردند. جنگل اما احتمالاً قارچ های خوشمزه تولید می کند. روش های او ترویج رشد کاج با حذف کامل برگ های همیشه سبز، و در نتیجه باز کردن دامنه های تپه به نور است. با بازگشت کاج ها، دامنه های تپه به جنگل های باز تبدیل می شوند که در آن گل های وحشی، خرگوش ها و شاهین ها می توانند لانه هایی پیدا کنند. اما هیچ کس نمی تواند قارچ را تضمین کند. داوطلبان باید کار را برای عشق به طبیعت انجام دهند، نه فقط برای ماتسوتاکه. همه اینها مرا به شنبه ای در ژوئن 2006 سوق می دهد، زمانی که همکار پژوهشی من، شیهو ساتسوکا و من برای یک روز کار در جنگل به صلیبیون پیوستیم. این مکان دامنه تپه ای بود که با برگ های پهن همیشه سبز جوان خفه شده بود. بسیاری از درختان باریک آنقدر به هم نزدیک بودند که یک نفر نمی توانست خیلی دور به جنگل نگاه کند، چه رسد به اینکه از میان آن راه برود. دکتر یوشیمورا توضیح داد وظیفه ما این است که زمین را پاکسازی کنیم تا فقط کاج قرمز رشد کند. وقتی من و دکتر ساتسوکا رسیدیم، گروهی از مردان مشغول برداشتن درختان و درختچه‌ها بودند. با کمال تعجب، آنها حتی در حال کندن ریشه درختان پهن برگ بودند. این کار سختی بود، همه با ابزارهای دستی انجام می شد، و من متوجه شدم که پاکسازی این یک کوه سال ها طول می کشد. با این حال، همه در آنجا شاد و پر از اشتیاق بودند. دکتر یوشیمورا دامنه تپه مجاور را به ما نشان داد که پس از کار بسیار باز، روشن و سبز با کاج بود. او توضیح داد: &quot;این همان چیزی است که دامنه تپه ما در روزهای قبل ممکن بود به نظر برسد.&quot; حیوانات و پرندگان ساکن شده بودند - و امیدی برای قارچ وجود داشت. منظور داشتن در حالی که پروژه های دیگری در دست اجرا بود: باغ; کوره زغال سازی؛ و تپه پرورش سوسک برای علاقمندان. در پایین تپه مکانی برای غذا خوردن، استراحت و صحبت بود. موقع ناهار کارگرانی که روی تپه عرق ریخته بودند پایین آمدند. همکاران آنها در حال ساختن یک قنات بلند بامبو برای سرو یک غذای ویژه تابستانی بودند: رشته فرنگی در رودخانه . در انتهای قنات، رشته های بخارپز داغ را داخل آب خنک و روان ریختیم. همه در اطراف &quot;جریان&quot; بامبو جمع شدند و رشته های روان را با چاپستیک های خود گرفتند و آنها را با سس ها در کاسه های آماده مخلوط کردند. شوخی و خنده زیاد بود. با زمین داران روستایی و زنان خانه دار شهری و حتی یک دانشجوی کارشناسی ارشد مردم شناسی آشنا شدم. شخصی یک هایکوی سرگرم کننده در مورد آمدن از آمریکا ارائه کرد. شخص دیگری خرچنگ های دست ساز مبتکرانه ای را که ساخته بود به نمایش گذاشت. صاحب زمین تصاویری از دارایی خود را نشان داد، که امیدوار بود دوباره آنها را احیا کند. قبل از اینکه به سر کار برگردیم، مدت زیادی با هم درنگ کردیم. این احیای نه تنها دامنه تپه بلکه حواس ما بود. عشق در زمان انقراض اشکال عشقی که من در این مقاله آورده ام متنوع و حتی متناقض هستند. با وجود این واقعیت که اندی مور و دکتر یوشیمورا هر دو نگران قارچ ماتسوتاکه هستند، ممکن است شیوه های یکدیگر را عجیب می دانند. علوم - و بوم‌شناسی‌های اجتماعی و طبیعی که در آن شرکت می‌کنند - به هم پیوسته‌اند، اما پیوسته نیستند. من در جای دیگری در مورد رابطه اجمالی بین &quot;اکولوژی های جنگلی&quot; که در اورگان و کیوتو مشاهده و تفسیر شده است، نوشته ام (تسینگ و ساتسوکا 2008؛ تسینگ 2010). در اینجا، من این مناطق مجزا را تنها تا حدی معرفی می‌کنم که قدردانی ما را از هر مداخله خلاقانه‌ای نشان دهند. از نظر مور، اقتصاد قارچ وحشی، با تشویق به مشارکت مردمی که جنگل را دوست دارند، امکاناتی را برای علم بومی ایجاد می کند. او تلاش می کند تا تولید دانش را از حاکمیت متخصصان رها کند. هر کسی با کنجکاوی پرشور می تواند کمک کند. برای دکتر یوشیمورا، علاقه شهروندان به اصلاح محیطی فرصت ایجاد ارتباط بین رفاه انسانی و غیرانسانی را فراهم می کند. از نظر او، تلاش‌ها برایبازسازی مناظر جنگلی، داوطلبان را شادتر و سالم‌تر می‌کند، زیرا آنها برای محیطی مهمان‌نوازتر چند گونه‌ای کار می‌کنند. هر دو مداخله در تضاد با عملکرد هژمونیک و معطوف به انقراض چیزی هستند که می توان آن را &quot;علم کاشت&quot; نامید. علم کاشت به ما می آموزد که برای کنترل مناظر انسانی و غیرانسانی تلاش کنیم. برای کسانی که عاشق قارچ های وحشی هستند، تسلط کامل هدف نیست. عدم قطعیت بخشی از موضوع است. هر جا که داوطلبان یا جمع‌کنندگان ماتسوتاکه می‌ایستند تا به این فکر کنند که چرا قارچ‌ها به‌وجود می‌آیند، علم کاشت کمی اقتدار را از دست می‌دهد. در علم کاشت، مدیران و متخصصان تصمیم می گیرند. هرگز در مورد محصولات کشاورزی با برداشت کنندگان مشورت نمی شود. در علم کاشت، بهزیستی فرمولی است که در بالا تعریف شده است، و هیچ کس از این سوال که &quot;بهزیستی برای چه کسی؟&quot; در علم زراعت، کارشناسان و موضوعات تخصصی آنها با اراده به قدرت از هم جدا می شوند. عشق بین متخصص و دانش - شی جریان ندارد. در مقابل، داستان‌های من توصیف می‌کنند که چگونه حمایت از قارچ‌ها می‌تواند منجر به پروژه‌هایی برای ایجاد علم دموکراتیک و رفاه فراگیر عمومی شود. این اشتیاق به قارچ - در تمام جزئیات بوم شناسی اجتماعی- طبیعی آن - است که این پروژه ها را ممکن می کند. در نقطه تلاقی بین علوم طبیعت و فرهنگ، مدل جدیدی در راه است که ویژگی اصلی آن عشق چند گونه ای است. برخلاف مطالعات فرهنگی قبلی علم، دلیل وجودی آن عمدتاً نقد علم نیست، اگرچه می تواند انتقادی باشد. در عوض، غوطه ور شدن جدید و پرشور در زندگی موضوعات غیر انسانی مورد مطالعه را تشویق می کند. یک بار، چنین غوطه وری فقط برای دانشمندان علوم طبیعی مجاز بود، و عمدتاً به شرط عدم نشان دادن عشق. مداخله مهم این شکل جدید از علم این است که یادگیری در علوم طبیعی را همراه با تمام ابزارهای علوم انسانی و هنر تشویق می کند. اهداف کسانی از ما در این زمینه باز کردن تصورات عمومی برای امکان پذیر ساختن راه های جدید ارتباط با طبیعت است. برای این کار، ما باید استعدادهای غیرمنتظره ای را که دیگران - چه دانشمندان و چه غیر دانشمندان - برای این کار به ارمغان آورده اند، احضار کنیم. داستان های من از دوستداران قارچ و پروژه های آنها کمک کوچکی است.Arora, David. 1986. Mushrooms Demystified: A Comprehensive Guide Fungi. Berkeley: Ten Speed Press.Blacker, Carmen. 2000. &quot;Minakata Kumagusu, 1867-1941: A Genius nized.&quot; In Collected Writings , 235-247. New York: RoutledgeBlyth, Reginald H. 1973. &quot;Mushrooms in Japanese Verse.&quot; In Transactions Asiatic Society of Japan. Third series, n(December):9wo6.Fries, Elias. 1955 [1857]. &quot;A Short Account of My Mycological Study.&quot; by lb Magnussen and Annie Fausboll. Friesia 5(2):i35~i6o.Hansen, Lise, and Henning Knudsen, eds. 1992, 1997, 2000. Nordic Macromycetes, vols. 1, 2, and 3. Copenhagen: Nordsvamp. Nakagawa, S. 2003. &quot;Nationwide Partnerships for Satoyama Conservation.&quot; Satoyama: The Traditional Rural Landscape of Japan , edited by R.D. Brown, I.Washitani, A. Tsunekawa, and M. Yokohari, 111-119. Springer.Tsing, Anna. 2010. &quot;Worlding the Matsutake Diaspora, or, Can Actor-network Theory Experiment with Holism?&quot; In Experiments in Holism: Theory and Practice in Contemporary Anthropology, edited by Ton Otto and Nils Bubandt, 53-76. Oxford: Wiley-Blackwell.Tsing, Anna, and Shiho Satsuka. 2008. &quot;Diverging Understandings of Forest Man- agement in Matsutake Science.&quot; Economic Botanv 62.[1] نام آسمان خراشی در نمایشنامه ای که در سال ۱۹۳۶ توسط ماکسول اندرسون منتشر شد.</description>
                <category>دکتر شهریار خونساری</category>
                <author>دکتر شهریار خونساری</author>
                <pubDate>Tue, 26 Dec 2023 14:32:11 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چند توصیه برای فارغ التحصیلان دانشگاه نیویورک از نخست وزیر فنلاند</title>
                <link>https://virgool.io/@khonsari2000/%DA%86%D9%86%D8%AF-%D8%AA%D9%88%D8%B5%DB%8C%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%81%D8%A7%D8%B1%D8%BA-%D8%A7%D9%84%D8%AA%D8%AD%D8%B5%DB%8C%D9%84%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D9%86%DB%8C%D9%88%DB%8C%D9%88%D8%B1%DA%A9-%D8%A7%D8%B2-%D9%86%D8%AE%D8%B3%D8%AA-%D9%88%D8%B2%DB%8C%D8%B1-%D9%81%D9%86%D9%84%D8%A7%D9%86%D8%AF-xfvxmi2sjeaj</link>
                <description>با تشکر از شما و مهمتر از همه: صمیمانه ترین تبریکات من به کلاس فارغ التحصیلان سال 2023 از دانشگاه نیویورک.واقعاً باعث افتخار است که به این مناسبت در دانشگاه نیویورک حضور داشته باشم که متفکران، نویسندگان، دانشمندان و فارغ التحصیلان برجسته زیادی را پرورش داده است. همچنین از اعضای محترم هیات علمی و اولیای محترم و اعضای خانواده و دوستان حاضر صمیمانه تشکر و قدردانی می نمایم.من می‌خواهم از اندرو همیلتون، رئیس هیئت امناء، ویلیام برکلی، همه معتمدین و اعضای هیئت علمی محترم که همگی در ایجاد این روز نقش حیاتی داشتند تشکر کنم.من عمیقا از دریافت این مدرک افتخاری سپاسگزارم و بسیار مفتخرم که این مناسبت را با همکاران دکترای افتخاری خود کارولین برتوزی، میستی کوپلند و فریمن هرابوفسکی به اشتراک بگذارم که با کمک های خود به جهان ما الهام بخش من هستند.مهمتر از همه، من عمیقاً خوشحالم هستم که امروز در میان شما هستم، زیرا ما فارغ التحصیلان از کلاس دانشگاه نیویورک در سال 2023 را جشن می گیریم.فارغ التحصیلان عزیزمدر این روز خاص چه می توانم به شما بگویم؟امروز روز فارغ التحصیلی شماست و روزی است که یک فصل از زندگی خود را می بندید و فصل جدیدی را آغاز می کنید. این یک نقطه عطف است، یک روز تغییر است.به همین دلیل است که فکر کردم ممکن است روز خوبی برای صحبت در مورد تغییر باشد - و از طریق تجربیات خودم به این موضوع نزدیک شوم.از زمانی که در سن 34 سالگی به عنوان جوانترین نخست وزیر جهان انتخاب شدم، بارها دو سوال از من پرسیده شده است. هر دو مربوط به تغییر هستند.سوال اول این است: آیا همیشه می خواستید نخست وزیر شوید؟سوال دوم: چگونه این کار را انجام دادید؟اکنون به پاسخ‌های خودم فکر می‌کنم و نظراتی را به اشتراک می‌گذارم  تا اگر در آینده از شما سؤالات مشابهی پرسیده شد، آماده باشید.پاسخ من به سوال اول منفی است - در سن جوانی قصد نداشتم سیاستمدار یا نخست وزیر شوم.پاسخ سوال دوم این است که من در نهایت این کار را انجام دادم زیرا می خواستم چیزها را تغییر دهم، دنیا را تغییر دهم. و چون متوجه شدم که این مسئولیت من هم هست نه شخص دیگری.می‌دانم که قبلاً سخنرانی‌های زیادی داشته‌اید، زیرا توانسته‌اید از این مؤسسه ویژه فارغ‌التحصیل شوید، اما فکر کردم که می‌توانم بیشتر به آن اضافه کنم.به همین دلیل است که می خواهم به شما سه توصیه در مورد تغییر بدهمتوصیه شماره یک: شما حق دارید چیزهایی را بخواهید و بخواهید همه چیز تغییر کند.توصیه شماره دو: خواستن کافی نیست. برای تغییر همه چیز، شما باید مسئولیت را به دست بگیرید.و توصیه شماره سه: باید  نترسید.اولین توصیه من این است که بخواهید همه چیز تغییر کند. زمانی که من در اوایل دهه بیستم رندگی ام بودم، مانند بسیاری از شما ،در خود شور و شوقی نسبت به سیاست کردم. نه در مورد سیستم تصمیم گیری، نه در مورد ایده منتخب بودن یک سیاستمدار.من شروع به احساس اشتیاق به مسائلی مانند تغییرات آب و هوا، از دست دادن تنوع زیستی، حقوق بشر و حقوق اقلیت ها، برابری جنسیتی و عدالت اجتماعی کردم. چیزهایی که در اطرافم دیدم و می خواستم آنها را تغییر دهم.من مطمئن هستم که بسیاری از شما امروز اینجا می توانید با آن احساس ارتباط برقرار کنید.من که از یک خانواده رنگین کمانی آمده بودم، می خواستم جامعه ای را ببینم که در آن هر کس بتواند هر کسی را که می خواهد دوست داشته باشد. من می خواستم قوانین جدیدی در مورد ازدواج برابر و تضمین حقوق بشر برای همه جنسیت ها نصویب شود. من می‌خواستم شکاف دستمزد جنسیتی را کم کنم، و می‌خواستم والدین، مادران و پدران را ببینم تا خانواده‌شان را به طور مساوی در مرخصی‌ها تقسیم کنند تا زنان بتوانند مانند مردان جاه‌طلبی‌های شغلی خود را داشته باشند.من که از فنلاند، یک کشور اروپای شمالی با طبیعت خارق‌العاده آمده‌ام، می‌خواستم تغییرات آب و هوایی را متوقف کنم و جوامع را پایدارتر ببینم. من می خواستم به تخریب محیط زیست خود پایان دهم.من جامعه ای می خواستم که در آن همه از حقوق و فرصت های برابر برخوردار باشند. من می خواستم سیستم آموزشی را تقویت کنم تا هر کودکی بتواند رویاهای خود را دنبال کند.خواستن این تغییرات چیزی بود که باعث شد به حزب سیاسی خود بپیوندم و در انتخابات شرکت کنم. هیچ تغییری بدون اراده اتفاق نمی افتد.به همین دلیل است که اولین توصیه امروز من به شما این است که اجازه دارید چیزهایی را بخواهید. و باید بخواهید همه چیز برای بهتر شدن تغییر کند.کلاس عزیز 2023،دومین توصیه من امروز به شما این است که مسئولیت آن نیز بر عهده شماستدنیا مثل همیشه پیچیده است. تغییرات ژئوپلیتیکی که در جهان در جریان است ارزش‌هایی را که ما به آنها باور داریم زیر سوال می‌برند. تغییرات آب و هوا و از دست دادن تنوع زیستی موجودیت ما را تهدید می‌کند. دیجیتالی شدن و توسعه هوش مصنوعی در شرف ایجاد تغییرات انقلابی در جوامع ما است.اینها چالش هایی هستند که باید حل شوند و هیچ کس دیگری جز تو نیست که این کار را انجام دهد. برای دهه ها، ما در جهانی با انتظار خوش بینانه از پیشرفت زندگی کرده ایم. ما از ارزش های خود مانند آزادی بیان، حاکمیت قانون، برابری جنسیتی و دموکراسی دست در دست هم با گسترش اقتصاد بازار آزاد شکوفا شود. ما فکر می کردیم که جهانی شدن و رشد برای همه کافی است. ما انتظار داشتیم که شاهد حکومت هایی با اقتدارگرایی کمتر، احترام بیشتر به تنوع و جهانی بهتر باشیم که بر اساس رنگ پوست، جنسیت، گرایش جنسی یا مذهب افراد تبعیض قائل نشود. ما انتظار داشته ایم که آزادی اطلاعات و اینترنت درک همه انسان ها را گسترش دهد. اما تاریخ به پایان نرسید و آزادی بیان و دیگر عناصر واقعی دموکراسی در سراسر جهان زیر سوال رفته و محدود شده است. خواه این به معنای کاهش حقیقت با توازن نادرست باشد یا استفاده از داده های شخصی ما برای تأثیرگذاری بر انتخابات دموکراتیک ما، حاکمیت قانون و همچنین آزادی بیان و رسانه ها نیاز به دفاع فعال دارند.برابری جنسیتی در سراسر جهان جهشی به عقب داشته است. حق سقط جنین ایمن در اروپا نیز محدود شده است. عبارات مختلف جنسیت به عنوان یک تهدید مطرح می شود.حجم نابرابری و فقدان تحرک اجتماعی، ایده‌های ما را درباره داشتن امکانات و آزادی‌های یکسان در زندگی به چالش می‌کشد.نوک کوه یخ همه این تحولات نگران کننده، بازگشت جنگ و سیاست قدرت سنگین به حوزه غرب - به اروپا است. روسیه با حمله وحشیانه و غیرقانونی به اوکراین، قوانین نظم بین‌المللی را که ما با هم پس از جنگ‌های جهانی برقرار کرده‌ایم، زیر پا گذاشته است - و با این کار، تمام قوانین دیگر را نیز زیر سوال برده است.همه این سوالات نبرد ارزش ها هستند. و همه ما باید در این نبرد جانبداری کنیم. حد وسطی وجود ندارد. مبارزه با تغییرات آب و هوایی و از دست دادن تنوع زیستی نمی تواند منتظر زمان های پایدارتر باشد. برای حل آنها باید مسئولیت را بر عهده بگیرید.مشکلات ناشی از گرمایش جهانی مانند شرایط آب و هوایی شدید، بالا آمدن سطح آب دریاها، کمبود مواد غذایی و ناپدید شدن اکوسیستم‌ها بر همه عرصه‌های زندگی تأثیر می‌گذارد و واقعاً رفاه نسل‌های آینده را تهدید می‌کند. به طور مشابه، کاهش تنوع زیستی می تواند منجر به عدم تعادل در اکوسیستم شود که به نوبه خود می تواند تغییرات آب و هوا و سایر بلایای زیست محیطی را تسریع کند.توقف تغییرات آب و هوایی و از بین رفتن تنوع زیستی برای محیط زیست، اقتصاد و سلامت مردم ضروری است. واضح است که مبارزه با تغییرات اقلیمی نیز مستلزم همکاری بین المللی و تقسیم مسئولیت بین همه دولت ها به شیوه ای عادلانه است.ساختن آینده  می تواند بخشی از راه حل باشد. شما تمام مهارت‌ها را برای تغییر آینده با پیشگامی در فناوری‌های سبز و دیجیتالی شدن دارید. این نه تنها رشد پایدار را ایجاد می کند، بلکه نوآوری هایی را ایجاد می کند که می توانند در تمام گوشه های جهان تکرار شوند.مطمئنم شما بهتر از من می دانید که چگونه دیجیتالی شدن، توسعه هوش مصنوعی و علوم کوانتومی در شرف ایجاد تغییرات انقلابی در جوامع ما هستند.دیروز من این امتیاز شگفت انگیز را داشتم که از پردیس تاندون دانشگاه نیویورک در بروکلین بازدید کنم.با دیدن پیشرفته‌ترین علوم، نوآوری‌ها و آموزش‌هایی که در آنجا انجام می‌دهند، آشکارتر شد که فناوری‌های جدید جوامع ما را در آینده نزدیک تعریف خواهند کرد.در عین حال، ما به افراد فوق‌العاده با استعدادی مانند شما نیاز داریم تا مطمئن شویم که این فناوری و این راه‌حل‌های دیجیتال برای همه مفید است.فناوری جدید از بسیاری جهات زندگی مردم را متحول کرده است، اما توسعه آنها چالش های جدیدی مانند حفاظت از حریم خصوصی را نیز به همراه دارد. به عنوان مثال، سیستم های مبتنی بر هوش مصنوعی اغلب به مقدار زیادی از داده های شخصی وابسته هستند. در عین حال، آنها ممکن است ساختارهای تبعیض آمیزی را که در جای دیگر جامعه وجود دارد، بازتولید کنند. آنها همچنین می توانند برای اهداف نظارتی، از جمله موارد دیگر، مورد سوء استفاده قرار گیرند.رقابت جهانی برای استانداردها و ارزش‌هایی مانند آزادی و امنیت فردی در پشت محاسبات کوانتومی، هوش مصنوعی و شبکه‌های  6جی در راه است. و شما باید برای شرکت در این بحث قدم برداریدو این مسئولیت شماست که مطمئن شوید که تغییر در مسیر درست استمیدونی چیه؟ تو می توانیاگر معتقدید که نظام و کل جهان باید به سمت دموکراتیک‌تر، برابرتر برای همه جنسیت‌ها و گروه‌ها، حمایت‌ از آزادی بیان اصلاح شوند - می‌توانید این کار را انجام دهید.اگر می خواهید بر گرمایش جهانی تأثیر بگذارید و اکوسیستم ها را نجات دهید، می توانیداگر می خواهید فناوری جدید و هوش مصنوعی بسازید که به نفع همه به روشی اخلاقی و پایدار کار کند - می توانیدتوصیه سوم من به شما فارغ التحصیلان عزیز در مورد چگونگی آن استوقتی به دوران جوانی نگاه می‌کنم، می‌بینم که در واقع یکی از مهم‌ترین چیزهایی که مردم را عقب نگه می‌دارد، ترس است.گاهی اوقات این ترس کافی استممکن است ترس از خجالت، ترس از اشتباه، ترس از اشتباه باشد.ممکن است ترس از عدم تناسب یا ترس از برآورده نشدن انتظارات دیگران باشد. ممکن است ترس از این باشد که به دلیل نوع نگاه یا صحبت کردن و نحوه بیان خود، نالایق شناخته شوید.خوشبختانه - و متأسفانه - هیچ مقام برتری در این دنیا وجود ندارد که به ما این اجازه را بدهد که خودمان باشیم و برای تغییر جهان قدم برداریم.اگر منتظر اجازه دیگران برای موضع گیری بودم، هنوز منتظر آن مجوز بودم.به همین دلیل است که توصیه اصلی امروز من به شما در واقع یک توصیه نیست، بلکه یک وظیفه است:از ترسیدن دست بردارید. کلاس عزیز من در سال 2023وقتی امروز از این استادیوم بیرون می روی، می خواهم این سه چیز را به خاطر بسپاری.شما باید بخواهید که همه چیز تغییر کندنوبت شماست که مسئولیت را بر عهده بگیریدو مهمتر از همه: نترسید. تو کافی هستی شما قادر هستید.همراه با دیگران شما می توانید هر کاری را انجام دهید و باید انجام دهید، زیرا هیچ کس دیگری جز شما نیست که آن را انجام دهد.کلاس عزیز چرا این را به شما می گویم؟ چرا این توصیه را به شما می کنم؟زیرا زنان و جوانان به اندازه  کافی در پست های رهبری وجود ندارند. در سیستم های تصمیم گیری دموکراتیک ما افراد کافی از پیشینه های مختلف وجود ندارد. چهره قدرت با چهره مردم یکی نیست. و این باید تغییر کند. من هم می خواهم همه چیز تغییر کند اما به تنهایی نمی توانم این کار را انجام دهم. من به شما و دیگران  نیاز دارم تا دنیا را برابرتر، پایدارتر و عادلانه تر کنیم. می دانم که تنها نیستم. من می دانم که بسیاری از شما همین را می خواهید و با هم می توانیم آن را به واقعیت تبدیل کنیم.بنابراین اکنون فقط باید آن را انجام دهیمکلاس عزیزمن خیلی خوشحالم که امروز اینجا در نیویورک با شما هستم. یکی از بزرگترین و مترقی ترین شهرهای جهان و بار دیگر: صمیمانه ترین تبریکات من به کلاس فارغ التحصیلی باشکوه سال 2023 از دانشگاه نیویورک!</description>
                <category>دکتر شهریار خونساری</category>
                <author>دکتر شهریار خونساری</author>
                <pubDate>Tue, 23 May 2023 23:38:11 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>Pyrogeography</title>
                <link>https://virgool.io/@khonsari2000/pyrogeography-u1tixg4ihjg2</link>
                <description>آتش عنصر مشترک و اجتناب ناپذیر در سیستم زمین است و نقش مهمی در سیستم های زمینی و جوی در سراسر جهان ایفا می کند. با اثرات ترکیبی تغییرات آب و هوایی، افزایش جمعیت انسانی و تغییرات کاربری زمین ، الگوهای آتش سوزی پوشش گیاهی در سراسر جهان در حال تغییر است. درک الگوها، محرک ها و اثرات آتش سوزی برای پیشگیری از آتش سوزی و کاهش آسیب به اکوسیستم ها و جوامع، بسیار مهم است. Pyrogeography یک زمینه تحقیقاتی بین رشته‌ای است که آتش‌ را در طول زمان و مکان در تقاطع بین علوم طبیعی و اجتماعی مطالعه می‌کند. تحقیقات در مورد آتش‌سوزی‌های پوشش گیاهی، الگوهای مکانی و زمانی آن‌ها و ارتباط آن‌ها با عوامل بیوفیزیکی و سیاسی و اجتماعی-اقتصادی، ، به‌ویژه در مناطق خشک مانند خاورمیانه بسیار محدود است. تحقیقاتی در مورد آتش سوزی های گیاهان در خاورمیانه و چگونگی ارتباط آنها با درگیری مسلحانه، شروع شده است.  اما هیچ ارزیابی کلی منطقه ای که عوامل بیوفیزیکی، اجتماعی-اقتصادی و سیاسی را در نظر بگیرد، انجام نشده است.</description>
                <category>دکتر شهریار خونساری</category>
                <author>دکتر شهریار خونساری</author>
                <pubDate>Mon, 15 May 2023 12:40:41 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فرهنگ بحران‌</title>
                <link>https://virgool.io/@khonsari2000/%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF-%D8%A8%D8%AD%D8%B1%D8%A7%D9%86-bkngtobhyqcx</link>
                <description>از سال 2015  پدیده جابجایی اجباری دسته جمعی اصطلاح &quot;بحران&quot; به خود گرفته  است، شرایط جدیدی از لحاظ اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و نظامی   از سال 2001 (از حمله به مرکز تجارت جهانی) در دنیا  آغاز شد.  گزارشی در سال 2020 توسط  دانشگاه براون تخمین می زند که &quot;حداقل 37 میلیون نفر در هشت جنگ خشن که ارتش ایالات متحده از سال 2001 آغاز کرده (یا در آن شرکت کرده)، خانه های خود را ترک کرده اند&quot; (Vine et al. 2020, 1). در همین دوره، افزایش بی ثباتی در آمریکای مرکزی و جنوبی (به ویژه ونزوئلا) منجر به ثبت تعداد بی‌سابقه آوارگان داخلی و خارجی شده است، در حالی که درگیری‌های جاری در آفریقا بیش از 30 میلیون پناهنده ایجاد کرده است. گای اس. گودوین-گیل  استدلال می کند که &quot;مشکل پناهندگان را نمی توان جدا از حوزه حقوق بشر در نظر گرفت&quot; (2014، 43).  همانطور که هانا آرنت می گوید، پناهنده فردی است که «همه ویژگی ها و روابط خاص خود را از دست داده است – به جز اینکه آنها [هنوز] انسان هستند» (1979، 299). حجم فزاینده افراد آواره و رفتار با آنها توسط کشورهای میزبان، سوالاتی در مورد اینکه چگونه انسان ها خود را به عنوان بخشی از یک انسانیت مشترک تصور می کنند، ایجاد می کند. کلود لوی استروس یک قرن پیش می گوید «مفهوم انسانیت، که بدون تمایز نژاد، تمام اشکال نوع بشر را در بر می گیرد، به شکلی محدود وجود دارد» (1976، 329). این محدودیت‌ها در داستان‌های آوارگان، شعر، فیلم، روزنامه‌نگاری ادبی و زندگی‌نویسی قرن بیست و یکم بازنمایی می‌شوند، که نه صرفاً وحشیگری‌های قابل پیش‌بینی رژیم‌های استبدادی، بلکه خشونت‌های آشکار مرزی و غیرانسانی بودن دولت‌های دموکراتیک را به تصویر می‌کشند.  در طول دهه گذشته، چندین مجموعه مهم به موضوع پناهندگی در زمان حال پرداخته اند. روایات شگفت انگیز پناهندگی معاصر اگنس وولی  ، مجموعه  لاوا اسعد، و همچنین مجموعه آثار مایک کلاسون فرانگوس و شیلا گوس توجه را به فرهنگ  بحران در دوره معاصر جلب کرده است. </description>
                <category>دکتر شهریار خونساری</category>
                <author>دکتر شهریار خونساری</author>
                <pubDate>Fri, 05 May 2023 14:53:50 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مستندسازی فعالیت زنان تاریخ ساز</title>
                <link>https://virgool.io/@khonsari2000/%D9%85%D8%B3%D8%AA%D9%86%D8%AF%D8%B3%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%D9%81%D8%B9%D8%A7%D9%84%DB%8C%D8%AA-%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%86-%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE-%D8%B3%D8%A7%D8%B2-e4l93sqkdkpm</link>
                <description>در سال 2013، پروین اردلان، روزنامه‌نگار سابق و فعال حقوق مدنی از ایران، پروژه‌ای را در مالمو، سوئد راه‌اندازی کرد که 100 سال زندگی و کار زنان مهاجر - یا به اختصار، زنان تاریخ‌ساز هستند. در سال 2007 جایزه اولوف پالم را به خاطر کارش در مبارزه برای حقوق برابر زنان و مردان در ایران دریافت کرد.در زمان راه اندازی پروژه، ما درگیر پروژه تحقیقاتی بایگانی زنده در دانشگاه مالمو بودیم، که آرشیو را به عنوان یک منبع اجتماعی بازنگری می کرد. پروین و فعالان دیگر از ما دعوت کردند تا در کار مستندسازی فعالیت زنان تاریخ ساز، در کنار چند سازمان دیگر مستقر در مالمو، شریک باشیم.این مقاله مشارکت جنبش در بازنویسی تاریخ مالمو را بازگو می کند - بازنویسی که بر زندگی و کار زنان مهاجر در 100 سال گذشته از منظر فمینیستی و فعال متمرکز بود.مانند بسیاری از شهرهای فراصنعتی، مالمو دارای چرخه های افول و رشد و همچنین دوره های  مهاجرت بوده است. امروز مالمو سومین شهر بزرگ سوئد است. شصت سال پیش تنها یک سوم اندازه کنونی آن بود. تاریخ شهر عمدتاً توسط مردان سفیدپوست و در مورد مردان سفیدپوست نوشته شده است، و عمدتاً حول محور رونق صنعتی است که در اوایل و اواسط قرن بیستم رخ داد، زمانی که مالمو چندین صنعت بزرگ، شکاف‌های اجتماعی و درگیری‌هایی داشت. با این حال، تاریخ صنعت نساجی محلی و بسیاری از کارگران زن آن تا حد زیادی نادیده گرفته شده است.ایده پروین اردلان این بود که با جمع‌آوری داستان‌هایی که زنان مهاجر در مورد تجربیات کار و زندگی خود و آغاز تاریخی مهاجرت به مالمو در یک قرن پیش روایت می‌کنند، جنبشی ایجاد کند. این جنبش از طریق رویدادها و کارگاه‌های آموزشی در شهر، از طریق نمایشگاه‌ها و خبرنامه‌ها و با ایجاد مطالب آنلاین، به ساخت تاریخ مردم می‌پردازد. اصطلاح جنبش، برای باز نگه داشتن کار از نظر شرکت‌کنندگان، اهداف و مدت زمان استفاده شد.جنبش زنان تاریخ ساز به مشکلات بازیابی تاریخچه تجربیات مهاجران گذشته و معاصر از پیشینه های طبقاتی و قومی گوناگون توجه داشته است. ایده تولید چارچوب جدیدی از معنای «حاشیه» بودن نیست، بلکه ایجاد یک چند صدایی متنوع جدید از تاریخ بود – حس هماهنگی و احترام در میان تفاوت‌ها. هدف این است که تاریخ و میراث را از طریق گفت‌وگوی فعال با صداهای معاصر نمایان کنیم.علاوه بر مصاحبه‌های سنتی‌تر یک به یک، این جنبش مجموعه‌ای از بحث‌های گروهی و کارگاه‌های آموزشی، گفتگوهای خانگی، بحث‌های سمینار، میزگردها و چند نمایشگاه داشته است. نمایشگاه دائمی زنان تاریخ ساز در موزه مالمو در سال 2014 راه اندازی شد.مطالب تولید شده در طی چند سال فعالیت جنبش متکی بر تولید و آرشیو نمایشگاه چند سایتی، تولید خبرنامه های چاپی، و وب سایت پروژه حاوی مطالب گسترده تر بود. می‌توان گفت که پتانسیل جنبش نه در شهادت‌ها یا مصاحبه‌های فردی، بلکه در داستان‌هایی است که در رابطه اجتماعی با متون و داستان‌های دیگر توسعه یافته‌اند. بسیاری از فعالیت‌های جنبش از میزگردها یا بحث‌های گروهی کوچک ناشی شده است. قالب اجتماعی بسیار مهم است و بسیاری از شرکت کنندگان خود را در ارتباط مجدد با جنبه های گذشته شخصی خود به روش های غیرمنتظره از طریق فعالیت های حرکت محور یافتند.ویژگی اشتراکی و گفت و گوی وقایع باعث ایجاد حافظه اجتماعی شد. داستان گویی می تواند افراد را به هم متصل کند و همچنین می تواند تکه ها و تکه های شکسته درون خود را دوباره به هم وصل کند. این جنبش به‌جای بسته بندی کردن داستان‌های تمام‌شده، به  چیزی تبدیل کرد که ما آن را چند گفتاری می‌نامیم - تاریخ‌ها و صداهای ناتمام درون و بین افراد. تغییر اجتماعی خارج از گفتن ما اتفاق نمی افتد. داستان سرایی  راهی برای اصلاح قدرت و متقاعدسازی ماست. اشتراک گذاری و بحث و گفتگو یک فعالیت آسیب پذیر است زیرا هویت ها زیر سوال رفته و به طور موقت دوباره تعریف می شوند. همچنین محدودیت‌های دانش را آشکار می‌کند، که در مواقعی می‌تواند باعث شود شرکت‌کنندگان به دلیل فقدان دانش به طور قاطع یکدیگر را چارچوب‌بندی کنند. با این حال، زمینه چند گفتاری می‌تواند فضایی را فراهم کند که امکان تغییر چنین قاب‌هایی را فراهم کند.</description>
                <category>دکتر شهریار خونساری</category>
                <author>دکتر شهریار خونساری</author>
                <pubDate>Mon, 24 Apr 2023 15:51:37 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فرهنگ نظارت در زندگی روزمره</title>
                <link>https://virgool.io/@khonsari2000/%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF-%D9%86%D8%B8%D8%A7%D8%B1%D8%AA-%D8%AF%D8%B1-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%B1%D9%88%D8%B2%D9%85%D8%B1%D9%87-e5xgczdo7f8f</link>
                <description>نظارت[1] یک مفهوم چند وجهی است که معمولاً به موضوعاتی مانند قدرت مقامات اجتماعی به منظور کنترل شهروندان میپردازد. نظارت به معنی زیر نظر گرفتن رفتار، کارها، یا اطلاعات، با هدف تأثیرگذاری، مدیریت، یا هدایت کردن آنها است. این می‌تواند شامل نظارت از دور به وسیله ابزار الکترونیک، مانند دوربین مداربسته، یا شنود الکترونیک بشود.ساختار سراسربین[2] از معماری بود که اواخر سده هجدهم توسط فیلسوف فایده‌گرای انگلیسی جرمی بنتام طراحی شد تا به زندان‌بان‌ها اجازه دهد که تمامی زندانی‌ها را زیر نظارت خود داشته باشد بدون این‌که آن‌ها بتوانند مطمئن شوند که در کدام لحظه تحت نظارت‌اند.در رمان 1984 جورج اورول، دستگاه هایی وجود دارد که بصورت شبانه روزی صدای شهروندان را ضبط می کند.در قسمتی از کتاب، یکی از کسانی که برای بازپرسی خوانده شده، در خواب به برادر بزرگ تر دشنام داده است و صدای او توسط این دستگاه ضبط شده است. فوکو در کتاب (1979) نظم و تنبیه[3] ادعا میکند که در جامعه مدرن(قرن 18 به بعد)، شهروندان چشم دولت را درونی کرده اند. امروزه، تحولات تکنولوژیکی امکانات نظارت بر مردم را بیشتر کرده و از تمرکز یکجانبه نظارت از بالا به پایین(ارگان های دولتی) به یک فضای گسترده تر تبدیل شده است. جایی که نظارت بین بازیگران مختلف رخ می دهد و حقوق مردم نیز توسط آن حمایت و تقویت می شود.امکانات برای نظارت بر مردم در چند دهه گذشته افزایش یافته و با روند مداوم تحول دیجیتال، نظارت اکنون می تواند به هر سمتی پیش برود. شرکت‌ها و سازمان‌های دولتی ممکن است افراد را زیر نظر بگیرند، افراد ممکن است یکدیگر را زیر نظر داشته باشند و نظارت ممکن است به روش‌های ظریفی انجام شود که تشخیص آن دشوار است. به تعبیر دیوید لیون، ما در «فرهنگ نظارت» زندگی می کنیم، فرهنگی که زندگی روزمره ما را احاطه کرده و بر آن تأثیر میگذارد.مطالعه نگرش‌ها، انگیزه‌ها و رفتارهای مردم در رابطه با این واقعیت که ما در فرهنگ نظارت زندگی می‌کنیم، بسیار مهم است و شامل دیدگاه‌های فرهنگی و اخلاقی برای درک و تفاوت‌ها در مورد نظارت می شود.مفهوم و شیوه های مربوط به فرهنگ نظارت به دلیل شرایط مختلف در دهه های گذشته پدیدار شده است. به طور دقیق تر، وضعیت کنونی تقریباً از سال 2000 و به دنبال اجرای اینترنت پرسرعت پدیدار شده است.حملات تروریستی 11 سپتامبر؛ توسعه فن آوری گوشی های هوشمند، رسانه های اجتماعی و ظرفیت رو به رشد برای تولید، ذخیره، و تجزیه و تحلیل داده ها  جنگ علیه تروریسم را دنبال می کند و برای حفاظت از دولت یا منافع خاص، در مقابل تهدیدات بالقوه امروزه وظیفه ناظران است. سیستم ارتباطی در مقیاس بزرگ؛ همه جا حاضر و توسط بازیگران مختلفی - از مقامات دولتی، منافع تجاری، موسسات رفاهی تا دوستان همکار ما - با اهداف مختلف انجام میشود.ما به طور مداوم از داده ها استفاده می کنیم. پلتفرم های رسانه های اجتماعی، دستگاه های الکترونیکی، خدمات بانکی و ... تنها گوشه ای از این جهان بزرگ اطلاعات است.فراوانی داده ها این فرصت را می دهد با تشخیص الگوها، تجزیه و تحلیل و پیش بینی رفتار فعلی و آینده برای هماهنگی و بهینه سازی منابع برای منفعت بیشتر ممکن می گردد. از سوی دیگر، همان داده ها می تواند برای نظارت بر ما و رفتارهای ما استفاده شود. همان داده ها، همان پدیده، اما با اهداف و نتایج متفاوت.این  بستگی به این دارد که چه کسی و با چه نیتی عمل نظارت را انجام می دهد. تورین موناهان (2011: 495) نظارت را به عنوان عمل فرهنگی می داند&quot;، عملی که شامل مطالعه اجتماعی است&quot;و &quot;احتمالاً سعی در درک افراد دارد&quot;(همان)اما لیون بر این باور است که نظارت دیگر صرفاً چیزی خارجی نیست و زندگی ما چیزی است که شهروندان روزمره - با کمال میل از آن پیروی می کنند. نظارت اکنون درونی شده و بخشی از تفکرات روزمره در انضباط یا کنترل اجتماعی را تشکیل می دهد(لیون، 2017: 825)اگر نظارت در تمام زندگی ما در هم تنیده شده، فرهنگی را ایجاد می کند که در آن ما هستیم. جمع آوری و تجزیه و تحلیل داده ها، در همه جنبه های فرهنگ و زندگی روزمره ما نفوذ می کند. اینکه شما در مورد درد مچ پا صحبت میکنید و همان روز در صفحه اینستاگرام خود پیام هایی در مورد نحوه بستن مچ پا می بینید به هیچ وجه اتفاقی نیست.برای زوبوف (2015)، بزرگ داده ها[4]جزء اصلی یک منطق جدید است. انباشتی که او آن را «سرمایه داری نظارتی» می نامد. بزرگ داده ها فرصت های کسب درآمد جدیدی ایجاد کرده است شرکت ها، به ویژه شرکت های فناوری مانند گوگل، می توانند رفتار انسان را پیش بینی کنند.نظارت متقابل شرکت ها و سازمان های دولتی در میان گروه های حاشیه نشین و فعالان عدالت اجتماعیتوسعه به سمت جمع آوری روزافزون داده ها و نظارت کمک کرده است. بخش مهمی برای زیر نظر گرفتن صاحبان قدرت و پاسخگو نگه داشتن آنها.مفهوم فرهنگ نظارت نشان می دهد که امروزه چگونه ما در آن زندگی می کنیم.نظارت زمانی عمدتاً به دنیای پلیس و آژانس های امنیتی محدود می گردید. ابزارهای نظارتی اکنون در دست مردم هم هستند. رسانه های اجتماعی به دست عموم مردم هدایت می شود و  این امر به ایجاد یک فرهنگ نظارتی در حال ظهور کمک کرده است.ReferencesBall, K., Haggerty, K., &amp; Lyon, D. (Eds.). (2012). Routledge handbook of surveillance studies.Routledge. https://doi.org/10.4324/9780203814949Foucault, M. (1979). Discipline and punish: The birth of the prison. Vintage Books.Fuchs, C. (2017). Social media: A critical introduction (2nd ed.). Sage.https://dx.doi.org/10.4135/9781446270066Lyon, D. (2014). The emerging surveillance culture. In A. Jansson, &amp; M. Christensen (Eds.),Media, surveillance and identity: Social perspectives (pp. 71–90). Peter Lang.https://doi.org/10.3726/978-1-4539-1166-2Lyon, D. (2017). Surveillance culture: Engagement, exposure, and ethics in digital modernity.International Journal of Communication, 11, 824–842.https://ijoc.org/index.php/ijoc/article/view/5527Lyon, D. (2018). The culture of surveillance: Watching as a way of life. Polity Press.Mann, S., Nolan, J., &amp; Wellman, B. (2003). Sousveillance: Inventing and using wearable comput[1]ing devices for data collection in surveillance environments. Surveillance &amp; Society, 1(3),331–355. https://doi.org/10.24908/ss.v1i3.3344Zuboff, S. (2015). Big other: Surveillance capitalism and the prospects of an information civi[1]lization. Journal of information technology, 30(1), 75–89. https://doi.org/10.1057/jit.201Zuboff, S. (2019). The age of surveillance capitalism: The fight for a human future at the newfrontier of power. Public Affairs.[1] Surveillance[2] Panopticon[3] Surveiller et punir[4] Big Data</description>
                <category>دکتر شهریار خونساری</category>
                <author>دکتر شهریار خونساری</author>
                <pubDate>Sat, 01 Apr 2023 16:58:28 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>درک موضوع آب و هوا با رسانه های اجتماعی در زندگی روزمره</title>
                <link>https://virgool.io/@khonsari2000/%D8%AF%D8%B1%DA%A9-%D9%85%D9%88%D8%B6%D9%88%D8%B9-%D8%A2%D8%A8-%D9%88-%D9%87%D9%88%D8%A7-%D8%A8%D8%A7-%D8%B1%D8%B3%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%AC%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%B9%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%B1%D9%88%D8%B2%D9%85%D8%B1%D9%87-ebzwqvneq0lc</link>
                <description>تغییر اقلیم یک موضوع مهم و پیچیده است و رسانه های اجتماعی نقش کلیدی در تعامل میان کاربران درباره مسایل زیس محیطی و تغییر آب و هوا دارند. بسیاری از تحقیقات موجود در مورد رسانه های اجتماعی و تغییرات آب و هوایی بر کمپین ها یا اجلاس سران، تجزیه و تحلیل بحث های موضوعی خاص، یا پرسش ها و اطلاعات غلط آنلاین متمرکز است. مطالعه اخیر منتشر شده در در مقاله « درک مسئله آب و هوا و رسانه های اجتماعی در زندگی روزمره» (2023)، هالوارد مو، سینوو لیندتنر، و بریتا یتر-آرن از دانشگاه برگن مصاحبه های عمیق کیفی اکتشافی انجام داده اند و معنی رسانه های اجتماعی را تحلیل کرده اند. مسائل اقلیمی عنوان بخشی از زندگی روزمره درک کرده و با آن درگیر شده است.سارا استنکویست: در مورد مقاله به ما بگویید، چرا این موضوع جالب است؟ چرا این، چرا حالاهالوارد مو: چرا تغییرات آب و هوایی را در رسانه های اجتماعی مطالعه می کنیم؟ من و بریتا ایتر آرن مدت‌هاست که چیزی به نام «ارتباط عمومی» را مطالعه کرده‌ایم، که اصطلاحی است که ما برای درک چگونگی ارتباط افراد با مردم یا جامعه، از طریق کدام کانال‌ها، در کدام مسائل و از چه راه‌هایی درگیر می‌شوند، استفاده می‌کنیم.چند سال پیش، پروژه بزرگی پیرامون آن موضوع داشتیم، و یکی از چیزهایی که متوجه شدیم این بود که موضوعی که برای مردم دشوار است، مسائل بزرگ، پراکنده، فراگیر و جاری بود تا بحران‌های ناگهانی یا رویدادهای سیاسی. این مقاله از یک علاقه عمومی به ارتباط عمومی ناشی می‌شود، و بنابراین ما فکر می‌کنیم که تغییرات آب و هوایی یک چیز بسیار مهم است، اما همچنین یک چیز به خصوص دشوار است زیرا بسیار ناملموس است. بنابراین… این یک طرف آن است. و طرف دیگر - همانطور که ما محققان رسانه می دانیم - این است که رسانه های اجتماعی ویژگی هایی دارند که مطالعه آنها را بسیار جالب می کند. گسترده است و کارکردهای بسیاری را در زندگی و جهان مردم انجام می دهد: برای انتشار و به اشتراک گذاری اطلاعات بین گروه های بزرگ استفاده می شود، و چالش های بزرگی با اطلاعات نادرست، شهرت، قطبی شدن و غیره وجود دارد. بنابراین، این چیزی است که ما سعی می کنیم گرد هم بیاوریم: استفاده از رسانه های اجتماعی در زندگی روزمره مردم چگونه عمل می کند، زمانی که آنها با موضوع بزرگی مانند تغییرات آب و هوایی مرتبط هستند؟سارا استنکویست: شما فعالان آب و هوا یا افرادی که درگیر موضوع آب و هوا هستند را مطالعه می کنید. فکر می‌کنید اگر مطالعه را به افرادی که کمتر درگیر هستند بسط دهید، نتایج چگونه تحت تأثیر قرار می‌گرفت؟هالوارد مو: پاسخ این است که البته جالب‌تر هم می‌شد! اما اینجا جایی برای شروع بود... ما کمی در مورد نحوه استفاده مردم از رسانه های اجتماعی برای ارتباط با مردم می دانستیم، اما فکر می کردیم که دانستن بیشتر در مورد این موضوع در رابطه با تغییرات آب و هوایی جالب خواهد بود. ابتدا نمی‌دانستیم چگونه با آن کنار بیاییم، اما بعداً برخی از گروه‌های فیس‌بوک در نروژ مورد توجه قرار گرفتند و تصمیم گرفتیم از آنها به عنوان نقطه شروع پروژه استفاده کنیم.سارا استنکویست: شما همچنین در مورد گروه های ضد تغییر اقلیم در رسانه های اجتماعی، افرادی که منکر تغییرات آب و هوا هستند و غیره می نویسید. آیا تفاوت ها و شباهت هایی بین این گروه ها وجود دارد؟هالوارد مو: بله، در ابتدای مقاله، ما در مورد گروه هایی مانند &quot;شورش علیه هیستری آب و هوا&quot; می نویسیم، اما چیزی که هنگام تجزیه و تحلیل داده ها جالب به نظرمان رسید این بود که همه چیز آنطور که تصور می شود سیاه و سفید نیست. ما افرادی را پیدا کردیم که در هر دو گروه فعال بودند و ظاهراً در دو موقعیت کاملاً متضاد ایستاده بودند و به نظر می‌رسید که افراد انگیزه‌های متفاوتی برای شرکت در گروه‌ها داشتند. در مورد موضوع آب و هوا بیش از آنچه در ابتدا فکر می کردیم، دوگانگی وجود داشتسارا استنکویست: آیا چیزی در مورد نتایج وجود داشت که شما را شگفت زده کرد؟هالوارد مو: چیزی که ما را شگفت‌زده کرد این بود که آنقدر قطب‌بندی، و جنگ میان این گروه ها، نبود. در اینجا، ما می‌توانیم سطح بسیار بالاتری از سردرگمی، عدم اطمینان، و دوسوگرایی را ببینیم - حداقل برای برخی از مطلعان. آنچه در مورد این مطالعه جالب می‌بینیم این است که از داده‌های مصاحبه کیفی استفاده می‌کنیم تا کمی عمیق‌تر کاوش کنیم و از نتایج جامع‌تری که در تحقیقات قبلی یافت شده است، استفاده کنیم، که معمولاً بر اساس نظرسنجی‌های پرسش‌نامه یا مطالعات استفاده ارتباط‌رسان حرفه‌ای از رسانه‌های اجتماعی است. تحقیقات قبلی برخی از ویژگی‌های اصلی نحوه استفاده از رسانه‌های اجتماعی در ارتباط با ارتباطات اقلیمی را توصیف می‌کند، اما ما در تلاشیم تا ببینیم برای کاربرانی که نقش حرفه‌ای ندارند یا تأثیرگذار نیستند ، چگونه است. ما می خواستیم بدانیم مردم عادی چگونه از رسانه های اجتماعی در زندگی روزمره برای درک استفاده می کنندآیا مطالعه یک موضوع پیچیده مانند تغییرات آب و هوا چالش برانگیز بود؟بله، تحقیق در مورد آب و هوا یک موضوع چالش برانگیز است زیرا یک موضوع سیاسی بسیار مهم است که همه جا حاضر است. این امر پیدا کردن ورودی به عنوان یک محقق را دشوار می کند که در آن بتوانید موضوع را به روشی تحلیلی و روش شناختی روشن کنید. چیزی در مورد این موضوع وجود دارد که آن را به طور ویژه مهم می کند، و ما باید برای درک آن به عنوان محقق از رسانه ها تلاش زیادی می کردیم. من «ارتباطات اقلیمی» را به‌عنوان یک حوزه خاص در تحقیقات رسانه‌ای و ارتباطی می‌دانم، اما ترسیم مرزهای این حوزه دشوار است، و به سختی می‌توان به سؤالات و بحث‌ها، نگاه کلی کرد. بخشی از فرآیند نگارش این مقاله، شناخت این رشته بوده استشما در مورد نحوه استفاده از رسانه های اجتماعی برای فیلتر کردن اطلاعات و ارزیابی اعتبار منابع مختلف می نویسید. آیا می توانید در این مورد توضیح دعید؟برخی از ما رسانه های اجتماعی را ابزاری برای جعل یا ایمن سازی جریان اطلاعات از منابع معتبر توصیف می کنیم. ما از ویژگی های رسانه های اجتماعی به گونه ای استفاده می کنیم که از بررسی منابع خودداری شود.برخی از گروه ها و شبکه ها مانند رهبران افکار هستند که می توان به آنها اعتماد کرد؟دیدیم که برخی از مطلعین فکر می کنند که رسانه های سنتی موضوع آب و هوا را به صورت دقیق پوشش نمی دهند. آنها کاربران را به عنوان افراد &quot;تشنه حقایق&quot; توصیف می کنند و می گویند که آنها  &quot;می خواهند به اصل  مسائل بپردازند&quot; و سپس فیلتر کردن اطلاعات می تواند مهم باشد. اما زمانی که از رسانه های اجتماعی برای فیلتر کردن محتوا و اطلاعات استفاده می کنید، این خطر آشکار وجود دارد که با استفاده از حقایقی که خودتان انتخاب کرده اید، تصویر خود را از واقعیت ایجاد کنید و با افرادی که با شما موافق هستند گفتگو کنید. اما در همان زمان، مطلعین ما به این موضوع فکر کردند که آیا آنها در &quot;حباب رسانه های اجتماعی&quot; از افراد همفکر هستند یا خیر. بنابراین بله، می‌تواند  جریان اطلاعات به شدت فیلتر شده وجود داشته باشد/.در مقاله، شما پنج عملکرد یا فرآیند را مورد بحث قرار می‌دهید که افراد از رسانه‌های اجتماعی برای درک تغییرات آب و هوایی استفاده می‌کنند (فیلتر کردن اطلاعات، هدایت موقعیت‌های گروهی، واکنش به اطلاعات نادرست، بسیج هم‌فعالان، و هماهنگ کردن باورها از نظر احساسی). به نظر شما این کارکردها برای افرادی که فعال نیستند معتبر است؟خوب، برخی از فرآیندها در رسانه های اجتماعی با تعهد قوی مرتبط هستند، به عنوان مثال، بسیج مردم از طریق رسانه های اجتماعی یا استفاده از آن برای بحث در مورد سیاست، انواعی که ما می دانیم در بین مردم بسیار گسترده نیستند. در جامعه ما افراد زیادی درباره سیاست بحث نمی کنند. اما واضح است، اگر از رسانه‌های اجتماعی برای بسیج کردن برای اقدامات یا به حرکت درآوردن فعالانه استفاده می‌کنید، پس باید تعهد فعال داشته باشید. بنابراین، این فرآیندها را نمی توان به طور کلی برای جمعیت اعمال کردفرآیند نهایی، هماهنگ کردن باورها از نظر احساسی - آیا در مورد ساختن هویت است؟حدس می‌زنم شما می‌توانید آن را به این شکل ببینید، و در این فرآیند، ما می‌توانستیم ببینیم که تصاویر و عکس‌ها نقش اصلی را بازی می‌کنند. اما چیز دیگری که به نظر ما جالب بود، رابطه بین «تغییر آب و هوا» به‌عنوان یک موضوع  کلی و پراکنده و گزارش‌های رسانه‌ای ملموس، بود. تغییر اقلیم و اثرات عینی آن یک چیز است و دیگری آب و هوا در مقابل طبیعت. دو مفهومی که تا حدی همپوشانی دارند اما با یکدیگر در تضاد هستند. من فکر می‌کنم این یک تناقض جالب و یک رابطه جالب است که می‌توان بیشتر در آن کاوش کرد. یکی از مطلعین این معضل را با قرار دادن آب و هوا در برابر طبیعت و انتخاب طرف هایی برای محیط زیست حل کرد: دنیای حیوانات در برابر نیروی باد. بنابراین، در مطالعات آینده، می‌خواهیم بفهمیم که مردم در مواجهه با مشکل سردرگمی در زندگی روزمره، خارج از رسانه‌های اجتماعی و خارج از محافل فعال، چگونه با آنها ارتباط برقرار می‌کنند .من خودم سردرگمی زیادی را در گروه‌های فعال در رسانه‌های اجتماعی تجربه کرده‌ام، برای مثال، اینکه چگونه فعالان می‌توانند بیشتر و بیشتر رادیکال شوند و از جریان اصلی جامعه دور شوندجالب است که ببینیم چگونه افرادی که نقش‌های مهمی در موضوعات بحث‌برانگیز مختلف دارند، همچنان می‌توانند خود را به‌عنوان حاشیه‌نشین تصور کنند. با توجه به این موضوع، ارزیابی این نکته جالب است که تا چه حد خوب است که ما مردم مجزا داریم و تا چه حد می تواند مشکل ساز شود. ما در حال کار بر روی پروژه تحقیقاتی دیگری هستیم که در آن نروژی‌هایی را مطالعه کردیم که موضع بسیار مهمی نسبت به سیاست مهاجرت در نروژ داشتند. تین و کیرستی از اصطلاح &quot;شهروندان نگران&quot; برای توصیف چگونگی ارتباط این افراد با مردم استفاده کردند و احساس کردند که این اتفاق فوری و بسیار اشتباه است و آنها خود را حقیقت گویان می دیدند که سعی می کنند به دیگران هشدار دهند. آنها اغلب احساس می کردند که به آنها گوش داده نمی شود و این باعث می شد که آنها به طرز باورنکردنی ناامید شوند، و از جامعه طرد شوند. این یک مفهوم و یک نوع موضع است که بررسی دقیق‌تر آن در رابطه با انواع دیگر مسائل، به عنوان مثال، مقاومت در برابر واکسن یا انکار آب و هوا بسیار جالب خواهد بود. و این چیز بسیار هیجان انگیزی است که تین و کیرستی روی آن کار می کنند.</description>
                <category>دکتر شهریار خونساری</category>
                <author>دکتر شهریار خونساری</author>
                <pubDate>Sat, 11 Mar 2023 23:08:28 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>