<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های نشریهٔ خوبگاه</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@khoobgah</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-10 15:26:34</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/692750/avatar/Jg7Xd6.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>نشریهٔ خوبگاه</title>
            <link>https://virgool.io/@khoobgah</link>
        </image>

                    <item>
                <title>صدا، دوربین، تقلب!</title>
                <link>https://virgool.io/@khoobgah/%D8%B5%D8%AF%D8%A7-%D8%AF%D9%88%D8%B1%D8%A8%DB%8C%D9%86-%D8%AA%D9%82%D9%84%D8%A8-kuepdj7qftsq</link>
                <description>اگر همین‌الان با هرکدام از ما تماس بگیرند و بگویند: «شما برنده یک جایزه چند صد میلیون‌تومانی شدید!» بی‌شک هیچ‌کدام در پوست خود نخواهیم گنجید. این مثال و مثال متعدد از این دست همگی نشان می‌‎‌دهند ذات آدمی به‌صورت پیش‌فرض به «اگر راحت جهان طلبی» علاقه نشان داده و با اعماق وجود خود این را می‌پذیرد؛ اما در بسیاری از تصمیمات نه تنها به «برو قوی شو» عمل نمی‌کند، بلکه کارهایی که می‌کند و تصمیماتی که می‌‎گیرد دقیقاً در تضاد با قوی شدن است و انسان را تنبل، شکست‌پذیر و ضعیف بار می‌آورد! به عقیده‌ی من، در حالت کلی تخلفاتی که از سوی برخی دانشجویان در زمینه ارزیابی صورت می‌گیرد مصداقی از همین حرف است.نکته دقیقا همینجاست که برخی افراد گمان میکنند با تقلب کردن توانسته اند استاد و دانشگاه و نظام آموزشی کشور را فریب بدهند درحالی که اولین نفری که فریب خورده است، خود شخص متقلب است.آن چیزی که این متن در باره‌اش نوشته شده است، هرچند به نظر اسم با مسما و جالبی نباشد، «تقلب در آزمون مجازی» نام دارد که فرای بحث اعتقادی و مذهبی، اثرات مخرب فردی و حتی اجتماعی ناگواری به همراه خواهد داشت. هرچند برای تقبیح این کار همان ادلّه مذهبی و اعتقادی نیز کافی است و اگر من به این‌ها عمیقاً باور داشته باشیم، باید قانع شویم که این کار ناپسند خواهد بود، اما اینجا می‌خواهیم به بررسی یک سری علت‌ها و معایب این کار خارج از چارچوب دینی بپردازیم.چرایی گرایش به سمت تقلب؟همان‌طور که در ابتدای این نوشته عرض شد، ساده‌ترین علت این است که افراد دوست دارند در مقابل تلاش کمتر، فایده و نتیجه بیشتر دریافت کنند و این جدای از خصایص ذاتی انسان نیست، پیشرفت و تکامل ماشینی آدمی در عصرهای مختلف نشانگر این است که آدمی در صدد بالابردن بازده در عین کم کردن تلاش است؛ اما انسان ویژگی‌هایی چون عزت‌نفس نیز دارد که بدی‌ها اجازه همکاری را به او نخواهد داد. شاید درمورد کسانی که از ازل تا ابد به دنبال موقعیتی بوده‌اند تا بتوانند به بیشتر از حق خود دست پیدا کنند، ولو با زیر پا گذاشتن اصول اخلاقی، نتوانیم اظهارنظر کنیم، اما چیزی که اینجا اهمیت خواهد داشت تأثیر این وقایع بر کسانی است که قلباً متمایل به این کار نیستند. از آفات این شرایط نیز همین است که تحت تأثیر شرایط گوناگون، و رخداد پشت‌سرهم مشکلات، مجبور شوند که به این سمت رو بیاورند رجوع شود به ضرب‌المثل: «هرچی سنگه پیش پای لنگه!». حال اگر کسی در مقابل مشکلاتش خودش را مقصر نداند و از طرفی مقوله‌ای به نام تقلب بتواند این مشکلات را دور بزند، به آن روی می‎آورد. اینجاست که می‌توانیم به او بابت گول زدن خود تبریک بگوییم! و نکته دقیقاً همین‌جاست که برخی افراد گمان می‌کنند با تقلب کردن توانسته‌اند استاد و دانشگاه و نظام آموزشی کشور را فریب بدهند درحالی‌که اولین نفری که فریب‌خورده است، خود شخص متقلب است.تقلب در آزمون دادن، چرا نه؟!در جهت تقبیح و مردود دانستن این کار ناپسند(!) حرف‌های زیادی می‎توان زد. شاید هرکسی دلیل یا دلایل مختص خود را داشته باشد که با اتکا به آن، تصمیم می‎گیرد با اینکه شرایط این کار فراهم است آن را انجام ندهد. باور قلبی به مفاهیم اعتقادی که میان این کار و دزدی تفاوت چندانی قائل نمی‎شود، ترس از فاش شدن و بی‌آبرویی در میان سایر دانشجویان و در دانشگاه، توصیه‌های معلمین و مشاورین، به درستی ارزیابی شدن و ... می‌توانند مانع از تقلب شوند، اما چیزی که اینجا قصدشرح دادنش را داریم، خصلتی است به نام اعتماد به نفس!خودباوری، اعتماد به نفس و مسئولیت‌پذیری در آزمون دادن: زیباترین حسی که یک انسان می‌تواند داشته باشد، این است که او به موفقیتی برسد که حاصل دست‎رنجه و تلاش خود اوست. اما با این‎حال، بازهم «نرسیدن به موفقیتی که ناشی از عدم تلاش خود شخص باشد»، شگفت‌انگیزتر است از «موفقیتی که دروغین به‌دست‌آمده باشد»! شخصی که به خودش اجازه می‎دهد در آزمون دادن تقلب بکند، خود را از این حس خوب محروم ساخته است. بدیهی است که اگر من با تقلب نمره بالاتری کسب کنم، در نگاه اول باید خوشحال‌تر نظر برسم ولی این حس گناهی که دائماً همراه او خواهد بود که: «این تو نیستی، این حاصل تلاش تو نیست، تو موفقیتی کسب نکردی، تو خودت را فریب دادی، تو یک انسان متقلب هستی!» باعث سرخوردگی شخص در مرور زمان خواهد شد و می‌تواند تأثیرات زیادی در بلند مدت بر روی فرد داشته باشد. انسانی که امروز به جای امید بستن به تلاش‌ها و توانایی‌های خود، بر روی تقلب و دسترنج دیگران حساب باز کرده است، هیچگاه حس مسئولیت پذیری را تجربه نخواهد کرد. فرازهایی که پس از تلاش و فرودهایی که در نتیجه تلاش نکردن (حالا به هر دلیلی) برای شخص پیش می‌آیند، باعث ساخته شدن و موفق شدن می‌شوند (یک شمشیر برای این‌که مستحکم‌تر شود، مدام وارد کوره‌های داغ شده و پس از آن وارد آب یخ می‌شود و این باعث استحکام بالای آن شمشیر می‌شود!) فراموش نکنیم که هر پدیده‌ای در زندگی‌مان را می‌توانیم تبدیل به فرصتی کنیم که در آن روحمان را پرورش دهیم و از آن تجربه‌ای کسب کنیم که در ادامه زندگی‌مان به درد بخورد و اوضاع فعلی جهان، یعنی خانه‌نشینی در ایام کرونا (که البته بسیار دردآور و غم‌انگیز است!) هگم از این قضیه مستثنی نیست. جدای از این صحبت‌ها یک شخص و در مرحله بالاتر، یک جامعه تا زمانی که به حس خودباوری نرسد قطعاً نمی‌تواند پیشرفت کند. اگر هدف امروز ما از درس خواندن، صرفاً کسب بهترین نمره دانشگاه اما توخالی و دروغین است تا بتوانیم با آن اصطلاحاً جلوی این و آن فخر فروشی کنیم که هیچ! اما اگر امروزه ما درس می‌خوانیم تا آینده‌ای بهتر برای خودمان، اطرافیانمان و حتی کشورمان رقم بزنیم، و یا حتی اصلاً درس می‌خوانیم که از آن لذت ببریم، تقلب با هیچ‌کدامشان سازگار نیست. بیایید برای بهتر شدن، تحت هر شرایطی پذیرای آن باشیم که خودمان آن را خلق کرده‌ایم!زیباترین حسی که یک انسان میتواند داشته باشد، این است که او به موفقیتی برسد که حاصل دست‎رنجه و تلاش خود اوست. اما با این‎حال، بازهم «نرسیدن به موفقیتی که ناشی از عدم تلاش خود شخص باشد»، شگفت انگیز تر است از «موفقیتی که دروغین بدست آمده باشد»!با یک نگاه کلی، می‌بینیم ورزشکاری که در مسابقات، دوپینگ می‌کند، هیچ‌وقت قهرمان نخواهد شد! ماشین خرابی که دائماً توسط یک خودرو دیگر کشیده می‌شود، هیچگاه تعمیر نخواهد شد! خانه خرابی که اعضایش تصمیم به مرمت آن نگیرند هیچ‌وقت آباد نخواهد شد! و آینده نابسامان و نامعلوم یک شخص، هیچگاه درخشان نخواهد بود، مگر آنکه امروز ما برای آن تلاش کنیم و نتیجه کارهایمان را در آن اثر دهیم. نیکولا تسلا جمله ارزنده‌ای دارد که واقعاً عبرت‌آمیز است. او می‌گوید:«من هیچگاه شکست نخوردم. من فقط ۱۰۰۰ راهی را یافتم که مطمئن شدم آن‌ها به نتیجه نخواهند رسید!»نوشته‌ی:سیدسعید جزائریورودی ۹۸ برق دانشگاه صنعتی شریفاز اصفهانمنتشر شده در: شماره‌ی ۴ خوبگاه </description>
                <category>نشریهٔ خوبگاه</category>
                <author>نشریهٔ خوبگاه</author>
                <pubDate>Tue, 21 Sep 2021 21:57:37 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>داستان کوتاه: ماجرای ستاره</title>
                <link>https://virgool.io/@khoobgah/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%DA%A9%D9%88%D8%AA%D8%A7%D9%87-%D9%85%D8%A7%D8%AC%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1%D9%87-nypmjnur68xb</link>
                <description>: همین هست که هست. درسمان عقب است. برای اینکه سرفصل‌های درس را برسانیم کلاس هفته‌ی بعد هم دایر می‌باشد. دانشجو کاف دال: استاد آخر بلیط تهیه کرده ایم!استاد: من نمی دانم هر کس آمد، حضورش را می‌زنم و هر کس حضور نداشت طبق قانون از 3 جلسه امکان غیبتش بهره ببرد!صدای ناله و فغان یک عده شهرستانی (لازم به ذکر است که دانشجویان در فضای دانشگاه به دو دسته‌ی تهرانی و شهرستانی تقسیم می‌شوند حتی اگر استانشان هم‌سطح تهران باشد) به هوا بلند می‌شود. حرف اکثرشان یکیست: بلیط گرفتیم!استاد: خب بلیط‌تان را کنسل کنید. التبه اگر کوپُن غیبت‌های خود را نسوزانده اید می‌توانید از آن استفاده کنید.دانشجوی درس‌خوان صاد میم: استاد از درس عقب می‌مانیم.استاد: پس بروید کنسل کنید.دانشجو نون خِ: اس‍ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــتاد! اگر کنسل کنیم بلیط گیر نمی‌آوریم برای روزهای بعدی. باید خود عید را هم در تهران بمانیم. اگر ممکن است ما را در این دوراهیِ دو سر باخت قرار ندهید.مجدد همهمه در کلاس ایجاد می‌شود. تهرانی‌ها هم مخالف اند. چراکه برای خواب تا ساعت 10 صبح هفته‌ی بعد از الآن حساب باز کرده اند. استاد: چه خبرتان است. چه خب‍ـــــــــــــرتان است. به کجا داریم می‌رویم. ما هم دانشجو بودیم. ما هم شهرستانی بودیم ولی از این اداها نداشتیم. استاد می‌گفت خود عید هم بیایید می‌آمدیم. و استاد شروع کرد به تکرار همان جملات کلیشه‌ای: شما دانشجو هستید. دانشجو یعنی چه؟ یعنی جوینده‌ی دانش. فرقش با دانش‌آموز چیست؟ اینکه باید ...حال ارتباطش با داشتن کلاس در هفته‌ی آخر سال چیست که استاد مطرح کرده است، قضاوت با شما! در همین حین که استاد داشت ما را متنبه می‌ساخت یک دفعه پرسید کسانی که شهرستانی هستند قیام کنند. قیام کردیم (ایستادیم). تعداد یه ذره بیش‌تر از پیش‌بینی استاد بود. استاد دید اینطوری نمی‌شود کلاس تشکیل داد شروع کرد به پرسش تک به تک.استاد: آقای دانشجو! شما اهل کجا هستید؟همان نون خِ: قماستاد: خب قم که همین بغل است. شما چه؟ همان کاف دال: اصفهاناستاد: آن هم که نزدیک است. زیر 5 ساعت اصلا دور محسوب نمی‌شود. دانشجوی ردیف آخر. شما کجایی هستی؟من: من استاد؟استاد: بله شما. اهل کجایی؟من: اهل حال، اهل دل! (به یاد حضرت حافظ که می‌فرمود بیفشان جرعه‌ای بر خاک و حال اهل دل بشنو)استاد: متوجه نشدم. چی گفتی؟من: اوهمم اوهمم (سرفه برای ماست مالی مزاح فاقد کلرید سدیم کافیِ ثانیه‌ی قبل). اهل دلیجانم.استاد می‌بیند که به مرور هر چه افزون‌تر می‌پرسد از پاسخ‌های کوچک‌تر مساوی 5 ساعت دورتر می‌گردد. لذا تسلیم می‌شود. ناله‌کن های دقایق قبل سرود بر تبل شادانه بکوب و این پیروزی خجسته باد این پیروزی را سر می‌دهند. اما، امایی از جانب استاد گوش‌های افراد حاضر در کلاس را تیز می‌کند:هفته اول بعد عید میانترم خواهیم داشت.دانشجوی درس‌خوان صاد میم: استاد هفته اول ریاضی1 داریم.استاد: خب حالا هم ریاضی1 دارید هم این درس را.با توجه به اینکه تا همین جای کار برای لغو کلاس‌های هفته‌ی آخر سال تعدادی مجروح و زخمی دادیم، برای سالم رسیدن باقی نفرات به سفره هفت سین عید جمیعا سکوت را همی‌گزیدیم. هر چه بود این یکی را به خیر از پس سر گذراندیم. درباره‌ی میانترم‌های به اصطلاح «تو ذوق زن» بعد عید، خود را با این جمله تسکین دادیم که چون که فردا بشود فکر فردا بکنم. خلاصه پرونده‌ی کلاس‌های دانشگاه در این سال بسته شد و اکنون تنها یک مانع برای رسیدن به خانه مانده بود. خوابگاه!طبق معمول وقتی وارد ورودی خوابگاه شدم، نگهبان خوابگاه همچنان بعد از 6 ماه رفت و آمد چهره ما را نشناخته است و تقاضای کارت خوابگاه می‌نماید. فقط نمی‌دانم چرا وقتی بربری دستم هست مرا می‌شناسد. گویی سال‌هاست نون و نمک ما را خورده است و طبعا همچنان هم می‌خواهد جیره‌خوار ما بماند. پس از احراز هویت اجازه داخل شدن صادر می‌گردد. در اتاق را می‌گشایم. تعدادی کیسه‌ی سیاه مشاهده می‌شود که به جز کیسه زباله، در جمع کردن وسایل نیز کاربرد دارد. در بین بچه‌های اتاق این کیسه‌ها به سیب‌زمینی گندیده معروف بودند. راستش را بخواهید یک بار سیب‌زمینی را به درجه گندیدگی رساندم و دانستم این نام به حق برازنده‌ی آن کیسه‌های سیاه می‌باشد. ماموریت مشخص بود. هر چه در این مدت بر زمین ریختیم اکنون نوبت جمع‌آوری همان‌هاست. واضح‌تر بگویم. وارد فاز «خوابگاه‌ تکانی» شده ایم. ابتدا باید کارها را لیست کرد و طبق اولویت شروع کرد. خب کارهای ما چیست؟ تمیز کردن یخچال و برداشتن مواد فاسدشدنی، جمع کردن کتاب‌ها و برداشتن بعضی کتب جهت مطالعه در منزل در ایام عید (که هیچ وقت فرصت مطالعه دست نداد)، جاروکشیدن اتاق، شستن ظروف، ریختن کاغذ باطله‌ها و آشغال‌های خوراکی درون سطل آشغال، دست مال کشیدن میز، جمع کردن پتو و تشک، برداشتن لباس‌ها و ... . از آنچه به نظر می‌رسید شلوغ‌تر است. کمی گیج شده ام. آن قدر کار زیاد بود که همین الآن هم حوصله‌ی بیان ماوَقَع آن زمان را ندارم. ولی چاره‌ای نبود. شروع می‌کنیم. همه را در سه سیب‌زمینی گندیده جمع‌آوری می‌نمائیم تا از گزند سم‌های ساس‌کُش در امان بمانند. بار خود را درون چمدان قرار می‌دهیم. دیگر جا برای شیرپاکتی‌ها باقی نمی‌ماند. تعداد پاکت‌ها را تقسیم بر تعداد اعضای اتاق می‌کنیم و به هر کس یک دانه از آنها می‌رسد. البته یک دانه شیرپاکتی خانواده! یک مقدار زیاد است اما چون راه پس و پیشی باقی نمانده است می‌نوشیم. می‌نوشیم به یاد تمام شیرهایی که در خوابگاه نوش جان نمودیم. هرچند قیمتش تغییر کرده اما همان طعم همیشه را دارد. عجب سالی بود. شیرپاکتی‌خانواده‌ی 4 تومانی اول سال و شیرپاکتی‌کوچکِ 4 تومانی الآن. به مدت سه هفته تقریبا با تخت و اتاق دنجِ پرساس خود خداحافظی می‌نمائیم. دیگر تمام است. بوی عید به مشام می‌رسد. حالا دیگر فقط مانده است قطار و تمام. اندکی فکر می‌کنم: آیا در این میان چیزی باقی نمانده است؟ وااااااای. متروی متراکم مسیر رسیدن به راه‌آهن. البته صبر کنید. هنوز در خط دیگری هستیم و فعلا در امانیم. در مترو با یکی از هم‌مدرسه‌ای‌های دوران دبیرستانم برخورد می‌کنم. گویا تا رسیدن به شهرمان همراه هم دیگر هستیم. گرمِ صحبت می‌شویم. به خودمان که می‌آییم ایستگاهی که باید خط عوض می‌کردیم را پشت سر گذاشته ایم و این بدین معناست که نزدیک به 20 دقیقه از برنامه عقب افتاده ایم. متروی برگشتی همین خط در حال رسیدن است. در عرض یک دقیقه آن‌چنان خود را به واگن مذکور می‌رسانیم که اگر همین رکورد را در دوی با مانع می‌زدیم الآن حداقل برنز المپیک را در کلکسیون افتخاراتمان می‌داشتیم. بازمیگردیم به محل حادثه (نقطه‌ای که 20 دقیقه قبل باید آن خط را بدرود می‌گفتیم). به سمت خط منتهی به راه‌آهن حرکت می‌کنیم. مسافرین مترو در حال انتخاب بهترین نقطه برای نزدیک‌تر بودن به درهای واگن‌ها هستند. هر کس ایده‌ی خود را دارد. یکی از میزان سایش سکو مکان مناسب را مشخص می‌کند و یک نفر بر اساس فلش‌ها و تراکم جمعیت در بعضی نقاط. لحظه‌ی موعود فرا می‌رسد. درها باز می‌شود. قبل از آنکه فرصت پیاده کردن استراتژی ورود به واگن را داشته باشیم، امواج خارج‌شوندگان ما را با خود به عقب می‌برند. تا به نقطه پیشین بازگردیم از خیر این سری می‌گذریم. الآن چیزی بیش از 40 دقیقه از برنامه عقبیم. افرادی که بیرون می‌آمدند با نگاهی ترحم‌آمیز به ما نگاه می‌کردند (که هنوز وارد واگن نشده بودیم و در آن تراکم ورود با ما بود ولی خروج با خدا) و فاتحه‌ای نثار درگذشتگانمان می‌نمودند. این آرامش قبل از طوفان بود. رفیقم: اومد اومد! با خودم این جمله‌ی انگیزشی را تکرار می کنم: من می‌توانم! آره من می‌توانم. سطح انرژی مثبت بالا می‌رود. در باز می‌شود. افرادی که می‌خواهند خارج بشوند، خارج نمی‌شوند! زیرا تعداد زیادی جلوی آنها قرار دارند که باید اول آن‌ها موقت پیاده شوند. با تاخیر زیاد این فرآیند صورت می‌گیرد. روزنه‌ای باز می‌شود. حالا! خودش است. فرصت رویت شد. برویم. با شتاب خود را به امواج داخل واگن ملحق می‌کنم. بله داخل شدم. رفیقم هم آمد. اما موجی با همان شتابی که داخل شدم مرا پَس می‌زند و از مترو بیرون پرت می‌شوم. جالب این جاست که رفیقم آنجا باقی مانده است. البته مثل سوسکی که روی شیشه با مگس‌کُش له می‌شود و به شیشه می‌چسبد او هم به دَر شفاف واگن چسبیده است. البته نه با ضربه مگس‌کُش بلکه با فشار جمعیت. جالب‌تر آن‌که چمدانم نیز هم (داخل واگن جا ماند). شخصی که هیچ در دست ندارد باز مشکلی برایش پیش نخواهد آمد. اما وقتی با چمدانی وارد یکی از متراکم‌ترین خطوط متروهای تهران می‌شوی، آن وقت میان شما و چمدانتان 3 نفر فاصله است و این دست شماست که دوری و دوستی شما و چمدان را در همین حد لااقل حفظ می‌نماید. اما موج جمعیت به این دوستی پایان داده بود. دوباره رو به جلو شتاب گرفتم. بووووووووومممممممممم! قبل از آنکه من به داخل واگن برسم، دَر واگن به شقیقه‌ی من می‌رسد و بوسه‌ای جانانه بر گیج‌گاهم می‌زند. دور سرم به قول یکی از دوستان گیجی ویجی می‌رود. اما قبل از اینکه به فکر چاره برای درد سرم باشم باید به فکر رسیدن به قطار باشم. نه! قبل‌تر از آن باید به فکر چمدانم باشم. به رفیقم داخل واگن می‌خواهم اطلاع دهم که چمدانم را در نبود من در آغوش گیرد. در حال دویدن در چند ثانیه فرصتی که دارم تا مترو از ما با سرعت دور شود به او با دست اشاره می‌کنم.می‌گوید: « دو حرف است». برادر من دو حرف است چیست؟ مگر دیوانه ام در حال دویدن با توی چسبیده به در پانتومیم بازی کنم. تازه اگر هم چنین قصدی داشته باشم آخر تو بلدی که اسمش را می‌آوری. لب‌خوانی هم جواب نمی‌دهد. با نفر کناری رفیقم در ثانیه‌ی آخر ارتباط چشمی جواب می‌دهد. نتیجه مثبت است. او فهمید و به رفیقم منتقل کرد. حال باید بروم سراغ راهی برای رسیدن به شهرمان. با هر بدبختی ای که بود به راه‌آهن رسیدم. قطار بعدی 2 ساعت بعد از قطار قبلی حرکت می‌کند. (عجب جمله ای گفتم. بله عرض میکردم: ) همین 2 تا هم هستند کلا. با این تاخیر 1 ساعته حداقل خیلی قرار نیست منتظر بمانم. بلیط ندارم و باید چاره ای برای سوار شدن به قطار بعدی پیدا کنم. در طول این یک ساعت انتظار تا حرکت قطار بعدی به این فکر می‌کنم که: سالی که گذشت به من چه افزود           وز کرده‌ی خود چه برده ام سودخیلی زود حواسم پرت می‌شود. باز هم یک رفیق دیگر دوران دبیرستانم. این بار در افکار خودم غرق بودم که او صدایم زده بود. حال احوال کردیم و یادی از خاطرات و تجربیات یک ساله‌ی تهران بودن. زمان سپری شد تا سوار قطار شدیم. با توجه به اینکه بلیط من برای دو ساعت قبل بود باید صحبت می‌کردم تا اجازه داشته باشم ایستاده در قطار بمانم تا یک نفر در شهرهای زودتر برود و تکیه بر جای او بزنم. اما اول کاری شانس خود را با نشستن بر روی یک صندلی امتحان می‌کنیم به امید آنکه شخصی بلیط گرفته باشد اما به هر دلیلی نیاید. دو نفری کنار هم می‌نشینیم. ناگهان دستی سنگین بر کمر من می‌نشیند. این ضربه‌ها آشنا بود. دوران جاهلیت خیلی از این ضربه‌ها ناگهانی می‌زدم به کمر بچه‌ها و تقریبا هر کس که این شوخی رویش اجرا شده بود در پِی فرصتی برای جبران می‌گشت. برمی‌گردم. به به! مجید است. بنده خدا صندلی جلوی من می‌نشست و در نتیجه بیش‌تر از همه ضربه دست من را چشیده بود. مطمئنا با یک ضربه نمی‌توانست همه را جبران کند. طبیعی بود این زمان از سال بچه‌های شهرمان را در قطار ببینیم. با او نیز گرم صحبت شدیم و سه نفری گپ زدیم تا کم کم قطار پر از مسافر شود. همچنان گرم صحبت بودیم که ناگهان دستی پولادین مجدد بر کمر من فرود آمد. گفتم حتما یکی دیگر از رفقای دبیرستان است. چرخیدم تا شخص پشت سرم را بهتر ببینم. منتها شخص مذکور اندکی بزرگ‌تر از هم‌سن و سال‌های دوران دبیرستان ما بود. یک پدربزرگی بود که بر سر صندلی ای که بلیطش را تهیه کرده بود می‌خواست بنشیند و ما آن را اشغال کرده بودیم. بنده خدا پیر بود و دستش سنگین بود و نباید تصور کرد در زیاد شدن شدت ضربه‌اش قصدی بوده باشد. ناچار من و رفیقم ایستادیم تا او و همسرش بنشینند. اصلا بلیط هم نداشتند ادب حکم می‌کرد ما بلند شویم تا آن‌ها بنشینند. صحبت ما با دو رفیقمان مجدد گل انداخت. در این حین بود که باز ضربه‌ای به کمرم اصابت کرد. شدت ضربه کم‌تر از موارد قبلی بود اما با توجه به استهلاک کمر در اثر ضربات قبلی اندکی حس بچه‌های دوران دبیرستانم هنگامی که زنگی یک بار با ضرب دست من ملاقات می‌کردند را درک کردم. مامور قطار: آقا بلیطتتون؟من: سلام. خسته نباشید. ببخشید عرضی داشتم قبلش. من و رفیقم ...شرایط را تضیح دادم. او هم خیلی چوب لای چرخ ما نگذاشت. بزرگواری کرد و در ایستگاه بعدی ما را از قطار بیرون نینداخت. این نیمچه غول هم رد شد. به مرور جمعیت قطاریون تقلیل پیدا کرد و به ما هم جا برای نشستن رسید. پس از 1 ساعت و اندی سر پا بودن اکنون فرصت اندکی تنهایی بود. کارهای پیش رویم را مرور میکنم. گرفتن چمدانم از رفیقم. خانه تکانی عید. خرید منزل. پیرایش‌گاه رفتن. شستن پله‌ها و ماشین. عید دیدنی. خواندن درس برای دو میانترم پیش رو و...هندزفری را در گوشم گذاشتم. سعی کردم درونم را بهاری کنم. دیگر فرصت زمستان‌روبی بود. سال‌های قبل بیش‌تر برای بهار چشم‌انتظاری می‌کردم. سن که بالا می‌رود تنه‌ی درخت درونمان هم سفت‌تر و تنومندتر می‌شود. این خوب است. اثر گرمی و سردی روزگار چشیدن است و انسان در برابر بادهای شدید بعدی مقاوم‌تر می‌شود. اما عیبی که دارد این است که لطافت ساقه سبز یک تازه نهال با برگ‌های تازه سبز شده‌ی روی تَنَش را ندارد. بگذریم. آهنگ اول را انتخاب می‌کنم. بوی عیدی بوی توپ. بوی کاغذ رنگی. بویِ . . .. . . زیر آسمان خدا دراز کشیده ام. روی سبزه‌های خیس که مژده‌ی آمدن حضرت عید را می‌دهند. در چنین محیطی بیش‌تر حال و هوای بهاری دارم. ستاره‌ها در حال درخشش اند. به این فکر می‌کنم که ما آدم‌های روی زمین، هر کدام می‌توانیم به سان ستاره‌ای باشیم برای آسمانیان. به گونه‌ای که از نور خود زمین را چراغانی کرده باشیم. همچنان سال قبل خود را برانداز می‌کنم. به دستگاه آسمان و ستاره انتقالش می‌دهم. چنین می‌شود: ستاره‌های آسمان سال قبلم چه بوده اند. بوسیدن دست پدر؟ شاد کردن دل نظافت‌چی خوابگاه؟ اصلا همین هفته قبل وقتی چمدانم را از رفیقم پس گرفتم، در راه یکی از خوراکی‌های داخل چمدانم را بین نارنجی‌پوشان شریف شهرم پخش کردم. یا کمکی که به مادرم دادم برای خانه تکانی عید، شستن ماشین، گردگیری سقف خانه، دستمال کشیدن شیشه‌های منزل و خرید وسایل مورد نیاز مهمانی‌های عیدانه. همه و همه حتی خانه تکانی عید که به مراتب سنگین‌تر و سخت‌تر از خوابگاه تکانی بود ستاره‌های امسال من را می‌سازند. اما آیا نور ستاره‌ها دیده می‌شود؟ قطعا تعدادی کمرنگ‌تر شده و تعدادی اصلا نمایان نیستند. چراکه در کنار این کارهای خوب خطاهای از من سرزده بود که تاریکی آن‌ها سبب پوشانده شدن این درخشندگی‌ها می‌شود. حالا برنده آن است که در جنگ میان روشنایی و تاریکی، درخشش کارهای نیکش بر تیرگی اعمال ناشایستش بچربد. برای چنین شخصی سال سپری شده ستاره‌افزاست. یعنی در دید کلی‌تر آسمان عمرش پرستاره می‌شود. بالعکس کسی که تیرگی بر روشنی او فائق آید ستاره‌های روشن سال‌های دیگرش به مرور از بین می‌روند. آنگاه دلیل این که در آسمان بی‌ستاره نمی‌توان مقصد را یافت مشخص می‌شود. یعنی ادامه دادن این روند وحشت‌ناک و بی‌سرانجام خواهد بود. به طبع افزوده شدن ستاره هم جهان زیر پای ما را روشن‌تر می‌نماید تا مقصد خود را بهتر بشناسیم و مسیر رسیدن به آن را نیز همچنین. برای سال جدید چه برنامه ای داشته باشم؟ چه قرار ستاره‌سازی با خود بگذارم. سال جدید باید از سال قبلم بهتر باشد. اما برای بهتر شدن چه میزان انرژی در توانم دارم که باید جلوی هرز رفتنش را بگیرم و در جای درستش به کار اندازم. چراها و چگونگی‌ها سوخت حرکت ما می‌شود برای پیدا کردن پاسخ چراها و انجام راه حل چگونگی‌ها. شهد شیرین وفای عهدی که در لحظه‌های منتهی به تحویل سال نو با خود گذاشته بودم، نتیجه‌ی عمل به مسیر بالاست. این است ماجرای ستاره و ستاره‌های عمر ما.مادر: پسرم بیا. دیگر لحظه‌های آخر سال است. بیا.با خود می‌گویم یا مقلب القلوب و الابصار تمام مادرها و پدرها را برای ما نگه دار. هرچند ما فرزندان قدر این نعمت را نمی‌دانیم. یا مدبر اللیل و النهار سال پیش رو برای من بهتر از سال قبلم شود. چرا فقط برای من. برای همه بهتر از سال قبلشان شود. یا محول الحول و الاحوال، حول حالنا علی احسن الحال.نوشته‌ی: محمدحسین طالبی</description>
                <category>نشریهٔ خوبگاه</category>
                <author>نشریهٔ خوبگاه</author>
                <pubDate>Tue, 30 Mar 2021 06:11:39 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خشم و هیاهو!</title>
                <link>https://virgool.io/@khoobgah/%D8%AE%D8%B4%D9%85-%D9%88-%D9%87%DB%8C%D8%A7%D9%87%D9%88-rokb5vjfhdbf</link>
                <description>خشم، افسردگی، استرس، اضطراب و ... کلماتی هستند که در این ایام زیاد به گوشتان می‌خورد؛ این دسته از کلمات تابه‌حال جان خیلی از افراد را در طول تاریخ گرفته‌اند و ممکن است سراغ شما هم بیایند. پس مراقب باشید.در این روزهای سخت کرونایی حتماً برایتان پیش آمده‌است که به دلایل مختلفی عصبانی شده باشید و یا به‌خاطر استرس بیش از حد، تمرکز لازم را نداشته باشید. اگر تا به الآن چنین وضعیتی را تجربه کرده‌اید و جان سالم به در برده‌اید، باید خدا را شاکر باشید.این حالات روحی ممکن است سراغ هر فردی بروند، پس بهتر است پیشگیری‌های لازم را انجام دهید و یا اگر دچارشان شدید با آن‌ها مقابله کنید. هرکدام از این حالات به دلایل متعددی به وجود می‌آیند.   با خشم شروع می‌کنیم. از جمله دلایلی که باعث خشمگین شدن انسان می‌شود، نارضایتی از وضع موجود است. گاهی خود شما مسبب این امر هستید و گاهی شرایط اطراف این را برایتان رقم می‌زنند. در این ایام که ویروس کرونا شرایط ناگوار را تشدید کردهاست، باید سعی کنید تا جایی که می‌توانید عصبانی نشوید. حفظ خونسردی مؤثرترین روش است؛ پس تا جایی که می‌توانید از آن کمک بگیرید و تمرین کنید که خونسردی خودتان را حفظ کنید. در این صورت دیگر عصبانی نمی‌شوید و یا خیلی سریع خشم خود را فرو می‌نشانید. راه‌های زیادی برای تمرین حفظ خونسردی و عدم واکنش نامناسب در هنگام مواجه شدن با موارد نامطلوب وجود دارد که در انتها به برخی از آن‌ها اشاره شده است.یکی دیگر از این حالات روحی، افسردگی است. افسردگی به‌خصوص برای قشر جوان بسیار مضر است و باید جلوی آن را گرفت. عدم حضور در دانشگاه و دیدن دوستان و همچنین قرنطینه، این موضوع را تشدید کرده است.در ادامه راهکارهایی کلی برای جلوگیری و برطرف‌کردن مشکلات بالاآمده است:ورزش: ورزش روزانه و منظم، در کنار سلامت جسمانی، برای سلامت روحی و روانی مفید است. ورزش‌کردن باعث ترشح شدن هورمون‌هایی در بدن می‌شود که شما را شاداب و سرحال نگه می‌دارد و همین باعث می‌شود کمتر عصبانی یا افسرده شوید. انجام‌دادن حرکات ساده ورزشی کافی است تا این امر میسر شود. می‌توانید برای تنوع در حرکت‌های ورزشی خود از اینترنت و برنامه‌های موجود در تلفن‌های همراه کمک بگیرید و در خانه به طور مرتب ورزش کنید. اگر برایتان مقدور است، به‌صورت هفتگی یا ماهانه ورزش‌هایی نظیر دوچرخه‌سواری یا کوهنوردی را انجام دهید و تأثیر مثبت آن‌ها را ببینید.موسیقی: گوش‌دادن به موسیقی آرام و ملایم نیز بسیار مفید است. توجه کنید که موسیقی‌های پرسروصدا و شلوغ می‌تواند نتیجه عکس داشته باشد و بیشتر باعث پریشانی شما شود؛ پس در انتخاب نوع موسیقی خود دقت کنید.برنامه‌ریزی و استراحت مناسب: خیلی از مواقع علت عصبانیت، تلمبار شدن و فشردگی تمرین‌ها و دروس است. می‌توان با برنامه‌ریزی مناسب جلوی این را گرفت. در کنار برنامه‌ریزی منظم باید استراحت منظم هم وجود داشته باشد. در غیر این صورت، استرس و فشار زیادی به شما وارد خواهد شد و در برخی موارد به خشم منجر می‌شود.نفس عمیق: هنگامی‌که چیزی باعث عصبانیت شما می‌شود، نفس عمیق بکشید. این امر باعث می‌شود سطح اکسیژن خون شما افزایش پیدا کند و بتوانید خشم خود را کنترل کنید.صحبت با خانواده و دوستان: سعی کنید هر روز زمانی را برای صحبت با اعضای خانواده اختصاص دهید زیرا باعث ازبین‌رفتن حس تنهایی و همچنین افسردگی می‌شود. همچنین می‌توانید با دوستان خود به‌صورت تصویری صحبت کنید و جویای حال یکدیگر شوید.خواب کافی: خواب ناکافی باعث پریشانی، تند مزاجی و اختلال در هورمون‌های رشد می‌شود، پس سعی کنید برنامه خواب منظم و کافی داشته باشید.پرداختن به علایق: در اوقات فراغت به علایق خود نظیر خطاطی، نقاشی، هنرهای تجسمی و ... بپردازید. این موارد باعث آرامش ذهن و کاهش استرس می‌شوند و به شما کمک می‌کنند تمرکز بهتری داشته باشید.رژیم غذایی مناسب: داشتن رژیم غذایی مناسب و سالم بسیار توصیه می‌شود چرا که بسیاری از مشکلات ناشی از رژیم غذایی نامناسب است.نوشیدن آب: نوشیدن چند لیوان آب در طول روز باعث جلوگیری و کنترل خشم می‌شود و همچنین برای سلامت بدن بسیار مفید است.راهکارهای زیاد و متفاوت دیگری نیز وجود دارند که می‌توانید با مراجعه به منابع معتبر، آن‌ها را مطالعه کنید.توصیه می‌شود برای انجام و یادآوری مواردی که در بالا ذکر شد، از امکانات متفاوتی نظیر تقویم و زنگ‌های هشدار در تلفن‌های همراه استفاده کنید. همچنین انجام برخی موارد به‌تنهایی کار سختی است و انگیزه و پشتکار جدی می‌طلبد، به همین جهت، توصیه می‌شود به همراه اعضای خانواده آن‌ها را انجام دهید زیرا انجام کارهای گروهی انرژی مضاعفی به شما می‌بخشد.شاد و پیروز باشیدنویسنده: امیرحسین هادیانشماره‌ی سوم نشریه‌ی خوبگاه</description>
                <category>نشریهٔ خوبگاه</category>
                <author>نشریهٔ خوبگاه</author>
                <pubDate>Fri, 12 Mar 2021 17:35:29 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تهش که چی؟</title>
                <link>https://virgool.io/@khoobgah/%D8%AA%D9%87%D8%B4-%DA%A9%D9%87-%DA%86%DB%8C-qndwv1141ngb</link>
                <description>سلام عرض ادب به همه دوستان گرامی و همة شریفی‌ها. خصوصاً کسانی که هنوز نه دانشگاه، نه خوابگاه و نه حتی هم‌دوره‌ای‌هایشان را ندیدند. امیدوارم که با وجود شرایط کرونایی، حال دل همة شما و خانواده‌های شما خوب و مساعد بماند. احتمالاً ورودی‌های امسال، تصورات و سؤال‌هایی از دانشگاه دارند که ذهن‌هایشان را درگیر کرده. تصوراتی که گاهی غلط و گاهی درست‌اند. اما احتمالاً مهم‌ترین سؤالی که ذهن‌ها را به خودش مشغول می‌کند این است که «ما می‌توانیم توی این دانشگاه، کاری به‌غیراز درس‌خواندن انجام بدهیم؟». با اینکه این سؤال، سؤال بسیار مناسبی است، به‌خصوص برای ما که در دانشگاهی تحصیل می‌کنیم که همه افراد جامعه، حساب جداگانه‌ای برای آن باز می‌کنند، اما خیلی از دانشجوها این سؤال را به‌صورت اشتباهی از خودشان می‌پرسند و به دنبال سؤال اشتباه، پاسخ اشتباهی نیز به این سؤال می‌دهند. «آیا دانشگاه این اجازه رو به ما مژده که به‌غیراز درس‌خواندن کارهایی که به آن‌ها علاقه داریم رو دنبال کنیم؟». انتخاب ضعیف از کلمات! شاید این اشتباه معلول اسمی است که دانشگاه به یدک می‌کشد، «شریف، برترین دانشگاه صنعتی کشور!». اما باید بدانید، درسته قرار بر این است که حسابی درس بخوانیم اما نه به این معنا که مجبوریم تا زمان فارغ‌التحصیلی کتاب‌ها را در دست‌هایمان نگه داریم. بلکه خود ما تصمیم می‌گیریم که چه کاری انجام بدهیم. فقط یک درس خون باشیم، خودمان را با رفقا و لوازم جانبی مشغول کنیم و یا وقتمان را صرف انجام‌دادن کارهای دیگر کنیم. شما آزاد هستید تا کاری که دوست دارید را انجام بدهید. تنها شرط لازم این است که خودتان بدانید در حال انجام چه کاری هستید، بدانید چه می‌خواهید و البته بدانید هدفتان چیست. بله! تلاش برای هدف عملی بسیار باارزش است. بدانید و آگاه باشید که اولین و البته مهم‌ترین اقدامی که قبل از تلاش برای هدف باید انجام بدهید، پیداکردن هدف می‌باشد! همیشه یادتان باشد، اول انتخاب، بعد تلاش! اگر برای خودتان هدفی ندارید، تا ابد مجبور خواهید بود برای هدف شخص دیگری تلاش کنید. با تعیین اهداف، شما قدم‌های بزرگی را برای مدیریت زمان‌های با ارزشتان و البته مدیریت زندگی‌هایتان برمی‌دارید. احتمالاً هرکدام از شما، اهدافتان را مشخص کرده‌اید ولی بااین‌حال این توصیة زیر را برای محکم‌کاری، بیان می‌کنم. برای تعیین هدف، می‌توانید سؤال‌هایی ازاین‌قبیل از خودتان بپرسید:اگر قرار باشد در کل سال فقط یک کار رو انجام بدم، آن یک کار چیست؟اگر امروز صد میلیارد تومان دستم بیاید چه کاری را انجام می‌دهم؟اگر شکست و ترسی از شکست، وجود نداشته باشد، من زمانم را به چه کاری اختصاص می‌دهم؟این سوال‌ها شما را به سمت هدفی سوق می‌دهد که واقعاً دوستشان دارید؛ بنابراین انگیزه کافی برای عمل به وظایفتان را پیدا می‌کنید. اگر گرفتن نمره بالا، در راستای اهداف شما قرار بگیرد، شما درس‌ها را به بهترین نحو ممکن می‌خوانید. یا اگر ثبت یک اختراع جدید در راستای اهداف شما باشد، متوجه می‌شوید که زنگ پژوهش‌های دانشکده‌ای می‌تواند مناسب‌تر از گرفتن نمره بیست باشد و تصمیم می‌گیرید کمی درس بخوانید تا معدلتان پایین نشود و در عوض، بیشتر انرژی‌تان رو برای کار اصلی‌تان صرف کنید. حالا سؤالی که به وجود می‌آید این است که اگر هم نمره بسیار بالا و هم فعالیت‌های جانبی دیگری مدنظر بود و فرصت نکردیم که همه کارها را انجام بدهیم، تکلیف ما چیست؟ ابتدا خدمت شما عرض کنم که هر انسانی در طول روز بیست و چهار ساعت وقت دارد و خوشبختانه این وقت، زمان کافی برای انجام‌دادن تمام کارهای مدنظر ماست. در ادامه باید خدمت شما عرض کنم که تنها چیزی که شما نیاز دارید، نظم و اولویت‌بندی است. برای مثال اگر در طول روز قرار است یک سری‌کار مشخص انجام بدهید، بدون وقفه به انجام کارهای مهمتان بپردازید. منظور از عبارت بدون وقفه، انجام کارها با نظم و ترتیب و دوری از هدر دهنده‌های زمان آن است. مثلاً اگر دوست دارید هم نمره خوبی بگیرید و هم در فعالیت‌های دانشجویی شرکت کنید، نباید اجازه بدهید که عوامل خارجی، تداخلی در به اتمام رساندن کارها ایجاد کنند. برای نمونه، باید استفاده درستی از موبایل داشته باشید و این اجازه را ندهید با چند چرخ کوچک در فضای مجازی، زمان باارزش شما هدر برود. در کنار این‌ها، تمرکز کافی برای به پایان رساندن کارها را کسب کنید. سعی کنید هرگز دو کار را هم‌زمان انجام ندهید. به طور خلاصه، با مقداری سامان‌دهی به خودتان توان قدم برداشتن برای تمامی اهدافتان را پیدا خواهید کرد. به خدا توکل کنید و بدون ترس به بیان هدف و سپس تلاش صحیح برای رسیدن به آن بپردازید. در پایان برای شما ارزی موفقیت می‌کنم و امیدوارم که ورودی‌های جدید دانشگاه ما هر چه زودتر مسیر مخصوص خودشان را پیدا کنند. · اگر قرار باشد در کل سال فقط یک کار رو انجام بدم، آن یک کار چیست؟· اگر امروز صد میلیارد تومان دستم بیاید چه کاری را انجام می‌دهم؟· اگر شکست و ترسی از شکست، وجود نداشته باشد، من زمانم را به چه کاری اختصاص می‌دهم؟این سوال‌ها شما را به سمت هدفی سوق می‌دهد که واقعاً دوستشان دارید؛ بنابراین انگیزه کافی برای عمل به وظایفتان را پیدا می‌کنید. اگر گرفتن نمره بالا، در راستای اهداف شما قرار بگیرد، شما درس‌ها را به بهترین نحو ممکن می‌خوانید. یا اگر ثبت یک اختراع جدید در راستای اهداف شما باشد، متوجه می‌شوید که زنگ پژوهش‌های دانشکده‌ای می‌تواند مناسب‌تر از گرفتن نمره بیست باشد و تصمیم می‌گیرید کمی درس بخوانید تا معدلتان پایین نشود و در عوض، بیشتر انرژی‌تان رو برای کار اصلی‌تان صرف کنید. حالا سؤالی که به وجود می‌آید این است که اگر هم نمره بسیار بالا و هم فعالیت‌های جانبی دیگری مدنظر بود و فرصت نکردیم که همه کارها را انجام بدهیم، تکلیف ما چیست؟ ابتدا خدمت شما عرض کنم که هر انسانی در طول روز بیست و چهار ساعت وقت دارد و خوشبختانه این وقت، زمان کافی برای انجام‌دادن تمام کارهای مدنظر ماست. در ادامه باید خدمت شما عرض کنم که تنها چیزی که شما نیاز دارید، نظم و اولویت‌بندی است. برای مثال اگر در طول روز قرار است یک سری‌کار مشخص انجام بدهید، بدون وقفه به انجام کارهای مهمتان بپردازید. منظور از عبارت بدون وقفه، انجام کارها با نظم و ترتیب و دوری از هدر دهنده‌های زمان آن است. مثلاً اگر دوست دارید هم نمره خوبی بگیرید و هم در فعالیت‌های دانشجویی شرکت کنید، نباید اجازه بدهید که عوامل خارجی، تداخلی در به اتمام رساندن کارها ایجاد کنند. برای نمونه، باید استفاده درستی از موبایل داشته باشید و این اجازه را ندهید با چند چرخ کوچک در فضای مجازی، زمان باارزش شما هدر برود. در کنار این‌ها، تمرکز کافی برای به پایان رساندن کارها را کسب کنید. سعی کنید هرگز دو کار را هم‌زمان انجام ندهید. به طور خلاصه، با مقداری سامان‌دهی به خودتان توان قدم برداشتن برای تمامی اهدافتان را پیدا خواهید کرد. به خدا توکل کنید و بدون ترس به بیان هدف و سپس تلاش صحیح برای رسیدن به آن بپردازید. در پایان برای شما ارزی موفقیت می‌کنم و امیدوارم که ورودی‌های جدید دانشگاه ما هر چه زودتر مسیر مخصوص خودشان را پیدا کنند.نویسنده: سید علی عزیزی</description>
                <category>نشریهٔ خوبگاه</category>
                <author>نشریهٔ خوبگاه</author>
                <pubDate>Sat, 06 Mar 2021 13:52:34 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خوابگاه شریف بدون روتوش</title>
                <link>https://virgool.io/@khoobgah/%D8%AE%D9%88%D8%A7%D8%A8%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D8%B4%D8%B1%DB%8C%D9%81-%D8%A8%D8%AF%D9%88%D9%86-%D8%B1%D9%88%D8%AA%D9%88%D8%B4-errc1wud0df3</link>
                <description>خوابگاه شهید احمدی روشن دانشگاه شریفموقعیت دانشجویان شهرستانی در دانشگاه شریف عمدتا از سه وضعیت خارج نیست؛ خوابگاه، دانشگاه و مسیر بین خوابگاه تا دانشگاه! خوابگاه‌های دانشگاه شریف (مشابه خود دانشگاه شریف) به آن آرمان شهری که شما در ذهن پرورانده‌اید هیچ شباهتی ندارد. این متن سعی دارد تا شما دانشجوی ورودی 99 که خوابگاه را ندیده و احتمالا در آینده نزدیک نیز نخواهید دید (!) آشنا کند. به این منظور بخش‌های مختلف خوابگاه را به صورت اجمالی بررسی می‌کنیم.ورودی خوابگاه
 حراستدر آستانه ورودی هر خوابگاه یک دفتر حراست وجود دارد که در آن نگهبانانِ مهربان (!) به‌صورت شیفتی پشت صندلی می‌نشینند و با ورود هر دانشجو درصورتی‌که صلاح بدانند جواب سلام وی را می‌دهند. اما این رابطه‌ی فوق‌العاده احساسی فقط تا ساعت 12 شب اعتبار دارد و به‌محض این‌که ساعت از 12 بگذرد، نگهبانان مهربان درب ورودی را از پشت قفل می‌کنند. درصورتی‌که دانشجوی وقت نشناس (به هر دلیلی) بعدازاین ساعت مزاحمتی برای جناب نگهبان ایجاد کند باید سرزنش‌های نگهبان را حداقل به مدت 60 ثانیه گوش کند. در این فاصله زمانی بهتر است دانشجو در برابر غرولندهای نگهبانان عزیز مقاومت نکند و تأخیر خود را موجه جلوه ندهد وگرنه 60 ثانیه مذکور تمدید خواهد شد!اتاقمهم‌ترین بخش از خوابگاه که دانشجو بیشترین تعامل با آن را در خوابگاه دارد، اتاق است. در خوابگاه‌های دانشگاه شریف تعدادی اتاق (بخوانید سلول) برای دانشجویان در نظر گرفته شده است که ظرفیت نامی بین 4 تا 6 نفر دارند؛ اما ظرفیت هر اتاق بسته به صلاحدید و سیاست‌های معاونت محترم دانشجویی امکان دارد که به 5 تا 7 نفر افزایش یابد.اتاق‌ها در دو طرف راهرو چیده شده‌اند و هرکدام توسط یک دیوار از دیگری جدا شده‌اند. دیوار حائل بین دو اتاق در بعضی موارد به‌عنوان وسیله ارتباطی بین افراد دو اتاق مجاور استفاده می‌شود!هر اتاقی دارای حداقل امکاناتی نظیر تحت خواب، میز، صندلی، قفسه، یخچال و شوفاژ می‌باشد. برخی از اتاق‌ها که با گزینش معاونت دانشجویی به دانشجویان برگزیده تعلق می‌گیرد، امکانات جانبی بیشتری نیز دارند که در ادامه به برخی از آن‌ها اشاره شده است:برخی از اتاق‌ها همواره در استرس ریزش سقف هستند، به‌این‌ترتیب زندگی یکنواخت و خسته‌کننده دوران دانشجویی افراد سرشار از هیجان مرگ می‌شود! این هیجان برای ترشح آدرنالین در بدن و افزایش بازدهی مطالعات دانشجویان بسیار مؤثر است.عمدتاً اتاق‌ها حاوی موجوداتی دوست‌داشتنی به نام ساس هستند، این موجودات که از تاریکی شب برای گزیدن پوست افراد استفاده می‌کنند، در تصفیه خون دانشجویان تأثیر چشم‌گیری دارند! طبق مطالعات انجام شده درصورتی‌که ساس خون دانشجویان را بخورد، ساختار فیزیولوژیک بدن فرد با جایگزینی خون جدید سلامتی و سرزندگی دانشجو را تقویت می‌کند.در اتاق‌هایی که به‌صورت مشترک از یک کولر استفاده می‌کنند به‌راحتی امکان برقراری ارتباط بین افراد دو اتاق، از طریق کانال کولر وجود دارد. در چنین اتاق‌هایی اگر افراد یک اتاق با اتاق مجاور کاری داشته باشند، می‌تواند با حجم صدای عادی موضوع موردنظر را با اتاق مجاور در میان بگذارند!سرویس بهداشتیشاید تنها مکانی که دقیقاً در کاربرد اصلی خود استفاده می‌شود، سرویس بهداشتی باشد. (به دلیل آشنایی خواننده محترم با کاربرد سرویس بهداشتی و نحوه استفاده از آن توضیحات تکمیلی ارائه نشده است.) هر طبقه شامل دو سرویس می‌شود که قبل از ورود قابل‌شناسایی می‌باشد!تنها نکته شایان‌ذکر در مورد سرویس بهداشتی آن است که تقاضای استفاده از آن در ایام امتحانات در بیشترین میزان خود قرار می‌گیرد. طوری که دانشجویان سال بالایی بر اساس تجربه قبلی، در ایام میان‌ترم درس ریاضی 1 برای استفاده از سرویس بهداشتی برنامه‌ریزی می‌کنند!حمامهر بلوک یک حمام با تعدادی کابین دارد که کلیت استفاده از حمام‌ها نیز تا حدودی معرف حضور مخاطبین گرامی می‌باشد، اما توصیه‌ای که در مورداستفاده از حمام می‌بایست ارائه شود آن است که حتماً برای زمان استحمام برنامه‌ریزی کنید. به دلیل آن که دانشجویان عمدتاً در سنین جوانی هستند حمام‌ها در بازه زمانی 4 تا 6 صبح در پیک خود هستند؛ طوری که شاید در این بازه زمانی امکان استفاده از حمام برای شما فراهم نشود، یا شاید مجبور به استفاده از حمامی بشوید که از حداقل استانداردها نیز برخوردار نیست.نکته: در هنگام استحمام به صداهای محیطی هیچ توجهی نکنید!!سولهبه‌منظور تأمین سلامتی دانشجویان و باتوجه‌به شعار «عقل سالم در بدن سالم» در هر خوابگاه یک سالن ورزشی در نظر گرفته شده که در بین دانشجویان با عنوان سوله نیز شناخته می‌شود. سوله دارای یک سالن بدنسازی و یک سالن چندمنظوره برای ورزش‌های سالنی می‌باشد.در سالن بدن‌سازی عمدتاً دو نوع صدا شنیده می‌شود، یکی صدای موسیقی تند ورزشی که توسط مدیریت محترم در سالن پخش می‌شود و دیگری صدای نعره‌هایی که با فواصل زمانی منظم تکرار می‌شود و به ریتم موسیقی جذابیت ویژه‌ای می‌بخشد. این نعره‌ها توسط ورزشکاران حاضر در سالن آزاد می‌شود و دلیل آن فشار غیر مجازی است که به برخی اندامشان در حین وزنه زدن وارد می‌کنند. ورزشکاران بعضاً برای تخلیه این فشار مجبور به فحاشی نیز می‌شوند، درصورتی‌که با چنین مواردی مواجه شدید جدا از درگیری جلوگیری کنید!حرف حساب: اگر امکان حضور در خوابگاه برایتان فراهم شد، حتماً برای ورزش‌کردن برنامه جدی داشته باشید.اتاق تلویزیونهمان گونه که احتمالاً متوجه شدید در خوابگاه، اتاق‌ها تلویزیون ندارند و به‌منظور تأمین نیاز دانشجویان به سرگرمی‌های کاذب یک یا دو اتاق شامل یک تلویزیون در نظر گرفته شده است. از این تلویزیون‌ها عمدتاً برای مشاهده فوتبال استفاده می‌شود و به‌ندرت استفاده دیگری دارند. البته با رواج تلویزیون‌های اینترنتی بعضی از دانشجویان برای مشاهده فوتبال نیز به اتاق تلویزیون نمی‌روند و عمدتاً ازروی تخت خودشان فوتبال‌ها را تماشا می‌کنند؛ احتمال ابتلای این دانشجویان به زخم بستر بسیار جدی است!باتوجه‌به این‌که اتاق تلویزیون اخیراً کاربرد اصلی خود را ازدست‌داده، در برخی مواقع به پاتوقی برای محافل ترک اعتیاد تبدیل می‌شود و دانشجویانی که قبل از ورود به دانشگاه در دام اعتیاد اسیر بودند، در این محافل تجربیات خود را در اختیار سایرین می‌گذارند. (!)سایتدانشجویان ورودی هرسال، قبل از آشنایی با سایت خوابگاه، عبارت «سایت خوابگاه شهید احمدی روشن» یا «سایت خوابگاه طرشت 3» را در گوگل سرچ می‌کنند! اما قبل از اینکه شما در این دام بیافتید و باعث خنده و شادی دانشجویان سال بالایی شوید شما را با مفهوم سایت آشنا می‌کنیم؛ سایت دانشکده محلی است که تعدادی سیستم رایانه جهت اتصال به اینترنت در آن قرار گرفته و بسته به نیاز دانشجویان قابل‌استفاده است، در ایام ماضی چنین سایت‌هایی در خوابگاه‌ها نیز دائر بوده است، اما با گذر زمان و افزایش قیمت تجهیزات رایانه‌ای، برخی دانشجویان از قطعات و تجهیزات موجود در سایت برای کسب درآمد استفاده کردند و معاونت دانشجویی که توان جبران خسارات سایت را نداشت، سیستم‌های موجود در سایت را تخلیه کرد و رسماً سایت خوابگاه‌ها به مکانی به برای مطالعه بدل شد، درست شبیه یک سالن مطالعه.سالن مطالعههر طبقه دارای دو سالن مطالعه است و هر سالن مطالعه دقیقاً در ابعاد یک اتاق بوده، با این تفاوت که تعداد زیادی میز مطالعه در کنار هم چیده شده‌اند، باتوجه‌به این‌که میزها پشت‌به‌پشت هم قرار گرفته‌اند، برخی از دانشجویان با یک تغییر کاربری سالن مطالعه را به گیم‌نت تبدیل کرده و برای شبکه کردن بازی‌های چندنفره از آن استفاده می‌کنند.در نقطه‌ی مقابل برخی دانشجویان از بدو ورود به دانشگاه یک میز از سالن مطالعه را اشغال کرده و هر روز بیش از 8 ساعت به مطالعه می‌پردازند. عمدتاً این رفتار تا پایان دوران کارشناسی از این موجودات مشاهده می‌شود اما هیچ اطلاع موثقی از زیستگاهشان بعد از دوره کارشناسی در دسترس نیست!حرف حساب: اگر قصد مطالعه داشتید، حتماً فضای اتاقتان را ترک کنید و در فضایی آرام نظیر سالن‌های مطالعه مشغول کارتان شوید. امکان تمرکز کردن عمدتاً در هیچ اتاقی فراهم نمی‌شود.نمازخانهعلاوه بر برگزاری نماز، انواع جشن‌ها و مراسلات فرهنگی نیز در نمازخانه خوابگاه برگزار می‌شود؛ همچنین افرادی که از خارج خوابگاه (یا حتی داخل خوابگاه) امکان خوابیدن در اتاق‌ها را ندارند در گوشه‌ای از نمازخانه پاتوق می‌کنند. اما بیشترین جمعیت حاضر در نمازخانه مربوط به شب‌های امتحان می‌شود، عمدتاً درس‌خواندن‌های گروهی که عادت برخی از دانشجویان است در فضایی جز نمازخانه خوابگاه محقق نمی‌شود.جشن یلدای ۱۳۹۷ در خوابگاه شهید احمدی روشن
حرف حساب: مذهبی باشید یا نباشید، حتماً متوجه می‌شوید که در خیلی از مواقع آرامش‌بخش‌ترین و پرنشاط‌ترین نقطة خوابگاه نمازخانه است و حتماً در دوران دانشجویی به این دو مورد نیازمند خواهید شد.کلام آخر:تلاش شد تا در این متن بخش‌هایی از خوابگاه با چاشنی طنز به شما ورودی عزیز 99 معرفی شود تا برای مواجهه اول (در آینده دور) آماده باشید. گرچه نقاط دیگری از جمله فست‌فودی خوابگاه، آرایشگاه، کتابخانه و... نیز حرف برای گفتن دارند، اما این سیاهه مجال کافی برای پرداختن به آن‌ها را نداد. امیدوارم دوره کارشناسی برای شما دوست عزیز سرشار از موفقیت و پیشرفت در ساحات مختلف باشد و با حضور فیزیکی در خوابگاه لحظات شاد و بانشاطی برایتان رقم بخورد. مشتاق دیدار یکایک شما هستم ...نویسنده: محمدجواد استقامتشماره‌ی سوم خوبگاه</description>
                <category>نشریهٔ خوبگاه</category>
                <author>نشریهٔ خوبگاه</author>
                <pubDate>Fri, 05 Mar 2021 16:29:10 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>صدای پای او در کوچه‌باغ زندگی پیچید  حضورش عالم‌آرا شد، امام «عسکری» آمد</title>
                <link>https://virgool.io/@khoobgah/%D8%B5%D8%AF%D8%A7%DB%8C-%D9%BE%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D9%88-%D8%AF%D8%B1-%DA%A9%D9%88%DA%86%D9%87-%D8%A8%D8%A7%D8%BA-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D9%BE%DB%8C%DA%86%DB%8C%D8%AF-%D8%AD%D8%B6%D9%88%D8%B1%D8%B4-%D8%B9%D8%A7%D9%84%D9%85-%D8%A2%D8%B1%D8%A7-%D8%B4%D8%AF-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85-%D8%B9%D8%B3%DA%A9%D8%B1%DB%8C-%D8%A2%D9%85%D8%AF-zgsjugsxev08</link>
                <description>یازدهمین امام شیعیان، امام حسن عسکری (أرواحنا له الفداء)، در هشتم ماه ربیع‌الثّانی سال ۲۳۲ ه.ق، در مدینه یا سامرّا، چشم سَر به جهان گشود و عالَم را به وجود خود مفتخر کرد. البته راجع‌به تاریخ و مکان ولادت ایشان، میان مورّخان اختلاف نظر وجود دارد اما بر هیچ‌کس پوشیده نیست که این امام هُمام، در شرایطی متولد شد که دستگاه عبّاسیان، معیشت را بر پدر وی، امام هادی (علیه‌السلام)، ضنک می‌گردانْد.لقب وی، «عسکری» است که یادگاری است از گذران زندگی در پادگانی نظامی در سامرّا. خلفای عباسی در نهایت رذالت، وی و سابقاً پدرش را در سامرّا به زهر مسموم و به شهادت رساندند. در طول مدت ۶ سال امامت ایشان (۲۲ تا ۲۸ سالگی)، محدودیت گسترده‌ای بر ایشان سایه افکنده‌بود و هم‌چنین ستم‌های فراوانی بر ایشان، هم از جانب حکومت و هم از جانب شیعیان می‌رسید؛ به‌طوری‌که از ایشان نقل است که می‌فرمودند هیچ‌یک از پدران‌شان به‌اندازهٔ ایشان مورد شکّ و تردید شیعیان قرار نگرفته‌است.شاید همین تنگ‌نظری‌ها و ناسپاسی‌ها بود که عالَمیان را از درک حضورِ فرزند ایشان، امام عصر (عجّل‌الله‌التّعالیٰ‌فرجه‌الشّریف) محروم ساخت.امام در چنین شرایطی اما، ارتباط خود را با شیعیان در قالب تقیه، از طریق موکّلان خود حفظ می‌کرد و به سُبُل سلام فرا می‌خواند. هم‌چنین راه ارتباطی دیگر ایشان با شیعیان، از طریق نامه‌نگاری بود. بیشترین تمرکز حضرت در دورهٔ امامت خود، مخفی و مصون نگاه‌داشتن امام مهدی (عج) از گزند عبّاسیان، و هم‌چنین آماده‌سازی شیعیان برای عصر سختی بود که پس از ایشان و در زمان امامت مهدی موعود در پیش داشتند.امام حسن عسکری (علیه‌السلام)، اهتمام زیادی به تفسیر قرآن نیز داشت، تا بدان‌جا که متن مفصّلی در تفسیر قرآن کریم، بدیشان منسوب شده‌است که در شمار کهن‌ترین آثار میراث تفسیری امامیه است. شرایط آن روزِ اسلام به‌گونه‌ای بود که اختلافات اعتقادی و کلامی بسیاری میان صفوف مسلمانان به وجود آمده‌بود و حضرت‌شان، با روشن‌سازی حقیقت، سعی در برطرف‌ساختن این شبهات و دعواها داشت.به دلیل خفقانی که در بالا اشاره‌شد، متأسفانه احادیث زیادی از ایشان در دست نیست. هم‌چنین عظمت مقام امامت بی‌شک به حدّی هست که این مختصر کلام ما، یارای وصف جلال و شکوه این امام معصوم را نداشته‌باشد. به‌نوبهٔ خود، ولادت آن حضرت را بر شیعیان آن حضرت و به‌خصوص امام عصر (عج) تبریک عرض کرده و از حضرت‌شان، توفیق مسئلت داریم.سامرا نه! که جهان سیطرهٔ قدرت توست‌ ای که در عـرش تو را مرتبهٔ سلطانی‌ستتا که تکمـــیل شود فیض ربیع‌الاوّل موعد جلوه‌نمائیت، ربیع‌الثّانی‌ستنویسنده: حامد حاتمیشماره‌ی سوم نشریه‌ی خوبگاه</description>
                <category>نشریهٔ خوبگاه</category>
                <author>نشریهٔ خوبگاه</author>
                <pubDate>Fri, 05 Mar 2021 15:59:40 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تسخیر و تبریک</title>
                <link>https://virgool.io/@khoobgah/%D8%AA%D8%B3%D8%AE%DB%8C%D8%B1-%D9%88-%D8%AA%D8%A8%D8%B1%DB%8C%DA%A9-rqfn2w6oi3c1</link>
                <description>انتخابات امسال آمریکا، برای همه جهان متفاوت‌تر از همیشه بود. علی‌الخصوص برای ما که مصادف شده بود با روز تسخیر سفارت آمریکا. مردم انقلابی آمریکا در حماسه‌ی حضور خود، برخلاف ما ایرانیان، تکرار نکرده و جو بایدن را بر مسند قدرت نشاندند. در حین شمارش آرا که ۳ ۴ روزی طول کشید، دلار بالا و پایینی‌های زیادی را تجربه کرد. مردم غیور پنسیلوانیا و میشیگان هم نشان دادند که تأثیرشان بر ریال ما، از دولت خودمان بیشتر است.اخیراً هم جناب محسن هاشمی به ملت شریف ایران بابت شکست ترامپ قمارباز تبریک گفتند. الحق والانصاف، هم نزدیک بودن آرا و هم ذات انتخاباتشان، دنبال کردن می‌طلبید. ما هم مثل همیشه در صحنه بودیم و رتبه سوم جهان در پیگیری انتخابات آمریکا را کسب کردیم (طبق جستجوهای های انجام شده در گوگل). این دستاورد تاریخی، به همت بالای مسئولین در اداره‌ی کشور در امور کلان حاصل شده است.حال مسئله این است که چطور شد ملتی که روزی لانه‌ی همین آمریکای موزماری را در کشورشان تسخیر کردند، این‌طور پیگیر ماجرای انتخاباتش شدند؟ چطور شد که پسر خانم ابتکار-از جوانان خط اول تسخیر لانه- از این‌همه کشور در دنیا، آمریکا را برای درس خواندن انتخاب کرده است؟ اگر الان بروید در خیابان داد بزنید که «آمریکا هیچ غلطی نمی‌تواند بکند» به‌احتمال زیاد با خنده تمسخرآمیزی در خیابان مواجه می‌شوید. البته که روزی ملت ما بر این شعار باور داشتند ولی سیاست‌های نادرست و بی‌تدبیری باعث شده اقتصاد کشور تحت تأثیر فیل و الاغ‌های آمریکایی باشد. با وجود تکذیب‌های آقایان در این‌که انتخابات را حتی دنبال هم نمی‌کنند روند بازارهای ما نشان داد که انتخابات آمریکا بر ما بیشتر از خودشان تأثیر می‌گذارد. درست یا غلط، واقعیت یا توهم، این تفکر ناشی از سوء تدبیریست که دولت مردان مسئول آن هستند. نه فقط دولت فعلی بلکه تمامی دولت‌ها و کسانی که مستقیم یا غیرمستقیم بر سیاست‌های کلان اقتصادی کشور نقش داشتند. مخلص کلام در بین همه سخن‌ها و گفته‌های فضای مجازی بهترین جمله این بود :حل مشکلات کشور نیاز به یک جو همت دارد نه یک جو بایدن ...نویسنده: محمدحسین جلالیشماره‌ی سوم خوبگاه</description>
                <category>نشریهٔ خوبگاه</category>
                <author>نشریهٔ خوبگاه</author>
                <pubDate>Fri, 05 Mar 2021 15:54:23 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دقیق یادمه...</title>
                <link>https://virgool.io/@khoobgah/%D8%AF%D9%82%DB%8C%D9%82-%DB%8C%D8%A7%D8%AF%D9%85%D9%87-jniahspkz7gg</link>
                <description>پارسال، ۳۰ شهریور، بلافاصله بعد از آزمون رانندگی، (که خدا رو شکر قبول هم شدم!) راه افتادیم به سمت تهران و شب خونه‌ی داییم خوابیدیم. وای! اون موقع چه فکرایی تو سرم بود و چه اشتیاقی داشتم! تا صبح توی تخیلاتم پرسه زدم تا اینکه بالاخره صبح شد و با خونواده راه افتادیم به سمت دانشگاه. برخورد اولی که با دانشگاه داشتم خیلی خوشحال‌کننده بود و امیدوار شدم و احساس وصف‌ناشدنی درونم ایجاد شد (اینکه الان چه فکری دارم بماند!) دانشجوها و محیط دانشگاه و ساختموناش برام قشنگ بودن و ازشون خوشم میومد ... .بعد از ثبت‌نام دانشگاه آن‌قدر شوق داشتم که دیگه با خانواده برنگشتم خونه‌ی داییم. با یکی از دوستام مستقیم رفتیم خوابگاه. خوابگاه شهید احمدی روشن! خوابگاهی که همیشه اصفهانی‌ها اونجا میفتن!خوابگاه 3 4 دقیقه بیشتر تا دانشگاه فاصله نداشت. از در نگهبانی که وارد میشدی سمت چپت سالن ورزشی خوابگاه بود و مستقیم روبروت آشپزخونه خوابگاه. سمت راست هم محوطه خوابگاه و بقیه هم بلوکایی که دانشجوها داخلشون سکونت داشتن!رفتیم داخل مسجد خوابگاه و وسایلمون رو یک گوشه گذاشتیم و فارغ از غوغای جهان داشتیم به آینده‌ای که در انتظارمونه فکر می‌کردیم (اصلاً هم فکرش رو نمی‌کردیم یه روزی کرونا بیاد و ...)تو همین مدت یه نصف روز با آدمای زیادی هم آشنا شدیم. با محیط خوابگاه، اتاقا، حموم دسشویی و هرجاشو بگی رفتیم دیدیم. اون موقع کار دیگه ای نداشتیم. احساس می‌کردم می‌تونم راحت با خوابگاه و زندگی خوابگاهی کنار بیام. محیط و ساختمونا و فضا و همه چیش رو دوست داشتم. تازه این که من با 5 تا از دوستام توی یه اتاق بودیم هم، کار رو شگفت‌انگیزتر می‌کرد، ...خلاصه از این ها که بگذریم، شب شد و ما که هنوز اتاقمون رو تحویل نگرفته بودیم باید توی نماز خونه میخوابیدیم. بساط رو پهن کردیم و آماده یه خواب فوق العاده شدیم که یهو یکی از اون سمت نماز خونه گفت:«آقا اونجا نخوابین، نماز خونه پر از ساسه!» و بعدش با یک لبخند شیطانی از نماز خونه خارج شد و به سمت اتاقش در انتهای راهرو سمت چپ رفت!!!حالا ما با اولین دغدغه خوابگاهی، یعنی غول بی شاخ و دمی به نام ساس آشنا شدیم. به قیافش که نگاه کنی اصلاً بهش نمی‌خوره بتونه اذیتت کنه اما ...بگذریم! این خاطرات روز اول من از خوابگاه بود که هنوز مثل روز، روشن و دقیق توی ذهنمه!دلم برای تک‌تک دقیقه‌هایی که توی خوابگاه بودم، کنار همه دوستام که یه زندگی شاد دلچسب داشتم تنگ شده ... . دلم برای اون لحظه ای که از سلف، غذا مونو می‌گرفتیم و توی اتاق 6 نفری (بعضی وقتی‌ها هم بیشتر) دور هم شام می‌خوردیم و خوشحال بودیم تنگ شده ... .دلم برای هر شب ساعت ۱۰  واقعه خواندن و شربت بعدش تنگ شده، دلم برای اینکه هرروز صبح باید کله صبح پا می‌شدی و یه دستت به کیف و یه دستت به لقمه بدو بدو سمت دانشگاه تنگ شده! حتی دلم برای گربه های خوابگاه تنگ شده!همه این خاطرات خوب برای من در یک ترم رقم خورد و دست تقدیر اجازه نداد بتونم خاطرات خوب خودم رو از خوابگاه تکمیل کنم، و الان بشریت بی‌صبرانه منتظره که بتونه به زندگی عادی خودش که از اون عاجز شده برگرده ... چقدر دلم برات تنگ شده، خوابگاه عزیزم!نویسنده: سیدسعید جزائریشماره‌ی سوم خوبگاه</description>
                <category>نشریهٔ خوبگاه</category>
                <author>نشریهٔ خوبگاه</author>
                <pubDate>Fri, 05 Mar 2021 15:29:04 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>داغی که بر این پیکر ماند...</title>
                <link>https://virgool.io/@khoobgah/%D8%AF%D8%A7%D8%BA%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%A8%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D9%BE%DB%8C%DA%A9%D8%B1-%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%AF-gc7q49vtp1co</link>
                <description>پوستر مستند داغ قر‌باغدر یک ماهی که گذشت جهان پر از خبر ریزودرشت بود. گاهی همه حواس به نوادا بود و رأی‌شماری کندش، گاهی خبر کشف واکسن کرونا جهان را تکان می‌داد و گاهی خبرهای دیگر اما خبرهای مهمی دیگری نیز بود که بعضاً در لابه‌لای هیاهوی ترامپ-بایدن گم می‌شد؛ جنگ در خاورمیانه. شاید بگویید جنگ در خاورمیانه که از هم عادی‌تر است اما این بار جنگ نه در افغانستان بود نه یک طرفش داعش. شمال ایران صحنه جنگ شده بود. همان کشورهایی که تا اسمشان را می‌شنیدیم می‌گفتیم «اینا مال ما بودنا» حالا جنگشان شروع شده بود و کسی نمی‌دانست ما کجای این دعوا قرار داریم و ما چه واکنشی باید نشان دهیم. برای منی که به تاریخ معاصر و اتفاقاتش علاقه داشتم و دارم کنجکاوی‌برانگیز بود. چرا این دو کشور با یکدیگر می‌جنگیدند؟ واکنش درست ما چه باید باشد؟ با اندکی جست‌وجو متوجه شدم که جنگ این دو کشور سابقه دارد و از همان فروپاشی شوروی و چه‌بسا قبل‌تر این بحث وجود داشت‌هاست. برایم کم‌کم جدی شد. در همین اثنا شنیدم به‌تازگی مستندی ساخته شده به نام داغ قره‌باغ که اتفاقاً رد بچه‌های شریف هم در ساختش دیده می‌شد. چه به‌موقع! البته که در مصاحبه‌ای که با کارگردان مستند شده بود دیدم که مستند سه سال است در حال تولید است و این هم‌زمانی انتشار مستند و ناآرامی‌ها کاملاً اتفاقی است! به مدد یکی از میلیون‌ها انجمن و کانون دانشگاه مستند برای شریفی‌ها رایگان شده بود. نیم ساعت قبل یکی از کلاس‌ها شروع کردم به دیدن و قرار بود نیم ساعت ببینم، کلاسم را بروم و بقیه‌اش بماند برای بعد. نتیجه‌اش شد ازدست‌دادن ۴۵ دقیقه اول کلاس!از خود مستند بگویم، مستندی یک ساعت و ربعی با روایت شیرین حمید محمدی که چند سالی هست خارج از فوتبال هم دیده می‌شود! خود دست‌اندرکاران مستند می‌دانند که چقدر صحبت راجع‌به این مناقشه سخت است، برای همین آرام‌آرام و بدون ارائه نتیجه‌گیری کار را پیش می‌بردند. مستند با داستان چنگیز مصطفی از شروع می‌شود. خبرنگاری آذربایجانی که شجاعت و بی‌باکی‌اش مثال‌زدنی است و در ادامه ماجرا نقش به سزایی دارد. در همان یک ربع اول با انبوه اسامی، تصاویر و... سردرگم می‌شویم. مستند اول سعی می‌کند ما را با فضای کلی این دو کشور آشنا کند، بفهمیم چرا و چگونه این دو کشور، دو کشور شدند. بعد از شوروی چه شد و این قبیل پرسش‌ها. از بعد از آن است که اصل ماجرا شروع می‌شود. مایی که هر لحظه منتظر اتفاقی عجیب هستیم و این اتفاقات هم می‌افتد. سقوط هواپیما، کشتار و ... چیزهایی است که انگار تنها در فیلم‌ها و داستان‌ها می‌بینیم. شما را نمی‌دانم اما من که در بهت فرورفته بودم. از دو جهت، یکی اینکه چه «اتفاقاتی عجیبی» در بیخ گوشمان افتاده. این مناقشه چرا تمام نمی‌شود و ... . مورد دوم اینکه چه اتفاقات عجیبی «بیخ گوشمان» افتاده و من اصلاً راجع‌به آن‌ها نشنیدم! به‌خصوص بعد از اینکه از نقش ایران در روند صلح دو کشور صحبت شد تعجب بیش‌تر شد.همان‌طور که گفتم صحبت درباره مناقشه دو کشور شمالی‌مان بسیار سخت است و شاید برای همین است که کمتر به این موضوع مهم پرداخته شده است و کارگردان هم با علم به این موضوع مستند را طوری ساخت‌هاست که لحظه‌ای حق را می‌دهی به ارمنستانی‌ها و لحظه‌ای به آذربایجانی‌ها. این روند تا پایان مستند هم حفظ می‌شود، انگار خود مستند هم نمی‌داند حق با چه کسی است و صرفاً قرار است بازگوکننده واقعیت باشد. واقعیتی تلخ که با دیدن آن قلبت آتش می‌گیرد. البته که این واقعیت در تقریباً کل مستند از دریچه دوربین آذربایجانی‌هاست و تنها در اواخر مستند و آن هم با یک چرخش ناگهانی و عجیب ناگهان از ایروان و ساکنان آن نیز می‌شنویم!شاید بعضی از ماها حس و حال خواندن کتاب هزار صفحه‌ای درباره تاریخ فلان کشور یا زندگی فلان شخصیت نداشته باشیم اما کار جذابی که مستندها برای ما می‌کنند این است که آن هزار صفحه را می‌آیند در یک ساعت خلاصه می‌کنند. اگر یا نمی‌خواهید یا وقت خواندن کتاب ندارید اما نسبت به آنچه در شمال ایران می‌گذرد بی‌تفاوت نیستید توصیه می‌کنم یک ساعت و ده دقیقه خود را به دست داغ قره‌باغ بسپارید. اگر هم که از آن کتاب‌خوان‌های حرفه‌ای هستید بازهم توصیه می‌کنم این مستند را ببینید! فقط حواستان باشد نیم ساعت قبل از کلاس شروع نکنید که مستند این‌قدر جذاب است که کلاستان را از دست می‌دهید!نویسنده: سیدپارسا قزوینیشماره‌ی سوم خوبگاه</description>
                <category>نشریهٔ خوبگاه</category>
                <author>نشریهٔ خوبگاه</author>
                <pubDate>Fri, 05 Mar 2021 15:21:13 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بزن دنده دو!</title>
                <link>https://virgool.io/@khoobgah/%D8%A8%D8%B2%D9%86-%D8%AF%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%AF%D9%88-id7rkmlllwtn</link>
                <description>تغییر مقطع در دوران تحصیل و تغییر موقعیت در زندگی مقرون با هیجانات و دغدغه‌هایی است و مقوله­‌ی ورودی بودن هم از این قضیه مستثنی نمی­باشد. برخی دانشجویان سریع‌­تر با این تغییر شرایط وفق پیدا می‌کنند و بعضی هم دیرتر و عده­‌ای هم تا سرشان به سنگ نخورد گوش به حرف نمی­‌دهند! مثل من! یک ورودی باید بداند که زندگی و تحصیل دانشجویی با مشابه دبیرستانی یا کنکوری­‌اش طبعاً متفاوت است و اگر با دنده‌ی دبیرستان براند ممکن است گیرپاژ کند!برای یادگیری چغر باشید!اینجا خبری از چندین مؤسسه و صدها عنوان و هزاران جلد کتاب مختلف مینی و طلایی و سبز و نقره‌­ای نیست که محتوای روتین کتاب‌­های دبیرستان را به هر لطایف‌الحیلی که شده و با هزار رنگ و لعاب در مغز ما فرو کنند؛ منابع درسی کمی چغر هستند. استاد هم علم غیب ندارد که آیا دانشجو می‌فهمد یا نمی‌فهمد! درسش را می­دهد و جلو می‌­رود و با و وضعیت این ترم ممکن است کمی سریع‌تر هم پیش برود. این­ها هیچ‌کدام مشکل‌ساز نخواهند بود اما خطری بالقوه ایجاد می‌کنند و زمانی فعلیت پیدا می‌کنند که دانشجو چغر نباشد. اگر در کلاس مطلبی را متوجه نشدید ممکن است با خود بگویید اینجا شریف است و همه خفن هستند! و این من هستم که نمی­‌فهمم. به‌جرئت می‌گویم این تفکر برای دیگران هم پیش می‌آید و این‌گونه یک گروهک از آدم‌های بی­‌خبر از حال یکدیگر تشکیل می‌شود که فکر می­‌کنند فقط آنها نمی‌فهمند؛ اوضاع جایی وخیم می‌شود که دانشجو از گروه‌­های رفاقتی و درسی ایجاد شده هم فاصله بگیرد و دچار سرخوردگی و افت درسی و روحیاتی و... بشود.از پرسیدن نترسید!چه در کلاس و چه بیرون آن و چه هرجای دیگری. اینکه در کلاس‌­ها برای یک دانشجو هیچ ابهامی به وجود نیاید عملاً غیرممکن است؛ ابتدا خوب فکر کنید و اگر ابهامتان رفع نگردید، زمانی که احساس کردید مناسب است سؤالتان را بپرسید و به خود افتخار کنید چرا که جسارت اقدام برای رفع مشکلتان را داشته‌اید! اگر فکر می­کنید با سؤالتان وقت کلاس گرفته می‌شود سخت در اشتباهید! بخشی از زمان کلاس برای سؤال پرسیدن است و همچنین بخشی از مأموریت استاد در کلاس رفع ابهام‌­های دانشجویان است که اگر غیر این بود برگزاری کلاس حضوری (در وضعیت فعلی آنلاین) تعاملی دیگر معنایی نداشت. این بدان معنا نیست که گاه‌وبی‌گاه استاد را سؤال‌پیچ کنید و کلاس را مختل! مهارت خوب سؤال پرسیدن به شما کمک می‌کند تا در مواجههٔ با هر استاد در زمان و موقعیت مناسب پرسش­های خود را مطرح کنید. هر استاد هم قلقی دارد که کم­کم دستتان میاید!جنگ اول به از مشروطی آخر!مورد دیگری که برای هر دانشجویی قریب‌الوقوع و برای دانشجوی ورودی قریب‌الوقوع‌تر! است عقب ماندن از تدریس استاد و تلمبارشان درس­ها به‌صورت تصاعدی است؛ مخصوصاً درس­‌هایی که مطالب آنها زنجیروار به هم مرتبط هستند. از همین لحظه سعی کنید حتی‌المقدور با استاد یا جلوتر از آن پیش بروید. این نکته را هم بگویم که درس‌خواندن شب امتحانی در اکثریت‌قریب‌به‌اتفاق دروس دانشگاهی آورده‌ای به جز پشیمانی به همراه نخواهد داشت! و در بهترین حالت شما درس را نمی­‌افتید. احتمالاً شنیده‌­اید که روش مطلوب، مطالعه‌­ی درس هر روز در همان روز و پیوستگی مطالعه در روزهای مختلف هفته است.عقل سالم در بدن سالم!برنامه­‌ای متعادل است که به ابعاد مختلف انسان بپردازد؛ مراقب باشید که از ورزش، تفریح و فوق برنامه­‌ی خود عقب نمانید؛ شک نکنید زمانی که برای این موارد قرار می­‌دهید، تأثیر بسیار مثبتی روی روحیه و انگیزه شما خواهد گذاشت و حتی ممکن است حذف آنها و پرداختن صرف به درس نتیجه‌­ی عکس بدهد!بازی‌های گروهی در خوابگاه روزی که کار من و دوستانم در شریف آغاز شد در مخیله‌­ام هم نمی­‌گنجید که روزی فرابرسد که از تجربیات دانشگاهی‌­ام برای ورودی‌­ها بنویسم! و اکنون‌که این قرعه به نام من افتاده، امیدوارم چند دقیقه­ای زبان قاصر قلم نویسنده را تحمل کرده باشید!نویسنده: علیرضا حسین‌خانیشماره‌ی سوم خوبگاه</description>
                <category>نشریهٔ خوبگاه</category>
                <author>نشریهٔ خوبگاه</author>
                <pubDate>Fri, 05 Mar 2021 09:43:29 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دِیْتاه!</title>
                <link>https://virgool.io/@khoobgah/%D8%AF%D9%90%DB%8C%D9%92%D8%AA%D8%A7%D9%87-k1fxswyhxi8n</link>
                <description>خوابگاهی‌های همیشه در صحنه در مدت یک هفته، ۲۱۲ نفر در نظرسنجی «خوبگاه» شرکت کردند! این تعداد علاوه بر اینکه آمار را قابل اتکّاتر می‌کند، نشان از طیف گسترده‌ی مخاطبان است و در نوع خود یک رکورد و یک شگفتی هم هست. ممنون که هستید!غذای خوابگاه چه بود؟  نظرسنجی ما نشان می‌دهد۱۳درصد از بچه‌ها غذای خوابگاه را یادشان رفته! حالا فرقی هم ندارد. شما آش را با هرچه دوست دارید میل کنید ولی اگر یادتان باشد به همراه آش نه کشک می‌دادند نه سرکه! بعضی‌ها هم بسته‌ی سبزیجات سفارش دادند. انگار خوابگاه رستوران منو باز است! همه آمدند!  درصد مشارکت ورودی‌های سال‌های مختلف مثل کیکی است که دقیق بخش شده! از همه‌ی سال‌ها نفرات مساوی شرکت کرده‌اند اما ۹۷ی‌ها با ۸ نفر بیشتر از سایر رقبا پرچمشان بالاست! یک نفر از شرکت‌کنندگان هم از آن بچه تهرانی‌هایی بوده که همیشه خوابگاه پلاسند!چند وقته؟  ۴۴ درصد از خوابگاهی قبل از ورود به خوابگاه حداقل یکی از هم‌اتاقی‌هایشان را می‌شناختند و بیشتر خوابگاهی‌ها هم‌اتاقی‌هایشان را قبل از ورود به خوابگاه (از روز پذیرش یا در اردوی ورودی) می‌شناختند و این اهمیت اردوی ورودی بیش‌ازپیش نشان می‌دهد! اسم سینا فاتحی هم در میان موارد دیگر هست. (پ.ن: در خوابگاه هرکجا بروید او با شماست)عشق است و آتش و خون!  به طرز شگفت‌انگیزی رضایت بچه‌ها از هم‌اتاقی‌هایشان۷۲.۲درصد است! ۳۷ درصد گفته‌اند خیلی از هم اتاقی‌شان راضی‌اند که نشان می‌دهد پدر مادرها الکی نگران‌اند! در خوابگاه به بچه‌ها خیلی هم بد نمی‌گذرد! اگرچه ممکن است گاهی با چالش‌هایی مواجه شوند.ترکیب طلایی به طرز شگفت‌انگیزتری ۷۳.۵ درصد بچه‌ها ترجیح می‌دهند مثل لیورپول بازهم با همین ترکیب بروند جلو. پیداست بچه‌ها ترکیب را هجومی بسته‌اند!۹۹ی‌ها (به بعد) بر شما باد به هم ولایتی!  نیمی از بچه‌ها با همشهری‌هایشان هم‌اتاقی شده‌اند (تعدادی از آن نیم دیگر هم احتمالاً بدشانس بوده‌اند و کیس موردنظر را نداشته‌اند!). ۷۵درصد بچه‌ها هم توصیه (بخوانید وصیت) کرده‌اند که اگر بروید با همشهری‌های خودتان هم‌اتاقی شوید نکوتر است. چون احتمالا همشهری شما از لحاظ اخلاقی و رفتاری و فرهنگی به شما نزدیک‌تر است و احتمالا تجربه‌ی بهتری برای شما خواهد بود. همچنین در رفت‌وآمد تنها نخواهید بود و در خوابگاه احساس غربت نخواهید کرد. درمورد هم‌مدرسه‌ای‌های سابق هم نظرات همین است.  برو بالا!  نمرات بچه‌ها به طور میانگین ۱۰ درصد افزایش داشته که خیلی هم عجیب نیست! دلایلش می‌تواند از امکانات P و W در ترم پیش گرفته تا حذف زمان رفت‌وآمد از خانه به خوابگاه و بالعکس و از خوابگاه به دانشگاه و بالعکس و عدم حرف زدن‌های الکی با هم‌اتاقی‌ها در نیمه‌های شب در خوابگاه و برنامه‌ریزی دقیق و کمک والدین در خانه و کتاب باز شدن تمام امتحانات باشد. ما اصلا به تقلب در امتحان مجازی فکر نمی‌کنیم!خوابگاهی بودن تأثیری در افت تحصیلی ندارد!  مقیاس خطی از ۱ تا ۵ (از خیلی منفی تا خیلی مثبت) درمورد اثر دور بودن از خوابگاه بر درس به طور میانگین به ما عدد ۳.۰۸ را می‌دهد (همان ۳ خودمان). این یعنی بودن و نبودن در خوابگاه خیلی فرقی ندارد و آن‌قدرها هم که بعضی‌ها می‌گویند خوابگاه باعث وقت‌کشی و هدر رفت عمر نیست! از طرفی ۸۵ درصد بچه‌ها می‌گویند ترجیح می‌دهند با هم در خوابگاه درس بخوانند و شب قبل امتحان رفع اشکال کنند و در حلقه‌های درسی خابگاه شرکت کنند به‌جای اینکه سر امتحان مجازی تقلب کنند.عقل می‌گوید بمان و عشق می‌گوید برو!  بیشتر بچه‌ها ترجیح داده‌اند اگر کرونا تمام شود، همین الآن برگردند به خوابگاه و در کلاس‌های اختصاصی هم شرکت کنند و امتحان‌ها را هم حضوری بدهند. این اهمیت و تأثیر کلاس‌های حضوری را بیش‌ازپیش نشان می‌دهد.از طرفی بچه‌ها ترجیح دادند کلاس‌های عمومی همچنان مجازی بماند. این یا ناشی از کیفیت پایین کلاس‌های عمومی است یا از اهمیت ندادن بچه‌ها به این دسته کلاس‌ها یا لذت‌هایی که در کلاس مجازی مجاز است و در کلاس حضوری مجاز نیست!  به هر حال خوابیدن روی تخت خانه، دلچسب تر از خوابیدن روی صندلی‌های ابنس است! در سرزمین عجایب ...  اعداد می‌گویند بچه‌ها خیلی هم دید خوشی به خوابگاه نداشته‌اند. بیشتر بچه‌ها خوابگاه را جای عجیب و غیرمتناسبی می‌دانستند و تصور می‌کردند انواع خطرات در آن هست. در عمل هم خوابگاهی بودن و دوری از پدر و مادر، فرصت مناسبی است برای خیلی از این‌ها! اما رغبت بچه‌ها در بازگشتن به خوابگاه نشان می‌دهد تصوراتشان چندان هم درست از آب درنیامده و خوابگاه آنجایی نیست که خودشان قبلاً فکر می‌کردند و پدر مادرهایشان احتمالاً همچنان فکر می‌کنند!مگه جنگه؟  سلف خوابگاه به‌جز کوکوسبزی چیزی نمیده، تختتون ساس گرفته و سقف اتاق هم اعتباری بهش نیست و ممکنه بریزه! مگه جنگه؟! ولی باز هم خوابگاهی‌های همیشه در صحنه ترجیح دادند اگر کرونا نباشد، گَزش ساس‌ها را به جان بخرند و در خوابگاه باشند!من باب مزاح!  هدف از طرح این قسمت صرفاً شوخی بود و امید است که همیشه زنده باشید. اما دو سوم بچه‌ها ترجیح دادند در خانه جان بسپارند و یک‌چهارم هم در خوابگاه! واقعاً چرا؟ ? باقی بچه‌ها هم حرف‌های جالبی زده‌اند:پیش محبوبم? [اینم که عاشقی زده به کله‌اش]خونه مستقل خودم :) [ای شیطون کجا خونه گرفتی؟]سقوط هواپیماتو بغل رفیق صمیمی ام تو میدون جنگ [این دوستمون فیلم زیاد می‌بینه]توي يه سياهچالهتو قبرستون که نزدیک باشم :) دل‌ها همه لرزان، شده جان‌ها همه بی‌صبر (کلیک کنید و بشنوید) آن‌طور که پیداست بیشتر بچه‌ها دل‌هایشان غش می‌کند کرونای لعنتی تمام شود و برگردند خوابگاه! رنگ رخساره خبر می‌دهد ...  حرف‌ها و نظرات شما همه‌اش نشان از یک دلتنگی است. نشان از یک مسئله به نام خوابگاه که آن‌قدر حل کردنش شیرین است که بیشتر ما آرزو می‌کنیم بازهم در امتحان زندگی استاد از این سؤال‌ها بدهد. شاید هم کرونا فرصتی شد که قدر خوابگاه و خوابگاهی بودن را بیشتر بدانیم. هرچه که هست این آخر دنیا نیست و ما هنوز هستیم و خوابگاه هم هنوز هست. دیروزود دارد اما سوخت‌وسوز نه! بالاخره که برمی‌گردیم!طراحی نظرسنجی: سید علی گوهرینویسنده‌ی متن: مهدی مهدیهبراساس ایده‌ای از: محمدحسین طالبی ‌و محمدصادق یارعلیبا تلاش: مجتبی صالحیشماره‌ی سوم خوبگاه</description>
                <category>نشریهٔ خوبگاه</category>
                <author>نشریهٔ خوبگاه</author>
                <pubDate>Thu, 04 Mar 2021 22:49:25 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>