<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های نوید خرسند</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@khorsand</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 05:35:19</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/14435/avatar/SRdfm3.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>نوید خرسند</title>
            <link>https://virgool.io/@khorsand</link>
        </image>

                    <item>
                <title>دانلود سریال مانکن به کارگردانی حسین سهیلی زاده</title>
                <link>https://virgool.io/@khorsand/%D8%AF%D8%A7%D9%86%D9%84%D9%88%D8%AF-%D8%B3%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%84-%D9%85%D8%A7%D9%86%DA%A9%D9%86-%D8%A8%D8%A7-%D8%AD%D8%AC%D9%85-%D9%86%DB%8C%D9%85-%D8%A8%D9%87%D8%A7-%D9%88-%D9%82%D8%A7%D9%86%D9%88%D9%86%DB%8C-hmvyfwnkcyzr</link>
                <description>دانلود سریال مانکن تمام قسمت ها با کیفیت های 480p 720p 1080p 1080Hq bluray در ادامه این مطلب امکان پذیر است.دانلود سریال مانکن همه قسمت های با لینک مستقیماین روز ها شاهد رشد شبکه نمایش خانگی و قد علم کردن آن در مقابل تلویزیون هستیم و به واسطه محدودیت کمتر برای فعالیت در این عرصه شاهد استقبال مردم و بازیگران مطرح هستیم.سریال های زیادی در سال های گذشته به شبکه نمایش خانگی آمده اند که از میان آن ها می توان به شهرزاد، عاشقانه و سریال هیولا اشاره کرد. که هر کدام سیلی از مخاطبان را با خود همراه کرده اند.یکی از سریال هایی که دوم شهریور ماه به شبکه نمایش خانگی خواهد آمد مانکن نام دارد. ابتدا به صورت تیتر وار به معرفی این سریال و عوامل آن می پردازیم و سپس مفصلا در رابطه با آن حرف می زنیم.کارگردان : حسین سهیلی زاده - تهیه کننده : ایرج محمدی  - موضوع : درام و عاشقانه - برخی از بازیگران مطرح : محمدرضا فروتن، مریلا زارعی، نازنین بیاتی و فرزاد فرزین - نویسنده : بابک کایداناین سریال به کارگردانی حسین سهیلی زاده و تهیه کنندگی ایرج محمدی ساخته شده است. شاید شما هم مانند من نام حسین سهیلی زاده را بیشتر برای سریال های تلویزیونی نظیر پریا، هست و نیست، مرز خوشبختی، آخرین بازی، آوای باران، فاصله ها، دلنوازی و ترانه ی مادری به یاد داشته باشید.که این مسئله خود نشان دهنده رو آوردن عوامل و کارگردان های مطرح به شبکه نمایش خانگی است.دانلود قسمت دهم 10 سریال مانکندانلود با کیفیت 480p و قیمت 4000 تومان و حجم 325 مگابایتدانلود با کیفیت 720p و قیمت 4500 تومان و حجم 499 مگابایتدانلود با کیفیت 1080p و قیمت 5000 تومان و حجم 801 مگابایتدانلود با کیفیت 1080Hq و قیمت 6000 تومان و حجم 1860 مگابایتدانلود با کیفیت bluray و قیمت 7000 تومان و حجم 3780 مگابایتدر این قسمت از سریال، آقای اخگر کوهسنگی بسیار مصمم شده تا همتا را پیدا کند. او ناپدری همتا که بهنام نام دارد را فراخوانده و از او می خواهد که هر طور شده او را به خانه بکشاند.گویا این نقشه نیز تا حدودی مفید واقع می شود.از طرف دیگر یکی از خانم هایی که رقیب کتایون صوفیان هست، سعی میکند تا با دادن پیشنهاد رهایی به کاوه از او بخواهد تا همه ماجرا را تعریف کند. کاوه نیز از این موضوع سرباز می زند.داستان سریال مانکن مرحله به مرحله جذاب تر می شود.دانلود قسمت نهم 9 سریال مانکندانلود با کیفیت 480p و قیمت 4000 تومان و حجم 314 مگابایتدانلود با کیفیت 720p و قیمت 4500 تومان و حجم 481 مگابایتدانلود با کیفیت 1080p و قیمت 5000 تومان و حجم 773 مگابایتدانلود با کیفیت 1080Hq و قیمت 6000 تومان و حجم 1780 مگابایتدانلود با کیفیت bluray و قیمت 7000 تومان و حجم 3640 مگابایتدانلود قسمت هشتم 8 سریال مانکندانلود با کیفیت 480p و قیمت 4000 تومان و حجم 304 مگابایتدانلود با کیفیت 720p و قیمت 4500 تومان و حجم 476 مگابایتدانلود با کیفیت 1080p و قیمت 5000 تومان و حجم 766 مگابایتدانلود با کیفیت 1080Hq و قیمت 6000 تومان و حجم 1764 مگابایتدانلود با کیفیت bluray و قیمت 7000 تومان و حجم 3685 مگابایتآبتین برادر اخگر به دلیل درگیری با کاوه مرده است، حالا اخگر به دنبال همتا و کاوه می گردد تا بتواند انتقام خون برادرش را بگیرد.او قبل از این قصد داشت تا همتا را به خواجات داده و در قبلا آن امتیازاتی را دریافت کند. همتا که متوجه ماجرا می شود فرار می کند.حال کاوه و همتا در دردسر بزرگی افتاده اند.دانلود قسمت هفتم 7 سریال مانکندانلود با کیفیت 480p و قیمت 4000 تومان و حجم 318 مگابایتدانلود با کیفیت 720p و قیمت 4500 تومان و حجم 496 مگابایتدانلود با کیفیت 1080p و قیمت 5000 تومان و حجم 808 مگابایتدانلود با کیفیت 1080Hq و قیمت 6000 تومان و حجم 1844 مگابایتدانلود با کیفیت bluray و قیمت 7000 تومان و حجم 4285 مگابایتدانلود قسمت ششم 6دانلود با کیفیت 480p و قیمت 4000 تومان و حجم 332 مگابایتدانلود با کیفیت 720p و قیمت 4500 تومان و حجم 513 مگابایتدانلود با کیفیت 1080p و قیمت 5000 تومان و حجم 827 مگابایتدانلود با کیفیت 1080Hq و قیمت 6000 تومان و حجم 1934 مگابایتدانلود با کیفیت bluray و قیمت 7000 تومان و حجم 3815 مگابایتدر این قسمت بیشتر به این مسئله فکر خواهید کرد که واقعا آقای اخگر کیست ؟آیا آدم خوبی است یا آدم بدی ؟دانلود قسمت 5 پنجم با لینک مستقیم و کیفیت full HDدانلود با کیفیت 480p و قیمت 4000 تومان و حجم 357 مگابایتدانلود با کیفیت 720p و قیمت 4500 تومان و حجم 519 مگابایتدانلود با کیفیت 1080p و قیمت 5000 تومان و حجم 1011 مگابایتدانلود با کیفیت 1080Hq و قیمت 6000 تومان و حجم 1364 مگابایتدانلود با کیفیت bluray و قیمت 7000 تومان و حجم 3815 مگابایتپدر کاوه هم اکنون متوجه شده است که او هم اکنون با دختر عمویش ازدواج کرده است. او را از خانه طرد می کند.کاوه نیز بخشی از حقیقت را متوجه می شود. اما نه همه حقیقت را !دانلود قسمت چهارم 4دانلود با کیفیت 480p و قیمت 4000 تومان و حجم 357 مگابایتدانلود با کیفیت 720p و قیمت 4500 تومان و حجم 519 مگابایتدانلود با کیفیت 1080p و قیمت 5000 تومان و حجم 1011 مگابایتدانلود با کیفیت 1080Hq و قیمت 6000 تومان و حجم 1364 مگابایتدانلود با کیفیت bluray و قیمت 7000 تومان و حجم 3815 مگابایتدر قسمت چهارم سلمان صوفیان پدر کاوه از زندان آزاد شده و به خانه جدیدشان در بالا شهر تهران می روند.او اندکی به کاوه در رابطه با شغل جدیدش شک کرده است. او در انتهای این سریال او را تعقیب می کند و متوجه می شود که با کتایون صوفیان در یک مجموعه کار می کند.دانلود قسمت سوم 3دانلود با کیفیت 480p و قیمت 4000 تومان و حجم 357 مگابایتدانلود با کیفیت 720p و قیمت 4500 تومان و حجم 519 مگابایتدانلود با کیفیت 1080p و قیمت 5000 تومان و حجم 1011 مگابایتدانلود با کیفیت 1080Hq و قیمت 6000 تومان و حجم 1364 مگابایتدانلود با کیفیت bluray و قیمت 7000 تومان و حجم 3815 مگابایتدانلود قسمت دوم 2دانلود با کیفیت 480p و قیمت 4000 تومان و حجم 317 مگابایتدانلود با کیفیت 720p و قیمت 4500 تومان و حجم 460 مگابایتدانلود با کیفیت 1080p و قیمت 5000 تومان و حجم 895 مگابایتدانلود با کیفیت 1080Hq و قیمت 6000 تومان و حجم 1224 مگابایتدانلود با کیفیت bluray و قیمت 7000 تومان و حجم 3465 مگابایتکاوه و کتایون صوفیان در مراسم ازدواج شوم شرکت می کنند. شاید شنیده باشید که ازدواج دخترعمو و پسرعمو را در آسمان ها بسته اند اما این بار متاسفانه ....در میان مراسم به کاوه خبر بستری شدن پدرش را می دهند. پدر او حالا در معرض سکته مغزی است.همتا زندگی دیگری را بدون کاوه آغاز کرده است که شاید چندان هم زندگی نباشد و ...در این قسمت فرزاد فرزین نیز رونمایی می شود در نقش یک فرد لوتی منش و ...دانلود قسمت اول 1دانلود با کیفیت 480p و قیمت 4000 تومان و حجم 317 مگابایتدانلود با کیفیت 720p و قیمت 4500 تومان و حجم 460 مگابایتدانلود با کیفیت 1080p و قیمت 5000 تومان و حجم 895 مگابایتدانلود با کیفیت 1080Hq و قیمت 6000 تومان و حجم 1224 مگابایتدانلود با کیفیت bluray و قیمت 7000 تومان و حجم 3465 مگابایتدر قسمت اول این سریال شاهد خریدن کاوه توسط دخترعمویش کتایون صوفیان هستیم. کاوه با ازدواج یا کتایون صوفیان که سن مادرش را دارد مبلغ 7 میلیارد دریافت میکند تا پدرش را از زندان آزاد کرده و برای خانواده اش خانه ای تهیه کند.با استفاده از لینک های فوق به دانلود سریال مانکن به صورت قانونی بپردازید امیدواریم از تماشای این سریال لذت ببرید.بازیگران سریال مانکنمحمدرضا فروتنمریلا زارعینازنین بیاتیامیرحسین آرمانفرزاد فرزینلیندا کیانیحسین پاکدلالهام پاوه نژادعارفه معماریانرضا توکلیبهشاد شریفیانپانته آ کی قبادیرابعه مدنیبهزاد خلجبهزاد محسنیمائده محمدیمحمد صادقیاز بازیگران  این سریال شبکه نمایش خانگی هستند.خلاصه داستانسریال شبکه نمایش خانگی مانکن روایت کننده عشقی گدازان است. عشقی که در این نا برابری های اقتصادی برای دوام باید سختی های زیادی را متحمل شود. عشقی شاعرانه !ناشر این سریال در خلاصه داستان آن آورده است که : همیشه عشق های بزرگ دشمنانی مخوف و بزرگ داشته اند.داستان عشق جنون آمیز بین کاوه صوفیان و همتا است که در یک روز پاییزی در پارک عاشق شده اند.اما کاوه برای نجات خانواده اش و آزاد کردن پدر اسیرش تصمیم می گیرد تا با دختر عموی پدرش یک معامله بکند.معامله ای بر سر زندگی و دار و ندارش، او در ازای مبلغ 7 میلیارد تومان تصمیم می گیرد تا خودش را به دختر عموی پدرش بفروشد. تا در ازای دریافت پول بتواند پدرش را از زندان آزاد کرده و خانه ای برای مادر و خواهرش تهیه کند.اما گویا پدر و دختر عمویش در جوانی عاشق یکدیگر بوده اند و حال کتایون برای انتقام جویی از عشق جوانی اش با پسر او ازدواج کرده است.پدر کاوه متوجه این عشق و عاشقی می شود و ...داستان این سریال بسیار جذاب است و توانسته هواداران زیادی را برای خود دست و پا کند.برخی از دیالوگ هایی که در تیزر منتشر شده پخش شده اند به شرح زیر است : می دونی تو این شهر چقدر دختر هست که آرزوشونه جای تو باشن ؟من چی کار کنم که فراموشم کنی ؟ دارم بهت شانس میدم، بهش بگو یه قلب شکوندی میشکونمتخودت بگو چه بلایی سرت بیارم !؟ اونی که دنبالش میگردی منم، مثل ماریه که همش داره پوست جدید میندازه، پوست سه تاتون رو میکنم.مجموعه نمایش خانگی مانکن در ویکی پدیابازیگران شاخص مانکن : محمدرضا فروتن و مریلا زارعیاطلاعات تکمیلی در رابطه با سریال مانکناین سریال در 26 قسمت ساخته شده که به گفته تهیه کننده این مجموعه با سریال هایی که حسین سهیلی زاده در تلویزیون ساخته است اندکی متفاوت است. آن سریال های در ژانر درام خانوادگی ساخته شده است اما مانکن در ژانر درام عاشقانهبا این سریال محمدرضا فروتن و مریلا زارعی اولین حضور خود در یک سریال شبکه نمایش خانگی را تجربه می کنند.فرزاد فرزین پس از حضور در سریال عاشقانه به کارگردانی منوچهر هادی این بار در مانکن به بازی میپردازد.نام قبلی این سریال سایه های بلند بود که به دلیل نارسایی در معنا به مانکن تغییر پیدا کرده است.</description>
                <category>نوید خرسند</category>
                <author>نوید خرسند</author>
                <pubDate>Tue, 20 Aug 2019 18:44:09 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>20 رمانی که باید خواند؛ رمان هشتم : اگر شبی از شب های زمستان مسافری</title>
                <link>https://virgool.io/@khorsand/20-%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%AF%D8%9B-%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D9%87%D8%B4%D8%AA%D9%85-%D8%A7%DA%AF%D8%B1-%D8%B4%D8%A8%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%B4%D8%A8-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B2%D9%85%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D9%85%D8%B3%D8%A7%D9%81%D8%B1%DB%8C-wscgfkvrvsjs</link>
                <description>رمان شبی از شب های زمستان مسافری ترجمه لیلی گلستانروی صفحه‌ی اول «اگر شبی از شب‌های زمستان مسافری» (۱۹۷۹) نوشته‌ام: «شنبه، ۲۱ / ۴ / ۱۳۸۲ – نشر کارنامه، نیاوران – مامان برایم خرید.» به استناد این تاریخ می‌توانم بگویم اولین‌بار خواندن این کتاب را، دوشنبه بیست‌وسوم تیرماه ۸۲ تمام کردم؛ بعد از دو روز، که در حالتی شبه‌قرنطینه ماندم توی اتاقم و شام و نهاری اگر خوردم، در بی‌خودی تمام بود.مست شیوه‌ی روایت کالوینو بودم و داستان‌های جذاب و متنوعی (گیریم بعضی‌شان به‌عمد ناتمام) که شهرزادوار برایم می‌گفت و من را در آن‌ها راه می‌برد. مستیِ آغاز و میانه‌ی رمان به جای خود، به اواخرش که رسیدم، قلبم شروع کرد تند زدن؛ فصل یازدهم را می‌گویم و آن مباحثه توی کتابخانه را.همان‌جاکه شخصیت محوری رمان -تو- می‌گوید «به نظرم چیزی در دنیا وجود ندارد مگر داستان‌هایی که بلاتکلیف مانده‌اند و در راه گم شده‌اند.» و بحث می‌کشد به هرازویک شب. کار به این‌جا که کشید، دوشنبه شبِ بیست‌وسوم تیرماه ۸۲ شد یکی از شکوهمندترین شب‌های زندگی من؛ شکوهی که کالوینو آن را ساخت، و به‌این‌ترتیب، هم تا همیشه خودش را در ذهنم ماندگار کرد، و هم من را مدیون خودش.سال‌های اول جوانی‌ام بود و وقتی دیدم نویسنده‌ی بزرگ ایتالیایی در ساختار کارش از یک اثر کلاسیک ایرانی الهام گرفته، غرور ایرانی‌ام بدجوری باد کرد (غروری که هنوز هم دارم؛ گیریم معقولانه‌تر و پذیراتر از آن سال‌های اول جوانی). جایی همان اوایل «اگر شبی…»، راوی می‌گوید: «زیر فشار سد کتاب‌هایی که نخوانده بودی و از روی میزها و قفسه‌ها برای خجالت دادن تو نگاه‌های گله‌آمیز می‌کردند» رد شدی. دیدم راست می‌گوید؛ دیدم همیشه وقتی می‌روم سراغ قفسه‌های کتاب، کلاسیک‌ها (که نظام آموزشی یأجوج‌ومأجوج ابتدایی و متوسطه و عالی ایران، آن‌ها را برایم در حد تاریخ ادبیات تقلیل داده بود و ازشان بیزارم کرده بود) نگاه‌های گله‌آمیز و شماتت‌بار به من می‌اندازند.تاآن‌وقت فقط گلستان و بوستان و شاهنامه را دقیق خوانده بودم و فکر می‌کردم همین کفایت می‌کند. و در مستی شکو‌همند همان شب بود که نیمی از کتاب «چرا باید کلاسیک‌ها را خواند» را هم خواندم و با خودم قرار گذاشتم درست‌وحسابی بروم سراغ کلاسیک‌خوانی و این شد سنتی که هنوز هم در زندگی‌ام تداوم دارد و همین است که می‌گویم مدیون کالوینو هستم.او در «اگر شبی…» در جایگاهی قرار می‌گیرد که هر نویسنده‌ای آرزویش را دارد: هم رمانش را می‌نویسد، هم نظریه‌های ادبی‌اش را صورت‌بندی و مطرح می‌کند، هم (به مدد طرحی که برای داستانش ریخته) تنوعی بدیع و غریب در روایتگری رمان را تجربه می‌کند، و هم (چنان‌که بارها در مقاله‌ها و سخنرانی‌هایش گفته) ارتباطی معنادار و عمیق با ادبیات پیش از خودش برقرار می‌کند.چهار سال بعد از نوشتن این رمان است که فوئتنس در «چگونه آئورا را نوشتم» -حاشیه‌نویسی‌ای برای رمان «آئورا» – می‌گوید: «آیا کتابی بی‌پدر، مجلدی یتیم در این دنیا وجود دارد؟ کتابی که زاده‌ی کتاب‌های دیگر نیست؟ ورقی از کتابی که شاخه‌ای از شجره‌ی پرشکوه تخیل ادبی آدمی نباشد؟ آیا خلاقیتی بدون سنت هست؟» کالوینو به‌خوبی خودش را به سرچشمه‌ی کلاسیک‌ها متصل کرده و دقیق و درست با آن‌ها مواجه شده است.از همین رهگذر است که خلاقیتش هم بارورتر شده و توانسته این شیوه‌ی روایت جذاب را برای «اگر شبی…» رقم بزند. «اگر شبی…» با زاویه‌دید دوم‌شخص و با مخاطب قرار دادنِ مستقیم خواننده روایت می‌شود و با نقش دادن به خواننده در خلال روایت، سوژه و ابژه را باهم یکی می‌کند تا یکی از جذاب‌ترین نمونه‌های تلفیق واقعیت و خیال در روایتگری خلق شود.و این روایت متجددانه، با وام گرفتن از ساختار روایی هزارویک شب است که شکل گرفته؛ مدام از داستانی به داستانی دیگر سرک کشیدن و در هزارتوی روایت فرو رفتن. روی صفحه‌ی اول این رمان، کمی پایین‌تر از تاریخ ورودش به کتابخانه‌ام، نوشته‌ام: «به اگر شبی… شدم، روایت باریده بود، و صفحه‌ها مصور شده بود. چنان‌که تن به تصویر فرو شود، به روایت فرو شدم.» نمی‌دانم کِی بوده و در کدام بازخوانی‌ام. زیرش هم اضافه کرده‌ام: «با عرض عذر، از محضر شیخ عطار و حضرت بایزید، که سلطان عشق من است، و این خودْ حدیث دیگری است.»مطلب فوق توسط کاوه فولادی نسب نوشته شده است.</description>
                <category>نوید خرسند</category>
                <author>نوید خرسند</author>
                <pubDate>Tue, 20 Aug 2019 14:10:31 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>20 رمانی که باید خواند؛ رمان هفتم زندگی در پیش رو</title>
                <link>https://virgool.io/@khorsand/20-%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%AF%D8%9B-%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D9%87%D9%81%D8%AA%D9%85-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D9%BE%DB%8C%D8%B4-%D8%B1%D9%88-amgohymnv0l0</link>
                <description>رمان زندگی در پیش رو به نویسندگی رومن گاری تر جمه لیلی گلستانجمعه ۱۳ نوامبر ۲۰۱۵ وقتی خبر حمله‌های تروریستی پاریس در اِستاد دو فرانس و تئاتر بتکلان در خبرگزاری‌های جهان مخابره شد، من برلین بودم.صدای چکمه‌های تروریسم از خانه همسایه می‌آمد و پایتخت در بهت و ترس فرو رفته بود. مردمْ وهم‌زده و مضطرب به هم نگاه می‌کردند و انگار هر کس منتظر بود دیگری بهش بگوید «نگران نباش، این‌جا امنه.» من و مریم در راه خانه، در خیابان هاردنبرگ قدم می‌زدیم و صدای گرومپ‌گرومپ قلب‌مان شهر را گرفته بود.اخبار اولیه می‌گفت تروریست‌ها بومیِ اروپا بوده‌اند؛ از نسل مهاجران. این خبر را که دیده بودم، صدای مومو توی سرم پیچده بود که: «وقتی به سن قانونی رسیدم، شاید تروریست بشوم، با هواپیماربایی و گروگان‌گیری، همان‌طور‌که توی تلویزیون نشان می‌دهند. نمی‌دانم که چه خواسته‌هایی را پیش می‌کشم، اما خواسته‌های پیش‌پاافتاده‌ای نخواهد بود. خلاصه، یک کار حسابی می‌کنم.» و حالا در ۱۳ نوامبر ۲۰۱۵ مومو دیگر حسابی بزرگ شده بود و بالاخره کار خودش را کرده بود.مثل ارشمیدس که آب‌چکان از حمام پریده بود بیرون، فریاد زده بود «یافتم، یافتم...»، بی‌هوا و با صدای بلند گفتم «این رومن گاری عجب حرفی زده تو زندگی در پیشِ رو.» مریم، از آن نگاه‌های توی این وضعیت هم دست برنمی‌داری بهم انداخت. فکرم را برایش گفتم. سوار ترن نشدیم (شاید از ترس ترور)، تا خانه پیاده رفتیم و از گاری و مومو حرف زدیم... رومن گاری در ۱۹۷۵، در «زندگی در پیشِ رو»، در جایگاه رسولی نشسته بوده که آینده را پیش‌بینی کرده بوده.و به خال هم زده بوده. حالا موموها در راه بودند، تا آن‌هایی را که سال‌های سال، دهه‌ها، آن‌ها را نادیده گرفته بودند، زامبی‌وار قتل‌عام کنند؛ همان‌ها که نویسنده از زبان‌شان می‌گفت «همیشه وجود خودم را غیرقانونی حس می‌کنم» یا «ترسْ مطمئن‌ترین متحد ماست»، حالا روی ترس‌های تاریخی‌شان پا گذاشته بودند و محبتِ نگرفته را با خشمی وحشیانه جواب می‌دادند.همان شبانه رفتم سروقت یادداشت‌های توی لپ‌تاپم درباره‌ی «زندگی در پیش رو». خواندم و خواندم تا رسیدم به آن‌جا که مومو می‌گوید «هوس می‌کردم چیز گنده‌ای از مغازه کش بروم و خودم را گیر بیندازم تا نشان بدهد که توانسته‌ام کاری بکنم. یا این‌که در موقع زدن بانکی گیر بیفتم و با مسلسل تا آخرین گلوله از خودم دفاع کنم. اما می‌دانستم که به‌هرحال هیچ‌کس توجهی به من نمی‌کند.» چشم‌هایم شروع کرد تار دیدن و تا صبح گریستم.تا تبعیض و بی‌عدالتی در جهان هست و موموها وجود دارند، «زندگی در پیشِ رو» خواندنیست. مومو -نوجوانی مسلمان به نام محمد، که برای تصغیر مومو صدایش می‌کنند- راوی اول‌شخص خوش‌صحبت و طناز «زندگی در پیشِ رو» است. زبان مومو و طنزی که دارد -این‌که در روایتی به‌تلخی تمام اعصار، راوی این‌طور طنازی کند- در نوع خودش، هم شاهکار است و هم کلاس درسی برای هر نویسنده‌ای.مومو که مادری روسپی داشته و به وجود آمدنش «نتیجه‌ی شرایط بد بهداشتی» بوده، در محله‌ای دورافتاده در حاشیه‌ی پاریس، پیشِ رزاخانم زندگی می‌کند. بخشی از زندگی رزا‌خانمِ یهودی در اردوگاه آشووتیس سپری شده و جان به در برده و روسپی بوده، و حالا در ایام بازنشستگی، فرزندان ناخواسته‌ی روسپی‌ها را نگه می‌دارد تا آن‌ها بتوانند به کار و کاسبی‌شان برسند.در کلمه‌به‌کلمه‌ی گفتار و رفتار مومو، اعتراض به محذوف بودن دیده می‌شود. او از وضعیتی که دارد، راضی نیست، اما رئالیسمی خشن او را در همان سن‌وسال کم به این نتیجه رسانده که زندگی را باید پذیرفت؛ همین‌طور که هست، بی‌هیچ‌کم‌وکاستی، و میلی به تغییر و با عطشی دیوانه‌وار برای عصیان.زندگی مومو و امثال او را -تا وقتی کیفیت مناسبات اجتماعی و سیاسی جهان اینی است که هست- نمی‌توان تغییر داد، و این یعنی تقدیر؛ تقدیری شوم، دردناک، و البته ناعادلانه. و دروغ چرا، در بُعدی کلان‌تر، شاید، به‌ همین دلیل است که بسیاری از ما با او همذات‌پنداری کنیممگر نه این است که کنزابورو اوئه می‌گوید ما شهروندان «حاشیه‌نشین» جهان معاصر...؟ و مگر نه این است که توی دنیایی که به اندازه‌ی یک دهکدهْ کوچک است و به اندازه‌ی کهکشان‌ها بزرگ، روی پیشانی ما -مثل سرنوشتی محتوم- برچسب «درحال‌توسعه»، «جهان‌سومی»، «موسیاه» یا هر چیز دیگرخورده؟ اصلاً همین است که مومو را دوست‌داشتنی و روایت تلخ و درعین‌حال شوخش را جذاب می‌کند؛ جذاب‌تر، خیلی جذاب‌تر از دو رمان هموندش «ناتوردشت» سلینجر و «بیلی‌باتگیت» دکتروف؛ که هر دو به اقلیت‌ها می‌پردازند و روایت‌های اول‌شخصی هستند درباره‌ی پسرهای نوجوان عصیانگر، اما از دیدگاهی دیگر.توی حرف مومو صراحتی هست که خیلی از ما نداریم؛ ملاحظات نمی‌گذارد داشته باشیم، یا اصلاً بلد نیستیم. او زبان حال ماست و مثل خالقش، رسولی است که بیم باد ندارد.</description>
                <category>نوید خرسند</category>
                <author>نوید خرسند</author>
                <pubDate>Sat, 20 Jul 2019 21:31:37 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دانلود قسمت دوازدهم 12 سریال هیولا</title>
                <link>https://virgool.io/@khorsand/%D8%AF%D8%A7%D9%86%D9%84%D9%88%D8%AF-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D8%AF%D9%88%D8%A7%D8%B2%D8%AF%D9%87%D9%85-12-%D8%B3%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%84-%D9%87%DB%8C%D9%88%D9%84%D8%A7-j5dbpe3fwxu0</link>
                <description>معرفی و مشخصات سریال هیولادانلود قسمت دوازدهم سریال هیولا به کارگردان مهران مدیریکارگردان : مهران مدیری | تهیه کننده : علی احمدی، مهران مدیری | نویسنده : امیر برادران | سرپرست فیلمنامه نویسان : پیمان قاسمخانیسریال هیولا ششمین همکاری مشترک پیمان قاسمخانی و مهران مدیری است. این زوج سریال ساز تاکنون سریال های با کیفیت زیادی را برای صدا و سیما ساخته اند. این بار تصمیم گرفته اند تا به شبکه نمایش خانگی بیایند. هیولا در ژانر اجتماعی و کمدی ساخته شده.بازیگران سریال شبکه نمایش خانگی هیولامهران مدیری در نقش آقای کامروا، شبنم مقدمی در نقش شهره همسر آقای شرافت، گوهر خیراندیش در نقش مادر هوشنگ، نیما شعبان نژاد در نقش هوشمند کامروا، فرهاد اصلانی در نقش هوشنگ شرافت، شیلا خداداد در نقش فلور همسر کامروا، سیما تیرانداز در نقش همسر مهرافزون یا همان چم چاره، محمد بحرانی در نقش چم چاره، دنیز متوسلی، میرطاهر مظلومی و عیسی یوسف پور از بازیگران این مجموعه هستند.دانلود قسمت دوازدهم 12 سریال هیولا با لینک مستقیمدانلود با کیفیت 720p با حجم 480 مگابایت و قیمت 5000 تومانبا استفاده از لینک های فوق به دانلود قسمت 12 سریال هیولا بپردازید. دانلود قانونی به فرهنگ و هنر کشورمان کمک شایانی می کند.خلاصه داستان هیولا به کارگردان مهران مدیریهیولا داستان یک معلم حق التدریس شیمی را روایت می کند که سال هاست بار شرافتی که از اجدادش به ارث برده است را بر دوش می کشد.آقای شرافت به دلیل مشکلات عدیده ای که زندگی در این دوره دارد و در تنگنا قرار گرفتن خانواده اش مشهور می شود در ابتدا کمی پا روی شرافت خود بگذارد و سپس شرافت خود را به کل فراموش کند.او با شخصی به نام کامروا آشنا می شود و وارد مسائلی می شود که در مسیر پول و امکانات بیشتر قرار دارد اما خطرات خود را نیز دارد.او به یک مهره برای آقای کامروا تبدیل شده است.نقش هوشنگ شرافت را فرهاد اصلانی و نقش آقای کامروا را مهران مدیری بازی کرده است.نقد سریال هیولا توسط مسعود فراستیبر سریال هیولا نقد های زیادی وارد شده است که از میان آنها می توان به نقد مسعود فراستی اشاره کرد.او طبق عادت این اثر را نیز مقوا خوانده و افزود مدیری با این سریال آنچنان سقوطی کرده است که هر چند پسر خوبی باشد راه بازگشتی نخواهد داشت.البته شاید خود من هم در قسمت های اولیه این سریال با او موافق باشم اما به مرور زمان و با منتشر شدن قسمت های بعد به این سریال علاقه مند شدم.مدیری سعی می کند تا با کم کردن از بار طنز آثارش بیشتر به عمق مشکلات مردم بپردازد که بسیار ارزشمند است.مهران مدیری اما هیچ جوابیه برای نقد ها منتشر نکرده است و همچنان معتقد است که توضیح دادن از ضعف است.</description>
                <category>نوید خرسند</category>
                <author>نوید خرسند</author>
                <pubDate>Sat, 20 Jul 2019 21:01:50 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>20 رمانی که باید خواند؛ رمان ششم آئورا کارلوس فوئنتس</title>
                <link>https://virgool.io/@khorsand/20-%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%AF%D8%9B-%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%B4%D8%B4%D9%85-%D8%A2%D8%A6%D9%88%D8%B1%D8%A7-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D9%84%D9%88%D8%B3-%D9%81%D9%88%D8%A6%D9%86%D8%AA%D8%B3-kkrhevaiwh6s</link>
                <description> رمان آئورا از کارلوس فوئنتس ترجمه عبدالله کوثریکارلوس فوئنتس را دوست دارم؛ به‌عنوان یک اندیشمند، یک ایده‌پرداز و یک پژوهشگر. فوئنتسِ «داستان‌نویس» چندان چنگی به دلم نمی‌زند. دست‌کمش این است که به‌هیچ‌وجه «داستان‌نویس» محبوبم نیست. و درست به‌همین‌دلیل، مجموعه‌ی آثارش را دوبار خوانده‌ام و بسیاری از نقدها و یادداشت‌هایی را هم که درباره‌شان نوشته شده (به فارسی، انگلیسی و فرانسوی) دوره کرده‌ام تا ببینم نظرم عوض می‌شود یا نه.هنوز نشده.هنوز هم در مقام نویسندگی، او را بیشتر از این‌که داستان‌نویسی بدانم با علائق تاریخ‌نگارانه و تاریخ‌شناسانه، برایم تاریخ‌نگاری است که با بیان داستانی و تحلیلی می‌نویسد. «آئورا»ی (۱۹۶۲) شصت‌ودوصفحه‌ای (در زبان اصلی، اسپانیایی) اما حسابش جداست؛ رمانی اسرارآمیز و خیال‌انگیز که به‌تمامی در حدفاصل نور و تاریکی، و واقعیت و خیال جریان دارد و خواندنش در آن تاریک‌روشنا، تجربه‌ی هیجانی ناب و منحصربه‌فرد است.گفتم فوئنتس داستان‌نویس محبوبم نیست… در «آئورا» ژنرالِ مُرده، یورنته، جایی در خاطره‌هایش خطاب به همسرش می‌نویسد: «کونسئلو، حتی شیطان هم زمانی فرشته بود…» این جمله من را همیشه یاد خود فوئنتس می‌اندازد.او در «آئورا» که محصول دوران جوانی‌اش است و جزء اولین نوشته‌هایش («آئورا» سومین کتاب فوئنتس است)، به شکوهی در داستان‌نویسی دست پیدا می‌کند که بعدها دیگر هیچ‌وقت تکرار نمی‌شود. «آئورا» روایتی است دوم‌شخص خطاب به تاریخ‌دانی جوان، فیلیپه مونترو، که آگهی استخدامی را در روزنامه‌ای می‌بیند و پایش به خانه‌ی سینیورا کونسئلو باز می‌شود. همان‌جاست که با آئورا -زن زیبای جوان، برادرزاده‌ی کونسئلو- آشنا می‌شود.کونسئلو از مونترو می‌خواهد که خاطره‌های ناتمام شوهر مُرده‌اش، ژنرال یورنته، را بخواند تا به زبان و بیان او آشنا شود و بتواند آن‌ها را تکمیل کند. همین نشستن پشت خاطره‌های ژنرال، مقدمه‌ی استحاله‌ی مونترو در رمان است؛ مقدمه‌ی این‌همانی مونترو با ژنرال، که با این‌همانی دیگری میان کونسئلو و آئورا تکمیل می‌شود.«آئورا»ی ریزنقش از آن کتاب‌های خوش‌اقبالی است که نویسنده‌شان خود تعریضی بر آن نوشته و داستانِ داستان شدنش را روایت کرده است: «چگونه آئورا را نوشتم»، یکی از بهترین قطعه‌هایی است که فوئنتس نوشته و بیراه نیست اگر بگویم کلاس درس نویسندگی است. فوئنتس در این متن نشان می‌دهد که نویسنده چطور می‌تواند ایده‌پردازی کند، چطور باید پژوهش کند، چطور می‌تواند از میراث ادبی‌اش وام بگیرد و خودش را به تاریخ متصل کند، و چطور باید ایده‌ها را با هم ترکیب کند تا به کمپوزیسیون نهایی برسد. «آئورا» پر از ایده‌های ناب داستانی و آکنده از فانتزی‌هایی است که حتی یکی‌شان می‌توانست رمانی را به اثری شکوهمند تبدیل کند. یکی از این ایده‌ها، این‌همانی کونسئلو و آئوراست. فوئنتس، جایی در همان «چگونه آئورا را نوشتم» از لوییس بونوئل فیلم‌ساز نقل می‌کند که «بونوئل در نیمه‌راه میان اتاق نشیمن و بار ایستاد و با صدای بلند پرسید: اگر می‌توانستیم در حال گذشتن از آستانه‌ای جوانی خود را بازیابیم، اگر می‌توانستیم این سوی در پیر، و همین‌که پا به آن سو گذاشتیم جوان باشیم، آن‌وقت چه می‌شد…» همین را فوئنتس گرفته و در رمانش دراماتیزه کرده؛ کونسئلو و آئورا دو چهره از یک موجودند که این‌سوی درْ جوان و آن‌سوی در پیر می‌شود.مسئله‌ی دیگر جایگاه تاریخی «آئورا»ست. مثلث کونسئلو، آئورا و فیلیپه مونترو، هر خواننده‌ی جدی‌ای را یاد مثلث‌های مشابهی می‌اندازد که پیش‌تر در تاریخ ادبیات داستانی دیده: در آرزوهای بزرگ دیکنز، در بی‌بی پیک پوشکین و غیره. چقدر جسارت داشته فوئنتس سی‌وچهارساله،‌ که خانم هاویشام و استلا و پیپ جوان آرزوهای بزرگ و امثال آن‌ها را کرده منبع الهام و سرچشمه‌ی خلق شخصیت‌های رمان کوتاهش. این نگاهِ به تاریخ و بازخوانی و الهام گرفتن از آن، از جانب فوئنتس، البته چندان هم دور از ذهن، غیرمنتظر یا اتفاقی نیست.او خود می‌گوید: «آیا کتابی بی‌پدر، مجلدی یتیم در این دنیا وجود دارد؟ کتابی که زاده‌ی کتاب‌های دیگر نیست؟ ورقی از کتابی که شاخه‌ای از شجره‌ی پرشکوه تخیل ادبی آدمی نباشد؟ آیا خلاقیتی بدون سنت هست؟» و درنهایت، «آئورا»ی فوئنتس، با آن ترجمه‌ی درخشان عبدالله کوثری -که عمرش دراز باد و سرش سلامت- نمایشی اعجاب‌انگیز از ایجاز داستانی است.این رمان به‌رغم توصیف‌های جزءپردازانه و مداخله‌های راوی در روایت، از ایجازی حیرت‌انگیز و بلندنظرانه برخوردار است، و انگار مدام یادآوری می‌کند که لزوم ایجاز در کلام و دوری از اطنابِ مخل، امری است کلی در بیان و بلاغت، و محدود به این سبک یا آن مکتب نمی‌شود.</description>
                <category>نوید خرسند</category>
                <author>نوید خرسند</author>
                <pubDate>Mon, 08 Jul 2019 18:01:12 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقد فیلم شعله ور اثر تحسین برانگیز نعمت الله</title>
                <link>https://virgool.io/serial/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D8%B4%D8%B9%D9%84%D9%87-%D9%88%D8%B1-%D8%A7%D8%AB%D8%B1-%D8%AA%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%86%DA%AF%DB%8C%D8%B2-%D9%86%D8%B9%D9%85%D8%AA-%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87-hgzrc0ak89pn</link>
                <description>هدف از انتشار این نوشته نقد فیلم شعله ور از حمید نعمت الله است. کارگردانی که همه ما آن را با فیلم درخشان بوتیک می شناسیم.نقد فیلم شعله ور با بازی دارا حیایی و پدرشنقد فیلم شعله ور ساخته حمید نعمت اللهشخصیت اصلی این داستان توسط امین حیایی ایفا می شود. فرید (امین حیایی) زندگی سختی را پشت سر گذاشته است. طلاق و اعتیاد بخشی از این زندگی سخت را تشکیل می دهند.او تصمیم می گیرد که به زاهدان رفته تا در منطقه ای که هیچکس او را نمی شناسد فرید دیگری بسازد. فریدی که تا این حد شکننده و عصبی نباشد. پس از مدتی پسرش نوید (دارا حیایی که در حقیقت هم فرزند امین حیایی است) به او می پیوندد.امین حیایی مدتی بود که به دلیل انتخاب های بدش از دوران اوج خود فاصله گرفت حال به نظر می رسد با بازی در فیلم شعله ور توانسته است تا حدود به دوران اوج خود نزدیک شود.نکته دیگری که این فیلم سینمایی دارد این است که غواص داستان نیز در حقیقت شخصی است که غواصی می کند و اجساد عزیزان خانواده ها را بیرون می آورد.نکته دیگری که تماشای تیتراژ این سریال را جاندار کرده است. صدای همایون شجریان و ساز سهراب پورناظری است.دیدگاه کاربران فضای مجازییکی از کاربران فضای مجازی گفته است :به نظرم نعمت الله شخصیت امین حیایی را به خوبی پردازش کرده است، شخصیت عصبی سردرگم، عصبی و شکست خورده.که البته  بازی حیایی هم خیلی خوب این شخصیت رو به تصویر کشیده؛ ولی از نگاه من فیلم به دو نیمه تقسیم می شود نیمه اول فیلم که بسیار پر کشش است و بیننده را با خود همراه می کند ولی نیمه دوم فیلم افت کرده است،منطق روایی حکمفرما نیست شخصیتهایی که می آیند و میروند و هیچ توجیه منطقی و دلیل مشخصی در نوع رابطه و همراهی آنها با نقش اصلی فیلم نشان داده نمی شود! که خود موجب شده چندان باور پذیر نباشد؛در مجموع به نظرم تو کارنامه نعمت الله فیلمهای بهتری از شعله ور را می توان به راحتی یافت.از سایر آثار حمید نعمت الله می توان به رگ خواب، بوتیک، بی پولی، بیا از گذشته حرف بزنیم، آرایش غلیظ، مقلد شیطان و راه و رسم سفر اشاره کرد.دانلود فیلم شعله ور به صورت قانونیبرای دانلود فیلم شعله ور به صورت قانونی کلیک کنید.دانلود قانونی کمک شایانی به فرهنگ و هنر کشورمان می کند. و تولید اینگونه فیلم های فاخری را تسهیل می کند.</description>
                <category>نوید خرسند</category>
                <author>نوید خرسند</author>
                <pubDate>Sun, 07 Jul 2019 18:24:54 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>20 رمانی که باید خواند؛ رمان 1984 جورج اورول</title>
                <link>https://virgool.io/@khorsand/20-%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%AF%D8%9B-%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-1984-%D8%AC%D9%88%D8%B1%D8%AC-%D8%A7%D9%88%D8%B1%D9%88%D9%84-bob5vrrff2qv</link>
                <description>رمان 1984 جورج اورول ترجمه صالح حسینی سرنوشت من و رمان «۱۹۸۴» با غبطه عجین شده. من متولد ۱۹۸۰ هستم!اولین باری که «۱۹۸۴» را خواندم، هنوز به قول فرنگی ها تین ایجر بودم؛ هجده سالم بود. در آن سن و سال نوجوانی، به آن‌هایی که چهار سال کوچک‌تر از من بودند، کلی غبطه خوردم: به متولدان ۱۹۸۴؛ نه چون اتفاق‌های خوبی توی رمان می‌افتاد، بلکه چون همان موقع فهمیدم یکی از شاهکارهای ادبیات قرن بیستم را خوانده‌ام و بالاخره هر نخی که آدم را به یکی از شاهکارها متصل کند، ولو سال تولد - دست‌کم برای نوجوان هجده ساله ای که من بودم - جذاب بود.یادم هست که تا دو سه هفته هیچ کتابی را نتوانستم دست بگیرم. فکر و خیالش که هیچ… تا مدت‌ها رهایم نمی‌کرد؛ از عشق وینستون و جولیا گرفته تا شخصیت مرموز اوبراین و بلاهای دردناکی که سر وینستون می‌آورد،‌ و از آن تله اسکرین مخوف گرفته تا وزارت حقیقت.حالا دیگر از نوجوانی و جوانی عبور کرده‌ام و وارد میان‌سالی شده‌ام. اما هنوز هم صحبت «۱۹۸۴» که می‌شود، غبطه می‌خورم؛ دیگر نه به متولدان سال ۱۹۸۴، که به جورج اورول؛ نویسنده‌ی بزرگی که چنین اثر سترگی را خلق کرده.«۱۹۸۴» از آن کتاب‌هایی است که آدم را دچار می‌کند، گرفتار می‌کند. و حتی بیراه نیست اگر بگویم آدم بعد از خواندنش دیگر همانی نیست که پیش از آن بوده. اورول با پی‌رنگی ساده در سه بخش - که عملاً یادآور «آغاز، میانه، پایان» ارسطویی است - رمانی پیچیده در سه فصل را طراحی می‌کند؛ رمانی که خُرد شدن انسان را به دست نیروهای شوم در جهانی تحت سلطه‌ی یک رژیم توتالیتر به تصویر می‌کشد،‌ و تن دادنِ نهایی او را به خواست این نیروهای شوم، و استحاله‌ی دردناک و ناگزیر او را از یک نیروی خیر خودسر به شر مطلق.اورول در «۱۹۸۴» مثل یک راهنمای خبره، مثل یک بلدِ راه، مسیر گذار - یا بهتر بگویم، استحاله‌ی - اندیشه‌ای از جهان آرمانی خیالی به جهان شوم دیکتاتور زده را ترسیم می‌کند.فصل اول رمان معرفی شخصیت‌های محوری و جهان آن‌هاست، فصل دومْ نمایش تلاش شخصیت‌ها برای تغییر جهان و عمیق‌تر کردن کشمکش‌شان با دنیای پیرامون، و فصل سوم شست‌وشوی مغزی و استحاله تا رسیدن به گزاره‌ی مهیب «[وینستون] به ناظر کبیر مهر می‌ورزید.» تجربه‌ی خواندن فصل سوم «۱۹۸۴» تجربه‌ی تلخی است؛ تلخ، و البته حیاتی و لازم. این فصل، فصل شکنجه و اقرار وینستون است.اورول زمانی طولانی را صرف نمایش فرو ریختن شخصیت وینستون می‌کند تا نشان دهد حاکمیت توتالیتر مدام مشغول سرکوب است. جایی خواندم که «خواندن این فصلْ دارویی مقوی برای ذهن است، و این پیغام فلسفی را که همه‌ی ما در معرض نوعی شست و شوی مغزی قرار داریم و برای پذیرش عقاید و جهان بینی ای که مخالف خواست و اراده‌ی آگاهانه‌مان است، تحت فشار قرار می‌گیریم، برایمان شیرفهم می‌کند.»ساختار و پی رنگ ساده‌ی «۱۹۸۴» این اجازه را به اورول می‌دهد تا با خیال راحت و بدون نگرانی بابت کج فهمی خواننده و گیر افتادنش در هزارتوهای شکلیِ پی رنگ، تجزیه و تحلیل‌های فلسفی و سیاسی‌اش را مبسوط و مفصل در رمان بیان کند. از این حیث «۱۹۸۴» را می‌شود یکی از مصداق‌های ادبی درخشان عبارت «کمترْ بیشتر است» (Less is more) دانست.«۱۹۸۴» با عصیان وینستون شروع می‌شود و با عشق او و جولیا ادامه پیدا می‌کند. آشنایی با اوبراین (که هنوز نه وینستون و جولیا و نه خواننده نمی‌دانند مأمور اطلاعاتی دستگاه توتالیتر است) چراغ روشنی است در رمان؛ که البته چیزی نمی‌گذرد که چشم و گوش شخصیت‌های رمان و خواننده را با هم می‌سوزاند. این واقعیت که وینستون به‌طور مخفیانه یادداشت‌های روزانه‌اش را می‌نویسد، شراره‌ای از زندگی و خوبی است که او روشن نگه می‌دارد؛ مثل شمعی نحیف در برابر باد.عشقی که او نسبت به جولیا احساس می‌کند بخشی از زندگی او و خوبی‌ای است که در سرشت او وجود دارد. اما درون‌مایه‌ی رمان -انسان در دست نیروی شوم قهار- هدایتِ ادامه و پایان‌بندی داستان را به دست می‌گیرد و همه‌چیز را تباه می‌کند.سرانجامِ وینستون اسمیت در «۱۹۸۴» و تن دادنش به همکاری با دستگاه استبداد هشدار بزرگی است که اورول، هوشمندانه، به ما می‌دهد. در جامعه‌ی دیکتاتورزده، آن کس که به‌طور غریزی دست به حرکت بر خلاف جریان می‌زند، خود را در معرض این خطر قرار می‌دهد که تحت فشار تبدیل شود به اسباب دست دیکتاتور و چرخ دستگاه توتالیتاریسم.این مطلب به دست کاوه فولادی نسب نوشته شده است.</description>
                <category>نوید خرسند</category>
                <author>نوید خرسند</author>
                <pubDate>Wed, 03 Jul 2019 11:30:48 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقد سریال هیولا؛ تازه به دوران رسیده ها</title>
                <link>https://virgool.io/@khorsand/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D8%B3%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%84-%D9%87%DB%8C%D9%88%D9%84%D8%A7-uf79yqv35nfz</link>
                <description>در ادامه این مطلب به مطالعه نقد سریال هیولا می پردازیم. البته قبلا هم نقد فاضل ترکمن بر هیولای مهران مدیری را در ویرگول نوشته ام. نقد سریال هیولا به کارگردانی مهران مدیریاین اثر به کارگردانی مهران مدیری و تهیه کنندگی علی احمدی و مهران مدیری تولید شده است. سرپرست فیلمنامه پیمان قاسمخانی است و این در حالی است که این مجموعه تنها یک نویسنده به نام امیر برادران دارد.درباره سریال هیولا که این روزها به یکی از پر فروش ترین سریال های شبکه نمایش خانگی تبدیل شده است نقد های بسیاری وارد شده است. که برخی آن را تمجید کرده اند و برخی مانند مسعود فراستی آن را مقوا خوانده اند. و برخی مانند فاضل ترکمن فاتحه آن را خوانده اند !دیدگاه ها در شبکه های اجتماعیدر زیر چند دیدگاه متفاوت که در شبکه های اجتماعی منتشر شده است را بررسی می کنیم :یکی از کاربران شبکه اجتماعی در رابطه با این سریال گفته است : سریال هیولا نسبت به سریال های صدا و سیما در سطح بالاتری قرار دارد اما با این وجود در اعماق این سریال می توان توهین به شعور مخاطب را مشاهده کرد.هیولای مهران مدیری طبعی امراض گونه دارد که باعث ایجاد روحیه ای مریض و احمق گرایانه در مخاطب می شود و به هیچ وجه سرگرم کننده نیست.برخی آخرین اثر مدیری را در ژانر طنز دسته بندی نکرده و تنها این مسئله را باعث خنده مخاطبانش می دانند که شخصیت های داستان وضعیت زندگی خود را جدی نگرفته اند و با رفتاری لوس و همراه با ادا و اطوار وضعیت دردناک خود را به سخره می گیرند. نوشتن درباره کار جدید مهران مدیری یعنی سریال هیولا برای هر منتقدی سخت استاین اولین جمله ای است که دیجی کالا مگ مطلب نقد خود را با آن آغاز کرده است.مهران مدیری در هیولا سعی کرده است درد و رنج معلمان را به تصویر بکشد. پرداختن به مشکلات و چالش های مردم یکی از شاخص ترین خصوصیات آثار اخیر مدیری است. همانگونه که خودش در قسمت پایانی مجموعه دورهمی گفت : او در طرف مردم ایستاده است.شاید به همین دلیل است که آثار اخیر مهران مدیری حال و هوای طنز خود را از دست داده است. و بیشتر به سمت یک درام اجتماعی همراه با لحظات شیرین و شاید لبخند تبدیل شده است. برخی از منتقدین هیولا و فیلم سینمایی اخیرش (ساعت پنج عصر) را کمدی سیاه یا طنز سخت نامیده اند.همانطور که مهران مدیری در برنامه خندوانه در گفتگو با رامبد جوان گفت : او جهان را در منحط ترین شکل ممکن آن می بیند و به همین دلیل در آثارش همواره افراد روشن ضمیر و مثبت کمتر پیدا می شود.قهوه تلخ از شاخص ترین آثار مهران مدیری بود که متاسفانه به دلیل تکثیر غیرمجاز و فروش غیرقانونی نتوانست مسیر تولید را به پایان برساند. مخاطبان این سریال می توانند با خرید قانونی این سریال را از این بلا حفظ کنند. بنابراین اگر تصمیم به تماشای این سریال دارد.برای دانلود قانونی سریال هیولا کلیک کنید.در نگارش نقد سریال هیولا علاوه بر دیدگاه کاربران شبکه اجتماعی از برخی از نقد های سطح وب نیز الهام گرفته شده است که از میان آنها می توان به سایت سبزپندار و دیجی کالا مگ اشاره کرد.</description>
                <category>نوید خرسند</category>
                <author>نوید خرسند</author>
                <pubDate>Wed, 03 Jul 2019 11:05:46 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>20 رمانی که باید خواند؛ رمان چهارم (مسخ فرانتس کافکا)</title>
                <link>https://virgool.io/@khorsand/20-%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%AF%D8%9B-%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%DA%86%D9%87%D8%A7%D8%B1%D9%85-%D9%85%D8%B3%D8%AE-%D9%81%D8%B1%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%B3-%DA%A9%D8%A7%D9%81%DA%A9%D8%A7-ngoy8d31htbx</link>
                <description>20 رمان خواندنی : مسخ از فرانتس کافکا ترجمه فرزانه طاهری «یک روز صبح، گرگور زامزا از خوابی آشفته بیدار شد و فهمید که در تختخوابش به حشره‌ای عظیم بدل شده است.» این جمله را هر جای دنیا برای هر کسی که دستی در خلق ادبی دارد یا خواننده‌ی جدی ادبیات داستانی است، بخوانید، می‌فهمد که دارید از چه کسی و چه چیزی حرف می‌زنید.این یکی از مهم‌ترین جنبه‌های نبوغ فرانتس کافکاست؛ شروع طوفانی. شروع تأثیرگذار. شروع از جایی میانه‌های داستان. او -برخلاف پدران قرن‌نوزدهمی‌اش- خواننده را منتظر نمی‌گذارد و مقدمه‌چینی‌های طولانی نمی‌کند؛ دست خواننده را می‌گیرد و پرتابش می‌کند وسط داستان.و تو چشم‌هایت را باز می‌کنی و با حشره‌ای عظیم‌الجثه روبه‌رو می‌شوی که به ساعت شماطه‌دار نگاه می‌کند. کمی از شش‌ونیم گذشته و حشره از این‌که چطور با زنگ ساعت چهار بیدار نشده، مبهوت می‌شود. در تخت دست‌وپا می‌زند و از خودش می‌پرسد: «چه بر سرم آمده؟» به پنجره نگاه می‌کند و از دیدن آسمان ابری دلش می‌گیرد. (بی‌دلیل نیست که کافکا جایی گفته موقع کار کردن روی مسخ گاهی می‌زده زیر خنده.)بلافاصله به کارش فکر می‌کند و قطاری که از دست داده… حقیقت امر این است که زامزا خیلی پیش‌تر از این‌که در تختخوابش به حشره‌ای عظیم تبدیل شود، مسخِ کارش -بازاریابی پارچه- شده بوده و حالا -گرفتار در این وضعیت‌ و موقعیت غریب- بیشتر از این‌که تبدیل شدن به حشره‌ای چندش‌آور نگرانش کند، بابت کسب‌وکارش و قضاوت رؤسایش مضطرب است؛ نگرانی‌اش چندان هم بی‌راه نیست.هنوز ساعت به هفت نرسیده که سرپرست می‌آید سروگوشی آب بدهد، ببیند چرا زامزا با قطار صبح‌زود نرفته دنبال کارش. خود کافکا درباره‌ی چراییِ مسخ زامزا اظهارنظری نکرده؛ نشانه‌ای هم دال بر فضلیت‌مندی زامزا نسبت به دیگران در داستان نیست.همین است که زامزا را به یک هشدار تبدیل می‌کند. او قهرمانی آرمانی نیست؛ یکی است مثل همه، مثل خود ما. نه انسانی جدا از جامعه‌ی پیرامونش است، و نه منزه‌تر از دیگران. درگیر همان بازی همگانی است. فقط احتمالاً حساس‌تر از دیگران است. و همان‌طورکه هوای ناپاک شهرْ آن‌هایی را که دستگاه تنفسی ضعیف‌تری دارند، بیشتر آزار می‌دهد و زودتر از پا درمی‌آورد، سازوکار آلوده‌ی حاکم بر روابط و قراردادهای اجتماعی هم کسانی مثل زامزا را که دستگاه عاطفی حساس‌تری دارند، زودتر به کام نابودی می‌کشاند.جامعه هم البته ساکت نمی‌نشیند: بلافاصله واکنش نشان می‌دهد. سرپرست بی‌فوت وقت، زامزا را به کم‌کاری و رشوه‌گیری متهم می‌کند و می‌گوید که دیگر مایل نیست در مشاجره با رئیس، «جانب» زامزا را بگیرد.  فقط این نیست: زامزا به طرفه‌العینی برای خانواده‌اش هم به موجودی منفور تبدیل می‌شود.حتی خواهر هفده‌ساله‌اش، گرته، که به قول راوی احتمالاً به دلیل کم‌سن‌وسالی و خامی، وخامت اوضاع را درک نمی‌کند و بر خلاف دیگران هوای برادر مسخ‌شده‌اش را دارد، ظرف شیر نیم‌خورده‌ی او را «نه با دست، که با یک تکه پارچه» برمی‌دارد.شهری که گرگور در آن زندگی می‌کند، شهری است مثل بیشتر شهرهای معاصر: آسمانی خاکستری دارد و زمینی خاکستری. و در پیشینه‌ی زندگی گرگور هم چیز خاصی نیست: در آکادمی علوم بازرگانی درس خوانده، بازاریاب است، و یک بار از دختر صندوق‌دار مغازه‌ی کلاه‌فروشی «با جدیت اما کندی بیش‌ازحد خواستگاری کرده». کافکا از گذشته‌ی زامزا همین‌قدر به ما می‌گوید و دیگر هیچ.تا با کمی دقت دریابیم که هرکدام از ما یک گرگور زامزا هستیم، و چندان دور از ذهن نیست که یک روز صبح بیدار شویم و بفهمیم که در تختخواب‌مان به حشره‌ای عظیم بدل شده‌ایم؛ چیزی که راویِ مسخ اسمش را می‌گذارد «مصبیت عظیم». اما شاید عبارت «واقعیت هولناک» برایش عنوان بهتری باشد. اصلاً همین است که مسخ را به کیفرخواستی عمومی علیه خود و اجتماع تبدیل می‌کند؛ فرد و اجتماعی که گرفتار خود و بندیِ روابط و قراردادها، انسان را به مسلخ مناسبات اجتماعی می‌برد و چشمی برای دیدن واقعیت‌های هولناک دوروبرش ندارد.خوشی -یا بهتر بگویم، سرخوشی- ِپایانی پدر و مادر و خواهر گرگور، از نادانی آن‌هاست؛ آن‌ها هشدار کافکا را نشنیده‌اند. آن‌ها گرچه گرگور را از نزدیک دیده‌اند، انگار وضعیت ‌و موقعیت او را درست‌ودرمان درک نکرده‌اند. و حالا لبخندزنان، در بیرون شهر تفریح می‌کنند و به این فکر می‌کنند که خانه‌شان را عوض کنند و برای گرته شوهری سربه‌راه گیر بیاورند. اما نمی‌دانند و هیچ حواس‌شان نیست که دارند در مسیری گام برمی‌دارند که عاقبتش همان است که برای گرگورشان اتفاق افتاده.کافکا -تحت‌تأثیر دیکنز و فلوبر- مسخ‌اش را با شخصیتی گرفتار، که رگه‌هایی از طنز را هم می‌شود در او دید، و زبانی صریح و آشکار روایت می‌کند، و نتیجه یکی ازشاهکارهای قرن بیستم و همیشه‌ی ادبیات جهان است؛ کتابی که بعد از این‌که برای اولین بار آن را خواندید، بعد از مدتی احساس می‌کنید نیاز دارید دوباره بروید سراغش، و چیزی نخواهد گذشت که به یکی از مستهلک‌ترین کتاب‌های کتاب‌خانه‌تان تبدیل خواهد شد.نوشته کاوه فولادی نسب</description>
                <category>نوید خرسند</category>
                <author>نوید خرسند</author>
                <pubDate>Wed, 12 Jun 2019 20:06:52 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آلبوم های موسیقی تلفیقی مورد علاقه من</title>
                <link>https://virgool.io/@khorsand/%D8%A2%D9%84%D8%A8%D9%88%D9%85-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D9%88%D8%B3%DB%8C%D9%82%DB%8C-%D8%AA%D9%84%D9%81%DB%8C%D9%82%DB%8C-%D9%85%D9%88%D8%B1%D8%AF-%D8%B9%D9%84%D8%A7%D9%82%D9%87-%D9%85%D9%86-heqzx8qqwqni</link>
                <description>آلبوم های موسیقی تلفیقی مورد علاقه منمن هر چند وقت یکبار از یک گروه یا خواننده خاصی خوشم میاد و همه آهنگ ها و آلبوم ها و ... رو زخمی میکنم.طبیعتا برخی از قطعه های این گروه یا خواننده بعد از مدتی برام تکراری میشه برای همین می گردم دنبال خواننده ها یا گروه های مشابه که با شنیدنشون همون حس رو بهم القا کنه.تو ادامه مطلب سعی کردم هر آلبومی که یه زمانی ازش خوشم میومده رو معرفی کنم. سعی کردم بیشتر آلبوم های تلفیقی رو بیارم.سعی کردم لینک دانلود آلبوم ها رو هم براتون بزارم.آلبوم حالا که میروی از محمد معتمدی این آلبوم برای یه مدت طولانی از آلبوم های پر فروش کشورمون بود. تمام آهنگ های آلبوم حالا که میروی محمدمهدی سیار سروده. این آلبوم شامل قطعات زیر است :باور نمیکنی – حالا که میروی – غم پنهان – کوچه انتظار – دل های فروشینشانی – آفرینش – کجاییبرای دانلود آلبوم حالا که میروی از محمد معتمدی به صورت قانونی کلیک کنید.آلبوم در من برو شکار اثری از گروه داماهیگروه داماهی (که تازگی ها از به لیست گروه های مورد علاقه من اضافه شده) تا به حال دو آلبوم منتشر کردن که من خیلی باهاشون حال کردم.آلبوم جدیدشون امروز که من این مطلب رو می نویسم در حال پیش فروشه ولی از اونجایی که مطمئنم خیلی آلبوم معرکه ای شده به لیستم اضافه ش کردم.برای دانلود آلبوم در من برو شکار از گروه داماهی به صورت حلال کلیک کنید.آلبوم دریا کجاست از گروه چارتارچارتار محبوب ترین گروه موسیقی تلفیقی کشوره (به نظر من)این گروه و آلبوم هم که اصلا نیاز به معرفی ندارنخواننده این گروه آرمان گرشاسبی، ترانه سرا احسان حائری هستند.آرش فتحی و آئین احمدی فر دو عضو دیگه چارتار هستند.اگه تاحالا این آلبوم رو نشنیدین از این لینک برای دانلود این آلبوم استفاده کنین.گذر اردیبهشت از گروه دال، ایران من همایون شجریانگروه دال تا به حال دو آلبوم منتشر کرده به نام های کلاغ سفید و گذر اردیبهشت که من آلبوم گذر اردیبهشت رو خیلی دوست دارم.همایون شجریان هم آخرین آلبومش به نام ایران من خیلی باحاله. من از دو قطعه من کجا باران کجا و خوب شد خیلی خوشم اومد.برای دانلود آلبوم ایران من از همایون شجریان اینجا و برای دانلود آلبوم گذر اردیبهشت از گروه دال اینجا رو کلیک کنید.آلبوم آبی خاکستری از داریوش آذرداریوش آذر از نوازندگان مشهور ایران است. اون با گروه دال، گروه پالت، گروه دنگ شو، همایون شجریان و محمدرضا شجریان همکاری کرده است.این خواننده قبلا 5 تک آهنگ در جایگاه خواننده منتشر کرده که البته قطعه به رفتنت بگو رو خیلی دوست دارم. شاعر به رفتنت بگو احسان حائری ترانه سرای گروه چارتار هست که بسیار شنیدنی هستش.برای دانلود آلبوم آبی خاکستری از داریوش آذر کلیک کنید و لذت ببرید.آلبوم افسانه چشمهایت از همایون شجریان و علیرضا قربانیاین آلبوم هم از آلبوم های مورد علاقه من هست. افسانه چشم هایت توسط دو تا از اساطیر موسیقی حال حاضر ایران تولید شده است. که ارزش شنیده شدن داره.برای دانلود آلبوم افسانه چشمهایت از همایون شجریان و علیرضا قربانی کلیک کنید.</description>
                <category>نوید خرسند</category>
                <author>نوید خرسند</author>
                <pubDate>Tue, 04 Jun 2019 05:45:06 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بیست رمانی که باید خواند، رمان سوم (بینوایان)</title>
                <link>https://virgool.io/@khorsand/%D8%A8%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%AF-%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%B3%D9%88%D9%85-%D8%A8%DB%8C%D9%86%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D9%86-cuaq4jztwcti</link>
                <description>رمان سوم : بینوایان ویکتور هوگودر «بینوایان» همه‌چیز لرزان و لغزان است؛ نه امر خیر، آن‌طور که از نامش برمی‌آید، خیر است، و نه امر شر، چنان‌که باید و شاید، شر.ویکتور هوگو با استادی تمام مدام جای خیر و شر را باهم عوض می‌کند، تا انسان قرن نوزدهمی را برای پذیرش عدم قطعیت قرن بیستمی و بعد از آن آماده کند. ژان والژان و ژاور در پیرنگی مبتنی بر تعقیب و گریز (پیرنگی که حالا دیگر برای خودش تبدیل به یکی از جذاب‌ترین پیرنگ‌ های داستانی شده) مدام دست به کنش‌ها و واکنش‌هایی می‌زنند که یکی را به اوج می‌برد و دیگری را به حضیض.نه فقط در زمانه‌ی خودش، که هنوز هم تا این سال‌های آغازین هزاره‌ی سوم، کمتر رمان‌نویسی توانسته این‌طور بازی خیر و شر را به بازی بگیرد و اندیشه و خیال خواننده‌اش را به چالش بکشد. و گرچه هنر قلم و قلم موی هوگو در فضاسازی‌ها و صحنه پردازی‌های آثارش -و از جمله همین «بینوایان»- آشکارا پیداست، در شخصیت‌پردازی هم نقاش چیره‌دستی است و چنان شاگال وار سایه روشن‌های روح انسان را به تصویر می‌کشد، که شخصیت‌های داستانی‌اش گاه از آدم‌هایی که خواننده در زندگی واقعی می‌بیند، ملموس ترند.این هنرنمایی هوگو، در زمانه‌ی خودش بسیار کم‌نظیر است، و اگر بزرگانی مثل دیکنز و داستایفسکی را کنار بگذارم، باید بگویم بی‌نظیر. وقتی هوگو چنان شخصیت‌هایی را خلق می‌کرده، هنوز سال‌ها مانده بوده تا کنوت هامسون نروژی سنت کهن شخصیت‌پردازی در آثار روایی و روش ناتورالیست‌ها در ساختن شخصیت‌های داستانی به وسیله‌ی یک خصلت غالب را به باد تمسخر بگیرد و به استناد داستایفسکی و شخصیت‌های داستانی انعطاف‌پذیر و غیرقابل پیش‌بینی‌اش ادعا و مباهات کند که هیچ‌کدام از شخصیت‌های داستانی آثار خودش را هم نمی‌شود با یک «خصلت غالب» تعریف کرد.شخصیت‌های کلیدی «بینوایان» مثل جیوه دگرگونی پذیرند، بارقه‌هایی از یک خصلت را نشان می ‎دهند و بعد در یک توالی سریع و معمولاً حیرت‌انگیز، خصیصه‌ای دیگر را به نمایش می‌گذارند.اسیر یک خصلت نمی‌شوند، زندگی‌شان را می‌کنند و همین می‌شود که امروز به هرکس بگویی ژان والژان یا ژاور یا کوزت، می‌داند داری از چه حرف می‌زنی. و مهم‌تر: همین می‌شود که انسان در «بینوایان» به دقیق‌ترین شکلی با تضادهای درونی‌اش ترسیم می‌شود. اما این‌ها همه، تنها به کیفیت‌های داستانی و روایی ختم نمی‌شود، یا به عبارت دیگر، صرفاً در خدمت داستان سرایی نیست. نگاهی به تاریخ‌ها می‌تواند مفید باشد.  داستان «بینوایان» در فاصله‌ی میان جمهوری‌های اول و دوم فرانسه (از ۱۸۱۵ تا ۱۸۳۳، مرگ ژان والژان) روی می‌دهد. ویکتور هوگو آن را در ۱۸۶۲، در امپراتوری دوم فرانسه می‌نویسد، و بیراه نیست اگر جزء متون داستانی تأثیرگذار در شکل‌گیری جمهوری سوم فرانسه فرض شود که در ۱۸۷۰ و با سقوط ناپلئون سوم شروع شد. بازی‌ای که هوگو در «بینوایان» با نیروهای خیر و شر، نسبی بودن جایگاه شان،‌ و جابه‌جایی مدام شان باهم می‌کند، راه را برای پیشرفت بسیاری از ایده‌ها و اندیشه‌های مبتنی نسبی گرایی، نه فقط در فرانسه، که در سراسر جهان باز می‌کند.در «بینوایان» همه‌چیز لرزان و لغزان است؛ ژان والژان آدمی است با مجموعه‌ای از فضیلت‌ها و رذیلت ها و همین است که انسان معاصر راحت با او همذات پنداری می‌کند. هیچ‌چیز در او قطعی نیست و دارد -مثل همه‌ی ما- زندگی‌اش را می‌کند؛ گاهی روی خوب خودش را به نمایش می‌گذارد و گاهی روی بدش را.ژاور نماینده‌ی قانون است؛ گیریم نماینده‌ای سخت‌گیر و بی‌گذشت. او توانایی اغماض را ندارد و حتی درونی ترین و عاطفی‌ترین پدیده‌ها را هم بیرونی و قانونی/قاعده‌ای داوری می‌کند. همین است که نمی‌تواند از گناهان ژان والژان بگذرد، مدام دنبال اوست و در بسیاری از صحنه‌ها و سکانس‌های رمان، مشت آهنین قانون (یکی از خواست های اساسی انقلابیون فرانسه) را نمایندگی می‌کند.اما این همه‌ی ماجرا نیست. جایی دیدم کسی ژاور را ضد قهرمانی نامیده که از سر کینه‌ی شخصی دست از سر ژان والژان برنمی‌دارد. نه، نه، نه، او ضد قهرمان نیست، او «شخصیت مقابل»ی است که بیشترِ وقتش را صرف خدمت به قانون می‌کند و خیلی دیر فرصتی برای به نمایش گذاشتن فضیلت‌های عاطفی‌اش پیدا می‌کند: آن‌جا که از ژان والژان جدا می‌شود و به طرف سن می‌رود.خودکشی ژاور، اوج فضیلت‌های این شخصیت خشک و بی‌احساس، اما درک شدنی، را به تصویر می‌کشد. برای بار سوم: در «بینوایان» همه‌چیز لرزان و لغزان ‌است. این‌جا هوگو دارد شک می‌کند: شک روشنفکری که در سال‌های بعد از انقلاب به دنیا آمده و در جامعه‌ای بی‌ثبات و گرفتار بازتولید دیکتاتوری رشد کرده است. و اصلاً شاید همین است که آن را برای من به رمانی محبوب و تأثیرگذار تبدیل می‌کند.نوشته کاوه فولادی نسب</description>
                <category>نوید خرسند</category>
                <author>نوید خرسند</author>
                <pubDate>Fri, 31 May 2019 03:59:07 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقد سریال رقص روی شیشه به کارگردانی مهدی گلستانه</title>
                <link>https://virgool.io/@khorsand/%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%DA%A9%D9%88%D8%AA%D8%A7%D9%87-%D9%88-%D9%86%D9%82%D8%AF-%D8%B3%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%84-%D8%B1%D9%82%D8%B5-%D8%B1%D9%88%DB%8C-%D8%B4%DB%8C%D8%B4%D9%87-u1mnn6onqgd3</link>
                <description>نقد سریال رقص روی شیشه با اقتباس از قلم میلاد مهرزادسریال رقص روی شیشه سریالی اجتماعی و عاشقانه محصول سال ۱۳۹۷ در کشور ایران است. کارگردان آن مهدی گلستانه، تهیه کننده آن پیمان جعفری و نویسنده این سریال طلا معتضدی است.بازیگران این سریال بهرام رادان، امیر آقایی، مهتاب کرامتی، میترا حجار، اکبر زنجانپور، ستاره اسکندری، مهرداد صدیقیان، بیتا فرهی هستند. البته بهرام رادان به دلیل پرداخت نشدن دستمزد شکایت کرده است :-)این سریال مولفه های یک سریال پر فروش در شبکه نمایش خانگ نظیر استفاده از بازیگران معتبر ، همکاری با خوانندگان محبوب ( یاس، رضا صادقی، بابک جهانبخش، محمد علیزاده، مهدی مقدم، مهدی یغمایی و هوروش باند ) و سبک زندگی تجملاتی شخصیت های داستان را داراست. البته که داستان این سریال نیز جذابیت های خود را دارد و قلم طلا معتضدی کار خودش را کرده است.رقص روی شیشه در چند کلمه سعی دارد اهمیت خانواده و سرزنش مهاجرت جوانان را به تصویر بکشد.نام رقص روی شیشه سعی دارد شکنندگی زندگی شخصیت های اصلی این سریال که بر روی رازی پنهان بنا شده است را برساند. مشکلات قشر مرفه جامعه که بیشتر محدود به دورویی و پنهان‌کاری و البته مشکلات مالی است، در این سریال به نمایش درآمده و برای حل آن از ابتدایی‌ترین روش‌ها استفاده می‌شود که مخاطب، بین نادانی شخصیت‌های سریال و اینکه چگونه تاکنون توانسته‌اند به اینجا برسند، دچار سردرگمی می‌شود..نمایش زندگی لاکچری با تم تکراری شک به خیانت، از این سریال کلیشه ساخته است. هنوز پس از پخش قسمت‌های زیادی از سریال، نمی‌دانیم روابط بین شخصیت‌ها چگونه است، نمی‌دانیم داستان‌های فرعی بازشده در سریال چگونه حل و فصل شد و یا اصلاً حل و فصل شد!؟ نمی‌دانیم چرا شخصیت‌های جدیدی اضافه و حذف شدند؟ و خیلی از این نمی‌دانیم های دیگر که البته می‌تواند نقطه قوتی باشد برای سریالی که فیلم‌نامه قوی دارد و نویسنده و کارگردان می‌دانند چه می‌خواهند..جدا از فیلم‌نامه‌ای با مشکلات فراوان در منطقی شدن و کاراکتر سازی، نکته مورد بحث، انتخاب بازیگران است.بازیگرانی که باید نقش را مال خود کرده و به کمک شخصیت‌پردازی فیلم‌نامه، خود هم برای نقششان، شخصیت‌پردازی کنند، در همان تیپ گیر کرده‌اند که اشکال از فیلم‌نامه یا کارگردان یا خود بازیگر است و یا همه موارد..انتخاب قهرمان و پارتنر مناسب برای او، جزئی از ضروریات است که به پیشبرد داستان کمک می‌کند و نقش‌های متفاوت از آن بازیگرانی است که توانایی اجرایی کردنش را داشته باشند، نقش متفاوت فقط تعویض لباس و تیپ متفاوت نیست.دانلود سریال رقص روی شیشه به صورت قانونیبرای دانلود همه قسمت های سریال رقص روی شیشه می توانید کلیک کنید.تماشای حلال و قانونی این سریال کمک شایانی به فرهنگ و هنر کشورمان می کند. همچنین عوامل در ادامه ساخت این سریال تشویق می کند.بخشی از متن از نوشته میلاد مهرزاد اقتباس شده است.</description>
                <category>نوید خرسند</category>
                <author>نوید خرسند</author>
                <pubDate>Wed, 29 May 2019 19:35:52 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>20 رمانی که باید خواند (رمان دوم)</title>
                <link>https://virgool.io/@khorsand/20-%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%AF-%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D9%88%D9%85-qfxju2suahp9</link>
                <description>رمان بیگانه آلبر کامو ترجمه امیر جلال الدین اعلم کامو در یادداشتی که بر «بیگانه» نوشته، می‌گوید: «دیرگاهی پیش بیگانه را در جمله‌ای خلاصه کردم که تصدیق می‌کنم بسیار شگفت‌نما و خارق‌اجماع است: در جامعه‌ی ما هر آدمی که در خاک‌سپاری مادرش نگرید، خودش را در معرض این خطر می‌آورد که محکوم به مرگ شود.» در «بیگانه»، دادگاه بهانه‌ای است برای به صلابه کشیدن منش و روش زندگی کسی که تن به بازی همگانی نمی‌دهد و نمی‌خواهد کسی باشد مثل دیگران. مورسو مرتکب قتل شده، که هیچ هم مسئله‌ی قابل‌قبولی نیست، این درست. اما او قاتلی است که در محاکمه مظلوم واقع می‌شود و این همذات‌پنداری و ترحم آدم را برانگیخته می‌کند. محاکمه‌ی مورسو در «بیگانه» تبدیل می‌شود به بازخواستی از جامعه‌ی مدرن، که انسان را مثل چرخ‌دنده‌های یک ماشین، هم‌شکل و فرمان‌بردار می‌خواهد. به مورسو اجازه نمی‌دهند در دادگاه حرفی بزند، نه دادستان و نه وکیلش (گو این‌که خودش هم جز یکی‌دوجا چندان علاقه‌ای به گفتن ندارد و بیشترک کلافه‌ی گرما و مگس‌هاست)… چرا؟ چون در مراسم تدفین مادرش گریه نکرده، چون سرِ‌ جنازه‌ی مادرش شیرقهوه خورده و سیگار کشیده، چون فردای تدفین مادرش رفته آب‌تنی، منشی سابق شرکت را دیده، با او رفته فیلم خنده‌دار دیده و معاشقه کرده. مورسو،‌ که در مقام قاتل محاکمه می‌شود، خودْ قربانی هم‌آوایی عمومی، قراردادهای اجتماعی و تلاش جمعی برای تبدیل کردن انسان مدرن به اندام‌واره و صورتکی متحدالشکل است. او به بازی عمومی تن نمی‌دهد و محکوم به مرگ می‌شود؛ در سپهری عمومی،‌ به نام مردم فرانسه. و چه خوب گفته کامو که «آدمی چندان بر خطا نیست که در بیگانه سرگذشت انسانی را بخواند که بدون هیچ‌گونه نگرش قهرمانانه می‌پذیرد که جانش را بر سر راستی بگذارد. همچنین گفته‌ام، و باز هم به وجهی شگفت‌نما و خارق‌اجماع، که کوشیده بودم در شخصیت قهرمانم، یگانه مسیحی را که سزاوارش هستیم، بنمایانم.» و من اضافه می‌کنم مسیح تنهایی که به دست قانون و به نام مردم فرانسه (به نام جامعه)، در پای گیوتین مصلوب می‌شود.کامو در «بیگانه» در اوج می‌ایستد؛ محتوای ارزشمند و بدیعی را طرح می‌کند که جامعه و انسان مدرن را در برابر خودشان قرار می‌دهد، با همه‌ی قناسی‌ها و کجی و معوجی های‌ شان، و -مهم‌تر این که- این محتوای ارزشمند را با روایتی جذاب، خواندنی و گیرا اجرا و ارائه می‌کند. کامو «بیگانه»‌اش را اول شخص روایت می‌کند، از زبان مورسو؛ شخصیتی که قرار است توأمان قهرمان و ضد قهرمان باشد. و این جسارت یا خلاقیتی است که هفتاد و شش سال قبل داستایفسکی بزرگ (که یکی از الگوهای کامو و استاد او در نویسندگی بوده) نداشته یا به ذهنش نرسیده بوده. داستایفسکی در «جنایت و مکافات» به قهرمان/ضد قهرمانش، راسکولنیکوف، اجازه‌ی روایتگری نمی‌دهد و ماجرایش را سوم شخص روایت می‌کند. این کاری که کامو می‌کند، جز کیفیت صمیمانه‌ای که روایت اول شخص در ذات خود دارد، کمک می‌کند مورسو بتواند از همان سطر اول داستانْ خودش را به خواننده معرفی -و اگر بخواهم کامل‌تر بگویم، عرضه- کند. جمله‌ای اول «بیگانه» این است:‌ «امروز مامان مرد. شاید هم دیروز، نمی‌دانم.» جمله‌ی گویایی است. ما با کسی طرفیم که مادرش را «مادر» (mère) خطاب نمی‌کند. می‌گوید «مامان» (maman)؛ همان‌طورکه در کودکی وقتی زبان باز کرده،‌ صدایش می‌کرده. نزدیکی ما به مورسو از همین‌جا شروع می‌شود،‌ به‌خصوص که ماجرای داستان هم کمکش می‌کند؛ مادرش مُرده، و چیزهای کمی در جهان وجود دارند که به اندازه‌ی مرگ مادر، همدردی دیگری را برانگیزند. استادِ کامو، داستایفسکی، در «جنایت و مکافات»، راسکولنیکوفش را از بیرون به ما نشان می‌دهد و گرچه آزادی قتل لیزاوتا را به او می‌دهد، اما هنوز آن‌قدری آزادی برایش قائل نیست که بگذارد خودش حرف بزند. کامو در آزاداندیشی از استادش پیشی می‌گیرد؛ به مورسو اجازه‌ی حرف زدن می‌دهد، و نقش خودش را در رمان، به یکی از روزنامه‌نگارهای حاضر در دادگاه محاکمه‌ی مورسو تقلیل می‌دهد. و چه محاکمه‌ای… محاکمه‌ی مورسو در دادگاه (که در آن مورسو اعضای هیئت‌منصفه را به مسافران گمنام نشسته بر نیمکت یک تراموا تشبیه می‌کند که مسافر تازه‌وارد را -که خودش باشد- می‌پایند تا مسخرگی‌هایش را ببینند) یکی از کافکایی‌ترین صحنه‌هایی است که کامو نوشته، و بگذارید بگویم یکی از کافکایی‌ترین صحنه‌هایی است که تابه‌حال نویسنده‌ای جز خود کافکا نوشته؛ بی‌بدیل، تأثیرگذار و سرشار از انتقادی تندوتیز علیه هم‌آوایی عمومی برای مرگ انسان و انسانیت،‌ به معنای تام و تمامش ... دادگاه با جزئیات زیاد روایت می‌شود، که کمک می‌کنند صحنه در ذهن نویسنده به کامل‌ترین شکلی تصویر و ترسیم شود؛ با صداهایش (حتی صدای بستنی‌فروش آن‌طرف خیابان)، هرم گرمایش، همهمه‌ی تماشاچی‌هایش و همه‌چیز دیگرش… اما این شگردی نیست که کامو آن‌قدر از آن استفاده کند که تأثیرش را از دست بدهد. شگردی است که او گه‌گاه سراغش می‌رود. در بیشتر صحنه‌ها و بخش‌های «بیگانه»، کامو نویسنده‌ای است مینیمالیست، کم‌گو و گزیده‌گو… و البته درشت‌گو! همین ایجازْ «بیگانه» را به یکی از آکنده‌ترین و پربارترین آثار ادبیات قرن بیستم تبدیل کرده است؛ چنان آکنده که آدم باورش نمی‌شود این همه ایده و اندیشه و صحنه و خرده‌روایت را فقط در ۱۸۵ صفحه (نسخه‌ی اولیه و اصیل کتاب به زبان فرانسوی) خوانده باشد. و خوشبختانه «بیگانه» از آن کتاب‌هایی است که در ایران به‌موقع وارد شده و همیشه هم قدر دیده و بر صدر نشسته. ترجمه‌های فراوان مترجم‌‌های استخوان‌خردکرده‌ی ایرانی نشانِ اهمیت این کتاب است. و -درنهایت، گرچه ترجمه‌شان بهترین ترجمه‌ی «بیگانه» نیست، ‌اما باید بگویم- چه انتخاب خوبی کرده‌اند آل‌احمد و خبره‌زاده که در اولین ترجمه‌ی فارسی، اسم کتاب را گذاشته‌اند «بیگانه» ‌و نه مثلاً «غریبه»، «ناشناس» یا هر چیز دیگر. این‌طوری این رمان کیفیت جالب‌تری در زبان فارسی پیدا می‌کند: واژه‌ی بیگانه با واژه‌ی «بی‌گناه» جناس و واژآرایی دارد؛ کیفیتی که مورسو -فارغ از عملی که مرتکب شده- در ذات خود دارد. و این است سرنوشت کسی که «از دروغ گفتن سر باز می‌زند». کامو، که جز نامه‌ای که بعد از انفجار بمب‌های اتمی به پاپ نوشت، هیچ میانه‌ای با کلیسا و مذهب نداشت، در بیگانه صورت‌بندی خلاقانه‌ای از مفهوم کلیسایی اخلاق ارائه می‌کند، شکل تکامل‌یافته‌ی حرف هوگو در «بینوایان» است و تا هنوز هم ارزشمند و خواندنی.. و خوشبختانه «بیگانه» از آن کتاب‌هایی است که در ایران به‌موقع وارد شده و همیشه هم قدر دیده و بر صدر نشسته. ترجمه‌های فراوان مترجم‌‌های استخوان‌خردکرده‌ی ایرانی نشانِ اهمیت این کتاب است.و -درنهایت، گرچه ترجمه‌شان بهترین ترجمه‌ی «بیگانه» نیست، ‌اما باید بگویم- چه انتخاب خوبی کرده‌اند آل‌احمد و خبره‌زاده که در اولین ترجمه‌ی فارسی، اسم کتاب را گذاشته‌اند «بیگانه» ‌و نه مثلاً «غریبه»، «ناشناس» یا هر چیز دیگر. این‌طوری این رمان کیفیت جالب‌تری در زبان فارسی پیدا می‌کند: واژه‌ی بیگانه با واژه‌ی «بی‌گناه» جناس و واژآرایی دارد؛ کیفیتی که مورسو -فارغ از عملی که مرتکب شده- در ذات خود دارد. و این است سرنوشت کسی که «از دروغ گفتن سر باز می‌زند». کامو، که جز نامه‌ای که بعد از انفجار بمب‌های اتمی به پاپ نوشت، هیچ میانه‌ای با کلیسا و مذهب نداشت، در بیگانه صورت‌بندی خلاقانه‌ای از مفهوم کلیسایی اخلاق ارائه می‌کند، شکل تکامل‌یافته‌ی حرف هوگو در «بینوایان» است و تا هنوز هم ارزشمند و خواندنی.نوشته کاوه فولادی نسب</description>
                <category>نوید خرسند</category>
                <author>نوید خرسند</author>
                <pubDate>Wed, 29 May 2019 17:23:40 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>20 رمانی که باید خواند (رمان اول)</title>
                <link>https://virgool.io/@khorsand/20-%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%AF-%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D9%88%D9%84-hbehmayvb8o1</link>
                <description> رمان اول از 20 رمان خواندنیاِما بواری برای من زنی آرمانی یا اثیری نیست. درست است که زیبا و دلبر و ظریف است، اما بیشتر از این‌ها زنی سطحی است و حتی مبتذل. زندگی را در سطح تجربه می‌کند (حتی وقتی ادای عمیق بودن درمی‌آورد و کتاب می‌خواند) و عشق را به مرز ابتذال می‌کشاند؛ بعید می‌دانم پروست در خلق اودت دو کره‌سی -معشوقه‌ی سوان در رمان «در جست‌وجوی زمان ازدست‌رفته»- نیم‌نگاهی به او نینداخته باشد. اما به‌رغم این‌که زن آرمانی‌ام نیست، یکی از مهم‌ترین زنانی است که در زندگی‌ام می‌شناسم و دوست می‌دارم؛ بسیار بیشتر از خیلی کسانی که بارهاوبارها دیده‌ام و هم‌صحبت‌شان شده‌ام و غیره. این احتمالاً همان چیزی است که ناباکوف در «درس‌گفتارها»یش این‌طور صورت‌بندی‌اش می‌کند: «…شاید زننده و بیزاری‌آور باشد،‌ اما در بیانی به‌غایت هنرمندانه تعدیل شده و تعادل یافته است. این یعنی سبک. این یعنی هنر. این تنها چیزی است که واقعاً در کتاب‌ها اهمیت دارد.» (درس‌گفتارهای ادبیات اروپا، ولادیمیر ناباکوف، فرزانه طاهری، انتشارات نیلوفر) اولین‌باری که به پاریس رفتم -مثل اولین‌باری که هرکس به سرزمینی تازه پا می‌گذارد و ذهنش مدام درگیر مفاهیم و مکان‌ها و افراد و نشانه‌های آشناست- یکی از مهم‌ترین مشغولیات مدامِ ذهنی‌ام، در کنار برج ایفل و موزه‌ی لوور و مرکز ژرژپمپیدو و امیل زولا و مارسل پروست و شارل سوان، اما بواری بود. و این هنرمندی فلوبر است که شخصیتی خلق می‌کند که محبوب و مطلوبت نیست، اما دوستش داری. من نویسنده‌های کمی را می‌شناسم که چنین توانایی‌ای را داشته باشند، و رمان‌های کمتری را که چنین کیفیتی را. بی‌دلیل نیست که اما بواری یکی از ماندگارترین شخصیت‌های تمام ادبیات جهان است، و تا همیشه هم خواهد ماند.فلوبر در «مادام بواری» در اوج می‌ایستد؛ روی قله‌ای که هر نویسنده‌ای آرزویش را دارد. و البته وقتی نویسنده‌ای برای رمانی به این حجم (کمتر از پانصد صفحه در زبان فرانسوی) پنج سال وقت می‌گذارد و به‌طور میانگین سالی حدود هشتاد صفحه -فقط هشتاد صفحه- می‌نویسد، توقعی هم جز این نمی‌رود. فلوبر با اما بواری و بقیه‌ی آدم‌های رمانش زندگی می‌کرده و بهترش این است که بگویم دچارشان بوده. این‌که در نامه‌ای به معشوقش می‌نویسد: «این بواری من عجب دردسری شده… وقت‌هایی می‌رسد که کم مانده گریه‌ام بگیرد» یا در جایی دیگر می‌گوید «مادام بواری خود منم» یا موقع نوشتن صحنه‌ی خودکشی اما بواری مزه‌ی ارسنیک را در دهانش حس می‌کند، نشان از همین دچار بودن به داستان و جهانی است که  و جهانی است که همه -به‌تمامی- مخلوق خود اوست: بزنگاهی غریب و جذاب در فرایند خلق ادبی، که خالق و مخلوق در تأثیر و تأثری متقابل، در هم مستحیل می‌شوند: خالقْ متأثر از اثر و اثرْ مؤثر بر خالق. اگر نام این را نشود گذاشت «شکوه خلق ادبی»، من نمی‌دانم چه نامی برایش مناسب است. و این شدنی نیست، مگر به یاری پیرنگ روشنی که نویسنده طراحی می‌کند، خرده‌روایت‌های دقیقی که ساخته و پرداخته می‌کند، پیشاگهی‌های درخشانی که مثل الماس در جای‌جای روایت کار می‌گذارد، شخصیت‌های چندبُعدی و پیچیده‌ای که خلق می‌کند، آزادی‌ای که در بیان برای خودش قائل است (تاجایی‌که او را به جرم هتک حرمت و خدشه‌دار کردن عفت عمومی به دادگاه می‌کشانند، که البته تبرئه می‌شود)، و مهم‌تر از همه -به‌زعم من- توصیف‌ها و تصویرسازی‌هایی که ملموس و به‌یادماندنی‌اند. این آخری هنر ویژه‌ی فلوبر است و همین است که ناباکوف می‌گوید «اگر فلوبر نبود، مارسل پروستی در فرانسه و جیمز جویسی در ایرلند نیز ظهور نمی‌کرد. چخوف هم در روسیه این چخوفی که می‌بینیم، نبود.» (همان منبع) برای درک قدرت توصیف و کیفیت تصویر‌سازی‌های فلوبر، باید او را با معاصرانش سنجید؛ با هوگو و دوما -که کمی مسن‌تر از او بودند- و حتا زولا -که کمی جوان‌تر. نتیجه -تردید ندارم- انگشتی است که به دندان گزیده می‌شود. فلوبر، به ویژه در «مادام بواری»، به کمک توانایی توصیف و تصویرسازی‌اش صحنه‌هایی را خلق می‌کند که همان یک بار خواندن‌شان کافی است تا برای همیشه در ذهن خواننده بمانند. این، ریشه در توجه دقیق او به جزئیات دارد و نبوغش در نثر و زبان. هیچ‌چیزِ مهم را نادیده نمی‌گیرد، و همه‌چیز را به بهترین شکل بیان می‌کند. او استاد توصیف‌های درخشان و هدفمندی است که بی‌آن‌که اشاره‌ی مستقیمی به حسی یا حالی بکنند، خواننده را به مسیر آن هدایت می‌کنند و کنترل ضربان قلبش را به دست می‌گیرند. نتیجه، معمولاً تصویری است سه‌بعدی، شفاف، رنگی و متحرک؛ که رقص شعله‌های آبی را هم حتی می‌شود در آن دید.آشنایی من با فلوبر و مادام بواری‌اش به شانزده‌هفده سال پیش برمی‌گردد. در این سال‌ها به‌تناوب و مدام با هم گفت‌وگوهایی داشته‌ایم و حالا می‌توانم با اطمینان بگویم که هر کس مادام بواری را نخوانده، جلوه‌ای درخشان از ادبیات جهان -نه فقط ادبیات فرانسه‌ی قرن نوزدهم، که ادبیات تمام دوران‌ها- را درک نکرده است.نوشته کاوه فولادی نسب</description>
                <category>نوید خرسند</category>
                <author>نوید خرسند</author>
                <pubDate>Tue, 28 May 2019 00:50:30 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کتاب نان ندارد</title>
                <link>https://virgool.io/@khorsand/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%86%D8%A7%D9%86-%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF-jaa8w8hg26a8</link>
                <description> دوستان متمول، کافه دار، کافه باز، تیریپ هُنری و حامی فرهنگ ‌و ‌هنر! شمایی که برای شوی بانوایان درهتل اسپیناس صف کشیده بودید؛ صرفاً جهت سلفی‌های بعد از شوی موزیکال! اگر بضاعت داشتید، کتاب بینوایان نوشته‌ی ویکتور هوگو را بخرید و بخوانید. بعد شاید متوجه شدید که این کجا و آن کجا؟! بعد شاید خیلی اتفاق‌های دیگر بیفتد در ذهن و قلب خودتان. می‌دانید؟! نمی‌دانم چه طور مخاطب را تشویق‌ و تحریک کنم! نه بیلبورد دارم، نه چشم‌های پارسا پیروزفر را... و نه دیگر جذابیت‌های توریستی! باور کنید چارلز دیکنز هم &quot;الیور توریست&quot; خلق نکرده بود! الیور توئیست بود... اما خب! باید فکر کنم. باید باز فکر کنم و ببینم دیگر چه تبلیغی می‌شود برای خرید چنین رُمان ماندگاری تدارک دید... مثلا کتاب را بدهم دست یک سلبریتی و بعد یک عکس مکش مرگ ما از او بگیرم، تا همگان حساب ببرید و بخرید و بخوانید؟! نمی‌دانم! اگر باز یک کتاب دیگر و یک نویسنده‌ی دیگر بود، شاید می‌شد! اما بینوایان؟! باید فکر کنم. باید دوباره فکر کنم. باید خیلی فکر کنم. ها حسینقلی مستعان! می‌دانید دختر ایشان چه‌کسی هست؟! نمی‌دانید؟! برای همین کتاب را تا حالا نخواندید؟! دختر خانم مترجم خدابیامرز همین کتاب را می‌گویم. باید بشناسید. خانم گلاب مستعان. نشناختید؟! ای‌بابا! گلاب آدینه، سلطان و شبان، مهمان مامان، زیر پوست شهر... البته ببخشید که ایشان سوپراستار نیست، اما موهای خودش را در سینما و تئاتر و تلویزیون سپید کرده است. حالا کار ندارم که در چند مورد انگشت‌شمار، با افرادی در زمینه‌ی بازیگری و بازیگردانی همکاری کرده و غم‌انگیز است! اما به‌هرحال کارنامه‌ی درخشانی دارد. کافی و وافی بود؟! تشویق و تحریک شدید؟! اجازه بدهید ببینم دیگر چه چیزهایی به ذهنم خطور می‌کند... ببینید! مثلا هیچ می‌دانید که کتاب کاغذ دارد؟! کاغذ از درخت ساخته می‌شود، کاغذها بو دارند، مثل گُل‌ها، هر کاغذی، یک بویی می‌دهد. کتاب خط دارد، درد دارد، جان دارد... اما نه! کتاب مُرد؛ از بس که جان ندارد... به‌قول غلام‌رضای علی حاتمی.متن فوق نوشته فاضل ترکمن است و در صفحه اینستاگرامش منتشر شده است. </description>
                <category>نوید خرسند</category>
                <author>نوید خرسند</author>
                <pubDate>Tue, 28 May 2019 00:36:45 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فیلم های مشترک هومن سیدی و نوید محمدزاده</title>
                <link>https://virgool.io/@khorsand/%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%B4%D8%AA%D8%B1%DA%A9-%D9%87%D9%88%D9%85%D9%86-%D8%B3%DB%8C%D8%AF%DB%8C-%D9%88-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%AF-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D9%87-lqokch2pdndm</link>
                <description>فیلم های مشترک نوید محمدزاده و هومن سیدیراستش بعد از دیدن فیلم سینمایی مغز های کوچک در رفته گشتم ببینم دیگه چه فیلم هایی هست که نوید محمدزاده و هومن سیدی همکاری داشتن تا ببینمش.گفتم شاید شما هم طرفدار این دو نفر باشین و دلتون بخواد فیلم هایی که این دو نفر داخلش با هم همکاری کردن رو ببینین.فیلم مغزهای کوچک در رفته یکی از اون فیلم هاست که من که واقعا از دیدنش لذت بردم، داستان زندگی زاغه نشین هایی هست که مجبورن از یه نفر اطاعت کنن.فیلم سینمایی سیزده که زندگی فرزند خانواده رو نشون میده که از طرف پدر و مادر توجهی دریافت نمی کنه به همین دلیل با رفیق های ناباب بر می خوره که ....فیلم خشم و هیاهو که نقش اول این فیلم یک خواننده است که نوید محمدزاده بازی می کنه. خواننده ای که سر و گوشش می جنبه و خیلی بی اخلاقه هومن سیدی گفته سعی کردم داخل این فیلم به مخاطبم یک دید متفاوت از قضایا بدم.فیلم آفریقا اولین فیلم هومن سیدی به عنوان کارگردانه، این فیلم رو هم خیلی دوست داشتم که البته نوید محمدزاده داخلش بازی نمی کنه. بازیگر های آفریاق شهاب حسینی، امیر جدیدی و علی اوجی هستنسریال قورباغه هم یکی از سریال هایی که قراره به زودی ساخته بشه، که نوید محمدزاده هم داخلش بازی می کنه. از پوستر های سریال هم حتی معلومه که چقدر سریال خفنیه</description>
                <category>نوید خرسند</category>
                <author>نوید خرسند</author>
                <pubDate>Sun, 26 May 2019 02:18:28 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقد سریال نهنگ آبی به کارگردانی فریدون جیرانی</title>
                <link>https://virgool.io/@khorsand/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D8%A7%D9%88%D9%84-%D8%B3%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%84-%D9%86%D9%87%D9%86%DA%AF-%D8%A2%D8%A8%DB%8C-a9cke5dchgfw</link>
                <description>خلاصه و نقد سریال نهنگ آبیسریال نهنگ آبی داستان بسیار مهیجی دارد به طوری که پس از تماشای هر قسمت نمی توانید برای دیدن قسمت بعدی صبر کنید.در حال حاضر که این نوشته را می نویسم قسمت اول سریال نهنگ آبی رو تماشا کردم و تیتراژ این سریال با صدای کاوه یغمایی و سیروان خسروی در حال پخش است.قسمت زیادی از این سریال شامل مونولوگ های آرمین مشرقی با بازی ساعد سهیلی است.که این می تواند یکی از نشانه های شخصیت بسیار گوشه گیر و جامعه گریز آرمین مشرقی باشد.آرمین یکی از نابغه ها در دنیای امنیت شبکه و هک می باشد. داستان این سریال تا به اینجا کار هنوز مشخص نیست و دارای پیچیدگی های زیادی است.به نظر می رسد تا به حال همه مشکلات زندگی آرمین مشرقی از آغاز یکی رابطه دوستانه از طریق سایت کتاب خوانی اش آغاز میشود.او به اجتناب از نه گفتن در حال دست و پا زدن در یک باتلاق است. در قسمت اول از این سریال اشاره هایی به بازی معروف نهنگ آبی نیز شد.بازی که در مرحله آخر آن افراد مجبور به خودکشی می شوند.اگر بخوام یک برداشت سنگین از این سریال بکنم می تونم این رو بگم که این سریال سعی می کنه کاری که ساختار کشورمون سر جوون های مملکت بیاره رو با زبون کنایه و استعاره به نمایش بذارهدر این سریال بازیگران به خوبی از نقش خود بر آمده اند. و به نظرم داستان سریال به بهترین روش روایت میشهجوریکه مخاطب دوست نداره از این سریال دل بکنه. فیلمبرداری این سریال هم میتونه یکی از جذابیت های این سریال باشه.دانلود سریال نهنگ آبی به صورت قانونیبرای دانلود سریال نهنگ آبی همه قسمت ها کلیک کنید. تماشای حلال و قانونی این سریال کمک شایانی به فرهنگ و هنر کشورمون می کنه.البته اینکه لیلا حاتمی از این مجموعه جدا شد به نظرم یکم عجیب به نظر برسه. و شاید نشونه این باشه که این سریال چندان موفق عمل نکرده.</description>
                <category>نوید خرسند</category>
                <author>نوید خرسند</author>
                <pubDate>Fri, 24 May 2019 13:29:05 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دست های پشت پرده سریال شهرزاد</title>
                <link>https://virgool.io/@khorsand/%D8%AF%D8%B3%D8%AA-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%BE%D8%B4%D8%AA-%D9%BE%D8%B1%D8%AF%D9%87-%D8%B3%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%84-%D8%B4%D9%87%D8%B1%D8%B2%D8%A7%D8%AF-s1cp1rz5azub</link>
                <description>سیدمحمد امامی و سید هادی رضویقبلا یکی از نوشته های فاضل ترکمن رو داخل وبلاگم نوشتم و خدا رو شکر بازدید خوبی هم داشت. همین شد که دیگه سعی می کنم برخی از نوشته هاش رو اینجا منتشر کنم تا افراد بیشتری این نوشته ها رو بخونن.شبکه نمایش خانگی هر چند این روز ها با پرشور تر شدنش کمک شایانی به فرهنگ و هنر کشورمون کرده.اما دست های پشت پرده هم همیشه این صنعت رو نوازش کرده و برای پول شویی دستی به سر و روش کشیده.در ادامه نوشته فاضل ترکمن در مورد تهیه کننده های سریال شهرزاد رو میخونیم :درست همان‌ موقع بود. درست همان‌ موقع... درست وقتی که داشتید تخمه می‌شکستید و سریال شهرزاد را تماشا می‌کردید. درست وقتی که پَرپَر می‌زدید که بدانید بالاخره  شهرزاد در آغوش قباد دیوان سالار آرام می‌گیرد یا فرهاد دماوندی. درست همان‌ موقع... درست همان‌ موقع که حسن فتحی در تدارک سکانس‌های دلبرانه برای نمایش قد و بالای رعنای پسرش،  امیرحسین فتحی بود و صابر عبدلی موهای بور و لَخت خودش را این ور و آن‌ ور می‌کرد و برای شیرین دیوان سالار باباکرم می‌رقصید. درست وقتی که نغمه ثمینی نوشته بود: «باز می‌ شه این دَر، صبح میشه این شب، صبر داشته باش...» و ترانه علیدوستی اشک می‌ریخت؛ یک جماعت لمپن و بی‌خاصیت، زیر پوشش یک‌ هوار پشم‌ و پیل داشتند به ریش همه‌ی ما می‌خندیدند. سید هادی رضوی و سید محمد امامی اسکناس‌ها را روی هم می‌گذاشتند و دنبال بانک خراب شده‌ای بودند که جا برای قایم کردن آن همه پول داشته باشد. درست همان موقع... درست همان موقع که این سریال احمق می‌خواست مصدق را بدزدد و فراری بدهد، همه‌ی درها بسته شد، همه‌ی صبح‌ها شب شد و کاسه‌ی همه‌ی صبرها لبریز... درست همان موقع بود که صدای غمگین اخوان ثالث در تمام ایران پیچید:بگداخت شمع و سوخت سراپایو آن صبحِ زرنگار نیامدوَ مصدق که خودش بزرگ‌ترین سریال تاریخی بود، دق‌مرگ شد. </description>
                <category>نوید خرسند</category>
                <author>نوید خرسند</author>
                <pubDate>Fri, 24 May 2019 00:13:56 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نگاهی کوتاه به فیلم مغزهای کوچک زنگ زده</title>
                <link>https://virgool.io/@khorsand/%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C-%DA%A9%D9%88%D8%AA%D8%A7%D9%87-%D8%A8%D9%87-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D9%85%D8%BA%D8%B2%D9%87%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D9%88%DA%86%DA%A9-%D8%B2%D9%86%DA%AF-%D8%B2%D8%AF%D9%87-t3fs4vthvect</link>
                <description>نقد کوتاهی به فیلم مغز های کوچک زنگ زدهبعد از اینکه آمار نوشته قبلی رو که نقد فاضل ترکمن به سریال هیولا بود رو دیدم تصمیم گرفتم فعالیتم رو داخل ویرگول بیشتر کنم. خدا به دادتون برسه :-)این بار نقد فیلم مغز های کوچک زنگ زده از هومن سیدی که به تازگی برای دانلود به شبکه نمایش خانگی اومده.فیلم مغزهای  کوچک زنگ زده بی شک بهترین ساخته ی هومن سیدی در کارنامه ی فیلمسازی او تا به امروز است‌‌. سیدی طوری روایت بی رحم، بی پرده و کاملا واضح را از فقر و حاشیه نشینی به تصویر کشیده است که بیننده میخکوب اتفاقات چکشی میشود. از لحاظ زیبا شناختی به این فیلم کمتر خرده ای میتوان گرفت چرا که سیدی با وسواس خاصی همه ی جوانب را در نظر گرفته است. انتخاب بازیگران عالی حتی در نقش های بسیار کوتاه و سطحی در این فیلم به بیننده احساس نشستن بر روی صندلی سینما را نمی داد، انگار که تمام این اتفاقات واقعیتی محض بود و بیننده در وسط معرکه. نه تنها بازیگران در مغزهای کوچک زنگ زده خوش درخشیدند بلکه فیلمنامه ای کم نقص و کارگردانی روان سیدی پیام های اخلاقی فیلم را بدون شعار و نهفته در بازی بازیگران به بیننده منتقل کردند. در آخر ایرادهای کوچک در مقابل کلیت بی نقص مغزهای کوچک زنگ زده خود به خود نادیده گرفته میشوند. فیلمی که دیدن آن را بی شک توصیه میکنم.برای دانلود فیلم مغز های کوچک زده به صورت قانونی کلیک کنید.دیگه گفتن نداره که حتما به صورت قانونی و حلال دانلود کنید.</description>
                <category>نوید خرسند</category>
                <author>نوید خرسند</author>
                <pubDate>Tue, 14 May 2019 08:53:09 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقد سریال هیولا و آثار سابق مهران مدیری توسط فاضل ترکمن</title>
                <link>https://virgool.io/@khorsand/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D8%B3%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%84-%D9%87%DB%8C%D9%88%D9%84%D8%A7-%D9%88-%D8%A2%D8%AB%D8%A7%D8%B1-%D8%B3%D8%A7%D8%A8%D9%82-%D9%85%D9%87%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C-%D8%AA%D9%88%D8%B3%D8%B7-%D9%81%D8%A7%D8%B6%D9%84-%D8%AA%D8%B1%DA%A9%D9%85%D9%86-mqplcjj1aees</link>
                <description>نقد سریال هیولا به قلم فاضل ترکمنسریال هیولا یکی از سریال هایی است که اخیرا در شبکه نمایش خانگی شروع به پخش کرده است.و همین امروز نیز قسمت سوم سریال هیولا برای پیش فروش در سایت ها قرار گرفت.با توجه به اینکه خیلی به سینما و ... علاقه دارم داخل اینستاگرام خیلی از منتقد ها و افراد صاحب نظر در مورد سینما رو دنبال می کنم.امروز نقد فاضل ترکمن رو خوندم و گفتم تا براتون اینجا بنویسمش.کامنت ها رو که خوندم خیلیا با این نقد مخالف بودن، و نظر های زیادی در دفاع از مهران مدیری بود.نظر شما چیه ؟ در مورد آثار سابق مهران مدیری و سریال هیولا ؟!نقد سریال هیولا به قلم فاضل ترکمن من یکی که خیلی‌وقت است فاتحه‌ی مهران مدیری را خوانده‌ام! روحش شاد نیست! روحش لابد شاد نیست که این‌همه انجماد و انفعال از او کوه یخ ساخته است. نه ظرافتی، نه لطافتی، نه کوچک‌ترین خلاقیتی، نه نیشِ تازه‌ای و نه نوشِ به‌اندازه‌ای، نه ساختار و فرم دارد و نه درون‌مایه و محتوا. شعارزده و گل‌درشت، شتاب‌زده و سطحی‌نگر و در یک کلمه: «بی‌سَروتَه». .من یکی که خیلی وقت است فاتحه‌ی مهران مدیری را خوانده‌ام. همان‌موقع که انبوه خرده‌ریزهایی را که در چنته داشت، هر بار با یک ادعای تازه از کلاه بزرگش بیرون درآورد و هیچ شبیه به خرگوش نبود! نه &quot;خر&quot; داشت و نه &quot;گوش&quot;... یک‌سری تولیدات ناقص‌الخلقه و بی‌دست‌وپا و بی‌نهایت اَلکَن. ظاهراً با اِشراف بر همین نکات بود که دوباره به پیمان قاسم خانی پناه برد. فکر می‌کرد این‌طوری دست‌کم بتواند یکی از سریال‌های نسبتاً موفق خودش را دوباره احیا کند. اما نتیجه‌ی کار ناامیدکننده است. می‌گویند هنوز قسمت یا قسمت‌های اول است؟! می‌گویند صبر کنیم؟! خیلی نامربوط می‌گویند. وقتی یک سریال از اولین قسمت، دم‌دستی آغاز بشود، در قسمت‌های بعدی چه معجزه‌ای اتفاق خواهدافتاد؟! نه داستان دارد، نه شخصیت. نه شبیه به معمولی‌ترین آیتم‌های طنز کوتاه و بلندی‌ بود که پیش از این ساخته است و نه شبیه به فضایی مثل قهوه تلخ. یک کشکول بی‌قصه و بی‌مزه که بعید نیست به سرنوشت سریال ابلهیار و همقطارش، کمال تبریزی دچار شود!معلوم است که هیچ خوشحال نشدم از حضور فرهاد اصلانی و افاضات او و تعبیر سریالِ مردمی! این‌ها از کدام مردم حرف می‌زنند؛ مردم فضایی؟! فیلم‌ها و انیمیشن‌های یک‌ یا چند دقیقه‌ای جوان‌های مستعد اینستاگرام خلاقانه‌تر است از این سریال که بیلبورد آن تمام شهر را مثل هیولا بلعیده. ضمناً تعداد نقش‌های باسمه‌ای و انتخاب‌های نادرست اصلانی دارد دورقمی می‌شود. هیچ حواسش هست؟! شما را که نمی‌دانم، من یکی که هیچ انتظار بیش‌تری نداشتم از کسی که ساعت پنج عصر را سرهم کرد و با خیل عظیم روابط عمومی و خصوصی سعی داشت از آن‌همه برهنگی و از آن لباسِ جدیدِ پادشاه، فانتزی بیرون بکشد که اصلا در اندازه‌ی او نیست.بعد هم الکی فاز برندارید و به مسعود فراستی خرده نگیرید که آدمِ صداوسیماست و دارد مدیری را تخریب می‌کند. مگر مهران مدیری آدمِ کجاست؟! با جایگزینی موسیقی متن سریال حریم سلطان که نمی‌شود کمدی ساخت! ساعت مدیری خیلی عقب مانده است، خیلی‌... زنگ‌زده! پیانو پیشکش، هیولایی را که بزرگ کردی بنواز!دانلود سریال هیولا به صورت قانونیبرای دانلود همه قسمت های سریال هیولا به صورت قانونی اینجا را کلیک کنید.فاضل ترکمن کیست ؟من فاضل ترکمن رو یه فرد اهل کتاب و سینما می دونم.ترکمن کتاب هایی شبیه به دختر که اشک های مرا پاک می کرد رو نوشته و همچنین داخل تعدادی اثر مکتوب به عنوان دبیر مجموعه فعالیت داشته.من خودم نقد فیلم خوک رو که فاضل ترکمن نوشته رو خوندم و به نظرم خیلی خوب بود.</description>
                <category>نوید خرسند</category>
                <author>نوید خرسند</author>
                <pubDate>Mon, 13 May 2019 00:23:43 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>