<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های مهدی خسروی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@khosi</link>
        <description>در حال تلاش برای بیشتر نوشتن / mahdikhosravi.com</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-07 09:56:19</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/13339/avatar/avatar.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>مهدی خسروی</title>
            <link>https://virgool.io/@khosi</link>
        </image>

                    <item>
                <title>چرا همایش‌ها و دوره‌های آموزشی در کشور جوابگو نیست؟</title>
                <link>https://virgool.io/@khosi/farabi-digital-marketing-xrwi5qziwi84</link>
                <description>به واسطه‌ی رشته‌ی تحصیلی و شغلم، تابستان گذشته تصمیم گرفتم تو یک دوره‌ی دیجیتال مارکتینگ شرکت کنم تا کمبود‌های آموزشی دانشگاه تا حدی پوشش داده بشه. درنتیجه با امیرعلی تو ایوند یک دوره پیدا کردیم که جهش و فارابی تو دانشگاه شهید بهشتی برگزار می‌کردند. به خاطر آشنایی سابقم با بچه‌های جهش انتظار داشتم کلاس‌ها از یک سطح حداقلی بالاتر باشه. امیرعلی رو هم مجاب کردم تو این دوره با من شرکت کنه.برنامه کلاس‌ها به صورت کلی این بود: ۱۶ جلسه آموزش تئوری و ۸ جلسه پروژه‌ی عملی. قرار بود بعد از ۸ جلسه تئوری اول، هم زمان با بقیه‌ی دوره‌ی تئوری ۸ جلسه‌ی پروژه‌ی عملی شروع بشه. فرض ما این بود که این دوره از مقدمات شروع می‌کنه و پله پله جلو میره تا  به مباحث پیشرفته برسه. اما شرایط جز این بود...جلسه‌ی اول رفتیم، دوستی اومد و بیش از هر چیزی خاطره تعریف کرد. خب، من از قبل یکم مطالعه و تجربه‌ی کاری داشتم. درنتیجه حتی اگه از پایه شروع نمی‌کردن به آموزش باز هم یه چیزایی دستگیرم می‌شد و می‌تونستم تعامل کنم. بین اون همه خاطره خب یک موضوع به درد بخور هم قطعا واسه من پیدا می‌شد. رویکرد من مثبت بود.جلسه‌ی دوم آموزش SEO بود. می‌دونستم SEO چیه، ولی هیچ تجربه‌ای نداشتم. دوستی که ارائه دهنده بود، با صبر و حوصله از ابتدا تمام مطالب رو آموزش داد و در عمل هم آموزش‌ها رو نشون داد. من خوشحال‌تر بودم از جلسه‌ی قبلی چون حس می‌کردم وقتم قرار نیست حروم بشه.از جلسه‌ی سوم دوباره کیفیت افت کرد. دیر اومدن ارائه دهنده‌ها، نبود سیستم مناسب برای ارائه (خیلی اتفاق عادی شده بود که نیم ساعت وقت تلف بشه واسه اینکه بتونن اسلاید‌ها رو نشون بدن)، عدم ارسال ارائه‌ها برای ما و ... بعد از چند جلسه تداخل بین کلاس‌ها شروع شد. مشخص شد که هیچ برنامه‌ریزی برای ارائه‌ها وجود نداشته. ارائه دهنده‌ها با خوشحالی ابراز می‌کردند که اسلاید‌های خودشون رو بلند نیستند. رفتار حرفه‌ای کلا وجود نداشت. مطالب پس و پیش آموزش داده می‌شد. یعنی بعد از سه هفته کلاس، دوستی اومد و در خصوص مسائل پایه‌ای مارکتینگ صحبت کرد!البته از حق نگذریم، وسط تمام این مشکلات، احسان طریقت معجزه بود. کسی که روند آموزشی رو می‌دونست و مشخص بود در مورد چی می‌خواد صحبت کنه. به جرئت می‌گم تنها کلاس‌های مفید کلاس SEO و تولید محتوا بود. (اشتباه نکنید، من نمی‌گم کدوم یکی از عزیزان توی صنعت خوب بود کدوم بد بود. تمرکز من و این متن صرفا روی آموزش هستش.)بعد از گذشت ۴ هفته، کلاس‌های عملی شروع شد. قرار بود بچه‌ها گروه‌بندی بشن و از هر شرکتی که توی برگزاری دوره کمک کرده بود یک منتور حاضر بشه و بچه‌ها با بودجه‌ی ۲ میلیون تومنی یک کمپین دیجیتال مارکتینگ برای یکی از شرکت‌ها اجرا کنند. تو جلسه‌ی اول عملی برنامه معرفی شرکت‌ها بود. اون روز حتی بعضی از شرکت‌ها نماینده نفرستاده بودن برای معرفی شرکت و وضعیت کمپین‌های مارکتینگشون. بعد از جلسه‌ی دوم عملی، به شخصه تصمیم گرفتم بقیه‌ی دوره رو شرکت نکنم. بابت این دوره حدود یک میلیون و دویست هزار تومن هزینه کردم. جدا از هزینه فرصت تلف شده. قطعا انتظار من این نبود که دوستی بیاد و به من توضیح بده story تو instagram چیه!این وسط من از دوتا چیز شاکیم: چرا ایوند هیچ اهمیتی به کیفیت دوره‌ها نمیده؟ چندین نفر تو این دوره شرکت کردند و هزینه‌های اضافه پرداخت کردند. چرا جهش و فارابی پاسخگو نیستند؟ ما انتظار یک دوره‌ی مفید داشتیم. نه صحبت‌های پیش پا افتاده و گاها مسخره. نتیجه این شد که دیگه هیچ وقت در همایش‌های فارابی و جهش شرکت نخواهم کرد. به دوستانم هم توصیه نمی‌کنم در چنین برنامه‌هایی شرکت کنند.تصمیم داشتم در خصوص این دوره و تجربه‌ی بدم بنویسم اما به دلیلی فراخی، انگیزه نوشتن نداشتم. تا اینکه چند روز پیش تو توئیتر در مورد نوابغ دیجیتال مارکتینگ خوندم. وحشتناکه! ما خودمون داریم افرادی که هیچ چیزی برای ارائه ندارند رو بزرگ می‌کنیم. چند سال قبل تو حوزه‌ی IT، شایان شلیله، محسن ملایری و خیلی دوستان دیگه سلبریتی شدن. نتیجه این شد که IT به سمت دلالی رفت تا تولید. اون زمان trend جامعه راه‌اندازی استارت‌آپ بود. الان دیجیتال مارکتینگ trend شده. این افراد هم اومدند تا از آب گل‌آلود ماهی که چه عرض کنم، پری دریایی بگیرند.حالا چرا همه‌ی همایش‌ها و دوره‌ها به این سمت حرکت می‌کنه؟ به خاطر اینکه افرادی که بلدند و می‌تونن آموزش بدن معمولا تو همایش‌ها شرکت نمی‌کنند. افرادی که واقعا بلدند در حال کار کردن در ساکت‌ترین وضعیت موجودند.کاش شرکت‌های موفق داخلی از best practiceهای خودشون متحوا تولید کنند. این موضوع بعد از چند سال باعث میشه افراد اضافی از حوزه‌های مختلف حذف بشن. به عنوان مثال، مدتی قبل رضا محمدی یکی از تجربه‌های کافه‌بازار رو به رشته‌ی تحریر درآورده بود. امثال این موارد می‌تونه وضعیت موجود رو خیلی خیلی بهتر کنه :)این نظر من در مورد دوره دیجیتال مارکتینگ فارابی و وضعیت موجوده. خوشحال می‌شم افرادی که نظرشون فرق داره و یا موافقن هم نظرشون رو بگن :)</description>
                <category>مهدی خسروی</category>
                <author>مهدی خسروی</author>
                <pubDate>Wed, 17 Oct 2018 21:06:22 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سه روز با دوستان، یا فریلند خود را چگونه گذراندید</title>
                <link>https://virgool.io/Freeland/0-freelandday-zag3eft4dv3t</link>
                <description>قبل از سفرداستان از اونجا شروع شد که فهمیدم پونیشا یه همایش داره برگزار می‌کنه برای فریلنسرها (یا رهاگردها، یا خود اشتغال‌ها، یا هرچی) منم به دلیل کارمند بودن گفتم نپ نمیرم. ولی چند وقت یک بار سایتش رو می‌دیدم ناراحت می‌شدم که نمی‌رم. دو هفته پیش سروش (پدر دو زاویه) یه گروه توی اون پیامرسان آبیه که موشکه لوگوش زد و گفت بریم فریلند با کله گفتم بریم. چون هم می‌خواستم برم، هم اگه نمی‌رفتم سروش گردنمو می‌زد چون هی توی برنامه‌های مختلف شرکت نکرده بودم و شاکی بود. خلاصه قرار شد با دوتا دیگه از بچه‌ها (علی و محمدجواد) بریم. ویلا رزرو کردیمو به امید سه روز عالی حرکت کردیم.روز اولقرارمون کرج بود. از کرج راه افتادیم چهارشنبه صبح قبل از خروج از استان البرز (همون فورک تهران) زدیم بغل یه ساعت صبحونه زدیم. سروش با وسایل کامل اومده بود زود تند سریع یه سوسیس تخم‌مرغ برامون روال کرد. پدر کلاسیک ایرانی. سوار شدیم رفتیم وسط راه یه جا وایسادیم ناهار زدیم (فکر کنم رستوران ارکیده) بعدشم یه تک رفتیم تا انزلی. به دلیل مهارت سایر مسافران سروش تا آخر خودش نشست. ترافیک نبود لذت بردیم.حدودای ساعت ۵ اینا بود رسیدیم انزلی صاف رفتیم ویلا رو تحویل گرفتیم و یه لش ریزی کردیم خستگی در بره. نقشه رو نگا کردیم ببینیم واسه فردا چقد تو راهیم تا مراسم دیدیم عه محل مراسم توی تقویم گوگل خورده وسط رشت! یکم زدیم تو سرمون بعدش به نیمای عزیز پیام دادیم اونم توی اون وضعیت قبل از برگزاری لطف کرد سریع جواب داد که تو سایت رو چک کنید درسته. چک کردیم دیدم خوبه باز نزدیکه. بقیه‌ی شب رو به بازی و موج شکن و انزلی گردی و شام گذروندیم. آخر شب هم رفتیم دم ساحل یه اسکله‌ی خسته بود نشستیم چایی خوردیم و تلاش برای ثبت عکس توی شب با گوشی.روز دومصبح پا شدیم صبحونه رو هتل زدیم و راه افتادیم به سمت مراسم. حدودای ده بود رسیدیم هنوز مراسم شروع نشده بود. البته به شبکه‌سازی نرسیدیم ولی با رمز عملیات خدا کریمه گفتیم بین مریض با بچه‌ها گپ می‌زنیم. در مورد دسترسی به محل باید بگم جاش عالی بود. البته برای ما که با ماشین بودیم وگرنه هیچ ایده‌ای ندارم چجوری می‌شد رفت اونجا. ولی جای پارک مناسب داشت توی مسیر کلا ترافیک نبود و همه چیز خوب بود. تیم میزبانی خیلی شیک و مجلسی بگ‌های هدیه و کارتامون رو دادن و وارد شدیم. حدود ۳۰ تا غرفه بود از یک سری استارت‌آپ مربوط. نکته‌ی بامزه‌ی داستان این بود که حداقل به نظر من هیچ کدومشون بی‌ربط نبودن به مراسم. هزینه‌ی اضافی هم نکرده بودن واسه‌ی غرفه‌ها واسه همین خیلی به دل من نشست. تمام مراسم‌های کامیونیتی شده شوآف و این مراسم به دور بود از این چیزا. رئیس هم قهوه‌ی مراسم رو به عهده گرفته بود که واقعا دستش درد نکنه خیلی خوب بود. البته سرعت عملشون یکم پایین بود ولی توتالی ورت ایت.مراسم توی سالن همایش‌ها نبود. یه سالن معمولی بود که صندلی چیده بودن و بلندگو و چیزای دیگه. یه سری از دمای سالن ناراضی بودن ولی من چون به شدت گرمایی هستم عشق می‌کردم. کیفیت صدا خیلی خوب نبود ولی کنسرت نیست که! همین که صدا واضح بود برای من یکی بس بود. سخنرانی‌ها تک و توک بی‌ربط بود. فرض بر اینه که اگه کسی میاد همایش این مدلی کوچکترین ایده‌ای از فریلنسینگ داره پس گفتن این حرف‌ها که میزتون کنار تختتون نباشه و اینا یکم اضافه کاریه. اینا رو گوگل کنیم لینک اول هست. اگه نمی‌تونیم گوگل کنیم هم کلا جای اشتباهی اومدیم :) ولی یک سری از سخنرانی‌ها به نظر من خیلی خوب بود. حرفای جادی که طبق معمول مفید بود و روند خوبی هم داشت. این موضوع که فریلنسر یک شرکت تک نفره‌ست رو به خوبی توضیح داد. یکی دیگه از دوستان در مورد سلف برندینگ صحبت کرد که اسمشون خاطرم نیست ولی سرتیترهای خوبی گفتن. مسیح هم فکر کنم در مورد خانه به دوش بودن صحبت کرد که خیلی پایه‌ای بود، ولی تجربیاتش جالب بود.ناهار رو دیر دادن حقیقتا. یک سری ساندویچ کوچیک کالباس و الویه بود. خوشحال بودم که کباب و جوجه ندادن چون اسرافش خیلی زیاده. ولی یکم استریم غذا از جایی که بود به میزهای وسط سالن خوب نبود.ما داشتیم زنده می‌دیدیم مراسم رو طبعا، ولی دوستانی که آنلاین بودن مشکل داشتند. طبعا همه فکر می‌کنن مشکل از سرویس بوده، ولی در کمال ناباوری سرویس سالم بود، دوربین مشکل داشت! مشکل دوربین هم وسط مراسم قابل حل نبود حقیقتا. نوید از تیم رویداد تی‌وی خیلی اذیت شد و فکر کنم نصف دیگه‌ی موهاشم سفید شد. سحر هم یه سری استیکر آماده کرده بود که به غریبه‌ها می‌داد فقط، ولی ما تونستیم آشنایی زدایی کنیم و استیکر بگیریم ازش (منم عاشق استیکر! هزاران کاکلی شاد توی چهره‌م بود) در نهایت هم پنل رو داشتیم که آرش می‌گردوندنش پس قطعا پنل خوبی بوده. البته حس می‌کنیم یکم باید تعارف رو کنار بذاریم و راحت‌تر توی پنل‌ها صحبت کنیم. از صحبت‌های مانی و سحر خیلی لذت بردم و مفید بود. البته جای جادی کم بود توی پنل.در آخر هم عکس دسته جمعی با درون گرفتیم و خلاص!یه سری نظر کلیخیلی خوشحال بودم که مراسم توی تهران نیست. یکی اینکه وقتی مراسم توی تهران باشه یه سری از دوستان میان که اصن نمی‌دونن چرا اومدن و الکی مراسم شلوغ میشه. من به شخصه لذت نمی‌برم. دوم اینکه وقتی مراسم برای فریلنسرها هست، خب چه فرقی داره کجا باشه؟! این مراسم سبب شد یه سفری بریم آب و هوا عوض بشه خوش هم بگذره.مورد بعدی اینکه آدمای اضافه‌ی دولتی توی مراسم نبودن یا کم بودن. کسی الکی مجیز کس دیگه رو نمی‌گفت. بین مراسمی که شرکت کرده بودم فریلند مفیدترینشون بود.من دوست دارم فریلنسر باشم. چون ساختار شرکت‌ها اذیتم می‌کنه. هر روز کلی توی ترافیکم، گاها دوستام رو دیر به دیر می‌بینم و از همه مهم‌تر کار خسته کننده میشه. فضای شرکت خسته کننده میشه. با آدمای کمتری هم آشنا میشم وقتی صبح تا شب توی یک ساختمونم. ولی چرا هنوز نتونستم فریلنسر باشم؟ یک اینکه سامانه‌ی خوب فریلنسینگ فقط پونیشا رو می‌شناسم. اونجا هم باید پروژه‌های خیلی کوچیک گرفت سر همین قضیه تا حالا تلاشی نکردم برای این موضوع. در اصل اصن نمی‌دونم از کجا باید شروع کرد چه کارهایی انجام داد. البته تلاش خاصی هم نکردم تا حالا ولی این همایش به من ره‌نگاشت (همون رودمپ) نداد.مورد بعدی این بود که دوستانم رو دیدم و با خیلیا آشنا شدم. دیدن جادی، ایلیا، مصطفی الهیاری، نوید بهرنگی عزیز، حسین و امین، جاوید (پدر استیکر ایران) و خیلیای دیگه که اسمشون در لحظه به خاطرم نیست هم اتفاق خوبی بود. جواد باهوش و رضا کمالی هم که همیشه همه جا هستند :)اون وسط‌ها هم یه مصاحبه با امین و حسین کردم که جالب بود. تا حالا انقدر راحت کسی باهام گپ نزده بود جلوی دوربین.من هیچ وقت نفهمیدم چجوری باید شبکه‌سازی رو شروع کرد. اگه کسی ایده‌ای داره خوشحال میشم اینجا، توی توییتر، اینستا یا تلگرام راهنماییم کنه.واقعا جا داره تشکر بکنم از همه‌ی دست‌اندرکاران مراسم :)روز سومظهر پا شدیم به صبحونه نرسیدیم و جمع کردیم به سمت تهران. ترافیک هم نبود و تا تهران گفتیم خندیدیم پادکست گوش دادیم و... رسیدیم کرج و از هم جدا شدیم.چرا این‌ها رو نوشتم؟من یک شرکت کننده بودم و دوست داشتم از چشم خودم تعریف کنم ماجراها رو. از طرفی دنبال بهونه برای نوشتن توی ویرگول هم بودم. چه بهونه‌ای بهتر از این؟! الانم که اینا رو تایپ می‌کنیم توی تاکسی به سمت تهرانم. باد می‌خورد پشتم رها می‌کردم نمی‌نوشتم.در نهایت خوشحالم از سه روز گذشته. هم‌سفران فوق‌العاده داشتم، مراسم خوب بود و جاده خلوت. امیدوارم تعداد مراسم‌هایی که خارج از تهران برگزار میشه بیشتر بشهپ.ن: با وجود اینکه پست رو نوشته بودم دو روز بعد داره منتشر میشه. گفتم پشتم باد می‌خوره :)</description>
                <category>مهدی خسروی</category>
                <author>مهدی خسروی</author>
                <pubDate>Sun, 16 Sep 2018 13:27:29 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>