<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های کیانا</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@kiana13</link>
        <description>یک ویولونیست ِ درونگرای ِ آبانی</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-08 01:17:22</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/150962/avatar/zWXbRU.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>کیانا</title>
            <link>https://virgool.io/@kiana13</link>
        </image>

                    <item>
                <title>کوله پشتی 99</title>
                <link>https://virgool.io/@kiana13/%DA%A9%D9%88%D9%84%D9%87-%D9%BE%D8%B4%D8%AA%DB%8C-99-rnflaiupxx70</link>
                <description>با جرئت می تونم بگم سال 98 سخت ترین سال زندگیم بود . نمی خوام وارد جزییات بشم اما در همین حد بگم که در سال 98 من فشار هایی رو تحمل کردم که واقعا داشتند روحمو نابود می کردند.البته با ورود به سال جدید این فشارها تموم نشدن ولی من عوض شدم کسی نیستم که بخوام مدام بگم :از شنبه از اول ماه از سال جدید چون به نظرم اگه بخوای کاری رو واقعا انجام بدی از همون لحظه شروع می کنی !ولی به هر حال از سال 98 بسیار ممنونم نه به خاطر اینکه من واقعا تو این سال نابود شدم به خاطر اینکه این و فهمیدم همیشه اونجوریکه تو میخوای نمیشه موقع سال تحویل 98 وقتی تلویزیون داشت ثانیه های پایانی سال 97 رو میگفت با خودم گفتم سال 98 قراره عالی بشه ! در حالی که تو این سال مادربزرگم و ازدست دادم و به بهترین دوستم تجاوز شد و......از 98 یاد گرفتم من باید خودم و برای هر چیزی اماده کنم چون زندگی داستان هری پاتر نیست که بخوام با چوب جادوییم جلوی وقوع اتفاقات و بگیرم ! نه زندگی داستان جوجو مویز نیست که اخرش خوب تموم بشه و فوتبال نیست که بدونی کی تموم میشه و دو تا نیمه داشته باشه ممکنه تو همون دقیقه ی اول یکی کارتو تموم کنه !از 98 یادگرفتم بعضی مواقع زندگی جوریه که درست وقتی  از شدت خنده نفست داره بند میاد یکی میاد و بدون دلیل میزنه تو گوشت !چون به قول اگوستس واترز دنیا کارخونه ی براورده کردن ارزوها نیست اینکه بشینی و به ضربه ای که زندگی بهت زده فکر کنی باعث میشه ضربه های بعدی برات بدتر بشن !اگه قرار باشه کوله ای برای سال 99 اماده کنم  توش چیزهایی میزارم که تو زندگی فقط یکبار تکرار میشن و چیزهایی که بدون اونها نمی تونم زنده بمونم مثل امید خانواده عشق ولی حواسم هست که خاطرات بدم و توی کوله پشتیم نزارم خاطراتی که ممکنه با مرورشون روحم نابود بشه بدبینی و کینه هم توی کوله پشتیم جایی ندارند اما فکر کنم یه لیست از ادمایی که بهم بد کردند و تو کوله پشتیم بزارم که حواسم باشه دیگه ضربه نخورم اگه بخوام بهتون بگم چه چیزهایی رو همیشه تو کوله  بزارین میگم امید بزارید برای مواقع ناامیدی صبر بزارید برای مواقع بی قراری و عشق بزارید نه برای کسی اول ازهمه خودتون یادتون باشه از شما فقط یه دونه وجود داره 98 با تمام تلخی هاش تموم شد 99 من اماده ی امادم !</description>
                <category>کیانا</category>
                <author>کیانا</author>
                <pubDate>Mon, 23 Mar 2020 18:34:09 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قهوه سرد آقای نویسنده یک کتاب نیست</title>
                <link>https://virgool.io/@kiana13/%D9%82%D9%87%D9%88%D9%87-%D8%B3%D8%B1%D8%AF-%D8%A2%D9%82%D8%A7%DB%8C-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF%D9%87-%DB%8C%DA%A9-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-kyz9ouxiombm</link>
                <description>این یک پیپ نیست  کتاب قهوه سرد آقای نویسنده اثر روزبه معینوقتی کتاب قهوه سرد آقای نویسنده رو تموم کردم یاد  تصویر این یک پیپ نیست اثر رنه ماگریت افتادم .این تصویر به خیانت تصویر معروف است همینطور که به نظر من کتاب روزبه معین هم یک کتاب نیست و یک جور شبه کتاب است و یک جور خیانت علیه خواننده محسوب میشه این کتاب با شخصیت پردازی های ضعیف نثر های ساده دیالوگ های سطحی و گره های باز نشده به لیست بدترین کتاب هایی که تاکنون خوندم اضافه شد کتاب داستان جذابی نداره که خواننده رو با خودش همراه کنه دیالوگ های اوایل کتاب پر از شعار هستند و کاملا مشخص هست نویسنده از قصد اینطور کتاب را نگارش کرده حالا قصد نویسنده چی بوده ؟نشونه گذاری روی خواسته های نسل جدید و مردمانی که به دنبال کلمات و جملات حماسی هستند و خب این کار جواب داد و باعث شد کتاب فروش خوبی داشته باشه تبلیغات های نویسنده و نقل قول هایی که از کتاب منتشر کرد باعث شد همه در حین خرید این کتاب با خود فکر کنند با یک شاهکار ادبی طرف هستند اما بعد از خواندن صفحاتی از کتاب خواننده از خودش میپرسه چی باعث شده این کتاب تا چاپ هفتاد و ششم پیش بره ؟کتابی که به صورت زیر پوستی حالت تدافعی نویسنده رو به نمایش گذاشته  و میگه من همینطور که کتاب و نوشتم دوست دارم و به دیگران اهمیتی نمیدم در صورتیکه یک قرارداد نانوشته بین نویسنده و خواننده وجود داره که میگه : نویسنده باید یه کتاب جذاب رو در اختیار خواننده بزاره تا خواننده بعد از خوندن کتاب به این فکر نیفته که   واای با خوندن این کتاب وقتم رو هدر دادم دلیل نداره همه‌‌اش دنبال این باشیم که آدم‌های دیگه از نوشته‌هامون لذت ببرن، گاهی همین که خودمون لذت ببریم کافیه. هرچند نوشتن حرفه‌ای بحث‌اش جداست . روزبه معین نویسنده باید کتابی رو در اختیار خواننده بزاره که ارزش وقتی که از خواننده گرفته شده رو داشته باشه وقتی که خواننده برای کتاب وقت و هزینه میزاره توقع یک چیزی از نویسنده داره که ارزش خوندن و داشته باشه اما این کتاب انگار در فانتزی های مبهم نویسنده نوشته شده و پیامی برای خواننده نداره و چیزی هم نمیشه ازش یاد گرفت من یک نقد کننده ی حرفه ای نیستم و یک نوجوان هستم اما درک من از این کتاب این بود </description>
                <category>کیانا</category>
                <author>کیانا</author>
                <pubDate>Sun, 15 Mar 2020 16:28:36 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مثل خون در رگ‌های من....</title>
                <link>https://virgool.io/@kiana13/%D9%85%D8%AB%D9%84-%D8%AE%D9%88%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%B1%DA%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D9%86-zue2vu3evgsf</link>
                <description>آیدا، تپش‌های قلبم!آیدا، امید و شیشه‌ی عمرم!آیدا، امید و زندگی من!کتاب مثل خون در رگ های من به قلم احمد شاملو شامل نامه های شاملو به عشق زندگی اش آیدا است .این کتاب که تا چاپ بیست و پنجم پیش رفته شامل عکس هایی از دست نوشته های شاملو برای ایدا و شعرهایی عاشقانه است .در این نامه ها از شاملو می آموزیم عشق گاه می تواند آنقدر قوی باشد که مرده ای را زنده و گاه می تواند آنقدر سهمگین باشد که زنده ای را بمیراند.ترس از دست دادن آیدا در نوشته های شاملو به خوبی دیده می شود به طوریکه شاملو وقتی از  بی آیدا بودن می نویسد سردی کلمات آشکار می شوند و وقتی از وجود معجزه ای به نام آیدا می نویسد گرمای عشق آتشین شاملو دل خواننده را گرم می کند.نوشته های شاملو به ما نشان می دهد تنها دلیل زنده ماندنش در آن دوران سخت بی شک آیدا است .شاملو در بخشی از کتاب برای آیدا این چنین نوشت : چشم های توکه مثل خون در رگ های من دوید یکبار دیگر مرا به زندگی بازگرداند .....در بخشی دیگر شاملو چنین نوشت :من بزرگ ترین مرد دنیا هستم زیرا بزرگترین عشق دنیا در قلب من است...عشق بزرگترین خصلت انسان است پس من که عشقی چنین بزرگ در دل دارم چرا بزرگترین مرد دنیا نباشم ؟</description>
                <category>کیانا</category>
                <author>کیانا</author>
                <pubDate>Sun, 15 Mar 2020 15:55:15 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>