<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های کیارش پورتارم</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@kiarash_pourtaram</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 02:09:00</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/153307/avatar/bu09pG.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>کیارش پورتارم</title>
            <link>https://virgool.io/@kiarash_pourtaram</link>
        </image>

                    <item>
                <title>پیرپسر؛ از داستایفسکی تا فیلم ترکی</title>
                <link>https://virgool.io/@kiarash_pourtaram/%D9%BE%DB%8C%D8%B1%D9%BE%D8%B3%D8%B1-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%DB%8C%D9%81%D8%B3%DA%A9%DB%8C-%D8%AA%D8%A7-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D8%AA%D8%B1%DA%A9%DB%8C-saeondcnliku</link>
                <description>آیا ممکن است کسی پدرش را بکشد و با این کار، خود را نجات دهد؟ آیا می‌توان در برابر رنج و بی‌عدالتی سکوت کرد و همچنان «آدم خوب» باقی ماند؟فیلم «پیرپسر» به کارگردانی اکتای براهنی، تلاش می‌کند همین مضامین را از دل رمان «برادران کارامازوف» بیرون بکشد و در یک داستان خانوادگی بیان کند. اما چه اتفاقی می‌افتد وقتی این پرسش‌های بزرگ، در قاب کوچک یک داستان سطحی جا می‌گیرند؟در این مطلب نظر خودم را درباره فیلم «پیرپسر» نوشتم؛ داستانی که به‌جای اقتباسی درخشان از «داستایفسکی» تبدیل به روایتی سطحی از او می‌شود.پیرپسر؛ داستایفسکی در یک قاب ساده‌شدهدر رمان‌های داستایفسکی، ما با داستان‌هایی چندلایه، شخصیت‌های متضاد و موقعیت‌هایی سرشار از تعارض مواجه هستیم. ساختاری که نویسنده در این فیلم بسیار ساده‌سازی کرده است.چهار برادرِ کارامازوف در اینجا به دو برادر تقلیل پیدا کرده‌اند؛ دختری که در رمان هم پدر و هم پسر عاشقش هستند، به رعنا تبدیل شده و ماجرا در یک خانوادۀ کوچک و پرتنش خلاصه شده است.این ساده‌سازی باعث شده فیلم به‌جای اینکه لایه‌های روانشناسانه و فلسفی داستایفسکی را بسط دهد، صرفا روایتی خطی و بی‌عمق از یک رابطۀ پیچیده خانوادگی ارائه دهد.شخصیت‌ها؛ بدون تغییر، بدون عمقشخصیت‌پردازی در «پیرپسر» تقریبا در سطح باقی مانده است.شخصیت‌ها از ابتدا تا انتها تقریبا همان هستند که در صحنۀ اول می‌بینیم. تنها تغییری که شاید بتوان به آن اشاره کرد، مربوط به پدر (غلام باستانی) است؛ او در طول فیلم تا حدی لایه‌هایی از شخصیتش را نشان می‌دهد.اما سایر شخصیت‌ها، مخصوصا علی (با بازی حامد بهداد)، بدون تغییر باقی می‌مانند.بازی حامد بهداد هم به این ضعف دامن می‌زند. او نقش علی را بیش از حد کنترل‌شده و بی‌حس بازی می‌کند. نه تماشاگر می‌تواند با او همدردی کند، نه از او متنفر شود.علی شخصیتی خنثی است؛ یک کاراکتر بی‌رنگ که نمی‌تواند بار دراماتیک داستان را به‌دوش بکشد.فیلم‌نامه؛ گره‌های بازنشده و دیالوگ‌های شعارییکی از ایرادهای بزرگ فیلم، فیلم‌نامه‌ی آن است.از همان ابتدای داستان، مخاطب با ابهاماتی روبه‌رو می‌شود که نه از نوع تعلیق، بلکه از نوع سردرگمی است.مثلا ما می‌بینیم غلام باستانی پولدار است، ولی منبع این پول مشخص نیست. یا او با اینکه معتاد است و در طول روز چندین بار مواد مصرف می‌کند چطور می‌تواند قوی و زورمند باشد.فیلم حتی تلاشی هم برای نشان دادن این جزئیات نمی‌کند و فقط با چند جمله اطلاعات را به خورد تماشاگر می‌دهد.دیالوگ‌ها هم در جاهایی شعاری و مصنوعی‌اند؛ مثلا وقتی رعنا به علی می‌گوید:«تو خوبی… خوب بمون!» این جمله نه به‌عنوان یک دیالوگ واقعی، بلکه به‌عنوان یک شعار اخلاقی بیان می‌شود و تاثیرش را از دست می‌دهد.یا خیلی از دیالوگ‌های علی در طول فیلم، بیشتر از آنکه حاصل بینش و جهان‌بینی علی باشد، جملاتی بیانیه‌طور است که فقط روخوانی می‌کند.از طرف دیگر، تغییرات شخصیتی هم به‌شدت شتاب‌زده‌اند. رعنا ناگهان به علی اعتماد می‌کند و این تغییر بدون منطق درونی اتفاق می‌افتد.نیاز مالی رعنا در طول فیلم هم مبهم است؛ او می‌گوید پول لازم دارد،‌ اما معلوم نیست برای چه نیاز دارد. صرفا شنیدن اینکه «پول لازم دارم» کافی نیست تا مخاطب با این شخصیت همذات‌پنداری کند. اگر این نیاز مالی مشخص‌تر بود، شاید مخاطب می‌توانست همدردی بیشتری با رعنا داشته باشد.پایان‌بندی؛ یک راز، یک سکوت و یک علامت سوال بزرگشاید مهم‌ترین نقطه‌ضعف فیلم در پایان‌بندی‌اش باشد.ما متوجه می‌شویم که علی رازی بزرگ را می‌دانسته؛ راز قتل زن‌ غلام باستانی. اما چرا علی این راز را پنهان کرده؟فیلم پاسخی نمی‌دهد. تنها حدسی که می‌توان زد این است که کارگردان خواسته علی را به‌عنوان «آدم خوب» معرفی کند؛کسی که به‌رغم دانستن حقیقت، لب به سخن نمی‌گشاید.اما این تصمیم، وقتی بدون زمینه‌سازی قبلی رخ می‌دهد، بیشتر حالت شعاری پیدا می‌کند تا اخلاقی.مخاطب احساس می‌کند فیلمساز با دستکاری پایان، می‌خواهد از علی قهرمانی اخلاقی بسازد، ولی این انتخاب به‌جای آنکه تاثیرگذار باشد، کاملا مصنوعی به‌نظر می‌رسد.پیرپسر؛ شاید یک اثر متوسط«پیرپسر» متاسفانه در اجرا، به جای آنکه به اثری فلسفی و روانشناسانه تبدیل شود، به روایتی سطحی، پر از شعار و خالی از پیچیدگی بدل شده است.فیلم سعی می‌کند مفاهیم انسانی و اخلاقی را منتقل کند، اما به‌دلیل فیلمنامه‌ی ناقص، شخصیت‌پردازی ساده و پایان‌بندی شعاری، نمی‌تواند به تاثیر موردنظرش برسد.در نهایت، «پیرپسر» فقط پوسته‌ای از یک درام فلسفی را نشان می‌دهد؛ بدون آن‌که به عمق برسد.</description>
                <category>کیارش پورتارم</category>
                <author>کیارش پورتارم</author>
                <pubDate>Fri, 18 Jul 2025 16:57:27 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دوربین بدون آینه چه مزایا یا معایبی دارد؟</title>
                <link>https://virgool.io/@kiarash_pourtaram/%D8%AF%D9%88%D8%B1%D8%A8%DB%8C%D9%86-%D8%A8%D8%AF%D9%88%D9%86-%D8%A2%DB%8C%D9%86%D9%87-%DA%86%D9%87-%D9%85%D8%B2%D8%A7%DB%8C%D8%A7-%DB%8C%D8%A7-%D9%85%D8%B9%D8%A7%DB%8C%D8%A8%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF-iiaoow58n9ex</link>
                <description>مزایا و معایب دوربین‌های بدون آینهدوربین‌ها روزبه‌روز پیشرفت می‌کنند و فناوری‌های جدیدی هم به آن‌ها اضافه می‌شود. دوربین‌های DSLR که تا چندین سال میدان‌دار بازار دوربین‌های دیجیتالی در جهان بودند در سال 2015 حدود 25 درصد از سهم خود را به دوربین‌های بدون آینه واگذار کردند.رفته‌رفته با پیشرفت‌هایی که دوربین‌های بدون آینه در چند سال اخیر داشته‌اند رقابت شدید بین این دو شکل‌گرفته و بحث انتخاب بین دوربین DSLR یا Mirrorless هم قوت گرفته است.به همین خاطر در این مطلب قصد دارم از مزیت‌ها و معایب خرید دوربین بدون آینه بنویسم تا شاید راهنمایی باشد برای انتخاب بهتر شما.پس اگر می‌خواهید دوربین بدون آینه بخرید حتماً این مطلب را هم بخوانید.تاریخچه‌ای کوتاه از تولد دوربین‌های بدون آینهدر سال 2008 پاناسونیک اولین دوربین بدون آینه را با نام Lumix DMC-G1 به بازار عرضه کرد. این مدل اولین دوربین عرضه شده در استاندارد Micro Four Thirds system هم است که توسط دو شرکت Panasonic و Olympus به وجود آمده است.بعد از این اتفاق دوربین‌های دیجیتالی وارد مسیری جدید شدند. به‌غیر از پاناسونیک و اولیمپوس، شرکت‌های دیگری نظیر فوجی، سونی، کانن و نیکون هم وارد عرصه ساخت دوربین‌های بدون آینه یا Mirrorless شدند.با ورود هر یک از شرکت‌های بزرگ به دنیای دوربین‌های بدون آینه، رقابت هم شدیدتر می‌شد. بعد از آنکه سونی در سال 2017 دوربین مدل Alpha A9 را معرفی کرد، این رقابت وارد فاز جدیدتری شد و شرکت‌ها تمرکز و سرمایه بیشتری برای ساخت این نوع از دوربین‌ها گذاشتند.تفاوت دوربین‌های بدون آینه یا Mirrorless با دوربین‌های DSLR در چیست؟اولین و بزرگ‌ترین تفاوت دوربین‌های DSLR و Mirrorless همان گونه که از اسم‌شان پیداست، آینه است. حال این آینه چیست و چه کاربردی دارد را هم به شما توضیح خواهم داد.تفاوت دوربین‌های بدون آینه با دوربین‌های DSLRدوربین‌های DSLR از یک آینه در داخل بدنه خود بهره می‌برند. این آینه نور را از بیرون و لنز دریافت می‌کند و سپس به ویوفایندر یا همان منظره‌یاب دوربین هدایت می‌کند. هنگامی که شما از منظره‌یاب دوربین نگاه می‌کنید، تصویری می‌بینید که حاصل همین فرایند است.زمانی هم که شاتر دوربین را فشار می‌دهید تا عکس بگیرید این آینه جمع می‌شود تا نور به حسگر دوربین برسد و تصویر شما ثبت شود. نحوه کار دوربین‌های DSLR به این شکل است.اما دوربین‌های Mirrorless فاقد آینه هستند. به عبارتی در این نوع دوربین‌ها، نور مستقیم به حسگر دوربین می‌رسد.ویوفایندر یا منظره‌یاب این دوربین‌ها هم نمایشگری LCD یا LED است. در واقع برخلاف دوربین‌های DSLR که تصویری اپتیکال در ویوفایندر مشاهده می‌کردید، اینجا همان تصویری را مشاهده می‌کنید که به حسگر دوربین می‌رسد.مزایای دوربین‌های بدون آینه چیست؟ابتدا به سراغ مزیت‌های دوربین بدون آینه می‌روم و به دلایل خرید این دوربین می‌پردازم.سبک‌تر و جمع‌وجورتربدنه دوربین‌های بدون آینه در مقایسه با دوربین‌های DSLR بسیار کوچک‌تر و سبک‌تر است. علت این امر هم همان حذف آینه است. آینه در دوربین‌های DSLR فضای زیادی را اشغال می‌کند؛ بنابراین با حذف آینه ابعاد و وزن دوربین‌های بدون آینه بهینه‌تر و سبک‌تر شده است.سرعت بیشتر در عکاسیدوربین‌های بدون آینه سرعت عکاسی بیشتری دارند. این دوربین‌ها قادرند با سرعت 20 فریم بر ثانیه با اتوفوکوس عکس‌برداری کنند. این قابلیت تا چند سال پیش دست‌نیافتنی بود اما به لطف دوربین‌های بدون آینه عملی شد.به همین جهت هم دوربین‌های بدون آینه مناسب عکاسی ورزشی هستند که نیاز به سرعت بیشتری دارند.سیستم لرزش‌گیر بهترویژگی قابل‌توجه دوربین‌های بدون آینه سیستم لرزش‌گیر آن‌هاست. سیستم لرزش‌گیر دوربین‌های DSLR فقط روی لنز قرار داشت. اما در دوربین‌های بدون آینه چنین نیست. این دوربین‌ها داخل بدنه خود سیستم لرزش‌گیر همه‌جانبه یا همان سیستم تعلیق حسگر دوربین را دارند.اگر لنز شما هم استبلایزر یا لرزش‌گیر باشد که چه‌بهتر؛ اما اگر لرزش‌گیر هم نباشد نیازی نیست نگران لرزش‌های احتمالی دوربینتان باشید.اتوفوکوس بهتراز آنجایی که دوربین‌های بدون آینه از حسگر یکسان برای پردازش تصویر و اتوفوکوس استفاده می‌کنند، عملکرد بهتری هم در بخش فوکوس خودکار دارند.قبل از این، ادعا می‌شد که این سیستم اتوفوکوس چندان کارآمد نخواهد بود اما سونی با ساخت دوربین‌های بدون آینه که فوکوس خودکار سریع‌تری هم دارند نشان داد که این ادعا درست نیست و عملکرد دوربین‌های بدون آینه در این بخش از دوربین‌های DSLR بهتر است.نوردهی بیشتردر دوربین‌های DSLR بخش زیادی از نور با عبور از آینه و بازتاب آن به حسگرِ فوکوس خودکار از دست می‌رود. اما در دوربین‌های Mirrorless این‌چنین نیست و نوری که از لنز عبور می‌کند مستقیماً به حسگر دوربین می‌رسد.همین عامل باعث می‌شود تا عکسی که در شرایط نوری کم با دوربین بدون آینه ثبت می‌کنید، کیفیت بهتری داشته باشد.منظره‌یاب یا ViewFinder الکترونیکاطلاعاتی که منظره‌یاب الکترونیک دوربین‌های بدون آینه نمایش می‌دهند بسیار جذاب است. مزیت دیگر این منظره‌یاب نشان‌دادن نقاط فوکوس دقیق‌تر نسبت به ویوفایندرهای اپتیکال دوربین‌های DSLR است.نور در دوربین‌های DSLR مسیر دیگری را طی می‌کند تا به منظره‌یاب برسد و گاهی اوقات بوکه‌ها را هم به‌خوبی نشان نمی‌دهد. اما در دوربین‌های بدون آینه امکان مشاهده دقیق‌تر بوکه‌ها را دارید.لیستی که من در این بخش از مزایای دوربین‌های بدون آینه پشت‌سرهم ردیف کردم انتهای ماجرا نیست. این دوربین‌ها هم علاوه بر مزایایی که دارند ضعف و معایبی هم در بعضی قسمت‌ها دارند که در بخش بعدی به آنها اشاره می‌کنم.معایب دوربین بدون آینه چیست؟همان گونه که در بخش قبل اشاره کردم، دوربین‌های Mirrorless یا بدون آینه بدون ایراد نیستند. در این بخش به چند مورد از معایب و ضعف‌های دوربین‌های بدون آینه در مقابل دوربین‌های DSLR اشاره می‌کنم.شارژدهی ضعیف باتریدوربین‌های بدون آینه چون ویوفایندر اپتیکال ندارند، در واقع از یک نمایشگر LCD استفاده می‌کنند که به حسگر اصلی متصل است. این نمایشگر چون تصویری دیجیتالی نمایش می‌دهد مصرف باتری بیشتری هم دارد.از طرف دیگر کوچک بودن بدنه دوربین باعث شده است تا شرکت‌ها از باتری کوچک‌تری هم نسبت به دوربین‌های DSLR استفاده کنند. این دو عامل وقتی در کنار هم قرار می‌گیرند، نتیجه‌اش می‌شود مصرف باتری زیاد که در صورت استفاده زیاد از دوربین ممکن است کمی برایتان آزاردهنده باشد.لنزها و مانت اختصاصیشاید دلیل تجاری و اقتصادی دارد که کمپانی‌های تولیدکننده دوربین‌های بدون آینه از لنز و مانت اختصاصی برای دوربین‌های خود استفاده می‌کنند. به همین دلیل یکی از نگرانی‌های بزرگ عکاس‌ها این است که در صورت خرید دوربین بدون آینه اکثر لنزهای قبلی آن‌ها که متعلق به دوربین کانن یا نیکون است، بدون استفاده خواهد ماند.البته با ترفندهایی می‌توان این مشکل را رفع کرد. یکی از این ترفندها استفاده از مبدل‌های لنز است که شرکت‌های مختلفی آن‌ها را تولید می‌کنند. با این مبدل‌ها شما می‌توانید همچنان از لنزهای قبلی خود روی دوربین‌های بدون آینه هم استفاده کنید.اما این نکته را نباید فراموش کنید که استفاده از مبدل‌ها باعث افت عملکرد دوربین در بخش‌های مختلف می‌شود. یکی از این بخش‌ها سیستم اتوفوکوس دوربین است. وقتی از این مبدل‌ها استفاده می‌کنید، سیستم فوکوس خودکار دوربین کمی کندتر از قبل می‌شود.قیمت بالاترشاید در نگاه اول فکر کنید که با کوچک‌تر شدن بدنه دوربین قیمت آن هم کمتر می‌شود. اما متأسفانه این‌گونه نیست!قیمت دوربین‌های بدون آینه بیشتر از دوربین‌های DSLR است که خودش عیب بزرگی است. البته امکانات و قابلیت‌های مختلفی که این دوربین‌ها ارائه می‌دهند، کمی این اختلاف قیمت را پوشش می‌دهد. ولی همچنان قیمت زیاد یکی از بزرگ‌ترین معایب این دوربین‌ها به‌شمار می‌رود.تأخیر در منظره‌یاب الکترونیکییکی از ایرادهایی که خود من هنگام استفاده از دوربین‌های بدون آینه داشتم، لگ ویوفایندر بود. وقتی شما دوربین را سریع‌تر حرکت می‌دهید تا از موضوعی عکاسی کنید این تأخیر در نمایش منظره‌یاب به‌خوبی قابل‌مشاهده است.اما این مشکل در ویوفاندرهای اپتیکال وجود ندارد. علت آن هم استفاده از ویوفایندر الکترونیکی در منظره‌یاب دوربین‌های بدون آینه است.دوربین بدون آینه بخریم یا DSLR؟دوربین DSLR بخریم یا دوربین بدون آینه؟تا اینجا همه مواردی را که لازم بود شرح دادم. از تاریخچه تولد دوربین‌های بدون آینه تا مزایا و معایب این دوربین‌ها. در این بخش طبق آنچه تاکنون گفتم به پرسش «دوربین بدون آینه بخریم یا DSLR؟» پاسخ خواهم داد.طبق تجربه خودم اگر به‌تازگی وارد عکاسی و دنیای دوربین‌هایی با قابلیت تعویض لنز شده‌اید، انتخاب دوربین‌های DSLR می‌تواند گزینه خوبی باشد. چراکه این دوربین‌ها تنوع لنزی زیادی دارند و دست شما هنگام انتخاب لنز برای دوربین باز است. اما از طرفی هم با توجه به پیشرفت دوربین‌های بدون آینه یا Mirrorless در سال‌های اخیر به‌جرئت می‌توان گفت که آینده دوربین‌های دیجیتالی همین دوربین‌های بدون آینه خواهد بود.پس شما با انتخاب و خرید دوربینی بدون آینه گامی به‌سوی آینده برمی‌دارید.در پایان خوشحال می‌شوم تجربیات و نظرات خودتان را در استفاده از دوربین‌های بدون آینه زیر همین مطلب با من در میان بگذارید.</description>
                <category>کیارش پورتارم</category>
                <author>کیارش پورتارم</author>
                <pubDate>Tue, 08 Feb 2022 13:52:38 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چی شد که من از باشگاه محتوا سردرآوردم</title>
                <link>https://virgool.io/@kiarash_pourtaram/%DA%86%DB%8C-%D8%B4%D8%AF-%DA%A9%D9%87-%D9%85%D9%86-%D8%A7%D8%B2-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D9%85%D8%AD%D8%AA%D9%88%D8%A7-%D8%B3%D8%B1%D8%AF%D8%B1%D8%A2%D9%88%D8%B1%D8%AF%D9%85-g0cc1nga6lqd</link>
                <description>چی شد که من از باشگاه محتوا سردرآوردممی‌خوام از باشگاه محتوا بنویسم. هیچ‌وقت فکر نمی‌کردم نوشتن در مورد باشگاه محتوا تا این حد سخت باشه ولی باید بتونم به این سختی غلبه کنم و براتون از باشگاهی بگم که تونست زندگی من رو تغییر بده.امروز یازدهمین و آخرین مشقِ عشق باشگاه محتوا رو هم فرستادیم و تقریباً می‌شه گفت ماراتن سه‌ماهۀ ما که در آن کلی اشتباه کردیم، خندیدیم و نق زدیم ولی به جاش یاد گرفتیم داره تمام می‌شه. به همین دلیل می‌خوام در این مقاله تجربه خودم رو به‌صورت خلاصه از روند باشگاه محتوا بگم و مطمئنم می‌تونه برای شما که می‌خواید تولید محتوا رو یاد بگیرید مفید باشه پس تا آخر این مقاله با من همراه باشید.روز اول آشناییمونراستش از وقتی که یادم می‌آد دوست داشتم کارم چیزی باشه که به‌ آن علاقه دارم؛ دلم نمی‌خواست جایی کار کنم که هر روز صبح تا شب یه چشم‌ام به ساعت باشه و یه چشم‌ام به کار تا وقتِ کاری تمام بشه و بزنم بیرون. متاسفانه تا الان این اتفاق برام نیفتاده بود و من هربار بنا به دلیلی از چیزی که می‌خواستم باشم دور می‌شدم.زمستان پارسال بود که من واقعاً حالم خوب نبود و دیگه نمی‌خواستم کاری رو ادامه بدم که دوستش نداشتم برای همین دل و دماغی هم برای کار کردن نداشتم. مثل یه ربات شده بودم که هر روز صبح پا می‌شه یه سری کارهای تکراری رو تا شب انجام می‌ده و بعدش می‌خوابه؛ این کل برنامه زندگی من در  آن روزها بود...اواخر بهمن 99 بود که یه شب وقتی اینستاگرام رو باز کردم، به‌صورت تصادفی استوریِ پیج آقای یاور مشیرفر رو دیدم که در آن، باشگاه محتوا رو معرفی کرده بود.من تا اون موقع کم و بیش به لطف پیج‌هایی که در اینستاگرام دنبال می‌کردم با محتوا آشنایی داشتم و می‌دونستم که بخش بزرگی از محتوا نوشتنه. و خب نوشتن همان کاری بود که من همیشه به آن علاقه داشتم و خیلی وقت‌ها برای خودم می‌نوشتم اما هیچ‌وقت بهش به عنوان یک شغل نگاه نکرده بودم و به صورت اصولی به دنبال یادگیری آن نرفته بودم.دودل بودم که در این دوره ثبت‌نام کنم یا نه، رفتم به سایت باشگاه شرایط رو خوندم و فهمیدم که ثبت‌نام به این راحتی نیست؛ من اول باید یک متن می‌فرستادم و اگر متن‌ام تایید می‌شد اون‌وقت می‌تونستم ثبت‌نام کنم.دقیقه نود!این در شرایطی بود که من کلاً یه روز فرصت داشتم که متن‌ام رو بنویسم و اصلاً نمی‌دونستم در مورد چی باید بنویسم ولی به هر حال متن رو با عجله در روز و ساعت‌های آخرِ مهلتِ مشخص‌شده فرستادم حالا بماند که از شانس من مهلت ارسال هم دو سه روزی تمدید شد ولی کارِ من دیگه تمام شده بود و من باید منتظر می‌موندم تا ببینم نتیجه چی می‌شه، آیا پذیرفته می‌شم یا نه؟سد دیگه‌ای به نام مصاحبهچند روز بعد، از باشگاه بهم پیام دادن و گفتن که بین 50 نفر اولم؛ قرار گرفتن بین 50 نفر اول از بین حدوداً 180 شرکت کننده خیلی حس خوبی داشت. ولی یه مرحله دیگه هم پیش روم داشتم که همان مصاحبه بود. من تا روز مصاحبه به این فکر می‌کردم که می‌تونم قبول بشم یا نه، که حتی باعث شد موقع مصاحبه هم یه‌ذره استرس داشته باشم.روز مصاحبه بود که با آقای داریان و خانم قویمی آشنا شدم و حس خوبی که هردوی آن‎ها بهم منتقل کردن انگیزه من رو برای بودن بین یاران باشگاه بیشتر کرد و بالاخره چند روز بعدش از باشگاه محتوا بهم پیام دادن که به‌عنوان نفر دهم پذیرفته شده‌ام.شروع داستان من و باشگاه محتواحدوداً یک ماه بعد، سفر سه ماهه من و باشگاه محتوا شروع شد. برنامه اینطوری بود که هر هفته روزهای شنبه، درس‌ها در کانال آپلود می‌شد و ما تا آخر هفته فرصت داشتیم تا مشق‌ِ عشق‌هامون رو تحویل بدیم و این روال تا دوازده هفته ادامه داشت.هفته اول زیاد سخت نبود تونستم راحت مشق‌ها رو برسونم ولی از هفته دوم مباحثِ سخت‌تر شروع شد، مباحثی که من اصلاً شناختی از آن‌ها نداشتم،  و احساس می‌کردم که دارم بین اقیانوسی از اطلاعات تازه دست‌و‌پا می‌زنم تا غرق نشم.رستگاری در ادامه دادنهبا اینکه از قبل می‌دونستم روزهای سختی در انتظارمه اما باز هم یه جاهایی در طول این یازده هفته‌ای که تا الان داشتیم کم می‌آوردم؛ از طرفی مشغله‌های کاری و برنامه‌ریزی برای انجام دادنِ به موقع مشق‌ها و از طرفی هم یادگیری مباحثی که هیچ شناختی از آن‌ها نداشتم سختیِ این مسیر رو برام دوچندان می‌کرد.به‌طوری که باعث شد من یه جاهایی واقعاً کم بیارم تا جایی که می‌خواستم دیگه ادامه ندم ولی این بار به خودم اجازه ندادم سختی مسیر مانع از رسیدن من به هدفم بشه و تونستم ادامه بدم و به ایستگاه یازدهم برسم.الان که به آن روزها فکر می‌کنم خوشحالم از اینکه ادامه دادم و تسلیم نشدم تا به اینجایی که هستم برسم. باید بهتون بگم که موفقیت در باشگاه محتوا شبیه داستانِ فیلم رستگاری در شاوشنگه؛ باید همیشه امید داشته باشی و ادامه بدی.بدون کمک امکان نداشتمن عادتمه زیاد سوال می‌پرسم؛ مخصوصاً اگه در مسیری باشم که شناخت زیادی هم ازش ندارم، مثل همین اتفاقی که تو باشگاه محتوا برام افتاد. یه جاهایی نیاز داشتم که کسی به انبوه سوالات من جواب بده و راهنمایی‌ام کنه تا مسیر برام روشن‌تر بشه که خوشبختانه داشتن کمک مربیِ مهربونی مثل «فرشته آرامش» که همیشه با حوصله به سوالاتم جواب می‌داد این مشکلِ من رو حل کرد.ساختار باشگاه محتوا طوریه که علاوه بر مربی اصلی و مربی‌های مهمان که هر فصل اضافه می‌شند، کمک‌مربی‌ها هم در طول فصل به بچه‌ها کمک می‌کنند و به نظرم این یکی از کارهای خوب و از نقاط قوت باشگاه محتوا است.نمره نگیر؛ یاد بگیراگه می‌خوای باشگاه محتوا برات مفید باشه و از ادامه مسیر خسته و دلسرد نشی باید بعضی چیزها رو آسان بگیری و بعضی چیزها رو سخت.نمره یکی از اون چیزهایی است که نباید زیاد درگیرش بشی چون نمره فقط  معیاری است که بتونی باهاش خودِ الانت رو با خودِ هفته قبلت مقایسه کنی نه با بقیه و همین کافیه.رابطه مهم‌ترهباشگاه محتوا این امکان رو به شما می‌ده که بتونید با متخصص‌های این حوزه و اعضای باشگاه رابطه و تعامل داشته باشید که این مسئله هم در روابط کاری شما در آینده نقش مهمی خواهد داشت و هم لذتِ بودن در یک جمع دوستانه و یادگیری همزمان رو به شما می‌ده.آقا یه توت ما را نجات داد!می‌خوام از شما یه سوال بپرسم؛ فیلم طعم گیلاس آقای کیارستمی رو دیدید؟ اگه کسی این فیلم رو ندیده توصیه می‌کنم که حتماً ببینه.در این فیلم آقای مسنی که می‌خواست آقای ربیعی رو از خودکشی منصرف کنه خاطره خودکشی خودش رو تعریف می‌کنه که چجوری رفته به یه باغ تا خودکشی کنه اما دستش به توت خورده و نشسته توت خورده تا اینکه هوا روشن شده و دیگه نتونسته خودکشی کنه. آقای ربیعی هم در جوابِ این خاطره بهش می‌گه: توت رو خوردی و همه چی خوب شد؟!که مرد مسن جواب می‌ده: نه، خوب نشد فکرم عوض شد!خلاصه که در زندگی بعضی اتفاق‌ها میفته که باعث می‌شه فکرِ ما کاملاً عوض بشه. من شاید قبل از عضویت در باشگاه محتوا نمی‌دونستم چه‌کاری می‌خوام بکنم اما الان با گذشت حدوداً سه ماه از آن، احساس خوبی نسبت به تصمیمی که گرفتم دارم. حالا من خوشحال‌تر از آن روزها هستم و دقیقاً می‌دونم که می‌خوام چیکار بکنم؛ من می‌خوام کاری رو انجام بدم که همیشه دوستش داشتم ولی دنبالش نرفته بودم؛ یعنی نوشتن.قطعاً اینجایی که هستم خیلی فرق داره با جایی که شروع کرده بودم شاید آن‌موقع من سردرگم بودم و اطلاعاتم کم بود ولی باشگاه محتوا باعث شد که من راهم رو پیدا کنم و حرفه‌ای‌تر مسیری رو که همیشه دلم می‌خواست ادامه بدم.در آخر باید بگم که اگه قلم خوبی دارید و به دنبال یادگیری تولید محتوا هستید و می‌خواید که در آینده از این راه کسب درآمد کنید باشگاه محتوا می‌تونه پلی باشه بین شما و هدفتان. پس منتظر چی هستید؟ شاید فصل بعدیِ باشگاه محتوا شما این سفر ماجراجویانه رو ادامه دادید.</description>
                <category>کیارش پورتارم</category>
                <author>کیارش پورتارم</author>
                <pubDate>Thu, 17 Jun 2021 20:42:07 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>