<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های کیارش کوپال</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@kiarashkoopal</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-18 19:20:28</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/159771/avatar/kFfLF2.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>کیارش کوپال</title>
            <link>https://virgool.io/@kiarashkoopal</link>
        </image>

                    <item>
                <title>خرما میراث ملموس</title>
                <link>https://virgool.io/@kiarashkoopal/%D8%AE%D8%B1%D9%85%D8%A7-%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D8%AB-%D9%85%D9%84%D9%85%D9%88%D8%B3-gv6p0spxurok</link>
                <description>پس از انجام مأموریت در شیراز با قطار به سمت تهران برمی‌گشتم. به خاطر کرونا در کوپه‌های 4 نفره، 2 نفر را قرار می‌دهند مگر اینکه کوپه را دربست گرفته باشید. وارد کوپه شدم. در این چند آمد و شد معمولاً هم‌قطاریهایم از 40 سال بیشتر نداشتند اما این بار مردی حدود 60 ساله در کوپه بود. سلام کردم و جواب داد و گفت: بفرمایید. نشستم. چشمانش کنجکاو بود. معلوم بود تا به حال زیاد سوار قطار، یا حداقل این قطار، نشده. احتمالا اولین بار است که بعد مدتها تن به راه آهن سپرده تا بعد از 17 یا 18 ساعت به مقصد برسد. پرسید: کی می‌رسیم؟جواب دادم: توی بلیت زده ساعت 6:30 صبح ولی دو ساعت معمولاً تاخیر داره.-پسرم برام بلیط قطار گرفت. ولی برگشتم با هواپیماست. میرم تهران خرید کنم.احتمالاً منظورش برای تجارت و خرده فروشی در شیراز بود. قطار راه افتاد. محو تماشای حومه شیراز و تپه‌ها بودیم. آدمِ سربه‌گوشی نبود. از آن مدلها که غرق در اینستا و ... می‌شوند. من به اقتضای سن کمی نگاه کردم و بعد اینترنت رفت و ما بودیم و فلات ایران. عجیب بود، هوا ابری شد و نم‌نم، باران بارید. در مورد آب صحبت کردیم، در مورد خوزستان. در مورد زمین‌هایی که در فارس در آن کشاورزی کرده بود. من خیلی آماتور در مورد مدیریت آب صحبت می‌کردم. در این مورد که به گفته دکتر محمد فاضلی به نقل از یک کشاورز خراسانی که در پاسخ به سوال شما چقدر زمین دارید گفته بود: من دو سیر آب دارم. یعنی خاک هست ولی آب است که تعیین می‌کند من چقدر کشت کنم.از چاه‌های بی رویه شاکی بود، از مدیریت بد و از برخی تصمیم‌های گذشته خود ناراحت و پشیمان بود.بعد از حدود 3 ساعت قطارسواری کیسه‌ای درآورد که در آن خرما بود.گفت: بیا، این خرمای قَصبه، خرمای جَهرُم.این خرما بر خلاف خرماهایی که دیده بودم تیره نبود. بالای آن رنگ زرد مایل به سفید داشت و پایین آن قهوه‌ای روشن. طعم خودش را داشت، شیرینِ شیرین نبود.ادامه داد:« این دُمبازه. یعنی اون قسمت روشنِ بالاش بیشتره. به اون قسمت روشن می‌گیم خارَک. نخلش اون قدرها بزرگ نمیشه حدود 3 یا 4 متر بالا می‌ره. خرما انواعی داره مثل: گیوونی(Givooni)، پنجه عروسی، رُطَب، تُوَرز، خاصویی، هیلیله و کبکاب. در جهرم به نخل تَروک می‌گیم. به ساقه و شاخه خرما می‌گیم پَنگ. برگ خرما اسمش پیش هست و انتهای برگ تُوَخْتَک نام داره. خرماهایی که خودرو باشن عَلْوون(Alvoon) می‌گیم. مُهَر، کسی هست که از نخل با پَروَند بالا میره و خرما میچینه. پروند رو دور نخل میندازن و قدم به قدم بالا میرن. به خاکی که آب در اون نفوذ نمی‌کنه سُل گفته میشه(چند جایی در مسیر بهم نشان داد، خاکی که ته رنگ سبز دارد و در اکثر فلات مرکزی ایران آن را دیده ام). وقتی نخلی می‌افتد(می‌میرد) آن را کَپه(نصف) می‌کنند و آن نصف را دوباره نصف می‌کنند و 4 تیر چوبی به دست می‌آید که در قدیم برای سقف خانه‌ها استفاده می‌شده. بر خلاف نواحی شمالی شیب خانه بسیار کمتر است و در حدی است که اگر مختصر بارانی بارید به سمت ناودان هدایت شود. در بهار چون سقف خانه‌ها کاهگلی است سبز می‌شود!»از جایی حس کردم شاید فرصت دیگری  پیش نیاید که با خرما و زبان منطقه جهرم آشنا شوم، پس قلم و دفتر آوردم و هرچه را می‌گفت نوشتم و حاصلش شد نوشته‌ای که خواندید. نمی‌دانم شاید اطلاعات ارزشمندی نباشد، شاید آنقدر به کار نیاید ولی شاید هم چندین سال بعد کَسی، جایی آن را بخواند و از این دیار و مردمان و زبان یادی کند.پی‌نوشت: همیشه سفر با قطار برایم جالب بوده. چه با دوستان و خانواده و چه انفرادی. با آشنایان که حال خودش را دارد چندین ساعت رو در روی هم. فرصت مناسبی برای صحبت، برای دیدن و درک کردن یکدیگر. به صورت انفرادی هم حکایتی است. کسی را که نمیشناسی باید چندین ساعت حداقل تحمّل کنی و اگر شد دریچه‌ای باز کنی به دنیای او.مرداد 1400 شمسی</description>
                <category>کیارش کوپال</category>
                <author>کیارش کوپال</author>
                <pubDate>Mon, 16 Aug 2021 09:04:35 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اُفُقَت را خَم کُن!</title>
                <link>https://virgool.io/@kiarashkoopal/%D8%A7%D9%8F%D9%81%D9%8F%D9%82%D9%8E%D8%AA-%D8%B1%D8%A7-%D8%AE%D9%8E%D9%85-%DA%A9%D9%8F%D9%86-iqmdgj0cairq</link>
                <description>چندی پیش(پیش از کرونا) همراه دو تن از دوستان به خزانه جواهرات ملّی رفتیم. بازدید جالبی بود. فقط چند ساعت از روز اجازۀ دیدن جواهرات و «اشیاء» ارزشمند به شهروندان و توریستها داده می‌شود. پس از مدتی انتظار و تهیه بلیط خزانه باز شد و ما به همراه حدود هفت یا هشت نفر دیگه دومین یا سومین گروهی بودیم که همراه راهنما وارد خزانه شدیم.در ابتدا رنگها و درخشش سنگها و ... چشمم را گرفت، طلایی، سُرخ، صورتی و سفید. تاجها، نگین‌ها، شمشیرها، لباسهای زرّین و ... . دقیق یادم نیست دریای نور یا کوه نور نیز در یکی از باکس‌های شیشه‌ای بود و بزرگترین لَعل دنیا(به حق که لب یار را به درستی به لعل تشبیه می‌کنند: لعل تو داغی نهاد بر دل بریان من) نیز حَیّ و حاضر خودنمایی می‌کرد.یکی دیگر از بخش‌های جالب طُرّه‌هایی بر روی پارچه‌ها و پرچم‌ها بود که از مروارید ساخته شده بودند.در واقع هیچ با خود نمی‌بریم.پس از بازدید اما به فکر فرو رفتم. همین کوه نور یا آن لعل چه بسا منجر به اختلافاتی و درگیری‌هایی شده و یا افرادی بوده‌اند که خود را «مالک» آنها می‌دانسته‌اند و حال خود در خاک هستند. این فکر خیلی دید من رو نسبت به همه چیز عوض کرد. به طبیعت، به انسانها به زمین. اینکه اگر الان یک زمینی، بَنایی، شئ‌ای در اختیار داریم پس از مرگ هیچ مالکیتی بر آن نداریم و در واقع هیچ با خود نمی‌بریم. این فکر، برای من، باعث نوعی رهایی و آسودگی شد. یعنی فردی که فقیر بوده و یا پادشاه در 200 سال پیش، به هر حال در خاک اند و از دنیا هیچ نبرده‌اند چه تاج زرّین و چه یک کوزه سفالی. البته اینها را نگفتم که از تلاش برای داشتن اشیا صرف نظر کنیم ولی به یاد داشته باشیم پس از طی کردن عمر عملاً مالکیتی بر آنها نداریم و آن مالکیت پس از ما به ورثه یا افراد ناآشنای دیگری انتقال می‌یابد.حال چرا افقمان را خم کنیم؟این عبارت را از یکی از فضانوردان قرض گرفته‌ام. در مصاحبه‌ای، یکی از آنها اشاره می‌کرد که ما بر روی زمین مدام یک افق صاف و مستقیم را می‌بینیم کمااینکه پیشینیان ما می‌دیده‌اند و گمان می‌بردند که احتمالاً زمینی که بر آن می‌زیسته‌اند و ما زیست می‌کنیم تَخت است(هستند کسانی که همچنان اینگونه فکر می‌کنند(flat-earth) فارغ از شواهد علمی به دست آمده). هنگامی که شما در یک فضاپیما قرار می‌گیرید و صعود آغاز می‌شود در چند ثانیه اول همچنان افق، خطّی‌ست مستقیم اما پس از چند ثانیه شروع به خم شدن می‌کند چرا که شما از زمین فاصله می‌گیرید و از آن دور می‌شوید و «کُرۀ زمین» خود را نشان می‌دهد.برای من رفتن به آن موزه و البته موزه‌های دیگر مانند ایران باستان، دقیقا مانند سوارشدن بر یک فضاپیما و دور شدن از زمین بود. اُفُقَم خَم شد! دیگر زمین(دیدگاهم نسبت به زندگی و دنیا) برایم تخت نبود. یک پرسش لزوماً یک جواب قطعی نداشت و از چند منظر می‌شد به آن نزدیک شد. شاید این بهترین دستاورد برایم از بازدید از آن موزه بود و شاید یکی از هدفهای خواندن تاریخ همین باشد؛ خَم کردن افق دید و فکرمان!</description>
                <category>کیارش کوپال</category>
                <author>کیارش کوپال</author>
                <pubDate>Thu, 15 Oct 2020 12:29:29 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چگونه از نمایشنامه خواندن لذت ببریم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@kiarashkoopal/%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D8%A7%D8%B2-%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D8%B4%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%86-%D9%84%D8%B0%D8%AA-%D8%A8%D8%A8%D8%B1%DB%8C%D9%85-gkjko1yfyaup</link>
                <description>خیلی از طرفداران رمان و کتاب را می‌شناسم که تا بحث نمایشنامه می‌شود می‌گویند اهلش نیستم یا با سَبکش حال نمی‌کنم. در این نوشته سعی می‌کنم ترفندی که خودم استفاده می‌کنم تا نمایشنامه رو راحت و با لذت بیشتری بخونم رو معرفی کنم. قبل از اون این توضیح رو باید بدم که دیدن تئاتر و به تماشای اون نشستن خیلی به خوندن نمایشنامه کمک می‌کنه. نه لزوماً تئاتر همون نمایشنامه بلکه هر نمایشی.یکی از بهترین راهکارها اینه که با آرامش بخوانید و نه تنها تصویرسازی کنید بلکه برای خودتون یک صحنه در نظر بگیرید و کارگردانی کنید(برای همین گفتم دیدن تئاتر به خوندن نمایشنامه کمک می‌کنه؛ البته الان که درگیر کرونا هستیم میتونید تله‌تئاتر ببینید ولی به هر حال روزی این همه‌گیری تموم میشه :) ).اینجوری خیلی بهتر میتونید صحنه‌ها رو مجسم کنید و حس اون شخصیت از گفتن دیالوگش رو درک کنید. نمایشنامه بر خلاف رمان گفتگوهای کمتری داره و همچنین نویسنده ظاهر و خُلق یک شخصیت رو در قالب چند جمله از بیان شخصیتهای دیگه مشخص میکنه تا اینکه بیاد خودش توضیح بده که مثلا فلان شخصیت اینجوریه، این لباس خاص رو پوشیده، لبخندش اینجوریه و ... . اینجوری ارزش کار بازیگر هم بیشتر مشخص میشه چون هیچ توضیحی از خود نویسنده نداره برای بازیگری و باید به کمک کارگردان اون حس و شخصیت رو «بپرورانه».متنوع بخونید کمدی، تراژدی، معاصر و... . برای شروع کار کمدیِ «رمولوس کبیر» رو پیشنهاد میکنم نوشتۀ «فردریش دورنمات». فضای جالبی دارهبعد از اون مثلا میتونید برید سراغ «هَملت» اثر «ویلیام شِکسپیر». فضای تراژدی و خیالی توأمانی دارهدر نظر داشته باشید که ممکنه در یک روز یا هفته نتونید یک نمایشنامه رو تموم کنید چون باید برای هر صحنه یا موقعیت صحنه‌ای بچینید و درکش کنید اما خیلی از نمایشنامه‌ها به خوندنشون می‌ارزه چون بُرشی از زندگی و دیدگاه آدما رو میشه توشون دید. از نمایشنامه‌نویسان ایرانی هم میتونید کارهای اکبر رادی و بهرام بیضایی و محمد چرمشیر رو بخونید.</description>
                <category>کیارش کوپال</category>
                <author>کیارش کوپال</author>
                <pubDate>Mon, 12 Oct 2020 20:13:43 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>امنیت بیشتر در دوچرخه سواری (2)</title>
                <link>https://virgool.io/@kiarashkoopal/%D8%A7%D9%85%D9%86%DB%8C%D8%AA-%D8%A8%DB%8C%D8%B4%D8%AA%D8%B1-%D8%AF%D8%B1-%D8%AF%D9%88%DA%86%D8%B1%D8%AE%D9%87-%D8%B3%D9%88%D8%A7%D8%B1%DB%8C-2-rynvdhsk4nkt</link>
                <description>توی نوشتار قبلی مطالبی رو نوشتم که پیش از سوارشدن دوچرخه باید تو ذهنتون باشه ولی در این یکی می‌خوام از تجربیاتم در حین دوچرخه‌سواری بنویسم.همیشه از راست برانیدفکر می‌کنم اکثر راننده‌ها علاقه‌ای به حضور دوچرخه‌سوارها در مسیرشون(خیابون) ندارن. یکی از دلایلش هم آسیب‌پذیر بودن دوچرخه‌سوارها در صورت رعایت نکردن قوانین از سوی هر دو طرفه(راننده خودرو و دوچرخه‌سوار) در نتیجه ممکنه بهتون راه ندن یا به نشانۀ اعتراض بوق بزنن ولی واقعیت اینه که در جایی که مسیر دوچرخه وجود نداره  یک دوچرخه‌سوار حق داره از سمت راست خیابون حرکت کنه، منتها رانندگان به اینکه راه را از دیگری بگیرند عادت کرده‌اند و خب نمی‌خوان کسی جلوی راهشون باشه پس همیشه از راست برانید.نکتۀ بعدی موتورسوارها هستن. اونا معمولاً در هر خیابانی می‌تونن ورود ممنوع بیان و خب هیچ کس هم نمیتونه بهشون چیزی بگه(قوانین ضعیف؟ اجرای بد؟ وادادگی به موتورها برای گردش اقتصاد؟). آماده باشید که از روبرتون یه موتور بیاد حتی اگر داخل مسیر دوچرخه هستید چون هنوز فرهنگ دوچرخه‌سواری جا نیفتاده و موتورسواران به دلایلی(عجله، نبود حوصله و...) در مسیر دوچرخه میان و بدترین حالت وقتیه که در اون مسیر روبروتون ظاهر میشن. خب واضحه که مسیر برای شماست و این اون موتورسواره که داره خلاف میاد ولی گاهی وقتها اونها خودشون رو مُحِق میدونن و چون عامل بازدارنده‌ای وجود نداره که جلوشون دربیاد بهتره که راه بدین برن.هنگام عبور و مرور در خیابان معمولاً از کنار خودروهای پارک شده در سمت راست خیابان عبور می‌کنیم ولی پیش میاد که یک خودروی دیگه کنار همین ردیف خودروها پارک شده و شما مجبور میشین از کنارش رد بشین بهتره اینجور مواقع از آینه بغل مُچی یا آینه بغل بهره بگیرین و دست چپتون رو باز کنید تا خودروی پشت سری بدونه که شما میخواهید اون خودرو رو رد کنید و بهتون راه بده، بعد از رد کردن اون خودرو برگردید کنار خودروهای پارک شده. از باز کردن دست برای نشون  دادن مسیر به وسایل نقلیه پشت سرتون میتونید استفاده کنید(مثل راهنما زدن) ولی حواستون باشه که هنگام پیچیدن دست رو باز نکنید بلکه چند ثانیه قبلش تا وسایل نقلیه پشت سرتون فرصت کافی برای واکنش نشون دادن به حرکت ما رو داشته باشن. البته که هیچ‌گاه عرض یک خیابون رو قیچی نکنید چون ممکنه قیچی بشید!به چراغها پایبند باشیم. هیچ وقت چراغ قرمز رو رد نکنید. اول اینکه دوچرخه مثل موتور نیست که بتونید گاز بدید تا نیروی پیش‌رانتون زیاد بشه و شتاب بگیرید(حتی در موارد برقی)؛ دوم اینکه با این کار اثر بدی روی دید بقیه نسبت به دوچرخه‌سوارها میذارید(نکتۀ مهمیه، اگر دوچرخه‌سوارها رو مثل یک خانواده بدونیم که تازه در حال شکل‌گیریه خیلی بهتره که این خانواده رو پایبند به قوانین جلوه بدیم تا قانون‌گریز و این پایبندی رو ترویج بدیم). بهتره اگر عرض خیابونی رو میخواید طی کنید از دوچرخه پیاده بشید و اونو تا سمت دیگه هدایت کنید. یا وقتی مجبورید داخل پیاده‌رو بشید هم این کار رو بکنید مگر اینکه خلوت و عریض باشه. در مواجهه با چراغهای چشمک‌زن هم باید مانند خودرو رفتار کنید اگر زرد بود سرعت خودتون رو کم کنید و سپس (بعد از دیده‌شدن) رد بشید و اگر قرمز بود توقف کامل کنید بهتره.در نهایت یادتون باشه دوچرخه‌سواری شهری در شهرها چون طفلی نوپاست که وارد خانه‌ای شده، باید جایگاهی برای خود پیدا کنه تا عزیز بشه و مورد احترام قرار بگیره؛ پس چه بهتره که با رعایت قوانین راهنمایی و رانندگی این جاافتادگی و احترام رو نه تنها برای خودمون بلکه برای بقیه ایجاد کنیم چرا که شاید نسلهای بعدی نیز از این شیوۀ حمل و نقل بخوان استفاده کنن.پارکینگ دوچرخه دانشگاه امیرکبیر(در حافظ)</description>
                <category>کیارش کوپال</category>
                <author>کیارش کوپال</author>
                <pubDate>Sat, 10 Oct 2020 20:28:30 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>امنیت بیشتر در دوچرخه سواری شهری</title>
                <link>https://virgool.io/@kiarashkoopal/%D8%A7%D9%85%D9%86%DB%8C%D8%AA-%D8%A8%DB%8C%D8%B4%D8%AA%D8%B1-%D8%AF%D8%B1-%D8%AF%D9%88%DA%86%D8%B1%D8%AE%D9%87-%D8%B3%D9%88%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C-w16dah1zjz7g</link>
                <description> مهم ترین چیز دیده شدنهدر خیابان در هر ساعت از روز هرچه بیشتر توسط رانندگان خودرو و عابران و هر کس که امکان برخورد با شما داره، دیده بشید امنیت بیشتری خواهید داشت. البته نباید فراموش کرد که دیدبانی خودتون هم بسیار مهمه. یعنی چهارچشمی مراقب مسیر و موانع پیش رو باشید. البته در اینجا شاید بشه اهمیت داشتن مسیر و راندن در مسیر مخصوص دوچرخه رو متوجه شد چون در اون مسیر دیگه نگران نزدیک شدن به خودروها رو ندارید.خب چندتا کار که خودم برای امنیت بیشتر انجام دادم رو می نویسم. اینها رو قطعا یک شَبه متوجه نشدم و طی رفت و آمد تونستم بفهمم که کجاها چه چیزهایی میتونسته امنیت من رو در شهر و خیابون بیشتر کنه(ولی خب شما یک شبه دارید متوجه میشید). ممنون میشم اگر تجربه دیگری دارید برام بنویسید.1- کلاه مخصوص: طبیعیه که شما هر دفعه سوار دوچرخه میشید زمین نمیخورید ولی کلاه دوچرخه‌سواری یه جورایی مثل کمربند ایمنی در ماشینه. داشتنش ضروریه چون حادثه خبر نمیکنه! با جستجو در سایتها و گوگل میتونید اندازه درست برای سرتون رو پیدا کنید و حتی اون رو اینترنتی بخرید.2- ترمز: شاید بدیهی باشه ولی از ترمزها غافل نشید. اونها هم، مانند لاستیکها، بر اثر اصطکاک خورده میشن و نیاز به تعویض دارن. شاید دوچرخه سرعت بالایی نداشته باشه و نسبت به ماشین راحت تر بشه متوقفش کرد ولی داشتن ترمزهایی که بشه بهشون اعتماد برای واکنش سریع، اطمینان بخشه. همچنین لقمه ترمزهای خورده شده ممکنه به طوقه دوچرخه آسیب برسونن(در ترمزهای لقمه ای)3- شبرنگ و چراغ: در شب باید دیده بشید. این حتمیه! داشتن چراغ جلو و عقب به خصوص برای تردد در معابری که نور کمتری دارن ضروریه(مثلا برخی پارکها که مسیر دارن یا خیابانی با چراغ خراب :) )همچنین برای بازتاب بهتر نور می‌تونید روی دوچرخه و کلاهتون برچسبهای شبرنگ نصب کنید و همچنین روی چرخها(با جستجو در سایتهای فروش آنلاین میتونید تهیه شون کنید). 4- زنگ: درسته که بوق زدن با ماشین میتونه آزار دهنده باشه ولی زنگ دوچرخه(به خصوص از این جیرینگیها) برای مطلع کردن عابرین پیاده و حتی ماشینها میتونه مفید باشه. همچنین بهتره در تقاطعها و کلاً هرجایی که احتمال میدید ممکنه کسی از پشت جایی در بیاد و داخل مسیر شما قرار بگیره یه زنگ بزنید. این امر میتونه هم برای شما و هم اون فرد امنیت فراهم کنه(توجه داشته باشید دوچرخه هنگام حرکت صدا نداره، بر خلاف ماشین که معمولا با شنیدن صداش خودمون رو از مسیرش دور میکنیم. البته خودروهای فسیلی‌سوز)5- نحوه عبور از کنار خودرو: معمولا در خیابان از سمت راست باید حرکت کنید و معمولا از کنار خودروهای پارک شده، بهتره سرعت زیادی نداشته باشید و حواستون باشه که اگر کسی درب خودرو رو باز کرد بتونید به موقع و درست واکنش بدید(ترمز بگیرید و از کنارش عبور کنید). همچنین بهتره در پشت چراغ قرمز لایی کشی نکنید تا به چراغ زودتر برسید چون برخلاف موتور دوچرخه صدا نداره و راننده ها متوجه حضور شما در اطراف خودرو نمیشن. برای اینکار بهتره از کوچه ها تردد کنید و به چراغ برسید.6- همراه داشتن یک فازمتر یا پیچ گوشتی کوچک: خیلی ضروری نیست ولی گاهی وقتها سفت کردن یک پیچ یا باز کردن و رِگلاژ(تنظیم مجد) یک قطعه خیلی کارایی دوچرخه رو بیشتر میکنه(همچنین آچارهای همه کاره دوچرخه نیز وجود دارن که اتفاقا کوچک هم هستن، ولی بر اساس تجربه شخصی باید بگم گاهی یک پیچ گوشتی بزرگتر برای اِعمال نیروی بیشتر و راحت تر نیازه). میتونید این فازمتر رو در داخل کیفی که بر روی بدنه نصب میشه بگذارید7- کیف دوچرخه: شاید این هم ضروری نباشه ولی خودم تجربۀ خوبی داشتم ازش. کیفهای گوناگونی وجود داره. روی بدنه، روی باربند عقب، روی فرمان.پیشنهاد میکنم عبارت «امنیت در دوچرخه سواری» رو جستجو کنید و مطالب بیشتری مطالعه کنید. هرچه از تجارب دیگران بیشتر بهره مند بشید ایمن تر خواهید بود. ممنون :)</description>
                <category>کیارش کوپال</category>
                <author>کیارش کوپال</author>
                <pubDate>Fri, 02 Oct 2020 21:41:04 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بالاخره تفریح یا جابجایی؟</title>
                <link>https://virgool.io/@kiarashkoopal/%D8%A8%D8%A7%D9%84%D8%A7%D8%AE%D8%B1%D9%87-%D8%AA%D9%81%D8%B1%DB%8C%D8%AD-%DB%8C%D8%A7-%D8%AC%D8%A7%D8%A8%D8%AC%D8%A7%DB%8C%DB%8C-cmmk1w4xg4cp</link>
                <description>شاید خیلی‌ها فکر کنن که دوچرخه‌سواری صرفاً وسیله‌ای برای تفریحه و یا حتی اون رو با &quot;دور دور&quot; کردن با ماشین تو خیابون مقایسه کنن ولی خب دوچرخه‌ از قدیم‌الایام وسیله‌‌ای برای جابجایی هم بوده که به مرور زمان به خاطر ورود وسایل نقلیه فسیلی‌سوز  فراموش شده‌اند. همین فراموش شدن هم منجر به ایجاد آلودگی و ترافیک در شهر شد.    اولین تجربۀ جابجاییم به کمک دوچرخه برمیگرده به اوایل مهر پارسال که به کمک دوچرخه رفتم دانشگاه. دوچرخه خودم رو داشتم ولی نمیدونستم اگر ببرمش توی دانشگاه جای مطمئنی برای پارک کردنش پیدا خواهم کرد یا نه، پس بیخیال شدمو از دوچرخه اشتراکی بیدود استفاده کردم. اون زمان مبلغ ثبت نام سالانه‌اش زیاد بود ولی می ارزید برام. سوار شدم و استرس زیادی داشتم، اولین بار بود که از دوچرخه‌ای غیر از دوچرخه خودم استفاده میکردم و البته اولین بار که با هدف به سمت مقصدی مشخص باید میرفتم و این یعنی باید مسیری رو انتخاب میکردم.مسیر رو انتخاب کردم و آروم آروم از سمت راست خیابون شروع به حرکت کردم. ترمزهای بیدود خوب بودن و زنگش هم اونقدری صدا تولید میکرد که عابرین حداقل متوجه ام باشن. بعد از حدود 10 دقیقه رسیدم. مسیری که با تاکسی به خاطر توقفات و پشت چراغ موندنهاش شاید تا 20 دقیقه هم طول میکشید(البته با دوچرخه هم پشت چراغ میموندم و رد! نمیکردم منتها آروم آروم به چراغ نزدیک میشدم از بین ماشینها)و با بی آر تی هم حدود 20 دقیقه. بالاخره رسیدم و دفعات بعد هم حدود 10 تا 12 دقیقه همون مسیر طول میکشید. دلیل این ثبات زمانی ثابت بودن سرعت دوچرخه است. منظورم اینه که وقتی سوار ماشینید ماشین گاهی تند و گاهی آروم میره ولی دوچرخه سرعت نسبتا ملایم و ثابتی داره که یه جورایی یادآور ضرب المثل آهسته و پیوسته رفتنه.ولی نکتۀ مهم اینه که هر بار سفر با دوچرخه به علت ماهیت ورزشی بودنش حس خوبی به آدم القا میکنه(جدا از اینکه این ایده که وزن هم دارید کم میکنید لذتبخشه) و اینکه شما با شهر خودتون، هر جا که باشه بیشتر در تعامل خواهید بود. در صورتی که با ماشین همه داخل جعبه ایم و ایزولهدر نهایت باید بگم دوچرخه سواری هم تفریحه و هم میتونه برای جابجایی استفاده بشه، فقط باید تصمیم بگیرید و همراه با تفکر و ذوق شروعش کنید.</description>
                <category>کیارش کوپال</category>
                <author>کیارش کوپال</author>
                <pubDate>Fri, 25 Sep 2020 02:08:19 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>از لیف تا لباس</title>
                <link>https://virgool.io/@kiarashkoopal/%D8%A7%D8%B2-%D9%84%DB%8C%D9%81-%D8%AA%D8%A7-%D9%84%D8%A8%D8%A7%D8%B3-tzkvpjurfozf</link>
                <description>یا چجوری از چپ به راست برسیملباسهایی که ما می‌پوشیم اکثراً از نخ بافته (تشکیل) شده‌اند. توی این نوشته می‌خواهیم ببینیم چجوری :)اول از همه باید دید که جنس لباس یا منسوج مورد نظر چیه؛ می‌تونه پنبه‌ای، پشمی و یا حتی پلی‌استری باشه. الیافِ گوناگونی برای تولید نخ و در نتیجه لباس استفاده می‌شن که هر کدوم ویژگی گرمایی و راحتی منحصر به خودشون رو دارند. مثلاً برای لباس زیر معمولاً از الیاف پنبه‌ بیشتر استفاده می‌شه تا پشم.بعد از انتخاب جنس لباس(الیاف) باید اونا رو به نخ تبدیل کنیم. البته در برخی مواقع بدون تبدیل لیف به نخ و مستقیماً به منسوج مورد نظر، یک منسوج تولید میشه مثلاً دستمال کاغذی یا موکت ولی احتمالاً موافقید که اونا رو به عنوان لباس نمیشه پوشید :) به اون نوع منسوجات «بی‌بافت» گفته میشه. جلوتر متوجه میشیم که بافت‌دار و بی‌بافت چه فرقی دارن.به عملیات تبدیل الیاف به نخ «ریسندگی» یا &quot;spinning&quot; گفته میشه. روشهای مختلفی داره و کیفیتهای مختلف ولی فرآیند معمولاً یکسانه: تمیزکردن الیاف، موازی و دریک‌راستا‌کردن اونها و در نهایت کشش (یا بهتره بگیم کاهش جِرمِ‌خطی یا چگالی خطی) و تابیدن. این کشش که برای هر نخ میتونه متفاوت باشه، «نمرۀ» نخ رو میسازه چیزی که شاید به عنوان ضخامت بشناسیم.نمرۀ نخ به ما نشون میده که نخ به ازای طول مشخص چه جرمی داره(حالت مستقیم) یا اینکه به ازای جرم مشخص چه طولی داره(حالت غیر مستقیم). Tex و denier از رایج‌ترین نمرات مستقیم نخ هستند. تِکس یعنی جرمی که یک کیلومتر نخ داره و دنیر جرمِ 9 کیلومتر نخ. چرا مستقیم چون هر چی این نمرات بالاتر برن نخ ضخیم تره. نمرات متریک و Ne (خوانده شود: اِنِ E) غیر مستقیم هستند. متریک یعنی طولی که یک گرم نخ داره و Ne که معمولاً برای پنبه بیشتر کاربرد داره یعنی یک پوند (453.5 گرم) نخ چند کلاف 840 یاردی(770 متری) هستش. در هردو نمرۀ غیرمستقیم هرچه نمره بیشتر بشه نخ ظریف‌تر یا نازک‌تر میشه(دلیل اینکه بهش میگیم غیرمستقیم).خب حالا که نخ رو تولید کردیم باید ببینیم چجوری ببافیمش(در هم رفته کنیمش) تا به شکل پارچه دربیاد و بعد بتونیم بدوزیمش که بشه لباس. دو جور بافتن داریم: یکی weave که درهم رفتن نخها به صورت تار و پود هست(مثلاً شلوار جین یا شلوارِ کت و شلوار اینجوری هستن) یکی هم knit که یه جورایی شبیه همون قلاب‌بافیه ولی خب میتونه پیچیده تر هم باشه(مثلاً تی-شِرت‌ها و زیرپیراهنها اینجوری بافته میشن).در weave یه سری نخِ «تار» داریم که روی غلتکی به اسم چِلّه پیچیده میشن(به طول زیاد) اینجوری که مثلاً هر چله دارای چندصد سرنخه(هر سرنخ به طول مثلاً 500 متر). ماشین بافندگی که دیگه الان میدونیم منظور weaving هست میاد به کمک قطعه‌ای به اسم«میل میلک» این نخها رو بالا پایین میکنه و دهنه‌ای ایجاد میکنه تا دستۀ دیگۀ نخها یعنی «پودها» ازشون عبور کنن. پودها دیگه چلّه ندارن و مستقیماً از روی بستۀ نخ که بهش میگیم «بوبین» باز میشن. بعد از هر «پود‌گذاری» یه شونه پود رو به پارچه(که الان حاصل در هم  رفتگی تار و پوده) میکوبه تا نخها، متراکم، کنار هم قرار بگیرن. طرح‌های بافت گوناگونی توی این روش هست مثلاً تافته که ساده‌ترینشونه( روی ملحفه میبینیم معمولاً) و یا سرژه(روی شلوار جین میبینیم).البته این نوع بافندگی حالات مختلفی برای پود‌گذاری و تشکیل دهنه داره که توی یک پُست دیگه شرح میدم.knitting دو نوع داره تاری(warp) و پودی(weft). تو پودی یک سر نخ مدام بافت میره و حلقه ایجاد میکنه و پارچه رو تشکیل میده. مکانیزم تشکیل حلقه‌اش رو میتونید تو اینترنت سرچ کنید(weft knitting machine) چون شنیدن کی بُوَد مانند دیدن(البته حوصلۀ شرحش رو نداشتن هم مزید بر علّته :) )_ نوع دیگه‌اش تاریه که اینجا چله داریم برای هر سرنخ و هر سر نخ ایجاد حلقه میکنه البته حلقه‌هایی که که به بغلیهاشون متصل هستن چون در غیر این صورت پارچه‌ای تشکیل نمیشه.بعد از تولید پارچه باید تکمیل بشه (finish) تا ثُبات پیدا کنه همچنین میشه روی پارچه چاپ زد یا حتی رنگش کرد. بعد از همۀ این مراحل پارچه میره برای دوخت و سپس استفادۀ من و شما.خب تا اینجا مطالب بالا رو به عنوان مقدمۀ اَلبَسه‌ای که می‌پوشیم داشته باشید تا بعداً در مورد انواع الیاف، نخ، روشهای بافت و شاید تکمیلشون اطلاع پیدا کنیم. </description>
                <category>کیارش کوپال</category>
                <author>کیارش کوپال</author>
                <pubDate>Sun, 19 Apr 2020 23:02:15 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نخی؛ جنس نیست!</title>
                <link>https://virgool.io/@kiarashkoopal/%D9%86%D8%AE%DB%8C-%D8%AC%D9%86%D8%B3-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-tgxujn9bsn7j</link>
                <description>وقتی می‌رویم لباس یا لباس‌زیر یا پیراهن بخریم فروشنده می‌گوید جنسشان نخی است. این جمله شبیه این است که یک جنگل‌بان بگوید این جنگل از درخت تشکیل شده. شاید امری بدیهی به نظر برسد که جنگل از درخت دُرُست(تشکیل) شده است ولی خب نکتۀ مهم اینجاست که از چه درختانی مثلاً کاج، چنار و ... . در مورد لباس و پیراهن و لباس زیر و اکثر منسوجاتی که می‌پوشیم نیز این قاعده هست که آنها از نخ تشکیل شده‌اند یا به عبارت بهتر از درهم‌رفتگی‌های نخها. حال این نخها می‌توانند از &quot;جنس&quot;های مختلفی باشند مثلاً: پنبه، پشم، ابریشم، پلی‌استر و ... . نخها، &quot;الیافِ&quot; ریسیده شده‌ای هستند که به کمک دست یا &quot;ماشین بافندگی&quot; درهم‌رفتگی پیدا می‌کنند(بافته می‌شوند) و تبدیل به پارچه می‌شوند. این پارچه‌ها را می‌توان با دوختن به لباس تبدیل کرد البته در برخی موارد، ماشین بافندگی می‌تواند نخ را مستقیماً به لباسِ قابل پوشیدن تبدیل کند مثلاً جوراب‌بافی(و یا برخی ماشینهای گردباف).</description>
                <category>کیارش کوپال</category>
                <author>کیارش کوپال</author>
                <pubDate>Tue, 31 Mar 2020 15:15:18 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>