<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های کیانا اکرامیان</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@kiyana1378</link>
        <description>مدیر واحد آموزش مرکز مطالعات سفرنامه</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-10 14:20:47</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/191329/avatar/1Oa4bE.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>کیانا اکرامیان</title>
            <link>https://virgool.io/@kiyana1378</link>
        </image>

                    <item>
                <title>از سرزمین انگور</title>
                <link>https://virgool.io/@kiyana1378/%D8%A7%D8%B2-%D8%B3%D8%B1%D8%B2%D9%85%DB%8C%D9%86-%D8%A7%D9%86%DA%AF%D9%88%D8%B1-ioug10bp64va</link>
                <description>اسپارنزا نمونه یک دختر عزیزدردانه است که هر چیزی بخواهد، برایش فراهم می‌کنند. پدرش ملاک است و مادرش خانه‌دار. مادربزرگ که در داستان به او ابولیتا می‌گویند هم با آن‌ها زندگی می‌کند. سه هفته دیگر بعد از تمام شدن فصل چینش انگورها، تولد ۱۳ سالگی اسپرانزاست. در اوایل کتاب کمی از میزان لوسی و دردانه بودن اسپرانزا آزرده‌خاطر می‌شوی و با خودت می‌گویی این همه عزیز دل بابا بودن هم چیز خوبی نیست. اما در فصل‌های بعدی، به‌قدری زندگی اسپرانزا تغییر می‌کند که از حرف‌هایت پشیمان می‌شوی.در پشت جلد کتاب می‌خوانید: «اسپرانزا خیال می‌کرد زندگی همیشه همین‌قدر فوق‌العاده خواهد بود.» متأسفانه زندگی همیشه بین خوف و رجاست. نمی‌دانید کدام یک قرار است در سرنوشت تو بشیند. حتی اگر زور و زردار هم باشی، ممکن است روزی خوف دامن‌گیرت شود و به این زودی‌ها، چنگالش را باز نکند. «ناگهان دنیایش فرو می‌ریزد...» دیگر خبری از مرتع‌های زیبا و جشن تولدهای پرشکوه بعد از فصل انگورچینی نیست. اسپرانزا و خانواده‌اش راهی جزء فرار ندارند. باید از مکزیک به کالیفرنیا بروند. در آمریکا، حتی شهروند درجه‌دو هم به‌حساب نمی‌آیند.«تلاش کرد آنجایی را در قلبش پیدا کند که زندگی‌اش لنگر انداخته بود...»پم مونیوس رایان از همه چیز در کتاب «از سرزمین‌های انگور» گفته است. از جفای حق طبقه کارگر، تبعیض نژادی بین آمریکایی‌ها و مکزیکی‌ها، اوضاع نامناسب اردوگاه‌های کارگران تا فرهنگ مردمان مکزیکی، امید، آرزو، تلاش و محکم ایستادن در برابر سختی‌ها، پذیرفتن تغییر هرچقدر هم که سخت باشد و نترسیدن از شروع دوباره. با اینکه رده سنی این کتاب را کودکان و نوجوانان بالای ۱۲ سال در نظر گرفته‌اند، حتی خواننده بزرگسال هم می‌تواند از خواندنش لذت ببرد و در انتها، به اسپرانزا و بزرگ شدنش افتخار کند.رایان شما را با داستان تخیلی از یک دوره تاریخی واقعی، شگفت‌زده می‌کند. این رمان اثر محبوبی در کشور آمریکاست و تاکنون تئاتر آن را بارها در این کشور اجرا کرده‌اند. فیلمی با همین نام، در سال ۱۹۹۹ با اقتباس از ماجراجویی‌های اسپرانزا نیز ساخته و اکران شده است. اگر می‌خواهید به فرزندان نوجوانتان، به‌خصوص دختران، یاد بدهید که از شروع دوباره نترسند، تغییرها را بپذیرند، در مواجه با سختی‌ها باید قوی و سازگار باشند، داستان اسپرانزا را بخوانید.برای خرید کتاب «از سرزمین‌های انگور»، از این لینک کمک بگیرید.</description>
                <category>کیانا اکرامیان</category>
                <author>کیانا اکرامیان</author>
                <pubDate>Mon, 29 Apr 2024 14:55:59 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قمر و عجیب؛ سفر به سرزمین‌های غریب</title>
                <link>https://virgool.io/SafarVaName/%D9%82%D9%85%D8%B1-%D9%88-%D8%B9%D8%AC%DB%8C%D8%A8-%D8%B3%D9%81%D8%B1-%D8%A8%D9%87-%D8%B3%D8%B1%D8%B2%D9%85%DB%8C%D9%86-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%BA%D8%B1%DB%8C%D8%A8-ydhnubn7frrj</link>
                <description>قمر دوست داشت شبیه اسمش زندگی کند. دلش می‌خواست بتواند دور زمین بچرخد. به هر گوشه و کناری سرک بکشد. عاقبت، همین کار را هم کرد. قمر درست مانند اسمش زندگی کرد. تا جایی که توان داشت به سفر رفت. شهرهای مختلف را از هند و مصر و عربستان دید. با مردمان جدید آشنا شد و دوست‌های جدید پیدا کرد. کنجکاوی قمر را به جلو حرکت می‌داد. نمی‌گذاشت لحظه‌ای سر جای خودش بشیند.داستان کتاب «سفر به سرزمین‌های غریب» از یک روستای کوچک نفرین شده شروع می‌شود. از روستایی که پنجاه سال است هیچ دختری در آن به دنیا نیامده است. اما دست قضا، قمر در کوه‌پایه همین روستا به دنیا می‌آید و چندین سال هم آن‌جا زندگی می‌کند. قمر داستان سفرهایش را از همین روستا شروع می‌کند. همین روستای کوچک و مردم عجیب و غریبش، او را به حرکت مجبور می‌کنند.قصه‌ای پر از امید و زندگی برای نوجوان‌ها«سفر به سرزمین‌های غریب» حسی شبیه به کتاب‌های هزار و یک شب و ماجراهای سندباد دارد. وقتی کتاب را می‌خوانی انگار پیرزنی دارد برا‌یت از افسانه‌های باورنکردنی می‌گوید. سونیا نمر، نویسنده این سفرنامه خیالی، یک فانتزی شرقی را به تصویر می‌کشد. او می‌خواهد یک الگوی جدید از دختران نترس و جسور بسازد که به هیچ فرصتی نه نمی‌گوید. خانم نمر می‌خواهد نسلی از دختران بسازد، که بعده‌ها اگر فرزندانشان از آن‌ها بپرسند چه ماجراجوهایی را از سر گذراندی؟ بتوانند قصه‌ای دراز تعریف کنند که آن سرش ناپیداست. سونیا نمر قصه‌هایش را از دل زندگی مردمش و از خاطره‌های آن‌ها بیرون می‌کشد. به خاطر همین، قهرمان قصه‌اش به جای اینکه شبیه شخصیت‌های فیلم‌ها یا شبیه سفرنامه‌هایی باشد که می‌شناسیم، شبیه مادرها و مادربزرگ‌هاست. مادربزرگ‌هایی که شیطنت و کودکی در آن‌ها هنوز زنده است. باز هم باید از نشر اطراف برای انتخاب این کتاب و معرفی کردنش به نوجوانان تشکر کرد. «سفر به سرزمین غریب» قصه‌ای است پر از امید، حرکت و سرزندگی برای نوجوان‌ها. </description>
                <category>کیانا اکرامیان</category>
                <author>کیانا اکرامیان</author>
                <pubDate>Sun, 26 Feb 2023 11:28:22 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ما خوش‌شانس‌تر از همه بودیم!</title>
                <link>https://virgool.io/lets-write/%D9%85%D8%A7-%D8%AE%D9%88%D8%B4-%D8%B4%D8%A7%D9%86%D8%B3-%D8%AA%D8%B1-%D8%A7%D8%B2-%D9%87%D9%85%D9%87-%D8%A8%D9%88%D8%AF%DB%8C%D9%85-ieja0y1krhkp</link>
                <description>زندگی عادی در جریان است. خانواده کرک یک خانواده یهودی بدون حاشیه‌اند. همه سر میز نهارخوری نشسته‌اند و از غذایی لذت می‌برند که نچوما پخته است. دختر میلا، فیلیشیا، گریه می‌کند و برای اینکه آرامش کنند، نچوما و میلا میز غذا را ترک می‌کنند. سل و نچوما به جزء میلا، چهار فرزند دیگر هم دارند. گنک پسر بزرگشان وکیل است و چند وقتی می‌شود که با هرتا ازدواج کرده است. پسر دیگرشان ادی، 25 سال دارد و در فرانسه زندگی می‌کند. تقریبا یکسالی می‌شود که نچوما ادی را ندیده است و منتظر است عید فصیح شود و ادی از فرانسه برگردد. هالینا 21 سال دارد و با قرار است با آدام ازدواج کند. جیکوب هم 23 سال دارد و دلباخته بلا شده است. بهار 1939 از راه می‌رسد و سایه جنگ زندگی عادی را تیره و تار می‌کند. خوانواده کرک از هم می‌پاشند و معلوم نیست در این قتل‌عامی که هیتلر راه انداخته است، چه کسی زنده می‌ماند. یکی از پسرها تبعید می‌شود و دیگری تلاش می‌کند از اروپا فرار کند. میلا تقریبا 10 سال از همسرش، سلیم، خبری ندارد و نمی‌داند آیا زنده است یا مرده؟«از خیلی جهات معجزه بود، ما خوش‌شانس‌تر از همه بودیم.»کرک‌ها همه تلاش می‌کنند که در این جنگ زنده بمانند. غم همه کتاب را فراگرفته است. بغض همواره به گلویت چنگ می‌اندازد. مادری مجبور می‌شود دخترش را به دست غریبه بسپارد. شوهری مجبور می‌شود برای نجات جان خانواده‌اش از یهودی بودن استعفا بدهد و مسیحی شود. مادر دیگری مجبور است در سرمای سیبری، صبح به صبح از شیرش روی پلک‌های یخ‌زده پسرش بریزد تا باز شوند. چیزی که هیچ‌وقت از بین نمی‌رود، عشق است. سفرنامه جنگ «خوش‌شانس‌تر از همه بودیم» نشان می‌دهد که چطور روح آدمی می‌تواند در مواجهه با تاریک‌ترین لحظات قرن بیستم، تاب بیاورد و همچنان جوان بماند. آیا عشق می‌تواند یک خانواده را نجات دهد؟کتاب «خوش‌شانس‌تر از همه بودیم» داستانی است که تا چندین سال بین کرک‌ها ناگفته باقی‌ماند. بعده‌ها نویسنه این کتاب، جورجیا هانتر، در یک دورهمی کرک‌ها، داستان‌ها را می‌شوند و تصمیم می‌گیرد که آن‌ها را تکمیل کند و کتابی از سرگذشت اجدادش بنویسد. جورجیا برای نوشتن کتابش به شهر رادوم می‌رود. شهری در لهستان که خانواده کرک ابتدا در آن زندگی می‌کند. با کمک اهالی شهر و بعضی سازمان‌ها، از قصه‌های نگفته خانواده کرک را کشف می‌کند. بعد آن قصه‌های واقعی را کتابی می‌کند تا دل‌تان را چاک‌ اندر چاک کند. پ.ن: می‌خواستم این کتاب را با سبک خودم معرفی کنم. طنزی سبک. اما محتوای کتاب چنان سنگین و غم‌بار بود که نتوانستم. برای خانواده کرک چنان احترامی قائلم که نمی‌توانم یک جمله کوچک خنده‌آور در این نوشته بنویسم. </description>
                <category>کیانا اکرامیان</category>
                <author>کیانا اکرامیان</author>
                <pubDate>Fri, 10 Feb 2023 12:15:18 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سفر دریایی لی‌لی؛ دروغی به قیمت زندگی</title>
                <link>https://virgool.io/SafarVaName/%D8%B3%D9%81%D8%B1-%D8%AF%D8%B1%DB%8C%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D9%84%DB%8C-%D9%84%DB%8C-%D8%AF%D8%B1%D9%88%D8%BA%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D9%82%DB%8C%D9%85%D8%AA-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-cu8csuewq337</link>
                <description>من جنگ را ندیده‌ام. اما کودکی‌ام را در منطقه جنگ‌زده گذراندم. حس ترس واقعی جنگ را نمی‌شناسم. اما می‌توانستم از یادگاری‎های باقی مانده جنگ روی در و دیوار شهرمان، بگویم بچه‌های این کوچه‌ها چقدر ترسیده بوده‌اند. کتاب «سفر دریایی لی‌لی»، یکی از آن کتاب‌هایی است که می‌خواهد شما را با حس ترس جنگ آشنا کند. ترسی که به جان بچه‌ها می‌افتد. تابستان 1949 و جنگ جهانی دوم است. پدر لی‌لی مهندس است. دیر یا زود، او هم باید به جنگ برود تا بتوانند فرانسه را نجات بدهند. لی‌لی هم باید تابستان را در شهر راکوی با مادربزرگش سپری کند. بعد از رفتن پدر، لی‌لی با پسری مجارستانی، به اسم آلبرت آشنا می‌شود. آلبرت داستان غم‌انگیزی را از سر گذرانده است تا به این مکان امن برسد. داستانی که بعد از خواندنش، کتاب را می‌بندید تا بتوانید غصه‌اش را هضم کنید. لی‌لی هم وقتی سرنوشت آلبرت را می‌شنود، تصمیم می‌گیرد به او کمک کند تا به خواسته‌اش برسد. کمکی که ممکن است به قیمت زندگی آلبرت تمام شود. نمی‌توانم بگویم کتاب سفر دریایی لی‌لی از آن کتاب‌هایی است که عاشقش می‌شوید. خالصانه بخواهم بگویم، از آن کتاب‌هایی است که دوستش خواهید داشت. نه خیلی زیاد و نه خیلی کم. کودکانتان با خواندن این کتاب یاد می‌گیرند که زندگی همیشه در حال تغییر است. بعضی وقت‌ها زندگی مثل قبل می‌شود، بعضی وقت‌ها هم نه. همینطور این کتاب می‌خواهد زشتی دروغ‌گویی را به بچه‌ها یاد بدهد. می‌خواهد بگوید بعضی از دروغ‌ها، ممکن از آدم‌ها را به کشتن بدهد. </description>
                <category>کیانا اکرامیان</category>
                <author>کیانا اکرامیان</author>
                <pubDate>Sun, 22 Jan 2023 11:11:32 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یک ژاپنی در ایران</title>
                <link>https://virgool.io/SafarVaName/%DB%8C%DA%A9-%DA%98%D8%A7%D9%BE%D9%86%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-vsnuplehwas9</link>
                <description>خودمانیم! خیلی‌های‌مان چندان دیوانه سفرنامه‌های وطن خودمان نیستیم. یعنی بیشتر دلمان می‌خواهد بدانیم خارجکی‌ها چه کار می‌کنند و چطور فکر می‌کنند. خیلی برای‌مان جالب نیست که بخوانیم فلان خارجکی درباره ایران چه فکری می‌کند.باز هم خودمانیم! بیشتر سفرنامه‌هایی که درباره وطن‌مان می‌نویسند، همچین موضوع خاصی هم ندارد. بیشترشان را از قبل می‌دانیم. می‌دانیم هرکسی بیاید عاشق شیراز و اصفهان می‌شود. شیفته حافظ و سعدی. این‌ها که چیزهای جدیدی نیستند. پسر چرا باز هم سفرنامه‌ها خارجکی‌ها را از ایران می‌خوانیم؟بازهم هم خودمانیم! چون بیشترمان دوست داریم بدانیم چه شد که پای نویسنده به ایران رسید. چه شد که اسم ایران به گوشش خورد؟ دوست داریم زندگی خود نویسنده را بدانیم. کدام دست تقدیر یقه‌اش را گرفت و پرت کرد این سر دنیا؟خانم حقیقی ایران‌گیر می‌شود.به خاطر همه این‌ها، سفرنامه «یک ژاپنی در ایران» را خواندم. من هم می‌دانستم خانم نویسنده عاشق ایران و شیراز و اصفهان و رشت می‌شود. فقط دلم می‌خواست بدانم چه می‌شود که همان بلای دست تقدیر ‌سرش می‌آید.خانم شیکاگو حقیقی بودایی و ژاپنی است. خلاصه بخواهم بگویم عاشق همسر ایرانی‌اش در ژاپن می‌شود. هرچه خانواده‌اش می‌گویند عزیز من این پسر به درد تو نمی‌خورد، گوش نمی‌دهد. آخر ازدواج می‌کنند. یکی دو سال ژاپن می‌مانند و بعد هم آقای مسر یاد ایران می‌کند. شیکاگو خانم هم می‌خواهد بداند این ایران ایران چیست که یک عالم همه دیوانه اوست؟ راضی می‌شود جمع کند بیاید ایران. اما آن ایران آمدن همانا و دیگر به ژاپن برنگشتن همانا. خانم حقیقی ایران‌گیر می‌شود. می‌رود رشت پیش خانواده همسر زندگی می‎کند. فارسی یاد می‌گیرد. خواندن و نوشتن فارسی می‌آموزد. بچه‌دار می‌شود. حتی در یکی از اداره‌های دولتی هم کار پیدا می‌کند. حالا چطور یک ژاپنی بودایی با ایران ما کنار می‌آید؟ عرضم به حضور مبارکتان که ایران دوره پهلوی بوده است. نه ایران دوره جمهوری اسلامی. سوال رفع شد؟خانم حقیقی یک دل نه صد دل عاشق ایران می‌شود. تا جایی که در یکی از صفحات کتابش می‌نویسد:« اینجا سرزمین من است. خانه من. خانه بچه‌ من. چیزی از من جدا نیست.» همینقدر شیفته ایران!بعد، انقلاب می‌شود. دیگر ایران، آن ایرانی نیست که خانم حقیقی دلبسته‌اش بود. بحث حجاب اجباری به میان می‌آید. بستگانشان یکی یکی از ایران می‌روند. خبر جنگ از راه می‌رسد. خانواده ژاپنی دائما تماس می‌گیرند که برگردید ژاپن پیش خودمان. همینطور هم می‌شود. دست آخر، خانم حقیقی دست شوهر و بچه‌اش را می‌گیرد و به ژاپن برمی‌گردد. حالا بعد از حدود 20 سال زندگی در ایران، داستان دوباره تکرار می‌شود. بچه‌ها و همسر ژاپنی بلد نیستند. ژاپنی شیکاگو خانم هم زنگ زده است. تکنولوژی در ژاپن بیداد می‌کند. هیچ چیزی آشنا نیست. حالا باز هم خانم حقیقی باید مسیر سختی را طی کند. در ایران مسئولیت زندگی به دوش همسر بود. اما اینجا خانم حقیقی همه کاره است. راستش را بخواهید شیکاگو خانم را دوست دارم. زن جرات‌داری است. یکی از آن زن‌هایی که واقعا زن است. یک الگوی نترسی و شجاعت. ارداتمند شیکاگو خانم.</description>
                <category>کیانا اکرامیان</category>
                <author>کیانا اکرامیان</author>
                <pubDate>Sun, 15 Jan 2023 12:14:02 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>صبح بخیر دنیای زیبا! من برای دیدن تو آماده‌ام.</title>
                <link>https://virgool.io/SafarVaName/%D8%B5%D8%A8%D8%AD-%D8%A8%D8%AE%DB%8C%D8%B1-%D8%AF%D9%86%DB%8C%D8%A7%DB%8C-%D8%B2%DB%8C%D8%A8%D8%A7-%D9%85%D9%86-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D9%86-%D8%AA%D9%88-%D8%A2%D9%85%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D9%85-vuyaiotdcqal</link>
                <description>این جمله‌ای است که لی‌لی ماجراجو هر روز صبح از خودش می‌پرسد. لی‌لی عضو انجمن ماجراجویان است. شما هم اگر کتاب «لی‌لی در انجمن ماجراجویان» را باز کنید، بدون فوت وقت، عضو این انجمن می‌شوید. نیازی به کاغذبازی‌های مسخره هم نیست. برای اینکه بتوانید یکی از اعضا این انجمن باشید باید شجاع باشید، خیلی بامزه باشید و همیشه برای ماجراجویی آماده باشید. به نظرتان می‌توانید عضوی از این انجمن سری شوید؟کتاب «لی‌لی در انجمن ماجراجویان؛ سفر به دانمارک، سوئد و نروژ» هرچیزی را در خود جای داده‌است که یک کودک برای هیجان‌زده شدن به آن نیاز دارد. از پیام‌های سری در کتاب گرفته تا بازی‌ها و پرسش‌های مختلف. نشر اطراف  با این کتاب، پایش را از پایان دادن داستان با تمام شدن صفحه‌های کتاب فراتر گذاشته است. با اسکن کردن بارکد روی جلد کتاب، می‌توانید وارد سایت وااااااقعی انجمن سری ماجراجویی بشوید! چه چیزی از این هیجان‌انگیزتر؟ حتی من 23 ساله‌ام چشمانم از شوق برق زد!برای اینکه بتوانید یکی از اعضا این انجمن باشید باید شجاع باشید، خیلی بامزه باشید و همیشه برای ماجراجویی آماده باشید.اینجاست که باید بگویم دست مریزاد نشر اطراف. انقدر خفن و خلاق شده‌ای که دلم می‌خواهد بگویم بوس به کله‌ات. احساساتت را کنترل کن!بگذریم. لی‌لی در این کتاب به دانمارک، سوئد و نروژ سفر می‌کند. قصد سفر به این کشورها، شناختن مناطق اسکاندیناوی و آشنا شدن با فرهنگ آنجاست. این آشنایی هم فقط با کلمات نیست. تصویرنگاری‌های تکرارنشدنی این کتاب، رازهای آموزنده‌ای درباره کشورهای اسکاندیناوی دارد. با خواندن این کتاب، نویسنده‌های معروف، غذاهای خاص و افسانه‌های فراموش‌نشدنی اسکاندیناوی را از نزدیک می‌بینید. در این کتاب، لی‌لی به سفر می‌رود تا در جشن نیمه‌ی تابستان شرکت کند. اما مشکل عجیب و غریبی پیش می‌آید. مسئولیت حل کردن آن هم به گردن لی‌لی می‌افتد. مشکل چیست؟ به صورت ناگهانی همه توت‌فرنگی‌ها گم می‌شوند. لی‌لی هم باید تمام شجاعتش را جمع کند تا برود دنبال دزد توت فرنگی‌ها.«لی‌لی در انجمن ماجراجویان» فقط یک سفرنامه کودک نیست. این کتاب در کنار آشنایی کودکان با سفر و کشورهای مختلف، نکته‌های پندآموز دیگر هم دارد. درسی که از این خواندن این کتاب می‌گیریم این است که ظاهر آدم‌ها با باطنشان متفاوت است. اما چطور لی‌لی این درس را به ما می‌دهد؟ با سفر کردن و شناختن دنیا! با تغییر زاویه دید! با بزرگ کردن دانشش نسبت به جهان و اطرافیان! با کنار گذاشتن تبعیض‌ها و پیش ذهنیت‌هایی که سالیان دراز باعث دلخوری‌ها شده‌اند. نشر اطراف، با مجموعه جدید «لی‌لی در انجمن ماجراجویی»، می‌خواهد نسل کتاب‌خوان متفاوتی تربیت کند. نسلی که عاشق سفر‌ند. نسلی که ذهن خود را درگیر قضاوت‌ها نمی‌کنند و می‌خواهند خودشان جهان را بشناسند. کودکانی شجاع و بامزه! کودکانی که جدی و بداخلاق نیستند و از اعماق قلبشان به جادو باور دارند. نسلی که من از همین الان دل‌باخته‌شان هستم.از علاقه بی‌اندازه‌ام به این کتاب باید بگویم که با خواندنش، تصمیم گرفته‌ام یک رزومه اختصاصی برای نشر اطراف بنویسم و بس دم درش بنشینم. بلکه برای سرایداری هم که شده، قبولم کنند. از همین الان چشم انتظار جلد بعدی «لی‌لی در انجمن ماجراجویان؛ سفر به ژاپن» هستم. </description>
                <category>کیانا اکرامیان</category>
                <author>کیانا اکرامیان</author>
                <pubDate>Tue, 10 Jan 2023 12:09:53 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هیچ سفرنامه سیاسی‌ای؛ سفرنامه نمی‌شود</title>
                <link>https://virgool.io/@kiyana1378/%D9%87%DB%8C%DA%86-%D8%B3%D9%81%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%A7%DB%8C-%D8%B3%D9%81%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D9%86%D9%85%DB%8C-%D8%B4%D9%88%D8%AF-v2ec9yuopmwb</link>
                <description>بابا «تفنگت را زمین بگذار» پخش کرده است. من هم دارم از دست وحید یامین‌پور  و بابا، همزمان حرص می‌خورم. چرا بابا؟ چون آهنگ را باکیفیت دانلود نکرده است و صدایش آزاردهنده است. چرا وحید یامین‌پور؟ به خاطر سفرنامه‌اش به ژاپنی. «کاهن معبد جینجا». سفری که به خاطر دیدار از موزه صلح ژاپن و حادثه هیروشیما اتفاق افتاده است. دارم صفحه‌ای را می‌خوانم که آقای مسافر دارد ژاپنی‌ها را زیر سوال می‌برد. از آن‌ها می‌پرسد چرا از آمریکا می‌ترسید و با اینکه این بلاها سر هیروشیمای عزیزتان آورده است، نشسته‌اید و ازش حمایت هم می‌کنید. توی مغزم یکی دارد آواز می‌خواند که «تفنگت را زمین بگذار و تفنگت دست تو یعنی زبان آتش و آهن.» یکی دیگر هم در نیم‌کره بعدی مغزم دارد به ژاپنی‌ها گیر می‌دهد که چرا با آمریکایی‌هایی که هیروشیما را با خاک یکی کرده‌اند دوستید و نمی‌جنگید.آن آواز که حق. یکی نیست به این آقای یامین‌پور بگوید جناب محترم، خود ژاپنی‌ها از خونخواری پشیمان‌اند که در جنگ کرده‌اند. شرمنده‌اند. صدبار گفته‌اند اگر بمب اتمی نبود، ما جنگ را تمام نمی‌کردیم. آن وقت شما در روز هیروشیما و در وسط موزه صلح، صدا بلند کرده‌اید که چرا با آمریکا دوست‌اید؟ چون خلاف نظر شما و هم‌کیشانتان، دشمن‌سازی همیشه راه‌حل نیست. بعضی از کشورها تصمیم گرفته‌اند گذشته را پشت سر بگذارند و به فکر آینده باشند. شاید باورتان نشود یا در مخیله‌تان هم نگنجد؛ اما دوستی هم راه حل کاربردی است!در حال حرص خوردن از همین‌ رفتارها هستم که می‌روم در گودریدز چرخی بزنم. نظرهای مختلف را درباره سفرنامه «کاهن معبد جینجا» می‌خوانم. یکی نوشته است سفرنامه‌ای بدون ذهنیت و تعصبات نسبت به ژاپن. برادر عزیز، از ب بسم‌الله این سفرنامه تا یا تمامتش، ذهنیت و تعصب می‌بارد! از اینکه چرا جوانان ژاپنی اینطورند و چرا دخترانشان آن طورند و چرا با آمریکا دوست‌اند  و چرا معابد توریستی شدند و دیگر کسی به فکر دین و مذهب و عرفان نیست، تعصب و پیش ذهنی نمی‌بارد؟ پس چه می‌بارد؟ گودریدز هم حرصم را در می‌آورد. می‌گذارمش کنار و می‌روم سراغ کباب سینی که می‌خواهم برای نهار بپزم. شاید اینطوری جوش آمپرم بخوابد.خطاب به گوشت چرخ کرده بی‌نوا می‌گویم: «والا تنها نظر بدون تعصب آقای یامین‌پور در این سفر به اصطلاح صلح آمیز، درباره آسفالت‌های تمییز توکیو و دوست نداشتن ماهی بود. همین و بس.»  با خودم می‌گویم: «درست است معتقدی باید تجربه سفر را در نظر گرفت و نه نظر شخصی نویسنده را، ولی این یکی را نمی‌توانی با این ملاحظات بخوانی.» از خواندن این سفرنامه بعد از حرص دو چیز دیگر یاد می‌گیرید: اول اینکه هیچ سفر سیاسی‌ای بدون تعصب نمی‌شود، دوم اینکه هیچ سفرنامه سیاسی‌ای، سفرنامه نمی‌شود. پی نوشت اول: جای‌تان خالی چه کباب سینی شد!پی نوشت دوم: احتمالا با خودتان بگویید نظر شما هم چندان بدون تعصب نبود. می‌دانم.</description>
                <category>کیانا اکرامیان</category>
                <author>کیانا اکرامیان</author>
                <pubDate>Wed, 04 Jan 2023 11:46:35 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>احمت؛ صاحب استثنایی‌ترین قلب جهان</title>
                <link>https://virgool.io/SafarVaName/%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AA-%D8%B5%D8%A7%D8%AD%D8%A8-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%AB%D9%86%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D9%82%D9%84%D8%A8-%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86-i5jkkqhwruca</link>
                <description>اجبار چیز بدی است. همه ما می‌دانیم. هیچ وقت دوست نداریم مجبور شویم کاری را انجام دهیم. حتی نوشتن و صرف کردن فعل مجبور شدن هم سخت است. یعنی جای کلماتش روی کیبرد مشکل است. می‌خواهم بگویم سختی اجبار، حتی در حروف و نحوه نوشتنش هم حس می‌شود. چه برسد به انجام دادنش در زندگی واقعا.شما تا حالا مجبور شده‌اید تغییر اساسی در زندگی خود ایجاد کنید؟ منظورم تغییر خیلی اساسی است. تغییر عمیقا اساسی. مثل مهاجرت کردن. نه مهاجرت انتخابی، بلکه مهاجرت اجباری. مهاجرتی به خاطر جنگ. مهاجرتی به خاطر آنچه که در اطراف‌تان اتفاق می‌افتاد. اتفاقی که روحتان هم ازش بی‌خبر است. «احمت» به این نوع اجبار مجبور شده است.احمت پسری نه ساله است که مجبور شده کشور خودش را ترک کند. پسربچه‌ای که جنگ در دنیای کودکانه‌اش منطق ندارد. اما نتوانسته از گیر آن در برود. شانس سه‌پلشکش به مهاجرت مجبورش می‌کند. احمت دیگر یک پسربچه عادی نیست. مهر پناهجو روی پیشانی‌اش خورده. برای همین دردسرهای زیادی را قرار است در زندگی غیرعادی‌اش تجربه کند. دردسرهایی که اگر از بین آن‌ها نخ تسبیحی رد کنید، می‌رسید به جنگ و مهاجرت اجباری و متفاوت بودن.در کتاب «پسر ته کلاس» درباره پناهجو بودن می‌خوانید:« کل دنیا پر از قلب‌هایی است که دنبال جایی می‌گردند تا به آنجا بگویند خانه. اما پناهجوها فرق می‌کنند. چون آن‌ها فقط دنبال خانه نمی‌گردند، دنبال آرامش هم هستند؛ برای همین صاحب استثنایی‌ترین قلب‌هایی‌اند که کسی می‌تواند داشته باشد.» احمت هم ناخواسته صاحب یکی از استثنایی‌ترین قلب‌ها شده است.کتاب «پسر ته کلاس» درباره مهاجرت اجباری، جنگ و تفاوت است. سه چیز که انسان‌ها را از بیخ می‌ترساند. سه چیز که احمت مجبور است با آن‌ها روبه‌رو شود. البته که احمت در این راه تنها نمی‌ماند. سه دوست همسن خود پیدا می‌کند تا هم‌برش بایستند و برایش هرکاری انجام دهند.این شد که برای کمک به احمت دست‌به‌کار شدیم و نقشه کشیدیم...</description>
                <category>کیانا اکرامیان</category>
                <author>کیانا اکرامیان</author>
                <pubDate>Sun, 01 Jan 2023 11:46:21 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>وطن من کجاست؟</title>
                <link>https://virgool.io/SafarVaName/%D9%88%D8%B7%D9%86-%D9%85%D9%86-%DA%A9%D8%AC%D8%A7%D8%B3%D8%AA-akw1fk60hkke</link>
                <description>نوشته‌ای بر کتاب جستارنویسی «وطن من کجاست؟» اثر حنیف قریشیمهاجرت. کلمه‌ای که این روزها زیاد به گوشمان می‌خورد. از هر سه جوانی که بپرسی آرزویت چیست؟ می‌گوید مهاجرت. به کجا؟ به هرجا بهتر از اینجا. مهاجرت داستانی پرپیج و خم دارد. داستانی که انتهایش می‌رسد به «وطن من کجاست؟».حنیف قریشی فیلم‌نامه‌نویس، داستان‌نویس و نمایشنامه‌نویسی است که داستان زندگی‌اش او را به «وطن من کجاست؟» رسانده. «وطن من کجاست؟»کتابی حاوی چهار جستار و یک داستان از مهاجرت و نژاد پرستی در انگلستان بعد از جنگ جهانی دوم، در قرن بیستم است. در این کتاب حنیف قریشی از دوران نوجوانی خود شروع می‌کند. از زمانی که باید خودش را بشناسد؛ اما قربانی نژادپرستی‌های متعدد شده است و حالا دیگر نمی‌داند اهل کجاست!آقای قریشی در جستار اولش، درباره نژادپرستی می‌نویسد:«من نژاد پرستی را متحجرانه، جاهلانه و دور از عقل و منطق می‌دانستم. نژادپرستی در نظرم همان «ناتوانی از درک» بود که فرانتس فانون می‌گوید. اینکه مردانی که من در پی تحسینشان بودم، خودشان را به نگرش نامعقولی وانهادند و به سرپیچی از عقل و منطق روی‌آوردند، برایم تکان دهنده بود.» حنیف می‌گوید انگلیسی‌های آن زمان می‌خواستند پاکستانی‌های مهاجر، بریتانیایی شوند. یعنی فرهنگ بریتانیا را بگیرند. اما آیا بعد از بریتانیایی شدن هم، آن‌ها را از خودشان پس نمی‌زدند؟حنیف که از پدری پاکستانی و مادری انگلیسی متولد شده، حقیقتا خود را بریتانیایی می‌داند. اما جامعه دوران او، حنیف را سیاه‌پوستی می‌دانند که جای‌شان را تنگ کرده است و باید به وطنش برگردد. اما کدام وطن حقیقتا؟ در ادامه جستار اول آقای قریشی درباره همین موضوع صحبت می‌کند. حنیف قریشی در سن جوانی به وطن پدرش برمی‌گردد تا ببیند این وطنی که بریتانیا می‌خواهد او را مجبور به بازگشتن به آن بکند، چه شکلی است؟ آیا حنیف قریشی واقعا پاکستانی است و نه بریتانیایی؟ با آنکه در لندن به دنیا آمده؟ حنیف جوان در پاکستان است. وطنی که همه از آن صحبت می‌کنند؛ اما دلش برای لندن تنگ شده.در این جستار نویسنده با روایت مستقیم و غیرمستقیم احساس خودش را درباره مواجه با پاکستان می‌نویسد. با گروه‌ها و افکار سیاسی دهه 1960 پاکستان آشنای‌مان می‌کند و نظر شخصی خودش را درباره آنچه می‌گوید که در ذهن جوانان و میان‌‌سالان می‌گذرد. حنیف می‌گوید نژادپرستی فقط برای مهاجران کشورهای دیگر نیست. در همین پاکستان هم برخی از افراد طبقه متوسط هم همان لغات تحقیرآمیزی را برای توصیف افراد فقیر جامعه‌شان به کار می‌برند که بریتانیایی‌ها برای مهاجران آسیایی. در آخر جستار، آقای قریشی باز هم از انگلستان می‌گوید. در دهه 1960 که تظاهرات نژادپرست‌ها در سرتاسر لندن برگذار می‌شد و حذب کارگر از آن حمایت می‌کرد. حملات نژادپرستانه زیادی اتفاق می‌افتاد و ذهن همه را درگیر خود کرده بود که بلاخره چه بلایی سر آینده بریتانیا و مهاجرانش می‌آید؟در جستار دوم، آقای حنیفی به بردفورد سفر می‌کند. شهری که تعداد مهاجران در آن کم نیست. حتی مدرسه‌ای جداگانه هم به خواسته رهبر مسلمان بردفورد، برای دختران مسلمان ساخته شده است که بتوانند دور از فرهنگ غربی درس بخوانند. از دید آقای حنیفی بردفورد نمونه کوچکی است از جامعه بریتانیا. جامعه‌ای که در تلاش و تقلاست تا همزمان با گذشتن از تغییرات بنیادی، تصوری از خودش پیدا کند. در این شهر آقای قریشی با افراد زیادی صحبت می‌کند، از شهردار گرفته تا کسانی که فعال سیاسی‌اند و مدیر مدرسه دخترانه! درباره صحبتشان می‌نویسد و بعضا عقیده خودش را هم در ادامه می‌گنجاند. این سفر به حنیف قریشی انگلستان جدید را معرفی کرد. او در این باره می‌نویسد:«در سال 1993 که جی. بی. پریستلی کتاب سفر انگلیسی را می‌نوشت، سه انگلستان پیدا کرد: یکی انگلستانی که در کتاب‌های راهنمای سفر بود: انگلستان قصرها و جنگل‌ها؛ دیگری انگلستان صنعتی قرن نوزدهم: انگلستان کارخانه‌ها و حومه‌های شهرها؛ و سومی انگلستان معاصر: انگلستان جاده‌های فرعی و حومه‌ها. حالا نیم قرن بعد، انگلستان دیگری هم وجود دارد: زیر پوست محله‌های قدیمی شهرش.» جایی که چهره واقعی افکار شهر نمایان می‌شد و نژادپرستی بیداد می‌کرد.نام جستار سوم، غریبه‌های مرموز: داستان تازه مهاجران، است. در این جستار آقای قریشی از دید افراد نسبت به مهاجران می‌گوید. این که جامعه مهاجران را به موجوداتی بیگانه تبدیل کرده‌اند. موجودی که نمی‌دانیم چیست و چکار باید با او بکنیم. «موجودی که هیچ‌گاه نمی‌توانیم کاملا جذبش کنیم یا بالایش بیاوریم.» مهاجر موجودی آشناست و در عین حال حیله‌گر؛ که می‌خواهد با جاه‌طلبی‌های‌اش حق مردم بومی را بخورد.در جستار آخر حنیف قریشی از بزرگترین ترس سال‌های نوجوانی می‌گوید: اینوک پاول. از سیاست‌ها و افکاری که پاول در بریتانیا راه انداخت و موجش دامان نوجوانان بی‌گناه را هم گرفته بود. به عقیده آقای قریشی پاول به بدترین چیز موجود در مردم روی آورده بود و با آن بازی می‌کرد: نفرت. در این جستار از دهه 1970 و خطرهای جدی‌اش برای رنگین پوستان می‌خوانیم. در انتهای جستار چهارم، شاهد تغییرات انگلستان و بریتانیاییم. جوانانی که سعی دارند خودشان را از پیش‌فرض‌های گذشته آزاد کنند و معنای جدید به بریتانیایی بودن، ببخشند. از نظر قریشی بریتانیای این دوره در حال بازسازی بود، اما نمی‌دانست قصه چگونه به پایان می‌رسد.نویسنده کتاب «وطن من کجاست؟» کتاب را با داستانی به نام «این در بسته است» تمام می‌کند. داستانی درباره زنی به نام فراحنه که شوهری پاکستانی داشته. به دلایلی شوهر او را می‌کشند. به اجبار به فرانسه سفر می‌کند و در آن جا با نویسنده‌ای سرشناس ازدواج می‌کند. حالا فراحنه پسری دارد که در پاکستان زندگی می‌کند. پاکستانی که همه از آن فرار کرده‌اند و چیزی به جزء ویرانی از آن نمانده است. پاکستانی که هیچ کس برای درست کردنش باقی نمانده. هرکسی که مانده، یا امکان رفتن ندارد یا آنقدری سنش بالاست که دوست دارد آخر عمری را پیش بستگانش بماند. پاکستانی که دیگر امیدی به آن نیست.</description>
                <category>کیانا اکرامیان</category>
                <author>کیانا اکرامیان</author>
                <pubDate>Mon, 12 Dec 2022 11:13:22 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>زمین ما؛ درباره کتاب «طوفان مهیب»</title>
                <link>https://virgool.io/SafarVaName/%D8%B2%D9%85%DB%8C%D9%86-%D9%85%D8%A7-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%B7%D9%88%D9%81%D8%A7%D9%86-%D9%85%D9%87%DB%8C%D8%A8-k0tpi42x1858</link>
                <description>این روزها، هیچ گوشه‌ای از دنیا نیست که با پدیده گرمایش زمین مواجه نبوده  باشد. این پدیده، سال‌ها است که زنگِ خطر را برای بشر به صدا درآورده است.  در این راه، ادبیات نیز به زعم و سهم خود آثاری در جهت آگاهی‌بخشی خلق کرده  است. «طوفان مهیب» [Tales from The Warming] اثر لورین رابینسون [Lorin Ralph Robinson] که به‌تازگی با ترجمه حیدر خسروی از سوی نشر خوب  منتشر شده، روایت‌هایی است از رویاروییِ انسان‌ها با زمینِ درحالِ مرگ.کتاب شامل ده داستان درباره گرمایش و انهدام زمین به دست بشر است؛ بشری که  همین یک دانه خانه را دارد، اما کمر بسته است تا ته جانش را بمکد و نابودش  کند. «طوفان مهیب» به پرسش مهمی در قالب ده داستان پاسخ می‌دهد: اینکه چرا  به‌رغمِ هشدارهای تقریبا هرروزه درباره تغییرات زمین، به‌خاطر گرم‌شدن آن،  بیشتر مردم بی‌اعتنایند؟ پاسخ این پرسش را می‌توان در همان مقدمه کتاب پیدا کرد. آقای رابینسون در  مقدمه کتابش قورباقه‌ای را مثال می‌زند که در آب ولرم کم‌کم پخته می‌شود و  می‌میرد. بدون آنکه متوجه این امر باشد. این مثال خیلی زیبا تصویر وضعیت  حال حاضر انسان در زمین را برای خواننده جا می‌اندازد. رابینسون معتقد است  که ما «نقطه عدم بازگشت را رد کرده‌ایم. زمین پخته است. دیگر بازگشتی در  کار نیست.» «طوفان مهیب» از داستان «کلیمانجارو» در تانزانیا، فوریه 2021 شروع می‌شود،  و با داستان «شروع دوباره» در گرینلند، 20 فوریه 2059 ادامه می‌یابد، سفری  از اکنونِ زمین به آینده‌ زمین. آیا تا آن موقع بشر و زمین، زنده  می‌مانند؟ بیشتر داستان‌های کتاب، درباره دردسرهای عظیم قشر فقیر دنیا است. اینکه  شاید ما در کشورهای توسعه‌یافته یا حتی درحال توسعه چندان متوجه مصیبت‌های  گرم‌شدن زمین نشویم. اما انسان‌هایی مجبور شده‌اند به این خاطر مهاجرت  کنند. البته که آقای رابینسون معتقد است کشورهای توسعه‌یافته هم در امان  نیستند. همانطور که در داستان هشتم این کتاب به‌نام «فرار از ال.ای»  می‌خوانیم. یا داستان‌هایی درباره مکان‌های معروفی در دنیا که به‌خاطر  گرمایش این کره خاکی درحال مرگ‌اند. مثلا در داستان اول که در تانزانیا  اتفاق می‌افتد. شخصیت داستان به‌نام کُنت ویتیکر به کلیمانجارو صعود می‌کند  تا به همه نشان بدهد که آخرین قطعه‌ یخ این قله دارد دارِ فانی را وداع  می‌گوید. در داستان دیگری دختری عاشق شهرش را داریم که مجبور است واقعیت تلخ زیر  آب‌رفتن شهرش کنار بیاید. آن‌هم چه شهری! ونیز! شهر نور. شاید این غرق‌شدن  به‌زودی اتفاق نیفتد، ولی حتما می‌افتد. به همین خاطر است که شهرداری تصمیم  گرفته نقاشی‌ها و آثار مهم هنری و تاریخی را از ونیز خارج کند. قرار است  این آثار را به موزه‌ای ببرند که فعلا در خطر غرق‌شدن نباشد. بعضی از  شهروندان ونیز، این شهر به «حبه قندی تشبیه می‌کنند که در قهوه می‌افتد و  حل می‌شود.» تشبیهی که می‌توان آن را به کره زمین دوست‌داشتنیمان هم نسبت  داد. «طوفان مهیب» برای دغدغه‌مندان و مدافعان و محافظان محیط‌زیست کتابی «پُر  آب چشم» است، اما برای کسانی که سرشان را زیر برف‌های آب‌شده کلیمانجارو  کرده‌اند و همچنان فکر می‌کنند این زمین هیچ‌وقت نمی‌میرد، آخرین اخطار  است. شاید خواندن داستان سومون و خانواده‌اش در بنگلادش، سیلی‌ای باشد که  سربه‌زیر برف‌روها را به‌درآورد. سومون، مردی که درعین فقر مجبور شد  خانه‌اش را رها کند. خانواده‌اش را در طوفانی مهیب، با قایق به‌جای دیگر  ببرد: «وقتی خورشید داشت از پشت تپه‌های چیتاگونگ بالا می‌آمد، تپه‌ها درست  روی خط افق بودند. سومون جلوی قایق نشسته بود. قرص گلگون خورشید بالای  تپه‌ها بود و رگه نوری را در امتداد آب‌های نقره‌ای-خاکستری، که به آرامی  حرکت می‌کردند، می‌کشید...»</description>
                <category>کیانا اکرامیان</category>
                <author>کیانا اکرامیان</author>
                <pubDate>Tue, 09 Aug 2022 18:29:16 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پیاده روی صلح</title>
                <link>https://virgool.io/MePlusBook/%D9%BE%DB%8C%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D8%B1%D9%88%DB%8C-%D8%B5%D9%84%D8%AD-zov1x5dsxucg</link>
                <description>چرا باید یک کشور پیشرفته‌ترین مرکز تشخیص هویت را داشته باشد؟ جواب یک کلمه مرکب است: گورهای دسته جمعمی. جواب می‌تواند یک جمله هم باشد «اینجا روی سردی خاک نمی‌توان حساب کرد». جمله‌ای که بعد از خاتمه کتاب «به صرف قهوه و پیتا» تا چند روزی همراهی‌تان می‌کند. «به صرف قهوه و پیتا» از آن سفرنامه‌های بعضا بشاش قرن 21‌ای نیست که می‌خواهند زیبایی دنیای خارج از ایران را به رختان بکشند. این سفرنامه آمده است تا قصه‌ای ناگفته را بگوید.فکر نمی‌کنم مارش میرا چندان شناخته شده باشد. با اینکه مانند پیاده‌روی اربعین ، هرساله از سراسر جهان در آن شرکت می‌کنند. داستان معصومه صفایی راد نیز، داستان مارش میراست. داستان دلخراشی‌ها، فریادها، فرارها، گورهای دسته جمعی، تجاوزها و همه آن‌چه که انسان‌ها در جعبه خشونت خود جا داده‌اند. مارش میرا هرسال در بوسنی و هرزگویین برگزار می‌شود. می‌گویم پیاده‌روی‌ نسبتا گمنام، زیرا درباره علت آن کمتر از هزار کلمه در ویکی‌پدیا پیدا می‌شود. چه برسد به سایت‌های دیگر.این نوشته در ضمیمه فرهنگی روزنامه ایران چاپ شده استبوسنی یک تکه کوچک از اروپای شرقی را اشغال کرده است. کرواسی، صربستان و مونته‌نگرو هم دور و برش را گرفته‌اند. همین همسایه‌ها هم نگذاشتند بوسنی نفس راحتی بکشد و نسل کشی هشت هزار نفری راه انداخته‌اند. بعد از جنگ جهانی دوم، بزرگ‌ترین نسل کشی اروپا، در همین نیم‌وجب خاک اتفاق افتاد. بین سال‌های سیاه 1992 تا 1995. سال‌هایی که سردی خاک غمش را از بین نمی‌برد. اینکه چه می‌شود که بین صربستان و بوسنی جنگ شکل می‌گیرد یا چه می‌شود که همسایه به خون همسایه تشنه می‌شود، بماند. در مقدمه سفرنامه خانم صفایی راد، به اندازه درباره چرایی جنگ خواهید خواند. چیزی که اهمیت دارد اتفاق 11 جولای 1995 است. جنگ تقریبا بین مسلمان‌ها و صربستان و صربی‌های ساکن در بوسنی بود. سازمان ملل شهر سربرنیستا در بوسنی را منطقه امن اعلام می‌کند. مسلمانان به آن پناه می‌آورند. مردها در شهر مجبور می‌شوند اسلحه خود را تحویل بدهند. صرب‌ها شهر را محاصره می‌کنند. سازمان ملل خود را به کوچه چپ می‌زند. آن‌هایی که می‌فهمند داستان از چه قرار است، از «راه جنگلی» فرار می‌کنند.غافل از اینکه «راه جنگلی» به «جاده مرگ» تبدیل می‌شود. مردهایی که در شهر می‌مانند هم دسته‌جمعی قتل‌عام می‌شوند. چند نسل از یک خانواده، یکجا از بین می‌روند. گورهای دسته جمعی! طبق آمار بین‌المللی حدود 8372 نفر در سه روز کشته می‌شوند. به زنان زیادی تجاوز می‌شود. حتی زنان معلول! فقط برای اینکه خون صرب‌ها اکثریت پیدا کند.به همین دلیل است که خانم معصومه صفایی راد بوسنی و هرزگویین را برای سفر انتخاب می‌کند. مقصدی نادر و تلخ. کتاب خانم صفایی راد به دو بخش تقسیم شده است. بخش اول به سه روز راهمپایی ایشان اختصاص دارد. در این بخش مفصل با داستان جنگ بوسنی و هرزگویین آشنا می‌شوید. با ایشان به مارش میرا می‌روید. داستان‌های ظالمانه را می‌شنوید. زیبایی راه جنگلی و بعد در کنار آن، گورهای دسته جمعی را می‌بینید. پاهای‌تان گز گز می‌کند از این همه سربالایی. آبنبات قیچی می‌خورید. در آخر، مانند همه گردهمایی‌های جهانی با آدم‌های مختلف آشنا می‌شوید. کسانی که زبانشان را می‌فهمید و کسانی که فقط با سر تکان دادن متوجه آه سینه‌های‌شان می‌شوید. از سال 2005 این راهپیمایی برپاست. «مارش» به معنی پیاده روی است. «میر» هم معنی صلح می‌دهد.در رسانه‌ها چندان به جنگ بوسنی هرزگویین نپرداخته‌اند. اگر هم چیزی هست، چندان مفصل و فاخر نیست. فیلم‌های زیادی هم در این باره ساخته نشده است. سینمای خود بوسنی هم چندان رونق ندارد و کم به این داستان دل‌آزار سر می‌زند. انگار مردم بوسنی به اندازه کافی داغدارند و نیازی نیست بیشتر از این به دل آزرده‌شان چنگ زده شود. البته به جز فیلم سینمایی به «نام سرزمین هیچ کس». کارگردان این فیلم اهل بوسنی است. «سرزمین هیچ کس» برنده اسکار و گلدن گلوب بهترین فیلم خارجی زبان سال 2009 است.همچنین در بخش اول، درباره موقعیت سیاسی فعلی بوسنی و هرزگویین اطلاعات خوبی به دست می‌آورید. مثلا اینکه بوسنی بعد از صلح دیگر رئیس جمهور ندارد. شورای ریاست جمهوری است که این کشور را اداره می‌کند. شورای ریاست جمهوری از سه نفر صرب، کروات و مسلمان تشکیل شده است. قدرت نیز هر هشت ماه بین این سه رئیس جمهوری منتقل می‌شود. از این دست اطلاعات عمومی درباره بوسنی و هرزگویین زیاد در این سفرنامه پیدا می‌کنید.مسافران این کتاب در قبل از شروع راهپیمایی، در شهری به نام سارایوو ساکن‌اند. معنی اسم این شهر چیزی است در مایه‌های دشت اطرف قصر. در این سفرنامه مفصل درباره ساریوو می‌خوانید. شهری با دو زندگی. سارایوو مسجد، کلیسای کاتولیک، کلیسای ارتودکس و کنیسه دارد. برای همین است که لقب بیت‌المقدس اروپا یا بیت‌المقدس بالکان را دارد. در بخش دوم کتاب، صفایی راد بیشتر به شهرگردی مشغول است. بازار سنتی، مکان‌های دیدنی مانند مسجدها، کلیساها و کتابخانه‌هایی با داستان‌های جالب چیزهایی است که در بخش دوم کتاب درباره آن می‌خوانید. نکته جالب اینکه در این شهر هم مانند خوزستان ما، آثار جنگ همچنان باقیست. مانند داغ روی پیشانی.باید بگویم روایت بخش اول بسیار جذاب‌تر از بخش دوم است. احتمالا به خاطر موضوع متفاوتش. انگار غریب بودن این جنگ، با قلم نویسنده هم بازی کرده و کاری کرده که نویسنده این بخش را دلنشین‌تر تعریف کند. البته که خانم صفایی راد برای شرکت در این راهپیمایی رفته‌اند و مسلما با حس بیشتری درباره این قسمت از سفر خود نوشته‌اند. پس اگر می‌خواهید صرفا سر از مارش میرا در بیاورید و بدانید داستان این جنگ خونین از چه قرار است، خواندن بخش اول کتاب کفایت می‌کند.این بخش پر است از قصه‌های سرگرم کننده. قصه‌هایی به جز داستان میرا و مخلفاتش. در این بخش درباره رهبرهای مختلف یا حتی خیابان‌ها، داستان‎های جذابی می‌خوانید. قصه‌گویی معصومه صفایی راد در بخش اول کتاب به دلتان می‌نشیند. داستان‌ها بعضا لطیف‌اند. با پیش رفتن سفرنامه، داستان‌ها هم زمخت‌تر می‌شوند. خانم راد به زیبایی خواننده را برای غم اصلی کتاب آماده می‌کند. البته که از همان اول، با خواندن مقدمه، کاملا متوجه اصل داستان و چرایی این سفر می‌شوید.اما قصه‌گویی بخش دوم کتاب متفاوت است. نمی‌گویم جذاب نیست؛ اما حس و حال بخش اول را ندارد. انگار برای این آورده شده است که مستندات این سفر کامل باشند. در حالی که سنگینی داستان مارش و جزئیات بی‌حد و اندازه‌اش برای تکمیل روایت این سفر کافی بود. بخش دوم کتاب شکل و شمایل قصه‌گویی ندارد. بیشتر بوی مستندسازی می‌دهد.البته که بخش دوم هم پر است داستان‌های غافلگیرانه و آدم‌هایی که با شناختنشان فکر می‌کنید جای‌شان هرجای دنیا است، غیر از بوسنی. اما در مقابل بخش اول کتاب، کم می‌آورد. ناب نیست.حالا چرا اسم کتاب شده است به «صرف قهوه و پیتا»؟ قهوه آنقدر در فرهنگ بوسنی و هرزگویین جا خوش کرده است که حتی در ضرب‌المثل‌های‌شان هم درباره آن می‌شنوید. یکی از سوغات اصلی این کشور، قهوه است. کافه‌ها و قهوه‌خوری‌های متعدد هم در خیابان‌های این کشور پیدا می‌کنید. اما پیتا چیست؟معصومه صفایی راد درباره پیتا می‌نویسند:«پیتا برای بوسنیایی‌ها حکم پیتزا را برای ایتالیایی‌ها دارد. هر جای بوسنی که بروی، در نقش و طعم متفاوت، جلویت سبز می‌شود. چیزی نزدیک به پیراشکی است با نان نازک‌تر که تویش با گوشت چرخ کرده، سبزیجات، یا هرچیزی دیگری پر شده. از سس و این چیزها هم خبری نیست. بوسنیایی‌ها به طور ویژه پیتای گوشت را بورک می‌گویند. بعضی هم البته نام پیتا را فقط شایسته پیتای گوشت می‌دانند و بقیه را هم سرگرمی!» از قرار معلوم، آنقدر خانم صفایی در این سفر پیتا و قهوه می‌خورد که تصمیم می‌گیرد نام کتابش را بگذارد «به صرف قهوه و پیتا». اسم بسیار مناسبی است. حتی در آخر کتاب هم، توشه راه برگشت سفر راهپیمایان ایرانی، همین پیتا است. پیتایی که همسر بوسنیایی میزبان ایرانی آن‌ها، برای‌شان تدارک دیده است. خانواده بوسنی-ایرانی که میزبان خانم صفایی راد و همراهانش‌اند هم قصه جالبی دارد. کلا خانواده‌های دو ملیتی در بوسنی زیاد یافت می‎شوند.باید بگویم فقط متن‌ها نیستند که این سفرنامه را شکل می‌دهند. عکس‌های بسیاری نیز از بوسنی و مارش میرا در این کتاب آمده‎اند که عکاسشان خود خانم نویسنده است. البته همه عکس‌ها سیاه و سفیدند. اینجاست که خانم صفایی راد لطف کرده‌اند و عکس‌ها را در فضایی مجازی بارگذاری کردند. با اسکن کردن بارکد اول سفرنامه، می‌توانید همه عکس‌ها را به صورت رنگی ببینید. اینطوری بوسنی را واقعی‌تر لمس خواهید کرد.طبق گفته‌های خانم راد، بوسنی با ایران رابطه‌ برادرگونه‌ای دارد. اینطور که بعضی از دلاوران ایرانی هم برای نجات بوسنی به آنجا رفته‌اند. نه تنها جنگیدند، کارهای فرهنگی بسیاری هم انجام داده‌اند. آنقدر که در بوسنی خیابانی به اسم شهیدان و دلاوران ایرانی وجود دارد. این که چه شهیدی نامش در بوسنی ماندگار است و چرا، داستانیست که باید از نوشته‌های خود خانم نویسنده بشنوید.تبادل‌های فرهنگی ایران و بوسنی آنقدر زیاد است که در جایی از کتاب درباره آهنگی مخصوص عزاداری می‌خوانیم: «صدای موسیقی بلند می‌شود. دو آهنگ دارند که در این چند روز زیاد می‌شنویم و به دل هم می‌نشیند. اولی آهنگ شهید است که از روی ملودی « کجایید ای شهیدان خدایی؟» ما ساخته شده و معنایش هم کم‌وبیش همین است. با شنیدش، یک حس ایرانی-بوسنیایی خوبی به آدم دست می‌دهد.»در آخر باید بگویم کتاب «به صرف قهوه و پیتا» قرار نیست همه چیز را درباره بوسنی به شما بگوید. اگر می‌خواهید قصه‌های مارش میرا و عذاب جنگ را بشنوید، در عین حال کمی درباره تاریخ بوسنی و اتفاق‌های مهم آن بدانید، انتخاب این کتاب برای مطالعه درست است. اما مانند بیشتر سفرنامه‌ها نمی‌توانید از «به صرف قهوه و پیتا» انتظار مستندهای ریز و اتفاق‌های تاریخی دقیق داشته باشید. البته که در بخش دوم، با جاذبه‌های دیدنی بوسنی بیشتر آشنا می‌شوید و از حال و هوای غمگین سفر بیرون می‌آیید. اگر چند وقتی است که هوای به سفر به بوسنی به سرتان زده، خواندن سفرنامه خانم صفایی‌راد را به شما توصیه می‌کنم. به خصوص اگر با مارش میرا آشنایی دارید و می‌خواهید کمی نزدیک‌تر و آشنا‌تر آن را تجربه کنید. لازم به ذکر است که خانم صفایی راد خود درباره چگونگی آشنایی‌اش با این پیاده‌روی صحبت می‎کند. از کتاب‌ها و فیلم‌هایی می‌گوید که برای آشنایی بیشتر با بوسنی خوانده و دیده است. با خواندن این کتاب‌ها هم می‌توانید اطلاعات خود را درباره بوسنی تکمیل کنید و بعد در 11ام جولای بعدی، دل به مارش میرا و بوسنی بزنید.</description>
                <category>کیانا اکرامیان</category>
                <author>کیانا اکرامیان</author>
                <pubDate>Sun, 22 May 2022 08:58:21 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سفر به ناشناخته‌ها</title>
                <link>https://virgool.io/@kiyana1378/%D8%B3%D9%81%D8%B1-%D8%A8%D9%87-%D9%86%D8%A7%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%AE%D8%AA%D9%87-%D9%87%D8%A7-yqdndig1oghu</link>
                <description>عاشقان سفرنامه بیشتر از همه چیز، به چه نیاز دارند؟ قوه تخیل! قوه تخیل است که سفرنامه‌خوانان را به دیدار کشورهای مختلف جهان، تشویق می‌کند. برای همین است که مجموعه سفرنامه مصور گی دولیل، به گوشت و پوست و استخوان و هر آنچه می‌چسبد که در بدن سفرنامه‌خوان‌ها است. یعنی حتی اگر سفرنامه‌خوان هم نباشید، مجموعه سفرنامه گی دولیل مانند چای لب دوز و لب سوز ظهر تابستان بعد از نهار می‎ماند. چون همه چیز را به تصویر کشیده! پس بهتر است برای عید نوروز، مهمانان را دست به سر کنید و بروید یک شبی را  با این مجموعه سفرنامه سحر کنید.آقای گی دولیل، یک کارتونیست مشهور کانادایی‌ است. ده سالی می‌شود که گی دولیل در حرفه انیمیشن کار می‌کند. برای همین صفت خبره، به شدت مناسبشان است. خبرگی ایشان در طراحی شخصیت‌ها و نمای کلی شهر، در کنار داستان‌گویی طناز، باعث شده مجموعه سفرنامه مصور دولیل، در فهرست بهترین گرافیک ناول‌ها قرار بگیرد.روزگار همیشه آقای دولیل را به سمت کشورهای خاص می‌برد. یک دلیل شغل دولیل و دلیل دیگر آن، شغل همسر آقای دولیل است. همسر دولیل در سازمان پزشکان بدون مرز کار می‌کنند. این سازمان، به کشورهای درگیر جنگ یا به هر دلیلی کم‌برخوردار، کمک می‌کند. همین امر باعث شده است که خانواده دولیل، سر از کشورهای نه چندان توریستی در بیاورد. کشورهایی مانند فلسطین و برمه. بخش دیگری از سفرنامه‌های آقای دولیل را نیز سفرهایی تشکیل می‌دهد که بدون خانواده رفته‌اند. مانند سفر ایشان به چین و کره شمالی.با اینکه مقصد‌های سفر دولیل از نظر سیاسی، موقعیت خاصی دارند؛ سفرنامه‌های ایشان بیشتر روی جنبه زندگی روزمره مردم و خودش متمرکز است. آقای دولیل سعی می‌کند نگاه تازه و کمتر دیده‌ شده‌ای از این کشورها ارائه دهد. این کار را نیز، با نکته‌سنجی بسیار و ریزبینی‌های دقیق انجام می‌دهد. مثلا به جای اینکه به بسته بودن ذهن افراد کره شمالی به صورت مستقیم اشاره کند، به یکی از افراد این کشور کتاب 1998 جرج اورول را هدیه می‌دهد. بعد در سفرنامه‌اش، به صورت استعاره‌گونه و طنز آمیزی به هول شدن آن فرد اشاره می‌کند. با همین ترفند، دولیل خواننده را ریزه ریزه عاشق خود و سبک نوشتاری‌اش می‎کند.این نوشته در ضمیمه فرهنگی روزنامه ایران چاپ شده استدر کنار سبک نوشتاری جذاب گی دولیل، طراحی‌های چشم‌گیر او اهمیت زیادی در پرفروش شدن کتاب‌هایش دارد. طراحی‎های منجسم و زیبای دولیل، اتفاق پرشگفتی را رقم زده است. انیماتوری دولیل آنچنان حرفه‌ای است که در پایان کتاب، به راحتی می‎توانید احساس کنید تمام ساختمان‌ها، مردم، مکان‌های دیدنی و حتی کوچه پس کوچه‌ها را با چشم خودتان دیده‌اید. حتی طرز لباس پوشیدن افراد را نیز به زیبایی نقش بسته‌ است. با دیدن این تصاویر حتی می‌توانید جنس دیوارها را با چشمانتان لمس کنید.شاید با خودتان بگویید کتاب‌های به اصطلاح کمیک، برای کودکان و نوجوانان مناسب است. دولیل با انتشار این مجموعه سفرنامه مصور، تصور مردم را درباره این سبک از کتاب‌های کمیک بهتر کرد. حالا این سفرنامه‌های مصور دقیقا مخصوص بزرگسالان نوشته شده است. برای متوجه شدن وضعیت سیاسی مردم یک منطقه، چرایی بعضی از رفتارهای آن‌ها و حتی بعضی از شوخی‌های دولیل، باید یک بزرگسال باشید. پس این فکر که کتاب‌های مصور دولیل به درد بزرگسالان نمی‌خورد را از سر بیرون کنید.نشر اطراف مجموعه سفرنامه چهار جلدی مصور گی دولیل را چاپ کرده است. این چهارجلد را با نام‌های «شنژن؛ سفری به چین»، «پیونگ یانگ، سفری به کره شمالی»، «یانگون؛ سفری به برمه» و «سرزمین مقدس، سفری به فلسطین» در سایت نشر اطراف پیدا خواهید کرد.در «پیونگ یانگ»، همانطور که از نامش هم پیداست، به کره شمالی سفر خواهید کرد. آقای دولیل دوماه در کره شمالی اقامت داشته‌اند. دلیل انتخاب کره شمالی برای سفر آقای دولیل، فرصت کار کردن در یک شرکت انیمیشن سازی بود. نشر اطراف درباره این کتاب آقای دولیل می‌نویسد: «[...] مشاهداتش از فرهنگ آن‎جا و زندگی معدود کره‌ای‌هایی را که با آن‌ها برخورد دارد، با لحن طنزآمیز خودش روایت می‎کند.» باید بگویم در کتاب «پیونگ یانگ»، دولیل چیز بیشتری نسبت به سفرنامه‌های دیگر مسافرها به کره شمالی، دستگیرتان نمی‌شود. همه، همان چیزهایی است که می‌دانیم. اما نکته اینجاست که طرز داستان‌گویی دولیل با دیگر مسافرها فرق می‌کند. همین نکته، وجه تمایز سفرنامه دولیل به کره شمالی با دیگر سفرنامه‌ها به این کشور است. زمانی که طراحی گی دولیل را از کره شمالی با عکس‌هایی که مسافران از این کشور گرفته‌اند، مقایسه می‌کنید؛ متوجه دقت دولیل در طراحی می‌شوید. درست است که نقش‌های دولیل شکل و شمایل کارتونی دارند؛ در جزئیات واقعی مو نمی‌زند. پس، خواندن «پیونگ یانگ» خالی از لطف نیست.با دیدن طراحی جلد «شنژن»، عشق در نگاه اول اتفاق می‌افتد. طنازی دولیل در طراحی‌های جلد کتاب‌ها نیز کاملا واضح است. به‌طوری که باریکلا گویان، این سفرنامه به چین را از قفسه کتاب فروشی برمی‌دارید. همین طراحی جلد گواه می‌دهد که دولیل تا چه حد در داستان‌گویی و انیماتوری، ریزبینانه عمل می‌کند. «شنژن» ماجرای سه ماه زندگی دولیل در این شهر اقتصادی چین است. شنژن منطقه ویژه اقتصادی است که از بقیه کشور جین جدایش کرده‌اند. آن هم با حصارهای الکتریکی و نگهبانان مصلح! آدم‌های کمی در این شهر زبان انگلیسی بلدند. همین امر باعث شده دردسرهای بامزه‌ای برای آقای دولیل اتفاق بیفتد. در پشت جلد کتاب «شنژن» می‌خوانیم: «در این سفرنامه مصور معروف، دولیل زندگی کسالت‌بار هر روزه‌اش، سختی‌هایی که مانع زبانی ایجاد می‌کند و تفاوت‌ها و شباهت‌های فرهنگی میان شرق و غرب را با طنز همیشگی و تصویرسازی‌های خاصش روایت می‌کند.»«شنژن» نگاه تازه‌ای نسبت به چین برای‌تان می‌سازد. با خواندن این کتاب، سفر متفاوتی را تجربه خواهید کرد. اگر به دنبال نگاه جدید نسبت به چین‌اید، «شنژن» گی دولیل، انتخاب مناسبی است.داستان دو جلد دیگر از سفرنامه‌های مصور آقای دولیل فرق می‌کند. در دو جلد دیگر این مجموعه سفرنامه، یعنی «یانگون» و «سرزمین مقدس» آقای دولیل با خانواده سفر می‌کند و مدت بیشتری را ساکن دو کشور مقصد است. همین دو علت تجربه متمایزی را برای گی دولیل و خوانندگانش رقم می‌زند.در «یانگون» نه تنها داستان یک مسافر، بلکه پدر و همسر را می‎خوانید. یانگون در میانمار قرار دارد. دولیل و همسرش نیز به مدت یک سال در این شهر زندگی می‌کنند. دولیل سعی می‌کند در غیاب همسرش، که مشغول کارهای سازمان پزشکان بدون مرز است، همزمان پدر و مسافر باشد. پدری که به خوبی به وظیفه خود عمل می‌کند و مسافری که می‌خواهد هوش‌بینانه اتفاق‌های سفر را ثبت کند. به همین دلیل در این سفر، ما دولیل را همراه با کالسکه پسرش در یانگون همراهی می‌کنیم. تصور کردن همین صحنه، خنده را روی لب‌های خواننده می‌نشاند. چه برسد به شنیدن داستان‌ها و به چشم دیدنشان. دولیل در کشورهایی این چنین متفاوت، برای روایت داستانی ندیده از رسانه‌ها و چیزهایی که می‌دانیم، تلاش می‌کند. دولیل می‌خواهد بگوید درست است که ما از اخبار کلی کشورها باخبریم؛ نمی‌دانیم پشت صحنه، در واقعیت زندگی روزمره مردم چه خبر است. گی دولیل چیزهایی را به تصویر می‌کشد که کمتر کسی درباره آن‌ها شنیده است. اگر برای عید نوروز، به دنبال نگاه جدید نسبت به دنیایی‌اید که رسانه‌ها به ما نشان می‌دهند، «یانگون» را انتخاب کنید.آماده باشید تا با «سرزمین مقدس» دولیل، فلسطین جدیدی در ذهنتان بسازید. در این سفر نیز همراهان آقای دولیل، همسر و فرزندانش‌اند. نقش پدری آقای دولیل در این سفر، دو برابر می‌شود. به خصوص که زمان بیشتری را باید بدون همسرش سپری کند. خانواده دولیل در فلسطین هم یک سال زندگی می‌کنند. اتفاق‌های زیادی در این یک سال می‌افتد که تنها تصویرسازی ماهرانه دولیل توانایی بازگویی آن را دارد. با خواندن «سرزمین مقدس» دیدی بدون تعصب به فلسطین را تجربه خواهید کرد. انگار دولیل، فلسطین جدیدی در دنیای موازی برای‌تان می‌سازد. «سرزمین مقدس» کاری می‌کند که همین حالا، بدون توجه به گیر و بندهای ویزا و کشورها، بساط را جمع کنید و به فلسطین سر بزنید. به نظرم توضیح پشت جلد نشر اطراف درباره این کتاب به شدت اصل مطلب را بیان می‌کند. «دولیل در این کتاب مثل سفرنامه‌های دیگرش، در پی ارائه تفسیر و توضیحی جامع درباره شرایط اجتماعی، سیاسی و فرهنگی کشور میزبانش نیست. روایت مصور او فقط گزارش دقیق و پرجزئیات از مشاهدات شخصی درباره زندگی روزمره درون جامعه‌ی ملتهب فلسطین است که رسانه‌ها معمولا به آن نمی‌پردازند.» همانطور که گفتم، با خواندن «سرزمین مقدس»، انگار به فلسطینی در دنیای موازی می‌روید. چیزهایی می‌بینید که حتی به ذهنتان خطور هم نمی‌کرد.مجموعه چهار جلدی مصور آقای دولیل، گزینه خوبی برای وارد شدن به دنیای گرافیک‌ناول‌هاست. اگر تا به حال لذت خواندن مانگاهای ژاپنی یا کتاب‌های مصور دیگر مانند «تن تن» را تجربه نکرده‌اید، با این مجموعه کتاب نه چندان بلند، سری به این دنیای جدید بزنید. مطمئنا پشیمان نخواهید شد. جا دارد در آخر نیز به کسی اشاره کنیم که بزرگسالان را با کتاب‌های کمیک آشنا کرد. «ویل آیزنر» کاری کرد تا ناشران و بزرگسالان بدون خجالت از چاپ کردن و خواندن این کتاب‌ها، سراغ کتاب‌های کمیک بروند. بعد از کارهای تاثیرگذار ویل آیزنر، از دهه هشتاد میلادی کتاب‌های کمیک رونق زیادی پیدا کرد. آنقدر که شرکت مارول خط تولید گرافیک ناول را راه انداخت.گرافیک‌ ناول در قالب داستان شروع شد؛ اما به داستان محدود نشد. حالا ما روایت‌های غیر داستانی نیز در دنیای گرافیک ناول داریم که کم از داستان‌ها ندارند. روایت‌های تاریخی، خودزندگی‌نامه‌ها، سفرنامه‌ها و گزارش‌های مطبوعاتی هم در قالب گرافیک‌ ناول متولد شدند. مانند همین سفرنامه‌های دولیل. حالا گرافیک ناول‌ها طرفدار زیادی در دنیا دارد. درست است که هنوز، آنچنان که باید در ایران رونق پیدا نکرده است؛ مطمئنا در سال‌های نه چندان دور بخش چشمگیری از کتاب‌فروشی‌ها را برای خود خواهد کرد.سرتان را بالا بگیرید و بدون خجالت و با تشکر از ویل آیزنر سراغ اولین کتاب فروشی بروید و از فروشنده سراغ چهار جلد سفرنامه آقای دولیل را بگیرید. خوبی دیگر کتاب‌های مصور دولیل این است که حجم زیادی ندارد. یک روزه می‌توانید هر کدام از جلدها را بخوانید. به زبان دیگر سفری یک روزه را برای خودتان در نظر بگیرید. ترتیب خواندن این چهارجلد چندان مهم نیست؛ چراکه داستان‌ها به یکدیگر متصل نیستند. اگر دوست دارید به ترتیب سال‌های سفر این چهار جلد را بخوانید، پس باید این تربیت را پیش بگیرید. با خواندن «پیونگ یانگ» شروع کنید، سپس به ترتیب با خواندن «شنژن»، «یانگون» و «سرزمین مقدس» تور گی دولیل خوانی را به پایان برسانید. درباره ترجمه و ویرایش این کتاب‌ها نیز خیالتان راحت باشد. نشر اطراف کارش درست است.</description>
                <category>کیانا اکرامیان</category>
                <author>کیانا اکرامیان</author>
                <pubDate>Sat, 21 May 2022 11:27:53 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>