<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های KasraHashemi</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@kolah_siaah</link>
        <description>روح در حال جستجو. کمی مارکتینگ کمی دلنوشته. بلاگ شخصی</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-14 18:36:59</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/3090/avatar/3FvDMv.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>KasraHashemi</title>
            <link>https://virgool.io/@kolah_siaah</link>
        </image>

                    <item>
                <title>همکاری در فروش؛ یک روش ساده برای کسب درآمد جانبی بدون سرمایه</title>
                <link>https://virgool.io/@kolah_siaah/%D9%87%D9%85%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%B4-%DB%8C%DA%A9-%D8%B1%D9%88%D8%B4-%D8%B3%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D8%B3%D8%A8-%D8%AF%D8%B1%D8%A2%D9%85%D8%AF-%D8%AC%D8%A7%D9%86%D8%A8%DB%8C-%D8%A8%D8%AF%D9%88%D9%86-%D8%B3%D8%B1%D9%85%D8%A7%DB%8C%D9%87-tbx6rcsorrfm</link>
                <description>اگه تا حالا دنبال راه‌های درآمد جانبی یا آنلاین گشته باشین، احتمالاً اسم «همکاری در فروش» یا Affiliate Program به گوشتون خورده. مثلاً دیجی‌کالا این امکان رو میده که یه لینک مخصوص خودتون داشته باشین؛ هر کسی از طریق لینک شما خرید کنه، یه درصدی پورسانت می‌گیرین. ساده، بدون سرمایه و بدون دردسرهای فروش مستقیم. شاید دیده باشین که بعضی از بلاگرها و اینفلوئنسرهای اینستا میان یه محصول رو معرفی میکنن و لینک خرید محصول رو میذارن.من همیشه فکر می‌کردم این مدل فقط برای کالاهای دیجیتال یا خرده‌فروشی کاربرد داره. تا اینکه اخیراً متوجه شدم همین مفهوم وارد بازار خرید و فروش خودرو هم شده و خودرو۴۵ سرویس همکاری در فروش خودشو راه انداخته. مدلش هم اینجوریه که اگه کسی رو معرفی کنین و اون شخص از طریق خودرو۴۵ ماشینش رو بفروشه، به ازای هر فروش ۲ میلیون تومان پورسانت دریافت می‌کنین.نه نیازی به فروشنده بودن هست، نه مذاکره، نه پیگیری‌های طولانی. صرفاً معرفی می‌کنین و اگر معامله انجام بشه، سهمتون رو می‌گیرین.چیزی که برای من جالب بود اینه که فروش ماشین، برعکس خرید یه محصول کوچیک، رقم بالایی داره و طبیعتاً پورسانتش هم قابل توجه‌تره. از طرفی، تقریباً همیشه توی دایره آشنایان‌مون کسی هست که قصد فروش خودرو داره؛ همکار، دوست، فامیل یا حتی همسایه.قبلاً نهایت کاری که می‌کردیم این بود که چند تا سایت معرفی کنیم یا بگیم رو دیوار آگهی بذار. ولی حالا همون معرفی ساده می‌تونه تبدیل به یه درآمد جانبی بشه.اگر دوست دارین میتونین از این لینک توی این پلتفرم ثبت نام کنین، اطلاعات بیشتر بگیرین و بهشون اطرافیانتون که قصد فروش خودرو دارن رو معرفی کنین:http://kh45.co/MmXjCالانم اگر میخواین ماشینتون رو بفروشین، خودرو۴۵ یه گزینه خیلی خوبه چرا که فقط کافیه یه بار به یکی از ۶۰ تا شعبه‌شون در سراسر ایران مراجعه کنین و فقط با یه بار مراجعه ماشینتون کارشناسی میشه و به مزایده گذاشته میشه و قیمت برنده بهتون اعلام میشه و فرداش پول به حسابتون واریز میشه. تمام کارهای مربوط به مالیات و خلافی و... هم با خود خودرو۴۵ئه. با این لینک همکاری در فروش من میتونین درخواستتون رو ثبت کنین:http://kh45.co/ucJfdhttp://kh45.co/MmXjC</description>
                <category>KasraHashemi</category>
                <author>KasraHashemi</author>
                <pubDate>Sat, 31 Jan 2026 12:38:03 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سفری از خلق تا خلق دوباره</title>
                <link>https://virgool.io/@kolah_siaah/from-creation-to-recreation-hxu3gcyozarr</link>
                <description>من خیلی آدم کمال‌گرایی هستم. همین کمال‌گرایی باعث شده که کلی یادداشت و مقاله منتشر نشده داشته باشم. کلی فایل ورد که تو صف انتشارن. ولی مگه بلاگ شخصی یه آدم قراره بلا یه بیزنس باشه؟ باید بی‌نقص باشه؟ اصلا ساختار ویرگول به این صورته که یه صفحه سفید میذاره جلوت و میگه بنویس. اگر قرار بود یه مقاله بی‌نقص منتشر کنی، یه باکس آپلود فایل میذاشت و میگفت فایل ورد مقاله بی‌نقصت رو آپلود کن.شاید بگین چرا اومدم تو یه بلاگ پست با خودم حرف میزنم؟ حق دارین. ولی خب دوست دارم چیزایی که تو سرم میگذره رو باهاتون به اشتراک بذارم. قرار نیست بی‌نقص باشه. قرار نیست از پیش نوشته شده باشه. صرفا حرفامن که از تو مغزم ریخته میشه رو کاغذ.امروز میخوام راجع به مسیری که طی کردم این مدت صحبت کنم. من دوره ارشدم رو کامل نکردم. آخراش دچار چندتا علامت سوال شدم و باعث شد یه تصمیم بگیرم. - مگه قرار نبود درس بخونیم که بریم سر کار؟ خب من که وارد حوزه استارتاپ‌ها شدم و داشتم تلاشم رو میکردم که بیزنس خودم رو خلق کنم.- مگه قرار نبود مدرک‌گرا نباشم و دنبال «یادگیری» باشیم؟ خب من که درسمو تموم کردم و فقط پایان‌نامم مونده.- مگه قرار نیست درس یه چیز شیرین باشه و در خدمت راحت زندگی کردنمون؟ خب پس چرا این پایان‌نامه و فرآیندهای اداری مسخرش تبدیل شده به بار اضافی و فشار عصبی؟این ساختار و نظام فکری برای من نبود. اینکه خودت حق نداری یه کلمه حرف بزنی و فقط باید حرفای محققای قبل خودت رو نشخوار کنی. اینکه اینهمه ساختار و چهارچوب و بند و زنجیر بسازی برای یه نفر که میخواد تحقیق کنه، پایان‌نامه بنویسه و بره سر کار و زندگیش بهتر شه... نه. من به این دنیا تعلق نداشتم.همه اینا باعث شد که برم و پشت سرمم نگاه نکنم.شاید یه روزی برگردم و یه مدرک دیگه از یه دانشگاه دیگه بگیرم. شایدم نه. نمیدونم.بگذریم. اما استارتاپ‌ها...خیلی جذابه که چیزی رو خلق کنی که خودت مالکش باشی. رویای جذابی بود برام. یه آدم قد مثل من که یا کاری که به نظرش درسته رو انجام میده یا اینکه از جاش تکون نمیخوره. همدلی بین کوفاندرها، توهم خلق، جلسه پشت جلسه، فروختن رویات به کوچیک و بزرگ. از هم تیمیت تا سرمایه گذارت تا مدیرای بانک.اما چقدر احتمال داره کسی که تازه از دانشگاه درومده یا حتی دانشجوئه، بتونه یه سازمان چندصد نفره خلق کنه؟ اصلا از مدیریت این سازمان چی میدونه؟ مگه چندتا مارک زاکربرگ داریم؟ کسی که تا حالا بخشی از شرکت 50 نفره نبوده، چطور رویای خلق یونیکورن داره؟ بازم دچار سوال شدم. اصلا همین سوالاس که مارو به حرکت درمیاره و به سمت بهبود میبره. حداقل امروز اینجوری فکر میکنم. شاید فردا نه.تصور میکردم که با اکوسیستم استارتاپی مشکل دارم. با توهم داناییشون(داناییمون؟). گفتم میرم جایی که تو این فضا نباشم. تا کی قراره پول خرج کنم برای خلق چیزی که شاید هیچوقت موفق نشه. پس کی قراره پول بیاد توی جیبم و نه اینکه از جیبم دربیاد؟ تا کی قراره یه بخش بزرگی از یه سیستم کوچیک باشم؟شدم مدیر مارکتینگ یه شرکت تو حوزه برگزاری رویداد. یه کسب و کار تو یه صنعت آفلاین و به تصور خودم، بزرگتر از اکوسیستم استارتاپی و البته دیگه صاحب کسب و کار نبودم.مدتی رو اونجا بودم اما هنوز روحم ارضا نمیشد. داشتم دنبال چیزی میگشتم و هنوز پیداش نکرده بودم. یه جایی به خودم اومدم دیدم نه من برای شرکت و نه شرکت برای من، چیزی خلق نمیکنیم. شدیم وزنه برای همدیگه.اونجا فهمیدم نه تنها نیاز دارم که صاحب کسب و کار نباشم و بخشی از یه سیستم باشم، بلکه نیازه مسئولیت کمتری داشته باشم. نیاز دارم که خودم رشد کنم نه اینکه وظیفه رشد دیگران هم رو دوش من باشه. نیازه که روزانه تسک بگیرم و روزانه تسک تحویل بدم. نیازه که تمرکزم روی رشد خودم باشه. یاد بگیرم. تجربه کنم. وقت برای خلق کردن زیاده اما اول باید یاد بگیرم که خودم رو خلق کنم.امروز که دارم این یادداشت رو مینویسم، یه مهره کوچیکم تو یه سیستم بزرگ اما از روز اول با خودم طی کردم «نیومدم بمونم، اومدم که برم.» شاید بخوام یه مهره کوچیک باشم اما نمیخوام یه مهره کوچیک بمونم. دنبال جایی میگشتم که پتانسیل رشد و بالا رفتن داشته باشم و الان تو اون نقطه‌ام. دیگه بهونه‌ای نیست. فقط و  فقط منم...بگذریم. این یادداشت رو نوشتم که به خودم ثابت کنم نیاز نیست همه چیز بی‌نقص باشه تا منتشر شه و البته ازتون بپرسم که شما چقدر از خودتون سوال میپرسین؟ گاهی باید جلو آیینه وایسی و ببینی از آدم تو آیینه راضی هستی یا نه؟ اگر جواب منفی بود، تغییرش بده. فارغ از بهایی که باید بپردازی.خیلی دلم میخواد برگردم بالا و متن رو دوباره بخونم و یه سری اصلاحات روش انجام بدم ولی خب اگر این کارو بکنم میشم همون کمال‌گرای سابق! انتشار نوشته....Show must go on...</description>
                <category>KasraHashemi</category>
                <author>KasraHashemi</author>
                <pubDate>Wed, 23 Jun 2021 13:51:06 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>از ایونت مارکتینگ تا سرشاخ شدن با صنعت سینما! بررسی برخی کانال‌های مارکتینگ بازی Dota2</title>
                <link>https://virgool.io/@kolah_siaah/dota2-marketing-channels-event-marketing-to-marketing-through-netflix-series-jq5yvwlaykjt</link>
                <description>بازی همیشه جایگاه ویژه‌ای تو زندگی من داشته؛ از اون روزایی که میرفتیم کلوپ و GTA vice city بازی میکردیم تا اون روزایی که تو خونه پای کامپیوتر میشستم و تنها بازی میکردم تا اون روزی که پامون به گیم‌نت باز شد و با بازی‌هایی مثل کانتر و Dota سرگرم میشدیم. هنوزم بعد از تموم این سال‌ها، بازی بخشی از زندگیمه و چند ساعت از روزم رو توی اینترنت با چندتا غریبه پای بازی Dota2 میگذرونم. اما این سال‌ها و کار توی حوزه مارکتینگ بهم یه دید تازه داده و هر از چندی دنیا و پدیده‌هاش رو با لنز مارکتینگی نگاه میکنم و بازی‌ها هم از قضیه مستثنا نبودن. خیلی وقته که Dota2 و مسابقات حرفه‌ایش و تکنیکای مارکتینگ و اسپانسرینگش و... رو دنبال میکنم و خیلی دلم میخواست در موردش بنویسم و چند روز پیش که یه کانال جدید مارکتینگ معرفی کردن بهونه‌ای شد که دست به قلم بشم و بنویسم.اصلا Dota چی هست؟شاید بد نباشه با هم تاریخچه این بازی رو مرور کنیم. سال 2002 یکی از غول‌های صنعت بازی‌سازی دنیا یعنی blizzard بازی‌ای به اسم warcraft3 رو عرضه کرد. این بازی سومین قسمت از سری بازی‌های وارکرفت بود و مثل نیاکانش به سبک استراتژی همزمان بود. بازی نقشه‌های مختلفی داشت و هدف هر بازیکن ایجاد یه شهر، ساختن ارتش و از بین بردن بقیه بازیکن‌ها بود. بعد از مدتی یه نقشه جدید توسط جامعه بازیکن‌ها طراحی شد به اسم Defense of the Ancient یا به طور مخفف Dota. توی این نقشه وظیفه ساختن شهر و ارتش از دوش بازیکن برداشته میشد و همه چیز پیش ساخته بود و 10 بازیکن توی دو تیم 5 نفره فقط وظیفه کنترل یک قهرمان، خرید تجهیزات برای قهرمان و جمع آوری تجربه و در نهایت از بین بردن Ancient یا همون ساختمون اصلی حریف رو داشتن. این نقشه طی مدت کوتاهی تبدیل به یکی از محبوب‌ترین نقشه‌های بازی شد و خیلی زود راهش رو به مسابقات حرفه‌ای وارکرفت باز کرد. سال‌ها گذشت و بازیکن‌ها هنوز علاقشون به این نقشه رو از دست نداده بودن که یکی دیگه از غول‌های صنعت یعنی valve تصمیم به بازسازی این نقشه محبوب به عنوان یه بازی جدید گرفت، بنابراین حق امتیاز بازی رو از blizzard خرید و Dota2 در سال 2011 متولد شد.Dota 2 Logoایونت؟ مارکتینگ؟ بازی؟!تصور کنین شما سازنده بازی هستین و میخواین بازیتون رو تبلیغ کنین. چیکار میکنین؟تبلیغات یوتیوب؟ گوگل ادز؟ بیلبورد؟شرکت valve درکنار تمام کانال‌های معمول اومد سراغ ایونت مارکتینگ. یه رویداد ایجاد کرد به اسم The international یا به طور مخفف TI که به صورت سالانه برگزار میشد و اونجا بازیکنای حرفه‌ای Dota برای بردن جایزه با هم به رقابت میپردازن. این رویداد از چند جهت برای گروه‌های مختلف مزیت داشت؛ از طرفی بازیکنای حرفه‌ای انگیزه‌ای برای موندن و بازی کردن به صورت شغل تمام وقت پیدا میکنن و بعضیاشون تبدیل میشن به تولیدکننده محتوا (از طریق یوتیوب یا استریم در twitch)، بازیکنای فعلی به جز بازی یه محتوای جدید برای سرگرم شدن دارن و از همه مهمتر، نرخ جذب بازیکنای جدید بالا میره.Dota2 The Internationalاما همچین تورنومنتی حتما باید جایزه خفنی داشته باشه، درسته؟ اینجا جاییه که داستان جالب میشه. جایزه این رویداد در ابتدا توسط valve تامین شد و مبلغش 1.6 میلیون دلار بود اما دو سال بعد و در سومین TI، شرکت Valve یه راه جدید برای بالا بردن مبلغ جایزه معرفی کرد. سرمایه‌گذاری جمعی!حالا این سرمایه‌گذاری جمعی چطور انجام میشه؟ چند ماه مونده به TI، یه رویداد جانبی برای بازیکنای عادی توی بازی تعریف میشه و بازیکن‌ها برای ورود به اون رویداد باید یه بلیط به اسم Battlepass یا به طور مخفف BP خریداری کنن. BP به طور ارگانیک با بازی کردن رشد میکنه وسطحش بالا میره اما مثل همیشه پول دوای هر دردیه و بازیکنایی که میخوای BPشون سریع‌تر رشد کنه و سطحش بره بالا، میتونن با پرداخت یه مبلغی، سطح BP رو افزایش بدن. حالا همه اینا چه ربطی به جایزه TI داره؟ 25 درصد از کل مبلغی که بازیکن‌ها برای خرید BP پرداخت میکنن، به مبلغ جایزه TI اضافه میشه و شاید براتون جالب باشه بدونین مبلغ جایزه TI برای چند بار رکورد بزرگترین جایزه تاریخ ورزش‌های الکترونیک رو جابجا کرده و امسال این مبلغ به 40 میلیون دلار رسیده!جدول مبالغ جایزه هر سال TIکنار هر رویداد بزرگی، کلی محتوا خلق میشه و اسپانسرینگ و پول جذب میشه و TI هم از این قضیه مستثنی نیست. از اسپانسرهای خود رویداد مثلGeForce و MSI و DHL و تیندر!! تا اسپانسرهای تیم‌ها مثل برند clear و نوشابه‌های انرژی زا monster و red bull. حضور این سوپربرندها در کنار TI نشون میده که Valve تونست با این رویداد یه اکوسیستم پویا از تولیدکننده‌های محتوا یعنی بازیکن‌ها، استریمرها، یوتیوبرها، سلبریتی‌ها و... تا مصرف‌کننده‌های محتوا یعنی بازیکن‌ها و بیننده‌های TI و تامین‌کننده‌های جانبی مثل اسپانسرها و پیمانکارهای برگزاری رو کنار هم جمع کنه؛ همه و همه با یه هدف، پروموت بازی Dota2.تقابل غول‌های صنعت سرگرمیتقریبا 20 سال از عرضه وارکرفت و 10 سال از عرضه Dota2 میگذره و این بازی هنوز زنده‌اس ولی نه به قدرت قبلش. یکی از نقدهایی که همیشه به Dota وارد بوده اینه که بخش آموزشی خوبی برای بازی وجود نداشته. از طرف دیگه محیط و بازیکنای Dota2 هیچوقت میزبان‌های خوبی برای بازیکن‌های جدید نبودن و با رفتارهای تند و خشن باعث میشدن نرخ موندگاری یا اصطلاحا ریتنشن بازیکنای جدید به شدت پایین باشه. این موضوع با همه‌گیری ویروس کرونا و ورود سیل بازیکنای جدید به بازی، بیش از قبل خودش رو نشون داد. چند روز پیش یه آپدیت جدید برای بازی عرضه شد و نشون میداد valve مشکل رو شناسایی کرده و اصلاحات زیادی رو توی محصولش به وجود آورده. از بازطراحی بخش آموزشی بازی که از سلبریتی‌ها و تولیدکننده‌های محتوای معروف در اکوسیستم بازی کمک گرفته بود تا ایجاد یه بخش جدید مختص بازیکن‌های تازه وارد که بتونن تو یه محیط امن و جداگونه در کنار بقیه بازیکن‌های جدید، بازی رو یاد بگیرن. حالا که این محصول برای تازه‌واردها user-friendly شده، وقتش بود یه کانال مارکتینگ برای جذب بازیکن‌های تازه‌وارد تعریف بشه. اینجاس که دوباره از یه کانال کمتر مرسوم استفاده کردن: ساخت یه سریال به اسم Dragon’s blood برمبنای دنیا و شخصیت‌های Dota و پخشش روی نتفلیکس!پوستر سریال شخصا اولش تصور میکردم این یه سریاله که مستقلا از دوتا اقتباس کرده چون ساخت سریال یا فیلم سینمایی برمبنای دنیای بازی‌ها قبلا هم انجام شده بود اما زمانی که اطلاع‌رسانی و پروموت سریال رو توی خود بازی دیدم، متوجه شدم که این یه حرکت حساب شده از سمت valveئه و اتفاقا تارگتش از طرفی حفظ و درگیری بیشتر یوزرهای فعلی و از طرف دیگه جذب یوزرهای جدیده و اتفاقا به حدی حساب شده بوده که حتی توی شروع بخش آموزشی بازی به شوخی اشاره میکنه که «سریال dragon’s blood رو دیدی و اومدی سراغ Dota2؟». طراحی و ایجاد این کانال برام خیلی جالبه چراکه نشون میده valve پرسوناش رو کامل میشناسه. تو زمانی که کرونا همه‌گیر شده و مردم توی خونه‌هاشون گیر افتادن، پرسونای اون فردی که زمانش رو توی نتفلیکس سپری میکنه احتمالا با پرسونای یه بازیکن Dota2 یکیه یا حداقل شباهت زیادی داره و چه کانالی بهتر از خود نتفلیکس برای دسترسی به اون آدم؟ و نکته جالب دیگه اینه که نتفلیکس قبلا اعلام کرده بود که رقباش هالیوود یا بقیه بازیگرای صنعت سینما نیستن، رقبای نتفلیکس بازیگرای صنعت سرگرمی و هر رسانه‌ای که آدم‌ها وقتشون رو به جای نتفلیکس اونجا سپری میکنن، هستن و این حرکت valve نشون داد که اونا هم این رقابت رو به رسمیت شناختن و خیلی هوشمندانه از دل رقیب مشتریانشون رو بیرون میکشن.شاید دیدن این چنتا لینک هم خالی از لطف نباشه، از مستندهایی که valve از تورنومنت TI درست میکنه تا محتوایی که Red bull از تیم تحت حمایتش درست میکنه و در Red bull TV نمایش میده. مستند True sight TI8مستند True sight TI9ویدئو Story of Dotaسریال Dragon’s Bloodمستند Red bull’s against the odds</description>
                <category>KasraHashemi</category>
                <author>KasraHashemi</author>
                <pubDate>Sun, 28 Mar 2021 14:49:33 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تجربه‌نگاری راهبری تیم مارکتینگ یک رویداد</title>
                <link>https://virgool.io/@kolah_siaah/pardis-summit-2020-marketing-experience-tqtphtrhwnt8</link>
                <description>خب پردیس سامیت 2020 هم تموم شد. خوب و بدش به کنار ولی تجربه بزرگ و متفاوتی برام بود. تو این رویداد علاوه بر این که عضو تیم اجرایی بودم، مسئولیت راهبری تیم مارکتینگ رو هم به عهده داشتم که تجربه تازه‌ای برام محسوب میشد و فکر کردم شاید مفید باشه که کارایی که از اول رویداد تا آخرش برای مارکتینگ و پروموت انجام دادیم رو روی کاغذ بیارم. از همین الانم بگم که قرار نیست نکته آموزشی عجیب و غریبی رو بگم که زندگیتون به قبلو بعدش تقسیم شه :)، صرفا یه تجربه نگاریه از مارکتینگ یه رویداد ملی.اول بگم پردیس سامیت اصلا چیه؟ توی این مقاله مفصل راجبش نوشته شده اما اگر بخوام کوتاه بگم: پردیس سامیت دورهمی مدیرای شتابدهنده‌ها، برگزارکننده‌های رویداد و مدیرای فضاهای کاری اشتراکیه. یه رویداده که قراره کسایی که نقش حمایتگر و شکل‌دهنده اکوسیستم کارآفرینی رو دارن رو کنار هم جمع کنه و امسال سومین دوره برگزاری رویداد بود.تو اولین جلسه تیم برگزاری که خلاصه رویداد و نیازمندی‌ها بررسی میشه، متوجه شدیم که چشم‌انداز رویداد اینه که رویداد به سمت بین‌المللی شدن حرکت کنه و تبدیل بشه به دورهمی استارتاپی ایرانی تو منطقه.اولین نکته‌ای که تیم برگزاری بهش رسید این بود که رویداد باید خاص باشه. بنابراین نشستیم رویدادهای فعلی اکوسیستم رو بررسی کردیم و گفتیم هرکاری که تا حالا انجام شده رو انجام ندیم! و این بشه نقطه تمایز ما.پردیس سامیت 3 تا هدف کلی داشت. قرار بود یه رویداد خاص باشه، محتوای ارزشمندی به مخاطباش ارائه شه و مهمتر از همه بهشون خوش بگذره. البته من سعی میکنم خیلی به بحثای اجرایی وارد نشم و تو حوزه مارکتینگ باقی بمونم.نمیخوام خیلی پایه‌ای صحبت کنم و بیام بگم مارکتینگ چیه اما هممون میدونیم که مهمترین و اولین سوالی که توی مارکتینگ باید بهش جواب داده بشه اینه که «برای کی؟». ما در جواب این سوال رسیدیم به یه جامعه هدف شاید تو بهترین حالت 200-300 نفری. بنابراین آزادی عمل زیادی داشتیم. هرچی جامعه هدف کوچکتر باشه خلاقیت رو بیشتر میشه روش اعمال کرد. اما از طرفی سر و صدای رویداد هم مهم بود. پس در کنار این جامعه 200-300 نفره، باقی اکوسیستم استارتاپی و حتی خارج از اکوسیستم رو هم داشتیم. قرار بود آدمای توی اکوسیستم درمورد ما بشنون و از طرف دیگه شرکت‌های بزرگ که هنوز به اکوسیستم نوآوری وارد نشده بودن هم به این اکوسیستم وارد شن و یکی از راه‌های ورود، لینک شدن با شتابدهنده‌ها و برگزارکننده‌های رویداد بود.پس ما دو جنس مخاطب داشتیم. یه جنس مخاطب، مخاطب خاص یا خود مدیرای شتابدهنده‌ها و برگزارکننده‌های رویداد و مدیرای فضاهای کار اشتراکی بودن که(خوشبختانه) ما دسترسی مستقیم بهشون داشتیم و جنس دیگه شامل باقی اجزای اکوسیستم نوآوری به جز گروه بالا میشد(البته یادمون باشه تو مارکتینگ، همه یعنی هیچکس).پردیس سامیت 2020مخاطب خاصاگر یکم رویدادهای کارآفرینی رو دنبال کنین، متوجه یه وجه مشترک تو همشون میشین. دعوتنامه‌هایی از جنس عکس تو سایز استوری‌های اینستاگرامی. این اولین خط قرمز ما بود. بنابراین تصمیم بر این شد که دعوتنامه‌ها به صورت فیزیکی، همراه با اسم فرد(شخصی سازی شده) و مهمتر از همه، دست نویس باشه. میخواستیم این موضوع رو به مخاطب منتقل کنیم که برای ما ارزشمنده، پس به سنتی‌ترین و شخصی‌ترین حالت ممکن دعوتش میکنیم به رویداد تا خاص بودن رو حس کنه و قاعدتا این موضوع برای ما UGC یا همون user generated content خوبی هم ایجاد میکرد.نمونه UGC دعوتنامهموضوع بعدی سخنرانی‌ها بود که خیلی روش وقت گذاشته بودیم و تلاش کردیم موضوعات غنی و مورد نیاز اکوسیستم رو استخراج کنیم، اما پرزنت کردن سخنرانی و سخنران هم خیلی مهم بود. دوباره با بررسی رویدادهای دیگه فهمیدیم که عکس سخنران‌ها عموما یا عکس پرسنلی اوناس یا عکس پروفایلشون! از طرف دیگه، با بررسی رویدادهای مشابه خارجی فهمیدیم چقدر جنس عکس سخنران‌ها با جنس عکسای استفاده شده تا الان متفاوته. بنابراین تصمیم بر این شد که از تک تک سخنران‌ها عکس مخصوص رویداد و توسط خود ما تهیه بشه(بماند که چقدر زمان گرفت و گاهی امکان تهیه عکس از سخنران نبود و بازم مجبور شدیم از خودشون عکس بخوایم). اونم نه با استایل خشک و رسمی. طبق قرارمون، قرار بود آدما بهشون خوش بگذره بنابراین عکس‌ها هم باید گویای این مطلب باشه(در واقع میخواستیم کلیه اجزای رویداد با هویت برند هم‌راستا باشه ولی بحث خیلی تخصصی میشه و از حوصله یه بلاگ پست خارجه) و یکی از چالش‌هامون این بود که سخنران‌هامون رو بخندونیم تا هم عکس یکم شادتر بشه هم این حس به مخاطب القا شه که قراره با یه رویداد نه فقط آموزشی، بلکه سرگرم‌کننده رو به رو شه.نمونه عکس سخنران‌هایه کار دیگه‌ای که انجام دادیم این بود که برای هر پنل یا سخنرانی یه برند ایجاد کردیم با عنوان «قصه یک X». با این کار میخواستیم عنوان رویداد راحت‌تر توی ذهن مخاطب ثبت بشه و جا بیفته. برای مثال «قصه یک مخاطب که پول نداد!» قرار بود به این موضوع بپردازه که چرا مخاطب برای رویداد پول نمیده و چیکار کنیم که این کار رو انجام بده؛ یا «قصه دوستی شتابدهنده و رویداد» قرار بود به این موضوع بپردازه که رویدادها چطور میتونن به شتابدهنده‌ها کمک کنن که تیم‌های باکیفیت جذب کنن و... در نهایت هم تیزر رو داشتیم و قرار بود به معنای واقعی کلمه تیزینگ انجام بشه و مخاطب رو قلقلک بدیم که کنجکاو بشه قراره تو رویداد چه اتفاقی بیفته(حالا چقدر تو این کار موفق بودیم رو مخاطب باید تعیین کنه). برای تهیه تیزر ما 2تا چالش داشتیم:1. از اونجایی که هم مخاطب فارسی زبان داشتیم هم انگلیسی زبان، پس باید استفاده از متن یا صحبت کردن رو به حداقل میرسوندیم.2. میخواستیم این حس به مخاطب القا شه که ما آماده شدیم و فقط جای شما خالیه.و به تصویر کشیدن این 2تا نکته از چالشای اصلی تیزر بود. در ادامه لینک تیزر رو هم براتون میذارم اما چون روی شبکه معاند یوتیوبه باید نرم افزار مربوطه رو روشن کنید! https://www.youtube.com/watch?v=r9TEnycRbsg مخاطب عمومیحالا میرسیم به بخش مخاطب عمومی رویداد که دو بخش بود. مخاطب فارسی زبان و مخاطب انگلیسی زبان. توی بخش فارسی، ما محتوای سال قبل رو داشتیم و تقریبا 2 صفحه گوگل رو شامل میشد و باید حداقل صفحه اول رو رویداد امسال میگرفت. چندتا راهکار به ذهنمون رسید. اولیش برگزاری یه نشست خبری بود که بتونیم رسانه‌هارو درگیر کنیم که اولا محتوای تازه داشته باشیم و صفحه اول رو بگیریم و از طرف دیگه شرکتای صنعتی بزرگ رو هدف قرار بدیم و از برگزاری این رویداد آگاه کنیم. مسئله بعدی ایجاد صفحه ویرگول برای رویداد بود تا در کنار بلاگ خود سایت، برای اطلاع‌رسانی رویداد ازش استفاده کنیم. سئوی ویرگول به طرز اعجاب‌انگیزی قویه(از همین تریبون خداقوت میگم به بروبچه‌های ویرگول :) ) و به نظرم پلتفرمیه که هر کسب و کاری میتونه و «باید» ازش استفاده کنه. نکته بعدی یه نکته کوچیکه و اونم اسم پروفایل اینستاگرام و توییتره که با ترکیبی کردنش به صورت فارسی و انگلیسی، مستقیم به 5 لینک اول منتقل میشین! و در آخر هم کانال آپارات بود. تا اینجای کار تقریبا همه چی یه روال روتینه. شبکه‌های اجتماعی مثل اینستا و توییتر هم که روال عادی خودش رو طی کرد. البته یه نکته بامزه این بود که با توجه به تجربه‌ای که از باقی رویدادها داشتیم و شناختمون از اکوسیستم استارتاپی، پیش‌بینیمون این بود که حجم توییت‌ها بالا باشه و تیم توییتر رو بزرگتر از اینستاگرام بستیم اما اتفاقی که در عمل افتاد این بود که تعداد پست‌ها و استوری‌های اینستاگرام از رویداد خیلی خیلی بیشتر از تعداد توییت‌ها شد و فهمیدیم شاید به خاطر بُعد خوش گذشتن به مخاطب، تولید محتوای تصویری جاشو به محتوای متنی توییتر داد. اینم نکته بامزه‌ای بود برای خودم و چهارچوب ذهنیم رو شکست.اما برای مخاطب انگلیسی زبان داستان فرق داشت. ما مخاطبی رو داشتیم با رفتار و فرهنگ متفاوت و صد البته کانال‌های دستیابی متفاوت. ناگفته نمونه که چون قرار بود محتوا از صفر تولید شه، یکم کارمون رو راحت میکرد چون نتیجه سرچ واژه pardis summit به انگلیسی، خانم پردیس ثابتی بود که توی رویداد 100 سامیت شرکت کرده بود!! و چون گوگل محتوای مربوط بهش رو نداشت، از همچین محتوایی استقبال میکرد. قدم اول شناسایی مخاطبمون بود. مخاطب ما فردیه که تو حوزه نوآوری و کارآفرینی فعالیت میکنه و رویدادهاشو دنبال و شرکت میکنه. بنابراین باید دنبال کانال‌هایی میگشتیم که این فرد احتمالا بهشون مراجعه میکنه. اولین کانال‌هایی که به ذهن میرسه فیسبوک و یوتیوبه که ایجاد شدن. تو قدم بعدی به یه پلتفرم مثل ویرگول نیاز داشتیم که مثل بلاگ سایت برامون عمل کنه و مدیوم این کار رو برامون انجام میداد و ما محتوای متنی انگلیسی برای مدیوم ایجاد کردیم. قدم بعدی وبسایت‌های مرتبط به اکوسیستم نوآوری بین‌المللی بود که سایت‌هایی مثل f6s و crunch base رو شامل میشد. تمام این کارها انجام شد تا پروموت بین‌المللی سال آینده راحت‌تر انجام بشه و در واقع پی‌ریزی سال بعد انجام شد؛ پس قاعدتا قرار نبود اکشنی از مخاطب انگلیسی زبان گرفته بشه و صرفا Awareness ملاک بود.بحث بعدی بحث ویدئو بود. چون براساس سرچ هامون و بنچمارک رویدادهای مشابه فهمیدیم که مخاطب خارج از ایران علاقه زیادی به ویدئو داره! پس تصمیم گرفتیم این محتوا رو داشته باشیم براش و علاوه بر تیزر و کلیپ رویداد، ولاگ رو هم داشته باشیم تا مخاطب بتونه حس رویداد رو بگیره و راحت‌تر ترغیب بشه به خرید بلیط و حضورش توی رویداد.خلاصه همین الان که دارم این یادداشت رو مینویسم، با اینکه 3 روز از رویداد میگذره، هنوز درگیر کارای محتوایی رویداد هستیم. از تولید محتوای متنی و خبری فارسی و انگلیسی، تا پست‌های اینستاگرام و ادیت ویدئوها. اما تجربه جالبی بود برام و چون علاوه بر اینکه تو یه بازه زمانی کوتاه مدت باید یه رویداد ملی و بزرگ رو پروموت میکردیم و ورودی میگرفتیم براش، بلکه باید برای ورودش به حوزه بین‌الملل برنامه‌ریزی و پی‌ریزی میکردیم که تجربه جدید و منحصر به فردی برام بود و البته بهونه‌ای شد برای ورودم به خیلی از پلتفرم‌های ناشناخته مثل یوتیوب یا مدیوم و f6s!مثل همیشه اگر نظراتتون رو باهام به اشتراک بذارین خیلی خوشحال میشم و دوست دارم با هم بحث کنیم.پیروز باشین</description>
                <category>KasraHashemi</category>
                <author>KasraHashemi</author>
                <pubDate>Tue, 18 Feb 2020 22:33:19 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چطور برای استارتاپمون هم‌تیمی یا کوفاندر پیدا کنیم</title>
                <link>https://virgool.io/@kolah_siaah/how-to-find-co-founder-for-idea-and-startups-lltwcm1xegd6</link>
                <description>یکی از سوالایی که از روز اول ورودم به اکوسیستم استارتاپی باهاش مواجه بودم و می‌دیدم که دیگران هم باهاش مواجه هستن این سواله که «چطور برای استارتاپ و ایده‌ام کوفاندر یا شریک پیدا کنم؟» یا «چطور تیم تشکیل بدم؟» تو این 3 سال اخیر یه کوچولو تجربیاتی داشتم و تو این یادداشت قراره این تجربیات رو باهم مرور کنیم.قانون شماره 1: نتورکینگ نتورکینگ نتورکینگاگر از همین امروز تا 10 سال آینده در مورد نتورکینگ صحبت کنیم، بازم فکر نمی‌کنم حق مطلب ادا شه. نتورکینگ حکم مدرسان شریف رو توی دنیای کسب و کار بازی میکنه و تقریبا در جواب هر سوالی میشه نتورکینگ رو مطرح کرد.چطور بیشتر بفروشم؟ نتورکینگ!چطور نیروی بهتری بگیرم؟ نتورکینگ!چطور بیشتر دیده بشم؟ نتورکینگ!چی؟ نتورکینگ!چطور؟ نتورکینگ!کجا؟ نتورکینگ!و صدالبته که منظورم از نتورکینگ، نتورک مارکتینگ و شرکت‌های هرمی و سخنرانی انگیزشی نیست! منظورم اینه که شبکه ارتباطی شما چقدر گسترده و بزرگه. به زبون ساده‌تر، چند نفر شما رو می‌شناسن و باهاتون در ارتباطن و شما چند نفر رو می‌شناسین و باهاشون در ارتباطین.شاید خیلی وقت‌ها متوجهش نشیم اما نتورکینگ از کوچیکترین ابعاد زندگیمون مثل خرید جنس بهتر و تازه‌تر از بقالی به خاطر رابطه خوبمون با بقال و گرفتن نمره بهتر از استاد و پیدا کردن شغل مورد علاقه و حتی توانایی ما برای رشد دادن کسب و کارمون تا بزرگترین وقایع تاریخ بشریت مثل جنگ‌ها و صلح‌ها و معادلات سیاسی بین کشورها و حتی توانایی یه رییس جمهور برای انتخاب کابینه درست و پیشرفت کشور رو تحت تاثیر خودش قرار میده! بالاخره داریم در مورد بشریت صحبت می‌کنیم، چی مهمتر از ارتباطاته؟اما این مقاله در مورد اهمیت نتورکینگ نیست. در مورد تیم‌سازیه. پس برگردیم به موضوع تیم‌سازی برای استارتاپمون.قانون شماره2: قانون شماره 2یی وجود نداره! همین! همه چی خلاصه میشه به نتورکینگ!پس برگردیم به بحث شیرین نتورکینگ. حالا چنتا سوال مطرح میشه: آیا منم شبکه ارتباطی دارم؟ شبکه ارتباطی فعلیم چی هست؟  چطور نتورکینگ انجام بدیم؟ چطور شبکه ارتباطیمون رو گسترش بدیم و ازش در راستای پیشرفتمون استفاده کنیم؟1. خونواده و دوستانتوی بحث جذب سرمایه برای استارتاپ‌ها، اولین منبعی که کارآفرین میتونه ازش سرمایه مورد نیازش رو جذب کنه 3f یا family, friends and fools(خونواده، دوستان و احمق‌ها) هستش. حالا ما قسمت آخر رو حذف می‌کنیم(کیه که بخواد با یه احمق وارد شراکت شه؟) اما اولین و نزدیکترین شبکه ارتباطی ما، خونواده و دوستامون هستن. احتمالا همه ما یه پسرخاله داریم که بلده با فوتوشاپ کار کنه و بیکاره، پس میتونه یه گزینه برای پوزیشن گرافیک دیزاینر تیم شما باشه. شاید توی همسایه‌های قدیمی محل یکی هست که رفت دانشگاه و کامپیوتر خوند و الان برنامه‌نویسی میکنه، پس میتونه یه گزینه برای نیروی فنی تیم باشه. یه دخترعمو داریم که رفت دانشگاه و مدیریت خوند، پس میتونه به عنوان یه آپشن برای بخش مارکتینگ و فروش باشه(خدای نکرده این موضوع برداشت نشه که دارم رشته دانشگاهی رو به تخصص افراد ربط میدم ها، چون هممون واقفیم که بین رشته دانشگاهی و تخصص افراد لزوما ارتباطی وجود نداره).البته یه تفکری هم وجود داره که میگه با فامیل و دوست نباید شراکت کرد و خیلیا از جمله خود من، معتقدیم فامیل برای بلاک کردنه اما خب علی رغم این تفکر، مثال های زیادی از کسب و کارهای خونوادگی موفق وجود داره. همه ایناروگفتم که برسم به گروه شماره 2...خونواده و دوستان :))2. همکلاسی‌های دوره دانشگاهیه فرهنگی تو ایران وجود داره که همونجوری که صبح‌ها صبحونه و ظهرها ناهار میخوریم، بعد دوره مدرسه هم کنکور میدیم و میریم دانشگاه و هرکی هم اینکارو نکنه بد و اه و چخه. پس منصفانس که فرض کنیم اکثرمون دانشگاه رو تجربه کردیم و اگر شما هم مثل من خوش شانس باشین 95درصد هم دوره‌ای‌هاتون بیکارن. این شاید برای اونا زیاد خوشایند نباشه اما برای شما خبر خوبیه چون کلی گزینه برای شروع شراکت و همکاری دارین. یادمه سال 96 یه استارتاپی تو حوزه محتوا داشتیم و کل تیم از هم پاشید و فقط من موندم که هنوز به ایده ایمان داشتم و میخواستم اجراییش کنم (البته هنوزم ایمان دارم ولی دیگه اجراییش نمیکنم :)) ) و بعد از کلی این در و اون در زدن، با یکی از همکلاسی‌های دوره ارشدم که ایده رو دوست داشت صحبت کردم و تونستیم یه تیم بشیم و دوباره از نو کار رو پیش ببریم. یا یکی دیگه از دوستای دوره کارشناسیم، عکاسی رو به عنوان یه حرفه انتخاب کرد و الان هرجا نیاز به عکس و عکاس باشه، اولین گزینه‌ام برای همکاری، اونه. پس بنابراین زیاد هم از دوره دانشگاهتون ناامید نباشین، شاید چیز خاصی به زندگیمون اضافه نکرده باشه ولی حداقلش اینه که یه نتورک 200-300 نفره برامون باقی میذاره.دانشگاه دوست داشتنی3. شرکت در رویدادهای مختلفخب بیاین کم کم از دایره روابط فعلیمون خارج شیم و روی گسترش شبکه ارتباطی تمرکز کنیم. یکی از بهترین راه‌های گسترش شبکه ارتباطی، شرکت توی رویدادهای مختلف مخصوصا رویدادهای کارآفرینیه. از استارتاپ ویکندها بگیرین تا کارگاه‌های آموزشی مختلف و دورهمی‌های کوچیک و بزرگ (مثل همفکر و امثالش). این مورد از اونجایی خوبه که شما دارین وارد فضایی میشین که ده‌ها نفر همفکر و هم‌جهت با خودتون تو اون جمع حضور دارن. کسی که تو یه استارتاپ ویکند شرکت کرده با احتمال بالایی دنبال راه اندازی کسب و کار خودشه و میتونه یه شریک احتمالی برای شما باشه. علاوه بر این، این رویدادها محلیه که شما با افراد حرفه‌ای صنعت آشنا میشین و شانس شبکه‌سازی باهاشون رو دارین و خدا رو چه دیدین، شاید یه روزی باهاشون همکار شدین. من یک سال برای کسی کار می‌کردم که تو یه استارتاپ ویکند، منتور من بود و همین الان هم با فردی شریکم که اولین بار من رو به حوزه استارتاپ‌ها وارد کرد و از روز اول حکم یه منتور و الگو رو برای من داشته. پس بنابراین شرکت توی رویدادها رو خیلی جدی بگیرین. هم چیزای جدیدی یاد میگیرین، هم روابط جدید ایجاد میکنین. چی از این بهتر؟4. شبکه‌های اجتماعیبالاخره سال 2019ئه (البته شاید زمانی که شما داری این یادداشت رو میخونی سال 2020 یا حتی 2021 باشه) و اگر شبکه‌های اجتماعی رو توی لیست نتورکینگ نذاریم یعنی یه جای کار میلنگه، خلاصه الان تو دوره‌ای هستیم که شما میتونین در مورد «نقش کله پاچه در سلامتی انسان» مطلب بنویسین و اون وسطا به نقش شبکه‌های اجتماعی هم اشاره کنین! بگذریم، شبکه‌های اجتماعی دو دسته‌ان:یکی شبکه‌های اجتماعی مخصوص کارآفرینای داخلی مثل استارتاپ فلای و تیمی و پروفایل و... که واقعا دم بچه‌هاشون گرم و خسته نباشن ولی اونجوری که باید مخاطب رو جذب نکردن (یا شایدم مخاطب جذبشون نشد) و جامعه بزرگی رو تشکیل ندادن اما حضور تو این شبکه‌ها قطعا ضرر که نداره، بلکه کلی هم فایده میتونه داشته باشه.و دومی، شبکه‌های اجتماعی بین‌المللین که یه راه خیلی خیلی خوب برای گسترش شبکه ارتباطی و پیدا کردن هم تیمیه. اولین شبکه اجتماعی لینکدینه. داشتن پروفایل لینکدین خیلی خیلی خیلی مهمه، اونقدری که اگر پروفایل لینکدین ندارین، همین الان یادداشت رو ول کنین و برین یه پروفایل لینکدین بسازین و بعد بیاین باقی یادداشت رو بخونین. لینکدین هویت کاری شماست. تو دنیای کسب و کار اولین جایی که دنبال اسم شما میگردن نه اینستاگرامه، نه توییتر و نه فیسبوک بلکه لینکدینه. لینکدین به شما کمک میکنه که اولا با افراد حوزه تخصصی خودتون مرتبط بشین (البته حواستون باشه که صرفا کانکت شدن توی لینکدین به این معنی نیست که اون افراد اومدن توی شبکه ارتباطی شما) و از طرفی می‌تونین افراد متخصص مورد نیازتون رو جستجو کنین و تو سطوح بالاتر می‌تونین افراد خاص و مورد نظرتون رو پیگیری کنین تا زمانی که از شغل فعلیشون بیرون میان متوجه بشین و براشون پیشنهاد شغلی ارسال کنین. از لینکدین که بگذریم، توییتر جاییه که یه اجتماع بزرگ از کارآفرین‌ها توش حضور دارن و بستر خوبیه برای پیدا کردن افرادی که دنبال راه‌اندازی کسب و کار خودشون باشن. هشتگ‌هایی مثل بازارکار و استارتاپ میتونه نقطه شروع خوبی برای گشتن دنبال این افراد باشه. گروه‌های تلگرامی مخصوص کارآفرینی هم کانال خوبی برای اعلام نیازمندی و ارتباط برقرار کردن با افراد علاقه‌منده. این گروه‌ها پر از افراد علاقه‌مند و افراد حرفه‌ای صنعته پس بنابر این یه کانال خوب برای گسترش شبکه ارتباطی محسوب میشه.4. آگهی‌های شغلی و نیازمندیاین مورد، چیزی نیست که شخصا پیشنهادش کنم اما خب راهیه که میشه ازش جواب گرفت و خودمم ازش جواب گرفتم اما روش ایده‌آلی نیست. از سایت‌های کاریابی مثل جابینجا و جاب ویژن بگیرین که پر از افراد جویای کاره(و البته پولیه) تا کانال‌های تلگرام مثل سینرژیسم که تخصصا به کارآفرین‌ها برای پیدا کردن کوفاندر کمک میکنه(این مورد رایگانه).نکته خیلی مهم یکی از نکاتی که باید موقع جستجو برای هم‌تیمی در نظر داشته باشین اینه که اقشار مختلف، زبون‌های مختلف دارن و شما که می‌خواین وارد حوزه کارآفرینی بشین باید زبون این اقشار رو بلد باشین. برای مثال، دادن پیشنهاد سهام یا اصطلاحا کوفاندر شدن به نیروهای فنی و گرافیک، شانس موفقیتتون رو تا 0.005درصد پایین میاره. این قشر به خاطر توانایی و عادتشون به پروژه‌ای کار کردن، همیشه پیشنهادات نقدی رو بیشتر می‌پسندن پس بنابراین شاید پیشنهادی مثل «این پروژه رو بزن و من 6 ماه دیگه پولش رو نقدی باهات حساب می‌کنم» برای این قشر جذابتر از پیشنهادی مثل «بیا با هم شریک شیم و 99درصد سهام پروژه برای تو!» باشه. از طرف دیگه قشر کسب و کاری، پیشنهادای سهامی رو بیشتر می‌پسنده تا پیشنهادای نقدی چون عموما نگاه بلندمدت و غیرپروژه‌ای دارن. پس بنابراین موقع مذاکره با طرف مقابلتون، حواستون باشه که با کی دارین صحبت می‌کنین.جمع بندیهدفم از نوشتن این یادداشت مرور کردن تجربه تیم‌سازی برای 3-4 تا استارتاپ و نشون دادن نقش شبکه‌سازی تو تیم‌سازی بود و صدالبته که جا داره کلی یادداشت دیگه هم در مورد فواید شبکه‌سازی تو پیدا کردن شغل مورد نظرمون، رشد دادن کسب و کارمون و... نوشته بشه اما امروز صرفا به فایده شبکه‌سازی برای تیم‌سازی اکتفا کنیم.درنهایت اگر بخوام یه جمع بندی کوچیک داشته باشم:1. تو خونواده و دوستاتون دنبال شریک بگردین2. تو هم دانشگاهی ها دنبال هم‌تیمی بگردین3. تو رویدادهای مختلف شرکت کنین و شبکه ارتباطیتون رو بزرگ کنین4. از سایت‌ها و پلتفرم‌های مختلف برای اعلام نیازتون و گسترش شبکه ارتباطیتون استفاده کنین5. حواستون باشه که با کی، چطور صحبت کنیندر نهایت هم میتونم با اطمینان 90 قول بدم که اگر ایده خفنی داشته باشید و بتونین ایده‌تون رو خوب بفروشین، از این 4تا راه جواب می‌گیرین و تیم مورد نظرتون رو تشکیل میدین.اگر نظری در مورد این موضوع دارین، سوالی براتون پیش اومد یا کمکی از من برمیومد، تو قسمت کامنت با هم در ارتباط هستیم.موفق باشین</description>
                <category>KasraHashemi</category>
                <author>KasraHashemi</author>
                <pubDate>Tue, 10 Sep 2019 19:37:46 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آمار بازدید مطالب من در سال ۹۷</title>
                <link>https://virgool.io/@kolah_siaah/%D8%A2%D9%85%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%AF%DB%8C%D8%AF-%D9%85%D8%B7%D8%A7%D9%84%D8%A8-%D9%85%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%B3%D8%A7%D9%84-%DB%B9%DB%B7-q6zi4eqbxjez</link>
                <description>من در سال گذشته، در مجموع ۴ مقاله در ویرگول منتشر کردم. در طول این سال مقالات من ۵۳ مرتبه لایک شدند و ۲۴ نظر نیز بر روی آن‌ها ارسال شد. با مطالعه این مقالات، ۵۸ نفر تصمیم گرفتند تا من را در ویرگول دنبال کنند تا از مقالات بعدی من باخبر شوند.مخاطبیندر طول این سال، مقالات من توسط ۱۱,۷۵۹ نفر در ویرگول مطالعه شده است. مدت زمانی که این افراد در حال مطالعه‌ی آن‌ها بوده‌اند برابر با ۴۰۶,۳۲۲ ثانیه است. اگر فرض کنیم در حال حاضر جمعیت ایران ۸۰ میلیون نفر است، این یعنی من توانسته‌ام سرانه مطالعه کشورم ایران را ۰/۰۰۵۰۷۹ ثانیه افزایش دهم. شاید بتوانیم این عدد را به «اثر پروانه‌ای» تشبیه کنیم؛ چرا که هر کدام از نویسندگان در ویرگول توانسته‌ایم عددی کوچک را به سرانه مطالعه کشور اضافه کنیم اما مجموعِ تک تکِ این اعداد، یک عدد بزرگ شده است. من در کنار سایر کاربرانِ ویرگول توانستیم در سال ۹۷، سرانه مطالعه ایران را ۴/۱۲۲۳۴۳ ثانیه افزایش دهیم.می‌توانیم برای سال ۹۸، اتفاقات بزرگتری را رقم بزنیم.ویدیوی آمار مخاطبین من را ببینید: https://cdn.virgool.io/annual-report-97/gfgzwzrrj4sk-eXN8.mp4 </description>
                <category>KasraHashemi</category>
                <author>KasraHashemi</author>
                <pubDate>Tue, 26 Mar 2019 23:25:30 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اندر مصائب پیدا کردن شغل ایده‌آل</title>
                <link>https://virgool.io/@kolah_siaah/who-to-find-our-ideal-job-xtbpcljglejm</link>
                <description> از سال 95 که وارد رشته کارآفرینی شدم مدام با سوالات مختلفی از طرف دوستام رو به رو میشم که چطور برم سر کار؟ چه کاری رو راه بندازم؟ فلان کار سود داره؟ و منم همیشه سعی کردم با دانش خودم و اونچه که تا امروز یاد گرفتم به این سوالا جواب بدم(هرچند که به رشته کارآفرینی ربطی ندارن).در ادامه دوتا پیش فرض رو مطرح میکنم و در نهایت داستان خودم رو براتون میگم و امیدوارم گفتن این داستان بتونه بهتون الهام بده که چطور داستان خودتون رو بسازین.راستی تو این یادداشت قرار نیست از استیو جابز و بیل گیتس نقل قول بشنوین. همش تجربیات شخصی خودمه و ممکنه براتون جواب بده و ممکنه جواب نده.یک مدیریت آموختهسال 91 در رشته مدیریت بازرگانی وارد دانشگاه مازندران شدم. درس مبانی سازمان رو با 7 افتادم و سپس با 10 پاس نمودم. هنوزم تئوریسین‌های مدیریت رو نمیشناسم و هنوزم ساختارهای سازمانی رو نمیدونم. هنوزم برای نوشتن این مقاله باید تعریف چشم انداز و ماموریت رو گوگل کنم؛ با اینکه هیچوقت نتونستم این تعاریف رو حفظ کنم ولی سعی کردم توی زندگیم ازشون استفاده کنم.این بخش شاید برای مدیریت خونده‌ها یکم تکراری باشه. هر سازمان یه چشم انداز داره و ایده آلشه و چیزیه که عموما بهش نمیرسه. برای مثال چشم انداز شرکت سایپا تبدیل شدن به یه خودروساز جهانیه و چیزیه که احتمالا بهش نمیرسه اما داره به سمت اون حرکت میکنه. چشم انداز قراره به یه سازمان کمک کنه تا بدونه تهش قراره چی بشه؟ به زبون ساده‌تر چشم انداز به ما میگه که قراره بریم جنوب یا بریم شمال؟در قدم بعدی هر سازمان یه ماموریت داره که طیف فعالیت سازمان از نظر محصول و بازار رو نشون میده در واقع میخواد نشون بده سازمان قراره الان چیکار کنه(قشنگ معلومه گوگلش کردم، نه؟) تو مثال سایپا، ماموریت این سازمان تولید و عرضه انواع خودرو سواری و تجاریه. این ماموریت به سایپا کمک میکنه که بدونه قرار نیست یخچال فریزر تولید کنه یا قرار نیست مشاوره مدیریتی بده. قراره فقط خودرو تولید کنه. به زبون ساده حالا که چشم اندازمون اینه که بریم شمال، از جاده هراز بریم یا چالوس یا فیروزکوه؟قدم بعدی اهداف سازمانه که به بلندمدت و کوتاه‌مدت تقسیم بندی میشه. اهداف بلند مدت به اهداف بالای 5 سال و اهداف کوتاه مدت به اهداف کمتر از 1 سال گفته میشه. برای مثال تولید یه خودرو جدید میتونه یه هدف بلند مدت برای سایپا باشه و برای رسیدن به این هدف بلندمدت باید مثلا 15 درصد افزایش فروش داشته باشه تا هزینه‌هاش تامین شه. به زبون ساده وقتی قراره بریم شمال و از جاده فیروزکوه هم قراره بریم، هدف بلندمدتمون میشه اینکه تا ظهر و برای ناهار برسیم شمال و هدف کوتاه‌مدتمون اینه که وسط راه قهوه خونه فلانی هم نگه داریم که صبحونه بخوریم.یه مفهوم دیگه هم هست (که دیگه مفهوم آخریه) تحت عنوان استراتژی. استراتژی به ما میگه که چطور قراره به اهدافمون برسیم. برای مثال اون هدف کوتاه‌مدت سایپا رو در نظر بگیریم. این افزایش فروش قراره با تبلیغات صورت بگیره؟ یا با دادن تخفیف؟ یا افزایش کیفیت؟ یا عرضه خدمات بهتر؟ تمام اینا استراتژی‌های مختلفی هستن که به سازمان کمک میکنن به هدفش(که افزایش فروشه) برسه. دوباره تو همون مثال شمال رفتنمون به زبون ساده، استراتژیمون میتونه این باشه که اونجاهایی که دوربین نداره 140 تارو پر کنیم که بتونیم تا قبل ظهر برسیم یا صبحونه خوردنمون رو زیاد طول ندیم که بتونیم به موقع برسیم.حالا همه اینارو گفتم تا تهش برسم به این نکته که درسته این چرندیات رو تو دانشگاه برای یاد گرفتن مدیریت خوندیم ولی در واقع این چرندیات تو زندگی تک تکمون نمود داره. هر فرد توی زندگی خودش باید چشم انداز، ماموریت، هدف و استراتژی داشته باشه. تا بدونه قراره بره شمال یا جنوب؟ تا بدونه قراره چجوری بره؟ اما سوال اینجاس که چطور قراره این مفاهیم رو ایجاد یا پیدا کنیم؟قدم اول خداشناسی، خودشناسی استاحتمالا بعد از ایمان، تقوا و عمل صالح، جمله بالا پرتکرارترین جمله کتاب دینی بود. یکی از کابوس‌های من اینه که افراد خودشون رو نشناسن. بارها پیش اومده که موقع مشورت دادن به دوستان این مکالمه بینمون شکل گرفته:- چه کارایی بلدی؟+ نمیدونم-از انجام چه کارایی لذت میبری؟+ نمیدونم- چه وقتایی حالت خوبه؟+ نمیدونم- پاشو برو بیرون(کاش میشد این جمله رو بهش بگم)این برای من یه کابوسه. چطور یه نفر نمیدونه برای چی به وجود اومده و کره زمین رو سنگین کرده؟ چطور یه نفر میتونه خودشو نشناسه؟ چطور میشه یه نفر ندونه از چی لذت میبره؟!!!!حقیقت اینه که ماها خیلی وقتا حواسمون به خودمون نیست. اینقدر غرق روزمرگی و چیزای بی ارتباط بهمون میشیم که یادمون میره &quot;زندگی&quot; یعنی چی. این خودش یه مقوله به شدت مفصله که میتونم ساعت‌ها برم بالای منبر و راجع بهش حرف بزنم. بیاین گاهی به جای اینکه فلانی به فلانی چی گفت و اعتراض سیاسی و نالیدن از شرایط اقتصادی و بیکاری و دولت و... گاهی خودمون رو از محیط ایزوله کنیم و به خودمون نگاه کنیم. به اینکه واکنشمون یا عملکردمون طی اتفاقات چی بود. این چیزیه که آخر شبا میتونه اتفاق بیفته. برگردیم و اتفاقای روزمون رو مرور کنیم. از همین مرور کردن اتفاقات، شخصا متوجه شدم که کسرا هاشمی آدم رهبری نیست. کسرا هاشمی آدمیه که خوب میدونه کار چطور باید انجام شه ولی خودش دوست نداره انجامش بده. کسرا هاشمی موقعی حالش خوبه که به یه نفر کمک کنه که به هدفش برسه. وقتی من این حقایق رو راجع به خودم بدونم و خودم رو بشناسم، باعث میشه بتونم برای خودم چشم انداز و ماموریت تعیین کنم. همین خودشناسی باعث شد برای انتخاب مسیر شغلی با خودم بگم کدوم مسیر شغلیه که توش نیاز نیست کسی رو رهبری کنی، به بقیه میگی که چطور کار رو انجام بدن و خودت انجامش نمیدی و میتونی کمکشون کنی به هدفشون برسن و حالت خوب باشه؟ مشاوره! خودشناسی و &quot;متوجه شدن&quot; ویژگی‌های شخصیتی خودم که از نگاه کردن به مسائل روزمره و اتفاقات ساده زندگیم حاصل شد باعث شد که بدونم برای مسیر شغلیم باید چیکار کنم.خب حالا من یه چشم انداز شغلی دارم؛ تبدیل شدن به یه مشاور حرفه‌ای(این جواب همون سوالیه که اکثر دوستام حداقل یه بار ازم شنیدن: 10 سال دیگه کجایی؟). وقتشه یه ماموریت برای خودم دست و پا کنم. آیا باید مشاوره تحصیلی بدم یا مشاوره ازدواج یا مشاوره مدیریتی؟ خب من از اتفاقاتی که توی دنیای کسب و کارها میفته لذت میبرم و و همیشه دوست دارم دنبالشون کنم، از طرفی الان جذب استارتاپ‌ها شدم و از دیدن کارشون لذت میبرم و از طرف دیگه هم مدیریت خوندم(یادمون باشه به هیچ وجه لزومی نداره رشته تحصیلیتون با علائق و مسیر شغلیتون همخونی داشته باشه) هم به حوزه مارکتینگ علاقه دارم پس منطقیه که برم سراغ مشاوره مدیریتی. ولی آیا یه سازمان چند میلیاردی میاد از یه جوون 25 ساله و بی‌تجربه مشاوره بگیره؟ پس حالا وقت هدف گذاری و انتخاب استراتژیه. چطور باید تجربم رو بیشتر کنم؟ کار کنم. کجا کار کنم؟ میتونم کارمند یه سازمان بزرگ بشم یا کسب و کارخودمو راه بندازم. تصمیم میگیرم کسب و کار خودمو راه بندازم. میدونم باید برای کسب تجربه و اسم و رسم باید سازمانم رو به موفقیت برسونم. برای اینکار باید مطالعه کنم، آموزش ببینم، مشاوره بگیرم، بزرگترهای کسب کاری رو نگاه کنم و...میبینین؟ اون غول مرحله آخر رو کم‌کم میشکنیم و به چیزای کوچیکتر تقسیمش میکنیم تا اینکه برسیم به جایی که از &quot;وای خیلی سخته و نمیدونم چجوری شروع کنم&quot; برسیم به جمله &quot;آهان پس باید از اینجا شروع کنم&quot;.پس قبل از اینکه بپرسیم الان پول تو چه کاریه؟ چه شغلی آینده داره؟ حالا که من آبیاری گیاهان دریایی خوندم، باید چیکار کنم؟ چرا کار نیست؟ بیایم و این سوال رو جواب بدیم:من کیم؟ و من میخوام چیکار کنم؟پ.ن: یه نکته کوچولو که حاصل تجربه شخصیمه و شاید بی ارتباط به این موضوع نباشه اینه که اگر سابقه کار ندارین و میخواین کارمند یه سازمان خوب بشین، باید چند وقت سختی کار مجانی رو تحمل کنین تا بیاین توی بازی. توی هیچ سازمانی کسی منتظر شما و مدرکتون نیست و خیلی کم پیش میاد یه سازمانی بهتون بگه درست تموم شد؟ بیا این موقعیت شغلیت و اینم حقوقت پیش پیش!! دیدن این پست اینستاگرامی گری واینرچوک هم خالی از لطف نیست.این یادداشت رو ننوشتم که بگم خیلی خفنم و شماها در حدم نیستین. اینکه من میدونم کجای زندگیمم و شماها نمیدونین. نه، من هنوز اول مسیرم. این یادداشت صرفا نوع نگاهم به مسئله شغل بود و حتی از همین نگاه میشه توی روابط و به طور کلی زندگی استفاده کرد. امیدوارم که این یادداشت بتونه بهتون کمک کنه. ماها اول راهیم و حالا حالاها باید داستان بسازیم.</description>
                <category>KasraHashemi</category>
                <author>KasraHashemi</author>
                <pubDate>Fri, 08 Feb 2019 21:01:40 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>از استراتژی اسنپ در شهرستان‌ها چه چیزی یاد می‌گیریم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@kolah_siaah/what-do-we-learn-from-snapp-pricing-strategy-in-counties-zytvxrgh3syg</link>
                <description>چند وقت پیش با یکی از دوستان در مورد اسنپ صحبت میکردم و براش سوال بود که چرا کرایه اسنپ در شهرستان‌ها پایینه و آیا براش میصرفه یا نه؟ برای اینکه مقیاس پایین بودن کرایه رو متوجه بشین باید بگم که کرایه آژانس در شهر گرگان 6000 تومن و کرایه اسنپ بین 2500 تا 4500 متغییره(آره، خیییلی پایینه!!). تازه به این موضوع این رو هم اضافه کنین که مبلغ اضافه‌ای که اسنپ به راننده پرداخت میکنه از کمیسیونش خیلی بیشتره.‌اون زمان معتقد بودم تپسی بازار تهران رو به اسنپ باخته و خیلی زودتر از اسنپ شروع کرد به ورود به شهرستان‌ها و ورود اسنپ به شهرستان‌ها هم صرفا یه مسابقه با تپسی بود. حدس اولیه‌ام چندان غیرمنطقی و دور از ذهن نبود اما الان فکر میکنم این ورود چیزی فراتر از یه مسابقه بوده، این ورود حکم یه سرمایه‌گذاری و حتی یه دیوار دفاعی رو داره. ایده اولیه این استدلال از مستند اسرار برندهای بزرگ ناشی میشد که یکی دو سال پیش دیده بودم (میتونید از این لینک بخریدش البته فکر میکنم رایگانش رو هم بتونید پیدا کنید) در جایی از این مستند اشاره میکنه که برندهای بزرگ لباس یه هرم محصول برای خودشون تعریف کردن و نوک این هرم لوکس‌ترین محصولات این برندها، که لباس‌های دست‌دوز هستن، قرار داره و توسط قشر خاصی(سلبریتی‌ها و قشر مرفه) خریداری میشه و پایین‌ترین بخش این هرم، محصولات عمومیه که مردم از مغازه‌ها میخرن. نکته جالبی که وجود داره اینه که محصولات نوک هرم با وجود اینکه که گرون‌ترین محصولات شرکت محسوب میشن اما بخش ضررده هستن، چون هزینه تولید محصول خیلی بالاتر از قیمت فروششه و محصولات پایین هرم سودآورترین محصولات هستن(به دلیل تولید انبوه و فروش انبوه) اما شرکت به نوعی روی نوک هرم سرمایه‌گذاری میکنه و ضرر میده تا محصولش رو قشر مرفه و عموما تاثیرگذار جامعه بپوشه و مردم به تبعیت از اون‌ها سراغ محصولات پایین هرم برن و جبران ضرر بشه.مسئله دیگه‌ای که باعث شد فکر کنم استراتژی اسنپ در شهرستان‌ها یه سرمایه‌گذاری محسوب میشه، جایگاه بیلبوردهای تبلیغاتی اسنپ بود و حرکت بسیار جالبی به نظرم رسید. اسنپ توی شهرهای ساری و گرگان (مراکز دو استان شمالی) تعدادی بیلبورد تبلیغاتی داره: یکی در ورودی شهر، یکی در خروجی شهر، یکی توی یکی از میدان‌های اصلی شهر و یکی در مناطق توریستی. به نظرم اسنپ صریحا داره پیغام خودش رو میرسونه و اعلام میکنه جامعه هدف اولیه‌اش، نه مردم اون شهر بلکه توریست‌ها هستن. اول توریست‌های ورودی از شهرهای بزرگ(نقاط سودده) و دوم توریست‌های بومی که قراره به شهرهای بزرگ برن. موقعیتی رو تصور کنین که قراره برای انجام کاری به شهرستان برین و احتمالا 3-4 بار احتیاج به گرفتن آژانس دارین، گوشیتون رو درمیارین و اسنپ رو باز میکنین و ماشینی توی شهر نیست! احتمالا قدم بعدی نصب و امتحان کردن اپلیکیشن رقیبه. این اتفاقیه که نباید بیفته چون اولا عدم حضور اسنپ خودش یه تجربه منفیه برای کاربر و در ادامه اگر کاربر تجربه خوبی با سرویس رقیب داشته باشه، احتمالا بعد از بازگشت به خونه همچنان از سرویس رقیب استفاده میکنه. حالا یه موقعیت دیگه رو تصور کنین، قراره برای انجام کاری به یه شهر بزرگ برین و نیاز به گرفتن آژانس دارین. اگر اسنپ توی شهر شما حضور داشته باشه، اپلیکیشن از قبل روی گوشی شما نصبه و تبدیل میشین به یکی از مشتری‌های سودآور.بنابراین معتقدم اسنپ توی شهرستان‌های کوچیک ضررده هستش اما با این کار داره تعداد کاربرای بالقوه‌اش رو زیاد میکنه و از طرفی از کاربرا و سهم بازار فعلیش دفاع میکنه.حالا ما از این حرکت چی یاد میگیریم؟ میدونم که اختصاص هزینه‌های این چنینی و ضررده بودن توی یه بخش از بازار چندان برای استارتاپ‌ها منطقی و شدنی نیست اما بد نیست که این استراتژی رو هم مد نظرتون داشته باشین. همه ما دنبال این هستیم که یه مزیت رقابتی یا یه نوآوری داشته باشیم تا کاربر مارو انتخاب کنه اما گاهی مزیت رقابتی شما میشه حضورتون(هرچند ضررده یا شاید حتی غیرمرتبط) توی موقعیتی که کاربرتون بهتون احتیاج داره و ایجاد انگیجمنت با کاربر و یا حتی ایجاد یه تصویر مثبت توی ذهنش. همین!</description>
                <category>KasraHashemi</category>
                <author>KasraHashemi</author>
                <pubDate>Fri, 01 Feb 2019 20:48:20 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یه استارتاپیِ عصبانی؛ فضای کاری اشتراکی نداریم</title>
                <link>https://virgool.io/@kolah_siaah/no-co-working-space-ru5kyybf8jui</link>
                <description>دروغ چرا؟ عصبانیم. خیلی هم عصبانیمیک سال پیش وارد یکی از فضای کاری اشتراکی‌های جدید شدم. به دلیل اینکه به یکی از سازمان های بزرگ وصل بود و فضای کار اشتراکی/وی‌سی/شتابدهنده سازمانی محسوب میشد، هزینه بسیار پایینی داشت. الان چند ماهه که به طرز عجیبی داره تیمای قدیمیش رو فراری میده. اول با خواستن عذر تیما شروع شد و در قدم آخر با افزایش 3برابری هزینه اجاره. الان میتونم به جرات بگم از تیمای قدیمیش هیچکس باقی نمونده. ایرادی بهشون نمیگیرم. به عنوان کسی که همیشه گفتم یه بیزنس بنگاه خیریه نیست، برام قابل درکه که اهداف بلندمدت تر و متفاوتی رو دنبال کنن و به همین دلیل باید تیمای قدیمی برن و تیمای جدید به عنوان فرصت وارد شن. اما الان صرفا دارم از دید یه کسی که قصد داره تازه فعالیتش رو شروع کنه و نیاز به جایی برای فعالیت داره، به موضوع نگاه میکنم. بریم سراغ اصل مطلب...در حال حاضر به نمایندگی از 4تا تیم دارم دنبال یه فضای کار اشتراکی میگردم. روابط شخصی کمی ندارم تو اکوسیستم و میتونم یه جا پیدا کنم ولی با خودم گفتم بذار مثل یه تازه وارد که دایره روابط کوچیک داره پیش برم. کلمه فضای کاری اشتراکی رو سرچ میکنم. اولین لینک مربوط به وبسایت شخصی نیما شفیع‌زاده عزیزه و لیست فضاهای کاری اشتراکی رو میتونیم ببینیم. یکی یکی میرم سراغشون:فینووا: سایت رو باز میکنم و نکته اول اینه که بدون فیلترشکن سایت باز نمیشه. فیلترشکن رو خاموش میکنم و با سرعت لود وحشتناک پایین سایت رو به رو میشم(با نت همراه اول که سرعت دانلودم روی 5مگه). چیکار کنم؟ مجبورم تحمل کنم. صبر میکنم... صبر میکنم... صبر میکنم... بالاخره لود میشه سایت. نکته جالب اینه که تعرفه‌ای روی سایت نیست. برای پذیرش توی فضای کاری اشتراکی باید یه لیست پر کنی و اطلاعاتت رو بدی، اگر اوکی بودی احتمالا دعوت میشی و اونجا حضورا هزینه اجاره ماهانه رو بهت میگن!لطفا تعرفه هاتون رو روی سایت قرار بدید.گزینه دوم و سوم تیوان و زاویه هستن که خب قیمت معقولی دارن (البته قبلا جزو گرون قیمت‌ها محسوب میشدن اما با وضعیت فعلی میشه گفت قیمت معقولی دارن و طبق انتظارم احتمالا تو آینده نزدیک این دوستان هم افزایش قیمت خواهند داشت) و همین قیمت معقول باعث میشه همیشه پر باشن و ورود بهشون سخت باشه. سامسونگ گزینه‌ بعدیه و تنها نکته عجیب برام، پذیرش دوره‌ای فضای کاری اشتراکی سامسونگه. این حرکت برای شتابدهنده‌هاس (اونم به دلایل فرهنگی - میتونین علتش رو توی این مقاله بخونین) و اینکه یه فضای کاری اشتراکی بیاد این حرکت رو انجام بده، برام یکم عجیب بود. بگذریم.سروکورپ: گزینه بعدی سروکورپ بود که برای اولین بار بود اسمشو میشنیدم و خداروشکر این مورد تعرفه‌هاش رو قرار داده بود روی سایت.حق عضویت توی فضای کاری اشتراکی، ماهی 325 هزار تومن (البته این مورد صرفا اجازه وروده!) باید از بین دوتا گزینه هات دسک(ماهی 1.250 هزار تومن) و میز شخصی(2.250 هزار تومن) یه گزینه رو انتخاب کنین. پس با این حساب برای یه تیم 5 نفره، فضای کاری اشتراکی سروکورپ ماهانه 13 میلیون تومن هزینه دریافت میکنه. ممنونم، میریم یه دفتر اجاره میکنیم خودمون!ریگاس: این فضای کاری هم جزو فضاهای کاری اشتراکی تازه تاسیسه. با کلیک روی گزینه طرح‌ها و قیمت‌گذاری با یه باکس برای ورود اطلاعات ایمیل و شماره تلفن و اسم مواجه میشیم و بعد از گرفتن اطلاعات، تعرفه‌هاشون رو براتون ایمیل میکنن!! دوست عزیز، شما با قشر استارتاپی طرفی. یکم باید هوشمدانه‌تر اطلاعاتمون رو درخواست کنی! در نهایت هم ایمیل بیخودیم رو وارد کردم و اما 2ساعت و نیم صبر کردم و ایمیلی ازشون نیومد.ساختمون کمال‌الدین بهزاد: این مورد از همه باحال‌تره. این ساختمون تو تقاطع بلوار کشاورز و 16آذره و متعلق به معاونت علمی ریاست جمهوریه و خیلیا بهم پیشنهاد کردن که بریم اینجا. اما نکته بامزه اینه که طبق آخرین اخبار، الان دارن تیمای مستقر رو بیرون میکنن که معاونت میخواد اینجا شتابدهنده بزنه! مثل این میمونه که من تخت خوابمو آتیش بزنم چون میخوام یخچال بخرم! شما فضای کار اون تیم رو نگیر، شتاب دادن پیشکش. ممنونیم ازتون.به نظرم در مقایسه با لیست 70تایی شتابدهنده‌ها (که خیلیاشون صوری و روی کاغذ تشکیل شدن و تابحال تیمی ازشون خارج نشده) ولی تسهیلات گرفتن و موسسینشون به اسم منتور و مشاور و مدرس کارآفرینی(!!) دارن پول درمیارن و چرخ میزنن تو اکوسیستم، یه لیست 23تایی فضای کاری اشتراکی تو تمام ایران یکم غیرمنطقیه. به نظرم این اعداد باید برعکس باشن!همه اینارو گفتم که یکم گله کنم از فعالای اکوسیستم استارتاپی. البته روی صحبتم با اونایی که برای شوآف اومدن نیست. روی صحبتم با فعالای واقعیه که دغدغه تیمای استارتاپی رو دارن. این بحث که مدل سیلیکون ولی برای ایران جواب نمیده و نخواهد داد خیییییلی طولانیه و از حوصله بحث خارجه اما چنتا استارتاپ واقعی و موفق از شتابدهنده‌ها اومدن بیرون؟ همین الان بیشتر از اینکه حتی بتونین تصور کنین، تیمایی اون بیرون هستن که جایی برای کار کردن ندارن.درسته که وجود شتابدهنده تو اکوسیستم لازمه، اما شتابدهنده‌ها تیمای تازه تاسیس رو نمیپذیرن(حداقل از لحاظ تئوریک نباید بپذیرن، بگذریم که تو ایران یه مدل دیگه داره فعالیت میکنیم) پس بنابراین مهمتر از شتابدهنده، داشتن فضاییه که تیما بتونن کار کنن توش و به حدی برسن که به شتابدهنده نیاز پیدا کنن!درسته وجود صندوق‌های سرمایه‌گذاری جسورانه برای اکوسیستم لازمه، اما توی ایران چنتا تیم داریم که در حد سرمایه‌پذیری از وی‌سی باشن؟ مهمتر از اون، تو ایران چنتا استارتاپ داریم که توانایی برآورده کردن انتظارات وی‌سی رو داشته باشن؟ پس بنابراین مهمتر از وی‌سی، داشتن فضاییه که تیما بتونن کار کن توش و به حدی برسن که بتونن از وی‌سی سرمایه بگیرن!آره اسم وی‌سی قشنگه... آره اسم شتابدهنده قشنگه... ولی به خدا اسم فضای کاری اشتراکی هم همونقدر قشنگه. پس یکم هم به جای شتابدهنده زدن و وی‌سی زدن، بیاین سراغ فضای کاری اشتراکی زدن.دولت گرامی هم نباید کلا تو اکوسیستم دخالت کنه ولی اگر قراره دخالت کنه، بیاد به جای وام تاسیس شتابدهنده، وام تاسیس فضای کاری برای استارتاپ‌هارو بده!شتابدهنده‌ها، وی‌سی‌ها و شرکت‌های بزرگ هم این گزینه رو بررسی کنن که بیان یه بخش کوچیکی از دفتراشون رو در اختیار یکی دوتا تیم استارتاپی قرار بدن و هزینه دریافت کنن. به نظرم همین تغییر کوچیک میتونه یه تغییر بزرگ تو مسیر شکل‌گیری و رشد خیلی استارتاپ‌ها باشه. و صدالبته به عنوان مسئولیت اجتماعی میتونه امتیازات بزرگی رو براشون بیاره!!</description>
                <category>KasraHashemi</category>
                <author>KasraHashemi</author>
                <pubDate>Sun, 12 Aug 2018 14:26:24 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نوشته فاقد عنوان است...</title>
                <link>https://virgool.io/@kolah_siaah/no-specific-title-zifqfdezkkoh</link>
                <description>خب خب خب ببینین کی برگشته...این نوشته نه آموزشیه نه محتوای خاصی داره. صرفا یه درد دله و یه عذرخواهی، اینجا مینویسمش چون از توییت‌هام طولانی‌تره و مخاطبش شمایی هستی که منو دنبال میکنی.هربار که ایمیل میاد یه نفر تو ویرگول منو دنبال کرده، خجالت میکشم. قرار بود اینجا جایی باشه که بیام و از تجربه‌هام بنویسم. بیام و تجربه دیگران رو بخونم. اما دقیقا از 6 ماه پیش زیر یه کوه کار مدفون شدم. نمیخوام بهونه بیارم، قطعا کم کاری از من بوده. ننوشتن و نخوندن و یاد نگرفتن همش تقصیر خود آدمه. شرایط کمتر دخیلن تو این قضیه. 6 ماه پیش من شدم دبیر تحریریه رسانه اکوسیستم و یه کوه کار ریخت سرم. مطالعم کم شد، نوشتنم کم شد، ضبط پادکست‌هام کلا کنسل شد، سر زدن به یوتیوب و دیدن کلیپای آموزشی رسید به صفر و میشه گفت از لحاظ توسعه فردی یه قدم رو به عقب بود برام اما از طرف دیگه ارتباطات خیلی زیاد و مفیدی برام آورد. مدیریت کردن آدمارو یاد گرفتم. مذاکره رو یاد گرفتم. پس خیلی هم اوضاع بد نبود، نه؟همزمان با کار توی اکوسیستم، روی استارتاپ خودمون هم کار میکردم. سمت بیزنسی قضیه با من بود و باید بیزنس مدل رو میپختم، فرآیند طراحی میکردم، تجربه مشتری رو درمیاوردم و همزمان دنبال تیم فنی میگشتم. اوه اوه...امان از تیم فنی. تقریبا 3-4 ماه گشتیم دنبال کسی که حاضر باشه باهامون به صورت هم‌بنیانگذار و سهامی کار کنه. تیم فنی؟؟ سهام؟؟؟ بیشتر شبیه جوکه. حداقل برای من. بعد از 3-4 ماه با یه سرمایه‌گذار انجل صحبت کردیم و قرار شد سهام تیم فنی رو برداره و یه بک اند کار برامون بیاره. 2 ماه از زمان مارو گرفت و مارو پیچوند. هی امروز و فردا. از اون هم قطع امید کردیم. رسیدیم به جایی که من و همکارم هردو پس‌اندازهامون رو گذاشتیم وسط و گفتیم پول تیم فنی رو میدیم بعدم بهشون سهام میدیم که موندگار بشن. تقریبا تمام پس‌اندازم رو دارم میذارم روی این کار. بهش باور دارم. ما قراره بشیم یه شیوه پرداخت جدید تو ایران، چشم‌انداز خفنیه نه؟ :))خلاصه بالاخره بعد از یه ماه تونستیم دو نفر بک اند کار رو راضی کنیم که پول بگیرن و سهام و باهامون کار  کنن. اما در کنارش یه قول دیگه هم از من گرفتن. اینکه بشم مسئول مارکتینگ و فروش استارتاپ اونا. البته استارتاپ که نمیشه گفت، یه محصول خوب تو حوزهمنابع انسانی تولید کردن که ورژن ارزون‌تر و داخلی یه سرویس خارجیه. هنوز شروع نکردم به کار باهاشون ولی احتمالا طی یکی دو هفته آینده باید دیگه شروع کنم کارو. پس این مدت چجوری گذشت؟ کار فنی استارتاپ خودمون شروع شد، شدم مسئول مارکتینگ و فروش و اگر فکر کردین همینجا تموم میشه، سخت در اشتباهین! در کنار تمام اینا، پیشنهاد سردبیری اکوسیستم هم بهم شد. اینجا جاییه که دوست دارم بگم نقطه شکست. الان زیر بار 3تا مسئولیتم که هرکدومشون یه کار تمام وقته و قشنگ دارم له میشم. هیچ کدوم هم نمیتونم رد کنم چون این موقعیت‌ها به شدت وابسته به همن و هرکدوم رو رها کنم ممکنه اون یکی رو هم به خطر بندازم. خلاصه سرتونو درد نیارم. اوضاع بسی خراب است. اگر کم مینویسم، من رو ببخشید و بذارید رو حساب فشار کاری این اواخر.همه اینارو گفتم که یه بهونه داشته باشم برای عذرخواهی از تمام کسایی که منو دنبال میکنن. (به قول اینستاگرامی‌ها: فالورزهای عزیزم :)) ) ببخشید اگر کم مینویسم، خودمم واقعا دوست دارم بیام و بیشتر راجب اشتباهاتم بنویسم. یه نفر هم اشتباهاتی که من کردم رو تکرار نکنه برام یه دنیا ارزش داره.راستی صحبت اشتباه شد... بذارین نوشته امروز رو با این نکته تموم کنم. تا زمانی که یه محصول/ویژگی/خروجی یا هر چیز دیگه‌ای رو به چشم ندیدین و از سالم بودنش مطمئن نشدین راجع بهش صجبت نکنین و قولی ندین. مخصوصا اگر اسم و آبروی شما وسط باشه. خب دیگه فک کنم برای امروز بس باشه.امیدوارم بتونم زندگیم رو جمع و جور کنم و بندازمش رو برنامه تا بتونم بیشتر بنویسم و بخونم.مرسی که هستیدپیروز باشید</description>
                <category>KasraHashemi</category>
                <author>KasraHashemi</author>
                <pubDate>Mon, 06 Aug 2018 10:31:59 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>5 درسی که هر کارآفرین از یه آدمکش یاد میگیره</title>
                <link>https://virgool.io/@kolah_siaah/5-lessons-from-assassins-for-entrepreneurs-xuvik8lvpibg</link>
                <description>نمیدونم چقدر سینما رو دنبال می‌کنین. من که علاقه زیادی به فیلم دیدن تو زمان آزادم دارم و معتقدم اگر با نگاه درست به فیلم نگاه کنیم علاوه بر لذت بخش بودنش و پر کردن زمان فراغتمون، همزمان میتونه خیلی برامون آموزنده باشه.امروز می خوام درسی که بعد از دیدن چندتا فیلم اکشن گرفتم باهاتون به اشتراک بذارم.تمام آدمکش های حرفه ای، حداقل آدمکش های هالیوودی، ۵ ویژگی مشترک دارن که اونارو زنده نگه می‌داره و نکته جالب اینجاست که این 5 ویژگی می‌تونن باعث پیشرفت کارآفرین ها هم بشن!!درس اول: آدمکش ها برای هر احتمالی آماده هستن هممون دیدیم که آدمکش‌ ها همیشه آماده هستن. البته منطقیه که گاهی آدمکش ها برای خیانت یار و همکارشون آماده نباشن (مثل خیانت alec به جیمز باند تو فیلم چشم طلایی)، اما به طور کلی آمادگی یه آدمکش، آدمکش خوب رو از آدمکش مرده متمایز میکنه. به خاطر همینه که کارگردان ها معمولاً یه بخشی از دقایق ارزشمند فیلمشون رو به آماده شدن شخصیت اصلی فیلم برای هر احتمالی اختصاص میدن.  به عنوان یک کارآفرین قبل از هر جلسه مشقاتون رو کامل انجام بدین و مطمئن شین جواب هر سوالی رو دارین. همیشه زودتر سر جلسه حاضر باشین و شاید به نظر کوچیک بیاد ولی همیشه یک خودکار اضافه همراهتون باشه.درس دوم: آدمکش ها همیشه به تجهیزاتشون میرسنداشتن آخرین تکنولوژی ها مهمه اما از اون مهمتر اینه که تجهیزات فعلی رو تو بهترین شرایط نگه دارین. تو فیلم هویت بورن، زمانی که قرار شد طول اروپا رو با ماشین سفر کنن، اولین سوالی که جیسون بورن از مری پرسید این بود که ماشینش نیاز به تعمیر داره؟ روغن رو چک کرده؟ چرخ ­ها سالمن؟ در نهایت هم زمانی که اوضاع خراب شد جیسون تونست با همون ماشین (که مشخصا مناسب تعقیب و گریز نبود) اونارو سالم از مهلکه خارج کنه.آره، قبول دارم داشتن وسایل جدید خیلی باحاله ولی میدونین چی باحال تره؟ اینکه پولتون رو توی جیبتون نگه دارین و اونو صرف خرید وسایل جدید نکنین، چون هنوز وسایل فعلیتون خوب کار میکنن.درس سوم: آدمکش ها به خودشون و ظاهرشون اهمیت میدنچه جیسون بورن (هویت بورن) که به تمرینات ورزشیش اهمیت میداد، چه chev chelios (جیسون استاتهام تو فیلم کرنک) که تونست یه روز کامل رو با سم توی بدنش طاقت بیاره یا حتی جیمز باند، که هر سری بعد از اینکه بهش تیراندازی میشد بلند میشد و کراواتش رو درست میکرد!! آدمکش ها میدونن برای اینکه بهترین عمکردشون رو داشته باشن باید بهترین ظاهر و حس بهترین بودن داشته باشن. تا حالا یه آدمکش چاق و بد هیکل که هله هوله میخوره رو تو فیلما دیدین؟مهم نیست که چند وقته به عنوان کارآفرین مشغول کار هستین، باید یادتون باشه طولانی ترین رابطه و مهمترین تعهد رو نسبت به خودتون دارین. 60 ساعت کار کردن اونم بدون استراحت و خواب درست و حسابی، یه مدال افتخار نیس، بلکه نشونه حماقته و البته یه نشونه برای سرمایه گذاره که ممکنه شما برای شرکتتون خطرناک باشین. به اندازه کافی بخوابین، هر روز ورزش کنین و غذای سالم بخورین.پ.ن: تحقیقات نشون دادن که مدیر عامل های سالم وخوش ظاهر میتونن باعث رشد بهتر و بیشتر شرکتشون بشن.درس 4: آدمکش ها بین کار واهداف شخصی تفاوت قائلنتقریبا تو تمام فیلم ها، آدمکش ها یه داستان شخصی پشت کارشون و دلیل انجامش دارن. اما همیشه تلاش میکنن بین کار و خواسته های شخصیشون تعادل برقرار کنن. یعنی ممکنه دلایل شخصی انگیزه کاراشون باشه اما حرفه ای بودن و مهارتشونه که بیشتر به چشم میاد و اونارو جلو میبره و به هدفشون میرسونه. اونا هیچوقت از روی خشم تصمیم نمیگیرن. اونا برنامه هاشون رو دنبال میکنن و مدام چک میکنن که چیزی رو از قلم ننداخته باشن.بهترین کارآفرین ها مثل بهترین آدمکش ها میدونن که شاید میل باطنیشون به انجام کارای بزرگ اونارو به جلو هل بده ولی بخش حرفه ای شخصیتشون باید اوضاع رو کنترل کنه و تصمیمات بزرگ رو بگیره. هیچ وقت اجازه ندید خشم و حسادت و از همه بدتر موج های شبکه های اجتماعی شما رو کور کنه.درس5: شریکی رو انتخاب کنین که بتونین جونتون رو بهش بسپرینلئون(تو فیلم حرفه ای) ماتیلدا رو داشت. شخصیت های فیلم The Expendables همدیگه رو داشتن. اونا میدونن که &quot;غریزه تا یه جایی میبرتت ولی بعد سرتو به باد میده&quot; (دیالوگ هری تو فیلم سرعت). پس نتیجه این شد که تمام آدمکش های خوب حداقل یه نفر رو دارن که بتونن بهش تکیه کنن.کارآفرینی مسیر تنهاییه. این شمایین که به ایدتون باور دارین و باید جلوی موج عظیمی از اطرافیانتون که میگن نمیشه وایسین، بنابراین بدون تیم دوام نمیارین. یه نفر یا چند نفر رو پیدا کنین که بتونین بهش تکیه کنین. کسایی که وقتی به کمک احتیاج دارین کنارتون باشن.در نهایت چه قرار باشه یه انسان رو بکشین یا چه قرار باشه یه طرز فکر قدیمی رو با استارتاپتون از بین ببرین، بهترین آدمکش ها و کارآفرین ها میدونن رمز زنده موندن (چه تو دنیای خلافکارها و چه تو دنیای کسب و کار) تو این 5 مورده:انطباق پذیر باش آماده باش  با محیط تعامل داشته باش از خودت محافظت کن حداقل یه نفر رو کنار خودت داشته باشاین متن ترجمه ای بود از مقاله سایت Entrepreneurاین یادداشت پیشتر در وبسایت استارتاپینگ منتشر شده</description>
                <category>KasraHashemi</category>
                <author>KasraHashemi</author>
                <pubDate>Fri, 02 Feb 2018 16:36:57 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا ماکسیم محکوم به شکسته؟</title>
                <link>https://virgool.io/@kolah_siaah/why-maxim-fails-dlq6lmwz02ah</link>
                <description> شرکت تاکسیرانی روسی ماکسیم به تازگی وارد بازار ایران شده. بازاری که همین الان دچار تنش های فراوانیه. از تعرض به یکی از مسافرای اسنپ گرفته تا جلوگیری از فعالیت تپسی تو مشهد و پلمپ شدن دفتر اسنپ تو قزوین و درگیری های لفظی بین رقبای کوچیک و بزرگ و.... با تمام این اوصاف، آیا بازار ایران نیاز به یه رقیب دیگه اون هم خارجی داره؟ و مهمتر اینکه آیا این رقیب خارجی میتونه تو این بازار باقی بمونه؟بیایین برای بررسی این موضوع چند چالش و مزیت های این سرویس ها رو بررسی کنیماولین چالش پیش روی سرویس های کرایه تاکسی (چه داخلی و چه خارجی) تنوع قیمتی تو شهر های مختلفه که عملا ورود به بعضی از شهر ها رو غیر منطقی یا حداقل بدون صرفه اقتصادی میکنه. پس بنابراین بازار رقابت محدود به تعدادی از کلان شهر ها میشود.دومین چالش قدرت سازمان تاکسیرانی و آژانس های سنتیه که بارها برای تعطیلی اسنپ و تپسی و رقبای دیگه تلاش کردن و کار رو به مجلس کشوندن و شاید اگه حمایت های معاونت علم و فناوری ریاست جمهوری از این کسب و کار های نوپا نبود، بارها به تعطیلی کشونده میشدن. حالا سوالی که مطرح میشه اینه که آیا معاونت علم و فناوری ریاست جمهوری حاضر به حمایت از یک کسب و کار خارجی و ایستادگی در برابر فشار های داخلی میشه؟ با توجه به رفتاری که راننده های تاکسی و آژانس در برابر اسنپ و تپسی نشون دادن میتونم به نهاد های امنیتی پیشنهاد کنم آماده دفاع از سفارت روسیه در برابر راننده های تاکسی و آژانس و حتی اسنپ و تپسی باشن!!!سومین چالش بحث اعتماده. بعد از ماجرای تعرض به یکی از مسافرای اسنپ، این نگرانی به وجود اومد که آیا این سرویس ها امنیت کافی دارن؟ و کار تا جایی پیش رفت که اسنپ مجبور به تغییر رویه های موجودش شد. اما با وجود تمام این مسائل و نگرانی ها، مردم حداقل دلگرم به این موضوع هستن که اگر اتفاقی هم بیفته، تمام عوامل و مجریان اسنپ ایرانی هستن و قابل ردیابی در داخل کشور. اما یه سرویس کرایه تاکسی خارجی چطور؟ اگر اتفاقی در همین سطح بیفته، مدیرای عالی این سازمان تا چه حد قابل ردیابی و پیگیری هستن؟ و شاید این چالش خیلی از مسافرا رو از این سرویس دور کنه.چهارمین چالش رو شاید بشه فقط متوجه رقبای خارجی دونست و اون هم حس وطن پرستی و ناسیونالیستی ما ایرانی هاس. اینکه آیا راننده ها و مسافرا حاضرن به دلیل قیمت پایین تر و کمیسیون صفر درصدی، از یه سرویس ایرانی به یه سرویس خارجی کوچ کنن؟پنجمین و آخرین چالش در مورد یک تفاوت کوچیک تو مدل کسب و کار اسنپ و رقیب خارجیشه. اسنپ زمانی که وارد بازی شد، یه ارزش و مزیت بزرگ برای حکومت و نهاد های امنیتی ایجاد کرد و شاید همین ارزش رمز بقای اسنپ در مقابل تمام فشار ها بود. اون هم چیزی نبود جز جمع آوری اطلاعات و یکپارچه سازی راننده های شخصی که هر روز تو خیابون ها مسافرکشی میکردن و هیچ نظارتی روی اونها وجود نداشت و اگر اتفاق مشابه تعرض اخیر رخ میداد (که قبل از ایجاد اسنپ نسبت به امروز خیلی خیلی بیشتر بود) ردگیری و پیگیری راننده بسیار دشوار بود. پس بدون ایجاد چنین ارزش بزرگی برای نهاد های نظارتی، شاید بقا تو این بازار برای ماکسیم کمی دشوار باشه.حالا باید ببینیم که رقیب روسی میتونه با کمسیون صفر درصدی به این چالش ها غلبه کنه یا نه؟ و اینکه آیا مزیت رقابتی این سیستم (که پایدار هم نیست) فقط کمتر بودن کمیسیونه یا اینکه نقشه های دیگه ای هم تو سرشون هست؟این متن، پیشتر در رسانه اکوسیستم منتشر شده.</description>
                <category>KasraHashemi</category>
                <author>KasraHashemi</author>
                <pubDate>Fri, 02 Feb 2018 16:21:41 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>استارتاپ جای بچه ها نیست</title>
                <link>https://virgool.io/@kolah_siaah/no-country-for-youth-xikyclqdj7db</link>
                <description> طبق تجربیاتم طی یه سال گذشته تو اکوسیستم استارتاپی ایران متوجه یه نکته ای شدم. میانگین سنی اکوسیستم ما به شدت پایینه. بنیانگذارای استارتاپ ها معمولا جوونایی هستن که هنوز در حال تحصیل تو دوره کارشناسی‌ یا ارشدن. طبق تجربه و نظر شخصیم، راه اندازی یه استارتاپ، دوتا پیش نیاز داره.اولین پیش نیاز: تجربه.طبق تجربیاتم تو اکوسیستم متوجه یه نکته دیگه هم شدم. بنیانگذارای استارتاپ های موفق معمولا بعد از یه مدت فعالیت تو یه صنعت خاص، استارتاپ خودشون رو تو همان صنعت راه اندازی کردن و یا حداقل تجربه شکست تو استارتاپ های دیگه رو تو کارنامه خودشون دارن و میتونیم اونها رو افرادی با تجربه بدونیم. البته تجربه مفهومی کلیه و باید شکافته بشه. زمانی که از تجربه صحبت میکنیم اول مفهوم &quot;شناخت&quot; به ذهن میرسه، شناخت نیاز مشتری و رفتارش و در نهایت تلاش برای برطرف کردن اون نیاز متناسب با رفتار مشتری و البته که این شناخت نیاز یا از طریق نیاز شخصی شناسایی میشه و یا تجربه برخورد نزدیک با مشتری. دومین مفهوم شاید &quot;شبکه ارتباطی&quot; باشه. پیشرفت یه استارتاپ ارتباط تنگاتنگی با شبکه ارتباطی ارزش‌آفرین داره، از پیدا کردن مشتریای اولیه گرفته تا تأمین نیازهای استارتاپ و گرفتن مجوزهای لازم و پیش بردن کارها. احتمالا برطرف کردن این نیازها برای یه فرد باتجربه خیلی خیلی ساده تر باشه تا جوونای خامی که به تازگی و شاید برای اولین بار با این فرآیندها رو به رو میشن. سومین مفهوم &quot;نوع نگاه&quot; بازار به افراد با سن های مختلفه. اگر واقع گرایانه نگاه کنیم برای صاحبان کسب و کار خیلی خوشایندتره که با یه فرد میانسال و جا افتاده یا فردی که اصول مذاکره و رفتار حرفه‌ای را میشناسه طرف حساب باشن تا جوونای تازه‌کار و احتمالا غیرحرفه‌ای. در مجموع، مفاهیمی که بالا بهشون اشاره کردم و مفاهیمی که به دلیل طولانی شدن یادداشت بهشون اشاره نشد، مفهوم تجربه رو شکل میدن که از نظر من اولین پیش نیاز راه اندازی یه استارتاپه. البته باید یادمون باشه که استثناها همواره وجود داشتن و خواهند داشت. دومین پیش نیاز: نیاز مالی افراد.استارتاپ از کشوری با این فرهنگ میاد که جوونا از 18 سالگی نه با سودای میلیاردر شدن، بلکه برای کسب درآمد برای گذروندن زندگیشون وارد دنیای کسب وکار میشن. این موضوع به ظاهر کوچک تفاوت بزرگی رو در نوع نگاه به استارتاپ ایجاد میکنه. برای مثال تو آمریکا موفقیت استارتاپ به معنی توانایی پرداخت قبض ها و خوردن غذای گرمه ولی تو ایران چی؟جوونایی که بعضا تا 30 سالگی همراه خانواده زندگی می‌کنن و ماه به ماه خرجیشون رو از خانواده دریافت می‌کنن و بعضا هزینه دفتر و استارتاپشون هم از خرجی ماهیانه پرداخت می‌کنن!با این شرایط میتونیم ادعا کنیم که نیاز به ادامه بقا، که یکی از انگیزاننده‌ های اصلی برای راه اندازی کسب و کار و تلاش برای رشد حداکثریشه، تو فرد وجود نداره و اون فرد می‌تونه به سادگی فعالیت استارتاپش رو متوقف کنه و به زندگی عادی خودش برگرده!با توجه به گفته های بالا، معتقدم شاید قبل از راه اندازی استارتاپ، کارآموزی و فعالیت تو صنعت مورد علاقه بتونه برای ارزش‌آفرینای جوون مفیدتر باشد تا شیرجه زدن به دنیای کسب و کار.</description>
                <category>KasraHashemi</category>
                <author>KasraHashemi</author>
                <pubDate>Sun, 28 Jan 2018 21:18:24 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>استارتاپی های میلیاردر!</title>
                <link>https://virgool.io/@kolah_siaah/startup-billionaires-ggupieoxaoq3</link>
                <description> چند وقت پیش تو همایش ارائه استارتاپ ها به سرمایه گذار شرکت کردم و دوتا استارتاپ بیشتر از همه توجهمو به خودشون جلب کردن. اولی استارتاپی تو حوزه خدمات بود و قرار بود سیستم جامعی (مثل سما و گلستان و...) برای مدارس ایجاد کنه. این ارزش ­آفرین گرامی آخر ارائش تو یه اسلاید اشاره کرده بود که به 1میلیارد و 108 میلیون تومن سرمایه احتیاج داره (نمیدونم اون 8 میلیون قرار بود کجا خرج بشه) و قرار بود طی 18 ماه نقطه سر به سر بزنه و بعد از 5 سال به سود 300 میلیارد تومن برسه!! استارتاپ دوم دقیقا یادم نیست تو چه صنعتی فعال بود اما نیاز به 500 میلیون تومن سرمایه داشت و طی 18 ماه 15% سود نصیب سرمایه گذار میکرد!!!(بانک همون 15% سود رو طی 12 ماه میده)دیشبم یه دوستی بهم پیام داد و کمک میخواست برای آماده کردن پیچ دک. ازش پرسیدم که استارتاپ شما تو چه حوزه ای فعاله؟ چند نفر مصرف کننده دارین؟ تا حالا چقدر درآمد داشتین؟ در جواب با این جمله مواجه شدم: &quot;هنوزراه نیفتاده!&quot; دیدن ارائه اون دوتا استارتاپ(کاش محدود به همون دوتا بودن) و این دوستمون که برای ایدش درخواست جذب سرمایه داشت(کاش این قشر هم محدود به همین یه نفر بود) باعث شد این یادداشت رو بنویسم و سعی کنم بفهمم مشکل از کجاس؟شاید اغراق نباشه که &quot;جذب سرمایه&quot; رو به عنوان اولین دلیل تو لیست دلایل تمایل افراد به ارزش­ آفرینی قرار بدیم! اینکه سودای یه شبه پولدار شدن به اکوسیستم ارزش ­آفرینی هم رسیده، اون هم نه با راه اندازی استارتاپ بلکه از طریق جذب سرمایه، واقعا جای نگرانی داره چون این افراد باعث بدبین شدن سرمایه گذار ها به ارزش­ آفرین های واقعی میشن و وجود همچین افرادی برای اکوسیستم خطرناکه. اما واقعا ریشه مشکل کجاس؟شاید بشه سرنخ رو از موفقیت استارتاپ هایی مثل دیجیکالا، تپسی، تخفیفان و... جستجو کرد، اما آیا واقعا موفقیت استارتاپ ها و ارزش ­آفرینای دیگه میتونه دلیلی برای به وجود اومدن این موج باشه؟با همین سرنخ یکم جلوتر میریم و به ناآگاهی این افراد و نداشتن فرهنگ و دانش در مورد استارتاپ ها میرسیم، اما تجربه ثابت کرده که جهل و ناآگاهی افراد معمولا تقصیر خودشون نیست. من معتقدم که این ناآگاهی بیشتر از اینکه متوجه قشر علاقه مند به ارزش ­آفرینی(بخونید جذب سرمایه!) باشه، متوجه فعالان و مربیان این اکوسیستمه. کسایی که فقط زمانی دانش و تجربه خودشون رو در اختیار علاقه مندان میذارن که هزینه چشمگیر دانش و تجربشون(بخونید برند شخصی!) پرداخته شه. اما شاید بی انصافی باشه تمام تقصیر رو متوجه فعالای این اکوسیستم بدونیم و البته کم نیستن مربی هایی که دارن دلسوزانه برای این اکوسیستم زحمت میکشن. از فعالای اکوسیستم که بگذریم، سیستم آموزشی تاریخ مصرف گذشته ما کجا قرار میگیره؟ مدارسی که هوشمندانه تلاش میکنن دانش ­آموزان با دیدگاه غیر تجاری و غیر ارزش­ آفرین بار بیان، یا سیستم آموزش عالی که حتی توانایی تربیت نیروی متخصص برای نیاز های سنتی بازار را نداره چه برسه به حوزه نوآوری و اکوسیستم ارزش­ آفرینی!! به طور کلی معتقدم که میشه سر منشا پیدایش بیماری &quot;یه شبه پولدار شدن&quot;، که همواره از ابتدای پیدایش پول همراه ما بوده رو تو فقدان آموزش و آگاهی جستجو کرد و این فقدان آگاهی هم بخشیش متوجه فعالان اکوسیستمه و بخش دیگش متوجه سیستم آموزشیمون.پ.ن: البته که این عوامل صرفا عوامل بیرونیه و عوامل درونی و خود فرد هم قطعا توی این مشکل بی تاثیر نیستن.</description>
                <category>KasraHashemi</category>
                <author>KasraHashemi</author>
                <pubDate>Fri, 26 Jan 2018 20:34:45 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقدی بر گروه های استارتاپی تلگرام</title>
                <link>https://virgool.io/@kolah_siaah/telegram-channels-cj24k2r5h1ui</link>
                <description> خیلی وقته که توی اکوسیستم استارتاپی این بحث وجود داره که چرا اینقدر منتور های الکی داریم و همواره این سوال مطرح بوده که منتور که بود و چه کرد؟ سرمقاله اخیر آقای هاشمی تو مجله شنبه هم دوباره این آتش زیر خاکستر رو شعله ور کرد اما از منتور های قلابی که بگذریم، قشری هست که تا حالا بهشون پرداخته نشده. ادمین های گروه ها و کانال­های استارتاپی تلگرام! واقعا یکی از دغدغه های شخصیم و شاید خیلیای دیگه اینه که چرا هرکسی توی تلگرام کانال زده و داره محتوا گذاری میکنه؟ (از واژه تولید محتوا استفاده نمیکنم چون کاری که انجام میشه تولید محتوا نیست، محتواگذاریه) یا یه گروه استارتاپی و کارآفرینی ایجاد کرده و یه عده آدم رو دور خودش جمع کرده؟بیاین دلیل این پدیده رو بررسی کنیماولین و شاید اغراق نباشه اگر بگیم &quot;تنها&quot; چیزی که توی گروه های استارتاپی بزرگ تلگرام جلب توجه میکنه، حجم وحشتناک فوروارد مطالب بی سر و ته، بعضا غلط و دروغ و بدتر از همه کپی، از کانال های مختلف کارآفرینی و استارتاپیه. اما این کانال ها چرا اینقدر رشد کردن؟ من یکی از علل این اتفاق رو توی قوانین گروه های استارتاپی و ادمین هاشون جستجو میکنم. گروه هایی با قوانین سفت و سخت و هزاران ممبر و ادمین هایی که مثل شیر بالا سر این گروه­ها هستن تا مبادا کسی از قوانین تخطی کنه یا گروه های بی در و پیکری که روزانه هزاران هزار پست توشون فوروارد میشه اما دریغ از یه خط تایپ کردن!!حالا اگر یکمی اهل بحث کردن باشین و کمی هم تفکر انتقادی داشته باشین، احتمالا تعدادی از این گروه های تلگرامی به خاطر اعتراض به این وضع شمارو حذف یا بلاک کردن و یا اینکه مدام توسط دوستان مورد سرزنش قرار میگیرن که چرا بحث میکنی.و ادمین هایی عزیز و دوست داشتنی اما با یه اشکال بزرگ. این عزیزان فقط و فقط حواسشون به این موضوعه که مبادا کسی حرف بزنه. مبادا کسی اظهار نظری کنه. مبادا ارتباطی بین افراد به وجود بیاد. اونا آماده ان که هرکس حرفی بر ضدشون زد حذف و بلاک بشه. نزدیک ترین مثالی که برای این موضوع به ذهنم میرسه مبصرهای زمان مدرسه است. اگر دست به سینه میشستیم (اینجا میشه سکوت یا فوروارد کردنه) توی لیست خوب ها بودیم و اگر حرف میزدیم توی لیست بدها. فرهنگ سکوت، فرهنگیه که ما باهاش بزرگ شدیم اما قرار نیست تا ابد با خودمون حملش کنیم.خب پس مشکل شناسایی شد. ادمین ها دوست ندارن ما توی گروه صحبت کنیم یا حرفی خلاف خواستشون بزنیم. حالا ما چطور میتونیم حرفمون رو بزنیم و نقدمون رو بنویسیم، جوری که کسی به خاطر اعتراض کردن بهمون ایراد نگیره و خدایی نکرده ادمین های محترم به دلیل ارتباط برقرار کردن با انسان های دیگه حذفمون نکنن؟کاملا درسته! کانال تلگرامی!! جایی که میتونیم حرفامون رو بزنیم و کسی هم بهمون اعتراض نمیکنه. زمانی هم که مطلبمون رو توی گروه به اشتراک میذاریم، چون پیام مستقیما از طرف ما نیست و فورواردی محسوب میشه، دیگه سنسورهای ادمین­های محترم فعال نمیشه و خطری مارو تهدید نمیکنهو اینگونه بود که افراد رو آوردن به ایجاد کانال های تلگرامی! اما یه مشکل کوچیک. اگر کانال مدتی غیرفعال باشه نه تنها مخاطب جدید جذب نمیکنه بلکه مخاطب های فعلیش رو هم از دست میده. پس چیکار کنیم؟ درسته! کپی کاری!! و شاید یکی از دلایل اینکه حجم مطالب بی ­اساس، بی ­ارزش و بی کیفیت توی تلگرام اینقدر زیاده همین سختگیری ها باشه. سختگیری هایی که قرار بود باعث بالا رفتن سطح محتوا بشه خودش الان شده آفت جون محتوا! مشابه این وضعیت پدیده بروکراسیه. بروکراسی به وجود میاد که کارها سریع تر و بهتر انجام شه اما در نهایت اینقدر رشد میکنه که سیستم فلج میشه و از درون متلاشی میشه.به خاطر حفظ نظم گروه هامون، رفتار هایی از خودمون بروز میدیم که نتیجش میشه خراب کردن و پایین آوردن سطح محتوای کل اکوسیستم (اثر پروانه ای). پ.ن: البته امیدوارم این شبهه پیش نیاد که من آنارشیستم یا مخالف نظم و مقررات. به هیچ وجه. من فقط مخالف سلیقه ای کار کردن و کورکورانه عمل کردنم. همین</description>
                <category>KasraHashemi</category>
                <author>KasraHashemi</author>
                <pubDate>Tue, 23 Jan 2018 15:20:25 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا نباید استارتاپ ویکند شرکت کنیم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@kolah_siaah/why-no-startup-weekend-ijmiko8kfmpr</link>
                <description>به لطف دیجی کالا و اسنپ و تپسی و صدالبته حمایت های بی دریغ دست اندرکاران برای آزار و اذیت استارتاپ ها، این پدیده های نسبتا نوظهور بحث داغ این روز ها هستن. به لطف داغ شدن این مبحث، شاهد به وجود اومدن موج استارتاپ ویکند ها هستیم و خداروشکر تقریبا هر آخر هفته، حداقل تو یه نقطه این از این مرز و بوم شاهد برگزاری یه استارتاپ ویکند هستیم. متاسفانه مثل بیشتر پدیده هایی که وارد ایران شدن، فرهنگ و دانش در مورد استارتاپ ویکند ها هم پشت درهای گمرک گیر کرد و وارد ایران نشد.دوست دارم با هم یه مروری روی این پدیده داشته باشیم و در انتها به نتیجه برسیم که آیا باید استارتاپ ویکند شرکت کرد یا نه؟اگر از اطرافیانتون بپرسین که استارتاپ ویکند چیه، بعید میدونم جوابی غیر از &quot;یه جایی که ایدتو مطرح میکنی، تیم پیدا میکنی و روی ایدت کار میکنی.در نهایت هم برای داورا ارائه میدی&quot; بگیرین. نکته جالب اینجاست که این جمله بهترین جوابی بوده که تا الان گرفتم!!بیاین تعریف اصلی استارتاپ ویکند رو بخونیم و جز به جز بررسیش کنیماستارتاپ ویکند یک رویداد آموزشی-تجربی در سراسر دنیاست که در ۳ روز متوالی (در انتهای هفته) بر‌گزار می‌گردد. در این برنامه شرکت کنندگان پر انگیزه‌ای شامل برنامه نویسان، مدیران تجاری، عاشقان استارتاپ، بازاریاب‌ها و طراحان گرافیک گرد هم می‌آیند تا طی ۵۴ ساعت ایده هایشان را مطرح کنند، گروه تشکیل بدهند و هر گروه ایده‌ای را اجرا کند.خب، این تعریف رو عینا از ویکی پدیا کپی کردم. بخش اول این تعریف، ماهیت این رویداد رو تعریف میکنه. این رویداد یه مسابقه نیست که برای اول شدن تلاش کنیم. این رویداد آموزشیه و قدم اول برای کسایی که با دنیای کسب و کار آشنایی ندارن و میخوان به اون دنیا وارد شن. برای مثال همین الان که این یادداشت رو مینویسم کنار تیمی نشستم که با هم تو یه استارتاپ ویکند شرکت کردیم. ما اول شدیم و اونا هفتم. اما اونا چند ماه زودتر از ما کسب و کارشون رو راه انداختن و وارد چرخه پیش شتابدهی آواتک شدن. نتیجه ای که به شخصه از این ماجرا گرفتم اینه که تیمی که از نظر داورا هفتمه، از نظر آواتک اونقدر ارزش داشته که وارد چرخه پیش شتابدهیش بشه. میخوام بگم نظر داورا نظر شخصی خودشونه و لزوما نشون دهنده موفقیت یا شکست یه کسب و کار نیست. پس دنبال مقام توی رویداد نباشید در ادامه داره مشخصا میگه در طی سه روز و در آخر هفته برگزار میشه. شاید باورتون نشه ولی در حال حاضر رویدادهایی داره توی ایران برگزار میشه که 2 روزه اند یا اول هفته برگزار میشن (ما عادت داریم با همیشه با خلاقیت مثال زدنیمون بومی سازی (بخونید تخریب) انجام بدیم)بخش سوم شرکت کننده هارو معرفی میکنه و یه پیام مخفی درونش هست. استارتاپ وبسایت نیست. استارتاپ اپلیکیشن نیست. استارتاپ یه کسب و کاره. و یه کسب و کار علاوه بر برنامه نویس، به مدیر نیاز داره. به بازاریاب نیاز داره. به گرافیست نیاز داره. بخش بعدی به نظرم مهمترین بخش یه استارتاپ ویکنده. بعد از مطرح شدن ایده ها ارزشمند ترین بخش استارتاپ ویکند یعنی آشنا شدن با آدما و تیم سازی و به طور کلی گسترش نتورک شروع میشه.آخرین بخش که از قضا مشکل ترین بخش هم هست، بخش اجرای کاره و منظور از اجرا، کار کردن روی ایده و کامل کردن بوم نیست. بلکه پایه ریزی بیزنس مدلیه که بشه یه کسب و کار رو بر مبنای اون جلو برد. و مهمتر از اون، راه اندازی کسب و کاره. نکته ای که کمتر توی استارتاپ ویکند میشنوید اینه که خروجی یک استارتاپ ویکند نه تیم های برتر هستن نه جایزه مالی آخرش و نه حمایت هایی که بهتون قول میدن(و البته جدیدا مد شده که قول داده میشه و بهش عمل نمیشه. دوس دارم اسمش رو بذارم قول های رو استیجی، چون جو روی سن باعث میشه افراد قول های بزرگی به تیم های شرکت کننده بدن و بعد از پایین اومدن تازه متوجه عمق حرفی که زدن میشن). خروجی استارتاپ ویکند، استارتاپ ها هستن. خیلی دلم میخواست مفصل توضیح بدم راجب استارتاپ ها ولی خب متن خیلی طولانی میشه و فقط بسنده میکنم به یه تعریف ساده:استارتاپ ها شرکت هایی هستن که تشکیل شدن تا یه بیزنس مدل نوآورانه رو تست کنن و ببینن آیا جواب میده یا نهپس بنابراین خروجی اصلی یه استارتاپ ویکند یه شرکته. یعنی تو بدترین حالت باید به تعداد تیم های اون رویداد، شرکت (نه به معنای شرکت ثبت شده، منظورم کسب و کاره) ایجاد شه. اما اتفاقی که میفته چیه؟ کسایی که تو این رویداد شرکت میکنن تمام تلاششون رو میکنن که توی رویداد اول بشن و جایزه رو بگیرن!! و بعد از تموم شدن رویداد هم هرکدوم مسیر خودشون رو میرن چون با دید راه اندازی یه کسب و کار وارد این رویداد نشدن وحتی گاهی قصد راه اندازی یه کسب و کار رو هم ندارن!!حتی به چشم دیدم که تیمی توی استارتاپ ویکند رتبه دوم رو بدست آورد و سر تقسیم جایزه مالی رویداد با هم دعواشون شد و از هم جدا شدن!!تمام این موارد ناشی از کمبود آموزش های لازم برای تیم هاست که اولا بدونن در انتهای رویداد قرار نیست دنیا عوض شه یا قرار نیست میلیاردر شن. اما آخر رویداد اتفاق مهمی قراره توی زندگیشون بیفته و اون اتفاق اینه که اونها با تعدادی آدم آشنا شدن که میتونه آیندشون رو کاملا تغییر بدهدوما قراره کسب و کار خودشون رو راه بندازن و تمام آموزش هایی که دیدن قدم اول برای راه اندازی کسب و کار خودشونه و ادامه مسیر با خودشونه.جا داره از همین تریبون یه انتقادی داشته باشم نسبت به اون افرادی که با افتخار میگن من تا حالا 10-15 تا استارتاپ ویکند شرکت کردم. خب اگر قرار بود اتفاقی تو زندگی این فرد بیفته با همون استارتاپ ویکند اول می­افتاد. شرکت کردن توی تعداد زیادی استارتاپ ویکند افتخار نیست. نشونه عدم توانایی این فرد در راه اندازی یه کسب  وکاره. خب پس بیایم یه جمع بندی داشته باشیم. استارتاپ ویکند یه رویداد آموزشیه. یعنی اونجا شما آموزش های اولیه برای راه اندازی یه کسب و کار رو میبینین. در استارتاپ ویکند شما با افراد مختلف اشنا میشید (افراد عادی و یا منتور و...) و نتورک خودتون رو بزرگ میکنید و در نهایت تیمی تشکیل میشه که قراره یه کسب و کار رو ایجاد کنن.  بنابه توضیحات بالا اگر نظر شخصیمو بخواید، در صورتی که دنبال راه اندازی یه کسب و کار هستید و با الفبای این مسیر آشنایی ندارید استارتاپ ویکند میتونه رویدادی باشه که زندگیتون به قبل و بعد از شرکت در اون تقسیم بشه (مثل من) اما در غیر این صورت رویدادهای دیگه ای هستند که با هزینه خیلی کمتر بتونین هرچیزی که تو یه استارتاپ ویکند دنبالش میگردید(نتورک،حمایت و....) اونجا پیدا کنید. حالا قضاوت با شماست که چه زمانی رو انتخاب کنید که توی یه استارتاپ ویکند شرکت کنین</description>
                <category>KasraHashemi</category>
                <author>KasraHashemi</author>
                <pubDate>Mon, 22 Jan 2018 17:44:30 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>استارتاپ ویکند اولی (قسمت سوم)</title>
                <link>https://virgool.io/@kolah_siaah/startup-weekend-newbie-vyigco9yb8el</link>
                <description> کار روی ایدهروز آخره و آخرین ساعتای کار. ولی ما با یه انرژی مضاعف شروع میکنیم دقیقا مثل اون کور سوی امید که یه نفر که آخرای عمرشه پیدا میکنه. با تمام وجود شروع میکنه به حرکت به سمتش. خب همه آماده بودیم که شروع کنیم به کامل کردن بوم کسب و کار که متوجه شدیم &quot;پرسام&quot; داره بوم رو روی میز شیشه ای میکشه. شاید از سر بیکاری بود ولی تأثیر خوبی رومون گذاشت. باعث شد که بتونیم خارج از چهارچوب فکر کنیم (بهتون پیشنهاد میکنم این کار رو امتحان کنید. چهارچوب خودتون رو بسازید. بذارین ذهنتون به این عادت که که خودش چهارچوب بسازه نه اینکه از چهارچوبی که در اختیارش قرار گرفته استفاده کنه) سرعتمون ده برابر شده بود. شاید چون ایده محصول کار تیم بود، شاید به خاطر اینکه آخرین فرصتمون بود و آدرنالین داشت ازگوشامون میزد بیرون، شاید چون بحث آبروی تیممون وسط بود. هرچی بود داشتیم بی وقفه کار میکردیم. کمتر از یک ساعت بوم رو کامل کردیم، اسم استارت آپمون رو انتخاب کردیم و حالا نوبت طراحی یه ارائه بود. &quot;علی&quot; رفت سراغ این کار. یهو دیدیم &quot;پرسام&quot; با یه میکروفون قرمز رنگ اومد (خدا میدونه چجوری از خبرنگار رویداد پیچونده بود) و گفت آقا بریم مصاحبه!! من و &quot;محمد حسین&quot; و &quot;پرسام&quot; رفتیم سراغ اعتبارسنجی. من و &quot;پرسام&quot; سوال میکردیم و &quot;محمد حسین&quot; فیلم میگرفت. مصاحبه آماده بود و فقط مونده بود ادیت کردن فیلم و آماده کردنش برای نمایش که &quot;پرسام&quot; و &quot;محسن&quot; رفتن سراغش. (برای اعتبار سنجی ایدمون رفتیم سراغ آدما و ازشون وقتی دارن مشکل رو میگن فیلم گرفتیم)آماده سازی ارائهفیلم داشت آماده میشد و فایل پاور پوینت ارائه هم آماده بود. حالا نوبت تمرین کردنش بود و علی رغم میل باطنیم (نمیخواستم دوباره برم رو استیج) من و &quot;علی&quot; مسئول ارائه شدیم. در کمال ناباوری در کمتر از نیم ساعت تونستیم همه چیز رو جفت و جور کنیم. حالا زمان ارائه آزمایشی برای منتور ها بود. تونستیم تو 4 دقیقه ارئه رو تموم کنیم و خیالمون راحت شد که یک دقیقه زمان اضافه برای ویدئو هم خواهیم داشت. بهترین ارائه تمام عمرم نبود ولی خوب از پسش بر اومدیم و نگاه ناامید منتور ها هم برام چندان عجیب نبود. حالا فقط یه مرحله مونده بود...علی در حال آماده سازی ارائهارائه اصلیساعت 6 وارد سالن شدیم و بعد از شنیدن چنتا سخنرانی ارائه ها تیم ها شروع شد. به عنوان 5 یا6 امین تیم انتخاب شدیم برای ارائه. هیجان داشتیم ولی جا داره از آقای مولایی تشکر کنم که با لایو گرفتنا و سلفی گرفتناش هر از گاهی خنده رو لبامون میاورد و باعث میشد استرس زیاد اذیتمون نکنه. بالاخره نوبت ما شد. من و &quot;علی&quot; برای ارائه و &quot;صبا&quot; برای تعویض اسلاید ها راه افتادیم به سمت استیج. یادم نمیاد چرا ولی جمعیت مشغول یه کار دیگه بود و فراموش کرد که تیم مارو هم با تشویق همراهی کنه. اونجا بود که بلند گفتم &quot;مرسی از تشویقاتون&quot; و اونجا بود که جمعیت از خواب پرید و شروع به تشویق کرد (شایدم تو رودربایسی گیر کردن!) و به نظرم اولین تأثیر مثبت رو اونجا روی داورا گذاشتم (سعی کنید خودتون رو با اعتماد به نفس تو چشم داورا جا کنید. این اتفاق تو کمتر از چند ثانیه میفته. نوع حرف زدنتون، راه رفتن، ایستادن باعث میشه یه تصویر ایجاد بشه تو ذهن داورا که شما به ایدتون باور دارین یا نه) از لحظه ای که آخرین پله رو هم رفتم بالا استرسم شروع کرد به کم شدن و فقط یه هیجان دوست داشتنی باقی موند (شاید تأثیر همون تیکه ای بود که به جمعیت انداختم و باعث شد احساس تسلط بیشتری روی جمع داشته باشم. خیلی راه ها هست که بتونین مغزتون رو گول بزنید تا یه حس متفاوت بهش القا شه) داشت شروع میشد: 5...4...3...2...1. &quot;سلام تیم کوتا هستیم!&quot; تا همینجاشو از قبل تو ذهنم داشتم!! باقیش رو باید بداهه میگفتم. قرار بود ارائه با سوال شروع شه؟ آره. &quot;تا حالا مقاله علمی پژوهشی خوندین؟&quot; کم و بیش صدای تأیید میومد تا اینکه یه نفر از وسط جمعیت با صدای خیلی بلند گفت: &quot;نه!&quot; رو کردم بهش و گفتم &quot;مرسی!&quot;. سوال بعدی &quot;کار سخت و خسته کننده ایه. قبول دارین؟&quot; دوباره همون فرد گفت: &quot;نه!&quot; مجددا رو کردم بهش و گفتم &quot;مرسی!&quot; (خیلیا اینجور مواقع یا هول میشن یا شروع میکنن به توجیه کردن فرد مخالف ولی میشه با یه لبخند و یه تشکر از اینکه جوابتون رو داده هم جمعیت و هم ذهنتون رو کنترل کنید هم با اعتماد به نفس تر جلوه کنید تو چشم داورا و شاید هم به تیمتون روحیه بدین) ساده ارائه رو پیش بردیم. &quot;علی&quot; قبل تر بهم گفته بود زمانی که میخوام رسمی صحبت کنم تپق میزنم بنابر این سعی کردم به خودمونی ترین شکل ممکن بخش خودم رو پیش ببرم (زبانی که باهاش روان صحبت میکنین رو بشناسین) سرتونو درد نمیارم. تمام حرفم اینه که مهمتر از این که چی ارائه میدین اینه که چطور ارائش میدین و حتی مهم تر از اون چطور خودتون رو ارائه میکنید. داورا به ایده شما رای نمیدن. به تیم شما رای میدن و شما نماینده های تیمتون هستین. اینکه شجاعتش رو داشته باشین که برین بالا بگین ما فایل ارائمون خراب شد ولی جا نزنید و سعی کنید شفاها توضیح بدین ارزشش بیشتر از اونه که یه فایل قشنگ درست کنین و از روش بخونین. اینجا آدما معنی دارن نه ایده ها.اول شدیم :))در نهایت هم ایده کوتا به عنوان ایده برتر رویداد فرآفرین انتخاب شد.اینکه چه بلایی سر کوتا و تیمش اومد خودش سه قسمت دیگه رو میطلبه!! و امیدوارم که به زودی سرگذشت و تجربه هایی که از کوتا به دست آوردم هم بیارم رو کاغذ.</description>
                <category>KasraHashemi</category>
                <author>KasraHashemi</author>
                <pubDate>Sat, 20 Jan 2018 13:06:14 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>استارتاپ ویکند اولی (قسمت دوم)</title>
                <link>https://virgool.io/@kolah_siaah/startup-weekend-newbie-prumchojnhqw</link>
                <description> اعلام ایده های برگزیدهخب صبح روز دومه و امروز ایده های برتر رو اعلام کردن. اگر ایدتون جز برنده هاست که خوش به حالتون ولی اگر رای نیاوردین سعی کنین بیشتر از 1-2 دیقه حرص نخورین. بشینین فکراتونو بکنین که کدوم ایده رو بیشتر دوس دارین و میخواین تو اون تیم باشید.یادمه موقع اعلام ایده های انتخاب شده من و &quot;پرسام&quot; کنار هم نشسته بودیم و از اینکه ایده ما باید رای میاورد صحبت میکردیم. یکی از شرکت کننده ها بود به اسم &quot;صبا&quot; که هر دومون با قاطعیت میگفتیم نباید رای میاورد و اصلا نفهمیدیم چی داره میگه و از اینجور غر زدن ها و جالبه که نمیدونستیم قراره با همون خانوم هم تیمی شیم!!تیم سازیمیرسیم به مهم ترین بخش کار. تیمسازی!تو این قسمت یا شما ایده تون انتخاب شده و به یه تیم نیاز دارین یا اینکه دنبال یه تیم میگردین. اگر ایده ای نظرتون رو جلب کرده باشه که خب میرین و جذب اون تیم میشید و گرنه میشین مث من و &quot;پرسام&quot; که سرگردون دنبال یه تیم میگشتیم. تو همین چرخ زدنا بودیم که با &quot;علی&quot; آشنا شدیم. یکم قبل تر من با &quot;علی&quot; یه صحبتی داشتم در مورد مفهوم کارآفرینی و جرقه آشناییمون زده بود و دیدم که اومد سراغم و گفت کسری تو که رشتت مرتبط با کسب و کاره بیا تو تیم ما، ما قراره با &quot;صبا&quot; کار کنیم. خب از طرفی تیم نداشتیم، از طرف دیگه هم ایده &quot;صبا&quot; ایده ای نبود که بخوایم روش کار کنیم. چون میدونستم که برای راه اندازی یه استارت آپ باید به ایده ایمان داشته باشی ولی سرنوشت این بود که با این تیم باشیم (شایدم سرنوشت نبود. گاهی میری تو یه کار و تمام تلاشت رو میکنی تا به سرانجام برسونیش)تیم کوتا تو استارتاپ ویکند فرآفرینکار روی ایدهاز اونجایی که تیم ما به خاطر ایده جمع نشده بود، یه مقدار چالش برانگیز بود برامون اینکه سر یه ایده واحد به توافق برسیم. ما حتی ایده &quot;صبا&quot; رو هم کامل نمیدونستیم. بنابراین در قدم اول ازش خواستیم که یه بار کامل ایدش رو برامون توضیح بده. متأسفانه نتونست جذبمون کنه. ولی سعی کردیم ایده رو طوری صیقل بدیم که از ایده ی صبا تبدیل بشه به ایده ی ما. بحث کردیم....بحث کردیم....بحث کردیم... دیدیم با اینهمه بحث داریم عقب میفتیم. هربار منتور ها میومدن سر میز ما میگفتن هنوز سر ایده این؟ بابا بجنبین تیمای دیگه بومشون هم کامل کردن. بنابر این تصمیم گرفتیم بحث در مورد ایده رو داشته باشیم و همزمان هم بوممون رو کامل کنیم.بگذریم که بعد از 5-6 ساعت بحث، به یه ایده دست و پا شکسته رسیدیم که همه باهاش موافق باشیم. خب حالا قرار بود بریم سر مدل درآمدی ایده مون. هیچی به ذهنمون نرسید. هیچی!!از منتور ها ممنونم به خاطر کمک هایی که بهمون کردن ولی تمام این کمک ها، در راستای این بود که بوم رو بر اساس ایده ای که داشتیم بچینیم (خانه از پایه ویران بود) و به نوعی به زور میخواستیم چیزی برای ارائه داشتیه باشیم. همین روند رو ادامه دادیم تا قبل شام.قبل شام کمک اصلی از راه رسید. یکی از منتور ها به نام مهران کرمی. پشت به بوم ایستاد و ازمون خواست ایدمون رو براش توضیح بدیم. بعد از توضیح ما برگشت و بوم رو نگاه کرد. یکم فکر کرد و ازمون یه سوال پرسید:کدومتون حاضرین پول بدین برای این خدمتتون؟ فقط &quot;علی&quot; حاضر بود و &quot;صبا&quot;. یعنی از تیم 7 نفره ما فقط دونفر حاضر بودن پول بدن برای استفاده از ایدمون!اونجا بود که بزرگترین کمک رو به ما کرد:با pivot آشنایین؟ بریزینش دور!برگشتیم سر خونه اول. ساعت 8 شب پنج شنبس و ایده مون رو بعد از 3 بار تغییر انداختیم دور. تمام نوشته های روی بوم رو کندیم. تو اوج ناامیدی بودیم و هرچند به شوخی، داشتیم تصمیم میگرفتیم هر کدوممون بره تو یه تیم دیگه و با اون همکاری کنه و همون زمانا بود که &quot;پرسام&quot; اومد از هر ایدمون یه جزئی رو گرفت و با یه ایده جدید به دادمون رسید:چرا از انیمیشن برای خلاصه کردن مقالات استفاده نکنیم؟اینجا بود که جرقه اولیه ایده کوتا خورد. تبدیل محتوای سخت و پیچیده مقالات علمی تخصصی به انیمیشن با زبون ساده.ادامه دارد...</description>
                <category>KasraHashemi</category>
                <author>KasraHashemi</author>
                <pubDate>Sat, 20 Jan 2018 12:42:27 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>استارتاپ ویکند اولی (قسمت اول)</title>
                <link>https://virgool.io/@kolah_siaah/startup-weekend-newbie-nztxrztwwhlj</link>
                <description> این تجربه اولین حضورم تو یه استارتاپ ویکنده. استارتاپ ویکند فرآفرین دانشگاه خواجه نصیر. اسفند 95دارم مینویسمش چون تجربه استارت آپ ویکند نداشتم و وقتی برای اولین بار تو این رویداد شرکت کردم اینقدر چیز یاد گرفتم که تبدیل به یه نقطه عطف تو زندگیم شددوس دارم تجربه و درس های این رویداد سه روزه رو تو 3 قسمت باهاتون به اشتراک بذارمسخنرانیمگه میشه یه رویدادی برگزار بشه و سخنرانی نداشته باشه؟ کسی میخواد راجع به سخنرانی این رویداد بخونه؟ منم همین حدسو میزدم پس بگذریمطرح ایدهبعد از سخنرانی و یه پذیرایی کوچیک اسمامونو نوشتیم تا ترتیب کسایی که ایدشونو ارائه میدن مشخص شه. یک دقیقه فرصت دارین تا ایدتون رو ارائه بدید. نکته ای که خیلی مهمه و معمولا هیچکس رعایت نمیکنه اینه که شما باید به این سه تا سوال جواب بدید:مشکل چیه؟کیا این مشکلو دارن؟راه حل من چیهتوی این مرحله مهم نیست که چطور ایدتون رو عملی میکنید. مهم نیس که وبسایت میخواین یا اپ. مهم نیس که چقد پول نیاز دارین. مهم نیس که چقدر پول درمیاد ازش. سه تا سوال. همین!بعد از چندتا ارائه بالاخره حوصله برگزارکننده ها سر رفت و بهرنگ مولایی، از منتورهای رویداد، میکروفون رو از مجری قاپید و مثال قشنگی زد:&quot;دیدین یه سری غورباقه هستن که وقتی راه میرن کفششون جیر جیر صدا میده؟ من میخوام یه ژل تولید کنم بریزم تو کفششون دیگه جیر جیر نکنه&quot;دیدین؟ مشکل – کی مشکل داره – چیکار کنیم.بهرنگ مولایی در حال ارائه ایده غورباقه ها!بازاریابی ایده!!!ایده ها رو مطرح کردیم و رسید به زمان رای گیری. یهو به خودمون اومدیم دیدیم مجری میگه بریم ایدتون رو بازاریابی کنین!! بازاریابی؟! شیب؟! بام؟! این قسمت بیشتر به توانایی ارتباط گرفتن و جرأت شما بستگی داره که بتونید برید جلو و سر صحبت رو با یه غریبه باز کنید و شروع کنید به توضیح ایدتون. البته یه مشکل دیگه هم هست. یه عده ای هستن که همون موقع ارائه ایده رأیشون رو نوشتن و دیگه نوبت به شما نمیرسه. سیستم رای گیری هم به این شکل بود که هر کدوم از کسایی که تو سالن بودن 3تا ایده خوب از نظرشون رو توی یه کاغذ مینوشتن و تعداد رای هر ایده شمرده میشد. این بخش جای مناسبیه که آدما رو بشناسید و باهاشون لینک بشید. شماره ردو بدل کنید. تخصص هارو متوجه بشید و آپشن هاتون برای تشکیل یا تکمیل یه تیم رو بشناسید. تو این مرحله بود که با &quot;پرسام&quot; اشنا شدم و متوجه شدیم هردومون به ایده اونیکی رای دادیم. همین یه جرقه بود برای آشنایی.ادامه دارد...</description>
                <category>KasraHashemi</category>
                <author>KasraHashemi</author>
                <pubDate>Fri, 19 Jan 2018 16:29:15 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دیگه نگیم کارآفرین!</title>
                <link>https://virgool.io/@kolah_siaah/no-more-karafarini-axqtk0vcffya</link>
                <description> کلام اولبیایین همین اول یه قراری با هم بذاریم. کارآفرینی معادل مناسبی برای لغت entrepreneurship نیست. نمی­دونم چطور و از کجا کارآفرینی به عنوان معادلی برای این کلمه انتخاب شد، اما به هر جهت معادل درستی نیست. در ادامه به چرایی این موضوع میپردازم. معادل درست این لغت که به خیلی از سوال­ها و ابهامات ما پاسخ میده &quot;ارزش­ آفرینی&quot; است.Entrepreneurship این مفهوم راه درازی رو طی کرد تا به شکل امروزیش به دست ما برسه. شاید باورتون نشه اما در قرن 18ام، ارزش ­آفرینی &quot;خرید کالا و فروش اون به قیمت بالاتر&quot; تلقی می­شد! شاید بتونیم اینطور بگیم که اولین تعریف امروزی ارزش ­آفرینی رو شومپیتر در سال 1943 مطرح کرد: &quot;کسی که محصول، خدمت و یا کسب و کار جدیدی ایجاد می­کند.&quot;درسته که این تعریف چندان هم از تعاریف امروزی ارزش ­آفرینی دور نیست، ولی آیا هر کسب وکار جدیدی، ارزش ­آفرینی به حساب میاد؟دنیای ارزش ­آفرینی امروز حول سه محور اساسی شکل گرفته:&quot;ارزش&quot; ، &quot;نوآوری&quot; ، &quot;ریسک&quot;هیچ کدوم از تعاریف ارزش آفرینی یا همون Entrepreneurship اشاره­ ای به کلمه کار (work) و یا کلمه شغل (job) و یا ایجاد شغل نمیکنه. به خاطر همینه که ادعا می­کنیم کارآفرینی معادل مناسبی برای Entrepreneurship نیست. همین ترجمه غلط باعث به وجود اومدن باور اشتباهی بین مردم شده که کارآفرینی همون اشتغال زاییه(این موضوع تا جایی پیش رفته که کارآفرینای برتر کشورمون اغلب کارخانه دارایی هستن که مشاغل زیادی ایجاد کردن!!). یادمون نره که خیلی از ارزش ­آفرین ها با از بین بردن مشاغل سنتی و ناکارآمد، برای مشتریان ارزش خلق می­کنن. البته این نکته رو هم باید در نظر داشت که ارزش­ آفرینی &quot;می­تونه&quot; منجر به ایجاد شغل هم بشه اما الزامی در این مورد وجود نداره.پس بنابراین اگر کسب وکار شما با ریسک­ پذیری ارزشی نوآورانه برای مشتری خلق می­کنه، به شما تبریک می­گم، شما یه ارزش ­آفرین (Entrepreneur)  هستید.اکوسیستم ارزش آفرینیاول بررسی کنیم که اکوسیستم چیه. &quot;مجموعه المان‌های فیزیکی و المان‌های بیولوژیک که در کنار هم قرار می‌گیرند و در رابطه با یکدیگر یک سیستم را خلق می‌کنند.&quot;پس بنابراین اکوسیستم ارزش ­آفرینی هم باید از المان هایی فیزیکی و غیر فیزیکی تشکیل بشه. این اکوسیستم شامل 6 عنصره که از مهمترینش شروع میکنیمبازار: یادمه یکی از مربیام بهم گفت: &quot;زمانی میتونی بگی من صاحب یه کسب و کارم که حداقل یه مشتری حاضر باشه برای محصولت پول بده. تا قبل از اون، شرکتت یه دورهمی دوستانس&quot;. هرچند که مشتری مهم­ترین بخش بازاره اما تنها رکن اون نیست. رقبا و تأمین­ کننده ها و عرضه ­کننده ها، اجزای دیگه بازار هستن که تأثیر به سزایی تو رشد و ادامه حیات این اکوسیستم دارن. بنابراین میشه گفت بازار مهمترین رکن این اکوسیستمه. سیاست: رکن بعدی که بیشترین تاثیر رو بر اکوسیستم می­ذاره قوانین، رویه ها و سیاست های نوشته و نانوشته هستن. از دولت گرفته تا افراد با نفوذ صنعت، که میتونن به عنوان سکوی پرتاب و یا دیواری بلند در برابر شما باشن. سرمایه: ارزش آفرینی با جیب خالی کاریست بس دشوار!! اینجاس که عنصر سرمایه وارد این سیستم می­شه. این عنصر سرمایه منشاء های مختلفی داره. از خود ارزش ­آفرین و دوست و آشنا ها گرفته تا دولت و بانک ها، سرمایه گذارای خطرپذیر(venture capital) و فرشتگان کسب­ و ­کار (angel investors). حمایت: نوآوری مثل یه نهاله و نیاز به مراقبت های فراوان داره تا به ثمر برسه. تو این اکوسیستم عوامل زیادی دست به دست هم دادن تا این نهال های آسیب پذیر به ثمر برسن. از دولت گرفته تا مراکز رشد دانشگاه ها، شتابدهنده ها، مربی ها، منتور ها و..... سرمایه انسانی: نیروی ­اصلی تو به حرکت درآوردن چرخ دنده های این اکوسیستم سرمایه انسانیه. از خود ارزش­ آفرین گرفته تا کارمندا و راهنماها (اساتید، مربی ها و منتور ها) که ارزش­ آفرین رو تو این مسیر همراهی می­کنن.فرهنگ: در انتها می­رسیم به سنگ بنای اکوسیستم ارزش ­آفرینی. تا زمانی که فرد باور نداشته باشه که می­تونه تغییری ایجاد کنه، تا زمانی که حاشیه امنیت کارمندی رو رها نکنه و تا زمانی که عشق به کمک به هم نوع و بهتر کردن زندگیشون در وجود فرد نهادینه نشه، هیچ کدوم از عناصر بالا شکل نمیگیرن و اگر هم بگیرن، ارزشی نخواهند داشت.حالا شاید یه سوأل پیش بیاد، این روزا اسم استارتاپ و ارزش ­آفرینی باهم عجین شدن، پس استارتاپ ها کجای این اکوسیستم قرار می­گیرن؟استارتاپ ها رو می­شه نقطه تلاقی فرهنگ و سرمایه انسانی دونست. ارزش ­آفرینایی با ایده ای برای تغییر شرایط موجود که تو این مسیر عده ای رو با خودشون همراه می­کنن و استارتاپشون رو پایه ریزی می­کنن و تو این اکوسیستم در کنار المان های دیگه به فعالیت مشغول میشن. کلام آخردر نهایت باید بگم که ارزش ­آفرینی دنیای دوست داشتنی و جذابیه. حتی آمار و ارقامش هم جذابه. فقط 1% مردم جهان ارزش ­آفرینن و برای 99% مردم خلق ارزش می­کنن، اما ارزش آفرینی برعکس ظاهر زیبا و فریبندش، مسیری بی نهایت دشواره و 90% تلاش ها تو این حوزه به شکست منجر می­شه. ولی اون 10% شانس موفقیت.... شهد شیرینی که بعید می­دونم تو هیچ شغل و پست و مقامی بشه اون رو تجربه کرد.پس اگر باور دارین که جزو اون 1% هستین، اگر تحمل رسوندن خودتون به اون 10% احتمال موفقیت رو دارین، اگر علاقه دارین دنیا رو به مکانی بهتر برای دیگران تبدیل کنین و اسمی از خودتون تو تاریخ باقی بمونه، پس ارزش ­آفرینی مسیر شماس. شاید خالی از لطف نباشه که رمز موفقیت تو این مسیر رو با دیالوگی از فیلم The Founder بشناسیم:&quot;سماجت!!هیچ چیزی تو دنیا نمیتونه جای سماجت رو بگیره.استعداد نمیتونه. تا دلتون بخواد آدمای ناموفق و با استعداد دیدیم.نبوغ نمیتونه. نابغه هایی که به چیزی که لایقش بودند نرسیدن، عملا تبدیل یه کلیشه شده.تحصیلات هم نمیتونه. دنیا پر از احمق های تحصیل کردس.سماجت و عزم راسخه که براتون قدرت رو به همراه میاره....&quot;پس اگر برای زمین خوردن و بلند شدن، برای جنگیدن و تعقیب رویاهاتون و برای چشیدن لذت خلق یه کسب و کار آماده این... راه تو را می­خواند!! </description>
                <category>KasraHashemi</category>
                <author>KasraHashemi</author>
                <pubDate>Thu, 18 Jan 2018 18:51:37 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>