<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های koohesefid</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@koohesefid</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-18 06:28:53</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/121887/avatar/Q0JOzy.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>koohesefid</title>
            <link>https://virgool.io/@koohesefid</link>
        </image>

                    <item>
                <title>کابوس ها و بازی کودکانه</title>
                <link>https://virgool.io/@koohesefid/%DA%A9%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%B3-%D9%87%D8%A7-%D9%88-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%DA%A9%D9%88%D8%AF%DA%A9%D8%A7%D9%86%D9%87-skmdgvolfgww</link>
                <description>فروید معتقد بود که رویا برآورده شدن یک آرزوست. یکی از مسائلی که این نظریه باهاش روبرو بود بحث تبیین کابوس هایی هست که منجر به این میشن که فرد با وحشت از خواب بپره. پیش فرض اینجا این هست عمل رویا امری لذت آفرین است ولی این کابوس‌ها و به خصوص تکرار متناوب اون‌ها که آشکارا تجربه ای زجر آور هستند مدت‌ها ذهن فروید رو به خودشون مشغول کرده بودن.فروید در کتاب فراسوی اصل لذت سعی میکنه به ریشه‌ی حس رنج بپردازه و از این رهگذر بتونه گره از مساله‌ی کابوس‌ها باز کنه که ذاتا تجارب رنج آوری هستند. فروید ابتدا به تبیین رنج و لذت می پردازه و اونها رو به ترتیب افزایش و کاهش برانگیختگی روانی میدونه. همچنین در مقابل اصل لذت که همواره به دنبال ایجاد لذت از طریق کاهش برانگیختگی روانی هست اصل واقعیت رو مطرح میکنه که عملاً موجب به تاخیر افتادن رسیدن به لذت میشه تا حیات موجود زنده حفظ بشه. این به تاخیر افتادن خودش رو در قالب بروز رنج نشون میده ولی فروید معتقد هست که این تنها علت بخش اندکی از رنج‌های ماست. عامل بعدی تضاد میان امیال‌ مختلف درونی هست که در پروسه یکپارچه سازی ساختار روانی قسمتی از اون ها به علت تضاد هاشون نتونستند با سایر قسمت ها ترکیب بشند و در اقلیت موندن. این امیال به ناچار سرکوب میشن ولی هر از چندی که به صورت مستقیم یا غیر مستقیم فرصت بروز پیدا می‌کنند، ما این تجارب رو به صورت امر رنج‌آور حس می‌کنیم هر چند در پشت صحنه باعث کاهش تنش و تخلیه‌ی انرژی روانی اون امیال فروخورده میشن و لذت آفرین هستند. فروید تا حدی همین رو عامل شکل‌گیری کابوس می‌بینه ولی در ادامه روایتی از مشاهده‌ی بازی یه بچه مطرح می‌کنه که به نظرم جالبه.فروید یه مدتی یه پسر بچه‌ی ۱.۵ ساله رو تحت نظر می‌گیره که بچه‌ی مودب و حرف گوش کنی بوده و حتی وقتی مادرش برای مدتی می‌رفته جایی گریه نمی‌کرده اصلا. تنها مورد عجیب این بچه این بوده که هر چی دستش می‌رسیده پرت می‌کرده گوشه‌‌های اتاق و موقع پرتاب هم یه صدای o ممتدی از خودش تولید می‌کرده که معناش از دید اطرافیان Fort یا همون دور شو بوده. همه مونده بودن که علت این کار بچه چیه که یه روز فروید می‌بینه بچه یه فرفره‌ی چوبی رو که بهش نخی وصل بوده رو پرت می‌کنه و صدای o رو هم تولید می‌کنه ولی بعدش با نخ فرفره رو به سمت خودش می‌کشه و میگه Da یعنی ایناهاش. در واقع بچه داشته اول شئ رو از خودش دور و غیب می‌کرده و بعدش پیشش برمی‌گردونه و پیداش می‌کرده. به نظر فروید این واکنش بچه بوده به غیبت مادرش و رنجی که ازش حاصل میشده. با این بازی عملا داشته بچه همین موقعیت رنج‌آور رو هی تکرار و تکرار می‌کرده که مشابه تکرار تحربه‌ی رنج‌آور کابوس هست. حالا سوالی که مطرح میشه اینه که چرا این تکرار رخ میده. یه جواب می‌تونه این باشه که بچه وقتی مادرش ترکش می‌کنه و رنج رو تجربه می‌کنه در موقعیت پسیو هست ولی با تکرار این سناریو این بار نقش فعال‌ رو داره و بر موقعیت مسلط میشه. اینجا میشه گفت میل به قدرت، برتری داره به اون تجربه‌ی رنج، ایده‌ای که عملا آدلر طرفدارش هست. اینجا ولی فروید از کنار این احتمال گذر می‌کنه و سعی می‌کنه بگه این یه اختلالی هست که رخ داده و از اونجا به ایده‌ی سائق مرگ می‌رسه. من ولی شخصا این ایده‌ی تکرار موقعیت رنج‌آور به نیت تسلط بر موقعیت رو بیشتر می‌پسندم ولی صد البته که این نظریه‌ها قابل رد و اثبات علمی نیستن خیلی. </description>
                <category>koohesefid</category>
                <author>koohesefid</author>
                <pubDate>Sat, 04 Jun 2022 17:14:33 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آیا تجربه‌ی خارج از بدن شدن نشان از دنیایی دیگه داره؟</title>
                <link>https://virgool.io/@koohesefid/%D8%A2%DB%8C%D8%A7-%D8%AA%D8%AC%D8%B1%D8%A8%D9%87-%DB%8C-%D8%AE%D8%A7%D8%B1%D8%AC-%D8%A7%D8%B2-%D8%A8%D8%AF%D9%86-%D8%B4%D8%AF%D9%86-%D9%86%D8%B4%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%D9%86%DB%8C%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D9%87-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%87-yz4xgomk3eml</link>
                <description>آزمایش‌کنندگان: ‌Bigna Lenggenhager, Tej Tadi, Thomas Metzinger, Olaf Blankeسال: ۲۰۰۷تجربه‌ی این که روح از بدن خارج بشه و فرد بدن خودش رو از فاصله‌ و زاویه‌ای دیگه ببینه، تجربه‌ای نسبتا رایج بین انسان‌ها است. از هر ده دنفر یک نفر توی زندگی‌اشون این تجربه رو داشتن (من جمله خود من). این تجربه در شرایط نزدیک به مرگ مثلا در افرادی که توی اتاق عمل هستن و همچنین افراد سالم در شرایط خلسه و آرامش و یا حتی ترس و وحشت تجربه میشه. افراد کمی ولی هستن که بخوان به صورت ارادی این تجربه رو داشته باشن. معروف هست که توماس ادیسون وقتی به مساله‌ی سختی بر می‌خورد سعی می‌کرد خودش رو به این حالت ببره و فکر می‌کرد این حالت به حل کردن مساله کمک می‌کنه. این تئوری که چیزی به نام روح وجود داره که در طی تجربه‌ی خارج از بدن شدن، جسم مادی رو ترک می‌کنه و به عالم اثیری صعود می‌کنه، خیلی قابل آزمایش نیست. ولی در سال ۲۰۰۲ اولاف بلانکه جراح اعصاب سوئیسی و تیمش کشف کردن که اگر یه نقطه‌ی خاص از مغز رو تحریک کنن، فرد تجربه‌ی خارج از بدن رو تجربه می‌کنه. برای بازسازی نسبی تجربه‌ی خارج از بدن و با الهام از آزمایش دست پلاستیکی که قبلا ذکرش رفت، آزمایشی با سه حالت طراحی شد که در اون فرد با استفاده از یه سربند واقعیت مجازی رو تجربه می‌کردن.در حالت اول تصویر دوربینی که دو متر پشت فرد قرار داشت، دو متر جلوتر از فرد نمایش داده می‌شد. در ادامه یکی از محققین سکه‌ای رو به پشت فرد می‌مالید و فرد همزمان با حس کردن سکه در پشتش تصویر مربوطه رو هم در جلوی خودش می دید. این باعث میشد که فرد حس کنه از بدنش خارج شده و داره از فاصله ای خودش رو می بینه. وقتی بین دیدن تصویر و مالوندن پشت فرد تاخیر وجود داشت این حس کمتر تجربه می شد. در نهایت از فرد خواسته می شد که چشمش رو ببنده و به نقطه ی مبدا بره. افراد در این حالت به طور میانگین ۲۴ سانتی متر به سمت جلو یعنی همون جایی که تصویرشون اونجا نمایش داده شده بود حرکت می‌کردن.در حالت دوم یک بدن مصنوعی در مقابل دوربین قرار می گرفت و فرد در کنار این بدن مصنوعی می ایستاد. بعد به صورت موازی پشت فرد و بدن مصنوعی با سکه مالیده می شد. در این حالت فرد مالونده شدن بدن مصنوعی رو در مقابلش می‌دید و همزمان اون رو در پشت خودش حس می‌کرد. در این حالت هم وقتی مالش پشت و دیدن تصویر با هم هماهنگ بودن فرد حس تجربه‌ی خارج از بدن بهش دست می‌داد و وقتی چشمش رو می‌بست تا به نقطه‌ی شروع برگرده یه کوچولو به جلو حرکت می‌کرد. حالت سوم مشابه حالت دوم بود با این تفاوت که به جای بدن مصنوعی این بار از جعبه استفاده کرده بودن. در این حالت ولی فرد تجربه‌ی خارج از بدن رو نداشت و وقتی هم چشمش رو می‌بست به سمت جلو حرکت نمی‌کرد.محققین با این آزمایش‌ها نشون دادن که تجربه‌ی خودآگاه ما از مکانمون توی دنیا و تجربه‌ی حسی ما می‌تونن با هم متفاوت باشن و به ما حس تجربه‌ی خارج از بدن رو بدن. هر چند محققین تایید کردن که تجربه‌ی افراد در این آزمایش عینا مثل تجربه‌ی خارج از بدن نیست و صرفا تا حدودی اون رو شبیه‌سازی می‌کنه. </description>
                <category>koohesefid</category>
                <author>koohesefid</author>
                <pubDate>Fri, 19 Feb 2021 01:57:13 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عدد هفت چه طعمی میده؟</title>
                <link>https://virgool.io/@koohesefid/%D8%B9%D8%AF%D8%AF-%D9%87%D9%81%D8%AA-%DA%86%D9%87-%D8%B7%D8%B9%D9%85%DB%8C-%D9%85%DB%8C%D8%AF%D9%87-majiuutoibaf</link>
                <description>آزمایش کنندگان: V. S. Ramachandran, E. M. Hubbardدر تعداد بسیار کمی از انسان ها، چیزی در حد یک در هزار، دو حس جدا از هم به طرز عجیبی به هم وصل شدن. این افراد مثلا هر عدد رو با صدای نوتی خاص می شنون یا مثلا هر حرف براشون بوی خاصی داره. این پدیده که حس آمیزی (Synästhesie) نام داره معمولا موروثی هست و بیشتر هم بین زنان، چپ دست‌ها، هنرمندان و شعرا رایج هست. این پدیده رو اولین بار فرانسیس گالتون در سال ۱۸۸۰ گزارش کرد ولی یک قرن زمان برد تا دوباره مورد توجه قرار بگیره. باور عموم این بود که افرادی که دچار حس آمیزی هستن یا دیوانه هستن یا به علت مصرف مواد روان گردان دچار توهم شدن و یا این که صرفا خاطراتی از کودکی اشون رو مثل عددهای رنگی که در بچگی دیدن رو یادشون میاد. محققین ولی در آغاز قرن بیست و یک آزمایشی طراحی کردن تا ماهیت این پدیده رو روشن تر بکنن. به افراد تصویری مثل شکل پایین متشکل از اعداد دو و پنج رو نشون میدادن. آیا شما متوجه مثلثی که با عددهای دو هست شدید؟آیا مثلثی که با عدد دو ساخته میشه رو می‌بینید؟اگر شما دچار حس آمیزی نباشید به احتمال زیاد پیدا کردن این مثلث براتون سخت خواهد بود و چند دقیقه طول می کشه براتون. ولی برای افراد دچار حس آمیزی که اعداد رو با رنگ های مختلف مثل شکل پایین می بینن این مثلث خیلی واضح هست.افراد دارای حس آمیزی اعداد مختلف رو به رنگ های مختلف می بینندبرای این که پدیده‌ی حس آمیزی رو دقیق تر مورد مطالعه قرار بدن در ادامه محققین عدد رومی چهار یعنی IV رو به شرکت کنندگان نشون دادن. در این حالت شرکت کنندگان رنگ‌ مربوط به عدد ۴ رو ندیدن بلکه به جاش رنگ‌های مربوط به حروف I و V رو دیدن. این نشون میده که هنگام پردازش داده ها اولویت هایی وجود داره و رنگ بعد از پردازش اولیه به داده ها اختصاص داده میشه. قسمت مربوط به پردازش اعداد و حروف و همچنین رنگ ها در مغز در کنار هم قرار گرفته. در اثر یک جهش ژنی ولی تعداد زیادی ارتباط بین این قسمت‌ها برقرار و یا قطع میشه. این باعث میشه وقتی مثلا سلول‌های عصبی مربوط به یک عدد خاص در مغز فعال میشن، قسمت‌های مربوط به رنگ خاصی هم توی ذهن فعال بشن. این مساله می‌تونه خلاقیت شاعرین و هنرمندها رو هم توضیح بده که بیشتر از بقیه در معرض حس آمیزی هستن. در ذهن این افراد ارتباطاتی بین مفاهیم مختلف و استعاره‌هایی شکل می‌گیره که افراد معمولی سخت می‌تونن تصور کنن. همین مساله باعث خلق آثار هنری و ادبی ای میشه که تحسین افراد عادی رو به دنبال میاره. این پدیده همچنین می‌تونه توضیح دهنده‌ی فرآیند شکل‌گیری زبان در نزد بشر باشه. یعنی در اثر یک جهش ژنی ارتباطاتی بین قسمت‌های مختلف مغز برقرار شده و در نتیجه‌ی اون، امکان برقرار کردن استعاره بین دو مفهوم جدا از هم فراهم اومده. </description>
                <category>koohesefid</category>
                <author>koohesefid</author>
                <pubDate>Thu, 18 Feb 2021 00:28:10 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا آدم نمی‌تونه خودش رو قلقلک بده؟</title>
                <link>https://virgool.io/@koohesefid/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%A2%D8%AF%D9%85-%D9%86%D9%85%DB%8C-%D8%AA%D9%88%D9%86%D9%87-%D8%AE%D9%88%D8%AF%D8%B4-%D8%B1%D9%88-%D9%82%D9%84%D9%82%D9%84%DA%A9-%D8%A8%D8%AF%D9%87-ryimqzu7rwha</link>
                <description>آزمایش کنندگان: Sarah-Jayne Blakemore, Daniel Wolpert, Chris Frithسال: ۲۰۰۰ذهن ما قبل از انجام عملی سیگنال های هشداری به قسمت های مربوطه از بدن می فرسته تا در جریان باشن و غافلگیر نشن. در نتیجه ما وقتی خودمون سعی می کنیم خودمون رو قلقلک بدیم کمتر حسش می کنیم تا وقتی یکی دیگه ما رو غافلگیر می کنه و قلقلک میده. محققین برای بررسی دقیق تر این مساله آزمایشی رو طراحی کردن که توش یه دست روباتی در بازه های زمانی یک ثانیه ای کف دست شرکت کنندگان رو قلقلک می داد و اون ها باید شدت حس قلقلک شدن رو گزارش می کردن. در ادامه ی آزمایش این امکان به شرکت کنندگان داده شد که دست روباتی رو که قلقلکشون می داد رو خودشون کنترل کنند. محققین نشون دادن که تا ۵۰ درصد افراد حس قلقلک کمتری دارن وقتی خودشون دست رباتی رو کنترل می کنن. ولی وقتی جهت قلقلک رو خود فرد عوض می کرد یا با یه کم تاخیر قلقلک می داد باز انگار اخطاری که مغز قبلش داده بود به اندازه ی کافی دقیق نبود و فرد به نوعی غافلگیر می شد و احساس قلقلک بیشتری می کرد. این نبود ارسال سیگنال اخطار و حلقه ی بازخورد از اجزای بدن به مغز در بیماران اسکیزوفرنی هم که دچار توهمات شنوایی، دیداری و یا حسی هستن هم دیده میشه. این افراد معمولا توهمی رو در قالب صدا می شنون که زاییده ی ذهن خودشون هست. برخی هم حتی فکر می کنن در کنترل کارهاشون نیستن و وقتی مثلا یه خودکار رو بلند می کنن، فکر می کنن یه نفر دیگه دست اون ها رو برده بالا. محققین برای نشون دادن ارتباط آزمایش بالا با توهمات آزمایشی رو بر روی بیماران مبتلا به اسکیزوفرنی، اختلال دوقطبی و افسردگی ترتیب دادن. شرکت کنندگان رو به سه گروه تقسیم کردن. در گروه اول ۱۵ بیمار با توهم شنیداری و یا لمسی، در گروه دوم ۲۳ بیمار بدون توهم و در گروه سوم که گروه کنترل بود افراد سالم قرار داشتن. آزمایش بالا با دست رباتی برای همه ی این گروه ها تکرار شد. همه ی افراد گروه دوم و سوم میزان شدت قلقلک رو وقتی خودشون می تونستن دست رباتی رو کنترل کنن کمتر گزارش می کردن. ولی برای گروه اول بین دو حالت تفاوتی وجود نداشت. این نشون میده یکی از علت های توهم این افراد عدم ارسال سیگنال هشدار از سمت مغز بود.</description>
                <category>koohesefid</category>
                <author>koohesefid</author>
                <pubDate>Wed, 17 Feb 2021 01:06:23 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آیا ممکنه یه دست پلاستیکی رو با دست خودتون اشتباه بگیرید؟</title>
                <link>https://virgool.io/@koohesefid/%D8%A2%DB%8C%D8%A7-%D9%85%D9%85%DA%A9%D9%86%D9%87-%DB%8C%D9%87-%D8%AF%D8%B3%D8%AA-%D9%BE%D9%84%D8%A7%D8%B3%D8%AA%DB%8C%DA%A9%DB%8C-%D8%B1%D9%88-%D8%A8%D8%A7-%D8%AF%D8%B3%D8%AA-%D8%AE%D9%88%D8%AF%D8%AA%D9%88%D9%86-%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D8%A8%D8%A7%D9%87-%D8%A8%DA%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D8%AF-v7gshojr7uwr</link>
                <description>آزمایش کنندگان: Marcello Costantini, Patrick Haggardسال: ۱۹۹۸در ذهن ما الگویی کلی از وضعیت بدنمون و موقعیت بدن ما در محیط اطرافمون وجود داره. در مقابل یه تصویر ذهنی هم از خودمون و این که چطور به نظر میایم داریم. محققین آزمایشی رو طراحی کردن که بین این الگوی کلی و تصویر ذهنی تفاوتی ایجاد کنند و نتیجه اش رو بر درک ما بررسی کنن. توی این آزمایش فرد دستش رو روی میزی قرار می داد. دست رو با یک محافظ می پوشوندن تا فرد نتونه اون رو ببینه. به موازات این دست و به فاصله ی ۳۰ سانتی متری دستی پلاستیکی رو قرار می دادن روی میز. بعد با یه قلموی نازک و به صورت همزمان و در یک جهت هر دو دست پلاستیکی و واقعی رو نوازش می کردن. این کار توسط یک کامپیوتر انجام می شد تا هماهنگی بین دو حرکت تا حد ممکن حفظ بشه. ۱۳ نفری که توی آزمایش شرکت کرده بودند به طرز عجیبی تصور می کردن که دست پلاستیکی که بهش دید داشتن واقعا دست خودشون هست. در این حالت در واقع مغز بین الگوی کلی ای که از بدن داشت و می دونست دست کجاست و تصویری که از خودش داشت و دست پلاستیکی رو می دید یه تطابق داده بود. این نشون می داد این تصویر ذهنی هم نسبت به الگوی کلی برتری داره و ذهن به نفع اون رای میده در نتیجه دست پلاستیکی رو به عنوان دست واقعی در نظر می گرفت. محققین در ادامه نشون دادن که با اندک تغییری در جهت نوازش و یا جهت دست فرد متوجه یکی نبودن دست پلاستیکی با واقعی میشه. </description>
                <category>koohesefid</category>
                <author>koohesefid</author>
                <pubDate>Tue, 16 Feb 2021 02:25:41 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا اکثرا متوجه تغییر نمی شیم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@koohesefid/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%A7%DA%A9%D8%AB%D8%B1%D8%A7-%D9%85%D8%AA%D9%88%D8%AC%D9%87-%D8%AA%D8%BA%DB%8C%DB%8C%D8%B1-%D9%86%D9%85%DB%8C-%D8%B4%DB%8C%D9%85-tbmgcgu9xdub</link>
                <description>آزمایش کنندگان: Daniel J. Simons, Daniel T. Levinسال: ۱۹۹۵گاهی اوقات کافیه برای چند لحظه حواس ما پرت بشه تا متوجه عوض شدن چیزی که جلوی چشم ما بود نشیم. این پدیده که اولین بار توسط روانشناس انگلیسی سوزان بلکمور (Susan Blackmore) در سال ۱۹۹۵ شناسایی شد رو نابینایی تغییر (Veränderungsblindheit) گذاشتن. بلکمور اولین بار نشون داد که وقتی دو تصویر شبیه هم روی روی یه پرده بندازن و نشون افراد بدن، کافی هست اون وسط یه بازه ی کوتاهی بین دو تصویر فاصله بندازن یا دو تصویر رو در جاهایی نسبتا متفاوتی بندازن تا افراد متوجه تفاوت دو تصویر نشن. در همون سال دانیال سیمونز و دانیال لوین آزمایش مشابهی رو انجام دادن که در اون جای دو بازیگر توی یه فیلم با هم عوض می شد ولی تنها ۳۳ درصد کسایی که فیلم رو دیده بودن متوجه این تغییر شدن. در ادامه اون ها یه آزمایش دیگه رو طراحی کردن که در اون یه نفر که نقشه ی شهر نیویورک دستش بود، از افراد آدرس کتابخونه رو می پرسید و وقتی فرد مشغول نشون دادن آدرس بود یه گروه ۴ نفره یه در رو از بین اون ها عبور می دادن و در این بین فردی که سوال پرسیده بود جاش رو با یکی از افرادی که داشت در رو حمل می کرد عوض می کرد. در آخر فرد سوال کننده خودش رو محقق روانشناسی معرفی می کرد و از افراد می پرسید آیا متوجه چیز عجیبی شدن وقتی که در رو داشتن می بردن؟ در این تحقیق در مجموع ۱۵ زن و مرد ۲۰ الی ۶۵ سال شرکت کردن و اکثرا تنها به نظرشون اومده بود که مردهایی که در رو حمل می کردن خیلی بی نزاکت بودن. ۸ نفر از شرکت کنندگان متوجه عوض شدن فرد سوال کننده نشده بودن. ولی کسایی که در بازه ی سنی ۲۰ الی ۳۰ سال قرار داشتن و تقریبا در همون بازه ی سنی فردی که سوال می کرد قرار داشتن، بیشتر متوجه تغییر شده بودن. محققین معتقد بودن این افراد چون فرد سوال کننده رو در گروه سنی خودشون می دیدن به ویژگی های دیگه اش که باعث تمایزش از سایر اعضای گروه بود بیشتر توجه می کردن و به همین دلیل بیشتر متوجه تغییر میشدن.در ادامه همین آزمایش رو تکرار کردن با این تفاوت که فرد سوال کننده و کسایی که در رو حمل می کردن شبیه کارگرهای ساختمونی لباس پوشیده بودن. این بار تنها ۴ نفر از ۱۲ نفر متوجه تغییر شده بودن. علت این تغییر این بود که این بار فرد رو صرفا جزو گروه کارگر ساختمانی در ذهنشون طبقه بندی کرده بودن و به سایر جزئیات فرد توجه نداشتن. این نابینایی ما نسبت به تغییرات ما رو با این سوال رو به رو می کنه که ما اساسا متوجه چقدر از اتفاقاتی که دور و برمون رخ میده میشیم.</description>
                <category>koohesefid</category>
                <author>koohesefid</author>
                <pubDate>Sun, 14 Feb 2021 18:22:47 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آیا ادراک فرا حسی امکان پذیر هست؟</title>
                <link>https://virgool.io/@koohesefid/%D8%A2%DB%8C%D8%A7-%D8%A7%D8%AF%D8%B1%D8%A7%DA%A9-%D9%81%D8%B1%D8%A7-%D8%AD%D8%B3%DB%8C-%D8%A7%D9%85%DA%A9%D8%A7%D9%86-%D9%BE%D8%B0%DB%8C%D8%B1-%D9%87%D8%B3%D8%AA-ntvttcwxpylp</link>
                <description>آزمایش کنندگان: Daryl J. Bem , Charles Honortonسال: ۱۹۹۴محققین قصد داشت صحت ادراک فراحسی مثل تله پاتی رو مورد آزمایش قرار بدن. برای این کار دو فرد که یکی فرستنده و یکی گیرنده محسوب می‌شد رو در دو اتاق جدا از هم قرار می‌دادن. به فرد فرستنده یک فیلم نشون داده می‌شد و ازش خواسته می‌شد که محتوای این فیلم رو برای گیرنده و با استفاده از قوای ذهنی‌اش بفرسته. فرد گیرنده هم که در حالت مدیتیشن قرار داشت سعی می‌کرد این اداکات رو دریافت کنه. بعد از فرد گیرنده خواسته می‌شد از میان ۴ فیلم که بهش نمایش داده می‌شد فیلمی رو که فرستنده دیده رو انتخاب بکنه. طبق قانون احتمال شانس درست انتخاب کردن فیلم ۱ از ۴ یا ۲۵ درصد بود. اگر گیرنده در بیشتر از ۲۵ درصد مواقع می‌تونست درست انتخاب بکنه این رو به عنوان نشانه‌ای از ادارک فراحسی می‌شد در نظر گرفت (البته من شخصا به نظرم این طور نیست و قانون احتمال صرفا در تکرار زیاد آزمایش احتمال به دست اومده رو نزدیک به ۲۵ درصد می‌دونه). در این آزمایش ۲۴۰ نفر شرکت کردن و از مجموع ۳۲۹ آزمایش در ۱۰۶ مورد گیرنده حدس درست رو زده بود. یعنی به طور متوسط ۳۲ درصد که به وضوح بیشتر از مقدار ۲۵ درصد پیش بینی شده بود. وقتی این آزمایش رو با دانشجوهای هنر تکرار کردن حتی این درصد به ۵۰ درصد هم رسید که می‌تونست شاهدی باشه بر توانایی بیشتر ادارک فراحسی در افراد هنرمند. این اولین آزمایش‌ تعیین کننده در زمینه‌ی تایید وجود ادراک فراحسی بود ولی با مرگ هونورتن ۹ روز قبل از چاپ مقاله فوت شد و بعد از اون هم کسی نتونست این نتایج رو بازآفرینی بکنه. </description>
                <category>koohesefid</category>
                <author>koohesefid</author>
                <pubDate>Sun, 14 Feb 2021 02:31:49 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هیچ وقت شده قیافه ی کسی رو فراموش کنید؟</title>
                <link>https://virgool.io/@koohesefid/%D9%87%DB%8C%DA%86-%D9%88%D9%82%D8%AA-%D8%B4%D8%AF%D9%87-%D9%82%DB%8C%D8%A7%D9%81%D9%87-%DB%8C-%DA%A9%D8%B3%DB%8C-%D8%B1%D9%88-%D9%81%D8%B1%D8%A7%D9%85%D9%88%D8%B4-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D8%AF-wbelanjcbxuw</link>
                <description>آزمایش کنندگان: Jane E. McNeil, Elizabeth K. Warringtonسال: ۱۹۹۳براتون قابل تصور هست که کسی قیافه ی گوسفندها بهتر از قیافه ی آدم ها تشخیص بده؟ بعضی از افراد بعد از سکته دچار نابینایی چهره یا ادراک پریشی چهره ای (Prosopagnosie) میشن. البته بعضی هم از بدو تولد دچار این عارضه هستند. البته این مشکل ادراکی منحصر به چهره ها نیست و مثلا بعضی از دامدارها بعد از این عارضه قادر به تشخیص گاوهاشون یا حتی گاوهاشون از سگشون دیگه نیستن. محققین فردی به نام W. J. رو که بعد از چندین سکته به ادراک پریشی چهره ای دچار شده بود زیر نظر گرفتن و یه سری آزمایش روش انجام دادن. این فرد به سختی فقط قادر به تشخیص ۲ چهره از میان ۱۲ چهره ی آشنایان و اعضای خانواده اش بود و در این موارد هم قادر به تشخیص سن یا احساسات افراد از روی تصاویرشون رو نداشت. برعکس ۹۵ درصد ساختمان های معروف، نژادهای مختلف سگ ها و گل ها رو تشخیص می داد از هم. این فرد همچنین بعد از سکته اش یه گله گوسفند خریده بود. محققین به W. J. در فواصل ۳ ثانیه ای ۸ تصویر از گوسفندهاش رو نشونش دادن و فقط ازش پرسیدن آیا چهره ی گوسفند دوستانه به نظر میاد یا نه. بعد ۱۶ عکس از گوسفندها رو نشونش دادند که ۸ عکس قبلی هم جزوشون بود و ازش خواستن بگه کدوم یک از عکس ها رو توی دور قبلی دیده بود. برای مقایسه ی نتایج محققین همین آزمایش رو با ۲ گله دار و ۵ کشاورز دیگه هم تکرار کردن.  W. J. در ۸۷ درصد مواقع به درستی گوسفندها رو تشخیص داده بود در حالیکه کشاورزان در ۶۶ درصد و گله دارها در ۵۹ درصد مواقع جواب درست رو داده بودن. وقتی همین آزمایش رو با تصاویر گوسفندانی که برای شرکت کنندگان آشنا نبودن هم نتایج تقریبا مشابه بود. ولی وقتی همین آزمایش رو با چهره ی آدم ها تکرار کردن W. J. فقط در نیمی از موارد تشخیص درست میداد و تقریبا میشه گفت کاملا شانسی جواب می داد. در برابر کشاورزان در ۸۹ درصد و گله داران در ۱۰۰ در صد مواقع چهره ی انسان ها رو به درستی تشخیص داده بودن. محققین جمع بندی کردن که در اثر ادراک پریشی چهره ای فرد ممکن هست مثلا تصاویر گوسفندها رو بهتر از آدم ها تشخیص بده. توی این مورد چون بعد از سکته این فرد گوسفندها رو خریده بود احتمالا ذهنش تونسته بود یه تصویر کلی از گوسفندها در ذهن بسازه و بر اساس اون تصاویر گوسفندها رو به خوبی از هم تشخیص بده. ولی گویا تصویر ذهنی این فرد از انسان ها از دست رفته بوده و به همین دلیل امکان تمییز دادن آدم ها از هم رو از دست داده بود.</description>
                <category>koohesefid</category>
                <author>koohesefid</author>
                <pubDate>Sat, 13 Feb 2021 01:29:41 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آیا دعاها شفابخش هستن؟</title>
                <link>https://virgool.io/@koohesefid/%D8%A2%DB%8C%D8%A7-%D8%AF%D8%B9%D8%A7%D9%87%D8%A7-%D8%B4%D9%81%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D9%87%D8%B3%D8%AA%D9%86-djrzh1uvbf4d</link>
                <description>آزمایش کننده: Randolph C. Byrdسال: ۱۹۸۸باور به تاثیربخشی دعا باوری رایج در میان ادیان ابراهیمی و سایر ادیان دنیا هست. ولی آیا آزمایش ها هم تاثیر دعا در شفای بیماران رو تایید می کنن؟ برای پاسخ به این پرسش بیرد آزمایشی رو روی ۳۹۳ بیمار مبتلا به بیماری های قلبی که در بخش مراقب های ویژه ی بیمارستانی در سانفرانسیسکو بودن ترتیب داد. بیماران به صورت تصادفی به دو گروه ۱۹۲ و ۲۰۱ نفری تقسیم شده بودن و برای هر نفر از گروه اول از ۳ تا ۷ مسیحی بسیار معتقد خواسته شده بود که برای بهبودیشون دعا بکنن و برای گروه دوم همچین کاری صورت نگرفته بود. نه بیرد، نه کادر درمان و نه حتی خود بیماران نمی دونستن که در کدوم گروه قرار دارن. بعد از مقایسه ی حال بیماران بیرد به این جمع بندی رسید که دعا تاثیر مثبتی در بهبودی بیماران داشته. ۸۵ درصد بیماران گروه اول که براشون دعا شده بود روند رو به بهبودی رو تجربه کرده بودن در حالی که تنها ۷۳ درصد بیماران گروه دوم حالشون بهتر شده بود. البته به این آزمایش نقدهای زیادی هم وارد شد و در ادامه خود بیرد در سال ۲۰۰۶ آزمایش دیگه ای رو این بار با ۱۸۰۲ بیمار انجام داد که از قضا این بار نتایج نشون می داد که افرادی که براشون دعا شده بود حالشون بدتر از گروهی بود که اصلا دعایی براشون نشده بود. در کل گویا این پارامتر خیلی روی نتایج تاثیر معنا داری نداره. مثلا در گذشته رعایا دعا به جون شاهشون می کردن ولی معمولا این دعاها باعث عمر طولانی شاهان نمی شد :)</description>
                <category>koohesefid</category>
                <author>koohesefid</author>
                <pubDate>Fri, 12 Feb 2021 02:31:26 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کودکان مبتلا به اوتیسم دنیا رو چطوری می‌بینن</title>
                <link>https://virgool.io/@koohesefid/%DA%A9%D9%88%D8%AF%DA%A9%D8%A7%D9%86-%D9%85%D8%A8%D8%AA%D9%84%D8%A7-%D8%A8%D9%87-%D8%A7%D9%88%D8%AA%DB%8C%D8%B3%D9%85-%D8%AF%D9%86%DB%8C%D8%A7-%D8%B1%D9%88-%DA%86%D8%B7%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D9%85%DB%8C-%D8%A8%DB%8C%D9%86%D9%86-gr3lsebcctih</link>
                <description>آزمایش‌کنندگان: Simon Baron-Cohen, Alan M. Leslie, Utah Frithسال: ۱۹۸۵اوتیسم خیلی نادر هست و تقریبا در هر ۱۰۰۰۰ کودک فقط ۴ نفر مبتلا بهش هستن. کودکان مبتلا به اوتیسم اتفاقا در تست‌های هوش نمرات بالایی کسب می‌کنن ولی عمدتا در ارتباط گیری با محیط و آدم‌های دیگه دچار مشکل هستن. برای فهمیدن دنیای ذهنی این بچه‌ها محققین آزمایشی رو طراحی کردن که در اون ۲۰ کودک مبتلا به اوتیسم، ۱۴ کودک مبتلا به سندروم داونو ۲۷ کودک پیش دبیستانی بین ۳.۵ تا ۶ سال بدون هیچ بیماری شناخته‌ای شده‌ای شرکت کردند. آزمایش بر اساس یک بازی بود که با دو عروسک به نام‌های سالی و آنه بازی می‌شد. اول محققین مطمئن شدن که همه‌ی بچه‌ها قادر به تمییز دادن این دو عروسک از هم هستن. بعد سالی یه تیله رو داخل سبدش قرار می‌داد و اتاق رو ترک می‌کرد. بعدش آنه اون رو برمی‌داشت و داخل جعبه‌اش قرار می‌داد. بعد از بچه‌های دو سوال می‌شد: ۱) سالی الان که برگرده کجا دنبال تیله می‌گرده و ۲) تیله واقعا کجاست. در پاسخ به سوال دوم همه‌ی بچه‌ها تقریبا جواب درست رو می‌دادن ولی در پاسخ به سوال اول تنها ۲۰ درصد بچه‌های دارای اوتیسم می‌گفتن داخل سبد، در حالی که ۸۵ درصد بچه‌های عادی و ۸۶ درصد بچه‌های مبتلا به سندروم داون می‌گفتن داخل سبد. این نشون می‌داد بچه‌های دارای اوتیسم تفاوت بین دانش خودشون و سایرین رو متوجه نمی‌شدن و تصور می‌کردن چون خودشون جای درست رو می‌دونن، سالی هم از اون مطلع هست. همین عدم امکان تمایز بین خودآگاهی خود فرد و سایرین باعث مشکلات ارتباطی این بچه‌ها میشه و اون‌ها رو در شناسایی احساسات و تفکرات دیگران دچار مشکل می‌کنه. بچه‌های دارای اوتیسم در تست‌های هوش نمره‌ی ۸۲ رو کسب می‌کنن در حالیکه بچه‌های مبتلا به سندروم داون نمره‌ی ۶۴ رو دریافت می‌کنن. این بچه‌ها باهوش هستن ولی قادر به تشخیص مرز بین خودشون و دنیای اطرافشون نیستن.</description>
                <category>koohesefid</category>
                <author>koohesefid</author>
                <pubDate>Thu, 11 Feb 2021 02:36:52 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آیا واقعا آدم ها روی رفتارشون کنترل دارن؟</title>
                <link>https://virgool.io/@koohesefid/%D8%A2%DB%8C%D8%A7-%D9%88%D8%A7%D9%82%D8%B9%D8%A7-%D8%A2%D8%AF%D9%85-%D9%87%D8%A7-%D8%B1%D9%88%DB%8C-%D8%B1%D9%81%D8%AA%D8%A7%D8%B1%D8%B4%D9%88%D9%86-%DA%A9%D9%86%D8%AA%D8%B1%D9%84-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%86-ceseod1vgpln</link>
                <description>آزمایش کنندگان: Benjamin Libet, Curtis A. Gleason, Elwood W. Wright, Dennis K. Pearlسال: ۱۹۸۳آیا اراده ی آزاد و اختیار یک توهم هست یا ما واقعا رفتارمون رو تحت کنترل داریم؟ برای جواب دادن به این سوال لیبت و همکارانش آزمایشی رو طراحی کردن که در اون ۵ دانشجوی راست دست شرکت کردن. از شرکت کنندگان اول خواسته میشد روی یه مبل بشینن و دست راستشون رو دراز کنن. باید چند ثانیه ای عضلات سر، گردن و ساعد رو شل می کردن و بعد هر وقت که دوست داشتن و به صورت ناگهانی انگشت یا مچ دستشون رو تکون بدن. در مجموع هر شرکت کننده باید این کار رو ۴۰ بار انجام می داد. نکته ی مهم این بود که شرکت کنندگان باید یهویی و بدون برنامه و فکر قبلی انگشت یا مچشون رو تکون میدادن. محققین سه زمان رو برای هر حرکت ثبت می کردن:زمان به وقوع پیوستن حرکت که توسط یه سری الکترود متصل به ساعد اندازه گرفته می شد.زمان آمادگی برای عمل که توسط EEG اندازه گیری میشد و تقریبا ۱ ثانیه قبل از عمل از طرف مغز به صورت سیگنالی به سمت عضلات فرستاده میشد.زمان تصمیم گیری که در واقع زمانی بود که فرد از تصمیمش آگاه می شد. برای اندازه گیری این زمان نوری روی پرده ی روبه روی فرد تابونده می شد که در فواصل زمانی مشخص مثل عقربه های ساعت می چرخید و وقتی فرد می گفت وقتشه. این زمان رو به عنوان زمان تصمیم گیری ثبت می کردن (البته با حذف تاخیر اعلام کلامی)زمان آمادگی برای عمل تقریبا ۱ ثانیه قبل از عمل بود و زمان تصمیم گیری ۳۵۰ میلی ثانیه بعد از اون بود. این مثل این میمونه که تصمیم عملا توسط مغز از پیش گرفته شده و بعد هوشیاری ما تصمیمی که از قبل گرفته شده رو به عنوان تصمیمی که می خواست بگیره در نظر می گیره. این اراده ی آزاد و اختیار رو زیر سوال می بره. ولی در آزمایش دیگه ای از افراد خواسته شد بلافاصله بعد این که تصمیم گرفتن عملی رو انجام بدن سعی کنن اون عمل رو متوقف کنند و همه ی شرکت کنندگان موفق به این کار شده بودن. در نتیجه هرچند عملکردهای غیرارادی تصمیمات رو می تونن بگیرن ولی در نهایت انسان ها با خودآگاهی خودشون می تونن تصمیم بگیرن اون تصمیم رو عملی بکنن یا نه. </description>
                <category>koohesefid</category>
                <author>koohesefid</author>
                <pubDate>Tue, 09 Feb 2021 01:59:31 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چطوری ممکن هست یه نفر نیمی از دنیا رو از دست بده؟</title>
                <link>https://virgool.io/@koohesefid/%DA%86%D8%B7%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D9%85%D9%85%DA%A9%D9%86-%D9%87%D8%B3%D8%AA-%DB%8C%D9%87-%D9%86%D9%81%D8%B1-%D9%86%DB%8C%D9%85%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%D9%86%DB%8C%D8%A7-%D8%B1%D9%88-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%D8%B3%D8%AA-%D8%A8%D8%AF%D9%87-myyg8matne0h</link>
                <description>آزمایش کننده: Edward Bisiachسال: ۱۹۷۸آدم هایی هستن که فقط نیمی از دنیا رو می بینن. اکثر افراد در اثر سکته ی مغزی نیمی از بدنشون فلج میشه یا دچار اختلال در گفتار میشن ولی عده ی کمی هم هستن که نیمی از بینایی اشون رو از دست میدن. توی این افراد معمولا نیمکره ی راست مغز آسیب دیده و در نتیجه چیزهایی که در سمت چپ میدان بینایی اشون قرار داره رو نمی بینن. مثلا آقایون فقط سمت راست ریششون رو میزنن و خانم ها فقط به سمت راست صورتشون کرم های آرایشی می زنن. البته سیستم بینایی سالم هست و سیگنال های تصویری از چشم چپ به مغز منتقل میشن ولی انگار مغز قادر به پردازش این سیگنال ها نیست و یا اون ها رو کنار میذاره. مثلا وقتی دو تصویر یکسان از یک خونه رو به این افراد نشون میدادن که تنها تفاوتشون این بود که در سمت چپ تصویر شعله های آتش دیده میشد که خونه رو فرا گرفته بود. وقتی از این افراد سوال میشد که آیا فرقی بین دو تصویر هست می گفتن نه ولی وقتی ازشون سوال می شد که دوست دارید توی کدوم خونه زندگی بکنن افراد خونه ای که آتش نگرفته بود رو انتخاب می کردن. در یه آزمایش دیگه از افراد خواسته میشد تصور کنن رو به روی کلیسای اصلی شهر میلان هستن و حالا ساختمون هایی رو که می بینن توصیف کنن. افراد در این حالت فقط ساختمون های سمت راست رو توصیف می کردن. ولی وقتی ازشون خواسته می شد تصور کنن پست به کلیسا ایستادن، این بار خونه های سمت چپ رو توصیف می کردن. یعنی اطلاعات مربوط به کل فضا در اختیار مغز بوده ولی اطلاعات مربوط به نیمکره ی راست مورد بی توجهی قرار می گیرن. نکته ی جالب دیگه این بود که این حذف اطلاعات نه تنها در تصاویری که واقعا فرد در لحظه می بینن اتفاق می افته بلکه در تصاویری هم که در حافظه هم از قبل وجود دارن اتفاق می افته.سمت چپ تصاویر مرجع، سمت راست تصاویر کشیده شده توسط فردی که نیمکره ی راستش آسیب دیده بر اساس تصاویر مرجع</description>
                <category>koohesefid</category>
                <author>koohesefid</author>
                <pubDate>Mon, 08 Feb 2021 00:25:44 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آیا می تونیم با چشم هامون بشنویم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@koohesefid/%D8%A2%DB%8C%D8%A7-%D9%85%DB%8C-%D8%AA%D9%88%D9%86%DB%8C%D9%85-%D8%A8%D8%A7-%DA%86%D8%B4%D9%85-%D9%87%D8%A7%D9%85%D9%88%D9%86-%D8%A8%D8%B4%D9%86%D9%88%DB%8C%D9%85-toxrpjkagamm</link>
                <description>آزمایش کنندگان: Harry McGurk, John MacDonaldسال: ۱۹۷۶مغز ما اطلاعات رو از منابع مختلف با هم ترکیب می کنه و در نهایت ادراک ما از اطرافمون حاصل این اطلاعات ترکیب شده است. حالا اگر دو منبع اطلاعاتی مثل چشم و گوش دو داده ی متفاوت رو به مغز منتقل بکنن در نهایت مغز ما چه داده ای رو درک می کنه؟ برای مشخص شدن جواب سوال بالا، محققین فیلم هایی رو با نمای نزدیک از یک زن گرفتن که چهار صدای با با، گا گا، پاپا و کا کا رو ادا می کرد. بعد فیلم طوری ادیت شد که این چهار صدا به ترتیب با حرکت های لب گا گا، با با، کا کا و پا پا ترکیب شدن. این فیلم ها که توش صدایی که به گوش می رسید با حرکت لب ها متفاوت بود رو نشون ۱۰۳ نفر در سن های مختلف دادن. شرکت کنندگان یک بار فیلم رو می دیدن و باید می گفتن چه صدایی میشنون. بعد ازشون خواسته می شد چشم هاشون رو ببندن و باز دوباره همین فیلم رو پخش می کردن براشون. تقریبا تمامی شرکت کنندگان وقتی چشم هاشون رو می بستن صدای درست رو می شنیدن ولی ۹۲ درصد بزرگسالان، ۵۲ درصد نوجوان ها و ۵۴ درصد بچه ها وقتی چشم هاشون باز بود صدای اشتباهی رو می شنیدن. مثلا وقتی صدا با با بود و حرکت لب ها گا گا، اون ها صدای دا دا رو می شنیدن. این نتیجه ی ترکیب شدن اطلاعات از منابع مختلف در مغز ما هست. در واقع صدای دادا از جهت شنیداری خصوصیات مشترکی با با با داره و از جهت بینایی با گا گا در نتیجه مغز اون رو به عنوان صدای ترکیب شده می شنوه. نکته ی دیگه این هست که در کودکی افراد بیشتر به منبع صدا متکی هستن ولی در بزرگسالی بیشتر متکی به اطلاعات تصویری. </description>
                <category>koohesefid</category>
                <author>koohesefid</author>
                <pubDate>Sat, 06 Feb 2021 21:51:59 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سگ ها هم می تونن افسرده بشن؟</title>
                <link>https://virgool.io/@koohesefid/%D8%B3%DA%AF-%D9%87%D8%A7-%D9%87%D9%85-%D9%85%DB%8C-%D8%AA%D9%88%D9%86%D9%86-%D8%A7%D9%81%D8%B3%D8%B1%D8%AF%D9%87-%D8%A8%D8%B4%D9%86-ptb7m5ii4equ</link>
                <description>آزمایش کنندگان: William R. Miller, Martin Seligmanسال: ۱۹۷۵سگ ها رو توی یه قفسی قرار می دادن که وسطش یه مانعی قرار داشت و به اون ها شوک الکتریکی وارد می کردن. اگر سگ ها از روی مانع می پریدن و به سمت دیگه می رفتن، شوک به طور موقت قطع می شد ولی دوباره بعد مدتی شروع می شد و تنها در صورتی قطع می شد که سگ ها دوباره از روی مانع می پریدن و به سمت اول بر می گشتن. بعد از مدتی سگ ها از طریق شرطی سازی که قبلا در موردش صحبت کردیم تونستن این رفتار رو یاد بگیرن. به گروه دیگه ای از سگ ها ولی در بازه ای شوک های الکتریکی وارد کردن که راه نجاتی هم براشون ازش وجود نداشت. وقتی این سگ ها رو داخل قفس قرار می دادن، چون امیدی به قطع شدن شوک نداشتن اصلا این رفتار رو یاد نمی گرفتن که از روی مانع بپرن و کلا یه گوشه کز می کردن و احساس ناامیدی می کردن. این ناامیدی یادگرفته شده در انسان ها هم مشاهده میشه. وقتی انتظارات فرد در یه زمینه برآورده نمیشه و فرد خودش رو نسبت به تغییر زندگیش ناتوان پیدا می کنه این نوع از افسردگی بروز می کنه. این افراد معمولا چنین توجیهاتی برای خودشون دارن: «مشکل اینه که من عرضه ندارم. من هیچ وقت از عهده ی کاری برنمیام. من به هیچ دردی نمی خورم.» ناامیدی به طور کلی به دو نوع تقسیم میشه. در نوع اول یا جهانی فرد به این جمع بندی می رسه که از هیچ کسی کاری ساخته نیست. مثلا پدری رو در نظر بگیرید که فرزندش به سرطان خون مبتلا هست و به هر در و تخته ای میزنه تا بچه اش درمان بشه ولی هیچ بهبودی حاصل نمیشه. در این حالت پدر به این جمع بندی میرسه که از دست هیچ کسی کاری ساخته نیست و دیگه تسلیم میشه. در نوع دوم یا شخصی فرد در یک زمینه ی خاص از خودش ناامید میشه. مثلا فردی رو در نظر بگیرید که کلی برای امتحان ریاضی می خونه ولی در نهایت میفته امتحان رو. این فرد بعدش در زمینه ی ریاضی احساس خنگی می کنه و بعدش حتی حساب و کتاب کردن خرید چهار قلم جنس هم براش تبدیل به کابوس میشه. </description>
                <category>koohesefid</category>
                <author>koohesefid</author>
                <pubDate>Sat, 06 Feb 2021 01:56:22 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آیا ترس می‌تونه تحریک‌کننده باشه؟</title>
                <link>https://virgool.io/@koohesefid/%D8%A2%DB%8C%D8%A7-%D8%AA%D8%B1%D8%B3-%D9%85%DB%8C-%D8%AA%D9%88%D9%86%D9%87-%D8%AA%D8%AD%D8%B1%DB%8C%DA%A9-%DA%A9%D9%86%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%D9%87-decrn4aqtzkf</link>
                <description>آزمایش‌کنندگان: Donald G. Dutton, Arthur P. Aronسال: ۱۹۷۴محققین می‌خواستن بدونن انسان‌ها می‌تونن بین هیجان ناشی از ترس و تحریک جنسی تمایز قائل بشن یا ترس هم می‌تونه همون اثری رو روی ذهن بذاره که تحریک جنسی می‌ذاره. برای آزمایش دو پل روی رودخونه‌ی کاپیلانو در ونکوور شمالی انتخاب شدن. پل اول پهن بود و محکم بود و با ارتفاع سه متر بر روی قسمتی از رودخونه که جریان آرومی داشت ساخته شده بود. پل دوم یه پل معلق و چوبی بود که به ارتفاع هفتاد متر و بر روی قسمتی از رودخانه با جریان خیلی تند ساخته شده بود. پل دوم خیلی باریک بود و موقع راه رفتن روش هم به حرکت در می‌اومد و افراد اغلب مجبور بودن نرده‌های کنار پل رو بگیرن. گروهی از مردان ۱۸ تا ۳۵ ساله انتخاب شدن و به صورت تصادفی ازشون خواسته شد از روی یکی از پل‌ها عبور کنن. در انتهای پل یک مصاحبه‌کننده ازشون می‌خواست که در صورت تمایل پرسشنامه‌ای رو پر بکنن و توی یه آزمایش روانشناسی شرکت بکنن. در صفحه‌ی اول پرسشنامه یه سری سوالات عمومی در مورد سن و جنسیت و تحصیلات و ... پرسیده شده بود ولی در صفحه‌ی دوم باید بر اساس تصویر زنی که یه دست روی صورتش بود و یه دستش هم دراز شده بود به سمت بیرون، یه داستان دراماتیک کوتاه می‌نوشتن. محتوای این داستان‌ها بعدا در مقیاسی بین ۱ (کاملا غیر جنسی) تا ۵ (شامل عمل جنسی) ارزیابی می‌شد.ترس و برانگیختگی جنسیبعد از پر کردن پرسشنامه مصاحبه‌کننده شماره تلفن خودش رو به شرکت کننده می‌داد و در صورت تمایلش آزمایش رو براش تشریح می‌کرد. جنسیت مصاحبه‌کننده در پذیرش مصاحبه نقش داشت و مردها بیشتر وقتی حاضر به مصاحبه شده بودن که مصاحبه‌گر زن بود. علاوه بر اون نتایج نشون می‌داد که شرکت‌کننده‌ها بعد از عبور از روی پل دوم که ترسناک‌تر بود، بیشتر جذب مصاحبه‌کننده‌ی خانم شده بودن و نه تنها محتوای داستانی که نوشته بودن جنسی‌تر بود بلکه خیلی‌هاشون هم بعدش هی پشت سر هم به خانم مصاحبه‌کننده زنگ می‌زدن و پا پی می‌شدن. به عبارت دیگه رابطه‌ی مستقیمی بین ترس و تحریک جنسی وجود داره و وقتی سطح آدرنالین فرد افزایش پیدا می‌کنه در اثر ترس، مغز این رو معادل افزایش آدرنالین در تحریک جنسی می‌گیره و تحریک میشه. https://youtu.be/P0aMEkGlcQE </description>
                <category>koohesefid</category>
                <author>koohesefid</author>
                <pubDate>Thu, 04 Feb 2021 21:24:01 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ما چطور تصمیم می‌گیریم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@koohesefid/%D9%85%D8%A7-%DA%86%D8%B7%D9%88%D8%B1-%D8%AA%D8%B5%D9%85%DB%8C%D9%85-%D9%85%DB%8C-%DA%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D9%85-c6yywmtyjkzq</link>
                <description>آزمایش‌کنندگان: Amos Tversky, Daniel Kahnemanسال: ۱۹۷۴انسان‌ها در مواقعی که اطلاعات کافی برای گرفتن تصمیم ندارن، از یه سری تقریب یا هیوریستیک (Heuristic) استفاده می‌کنند. این تقریب‌ها معمولا با ساده‌سازی یه مساله‌ی پیچیده به مساله‌ای ساده‌تر همراه هستن. در ادامه ذهن جواب سوال ساده‌تر رو معادل جواب سوال پیچیده در نظر می‌گیره و می‌تونه تصمیم بگیره. این ساده‌سازی‌ها هر چند کاربردی هستن ولی می‌تونن ما رو به اشتباه هم بندازن. کاهنمن و تفرسکی روی این خطاهای شناختی در تصمیم گیری تحقیق کردن و نتایج کارهاشون رو می‌تونید توی کتاب Thinking Fast and Slow بخونید.اینجا من صرفا به ذکر چند نمونه از این خطاها اکتفا می‌کنم. توی یک آزمایش از ۱۵۲ نفر از شرکت کنندگان پرسیده شد به نظرتون حرف K در زبان انگلیسی بیشتر در ابتدای کلمات میاد یا به عنوان حرف سوم. ۶۹ درصد شرکت‌کنندگان به اشتباه جواب داده بودن در اول کلمه در حالیکه در واقعیت احتمال قرار گرفتن به عنوان حرف سوم دو برابر احتمال قرار گرفتن در اول کلمه است. علت همچین اشتباهی این هست که ذهن جواب سوال من الان چند تا کلمه که اولش k هست و چند تا که حرف سومش هست رو جایگزین سوال سخت احتمال در کل کلمات انگلیسی کرده. اسم این تقریب رو گذاشتن تقریبا در دسترس بودن اطلاعات. یه مورد دیگه این بوده که شما اگر یه تست تعیین سطح از دانش‌آموزان یه مدرسه بگیرید و ده نفر اول رو و ده نفر آخر رو به عنوان بچه زرنگ‌ها و تنبل‌ها  در نظر بگیرید و بعد از یه مدت تست مشابهی رو ازشون بگیرید، احتمالا نتایج بچه‌ زرنگ‌ها بدتر و نتایج تنبل‌ها بهتر از دفعه‌ی قبل شده. علت این موضوع هم این هست که مقادیر با افزایش نمونه‌‌گیری‌ها به مقادیر میانی نزدیک می‌شن. یعنی اون‌هایی که نمره‌اشون خوب شده بوده، به طور قطعی احتمالا باهوش نبودن و صرفا اون روز شانس باهاشون یار بوده. در نتیجه در امتحان بعدی احتمالا به مقدار میانی نمراتشون نزدیک شده. در نتیجه صرفا بر اساس یه تست نتیجه گیری کردن و در نظر نگرفتن این اثر تقریب به نقطه‌ی میانی می‌تونه ما رو به خطا بندازه. </description>
                <category>koohesefid</category>
                <author>koohesefid</author>
                <pubDate>Thu, 04 Feb 2021 01:17:50 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چقدر حافظه‌اتون خوبه؟</title>
                <link>https://virgool.io/@koohesefid/%DA%86%D9%82%D8%AF%D8%B1-%D8%AD%D8%A7%D9%81%D8%B8%D9%87-%D8%A7%D8%AA%D9%88%D9%86-%D8%AE%D9%88%D8%A8%D9%87-fmysqbjughvb</link>
                <description>آزمایش‌کنندگان: Elizabeth F. Loftusسال: ۱۹۷۴تصور خیلی‌ها این هست که حافظه مثل هارد کامپیوتر هست و عینا چیزی رو که اتفاق افتاده رو توی خودش نگه می‌داره و هر موقع ما نیاز داشتیم عینا همون چیزی رو که توش ذخیره کردیم رو به ما تحویل میده. در واقعیت ولی فاکتورهایی وجود دارن که روی محتوای خاطرات ذخیره شده‌ی ما تاثیر می‌ذارن.شهود دادگاهخطای شهود دادگاه‌ها در به یادآوری اتفاقات می‌تونه آثار جبران ناپذیری داشته باشه. مثلا در یک مورد در سال ۱۹۷۳، ۱۷ نفر از شاهدان عینی مردی رو به عنوان ضارب یک افسر پلیس شناسایی کردن. ولی بعدها مشخص شد که این فرد اصلا در نزدیکی محل وقوع جرم نبوده. چنین خطاهایی می‌تونه به بهای جون یک انسان بی‌گناه تموم بشه (خود این موضوع می‌تونه یکی از دلایل لغو مجازات اعدام باشه). علت چنین خطاهایی این هست که مغز ما هر بار در یادآوری یک اتفاقات اطلاعات رو از منابع مختلف، حتی اطلاعاتی که پس از وقوع حادثه بهش رسیدن، جمع می‌کنه و بر اساس اون اتفاق رو در ذهن بازآفرینی می‌کنه. مشکل اینجاست که فرد متوجه این نیست که هر کدوم از تیکه‌های این پازل از کجا اومدن و صرفا محصول ترکیب تمامی اطلاعات رو در قالب خاطره به ذهن میاره.سوال‌های جهت‌دارلوفتوس در تحقیقاتش نشون داد که خاطره‌ی افراد از یک حادثه تحت تاثیر نحوه‌ی پرسش در مورد اون اتفاق هست. اون یه فیلم کوتاه از یک تصادف رانندگی رو به ۱۰۰ نفر از دانشجوها نشون داد. بعد از نیمی از اون‌ها پرسید: «آیا چراغ شکسته‌ای دیدید توی فیلم؟» و از نیمی دیگه پرسید: «آیا چراغ شکسته شده رو دیدید توی فیلم؟». در حالت دوم عملا فرض ناگفته‌ای هست که چراغ شکسته‌ای وجود داره ولی در واقع هیچ چراغ شکسته‌ای توی فیلم وجود نداشت. گروه دوم به طور متوسط ۸ درصد بیشتر اعلام کرده بودن که چراغ شکسته رو دیدن. همچنین در گروه اول ۳۸ درصد افراد جواب داده بودن نمی‌دونن در حالیکه این میزان در گروه دوم فقط ۱۳ درصد بود. در یک مورد دیگه لوفتوس به ۴۵ نفر ۷ فیلم از تصادفات رانندگی رو نشون داد. بعد سوال در مورد سرعت دو اتومبیل درگیر حادثه رو با فعل‌های متفاوتی از افراد پرسید. دو خودرو با چه سرعتی در حال حرکت بودن که تو هم رفتن/ با هم برخورد کردن/سپر به سپر شدن و ... (حقیقت معادل فارسی نتونستم برای فعل‌های مختلف پیدا بکنم) همونجور که توی شکل پایین نشون داده شده، بسته به فعل استفاده شده در روی سوال که حاکی از شدت برخورد القایی از طرف پرسشگر هست، میزان سرعت تخمین زده شده تغییر می‌کنه.تطبیق دادن خاطراتدر یه آزمایش دیگه لوتوس مشابه فیلم آزمایش بالا فیلمی از تصادف رانندگی رو به دانشجوها نشون داد و بعد از نیمی از اون‌ها پرسید دو خودرو در هنگامی که در هم فرو رفتن چه سرعتی داشتن. برای نیمه‌ی دیگه‌ی شرکت کنندگان همین سوال با فعل «با هم برخورد کردن» بیان شد. بعد از یک هفته از شرکت‌کنندگان در مورد دیدن شیشه‌های شکسته سوال شد. افراد گروه اول که در روی سوال شدت تصادف بیشتر توصیف شده بود دو برابر افراد گروه دوم جواب دادن که شیشه‌های شکسته شده دیدن. این به وضوح نشون میده ذهن ما بازِآفرینی خاطرات رو منطبق با روی سوال تطبیق میده و دست به تغییر اون می‌زنه.تحقیقات لوتوس روی این موضوع توجه‌ها رو به سوی پدیده‌ی خاطرات دروغین جلب کرد. پدیده‌ای که در اون فرد در اثر جهت دهی سوال یا اطلاعتی که بهش داده میشه، با دقت کمتری واقعه رو به یاد میاره. پدیده‌ای که باید به تاثیر اون در روند بازجویی‌ها و در سیستم قضایی خیلی باید توجه بشه.</description>
                <category>koohesefid</category>
                <author>koohesefid</author>
                <pubDate>Tue, 02 Feb 2021 22:02:47 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آیا باید به بچه‌ها جایزه داد؟</title>
                <link>https://virgool.io/@koohesefid/%D8%A2%DB%8C%D8%A7-%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D8%A8%D9%87-%D8%A8%DA%86%D9%87-%D9%87%D8%A7-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D8%AF%D8%A7%D8%AF-h76tzt1p04ks</link>
                <description>آزمایش‌کنندگان: Mark R. Lepper, David Greene, Richard E. Nisbettسال: ۱۹۷۳محققین قصد داشتن بدون چه مشوق‌های می‌تونه بچه‌ها رو به انجام تکالیفشون ترغیب کنه. برای آزمایش بچه‌های پیش‌دبستانی از طبقه‌ی متوسط سفیدپوست که به نقاشی کردن علاقه داشتن رو انتخاب کردن و اون‌ها رو به صورت تصادفی به سه گروه تقسیم کردن. به گروه الف وعده‌ی یه گواهی با ستاره‌ی طلایی و روبان قرمز داده شده بود. به گروه ب هم همین وعده رو داده بودن ولی فقط به شرط تحویل نقاشی. گروه ج هم که گروه کنترل بود و بهشون هیچ جایزه‌ای داده نمی‌شد.فاز اهر کدوم از بچه‌ها رو به صورت جداگانه به اتاقی می‌بردن تا با ماژیک‌های هایلایتر رنگی یه نقاشی بکشن. به بچه‌های گروه الف قبلش گواهینامه‌ای رو که به عنوان جایزه قرار بود بگیرن رو نشون می‌دادن ولی به بچه‌های سایر گروه‌ها مستقیما گفته می‌شد که شروع به نقاشی بکنن. بعد ۶ دقیقه آزمایشگر به بچه‌های گروه الف و ب گواهینامه رو می‌داد و بعدش هم با هم می‌رفتن این گواهینامه رو که روش اسم و اسم مدرسه‌ی بچه بود رو روی یه دیوار افتخارات نصب می‌کردن تا همه متوجه بشن چقدر این بچه توی این مسابقه موفق بوده. فاز ۲یه هفته بعد محققین فاز دوم آزمایش رو آغاز کردن. توی اتاق آزمایش یه میز کوچیک با کاغذهای سفید و ماژیک‌های هایلایتر قرار داده شده بود. علاوه بر اون قطعات لگو، سه پایه‌ی نقاشی، وسایل خونه و خمیر بازی هم اونجا قرار داده شده بود. بچه‌ها به مدت یه ساعت آزاد گذاشته می‌شدن تا هر کاری دوست دارن بکنن و توی این مدت رفتارشون از پشت یه شیشه‌ی یه طرفه مشاهده می‌شد. در نهایت ۵۱ بچه، شامل ۱۹ پسر و ۳۲ دختر، توی این آزمایش شرکت کردن. گروه الف و ب هر کدوم شامل ۱۸ نفر بودن و گروه ج هم ۱۵ نفره بود. نتایجپیش‌بینی محققین این بود که دورنمای جایزه باعث کم شدن علاقه‌ی بچه‌ها به تکلیف خواهد شد و نتایج آزمایش هم همین نظر رو تایید کرد. بچه‌های گروه الف که از قبل وعده‌ی جایزه رو گرفته بودن، در نهایت کمتر از بقیه راغب بودن با ماژیک‌های هایلاتر نقاشی بکنن و نصف وقتی که بچه‌های دیگه صرف اون کرده بودن رو صرفش کردن. تفاوت قابل توجهی بین دخترها و پسرها مشاهده نشده بود. بچه‌های گروه ب و ج هم علاقه‌اشون به نقاشی کردن با ماژیک‌های هایلاتر نسبت به قبل از آزمایش افزایش پیدا کرده بود. نقاشی‌های بچه‌ها توسط یه گروه سه نفره هم داوری شد تا به کیفیت اون‌ها امتیازی بین ۱ تا ۵ بدن. در نهایت بچه‌های گروه الف، ب و ج به طور متوسط به ترتیب امتیاز ۲.۱۸، ۲.۸۵ و ۲.۶۹ به دست آوردن. در نتیجه وعده‌ی جایزه، اون هم بدون انتظار انجام دادن تکلیف نه باعث ایجاد علاقه میشه نه باعث بالارفتن کیفیت کار. </description>
                <category>koohesefid</category>
                <author>koohesefid</author>
                <pubDate>Mon, 01 Feb 2021 22:05:50 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آیا روانپزشک ها تشخیص میدن یه نفر سالم هست؟</title>
                <link>https://virgool.io/@koohesefid/%D8%A2%DB%8C%D8%A7-%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%86%D9%BE%D8%B2%D8%B4%DA%A9-%D9%87%D8%A7-%D8%AA%D8%B4%D8%AE%DB%8C%D8%B5-%D9%85%DB%8C%D8%AF%D9%86-%DB%8C%D9%87-%D9%86%D9%81%D8%B1-%D8%B3%D8%A7%D9%84%D9%85-%D9%87%D8%B3%D8%AA-mncjqpe5jnh4</link>
                <description>آزمایش کننده: David L. Rosenhanسال: ۱۹۷۳رزنهان از ۸ فرد سالم، سه زن و پنج مرد، خواست که به کلینیک های روانی مختلفی برن و خودشون رو به عنوان مریض معرفی بکنن. قصد او این بود که بفهمه آیا روانپزشک ها قادر به تشخیص افراد سالم و بیمار از هم هستن یا نه. شرکت کنندگان در آزمایش اول یه قرار تلفنی با کلینیک می ذاشتن و تنها عارضه ای که عنوان می کردن شنیدن صداهایی در مغزشون بود. صداها اغلب بی معنی بودن ولی کلماتی شبیه خالی، میان تهی و محو رو به ذهن متبادر می کردن. به جز این مورد و شغلشون، بقیه ی اطلاعاتی که می دادن همه درست بود. تمامی شرکت کنندگان فورا توسط کلینیک پذیرش می شدن و به نظر می رسد تشخیص اولیه، بیماری جدی ای بوده. بعد از پذیرش در کلینیک ولی شرکت کننده ها می گفتن حالشون خوب شده و دیگه صدایی رو نمی شنون. پرستارها هم در گزارش هاشون اون ها رو افرادی با رفتار دوستانه توصیف کرده بودن که همکاری از خودشون نشون می دادن و علائم غیر طبیعی نداشتن. شرکت کننده ها درخواست می کردن که مرخص بشن ولی با این حال از توصیه های پزشک پیروی می کردن و به ظاهر قرص هایی که براشون تجویز شده بود رو می خوردن (۲۱۰۰ نوع قرص مختلف!) ولی در واقع اون ها رو توی توالت می ریختن. با این که شرکت کنندگان سالم به نظر می رسیدن ولی تشخیص پزشک ها برای یکی از اون ها بیماری شخصیت دو قطبی و برای سایرین اسکیزوفرنی بود. به طور متوسط این افراد ۱۹ روز در کلینیک ها نگه داشته شدن و تشخیص نهایی هم برای اون ها اسکیزوفرنی در حال بهبود بود. یادداشت هاشرکت کنندگان در آزمایش یادداشت های زیادی رو از تجاربشون توی کلینیک نوشته بودن. در تمامی کلینیک ها قسمت های مربوط به بیماران و کارکنان به صورت کامل از هم جدا شده بود و کارکنان کلینیک فقط ۱۱.۳ درصد اوقات رو در بخش بیماران سپری می کردن و تازه وقت هایی هم که بودن رغبتی به حرف زدن با بیماران نداشتن. مثلا در جواب سوالی مثل ببخشید آقای دکتر به نظرتون حدودا من چند وقت دیگه مرخص میشم؟ با جواب های سردی مثل: سلام کوه سفید. امروز حالت چطوره رو به رو می شدن. رزنهان روند غیرانسانی کردن موجود در کلینیک ها رو اینجور توصیف می کنه: «عجز و ناتوانی همه جا به چشم می خوره. به خاطر تشخیص بیماری روانی، بیمار از خیلی از حقوق قانونی خودش محروم میشه. حریم شخصی تقریبا وجود نداره. جا و وسایل شخصی بیمار توسط هر یک از کارکنان و به هر دلیلی می تونه بهش ورود بشه و مورد تجسس قرار بگیره.  بهداشت شخصی و حتی دستشویی رفتن بیمارها هم تحت نظر هست. دستشویی ها حتی در مواردی در هم ندارن.»بیمارها دست شرکت کننده ها رو خونده بودنبا این که پزشک ها و کارکنان نتونسته بودن که تشخیص بدن که شرکت کننده ها سالم هستن ولی بیمارها تونسته بودن دست اون ها رو بخونن و بفهمن که اون ها سالم هستن. یکی اشون حتی گفته بود: «تو اصلا دیوونه نیستی. تو یا خبرنگاری یا پروفسور و داری کلینیک رو بازرسی می کنی.»نتیجه گیری رزنهان این بود که پزشک ها تمایل دارن بیشتر به این که افراد سالم رو بیمار تشخیص بدن تا این که افراد بیمار رو سالم. این قابل درک هست که عواقب این که به اشتباه یه بیمار رو سالم تشخیص بدی بیشتر از این هست که یه فرد سالم رو بیمار تشخیص بدی. ولی این اطمینان کامل و برچسب زنی ای که روی افراد صورت می گیره بی معنا هست. مشخص هست که افراد زیادی دچار بحران های روحی میشن و نیاز به کمک دارن ولی با این حال برچسب روان پریش زدن به افراد و رفتار غیر انسانی با اون ها داشتن مبنایی نداره. خیلی وقت هست که مشخصه ما قادر به تشخیص بین افراد سالم و بیمار نیستیم.</description>
                <category>koohesefid</category>
                <author>koohesefid</author>
                <pubDate>Sun, 31 Jan 2021 14:35:46 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آیا همیشه جواب منطقی رو پیدا می کنید؟</title>
                <link>https://virgool.io/@koohesefid/%D8%A2%DB%8C%D8%A7-%D9%87%D9%85%DB%8C%D8%B4%D9%87-%D8%AC%D9%88%D8%A7%D8%A8-%D9%85%D9%86%D8%B7%D9%82%DB%8C-%D8%B1%D9%88-%D9%BE%DB%8C%D8%AF%D8%A7-%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D8%AF-qe7syjzu0boi</link>
                <description>آزمایش کنندگان: Peter Wason, Diana Shapiroسال: ۱۹۷۱یکی از موضوعات مورد توجه در روانشناسی شناختی نحوه ی اتخاذ تصمیم در ذهن هست. برای اینکه مشخص بشه چقدر ذهن به صورت منطقی دست به تصمیم گیری میزنه واسن یه مجموعه از سوالات رو طراحی کرد. یکی از سوال ها مثلا این بود که یه سری کارت داریم که یه سمتش یه عدد نوشته شده و سمت دیگه اشون به رنگ آبی یا قرمز هست. اگر بخوایم این فرضیه رو تست کنیم که پشت هر کارت آبی یه عدد زوج قرار گرفته، کدوم دو کارت رو باید برگردونیم؟کدوم دو کارت رو باید برگردونیم؟خوب بهش فکر کردید؟ برای این که در جریان باشید ۷۰ درصد آدم ها جواب اشتباهی به سوال بالا میدن! (من هم اولین بار اشتباه کردم :) ) جواب درست کارت آبی و عدد ۵ هست. دقت کنید که اگر ۸ رو برگردونیم و آبی هم نبود باز فرض سوال نقض نمیشه. علت این اشتباه بر می گرده به این که ما بیشتر دنبال شواهد تایید نظریه می گردیم تا بخوایم با رد گزینه های نادرست به جواب برسیم. محققین معتقد بودن که افراد در مسائل انتزاعی مثل سوال بالا بیشتر دچار این خطا میشن تا مسائل واقعی. مثلا این سوال رو در نظر بگیرید که این بار یه سمت هر کارت اسم نوشیدنی و سمت دیگه سن کسی که اون رو نوشیده رو نوشتن. اگر بخوایم این فرضیه رو تست کنیم که فقط افراد بالای ۱۸ سال نوشیدنی الکلی خوردن کدوم دو کارت رو باید برگردونیم؟جواب درست کارت آبجو و ۱۶ هست. احتمالا پیدا کردن جواب درست برای این سوال برای شما هم راحت تر از سوال اول بوده. توی آزمایش هم ۶۲.۵ درصد شرکت کنندگان به سوال هایی از جنس سوال دوم جواب درست داده بودن در حالی که فقط ۱۲.۵ درصد افراد به سوال های انتزاعی از جنس سوال اول جواب درست داده بودن. </description>
                <category>koohesefid</category>
                <author>koohesefid</author>
                <pubDate>Sat, 30 Jan 2021 17:52:19 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>