<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های حضرت حسن‌آقا</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@koolehposhti</link>
        <description>خسته در آستانه جوانی؛ مثلا سردبیر</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 23:19:21</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/218655/avatar/HRSqxx.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>حضرت حسن‌آقا</title>
            <link>https://virgool.io/@koolehposhti</link>
        </image>

                    <item>
                <title>جانم</title>
                <link>https://virgool.io/@koolehposhti/%D8%AC%D8%A7%D9%86%D9%85-ff5vrxydmyep</link>
                <description>می‌دانم اگر تنها باشد پاکت سیگارش هم همراهش هست، پس سعی میکنم زیاد حسرتش ندهم، شاید امروز یک نخ کمتر ریه‌هایش را دود کند.اما هنوز نمیتوانم دربرابر شنیدن اسمم از زبانش، مقاومت کنم؛ حتی تصور لمس حروف اسمم زیر انگشتانش، تمام سلول‌های تنم را وادار به واکنش می‌کند؛ بی‌اختیار می‌نویسم جانم! تیک پیامم آبی می‌شود، یقین دارم که خوانده و حالا هرچقدر دیرتر خواسته‌اش را بگوید یعنی دارد فکر می‌کند چگونه جواب «جانم» را بدهد...</description>
                <category>حضرت حسن‌آقا</category>
                <author>حضرت حسن‌آقا</author>
                <pubDate>Mon, 05 Apr 2021 18:08:37 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خانواده کوک و ناکوک ساز</title>
                <link>https://virgool.io/@koolehposhti/%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%88%D8%A7%D8%AF%D9%87-%DA%A9%D9%88%DA%A9-%D9%88-%D9%86%D8%A7%DA%A9%D9%88%DA%A9-%D8%B3%D8%A7%D8%B2-tgdqaldq9fco</link>
                <description>گاهی که نشستی گوشه دنج دنیا و برای کمی دور شدن از دنیای اطرافت دل سپردی به ساز و آواز قریب و صدای خوش الحان سالار و همایون و شجریان و قربانی، و ذهنت پرواز کرده در دنیای بی‌نهایت خیال، همان موقع که خواننده به احترام درآمد موسیقی سکوت کرده و صدای سازها از تنبک و کمانچه و سنتور گرفته تا پیانو و ویولن پرده گوشت را نوازش می‌دهد؛ با خودت فکر می‌کنی که سازها اگر آدمیزاد بودند، چه شکلی داشتند؟سنتور همان دخترک طغث و تربچه خانه است که کَم‌کَمک ۱۸سال را رد کرده و با شیرین‌زبانی‌هایش دل تمام پسرها را ربوده، گهگاهی هم که برای دل خودش دستی می‌رقصاند و سر و کمری تکان می‌دهد که دیگر باید باشی و پسرهای تازه به بلوغ‌رسیده کمین کرده پشت دیوار را ببینی که چطور از حال خود بی‌خود می‌شوند و واله و مجنون دخترک برای آینده خود رویاها می‌سازند.قانون اما خواهر بزرگ‌تر سنتور است، زیباتر و به همان اندازه پر شَر و شور و پرسروزبان، از آن‌ها که دیگر کمی از سن ازدواجش گذشته ولی هنوز خودش را از تک و تا ننداخته و برای خودش جوانی می‌کند، از آن دخترها که صدنفر را به لب جو برده و تشنه برمیگرداند، دیگر خواستگار چندانی ندارد اما همان یکی دو نفر را چنان به رقص درآورده که کافی است لب تر کند تا خواسته‌اش به سرانجام برسد.تنبک از آن تپل‌های دوست‌داشتنی است، در دورهمی‌های زنانه منتظر فرصت است تا دستی به مجمعه‌ای بخورد و صدایی در شود و او بدود وسط جمع و کمری بچرخاند. در هر بحثی سَرَکی می‌کشد و به هر گفتگویی ورود می‌کند و اظهار فضلی می‌کند؛ و الحق که خوب مجلس را گرم می‌کند.دف مثل پدر خانواده است، سنگین یک جا نشسته، و گه گداری سرش را از توی اخبار و روزنامه درمی‌آورد تَشری به دخترها می‌زند و برمیگردد توی اخبار به دغدغه‌هایش فکر می‌کند.ویولنسل انگار دختری را میخواسته که به او نداده‌اند. روز سیزده رفته است در چمنزار و معشوق قدیمی را دیده، نه می‌تواند دل از دیدنش بِکَنَد و نه می‌تواند او را در آغوش بگیرد، عشق و حسرت تلاقی پیدا کرده در وجودش، همزمان می‌خندد و می‌گرید.پیانو را که دیگر نمی‌توان در یک جمله توصیف کرد، از هر انگشتش یک هنر می‌ریزد، کدبانویی شده برای خودش، به لطف همسر چندوقتی است طعم ملس زندگی را دارد می‌چشد؛ در یکی از شب‌های گرم تابستان کنار بساط کاهو سکنجبینی که خودش به راه کرده، تا لذت عشق‌بازی سر شب را دوچندان کند، با انگشتانش روی ران‌های همسرش که تکیه داده به متکا و محو تماشای اوست، خانواده آینده‌اش را نقاشی می‌کند.کمانچه اما روزگارش خوش نیست، هنوز نتوانسته با هجر یار کنار بیاید، انگار زخمی روی دلش است که هیچوقت خوب نمی‌شود، اما کافی است زبان باز کند و از عشق بگوید تا تو مجبور شوی جامه بدرانی از فرط زیبایی تعاریف و توصیف‌ها، و حسرت بخوری که کاش می‌توانستی مثل این مجنون با خاطر لیلا هم عشق‌بازی کنی.</description>
                <category>حضرت حسن‌آقا</category>
                <author>حضرت حسن‌آقا</author>
                <pubDate>Mon, 05 Apr 2021 16:23:58 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ریخت‌شناسی ایام هفته</title>
                <link>https://virgool.io/@koolehposhti/%D8%B1%DB%8C%D8%AE%D8%AA%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D9%85-%D9%87%D9%81%D8%AA%D9%87-wdntf3mri4se</link>
                <description>روزهای هفته هرکدام شکل و رنگ و بوی خودشان را دارند.شنبه بدترکیب و تلخ و موذی و شبیه به ترشی است: دراز، لاغر، با چشمهای ریز بدجنس.یکشنبه ساده و خر است و برای خودش الکی آن وسط می چرخد.دوشنبه شکل آقای حشمت الممالک است: متین، موقر، باکت شلوار خاکستری و عصا.سه شنبه خجالتی و آرام است و رنگش سبز روشن یا زرد لیمویی است. چهارشنبه خل است. چاق و چله و بگو بخند است. بوی عدس پلوی خوشمزه حسن آقا را میدهد.پنجشنبه بهشت است.و جمعه دو قسمت دارد: صبح تا ظهرش زنده و پر جنب و جوش است؛ مثل پدر، پر از کار و ورزش و پول و سلامتی. رو به غروب، سنگین و دلگیر میشود، پر از دلهره های پراکنده و غصه های بی دلیل و یکجور احساس گناه و دل درد از پرخوری ظهر و نوشتن مشق های لعنتی و گوش دادن به دلی دلی غم انگیز آوازی که از رادیو پخش میشود و دقیقه شماری برای برگشتن مادر از مهمانی و همه جا قهوه ای تیره، حتی آسمان و درختها و هوااز کتاب خاطره‌های پراکندهخاطره‌های پراکنده گلی ترقی را انتشارات نیلوفر چاپ کرده است.پ.ن:همیشه یک شنبه‌ای باید وجود داشته باشد که کارهایمان را شروع کنیم؛ امروز شنبه شروع ویرگول برای من است...</description>
                <category>حضرت حسن‌آقا</category>
                <author>حضرت حسن‌آقا</author>
                <pubDate>Sat, 04 Jul 2020 13:07:26 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>