<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Koko</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@kosar</link>
        <description>استعاره از جناس اشتقاقی ( به امید طلوع آفتاب در شب تاریک سرزمینم. )</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-10 15:23:47</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/243264/avatar/9WBjiM.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Koko</title>
            <link>https://virgool.io/@kosar</link>
        </image>

                    <item>
                <title>تیلاپیا خون هورالعظیم را هورت می کشد</title>
                <link>https://virgool.io/@kosar/%D8%AA%DB%8C%D9%84%D8%A7%D9%BE%DB%8C%D8%A7-%D8%AE%D9%88%D9%86-%D9%87%D9%88%D8%B1%D8%A7%D9%84%D8%B9%D8%B8%DB%8C%D9%85-%D8%B1%D8%A7-%D9%87%D9%88%D8%B1%D8%AA-%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D8%B4%D8%AF-htvyinocotdm</link>
                <description>به نام رنجی که از آن من نیستکلاژ ساخته شده پس از خواندن دست نوشته های فرزاد کمانگر ( کلاژ آن روز از زندگی من )&quot; واقعیت های خفته در هر سرزمین را از زندان هایش می توان فهمید.&quot;              یادم نیست که این جمله را جایی خوانده ام و یا اینکه این جمله را مغز لعنتی خودم تولید کرده است. به احتمال زیاد، ( چیزی که در خاطرم هست ) این جمله ی بالا را در چنل تلگرامی آنارکونومی ( اِریک نوتز سابق ) خوانده ام.           من همیشه با معیار هایی که دارم انسان ها را سنجیده ام. گاهی برخی چیز های کوچک، صدای هشداری می شود برای دوری از آن آدم و یا فهمیدن اینکه ساختار های مغزی‌مان به درد هم نمی خورد و مورد پسند من نیست. همیشه ابتدا انسان ها را سنجیده ام و سپس نظرات افراد مورد پسندم را در نظر خودم دخیل داشته ام. اما تازگی ها دارم از نو شروع میکنم. این اندیشه را در سر دارم که آیا اصلا سنجیدن انسان ها کار درستی است؟ آیا ما همه قابل تغییریم و این جدال بین انسانیت و خوی انسانی به کجا ها خواهد کشید؟ اصلا حد و مرزش چیست؟ چه چیزی چه چیز دیگر را تعیین می کند؟         ابدا دچار بحران وجودی نشده ام. دچار بحران فکری شده ام. وجودم را بیشتر می شناسم. می شناسم که وجودم را نمی توانم بشناسم. دارم به این فکر میکنم که این تضاد بین فکر و حس کردن چیست؟ تا به کجا قرار است که به ماوراء الطبیعه اعتماد کنم؟ اصلا اعتماد کنم که چه؟ قانونی وجود دارد؟ هر چه قدر که جهان بیرونم را نمی شناسم دارم درونم را بیشتر می شناسم. بازی های ذهنی خودم را بیشتر متوجه می شوم. بیماری هایم و اختلالاتم را بیشتر می شناسم. و به راستی که آدم از چیزی که نمی شناسد، می ترسد. من از جهان های بیرونی می ترسم. من بیرون از خود را نمی شناسم. آیا قرار است که دیگری و دیگران را بشناسم؟       این روز ها برای شناخت بدیهیات که به لطف دیگرانی که اسمشان را روزی فهمیده ام، مرور بدیهیات گشته است، مطالعه می کنم. می بینم، گوش می دهم، می خوانم و درک میکنم. خیلی دوست داشتم که در پایان، فکر هم بکنم ولی هیچوقت به طور ارادی فکر کردن را نتوانسته ام. فکر کردن، بسیار دشوار است. یکی از این کتاب هایی که می خوانم، کتاب روایت های سپیده قلیان ( زندانی سیاسی در نظام سیاسی جمهوری اسلامی )، &quot;تیلاپیا خون هورالعظیم را هورت می کشد&quot; است.        با این مغز بی فکر و ناشایست خود ( ابدا تواضع نمیکنم. ) در اندیشه ی این هستم ( ایهام را درنیابید منظورم هر دو معنی واژه است ) که این کتاب را باید همگان بخوانند. درست است که شرح جنگ، به پای دیدن خود جنگ نمی رسد ولی آگاهی، لازم است هرچند که ریشه ای نباشد. هر چه قدر بیشتر آگاه شویم، کمتر غرق می شویم و احتمال نجاتمان از باتلاق بیشتر است. ( گاهی خسته می شوم از ریخته شدن علم احتمالات در دیگ خلقت ما )        در این کتاب می توانیم اوباش محوری و لزوم روانکاوی در افراد حاضر و حامی این سیستم را دریابیم. با خواندن این کتاب علاقه ی وافری به دانستن علم روانکاوی پیدا کرده ام. همچنین در این کتاب روایت هایی از حکم هایی نظیر اعدام و شلاق و شکنجه های بی حکم وجود دارد و روایت ها با جزئیات نوشته شده است. در روایت زندان های این کشور، ( که درجه بندی دارند و ما در درجات بیرونی آن هستیم. ( درجه ی بیرونی = توهم در بند نبودن و به اصطلاح هواخوری زندان ) ) به مسایلی که در بطن جامعه وجود دارند پرداخته شده است نظیر: قوانین مردسالارانه، رخنه ی دین در فرهنگ و زندگی ها، فقر، نژاد پرستی، مرکزگرایی و قوانین کوییر ستیزانه ی حاضر در بستر جامعه.کتاب های ( روایت های ) بیشتری در این موضوع:نامه های یک اعدامی ( فرزاد کمانگر )دست نوشته های فرزاد کمانگرزندان در ایران ( شیرین عبادی )جنایت بی عقوبت ( عدالت برای ایران )زیر بوته ی لاله عباسی ( نسرین پرواز )شکنجه سفید ( نرگس محمدی )پ.ن: فایل های پی دی اف این کتاب ها رو می تونید دانلود کنید. ( پیدا کردن برخی آسان و پیدا کردن برخی سخت هست. )پ.ن دو: اگر نتوانستید که پی دی اف رو پیدا کنید، می تونید پادکستشون رو پیدا کنید. جوینده، یابنده است...پ.ن سه: به امید کم شدن چنین روایت هایی...</description>
                <category>Koko</category>
                <author>Koko</author>
                <pubDate>Tue, 19 Sep 2023 16:16:54 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رسالتم انجام شد</title>
                <link>https://virgool.io/@kosar/%D8%B1%D8%B3%D8%A7%D9%84%D8%AA%D9%85-%D8%A7%D9%86%D8%AC%D8%A7%D9%85-%D8%B4%D8%AF-zmevn9tllej7</link>
                <description>به نام اُوِرثینکینگهمچین وضعیتیه...درود..!تلاشم برای نوشتن توی ویرگول بی نتیجه موند. نه نمیتونم بنویسم.اشکالی نداره. روحیه‌م به تار مویی بنده و تازیانه ها داره بهش میخوره.خلاصه که اصلا نمیتونم حتی در مورد حالم هم بنویسم وَ ذهنم لال شده وَ نمیدونم وَ زبان نوشتنم رو گُم کردم.به هر حال خواستم بگم که بار روی دوشم برداشته شد.معرفی پست های نیک ویرگول برام مثل یک وظیفه شده بود که انجامش دادم.لیست ساختممممممممممممممم. https://virgool.io/@kosar/list/u2kd55xhvfbu امیدوارم که شده حتی در حد یک پست و یک نفر مفید واقع بشه. حتی اگه مفید واقع نشه، خودم که هستم. بهش سر میزنم و دوباره میخونم. یک روز طول کشید جمع کردنش و دوباره بعضیاشون رو خوندم و خیلی لذت بخش بود.یه روزی زبان نوشتنم رو پیدا میکنم...</description>
                <category>Koko</category>
                <author>Koko</author>
                <pubDate>Sun, 02 Apr 2023 20:04:09 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بدرود</title>
                <link>https://virgool.io/@kosar/%D8%A8%D8%AF%D8%B1%D9%88%D8%AF-scwgjwxckw1v</link>
                <description>به نام بغض خفگیبه دلیل به ابتذال کشیده شدن ویرگول توسط افرادی که قصد قلع و قمع کردن انسان ها را دارند، این صفحه سانسور شده است و تا نمیدانم چه وقت فعالیتی نخواهد داشت.آنچه باقی مانده است، تابلویی از یک دوران مُرده است. زندگی جاری در این صفحه مُرده است. فرصت سوگ نیست و جایی برای زنده ماندن نمانده است.شاید همین تابلو را هم پاک کردم و شکاندمش.در این تندباد مراقب خود باشید. شاید بِبَرَند و بِبُرَند اما ما خود رهاییم و صدایمان پژواک می شود.شاید روزی انعکاس من در هیچ آینه ای نباشد اما صدای من هم به پژواک صدا ها خواهد پیوست. صدا هایی می‌شنوم...پ.ن: من هنوز اوج افول انسانیت را ندیده ام ولی مقداری را دیدم.پ.ن دو: بوی ناامنی میاد. خیلی شدیده. از بوی مرگ هم شدیدتره. دماغ من تا حالا بهم اطلاعات غلط نداده.پ.ن سه: اورهان: حوصله ام را سر برده بود. گفتم حرف نزن وگرنه میزنم...و آیدین دیگر حرف نزد.- سمفونی مردگانمن آیدین مسکوت شده ام. ولی هنوز سورملینا زنده است و اورهان و ایاز پاسبان دیوانه ام نکرده اند چون دورم را نگرفته اند. ولی آیدا سوخته است و خبری از آبادانی نیست.پ.ن چهار: هیچوقت فکر نمی‌کردم من هم جزو رفته ها باشم.</description>
                <category>Koko</category>
                <author>Koko</author>
                <pubDate>Thu, 05 Jan 2023 14:21:35 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آمار بازدید پست‌های من در سال ۹۹</title>
                <link>https://virgool.io/@kosar/%D8%A2%D9%85%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%AF%DB%8C%D8%AF-%D9%BE%D8%B3%D8%AA-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%B3%D8%A7%D9%84-%DB%B9%DB%B9-vyzkrqouo3wv</link>
                <description>در طول تاریخ از اعداد استفاده کردیم تا اغلب داد و ستد کنیم و آن‌چیزی که شمردنی است را بشماریم. برای هر عدد واحد درست کردیم تا عددهای زندگی قاطی نشوند و از اعداد، شفاف‌تر استفاده کنیم؛ مثلا وقتی می‌گوییم ده هزار تومان به پول اشاره داریم و وقتی می‌گوییم ده هزار بلیط به بلیط!روز به روز که در زندگی جلو‌تر رفتیم عددها فرقی نکردند ولی این واحدها بودند که زیاد شدند. واحد کریپتو، واحد اصله درخت، واحد فاصله و …«واحد» یک توافق عمومی است برای شمردن؛ تا همانطور که گفتم شمردن‌ها قاطی نشود. مشاهده افراد دارای ثروت (اجتماعی یا مالی) به من ثابت کرده اینکه چه چیزی را بشماریم از اینکه چطور بشماریم مهم‌تر است. هرکس با واحد خاصی مسائل زندگی را می‌شمارد. اینطور به نظرم آمده که مشخص کردن واحد یعنی مشخص کردن اینکه من در زندگی برای چه چیزهایی ارزش قائلم و می‌خواهم چه چیزهایی را در زندگی بشمارم. https://cdn.virgool.io/annual-report/1399/y3puknlgski0-RMH2i.mp4 اعدادی که بدون واحد ثبت کردمبه ویدیویی که ویرگول برایم ساخته که نگاه می‌کنم میبینم که در سال ۹۹، من در مجموع ۷۳,۸۷۸ کلمه در ویرگول نوشتم و منتشر کردم و مخاطبین، پست‌های من را ۸۴۳ مرتبه پسندیدند و  ۸۳۴ بار هم نظر خود را روی پست‌های من به اشتراک گذاشتند. در سال ۹۹، ۱۳۸ نفر در ویرگول من را دنبال کردند تا پست‌های بعدیم را بخوانند. این اعداد نشان میدهند من کاری کرده‌ام. هرکدام به واحدی وصل هستند. از خودم می‌پرسم من کدام واحد را شمارش کرده‌ام؟ کدامیک از واحدهای بالا از همه برای من مهم‌تر است؟ ادامه ویدیو را می‌بینم.آمار از اثر بیرونی می‌گویندطبق آمار پست‌های من ۱,۵۹۶ بار خوانده شدند و ۲۶۵,۱۲۶ ثانیه صرف مطالعه آنها شده است، که با توجه به جمعیتی که در ایران به اینترنت دسترسی دارند، ویرگول به من می‌گوید که توانستم  ۰/۰۰۳۶۳۴۸۵۱ ثانیه، سرانه مطالعه دیجیتال کشور را بالا ببرم.از طرف دیگر ویرگول به من می‌گوید که اگر قرار بود پست‌هایم را چاپ و به دست تک تک خوانندگان برسانم باید ۱۸,۶۵۴ کاغذ مصرف می‌کردم.آن عددهای کوچک ابتدای ویدیو حالا تبدیل شده‌اند به عددهای بزرگ به اینکه من جلوی مصرف این تعداد کاغذ را گرفتم یا به اینکه من  ۰/۰۰۳۶۳۴۸۵۱ ثانیه، سرانه مطالعه دیجیتال کشور را جابه جا کرده‌ام. واحد این عددها برای من ملموس‌تر است.واحد نوشتن چیست؟همه عددهای بالا و همینطور اثر بیرونی که روی خوانندگان و همینطور در مقیاس بزرگتر طبیعت و جامعه اطرافم گذاشتم اعدادی هستند که من دوستشان دارم و به آنها افتخار می‌کنم. اگر چنین ویدیویی دست شما نیز رسید به شما بابت تک تک اعداد تبریک می‌گویم.اثر هر نوشته تا حدودی معلوم است، اگر بنویسید جلوی قطع درخت را می‌گیرید، به سرانه مطالعه کشور اضافه می‌کنید و خوانندگانی جذب می‌کنید که شما را از طریق نوشته‌هایتان می‌شناسند و …به نظرم می‌رسد که نوشته‌های من و شما واحد ندارند ولی اثر بیرونی دارند.</description>
                <category>Koko</category>
                <author>Koko</author>
                <pubDate>Wed, 24 Mar 2021 23:21:22 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>