<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های kosarzolfaghary</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@kosarzlfgh</link>
        <description>يه معلم شيمي كه فيزيك درس ميده و المپياد زيست ولي به نجوم و اختر فيزيك علاقه داره و داره واسه كسي كه ميخواد بشه هر روز بيشتر از قبل تلاش ميكنه:)</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-22 12:38:00</pubDate>
        <image>
            <url>https://static.virgool.io/images/default-avatar.jpg</url>
            <title>kosarzolfaghary</title>
            <link>https://virgool.io/@kosarzlfgh</link>
        </image>

                    <item>
                <title>پدر</title>
                <link>https://virgool.io/@kosarzlfgh/%D9%BE%D8%AF%D8%B1-rqg6swli7bet</link>
                <description>اولين باري كه دستم به سيب هاي سبزِ درختِ توي حياط رسيد، يادمه كه تو بودي كه بغلم كرده بودي.وايستاده بودي داشتي نگاه ميكردي ببيني چقدر ميتونم روي پام بلند شم كه آخرش دستم به سيبا برسه و آخرش دلت دووم نياورد و اومدي رو دستت بلندم كردي.بلندم كردي و تو تموم لحظه هاي زندگيم منو رو شونت نشوندي و راه رو نشونم دادي و شدي قهرمان زندگيم.هميشه وقتي كسي اذيتم ميكرد دلم گرم اين بود كه مثل كوه پشتمي، كه تويي كه همه دنيا رو حريفي، كه تويي كه قوي ترين ادم كره زميني و تا ابد حواست بهم هست.بابا دلم تنگ شده واسه ظهر هاي جمعه و كوه رفتن هامون، واسه خنده هامون؛ واسه اون روزايي كه اينقدر با دوچرخه افتادم و بلند كردي تا دوچرخه سواري ياد گرفتم.بابا دلم براي روز هاي خوبمون تنگ شده، واسه اون روزايي كه دردونت بودم و با منو با خودت سر كار ميبردي و تخم ياكريم ها رو نشونم ميدادي؛ واسه وقتي كه جلوي تلوزيون خوابم ميبرد و بغلم ميكردي و منو ميذاشتي تو تختم.كاش هنوز هم مث همون روزا وقتايي كه دلم ميلرزه بياي و نذاري دنيا بيشتر اذيتم كنه.كاش هنوزم وقتي ميخورم زمين بياي بلندم كني و زخم هامو ببندي و بوسش كني كه زود خوب شه.بابا دلم پر از غُصه است، دلم از زمين و زمان گرفته و تموم تن و روحم پر از زخمه؛ كاش ميشد بازم ميومدي و بغلم ميكردي و ميگفتي نميذارم هيچكي اذيتت كنه دختر قشنگم....</description>
                <category>kosarzolfaghary</category>
                <author>kosarzolfaghary</author>
                <pubDate>Wed, 12 Feb 2020 01:50:46 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بيايد براي زمين كاري كنيم...</title>
                <link>https://virgool.io/@kosarzlfgh/%D8%A8%D9%8A%D8%A7%D9%8A%D8%AF-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%8A-%D8%B2%D9%85%D9%8A%D9%86-%D9%83%D8%A7%D8%B1%D9%8A-%D9%83%D9%86%D9%8A%D9%85-sn9wlmldlgkt</link>
                <description>ما اولین نسلی نیستیم که مشکلات زیست محیطی داریم ولی آخرین نسلی هستیم که می تونیم براش کاری کنیماگه این جمله تو رو به فکر فرو برد پس تا آخرش فکر کن به اين كه به عنوان آخرین امید کره ی زمین چکار می تونی براش بکنی، کره زمینی که خونه ی ما انسانهاست تا قبل از این که یه سیاره ی دیگه رو هم خونه کنیم؛ و حالا حالش خوب نیست و امیدش به توه.می پرسی چرا؟ چون به بیماری ای به اسم انسان مبتلا شده.توی این چند روزه هممون کم و بيش این موضوع رو حس ردیم از روی هشتک هایی که توی شبکه های اجتماعی مختلف می بینیم و عکس هایی که داره مدام توی تمام دنیا پست می شه.حالا چه اتفاقی افتاده؟ از زمان انقلاب صنعتی اروپا و کاربرد بیش از حد از زغال سنگ به عنوان سوخت ؛ استفاده ی ما از زمین یا به عنوانی سوء استفاده ی ما از زمین به حداکثر میزان خودش رسید و بعد استخراج نفت و توليد فرآورده های نفتی و زندگی مدرن ما انسان ها و داستان هایی که خودتون و من از بریم زمین رسیده به اینجا، جایی که اگر جلوشو نگیریم بچه ها و نوه هامون هم نمی تونن جلوشو بگیرن.البته اگر بچه ای و نوه ای بتونه توی اوضاع بد کره ی زمین به دنیا بیاد.حالا اما زنگ های خطر بیشتر شده و مردم کمی بیشتر از قبل آگاه شدن از تغییر دور و برشون و همه ی این ها به خاطر آتش سوزی استرالیا و کشته شدن 30 آدم و یه چیزی حدود 5/.میلیارد موجود زنده هستش.زیاده نه؟هنوز مونده.آتش سوزی ادامه داره و حدود دو سوم کوالاهای کره زمین از بین رفتن و راه حل ها برای کنترل آتش خیلی جواب نمی ده و حتی اگر همین امروز هم آتش سوزی متوقف بشه باز هم کار خودشو کرده.چطور؟ با افزایش میانگین دمای کره زمین، با آب کردن یخ های قطبی و از بین بردن زیستگاه خرس ها و حیوانات قطب و البته افزایش سطح آب های کره زمین و به دنبال اون سیل های ویران کننده و طغیان رودخانه ها و خشكسالي تو چند سال اینده. افزایش گازهای سمی و بزرگ تر شدن سوراخ لایه ی اوزون و ورود بیشتر اشعه هاي خطرناک به زمین و افزایش بیماری های پوستی و یه سلسله ی ترسناک و نابودکننده از اتفاقات؛ چه برای گیاهان و حیوانات و چه برای ما انسان ها و خونه ی خاکی مون.شاید عکس ها رو دیده باشید و شاید دلتون نیومده به جسد سوخته ی کانگرو و یا بغل شدن کوالای مادری که بهش اکسیژن وصل شده توسط بچش نگاه کنید. باور کنید یا نه زمین ما دیگه تحمل بی مهری نداره اما باز برمی گردم به پارت اول حرف هام:« ما اخرین نسلی هستیم که می تونيم براش کاری کنیم»و هنوز دير نشده...خیلی به طور محسوس آلودگی نداریم ولی هر درسته كه نا كارهون دار نيستيم و خيلي به طور محسوس آلودگي توليد نميكنيم ،ولي به طور نامحسوس و از راه هايي كه فكرش رو هم نميكنيد هر كدوم اندازه يه كارهون آلودگي توليد ميكنيم.همه ی ما توی این فاجعه مقصریم، همه ی ما مردم کره زمین.حالا چطور کمک کنیم به زمینمون؟!. قول می دم با این چند کار زمین عاشقت بشه:1- گذاشتن صرفا یه عکس از این فاجعه تو استوریتون هیچ کمکی نمی کنه بلکه فقط یه مسکن موقته برای وجدان دردمون.playفور فلان و saveفلان رو بندازيم دور چون کار نمی کنه. فقط عمله که کار می کنه2-از خودمون شروع کنیم. هر کاری که موجب گرمایش زمین جهانی یا نابودی طبیعت می شه رو همین الان قطع یا کم کنیم.3-تولید پسمان رو به صفر برسون و به تفکیک و بازیافت اهمیت بده4- محصولاتی که اسیب کمتری به محیط زیست می زنن رو بشناس5-از گروه ها و فعالیت های محیط زیستی حمایت کن6- محصولات بازیافتی بخر7-صرفه جویی و جلوگیری از هدر رفت اب و انرژی رو جدی بگیر8-برای گوشت و مرغ جایگزین پروتييني ای پیدا کن9-استفاده از محصولات با چرم طبیعی رو کنار بذار10-میزان تولیدی كربن دي اكسيد خودت رو بررسی کن و کاهش بدهو خيلي كار هاي ديگه كه حال زمين رو بهتر ميكنه:)تو می تونی برای زمین کاری کنی از همین حالادست به کار شو</description>
                <category>kosarzolfaghary</category>
                <author>kosarzolfaghary</author>
                <pubDate>Tue, 07 Jan 2020 22:20:13 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>گذرگاه</title>
                <link>https://virgool.io/@kosarzlfgh/%DA%AF%D8%B0%D8%B1%DA%AF%D8%A7%D9%87-dxcxuqt4snjt</link>
                <description>تا حالا فكر كردي به اين كه دنيا قراره چطور تموم شه؟!حالا دنيا نه بيشتر اين كه چطور قراره رد پاي آدما از كره زمين پاك شه و براي هميشه هيچ آدمي ديگه روي كره زمين نمونه....هرچند كه ردشون و زباله هايي كه توليد كردن و گند هايي كه زدن حالا حالا ها بعد از اون ها باقي ميمونهخوب اين چيزي نيست كه هر كسي بش فكر كنه.ولي اگه خودخواهي مون رو بزاريم كنار و بش فكر كنيم ميبينيم كه جالبه.اتفاقايي كه واسه جاهايي كه ما دوسشون داريم ميوفته يا اين كه مثلا برج ايفل تا چند سال بعد از بشريت سر پاس و از اين حرفا ولي چيزي كه اينجا مهمه اينه كه چطور اين اتفاق ميوفته و چطور سلطنت مطلق گونه انسان روي كره زمين به خطر ميوفته....منظورم يه فانتزي مثل واكينگ دد نيست....اگه واقع بينانه نگاه كنيم اين عطش انسان براي رسيدنش به بينهايت و هميشه بالاي نمودار موندنش نياز به سقوط داره....به شخصه هميشه فكر ميكنم كه انسان به دست ساخته خودش نابود ميشه:) خودش عليه خودشبه سري ميگن هوش مصنوعي اينا و خوب ايده جالبيه ....به هر حال اين عطش انسان براي چيز هايي مثل قدرت و اينا يه روز كار دستش ميده....مسأله جالب ساكن هاي زمين بعد از مان.يبار تو يه مقاله كه تو مجله دانستنيها چاپ كرده بودن نوشته بود كه دويست سال پس از بشريت احتمالا گونه اي كه غالبيت پيدا ميكنن گرگ ها هستن و تصور جالبيه اگه بش فكر كنيم.يا مثلا هيوستون كاملا تبديل ميشه به باتلاقي بزرگي كه چند تا برج ازش زده بيرون...اخه بينظمي كه سال ها انسان باعث شد آزاد ميشه و طبيعت راه خودش رو ميگيره ...جاستين كرونين يه نويسنده آمريكايي أهل آيووا هستش كه تو آيووا استاده و نويسندگي تدريس ميكنه...سال دو هزار و دوازده يه رمان مينويسه كه يه سه گانه هستش به اسم &quot;گذرگاه&quot; و تو همون اول به كلي از زبون ها ترجمه ميشه و محبوبين جهاني پيدا ميكنه و با اختلاف يكي از خلاقانه ترين ايده هاي پايان بشريتِ....البته شايد بهتر باشه گفت بشرِ مدرن چون ادم هايي باقي ميمونن كه نياز هاشون به حد حيواني ميرسه ...سه جلد كتاب هر كدوم 900 صفحه كه دنياي ما توسط ادم هايي نابود ميشه كه ويروس تغيير شكل داده شده اي وارد بدنشون ميشه و تغيير ميكنن و خيلي از جنبه هاي انسانيشون از بين ميره و طي يك اشتباه وارد شهر ميشن و كل قاره آمريكا رو عملا نابود ميكنن به جز چند تا كلني كوچيك همه چيز از بين ميره،تمام دنيايي كه خودمون رو كشتيم تا بسازيمش نابود ميشه و كتاب در باره وقايعيه كه نود و هفت سال بعد از اين نابودي رخ ميدهجلد دوم اسمش &quot;دوازده&quot; و جلد سوم&quot; شهر آينه ها&quot; هستش ....توصيه أكيد دارم اگه به اين مسائل علاقه دارين حتما بخونيد كتاب رو ...وقتي بخونين ميفهمين چه نويسنده خلاق و خوش فكري داشته و فك كنم مث من دلتون ميخواست اون نويسنده دوستتون بودجلد اولش رو پدرم برام گرفت و يه كتاب خيلي معروف و خفنيه ديگه هر چي بگم كم گفتم و اين كه از اون واكينگ دد و اينام هم خيلي خفن تره هم خلاقانه تَر هم هيجان انگيز تَر....هر چند كه جلد دوم و سومش واقعا گرونه ،خدا رو خوش نمياد خواستين بگين بدم بتون:)و اين كه من ميدونم ويروس منو نكشه تو چند روز آينده قطعا از دندون درد ميميرم:((((((ك.ذ1397.09.18</description>
                <category>kosarzolfaghary</category>
                <author>kosarzolfaghary</author>
                <pubDate>Mon, 06 Jan 2020 10:25:04 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فردا را رنگ خواهم زد</title>
                <link>https://virgool.io/@kosarzlfgh/%D9%81%D8%B1%D8%AF%D8%A7-%D8%B1%D8%A7-%D8%B1%D9%86%DA%AF-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%D9%85-%D8%B2%D8%AF-xmuh9edaaryg</link>
                <description>فردا را رنگ خواهم زدبه زيبايي آفتاببه روشنايي مهتاببه سپيدي صبحبه پاكي عشقوبه رنگ درياي بيكران،آبي و بي انتها.فردايي پر رنگپر از رنگ زندگيفردايم شكل امروزم نيستپر از جنگ و دعوا و ترس نيستهيچكس در آن غمگين نيستدل كَس از ديگري پر نيست.فردايم را خوشرنگ ميكشماگر هم نشد بي رنگ،رنگ خاكستربي رنگ هم كه باشد،از امروزم خوشرنگ تَر است.فردا رنگ ديگري داردقِصه هاي جديد تري داردكاش ميشد در فرداي خيالي ام غُصه نبوداگر هم بود فقط در قِصه ها بود.رد پاي فكر فردايمدر تمام لحظه هاي زندگي ام پيداستپر از وحشت ديدار فرداپر از آرزوي رؤياي فردا.اي كاش ،اي كاش هايم هم به سر ميرسدفردا دور نيستدر همين نزديكيستپشت غنچه هاي خندانيستكه بزودي پر پر خواهند شد.فردايم را ميتوان در آخرين آينه اي كه خواهم داشت ديدآينه اي با صفت روشني ولي با حقيقتي تلخكاش فردايم رنگ آرزوهايم باشد.كوثر.ذوالفقاري1394.08.21</description>
                <category>kosarzolfaghary</category>
                <author>kosarzolfaghary</author>
                <pubDate>Mon, 06 Jan 2020 10:21:45 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قسمت</title>
                <link>https://virgool.io/@kosarzlfgh/%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-eer2icf07gpm</link>
                <description>آدم گاهي دست خودش نيست.نميداند چطور كارش به اينجا رسيد.تا به خودش مي آيد ميبيند دارد ميرود يك جاي تكراري فقط دنبال يك لحظه نگاه آشنا از بين هزاران نگاه غريبه.يكي هر روز خياباني را بي دليل پرسه ميزند و در دلش به قوانين احتمالات اميد دارد.يكي پاتوقش ميشود كافه اي آرام روي دنج ترين صندليِ تنها و نگاهي كه دو دو ميزند.يكي ديگر اما تمام مسير هايش خود به خود از يك جاي خاص ميگذرد.حالا بخواهم نتيجه اش را هم بگويم بايد بگويم هيچ....هيچوقت وقتي براي چيزي انتظار داري اتفاق نمي افتد.اين را خوب ميدانم ؛بار ها چشم هايم تلخ ترين لبخند تاريخ بود:)...بيا پاي قسمت نگذاريم تمام اين ثانيه ها را؛تمام آن خداحافظي هايي كه آخرين بار بود و ندانستيم؛تمام نگاه هايي كه از هم دريغ كرديم؛تمام لبخند هايي كه براي نشاندنشان روي لب هاي كسي ،بهايش را با اشك چشمان كسي ديگر داديم...بيا نگوييم همه اين ها قسمت بود.بيا با هم لعنت بفرستيم به همه ي آخرين هاي دنيا.به آخرين لبخندي كه زديم بي آنچه بدانيم قرار است خشك شود.به آخرين باري كه براي ديدن كسي دلمان ضعف ميرفت.به آخرين قطره هاي اشكي كه ريخت و بعد چشمانمان بهت زده فقط خيره خيره نگاه كرد و ديگر اشك هم نريخت.به آخرين باري كه اسمم را صدا زدي و نميدانم كي بود.به ان تلخ ترين لبخند هاي چشمانم و به ان سكوت تلخ لب هايم....بيا لعنت بفرستيم به سردي قلبمان1397.10.13ك.ذ</description>
                <category>kosarzolfaghary</category>
                <author>kosarzolfaghary</author>
                <pubDate>Fri, 03 Jan 2020 18:29:36 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>موسيقي و خيابان</title>
                <link>https://virgool.io/@kosarzlfgh/%D9%85%D9%88%D8%B3%D9%8A%D9%82%D9%8A-%D9%88-%D8%AE%D9%8A%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D9%86-k4fro8rokfbj</link>
                <description>ميگن چرخ بزرگ ترين اختراع تاريخ بوده.اين به كنار بدون شك در كنار اين هندزفري و موسيقي بزرگ ترين كمك شايان بشر به بشريت و اين داستانا بوده باشه.شايد يه مرحم واسه زخم هاي روح ،ازونا كه بوسشون هم كني خوب نشه.ازونا كه حتي اگه پاستيل خرسي ترين ادم دنيا هم بغلت كنه خوب نشي.نميشه مطمئن گفت اينمولي ببين بيا يه خاطره رو بات سهيم شم.نميدونم كي بود يابا چه كسي بودم و اينم نميدونم كه اصلا من بودم يا نه ولي اينو يادمه كه انتخاب اهنگ به عهده من بود.و تنها چيزي كه وجود داشت دو تا ادم با دست هاي گره خورده بودن و يه سورت دوست داشتني كه دو تا سوكت داشت و دو تاهندزفري و كلي خيابون كه قرار بود طي بشه:)...بدون هيچ حرفي ،بدون هيچ صدايي از دنيا ؛فقط و فقط موسيقي و خيابونايي كه اروم تاريك و تاريك تَر ميشد و لبخندي كه رو لبا پهن تَر ميشد:)كوثر ذوالفقاري1398.02.15</description>
                <category>kosarzolfaghary</category>
                <author>kosarzolfaghary</author>
                <pubDate>Wed, 01 Jan 2020 19:30:09 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خدا هندزفرى تو گوششه يا چي؟!</title>
                <link>https://virgool.io/@kosarzlfgh/%D8%AE%D8%AF%D8%A7-%D9%87%D9%86%D8%AF%D8%B2%D9%81%D8%B1%D9%89-%D8%AA%D9%88-%DA%AF%D9%88%D8%B4%D8%B4%D9%87-%D9%8A%D8%A7-%DA%86%D9%8A-g37gugkigsed</link>
                <description>واقعا بعضی وقتا با خودم فکر میکنم که چه فعل و انفعالى توی مغزم رخ داد که این دانشگاه رو اومدم و موندم هنوز.واقعا بعضی وقتا دیگه بی جواب میمونم از همه چیموندم خوشحال باشم یا ناراحتولی میدونم اینقدری فشار روم هست که دیروز نتونستم جلوی هجوم اشک رو بگیرمخدایا شدم بی صدا ترین ادم روی زمینگریه هاو خنده هام بی صدا شده.......</description>
                <category>kosarzolfaghary</category>
                <author>kosarzolfaghary</author>
                <pubDate>Mon, 30 Dec 2019 13:03:49 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آدم هاي سنگي</title>
                <link>https://virgool.io/@kosarzlfgh/%D8%A2%D8%AF%D9%85-%D9%87%D8%A7%D9%8A-%D8%B3%D9%86%DA%AF%D9%8A-kfrsvdrjhmqe</link>
                <description>◀️ اين بار برايت جور ديگري مينويسم؛حرف هايي را كه هيچوقت قسمت نشد از دهانم خارج شود تا ببيني چگونه با لبانم به چشمانت نگاه ميكنم.از ميان انبوه كلماتي كه ميان ما رد و بدل شد و با آن عصباني شديم و خنديديم و گريستيم و از نو متولد شديم دنبال حرف هاي آشنا ميگردمو آن صداي خوشحالي كه روزگاري مورفين بودحالا اما نه حال من براي تو مهم است و نه من حال دارم حالت را بپرسم.از آن روز هايي كه من بي تفاوت از آنها گذشتم و همه ي دنياي تو بود ؛ويرانه اي مانده كه تو بي تفاوت از آن ميگذري و همه دنياي من شده..از اين روز ها هم خواهيم گذشت و در پس آن آدم هايي بيرون مي آيند كه تمام احساسشان سنگي شده ولي در پس آن سنگ هاي سخت و اخم هاي گره خورده،هنوز كمي احساس شايد بشود از زير آوار بيرون كشيد كه اگر روزي در شلوغي جايي ديدمت چشمانم بخندند و بخواهد مثل تمام رويا هايم در آغوشت بگيرم؛و بو كنم عطري را كه روزگاري باعث ميشد لبخند بزنم:)))).....ك.ذ</description>
                <category>kosarzolfaghary</category>
                <author>kosarzolfaghary</author>
                <pubDate>Sat, 28 Dec 2019 21:25:35 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>