<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های لادن شایان‌فر</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@ladanshayanfar</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 08:07:13</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/4856368/avatar/e2Kg59.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>لادن شایان‌فر</title>
            <link>https://virgool.io/@ladanshayanfar</link>
        </image>

                    <item>
                <title>احترام‌جات</title>
                <link>https://virgool.io/@ladanshayanfar/%D8%A7%D8%AD%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D9%85-%D8%AC%D8%A7%D8%AA-dagmtdzid06s</link>
                <description>🔹احترام شرط اساسی حفظ یک رابطه است.🔸احترام حتا رابطه‌ی پُرتضاد و تعارض را پیش می‌برد.🔹احترام به دیگری، شکل و شمایلش را از احترام به خود دستور می‌گیرد.🔸احترام به خود است که فرمان دوری و نزدیکی صادر می‌کند. حتا فرمان بریدن را، علارغم میل.🔹احترام به خود همان عزت نفس است.🔸احترام به خود، رابطه با دیگری را اصیل‌ و ناب می‌کند.🔹احترام بی‌جایگزین است.🔸احترام بنیادی‌ترین شرطِ صمیمیت است.🔹احترام افسار روابط طولانی‌مدت را در دست دارد.🔸احترام معیار روابط من است.🔹احترام بنیان روابط من است.</description>
                <category>لادن شایان‌فر</category>
                <author>لادن شایان‌فر</author>
                <pubDate>Thu, 28 May 2026 10:10:08 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>با رنجم چه کنم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@ladanshayanfar/%D8%A8%D8%A7-%D8%B1%D9%86%D8%AC%D9%85-%DA%86%D9%87-%DA%A9%D9%86%D9%85-sii3t2qhrqut</link>
                <description>با رنجم چه کنم؟  این رنجی که از فرق سر تا قوزک پایم را گرفته، این رنجی که ازش خلاصی ندارم، که سنگین است و سنگینم کرده و دارم می‌زایم زیر بارَش...چه می‌زایم؟ نکند رنج؟! نمی‌خواهم. نمی‌خواهم بر رنج‌ها بیفزایم. با رنجم چه کنم که رنج نزایم؟این رنجْ مرا می‌خورَد. و مرا می‌کِشانَد به خودخوری. هر جای خالی خورده و کم‌شده را او گرفته. روز به روز پروارتر می‌شود. نکند از من چیزی جز رنج نماند؟این رنج مرا می‌بَرَد. دلم را چنگ می‌زند. سرم را درد می‌آورد. توی مشتش هستم. چگونه من او را توی دستم بگیرم؟ شاکی‌ام. خیالم پژمرده است. گفتم خیال؟ خیال...خودش است. خیال درمان و التیام نیست اما شاید بتواند شکاف بیندازد بین من و رنجم. فضایی باید باشد تا این رنج قاطی من نشود. از من نخورد. مرا توی مشتش نگیرد و هر جایی نبرد. فاصله‌‌ای باید باشد تا بتوانم به رنجم بنگرم و آن‌وقت شاید بفهمم با آن چه کنم؟حالا خیالم را چطور زنده و شاداب کنم؟حالا خیالم را چطور شاداب کنم؟ </description>
                <category>لادن شایان‌فر</category>
                <author>لادن شایان‌فر</author>
                <pubDate>Fri, 22 May 2026 01:40:28 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تف سربالا</title>
                <link>https://virgool.io/@ladanshayanfar/%D8%AA%D9%81-%D8%B3%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D9%84%D8%A7-pkyew907anly</link>
                <description>توی گلویم چیزیسر جایش نیست پروانه پر می‌زندبزنگاه را می‌آشوبدو نمی‌بینمآنچه این همه منتظرش بودممحو می‌شومدر تیک‌وتاک ساعتزمانی که کارد به استخوانم می‌رسدیقه‌ی کسی را باید بگیرمکه پشت ابرها پنهان استدستم خالی‌ستچاشت از دم صبحگریبان می‌چاکد ونمی‌چسبدسرمایی که از جانب تو می‌آیددلم را خالی می‌کندمن حتم دارم به رویش خودبه‌خودیِ طراوتاما تف سربالاستشاید امیدی که به حل شدن دارم@ladanshayanfar</description>
                <category>لادن شایان‌فر</category>
                <author>لادن شایان‌فر</author>
                <pubDate>Tue, 19 May 2026 20:20:42 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>انتقادِ ملال</title>
                <link>https://virgool.io/@ladanshayanfar/%D8%A7%D9%86%D8%AA%D9%82%D8%A7%D8%AF%D9%90-%D9%85%D9%84%D8%A7%D9%84-gmoe2ql1bn1h</link>
                <description>پنج شش سال بعد از شروع کارمندی بود که نوشتن و نقاشی را دریافتم. و دیدم جای خالی پیله و آزارنده‌‌ی وجودم را خوب پر می‌کنند. پیش از آن هم این خلا بود ولی گمان می‌کردم چاره‌اش کار است. که نبود و شاید هم بود و کارمندی ملالی تازه زاییده بود.«ملال و بی‌معنایی به نوعی با یکدیگر ارتباط دارند.»*«ملال همواره حاوی عنصری انتقادی است. چون این ایده را مطرح می‌کند که یک موقعیت مشخص یا کل هستی عمیقن ما را ناراضی می‌کند.»*بنابراین گرچه کار بیرون و منزل و رسیدگی به نقش‌های مختلف، زمان اندکی در روز برایم باقی می‌گذارد، سال‌ها با این عزیزان بزرگوار (نقاشی و نوشتن) مانده‌ام. «ملال با شیوه‌ی گذران زمان ارتباط دارد.»* حالا امروز فکر می‌کردم، این ملالی که با هنر تروخشکش می‌کنم، به من چه می‌خواهد بگوید و از چه چیزی انتقاد دارد؟ و به این‌جا رسیدم که ملالم با پیری و پژمردگی، بستگی و وابستگی، رکود و درجازدگی و بیماری و فساد مقابله می‌کند و حفاظت می‌کند از: شادابی : خلاقیت سرزنده می‌کند. هنر از آن مقدار شادی‌ای که اختیارش دست من است و وابسته به شرایط نیست، محافظت می‌کند. خودابرازی: انتشار نوشت‌جات و نقاشی‌جاتم از حق ابراز وجودم محافظت می‌کند وقتی امکان و توان سایر انواع خودابرازی فراهم نیست. پیش از آن گویی زیر هزار برچسب و باید و نباید و شرایط خانوادگی و کاری مدفون بودم.روانی و سیالیت: درمقابل درجازدن در کار اداری و پخت‌وپز و شست‌و‌شور روزمره.سلامت روانی و حرفه‌ای: ادبیات و نوشتن آن‌قدر بامعنا و باشکوه است که مرا از عناوین دهان‌پرکن اداری و انواع و اقسام جنگ و جدال بر سر آن بی‌نیاز می‌کند.این روزها هم ملولم. ملال من با «در سطح بودگی» مقابله می‌کند. چاره‌اش را در پرسشگری و یادگیری تفکر انتقادی یافته‌‌ام و قدم‌هایی به سویش برداشته‌ام. تا چه قبول افتد و چه در نظر آید.*از کتاب فلسفه‌ی ملال. لارنس اسونسن. نشر نولادن شایان‌فر </description>
                <category>لادن شایان‌فر</category>
                <author>لادن شایان‌فر</author>
                <pubDate>Mon, 18 May 2026 02:00:14 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فریادرس</title>
                <link>https://virgool.io/@ladanshayanfar/%D9%81%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%AF%D8%B1%D8%B3-d0nibpqgzqbf</link>
                <description>امروز زمین زیرپایم از فرط فشار مدام گسلید. آن زیر، سیاهی مفرطی هار و گرسنه، با دهان باز انتظارم را می‌کشید. در تقلای مذبوحانه‌ برای فرونغلتیدن چنگ می‌زدم به چیزها تا اینکه بالاخره سوالی مرا نگه‌داشت.یادت هست هدیه‌ی تولدت را با آرزوی «سال خوب» باز کردی؟ من نپرسیده و نشنیده، «خوبِ» تو را می‌شناسم. و سوال این بود: «چه‌طور می‌توانم تو را به آرزویت نزدیک کنم؟ به سال خوبت.»‌می‌دانی، در چنین بزنگاه‌هایی که ناگزیر برای انسان پیش می‌آید، خوشا که عشق به فریادمان برسد. همچنان که عشق تو به داد من رسید، عزیزکم.</description>
                <category>لادن شایان‌فر</category>
                <author>لادن شایان‌فر</author>
                <pubDate>Sat, 16 May 2026 13:20:37 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بافتن</title>
                <link>https://virgool.io/@ladanshayanfar/%D8%A8%D8%A7%D9%81%D8%AA%D9%86-dhpaiajalrm0</link>
                <description>از اولین شبی که موهایت را بافتم، سه سال می‌گذرد. موهایت و صدایت و قدوبالایت و قعروقوس اندامت ...از وقتی با ملاحظه گفتی: «ما واسه هم ساخته نشدیم» تا نگاه خالی و صدای مصممت که گفت: « دیگه بهم زنگ نزن» سه ماه طلبیدم و کوبیدم و دویدم و دربه‌دری کشیدم. نخواستی و نماندی و تمام.رفتی و بافتمت و در الیافت آشیانه ساختم. شل و سفت و تند و کند، تافته‌‌ای و تارتار تا زندگی کنم. با بافه‌ات از چاه می‌افتم در راه. با فریبت در چه عرصه‌ها که نتاختم.در من تنیده‌ای. با من آمیخته‌ای. عطر موهات را فرو می‌دهم. با دست کمی هلم می‌دهی، از آغوشم آرام بیرون می‌غلتی و می‌گویی: « دیگه برو بچه رو از خونه مامانم بیار.»@ladanshayanfar</description>
                <category>لادن شایان‌فر</category>
                <author>لادن شایان‌فر</author>
                <pubDate>Thu, 14 May 2026 00:11:07 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خولیا</title>
                <link>https://virgool.io/@ladanshayanfar/%D8%AE%D9%88%D9%84%DB%8C%D8%A7-vcfc5gmlobqz</link>
                <description>می‌روم و می‌آیم در دلگیری. در رفت‌و‌آمدم. بی‌چمدان. یک‌لاقبا. گیج می‌خورم. سوالم بی‌جواب مانده روی زمین. کسی برایش تره خرد نمی‌کند. بس‌که سخت است. بس‌که از سختی ترسناک است. بس‌که ترسناک است مرددم. بس‌که مرددم ناتوانم. بس‌که ناتوانم مانده‌ام. بس که مانده‌ام بو کرده‌ام. و خو کرده‌ام به این بو. و همه به آن خو کرده‌اند. برای همین خیال رفتنم به سر هیچ‌کس نمی‌زند. اجتناب می‌کنم. از اجتناب‌های تو خرده می‌گرفتم. حالا شبیه توام در اجتناب، در ماندن، در یقین. دلتنگم. دارم فرومی‌روم در ماندن. دارم این‌قدر فرو می‌روم که سوالم را نمی‌بینم. چمدانم... باید سوالم را... بگذارم توی چمدان و خوب بچسبمش. با سوال و با چمدان سرافرازم...با قلب مچاله‌ام سرافرازم.</description>
                <category>لادن شایان‌فر</category>
                <author>لادن شایان‌فر</author>
                <pubDate>Wed, 13 May 2026 23:40:16 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>