<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های شکیبا یزدی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@lady.shakiba</link>
        <description>کارشناس ارشد حقوق و پژوهشگر مالکیت فکری، گرافیک دیزاینر، علاقه‌مند به ادبیات و هنر</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-10 13:11:11</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/886045/avatar/sMkljU.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>شکیبا یزدی</title>
            <link>https://virgool.io/@lady.shakiba</link>
        </image>

                    <item>
                <title>کابوس‌های بیروت</title>
                <link>https://virgool.io/@lady.shakiba/%DA%A9%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%B3-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%AA-scxrfxif7cxp</link>
                <description>عنوان نوشته‌ام، کتابی‌ست از غادة السمان نویسنده و شاعر اهل سوریه که در سال 1942 در دمشق زاده شد و خیلی زود متوجه شد که قلم گیرا و روح پرتلاطمی دارد. دوران زندگی غادة مصادف با وقایع و جنگ‌های فراوانی در کشورهای عربی بود. از فلسطین تا لبنان و مصر و زادگاهش سوریه... او در انگلستان و در رشته ادبیات انگلیسی تحصیل کرد و به زودی با عنوان روزنامه نگار و نویسنده مشغول به کار شد و به انتشار داستان‌هایش پرداخت. وقتی مصر و سوریه و لبنان در جنگ شش روزه از اسرائیل شکست خوردند و سوریه به ناچار کنترل بلندی‌های جولان را به اسرائیل سپرد، غادة به شدت متاثر شد و اقدام به انتشار مقالاتی کرد. در سال 1974 رمان کوتاه «بیروت 75» را منتشر کرد که در آن نسبت به بروز جنگ داخلی در لبنان هشدار داده بود. بیروت 75 قصه آدم‌هایی است که هرکدام به امید رویای آزادی و آرامش پا به بیروت که عروس خاورمیانه بود می‌گذارند و با سرنوشتی پنجه در پنجه می‌شوند که انتظارش را ندارند. او در سال 1976 یعنی یکسال پس از آغاز جنگ‌های داخلی لبنان -که 15 سال به طول انجامید و بسیاری از مردم آواره و بسیاری کشته شدند- رمان بلند «کوابیس بیروت» یا همان کابوس‌های بیروت را منتشر کرد.کابوس‌های بیروت مجموعه‌ای از نزدیک به 200 کابوس است که از آغاز جنگ داخلی شروع می‌شود و میانه‌های آن به پایان می‌رسد. پایان؟ البته شاید بهتر است بگوییم هیچ‌گاه به پایان نمی‌رسد. در این کابوس‌ها، ناگهان پرده‌های نمایش از صحنه بیروت کنار می‌رود و بیروت بزک شده در باتلاق واقعیت زشت و ناهمگونش فرو می‌رود. مردم در خانه‌هایشان حبس می‌شوند، شادی به زندان می‌رود، عشق رنگ می‌بازد، سیاهی و وحشت جای کافه‌های رنگین و زیبا را می‌گیرد و بی‌طرفی بزرگترین گناه مردم و بی‌طرفان بزرگترین گناهکاران شناخته می‌شوند.کابوس‌های بیروت، با به تصویر کشیدن سیر زندگی یک انسان در گرفتار در بند، مفهوم انسانیت را به چالش می‌کشد، به تقابل سنت و مدرنیته می‌پردازد و پرده از عقایدی برمی‌دارد که بیروت را به این نقطه رسانده است و در گیر و دار وحشت و اضطراب مرگ و گرسنگی و بیچارگی و سرگشتگی مطلق، به زیبایی مفاهیمی مثل امید به رهایی و آزادی، امید به زندگی و آزادگی را تفسیر می‌کند و «از میان این همه مرگ که اطرافش را فرا گرفته، زندگی را می‌رباید.»نویسنده که از تجربیات و مشی روزنامه نگاری‌اش به خوبی بهره برده، در خلال داستان، از مفاهیمی مثل تلاش برای تغییر سرنوشت جمعی، وطن، صلح، عشق و هنر استفاده می‌کند تا درمان نهایی زخم بیروت را شرح دهد. درمانی که حداقل خود نویسنده می‌داند چقدر دور از نظر است. او همچنین از مسائل سیاسی روز و اسرائیل -که در جنگ شش روزه زخم عمیقی برجان اعراب زده بود- یاد می‌کند و مردم لبنان را مذمت می‌کند که چطور بجای تلاش برای مبارزه با دشمن واقعی در تلاش برای مبارزه با خودشان هستند.غادة السمان در کابوس‌های بیروت مثل سایر آثارش به شدت از بیان استعاری بهره جسته و لذت برده است و خوی ادبی‌اش در سراسر کتاب نمایان است. نشبیهات و استعاره‌های متعدد و پرمغز غادة السمان در این کتاب خواننده را محسور فضای داستان می‌کند و تقابل مرگ و زندگی و جنگ و صلح چنان خواننده را به ادامه این روایت پرتنش و مضطرب دعوت می‌کند که گویی اینجا بیروت است و زمان زمانه جنگ و «صلح فقط برای کسی است که در تحقق آن شریک باشد.»چه کسی می‌داند؟ شاید این روایت، داستان همه ماست. داستان همه مردمی که در نقطه صفر زمین در اسارت افتاده‌اند. در اسارت سنت، در اسارت مذهب، در اسارت جنگ، در اسارت زندان تن و در اسارت زندان عقل... و ما «هرشب بر پله‌های تاریک امید ویران می‌شویم.»با این همه... «بیا ای رفیق(عشق) می‌دانم که روزگار نفرت و بدخواهی استاما بیا...»غادة السمان، هم اکنون در 80 سالگی در پاریس زندگی می‌کند و به نوشتن وفادار مانده است.پ.ن: کتاب مدکور را نشر نی و با ترجمه بسیار خوب آقای احسان موسوی خلخالی منتشر کرده‌است.</description>
                <category>شکیبا یزدی</category>
                <author>شکیبا یزدی</author>
                <pubDate>Sun, 08 May 2022 19:28:39 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>زاهو اثر تازه یوسف علیخانی</title>
                <link>https://virgool.io/MePlusBook/%D8%B2%D8%A7%D9%87%D9%88-%D8%A7%D8%AB%D8%B1-%D8%AA%D8%A7%D8%B2%D9%87-%DB%8C%D9%88%D8%B3%D9%81-%D8%B9%D9%84%DB%8C%D8%AE%D8%A7%D9%86%DB%8C-m1azg6d7g7ly</link>
                <description>یوسف علیخانی نویسنده قزوینی و مدیر انتشارات آموت است که در سال‌های اخیر به واسطه رمان‌های خیال پردازانه‌اش به شهرت رسیده است. او پس از بیوه کشی و خاما این بار با رمان تازه‌ای جهان ادبیات فارسی را گسترده‌تر نموده است و ما را بیش از پیش با میلک و گویش دیلمی آشنا می‌کند. داستان کتاب زاهو، درست مثل کتاب‌های قبلی یوسف علیخانی (خاما، بیوه‌کشی و سه‌گانه) در حوالی قزوین و شهرستان الموت می‌گذرد و عمده وقایع هم در روستای میلک رخ می‌دهد. روستایی که باتوجه به قصه‌های زیاد یوسف علیخانی، به نوعی شناسنامه آثار او به شمار می‌رود و مردم ساکن این روستا در قصه‌های او گویی اساساً جهان دیگری را نمی‌شناسند. زاهو با به دنیا آمدن یک اسب شکل می‌گیرد و با جمله «خیالات اسبی‌ست که همه صاحبش هستند، بعضی با آن تا سرزمینِ آب‌ها می‌تازند و بعضی دربندش می‌کنند به آویزی.» آغاز می‌شود. آغاز قصه در مناچالان است با مردمی که مهربان، نامدار و پرتلاش هستند اما از بخت بد، سرزمین‌شان دچار خشکسالی می‌شود و در نهایت خاک و آب سرنوشت آنان را تغییر می‌دهد و در گیر و دار تلاش برای روزی خود دچار وهم و خرافه نیز هستند.(گویی خرافات جزء جدایی ناپذیر زندگی در میلک است)زاهو مانند دو رمان قبلی علیخانی، بر روی عنصر خیال در داستان بسیار تاکید می‌کند و گاهی چنان خیال و واقعیت را در هم می‌آمیزد که نمی‌توان به سادگی آن‌ها را از هم تفکیک کرد. به تصویر کشیدن جزئیات بسیار و داستان پرکشش یکی دیگر از ویژگی‌های «زاهو» است که برای پردازش آن‌ها از عبارات محلی استفاده می‌کند که این هم شباهت دیگری به کتاب‌های قبلی او دارد. البته نگران نباشید در پایان کتاب فهرست لغات محلی را می‌توانید ببینید که در زمان مطالعه به شما در صورت نیاز کمک خواهد کرد. «زاهو» علاوه بر همه این‌ها قصه همه مردم ایران است. «مدقلی» نمادی است از مردمی که برای رسیدن به رویاهای بزرگ تا سرزمین‌های بزرگ می‌روند و شاید در نهایت در مقابل چشمان خود سرابی را می‌بینند. مردمی که برای تغییر تلاش می‌کنند اما در عین حال خرافات دست از سرشان برنمی‌دارد. مردمی که برای عشق احترام قائلند اما آن را در هیاهوی زندگی سخت و پرچالش خود فراموش می‌کنند. «مدقلی» تلاش می‌کند در برابر خرافات اطرافیانش مقاومت کند و زندگی‌ای را بسازد که خودش می‌خواهد و در این راه «خندان» را می‌یابد. خندان از نظر من نماد زنی‌ست امروزی که اسیر سنت‌های قدیمی می‌شود. و اما «ناهید»، به نظر من ناهید همان اسب خیالات ماست. اسبی که ناگهان یک روز چلاق می‌شود و دیگر نمی‌توانیم با آن بتازیم و مگر رویاهای ما غیر از این است؟ هزار کلاف رویا و خیال را بهم می‌پیچیم و یک روز که به سروقت‌شان می‌رویم، متوجه می‌شویم که ای امان... پس چرا واقعیت با خیال ما یکی نیست؟ و مگر کسی هم گوش می‌دهد که ای مردم باور نکنید آنچه در ذهن دارید از دوردست... که این دوردست آن دوردست رویایی شما نخواهد بود. ناهید اما یار همیشگی ماست. یاری که اگر نباشد زندگی سخت و تلخ می‌شود. گویی بدون رویا زیستن...اگر بخواهم درباره تک تک شخصیت‌های داستان بنویسم، متن پیش‌رو تبدیل به متنی سنگین و طولانی می‌شود. بنابراین به همین توضیح مختصر از شخصیت‌های اصلی قصه قناعت می‌کنم و دعوت می‌کنم تا در 670 صفحه مهمان واژه‌های خیال‌انگیز یوسف علیخانی شوید. :)</description>
                <category>شکیبا یزدی</category>
                <author>شکیبا یزدی</author>
                <pubDate>Sat, 09 Apr 2022 16:09:13 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>و عشق، مرگی‌ست کوچک...(درباره کتاب گاه ناچیزی مرگ)</title>
                <link>https://virgool.io/MePlusBook/%D9%88-%D8%B9%D8%B4%D9%82-%D9%85%D8%B1%DA%AF%DB%8C-%D8%B3%D8%AA-%DA%A9%D9%88%DA%86%DA%A9%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D9%86%D8%A7%DA%86%DB%8C%D8%B2%DB%8C-%D9%85%D8%B1%DA%AF-wz20zt7iyka5</link>
                <description>گاه آدمی برای مطلوب سفر می‌کند، درحالی که سبب مطلوب در خود اوست. -ابن عربیسه روز از پایان مطالعه کتاب نسبتاً حجیم گاه ناچیزی مرگ می‌گذرد. من هنوز در جهان کوچک و در عین حال وسیع ابن عربی زیست می‌کنم. این کتاب را به پیشنهاد دوستی که دانشجوی دکتری فلسفه است مطالعه کردم و اگر تا پیش از این به جهان فلسفه اسلامی از جمله ملاصدرا و شیخ اشراق تعلق‌خاطری داشتم، ناگهان با ابن عربی دریچه‌ای از عرفان و تصوف به رویم گشوده شد و مرا بلعید.گاه ناچیزی مرگ در حقیقت بازنویسی هنرمندانه زندگی‌نامه محیی‌الدین‌بن‌عربی عارف اندلسی بزرگ قرن ششم و هفتم هجری (12 و 13 میلادی) است. او را به نوعی پدر عرفان اسلامی می‌دانند و پیروانش به او لقب شیخ اکبر داده‌اند. زندگی مملو از حادثه او تلفیقی رندانه از واقعیت و خیال است. او بخش اعظمی از علم خود را از طریق کشف و شهود و خیال بدست آورده است. در میان فقها درباره‌او اختلاف نظر بسیار است. برخی او را عالمی می‌دانند که علمش را از منشا الهی بدست آورده و برخی دیگر به جد در صحت آرا و عقاید عارفانه او تردید می‌کنند و عمده این اختلافات به همان مسئله «خیال» و زبان رمزآلود و پرابهام در آثار ابن عربی باز‌می‌گردد. دو اثر بزرگش یعنی «فتوحات مکیه» و «فصوص‌الحکم» گزیده مفصلی از آرا و عقاید او را تشکیل می‌دهد که در طول سالیان طولانی مورد نقد و شرح‌ و تفسیرهای بسیاری قرار گرفته‌است. محیی‌الدین در طول زندگانی پر رمز و راز خود، در پی رسیدن به حقیقت قدم برمی‌دارد و در این راه از دایه تا رهگذران راهنمای راهش می‌شوند و شرق و غرب جهان را در راه یافتن اوتاد خویش می‌گذراند. (در عرفان اوتاد که عموماً چهار تن معرفی شده‌اند، از جمله اولیای الهی هستند که در زمان زیست، خداوند به واسطه آنان زمین را از بدی حفظ می‌کند و به مردم روزی می‌دهد). ابن عربی هم در آثار خود از چهار وتد خویش نام برده‌است که البته در شناسایی آنان هنوز اختلاف است. او از همان کودکی در قلبش عشق را پرورش می‌دهد و آن را وسیع و وسیع‌تر می‌گرداند تا آن‌جا که دست به کار نگارش کتابی تحت عنوان «ترجمان الاشواق» می‌شود. کتابی که در همان روزگاران سروصدایی به راه می‌اندازد و او را وادار به مهاجرت می‌کند. عشق در زبان ابن‌عربی، پدیده‌ای سترگ است و در تمام ابعاد و شریان‌های زندگی او جاری‌ست و حقیقت زندگی را به او می‌نمایاند. در زندگی او تعلق معنایی ندارد و همواره مسافری‌ست در زمین. نه پادشاهی که او را عزیز می‌دارد زمین‌گیرش می‌کند، نه فقهایی که به دشمنی‌اش برمی‌خیزند، زندگی او به «مرگ» و «از دست دادن» پیوند خورده است، پیوندی که در آن معنای زندگی را می‌یابد و در نهایت خود در 78 سالگی در دمشق جان می‌سپارد.و اما بعد، محمدحسن علوان نویسنده عربستانی مقیم آمریکا در سال 2017 جایزه بوکر عربی را برای رمانی به نام «موت صغیر» دریافت کرد. او این اسم را از عبارت «الحبُّ موتُ الصّغیر» از ابن عربی انتخاب کرده بود و در ایران توسط انتشارات مولی با نام «گاه ناچیزی مرگ» و ترجمه امیرحسین الهیاری منتشر شد (توضیح: نشر روزنه نیز با نام مرگ کوچک و ترجمه دیگری منتشر کرده‌است). این رمان اثر برجسته‌ای در شاساندن ابن عربی در جهان است و در 498 صفحه داستان زندگی او را از پیش از تولد تا ساعاتی پس از مرگ از زبان خودش روایت می‌کند و در میانه داستان اصلی نیز، داستانی فرعی را پی می‌گیرد که در آن نسخه خطی زندگی‌نامه محیی‌الدین‌بن‌عربی، در طول سده‌های پس از مرگش همچون روزگار زندگانی‌اش در گذار از حوادث گوناگون از کشوری به کشور دیگری رفته و دست به دست می‌شود. روایت کتاب چنان گیراست که مانند یک سریال قسمت به قسمت با او جلو می‌رویم و پس از پایان تا مدت‌ها ذهن درگیر قصه می‌ماند. ابن عربی در این قصه یک انسان واقعی است با همه ضعف‌ها و قوت‌ها و خطاهایش. همچنان که در جایی از کتاب انسان‌ را «همچون مکه؛ مجموعه‌ای از خیر و شر» می‌داند. او قصه‌اش را روایت می‌کند بی‌آن‌که در تلاش برای پاک کردن خطاهایش باشد و جهان را سفر می‌کند بی‌آن‌که در غل و زنجیر ناگواری‌های سیاست در ایامش بماند. گاه ثروتمند است و گاه تهی‌دست و در همه این ایام همان ابن عربی است که بود. نویسنده به زیبایی خیال را در واقعیت آمیخته‌است، همچنان که زندگی ابن عربی، این‌گونه بود و در میانه این ترکیب هنرمندانه به گونه‌ای بسیار ظریف و بدون آن‌که مستقیم به بیان آراء ابن عربی بپردازد، عقاید و نظرات وی را شرح داده‌است.آه که اگر بخواهم برایتان بگویم این کتاب چقدر زیباست، واژه کم می‌آورم.</description>
                <category>شکیبا یزدی</category>
                <author>شکیبا یزدی</author>
                <pubDate>Sat, 30 Oct 2021 13:56:25 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چخوف و اتاق شماره 6</title>
                <link>https://virgool.io/@lady.shakiba/%DA%86%D8%AE%D9%88%D9%81-%D9%88-%D8%A7%D8%AA%D8%A7%D9%82-%D8%B4%D9%85%D8%A7%D8%B1%D9%87-6-jwid4flc7nvs</link>
                <description>اتاق شماره شش کتاب کوچکی نوشته آنتوان چخوف نویسنده زبردست روس است و شگفتا که چه کتاب خوبی است. فلسفه رواقی را با واقعیت موجود در اجتماع درآمیخته است. داستان اتاق شماره 6 در یک تیمارستان روانی می‌گذرد. خیلی کوتاه است. این کتاب کوچک 92 صفحه‌ای ترجمه آبتین گلکار از نشر هرمس شگفت زده‌تان می‌کند. یک عبارت جالب در کتاب بود که پزشک تیمارستان می‌گفت:« از بین همه آدم‌ها یک آدم عاقل پیدا کرده‌ام که آن هم دیوانه است.» به نظر من شاه بیت کتاب در همین جمله نهفته است.نویسنده بین عقاید یک رواقی که اتفاقاً خیلی هم به اندیشه‌های مارکوس اورلیوس گریز می‌زند(پزشک) و یک رئالیست(دیوانه) چالش ایجاد می‌کند و ذهن را به شکل فوق العاده‌ای درگیر می‌کند. در جایی از کتاب که البته نقطه عطف کتاب هم است و تقریباً چالش اصلی بر سر آن است دیالوگی صورت می‌گیرد بر سر اینکه آیا بین اتاق کار گرم و اتاق شماره 6 تیمارستان فرقی هست یا نه؟ و در ادامه دیالوگ بحث واکنش نشان دادن به مسائلی که انسان را رنجیده خاطر می‌کند پیش می‌آید و دیمیتریچ یا فرد دیوانه با قدرت بیانش فلسفه ذهنی پزشک را بهم می‌ریزد. باتوجه به اینکه از فلسفه مارکوس اورلیوس رواقی خیلی در این کتاب استفاده شده، پیشنهاد می‌کنم که حتماً کتاب «تأملات» مارکوس اورلیوس را مطالعه کنید.در نهایت این دیالوگ‌ها به پایان‌بندی شگرفی می‌رسد و خواننده این چالش را نه تنها در کتاب بلکه در ذهن و زندگی روزمره‌اش نیز احساس می‌کند.تأکید می‌کنم این کتاب کوچک چخوف را حتماً بخوانید. به نظر من نه تنها ادبیات روسیه در میان بسیاری از کشورهای جهان جلوه بی‌نظیری دارد، بلکه چخوف آیینه تمام نمای این ادبیات است.پ.ن: یک جای کتاب نویسنده عبارتی را نوشته‌است که توجه مرا جلب کرد. «کتاب خواندن مثل نت است، اما گفتگو کردن مثل آواز خواندن است.» بیایید درباره کتاب‌هایی که می‌خوانیم و درباره موضوعاتی که درباره آن‌ها می‌اندیشیم، گفتگو کنیم. نت‌ها را کنار هم بگذاریم و آواز سر بدهیم. آواز‌های بلندتری بخوانیم و اندیشه و آگاهی را در فضای جهان پیرامون‌مان پخش کنیم. آن وقت دیگر هیچ کس نمی‌تواند، آواز ما را از ما بگیرد.</description>
                <category>شکیبا یزدی</category>
                <author>شکیبا یزدی</author>
                <pubDate>Wed, 18 Aug 2021 13:24:42 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>انجمن نکبت زده‌ها</title>
                <link>https://virgool.io/MePlusBook/%D8%A7%D9%86%D8%AC%D9%85%D9%86-%D9%86%DA%A9%D8%A8%D8%AA-%D8%B2%D8%AF%D9%87-%D9%87%D8%A7-mxmovfxbzluc</link>
                <description>این رمان 258 صفحه‌ای دومین رمان سلمان امین، نویسنده جوانی است که پیشتر برای نگارش رمان «قلعه مرغی،روزگار هرمی» برنده جایزه بنیاد هوشنگ گلشیری شده بود. از او آثار دیگری همچون «پدرکشتگی»، «بورس باز» و «کاکاکرمکی، پسری که پدرش درآمد» نیز منتشر و از آن‌ها استقبال خوبی به عمل آمده است.و اما درباره «انجمن نکبت زده‌ها».این عنوان را شخصیت اصلی کتاب روی افرادی که با آن‌ها زندگی می‌کند می‌گذارد. شخصیت اصلی این کتاب پسری به نام «قاسم زیادی» است. یک سرجوخه در ارتش که خدمت سربازی‌اش به واسطه تمردهای مکرر مدام طولانی‌تر شده است. او به دلیل مشکل خانوادگی، از فرمانده‌اش تقاضای چند روز مرخصی می‌کند و درحالی که تقاضایش رد می‌شود، در یک بن‌‌بست فکری قرار می‌گیرد و دست به اقدامی خطرناک می‌زند. طی این اقدام او ناچار می‌شود، چندشبی را در یک پمپ بنزین متروک با چند کارتن خواب بگذراند و این چند روز و شب، با حقایق اجتماعی متأثر کننده‌ای مواجه می‌شود.داستان این کتاب، روایتی تلخ و تکان دهنده از انسان‌هایی دارد که زیربار فشارهای اجتماعی، خانوادگی، اقتصادی، فرهنگی، و حتی سیاسی، زندگی‌شان رو به نابودی گذاشته است. شخصیت‌های متعدد این کتاب از جمله «ایبیش» که یک مرد شکاک و معتاد و البته مثلاً عاشق است، «مگت» که یک عاشق شکست خورده است که تازه از زندان آزاد شده و کارش دله دزدی است، «کبری» که ساقی مواد مخدر است و سایر شخصیت‌های فرعی که داستان هرکدامشان ذیل داستان قاسم روایت می‌شود، نمود یکی از انسان‌های از یاد رفته در جامعه امروز است که عامل اصلی نکبت زدگی‌شان «فقر» است.قاسم در نهایت با کودکی معصوم تنها می‌ماند و سعی می‌کند، آنچه را که در این مدت دیده و شنیده، هضم کند و تصمصم درستی برای زندگی‌اش بگیرد.روایت داستان، روایتی عمیق و تأثر برانگیز است. شخصیت‌ها به خوبی پرداخته شده‌اند هرچند گاهی به نظر من شخصیت قاسم ضعیف می‌شود و میان قاسمی که نامه می‌نویسد و قاسمی که دست به اقدامات خطرناک می‌زند، هماهنگی و تعادل برقرار نیست. سیر داستان، به شدت گیراست، و حوادث متعدد در یک پلات و چارچوب و سیر طبیعی و منطقی ادامه پیدا می‌کند و خواننده را به ادامه مطالعه وامی‌دارد ونسبت به سرنوشت شخصیت‌ها کنجکاو می‌کند. زبان داستان، زبانی عامیانه و گاهی ادبی و رسمی است. دانای کل (سوم شخص) داستان را برای مخاطب روایت می‌کند ولی گاهی روایت، جای خودش را به قضاوت درخصوص وقایع یا شخصیت‌ها می‌دهد که به نظر من بهتر بود روایت ادامه می‌یافت و قضاوت بر دوش خواننده گذاشته می‌شد.در نهایت باید بگویم، انجمن نکبت زده‌ها، اثری به واقع خواندنی و ارزشمند است و به خوبی آنچه اصطلاحاً زیر پوست شهر نامیده می‌شود را به تصویر می‌کشد. اگز فیلم «شنای پروانه» را دیده باشید، پیشنهاد می‌کنم این کتاب و سایر آثار سلمان امین ( که بعداً در مورد آن‌ها هم خواهم نوشت) مطالعه کنید و بالعکس.</description>
                <category>شکیبا یزدی</category>
                <author>شکیبا یزدی</author>
                <pubDate>Thu, 17 Jun 2021 09:33:10 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>داعش درونت را خاموش کن! (در باب کتاب آیشمن در اورشلیم)</title>
                <link>https://virgool.io/MePlusBook/%D8%AF%D8%A7%D8%B9%D8%B4-%D8%AF%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AA-%D8%B1%D8%A7-%D8%AE%D8%A7%D9%85%D9%88%D8%B4-%DA%A9%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D8%A8-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%A2%DB%8C%D8%B4%D9%85%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D9%88%D8%B1%D8%B4%D9%84%DB%8C%D9%85-bmixwgp07cny</link>
                <description>حدود ده روز پیش کتابی را مطالعه کردم که روایتی تکان‌دهنده از واقعه هولوکاست بود. روایت هانا آرنت، فیلسوف مشهور آلمانی، که خود یکی از یهودیان نجات یافته از نسل کشی یهودیان در زمان هیتلر بود. هانا آرنت در دادگاه مشهور و عظیم آدلف آیشمن یکی از فرماندهان هیتلر در دوران نازی‌ها در سال 1962 حضور داشت و روایت خود را از این دادگاه در قالب نظریه «ابتذال امر شر» در کتابی تحت عنوان «آیشمن در اورشلیم» منتشر کرد. کتابی که آغاز دوران تازه و سختی در زیست علمی و اجتماعی و سیاسی هانا آرنت بود و موجب خروج اجباری او از دانشگاه و حتی هجمه‌های فراوان به جایگاه فلسفی‌اش شد. هانا آرنت در این کتاب در حین گزارش دادگاه آیمشن، یک نظریه فلسفی را پردازش می‌کند و توضیح می‌دهد که افرادی که در زمان نازی‌ها مرتکب جنایات متعدد شده‌اند، نه متصبان کوری بودند، نه هیولاهای ترسناک و بیماران روانی و مجانین، بلکه آن‌ها از دل مردم عادی آمدند و درست شبیه همه ما هستند. آرنت در بخش‌های متعددی از این کتاب به شرح این نکته می‌پردازد که آیشمن تا چه اندازه یک انسان عادی و معمولی است. او معتقد بود که ما ترجیج می‌هیم از هیولایی برخاسته از ظلمت شکست بخوریم تا از یک انسان عادی، زیرا به این ترتیب خودمان را کمتر مقصر می‌دانیم.در بخشی از کتاب آیشمن در اورشلیم او به شرح چگونگی نسل کشی یهودیان می‌پردازد و پرده از جنایات هولناکی برمی‌دارد که دل هر انسان آزاده‌ای را به درد می‌آورد. او توضیح می‌دهد که یهودیان نجات یافته پس از این واقعه، همواره خود را قربانی تاریخ بشریت می‌دانستند و ترجیح می‌دادند که بروند به سرزمینی که دیگر هیچ غیر یهودی را آنجا نبینند و در پی ایجاد یک دولت منحصر به فرد، صهیونیسم پا به عرصه وجود گذاشت و شاید تا دنیا در چرخش است، یهودیان همواره خود را قربانی بدانند و بر منبای سخن آرنت، هر غیریهودی را به چشم یک یهودی ستیز نگاه کنند که در مقابلش محق هستند.هانا آرنت پس از نگارش بخش اعظم این گزارش یک نتیجه گیری هولناک را می‌نویسد که به نوعی در تمام دوران‌ها محقق شده است. او می‌نویسد:«خاصیت امور انسانی است که هر عملی به محض آنکه یک بار نمود یابد و در تاریخ بشریت ثبت شود، تا مدت‌ها پس از پیوستن فعلیتش به گذشته، به عنوان یک امکان بالقوه با بشریت می‌ماند. تاکنون هیچ مجازاتی نتوانسته چنان قدرت بازدارنده‌ای داشته باشد که از ارتکاب جرم جلوگیری کند. برعکس مجازات هرچه باشد، به محض اینکه یک جرم مشخص برای اولین بار نمود پیدا کرد، احتمال نمود مجدد آن به مراتب بیشتر از احتمال وقوع اولیه آن است و امر بی‌سابقه اگر یکبار نمود یافت، می‌تواند تبدیل به سابقه‌ای برای آینده شود.»نکته قابل توجه در واقعیت هولوکاست، همواره مسئله «برتری» است. و اگر اندکی از هولوکاست فاصله بگیریم، این واقعیت تکان‌دهنده در تمام ابعاد زندگی بشر رخنه کرده است. برتری نژاد، برتری دین، برتری تحصیلات، برتری چهره و بدن، برتری ثروت و سایر. همین برتری ریشه جمله‌ای می‌شود که آغازگر بسیاری از جنایات بشری بوده «من می‌دانم، تو نمی‌دانی». اگر مادر و پدری، و اگر هر انسانی به خودش اجازه قتل انسان دیگری را می‌دهد، بی‌شک، حتی اندکی، این عبارت در وجودش رخنه کرده است.آرنت دوران زندگی خودش -یعنی قرن بیستم میلادی- را دوره ظلمت می‌دانست، با این وجود همچنان که ریچارد برستین، فیلسوف آمریکایی، درباره او گفته است، معتقد بود در تاریک‌ترین روزها هم می‌توان به یافتن بارقه‌ای نور امیدوار بود.شاید در این روزها که روزهای ظلمت در دوران ماست، بیشتر به احیای نظریات هانا آرنت در عمل نیازمندیم. نیازمند به این‌که نقاب‌هایی که اجتماع برای ما ساخته را کنار بزنیم و به یکدیگر احترام بگذاریم. حق داشتن عقیده دیگر را به رسمیت بشناسیم، تمام حقوق دیگران را به رسمیت بشناسیم. داعش درونمان را خاموش کنیم.</description>
                <category>شکیبا یزدی</category>
                <author>شکیبا یزدی</author>
                <pubDate>Thu, 20 May 2021 16:44:42 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>در مذمت اینستاگرام</title>
                <link>https://virgool.io/fboard/%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D8%B2%D9%85%D8%AA-%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%B3%D8%AA%D8%A7%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85-gziwnabthqn6</link>
                <description>ورود شبکه‌های اجتماعی به زندگی مردم یکی از نقاط عطف تاریخ بشریت بود که شاید نه برای اولین بار اما در بهترین شکل توسط مارک زاکربرگ در سال 2004 به ثمر نشست. ایده‌ای خلاقانه که توانست تمام نقاط کره زمین را روی یک خط مشترک جمع کند. تا پیش از این اگر کسی از نزدیکان و آشنایان شما به کشور دیگری مهاجرت می‌کرد، نهایتاً می‌بایست کارت تلفن بخرید تا بتوانید با صدایی ضعیف احوال او را که ساعت‌ها با شما فاصله دارد برای دقایقی کوتاه بپرسید. فیسبوک این راه را برای همه مردم ساده‌تر و البته کوتاه‌تر نمود. مشابه این ساده‌تر شدن گفتگوها میان مردم در همان زمان در چت‌روم‌های یاهومسنجر در جریان بود. اگر اینترنت دایال‌آپ هر دو طرف سرعت مناسبی داشت، می‌توانستیم دقایقی را به وسیله چندکابل، یک میکروفون و یک دوربین گرد وصل شده به مانتیور، با عزیزی به صورت تصویری گفتگو کنیم. متداول‌ترین راه ارتباطی از طریق اینترنت نیز ارسال ایمیل برای دوستان بود. ایمیل‌ها حاوی پیام‌های تبلیغاتی، معدود سایت‌های خرید، مطالب سرگرم کننده و در نهایت مقالات علمی بود. یک طریق ارتباطی رسمی و دارای نظم و انضباط مختص خود که طبیعتاً مورد استفاده همه مردم نبود. در آن زمان رواج وبلاگ نویسی و سایت‌های عرضه کننده خدمات آن جزو شیک‌ترین روش‌های ارتباطی بود.سرعت پیشرفت نسل‌های اینترنت، در اوایل سده 21 میلادی در کشورها این طرق ارتباطی را تبدیل به محبوب‌ترین طرق ارتباطی جهان نمود. هر روز به تعداد اعضای فیسبوک افزوده شد و چت‌روم‌ها شلوغ‌تر شدند. خدمات ADSL و اینترنت وایرلس گسترش یافت، تبلت‌ها و آیپدها مورد تحسین و خرید واقع شدند و و البته نخستین تلفن‌های همراه هوشمند به بازار آمدند.اینستاگرام در همان سال‌ها کار خود را آغاز کرد.شاید کوین سیستروم و مایک کرایگر که روی ساخت این نرم افزار کار می‌کردند در ابتدا تصوری نداشتند که این شبکه اجتماعی تبدیل به نقطه عطفی در کارنامه پیشرفت‌های آنلاین بشری خواهد شد، اما شرکت فیسبوک که درست در ابتدای محبوبیت این نرم افزار مالکیت آن‌ را خرید، از همان ابتدا نسبت به سودآوری آن آگاه بود.اینستاگرام در خلال سال‌های 2012 تا 2015 تبدیل به محبوب‌ترین شبکه اجتماعی شد. هرچه محبوبیت فیسبوک کم می‌شد، بر محبوبیت اینستاگرام افزوده می‌شد. به علاوه حضور نرم افزارهایی نظیر واتس آپ، وایبر و... میزان استفاده از یاهومسنجر را کاهش می‌داد. شاید بزرگترین ویژگی این نرم افزارها سهولت دسترسی به آن‌ها نسبت به شبکه‌های اجتماعی پیشین، دسترسی به محتوای بیشتر، جذابیت بیشتر، و شاید جایی بهتر برای برندسازی بود. این اتفاق در ظاهر یک پیشرفت عظیم بود.اما ماجرا به همین جا ختم نمی‌شود. این مقدمه شروع یک درام طولانی و شاید کمی غم انگیز است. اینستاگرام قابلیت‌های محدودی داشت. ابتدا ساخته شده بود برای انتشار تصاویری که با موبایل گرفته می‌شود. خواندن، مطالعه کردن و دیدن محتواهای پیچیده‌تر و نیازمند تمرکز، محتوای تخصصی و محتوای طولانی‌تر جزو قابلیت‌های این نرم افزار محبوب نبود.اما پدیده مهم اینستاگرام، تغییر سبک زندگی مردم بود. احساس عقب ماندگی، خودکم بینی، کاهش اعتماد به نفس، تلاش برای اثبات برتری خود به دیگران، آنچه در زبان فرنگی شوآف و در زبان مادری ما خودنمایی نام گرفته، اینستاگرام را تبدیل به نرم افزاری با معایب فراوان کرد که هیچ کدام ما دلمان نمی‌آید رهایش کنیم. گسترش اینستاگرام جهان پیرامون ما را مجازی‌تر از سابق نمود. واقعیت در پرده‌ای از فیلتر‌های رنگی و زیبا پوشیده شد و فرهیختگان پشت آن پرده پنهان ماندند و زندگی‌های سطحی و پر رنگ و لعاب و پدیده شاخ مجازی نمایان شد. تبلیغات و کسب درآمد از تبلیغات هرمحصول یک شغل پردرآمد شد، زیبایی‌های ظاهری و تلاش برای افزایش آن به هرشکل ممکن اولویت واقع شد. آمارهای جهانی نشان داده که سرانه مطالعه در کشورهای اروپایی نیز در سال‌های اخیر و با گسترش بیش از حد شبکه‌های اجتماعی کاهش یافته و فرهنگ شفاهی و تیترخوانی جای مطالعه محتوای تخصصی و مقالات کارشناسی را گرفته است.اما به نظر من بدترین رخداد پس از گسترش شبکه‌های اجتماعی و به خصوص اینستاگرام، افزایش بیسوادی در پرده‌ای از آگاهی‌های کاذب است. شکل گیری الگوهای غلط سواد. جایی که حتی اساتید و نخبگان هم دچار این تله شده و رفتارهای سطحی و شاید سلبیریتی گرایانه از خود نشان می‌دهند.با همه این تفاسیر احتمالاً همه ما و حتی خود من نیز از این نرم افزار استفاده فراوانی می‌کنیم. آنچه مهم است عدم استفاده نیست، چگونگی استفاده است. امیدوارم هیچ کدام از ما در تله‌های موجود در آن نیفتیم و راه را گم نکنیم.برای مطالعه بیشتر می‌توانید مقاله زیر در گاردین را مطالعه کنید. https://www.theguardian.com/technology/2020/may/03/how-instagram-changed-our-world# </description>
                <category>شکیبا یزدی</category>
                <author>شکیبا یزدی</author>
                <pubDate>Mon, 10 May 2021 09:35:36 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>