<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های مصطفی لامعی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@lameei</link>
        <description>کیگ/ ماجراجو- علاقه‌مند به بازاریابی، مذاکره، فروش، دویدن، خطاطی. مشاوره طراحی استراتژی دیجیتال . http://lameei.com</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 17:09:29</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/2003/avatar/avatar.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>مصطفی لامعی</title>
            <link>https://virgool.io/@lameei</link>
        </image>

                    <item>
                <title>ردیف شغلیی که فیلتر شد!</title>
                <link>https://virgool.io/@lameei/%D8%B1%D8%AF%DB%8C%D9%81-%D8%B4%D8%BA%D9%84%DB%8C%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D9%81%DB%8C%D9%84%D8%AA%D8%B1-%D8%B4%D8%AF-cwhxmjje0i3n</link>
                <description>موبایلم زنگ می‌خورد.جانم؟آقای لامعی؟بفرمایید.آقا تو وبلاگتون در مورد توییتر و فیسبوک نوشتید. اونها رو حذف کنید تا وبلاگتون فیلتر نشه.پنل را باز می‌کنم. می‌روم سراغ منوها و دسته‌بندی های مربوط به مطالب فیسبوک و توییتر، دسته‌بندی‌ها را حذف می‌کنم. اما مطالب هنوز توی وبلاگ هست. روی نادانی مسئول فیلترینگ حساب باز می‌کنم که هیچ وقت دنبال مطالب نخواهد گشت و فقط چون مِنو را دیده زنگ زده. مطالب هنوز در وبلاگ قابل مطالعه است. در دلم لعنتی نثار جهل آدمی می‌کنم و می‌گذرم. سال ۱۴۰۱ است و دیگر آن وبلاگ وجود ندارد. وبلاگی که همه اکوسیستم من را به آن می‌شناختند. هر چیز خوبی یک پایانی در پیش دارد. خودم را با این حرف آرام می‌کنم. گذشته‌ها گذشته.در دفتر نشسته‌ام. ۳۰ نفریم. چند هفته است بیکاریم. روزهای سختی است. کسی حال و حوصله کار کردن ندارد. البته کاری هم نمی‌شود کرد. اینترنت را قطع کرده‌اند. تمرکز کار ما همیشه بر روی اینستاگرام بوده و الان دیگر دسترسی نداریم. همه بیکاریم.بیکاری حواسم را می‌برد به همه این سالها که تمام درآمدم و هویتم از اینترنت شکل گرفته. روزهای اولی را یادم می‌آید که با ابتدایی‌ترین فناوریها سایت می‌ساختم برای یک هولدینگ صنعتی تا راهی باز کند به دنیای بین‌الملل. اورکات را به خاطر می‌آورم که اولین فرم رسانه اجتماعی بود. بعد از آن کلوب را که برادران شکوری ساخته بودند.قبل از فیسبوک. باورکردنی نیست که ما در ایران قبل از ظهور فیسبوک یک شبکه اجتماعی ایرانی داشتیم. عاقبت تلخی داشت. آنقدر همین فیلترچی‌ها گیر دادند که تعطیل شد.به بلاگفا فکر می‌کنم. جایی که وبلاگ نویسی را از آنجا شروع کردم. همیشه دوستش داشتم. وبلاگ خوبی داری به وبلاگ من هم سر بزن. عصر، عصر وبلاگ نویسی و کامنتهایی از این دست بود که به ایموجی گل رز ختم می‌شد. اگر وبلاگنویس پر طرفداری بودی باز پای فیلترچی و دادگاه و دادستان باز می‌شد وسط داستان. من نبودم.۳۰ نفریم. همه بیکار. چشم‌های نگران که از من می‌پرسند شغلمان چه می‌شود. با خنده و شوخی می‌گذرم. صدایی در درونم می‌گوید این ردیف شغلی صفر شده است. این ردیف شغلی را از تو گرفته‌اند. بعد از این همه سال کار و مطالعه و بحث و بررسی و خون دل خوردن امروز به راحتی و با آسودگی تو را بیکار کرده‌اند.به فکر دوستانم هستم که در آژانسهای دیجیتال مارکتینگ کار می‌کنند. لابد تا حالا جمع شده‌اند. خبری ازشان ندارم. جرات نمی‌کنم حالشان را بپرسم. به خاک سیاه نشسته‌ایم.یاد طرح صیانت می‌افتم. طراحان طرح همان طراحان فیلترینگ اینترنت هستند فقط انگار آخرین به روزرسانی را روی خودشان نصب کرده باشند. تصورشان می‌کنم که الان با دمشان گردو می‌شکنند. کاری که می‌خواستند بکنند و نمی‌توانستند را الان به راحتی آب خوردن انجام دادند. همه ما را از گزند شیطان صیانت کردند.چند هفته است کاسه چه کنم دستم گرفته‌ام. هیچ ایده و کاری به ذهنم نمی‌رسد. من از کف زمین‌های خاکی اینترنت کارم را شروع کرده‌ام بدون اینترنت هیچ کاری ندارم، هیچ ایده‌ای. صفرِ صفرم. حس و حال تاجری را دارم که بعد از کلی خاک خوردن در بازار کمی قد راست کرده بود که در چشم بهم زدنی ورشکست می‌شود. صفر می‌شود. صفرِ صفر.صدای پیرمرد در سرم می‌پیچد که شما می‌دونید و مملکتتون.</description>
                <category>مصطفی لامعی</category>
                <author>مصطفی لامعی</author>
                <pubDate>Wed, 12 Oct 2022 13:42:22 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تجربه خرید موتور</title>
                <link>https://virgool.io/@lameei/%D8%AA%D8%AC%D8%B1%D8%A8%D9%87-%D8%AE%D8%B1%DB%8C%D8%AF-%D9%85%D9%88%D8%AA%D9%88%D8%B1-kytroiuyqx4o</link>
                <description>تصویر از کانال یوتیوبمخیلی سال بود که دوست داشتم یک موتور هارلی‌دیویوسون داشته باشم. موتوری که برای من نشانه‌ای بود از یک روح آزاد و سرکش. تصور اینکه سوار چنین موتوری بشی و دور دنیا رو بزنی خیلی هیجان انگیز بود. اما مشکل اینجا بود که این موتورها در کشور پیدا نمی‌شد. یک روزی در همان سالهای دور به شکل اتفاقی آگهیی در نیازمندیهای همشهری نظرم را جلب کرد. عکسی سیاه و سفید از موتوری شبیه به هارلی چاپ شده بود و اعلام کرده بودند که این نوع موتور برای عرضه به بازار آماده است. آگهی را بریدم و توی کیف پولم گذاشتم. سالها این آگهی در کیف پولم بود و آن آرزو در دلم.همیشه از این رویا در خانه تعریف می‌کردم تا اینکه در اسفند سال ۹۴ همسرم دیگر حوصله‌اش از شنیدن آن سر رفت و در یک اقدام انقلابی، سریع و فوری گفت که بیا همین موتور که آگهیش را داری بخر. هارلی که در ایران پیدا نمی‌شود دست کم یک گام به موتورسواری نزدیک می‌شوی. فکر بدی نبود اما من موتورسواری بلد نبودم. تصمیم بر این شد که فعلا موتور را بخرم تا بعد موتورسواری را هم یاد بگیرم.رفتم سراغ نمایندگی رگال رپتور. عجب جایی بود. موتورها به رنگ‌ها و شکل‌های مختلف کنار هم پارک شده بودند و تو نمی‌دانستی کدام را باید انتخاب کنی. چقدر رنگهای قشنگی. زرد، قرمز، مشکی، سفید. خلاصه اینکه تصمیم گرفتن خیلی سخت بود اما ظاهرا نمایندگی از این موضوع آگاه بود و برایش چاره‌ای داشت.یادم هست برای اینکه من بتوانم تصمیم بگیرم کلی برایم وقت گذاشتند. با حوصله و صبر همه چیز را توضیح دادند. وقتی گفتم موتورسواری بلد نیستم گفتند خیلی‌ها همین‌طور بوده‌اند و من تنها نیستم. احساس غریبی نکردم. در ادامه کار وقتی مدل مورد علاقه‌ خودم را انتخاب کردم آقای حسینی عزیز که مسئول فروش بود چنان مودبانه و با حوصله مراحل کار را انجام دادند که آدم از خریدش کامل احساس رضایت می‌کرد.چیزی که در خرید این موتور برایم لذت بخش بود و آن‌را تبدیل به خاطره‌ای فراموش نشدنی کرده این بود که نمایندگی کاری می‌کرد که احساس کنی وارد خانواده‌ای شده‌ای که همیشه هوایت را دارد. هیچ وقت با موتورت تنها نخواهی ماند.به نظر من چیزی که یک خرید را تبدیل به تجربه‌ای ماندنی می‌کند فرایندی است که باعث می‌شود مشتری از خریدش لذت ببرد. همه تجربه خرید هم کالایی نیست که می‌خرید بلکه فرایندهایی است که با استفاده از آنها خرید انجام می‌شود.? پی‌نوشت: اگر علاقه‌مند بودید از تجربه و داستانهای من با موتورم بدانید و یا علاقه به موتورسواری دارید می‌توانید کانال یوتوب من را دنبال کنید. در این کانال با هم موتورسواری خواهیم کرد و موتورهای مختلفی را بررسی می‌کنیم. </description>
                <category>مصطفی لامعی</category>
                <author>مصطفی لامعی</author>
                <pubDate>Sat, 31 Jul 2021 13:33:05 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دوچرخه‌ای که صدای موتور می‌داد</title>
                <link>https://virgool.io/@lameei/%D8%AF%D9%88%DA%86%D8%B1%D8%AE%D9%87%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%B5%D8%AF%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D9%88%D8%AA%D9%88%D8%B1-%D9%85%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%AF-r2kijf6sfy4h</link>
                <description>نفر اول از سمت چپ من هستم :)من از اون بچه‌هایی بودم که یک تیکه پلاستیک می‌بستن به پره‌های دوچرخه تا موقع دوچرخه‌سواری صدای موتور بده. یادتون هست؟در دوران ابتدایی جایی که زندگی می‌کردیم بچه‌های زیادی بودند که هر کدوم هم دوچرخه داشتند. یکی از بچه‌ها که بزرگتر از باقی ما بود یک دوچرخه کورسی داشت. از اینها که دسته‌های برگشته داره یا چرخ‌های خیلی باریک. وای چقدر دوست داشتم که از این دوچرخه‌ها داشته باشم. ولی خب خیلی کوچک بودم. اون روزها دوچرخه خیلی برامون عزیز بود. حتما شنیدین به سربازها می‌گن از اسلحه مثل ناموسشون مراقبت کنن. اون موقع‌ها دوچرخه مثل ناموس بود برای ما. وقتی دوچرخه می‌گرفتی تازه وقت این بود که روی بدنه رو با یک سری نوار رنگی که یادم نیست اسمش چی‌بود می‌پوشوندیم. کار جالبی بود. بعد هم یک سری مهره رنگی بود که به پره‌ها وصل می‌کردیم. خلاصه دوچرخه می‌شد یک چیزی شبیه این کامیونهای پاکستای با کلی زلم زیمبو که بهش وصل بود. امروز به اسم مینی‌مالیزم و این چیزها ولی بیشتر به دلیل کم حوصلگی دیگه کسی دنبال این کارها نیست.دوچرخه شاید اولین وسلیه نقلیه مستقل بچه‌ها باشه. چیزی که باهاش میشه کلی کیف کرد. اگر خوب دقت کنید شاید دوچرخه اولین چیزی هست که بچه از شما می‌خواد که براش بخرید. یعنی نسبت بهش یک حسی داره و می‌دونه که چقدر می‌تونه با این وسیله حال کنه. بین همه اسباب‌بازی‌ها دوچرخه یک جایگاه ویژه داره. اما چرا؟ به نظر من انسان نیاز داره که آزادی رو حس کنه و دوچرخه در دوره انقلاب صنعتی و مدرن یکی از معدود وسایلی است که می‌تونه این حس رو ایجاد کنه. اینکه خیلی راحت می‌تونی با یک سرعت مناسب جا‌به‌جا بشی و در حین این جابه‌جایی فرصت کافی برای استفاده از تمام حواست رو داری یکی از شاه‌کارهای دوچرخه‌سواریه. به نظر من تجربه حس آزادی و کنترل مهمترین نکته برای انتخاب دوچرخه است. دلایلی مثل کم شدن آلودگی هوا یا ترافیک دلایل دست چندم و بی‌اهمیت‌تری هستند برای انتخاب دوچرخه. خلاصه اینکه اگر قرار بود کمپینی برای ترویج دوچرخه‌سواری طراحی کم حتما روی این تجربه ناب آزادی تمرکز می‌کردم. برای خود من این تجربه یا موتورسواری به دست میاد. من هنوز همون پسری هستم که دوست داشت دوچرخه‌اش صداری موتور بده و امروز هم یک موتورسوار هست. یادم هست روزهای اولی که موتورسواری رو با این غول دوچرخ عظیم شروع کردم چقدر دلهره و ترس و هیجان رو با هم داشتم. اما خودم رو مجبور کرده بودم که هر روز نیم ساعت موتورسواری کنم تا یاد بگیرم و این شد که امروز هر جایی با این موتور می‌رم و دور شدن ازش کار سختیه. https://virgool.io/p/r2kijf6sfy4h/%D8%B9%D8%AC%DB%8C%D8%A8%E2%80%8C%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86%D8%AD%D8%B3%D9%85%D9%88%D8%AA%D9%88%D8%B1%D8%B3%D9%88%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%A8%D9%88%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C%D9%87%D8%B3%D8%AA%DA%A9%D9%87%D8%AF%D8%B1%D9%87%D8%B1%DA%A9%D9%88%DA%86%D9%87%D9%88%D8%AE%DB%8C%D8%A7%D8%A8%D9%88%D9%86%D8%A8%D9%87%D8%B4%DA%A9%D9%84%D8%AA%D8%B4%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D8%B4%D8%AF%D9%87%D8%A8%D9%87%D9%85%D8%B4%D8%A7%D9%85%D8%B4%D9%85%D8%A7%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%D8%B1%D8%B3%D9%87.%D9%87%D8%B1%DA%A9%D9%88%DA%86%D9%87%D8%A8%D9%88%DB%8C%D8%AE%D8%A7%D8%B5%D8%AE%D9%88%D8%AF%D8%B4%D8%B1%D9%88%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%87. اما عکس‌العمل مردم هم به این نوع موتور خیلی جالبه. خیلی‌ها از راننده‌ها خودشون رو بهم میرسونن که تشویقم کنن، بچه‌ها از تو ماشین با هیجان و تعجب به من نگاه می‌کنن. نگاه بعضی‌ها اینطوریه که انگار من مسافر زمان هستم و از جایی از زمان گذشته به زمان حال پرتاب شدم. اما موتورسواری یک مشکل عمده داره و اون هم اینه هیچ کس به موتورسوارها اهمیت نمی‌ده برای همین یک بی‌نظمی خاصی جامعه موتورسوارها رو گرفته. حتی پلیس هم براش موتورسوار از اهمیت خاصی برخوردار نیست. آموزش‌های پلیس برای سالها قبله. موتورهای با حجم موتور بیش از ۲۵۰ سی‌سی اجازه تردد ندارند و فرض بر این هست که وقتی موتور می‌خری می‌خای از لابه‌لای ماشینها با سرعت رد بشی زود به مقصد برسی. این نبود آموزش و عدم تمرکز روی جامعه موتورسوارها باعث صدمه دیدن همه جامعه شده. موتورسوارهایی که کلاه ایمنی ندارند، از پیاده رو عبور می‌کنند، عبور ممنوع میان و ... . و اگر هم دچار حادثه بشن کسی برای اونها یادبودهایی در کنار محل حادثه نصب نمی‌کنه. همونقدر که امروز برای جا افتادن فرهنگ دوچرخه سواری ایمن در حال تلاش هستیم باید برای فرهنگ موتورسواری ایمن در شهر بیشتر تلاش کنیم. باید شرکتهای بیمه و پلیس با نگاهی بلند‌مدت و درست به موضوع موتورسواری نگاه کنند و کمپین‌هایی که شان موتورسوار رو حفظ می‌کنه طراحی و اجرا کنند. برای حل مشکل عدم استفاده از کلاه ایمنی باید کمی کلاهمان را بالاتر بگذاریم. باید جایگاه اجتماعی موتورسوار رو اصلاح کنیم و بعد پیام درستی رو برای همه مردم و جامعه طراحی کنیم. در نهایت آرزو می‌کنم که سواری خوب و بدون حادثه رو در پیش داشته باشید. از این لحظه‌های ناب آزادی استفاده کنید و لذت ببرید.  </description>
                <category>مصطفی لامعی</category>
                <author>مصطفی لامعی</author>
                <pubDate>Fri, 02 Oct 2020 17:23:47 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چطور دنبال کاری که دوست داریم بریم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@lameei/%DA%86%D8%B7%D9%88%D8%B1-%D8%AF%D9%86%D8%A8%D8%A7%D9%84-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D9%85-%D8%A8%D8%B1%DB%8C%D9%85-whktjqvtbldr</link>
                <description>سوال اینجاست که حالا که عمر ما محدوده و این حرفها بهتره چه کاری رو انجام بدیم و خب پاسخ کلیشه‌ای این هست که برید دنبال کاری که اون رو خیلی دوست دارید. اما چطوری میشه آدم بره دنبال کاری که خیلی دوست داره؟ کاری رو که دوست دارم اصلا چی هست؟ گام اولخب گام اول اینه که ببینیم کاری که دوست داریم انجام بدیم اصلا چی هست. اگر مثل من آدم ماجراجویی باشید احتمالا کلی کار هست که دوست دارید انجام بدید. خب کدوم رو باید انتخاب کرد. از من بپرسید می‌گم اونی که الان با شرایط شما جور درمیاد و در حال حاضر از همه بیشتر دوستش دارید. من در این مرحله خیلی سخت‌گیر نیستم. راستش خیلی از چیزهایی رو که فکر می‌کنیم دوست داریم فقط ازشون یک تصور در ذهنمون هست و وقتی در عمل با اونها روبرو بشیم کلا بی‌خیال اون کار می‌شیم و می‌فهمیم که خیلی هم اون کار مورد علاقه ما نبوده. پس راحت انتخاب کنید و بدونید که ممکنه این کار اونی نباشه که شما فکر می‌کردید. گام دومبعد از اینکه یکی از اون کارها رو انتخاب کردید برای یک مدت کوتاه فقط روی این کار تمرکز کنید و سعی کنید یک برنامه عملیاتی برای اجرایی شدنش تهیه کنید. بعد از تهیه کردن برنامه دست به عمل بشید و کار رو شروع کنید. حالا دیگه این کار فقط یک تصور ذهنی نیست بلکه کاملا با اون درگیر هستید و خوبی و بدی اون رو از نزدیک می‌تونید ببینید. اما یک راه بهتر برای اینکه خوب با این کار آشنا بشید اینه که یک مدت با کسی که همین کار رو داره انجام میده صحبت کنید و مدتی به شکل کارآموز براش کار کنید. اینطوری خیلی بهتر متوجه ماهیت اون کار می‌شید. تو گام دوم ممکنه از اون کار خوشتون نیاد و یک کار دیگه رو انتخاب کنید مهم نیست. وقتی به گام سوم برسید بالاخره یک کاری رو پیدا کردید که دوست دارید انجامش بدید. من کار مورد علاقه‌ام رو انتخاب کردم حالا چطوری در مسیرش پیش‌ برم؟ برای این کار من دو راه رو پیشنهاد می‌کنم. این دو راه به هم شبیه هستن ولی خب در عملکرد کمی متفاوت خواهند بود. در هر حال ذات این دو راه یکی است. راه اولکسی رو پیدا کنید که داره اون کار رو انجام میده و شما هم دوست دارید که در نهایت مثل اون بشید. حالا یک راهی پیدا کنید که بتونید در کنار ایشون کار کنید. ممکنه برید و از بخواید که اجازه بده شما کارآموزی کنید یا اینکه کمک کارش باشید. اینجا هدف این هست که هر طوری شده یک راهی پیدا کنید که کنار این آدم کار کنید. به هر شکلی که ممکنه باید طرف رو راضی کنید. راه دومیک شعاری هست که من همیشه ازش صحبت کردم « درگیری، یادگیری ». اگر در مورد کاری که دوست دارید انجام بدید اطلاعات علمی و تجربه عملی دارید یک کار کوچک قابل مدیریت پیدا کنید و مسئولیت اون رو به عهده بگیرید. اینطوری در حین کار هم می‌تونید کلی چیز یاد بگیرید.این چیزی که من اینجا نوشتم تجربه شخصی من هست و برای من همیشه جواب داده. آدمهای زیادی رو هم می‌شناسم که این کار رو کرن و جواب گرفتن. شما هم می‌تونید در بخش نظرات از تجربه‌های خودتون بگید. </description>
                <category>مصطفی لامعی</category>
                <author>مصطفی لامعی</author>
                <pubDate>Mon, 03 Aug 2020 18:08:41 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ثروت چیست و ثروتمند کیست؟</title>
                <link>https://virgool.io/@lameei/%D8%AB%D8%B1%D9%88%D8%AA-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D9%88-%D8%AB%D8%B1%D9%88%D8%AA%D9%85%D9%86%D8%AF-%DA%A9%DB%8C%D8%B3%D8%AA-xgmg9dpqthas</link>
                <description>عکس از مت لمرزثروتمند شدن موضوع جالبیه. خیلی‌ها ازش یک تصویر مشترک دارن. برای مثال همه فکر می‌کنن که ثروتمند شدن یعنی اینکه هر وقت هر چیزی دوست داشتن بتونن بخرن. گاهی افراد به این فکر می‌کنن که ثروتمند کسی هست که هر کاری دوست داشت می‌تونه انجام بده و هر جایی دوست داشت می‌تونه بره و بدتر از همه هر طوری دوست داشت با هر کسی می‌تونه رفتار کنه. حالا سوال اینجاست که آیا واقعا ثروتمند شدن یعنی هر کاری که دوست داشتیم بتونیم انجام بدیم؟‌ به نظر شما اگر این کار ممکن باشه آیا زندگی باز هم برای ما شیرین خواهد بود؟ من تجربه زندگی تو همچین موقعیتی رو نداشتم ولی حدسم این هست که خیلی هم خوش نمی‌گذره. ثروتمند بودن به نظر من بر خلاف ظاهرش برای همه یک شکل نیست ولی آدمها متوجه این موضوع نیستن و فکر می‌کنن که وقتی خیلی پولدار باشی - دقت کنید که نمی‌دونن دقیقا چقدر - بهت می‌گن ثروتمند. اما ثروتمند بودن یک تعریف جالب داره که میشه بهش گفت زندگی غنی شده یا زندگی پر عمق و با کیفیت. اجازه بدید یکم بیشتر در موردش بگم. زندگی غنی شده یعنی اینکه شما با خودت و خواسته‌هات کنار اومده باشی و بدونی که کجای کار هستی. برای مثال ایده‌آل یکی ممکنه این باشه که دائم در سفر باشه و جاهای جالب دنیا رو ببینه. خب حالا باید چی کار کنه؟ باید صبر کنه تا کلی پول بدست بیاره تا بره سفر؟ یا مثلا ممکنه یکی دوست داشته باشه یک کافه داشته باشه؟راستش رو بخواید وقتی که بتونیم با خودمون و کارهایی که دوست داریم انجام بدیم کنار بیایم و به صلح برسیم تازه مفهموم ثروتمند شدن برامون روشن میشه. برای کسی که دوست داره سفر بره سفر رفتن ثروتمند بودنه. حالا اگر پول کافی نداره که دائم در سفر باشه می‌گرده و براش راه پیدا می‌کنه. مثلا یک مدتی میره سر کار و پول جمع می‌کنه تا بتونه بره سفر. یا ممکنه بتونه آزاد کاری کنه و پول سفرش رو جور کنه. می‌بینید که وقتی آدم با خودش کنار بیاد به راحتی برای خودش راه پیدا می‌کنه. وقتی هم به اون حالت برسه همون حس خوب رو که فکر می‌کرد اگر ثروتمند باشه به دست میاره حس خواهد کرد. پس وقتی ما می‌گیم دوست داریم ثروتمند بشیم یعنی دقیقا نمی‌دونیم دوست داریم چی‌کار کنیم. حالا به نظر شما اولین گام و مهمترین گام برای ثروتمند شدن چیه؟ درسته دقیقا اینه که پیدا کنیم ببینیم اون پس و پشت ذهن و دلمون دوست داریم چی‌کار کنیم. اما پیدا کردن این هم خودش کار سختیه. بزارید یک رازی رو بهتون بگم. دنبال این نگردید که در آینده قراره چی‌کاره بشید. به جای خاصی نمی‌رسید. سخت نگیرید. دنبال بهترین فکر نباشید. اون چیزی رو که الان به نظر شما میاد که دوست دارید انجام بدید رو انتخاب کنید و برنامه‌ای بچینید که به اون برسید. برای شما فعلا ثروتمند شدن یعنی رسیدن به این هدف. اما یادتون باشه که ما آدم هستیم و دنیا هم پر از تغییره پس ممکنه شرایط ما عوض بشه بعدا دنبال اهداف دیگه‌ای بریم. هیچ اشکالی نداره. اگر این روش رو انتخاب کنید دیگه زندگی دیگران هم روی اعصاب شما نمی‌ره و می‌چسبید به زندگی خودتون و رسیدن به مفهوم ثروت برای خودتون. ممکنه برای من این ثروت نوشیدن یک فنجان چای قند پهلو و خواندن یک رمان باشه و برای یکی دیگه رانندگی توی یک ماشین سوپر اسپرت. هر کسی تعریفی از زندگی برای خودش داره و اونهایی که به این اصل نمی‌رسن بدون درک زندگی از این دنیا خواهند رفت.  https://virgool.io/mirza/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%DB%8C%DA%A9-%D8%B3%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D9%85-%D9%85%D9%88%D8%AB%D8%B1-%D9%88-%D8%B3%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D9%88%D9%81%D9%82-%D8%B4%D8%AF%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D9%87%D8%B1-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DB%8C-vcnfzo7rod1j </description>
                <category>مصطفی لامعی</category>
                <author>مصطفی لامعی</author>
                <pubDate>Sat, 01 Aug 2020 10:07:59 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>۶ مهارت غیر تخصصی که باید داشته باشید</title>
                <link>https://virgool.io/mirza/%DB%B6-%D9%85%D9%87%D8%A7%D8%B1%D8%AA-%D8%BA%DB%8C%D8%B1-%D8%AA%D8%AE%D8%B5%D8%B5%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D9%87-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D8%AF-k64gwd527kom</link>
                <description>آموزش نقش مهمی در پیشرفت جامعه بازی می‌کنه. همه همیشه مشتاق این بودیم که چیزهای جدیدی یاد بگیریم که کیفیت زندگیمون رو با اونها افزایش بدیم. گاهی کلاس شرکت کردیم و گاهی هم تو اینترنت دنبال مطالب آموزشی گشتیم. من از اونهایی هستم که کلی کتاب و دوره آموزشی دانلود کرده بودم. خیلی از اونها رو الان هم دارم. و جالب اینجاست که خیلی‌هاشون رو هم اصلا ندیدم و نخوندم. اما به هر حال همه می‌دونیم که یادگرفتن کلید اصلی رشد و توسعه فرد هست.ما معمولا همه توجه و تمرکزمون روی موضوعاتی هست که عموما به کارمون ربط داره و همیشه به دنبال یاد گرفتن اونها هستیم. معمولا هم توی این حوزه‌ها افراد شاخصی رو پیدا می‌کنیم و از برنامه‌های آموزشی اونها استفاده می‌کنیم. پیدا کردن منابع آموزشی در حوزه‌های تخصصی معمولا ساده‌تره چون خودمون یک چیزهایی از اون موضوع می‌دونیم و در نهایت با مراجعه به کارهایی که اون فرد انجام داده می‌تونیم کیفیت کار استاد رو تشخیص بدیم. اما به نظر من چیزی که باعث پیشرفت آدمها میشه این مهارتهای تخصصی نیست. نه که نباشه ولی اگر شما مهارتهای دیگه‌ای رو نداشته باشید کارتون خیلی پیش نمیره. خیلی‌ها اسم این مهارت‌ها رو گذاشتن مهارتهای نرم. حالا چرا اینها شد نرم، من بی‌اطلاعم و موضوع این نوشته هم نیست. حرف من این هست که نیاز اصلی جامعه برای پیشرفت آموزش مهارتهای غیر تخصصی و عمومی است. آدم متخصص که بلد نیست ارتباط برقرار کنه به هیچ دردی نمی‌خوره. آدمی که نمی‌تونه منابع خودش مثل زمان و پول رو مدیریت کنه کار خاصی رو از پیش نمی‌بره. شخصا افراد بسیاری رو می‌شناسم که تحصیلات بسیار خوبی رو پشت سر گذاشتن در بهترین دانشگاه‌ها درس خوندن ولی دست آخر بیکار هستن و سرگردان. اما وقتی پای آموزش مهارتهای نرم یا غیر تخصصی به میون میاد با طیف عظیمی از اساتید پوشالی طرف هستیم. افرادی که عالم بی‌ عمل هستن و فقط دارن رویا به مردم مشتاق می‌فرشن. دانش اونها - که اگر بشه اسمش رو دانش گذاشت- محدود شده به چند مقاله یا فیلم که دیدن ولی استعداد بازیگری که دارن به کمکشون میاد و مردم رو سر کیسه می‌کنن. در این موارد عموما مردم دنبال بررسی سوابق استاد نمی‌رن چون دوست دارن این استاد واقعی باشه و اونها به این رویایی که استاد داره روی سن با حرارت ازش صحبت می‌کنه برسن. هیچ کس از فردی که ادعا می‌کنه به اونها یاد می‌ده که چطوری ثروتمند بشن نمی‌پرسه که اگر تو خودت این کاره بودی الان اینجا چه می‌کنی؟ چرا؟ چون می‌ترسه که اگر استاد دروغی باشه اون دروغی که دوست داره باور کنه دود بشه بره هوا. و به همین منوال این چرخه معیوب ادامه پیدا می‌کنه. حالا بیاید به این موضوع بپردازیم که آدمها چه مهارتهایی بجز مهارت تخصصی رو باید داشته باشن؟‌ من قصد ندارم تو این نوشته لیست درست کنم ولی چند مهارتی که به نظرم خیلی مهم هستن رو می‌گم.برقراری ارتباطهمه دنیا روی مهارت برقراری ارتباط می‌چرخه اما خیلی از ماها بلد نیستیم با بقیه ارتباط بگیریم اسمش رو هم گذاشتیم درون‌گرایی. از نظر من درون‌گرایی فقط یک توجیه هست برای اینکه از دایره راحتی‌های خودمون بیرون نیایم. دید وسیعشنیدین که می‌‌گن فلانی نک دماغش رو می‌بینه. وقتی تجربه نداریم و یا تنگ نظر هستیم بازی بزرگتر رو نمی‌بینیم و خیلی کوچک فکر می‌کنیم. مذاکرهمذاکره کردن یکی از کلیدی‌ترین مهارتهایی هست که باید همه یاد بگیریم. از درخواست برای استخدام شدن تا درخواست برای افزایش حقوق همه در قالب مذاکره قابل حله. تعاملانسان یک موجود اجتماعی هست و این رو همین روزها که کرونا دامنگیر ما شده بهتر میشه دید. همه از اینکه نمی‌تونن در جامعه باشن و با اطرافیان خودشون تعامل کنن ناراحت هستند. باید یاد بگیریم با هم تعامل کنیم. همه دیگه رو کمک کنیم و با هم مسائل رو حل کنیم. نه اینکه دائم دنبال گرفتن انتقام از هم باشیم. کنترل ذهنهمه چیز تو ذهن آدم اتفاق می‌افته. یکی از کلیدی‌ترین مهارتهایی که باید حتما همه یاد بگیرن تسلط روی ذهن هست. اینکه در مواقع پر استرس بتونیم هوشیار کار کنیم و شرایط رو مدیریت کنیم. مهارتهای رایانه‌ایاین روزها نداشتن مهارتهای عمومی رایانه‌ای یعنی بی‌سوادی مطلق. این مهارت‌ها از روش درست استفاده کردن از پیام‌رسانها، ایمیل، سرویس‌هایی مثل گوگل درایو و دراپ باکس شروع میشه و به نظر من تا راه‌اندازی یک سایت ساده و استفاده کردن از یک زبان برنامه‌نویسی دم دستی مثل پایتون برای اتوماتیک کردن کارهای تکراری ادامه پیدا می‌کنه.اما اینها رو از چه کسی باید یاد گرفت؟ اینجا هم باید دنبال افرادی بود که به اصطلاح کف بازار کار کردن و با این چیزها طرف بودن. باید ازشون خواست که به ما آموزش بدن. البته که این افراد چون کارشون چیز دیگری هست و عموما وقت ندارن شاگرد قبول نمی‌کنن اما راه یاد گرفتن این مهارتها فقط اینه که این اساتید رو راضی کنید که شما رو به شاگردی قبول کنن. در نهایت عرضم اینه که تمرکزتون رو فقط روی مهارت‌های تخصصی نزارید. اساتید حرفه‌ای و کار بلد رو پیدا کنید و سعی کنید که ازشون یاد بگیرید.  https://virgool.io/mirza/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%DB%8C%DA%A9-%D8%B3%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D9%85-%D9%85%D9%88%D8%AB%D8%B1-%D9%88-%D8%B3%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D9%88%D9%81%D9%82-%D8%B4%D8%AF%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D9%87%D8%B1-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DB%8C-vcnfzo7rod1j </description>
                <category>مصطفی لامعی</category>
                <author>مصطفی لامعی</author>
                <pubDate>Mon, 27 Jul 2020 21:46:52 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سندروم کارمندوماتیک</title>
                <link>https://virgool.io/@lameei/%D8%B3%D9%86%D8%AF%D8%B1%D9%88%D9%85-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D9%85%D9%86%D8%AF%D9%88%D9%85%D8%A7%D8%AA%DB%8C%DA%A9-zncua2gwkvrr</link>
                <description>کارمندوماتیک یعنی چه؟‌ لازم نیست گوگل را باز کنید. این یک واژه من درآوردی است. دیروز به سرم زد. از کجا؟ از شنیدن حکایت کارمندی که دنبال خوشحال کردن رییسش بود. کسی که برای خوشحالی رییس حتی اصل موضوع کار و هدفش را هم گم کرده بود. البته ناگفته پیدا است که آقای رییس هم در جایگاه خودش دچار همین بیماری بود. به فکرم زد برای این بیماری یک اسم پیدا کنم که شد کارمندوماتیک. یک اسم الکی و من درآوردی درست مثل کارمندی که دچار این بیماری شده است. کارمند بودن اصلا چیز بدی نیست. قبلا هم نوشتم و حالا هم می‌نویسم که من هم بیشتر عمرم را کارمند بودم. اما برای کارمند موثر بودن باید به نکته زیر دقت کرد:‌ کارمند را باید برای این استخدام کنند که کاری را که در آن تخصص دارد به آن شکلی که فکر می‌کند درست است انجام دهد. مشکل وقتی پیش می‌آید که کارمند را برای این استخدام می‌کنند که از چزاندنش احساس قدرت کنند. شاید شما هم با این افراد برخورد کرده باشید. وضع خیلی جالبی نیست. اما چرا یک نفر باید استخدام چنین کارفرمایی شود؟‌ یکی از دلایل این است که کارمند مربوطه خیلی روی خودش سرمایه‌گذاری نکرده است و همیشه در موضوع ضعف قرار داشته است. اگر قرار است وارد بازار کار شوید باید روی پرورش مهارت‌های تخصصی و مهارت‌های نرم خود بیشتر وقت بگذارید. برای این کار لازم است که به مسئله کار و کارمندی از یک زاویه دید درست نگاه کنید. زاویه دید درست به کار و کارمندیکار کردن موضوع خیلی مهمی است و بسیار بیشتر از کسب درآمد اهمیت دارد. کار را باید برای حل مسائل انجام داد. اگر این طور به کار نگاه کنیم همیشه در تلاش خواهیم بود تا مهارتهای خود را افزایش دهیم و بتوانیم مسائل را بهتر حل کنیم. پس کار کردن یعنی حل مسئله.کارمند کیست؟ کسی که تلاش می‌کند مسئله را حل کند. حالا وقتی برای شما حل مسئله مهم شد دیگر هر پیشنهاد کاری را قبول نمی‌کنید و اینقدر مهارت و سماجت دارید که بتوانید کارفرمای مناسبی را برای خودتان پیدا کنید. کارمند باید روحیه حل مسئله بسیار قوی داشته باشد و همچون یک کارآفرین همیشه به دنبال جلب اعتماد حرفه‌ای همکاران و روسای خود باشد. پس کارمندِ پشت میز نشین به کار نمی‌آید و همیشه روی اعصاب ارباب رجوع راه خواهد رفت. عوارض دچار شدن به بیماری کارمندوماتیک چیست؟متاسفانه این بیماری روح بشر را مخدوش و تباه می‌کند. انسان به تبدیل به حیوان می‌کند. آن هم حیوانی که هیچ استفاده‌ای ندارد و فقط ضرر می‌رساند. اشکال عمده این بیماری این است که در اکثر مواقع بیمار متوجه بیماری خود نیست و اعتقاد دارد که کارش را دارد درست انجام می‌دهد. روش تشخیص بیماری کارمندوماتیکاز طریق علائم زیر می‌توانید متوجه شوید که آیا دچار بیماری شده‌اید یا خیر؟ اگر مدتی است که هر چه رییس می‌گوید شما انجام می‌دهید و هیچ وقت نظری نداشته‌اید ممکن است دچار بیماری شده باشید. اگر همیشه دچار اضطراب از دست شغل و جایگاه خود در سازمان هستید ممکن است که دچار این بیماری باشید. اگر هیچ وقت تلاش نمی‌کنید کاری را که از نظر حرفه‌ای فکر می‌کنید به نفع سازمان است و مدیران سازمان هم متوجه آن موضوع نیستند انجام دهید حتما دچار بیماری هستید. اگر همیشه با خودتان می‌گویید که چرا من کاسه داغ‌تر از آش بشم دچار بیماری هستید. اگر همیشه در مواجهه با مسائل سازمان با خودتان می‌گویید که آدم که دنبال دردسر نمی‌گرده حتما دچار بیماری هستید. اگر دنبال ریسک کردن و پیشرفت حرفه‌ای و یادگرفتن نکات جدید نیستید دچار این بیماری شده‌اید. اگر به خودتان می‌گویید این مسئله به من ربطی ندارد. سلاح مملکت خویش خسروان دانند حتما دچار این بیماری هستید. اگر دو دستی چسبیده‌اید به میز و حقوق سر ماه حتما دچار بیماری هستید. اگر هر روز قربان صدقه رییس می‌روید حتما دچار بیماری هستید. علائم این بیماری زیاد است. من به تعدادی از آنها اشاره کردم حتما باقی را که بسیار شبیه به اینها هستند را خودتان پیدا می‌کنید. چگونه درمان شویم؟راه درمان این بیماری سخت و دردناک و ترسناک است. البته همیشه درمان همین مشکلات را دارد و به همین خاطر میگویند پیش‌گیری بهتر از درمان است. برای درمان این بیماری نکات زیر را پی‌گیری کنید: توانمندی خود را برای حل مسائل در حوزه تخصصی افزایش دهید. مشغول یادگیری شوید. به شکل فعال برای ارائه راه‌کار در سازمان درگیر شوید.از اخراج نترسید. اگر مهارتهای خود را افزایش داده باشید همیشه برای شما کار هست. رییس را به میزان منطقی دوست داشته باشید. برای انجام دادن کاری که فکر می‌کنید درست است تلاش کنید. درست مذاکره کنید. متحد استراتژیک پیدا کنید. همیشه برنامه داشته باشید. قدرت ریسک پذیری خود را به شدت افزایش دهید. زیاد کتاب بخوانید. چگونه پیشگیری کنیم؟ برای پیشگیری از این مبتلا شدن به این بیماری باید همیشه در حال یادگیری باشید. این مهم است که دانش و مهارت بالایی داشته باشید تا بتوانید از قدرت چانه‌زنی بالایی برخوردار شوید. اما در نهایت فقط یک نکته باعث می‌شود به این بیماری مبتلا نشوید و آن عزت نفس است. البته باید این بصیرت را هم پیدا کنید که شاخ بازی بیجا را با حفظ عذت نفس اشتباه نگیرید. جمع‌بندیاگر کارمند هستید، لطفا روحیه جنگندگی داشته باشید. برای کسی کار کنید که این روحیه را دارد و به پیشرفت شما کمک می‌کند. خیلی تلاش کنید که به این بیماری دچار نشوید که تشخیص دچار شدن به آن کار بسیار سختی است. از خودتان مراقبت کنید. </description>
                <category>مصطفی لامعی</category>
                <author>مصطفی لامعی</author>
                <pubDate>Mon, 10 Feb 2020 17:07:56 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چگونه ۱۰ برابر بیشتر کتاب بخوانیم؟</title>
                <link>https://virgool.io/mirza/%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%DB%B1%DB%B0-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D8%A8%D8%B1-%D8%A8%DB%8C%D8%B4%D8%AA%D8%B1-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C%D9%85-z0d6u9dsm252</link>
                <description>یکی از آرزوهای هر کدام از ما این است که بتوانیم کلی کتاب بخوانیم. برای خودِ من که این طور است. دوست دارم بتوانم هر هفته چند کتاب بخوانم اما نمی‌شود. من به دنبال پیدا کردن راه‌کاری برای بیشتر کتاب خواندن بودم که پست تیم فریس در مورد تندخوانی رسیدم. تیم در این پست روشهایی را برای تندخوانی معرفی کرده که به نظر من به شدت می‌تواند در سرعت مطالعه و درک مطلب موثر باشد اما من قصد دارم راه ساده‌تری را به شما معرفی کنم که ایده آن متعلق به امیرعباس عبدالعلی است. طبق این ایده متوسط تعداد صفحات هر کتاب ۳۰۰ صفحه است و اگر شما هر روز فقط ۲۰ صفحه مطالعه کنید در یک ماه خواهید توانست ۲ کتاب را کامل بخوانید. اکثرا اگر به گذشته کتاب خوانی خودمان توجه کنیم خواهیم دید که این تعداد کتاب بسیار بیشتر از تعداد کتابی است که قبلا خوانده‌ایم. اما من می‌خواهم روشی را به شما معرفی کنم که با استفاده از آن روزی ۱۰۰ صفحه کتاب بخوانید. این روش بسیار ساده است. کافیست در تمام وقتهای اضافی کتاب بخوانید. من بعضی از وقتهای اضافی را در زیر لیست می‌کنم: تاکسی، مترو، اتوبوس:ترافیک کمک بسیار بزرگی به شما برای بیشتر کتاب خواندن خواهد کرد. وقتی در تاکسی و پشت ترافیک هستید کتاب را باز کنید و شروع کنید به خواندن. وقتی به ایستگاه مترو رسیدید سریع کار کتاب خواندن را شروع کنید و در مترو هم ادامه دهید. احتمالا از این به بعد دعا خواهید کرد که ای کاش پشت ترافیک بمانید. در ضمن با این روش اشتیاق شما برای استفاده از وسایل نقلیه عمومی بیشتر خواهد شد. پشت در اتاق جلسات:جلسه جزیی از روزمره همه ماست و قطعا زمان انتظار برای تشکیل شدن آن هم بخش بزرگی از این معضل است. پشت در اتاق جلسه یکی از بهترین جاها برای مطالعه است. وقت را از دست ندهید. صبح زود: هر روز صبح که از خواب بیدار شدید همراه با نوشیدن اولین فنجان چای کتاب را باز کنید. فقط حواستان باشد که دیر به سر کار نرسید. دستشویی: خنده‌دار است ولی دستشویی هم جای خوبی برای مطالعه است. خنده‌تان که تمام شد امتحان کنید. کلی وقت در همین دستشویی تلف می‌شود. اینها تنها تعداد محدودی از زمانهایی است که ما آن‌ها را اتلاف می‌کنیم و به راحتی می‌توانیم آنها را تبدیل به وقت کتاب‌خوانی کنیم. تکنیکهایی هم هست که می‌تواند به شما در مطالعه بیشتر کمک کند: مطالعه همزمان چند کتاب:بعضی از کتابها مطالب سنگینی دارند و برای مطالعه باید تمرکز زیاد داشته باشید و یا نیاز هست که یادداشت‌برداری کنید پس هر جایی نمی‌توان آنها را خواند. بهترین کار این است که یک کتاب ساده‌تر، مثلا یک کتاب رمان دم دست داشته باشید تا بتوانید آن‌را هر جایی مطالعه کنید. نسخه‌های الکترونیکی:می‌دانم کتاب کاغذی چیز دیگری است اما مهم مطالعه کردن است. همیشه نسخه الکترونیکی کتاب خود را روی گوشی یا تبلت خود داشته باشید تا بتوانید جایی که کتاب را همراه ندارید آن‌را مطالعه کند. تعداد صفحات در روز: وقتی مطالعه را شروع می‌کنید با خود بگویید که تا n صفحه نخوانده‌ام مطالعه متوقف نخواهد شد. برای مثال من هر بار کتاب را باز می‌کنم ۱۰ صفحه می‌خوانم. اینطوری حساب کار را داریم و مطالعه هم کمی شبیه یک بازی می‌شود. البته استثنا هم داریم. اگر کار واجبی پیش آمد می‌توانید مطالعه را زودتر متوقف کنید. ثبت کتاب در Goodreadsوارد جامعه کتا‌ب‌خوانها شوید و با آنها ارتباط بگیرید. همه جا از کتاب‌هایی که خوانده‌اید صحبت کنید. یکی از جاهایی که توصیه می‌کنم از آن استفاده کنید سایت Goodreads است. کتابهایی را که خوانده‌اید یا در حال مطالعه آن هستید در این سایت ثبت کنید و نظر خود را در مورد آنها بنویسید. ‌می‌توانید کتاب‌هایی را که من مطالعه می‌کنم در این سایت ببینید.در نهایت اینکه بتوانید روزی ۱۰۰ صفحه مطالعه کنید (یعنی هر ۳ روز یک کتاب ۳۰۰ صفحه‌ای را خوانده‌اید) کار دور از دسترسی نیست. اما چیزی که بیشترین کمک را به شما خواهد کرد این است که تصمیم بگیرید هیچ زمانی را تلف نکنید. تمرکز شما روی این موضوع است که می‌تواند شما را به فردی کتاب خوان تبدیل کند. شما از چه روشهایی برای بیشتر کتاب خواندن استفاده می‌کنید؟  https://virgool.io/mirza/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%DB%8C%DA%A9-%D8%B3%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D9%85-%D9%85%D9%88%D8%AB%D8%B1-%D9%88-%D8%B3%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D9%88%D9%81%D9%82-%D8%B4%D8%AF%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D9%87%D8%B1-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DB%8C-vcnfzo7rod1j </description>
                <category>مصطفی لامعی</category>
                <author>مصطفی لامعی</author>
                <pubDate>Tue, 25 Dec 2018 17:21:43 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چگونه سندرم Shiny Object پدر ما را در آورده؟</title>
                <link>https://virgool.io/mirza/%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D8%B3%D9%86%D8%AF%D8%B1%D9%85-shiny-object-%D9%BE%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D8%A7-%D8%B1%D8%A7-%D8%AF%D8%B1-%D8%A2%D9%88%D8%B1%D8%AF%D9%87-pzyje0zlhchr</link>
                <description>« پسر از این شاخه به اون شاخه نپر. اینطوری به جایی نمی‌رسی.» « این یارو هم هیچوقت یک جا بند نمیشه» «چرا هر سال یک جا کار کردی؟ چرا نموندی سر کار قبلی؟» لیست کتابهایی را که برای خواندن تهیه کرده‌ای را جلوی رویت گذاشته‌ای و نمی‌دانی که باید کدام را انتخاب کنی. کار خیلی سخت شده. با خودت می‌گویی احتمالا لیست من ناقص است و باید بگردم دنبال کتابهای بهتر. به خودت یادآوری می‌کنی که چندین کتاب تمام نکرده داری و الان وقت پیدا کردن کتاب جدید نیست. همه ما کم و بیش با این حالت روبرو میشویم. این حالت را سندرم Shiny Object نامیده‌اند. افرادی که به این سندرم دچار هستند همیشه به دنبال موضوع جذاب بعدی هستند. ماننده بچه‌ای که به محض اینکه اسباب‌بازی جدید خودش را می‌گیرید دقیقا در همان لحظه به فکر گرفتن اسباب بازی دوستش است. این سندرم باعث می‌شود همیشه به دنبال موضوع جدید باشیم قبل از اینکه روی موضوع فعلی کاری کرده باشیم. مشکل به فکر موضوع جدید بودن نیست بلکه عدم تمرکز است. هر دم به فکر پیدا کردن یک ابزار جدید، کتاب جدید، زبان برنامه‌نویسی جدید هستیم و وقتی هم آنها را پیدا می‌کنیم بدون اینکه برای آنها وقتی اختصاص دهیم  این چرخه را ادامه می‌دهیم. بخش عمده‌ای از زندگی آدم باید به عدم انتخاب بگذرد. در دنیا موضوعات جداب بسیاری وجود دارد ولی وقت و منابع ما محدود است لذا باید به بسیاری از آنها « نه » گفت. بسیاری از چیزهایی که باید به آنها «نه» گفت سوالاتی و حرفهایی است که از خودمان در مورد کارهایی که می‌کنیم می‌پرسم. «آیا من از این کار پول در خواهم آورد؟» «به نظرم باید برم دنبال یک زبان برنامه‌نویسی جدید. این یکی اصلا به درد نمی‌خوده.» « بابا بین این همه آدم من که تازه شروع کردم به جایی نمی‌رسم باید برم یک کار دیگه رو امتحان کنم»«آخ آخ آخ کتاب جدیده رو» و این صداها همیشه در مغز ما تکرار می‌شوند و ما را نابود می‌کنند. پست اینستاگرام زیر در مورد تجربه من در توجه نکردن به این طور سوالهاست:   https://www.instagram.com/p/Bq9jietgvGD/?utm_source=ig_web_copy_link به نظر من اگر هر فردی بتواند فکر خودش را کنترل کند قطعا موفقیتهای بیشتر را تجربه خواهد کرد. آیا شما هم با سندرم Shiny Object  روبرو شده‌اید؟ از چه روشی برای حل مشکل استفاده کرده‌اید؟  https://virgool.io/mirza/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%DB%8C%DA%A9-%D8%B3%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D9%85-%D9%85%D9%88%D8%AB%D8%B1-%D9%88-%D8%B3%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D9%88%D9%81%D9%82-%D8%B4%D8%AF%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D9%87%D8%B1-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DB%8C-vcnfzo7rod1j </description>
                <category>مصطفی لامعی</category>
                <author>مصطفی لامعی</author>
                <pubDate>Mon, 24 Dec 2018 13:24:11 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آماری از تاثیر رسانه‌های اجتماعی بر تصمیم‌گیری مشتریان</title>
                <link>https://virgool.io/@lameei/how-social-media-influences-customer-decision-nly5ujvon2qf</link>
                <description>خیلی از برندها از دیجیتال مارکتینگ با بخش تولید محتوی در رسانه‌های اجتماعی (سوشال نتورک)  آشنایی بسیار خوبی دارند. معمولا همه (دست کم) یک حساب کاربری در یکی از شبکه‌های اجتماعی دارند که بعضا رها شده است. تولید محتوی برای رسانه‌های اجتماعی در ایران گاهی به عنوان یک کار فانتزی انجام می‌شود و معمولا هدفی برای آن متصور نیست به همین جهت عموما این فعالیت به مدت کمی انجام شده و سپس متوقف می‌شود.اما حضور در رسانه‌های اجتماعی از اهمیت بسیار بالایی برخوردار است به شرطی که برنامه درستی برای این حضور طراحی شده باشد. وقتی یک برند تصمیم می‌گیرد در رسانه‌های اجتماعی حضور پیدا کند، یعنی تصمیم گرفته‌ تا به صورت مستقیم با مشتریان خود در ارتباط باشد. این حضور رو در رو گاهی برای برندهای ایرانی که تا به حال خیلی هم به مشتری پاسخگو نبوده‌اند دردناک است زیرا اغلب مشتریهای ناراضی، تمام اعتراضات خود را به شکل مستقیم و عمومی مطرح می‌کنند و در انتظار پاسخ هستند.اما بر خلاف آنچه ممکن است به نظر برسد تجربه ثابت کرده است که حضور برند و پاسخگویی آن باعث می‌شود معترضین هم تبدیل به مشتری وفادار برند شوند زیرا برند در مقابل اعتراض آنها مسئولیت پذیر است و پاسخ آنها را می‌دهد. پس برندها باید دقت کنند که اگر در رسانه‌های اجتماعی حضور پیدا می‌کنند باید حتما پاسخ‌گو باشند. عدم پاسخ‌گویی به اعتراض بیشتر مشتری دامن خواهد زد.آمار جالب زیر نشان می‌دهد که رسانه‌های اجتماعی چه تاثیری در میزان خرید و تصمیم‌گیری مشتری دارد:‌۱. ۸۱ درصد از مصرف کنندگان با تاثیر گرفتن از پست‌های دوستانشان در رسانه‌های اجتماعی تصمیم به خرید می‌گیرند.۲. احتمال خرید مصرف‌کنندگان بر اساس معرفی‌های انجام شده در رسانه‌های اجتماعی ۷۱درصد است.۳. ۳۱ درصد از مصرف‌کنندگان اعلام کرده‌اند که برای پیدا کردن کالاهای جدید برای خرید از رسانه‌های اجتماعی استفاده می‌کنند.۴. ۷۸درصد از مصرف‌کنندگان اعلام کرده‌اند که پست‌های برندها در رسانه‌های اجتماعی بر روی تصمیم آنها برای خرید موثر است.۵. در صورتی که در صفحه محصول از تصاویری که عموما برای استفاده در رسانه‌های اجتماعی تولید می‌شود ‌استفاده شود احتمال خرید مصرف کنندگان تا ۶ برابر افزایش می‌یابد.۶. زمانی که مشتری نظرات مثبتی در مورد محصول می‌بیند نرخ تبدیل تا ۱۳۳ درصد افزایش می‌یابد.با توجه به این آمار به نظر می‌رسد برندها باید برای حضور در رسانه‌های اجتماعی یک برنامه بلند مدت و مدون داشته باشند. نکته‌ای که به شدت مهم است این که برای موفقیت در استفاده از این ابزار بازاریابی باید مستمر کار کرد و نگاهی بلند مدت داشت.این نوشته اولین بار در وبلاگ مصطفی لامعی با عنوان آماری از تاثیر رسانه‌های اجتماعی بر تصمیم‌گیری مشتریان منتشر شده است و در اینجا بازنشر می‌شود. </description>
                <category>مصطفی لامعی</category>
                <author>مصطفی لامعی</author>
                <pubDate>Sun, 19 Aug 2018 16:37:37 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آیا شما T-shape مارکتر هستید؟</title>
                <link>https://virgool.io/lameei/%D8%A2%DB%8C%D8%A7-%D8%B4%D9%85%D8%A7-T-shape-%D9%85%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D8%AA%D8%B1-%D9%87%D8%B3%D8%AA%DB%8C%D8%AF%D8%9F-r1fjltqzzcjc</link>
                <description>بازاریابی و مخصوصا بازاریابی دیجیتال حوزه‌ها و تخصص‌های فراوانی دارد که هر کدام از آنها هم دارای ویژگی‌های خاصی هستند. گاهی این سوال ممکن است پرسیده شود که یک بازاریاب باید در کدام حوزه‌ها تسلط داشته باشد؟ آیا لازم است همه چیز را بداند و یا فقط بر روی یک موضوع تسلط داشته باشد؟‌ همین سوال باعث شد تا شاهد ظهور Full-Stack Marketer ها باشیم. اما از آن گذشته اصطلاح دیگری هم در دنیای منابع انسانی داریم به نام T-Shape Skills که پایش به دنیای بازاریابی هم باز شده است.

همانطور که گفتیم فردی که در رشته دیجینال مارکتینگ فعالیت می‌کند با حجم زیادی از مهارت‌ها و رشته‌های تخصصی روبرو است که می‌تواند آنها را فرا بگیرد اما باید گفت که رشته دیجیتال مارکتینگ نیاز به افرادی دارد که چند وجهی هستند و در بخشهای مختلف می‌توانند اثر بخش باشند اما عموما هر فرد می‌تواند فقط در یک یا چند حوزه تخصص عمیق داشته باشد.

T-Shape مارکتر هم دقیقا همین وضع را دارد. او می‌تواند در رشته‌های مختلفی از بازاریابی دیجیتال فعالیت کند اما در یک یا چند رشته دانش عمیقی دارد و به عبارت دیگر به شکل تخصصی کار می‌کند. به شکل زیر دقت کنید:



فرد یک دانش کلی از تمام موضوعات دارد ولی در یک رشته عمق دانش بسیار زیادی کسب کرده است و عموما هم در همین رشته به شکل تخصصی فعالیت می‌کند. کسب دانش در تمام رشته‌های مربوط به دیجیتال مارکتینگ به شما این امکان را می‌دهد تا موفق به برقراری ارتباط با دیگر افراد تیم شده و اهداف و دورنمای درستی را برای کسب‌وکار مشخص کنید. از طرف دیگر کسب دانش عمیق در یک رشته به شما این امکان را می‌دهد تا به شکلی دقیق و درست در آن رشته فعالیت کرده و کارها را پیش ببرید.

نکته دیگری که باید مد نظر قرار دهید این است که تلاش برای تبدیل شدن به یک T-Shape مارکتر شما را همیشه در چرخه یادگیری قرار می‌دهد برای اینکه باید برای کسب دانش به روز هر روز تلاش کنید.

این نوع تفکر فقط محدود به دیجیتال مارکتینگ نیست و می‌تواند در رشته‌های دیگر هم مطرح شد. تجربه شخصی بنده حکایت از آن دارد که کسب‌ دانش عمومی در مجموعه‌ای از رشته‌های به هم مربوط و کسب دانش عمیق در برخی از آنها به شما در کسب فرصتهای جذاب و جالب به شدت کمک خواهد کرد. علاوه بر این به شدت در انجام کارها موفق خواهید بود.</description>
                <category>مصطفی لامعی</category>
                <author>مصطفی لامعی</author>
                <pubDate>Mon, 13 Aug 2018 05:00:01 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>داستان سیب طلایی و نرسیدن به اهداف</title>
                <link>https://virgool.io/lameei/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%B3%DB%8C%D8%A8-%D8%B7%D9%84%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D9%88-%D9%86%D8%B1%D8%B3%DB%8C%D8%AF%D9%86-%D8%A8%D9%87-%D8%A7%D9%87%D8%AF%D8%A7%D9%81-dpunc3wq99jh</link>
                <description>برنامه‌ریزی برای رسیدن به اهداف و هدف‌گذاری همیشه برای همه جالب است مخصوصا وقتی به انتهای سال نزدیک می‌شویم. برای هدف‌گذاری درست هم روشهای مختلفی پیشنهاد شده است. اما در این نوشته کاری به این روشها نداریم. چند روز پیش داستانی در همین مورد در یک کتاب خواندم که دوست دارم آن‌را برای شما هم تعریف کنم.

روزی روزگاری در یونان باستان دختری زندگی می‌کرد که دونده بسیار سریعی در اسپارتا بود. پدر این دختر اصرار داشت که دختر ازدواج کند اما دختر رضایت نمی‌داد. تا اینکه یک روز صبر پدر تمام شد و تصمیم گرفت که یک مسابقه بین ۳ دونده برگزار کند و جایزه برنده، ازدواج با دخترش باشد. دختر که این خبر را شنید خیلی ناراحت شد ولی از آنجا که دونده خوبی بود پدرش را راضی کرد تا خودش هم در مسابقه شرکت کند و اگر برنده شد دیگر ازدواج نکند. پدر برای اینکه دخترش ناراحت نشود شرط او را پذیرفت و فکر هم نمی‌کرد که دختر برنده شود.

روز مسابقه فرا رسید و همه متوجه شدند که احتمال برنده شدن دختر وجود دارد. اما یکی از شرکت کننده‌ها به نام هیپومنس که به شکلی دسترسی به ۳ سیب طلایی پیدا کرده بود، هر وقت که دختر می‌خواست از او جلو بزند یک سیب طلایی را جلوی پای او می‌انداخت. دختر هر بار می‌ایستاد تا سیب را بردارد و همین می‌شد که عقب می‌افتاد و دست آخر مسابقه را هم باخت.

چرا برای دختر این اتفاق افتاد؟ چرا دختر برای جمع کردن سیب‌ها ایستاد؟ مگر هدف دختر این نبود که در مسابقه پیروز شود؟

این داستان در زندگی روزمره برای همه ما اتفاق می‌افتد. وقتی هدف مشخصی نداریم یا اینکه اهداف خود را ننوشته‌ایم و خیلی روی آنها تمرکز نداریم هر روز چندین بار برای برداشتن سیب‌های طلایی می‌ایستیم و بعد از سالها زندگی‌ می‌بینیم که به جایی که دوست داشتیم برسیم، نرسیده‌ایم.

پیشنهاد می‌کنم حتما این داستان را به خاطر بسپارید و هر بار که کسی به شما پیشنهادی داد با توجه به اهداف خود ببنید که آیا این پیشنهاد حکم سیب طلایی را دارد یا نه و بعد تصمیم بگیرید.</description>
                <category>مصطفی لامعی</category>
                <author>مصطفی لامعی</author>
                <pubDate>Sat, 11 Aug 2018 07:55:35 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>۲۲ مهارت لازم برای یک Full-Stack Marketer</title>
                <link>https://virgool.io/lameei/%DB%B2%DB%B2-%D9%85%D9%87%D8%A7%D8%B1%D8%AA-%D9%84%D8%A7%D8%B2%D9%85-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%DB%8C%DA%A9-Full-Stack-Marketer-bkynfuji3qlt</link>
                <description>حتما واژه Full-Stack developer را شنیده‌اید. فردی که این توانایی را داشته باشد باید بتواند تمام کار توسعه نرم‌افزار را انجام دهد. یعنی این توانایی را دارد که در همه سطوح مربوط به توسعه نرم‌افزار فعالیت کند. با توسعه روز‌افزون جامعه کسب‌وکارهای نوپا یا همان استارت‌آپ‌ها، عمدتا به دلیل کمبود منابع، استفاده از این افراد به شدت افزایش یافت. افرادی چند وجهی که دارای شخصیت ‌خاصی هم بودند و خیلی برایشان فرقی نمی‌کرد که در حال انجام چه کاری هستند و فقط این برایشان مهم بود که مسئله را حل کنند.

با گذشت زمان استارت‌آپ‌ها در حوزه‌های دیگری از جمله در حوزه بازاریابی به افرادی نیاز پیدا کردند که همانند Full-Stack developer ها بتوانند در همه بخشهای بازاریابی فعالیت کنند و مسائل مختلفی را در این حوزه حل کنند.

به مرور زمان افرادی پای به دنیای بازاریابی گذاشتند که پیش‌ زمینه مهندسی داشتند و به دلیل فعالیت عمده آنها در فضای فن‌آوری و مهندسی، با استفاده از رویکردهای فن‌آوری محور شروع به حل کردن مسائل مربوط به بازاریابی کردند. این افراد با نام هکر رشد (Growth Hacker) معرفی شدند که البته هم اکنون هم فعالیت می‌کنند.

به مرور زمان مسئله بازاریابی داده محور (Data driven marketing) مطرح شد. حالا افرادی که در حوزه بازاریابی فعالیت می‌کردند بیشتر مانند برنامه‌نویسها و مهندسین با موضوع بازاریابی برخورد می‌کردند. البته باید به این موضوع هم دقت کرد که این افراد در استفاده از هر دو طرف مغز خود توانایی بسیار زیادی دارند چون بازاریابی علاوه بر دانش نیاز به خلاقیت دارد.

برای تبدیل شدن به یک ‌Full-Stack marketer باید مهارتهای بسیاری را فرا گرفت که در ادامه لیستی که وید فاستر موسس زاپیر پیشنهاد کرده را بررسی می‌کنیم:

مناسب‌ سازی برای موتورهای جستجو SEO
این مهارت یکی از مهم‌ترین و شاید اولین مهارت هایی است که یک علاقه‌مند به دیجیتال مارکتینگ باید فرا بگیرد. با استفاده از این دانش خواهید آموخت که چگونه می‌توانید سایت خود را برای بهتر دیده شدن در موتورهای جستجو مناسب‌ سازی کنید.
نوشتن متون تبلیغاتی یا (Copywriting)
باید بیاموزید که چگونه متونی بنویسید که توسط مردم خوانده شود. نوشتن تیترهای جذاب یکی از مهم‌ترین مهارت‌هایی است که در این بخش خواهید آموخت.
Paid Advertising
تسلط کافی بر روی پلت‌فرم‌های خرید تبلیغات مثل google adwords بسیار مهم است.
ایمیل مارکتینگ
یک Full-Stack marketer باید بتواند با استفاده از روشهای اخلاقی و تکنیک‌های Permission Marketing آدرسهای ایمیل مربوط به مخاطبین را جمع کرده و از این طریق با آنها ارتباط موثر برقرار کند.
رسانه‌های اجتماعی
درک درست از روش ایجاد یک اجتماع مجازی و برقراری ارتباط با مخاطبین در سطح رسانه‌های اجتماعی. داشتن درک درستی از محتوی وایرال و همچنین روش برقراری ارتباط با اینفلوينسرها بسیار مهم است.
تعریف موقعیت در بازار یا Positioning
باید بتواند موقعیت محصول خود را نسبت به محصولات مشابه در بازار تعیین کند. باید روش جذب بهترین مخاطب برای محصولاتش را بداند.
بازاریابی در محصول یا In Product Marketing
فهمیدن اینکه چرا مردم از محصول شما استفاده می‌کنند و چطور می‌توان این استفاده را بیشتر کرد.
روابط عمومی
بداند که چگونه می‌تواند توجه اهالی رسانه و وبلاگ‌نویسان را جلب کند. بتواند به مرور زمان ارتباطاتش را قوی کند تا همیشه پوشش رسانه‌ای داشته باشد.
بازاریابی محتوا محور
توانایی تولید محتوای مربوط به محصولاتش را داشته باشد. باید بتواند با این کار میزان استقبال مخاطبان از محصولاتش را افزایش دهد.
وبلاگ‌نویسی
وبلاگ‌نویسی هم یکی از انواع تولید محتوا است. باید بتوانید مرتب پست‌های وبلاگ بنویسید و بدینوسیله مخاطب را جذب کنید.
نقل داستان
از مهمترین مهارتها در بازاریابی توانایی نقل داستان است. بشر از اول خلقت هم همه دانش و آموخته‌های خود را با داستان به نسل‌های بعدی منتقل می‌کرده است.
بازاریابی در چرخه عمر
این کار معمولا توسط ارسال ایمیل برای افرادی که علاقه‌مندی خود را قبلا اعلام کرده‌اند و در مرحله خاصی از چرخه فروش هستند انجام می‌شود. اگر این کار به درستی انجام شود گاها تا ۱۰ درصد و یا بیشتر هم موجب افزایش فروش می‌شود.
بازاریابی در اپ استور
بازاریابی محصول در اپ استورهای مختلف چیزی است که باید به خوبی در آن مهارت پیدا کنید. این استورها به شما این امکان را می‌دهند که محصولات خود را به سرعت در اختیار میلیونها نفر قرار دهید.
آمار و ارقام
یکی از مزایای دیجیتال مارکتینگ امکان اندازه‌گیری میزان اثر بخشی فعالیت‌های بازاریابی مختلف است. به همین دلیل باید بتوانید بر ابزارهای آمارگیری تسلط پیدا کرده و این آمار را تحلیل کنید.
A/B تست
یک دیجیتال مارکتر باید بتواند با استفاده از بازخوردهای دریافتی کار خود را بهبود ببخشد. یکی از راه‌کارها برای دریافت بازخورد استفاده از A/B تست است.
بهینه‌سازی صفحات فرود
باید بتوانید با تغییر دادن اجزای یک صفحه فرود نتایج حاصل از آن را بهبود ببخشید.
HTML/CSS/Javascript
باید بتوانید خودتان تغییرات فنی لازم را در برخی از پروژه‌ها بدهید. گاهی نیازی نیست که در انتظار تیم فنی باشید. آموختن این مهارتها نیز در سطح نیاز یک دیجیتال مارکتر کار بسیار ساده‌ای است.
پشتیبانی از مشتریان
بازاریابها باید همیشه با مشتری در ارتباط باشند و هیچ راهی بهتر از پشتیبانی برای انجام دادن این کار وجود ندارد. بازاریابی که نتواند با استفاده از انواع ابزارهای ارتباطی با مشتری در ارتباط باشد کاری را از پیش نخواهد برد.
ارائه کردن یا Pitching
هر بازاریابی باید همیشه در حال ارايه کردن باشد. گاهی برای راضی کردن یک وبلاگ نویس برای انتشار پست مهمانش و گاهی هم برای راضی کردن برگزار کننده سمینار برای سخنرانی کردن. ارائه کردن یک مهارت ضروری برای یک بازاریاب است.
پخش
تولید محتوا خوب است ولی باید کاری کردن که این محتوا در بسترهای مختلف پخش شده و توسط مخاطب دیده شود. یک بازاریاب باید بتواند بسترهای مناسب برای پخش محتوا را پیدا کند.
توسعه کسب‌وکار
توسعه کسب‌وکار هنر شریک شدن با یک شرکت دیگر به شکلی است که به رشد هر دو کمک کند. این کار بسیار سخت است و چیزی فراتر از یک قرارداد فروش است.

مهارت پیدا کردن در هر کدام از این ۲۱ مورد نیاز به سالها تلاش و کار جدی دارد اما لازم نیست نگران این موضوع باشید. کافیست با مهارت در یک یا دو مورد کار را شروع کنید و به مرور زمان به دانش مورد نیاز در همه قسمت ها دست پیدا خواهید کرد. نکته مهم این است که هیچ چیزی مانند کار عملی نمی‌تواند به شما در آموختن این مهارت‌ها کمک کند.

 



این نوشته قبلا در قالب پست مهمان با همین عنوان سایت itiran منتشر شده است.</description>
                <category>مصطفی لامعی</category>
                <author>مصطفی لامعی</author>
                <pubDate>Tue, 07 Aug 2018 12:43:40 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چگونه استراتژی محتوا بنویسیم؟</title>
                <link>https://virgool.io/lameei/%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D8%AA%DA%98%DB%8C-%D9%85%D8%AD%D8%AA%D9%88%D8%A7-%D8%A8%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%DB%8C%D9%85%D8%9F-hfoknxw1w8bo</link>
                <description>در فصل اول از « راهنمای مبتدیان برای بازاریابی مبتنی بر محتوا» این موضوع را بررسی کردیم که آیا بازاریابی مبتنی بر محتوا برای یک کسب‌وکار خاص مفید است یا خیر؟ قبل از شروع بازاریابی مبتنی بر محتوا لازم است کمی وقت بگذارید و استراتژی محتوای مناسب را بنویسید. این کار به شما در به دست آوردن نتایج بهتر کمک خواهد کرد. در این نوشته که دومین فصل از این مجموعه است به تعریف و نوشتن استراتژی محتوی خواهیم پرداخت.

تفاوت استراتژی محتوا (Content Strategy) و بازاریابی مبتنی بر محتوا (Content Marketing) چیست؟

با اینکه بسیاری این دو واژه را بجای هم استفاده می‌کنند اما لازم است بدانید که این دو واژه با هم تفاوت معنایی دارند. منظور ما وقتی از واژه « استراتژی محتوا » استفاده می‌کنیم در حقیقت «استراتژی بازاریابی مبتنی بر محتوا Content Marketing Strategy» است.




 	استراتژی محتوا: راهنماهای داخلی و قوانین
 	استراتژی بازاریابی مبتنی بر محتوا (محل همپوشانی): دورنما، اهداف، مخاطب شناسی، صدا و سبک، ایده، قوانین بیرونی
 	بازاریابی مبتنی بر محتوا: تقویم محتوا، تولید، گلچین کردنCuration، تبلیغ، تکرار

استراتژی محتوا، دورنما Vision را مد نظر قرار می‌دهد. اینکه چرا و چگونه محتوای شما ساخته،‌ مدیریت، به روزرسانی و بایگانی می‌شود. تمام محتوایی را که مشتری شما با آن روبرو خواهد شد را بررسی می‌کند. استراتژی محتوا با بازاریابی مبتنی بر محتوا همپوشانی دارد و همین باعث می‌شود بسیاری از موضوعات به نظر مربوط به استراتژی محتوا بیایند اما در حقیقت مربوط به بازاریابی مبتنی بر محتوا هستند.

بازریابی مبتنی بر محتوا بر روی تاکتیک‌ها و اجرا تمرکز دارد. تولید محتوا، گلچین کردن آن Curation و ویرایش مطالبی که دقیقا به منظور بازاریابی تولید شده اند کارهایی هستند که در حوزه بازاریابی محتوا دسته‌بندی می‌شوند. این محتوا می‌تواند هر چیزی از پست وبلاگ گرفته تا محتوای یک صفحه تاییدیه Confirmation Page باشد و هدف آن ایجاد یک ارتباط قابل اعتماد میان محصولات و خدمات شرکت با بازار است که در نهایت باعث خرید آنها شود. بازاریابی مبتنی بر محتوا یعنی تولید محتوایی که نه تنها توسط مخاطب مورد استفاده قرار می‌گیرد بلکه به او در پیش‌رفتن در قیف فروش Sales Funnel هم کمک می‌کند.

برای مثال یک استراتژیست محتوا ممکن است متوجه کمبود اعتماد میان شرکت و مشتریانش شود و چند راه‌کار را برای ایجاد اعتماد پیشنهاد دهد. اما کار را ممکن است یک متخصص بازاریابی محتوا با انجام دادن یک مصاحبه با موسس شرکت جهت رفع این مشکل و ایجاد اعتماد پیش ببرد. متوجه شدید که چطور این دو نقش کامل کننده یکدیگر هستند؟

با توجه به این مسائل اجازه دهید در ادامه به گامهایی که برای تدوین استراتژی محتوای خود به آنها نیاز دارید بپردازیم.


دورنما: بدانید که به کجا می‌روید
استراتژی محتوا زمانی که سوالاتی مانند « چه کاری داریم انجام می‌دیم؟» و « چرا داریم این کار رو دوباره انجام می‌دیم؟» پرسیده می‌شوند راهنمای بسیار خوبی است. شما نیاز به یک استراتژی دارید که مختص به شرکت، مخاطب و شرایط حاکم بوده و می‌تواند چهارچوبیFramework برای پاسخ دادن به این سوالات فراهم کند. از طرفی هم نیاز به استراتژیی دارید که به اندازه کافی چابک و انعطاف پذیر باشد که به محض تغییر در شرکت، مخاطب و شرایط، بتواند تغییر کند.

با دورنمایی شروع کنید که انتظار دارید شرکت در ۳ یا ۵ سال آینده در آنجا باشد و سپس به سمت تدوین برنامه‌ای حرکت کنید که مشخص می‌کند که محتوا چگونه به شما در رسیدن به آن دورنما کمک خواهد کرد. این کار پایه استراتژی است. حالا شما در مسیر تدوین یک استراتژی محتوا قرار گرفته‌اید.


مخاطب خود را تعریف کنید
دومین گام در تدوین استراتژی محتوا این است که بدانید که با چه کسی قرار است صحبت کنید. باید اطلاعات مختلفی را در مورد مخاطب بدانید:

 	اطلاعات دموگرافیک (سن، جنسیت، موقعیت مکانی و ...)
 	روی اینترنت کجا می‌توان آنها را پیدا کرد؟ (کدام سایتها را غالبا بازدید می‌کنند؟)
 	از طریق چه کانالهایی ارتباط می‌گیرند؟ (توییتر، اینستاگرام یا ....)
 	از چه کسانی حرف شنوی دارند؟  (با این کار می‌توان افرادی را که روی آنها تاثیر دارند را پیدا کرد)
 	درد آنها Pain Points چیست؟

بعدا در قسمت ایده‌‌ها بیشتر در مورد ابزارها و راه‌کارهای مختلف برای تحقیقات درباره مخاطب صحبت خواهیم کرد اما فعلا بدانید که استراتژی محتوای شما بدون داشتن شناخت دقیق از مشتری کامل نیست.


بازبینی محتوا
یکی از مراحل مهم تدوین استراتژی محتوا نگاهی دقیق به محتوایی است که تا به حال تولید شده است. دقت کنید که بازبینی محتوا Content Audit اغلب با استراتژی محتوا اشتباه گرفته می‌شود در حالی که تنها مرحله‌ای است از تدوین استراتژی محتوا.

در اینجا گامهای پایه بازبینی محتوا را به شما نشان خواهیم داد. اگر نیاز به جزییات بیشتری در زمینه بازبینی محتوا دارید می‌توانید به این راهنما از Distilled و یا این راهنما که با تمرکز بیشتر بر روی SEO توسط Everett Sizemore نوشته شده مراجعه کنید. علاوه بر اینها می‌توانید از ارایه مایکل کینگ و چارتی که توسط Inflow تهیه شده استفاده کنید.

گامهای پایه، بسیار اساسی و مهم هستند ولی پیش‌بردن آنها دشوار نیست.
گام اول: لیست کردن محتوای فعلی
برای شروع بازبینی محتوا اول لیستی از محتوای موجود بسازید. اگر سایت شما کوچک است می‌توانید این کار را دستی انجام دهید در غیر اینصورت می‌توانید از یک Crawler مانند Screaming Frog استفاده کنید. اینجا راهنمای خوبی برای استفاده از این ابزار منتشر شده است.
گام دوم: سازماندهی و برچسب زدن روی محتوا
لیست محتوا را بر اساس معیارهای زیر کامل کنید:

موضوع

محتوا در مورد چیست؟ آیا در مورد چیزی که می‌فروشید صحبت می‌کند یا بیشتر آموزشی است؟ آیا در مورد بازاریابی مبتنی بر محتوا، رسانه‌های اجتماعی، نرخ تبدیل، صفحه‌های فرود، A/B تست و یا موضوع دیگری است؟ لیست کاملی از دسته‌بندی‌‌های محتواهای منتشر شده درست کنید و هر محتوا را با یکی یا ۲ تا از آنها برچسب بزنید. بدین ترتیب می‌توان نتیجه گرفت که مخاطب بیشتر به کدام موضوع علاقه دارد.

طول

طول محتوا چقدر است و آیا تاثیری در میزان خوانده شدن و به اشتراک گذاشته ‌شدن آن داشته است؟ آیا مخاطبان شما محتوای بلند و کامل را ترجیه می‌دهند و یا بیشتر به دنبال محتوای کوتاه هستند؟

آهنگ

آیا محتوا با مزه است؟ حرفه‌ای است؟ فنی است؟ در این بخش آهنگ هر مطلب را با برچسب زدن مشخص کنید.

ارتباط

موضوع هر مطلب چقدر به شکل مستقیم با کسب‌وکار شما ارتباط دارد؟ آیا موضوع دقیقا درباره محصول شما است و یا مطلب بامزه‌ای است که علاوه بر خوش آمدن به مذاق مخاطب به شکلی خیلی نامحسوس به کسب و کار شما هم ارتباط دارد؟ مقیاسی برای اندازه گیری ارتباط موضوع با کسب‌وکار طراحی کرده و سپس وضع هر مطلب را روی آن مشخص کنید.

تاریخ مصرف

بعضی از محتواها همیشه قابل استفاده هستند و برخی دیگر دارای تاریخ مصرف هستند. نوع هر محتوا را از این منظر مشخص کنید.

ویژگی

چه نوع مطلبی و چگونه عرضه شده است؟ آیا در آنها ویدیو به کار رفته است؟ مقدار زیادی گرافیک؟  اینفوگرافیک؟ آیا ساختار مناسب برای SEO در آن رعایت شده است؟

 
گام سوم: سنجه‌های موفقیت را اضافه کنید.
وقتی همه این اطلاعات را جمع‌آوری کردید می‌توانید سنجه‌های موفقیت را اضافه کنید. این سنجه‌ها بر اساس اهدافی که قبلا در استراتژی تعریف کرده‌اید متفاوت هستند. اما سنجه‌های زیر می‌تواند برای شروع کار مورد استفاده قرار گیرد:

 	ترافیک
 	سنجه‌های مربوط به Engagement
 	میزان به اشتراک گذاری در رسانه‌های اجتماعی
 	Assisted Conversion

 

همه این داده‌ها را در یک جا جمع کردید؟ تبریک. بخش طولانی کار را انجام داده‌اید.
گام چهارم: داده‌ها را برای یافتن پترن و گپ آنالیز کنید
شما به دنبال روندها Trendsهستید تا ببینید که چه موفقیتی را بر پایه آنها می‌توانید بسازید و چه چیزهایی نیاز به بهتر شدن دارند. فراموش نکنید که به دنبال یافتن گپ‌ها باشید. گاهی وقتها به محتوایی نیاز دارید که هنوز تولید نشده است. آیا ۱۵ پست در مورد ابزارهای استفاده شده در هر مطالعه موری منتشر شده دارید؟ آیا همه نوشته‌های شما در مورد موضوعات پیشرفته است؟ شاید مخاطبان شما همه افراد تازه‌کاری باشند که به دنبال آموختن از تجربه دیگران هستند؟ نگاه به عقب و دسته‌بندی نوشته‌های قدیمی این دید را به شما می‌دهد که بدانید کجا بودید و به کجا می‌خواهید بروید.

از جداول پیوت استفاده کنید. اگر تا به حال این کار را نکرده‌اید اینجا ویدیوی خوبی در این مورد وجود دارد. این جداول ابزار بسیار خوبی برای آنالیز اینگونه داده‌ها است و به شما اجازه می‌دهد که ۲ دسته داده‌ را با هم مقایسه کنید. با کمی کار می‌توانید از اکسل با گوگل شیت برای گرفتن گزارش استفاده کنید. ( برای مثال ترافیک متوسط هر دسته از موضوعات)



تعریف اهداف

زمانی که دورنمای خود را تعریف کردید و با تحلیل اطلاعات متوجه شدید که چقدر در جهت رسیدن به آن دورنما در حال حرکت هستید زمان آن رسیده است که گپ ها را پر کنید. و این یعنی تعیین کردن هدف برای محتوا.

اهداف را طوری انتخاب کنید که قابل فهم، قابل اندازه‌گیری و زمان‌دار بوده و چیزهایی باشند که محتوای شما قادر به انجام دادن آنها باشد.  برای مثال هدف « گرفتن رتبه اول برای عبارت لباس عروس تا انتهای Q2» هدفی است که برای رسیدن به آن بیشتر باید واحدهای SEO و فنی درگیر باشند. هدف بهتر این است که بگویید« تهیه کاملترین راهنمای موجود در اینترنت در مورد جنس پارچه لباس عروس تا انتهای Q2» .

مقاله‌های بسیاری در مورد چگونگی تعریف هدف منتشر شده است. پیشنهاد ما این است که ۳ تا ۴ هدف با تمرکز بر روی محتوا تعیین کنید.

سبک خود را با شخصیت برند همسو کنید

اسناد استراتژی بهترین جا برای نوشتن در مورد سبک برند هستند. همین‌جا بسته به اندازه شرکت می‌توانید تمام اطلاعاتی را که نویسندگان در مورد برند لازم دارند ذکر کنید. برای مثال می‌توانید در مورد روش استفاده از لوگو، چگونگی نوشتن نام برند، صدای برند و موضوعاتی از دست را ذکر کنید. هدف از تهیه این بخش این است که اگر نویسنده جدیدی به تیم اضافه شد به سرعت بتواند قوانین و نوع نوشتار را درک کند.

[منبع]</description>
                <category>مصطفی لامعی</category>
                <author>مصطفی لامعی</author>
                <pubDate>Mon, 30 Jul 2018 05:00:27 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا باید تبدیل به یک شاعر قاتل شویم؟</title>
                <link>https://virgool.io/lameei/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D8%AA%D8%A8%D8%AF%DB%8C%D9%84-%D8%A8%D9%87-%DB%8C%DA%A9-%D8%B4%D8%A7%D8%B9%D8%B1-%D9%82%D8%A7%D8%AA%D9%84-%D8%B4%D9%88%DB%8C%D9%85%D8%9F-eyj6w2ifo8np</link>
                <description>نوشتن یکی از مهمترین ارکان تولید محتوا و بازاریابی مبتنی بر محتوا یا Content Marketing است. این مهارت یا هنر از سالهای دور مهمترین ابزار مورد استفاده در صنعت تبلیغات بوده و امروز هم با وجود پیشرفت‌های فنی بسیار هنوز هم جایگاه خود را حفظ کرده است.

در متون تبلیغاتی هدف نویسنده این است که خواننده را ترغیب به خرید محصول یا خدمتی کند که درباره‌اش نوشته‌ است. دیوید اوگلوی پدر تبلیغات نوین می‌گوید:‌

وقتی یک متن تبلغاتی می‌نویسم دنبال این نیستم که به من بگویید چقدر خلاقانه است. بلکه دوست دارم آن نوشته چنان جذاب باشد که دست آخر محصول را بخرید.— دیوید اوگلوی
این یعنی قدرت تشخیص درست هدف. گاهی ما از تشخیص درست اهدافمان در کاری که انجام می‌دهیم باز می‌مانیم. فکر می‌کنیم هدف ما خلاقانه نوشتن است، گرفتن عکسی شاخص و هنری ، طراحی سایتی با کد تمیز و .... اما در اصل هدف این بوده که مشتری ترغیب به خرید محصول و یا خدمات شود.

ویلیمام مینارد موسس آژانس بیتز گفته بسیار معروفی دارد که در کتاب اوگلوی به آن اشاره شده است:‌
بیشتر نویسندگان به دو دسته تقسیم می‌شوند: شعرا و قاتل‌ها. شعرا به تبلیغ به عنوان انتهای کار نگاه می‌کنند. اما قاتلها به آن به عنوان دلیلی برای پایان. — ویلیمام مینارد
وقتی با نگاه یک شاعر به ساخت یک تبلیغ می‌نگرید بیشتر روی جنبه‌های هنری کار تمرکز می‌کنید. سعی خواهید کرد کار بسیار خلاقانه و نو باشد و توجه کمتری به کاربرد اقتصادی آن می‌کنید. این موضوع در مورد رشته‌های دگیر مانند برنامه‌نویسی، عکاسی، طراحی گرافیک و ... هم صادق است.

اما از طرفی وقتی با نگاه یک قاتل به کاری بنگرید تنها به دنبال رسیدن به هدف‌های تعریف شده هستید و هیچ اهمیتی به مسائل دیگر نمی‌دهید. اوگلوی معتقد است که یک نویسنده موفق در این حوزه فردی است که حد وسط را رعایت کند. این یعنی یک شاعر قاتل:
 اگر همزمان هم قاتل و هم شاعر باشید ثروتمند خواهید شد. — دیوید اوگلوی
این یعنی اینکه باید بتوانید علاوه بر رعایت بخش هنری کار بر روی کاربرد آن هم تمرکز کنید. نباید فراموش کنید که هدف شما از نوشتن این متن  یا انجام دادن کار چه بوده است.از طرفی هم رعایت برخی ظرایف کار از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است و نمی‌توان تمام جنبه‌های خلاقانه و هنری کار را نادیده گرفت.

در نهایت می‌توان گفت که راز موفقیت در رعایت تعادل است و البته پیدا کردن نقطه تعادل کار ساده‌ای نیست.

به نظر شما با استفاده از چه روشهایی می‌توان به این سطح از تعادل دست پیدا کرد؟ </description>
                <category>مصطفی لامعی</category>
                <author>مصطفی لامعی</author>
                <pubDate>Sat, 28 Jul 2018 05:00:10 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>Long Tail Keywords چیست و چگونه با استفاده از آن استراتژی محتوا را بنویسیم‌؟</title>
                <link>https://virgool.io/lameei/Long-Tail-Keywords-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D9%88-%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D8%A8%D8%A7-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D9%81%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D8%B2-%D8%A2%D9%86-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D8%AA%DA%98%DB%8C-%D9%85%D8%AD%D8%AA%D9%88%D8%A7-%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%DB%8C%D9%85%E2%80%8C%D8%9F-nhnhwdg4heuo</link>
                <description>نوشته در هر چهار نسل  بازاریابی مبتنی بر محتواContent Marketing از ارکان اصلی است. وقتی پای نوشتن در میان باشد همه نگاه‌ها به سمت نتایج موتورهای جستجو مخصوصا گوگل معطوف می‌شود. سالها پیش تمام راه‌کار گرفتن رتبه خوب از گوگل. استفاده از کلمات کلیدی بود. باید کلمات اصلی که متن در مورد آن بود را با دقت انتخاب می‌کردید تا مطالب شما سریع‌تر ایندکس شده و در نتایج موتور جستجو نمایش داده شود. امروز مردم بیشتر عبارات را جستجو می‌کنند و این عبارت در اصطلاح فنی معروف به Long Tail Keywords هستند.

امروز پیدا کردن کلمات کلیدی همچنان مهم است اما زاویه دید به آنها تغییر پیدا کرده است. دیگر نمی‌توان آنها را کلمات کلیدی نامید بلکه باید از آنها با عبارت « جملات کوتاه کلیدی » نام برد. مفهمومی وجود دارد به نام Long Tail Keywords که دقیقا به همین نکته اشاره می‌کند. وقتی شما در موتور جستجو عبارتی را تایپ می‌کنید و یا از دستیار صوتی ساعت هوشمند خود سوالی را می‌پرسید در حقیقت از یک Long Tail Keyword استفاده کرده‌اید.

استفاده از این کلمات کلیدی یا بهتر بگویم عبارات کلیدی نشان می‌دهد که باید توجه اصلی در تولید محتوا به جای موتور جستجو، بر مخاطب باشد. عموما عبارت کلیدی یا همان Long Tail Keyword موضوعی است که باید در مورد آن بنویسید و برای اینکه موضوع را پیدا کنید باید مشتری و مخاطب خود را به خوبی شناخته باشید.

برای پیدا کردن این عبارات کلیدی یک راه ساده وجود دارد و آن هم جستجو در گوگل است. برای مثال اگر تصمیم دارید در مورد « آش رشته » مطلبی را منشتر کنید کافیست همین عبارت را در گوگل جستجو کنید و بعد پیشنهادات گوگل را ببینید. از این پیشنهادات می‌توانید به عنوان کلمه کلیدی استفاده کنید.



اما چرا به این عبارات کلمات کلیدی دم دراز یا Long Tail Keyword گفته می‌شود؟
در سال ۲۰۰۴ در مجله ویرد مقاله‌ای با عنوان The Long Tail به قلم کریس اندرسون منتشر شد و این موضوع را مطرح می‌کرد که در شرایط امروزی جوامع، تقاضا از بخش بسیار کوچکی از محصولات خاص و برگزیده در بالای منحنی تقاضا به سمت استقبال از حجم عظیمی از محصولات خاص و Niche که در قسمت انتهایی یا دم نمودار هستند حرکت می‌کنند. این قسمت انتهایی را دم یا Tail می‌نامند و چون خیلی دراز است از عبارت دم دراز یا Long Tail  برای اشاره به این بخش از نمودار استفاده شده است.



باید متذکر شد که رقابت در بالای نمودار تقاضا یعنی در بخش قرمز رنگ به شدت زیاد است. بسیاری از تولید کنندگان در تلاش هستند تا محصول آنها در فروشگا‌های مختلف در دسته‌بندی پرفرش‌ها طبقه‌بندی شود. برای مثال می‌توان به تلاش برای معرفی شدن اپلیکیشن موبایل در اپ استور به عنوان پر فروش یا انتهای اشاره کرد.

اما در قسمت دم نمودار فضا برای کار هست. با توجه به کاهش هزینه‌های تولید و عرضه در دنیای تجارت امروزی با استفاده از اینترنت کسب‌وکارهایی پا به عرصه ظهور گذاشتند که یک کار خاص را برای مشتری خاصی به بهترین شکل ممکن انجام می‌دهند یا در اصطلاح گوشه خاصی از بازار را هدف قرار داده‌اند. در این قسمت دیگر بخث سر محبوبیت کلی در اجتماع نیست بلکه محبوبیت در میان مخاطبی خاص است که همانطور هم که می‌بینید تهداد آنها هم است اما چون محصول دقیقا برای آنها طراحی شده نرخ تبدیل بالایی را شاهد خواهیم بود.



همانطور که در مطلب « ۱۰ اقدام عملی برای بهبود سئو» هم آمد اولین و اساسی‌ترین کار برای بهبود نتایج در موتورهای جستجو این است که مطلب واقعا برای مخاطب نوشته شده باشد و نیاز خواننده را مرتفع کند. اگر با این هدف اقدام به نوشتن کنید قطعا استفاده شما از عبارات کلیدی Long Tail بیشتر خواهد شد. جالب است بدانید که این عبارات ۷۰٪ عباراتی است که جستجو می‌شوند و نکته اصلی این است که رقابت هم در این بخش از نمودار به شدت کم است. استفاده از این عبارت مثال خوبی برای استفاده از استراتژی اقیانوس آبی هم هست. ورود به بخشی از بازار که رقابت کمتری داشته و نرخ تبدیل بالایی هم دارد.

تدوین استراتژی محتوا Content Strategy بر اساس مفهوم کلمات کلیدی دم دراز یا Long Tail keywords
تدوین استراتژی محتوا بر اساس Long Tail Keywords بسیار مهم است. با استفاده از این روش موضوعات بسیار متفاوتی را برای نوشتن در یک حوزه خواهید یافت که مخاطب هر روز به دنبال آنها در موتورهای جستجو است. برای پیدا کردن کلمات کلیدی دم دراز یا Long Tail keywords هم می‌توانید از روشی که در بالا شرح دادم استفاده کنید و هم می‌توانید از ابزارهای مختلفی بهره‌ ببرید.

موضوع یا عبارت مورد نظر خود را در گوگل سرچ کنید و سپس پیشنهادات گوگل را به عنوان Long Tail Keywords در یک فایل صفحه گسترده مانند Google Sheet وارد کنید. بعد از این مرحله می‌توانید یکی از همان پیشنهادات رو جستجو کنید و دوباره پیشنهادات داده شده را به عنوان Long Tail Keywords ثبت کنید. هر چقدر که لازم می‌دانید می‌توانید این کار را تکرار کرده و به عمق پیشنهادات گوگل نفوذ کنید.

راه‌کار دیگر استفاده از ابزارهای مختلفی است که بنده Google Keyword Planner را پیشنهاد می‌کنم. با استفاده از این ابزار هم  ایده‌های مختلفی را به دست آورده و آنها را در یک Google Sheet ثبت کنید. هر چند این با استفاده از این ابزار می‌توانید از کلمات کلیدی یافت شده خروجی هم بگیرید.

بعد از پیدا کردن کلمات کلیدی دم دراز یا Long Tail Keywords می‌توانید یک تقویم محتوا بر اساس این کلمات نوشته و مطالب را آماده کنید. خوبی این روش این است که به مرور زمان مطالبی را تولید کرده‌اید که از نظر موضوعی به هم ارتباط دارند و بازه وسیعی از نیازهای مخاطب را هم پوشش می‌دهند.

قطعا استفاده از این روش برای تهیه یک استراتژی محتوا به شدت مفید و موثر خواهد بود. بزرگترین مزیت این روش این است که از ابتدا هم بر روی نیاز مخاطب تمرکز دارد و هم الزامات موتور جستجو را برآورده می‌کند.</description>
                <category>مصطفی لامعی</category>
                <author>مصطفی لامعی</author>
                <pubDate>Wed, 25 Jul 2018 05:00:25 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آیا بازاریابی مبتنی بر محتوا برای کسب‌وکار من مفید است؟</title>
                <link>https://virgool.io/lameei/%D8%A2%DB%8C%D8%A7-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%A8%DB%8C-%D9%85%D8%A8%D8%AA%D9%86%DB%8C-%D8%A8%D8%B1-%D9%85%D8%AD%D8%AA%D9%88%D8%A7-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D8%B3%D8%A8%E2%80%8C%D9%88%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D9%85%D9%86-%D9%85%D9%81%DB%8C%D8%AF-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%9F-asoj4tl3pqgy</link>
                <description>قبل از ورود به جزئیات مسئله مهمی وجود دارد که باید پاسخ داده شود:

بازاریابی مبتنی بر محتواContent Marketing چیست ؟
عبارت « محتوا پادشاه استContent is King» سر و صدای زیادی میان بازاریابها به راه انداخته است. با اینکه در مورد درستی این عبارت بحث‌های بسیاری می‌توان کرد اما نکته اصلی در این عبارت این است که محتوا کمی با دیگر بخش‌های بازاریابی مانند رسانه‌های اجتماعی Social Mediaو سئوSEO متفاوت است. این تفاوت از اینجا ناشی می‌شود که همه‌ آن کارها را فقط به خاطر وجود محتوا می‌توان انجام داد.

در موردش فکر کنید.

برای مثال بدون وجود محتوا متخصصان سئو نمی‌توانند کار خود را انجام دهند چون چیزی برای بهینه سازی برای موتورهای جستجو وجود ندارد. متا دیتاییMeta Data که به محتوا اضافه می‌کنند برای این است که ربات‌های فیسبوک و گوگل از ساختار محتوا سر در بیاورند. هر لینک به دست آمده برای وب سایت به یک محتوا اشاره می‌کند و تمام کلمات کلیدی وارد شده در موتورهای جستجو تلاشی است برای پیدا کردن محتوا.

هر ایمیل، هر توییت، هر صفحه فرودLanding Page، و هر شرح محصولی Products description را می‌توان نمونه‌ای از محتوا دانست و یکی از بهترین راه‌هایی که می‌توان برای شرح نقطه مشترک همه این انواع محتوا استفاده کرد نکته‌ای است که یان لوریIan Lurie گفته است :
محتوا، نوشته‌ یا اینفوگرافیک یا نوشته بلندی نیست که ما برای گرفتن رتبه بهتر نوشته‌ایم. محتوا چیزی است که پیامی را به مخاطب منتقل کند. هر چیزی. —یان لوری
محتوا قلب تمام کارهایی است که ما به عنوان بازاریاب انجام می‌دهیم. با مشتری‌هایمان، موکلین مان، و با خواننده‌هایمان صحبت می‌کنیم و هر چیزی که به آنها می‌گوییم بدون در نظر گرفتن فرم آن، محتوای ماست.

پس بازاریابی مبتنی بر محتوا چیست؟ به زبان ساده بازاریابی مبتنی بر محتوا استفاده از محتوا برای رسیدن به اهداف بازاریابی سازمان است. هدف ممکن است گرفتن مشتریهای بالقوه، نگهداری از مشتری‌های فعلی، آشنا کردن افراد بیش‌تری با برند یا محصولات، یا هر چیز دیگری باشد. در ادامه بسیاری از کارهای پرطرفدار و موثر برای انجام دادن این کارها را بررسی خواهیم کرد.
بازاریابی مبتنی بر محتوا چگونه به نفع کسب‌وکار من است؟
یکی از دلایلی که شرکت‌ها برای تخصیص بودجه و منابع برای بازاریابی مبتنی بر محتوا تردید می‌کنند می‌تواند مشکل در فهم منافع این کار باشد. اینکه مردم در مورد کسب‌وکار شما بیشتر بدانند خیلی خوب است اما نتایج این کار شفاف و قابل اندازه‌گیری نیست. به وجود آمدن این سوال باعث می‌شود که از خودمان بپرسیم که اصلا بازاریابی مبتنی بر محتوا چه منافعی می‌تواند داشته باشد؟ اجازه دهید با آنهایی شروع کنیم که ملموس نیستند:
ناملموس‌ها
ایجاد آگاهی بسیار قوی در مورد برندBrand Awareness.
مکالمه زیر را میان دو نفر در نظر بگیرید :

« سلام. این نوشته خیلی جالب رو تو وبلاگ بافرBuffer دیدی که امروز صبح منتشر شده؟
نه وبلاگ بافر دیگه چیه؟
وبلاگیه که یک شرکتی که یک ابزار خیلی باحال برای رسانه‌های اجتماعی ساخته درست کرده. برات لینکش رو می‌فرستم.»

تولید محتوا بهانه‌ای به دست مخاطبان شما برای حرف زدن می‌دهد. وقتی در مورد شما صحبت می‌کنند در حقیقت به یکدیگر در مورد شرکت شما آموزش می‌دهند و در این فرایند پیشنهادات و لینک هایی را به اشتراک می‌گذارند. این آگاهی از برند در بازاریابی طلا است.
احترام و تمجید در صنعت
« من در مورد آخرین ترفندهای افزایش بهره‌وری خوشبین نبودم اما وقتی مجله کسب و کار هاروارد مقاله‌ای در مورد موثر بودن آنها منتشر کرد، آنها را امتحان خواهم کرد.»

مورد احترام و تمجید واقع شدن از طرف مخاطب طول خواهید کشید و نیاز به کسب اعتماد آنها دارد. زمانی که دانش خود را اثبات کردید و از آن مهم‌تر صداقت خود را، می‌توانید زمانی که همه سردرگم هستند تبدیل به نوری راهنما برای مردم شوید. سایتهایی که هیچ اهمیتی به کیفیت محتوا نمی‌دهند و در اصطلاح کارخانه محتواContent Factory نامیده می‌شوند، معمولا راهنمایی‌های اشتباهی را انجام داده و مخاطب را گمراه می‌کنند و در نهایت مخاطب نمی‌داند به چه کسی می‌تواند اطمینان کند. شما می‌توانند آن فرد مورد اعتماد باشید.  باید آن فرد باشید. اعتباری که کسب می‌کنید به محصولات و خدمات شما منتقل خواهد شد و این یعنی احتمال انتخاب شدن شما توسط مشتری در مقابل رقبا افزایش پیدا می‌کند.
تبدیلConversion غیر مستقیمغیر مستقیم مشتری
« عجب نوشته باحالی، من تا حالا در مورد این شرکت نشنیده بودم. اینها نرم‌افزار هم تولید می‌کنن؟ دوست دارم بیشتر در موردش بدونم. »

اگر محتوایی تولید می‌کنید که هدف آن مشتریان بالقوه باشد، مسیر میان محصولات خود و مشتری را کوتاه کرده‌اید و احتمال خرید را افزایش داده‌اید حتی اگر در محتوای شما هیچ اشاره‌ای به محصول شما نشده باشد.
هماهنگی تیم
« سلام، ممکنه لطفا یک اطلاع‌رسانی در رسانه‌های اجتماعی در مورد مقاله‌ای که تازه نوشتم انجام بدی؟ »

« فکر کنم این اولین باریه که با هم در یک پروژه همکاری می‌کنیم»

بازاریابی مبتنی بر محتوا پایه تمام کمپین‌هایی است که می‌توان طراحی و اجرا کرد. تولید محتوا به شما فرصت همکاری با تیم‌هایی را می‌دهد که ممکن است هیچ وقت با آنها به اندازه کافی صحبت نکرده باشید. می‌توانید با تیم طراحی/تجربه کاربریUX برای ایجاد طرح‌هایی عالی همکاری کنید. می‌توانید با مهندسین برای نمایش درست محتوا در فضای آنلاین کار کنید. می‌توانید با تیم رسانه‌های اجتماعی برای انتشار موثر این محتوای خوب کار کنید و این همکاری‌ها تازه شروع راه است.

بازاریابی مبتنی بر محتوا منافع دیگری هم دارد که بسیار ملموس و قابل اندازه گیری هستند:
ملموس‌ها
ترافیک سایت
ترافیک احتمالا ملموس‌ترین و همچنین مهم‌ترین دست‌آورد است. تولید محتوای عالی مخاطب را به سایت شما خواهد کشید که در نهایت در آنجا اطلاعاتی را در مورد شرکت و محصولات شما خواهد یافت.
سئوی بهتر
تعداد منافع محتوا برای کمک به سئو بیش از چیزی است که بتوان اینجا ذکر کرد. به طور خلاصه می‌شود گفت که سایتهای دیگر به محتوای عالی سایت شما لینک خواهند داد که این به گوگل می‌گوید که سایت شما مهم و معتبر است. همچنین گوگل محتوای شما را بررسی کرده و ایده بهتری نسبت به شرکت شما پیدا خواهد کرد و این یعنی هنگام جستجوی عبارتهای مربوط به شما به سایت شما رجوع خواهد کرد. این لیست ادامه دارد و به شکل خلاصه می‌توان گفت: بدون محتوا چیزی برای بهینه‌سازی برای موتورهای جستجو وجود ندارد.
تبدیل مستقیم به مشتری
شرح محصولاتیProduct Description که خوب نوشته شده است و می‌تواند مخاطب را قانع کند که شما ارزش یکتایی را ارائه کرده‌اید و می‌تواند باعث پیشرفت آنها شود، تعداد مشتریان شما را به شدت افزایش خواهد داد.
یک کلمه در مورد اثر چرخ لنگرflywheel در بازاریابی
چیزی که باید از اول بدانید این است که هیچ کدام از این منافع از روز اول خود را نشان نخواهند داد. بازاریابی مبتنی بر محتوا نمونه‌ بسیار خوبی از مفهوم چرخ لنگر در بازاریابی است: در ابتدا، چرخاندن و به حرکت درآوردن چرخ نیاز به زور و زحمت دارد. به مرور زمان گشتاور چرخ زحمت گرداندن آن را می‌کشد و لذا برای دیدن همان نتایج زور و کار کمتری لازم است. انتظار نداشته باشید که از فردا نتیجه کار را ببینید. از حالا به این فکر کنید که انتظارات چه کسی را باید تعدیل کنید اما اجازه ندهید که اثر چرخ لنگر شما را گول بزند و فکر کنید که این کار اثری ندارد.

تصویری وجود دارد که معمولا موسس ما (Moz) برای شرح این نکته از آن استفاده می‌کند: نموداری از وبلاگ همسرش در حوزه سفر:‌

همانطوری که در شرح تصویر می‌بینید، بسیاری از تولید کنندگان محتوا شاهد استقبال از مطالب خود هستند اما به ناگاه ترافیک کاهش پیدا می‌کند و آنها درست قبل از استقبال حقیقی مخاطب، صحنه را ترک کرده و پروژه را تعطیل می‌کنند. مانند اینها نباشید و مقاومت کنید. :-)

آیا بدون بودجه زیاد و تیم بزرگ هم می‌توانم در بازاریابی مبتنی بر محتوا موفق شوم؟

البته که می‌توانید.

اگر منابع کافی برای تولید منظم محتوای خوب ندارید، روی نوعی از محتوا که در اصطلاح « محتوای همیشه سبزEver Green » نامیده می‌شود تمرکز کنید. این نوع از محتوا با گذشت زمان اعتبار خودش را حفظ کرده و سربار کمتری دارد اما به عنوان مرجع در صنعت به آن رجوع می‌شود. نمونه خوبی از نوع محتوا تاریخچه تغییرات الگوریتم گوگل است. تولید این محتوا از جایی شروع شد که دکتر پیت می‌یرز Dr. Pete Meyers برای استفاده خودش تمام تغییرات الگوریتم گوگل را ثبت می‌کرد. به مرور زمان و با ثبت ذره ذره اطلاعات، این بخش تبدیل به مرجعی برای علاقه‌مندان به فراگرفتن تغییرات پدید آمده در نتایج جستجو شد. این صفحه از سال ۲۰۱۱ با سربار بسیار کم چیزی در حدود ۱.۷ میلیون بار دیده شده است.

کمبود منابع این کمک را به شما می‌کند که نمی‌توانید هر پروژه تولید محتوایی را انتخاب کنید لذا مجبور هستید بیشتر دقت کنید. نتیجه این دقت کارهایی است که در نهایت بسیار شاخص هستند. در نهایت این کیفیت است که کمیت را پشت سر خواهد گذاشت.
جلب حمایت و نظر:
چگونه می‌توانم رئیس یا مشتری خودم را به ارزشمند بودن بازاریابی مبتنی بر محتوا مجاب کنم؟

محتوا ممکن است که پادشاه باشد، اما بسیاری از تولید کنندگان محتوا در نشان دادن ارزش این کار مشکل دارند. این مشکل به این دلیل به وجود می‌آید که همه فکر می‌کنند انواع محتوا (پست‌های وبلاگ، راهنماها، وبینار و …) همه در بخش «کشفDiscovery» از قیف بازاریابیMarketing Funnel هستند و این یعنی چند مرحله را حذف کرده‌اند.

این محتوا است که به مخاطب در پیدا کردن شما کمک می‌کند. حتی ممکن است محتوا باشد که باعث شده دیگران کمی عاشق شما شوند. اما محتوای مربوط به مرحله کشف معمولا آخرین نقطه تماس قبل از یک فروش بزرگ نیست. معمولا تعداد لایه‌های بسیار بیش‌تری از محتوا برای تسهیل این فروش وجود دارد. در نوشته‌های آینده در این مورد بیشتر خواهیم گفت.

به دلیل اینکه محتوا آخرین نقطه تماس نیست و معمولا ارزش آن ناملموس است دریافت منابع از مشتری یا مدیر ارشد دشوار است. در ادامه نکاتی را خواهید خواند که می‌توانند شما را در این راه کمک کنند.
آموزش
اگر فرد تصمیم‌گیر چیزی در مورد بازاریابی مبتنی بر محتوا نداند و یا با ارزش‌های آن آشنا نباشد، متقاعد کردن او کار دشواری خواهد بود. چشم آنها را صحبت کردن در مورد مزایای بازاریابی مبتنی بر محتوا باز کنید:

 	ایجاد مخاطب برای بلند مدت
 	ایجاد تجربه مستمر
 	راه‌انداختن یک چرخ لنگرflywheel در ارتباط با کارهایی که برای بازاریابی انجام شده است

حتما خیلی شفاف در مورد انتظاراتی که می‌توانند از دست‌آوردهای بازاریابی مبتنی بر محتوا داشته باشند صحبت کنید. ساخت برند و افزایش مخاطب را شرح دهید. اما چون بیشتر محتوا برای ایجاد آگاهی تولید شده است، نمی‌توان انتظار داشت که مخاطبین با خواندن یک نوشته در وبلاگ شما تمام محصولات را خریداری کنند.

ممکن است اصلی ‌ترین بحثی که با کارفرما یا رئیس خود داشته باشید این باشد که آنها بگویند صنعتی که در آن فعالیت می‌کنند خیلی برای بازاریابی مبتنی بر محتوا جذاب نیست. این گفته درست نیست، هر چیزی را اگر در قالب صحیح و به مخاطب درستی عرضه کنید جذاب است. اینجا چالش شما پیدا کردن یک زاویه دید درست برای نشان دادن جذابیت بازاریابی مبتنی بر محتوا در این نوع صنایع است.
نشان دادن نرخ بازگشت سرمایه یا ROI
در موقعیت بالای قیفFunnel بودن به این معنا نیست که نشود ارزش محتوا را نشان داد. بلکه به این معنی است که باید از مدل پیچیده‌ای برای فهمیدن و نشان دادن تاثیر محتوا بر نرخ تبدیل استفاده کرد. این مدل‌ها می‌توانند تخمین خوبی از ارزش محتوا ارائه کنند اما همه آنها در بهترین حالت تنها یک تخمین هستند لذا این نکته را قبل از اینکه به رئیس خود بگویید که در صورت دریافت بودجه موردنظرتان برای یک پست وبلاگ، دقیقا به ارزش ۱۲۰۰ دلار سرنخ فروشSales Lead کسب خواهید کرد در نظر داشته باشید.

برای اینکه اعتباری که محتوا شایسته آن است را دریافت کند از ردیابی چند کانالهMultichannel Tracking  استفاده کنید. ردیابی چند کاناله راهی برای تنظیم پلتفرم آمارگیری به شکلی است که بخشی از هر تبدیلConversion را به هر کدام از کانالهایی که مشتری در مسیر تبدیل طی کرده است اختصاص دهد. برای مثال در سایت Moz دریافتیم که متوسط تعداد نقاط تماسToch Points مشتری قبل خرید ۷ تا ۸ نقطه است.

پس اگر یک مشتری از طریق رسانه‌های اجتماعی از سایت شما بازدید کرد، این رسانه‌ها سهمی از اعتبار رویداد اصلی را به خود اختصاص داده‌اند. اگر مشتری به وبلاگ سایت هم سر بزند و نوشته‌ای را بخواند، آن پست وبلاگ هم صاحب بخشی از اعتبار خواهد بود.

می‌توانید برای این کار از مدل پیش‌فرض گوگل آنالیتیکز استفاده کرده و یا خودتان برای هر کانال وزنی را تعیین کنید.

در قسمت‌های دیگر این راهنما بیشتر در مورد جزییات این کار صحبت خواهیم کرد. اما فعلا بدانید که می‌توانید و باید برای ارزش هر محتوا یک عدد را ارائه دهید.

اگر نیاز به کمک در به دست آوردن اعداد دارید می‌توانید از این محاسبه‌گر استفاده کنید.
رقبای خود را درست نمایش دهید
« یکی دیگه هم داره این کار رو می‌کنه» یک عبارت اشتباه است مگر اینکه تعداد به اشتراک گذاری و توجهی که رقیب از محتوا به دست آورده را به فردی که هنوز اعتقادی به ارزش بازاریابی مبتنی بر محتوا ندارد ثابت کند. فقط برای اتفاقی که ممکن است در آینده اتفاق بیفتد آماده باشید. « دقیقا کاری رو انجام بده که بقیه دارن انجام می‌دن» روشی نیست که بتوان با آن در بازاریابی مبتنی بر محتوا پیروز شد.

اما درباره سوال اول…. آیا بازاریابی مبتنی بر محتوا برای کسب‌وکار من مفید است؟

بله. بدون شک بله. و شما تا حدی در حال انجام دادن آن هستید. آیا تقویت کارهای شما با منابع بیشتر به شما در رسیدن به اهداف کاری کمکی خواهد کرد؟ بدون شک. چگونه؟ در قسمت‌های بعدی در این مورد بخوانید.

 



منبع</description>
                <category>مصطفی لامعی</category>
                <author>مصطفی لامعی</author>
                <pubDate>Mon, 23 Jul 2018 04:30:04 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مشکلات اصلی سازمانها در پیاده کردن دیجیتال مارکتینگ چیست؟</title>
                <link>https://virgool.io/lameei/%D9%85%D8%B4%DA%A9%D9%84%D8%A7%D8%AA-%D8%A7%D8%B5%D9%84%DB%8C-%D8%B3%D8%A7%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86%D9%87%D8%A7-%D8%AF%D8%B1-%D9%BE%DB%8C%D8%A7%D8%AF%D9%87-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%86-%D8%AF%DB%8C%D8%AC%DB%8C%D8%AA%D8%A7%D9%84-%D9%85%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D8%AA%DB%8C%D9%86%DA%AF-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D8%9F-rilq6f1mcxai</link>
                <description>استفاده از دیجیتال مارکتینگ در سازمانها به شدت ضروری به نظر می‌رسد. شاید تا چند سال پیش توضیح دادن اینکه دیجیتال مارکتینگ فرصتهای بسیاری در اختیار برندها و سازمانها قرار می‌دهد کار بسیار سخت ‌و دشواری بود اما به نظر می‌رسد که این روزها کار کمی ساده‌تر شده است.

حالا می‌توان گفت که برندها و سازمان‌های بزرگ تقریبا متوجه اهمیت موضوع شده‌اند و تمایل دارند بودجه‌های بیش‌تری را به دیجیتال مارکتینگ اختصاص دهند.

اما شرکت‌ها با چه چالش‌هایی برای توسعه و مدیریت استراتژی دیجیتال روبرو هستند؟‌ در کتاب دیجیتال مارکتینگ (توصیه می‌کنم حتما این کتاب را مطالعه کنید) به موارد زیر اشاره شده است:


 	مسئولیت‌های نامشخص برای انواع فعالیت‌های دیجیتال مارکتینگ
 	هیچ هدف مشخص و شفافی برای این فعالیت‌ها در نظر گرفته نمی‌شود.
 	به دلیل دست کم گرفتن میزان استقبال مشتریان از خدمات آنلاین بودجه کمی به این بخش اختصاص داده می‌شود و به همین دلیل رقبا موفق می‌شوند سهم بیش‌تری از بازار را با ارائه خدمات آنلاین کسب کنند.
 	بودجه‌های بسیاری در بخش‌های مختلف سازمان به دلیل آزمودن ابزارهای مختلف یا تامین کننده‌های متفاوت بدون دستیابی به صرفه اقتصادی به هدر می‌رود.
 	به دلیل این تفکر که اینترنت هم تنها یک کانال دیگر برای بازاریابی است هیچ پیشنهاد با ارزشی (ٰValue Proposition) مبتنی بر فرصتهایی که این فضا فراهم می‌کند ارائه نمی‌شود.
 	نتایج حاصل از دیجیتال مارکتینگ به درستی اندازه گیری و تحلیل نمی‌شود. لذا نمی‌توان گامهای بعدی را برای بهبود این نتایج طراحی کرد.
 	رویکرد انتخابی عموما مبتنی بر آزمون و خطا است و خیلی میان فعالیت‌های آنلاین و آفلاین ارتباطی برقرار نمی‌شود.

تحقیقات انجام شده در سال ۲۰۱۴ توسط موسسه Smart Insight چالش سازمانها را به ۴ دسته اصلی تقسیم می‌کند:

 	
برنامه‌ریزی: ۵۰ درصد از نمونه مطالعه شده فاقد برنامه مدون دیجیتال مارکتینگ یا استراتژی بودند علی‌رغم اینکه در بازار دیجیتال مارکتینگ بسیار فعال بودند. باقی هم در کل هیچ برنامه بازاریابی مدونی نداشتند که بتوان برنامه استراتژیک هم‌ راستا به آن طراحی کرد.
 	
ظرفیتهای سازمانی: نزدیک به نیمی از سازمانی‌های مورد مطالعه برنامه بسیار خوبی برای افزایش بهره‌وری داشتند که نیمی از اینها ساختار خود را با این برنامه وفق داده بودند. کسب‌وکارهای بسیاری هم در حال تدوین برنامه برای دیجیتالی شدن بودند اما حدود ۳۷ درصد از کل سازمانی‌های مورد مطالعه اعتقاد داشتند که این کار برای آنها مفید نیست و به کارشان نخواهد آمد.
 	
اضافه کردن کانالهای دیجیتال به برنامه بازاریابی: تنها ۲۶ درصد از سازمانی‌های مورد مطالعه از میزان اختلاط کانالهای دیجیتال با کانالهای ارتباطی سنتی خود اعلام رضایت کردند. مهم‌ترین موانع این اختلاط عبارتند از: کمبود استراتژی و برنامه، تیم‌هایی که در قالب سیلو سازماندهی شده باشند و کمبود مهارت در ارتباطات یکپارچه (Integrated Communications)
 	
محاسبه نرخ بازگشت سرمایه ROI: حدود ۳۹ درصد از سازمانی‌های مورد مطالعه فرصت بسیار خوبی در حوزه دیجیتال مارکتینگ تشخیص داده‌اند اما محاسبه نرخ بازگشت ROI را کاری دشوار می‌دانستند.

به نظر بنده نسل فعلی مدیران دیجیتال مارکتینگ در کشور باید به این موارد کاملا آشنا بوده و برای هر کدام راه‌کارهایی داشته باشند. آینده بازاریابی به شدت به سمت دیجیتال مارکتینگ میل خواهد کرد و حجم بودجه‌های تخصیص داده شده به شدت افزایش خواهد داشت.

اما تا رسیدن به این نقطه نیاز به متخصصانی داریم که در نقش یک کارمند کارآفرین در سازمانها مشغول کار شده و به نوعی این تغییر سازمانی را کلید بزنند.</description>
                <category>مصطفی لامعی</category>
                <author>مصطفی لامعی</author>
                <pubDate>Sat, 21 Jul 2018 05:00:06 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>منابعی برای ورود به دنیای تولید محتوا</title>
                <link>https://virgool.io/lameei/%D9%85%D9%86%D8%A7%D8%A8%D8%B9%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%88%D8%B1%D9%88%D8%AF-%D8%A8%D9%87-%D8%AF%D9%86%DB%8C%D8%A7%DB%8C-%D8%AA%D9%88%D9%84%DB%8C%D8%AF-%D9%85%D8%AD%D8%AA%D9%88%D8%A7-sg9ns0to1ipp</link>
                <description>تولید محتوا یکی از مهم‌ترین بخش‌های دیجیتال مارکتینگ است. همانطور که قبلا‌ هم نوشتم تولید محتوا به ۴ نسل طبقه‌بندی می‌شود که نسل اول صفحات ساده وب بودند و نسل چهارم را اپلیکیشن‌های بازاریابی می‌نامند. اما باید پذیرفت که ریشه همه این انواع تولید محتوا در اصل نوشتن است.

اگر قرار باشد یک برنامه ویدیویی، پادکست یا حتی یک بازی هم تولید کنید اول باید بتوانید سناریوی آن‌ را بنویسید. پس نوشتن را می‌توان ریشه بازاریابی مبتنی بر محتوا دانست. پیشنهاد می‌کنم این پادکست از copyblogger را در همین مورد بشنوید.

پس اگر علاقه‌مند به ورود به دنیای تولید محتوا باشید پیشنهاد من این است که از نوشتن شروع کنید. مثل کسی که بیمار است هر چیزی را بنویسید. به هر بهانه‌ای هم که شده مطلبی را بنویسید و آن‌را در اختیار دیگران برای خواندن قرار دهید. اما در تولید محتوای نوشتاری در قالب مسائل مربوط به دیجیتال مارکتینگ لازم است چند نکته را مد نظر داشته باشید. این نکات را می‌توان ویژگی‌ این نوع از مطالب دانست.

۱. تیتر، تیتر و تیتر
عنوان مطلب از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است. اکثر مخاطبان با دیدن یک عنوان جذاب تشویق به خواندن مطلب می‌شوند. معمولا عناوینی که با «چگونه» شروع می‌شود جذاب‌تر هستند. مثلا« چگونه یک وبلاگ‌نویس موفق شویم؟» برای نوشتن تیتر یک پست وبلاگی حتما باید این کار را بعد از نوشتن پست انجام دهید. وقتی نوشتن تمام شد یک بار یا چند بار متن را بخوانید و بعد در مورد تیتر تصمیم بگیرید.

چندی پیش مطلبی در مورد وبلاگ‌نویسی خواندم که می‌گفت برای هر مطلب ۲۵ عنوان می‌نویسند و سپس از میان آنها یکی را انتخاب می‌کند.
۲. طول نوشته
طول نوشته‌های وبلاگ معمولا بین ۳۰۰ تا ۱۰۰۰ کلمه است. هر چه نوشته طولانی‌تر باشد کار نویسنده برای ایجاد انگیزه در خواننده سخت‌تر خواهد شد. اصل «کم گوی و گزیده گوی چون در» را باید رعایت کرد. البته کمتر از ۳۰۰ کلمه را باید در رسانه‌های اجتماعی استفاده کرد.
۳. کلمات کلیدی
هر چیزی را می‌شود با استفاده از کلمات مختلفی نوشت. اما در وب به دلیل حضور موتورهای جستجو انتخاب کلمات کلیدی از اهمیت ویژه‌ای برخورد است. کلمات کلیدی را به زبان ساده می‌توان کلماتی نامید که دوست دارید مطلب شما در پاسخ به جستجوی آن کلمات نمایش داده شوند. البته پیدا کردن کلمات کلیدی خود یک مهارت است و حتما در نوشته‌ای کامل به آن خواهم پرداخت.
۴. نیاز مخاطب
نویسنده باید به نیاز مخاطب به خوبی توجه کند. باید مطلب با در نظر گرفتن مخاطب نوشته شود. باید واقعا بخواهید که مشکلی را از مشکلات خواننده حل کنید. این باعث می‌شود تا خواننده‌های بیش‌تری پیدا کنید و مطالب شما کامل خوانده شود.
۵. روندهای اصلی را پیدا کنید
نویسنده‌ای که قرار است در فضای وب و دیجیتال مارکتینگ کار کند باید در جریان مسائل روز این فضا و موضوع تخصصی خودش باشد. باید باهوش باشید و بدانید که در بسیاری از مواقع اگر ارتباطی میان ترند یا روند اصلی مطرح شده با موضوع تخصصی خود پیدا کرده و مطلبی بنویسید قطعا مطلب شما با استقبال خوبی روبرو خواهد شد.
۶. کار جدی انجام دهید
از وبلاگها و وبسایتهای مطرح درخواست کنید تا نوشته شما را منتشر کنند و یا پیشنهاد همکاری به آنها دهید. برای بهتر شدن در هر کاری باید کار واقعی انجام دهید. نترسید و درخواست همکاری را بدهید و کار را شروع کنید.
۷. همیشه مطالعه کنید
مطالعه نوشته‌ وبلاگ‌نویسهای و نویسنده‌های با تجربه حوزه دیجیتال مارکتینگ بسیار مهم است. مطالب را با دقت بخوانید. ساختار محتوی، عنوان مطلب، طول نوشته، جمله‌بندی و … را بررسی کنید. بهترین معلمان شما همین افراد هستند که هر روز هر آنچه را که می‌دانند در قالب نوشته‌ به رایگان در اختیار همه قرار می‌دهند.

۷ نکته‌ای که در بالا به آنها اشاره کردم بخشی از تجربه‌ خودم در این حوزه بود منابع زیر را هم می‌توانید مطالعه کنید:

۱. بازاریابی محتوا چیست؟ این مطلب از سایت  Moz مقدمه‌ای است بر دنیای بازاریابی مبتنی بر محتوا

۲. راهنمای گام به گام بازاریابی مبتنی بر محتوا: در این راهنما به شکل بسیار گام به گام با انواع محتوا و دیگر دانش لازم برای این حوزه آشنا می‌شوید.

۳. راهنمایی برای ساخت محتوایی منحصر به فرد: در این راهنما رامیت ستی که یکی از متخصصان برتر حوزه تولید محتوا است به شما نشان خواهد داد که محتوای خوب چیست و چگونه می‌توان محتوای خوب تولید کرد.

در ادامه هم چند کتاب را برای مطالعه پیشنهاد می‌کنم. تقریبا مطالعه این کتابها پیشنهاد اکثر متخصصان این حوزه است:

 	Content Strategy for web
 	Everybody Writes
 	Made to Stick
 	Letting Go of Words
 	Mobile Usability
 	Clout
 	The Big Red Fez
 	Don’t make me think
 	The design of everyday things

اگر شما هم منابعی را می‌شناسید و یا تجربه ای در این حوزه دارید در بخش نظرات بنویسید.</description>
                <category>مصطفی لامعی</category>
                <author>مصطفی لامعی</author>
                <pubDate>Wed, 18 Jul 2018 05:06:47 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نسل چهارم بازاریابی مبتنی بر محتوا (Content Marketing)</title>
                <link>https://virgool.io/lameei/%D9%86%D8%B3%D9%84-%DA%86%D9%87%D8%A7%D8%B1%D9%85-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%A8%DB%8C-%D9%85%D8%A8%D8%AA%D9%86%DB%8C-%D8%A8%D8%B1-%D9%85%D8%AD%D8%AA%D9%88%D8%A7-%28Content-Marketing%29-dzmnm4sjrja2</link>
                <description>بازاریابی مبتنی بر محتوا (Content Marketing) مهم‌ترین استراتژی به کار رفته در بازاریابی است. همیشه تمرکز بازاریاب‌ها بر روی تولید انواع محتوا و استفاده از آن برای انتقال پیام خود به مخاطب بوده است. اسکات برینکر در نوشته بسیار خوب خود تاریخ تولید محتوا را به ۴ موج اصلی تقسیم‌بندی می‌کند.


اولین موج بازاریابی محتوا
اولین موج بازاریابی محتوا با تولید هر چه بیشتر محتوای متنی توسط شرکت‌ها آغاز شد. محتوای تولید شده بر روی سایت یا وبلاگ آنها منتشر می‌شد و هدف این بود که محتوای متنی توسط موتورهای جستجو ایندکس شده و قابل کشف توسط مخاطب باشد. 

این دوره دقیقا جایی بود که استفاده از کلمات کلیدی و سئو (SEO) به شدت رشد پیدا کرد. فرمولهای مختلفی برای نوشتن محتوا معرفی شد و  رقابت شرکت‌ها برای دیده شدن در نتایج جستجو به شدت بالا گرفت و کم کم عده‌ای با استفاده از روش‌هایی برای دور زدن الگوریتم‌های مورد استفاده در موتورهای جستجو سعی کردند نتایج را تغییر دهند و این شد آغاز دوره‌های متوالی برای بهبود این الگوریتم‌ها. 

دومین موج بازاریابی محتوا زمانی اتفاق افتاد که تولید محتوا از متن به محتوای غنی‌تری مانند ویدیو، اینفوگرافیک، اسلاید و کتاب الکترونیک حرکت کرد. 

این نوع از محتوا خیلی برای سئو(SEO) مناسب نبود و کمکی به آن نمی‌کرد ولی در چشم مخاطب بسیار غنی‌تر می‌نمود و استقبال خوبی از آنها می‌شد. این دوره همزمان شد با رشد بازاریابی در رسانه‌های اجتماعی (Social Media Marketing) و محتوای‌ موج دوم به شدت در این رسانه‌ها با استقبال همراه شد. 

به مرور زمان تعداد شرکت‌های که از این نوع تولید محتوا استفاده می‌کردند زیاد شد و دیگر دیده شدن کار آسانی نبود. حجم عظیمی از محتوای غنی تولید شده و در رسانه‌های اجتماعی رها می‌شد به امید اینکه فرد مورد نظر بازاریاب با آن پرسونای تعریف شده محتوا را ببیند. 

موج سوم بازاریابی محتوا که هم‌اکنون هم با آن روبرو هستیم موج شخصی سازی است که سعی دارد مشکل تولید و رهاسازی آن حجم از محتوا را با اعمال فیلترهایی شخصی کند. منظور از شخصی‌سازی این است که به هر فردی اطلاعات مورد علاقه او نمایش داده شود. 

برای رسیدن به این هدف باید اطلاعات دقیقی از هر فرد داشت. باید سیستم بتواند علاقه‌مندی‌ها و رفتار فرد را در طول زمان شناسایی کرده و بر اساس آنها محتوا را به فرد نمایش دهد. امروز می‌توان از تب اکسپلور در اینستاگرام به عنوان یک مثال در این حوزه نام برد. البته این رویکرد یک اشکال عمده هم دارد و آن اینکه باعث می‌شود فرد در دنیای خودش گیر کند. 

همه محتوای تولید شده در تمام این ۳ موج محتوای Passive هستند و این یعنی مخاطب باید با صبر و حوصله آنها را خوانده یا تماشا کند. 
موج چهارم بازاریابی محتوا: اپلیکیشن‌های بازاریابی


موج چهارم بازاریابی محتوا افزایش چشمگیر محتوای تعاملی در قالب اپلیکیشن‌های بازاریابی است. این محتوا Passive نیست و مخاطب را به نوعی درگیر می‌کند. 

احتمالا تا به حال از این اپلیکیشن‌ها دیده‌اید. اپلیکیشن‌هایی که برای مثال وضع سایت شما را از نظر سئو(SEO) بررسی کرده و گزارشی به شما می‌دهند. این اپها معمولا همان محتوای Passive را عرضه می‌کنند اما به شکلی تعاملی. 

نمودار بالا کاملا وضع این ۴ نسل را نسبت به نوع مدل کسب‌وکار نشان می‌دهد. 

نسل چهارم که اپلیکیشنهای بازاریابی هستند با رنگ نارنجی نمایش داده شده‌اند و کاملا مشهود است که می‌توان از آنها در هر سه مدل کسب ‌کار استفاده کرد. 

برای مثال ممکن است یک اپلیکیشن بازاریابی به شکل رایگان عرضه شود و بعد از اینکه کاربر با آن کار کرد، برای استفاده از امکانات بیشتر هزینه‌ای پرداخت کند. 

البته قابل ذکر است که استفاده از این ۴ مدل به شکل همزمان در قالب یک برنامه استراتژیک کلی می‌تواند به شدت مفید واقع شود.

می‌توان گفت بوجود آمدن نسل چهارم از بازاریابی محتوا نشان دهنده این است که مخاطب انتظار دارد در یکی فرایند تعاملی درگیر شود و اطلاعات لازم را در این فرایند به شکلی خودش کسب کند. 

مطالعه چرخه تصمیم‌گیری مشتری دقیقا می‌تواند در طراحی و اجرای موج چهارم بازاریابی محتوا به شدت کمک کند. داشتن درک درستی از رفتار مشتری و نوع تصمیم‌گیری او به شدت راه‌گشا است. </description>
                <category>مصطفی لامعی</category>
                <author>مصطفی لامعی</author>
                <pubDate>Sun, 15 Jul 2018 09:30:33 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>