<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های leilabakizade</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@leilabakizade</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 12:24:37</pubDate>
        <image>
            <url>https://static.virgool.io/images/default-avatar.jpg</url>
            <title>leilabakizade</title>
            <link>https://virgool.io/@leilabakizade</link>
        </image>

                    <item>
                <title>موج</title>
                <link>https://virgool.io/@leilabakizade/1-pumzo5ks8tqo</link>
                <description>روی تخت ولو می‌شوم. اینگونه نوشتن را می‌آغازم، نه پشت میز، نه در یک کافه‌ی شیک و پیک. دقیقا زمانی که احساس می‌کنم به استراحت نیاز دارم. نیاز دارم واژه‌های بیشتری بدانم. باید بتوانم بهتر درباره‌ی چیزی که تجربه می‌کنم/می‌کنیم بنویسم.نوشتن مانند زندگی کردن است‌. نمی‌توان همه‌ی آن را یکجا به‌جا آورد. این چندمین بار است که می‌آیم و این نوشته را ادامه می‌دهم، نوشتن به‌مثابه استراحت؛ درازکشیدن روی شن‌های داغ. رویای من درازکشیدن روی شنهای داغ، همراه با نور کورکننده آفتاب، رطوبتی سنگین، و نوشتن همان صدای موج‌هاست. یک نوای پیوسته، نتراشیده، طبیعی، و گاهی خشن است. موج‌ها احساس زندگی می‌دهند. پیش‌بینی‌ناپذیر اند. معنابخش اند، به شن‌ها، به نور خورشیدی که روی آب می‌درخشد، به رطوبت هوا.و موج‌ها ناکام اند.</description>
                <category>leilabakizade</category>
                <author>leilabakizade</author>
                <pubDate>Tue, 19 Jul 2022 14:51:32 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>