<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های leila nalbandi</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@leilanalbandi</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-10 13:07:37</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1755719/avatar/AYbcz3.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>leila nalbandi</title>
            <link>https://virgool.io/@leilanalbandi</link>
        </image>

                    <item>
                <title>همه چیز در ادامه هست..</title>
                <link>https://virgool.io/@leilanalbandi/%D9%87%D9%85%D9%87-%DA%86%DB%8C%D8%B2-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D8%AF%D8%A7%D9%85%D9%87-%D9%87%D8%B3%D8%AA-kjxgkhijabj0</link>
                <description>اوایل کرونا،در اوج ترس و ناامیدی،تنها سرگرمیم وقت گذروندن توی فضای مجازی بود..که اونم پر بود از اخبار ناامید کننده ..آمار بستری و فوتی هایی که روز به روز تعدادشون بیشتر میشد..و من لحظه به لحظه بیشتر در ترس و ناامیدی فرو می رفتم..تا اینکه خیلی اتفاقی توی استوریهای یه بلاگر،به یه سری مطلب توجهمو جلب کرد  که عجیب دلنشین و امید بخش بود..منبع اصلی استوریها مشخص نبود ولی هرچند وقت یکبار نوشته جدیدی استوری می شد و من که اتفاقا علاقه چندانی به لایف استایل اون بلاگر نداشتم،هر روز پیگیر استوریهاش بودم تا    شاید مطالب جدیدی از اون منبع ناشناس امید بخش استوری کرده باشه..تنها نشانه و وجه اشتراک اون سری مطالب یه اثر انگشت بود..مثل یه لوگو..یه روز دقت کردم دیدم کنار اثر انگشت،یه اسم به انگلیسی نوشته شده..امیر غیاثیفر..با عجله توی اینستاگرام سرچ کردم و پیداش کردم..مطالب پیجش عالی بود..شدم یکی از دنبال کننده های روزانه پستها و استوریهاش..هر چند کپشن های پستها و استوریهاش،برام بار مفهومی زیادی داشت و ذهنم رو به چالش می کشید ولی هیچوقت فکر نمی کردم یک جمله اش ..فقط یک جمله اش روزی نجات بخشم باشه..و اون جمله،همون جمله معروف«همه چیز در ادامه هست»..بله،توی سخت ترین روزهای زندگیم،این جمله دوباره به من امید و توان ادامه دادن داد..بعضی اشخاص انگار راهبری در ذاتشون هست..انگار رسالتشون راهبری هست..بی منت،بی چشمداشت آگاهیشون رو می بخشند و گذر می کنند..امیر غیاثیفر،کوچ  پرسونال برندینگ یکی از این اشخاص هست که به لطف کرونا و روزهای قرنطینه پر از ترس و ناامیدی و صد البته به لطف فضای مجازی با پیجش و افکارش آشنا شدم ..غریبه سختگیر و منضبط و رک گویی که بدون اینکه من نوعی رو  بشناسه از راه دور،خیلی نزدیکتر از یک آشنا،با یک جمله منو از باتلاق افکار منفی گذشته و حال بیرون کشید..و چه رسالتی مقدستر از این..و من همچنان ادامه خواهم داد…</description>
                <category>leila nalbandi</category>
                <author>leila nalbandi</author>
                <pubDate>Wed, 31 Aug 2022 02:40:42 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>حال خوب</title>
                <link>https://virgool.io/@leilanalbandi/%D8%AD%D8%A7%D9%84-%D8%AE%D9%88%D8%A8-zartf2ltvld3</link>
                <description>تنها بود..یه میز و صندلی انتخاب کرد و نشست..نگاهی به منو انداخت و سفارش داد..بعد شروع به نوشیدن نوشیدنیش کرد..نمی دونم حواسش کجا بود..سرش پایین بود..شاخه گل رز سرخ رو به سمتش گرفتم و با لبخند کفتم:«روز دختر مبارک..هدیه از طرف کافه مون»..نگاهی کرد و با یه تشکر سرد ،گل رو از دستم گرفت و دوباره سرش رو پایین انداخت..از برخوردش تعجب کردم..دروغ نگم توی ذوقم خورد..کمی بعد،بیصدا از مقابلم رد شد و رفت..سالنکاری که میزش رو تمیز می کرد،یه دستمال کاغذی برام آورد..روی دستمال کاغذی با خودکار نوشته بود:«هدیه زیباتون،بعد از یه روز خیلی سخت و تلخ،مثل درخشش یه ستاره توی تاریکی بود برام..ممنونم..»نشسته بودم و به این فکر می کردم که شاخه گل من بیشتر اون دختر دانشجوی غمگین رو خوشحال کرد یا دو جمله ای که اون دختر روی دستمال کاغذی نوشته بود،منو بیشتر خوشحال کرد.. گاهی وقتها تاثیر یه لبخند،یه  شاخه گل،یه جمله کوتاه  خیلی بیشتر و عمیق تر از اونی هست که فکرشو می کنیم.. مراقب حرفهامون و رفتارمون باشیم..خرج زیادی نداره..انرژی زیادی هم نمیبره..حال دل هم رو خوب کنیم..مطمئنا حال خودمون خیلی بهتر میشه..</description>
                <category>leila nalbandi</category>
                <author>leila nalbandi</author>
                <pubDate>Fri, 26 Aug 2022 01:59:12 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>