<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های liberalShadow</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@liberalShadow</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 05:59:50</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/7407/avatar/WXUMK1.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>liberalShadow</title>
            <link>https://virgool.io/@liberalShadow</link>
        </image>

                    <item>
                <title>چرا سلطنت‌طلبی اشتباه و حتی احمقانه است؟</title>
                <link>https://virgool.io/@liberalShadow/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%B3%D9%84%D8%B7%D9%86%D8%AA%D8%B7%D9%84%D8%A8%DB%8C-%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D8%A8%D8%A7%D9%87-%D9%88-%D8%AD%D8%AA%DB%8C-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-dls7xiidubvp</link>
                <description>«رضا شاه روحت شاد». «زمان اون خدابیامرز که اینطوری نبود». «زمان شاه کی جرأت می‌کرد...». «اگه مردم احمق انقلاب نمی‌کردن الان ما کشور اول آسیا بودیم».احتمالاً هفته‌ای چندبار چنین حرف‌هایی را می‌شنوید. این روزها گوینده‌های این حرف‌هارا نه تنها پیرزن/پیرمردهای توی اتوبوس و مترو تشکیل می‌دهند، بلکه جوان‌هایی که نه تنها تمام عمر خودشان، که اکثر عمر پدر و مادرشان هم بعد از انقلاب سپری شده‌اند هم این حرف‌هارا مدام تکرار می‌کنند.من شک دارم که شما در بد بودن سیستم فعلی شکی داشته باشید، امّا اگر در بد بودن پادشاهی شکی دارید، در این نوشته با هم می‌بینیم که چرا سلطنت‌طلبی همیشه اشتباه است و چرا پهلوی یکی از بدترین انواع همین سیستم اشتباه بوده است.اوّل بیایید تعاریف مفاهیمی که از اینجا به بعد با آن‌ها کار داریم را مرور کنیم.حکومت سلطنتی چه نوع حکومتی است؟حکومت سلطنتی یا پادشاهی، حکومتی است که در آن شخصی به صورت مادام‌العمر به عنوان رئیس کشور قدرت‌را دردست دارد.ما به صورت کلّی دو نوع پادشاهی داریم: مطلقه و مشروطه.در پادشاهی مطلقه امر، امر شاه است و هیچ قانون و نهادی وجود ندارد که بتواند حرف او را مهار کند. در این نوع حکومت‌ها حتّی اگر اشکالی از قانون یا نهادهایی مثل مجلس هم وجود داشته باشند، باز هم آن‌ها جنبه‌ی نمایشی دارند و قدرت مطلقاً دراختیار شاه است.در پادشاهی مشروطه، قدرت پادشاه مطلق نیست، بلکه این حکومت دارای قانون اساسی است و نهادهای انتخابی مانند مجلس در آن وجود دارند.دیکتاتوری چیست؟دیکتاتوری شکلی از حکومت اقتدارگرا است که در آن قدرت دست یک رهبر یا چندین رهبر است، بدون حزب یا دارای احزاب نمایشی.دیکتاتوری حکومتی است که در آن حرف، حرف رهبران آن است و نظر و صلاح مردم اهمیتی ندارد.چرا دیکتاتوری همیشه بد است و دیکتاتور خوب وجود ندارد؟خب حالا تعاریف ساده‌ای را از حکومت سلطنتی و حکومت دیکتاتوری خواندیم. حالا ببینیم که آیا امکان این وجود دارد که ما یک حکومت دیکتاتوری خوب داشته باشیم؟حکومت دیکتاتوری همیشه بد است. این نوع حکومت این امکان‌را به حاکم جامعه می‌دهد که از زیر بار پاسخ‌دهی و مسئولیّت‌پذیری شانه خالی کند.در این زمان فرد دیکتاتور می‌تواند هرگونه فساد سازمان‌یافته‌ای که می‌خواهد را در کشور پیاده‌سازی کند. مخالفانش‌را ترور کند و یا به زندان بیندازد. می‌تواند مملکت‌را به تاراج ببرد، خون‌ها بریزد و ظلم‌ها بکند بدون اینکه کسی جلودارش باشد.آیا امکان اینکه یک دیکتاتور خوب باشد، به مردمش برسد و کشورش‌را سربلند کند نیست؟ تصویر Lee Kuan Yew بر جلد مجله‌ی TIMEچرا. اگر خوب بودن را در پیشرفت اقتصادی ببینیم، امکان اینکه دیکتاتور خوبی سر کار بیاید وجود دارد.معروف‌ترین مثال برای این دیکتاتورهای به اصطلاح خوب، Lee Kuan Yew است. او سنگاپور را از مالزی جداکرد و در دوران حکومتش آن‌را از مستعمره‌ای توسعه‌نیافته به یک کشور جهان اولی تبدیل کرد.خیلی عالی است مگرنه؟ اگر ندانیم که مخالفانش‌را به شدّت هرچه تمام‌تر سرکوب می‌کرد و آزادی بیان را نابود کرد. تازه Lee احتمالاً بهترین دیکتاتوری است که تاریخ به خودش دیده است.حتّی اگر فرض کنیم که در یک دوره‌ی زمانی دیکتاتور خوبی سر کار بیاید، باز هم بد بودن دیکتاتوری کم نمی‌شود.حتّی اگر بهترین انسان تاریخ هم دیکتاتور یک کشور شود، بالأخره می‌میرد. تاریخ نشان می‌دهد که در  نزاع‌های قدرت در سیستم‌های دیکتاتوری، اغلب رذل‌ترین‌ها برنده خواهند بود.حالا دیکتاتور بد سر کار آمده است، امّا سیستم دیکتاتوری امکان نظارت، کنترل، توبیخ یا برکناری آن‌را نمی‌دهد. پس به تاریکی سلام کنید.سیستم دیکتاتوری همیشه بد است چون امکان تصحیح ندارد و شما باید با بد و خوب بسازید.آیا پهلوی واقعاً خوب بود؟ایران در زمان دو پادشاه پهلوی، یعنی رضا و محمدرضا، پیشرفت‌های زیادی داشت. ایران از یک کشور بدبخت که «سی کرور گر گوری» در آن دست و پا می‌زدند، تبدیل شد به کشوری که راه‌آهن، بانک، دانشگاه و کمی صنعت داشت.بعد از مرور این حقیقت دوباره می‌رویم سراغ سؤالمان: آیا پهلوی واقعاً خوب بود؟ به هیچ عنوان.فساد دیوانه‌واری تمام ایران را فراگرفته بود. وقتی که محمدرضا به دنیا آمد، رضا شاه و خانواده‌اش در یک منزل اجاره‌ای زندگی می‌کردند، امّا وقتی که محمدرضا به پادشاهی رسید، پدرش ثروتمندترین فرد ایران بود.اشتهای سیری ناپذیر وی[رضاشاه] به اندازه است که عجیب نخواهد بود اگر چند صباح دیگر  کسی بپرسد چرا اعلی حضرت بی‌درنگ همه ایران را به نام خود به ثبت  نمی‌رساند؟... [گزارش سفارت بریتانیا در سال ۱۳۱۱ -آبراهامیان،تاریخ ایران مدرن،۱۳۹-۱۴۰]کمتر چیز ارزشمندی در این مملکت هست که رضاشاه به آن نظر ندارد. حرص و آز او حدی نمی‌شناسد. علاوه بر تملک بخش عمده مازندران، در شهرها هم املاک متعددی خریده و در آن‌ها هتل ساخته و کارخانه تأسیس کرده… هر زمین و ملکی را که به آن دل می‌بندد، با تهدید مستقیم یا تلویحی مالک آن، از آن خود می‌کند. معمولاً برای هر کدام از این املاک آنچه دلش می‌خواهد، می‌پردازد که اغلب یک دهم یا حتی یک بیستم قیمت واقعی آن ملک است. [گزارش سفارت آمریکا: میلانی، نگاهی به شاه، صفحه‌ی ۱۰۷]فروغی، نخست‌وزیر وقت، پس از سرنگونی رضاشاه در مجلس اعلام کرد که دارایی رضاشاه برابر با ۶۸ میلیون ریال، برابر با ۴.۲۵ میلیون دلار، در حساب شخصی‌اش است. به علاوه برآورد می‌شود که رضاشاه در آن زمان یک و نیم میلیون هکتار زمین تصاحب کرده بود و حدود ۴۶٪ تمام نقدینگی کشور را دارایی‌های شخصی او تشکیل می‌دادند.فساد در زمان محمدرضا شاه هم ادامه یافت. همین فسادها بود که فشار را به مردم آنقدر زیاد کرد که انقلاب شکل گرفت.این روایت برایتان غیرقابل قبول است و حرف پیرمرد/پیرزن‌هایی که از دوران طلایی شاه تعریف می‌کنند  جذاب‌تر است؟ پس باید به شما یادآوری کنم که ما الان در نتیجه‌ی اعمال و تفکرات همان پیرمردها و پیرزن‌ها زندگی می‌کنیم.چرا خیلی‌ها نسبت به حکومت سلطنتی واکنش خوبی دارند؟چون حکومت فعلی خیلی بد است و خاطرات از آن زمان خیلی کم. تمام مردم دنیا فکر می‌کنند چیزهای قدیمی بهتر بوده‌اند، نه به این خاطر که این حقیقت دارد، چون دچار سندرم نوستالژی هستند.به علاوه بد بودن سیستم فعلی و رنج فزاینده‌ای که از آن می‌برند باعث می‌شود که به اولین تجربه‌ی کمتر بد رجوع کنند.می‌دانید، مغول‌ها خیلی بدتر از اسکندر بودند، ولی هیچ‌کس موقع حمله‌ی مغول نمی‌گفت اسکندر روحت شاد. چرا؟ چون قدیمی‌تر از آنی بود که کسی خاطره‌ای ازش داشته باشد. امّا احتمالاً مردم دعاها به جان حکام پست و خائن و بی‌کفایت قبلی که خونشان‌را در شیشه کرده بودند می‌کردند.پهلوی یک حکومت دیکتاتوری بود که فساد در رگ‌هایش جریان داشت.چرا هر شکل پادشاهی مثل پادشاهی مشروطه اشتباه است؟اگر بخواهیم یک حکومت پادشاهی مطلق داشته باشیم، دچار دیکتاتوری می‌شویم که بالاتر درمورد بد بودنش صحبت کردیم.اگر هم بخواهیم سلطنت مشروطه ایجاد کنیم، دست به اقدامی واقعاً احمقانه زده‌ایم. یعنی می‌خواهیم پادشاهی که قدرتی ندارد را سر کار بیاوریم، بعد قدرتش‌را از او بگیریم و بگوییم تو یک مترسک حقوق‌بگیر آن بالا باش.سلطنت‌طلب‌ها از چه مغلطه‌ها و دروغ‌هایی برای راضی و ساکت‌کردن دیگران استفاده می‌کنند؟مغلطه‌ی بزرگی که این روزها سلطنت‌طلب‌ها از آن استفاده می‌کنند، دوراهی کاذب است. آن‌ها خودشان‌را تنها راه ممکن معرفی می‌کنند و به مخاطب القا می‌کنند که باید بین جمهوری اسلامی و سلطنت یکی را انتخاب کند.برای محکم‌کاری هم دوران شاه را خیلی خوب جلوه می‌دهند و هرکسی که مخالف سلطنت‌طلبی است را هم‌دست «نظام» جا می‌زنند. اینطوری دیگر لازم نیست پاسخ‌گوی هیچ چیزی باشند. دیکتاتوری پیش از گرفتن قدرت!مغلطه‌ی دیگری که سلطنت‌طلب‌ها از آن استفاده می‌کنند این است که مردم ایران ظرفیت دموکراسی را ندارند. این حرف اشتباه است. آدم‌های خوب‌را قوانین خوب می‌سازند. اگر امروز قوانین و حکام سوئدرا به ایران بیاورید و قوانین و حکام ایران را به سوئد، می‌بینید که ۴۰ سال دیگر جای دو کشور عوض شده است.بسیاری از رفتارهای خوب و متمدنانه‌ای که امروزه در کشورهای غربی می‌بینید، رفتارهایی نبوده‌اند که اکثریت مردم آن‌ها را انجام بدهند، بلکه رفتارهایی بوده‌اند که قانون‌گذاران مردم‌را به انجام آن‌ها راهنمایی کرده‌اند. https://virgool.io/@liberalShadow/%D9%BE%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1%D9%88%D8%BA-%D8%A7%D8%B5%D9%84%D8%A7%D8%AD%D8%A7%D8%AA-%D9%88-%D8%A7%D8%B5%D9%84%D8%A7%D8%AD%D8%B7%D9%84%D8%A8%DB%8C-ns1mnweevojw چه حکومتی آینده‌ی ایران را تضمین می‌کند؟حکومتی می‌تواند آینده‌ی ایران را تضمین کند که بتواند برقراری دموکراسی‌را تضمین کند. هر حکومتی که برمبنای دیکتاتوری باشد به نتایج بد گذشته منتهی می‌شود.حکومت باید برمبنای آزادی، انسانیت، شفافیت و دموکراسی باشد تا بتواند حقوق انسانی تمامی افراد را تضمین کند.شما درمورد نوع حکومت مناسب برای ایران چه فکری می‌کنید؟ در بخش نظرات من و دیگران را از تفکراتتان باخبر کنید.</description>
                <category>liberalShadow</category>
                <author>liberalShadow</author>
                <pubDate>Sat, 22 Dec 2018 18:19:58 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>احترام به عقاید, مغلطه‌ای که همه تکرارش می‌کنند + 5 استدلال برای رد آن</title>
                <link>https://virgool.io/Wisdom/%D8%A7%D8%AD%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D9%85-%D8%A8%D9%87-%D8%B9%D9%82%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D9%85%D8%BA%D9%84%D8%B7%D9%87%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D9%87%D9%85%D9%87-%D8%AA%DA%A9%D8%B1%D8%A7%D8%B1%D8%B4-%D9%85%DB%8C%DA%A9%D9%86%D9%86%D8%AF-5-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%AF%D9%84%D8%A7%D9%84-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%B1%D8%AF-%D8%A2%D9%86-ikwx17qlmrjw</link>
                <description>روزانه هزاران نفر در جهان واقعی و مجازی جملاتی‌را مانند این می‌گویند: «تو باید به عقاید من احترام بذاری»,«تو حق انجام این کار رو نداری, چون به عقاید من توهین می‌کند» و... .خیلی اوقات این جمله طرف مقابل‌را قانع می‌کند. انگار که واقعاً گزاره‌ی درستی باشد. اما برخلاف چیزی که به صورت غیرمستقیم و مستقیم تبلیغ می‌شود, این جمله یک مغالطه‌ی واضح است. من سعی می‌کنم در این نوشته واضح‌ترین دلایل مغلطه‌آمیز بودن آن‌را توضیح دهم.بعد از خواندن این مقاله می‌توانید با خیال راحت به گوینده‌ی این مغلطه لبخند بزنید و به زدن حرفتان یا انجام کارتان ادامه بدهید.اگر مسلمانید, می‌توانید به عقیده‌ی نویسنده‌ی این نوشته هم احترام بگذارید؟احترام برای انسان‌ها است, نه ساخته‌های آن‌هااحترام یک عمل اخلاقی است. اخلاق هم صرفاً در چهارچوب روابط انسانی معنا پیدا می‌کند. از طرفی عقیده ساخته‌ی انسان‌ها است, نه جزوی از وجودشان.همانطوری که احترام گذاشتن به صندلی‌ای که یک انسان ساخته کاری احمقانه است, احترام گذاشتن به عقیده‌ای که یک انسان دارد هم کاری احمقانه است.اکثر عقاید اشتباه اندعقاید تأثیر مهمی در رفتار انسان‌ها با یکدیگر دارند و اگر به گذشته نگاه کنید, گمان می‌کنم با من موافق باشید که اکثر آن‌ها اشتباه اند. پس باید عقایدرا بدون ترحم و محافظه‌کاری نقد کرد و به چالش کشید.هرگاه که عقیده‌ای تبدیل به تعصب شد, باید آن‌را به تمسخر گرفت و به آن توهین کرد تا دایره‌ی امنیت و پرسش‌ناپذیری دور آن از بین برود و فضا برای نقد منطقی آن ایجاد شود. این گزاره شرایط متناقضی‌را به وجود می‌آوردشما دو عقیده‌ی متضاد با هم‌را درنظر بگیرید. مثلاً: یک یهودی که خودش‌را عضوی از قوم برگزیده می‌داند و افراد حزب نازی‌را کافر و مهدورالدم خطاب می‌کند, و یک سرباز نازی که نژاد خودش‌را برترین نژاد می‌پندارد, یهودیان‌را پست می‌داند و فکر می‌کند که باید زمین‌را از شر وجود آن‌ها پاک کرد.حالا چطور می‌توانید به گزاره‌ی «احترام به عقاید» عمل کنید؟ بسیاری از عقاید جهان با یکدیگر به صورت کامل یا جزئی در تضاد هستند و برای یکدیگر حکم مرگ صادر می‌کنند. حال چطور ممکن است همزمان به دو عقیده که با هم دشمنی دارند احترام گذاشت و هیچ کدام‌را نقد یا رد نکرد؟این گزاره شر سازمان‌یافته‌را پشتیبانی می‌کندخب می‌خواهید به عقاید دیگران احترام بگذارید؟ پس بیایید این کاررا از عقاید داعش شروع کنید. دفعه‌ی بعد که کسی چیزی خلاف عقیده‌ی داعشی‌ها گفت بلند شوید و به او بگویید:«تو حق نداری این حرف‌رو بزنی. ما باید به عقاید همه احترام بگذاریم».البته اگر خودتان داعشی نیستید بهتر است در راستای احترام به عقاید آن‌ها, خودتان‌را به نزدیک‌ترین داعشی معرفی کنید تا زحمت بریدن سرتان‌را بکشد. آخر می‌دانید, زنده بودنتان توهین به عقاید آن‌ها محسوب می‌شود.احترام به عقاید مخرب, امکان این‌را به پیروان آن‌ها می‌دهد که به صورت سازمان‌‌یافته دست به اعمال شرورانه بزنند.عقاید غیر شخصی تمام جامعه‌را تهدید می‌کنندعقیده‌ای که حوزه‌ی ذهن یک نفر را ترک می‌کند و می‌خواد دست به اصلاح جامعه بزند, یک تهدید بالقوه برای تمامی افراد آن جامعه محسوب می‌شود.اکثر عقاید با این اصل جلو می‌روند که تنها گفته‌ی برحق هستند, دیگران نیازمند نجات‌یافتن اند و افرادی که با زبان خوش حاضر نیستند رستگار شوند لایق بدترین مرگ‌ها و شکنجه‌ها هستند.اگر نگاهی به تاریخ بیاندازید می‌بینید که سرتاسر زندگی بشررا خون‌های ریخته‌شده به دست عقاید پوشانده است. ما به اندازه‌ی کافی تجربه کرده ایم و من فکر می‌کنم که دیگر تکرار این حماقت کافی است.دفعه‌ی بعد که کسی از شما خواست که به عقایدش احترام بگذارید, سعی کنید با این استدلال‌ها قانعش کنید که حرف اشتباهی می‌زند. اگر نشد؟ خب عقایدش‌را مسخره کنید.نظراتتان‌را در این مورد در بخش نظرات پایین صفحه با من و دیگر خواننده‌ها درمیان بگذارید.با اشتراک‌گذاری این نوشته در شبکه‌های اجتماعی, بلاگ‌ها و... به آگاه‌تر شدن جامعه کمک کنید.</description>
                <category>liberalShadow</category>
                <author>liberalShadow</author>
                <pubDate>Wed, 11 Jul 2018 10:05:58 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رابطه‌ی فمینیسم با مشکلات مردانه: سربازی</title>
                <link>https://virgool.io/@liberalShadow/%D8%B1%D8%A7%D8%A8%D8%B7%D9%87%DB%8C-%D9%81%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C%D8%B3%D9%85-%D8%A8%D8%A7-%D9%85%D8%B4%DA%A9%D9%84%D8%A7%D8%AA-%D9%85%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%B3%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DB%8C-nuzv5exre68t</link>
                <description>اگر شبکه‌های اجتماعی به خصوص توییتر را دنبال می‌کنید, مطمئنا می‌دانید که این چند روزه دوباره بحث‌های کودکانه‌ی «من بیشتر حقم خورده شده, پس تو از حقوقت حرفی نزن» شروع شده.در این نوشته‌ی کوتاه سعی می‌کنم که مقداری به این موضوع بپردازم.رابطه‌ی فمینیسم و سربازیفمینیسم برپایه‌ی برابری است و با هرگونه تبعیض برپایه‌ی جنس افراد مخالف است. از طرفی سربازی یک مسئله‌ی کاملا تبعیض‌آمیز است که به خاطر مرد بودن به نیمی از جامعه روا داشته می‌شود. https://virgool.io/@liberalShadow/%D9%81%D9%85%D9%86%DB%8C%D8%B3%D9%85-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D9%81%D9%85%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%DA%A9%DB%8C%D8%B3%D8%AA-irjb23xfhbcd سربازی 2 سال از زندگی مردان‌را هدر می‌دهد, آسیب‌های جدی روانی را به آن‌ها تحمیل می‌کند و آن‌ها را به مدت حداقل 2 سال تبدیل به برده‌ی نظام می‌کند.از طرفی هزینه‌ی سرپیچی از آن هم بسیار بالا است. مردی که سربازی نرفته امکان استخدام, بیمه, ازدواج و... را از دست می‌دهد.پیش از این در نوشته‌ی زیر درمورد تأثیر فمینیسم در احقاق حقوق مردان نوشته ام: https://virgool.io/@liberalShadow/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D9%85%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D9%81%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%D9%86%D8%AF-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D8%A7%D9%88%D9%84-%D9%85%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B1%D8%A7-%D9%86%D8%AC%D8%A7%D8%AA-%D8%AF%D9%87%DB%8C%D8%AF-cbynaxopnw5p پس این موضوع که مردان به فمینیست‌ها حمله‌کنند که شما موجب نادیده‌گرفته شدن حقوق ما شده‌اید یا فمینیست‌ها تنها به مشکلات زنان می‌پردازند اشتباه است.از طرفی مطمئنا کسانی که به اسم فمینیسم اجحاف در حق مردان‌را توجیه می‌کنند یا آن‌را بی‌ارزش می‌دانند, یا صرفا برای پز دادن خودشان‌را فمینیست معرفی می‌کنند و اصلا معنی این کلمه‌را نمی‌دانند یا افراد مغرضی هستند که از این طریق می‌خواهند به صورت غیر مستقیم به فمینیسم بتازند.چرا کسی با سربازی مقابله‌ی جدی نمی‌کند؟سؤالی که پیش می‌آید این است که پس چرا برخلاف مسئله‌ی حجاب هیچ‌کس مخالفت سازمان‌دهی شده‌ای با بحث سربازی نمی‌کند؟جواب در رفتارهای پذیرفته شده‌ی جامعه‌ی مردسالار است. اکثر افراد هنوز که هنوز است اعتقاد دارند که سربازی آدم‌را «مرد» می‌کند. کلیشه‌ای که بسیاری از زنان و مردان به آن اعتقاد دارند و به صورت گسترده و با زیبایی نمایی بیمارگونه توسط افرادی که قبلا سربازی رفته‌اند تبلیغ می‌شود. چرا کسی با سربازی مقابله‌ی جدی نمی‌کند؟چون مثل خیلی چیزهای دیگر, به فراموش‌خانه‌ی قضا-قدری ذهن ایرانیان رفته است و افراد تنها همان 2 سال به آن فکر می‌کنند. این موضوع دیگر پیش و پس از آن برای کسی اهمیتی ندارد.چهارشنبه‌های سفید حرکتی بسیار خوب برای مبارزه با حجاب اجباری بود. شما فکر می‌کنید که برای مبارزه با سربازی چه حرکت فراگیری می‌توان انجام داد؟ایده‌ها و نظرات خودتان‌را در بخش نظرات با من و دیگران درمیان بگذارید.</description>
                <category>liberalShadow</category>
                <author>liberalShadow</author>
                <pubDate>Thu, 07 Jun 2018 16:42:55 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مبارزه‌ی مدنی: اعتصاب کامیون‌داران در آمریکا</title>
                <link>https://virgool.io/@liberalShadow/%D9%85%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%B2%D9%87%DB%8C-%D9%85%D8%AF%D9%86%DB%8C-%D8%A7%D8%B9%D8%AA%D8%B5%D8%A7%D8%A8-%DA%A9%D8%A7%D9%85%DB%8C%D9%88%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%A2%D9%85%D8%B1%DB%8C%DA%A9%D8%A7-yx1qc8rzwluu</link>
                <description>جرقه‌ی اعتصاب سراسری منیاپولیس(Minneapolis) در سال 1934, با شروع اعتصاب کامیون‌داران زده شد. این اعتصابات توسط اتحادیه‌ی جهانی برادری کامیون‌داران(International Brotherhood of Teamsters) سازماندهی شد.این نوشته کمی بلند است, اما مطمئن باشید خواندن آن منافع بسیار زیادی برای شما به عنوان یک شهروند ایرانی خواهد داشت.پیش از اعتصاباتگروه کوچکی از کامیون‌داران عضو اتحادیه, گروه محلی 574 را تشکیل دادند. این گروه پس از سال‌ها تلاش برای سازماندهی کردن رانندگان به موفقیت کمی رسید.هدف 574 ساختن اتحادیه‌ای برای همه‌ی رانندگان بود. فارغ از اینکه راننده‌ها مشغول فعالیت در چه صعنتی هستند.قدرتی تماما علیه خواست مردمبه رسمیت شناخته شدن اتحادیه‌ای کارگری برای مردم منیاپولیس بسیار سخت بود. در آن زمان «اتحاد شهروندان» یا Citizens Alliance بزرگترین نیرو در برابر اتحادیه‌های کارگری بود.اتحاد شهروندان متشکل بود از انجمنی از متمولان سرشناس و سیاستمداران راستگرای محلی. این گروه کاملا با اتحادیه‌های کارگری مخالف بود.از آنجایی که هم سیاستمدارن‌را پشت خود داشت و هم پول فراوان اعضا در دستانش بود, هیچ ابایی از به‌کارگیری خشونت علیه آن نداشت.آغاز راه, اولین پیروزیدر فبریه‌ی سال 1934, 574 موفق شد که یک اعتصابات‌را به صورت موفقیت‌آمیز برگزار کند. این پیروزی باعث شد که هزاران کارگر به صورت گروهی به اتحادیه بپیوندند.این اتفاق نه تنها اعضای 574 را بسیار زیاد کرد, بلکه اعتبار آن‌را هم به طرز چشم‌گیری بین رانندگان و کارگران انبارها بالا برد. https://virgool.io/@liberalShadow/%D9%85%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%B2%D9%87%DB%8C-%D9%85%D8%AF%D9%86%DB%8C-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-uffglnjdb4y6 در ماه می, یعنی حدود 3 ماه بعد, تعداد رانندگان و کارگران انباری که در اتحادیه بودند به 5000 نفر افزایش یافت.اعتصاب آغاز می‌شوداعتصاب روز شانزدهم ماه می شروع شد. خواسته‌های کارگران مشخص بود:به رسمیت شناخته شدن اتحادیهافزایش دستمزدساعات کاری کمتراتحادیه علاوه بر رانندگان کامیون, نماینده‌ی دیگر کارگران مراکز پخش هم باشداعتصاب باعث توقف تمامی کامیون‌ها در سطح شهر شد.سازمان‌دهی اعتصابگروهی از مرکز فرماندهی اعتصاب با تعداد زیادی ماشین و کامیون شروع به گشت‌زنی در خیابان‌ها کردند تا مطمئن شوند هیچ کامیونی در حال حرکت یا بارگیری نیست. این گروه برای اینکه با اعتصاب شکنان اشتباه گرفته نشوند, نشان مخصوص اتحادیه‌را با خود حمل می‌کردند.همچنین گروهی متشکل از 100 اعتصاب کننده مأمور شدند تا نشریه‌های روزانه‌ی اعتصاب‌را بین خانواده‌های اعتصاب‌کنندگان توزیع کنند و برای رفع مشکلات معیشتی پیش آمده برای آن‌ها همکاری کنند.کمیته برای اینکه اعتصاب‌کنندگان‌را از اخبار و اطلاعات آگاهی کند, نشریه‌ای به نام:‌«The Organiser»را منتشر می‌کرد. این نشریه بین اعتصاب‌کنندگان, خانواده‌های آنها و افراد جامعه پخش می‌شد تا همه از اوضاع اعتصاب باخبر باشند.گروهی از زنان حمایت‌گر و زنان اعتصاب کننده‌ها هم به یاری اعتصاب‌کننده‌ها شتافتند. آن‌ها تظاهرات روزانه‌را در مرکز شهر سازمان‌دهی می‌کردند, به تهیه‌ی غذا کمک می‌کردند و بیمارستانی کوچک برای مداوای زخمی‌ها ایجاد کرده بودند.خشونت آغاز می‌شوداولین اقدام خشونت‌آمیز در روز 19 می, یعنی 3 روز بعد از شروع اعتصاب, توسط پلیس انجام شد. پلیس به گروهی از اعتصاب کنندگان که سعی داشتند جلوی کارگران‌را بگیرند تا کامیونی‌را در مرکز خرید شهر تخلیه نکنند, حمله کرد.این خشونت در روزهای بیست و یکم و بیست و دومم هم تکرار شد.همه با هم متحد می‌شونددر این زمان, دیگر کارگران منیاپولیس هم با رانندگان کامیون اعلام همبستگی کردند. حدود 35 هزار کارگر ساختمانی در اعتراض به خشونت‌های پلیس تظاهرات کردند و خواستار به رسمیت شناختن اتحادیه شدند.اولین عقب‌نشینی در برابر اعتراضاتدر روز 25 می, یعنی 9 روز بعد از شروع اعتصابات, کارفرمایان شهر بسیاری از درخواست‌های اعتصاب کنندگان‌را پذیرفتند.اعتصاب‌کنندگان به کار برگشتند.اوضاع بدتر از قبل می‌شودچند هفته بعد از پذیرش خواسته‌های اعتصاب‌کنندگان, مشخص می‌شود که کارفرماها زیر حرفشان زده اند. بسیاری از اعضای اتحادیه اخراج شدند. تنها در فاصله‌ی بین ماه می تا جولای, یعنی کمتر از 2 ماه, کارگران بیش از 700 مورد تبعیض‌را ثبت کردند.کارفرماها به عهد دیگرشان هم وفادار نماندند و اجازه‌ی عضویت را در اتحادیه‌ به کارگران دیگر, به جز رانندگان کامیون, ندادند.آتش دوباره از زیر خاکستر زبانه می‌کشدروز هفدهم جولای, یعنی 31 روز پس از پایان دور اول اعتصاب, کارگران که دیدند به هیچ‌کدام از خواسته‌های قبلیشان نرسیده‌اند, دست به اعتصاب مجدد زدند.اما این بار کار به راحتی دفعه‌ی قبل نبود.نشریه‌ی اعتصاب, شماره‌ی 5 - صفحه‌ی اولگلوله, آخرین حربه برای در هم شکستن مبارزه3 روز بعد از شروع مجدد اعتصاب‌ها, در روز 20 جولای سال 1934 میلادی, گروه بزرگی از اعتصاب‌کنندگان توسط بیش از 100 مأمور پلیس به گلوله بسته شدند.آنها در گوشه‌ی یک خیابان به دام افتادند و بدون اینکه هیچ‌کدام مسلح باشند به گلوله بسته شدند. از آن روز به عنوان جمعه‌ی خون‌آلود نام‌برده می‌شود.در این تیراندازی, دو معترض به نام‌های John Belor و Henry Ness کشته و بیش از 65 معترض زخمی شدند.نشریه‌ی اعتصاب, شماره‌ی دهم - صفحه‌ی اولاین حمله‌ی پلیس, اتحادیه‌ی کارگری منیاپولیس را به زانو در آورد. حالا آن‌ها به کمک دیگر اتحادیه‌ها هم احتیاج داشتند.در اعتراض به کشتار پلیس, اعتصاب‌های کارگری مختلفی رخ داد. از بین آن‌ها می‌توان به اعتصاب یک روزه‌ی کارگران حمل و نقل اشاره کرد.طبق گزارش «The Minneapolis Labour Review», جمعیتی بالغ بر 100 هزار نفر در مراسم تشییع Henry Ness شرکت کردند.حکومت نظامی, آغاز قبول شکست توسط زمام‌دارانشماره 11 نشریه‌ی اعتصاب - صفحه‌ی اولفرماندار Floyd B. Olson بلافاصله حکومت نظامی اعلام کرد. او همچنین 4 هزار نفر از نیروهای گارد ملی را در شهر مستقر کرد.اعتصاب ممنوع اعلام شد و کامیون‌هارا دوباره به راه انداختند.اتحادیه که تلاش فرماندار را برای شکستن اعتصاب دید, در بیانیه‌ای اعلام کرد که همه‌ی مجوزها باطل شده اند و در راستای سرپیچی از قانون حکومت نظامی, کارگران سوگند خوردند که در تاریخ 1 آگوست دوباره به صفوف اعتراض بپیوندند.دستگیری سرکردگان اعتصابدر شب 31 جولای, شب پیش از آغاز مجدد اعتصاب, فرماندهان اتحادیه محاصره شدند و گارد ملی به آن‌ها حمله کرد. بسیاری از رهبران اعتصاب دستگیر شدند.افراد باقی مانده, به جای ترسیدن و پنهان شدن, درخواست برگزاری یک تجمع عظیم برای درخواست آزادی رهبران اسیر را کردند.نزدیک به 40 هزار نفر این درخواست‌را پذیرفتند. رهبران اسیر شده, آزاد شدند.و سرانجام پیروزیاعتصاب در تاریخ 21 آگوست پایان یافت. بالأخره پس از 97 روز مبارزه‌ی مدنی, کارفرما ها و «اتحاد شهروندان» بیشتر درخواست‌های اعتصاب‌کنندگان‌را پذیرفتند.انتخابات اتحادیه در محل کار ها برگزار شد و تعداد بسیار بیشتری از کارگران به اتحادیه پیوستند. بسیاری از کارگران هم بعدا توانستند برنده‌ی داوری برای گرفتن حقوق بیشتر شوند.«اتحاد شهروندان» از هم پاشید و تا پایان دهه‌ی 30, بسیاری از صنایع دارای اتحادیه شدند و کارگران زیادی به حقوقشان دست یافتند.نشریه‌ی اعتصاب, شماره‌ی 37 - صفحه‌ی اولاین مبارزه‌ی طعم زندگی بهتر را به بسیاری از شهروندان منیاپولیس چشاند و بعدا سرچشمه‌ی بهبود زندگی بسیاری از انسان‌ها در جاهای دیگر شد.رمز موفقیت اعتصاباین اعتصاب توانست موفق شود. چون رهبران و همراهان آن صبر زیادی به خرج دادند. سال‌ها تلاش لازم بود تا بتوان به کامیون‌داران این جرأت‌را داد تا بپذیرند می‌توانند با مبارزه‌ی مدنی به حقشان برسند.تلاش زیادی انجام شد تا پس از اولین اعتصاب موفقیت‌آمیز, جمعیتی را جمع کرد تا اعتصابات سراسری‌را با آن‌‌ها پیش برد.در این میانه نقش خبررسانی و آگاهی بخشی صحیح و سریع‌را هم نباید از یاد برد. آگاهی‌بخشی‌ای که باعث شد بسیاری از افراد از صنایع و طبقات مختلف به این اعتصاب بپیوندند.به علاوه, وقت‌شناسی و مسئولیت‌پذیری دیگر اعضای اجتماع در پیوستن به اعتصاب‌کنندگان باعث پیروزی نهایی شد. اگر آن‌ها به اعتصاب‌کنندگان اضافه نمی‌شدند, احتمالا پس از اولین دور سرکوب دیگر از مبارزه چیزی باقی نمی‌ماند.در ادامه تصاویر روزنامه‌ی اعتصاب‌را قرار داده ام(برخی از نسخه‌ها لابه‌لای متن قرار داده شده‌اند که دیگر اینجا آن‌ها را نیاوردم). اگر چیز جالبی در آن‌ها یافتید که در متن نیامده بود, در بخش نظرات‌ با من و دیگر خوانندگان آن‌را درمیان بگذارید.نشریه‌ی اعتصاب, شماره‌ی 5 - صفحه‌ی دومنشریه‌ی اعتصاب, شماره‌ی 9 - صفحه‌ی اولنشریه‌ی اعتصاب, شماره‌ی 9 - صفحه‌ی دومنشریه‌ی اعتصاب, شماره‌ی 10 - صفحه‌ی دومشماره 11 - صفحه‌ی دومنشریه‌ی اعتصاب, شماره‌ی 37 - صفحه‌ی دوم</description>
                <category>liberalShadow</category>
                <author>liberalShadow</author>
                <pubDate>Mon, 28 May 2018 21:34:11 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مبارزه‌ی مدنی چیست؟</title>
                <link>https://virgool.io/@liberalShadow/%D9%85%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%B2%D9%87%DB%8C-%D9%85%D8%AF%D9%86%DB%8C-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-uffglnjdb4y6</link>
                <description>مبارزه یا نافرمانی مدنی, به معنای سرپیچی از قوانین, درخواست‌ها و دستورات ناعادلانه‌ی حکومتی است. در این نوشته قصد دارم تا مفاهیم پایه‌ی مبارزه‌ی مدنی‌را بیان کنم. در مطالب بعدی هم نمونه‌های موفقیت‌آمیز مبارزات مدنی را در سرتاسر جهان با هم بررسی و تحلیل خواهیم کرد.ماریتن لوتر کینگ: شخص وظیفه‌ی اخلاقی دارد که از قوانین ناعادلانه سرپیچی کند.هدف مبارزه‌ی مدنیهدف مبارزه‌ی مدنی این است که به‌صورت خشونت‌پرهیز از قوانین ناعادلانه و غیر اخلاقی سرپیچی شود. هدف این است که این سرپیچی‌ها باعث از بین رفتن امکان اعمال آن‌ها شود و در بلند مدت قوانین و قانون‌گذاران عادل‌را بر جامعه حاکم کند.در واقع مبارزه‌ی مدنی ابزارهای سرکوب, ارعاب و توسعه‌ی ناعدالتی‌را از بین می‌برد.قانون‌شکنیخیلی از افراد با مبارزات مدنی به خاطر عنصر قانون‌شکنی, به عنوان پایه‌ی عملی آن, مخالف اند. آن‌ها عموما این کاررا موجب ایجاد هرج و مرج می‌دانند. برخی هم خود عمل شکستن قانون‌را امری غیر اخلاقی طلقی می‌کنند.پاسخ اما واضح است. قانون‌شکنی در مبارزه‌ی مدنی موجب هرج و مرج نیست. این قوانین ناعادلانه هستند که هرج و مرج را به وجود می‌آورند.قوانین بد زندگی بخشی از یک جامعه یا تمام افراد آن‌را تحت تأثیر قرار می‌دهند, موجب کشته شدن افراد می‌شوند و زندگی‌های آن‌هارا تباه می‌کنند.وظیفه‌ی اخلاقی انسان‌ها برای شکستن قوانین ناعادلانهما با انجام هر عملی, آن عمل‌را برای تمامی انسان‌ها در آن شرایط اخلاقی و درست اعلام می‌کنیم(با فرض عمل صادقانه). پس زمانی که به انجام قانونی ناعادلانه تن در می‌دهیم, آن قانون‌را برای انسانیت تجویز می‌کنیم.تمام این‌ها به این معنی است که زمانی که شما قانونی ناعادلانه را اجرا می‌کنید, آن‌را تأیید کرده‌اید و از آن زمان به بعد اخلاقاً شریک جرم قانون‌گذاران آن خواهید بود.شکستن قوانین بد, احترام به نفس قانون‌گذاری است.هر انسانی که قانونی‌را که وجدانش غیر اخلاقی می‌داند می‌شکند و پذیرای مجازات آن می‌شود, تا با در زندان ماندن وجدان جامعه‌را در مورد ناعادلانه بودن آن بیدار کند, در لحظه‌ای قرار دارد که بیان‌کننده‌ی احترام والا به قانون است.(مارتین لوتر کینگ)خشونت‌پرهیزیمبارزه‌ی مدنی خشونت‌پرهیز است. یعنی به کار بردن خشونت‌را در تغییرات اجتماعی رد می‌کند. به همین دلیل در نقطه‌ی مقابل مبارزات مسلحانه, ترور و دیگر فعالیت‌های خشونت‌آمیز قرار می‌گیرد.در مورد خشونت‌پرهیزی دو برداشت غلط وجود دارد:این روش مبارزه, منفعلانه و راحت‌طلبانی است و نتیجه‌بخش نیست.این روش مبارزه به معنای سکوت در برابر ظلم و ساکت ماندن در مقابل خشونت است.خشونت‌پرهیزی به هیچ‌عنوان روشی منفعلانه نیست. مبارزات مدنی زمان, انرژی و خلاقیت زیادی می‌طلبند و همواره با خطرات جانی و مالی بسیار زیادی برای مبارزان همراه هستند.همواره مبارزان مدنی با سال‌ها زندان, شکنجه و تبعید روبه‌رو بودند و خیلی از آن‌ها پیش از رسیدن به پیروزی کشته شده اند.عافیت‌طلب خواندن مبارزان مدنی, تنها نشان‌دهنده‌ی ناآگاهی گوینده و اسیر بودن او در چنگ قهرمان‌های عموما داستانی است.از طرف دیگر مبارزه‌ی خشونت‌پرهیز به معنای بی‌عملی در مقابل خشونت‌طلبان نیست. یعنی قرار نیست مبارزان خشونت‌پرهیز در مقابل نیروی نظامی‌ای که قصد کشتنشان‌را دارد هیچ کاری نکنند.مسئله این است که تا زمان ممکن نباید دست به خشونت زد و خشونت‌را نباید از حد دفاع از خود فراتر برد.مبارزات مدنی پیشینه‌ای به وسعت تاریخ دارند و به پیروزی‌های بزرگی تا به امروز رسیده‌اند. در مطالب بعدی مبارزات مدنی مختلف‌را با هم بررسی می‌کنیم و سعی می‌کنیم که دلیل موفقیت یا شکستشان را بفهمیم.</description>
                <category>liberalShadow</category>
                <author>liberalShadow</author>
                <pubDate>Thu, 24 May 2018 10:09:51 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پایان دروغ اصلاحات و اصلاحطلبی</title>
                <link>https://virgool.io/@liberalShadow/%D9%BE%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1%D9%88%D8%BA-%D8%A7%D8%B5%D9%84%D8%A7%D8%AD%D8%A7%D8%AA-%D9%88-%D8%A7%D8%B5%D9%84%D8%A7%D8%AD%D8%B7%D9%84%D8%A8%DB%8C-ns1mnweevojw</link>
                <description>شعارهای زیبا در مورد اصلاحات گام به گام, سلفی‌های سلبریتی‌ها, تَکرار و تَکرار کلمه‌ی امید و هزاران چیز دیگر را همه به خاطر داریم. هنوز از انتخابات اخیر زمان زیادی نگذشته است.انتخاباتی که پس از انتخابات مجلس شورای اسلامی و مجلس خبرگان, عملاً اکثریت‌را در تمامی بخش‌های اصلی کشور که اعضایشان با انتخابات مشخص می‌شوند به اصلاحطلبان سپرد.در انتخابات مجلس, اصلاحطلبان و اعتدالیون در مجموع بیش از 44 درصد مجلس‌را دراختیار گرفتند. در انتخابات مجلس خبرگان هم لیست‌های اصلاحطلبان بیش از 60 درصد آرا را کسب کرد.یعنی یکی از بهانه‌های اصلی اطلاحطلبان از آن‌ها گرفته شد و تقریباً در تمامی قوا به جز قوه‌ی قضایی اکثریت‌را کسب کردند(باتوجّه به نرخ قابل توجّه نامزدهای مستقل, در مجلس میان گرایش‌های سیاسی مختلف اصلاحات اکثریت‌را دارد).قبل از اینکه به صحبت در مورد ایده‌ی اصلاحطلبی بپردازیم, بهتر است نگاهی به تاریخچه‌ی اصلاحات بکنیم:افراد شناخته شده‌ی اصلاحات در طول تاریخ انقلابمیرحسین موسویمیرحسین موسوی از سال 1360 تا 1368 نخست‌وزیر جمهوری اسلامی بود. یعنی 8 سال بالاترین مقام اجرایی کشور محسوب می‌شد. همچنین از سال 63 تا 1390 عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی بود.میرحسین در زمان نخست‌وزیری دستور زیر را برای حجاب زنان و مردان کارمند صادر کرد:« الف ـ مانتو و شلوار مدل ساده، گشاد و بلند از پارچه ضخیم و از یکرنگ.ب ـ مانتو شلوار مورد استفاده از رنگ‌های سنگین انتخاب گردد. رنگ‌های سرمه ای، قهوه ای، طوسی، و مشکی ارجح است.ج ـ از مقنعه جلوبسته و مدل ساده و یکرنگ و  بدون هرگونه تزیین، در رنگ‌های که جلب توجه نکند و تقلیدی از فرهنگ غرب  نباشد استفاده شود.دـ کفش از مدل ساده با پاشنه معمولی مناسب جهت محل کار با رنگ‌های مناسب.ه- جوراب به رنگ‌های سنگین.وـ عدم استفاده از زیورآلاتی که در شأن خانمهای کارمند نیست و نیز عدم استفاده از هرگونه لوازم آرایش. پوشش برادران کارمند نیز ساده و معمولی و آستین بلند و آزاد باشد، به‌طوری که تقلید از فرهنگ غرب نبوده و در شأن آقایان کارمند باشد.»تصویر بخشنامه‌ی حجاب میرحسین موسویاعدام‌های دهه‌ی شصت و تمامی اتفاقات ناگوار دیگری که در آن زمان افتاد, همگی در دوران نخست‌وزیری میرحسین موسوی بود.اکبر هاشمی رفسنجانیهاشمی از سال 68 تا 76 رئیس جمهور ایران بود. او ریاست 3 دوره‌ی مجلس شورای اسلامی‌را برعهده داشت. او در جلساتی که منجر به رهبری سید علی خامنه‌ای شد, ریاست خبرگان‌را برعهده داشت.او پس از اشغال سفارت آمریکا در ایران, این کار را «یکی از بزرگترین اقدامات سازنده در تاریخ کشور » نامید. بخشی از قتل‌های زنجیره‌ای دگراندیشان در زمان او انجام شد و پس از ترور میکونوس, همراه با علی اکبر ولایتی, علی فلاحیان و سید علی خامنه‌ای توسّط دادگاه آلمان محکوم به دست داشتن در ترورها شد.او در تیرماه سال 1359 در مورد حجاب گفت: «این پوشش باید اسلامی باشد و من در این مورد خیلی جدی هستم و باید انصاف  داد وقتی دولت اسلامی است و رهبر آن اسلامی است مردم هم باید در ادارات  ضوابط اسلامی را رعایت کنند و ما در مورد حجاب هیچ تردیدی نداریم که واجب  است. زن ها باید روسری داشته باشند به اندازه‌ای که موهایشان را بپوشاند،  لباس آستین بلند بپوشند، جوراب کلف یا شلوار پایشان کنند و فقط دست‌ها آن  هم از مچ به پائین و صورت این‌ها اشکالی ندارد دیده شود و لباس هم باید  زیاد رنگارنگ و زننده و تنگ نباشد ، لباس ساده ، این مقدار از پوشش کافی  است.( روزنامه اطلاعات، ۲۳ تیر ۱۳۵۹. صفحه‌ی ۲ ) »اگر سنتان برسد, مطمئناً به‌خاطر دارید که بخش بزرگی از رأی احمدی‌نژاد در دوره‌ی اوّل ریاست جهوری‌اش ناشی از ترس مردم از بازگشت رفسنجانی بود.سید محمد خاتمیسید محمد خاتمی از سال 1376 تا 1384 رئیس جمهور ایران بود. پیش از آن هم از سال 61 تا 70 وزیر ارشاد بود که می‌توانید به گفته‌های هنرمندان و نویسندگان آن دوره در مورد میزان سانسور و جو امنیتی مراجعه کنید.در دوران ریاست جمهوری او بخش اعظم قتل‌های زنجیره‌ای رخ داد که در پی آن سرکوب مطبوعات شروع شد و دیگر چیزی به نام مطبوعات آزاد در ایران باقی نماند.لازم به ذکر است که موفقیت او مرهون حضور ناطق نوری و دیوسازی از او بود. ناطقی که اکنون یکی از بزرگان جریان اصلاحات محسوب می‌شود.حسن روحانیحسن روحانی از سال 1392 تا امروز رئیس جمهور ایران است. او در کارنامه‌ی خود نمایندگی سه دوره‌ی مجلس, عضویت در مجمع تشخیص مصلحت نظام, مشاور رئیس جمهور در امنیت ملی و دبیری شورای عالی امنیت ملی را دارد.او با وعده‌ی گشایش اقتصادی, باز شدن فضای اجتماعی و دورشدن سایه‌ی جنگ رئیس جمهور شد. وعده‌هایی که همگی شکست خوردند.حسن روحانی آغازکننده‌ی حجاب اجباری بود. خودش در خاطراتش می‌گوید: طرح اجباری شدن حجاب در ادارت مربوط به ارتش،  به عهده من گذاشته شد و بدین جهت در گام اول، همه زنان کارمند مستقر در  ستاد مشترک ارتش را که نزدیک به سی نفر بودند، جمع کردم و پس از گفتگو با  آنان قرار گذاشتیم از فردای آن روز با روسری در محل کار خود حاضر شوند. زنان  کارمند که همگی به جز دو یا سه نفر بی‌حجاب بودند، شروع کردند به غر زدن و  شلوغ کردن، ولی من محکم ایستادم و گفتم: از فردا صبح دژبان مقابل درب  ورودی موظف است از ورود خانم‌های بی‌حجاب به محوطه ستاد مشترک ارتش جلوگیری  کند.  پس از ستاد ارتش، نوبت  به نیروهای سه‌گانه رسید. در آغاز به پادگان دوشان تپه رفتم و همه کارمندان  زن را که تعداد آن‌ها هم زیاد بود در سالنی جمع و درباره حجاب صحبت کردم.  در آنجا زن‌ها خیلی سر و صدا راه انداختند اما من قاطعانه گفتم: «این دستور  است و سرپیچی از آن جایز نیست.» بعد توضیح دادم که ما نمی‌گوییم  چادر سر کنید، بحث چادر مطرح نیست، سخن بر سر استفاده از روسری و پوشاندن  سر و گردن است. در نهایت، در آنجا هم گفتم به دژبان دستور داده‌ایم از فردا  هیچ زن بی‌حجابی را به پایگاه راه ندهند. چرا اصلاحات شکست خورده است؟جواب مشخص است, چون اصلاً برای اصلاحات نیامده است. اصلاحطلبان دقیقاً به همان مبانی‌ای اعتقاد دارند که اصولگرایان به آنها معتقد اند. امّا برخلاف آنها تلاش می‌کنند تا با دروغ و ثابت‌نگه‌داشتن شرایط بد, خودشان‌را طرف مردم نشان دهند و با پنهان شدن پشت مغالطه‌ی «انتخاب بین بد و بدتر», رأی مردم‌را به‌دست بیاورند. با اینکه همواره تمامی آن چیزهای بدتری که مردم‌را با آنها می‌ترساندندرا عملی می‌کنند.اصلاحات 31 سال از 40 سال تاریخ انقلاب در قدرت بوده است و در تمامی این 31 سال وضعیت‌را بدتر از قبل کرده است.آنها هر بار با هدف‌قراردادن نسل جوانی که گذشته‌را به خوبی به یاد ندارد, روی موج نارضایتی‌ای که در حقیقت خودشان ایجاد کرده‌اند سوار می‌شوند و قدرتشان‌را تثبیت می‌کنند. با افتخار به حمله به سفارت آمریکا, فرزندانشان‌را به آنجا می‌فرستند و با ابراز مخالفت نسبت به رانت, نزدیکانشان‌را با رانت به ثروت می‌رسانند.به نطر می‌رسد که دیگر مردم هم به این نتیجه رسیده‌اند که هیچ تفاوت ماهوی‌ای بین اصلاحطلبان و اصولگرایان وجود ندارد و هیچ‌کدام از این دو گروه نمی‌توانند ایران‌را از فروپاشی نجات دهند.اصلاحات همیشه تدریجی بوده است, امّا وقتی هرچقدر زمان بیشتر پیش می‌رود اوضاع بدتر می‌شود, یعنی اصلاحی انجام نمی‌شود.نظر شما چیست؟ آیا فکر می‌کنید که دیگر مردم متوجّه دروغ‌گویی اصلاحطلبان شده‌اند و امید واهی تغییر از طریق اصلاحات از بین رفته است؟ نظرتان‌را در بخش نظرات پایین صفحه با من و دیگر خوانندگان درمیان بگذارید.پ.ن: امیدوارم خوانندگان این متن تا اینجا متوجّه شده باشند که دشمنی با اصلاحطلبان, به معنی دوستی با اصولگرایان نیست.</description>
                <category>liberalShadow</category>
                <author>liberalShadow</author>
                <pubDate>Thu, 10 May 2018 13:19:27 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا مردان باید فمینیست باشند؟قسمت دوم: به خاطر انسانیت</title>
                <link>https://virgool.io/@liberalShadow/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D9%85%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D9%81%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%D9%86%D8%AF%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D8%AF%D9%88%D9%85-%D8%A8%D9%87-%D8%AE%D8%A7%D8%B7%D8%B1-%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%AA-gtoctlolqc0i</link>
                <description>در قسمت قبلی درمورد مزایای فمینیست بودن برای مردان نوشتم و با هم دیدیم که فمینیست بودن چگونه می‌تواند زندگانی از دست رفته‌ی مردان‌را به آن‌ها بازگرداند.در این نوشته قصد دارم پارا از مرزهای نفع شخصی صرف فراتر بگذارم تا با هم ببینیم که وظیفه‌ی انسانی ما چگونه باعث می‌شود که همه, فارغ از جنس, فمینیست باشیم. https://virgool.io/@liberalShadow/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D9%85%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D9%81%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%D9%86%D8%AF-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D8%A7%D9%88%D9%84-%D9%85%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B1%D8%A7-%D9%86%D8%AC%D8%A7%D8%AA-%D8%AF%D9%87%DB%8C%D8%AF-cbynaxopnw5p در این نوشته سعی کرده‌ام که از دو دیدگاه فلسفی و یک دیدگاهی قانونی متفاوت به این مسئله بپردازم که چرا مردان هم, به‌خاطر آنکه انسان هستند, باید فمینیست باشند.حقوق بشرما همه انسانیم. چه زن و چه مرد. ما انسان‌ها برای خودمان حقوقی تعریف کرده‌ایم که هرکسی, تنها به‌خاطر انسان بودن, باید از آن‌ها برخوردار باشد و هیچ‌کس حق ندارد آن‌هارا از فرد دیگری سلب کند.اعلامیه‌ی جهانی حقوق بشر: ماده ۱) تمامی انسان‌ها با کرامت و حقوقی یکسان به دنیا می‌آیند.  همگی از موهبت عقل و وجدان برخوردارند و همگان باید نسبت به یکدیگر چونان  برادر و خواهر رفتار کنند.ماده ۲) هرکس بدون هیچ‌گونه تمایزی ازحیث نژاد، رنگ، جنسیت،  زبان، مذهب، باور سیاسی یا هر باور دیگری، خاستگاه ملی یا اجتماعی، دارایی و  ولادت یا هر موقعیت دیگری از حقوق و آزادی‌هایی که در این اعلامیه برشمرده  شده‌است برخوردار است. بعلاوه هیچگونه تمایزی نباید بر پایهٔ موقعیت  سیاسی، قضایی یا بین‌المللی کشور یا سرزمینی که شخص بدان تعلق دارد قایل  شد، خواه مستقل باشد، خواه تحت قیمومت کشوری دیگر باشد، خواه غیرخود مختار  باشد و یا از حیث تمامیت ملی تحت هرگونه محدودیتی باشد.همان‌طوری که می‌بینید حقوق یکسان بین تمامی انسان‌ها در ماده1 اعلامیه‌ی جهانی حقوق بشر به صراحت آورده شده است. در ماده2 هم به صراحت همه‌ی انسان‌ها دارای برابری کامل حقوق و آزادی‌ها اعلام شده‌اند.این اعلامیه پس از قرن‌ها تلاش فکری فلاسفه و متفکّران سراسر جهان برای رسیدن به حقوق انسانی و دنیایی بهتر نوشته شده است و توسّط تمامی کشورهای جهان پذیرفته شده است.قاعده‌ی طلاییقاعده‌ی طلایی, قاعده‌ای اخلاقی است که همه آن‌را می‌پذیرند و هرفردی می‌تواند به راحتی و بدون نیاز به کمک آن‌را استنتاج کند. این قاعده دو مطلب ساده امّا کارآمدرا می‌گوید:  شخص باید به گونه‌ای با دیگران رفتار کند که دوست دارد دیگران در شرایط مشابه با او آن‌گونه رفتار کنند.شخص نباید به گونه‌ای با دیگران رفتار کند که دوست ندارد آن‌گونه با او رفتار شود.شما به عنوان یک مرد, کافی است خودتان‌را جای زنان بگذارید. دوست‌داشتید که امکان پیشرفت کاری به شما داده نشود, تمام عمرتان‌را محدود به سرویس‌دهی به دیگران بکنند, در خانه و خیابان و ... همواره مورد آزار قرار بگیرید, به جای آنکه شخصیتی برایتان قائل شوند, مستقیم یا غیرمستقیم شمارا دارایی فردی دیگر بدانند و ...؟طبق این قاعده‌ی شناخته‌شده‌ی اخلاقی, اگر دوست‌ندارید که تمامی این نابرابری‌ها سرتان بیاید, پس نباید آن‌هارا به دیگران هم تحمیل کنید.شاید با خودتان بگویید که من حقوق زن‌هارا زیرپا نمی‌گذارم, تنها در مقابل زیر پا گذاشته شدن آن‌ها سکوت می‌کنم. در اینجاست که به یک مبحث اخلاقی دیگر به نام مسئولیت می‌رسیم.برای مثال در اگزیستانسیالیسم, مسئولیت اینگونه تعریف می‌شود: اگر واقعیت داشته باشد که وجود انسان مقدم بر ماهیت اوست، انسان مسئول آن  کسی است که هست. منظور این نیست که انسان مسئول فردیت خاص خود است بلکه  مسئول تمامی انسان هاست. در نتیجه, شما هم با سکوتتان در واقع شریک جرم و مسئول این ظلم هستید.اخلاقیات سکولاراخلاقیات سکولار به حوزه‌ی وسیعی از عقاید و نظرات اطلاق می‌شود. در اینجا من تنها به پیامدگرایی(consequentialism) اشاره می‌کنم.پیامدگرایی دو اصل مهم دارد: اینکه درست یا غلط بودن یک عمل، فقط به نتیجه آن عمل بستگی دارد.  هرچه عملی پیامد خوب بیشتری به بار بیاورد عمل بهتر یا درست‌تری است. طبق پیامدگرایی و باتوجّه به اینکه فمینیسم با طرفداری از برابری, زمینه‌ی رشد و آسایش‌را برای تمامی انسان‌ها فراهم می‌کند(دامنه‌ی نتیجه‌ی بزرگ) پس ما باید فمینیست باشیم.امیدوارم این 3 مورد کوتاه توانسته باشند شمارا راضی کنند که اخلاقاً مردان هم باید فمینیست باشند.اگر مورد دیگری به ذهنتان می‌رسد, دلیل دیگری برای فمینیست بودن دارید یا با این‌ها مخالفید می‌توانید نظرتان‌را دربخش نظرات پایین صفحه با تمامی افرادی که این مطلب‌را می‌خوانند به اشتراک بگذارید.</description>
                <category>liberalShadow</category>
                <author>liberalShadow</author>
                <pubDate>Thu, 26 Apr 2018 14:32:21 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا مردان باید فمینیست باشند؟ قسمت اول: مردان‌را نجات دهید</title>
                <link>https://virgool.io/@liberalShadow/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D9%85%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D9%81%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%D9%86%D8%AF-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D8%A7%D9%88%D9%84-%D9%85%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B1%D8%A7-%D9%86%D8%AC%D8%A7%D8%AA-%D8%AF%D9%87%DB%8C%D8%AF-cbynaxopnw5p</link>
                <description>خیلی از مردان فکر می‌کنند فمینیست بودن یک موضوع زنانه است. یعنی به آن‌ها ربطی ندارد و اگر برایشان ضرری نداشته باشد, سودی هم به آن‌ها نخواهد رساند. تفکری که از پایه اشتباه است.هرکسی, فارغ از جنسیت, باید فمینیست باشد. چون همه‌ی افراد از سکسیسم ضرر می‌بینند.قبل از ادامه‌ی بحث اگر در مورد تعریف فمینیسم مطمئن نیستید, در این نوشته‌ی خیلی کوتاه درمورد آن توضیح داده‌ام. می‌توانید خیلی سریع آن‌را بخوانید و سپس به ادامه‌ی این مطلب بپردازید: https://virgool.io/@liberalShadow/%D9%81%D9%85%D9%86%DB%8C%D8%B3%D9%85-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D9%81%D9%85%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%DA%A9%DB%8C%D8%B3%D8%AA-irjb23xfhbcd تقریبا تمامی مردان قربانی سکسیسم(سکسیسم: مخالف فمینیسم. اعتقاد به عدم برابری بر اساس جنس) هستند. شاید برایتان عجیب باشد, ولی حقیقت دارد.نابودی مردان از نظر روانیتفکّر سکسیسم به مردان بردوش کشیدن بیشتر مسئولیت‌هارا تحمیل می‌کند. از اون می‌خواهد که احساساتش‌را بروز ندهد و حتی گاهی پارا فراتر می‌گذارد و از اون می‌خواهد که آن‌هارا کنار بگذارد.اگر مردی بخواهد به راحتی احساساتش‌را بروز دهد, توسط جامعه‌ی سکسیست طرد می‌شود. احساساتی بودن به‌راحتی مردان‌را آماج تمسخر, توهین و حتی آزار قرار می‌دهد.با اینکه آمار مرگ مردان براثر خودکشی بین3 تا 4 برابر زنان است و اولین عامل خودکشی مشکلات روانی است, اما مردان در مقایسه با زنان بسیار کمتر به روانپزشک مراجعه می‌کنند یا درمورد مشکلاتشان صحبت می‌کنند.یکی از مهم‌ترین دلایل این اتفاق این است که به مردان از بدو تولد تلقین می‌شود که آن‌ها باید قوی و شکست ناپذیر باشند, و بیمار بودن همواره یکی از نشانه‌های ضعف و شکست است. یعنی نگاه سکسیست به مردان یکی از دلایل مهم کشته‌شدن تعداد زیادی از آن‌ها در سال است.گرفتن زندگی آزادانه و لذت‌بخش از مردانسکسیسم برای مردان چهارچوب‌های تخطی ناپذیری‌ را رسم می‌کند. اگر هم مردی بخواهد این چهارچوب‌را بشکند, جامعه‌ی سکسیست به سختی جوابش‌را می‌دهد.سکسیم مردرا مجبور به تشکیل خانواده‌ی سنتی خود می‌کند. نه تنها اکثر وظایف سنگین مدیریت و نگهداری خانواده به دوش مرد گذاشته می‌شود, بلکه اشتباهات افراد خانواده‌را هم به پای او می‌نویسد و آبروی اورا به خطاهای دیگران(حالا هر تعریفی که از خطا ارائه شده باشد) گره می‌زند.در حقیقت سکسیسم از مردان می‌خواهد که زندگی‌ای برای خود مستقلشان نداشته باشند. از آن‌ها می‌خواهد که بی‌رحمانه همه‌چیزرا تحت نظر داشته باشد و تمام وقت و انرژیشان‌را صرف تسلط بر اموری کند که از ابتدا هم به آن‌ها ربطی نداشته‌اند.محرومیت مردان از حقوق اولیه‌ی آن‌هامردان, به‌خاطر انسان بودن, باید از حقوقی برخوردار باشند. حق زیبا بودن, حق مالک بدن خود بودن و حق شاد بودن.جامعه‌ی سکسیست به مردان اجازه نمی‌دهد که خارج از قواعد سخت‌گیرانه‌ی آن به‌دنبال زیبایی باشند. هنوز هم در جامعه‌ی ما اگر مردی موهایش‌را رنگ کند با تنش‌های زیادی از جانب اطرافیانش مواجه می‌شود. چه برسد به کارهای دیگری که جامعه‌ی سکسیسم تصمیم‌گرفته است که باید زنانه باشند.سکسیسم حتی شادی‌را هم از مردان دریغ کرده است. جامعه‌ی سکسیست مردان‌را تحت فشار شدیدی برای موفق بودن, قوی بودن, رئیس بودن, بدون اشتباه بودن و سخت بودن قرار می‌دهد.یک نظرسنجی در سال 2014 میلادی که در آن با 3400 مرد از سرتاسر جهان مصاحبه شده بود, نشان داد که اکثریت قریب به اتفاق مردان طوری که دوست‌دارند زندگی نمی‌کنند, بلکه طوری که فشارهای اجتماعی آن‌هارا وادار می‌کند زندگی می‌کنند.منبعفمینیسم چگونه به داد مردان می‌رسد؟فمینیسم درتلاش است تا با ایجاد برابری بین انسان‌ها, فشارها و جانب‌داری‌های شکل‌گرفته بر اساس جنسیت‌را کنار بزند.فمینیسم می‌گوید که شما نباید به خاطر اشتباه دیگران سرزنش شوید, همانگونه که زنان نباید به‌خاطر اشتباهات شما سرزنش شوند. شما هم مالک بدنتان هستید, حق‌دارید شاد و زیبا باشید و لزومی ندارد همیشه قوی و بدون اشتباه باشید. درست مثل زن‌ها.در حقیقت طبق آرمان‌های فمینیستی, همه‌ی انسان‌ها باید از حقوقشان برخوردار باشند, مالک زندگیشان باشند و بتوانند بدون فشار, توهین و تحقیر آن‌گونه که دوست‌دارند زندگی و پیشرفت کنند.شما دیگر لازم نیست بار مدیریت خانواده‌را به تنهایی بردوش بکشید, مشکلاتتان‌را پنهان کنید و از احساساتتان خجالت بکشید.اما برای رسیدن به این هدف باید همه در کنار هم برای برابری و حقوقمان مبارزه کنیم. تا زمانی که جامعه از کلیشه‌ها جنسی خالی شود و همه بتوانیم درکنار هم و به خوبی زندگی کنیم. خواندن قسمت دوم این نوشته: https://virgool.io/@liberalShadow/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D9%85%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D9%81%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%D9%86%D8%AF%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D8%AF%D9%88%D9%85-%D8%A8%D9%87-%D8%AE%D8%A7%D8%B7%D8%B1-%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%AA-gtoctlolqc0i </description>
                <category>liberalShadow</category>
                <author>liberalShadow</author>
                <pubDate>Tue, 24 Apr 2018 21:08:34 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ویرگول, رسانه‌ای سرکوب‌گرتر از دستگاه سانسور کشور</title>
                <link>https://virgool.io/@liberalShadow/%D9%88%DB%8C%D8%B1%DA%AF%D9%88%D9%84-%D8%B1%D8%B3%D8%A7%D9%86%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B3%D8%B1%DA%A9%D9%88%D8%A8%DA%AF%D8%B1%D8%AA%D8%B1-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%D8%B3%D8%AA%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D8%B3%D8%A7%D9%86%D8%B3%D9%88%D8%B1-%DA%A9%D8%B4%D9%88%D8%B1-hvso3kjprcqf</link>
                <description>چندروز پیش و بعد از ماجرای حمله‌ی مأمور گشت ارشاد به دختر به اصطلاح بدحجاب, من نوشته‌ای در ویرگول در رابطه با حق زنان بر بدنشان و پدیده‌ی گشت ارشاد نوشتم.(به آدرس: https://virgool.io/@liberalShadow/%D8%AD%D9%82-%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%B1-%D8%A8%D8%AF%D9%86-%D9%88-%D8%B1%D9%81%D8%AA%D8%A7%D8%B1-%D9%88%D8%AD%D8%B4%DB%8C%D8%A7%D9%86%D9%87%DB%8C-%DA%AF%D8%B4%D8%AA-%D8%A7%D8%B1%D8%B4%D8%A7%D8%AF-ch49oqtsbuua)نوشته‌ای که مطمئنا اگر در هر سیستم وبلاگدهی وطنی‌ای منتشر می‌شد بدون مشکل باقی می‌ماند و هرگز مشکلی در رابطه با فیلترینگ و چیزهای دیگر پیدا نمی‌کرد. این نوشته حتی قوانین خود ویرگول‌را هم نقض نکرده بود.اما در کمال تعجب کمتر از یک ساعت پس از انتشار این مطلب, ویرگول بدون هیچ توضیحی آن‌را حذف کرد.متأسفانه اینگونه که پیدا است محصولات ایرانی از خود حکومت برای سانسور و سرکوب راغب‌تر و سختگیر‌تر هستند.به امید روزی که همه‌ی ما بتوانیم در کمال آزادی و به زبان مادریمان بدون ترس صحبت کنیم.</description>
                <category>liberalShadow</category>
                <author>liberalShadow</author>
                <pubDate>Sun, 22 Apr 2018 19:12:56 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فمینیسم چیست؟ فمینیست کیست؟</title>
                <link>https://virgool.io/@liberalShadow/%D9%81%D9%85%D9%86%DB%8C%D8%B3%D9%85-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D9%81%D9%85%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%DA%A9%DB%8C%D8%B3%D8%AA-irjb23xfhbcd</link>
                <description>این روزها بحث فمینیسم بیش از همیشه داغ است و مخالفان برابری سعی دارند هرچه بیشتر با دروغ و تعریفات غلط خودرا محق نشان دهند.به همین دلیل تصمیم گرفتم که در اولین پستم در ویرگول مشخص کنم که اصلا فمینیسم چیست و به چه کسی فمینیست می‌گویند.فمینیسم چیست؟تفکر فمینیسم بر مبنای برابری میان زن و مرد شکل گرفته است. یعنی مردان و زنان, بدون توجه به جنس, باید از حقوق و موقعیت‌های برابری برخوردار باشند.عموم مخالفان با تمسک به تفاوت‌های بین زن و مرد, ادعا می‌کنند که حرف زدن از تساوی بین جنس‌ها اشتباه است. آن‌ها همواره با میان آوردن تفاوت‌های فیزیکی میان جنس نر و ماده‌ی انسان, سعی می‌کنند زن‌را ضعیف‌تر و بالطبع در رده‌ی دوم جلوه دهند.این حرف به طرز خنده‌داری اشتباه است. اگر مبنای تخصیص حقوق و موقعیت‌را نیروی فیزیکی افراد درنظر بگیریم, پس باید برای مثال برای ورود به دانشگاه مردان قوی‌هیکل‌را به مردان لاغر و استخوانی ترجیح دهیم. یا مثلا در یک شرکت که همه کار برابری انجام می‌دهند, به مردان قوی‌تر دو برابر مردان ضعیف‌تر حقوق دهیم.و خب لازم نیست که یادآوری کنم که همه‌ی زن‌ها از همه‌ی مردها از نظر بدنی ضعیف‌تر نیستند. پس با این استدلال باید زن‌های قوی‌تر, از حقوق بیشتری نسبت به مردان ضعیف‌تر از خودشان بهره‌مند شوند.می‌بینید؟ وقتی درست از همین استدلال بخواهیم به صورت واقعی و سراسری استفاده کنیم, میزان احمقانه بودن آن مشخص می‌شود.تمام حرفی که فمینیسم می‌زند این است که باید تمامی انسان‌ها از حقوق و موقعیت‌های برابر برخوردار باشند و تنها عامل برخورداری از یک موقعیت, توانایی و لیاقت آن فرد فارغ از هرچیز دیگری باشد.فمینیست کیست؟اگر شما قبول دارید که افراد فارغ از جنس, باید از حقوق و موقعیت‌های برابر برخوردار باشد, شما یک فمینیست هستید. تبریک می‌گم.من گاهی اوقات افرادی‌را می‌بینم که می‌گویند:«من به برابری زن و مرد اعتقاد دارم, ولی فمینیست نیستم». آن وقت مجبور می‌شوم با لبخند توضیح بدهم که تو اصلا نمی‌دانی داری در مورد چه چیزی صحبت می‌کنی.دفعه‌ی بعد که با کسی صحبت می‌کردید و او گفت که فمینیست نیست, مطمئن باشید که یا با یک انسان سکسیست پلید طرفید, یا با یک موجود کاملا ناآگاه. https://virgool.io/@liberalShadow/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D9%85%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D9%81%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%D9%86%D8%AF-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D8%A7%D9%88%D9%84-%D9%85%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B1%D8%A7-%D9%86%D8%AC%D8%A7%D8%AA-%D8%AF%D9%87%DB%8C%D8%AF-cbynaxopnw5p  https://virgool.io/@liberalShadow/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D9%85%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D9%81%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%D9%86%D8%AF%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D8%AF%D9%88%D9%85-%D8%A8%D9%87-%D8%AE%D8%A7%D8%B7%D8%B1-%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%AA-gtoctlolqc0i </description>
                <category>liberalShadow</category>
                <author>liberalShadow</author>
                <pubDate>Wed, 18 Apr 2018 12:01:08 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>