<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های سایه ماه</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@loomaloca</link>
        <description>I Live In LostLand</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-10 16:07:11</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/73237/avatar/jA6oLF.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>سایه ماه</title>
            <link>https://virgool.io/@loomaloca</link>
        </image>

                    <item>
                <title>یک روز</title>
                <link>https://virgool.io/@loomaloca/%DB%8C%DA%A9-%D8%B1%D9%88%D8%B2-r2r75gojnhou</link>
                <description>گفته بود گلدان‌ها را برده‌ام پشت بام که آفتاب بخورند. خوشم آمده بود که به آفتاب گرفتن گلها توجه می‌کند.چون خانه همیشه تاریک است گلها هم نور می‌خواهند...اما بعد یادش رفته بود آنها را برگرداند تقریبا مثل همیشه که یادش می‌رفت. در آن مدت، گلدونی را شکسته بودند، گلی را دزدیده بودند، و گلی دیگر از ترس گوشه‌ای کز کرده و در هم خمیده مانده بود. یک روز، وقتی باران بالا گرفت تازه یادش افتاد برود و نگاهی به گلها بیاندازد. رفت که آنها را برگرداند اما کار از کار گذشته بود! </description>
                <category>سایه ماه</category>
                <author>سایه ماه</author>
                <pubDate>Wed, 23 Oct 2019 22:29:41 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>درخت و باهار و باور زندگی</title>
                <link>https://virgool.io/@loomaloca/%D8%AF%D8%B1%D8%AE%D8%AA-%D9%88-%D8%A8%D8%A7%D9%87%D8%A7%D8%B1-%D9%88-%D8%A8%D8%A7%D9%88%D8%B1-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-liunjle9pa7i</link>
                <description>بعضی آدم‌ها، باوربخش هستند. باوربخش یعنی بودنشان به نوعی، پیوند خورده با باور ما به هنوز جریان داشتن زندگی. یعنی بودنشان به یاد آدم می‌اندازد که هنوز می‌شود به بعضی رویاها، بعضی حس‌های دور باور داشت و اعتماد کرد. نمی‌دانم یک جور خاصی «هست»اند که بودن را می‌شود باور کرد، وقتی با آنها حرف می‌زنیم یا می‌خندیم و زمان می‌گذرد و حس زنده بودن می‌کنیم. 
چه خوب که هستند و بودنشان همیشه قشنگ و تازه است. </description>
                <category>سایه ماه</category>
                <author>سایه ماه</author>
                <pubDate>Sun, 20 Oct 2019 20:05:16 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>درمانگریِ سینه به سینه</title>
                <link>https://virgool.io/@loomaloca/%D8%AF%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86%DA%AF%D8%B1%DB%8C%D9%90-%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%87-%D8%A8%D9%87-%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%87-gfsagqe1tgnl</link>
                <description>دوستم یه مقاله درمورد بیماریِ رایج (Procrastination) یا همون اهمال کاری و تعلل‌ورزی در انجام امور، از ویرگول فرستاد برای من و بدین ترتیب با ویرگول آشنا شدم و به نظرم خیلی جالب اومد. ماجرای بهبود بیماری رو اگه بخوام جدی بگیرم و این آشنایی رو به فال نیک؛ خب یعنی اینکه باید از همین نقطه شروع کنم به نوشتن. بدون هیچ قضاوت و انتظار عجیبی! فقط شروع کنم به نوشتن. هما هستم 26 سالمه و در قلمروی «کلمات» زیست می‌کنم و از کودکی تا به امروز هرآنچه مربوط به ارتباط زبانی و پدیده‌ی «کلمه» هست رو می‌کاوم و این جنس جستجوگری رو در حوزه‌های دیگه‌ی حرفه‌م مثل موسیقی، ادبیات و ترجمه یا حوزه‌های موردعلاقه‌م مثل روانشناسی و هنرهای تجسمی هم پیگیری می‌کنم. و مرسی مینا که برام این لینک رو فرستادی :)https://virgool.io/@parisaaa/%D8%AA%D9%88-%D8%AA%D9%86%D8%A8%D9%84-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA%DB%8C-%D9%81%D9%82%D8%B7-%DA%A9%D9%85%DB%8C-%D8%AA%D8%B1%D8%B3%DB%8C%D8%AF%DB%8C-wrg1vfmwnenp</description>
                <category>سایه ماه</category>
                <author>سایه ماه</author>
                <pubDate>Tue, 24 Sep 2019 11:49:21 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>