<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Leila Azad</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@lsoheiliazad905</link>
        <description>از خواندن تا نوشتن</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-07-01 03:54:00</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/4901339/avatar/avatar.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Leila Azad</title>
            <link>https://virgool.io/@lsoheiliazad905</link>
        </image>

                    <item>
                <title>یک روز خوش برای موزماهی</title>
                <link>https://virgool.io/@lsoheiliazad905/%DB%8C%DA%A9-%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D8%AE%D9%88%D8%B4-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D9%88%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%87%DB%8C-cfqn94sggrxv</link>
                <description>نوشته دی.جی. سلینجرسلینجر داستان را از نمای اتاق هتلی آغاز می‌کند که تبلیغات‌چی‌های نیویورکی تمام خطوط تلفن راه دور آن را اشغال کرده‌اند. از همان ابتدا نمای شلوغی و هیاهو را پس زمینه انتظار زن جوانی در اتاق هتل حس می‌کنیم. این زن میوریل گلس همسر سایمون گلس است. میوریل در اتاق هتل مشغول رسیدگی به خودش است. ناخن‌هایش را لاک می‌زند، به لباس‌هایش رسیدگی می‌کند، سیگار می‌کشد و در همین احوال با مادرش صحبت می‌کند. مادر از سلامت دخترش در کنار سیمور نگران است و دختر بی‌خیال و بی‌توجه. در مکالمه بین مادر و میوریل متوجه رفتارهای عجیب در سیمور می‌شویم. موقع رانندگی، در ارتباط با مادر بزرگ، در صدا زدن همسرش با نامی عجیب. اما همه‌ی نگرانی‌های وحشتناک مادر برای ملویل خنده‌دار است. حتی هشداری که روان‌پزشک هتل به او می‌دهد را سرسری می‌گیرد.اما اتفاق مهم‌تری در نمای دوم داستان در جریان است. سیبل کارپنتر ،دختربچه کوچکی که در ساحل &quot;باز شیشه می‌بیند.&quot; “I see more glass. Do you see more glass&quot;  اما دخترک Seymour Glass  را می‌بیند. یک بازی زبانی شیرین و هنرمندانه. از همین‌جا می‌توان تفاوت دنیاهای کودک، سیمور و بزرگسالان داستان را فهمید. تنها این دختربچه شیرین زبان است که سیمور را آنطور که هست می‌بیند و سیمور از بودن با او لذت می‌برد. سیمور زندگی دل‌خراش موزماهی‌هایی را که گرفتار زیاده خواهی و گم‌گشتگی در سوراخ تنگ زندگی‌های‌شان هستند به او نشان می‌دهد، و به احترام معصومیت کودک کف پای او را می‌بوسد.گفتگوهای شیرین و ظریف سیمور و سیبل پر از لطافت، عشق، حسادت و شادی است. سیمور زخم‌خورده است. بازمانده‌ای از مرگ‌بارترین درگیری نظامی در طول تاریخ. نمی‌گذارد کسی خال‎‌کوبی‌های نامرئی جنگ را روی تنش ببیند جز سیبل. چون دخترک زلال است. او شیشه را می‌بیند و سیمور در کنار او حوله را از تنش درمی‌آورد.در پایان سلینجر نفس‌‌ها را در سینه حبس می‌کند. دو تخت یک شکل در اتاق. میوریل که خواب است و سیمور که هفت‌تیر را روی شقیقه‌اش گذاشته، و شلیک. شلیک به دنیایی که فهم نمی‌شود، شلیک به دنیای بزرگسالان به خواب‌رفته. شلیک به خالکوبی‌های جنگ.</description>
                <category>Leila Azad</category>
                <author>Leila Azad</author>
                <pubDate>Tue, 23 Jun 2026 12:38:53 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>