<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های یاداشت‌های میثم بارانی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m-barani</link>
        <description>آنچه در اینجا منتشر میگردد، به صورت ویژه و پرمغز جهت افزایش آگاهی شما می‌باشند</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 06:57:25</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/54136/avatar/aNdC9Q.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>یاداشت‌های میثم بارانی</title>
            <link>https://virgool.io/@m-barani</link>
        </image>

                    <item>
                <title>?عصر ما، عصر عجایب و تناقضات است!!</title>
                <link>https://virgool.io/@m-barani/%D8%B9%D8%B5%D8%B1-%D9%85%D8%A7-%D8%B9%D8%B5%D8%B1-%D8%B9%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%A8-%D9%88-%D8%AA%D9%86%D8%A7%D9%82%D8%B6%D8%A7%D8%AA-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-pi9lhbquxpa4</link>
                <description>عصریست که رسانه‌ها در آن، حق و باطل و راست و دروغ را وارونه می‌سازند طوری‌که دنبال کنندگان خود را هر طور که خود بخواهند جهت‌دهی می‌دهند و به قول مالکوم ایکس رحمهﷲ: «اگر مراقب رسانه‌ها نباشید قطعا شما را طوری می‌سازند که از مظلومان متنفر باشید و قلبتان برای ظالمان و طاغوتان بتپد».عصریست که اخلاقیات و معنویات و ارزشها، جای خود را به مادیات و مصلحت‌طلبی‌ها و سرمایه‌داری داده است، و اکثر مردمان را در خود بلعیده است بنابراین تحت تاثیر غلبه‌ی ماده بر روح، کر و کور و لال شده‌اند و هر دروغی را بدون آگاهی از صحت یا سقم آن منتشر می‌سازند.از نمونه‌های این واژگونی ارزشها، می‌توان به دروغی اشاره کرد که اسلام‌ستیزان با تمام عناوین خود اعم از ملحدین و نصاری و یهود و ملی‌گرایان و باستان‌پرستان و… بر زبان می‌رانند و آن ‌را از اشکالات اساسی اسلام و مسلمین معرفی می‌کنند!آنها ادعا می‌کنند که اسلام با زور شمشیر، مردمان را به پذیرش عقاید خود مجبور کرده و تحت فشار و شکنجه، خود را بر آنان تحمیل نموده است!!دشمنان اسلام با یقین به پیروان خود می‌گویند: مردم به زور شمشیر اسلام آورده‌اند، اما با این حال اگر تلاش کنند مسلمین را با زور شمشیر از اسلام منصرف و خارج کنند آنان منصرف نمی‌شوند!!همه می‌دانند اگر شخصی یا اشخاصی با زور و تهدید درصدد تحمیل عقاید و باورهایی بر دیگران برآیند تنها تا زمانی می‌توانند هدف خود را پیش ببرند که توان و قدرت را در اختیار داشته باشند و به محض اینکه فاقد قدرت شدند مردم به حالت پیشین خود باز می‌گردند.پس برای ردّ ادعای این کذابان باید گفت:در اکثر سرزمینهای اسلامی بویژه در میانمار (برمه) کشمیر، چچن، سومالی، مالی، بوسنی و… مسلمانان را با فجیع‌ترین شکل ممکن شکنجه می‌دهند و به قتل می‌رسانند اما با این وجود مسلمین، دست از دین خود نمی‌شویند و مقاومت می‌کنند. و حتی حاضر نمی‌شوند که در ظاهر و بطور موقت هم از دین خود دست بکشند.حالا بایست پرسید: اگر اسلام به زور بر مردم تحمیل شده بود و آنان عشق بدان نداشتند و با جان و دل آن را نپذیرفته بودند آیا توان تحمل چنین فشارها و شکنجه‌هایی را داشتند؟!</description>
                <category>یاداشت‌های میثم بارانی</category>
                <author>یاداشت‌های میثم بارانی</author>
                <pubDate>Fri, 05 Aug 2022 19:47:23 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>⭕از شگفتی‌های ناخداباوری</title>
                <link>https://virgool.io/@m-barani/%D8%A7%D8%B2-%D8%B4%DA%AF%D9%81%D8%AA%DB%8C-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%86%D8%A7%D8%AE%D8%AF%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D9%88%D8%B1%DB%8C-l73dknoso2dl</link>
                <description>«سام هریس» در کتاب «free will» بیان می‌کند که انسان اختیار و اراده آزاد ندارد، بلکه با یک سری برنامه‌های فیزیکی و الکتریکی برنامه‌ریزی شده است. در واقع این جمله‌ای نیست که بدین سادگی بر «سام هریس» و خداناباورها بگذرد، زیرا وقتی انسان اختیار و اراده نداشته باشد، نه معنایی برای زندگی و نه ارزشی برای وجود او باقی خواهد ماند. در واقع این دیدگاه خلاف منطق و تمامی ارزش‌ها می‌باشد.چرا که اگر کسی بخواهد به دیگری تجاوز جنسی کند، یا کسی بخواهد خودکشی کند، یا دزدی کند و دروغ بگوید، نمی‌توان جلوی او را گرفت، زیرا مجرم در پاسخ می‌گوید: «من با میل و رغبت خود این کار را نمی‌کنم!» در اصل بر اساس این دیدگاه، مجرمی وجود ندارد، کسی که اختیار و اراده نداشته باشد، مرتکب جرم نشده است. فرد ناخداباور می‌تواند به راحتی در دادگاه در مقابل قاضی بگوید: «قربان! من با میل خود این کار را انجام نداده‌ام، پس چطور می‌توانی مرا مجازات کنی؟»خلاصه، شخص خداناباور به جای این‌که مثل یک آدم معمولی در مقابل قاضی بگوید: «به خاطر عصبانیت یا هر دلیل دیگری مرتکب این جرم شدم» می‌گوید: «فیوز پراندم» یا «وضعیت الکتریکی‌ام مختل شده است» یا نمی‌توانید به کسی بگویید: «خودت را نکش!» زیرا می‌گوید: «من به میل و رغبت خود خودکشی نمی‌کنم». در واقع این تفکر به این معناست که «سام هریس» به میل خود کتاب «free will» را ننوشته است! یعنی کافرها به میل خود کافر نشده‌اند. یعنی «هیتلر» به میل خود مردم را نکشت. یعنی جنگ‌های جهانی به اراده انسان نبود! یعنی خواننده به میل خود این مقاله و کتاب «سام هریس» را نمی‌خواند!بنابراین، گسترش یافتن این طرز تفکر به معنای گسترش یافتن طرز تفکر تروریسم و اجازه دادن به همه اعمال غیراخلاقی است. این دیدگاه باعث می‌شود که مردم در برابر همه جنایات سکوت کنند. اگر موضع‌گیری کنند دچار تناقض می‌شوند؛ چون امکان ندارد کسی به آزادیِ اراده اعتقاد نداشته باشد و در عین حال سعی کند اراده کسی را که می‌خواهد مرتکب جرم شود، تغییر دهد.با وجود همه این‌ها، هنوز هستند ناخداباورهایی که می‌خواهند محقق اجتماعی و روانپزشک شوند یا کتابهایی در رابطه با روانشناسی بنویسند، ناخداباوری که به آزادیِ اراده اعتقاد نداشته باشد، چگونه می‌تواند مشکلات اجتماعی را حل کند؟! </description>
                <category>یاداشت‌های میثم بارانی</category>
                <author>یاداشت‌های میثم بارانی</author>
                <pubDate>Tue, 02 Aug 2022 20:57:24 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>در دفاع از فساد جنسی!</title>
                <link>https://virgool.io/@m-barani/%D8%AF%D8%B1-%D8%AF%D9%81%D8%A7%D8%B9-%D8%A7%D8%B2-%D9%81%D8%B3%D8%A7%D8%AF-%D8%AC%D9%86%D8%B3%DB%8C-gpspmo1nrgfs</link>
                <description>در سال ۱۹۷۷ تعدادی از فلاسفه و به اصطلاح روشنفکران فرانسه - سرزمین فساد و سکولاریسم - در نامه‌ای سرگشاده به مجلس این کشور خواستار جرم‌زدایی از رابطه جنسی افراد زیر ۱۵ سال با بزرگسالان شدند.آنان اعلام کردند: «تبدیل پدوفیلیا (میل به آمیزش جنسی با کودکان) به یک تابو، مصادره‌ی تحمل‌ناپذیر هستی و معنای زیست انسانی است. حیف است که کودکان به سبب نقش‌هایی که جامعه برای آن‌ها تدوین و تبیین کرده، نتوانند از تجارب جنسی آزاد با بزرگسالان برخوردار شوند.»آنان همچنین اذعان داشتند که کودکان ۱۲ و ۱۳ ساله حق برقراری رابطه جنسی با هر کسی را باید داشته باشند، حال امضاکنندگان نامه چه کسانی بودند؟▫️لویی آراگون، فعال کمونیست و همجنس‌گرا▫️ژاک دریدا، فیلسوف یهودی‌تبار▫️لوئی آلتوسر، خداناباور و روانکاو▫️رولان بارت، نویسنده و همجنس‌گرا▫️سیمون دو بووار، مادر معنوی فمنیست و خداناباور▫️ژیل دلوز، فیلسوف خداناباور▫️فلیکس گاتاری، روانکاو و فیلسوف▫️میشل لیریس، شاعر و نویسنده▫️آلن رب گریه، نویسنده و فیلم‌ساز▫️فیلیپ سولرس، فیلسوف و نویسنده▫️ژاک رانسیر، فیلسوف و فعال کمونیست▫️ژان فرانسوا لیوتار، فیلسوف▫️فرانسیس پونژ، شاعر و فعال کمونیست▫️میشل فوکو، فیلسوف و همجنس‌گرای خداناباور▫️فرانسوا دولتو، متخصص اطفال و روانکاو کودک▫️ژان پل سارتر فیلسوف مطرح و خداناباوروقتی که القاب و عناوین و شهرت این افراد و حجم کتب و نظریاتی که بیان کرده‌اند را بررسی می‌کنیم و سطح سوادشان را با سطح سواد منتقدین دین و خداناباوران ایرانی مقایسه می‌کنیم می‌بینیم که هر دقیقه سخنرانی‌هایشان از لحاظ علمی و فلسفی بر تمام پژوهش‌ها و تحقیق‌های خداناباوران ایرانی ارجحیت دارد، ولی باز چنین افراد شاخصی از ابتذالی به اسم رابطه جنسی آزاد افراد زیر ۱۵ سال با بزرگسالان دفاع می‌کنند. با نگاهی به لیست درمی‌یابیم:۱. برخی از امضاکنندگان بیانیه همجنس‌گرا بودند و این بدین معنی است که امیال و شهوت‌های خود را به قول فروید سرکوب نکرده‌اند و آن را ارضا کرده‌اند، خب چرا ارضای شهوت‌ها باعث نشده است آنان چشم طمع به برقراری ارتباط با کودکان نداشته باشند؟۲. اکثریت امضاکنندگان این بیانیه خداناباور بودند، چگونه عقل و منطق آنان به این نتیجه رسیده است که باید کودکان زیر ۱۵ سال با بزرگ‌تر‌ها ارتباط جنسی داشته باشند؟ آیا این همان عقلانیت و اخلاق الحادی است؟۳. برخی از امضاکنندگان این بیانه جزو روانشناسان و روانکاوان و مختصصان اطفال مطرح فرانسه و جهان بودند و آیا رابطه برقرار کردن زیر ۱۵ سال از لحاظ روانی و جسمی برای آنان مضر نیست؟ چرا که منتقدین دین، بارها در تمسخر ازدواج پیامبر (ﷺ) چنین سخنانی را بر زبان می‌آورند. ? حال ملحدین یا باید بپذیرند که ازدواج پیامبر (ﷺ) صحیح بوده است و یا باید از طریق علمی و روانکاوانه خلاف این را ثابت کنند.۴. تنها زن امضاکننده این بیانه سیمون دوبوار فمنیست معروف فرانسوی بود، آیا این است همان آرمان فمنیست؟ چرا سیمون دوبوار به جای دفاع از حقوق زنان و دختران به ممنوع‌بودن رابطه جنسی زیر ۱۵ سال اعتراض می‌کند؟آیا مشکل زنان بخصوص در ۴۵ سال قبل فقط آزادی رابطه زیر ۱۵ سال بود که سیمون دوبوار این چنین از آن حمایت می‌کند؟۵. ملحدین که قوانین شرعی اسلام در باب ازدواج و طلاق را مورد تمسخر قرار می‌دهند نظرشان در مورد این بیانه چیست؟ اگر با آن مخالف‌اند دلیل منطقی آنان چیست و چرا؟? نکته پایانی: ما به عنوان یک مسلمان هر گونه رابطه خارج از ازدواج را در هر سنی که باشد حرام می‌دانیم، اما سن ازدواج در اسلام تابع شرایط طرفین است.?منبع متن نامه: https://www.dolto.fr/fd-code-penal-crp.htm</description>
                <category>یاداشت‌های میثم بارانی</category>
                <author>یاداشت‌های میثم بارانی</author>
                <pubDate>Mon, 25 Jul 2022 21:45:34 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>⭕نخست انسانیت («نخست انسانیت را بپذیر، بعد از هر دینی که خواستی پیروی کن»)</title>
                <link>https://virgool.io/@m-barani/humanity-pvhi5gx6cva2</link>
                <description> «نخست انسانیت را بپذیر، بعد از هر دینی که خواستی پیروی کن». به همین سادگی!مسلمانان را چه شده است؟! بسیاری از مسلمانان، با یک عبارت عاطفی و دور از بار منطقِ عقلی و ایمانی، الفبای دین و قرآن خود را به باد فراموشی می‌سپارند!تکرار می‌کند: «نخست انسانیت را بپذیر، بعد از هر دینی که خواستی پیروی کن». اما فراموش می‌کند که الله متعال فرموده است: «إِنَّ الدِّينَ عِندَ اللَّهِ الْإِسْلَامُ» (بیگمان دین (حق و پسندیده) در پیشگاه الله، اسلام است). سوره‌ی آل عمران آیه‌ی ۱۹.و این پیام الهی فراموش می‌کند: «وَمَن يَكْفُرْ بِالْإِيمَانِ فَقَدْ حَبِطَ عَمَلُهُ وَهُوَ فِي الْآخِرَةِ مِنَ الْخَاسِرِينَ» (هر کس که انکار کند آنچه را که باید بدان ایمان داشته باشد، اعمال او باطل و بی‌فایده می‌گردد و در آخرت از زمره‌ی زیان‌کاران خواهد بود). سوره‌ی مائده آیه‌ی ۵.همین و بس! اگر از تو در قبر پرسیده شد: دینت چیست؟بگو: انسانیت تخصص اساسیِ من و بودیسم تخصص فرعی من است!آیا فکر می‌کنی آن زمان نجات خواهی یافت؟! با چند جمله، آخرت و رخدادهای آن و سرنوشت کافران را فراموش می‌کنند! تردید ندارم که این جمله را سکولارهای سرگردان و خداناباوران نیست‌انگار غرب‌گرا ساخته و پرداخته اند. و برخی از مسلمانان نیز آن را، با بی‌خبری از بار معنایی خطرناک آن، تکرار و دست به دست می‌کنند.حالا این انسانیتی که می‌پندارند، چه هست؟ غذا دادن به مستمندان و گرفتن دست نیازمندان و مانند آن؟! همگی این‌ها کارهایی است که اسلام به انجام آن‌ها دستور داده و تشویق کرده است. انسانیت این‌ها چه چیز جدیدی را به ارمغان می‌آورد؟ یا این‌که هدف شان از انسان‌گرایی این است که مسلمانان دست بسته تسلیم دشمنان خود شوند؟ دشمنانی که سرزمین‌های شان را اشغال کرده و به ناموس و آبروی شان تجاوز کرده اند. اگر هدف از انسان‌گرایی این باشد، چه بد است انسان‌گرایی!! اسلام آمده است تا ریشه‌های خیرخواهی و مهربانی را در دل‌ها رشد و پرورش دهد. در کنار آن این گرایش‌ها و احساسات را با قوانین الهی مدیریت می‌کند تا مبادا انسانیت، به تسلیمی و ذلت‌پذیری در برابر طاغوتان و سرکشان شرق و غرب منتهی شود.انسانیت در اسلام، به جایی رسیده که آزار حیوانات را نیز حرام دانسته است. افزون بر آن در فقه اسلامی به احساسات حیوانات هنگام بریدن سر آن‌ها نیز توجه شده است!ای خردمندان! توحید الهی امری است که پیامبران بخاطر آن فرستاده شده‌اند: «وَمَا أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِكَ مِن رَّسُولٍ إِلَّا نُوحِي إِلَيْهِ أَنَّهُ لَا إِلَٰهَ إِلَّا أَنَا فَاعْبُدُونِ» (ما پیش از تو هیچ پیغمبری را نفرستاده‌ایم، مگر این که به او وحی کرده‌ایم که: معبودی جز من نیست، پس فقط مرا پرستش کنید). سوره‌ی انبیاء آیه‌ی ۲۵.توحید الهی و تسلیمی در مقابل پروردگار، اساس پذیرش کردارها در آخرت است، وگرنه همه‌ی اعمال به ظاهر نیک در روز آخرت از بین می‌رود: «وَقَدِمْنَا إِلَىٰ مَا عَمِلُوا مِنْ عَمَلٍ فَجَعَلْنَاهُ هَبَاءً مَّنثُورًا» (ما به سراغ تمام اعمالی که (به ظاهر نیک بوده و در دنیا) آنان انجام داده‌اند می‌رویم و همه را همچون ذرّات غبار پراکنده در هوا می‌سازیم). سوره‌ی فرقان آیه‌ی ۲۳.پیامبر ﷺ در باره‌ی عمل کافر و عمل مسلمان می‌فرماید: «الله متعال بر هیچ مؤمنی درباره‌ی کردارهای نیک او ستم نمی‌کند. مؤمن در دنیا و آخرت پاداش اعمال نیک خود را می‌بیند. اما کافر تمام پاداش کارهای نیک خود را در دنیا می‌گیرد و وقتی که به جهان آخرت می‌رود، هیچ کردار نیکی برایش باقی نخواهد ماند». (سلسلة الأحادیث الصحيحة ج۱، ص۸۲، شماره‌ی حدیث: ۵۳).شما را چه شده است؟! آیا می‌خواهید به الله انسانیت را یاد بدهید، در حالی که او انسان را آفریده و بازگشت انسان به سوی اوست؟! آخرتم را قربانی عبارتی دورنما و نزدیک‌پشیمان نخواهم کرد.عبارتی که بنده‌ی الله و موحد را با بنده‌ی لات و عزی و حشره‌ها برابر می‌داند، به این بهانه و دلیل که در دین «انسانیت» مشترکند!همین که مسلمان بودنم را اعلام کردم، انسانیت واقعی را یاری کرده ام. انسانیتی که آفریدگار را می‌شناسد و او را پرستش می‌کند و برای آفریده‌ها نیکی نموده، ستم روا نمی‌دارد. (با مسلمان شدن) قدم نخستینم را در راه رستگاری و کامیابی در دنیا و آخرت گذاشته‌ام.مسلمان حقیقی و پیرو اسلام باش، خود به خود انسان‌گرای آراسته‌ای خواهی بود. ✍?نویسنده: دکتر ايمن بلوی?مترجم: صبغت الله عاکف❂•°•°•°•↝?↜•°•°•°•❂تحقیق کنید و مطالعه داشته باشید تا حلاوت و شیرینی دانش را بچشد.✾•┈••✦❀✦••┈✾</description>
                <category>یاداشت‌های میثم بارانی</category>
                <author>یاداشت‌های میثم بارانی</author>
                <pubDate>Wed, 28 Jul 2021 20:50:44 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پاسخ شبهه سلام و درود منتسب به دکتر زرین کوب</title>
                <link>https://virgool.io/@m-barani/shobhe-salamvadroud-ufn4p2rivv5u</link>
                <description>☮️شبهه: مدتیست شبهه ای در فضای مجازی منتشر شده بدین مظمون که در ابتدا ما شبهه و سپس پاسخ را ارائه می نماییم.===متن شبهه===معنی سلام از دیدگاه زنده ياد دکتر عبدالحسین زرین‌کوب، چهره ی ماندگار میهن:دروغ می گویند سلام سلامتی می آورد، یا با سلام سلامتی می آید، چنین چیزی درست نیست و ننگ بر کسانی که کلمه سلام یعنی تسلیم شدن یا تسلیم بودن را در سرزمین ایران رواج دادند. چرا خود تازی هرگز نمیگویند سلام!؟آنها میگویند: اهلاً و سهلاً. مرحباو اما سلام چیست؟در زمان یورش تازیان، ایرانی های شکست خورده در کوچه و خیابان در هنگام برخورد با یک فرد تازی از ترس جان و اینکه مورد حمله قرار نگیرد و به دردسر جزیه دادن و غیره نیفتد، هنگامی که از کنار تازیان رد میشدند دستان خود را به علامت تسلیم بالا می بردند و می گفتند سلام یعنی تسلیم و هرکسی که اعلام تسلیم شدن می کرد یعنی می گفت سلام، از خوردن تازیانه و شلاق و مشت و لگد در امان می ماند. امروز 1400 سال است که از حمله اعراب گذشته است ولی آثار آن حمله در مغز و دل ایرانی  پا بر جا مانده است. به جای سلام که همان من تسلیم تازیان هستم باشد، درود را به کار ببرید تا سنگر به سنگر این بلای ایران سوز را از مغز و دل خود بیرون بیندازیم.پس درود بر شما  که این نگاشته رامیخوانید۱۰۰ درود بر شما که این نوشته را پراکنده می نماییدهزاران درود بر تو که هنگام رسیدن به یه هم میهن، درود را به زبان می آورید.دو قرن سکوت دکتر زرین کوب?پاسخ شبهه:۱- امروزه مطالبی از تاریخ نقل میشود که در هیچ منبعی قابل دریافت و راستی آزمایی نیستند، شبهاتی که پس از قرن ها سر بر میآورند همچون شبهه حاضر، صرفنظر از اینکه مطالب شبهه از گفتار زرین کوب باشید یا خیر اما چطور این مطالب بعد از پانزده قرن به زرین کوب الهام گردیدند جای بسی تعجب و حیرت دارد!نقل تاریخی دلیل و مدرک علمی و تاریخی می خواهد نه صرفا چهار جمله عامه پسند را محوریت حقیقت بخشیم.۲- انتساب مطلب فوق به دکتر زرین کوب، چندان بی اساس و غیر محتمل نیست. اما اگر هم وی چنین مطلبی را نوشته باشد، مربوط به دوره نخست از زندگی علمی او بوده است. گفتنی است که دکتر زرین کوب دو دوره فکری داشته است و در دوره دوم برخی نوشته های پیشین خود را اصلاح و حتی از کتاب خود حذف کرده است. بنابراین، احتمال دارد مطلبی که به ایشان نسبت داده اند، ماخوذ از نوشته های ایشان در چاپ اول کتاب &quot;دو قرن سکوت&quot; باشد. البته خود عبدالحسین زرین کوب در مقدمه چاپ دوم، مطالب محذوف را ناشی از خامی و تعصب خود دانسته (ص ۱۹ ـ ۲۰) و نوشته است: «در جایی که سخن از حقیقت جویی است چه ضرورت دارد که من بیهوده از آنچه سابق به خطا پنداشته ام دفاع کنم و عبث لجاج و عناد ناروا ورزم؟ از این رو، درین فرصتی که برای تجدید نظر پیش آمد، قلم برداشتم و در کتاب خویش بر هر چه مشکوک و تاریک و نادرست بود، خط بطلان کشیدم. بسیاری از این موارد مشکوک و تاریک جاهایی بود که من در آن روزگار گذشته، نمی دانم از خامی یا تعصب، نتوانسته بودم به عیب و گناه و شکست ایران به درست اعتراف کنم. در آن روزگاران، چنان روح من از شور و حماسه لبریز بود که هرچه پاک و حق و مینوی بود از آن ایران می دانستم و هرچه را از آن ایران ـ ایران باستانی را می گویم ـ نبود، زشت و پست و نادرست می شمردم. در سالهایی که پس از نشر آن کتاب بر من گذشت و در آن مدت، دمی از کار و اندیشه و در باب همین دوره از تاریخ ایران، غافل نبودم، در این رأی ناروای من چنان که شایسته است، خللی افتاد. خطای این گمان را ـ که صاحب نظران از آن غافل نبودند ـ دریافتم و درین فرصتی که برای تجدید نظر در کتاب سابق دست آمد لازم دیدم که آن گمان خطای تعصب آمیز را جبران کنم.» زرین کوب در جای دیگر «لحن نامساعد...» خود و برخی دیگر از اقرانش را در مورد اعراب نقد کرده و می نویسد «...همین لحن تا حدی در کتاب مازیار مجتبی مینوی و بیشتر در طی مقالات ذبیح الله صفا راجع به رؤساء نهضت های ضدعرب و هم در مقاله و کتاب سعید نفیسی راجع به بابک خرم دین و در رساله عبدالله بن مقفع تألیف مرحوم عباس اقبال و در کتاب دو قرن سکوت اثر نویسنده این سطور نیز در تجلّی است. در همه این آثار لحنی نامساعد و آمیخته به نیش و طعنه در حق اعراب به کار رفته است که البته شایسته بیان مورخ نیست». (تاریخ ایران بعد از اسلام، تألیف دکتر عبدالحسین زرین کوب، چاپ ۱۳۵۵، انتشارات امیرکبیر، ص۱۵۰)جالب است بدانید که زرین کوب در جای دیگری از نقش و تاثیر مسلمانان در ایران و جهان به نیکی و عظمت یاد کرده و می نویسد: «کارنامه اسلام یک فصل درخشان تاریخ انسانی است؛ نه فقط از جهت توفیقی که مسلمین در ایجاد یک فرهنگ تازه جهانی یافتند بلکه به سبب فتوحاتی که آن ها را موفق کرد برای ایجاد یک دنیای تازه ورای شرق و غرب. (زرین کوب، عبدالحسین (۱۳۹۴). کارنامه اسلام. امیرکبیر. چاپ بیستم)زرین در مقدمه چاپ دوم کتاب دو قرن سکوت به صراحت از تعصب و جهالت خود بازگشته و در کتابهای بامداد اسلام و کارنامه اسلام این توبه رع تکمیل می نماید.۳- معمولاً کسانی با اصرار و حتی تعصب چنین پرسشی را مطرح می کنند که نه تنها نزدیک به یک سوم کلمات در محاوره ی روزمره ی آنها انگلیسی است، بلکه به صورت مستمر معادل سازی فارسی را مسخره می کنند و حتی از طرف خود کلمات مسخره ای چون «کش لقمه» را جایگزین «پیتزا» می کنند که بیشتر مسخره کنند! اما سخن از معارف اسلامی که بیاید، ناگهان به فکر زبان فارسی می افتند؟۴- سلام اسم خداوند متعال است و در هیچ کجای دنیا و در هیچ زبانی، &quot;اسم شخص&quot; را ترجمه نمیکنند. مثل این است که در فارسی به جای &quot;ادیسون&quot; بگویند: «پسر ادی» - با به جای &quot;انیشتاین&quot;، بگویند: «یک سنگ» - یا به جای &quot;تیلور&quot;، بگویند: «خیاط» - یا به جای &quot;شوارتزکُپف&quot;، بگویند: «کله مشکی» - و به جای &quot;آیِر کُپف&quot;، بگویند: «کله تخم مرغی» - یا به جای &quot;بیکر&quot;، بگویند: &quot;نانوا&quot; – یا به جای &quot;میلر&quot;، بگویند: &quot;آسیابان&quot; و.. .. بله، اگر یک موقع متنی مورد توجه باشد، کلمه ترجمه میشود و درباره آن شاید کتاب ها نیز بنویسند، ولی آنگاه که مقصود اسم یک شخص خاص است که دیگر ترجمه نمی کنند.اما شبهه پردازان حتی جاهل به ابتدایی ترین مطالب هستند.۵- برخلاف ادعای شبهه، «سلام»، چنان که در  لغت نامه دهخدا نیز آمده است، در اصل به معنای سلم و صفا و طلب خیر و آسودگی است. وی می نویسد: «سلام کلمه دعایی مأخوذ از عربی، به معنی «بهی» است که در هنگام درود بر کسی گویند؛ یعنی سلامت و بی گزند باشید؛ و نیز تهنیت و تحیت و درود و خیر و عافیت و تعظیم و تکریم». بنابراین، مطابق گفته دهخدا، « سلام» نوعی دعاست و هنگامی که به کسی «سلام» گفته می شود، در واقع دارند برای او آرزوی سلامتی جسم، روان می کنند، که این والاترین نمود برای خیر خواهی و محبت می باشد۶- خداوند به بندگان صالحش «سلام» می‌دهد؛ آیا العیاذ بالله مقابل آنها سر فرود آورده یا تسلیم شده است؟! یا برای آنان خیر، رشد، کمال و دروی از عیب‌ها و نواقص را اراده نموده است؟؛ مانند آنجا که می گوید: «سَلَامٌ عَلَى نُوحٍ فِي الْعَالَمِينَ» (الصافات/79) در حالی که اگر سلام به معنای تسلیم شدن و اظهار سرسپردگی باشد، معنا ندارد ﷲ متعال به کسی سلام دهد. – «سَلَامٌ عَلَى نُوحٍ فِي الْعَالَمِينَ »(الصافات/79)– «سَلَامٌ عَلَى إِبْرَاهِيمَ »(الصافات/109)– «سَلَامٌ عَلَى مُوسَى وَهَارُونَ »(الصافات/120)– «وَسَلَامٌ عَلَى الْمُرْسَلِينَ »(الصافات/181)– «سَلَامٌ عَلَى إِلْ يَاسِينَ »(یس/130)۷- یکی از نام های بهشت، «دارالسلام» است، یعنی جایگاه سلامتی و آسایش،  جایگاه کمال و دور بودن از عیب‌ها و نقص‌ها و خلاص شدن از تعلقات فانی و بالتبع تباهی و فنا؛ و خداوند رحمان و رحیم، بندگانش را به چنین مقام و جایگاهی دعوت می‌کند: پس معنا ندارد که «سلام» را به معنای اظهار شکست و تسلیم بدانیم.«وَاللّهُ يَدْعُو إِلَى دَارِ السَّلاَمِ وَيَهْدِي مَن يَشَاء إِلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِيمٍ» (یونس/25)۸- در شبهه گفته شد که «سلام» از ریشه «سلم» به معنای تسلیم و سر فرود آوردن است! در حالی که «سلام» از نام‌های خداوند متعال است که نه تسلیم کسی می‌شود و نه سر فرود می‌آورد.«هُوَ اللَّهُ الَّذِي لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ الْمَلِكُ الْقُدُّوسُ السَّلَامُ الْمُؤْمِنُ الْمُهَيْمِنُ الْعَزِيزُ الْجَبَّارُ الْمُتَكَبِّرُ سُبْحَانَ اللَّهِ عَمَّا يُشْرِكُونَ» (الحشر/23)۹- چون معنای «سلام» را ندانسته یا از روی کینه ورزی و عداوت، آن را غلط معنا کرده و به تاریخ جنگ‌ها متصل نمود تا احساسات را بر شناخت غلبه دهند، و همچنین بنظر می‌رسد معنای «درود» را نیز نمی‌داند.«درود» را نیز چون معادل «سلام» در فارسی گرفته‌اند، به همان معنای سلام، تحیت، آرزوی رحمت الهی و دعای خیر معنا کرده‌اند؛ وگرنه معانی دیگر آن روشنتر هستند، مانند: «چوب، تخته و درخت»؛ چنان که چوب‌تراش (نجار) را در فارسی «درودگر» می‌گویند. وقتی می‌گویند: «پدر خاقانی، به نام علی، در شروان، به شغل درودگری اشتغال داشت؛ یعنی چوب‌تراش و نجار بود» (رجوع شود به فرهنگ دهخدا، معین و...)درصورتی که مفهوم سلام و تحیت را که درود از واژه سلام به امانت گرفته پس بگیریم چیزی برای آن نمی ماند و شبهه پرداز در مواجهه با ما برای وی از واژه درود بهره میگیریم که در آن صورت مفهوم این لغت برای وی میشود چوب بر تو!!!۱٠- ازطرفی اگر چه برخی اصرار دارند که &quot;درود&quot; را به عنوان ترجمه ی فارسی، جایگزین &quot;سلام&quot; کنند، اما &quot;درود&quot; ترجمه ی &quot;سلام&quot; نمی باشد. گفته شده که &quot;درود&quot; از &quot;دروته و دروسته&quot; به معنای درستی گرفته شده است و سپس در فارسی میانه به &quot;درود&quot; تبدیل شده و مترادف کلماتی چون: آفرین، شادباش، به به، می باشد و البته برخی معانی دیگری چون: دعا، ثنا، سلامتی و رحمت را نیز برای آن برشمرده اند، که معلوم میشود معنای درست و دقیقی از &quot;درود&quot; ندارند، چرا که سلامتی، دعا، ثنا، رحمت و.. . همه کلمات عربی هستند و هر کدام معنای کاملاً جداگانه ای برای خود دارند. حال اگر کسی دوست دارد به جای &quot;سلام&quot;، به مخاطب خود بگوید: &quot;درود&quot; بگوید، اما گمان نکند که ترجمه ای برای &quot;سلام&quot; پیدا کرده است.۱۱- خداوند علیم می‌فرماید: مؤمنین در بهشت، گفتگوی لغو و بیهوده ندارند، بلکه به «سلام» می‌گویند «إِلَّا قِيلًا سَلَامًا سَلَامًا»(الواقعة، 26)؛ «لَا يَسْمَعُونَ فِيهَا لَغْوًا إِلَّا سَلَامًا وَلَهُمْ رِزْقُهُمْ فِيهَا بُكْرَةً وَعَشِيًّا» (مریم/62)۱۲- سنت سلام کردن فقط برای ایرانیان و یا اقوام شکست خورده وضع نشده است تا بگویند این را عرب ها برای اعلام شکست و اظهار تسلیم به شکست خوردگان فرمان داده اند؛ بلکه سلام کردن سنتی اسلامی است که پیامبر اکرم (ﷺ) آن را به همه مسلمانان تعلیم کرده و دستورد داده اند که همه، اعم از اعراب و غیر اعراب به این شیوه به هم تحیت بگویند. نقل است که رسولﷲ (ﷺ) به انس بن مالک فرمود: یا اَنَس سَلِّمْ عَلی مَنْ لَقِیْتَ یَزیدُ اللّهُ فی حَسَناتِکَ وَ سَلِّم فی بَیْتِکَ یَزیدُ اللّهُ فی بَرَکَتِکَ. یعنی ای انس، سلام کن بر هر کسی که ملاقات می کنی تا خدا بر حسنات تو بیفزاید و سلام کن در خانه ات تا خداوند برکات تو را اضافه فرماید.۱۳- نقل است که عرب قبل از اسلام تعبیر «حیاک الله» را به کار می برند؛ یعنی «خدا تو را زنده بدارد» و یا می گفتند «انعم صباحا» یعنی صبح بخیر و نیز می‏گفتند: «سلام علیکم». اما پیامبر اسلام دستور داد که افشاء سلام کنید.۱۴- معمولاً کسانی با اصرار و حتی تعصب چنین پرسشی را مطرح می کنند که نه تنها نزدیک به یک سوم کلمات در محاوره ی روزمره ی آنها انگلیسی است، بلکه به صورت مستمر معادل سازی فارسی را مسخره می کنند و حتی از طرف خود کلمات مسخره ای چون «کش لقمه» را جایگزین «پیتزا» می کنند که بیشتر مسخره کنند! اما سخن از معارف اسلامی که بیاید، ناگهان به فکر زبان فارسی می افتند؟۱۵- سلام اسم خداوند متعال است و در هیچ کجای دنیا و در هیچ زبانی، &quot;اسم شخص&quot; را ترجمه نمیکنند. مثل این است که در فارسی به جای &quot;ادیسون&quot; بگویند: «پسر ادی» - با به جای &quot;انیشتاین&quot;، بگویند: «یک سنگ» - یا به جای &quot;تیلور&quot;، بگویند: «خیاط» - یا به جای &quot;شوارتزکُپف&quot;، بگویند: «کله مشکی» - و به جای &quot;آیِر کُپف&quot;، بگویند: «کله تخم مرغی» - یا به جای &quot;بیکر&quot;، بگویند: &quot;نانوا&quot; – یا به جای &quot;میلر&quot;، بگویند: &quot;آسیابان&quot; و.. .. بله، اگر یک موقع متنی مورد توجه باشد، کلمه ترجمه میشود و درباره آن شاید کتاب ها نیز بنویسند، ولی آنگاه که مقصود اسم یک شخص خاص است که دیگر ترجمه نمی کنند.۱۶- سلام و معنای آن به زبان ها و گویش های متفاوت، در میان تمامی ملت ها رایج بود. حتی در آلمان، اتریش و مللی که به زبان آلمانی حرف می زنند، تا همین نیم قرن پیش، واژه ی «Groß Gott» به معنای &quot;سلام خدا بر تو&quot; را به کار می بردند.پس از رنساس و تشدید جنگ با کلیسا، که به جنگ با تمامی ادیان مبدل گردید، تصمیم بر این شد که یاد خداوند سبحان، به هر شکلی که باشد، از اذهان دور شود؛ و اولین آن پیدا کردن جایگزین برای نام &quot;سلام&quot; بود، که همه روزه میان همگان رد و بدل می شد. ابتدا در انگلیسی، واژگانی چون: صبح به خیر، ظهر به خیر (good morning.. .) و بالاخره &quot;وقت به خیر&quot; را جایگزین نمودند که سریعاً به سایر زبان های اروپایی مثل فرانسوی و آلمانی و.. .، سرایت کرد و بلافاصله ترک های غرب زده در رسانه ها به جای سلام، ایئی گونلر، ایئی آکشاملار و.. . گفتند و بالتبع در ایران نیز (حتی رسانه ملی)، این واژه ها رواج یافت و حتی در رسانه های کشورهای عربی نیز دیکته شد به جای &quot;سلام&quot; که موافق زبان خودشان است، «صباح الخیر و.. .» بگویند!بعدها متوجه شدند که همین کلمه «خیر»، خودش نام خداست و باید حذف شود، لذا &quot;Hi&quot; را جایگزین سلام، یا وقت بخیر کردند، بعد دیدند که &quot;Hi&quot; به معنای عالی و برتر نیز نام اوست، لذا به طور کلی هر گونه سلام دادنی را از اخلاق و رفتار خود خارج کردند؛ به طوری که در فیلم های آمریکایی نیز می بینید که تا یکدیگر را می بینند، شروع به سخن می کنند، بدون هیچ سلامی.بنابراین، جنگ با اسم خداست، نه دعوا بر سر زبان عربی، فارسی، انگلیسی یا.. .۱۷- اما مورد آخر اینکه نویسنده ادعا کرده که خود اعراب هم به جای &quot;سلام&quot; می‌گویند: (اهلاً و سهلاً مرحباً) یا نشانه جهل اوست و یا غرض‌ورزی، زیرا آنها نیز در مواجهه با یکدیگر از همان واژه «سلام» و «السلام علیکم» و... استفاده می کنند و عبارت فوق تنها به معنای (خوش آمدید) است. ۱۸- در پایان آنکه تمام اقوام جهان هنگامى كه به هم می‏‌رسند براى اظهار محبت به يكديگر نوعى تحيت دارند كه گاهى جنبه لفظى دارد و گاهى به صورت عملى است كه رمز تحيت مى‌‏باشد، در اسلام نيز سلام يكى از روشن ترين تحيتها است.❂•°•°•°•↝?↜•°•°•°•❂تحقیق کنید و مطالعه داشته باشید تا حلاوت و شیرینی دانش را بچشد.✾•┈••✦❀✦••┈✾</description>
                <category>یاداشت‌های میثم بارانی</category>
                <author>یاداشت‌های میثم بارانی</author>
                <pubDate>Sat, 03 Jul 2021 14:07:05 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>?«چرا تکامل انسان را قبول نمی‌کنم؟»</title>
                <link>https://virgool.io/@m-barani/darwinnism-znhr5w7ab1xd</link>
                <description>✘چرا تکامل یکهو متوقف شد و هیچ میمونی انسان نمی‌شود؟!✘اصلا چرا باید میمونی وجود داشته باشد! قاعدتاً باید همگی متکامل به انسان شده باشند دیگر!!✘نسلهایِ میانیِ تکامل‌یافته مابین میمون و انسان کجا ثابت شده‌اند؟! مثلاً میمونی متکلم! خوب مگر قرار نیست کم‌کم تکاملِ انسانی پیدا کرده باشد؟!✘اصلا چطور شد قانونِ تکامل که به انسان رسید متوقف شد؟؟ چرا طی چند هزار سال، انسان متکامل نشده و نمی‌شود؟! چه می‌دانم، بالدار شود مانند پرندگان؛ ツ✘مگر در تکامل قرار بر ابقاء گونه برتر نیست؟!گونه‌های برتر از نیای مشترك چرا حذف شدند و انسان باقی ماند؟!?دانشمدانی هم که آنرا پذیرفته‌اند،نظرشان متکي به برخی پیش‌فرض‌ها و ابهامات است؛ قطعیتی وجود ندارد!Did humans evolve from apes?There is no whatsoever &#x27;scientific&#x27; proof to convince me as atheist. Sure, the atheists build their belief up just on presuppositions, but we can&#x27;t just say &#x27;the Bible says so&#x27;. And in this article I did find no proof element to sustain our belief in the Bible as a contrasting theory against evolution. «آیا انسان از میمونها تکامل یافته است؟ هیچ سند علمی برای متقاعد کردن من [حتی] به عنوان آتئیست وجود ندارد! ملحدان اعتقاد خود را فقط بر پیش‌فرض قرار می‌دهند، ولی ما نمی‌توانیم بگوییم &quot;کتاب مقدس می‌گوید&quot;. و در این مقاله هیچ دلیل و اثباتى که ثابت کند نظریه تکامل برخلاف کتاب مقدس است، پیدا نشد.»???کری‌اِیشنhttps://creation.com/did-humans-evolve-from-apes?اما استدلال آنها: «چون شباهت ژنی وجود دارد پس انسان از میمون متکامل شد»!بسیار خوب??people and fruit flies are surprisingly alike.They can be good substitutes for people.They&#x27;re about to become genetic models for astronauts.انسان و پشه میوه شباهت شگفت‌آوری به یکدیگر دارند. آنها می‌توانند جایگزین‌های خوبی برای انسان باشند. آنها در صدد این هستند که مدل‌های ژنتیکی برای فضانوردان شوند[پس شاید اجداد برخی آتئیست‌ها در فضا مشغول پرواز باشند؛ تو خلافشو ثابت کن؛ نمی‌تونی?]?ناساhttps://science.nasa.gov/science-news/science-at-nasa/2004/03feb_fruitflyEven bananas surprisingly still share about 60% of the same DNA as humans!?شگفت آنکه موز هم در ۶۰ درصد DNA با انسان مشترک است[پس خیلی از آتئیستها هم اجدادی از جنسِ? داشته‌اند. گفتم چرا این‌قدر خوشمزگی می‌کنند و مزه می‌ریزند]?بیزنس اینسایدرhttps://amp.businessinsider.com/comparing-genetic-similarity-between-humans-and-other-things-2016-5?اما پرفسورِ بی‌خدا داوکینز آدمخوار ِ همسرفروش توی خال زده:We are African apes and we are descended (as are chimpanzees) from extinct African apes.ما همه میمون‌های آفریقایی هستیم!(مثل شامپانزه‌ها) ما از یک نوع میمون منقرض‌شده بوجود آمده‌ایم.@  Twitter?https://goo.gl/zKYy3R?:و نیچه خطاب به هم‌نوعانِ کافرش با دقت بیشتری بیان کرده:Ye have made your way from the worm to man, and much within you is still worm. Once were ye apes, and even yet man is more of an ape than any of the apes.شما کِرم بودید که به انسان تبدیل شدید! و بخش زیادی از وجود شما هنوز کرم است! اصلأ شما زمانی بوزینه بودید و حتی الآن هم انسان، بوزینه‌تر از هر بوزینه‌ایست!!? دانشگاه آدلاید?https://goo.gl/q2BHJe?اما از نگاه دین، ما از انسان بوجود آمده‌ایم‌و «گرامی» هستیم✨?خَلَقَكُم مِّن نَّفْسٍ وَاحِدَةٍ(نساء/1)خدایی که شما را از یک نفْس آفرید?وَلَقَدْ كَرَّمْنَا بَنِي آدَمَ(اسراء/70)ما فرزندان آدم را گرامی داشته‌ایم?آن دو انسان هم از «خاک» آفریده شدند؛ هیچ ربطی به میمون و بوزینه ندارند! این‌هم تأییدات علمی:(The Bible, the Koran and even Greek mythology has suggested for thousands of years that life began as earth, dust or clay)طبق پژوهش‌های جدید، حیات(انسان) می‌تواند از خاک آغاز شده باشد همانطور که (انجیل و قرآن) و حتی اسطوره‌های یونان هزاران سال پیش گفته بودند?سایت دیلی‌میل?https://goo.gl/iC01wX?نیوساینتیست?https://goo.gl/eUnJKH?فاکس‌نیوز?https://goo.gl/SbMRbf? تلگراف?https://goo.gl/grkWEK?پ.ن:«منِ دین‌دار که اجدادم انسان بوده‌اند؛ ترا نمی‌دانم دیگر»  ❂•°•°•°•↝?↜•°•°•°•❂تحقیق کنید و مطالعه داشته باشید تا حلاوت و شیرینی دانش را بچشد.✾•┈••✦❀✦••┈✾</description>
                <category>یاداشت‌های میثم بارانی</category>
                <author>یاداشت‌های میثم بارانی</author>
                <pubDate>Wed, 16 Jun 2021 19:56:58 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تکرار تاریخ/ نقدی بر سوگواریهای بی عبرت</title>
                <link>https://virgool.io/@m-barani/tekrartarikh-qjycujaedo4c</link>
                <description>ایرانیان مردمان بزرگی هستند که هرچند شکست خورده اند اما تسلط متجاوزان را نپذیرفته و هرگز مستعمره دیگران نشده اند و اغلب اندکی پس از شکست ناشی از نخوت هوشیار شده و توانسته اند رشته امور را در دست گرفته و پیروز نهایی باشند.آنچه بیان گردید صرفا ادعا نیست که تاریخ بر آن گواهی می دهد؛ شکست ایران از اسکندر اولین شکست بزرگ ماست اما مگر سلوکیان توانستند به راحتی بر ایران حکمرانی نمایند؟! از همان آغاز با مقاومت مردم و بعد با هجوم اشکانیان مواجه شدند و هر روز از حجم متصرفاتشان کاسته شد، ضمن آن که بدون تاثیر گذاری بر فرهنگ ایرانیان بسیاری از آنها در مردم هضم شده و بسیاری از عقاید ایرانیان را پذیرفتند و کم کم از نخبه گان ایرانی در اداره امور استفاده کردند تا بالاخره به دست اشکانیان و کمک مردم برافتادند، گویی اصلا چنین اتفاقی نیفتاده؛ اعراب ایران را تصرف کردند و پس از پذیرش اسلام کم کم نخبه گان ایرانی سر رشته امور را در دست گرفتند، حال دیگر بزرگ ترین دانشمندان اسلام ایرانی ها بودند بزرگ ترین مشاورین و وزرا ایرانیان بودند و خوانشی را پیروی و حمایت کردند که امروز گفتمان غالب در جهان اسلام است؛ همچنین است برخورد ایرانیان با مغول ها و افغان ها که اغلب ما نسبت به آن تسلط کافی داریم. آنچه از این رهگذر عاید ما می شود نه عقده های یک ملت شکست خورده بلکه باید تجربیاتی باشد که با اتکای به آنها از تکرار تاریخ جلوگیری کنیم اتفاقی که برای ما آشناست، روزی اسکندر و روز دیگر اعراب و بعد از آن مغول و زشت تر از همه تسلط افغان.نقل مکرر حمله اعراب و کتاب سوزی آنهااز سوی دیگر بحث کتاب سوزی است، بحثی که برخی با احساسسات ناسیونالیستی آمیخته و به جای طرح سودمند آن هر از گاهی احساسات ضد تازی را برمی انگیزند و اندکی بعد فروکش نموده بدون هیچ بهره ای از بین می رود؛ سوگواری برای کتابسوزی اعراب در ایران، کتابی که هرگز در ایران وجهه مطلوب خود را نداشته و امروز هم ندارد؛ امروز هم باید برای کتاب سوگواری کنیم، تا چه رسد به هزار و چهارصد سال قبل، این ایراد تاریخی ماست، باید با خود اندیشه کنیم چطور است که در کل تمدنهای نویسای جهان اتفاق کتاب سوزی رخ نموده اما فقط ایران است که حتی نسخه ای از انبوه کتاب های مورد ادعایش باقی نمانده است؟!مگر فقط ایران است که مورد هجوم اعراب قرار گرفته است؟اعراب امپراتوری تاسیس کردند وسیع تر از امپراتوری ایران اما همه جاهایی که رفتند و آثاری برانداختند و آثاری برانگیختند، همه آثار از میان نرفت؛ حتی در اندلس پس از تسلط صلیبیان که می خواستند همه مسلمین و آثارشان را محو کنند آثار بسیار زیادی بر جای ماند، همچنین است همه تمدنهایی که در طول تاریخ دچار کش و قوس و اوج و فرود شده اند؛ چین بارها دچار کشمکش های داخلی و تسلط اقوام دیگر از جمله مغولان شده است اما همچنان کتاب ها و آثار نوشته کهن دارد همینطور هند و مصر و ...پس اشکال کجاست؟ مشکل خود ما هستیم، مایی که هرگز قدر و منزلت کتاب را نشناختیم، سوگوارانه باید بپذیریم ما ملتی هستیم که از کتاب و کتابخوانی بیزاریم؛ دو امر در نبود آثار مکتوب نقش بسزا داشته است: اول آن که در دوره پیشااسلامی ایران نوشتن را امری شیطانی قلمداد میکردیم و موبدان ما آموزش های خود را به صورت شفاهی و بر پایه حفظ انجام می دادند لذا فرهنگ نوشتن و مکتوب سازی چندان رواج نداشت و سخت معتقدم علی رغم علم و حکمت موجود در ایران متاسفانه آثار مکتوب ما حجم چندانی نداشته استدوم آن که تعلیم و تعلم اختصاص به طبقاتی خاص داشت و سوادآموزی امری همگانی نبود و مردمان عادی از خواندن و نوشتن محروم بودند لذا آثار مکتوب ما علاوه بر قلت آن به جهات اهریمنی بودن و اختصاص به طبقه ای خاص در اماکن خاص نگهداری میشد که به راحتی توسط تازیان از میان رفتحال باید چه کردخوشبختانه در دوره جدید که به نظر من آغاز عصر نوینی برای ایران است و می تواند مقدمه بازگشت ایران به عظمت پیشین خود باشد از نظر نظامی و امنیتی در سطح نسبتا خوبی قرار داریم که از سطح بازدارندگی مطلوبی برخوردار است و محاسبات هزینه جنگ با ایران ابرقدرت ها را برای دست اندازی به میهنمان دچار تردید مینماید اما در زمینه های علمی و فرهنگی باید کار کرد، تمدنی که عقبه فکری خوبی نداشته باشد دیر یا زود دچار انحطاط می گردد؛ متاسفانه وضعیت کتابخوانی در ایران طبق آمار بسیار وخیم است؛ امروزه مردم ما مخصوصا جوانان ساعت ها برای مطالعه متن های بی محتوا در عرصه های مجازی زمان تلف می کنند اما دریغ از مطالعه چند صفحه متن جدی؛ خانه هایمان مالامال از لوازم تجملاتی و آنتیک است اما دریغ از یک قفسه این که هر روز مثل مادر فرزند مرده خاطرات تلخ گذشته را تکرار کنیم و بر سر و صورت خود بزنیم دردی دوا نمیکند.❂•°•°•°•↝?↜•°•°•°•❂تحقیق کنید و مطالعه داشته باشید تا حلاوت و شیرینی دانش را بچشد.✾•┈••✦❀✦••┈✾</description>
                <category>یاداشت‌های میثم بارانی</category>
                <author>یاداشت‌های میثم بارانی</author>
                <pubDate>Tue, 15 Jun 2021 19:45:34 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بیچاره ملتی که برای اثبات خویش، ‌نیاز به تاریــخ دارد.</title>
                <link>https://virgool.io/@m-barani/hemaghattarikhi-gy6pktiad97w</link>
                <description>?بیچاره ملتی که برای اثبات خویش، ‌نیاز به تاریــخ دارد.درک زندگی پیشینیان، برای درس گرفتن است، نه افتخار کردن به این و آن. تاریخ برای فهم اینک و اکنون ماست نه زیستن در گذشته. بدبخت ملتی که برای آن که هستی اش را معنا کند، دست در انبان تاریخ می برد. فرقی نمی کند چه کسی در تاریخ را به خدمت می گیریم. بازگشت به تاریخ و زیستن با آنان و افتخار کردن به پیشینیان، سببی ندارد جز این که نشان می دهد دستان ما امروز تهی است. از تهی بودن مان می هراسیم. از آن روست که پناه به تاریخ می بریم. از آن روست که پشت سر بزرگان تاریخ، پنهان می شویم. افتخار به تاریخ، از آن ملت حقیری است که می خواهد حقارتش را با بزرگنمایی پیشینیان، از یاد ببرد. ما رانده شدگان به تاریخیم، پناهنده شدگانی که از زیستن اکنون مان گریزانیم. اما نعل وارونه می زنیم. نعل وارونه ی ما همان خودشیفتگی ما است. ما خود شیفته ایم. خودشیفتگی فرهنگی مان هم نه از آن رو است که خودمان را قبول داریم. می دانیم که حال ما خوب نیست. می دانیم که از قافله ی علم و زندگی قرن ها است جا مانده ایم، می دانیم ملت حاشیه نشین جهان امروزیم. نه دستاورد علمی، نه شکوفایی معنوی. نه زندگی پربار. نه بودنی معنا دار. ما همه ی این ها را می دانیم و در پس و پشت ذهن مان بر فلاکت مان آگاهی داریم. آگاهی از این فلاکت، رنج مان می دهد. و البته با این رنج نمی توانیم زندگی کنیم. از این رو نعل وارونه می زنیم. روپوشی از خودشیفتگی بر احساس حقارت مان می پوشانیم تا بلکه یادمان برود در قسمت تاریک تاریخ زندگی می کنیم. تا یادمان برود برای زندگی کردن چقدر وابسته به این و آنیم. لباس فاخر تاریخ بر تن خویش می کنیم تا فقر فرهنگ و فقر اخلاق مان را و این همه پریشانی مان را پنهان کنیم. تا نمایش دهیم ما ایرانیان، نژاد آریایی، برآمده از قله ی تاریخ، متکی بر تاریخ عظیم دین و فرهنگ و نژادیم. در سایه ی کوروش، فقر و توسعه نیافتگی مان را و در سایه محمد(ﷺ)، فقر اخلاق و معنویت مان را نادیده می گیریم. ما دلخوش به استخوان هایی هستیم که در قبرستان تاریخ بر هم انباشه شده است. (حتى زرتم المقابر)تاریخ، تجربه ی بشری است. ربطی به افراد خاصی ندارد. تاریخ، همچون کلاس درسی است که باید در محضرش زانو زد و از آن آموخت. ولی ما چه برخوردی با تاریخ می کنیم؟ چه مواجهه یی با کوروش داریم؟ چه مواجه یی با خشایار داریم؟ نام شان را با پرچم به اهتزار در می آوریم. و لحظه ای نمی اندیشیم ما چگونه می زییم؟ لحظه ای نمی اندیشیم اگر آنان بزرگ بوده اند، چه ارتباطی با ما دارند و ما چه نسبتی با آنها برقرار می کنیم؟ چه فرقی می کند پیشینیان من چگونه بوده اند و چه کسانی بوده اند، وقتی اکنون و این جا در تاریک خانه تاریخ بسر می برم. سنگ نبشه ی گنج نامه، ما را چه سود، وقتی که دست مان زیر سنگ دیگران است و زندگی مان آلوده به رنج جهل و فقر است. ❂•°•°•°•↝?↜•°•°•°•❂تحقیق کنید و مطالعه داشته باشید تا حلاوت و شیرینی دانش را بچشد.✾•┈••✦❀✦••┈✾ </description>
                <category>یاداشت‌های میثم بارانی</category>
                <author>یاداشت‌های میثم بارانی</author>
                <pubDate>Thu, 27 May 2021 16:42:21 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سرقت علمی/رمزگشایی واقعی از حروف هیروگلیف مصری</title>
                <link>https://virgool.io/@m-barani/ramzghoshai-e9nyvid0aa3a</link>
                <description>♒ یک دانشمند مسلمان حدود ۱۲۰۰ سال پیش قبل از فرانسوا شاپمولیون فرانسوی حروف هیروگلیف مصری را رمزگشایی کرده بود.?در سال ۱۸۸۲ دانشمند زبان شناسی فرانسوی،شامپولیون رمزگشایی حروف و کتیبه های هیروگلیف مصری را در تمدن مصر باستان شروع به رمزگشایی کرد، و توانست معنی ۱۰۸ حرف از این زبان مصری باستان را کشف کند،ولی شامپولیون در مقابل انتقادات و اتهامات بسیاری قرار گرفت بعدها، که اکتشافات او از کتب نسخ قدیمی دیگران ما قبل خود بوده،که ایشان عینا از اکتشافات مسلمین ما قبل خودش استفاده کرده و به نام خودش نام گذاری کرد.?از مهمترین اشخاصی که آقای شامپولیون متهم است اقتباس کرده و به نوعی سرقت کرده، دانشمند مسلمان &quot;ابن وحشیه النبطی&quot; است.?در مجله ی تاریخی اسپانیایی (LBV) اقدام به نشر این موضوع کرد، که استنادات دکتر عکاشه الدالی مقاله ای به تحریر دراورده به عنوان:Egyptology: the mising millennium: Ancient Egypt in medieval Arabic writings.⭕دکتر عکاشه به برسی تحقیقات مسلمین گذشته  در این باب پرداخته که مترجمان اولیه ی این نصوص مصری قدیمی که از مصنف ها و کتب دانشمندان عرب و مسلمان چون &quot;ابن وحشیه النبطی&quot; و &quot;جابر ابن حیان &quot; بدست آمده شواهد بسیاری هست که ابتدا آنها این رمزگشایی را انجام دادند.☀همانا ابن وحشیه ی نبطی متوفای قرن سوم هجری (۱۱۰۰سال پیش) کتاب مهمی تالیف کرد به نام &quot;شوق المستهام فی معرفه رموز الاقلام&quot;  که شامل مقارنت زبان عربی و ۸۹ لغت قدیمی است که یکی از آنها هیروگلیف است.?قابل ذکر است که کتاب ابن وحشیه نبطی اولین بار ترجمه ی ان توسط مستشرق معروف جوزف همر در لندن به سال ۱۸۰۶  چاپ شد،یعنی ۱۶ سال قبل اکتشافات شامپولیون.?شامپولیون از کتب و آثاری که نزد استادش انتوان دی سالی، مستشرق و استاد زبان شناس عربی و فارسی و کتیبه های ساسانی بوده، استفاده کرده و نسخه هایی که از مسلمین گذشته بدستشان رسیده برای ترجمه ی خطوط و نقوش هیروگلیف مصری استفاده کرده.⭕به کلامی واضح فرانسوا شامپولیون از آثار ابن وحشیه نبطی دزدی علمی کرده و به نام خودش نامگذاری کرده این رمزگشایی هیروگلیف مصری را.✅در کلام آخر مسلمین همیشه پیشگام علوم مختلف بودند و هر کدام در زمان قرون وسطی یک نابغه ی به تمام عیار بوده اند که متاسفانه در تبلیغات دستگاههای غربی گم شده اند.?باشد که نام و آثار و اکتشافات آنان را زنده کنیم و ببالیم که چنین خدمات شایانی را مسلمین به بشریت در علوم مختلف کردند.?مترجم اسپانیایی به عربی: لیث سهر ?مترجم و تحلیل عربی به فارسی: مروان پاشا❂•°•°•°•↝?↜•°•°•°•❂تحقیق کنید و مطالعه داشته باشید تا حلاوت و شیرینی دانش را بچشد.?جهت مشاهده و دانلود مستند اینجا کلیک کنیدhttps://www.dropbox.com/s/r0eatd9elzj22zt/%D8%B1%D9%85%D8%B2%DA%AF%D8%B4%D8%A7%DB%8C%DB%8C%20%D9%87%DB%8C%D8%B1%D9%88%DA%AF%D9%84%DB%8C%D9%81.mp4?dl=0</description>
                <category>یاداشت‌های میثم بارانی</category>
                <author>یاداشت‌های میثم بارانی</author>
                <pubDate>Mon, 12 Apr 2021 16:11:04 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تناقُض یا توهُّمِ تناقُض؟</title>
                <link>https://virgool.io/@m-barani/%D8%AA%D9%86%D8%A7%D9%82%D9%8F%D8%B6-%DB%8C%D8%A7-%D8%AA%D9%88%D9%87%D9%91%D9%8F%D9%85%D9%90-%D8%AA%D9%86%D8%A7%D9%82%D9%8F%D8%B6-rppqmfyzeuk5</link>
                <description>● به جملات زیر دقت کنید:• الف)۱- او یک ایرانی است.۲- او یک مرد است.۳- او یک مهندس است.• ب)۱- با محمد به بازار رفتم.۲- با محمد به بازار رفتم و کتابی خریدم.۳- دیروز با محمد به بازار رفتم و محسن را دیدم.• ج) ۱- سعید یک معلم است.۲- سعید یک آموزگار است.آیا در این دسته از عبارات تناقُضی وجود دارد؟ قطعا خیر!در جملات دسته (الف) ما درباره یک مرد مهندس ایرانی حرف می‌زنیم و هیچکدام مُنافاتی با یکدیگر ندارند و ۱- تابعیت، ۲- جنسیت و ۳- شغل فرد مورد نظر را بیان می‌کند.در جملات دسته (ب) نیز هیچ تناقضی وجود ندارد؛ گوینده هربار معلومات تازه‌ای به ما داده است و اگر همه آن‌ها را با هم ترکیب کنیم، به این نتیجه می‌رسیم که می‌گوید:&quot;دیروز با محمد به بازار رفتم و کتابی خریدم و محسن را دیدم.&quot;در دو جمله دسته (ج) هم هیچ تناقضی وجود ندارد و معلم و آموزگار یکی هستند و فقط لفظشان تفاوت دارد.●● اکنون که مثال‌هایی عادی و روزمره زدیم، باید خدمتتان بگویم که بسیاری از نمونه‌هایی که به عنوان تناقضِ قرآن آورده می‌شوند هم از همین نوع هستند و فرد شُبهه پرداز به این نکات ساده دقت نکرده است.● به عنوان مثال می‌گویند: «در قرآن تناقض وجود دارد و یکبار در سوره هود آیه ۶۱ آمده که انسان از زمین آفریده شده است و یکبار در سوره روم آیه ۲۰ آمده که از خاک آفریده شده است.»در حالیکه اصلا تناقضی بین این دو آیه وجود ندارد؛ مگر خاک در آسمان است؟ خوب خیر در زمین است!! این ادعا مانند اینست که بگوییم، دو جمله زیر باهم تناقض دارند:۱- کیک را از خمیر درست کردم.۲- کیک را از آرد درست کردم.▪️حتی بسیاری از اختلافاتی که در تفسیر آیات قرآن از سوی مفسّران اتفاق می‌افتد هم از این دسته است و هیچ تضادی با هم ندارند، که به این دسته از اختلافات، اختلاف تنوُّع گفته می‌شود و نقطه مقابل آن، اختلاف تضاد می‌باشد؛ مثلا امکان دارد که دو مفسّر در تفسیر یک کلمه قرآنی دو کلمه را به کار ببرند که در لفظ یکی نیستند، اما هردو یک معنا و مفهوم را می‌رسانند؛ یا اینکه لفظ و معنای هردو متفاوت باشد اما آن کلمه قرآنی هردوی آن‌ها را در بر گرفته و جمع آن دو هیچ اشکالی نداشته باشد. [۱]بنابراین باید خوب و با دقّت فکر کنیم و بعدا ادعا کنیم، تا مبادا دچار اشتباه شویم.والحمد لله علی نعمة القرآن?✍ ب. بادینی?پی‌نوشت‌ها:[۱]: برای مطالعه بیشتر در این زمینه به کتاب «فصول في أصول التفسیر» از دکتر مساعد الطیار، صص ۵۷ - ۶۲؛ چاپ دار النشر المدني رجوع کنید. ❂•°•°•°•↝?↜•°•°•°•❂تحقیق کنید و مطالعه داشته باشید تا حلاوت و شیرینی دانش را بچشد.</description>
                <category>یاداشت‌های میثم بارانی</category>
                <author>یاداشت‌های میثم بارانی</author>
                <pubDate>Thu, 04 Mar 2021 17:33:24 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>? سخنان ناب استاد مطهری راجع به اسلام آوردن ایرانیان</title>
                <link>https://virgool.io/@m-barani/%D8%B3%D8%AE%D9%86%D8%A7%D9%86-%D9%86%D8%A7%D8%A8-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%AF-%D9%85%D8%B7%D9%87%D8%B1%DB%8C-%D8%B1%D8%A7%D8%AC%D8%B9-%D8%A8%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85-%D8%A2%D9%88%D8%B1%D8%AF%D9%86-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%A7%D9%86-zrlrqletiibt</link>
                <description>?اهانت در شکل حمایت✍‌از همه عجیبتر اینست که عده ای به نام حمایت از ملیت ایرانی و نژاد ایرانی بزرگترین توهینها را به ملت ایران می‌کنند: گاهی می‌گویند: ملت ایران با کمال جدیت میخواست از حکومت و رژیم و آیین خودش دفاع کند ولی با آن همه شوکت و قدرت و جمعیت صد و چهل‌ میلیونی و وسعت سرزمین در مقابل یک عده پنجاه شصت هزار نفری عرب‌ شکست خورد. اگر راست است پس چه ننگ بزرگی ! گاهی می‌گویند: ایرانیان از ترس، کیش و عقیده و ایمان خویش را عوض‌ کردند.واقعا اگر چنین باشد ایرانیان از پست ترین ملل جهانند، ملتی که‌ نتواند عقیده قلبی خود را در مقابل یک قوم فاتح حفظ کند، شایسته نام‌ انسانیت نیست!✍ گاهی می‌گویند : ایرانیان چهارده قرن است که زیر یوغ عرب هستند یعنی‌ با آنکه سیادت نظامی عرب یکصد سال بیشتر طول نکشید، هنوز پشت‌ ایرانیان از ضربتی که در چهارده قرن پیش خورده راست نشده است. زهی ضعف و ناتوانی و بی لیاقتی و بی عرضگی ، ملتهای نیمه وحشی افریقا پس از قرنها استعمار همه جانبه اروپایی زنجیرها را یکی پس از دیگری‌ پاره می‌کنند و خود را آزاد می‌نمایند ، اما ملتی متمدن دارای سابقه فرهنگی‌ کهن از قومی بیابانی شکست می‌خورد و طولی نمی کشد که قوم فاتح نیروی خود را از دست میدهد ، اما این ملت شکست خورده هنوز از خاطره شکست چهارده‌ قرن پیش وحشت دارد ، روز بروز بیشتر فکر و آداب و رسوم و زبان قوم‌ فاتح را علیرغم میل باطنی خود وارد زندگی خود می‌کند.✍ گاهی می‌گویند ایرانی مایل بود از حکومت و آیین آنروز خویش دفاع کند و حمایت نماید ، اما نکرد ، ترجیح داد خود را کنار کشد و تماشاچی باشد . زهی پستی و نامردمی. طبق اظهارات این بیخردان، ملت ایران پست ترین و منحط ترین ملل جهان‌ است، زیرا ایرانی از ترس ، خط قدیم خود را رها کرد و خط عربی را به‌ کار برد، از ترس به زبان عربی بیش از زبان فارسی اهمیت داد و برایش‌ فرهنگ و قاعده و دستور نوشت، از ترس تألیفات خود را به زبان عربی‌ نوشت، از ترس به بچه های خود زبان عربی می‌آموخت، از ترس مفاهیم‌ اسلامی را در دل ادبیات خود جای داد، از ترس دین قدیم خود را به دست‌ فراموشی سپرد ، از ترس حکومت مورد علاقه خود را حمایت نکرد. از ترس‌ به کمک کیش و آیین محبوب خود بر نخاست خلاصه از نظر این مدعیان، در طول این چهارده قرن آنچه در تاریخ این‌ ملت رخ داده بی لیاقتی ، نفاق و دورویی،ترس و جبن،بی اصالتی ، پستی‌ و نامردمی بوده است،چیزی که وجود نداشته&quot; تشخیص&quot; و &quot; انتخاب&quot;و&quot; ایمان&quot;و&quot; حقیقت خواهی &quot;بوده است از این رو بزرگترین اهانت ها از طرف این نابخردان به ملت شریف و نجیب ایران وارد می‌شود✍‌ اما خواننده محترم این کتاب متوجه خواهد شد که همه اینها تهمت به‌ ایران و ایرانی است ، ایرانی هر چه کرده به تشخیص و انتخاب خود بوده‌ است،ایرانی لایق بوده نه بی لیاقت، راست و صریح بوده نه منافق و دروغگو، شجاع و دلیر بوده نه جبان و ترسو،حقیقت خواه بوده نه چشم به‌ حوادث زود گذر، اصیل بوده نه بی بن و بی ریشه. ایرانی در آینده نیز اصالت خویش را حفظ و پیوند خویش را با اسلام روز بروز محکمتر خواهد کرد.? منبع: خدمات متقابل اسلام و ایران جلد1صفحه 142?http://lib.eshia.ir/50079/1/142 </description>
                <category>یاداشت‌های میثم بارانی</category>
                <author>یاداشت‌های میثم بارانی</author>
                <pubDate>Wed, 24 Feb 2021 15:16:06 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دموکراسی به سبک غربی</title>
                <link>https://virgool.io/@m-barani/%D8%AF%D9%85%D9%88%DA%A9%D8%B1%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%B3%D8%A8%DA%A9-%D8%BA%D8%B1%D8%A8%DB%8C-z5ghvqecnnp0</link>
                <description>?سربازان آمریکایی در سال ۱۹۶۸،  به روستای می لای در ویتنام حمله و بیش از ۵۰۰ شهروند آن را قتل عام کردند. اکثر قربانیان غیرنظامیان زن و کودک بودند. ?برخی از قربانیان قبل از قتل، مورد تجاوز، شکنجه و قطع اعضا نیز قرار گرفته بودند. برخی از اجساد نیز در جریان کشتار به دست سربازان قطعه‌قطعه شده بودند.در سال ۱۹۶۸ نیروهای امریکایی در قریه ای به نام «می لای» واقع در جنوب ویتنام دست به کشتار مردم ملکی زدند. ۵۰ سال پس از وقوع این حادثه نام این قریه به مظهر قساوت های جنگی ایالات متحده تبدیل شده است.به تاریخ ۱۶مارچ سال ۱۹۶۸، گروهی از سربازان امریکایی به یک منطقه پرجمعیت در منطقه ساحلی شمال شرق ویتنام جنوبی وارد شدند. آن ها دستور داشتند که علیه جنگجویان ویت کُنگ دست به حمله بزنند. اما این گروه نظامی فقط با اشخاص ملکی مواجه شدند. نیروهای امریکایی زنان، مردان مسن تر و اطفال را در این روستا سلاخی کردند، دست هایشان را قطع کردند، گلوی شان را بریدند و مردم را با شلیک گلوله و نارنجک به قتل رساندند.?منبع( و توضیحات بیشتر):https://www.dw.com/fa-af/%DB%B5%DB%B0-%D8%B3%D8%A7%D9%84-%D9%BE%D8%B3-%D8%A7%D8%B2-%DA%A9%D8%B4%D8%AA%D8%A7%D8%B1-%D9%85%DB%8C-%D9%84%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D9%85%D8%B1%DB%8C%DA%A9%D8%A7-%DA%86%D9%87-%D8%AF%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%DA%AF%D8%B1%D9%81%D8%AA%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D8%AA/a-43004702❂•°•°•°•↝?↜•°•°•°•❂تحقیق کنید و مطالعه داشته باشید تا حلاوت و شیرینی دانش را بچشد.</description>
                <category>یاداشت‌های میثم بارانی</category>
                <author>یاداشت‌های میثم بارانی</author>
                <pubDate>Fri, 19 Feb 2021 16:24:09 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خلق حیات از مواد بی‌جان</title>
                <link>https://virgool.io/@m-barani/%D8%AE%D9%84%D9%82-%D8%AD%DB%8C%D8%A7%D8%AA-%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D9%88%D8%A7%D8%AF-%D8%A8%DB%8C-%D8%AC%D8%A7%D9%86-ukicv8bcyogq</link>
                <description>✍ ملحدین به مقاله ای از سایت نیوساینتیست استناد میکنند و میگویند : اخیرا دانشمندان موفق به خلق حیات از مواد بیجان شده اند ، بدین ترتیب راز حیات کشف و ادعای مسلمین مبنی بر محال بودن خلق حیات از مواد بیجان باطل میگردد .? پاسخ : گزیده ای از مقاله سایت نیوساینتیست را بررسی میکنیم : Have humans created life from scratch?The design of a minimal genome – one containing the fewest genes needed for a cell to live and multiply – hints at new abilities to create life. The genome was designed in a computer and is now driving living cells for the first time. But make no mistake, we are not creating life from scratch.For a start, the genome is based on a slimline version of one from a naturally occurring bacterium , Mycoplasma mycoides. The genes were not dreamed up by people, but had already evolved in nature.Also, to make the minimal genome, researchers didn’t create any new genes or biological functions, but simply ditched those not essential for keeping the cell alive.Then there was the cell itself. Once the genome was designed from code on a computer, it did not create life on its own. Instead, it had to be physically assembled from the usual natural building blocks of DNA and then put inside a living cell stripped of its own, native genome. That cell also came from a living natural bacterium.ll the intricate cellular machinery was in place for the genome to kick-start life – the genome didn&#x27;t create it from scratch. Indeed, in the process we discovered that around a third of those genes essential to life are an enigma because no one knows yet what they code for. So the spark of life, and the ability to create it entirely from scratch without nature’s help, is still way beyond our capabilities.? آیا انسان از اسکرچ (تکه جدا شده از سلول و مواد بیجان ) حیات خلق کرده است؟? طراحی یک ژنوم کوچک ( چیزی که حاوی کمترین ژن مورد نیاز برای حیات سلول و تقسیمش مورد نیاز است) به قابلیت های جدید در ایجاد حیات اشاره میکند.ژنوم در کامپیوتر طراحی و اکنون برای اولین بار این کار برای سلول های زنده انجام میگیرد. اما اشتباه نکنید ما از اسکرچ حیات درست نمیکنیم. برای شروع ، ژنوم یک باکتری (بنام میکوپلاسما میسویدز) را که در طبیعت خلق شده است در نظر میگیریم .ژن چیزی نیست که مردم تصور کرده باشند بلکه قبلا در طبیعت درست شده است.همچنین محققان برای درست کردن ژنوم کوچک ، هیچ ژن یا عملکرد بیولوژیکی جدیدی انجام نداده اند بلکه آن چیزهایی که برای زنده نگهداشتن سلول ضروری نبود ، برداشتند.سپس تنها خود سلول باقی میماند . هنگامی که ژنوم از روی کد رایانه طراحی شد ، به خودی خود حیات ایجاد نکرد. در عوض ، باید آن را به طور فیزیکی از بلوک های طبیعی سازنده DNA جمع و درون سلول زنده ای که از ژنوم بومی خودش ایجاد شده بود ، قرار میداد. این سلول همچنین از یک باکتری طبیعی زنده به وجود آمده است. تمام ماشین آلات پیچیده سلولی برای شروع حیات ژنوم در دسترس بوده اند - ژنوم آن را از اسکرچ ایجاد نکرده است. در واقع ، در طی این فرآیند ، ما کشف کردیم که حدود یک سوم ژن های ضروری برای زندگی یک معما هستند زیرا هنوز هیچ کس نمی داند برای چه چیزی کدگذاری شده است . بنابراین جرقه حیات و توانایی ایجاد آن ، کاملاً از ابتدا و بدون کمک از طبیعت ، بسیار فراتر از توانایی های ما است .www.newscientist.com/article/2082278-artificial-cell-designed-in-lab-reveals-genes-essential-to-life/www.newscientist.com/article/2082278-artificial-cell-designed-in-lab-reveals-genes-essential-to-life/✍ مشاهده کنید که ادعای ملحدین با امر واقع چقدر تناقض دارد . خلق حیات از مواد بیجان امری نامحتمل است زیرا صرف وجود ماده برای حیات کافی نیست و به چیز دیگری بنام روح نیاز است .</description>
                <category>یاداشت‌های میثم بارانی</category>
                <author>یاداشت‌های میثم بارانی</author>
                <pubDate>Tue, 09 Feb 2021 18:45:24 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>?عقل و شمشر?</title>
                <link>https://virgool.io/@m-barani/%D8%B9%D9%82%D9%84-%D9%88-%D8%B4%D9%85%D8%B4%D8%B1-rjc6q5w9vrly</link>
                <description>  اندیشیدن و فکر کردن به نتایج رویدادها و شرایط، یک وظیفه شرعی و یک ضرورت زندگانی است. و هر دو از صفات و ویژگی های عقل است که ملکه ای دیگری از ملکه هایی که خداوند متعال در سرشت انسان به ودیعه نهاده ، با آنها مشارکت ندارد. چرا که غرایز انسان، چندگانه و پتانسیل های او متنوع است. اما غریزه تعقل و تفقه، حاکم بر سایر غرایز و ملکه فطرت و ادراک سلیم باقی خواهد ماند.قابلیت هایی که خداوند در عقل قرار داده نامحدود و انرژی هایی که به وسیله آن متمایزش ساخته، بسیار زیاد و گسترده است. هیچ غیر ممکنی در برابر عقل بشری وجود ندارد مگر درک حقیقت و ماهیت ذات خالق، و همچنین فهم کیفیت و کنه غیبیاتی که خداوند از آن خبرداده و عقل نمیتواند در برابر میزان بزرگیش ایستاده گی کند.غیرممکنی که تفکر و ادراک نمیتواند ایجادش کند همان محال ذاتی است. یعنی آنچه عقل نمی تواند آن را بفهمد و درک کند، و نزدیکترین مثال: جمع بین دو تناقض است. که جزو غیرممکنی است که عقل نمی تواند تصورش کند. مانند: ترکیب حرکت و سکون در یک زمان و مکان. چون اشیاء یا متحرک اند یا ایستا و عقل نمی تواند به ترکیبی از آن دو فکر کند.عقل- غیر از این موارد- در درک امور و دقت نظر در آن و نوآوری در زمینه های مختلف حقوقی، سیاسی، اقتصادی و مدیریتی، جایگاه و وظیفه خود را دارد. برای همین تعطیل کردن تعقل و فهم وادراک به معنای مرگ حتمی کشورها، ملل و گروههایی است که تفکر، ملاحظه و ارزیابی را جایگزین عادات و آداب و سنن قدیمی قرارداده اند. کشورها، دولتها و سازمانهایی که شعارشان این است:&quot; فکر نکنید، دولت یا سازمان برای شما فکر می کنند&quot;، کشورهایی توسعه نیافته و سازمانهایی ورشکسته هستند. تداوم و بقا مبتنی بر میزان بهره گیری از انرژی ها و قابلیت های عقل است که جز مواردی که استثناء کردیم چیزی آن را محدود نمی کند. انسان با وجود این همه فعالیت و تولید، اما طبق مطالعات و تحقیقات علمی، او تنها از ده درصد نیرویی که خداوند در عقلش قرار داده، استفاده کرده است.از اینجاست ماهیت جنایتی که انسان علیه خود مرتکب شده است، ظاهر می شود. زیرا در کنار پتانسیل  بسیار زیاد ولی بهره گیری و استفاده از آن بسیار نادر است .این جُرم به کسی تعلق می گیرد که از ده درصد توانایی عقلیش استفاده کرده است. که منجر به این همه تمدنهای گسترده، صنایع بزرگ، سلاحهای پیشرفته و قابلیتهای عظیم مادی شده است. حال وضعیت کسی که ملکه (عقل) را کاملا تعطیل کرد و به دور آداب و رسوم پدران و افتخار اجدادش میچرخد و منتظر است که تا دشمنان سرسختش برایش بیاندیشند و مشغول به جمع کردن خرده زباله های دانش و تفکری دور ریخته آنان است، باید چگونه باشد؟!شکستها فقط به دست مقلدین به وجود می آید که از خلاقیت، نوآوری و تفکر دور بوده و از بررسی و ارزیابی بیزارند و از تغییر و تحولات واقع و خواسته ها و مطالباتش، نفرت دارند.  شکست چیزی نیست جز عقلی ایستاده و فهمی تعطیل و بی بصیرتی و غفلت نسبت به حقیقت رویدادها. چه جنایتی بیشتر از له شدن زیر دست و پاهای دشمنان نجس داخلی و خارجی؟. اولین دلیلش، احمقانه اندیشیدن و تکیه کردن و گرایش به گذشته و ادبیاتی است که زمان و اعتبارش به سر آمده است. نه هر سفیدی دنبه است و نه هر سیاهی ذغال و نه هر قرمزی گوشت.پیروزی و تمکین، مبتنی بر وجود عقل سلیم مُدرِک و تفکر خلاقانه محکم است. عقلی که نیازهای واقع و چالش های دشوارش را درک کند. در سنت های خداوند در حرکت شب و روز و حرکت  خورشید و ماه و تغییر زمان و مکان و احوال و شخصیت ها، تأمل کند. هر روز مشغول تفکر باشد و افتخارات گذشته را مطالعه کرده و فقه نبرد واقعیت دردناک امروز را بفهمد و چشم به راه و امیدوار به آینده ای درخشان و نزدیک باشد.فاجعه بزرگ این است که بدون عقل زندگی کنی و بدون فکر برای انجام اموراتت به پا خیزی و به ابزاری در دست شکست آفرینان تبدیل شوی، حرف هایشان را تکرار کنی و با فکر آن ها زندگی کنی و برای تکه نانی از باقیمانده سفره هایشان، گدایی کنی.  این یک مرگ معنوی است چرا که بدن از روح ادراک و عقل و فکر تهی شده است. حرکتی مُرده و کاری بی فایده و زمینی نابارور وفریادهایی بیهوده..ندای پیامبران، جنگ علیه تقلید و تلاش برای نوسازی و احیای عقولی است که پوسیده شده و استعداد هایی که همراه با جاهلیت مرده اند. پیامبر اکرم از بت پرستان، یکتا پرستانی ساخت و ستمگر زمان جاهلیت، دل نرم و چشم به گریان و خوش فکر و فقیه زمان اسلام میشد. شخص بدوی به وسیله قرآن، روستانشین و شهرنشین را شکست میداد و عقول و اذهان کوچک با آیات قرآن، بزرگ و باعظمت میشد.عقل، ملکه ی قدرتمندی است که شکست را به پیروزی، هرج و مرج را  به علم و اندیشه، ضعف را به قدرت و تمکن، ترس و دلسردی را به  آسایش و امنیت و عدم تعادل و انحراف را  به اطاعت و استقامت، تبدیل می کند. برای عقل جز دیوانگی و نابینایی و برای فهم و درک جز تقلید و هوس، جایگزینی وجود ندارد. در ذهن خردمندان این جا افتاده است که هر دوره مردان خود را دارد و برای هر حادثه ای سخنی است و هر واقعه ای، مجتهد آگاه به خود را می طلبد. یکی از ویژگیهای تربیت، این است که عقول را سازگار و متناسب با زمان افرادش میکند. هیچ وسیله و روش خاصی برای همه عصور و زمانها وجود ندارد. حوادثی در زمان صحابه اتفاق افتاد که در زمان پیامبرﷺ نبود. آنها به کمک عقل، ذهن تیز و نبوغشان راه حلی برایش میافتند. و اینگونه بهترین ملت در بین سایرین شدند. در شرق و غرب پیشوا بودند و مردم به عقل و نبوغ شان، تأسی میکردند.با وجود هوش فزاینده ای که داشتند، اما مردمان سایر دوره ها برخی قضایای دوره قبل را کنار گذاشته و وسایل جدیدی به کار می برد. زیرا هر عصری عقول خود را دارد که برایش فکر میکند و برای تأمین نیازها و معیشتش، خلاقیت به خرج میدهد. همه اینها از همان متن قرآنی و نبوی نشأت میگیرد بدون اینکه انحرافی از ثوابت یا دوری از قضایای بدیهی به وجود بیاید. این دین حقیقتا رحمت خدا به جهانیان است که متناسب با هر دوره و هر سرزمینی است وبه خاطر وجوب اجتهاد کردن، برای تمامی زمان ومکانها شایسته و سازگار است.?اجتهاد شرعی اساسش: توانایی عقلِ منضبط شده به نصوص شرعی برای استنباط و استدلال برای هر قضیه جدید تحدی در برابر هر بحرانی با فکری آگاهانه و رشید. و ارائه دهنده حکم مناسب با مصالح محکم و صواب شریعت برای هر رویداد تازه ای است. اسلام تنها با عقلی رشید و راهنما به سیادت رسید. عقلی که نص شرعی را خوب فهمیده و مسائل کهنه را احیا کرده و عزت و کرامت مُرده را دوباره زنده ساخت. نصوص شرعی هم اکنون نیز وجود دارد. ولی کجاست عقلهایی که آن را بفهمد و ذهنهایی که در حدود ممکن و میسور نوع آوری و تفکر کند ؟امت اسلام اکنون از لحاظ فکری، سطحی نگر است و از لحاظ خلاقیت و فقه به سمت قهقرا می رود. سفیه عقلان و تازه به دوران رسیده ها و بزدلان اراده و اندیشه، متولی امور شده اند.وضعیت بعضی از متفکرینش دست کمی از نادانی و بی ارزشی اغلب حاکمانش ندارد. بعضی از منتسبین به علم و فکر، وارد درگیریهای شخصی شده اند و هوای نفس برآنان غلبه کرده و پست و مقام کورشان کرده و زینت زندگانی دنیا، فریبشان داده است و اسیر دینا و درهم گشته اند. بسیاری از آنان را دیدم که مدعی انقلابی بودن و اهل شوری و کار موسساتی هستند و دیگران را به شدت مورد انتقاد قرار میدهند ولی تا بناگوششان غرق در تعفن استبداد و گنداب مالی و صدارت طلبی رسانه ای هستند. اگر به وصف رهبر و فرمانده خطاب نشود، جوابی نمیدهد و اگر بر روی سکو نرود، گرد و غبار راه می اندازد.?راه حل چیست؟اولا: هررژیم، سازمان یا کنفرانسی که افسار ذهن اعضا و طرفدارانش را برای خلاقیت و تجدد نسبت به مطالبات واقع، باز نگزارد، نابود و رفتنی است. برای همین نیاز به واحدهایی هست که برای هر جدیدی، تفکر کند، تازه ها را دسته بندی کرده و گذشته را بفهمد و در مورد نبرد آینده آگاهی و بصیرت داشته باشد و چشم انداز خوبی از آینده داشته باشد. غرب با ارزشها و مبادیش بر ما پیشی نگرفته بلکه با نیک تفکر کردن و مَکر و نیرنگ، گوی سبقت را ربوده است. شریعت ما به اندازه ای حسن تدبیر و مدیریت عقل دارد که اگر خوب به کارش گیریم ضعفمان تبدیل به قوت و از این پستی به عزت خواهیم رسید.غرب با باطل قلابیش ما را شکست داده است. در کشتنمان تفنن به خرج داده و از خونمان می نوشد و با ثروتهایمان خوش می گذراند. همه اینها را با عقل و با تفکر خلاقانه اش انجام داده است تا جایی که یتیمان خوان پَستان شده ایم. امت اسلامی تا اکنون مرکزی پژوهشی مستقل، یا جمعیت علما مگر در چهارچوبی از قبل برنامه ریزی شده و یا هیئتی که وابستگی مالی نداشته باشد را ندارد. عصا شكسته هایی که نه پیش قراول اند و نه میتوانند اهداف امت را پیش ببرند.تنها راه برون رفت از این شکاف بزرگ، نوآوری در اندیشه، نگاه به آینده و ارائه یک طرح عمیق است. همه اینها در چارچوب آنچه نص قاطع قرآن و دلایل واضح، اجازه می دهد بدون سیاسی کردن یا معامله بر روی آن.  امت شدیدا  نیاز به نسل جدیدی دارد که حق و جایگاه خداوند متعال، ادب و وحی و تشریع قرآن و ادراک و فن و خلاقیت عقل را بشناسد.دوما: پس از خلاقیت عقول نوبت به خلاقیت نفوس می رسد. نسل خلاق به تولیدات عقول راشد اکتفا نمیکند. بلکه برای کسب تأیید و موفقیت، روح و نفسش رو به آسمان و در مسیر عروج است. اسباب در وجود غفلت از مسببش، ارزشی ندارد. پیروزی و رستگاری از سوی خداوند است. و حکمتش این است که ما را به طلب فقه و فهم مکلف کرده و به وسیله علم و اجتهاد و تجدد ما را به بندگی گرفته است. شمشیر بدون عقل خشونت و بدون فکر، افراط گرایی و بدون درک، بی پروا یست و بدون در نظر گرفتن عواقب، مفسده است. شمشیر کارایی حقیقش وقتی است که در دست عاقلی رشید باشد. کسی که حق را فهمیده و به آن علم دارد. چقدر به نام شجاعت ، توانایی و استعدادهای غیر عاقل از دست رفته و چه بدن های قویی زیر خاک غفلت و بی پروایی دفن شده اند. حق بر شمشیر مقدم است و شمشیر، خادم چیره گی حق و عقل است. ❂•°•°•°•↝?↜•°•°•°•❂تحقیق کنید و مطالعه داشته باشید تا حلاوت و شیرینی دانش را بچشد.✍?مجدي شلش?ترجمه: واحد ترجمه بینش</description>
                <category>یاداشت‌های میثم بارانی</category>
                <author>یاداشت‌های میثم بارانی</author>
                <pubDate>Mon, 08 Feb 2021 19:55:32 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>?آیا «مؤمن» و «بی دین، ملحد» می‌توانند هردو به یک اندازه با اخلاق باشند و کارهای خوب یا بد انجام دهند!؟</title>
                <link>https://virgool.io/@m-barani/%D8%A2%DB%8C%D8%A7-%D9%85%D8%A4%D9%85%D9%86-%D9%88-%D8%A8%DB%8C-%D8%AF%DB%8C%D9%86-%D9%85%D9%84%D8%AD%D8%AF-%D9%85%DB%8C-%D8%AA%D9%88%D8%A7%D9%86%D9%86%D8%AF-%D9%87%D8%B1%D8%AF%D9%88-%D8%A8%D9%87-%DB%8C%DA%A9-%D8%A7%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B2%D9%87-%D8%A8%D8%A7-%D8%A7%D8%AE%D9%84%D8%A7%D9%82-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%D9%86%D8%AF-%D9%88-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%A8-%DB%8C%D8%A7-%D8%A8%D8%AF-%D8%A7%D9%86%D8%AC%D8%A7%D9%85-%D8%AF%D9%87%D9%86%D8%AF-srckhtkffwvo</link>
                <description>شاید بارها این حرف‌ها را شنیده باشید و به راحتی از آن گذر کرده باشید.اما حقیقت اینست که یک شخص مؤمن و یک شخص بی دین در این زمینه به هیچ وجه قابل مقایسه نیستند و اشتباه است اگر تنها به بررسی آمارهای جامعه دینی و غیر دینی بَسَنده کنیم.● در واقع، اخلاق با دین و شریعت معنا و مفهوم پیدا می‌کند و بدون استفاده از وحی الهی، غیر ممکن است انسان و عقل محدودش بتوانند خیر و شر و خوبی و بدی را به درستی درک کنند؛ عقل انسانی محدودیت‌هایی دارد و هر کسی بنا به دانش، تجربه، هوای نفس و... طرز تفکّر و عقلیّت متفاوت و ویژه‌ای دارد و فراموشی، شهوت، خشم (از کوره در رفتن)، احساساتی شدن، شیفتگی و... از ویژگی‌های انسان می‌باشند که در تعقُّل، تصمیم گیری و انتخاب‌های او تأثیر مستقیمی دارند.▪️گذشته از این‌ها، این شریعت و دین است که خوب و بد را تعیین می‌کند و بی دینی و الحاد هیچ منبعی برای تعیین آنها ندارند؛ فیلسوف ملحد، برتراند راسل، اخلاق را بر پایه ضرر و نفع پایه گذاری می‌کند و در پاسخ سؤالی چنین می‌گوید:«سؤال: آیا شما قبول دارید که انسان در برخی موارد مرتکب عمل بد می‌شود؟ جواب (راسل): می‌فرمایید بد، من از استعمال این کلمه خوشم نمی‌آید. ممکن است بگویم کارهایی وجود دارد که زیانشان بیشتر از سود آن هاست.» [۱]● اگر می‌بینید ملحدین و بی دینان دیگر از مفاهیمی مانند عدالت، انسانیت و... سخن می‌گویند و از برخی کارهای بد خوششان نمی‌آید، تنها نتیجه‌ی تأثیر ادیان الهی است؛ اگرچه همانطور که قبلا اشاره شد، عقل عدالت را می‌تواند دوست داشته باشد، اما نمی‌تواند تمام کارهای عادلانه و ظالمانه را تشخیص دهد!●● حتی خود نظریه پردازان ملحد و بی دین هم به این قضیه اعتراف می‌کنند که الحاد و بی دینی نمی‌تواند مبانی اخلاقی را تبیین کند و خوب و بد را به انسان نشان دهد.?ملحد مشهور، ریچارد داوکینز که به نوعی از رهبران معاصر الحاد بشمار می‌آید، در جریان یک گفتگو می‌گوید:“What’s to prevent us from saying Hitler wasn’t right? I mean, that is a genuinely difficult question.&quot;یعنی: «چه چیزی مانع می‌شود که بگوییم: [کارهای] هیتلر درست بوده؟ منظورم اینست که این سؤال دشواری است.» [۲]در ادامه گفتگو با john lennox حقیقت این مسأله را بیشتر روشن می‌کند:&quot;JL: Ultimately, your belief that rape is wrong is as arbitrary as the fact that we&#x27;ve evolved five fingers rather than six.RD: You could say that, yeah.&quot;«جان لینوکس: در نهایت باور شما به اشتباه بودن تجاوز جنسی امری من درآوردی و قراردادی است، همانگونه که ما باور داریم به جای شش انگشت با پنج انگشت تکامل یافته ایم؟ریچارد داوکینز: می‌تونید اینطور بگید، بله.» [۳]● بنابراین در چنین تفکُّری، تنها عامل بازدارنده از جرم و شرارت، چشمان پلیس و دوربین های مداربسته است و چه بسا هر جرم و گناهی که امروزه ناپسند است، بعدها قانونی و طبیعی شوند؛ مانند همجنس بازی که در تعدادی از کشورها آزاد شده است. یا حتی رابطه جنسی با کودکان که کم کم دارد قانونی می‌شود! [۴]▪️در دنیای ایمان و شریعت الهی این دانا و حکیم مطلق است که خیر و شر و بد و خوب را تعیین می‌کند و علاوه بر وجود مجازات دنیوی، عقوبت و مجازات اخروی نیز وجود دارد و شخص یقین دارد حتی اگر هیچ کسی هم او را نبیند، خداوند ناظر و شاهد اوست و در قیامت سزای عملش را خواهد دید.● اما در دنیای بی دینی وقتی قیامت و سرای آخرتی نیست، حلال و حرام و خوب و بدی هم معنی ندارد.● عبارت بسیار مشهوری در رمان برادران کارامازوف داستایوفسکی آمده است که گویای این حقیقت است:«آخر بر سر آدم‌ها چه می‌آید، بدون خدا و زندگی جاودان؟ آن وقت دیگر همه چیز مُجاز می‌شود، می‌توانند هرکاری که دلشان خواست بکنند.» [۵]پس تنها منبع شناخت خوب و بد و کسب اخلاق، بهره مندی از وحی الهی و کلام خالق و مدبّر حکیم و دانای جهان است و خارج از این هیچوقت نمی‌توان به فضیلت رسید؛ وقتی در دنیای الحاد انسان تنها یک پسمانده شیمیایی باشد که به زودی به طبیعت باز می‌گردد، دیگر ارزش‌های اخلاقی معنایی ندارد.والسلام علیکم السلام و رحمة و برکاته✍ ب. بادینی - ۲۸ دی ۱۳۹۹*?منابع و مصادر:*[۱]: جهانی که من می‌شناسم، برتراند راسل، ترجمه‌ی روح الله عباسی، ص۳۲[۲]: https://byfaithonline.com/richard-dawkins-the-atheist-evangelist/[۳]: https://www.bethinking.org/atheism/the-john-lennox-richard-dawkins-debate[۴]: http://californiaglobe.com/section-2/gov-newsom-signs-bill-to-protect-sex-offenders-who-have-homosexual-sex-with-minors/[۵]: برادران کارامازوف، فئودور داستایوفسکی، ترجمه‌ی صالح حسینی، ج۲ ص۸۲۸؛ انتشارات ناهید❂•°•°•°•↝?↜•°•°•°•❂تحقیق کنید و مطالعه داشته باشید تا حلاوت و شیرینی دانش را بچشد.</description>
                <category>یاداشت‌های میثم بارانی</category>
                <author>یاداشت‌های میثم بارانی</author>
                <pubDate>Mon, 08 Feb 2021 19:34:38 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>?وزن عقل، در ترازوی عقل؟؛</title>
                <link>https://virgool.io/@m-barani/%D9%88%D8%B2%D9%86-%D8%B9%D9%82%D9%84-%D8%AF%D8%B1-%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D8%B2%D9%88%DB%8C-%D8%B9%D9%82%D9%84-zdas6qqfhkah</link>
                <description>گر چه عقل در فهم بسیاری از مفاهیم دین، همچون مصباحی ره‌گشاست؛ امّا به حدود گستره‌ی چتر پرتوافکنی خود بر امور پیرامونش واقف است؛ چه آنچه دست کم مشهود ماست، ناتوانی عقل است در داوری و سنجش اموری که جز از طریق تجربه، علم به آن‌ها میسّر نیست. چه اینکه وقوف عقل به حدود خود نیز از مقوله‌ی علم است، نه جهل؛علمی متقن که قدر متیقّن آن، در انتظاری اقلّی، عدم جواز عقل به خود، در اظهار نظر نسبت به اموری است که طور آن‌ها، بسیار والاتر از دیده‌بان مرتفع اوست.بر این مبنا، گر چه دین‌مداران، نتوانند در توجیه برخی متعلّقات ایمان خود، مدلّلانه عمل کنند؛ امّا عقلا و در وعاء بداهت، از سویی به حدود عقل، از جهتی به نورانیّت دین و از وجهی به این مطلب؛ که گستره‌ی عالَم، عمیق‌تر و وسیع‌تر از آن است که بتوان، پیکر بی‌منتهای آن را، چه در ساحات ظهورش و چه در بواطن و کمونش، با جامه‌ی تنگ عقل پوشاند، واقفند. چه اینکه عقل، عقلا، نه تمام واقعیّت، که قطعا قِسمی از آن است که دست شعاع نورانیّت آن، از پرتوافکنی بر دیگر ساحات واقعیّت، کوتاه است.زین سان، گر چه دین‌مداران پاک سیرت نیک کردار، در مواردی واقف به تقدّم مصباحیّت عقل در امورند، امّا علیرغم آنچه مکتب اصالت عقل (راسیونالیسم) بر آن است، قائل به نگاه اصالی به عقل و مفتاحیّت آن در تمامی امور نیستند.با غض نظر از دیگر مصائب نگاه راسیونالیستی به امور؛ چون فروکاستن عالَم و روابط انسانی به فعل و انفعالات مکانیکی، اینکه، در عرصه‌ی دین، اگر از آغاز تا انجام آن، اصالت و تقدّم با عقل باشد، آنگاه آنچه مقدّمیّت دارد، عقل خواهد بود، نه واحد لا شریک له؛ و از آن‌جایی که در این نگرش، این خداست که بسان دیگر امور، چه بدوا و چه نهایتا، اعتبار خود را از عقل می‌گیرد و نه بالعکس، پس اگر معبود است، معبود بالعرض است، نه بالذّات.حال آنکه از نظرگاه ادیان توحیدی، این اصالت عقل، خود شرکی است که با ایمان توحیدی به واحد لا شریک له که صادر عقل است، ناسازگار و در تعارض است.از دگر سو، نگاه راسیونالیستی به دین، چنانکه روشنفکران در پی آن‌اند، لزوما ایمان‌زا و ضامن ایمان نبوده، و عمدتا به دین‌مداری انفعالی می‌انجامد که بسیاری از حقایق دین را، به پاس عقل خود بنیاد، به مسلخ نیستی خواهد کشاند؛ چنانکه کشانده است.✍?- مصطفی مطهری ❂•°•°•°•↝?↜•°•°•°•❂تحقیق کنید و مطالعه داشته باشید تا حلاوت و شیرینی دانش را بچشد.</description>
                <category>یاداشت‌های میثم بارانی</category>
                <author>یاداشت‌های میثم بارانی</author>
                <pubDate>Sun, 07 Feb 2021 18:59:04 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بدترین بیسواد، بیسواد سیاسی است...</title>
                <link>https://virgool.io/@m-barani/%D8%A8%D8%AF%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%A8%DB%8C%D8%B3%D9%88%D8%A7%D8%AF-%D8%A8%DB%8C%D8%B3%D9%88%D8%A7%D8%AF-%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-up3jwzg1ypbq</link>
                <description>✍وی کور و کر است، درک سیاسی ندارد و نمی‌داند که هزینه‌های زندگی از قبیل قیمت نان، مسکن، دارو و درمان همگی وابسته به تصمیمات سیاسی هستند.او حتی به جهالت سیاسی خود افتخار کرده، سینه جلو می‌اندازد و میگوید که: &quot;از سیاست بیزار است&quot;.چنین آدم سبک‌مغزی نمی‌فهمد که بی‌توجهی به سیاست است که زنان فاحشه و کودکان خیابانی می‌سازد، قتل و غارت را زیاد می‌کند و از همه بدتر بر فساد صاحبان قدرت می‌افزاید...✍برتولت برشت “The worst illiterate is the political illiterate, he doesn’t hear, doesn’t speak, nor participates in the political events. He doesn’t know the cost of life, the price of the bean, of the fish, of the flour, of the rent, of the shoes and of the medicine, all depends on political decisions. The political illiterate is so stupid that he is proud and swells his chest saying that he hates politics. The imbecile doesn’t know that, from his political ignorance is born the prostitute, the abandoned child, and the worst thieves of all, the bad politician, corrupted and flunky of the national and multinational companies.”Bertolt Brecht</description>
                <category>یاداشت‌های میثم بارانی</category>
                <author>یاداشت‌های میثم بارانی</author>
                <pubDate>Fri, 05 Feb 2021 12:50:50 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رنسانس آغاز جنگ انسان با خدا</title>
                <link>https://virgool.io/@m-barani/%D8%B1%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86%D8%B3-%D8%A2%D8%BA%D8%A7%D8%B2-%D8%AC%D9%86%DA%AF-%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%A7-%D8%AE%D8%AF%D8%A7-hrrve07c69an</link>
                <description>?پس از رنسانس، تمامی مکتب‌های مطرح و پرطرفداری که در مغرب زمین ظهور کردند، با همه اختلافات، و حتی تضاد و درگیری که با یکدیگر داشتند، در یک مسئله با هم متحد بوده و وحدت نظر داشتند، و آن «نفی خدا یا انکار نقش او در صحنه زندگی دنیا و به طور مشخص خارج کردن دین از عرصه‌های حیات اجتماعی و سیاسی» بود. به عنوان مثال:?در مکتب «ماتریالیسم» اصالت به ماده داده می‌شود، دین و آئین الهی و مذهبی و همه پایبندی‌های اخلاقی بی‌اصل و ریشه معرفی می‌گردد.?در مکتب «اومانیسم» انسان به جای خدا، در کانون اصلی عالم قرار می‌گیرد.?در مکتب «لیبرالیسم» انسان قید و بندهای دینی و ماورای طبیعت را می‌شکند.?در مکتب «سکولاریسم» دنیا و زندگی دنیوی رابطه‌اش را با ارزش‌های دینی پاره می‌کند.?در مکتب «پوزیتیویسم» به محسوسات و عینیات اصالت معرفتی داده می‌شود و تأکید می‌گردد که آنچه محسوس و عینی است قابل شناخت، دست یافتنی و درخور تحقیق است.?در مکتب «ناسیونالیسم» آنچه سزاوار تلاش و جان‌فشانی است ملت و وطن است نه آرمانهای فرامرزی.?در مکتب «اگزیستانسیالیسم» اگر انسان بتواند هستی و وجود خود را از قيدها آزاد کند، خود به خود همه تعین‌ها و تشخص‌های محدود کننده، از جمله قیود مذهبی و دیانت به کنار خواهد رفت.?در مکتب «سودگرایی» همه خیرها و نیکی‌ها تنها در ترازوی منفعت طلبی ارزیابی و سنجیده می شود.?و نیز دیگر مکتب‌های تأثیرگذار غرب مانند مکتب «عاطفه‌گرایانه» آدام اسمیت، مکتب «قدرت‌طلبی» نیچه، مکتب «وجدان‌گرایی» روسو، مكتب «جامعه‌گرایی» دورکیم، و مکتب «احساس‌گرایی» هیوم، هر یک با بیان ویژه خود و از زاویه دیدی، تلاش داشتند تا دست خدا را بسته نشان داده و «فعال مايشاء» بودن آن حقیقت مطلق و هستي محض را انکار کنند.</description>
                <category>یاداشت‌های میثم بارانی</category>
                <author>یاداشت‌های میثم بارانی</author>
                <pubDate>Wed, 03 Feb 2021 20:07:22 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>?دین‌دار نیست اما آدم خوبی است!</title>
                <link>https://virgool.io/@m-barani/%D8%AF%DB%8C%D9%86-%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D8%A7%D9%85%D8%A7-%D8%A2%D8%AF%D9%85-%D8%AE%D9%88%D8%A8%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-q3ob1a1wczxf</link>
                <description>◼️ از مسایلی که اشتباه درک شده و نیازمند تصحیح است، این است که می‌گویند:فلانی دین‌دار نیست اما آدم خوبی است، به راهش راست است، درست کار است و...گویا این صفات جزو دین‌داری نیست!این نتیجه‌ی تصور نادرست از دین است. اینان فکر می‌کنند دین‌داری منحصر در چند مورد: حجاب، ریش، نداشتن رابطه با جنس مخالف و... است.◽️ حق این است که دایره‌ی دین‌داری خیلی وسیع‌تر از چیزی‌ست که ما فکر می‌کنیم، دین‌داری شامل اخلاق نیکو، برخورد زیبا، همکاری با مردم، درست کاری و دیگر کارهای ارزشمند می‌باشد.? مگر نشنیده اید که الله می‌گوید: ۞ إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالْإِحْسَانِ وَإِيتَاءِ ذِي الْقُرْبَىٰ وَيَنْهَىٰ عَنِ الْفَحْشَاءِ وَالْمُنكَرِ وَالْبَغْيِ ۚ يَعِظُكُمْ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَخداوند به دادگری، نیکوکاری و  بخشش به نزدیکان دستور می‌دهد، و از ارتکاب گناهان بزرگ (چون شرک و زنا)، و انجام کارهای ناشایست (ناسازگار با فطرت و عقل سلیم)، و دست‌درازی و ستمگری نهی می‌کند. خداوند شما را اندرز می‌دهد تا این که پند گیرید![نحل: ۹۰]? و محبوب مان ﷺ این دایره را وسیع‌تر کردند چنانکه در حدیثی که شیخ آلبانی آن را صحیح دانسته است، آمده است که:شخصی شاداب و پاکیزه از نزد پیامبر ﷺ گذشت و اصحاب پیامبر پاکیزگی و شادابی او را پسندیدند و گفتند: چه خوب می‌شد اگر این ها در راه الله بود!محبوب مانﷺ فرمود: اگر برای فرزندانش می‌کوشد، در راه الله است و اگر برای خودش تلاش می‌کند تا از دست دراز کردن پیش مردم نجات یابد، در راه الله به شمار می‌رود و اگر برای نشان دادن به مردم و فخرفروشی باشد، در راه شیطان است.◼️ هر مرد و زن مسلمان وقتی عملی انجام ندهند که از دایره‌ی اسلام بیرونشان کند، الله و پیامبرش را دوست داشته باشند و تعظیم شان کنند، اعتراف کنند که مرجع قانون‌گذاری، فقط الله است و به گناهان خود اعتراف کنند و بهانه جویی نکنند، به ارکان و احکام اسلام باورمند باشند و آنها را عملی کنند، نماز بخوانند، روزه بگیرند، زکات مال را پرداخت کنند و اگر توان داشتند، به حج بروند ... کار های نیکی که انجام می‌دهند و اخلاق نیک شان، جزو دین‌داری محسوب می‌شود اگر چه گنهکار باشند.? و در مقابل، جملات اشتباه!فلانی دین‌دار است اما با پدر و مادرش برخورد خوبی ندارد، به تربیت فرزندان توجهی نمی‌کند، مفت‌خوار است، برای نفقه خانواده اش، کار نمی‌کند، از دیگران وام می‌گیرد اما وام مردم را واپس نمی‌دهد، کینه‌توز است و...فلان زن دین‌دار است اما از همکلاسی‌هایش غیبت می‌کند، حسود است و...گویا این گناهان به دین‌داری شخص خللی وارد نمی‌کند!چنانکه گناهان کبیره‌ی بدنی گناه محسوب می‌شود و به دین‌داری شخص خدشه وارد می‌کند، گناهان درونی نیز دین‌داری شخص را خدشه‌دار می‌سازد حتا بسا اوقات، گناهان قلبی و درونی، زشت‌تر است از گناهان ظاهری، چنانکه امام ابن القیم رحمه الله بیان داشتند.چه (به ظاهر) دین‌دارانی هستند که صفت‌های بد همچون حسودی، بدگمانی نسبت به مسلمانان، خودبزرگ‌بینی، کبر و...  در آن‌ها موجود است!و هستند کسانی که (برا ساس تعریف غلط از دین‌داری) جزو دین‌داران به شمار نمی‌روند اما اخلاق وزیده، سینه‌ صاف، خیرخواهی  و... دارند که از دین‌داران در عرف مردم پیشی گرفته اند و چنانکه رسول الله صلی الله علیه و سلم فرمودند: الله بخاطر اخلاق نیکوی بنده، درجه اش را به درجه نمازگزاران و روزه‌داران می‌رساند.فراموش نکنیم که این بدین معنا نیست که  مرتبه روزه و نماز پایین است، بلکه بیانگر این است که اخلاق نیکو، جزو عبادت و دین‌داری است.◼️ منحصر دانستن دینداری در چند عبادت مخصوص، فکر و اندیشه‌ی سیکولاریستی است.نباید نسبت به گناهان بی‌تفاوت بود  و  باید مقایسه‌های بی‌معنا (و مغرضانه) را کنار  گذاشت که می‌گویند: فلان زن بدحجاب است اما اخلاق او از خیلی از زنان باحجاب بهتر است!این مقایسه‌ها بخاطر بی‌تفاوت بودن در برابر گناهان است که گناهان را عادی جلوه دهند.در عین حال؛ دایره‌ی دین‌داری را فراخ‌تر کنیم: هر کار خوب جزو دین‌داری است و هر کار بد، از دین‌داری شخص می‌کاهد اگر چه مسلمان بعضی از شعایر دینی را آنجا دهد، الله متعال می‌فرماید: وَنَضَعُ الْمَوَازِينَ الْقِسْطَ لِيَوْمِ الْقِيَامَةِ فَلَا تُظْلَمُ نَفْسٌ شَيْئًا ۖ وَإِن كَانَ مِثْقَالَ حَبَّةٍ مِّنْ خَرْدَلٍ أَتَيْنَا بِهَا ۗ وَكَفَىٰ بِنَا حَاسِبِينَو ما ترازوی عدل و داد را در روز قیامت خواهیم نهاد، و اصلاً به هیچ کسی کمترین ستمی نمی‌شود، و اگر به اندازه‌ی دانه‌ی خردلی (کار نیک یا بدی انجام گرفته) باشد، آن را حاضر و آماده می‌سازیم (و سزا و جزای آن را می‌دهیم) و بسنده خواهد بود که ما حسابرس و حسابگر (اعمال و اقوال شما انسانها) باشیم. [انبیاء: ۴۷]✍ دکتر ایاد قنیبی? ترجمه: عبدالجمیل جابر </description>
                <category>یاداشت‌های میثم بارانی</category>
                <author>یاداشت‌های میثم بارانی</author>
                <pubDate>Fri, 22 Jan 2021 18:54:37 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>??‍?تاثیر قرآن کریم در تاریخ علم</title>
                <link>https://virgool.io/@m-barani/%D8%AA%D8%A7%D8%AB%DB%8C%D8%B1-%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86-%DA%A9%D8%B1%DB%8C%D9%85-%D8%AF%D8%B1-%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE-%D8%B9%D9%84%D9%85-cxnhccd5l1jt</link>
                <description>?مقدمهدر تاریخ تمدن شاهد تمدنی هستیم به نام تمدن اسلامی، هر کتاب تاریخ تمدن قابل اعتنائی را باز کنیم شاهد فصل تمدن اسلامی خواهیم بود.در تاریخ علم نیز شاهد دوره‌ای به نام دوره‌ی طلایی اسلام می‌باشیم، هر کتاب تاریخ علم قابل اعتنائی را باز کنیم شاهد فصل قرون طلایی اسلام خواهیم بود.اما موضوع ما تاریخ تمدن اسلامی نیست، گروهی در کنار پذیرش وجود چنین تمدنی در تاریخ، معتقدند که دین اسلام تاثیر مثبت قابل توجهی در تشکیل این تمدن نداشته است.موضوع ما تاثیر دین اسلام و کتاب الهی آن قرآن، در تاریخ علم و تمدن بشر می‌باشد.دین اسلام چه تاثیری در تاریخ علم و تمدن اسلامی داشته است؟این سوالی‌ست که ما در پی جواب آنیم...از آنجا که تمدن‌های بزرگ را دانشمندان موجود در آن تمدن‌ها می‌سازند.برای بررسی تاثیر دین اسلام در تاریخ علم و تمدن، بایستی تاثیر دین اسلام بر دانشمندان سازنده تمدن اسلامی را بررسی کنیم.تمدن اسلامی از بزرگترین تمدن‌های انسانی موجود در تاریخ بشریت می‌باشد. به حدی که فیلسوفی مانند فردریش ویلهلم نیچه که مشهور به ضدیت با دین است، مجذوب آن می‌شود و تمدن اسلامی را از تمدن‌های برتر تاریخ بشریت شمرده و حتی آن را برتر از تمدن یونان و روم باستان می‌داند و فرهنگ و تمدن اروپای قرن نوزدهم را در مقابل آن بس فقیر و عقب‌مانده می‌نامد.[?دجّال، فردریش نیچه، ترجمه‌ی دکتر سعید فیروزآبادی، چاپ پنجم، انتشارات جامی، گزیده‌گویی ۶۰]دانشمندان موجود در این تمدن چه باورهایی داشته‌اند؟هدف آنها از فعالیت علمی چه بوده است؟مشوق آنها برای تحقیق و اکتشاف علمی چه بوده است؟اینها سوالاتی هستند که سعی می‌کنیم به آنها جواب بدهیم...?وهله اولبرای جوابدهی به سوالات فوق الذکر در وهله اول به متخصصان تاریخ علم، مخصوصا تاریخ علم قرون طلایی اسلام، رجوع می‌کنیم.با مراجعه به متخصصان متوجه می‌شویم که دانشمندان مسلمان قرون طلایی اسلام قرآن را مشوق قدرتمندی در مطالعه‌ی طبیعت می‌دانستند.باور آنها به الهی بودن قرآن نقش چشمگیری در توجه و اهتمام آنها به فعالیت‌های علمی داشته است.در هر یک از رشته‌های علمی‌ای که دانشمندان دوران طلایی اسلام در آن به موفقیت‌هایی رسیده‌اند تأثیر تعالیم اسلامی نمایان است، از جغرافیا و تاریخ بگیرید تا ریاضیات و نجوم و پزشکی.جرج سارتن که به عنوان پدر تاریخ علم شناخته می‌شود، در این راستا چنین گفته است:«من بار دیگر می‌پرسم که چگونه می‌توان به شناخت درستی از دانش مسلمین دست یافت اگر تمرکز آن حول قرآن را کاملاً درک نکنیم؟».[?جرج سارتون، مقدمه‌ای بر تاریخ علم]مورخ علم و شرق شناس برجسته کارلو آلفونسو نالینو که یکی از اولین و بهترین متخصصان حوزه تاریخ علم مسلمین شناخته می‌شود، نیز گفته است:«عامل دیگری که دینداران را به علم هیئت متوجه ساخت، آیاتی از قرآن است که در آنها سخن از نوعی سودمندی است که خدا در اجرام آسمانی و حرکات آنها برای مردم قرار داده است و از افراد بشر خواسته است تا در فیض رحمانی و حکمت الهی مندرج در آنها نیک بیندیشند.»[?نالینو، تاریخ نجوم اسلامی]استاد یوسف شاخت متخصص مطالعات اسلامی که ویراستار کتاب میراث اسلام (The Legacy of Islam) منتشر شده توسط انتشارات دانشگاه آکسفورد بود، نیز در این راستا چنین گفته است:&quot;اگر دقت به خرج دهیم می‌بینیم که اساس پیشرفت علمی در علم ریاضیات نزد مسلمانان با قرآن آغاز می‌شود و آن در حالیست که در قرآن احکام پیچیده تقسیم میراث ذکر شده است.&quot;[?کتاب تراث الاسلام، ج2 ، ص173 ، تحت سرپرستی جوزف شاخت، تالیف حسن نافعه و کلیفورد باسورث، ترجمه‌ی حسین مونس، احسان صدقی العمد.]سه نقل قول فوق از سه استاد برجسته تاریخ علم برای اینکه متوجه شویم دین اسلام چه تاثیر مثبت شگرفی در پیشرفت علم داشته است، کفایت می‌کند.?وهله دومدر وهله دوم، ممکن است برخی بگویند؛ ما به سخنان دیگران اکتفاء نمی‌کنیم، بلکه ما معتقدیم که خود باید به بررسی آثار علمی مسلمین قرون طلایی اسلام بپردازیم، تا به نتیجه برسیم.پس ما برای اینکه جای هیچ بهانه‌ای باقی نماد، به عنوان مشتی نمونه خروار، به ذکر چندی از مهمترین دانشمندان تمدن اسلامی و نقش باور اسلامی آنها در فعالیت‌های علمی آنها می‌پردازیم:?‍?ابوریحان بیرونیایشان در آغاز تحدید نهایات الاماکن لتصحیح مسافات المساکن می‌گویند:&quot;و چون کسی بر آن شود که حق و باطل را از یکدیگر باز شناسد، ناگزیر کارش به جستجوی احوال جهان و این‌که آیا همیشه بوده یا نو پدید است می‌انجامد و اگر خود را از این جستجو بی‌نیاز شمارد، در راهی که پیش گرفته است از آن بی‌نیاز نیست که در تدابیری که سامان جهان در یکپارچگی و پاره‌هایش بر آن گردش دارد، بیندیشد و بر حقایق آن آگاه شود، تا از این راه مدبر جهان و صفات او را بشناسد... و این جستجو و نگرش همان است که خدای تعالی از بندگان خردمند خود خواسته است، در آنجا که گفته است _و گفته اش راست و روشنگر است_ : {و یتفکرون فی خلق السماوات والارض: ربنا ما خلقت هذا باطلا ... } [آل عمران آیه 191]و این آیه شریفه همه آنچه را به تفضیل بیان کردم فرا می‌گیرد و اگر آدمی درست بر آن کار کند، به همه دانش‌ها و شناخت‌ها دست خواهد یافت.&quot;&quot;آنها در حالی که نشسته‌اند، ایستاده‌اند و بر پهلو خوابیده‌اند خدا را یاد می‌کنند و بر روی خلقت آسمانها و زمین میندیشند.‏&quot; (آل عمران، ۱۹۱)در این آیه منظور از خلقت چیزیست که هر لحظه و هر جایی را شامل می‌شود، آسمانها و زمین یعنی تمام جهان، چیزی باقی نمی‌ماند.ایستاده بودن، نشستن و خوابیدن نیز در هر حال تمام حالات فیزیکی‌ای می‌باشد که ما در طول یک روز می‌توانیم داشته باشیم.در هر حالی که دارید بر روی تمام جهان تفکر کنید، آیا سخنی وجیزتر از این برای تشویق به مشاهده کردن سراغ دارید؟در طول تاریخ اسلام این آیه و آیات بسیار مانند آن مسلمانان را تشویق به تحصیل علم می‌کردند، دانشمند بزرگ مسلمان ابوریحان بیرونی تنها یکی از آن مسلمان بوده است.?‍?ابن رشددر نظر دانشمندان مسلمان قرآن کتاب تشریع و کائنات کتاب تکوین خداوند است.خداوند نیز در کتاب تشریع خود دستور به مطالعه و بررسی آیات الهی داده است، هم آیات تشریعی، هم آیات تکوینی خداوند.ابن رشد اندلسی یکی از این دانشمندان مسلمان است.(ابن رشد که هم فیلسوف بود و هم مومن، حقیقت و حقانیت وحی را قبول داشت، و بر آن بود که قرآن و حدیث مشوق مطالعه‌ی طبیعت است...)[?زندگینامه‌ی علمی دانشمندان اسلامی، بخش اول، ص ۵۲، ویراستاری حسین معصومی همدانی، نویسندگی بخش ابن رشد: ا.ار نالدز، آلبرت زکی اسکندر، ترجمه‌ی بهاءالدین خرمشاهی.]?‍?قطب الدین شیرازیقطب الدین شیرازی دانشمند برجسته مسلمان نیز در کتاب التحفه الشاهیه خود فصل افلاک ماه را با ذکر آیه ۱۹۱ سوره آل عمران شروع میکند و این آیه را مشوقی برای تحقیقات خود می‌نمایاند، و مصداق متفکران مورد نظر موجود در آیه را دانشمندان علم نجوم معرفی می‌کند.?‍?ابن یونسابن یونس نمونه‌ای دیگر از دانشمندان بزرگ مسلمان است، او در کتاب الزیج الکبیر الحاکمی خود از دو انگیزه و مشوق در تحصیل علم نجوم یاد می‌کند.یک. شناخت آیات الهی.دو. انجام احکام شرعی.وی در کتاب خویش با نقل آیات فراوانی از قرآن که توصیه به تدبر و تفکر در آسمان‌ها و زمین دارند، شناخت آیات الهی را یکی از مشوقان کسب علم نجوم می‌داند.همچنین وی انجام درست احکام شرعی‌ای مانند نماز و روزه و ... را نیازمند داشتن اطلاعات نجومی می‌داند و بیان می‌کند که هدف از کسب علم نجوم انجام درست احکام شرعی است.?‍?بتانیابوعبداللّه محمد بن جابر بن سنان بتانی حرانی صابی دانشمند نامدار مسلمان، در زیج صابی مشهور خود می‌گوید:(با دقت در پدیده‌های مرتبط با نجوم، با رصد کردن و تفکر عمیق در خصوص آنها می‌توانیم توحید را اثبات کنیم و به عظمت قدرت، گستردگی علم و تنظیم ظریف خداوند پی‌ببریم.)همچنین می‌گوید:(هر مسلمانی پس از آموختن اصول دین و قوانین مذهبی باید از علم نجوم بهره‌مند گردد.)?‍?خیامیدر نظر دانشمندان مسلمان قرون طلایی اسلام، قرآن مسلمانان را به تحقیق و پذیرش مسائل با براهین حقیقی دعوت می‌کند، به همین دلیل این دانشمندان مسلمان تحقیق در علوم و پذیرش مسائل با براهین حقیقی را از جمله فرائض دینی می‌دانسته‌اند، بطور مثال حکیم خیامی دانشمند مشهور نوشته است:«همانا تحقیق در علوم و تحصیل دانش‌ها با دلیل و برهان حقیقی بر کسانی که طالب نجات و جویای سعادت ابدی باشند، از جمله‌ی فرایض و واجبات است.»[?دو رساله‌ی خیامی، بازنویسی 1- الرسالة فی البراهین علی مسائل الجبر و المقابلة. 2_ شرح ما أشکل من مصادرات کتاب اقلیدس اثر حکیم عمر خیام نیشابوری(تألیف قرن پنجم هجری) به کوشش سید حجت الحق حسینی ایرانی.]?در اینجا، لازم به ذکر است که ارتباط نزدیکی میان ریاضیات و عقلانیت وجود دارد، بطوریکه گفته می‌شود مهارت بیشتر در ریاضیات مساوی است با عقلانیت و تفکر انتقادی بهتر.حکیم عمر خیام نیز به این نکته پی‌برده‌اند، آنجا که گفته‌اند: «فایده‌ی علوم ریاضی این است که موجب ورزیدگی ذهن و تندکردن خاطر شود و نیز نفس را عادت دهد تا از قبول اموری که مقرون به دلیل و برهان نباشد، اجتناب کند.»و به قول پرفسور مریم میرزاخانی ریاضی‌دان برنده مدال فیلدز، «ریاضیات به درست فکر کردن کمک می‌کند.»در قرون طلایی اسلام نیز ریاضیات جایگاه ویژه‌ای داشته است، از اینجا می‌توان به جایگاه عقلانیت در تمدن اسلامی پی‌برد.به قول تاریخنگار برجسته علم، کیلفورد کانر: «درحالی که یونانی‌ها تقریباً تنها به هندسه چسبیده بودند و حساب را فقط مناسب کارهای حقیر عملی می‌دیدند، ریاضی‌دانان مسلمان شیوه‌ی شمارش موضعی برپایه‌ی ده را از هند وارد کردند و چنان به پردازش آن پرداختند که به فکر یونانی‌ها هم نمی‌رسید. شواهد آن در زبان‌های اروپایی پیداست: واژه‌های الگوریتم (که در اروپای اوایل عصر جدید معنی ((حساب)) پیدا کرد) و الگبرا هر دو ریشه‌ی عربی دارند.واژه‌های سینوس (جَیب) و کسینوس (جیب تمام)، که آن‌ها هم برساخته از لغات عربی‌اند، از مشارکت مسلمانان در توسعه‌ی مثلثات گواهی می‌دهند.».اهمیت ابداع و توسعه مثلثات توسط مسلمین آنجا به درستی فهمیده می‌شود که بدانیم، کارهای مثلثاتی مسلمین زمینه‌ساز ابداع حسابان بود.و آنجا بهتر از پیش درک می‌شود که بدانیم ابداع حسابان نقش حیاتی‌ای در ظهور انقلاب علمی و صنعتی در غرب داشت.?‍?خوارزمیقرآن مسلمین را محکوم به تحصیل در ریاضیات کرده است، یکی از دلایل پیشرفت مسلمانان در ریاضیات احکام دینی‌ای مانند تقسیم ارث بوده است.اگر به کتب دانشمندان مسلمانی که در این زمینه‌ها کار کرده‌اند بنگریم تأثیر اینگونه احکام در فعالیت‌های آنان را مشاهده خواهیم کرد. بطور مثال خوارزمی پدر علم جبر ذکر کرده است که یکی از اهداف او از تالیف کتاب مشهور الجبر و المقابله، حل مسائل ارثی است.[?نخستین گام‌های جبر، بازنویسی کتاب الجبر و المقابله اثر محمد خوارزمی، تألیف قرن سوم هجری، به کوشش یونس کرامتی.]?او در کتاب انقلابی خود یعنی کتاب الجبر و المقابله، همانند یک فقیه ریاضی‌دان به حل جبری مسائل ارثی موجود در قرآن کریم پرداخته است.[?الجبر و المقابله، نوشته‌ی محمد بن موسی خوارزمی ترجمه‌ی حسین خدیوجم، انتشارات اطلاعات، چاپ سوم، سال چاپ ۱۳۶۳]و یا ریاضی‌دان و منجم نامی ابوریحان بیرونی، بنیان گذار علم مثلثات به عنوان علمی مستقل، به اختراع ابزاری برای تعیین اوقات نماز می‌پردازد. و ...[?کتاب تاریخ علم کمبریج اثر کالین ا. رنان، ترجمه‌ی حسن افشار، فصل علم عرب. و زندگینامه‌ی علمی دانشمندان اسلامی، حسین معصومی همدانی، ص ۳۲۱]برپا داشتن اینگونه احکام دینی از انگیزه‌های اصلی تحقیقات دانشمندان دوران طلایی اسلام بوده است.کارلو الفونسو نالینو ( ۱۸۷۲ - ۱۹۳۸) خاورشناس و پژوهنده تاریخ علم در كتاب (تاريخ نجوم اسلامى) خود در خصوص تاثیر قسمی از آموزه‌های عبادی دین اسلام بر پیشرفت علم اخترشناسی چنین گفته است:&quot; بر هر مسلمانى واجب بود که اوقات نماز را که به اختلاف مکان و زمان تغییر می‌کرد بشناسد. مسلمان مى‌بايست كه در هنگام نماز رو به جانب قبله كند. پس بايد جهت قبله را بشناسد و اين خود مبتنى بر حل مسئله‌اى از مسائل علم هيئت است و به مثلثات كروى مربوط مى‌شود. نيز چنين است روزه داشتن و روزه گشودن در ماه رمضان كه مسلمانان را به محاسبات فلكى برمى‌انگيزد. اين احكام شرعى درباره‌ی روزه، منجمان مسلمان را بر آن داشته است كه درباره‌ی مسائل دشوار وابسته به رؤيت هلال و احوال شفق به جستجو برخيزند. و به همين جهت در اين باره پيشرفتهايى كردند و محاسبات و روشهاى تازه‌اى آوردند كه در ميان يونانيان و ايرانيان قديم سابقه نداشت. &quot;[?کتاب (تاریخ فلسفه در جهان اسلام) نوشته‌ی حنا الفاخوری و خلیل الجر، ترجمه‌ی عبدالمحمد آیتی ص 364، علم الفلك و تاريخچه ص 142 و 230 و 231 و ترجمه ی فارسى آقاى احمد آرام از اين كتاب به نام تاريخ نجوم اسلامى ص 286 _ 285 و نيز تراث العرب العلمى ص57]?موخرهدر این مقاله سعی شد که به صورتی مختصر و مفید نقش قرآن کریم در سیر تاریخ علم بررسی شود، با دلایل و مستندات فراوان مشاهده شد که آیات قرآن تاثیر مثبت چشمگیری در پیشرفت علوم مختلف داشته است، تا حدی که می‌توان گفت؛ پیشرفت‌ها و دستآورد‌های علمی موجود در عصر حاضر را مدیون قرآنیم! #اسلام #علم #دانش</description>
                <category>یاداشت‌های میثم بارانی</category>
                <author>یاداشت‌های میثم بارانی</author>
                <pubDate>Tue, 19 Jan 2021 20:32:59 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>