<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های محمدامین آزادبخت</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m.azadbkht</link>
        <description>سعدیا عمر عزیز است به غفلت مگذار</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-08 10:26:39</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1896432/avatar/vvWUFr.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>محمدامین آزادبخت</title>
            <link>https://virgool.io/@m.azadbkht</link>
        </image>

                    <item>
                <title>چند نکته به بهانه آغاز سال جدید میلادی</title>
                <link>https://virgool.io/@m.azadbkht/%DA%86%D9%86%D8%AF-%D9%86%DA%A9%D8%AA%D9%87-%D8%A8%D9%87-%D8%A8%D9%87%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%A2%D8%BA%D8%A7%D8%B2-%D8%B3%D8%A7%D9%84-%D8%AC%D8%AF%DB%8C%D8%AF-%D9%85%DB%8C%D9%84%D8%A7%D8%AF%DB%8C-dvzeklb99blz</link>
                <description>نکته اوّل: چند سالی است که در ایران هم مانند بیشتر کشورهای جهان، جشن گرفتن آغاز سال نوی میلادی رسم شده و هرچند عده ای آن را مغایر با فرهنگ ایرانی و اسلامی می دانند، اما به نظرمن این گونه نیست، چرا که امروزه به جز ایران و افغانستان سایر کشورهای اسلامی از تقویم میلادی استفاده می کنند و در برخی از آنها آغاز این سال با جشن و سرور همراه است؛ البته امسال و به دلیل وقایعی که در فلسطین می گذرد شاهد مراسم های باشکوه سالهای گذشته در بیشتر این کشورها نبودیم و در پاکستان هم به درخواست انوار الحق کاکر نخست وزیر موقت جشن های سال نو لغو شد؛ بنابراین گرامی داشتن و تبریک گفتن آغاز سال نوی میلادی به همگان و نه فقط مسیحیان ایرادی ندارد و عیب به شمار نمی آید؛ زیرا به جز ایران و افغانستان تنها نپال و اتیوپی از گاهشمار دیگری به عنوان تقویم رسمی استفاده می کنند و در سایر کشورهای جهان تقویم میلادی رسمیت دارد. همچنین بیشتر ایرانیانی که آغاز سال نو میلادی را گرامی می دارند از یلدا در پیش از آن و نوروزِ پس از آن نیز غافل نیستند و این آئین های کهن و تاریخی را نیز به جا می آورند؛ بنابراین جشن گرفتن آغاز سال نوی میلادی نه مغایرتی با فرهنگ اسلامی دارد نه پشت کردن به آداب و رسوم هزاران ساله این سرزمین به حساب می آید بلکه صرفا بهانه ای است برای خوش بودن و خود را جهانی دیدن.نکته دوم: جنایات اسرائیل در غزه و شدت گرفتن جنگ اوکراین در کنار تشکیل ائتلاف آمریکایی در دریای سرخ و درگیری با حوثی های یمن از یکسو و حملات تروریستی در پاکستان و افغانستان از سوی دیگر در کنار مشکلات اقتصادی و هک اسنپ فود در ایران چندان نشانه های خوبی نیستند و اگر بخواهیم به مثل مشهور سالی که نکوست از بهارش پیداست استناد کنیم که وااسفا، ولی اگر چنین به ماجرا نگاه نکنیم و چشم ها را بشوریم و جور دیگری ببینیم شاید بذرهایی از امید هم یافت بشود، شاید در این سال بالاخره کشورهای جهان و به خصوص جناح های تندرو در اسرائیل به این نتیجه برسند که ادامه نظام آپارتاید در داخل و خارج سرزمین های 1948 نتیجه ای جز برافروختن و انباشته کردن خشم و نفرت ندارد و حاصلی هم جز جنگ برای آن متصور نیست و دنیا در این سال باید به این سئوال پاسخ دهد که چقدر فلسطینی دیگر باید کشته شوند تا از اهرم های مؤثرش برای فشار بر اسرائیل جهت پذیرش آتش بس و آغاز فرآیند مذاکره براساس قطعنامه های شورای امنیت سازمان ملل متحد استفاده کند؟ به نظر می رسد که دیگر پس از قریب به هفتاد و پنج سال جنگ، کشتار و پاکسازی قومیتی نوبت به مذاکره و صلح رسیده باشد، به خصوص که نبرد اخیر نه یک جنگ مانند تمام جنگ های این بازه تقریبا هشتاد ساله بلکه یک قتل عام به معنی واقعی کلمه بود و این رقم تلفات و این حجم خرابی شاید در طول تاریخ غزه بی سابقه بوده باشد، آیا هیچ اراده ای برای جلوگیری از ادامه اقدامات اسرائیل در غزه وجود دارد؟ نمی دانم. شاید در این سال جنگ در اوکراین هم پایان یافت و ونزوئلا هم دست از تهدید گویان برداشت و سالی که آغازش با یک جنایت در حق بشریت(غزه) و یک جنگ خانمان سوز(اوکراین)همراه بود با آتش بسی دائمی و صلح همراه شد و جنگ دیگری در آن آغاز نشد اگر چنین باشد که سالی خوب خواهد بود، شاید در این سال با برگزاری یک انتخابات آزاد، رقابتی و باشکوه در پاکستان، گروههای تروریستی توان ضربه زدن به مردم و دولت این کشور را از دست دادند و در سایه اتحاد ملت پنجاب،افغان(خیبرپختونخواه)، کشمیر(کشمیرآزاد و گلگت- بلتستان)، سند و بلوچستان این کشور که در سالهای اخیر دچار بحران های متعدد اقتصادی و امنیتی شده، بتواند دوباره روی پاهای خودش بایستد و رفاه و امنیت را تجربه کند، کشوری که روز تولدش اقبال و شادباش کشورهای مسلمان و غیر مسلمان را همراه خود داشت و امروز تبدیل به ابداعی شده که طاعت به حساب نمی آید و هیچ جناح ترقی خواه و توسعه گرایی در کشورهای اسلامی و غیر اسلامی، رو به سوی آن نمی کند ولی شاید دوباره ورق برگردد و پاکستان به مسیری بازگردد که با فوت زودهنگام محمّدعلی جناح از آن منحرف شد و با اعدام ذوالفقار علی بوتو و ترور بی نظیر بوتو به کل از آن خارج گردید.نکته سوم: امیدوارم که سالی سرشار از خوبی و خوشی را پشت سر بگذاریم و در آغاز سال 2025 میلادی از سال 2024،زمستان 1402 و سه چهارم سال 1403 به نیکی یاد کنیم. پس تا درودی دیگر بدرود، بهروز و کامیاب باشید.مطالب منتشر شده در سال 2023 میلادی:https://vrgl.ir/mkjcchttps://vrgl.ir/4icUThttps://vrgl.ir/thV6Ahttps://vrgl.ir/BL3LNhttps://vrgl.ir/GtfHGhttps://vrgl.ir/BGYoXhttps://vrgl.ir/iOsNm</description>
                <category>محمدامین آزادبخت</category>
                <author>محمدامین آزادبخت</author>
                <pubDate>Mon, 01 Jan 2024 15:29:54 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رودخانه تباهی</title>
                <link>https://virgool.io/@m.azadbkht/%DA%A9%D8%B1%D9%87-%D8%B4%D9%85%D8%A7%D9%84%DB%8C-%D8%B1%D9%88%D8%AF%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%AA%D8%A8%D8%A7%D9%87%DB%8C-vwi3ojwtb6lb</link>
                <description>پیشتر درباره وضعیت زندگی مردمی که با فریبکاری و حقه بازی دولت کره شمالی از ژاپن به این کشور مهاجرت کرده اند و برخلاف وعده هایی که به آنها برای سفر به « بهشت روی زمین» و کشوری برابر و کمونیستی داده شده بود با جامعه ای به شدت طبقاتی که در آن سنگبون( مناسبات خونی) حرف اوّل و آخر را می زند مواجه شده اند، مطالبی را از کتاب رهبر عزیز نقل کرده بودم (https://vrgl.ir/JiHe9) و از ناجوانمردی ها و نامردمی هایی که جمهوری دمکراتیک خلق کره به این مردم تحمیل می کند و به آنها به چشم گروگان هایی نگاه می کند که اگر اقوام پولداری در ژاپن داشته باشند بر صدر می نشینند و اگر فامیلی در آن کشور نداشته باشند در قعر، گفته بودم، اما حالا شاهد از غیب رسیده و آفتاب دلیل آفتاب آمده؛ اخیرا در سیر مطالعاتی خود درباره کره شمالی که پیشتر سه کتاب بسیار خوبی که به نظرم هم قابل اعتماد و بدون سوگیری هستند و هم برای شناخت اجمالی از این کشور منزوی پر سر و صدا کافی به نظر می رسند را معرفی کرده بودم(https://vrgl.ir/qtlvH) به کتابی برخوردم که از قضا توسط یکی از همین فریب خوردگان نوشته شده و نسبت به کتاب بسیار مشهور آکواریوم های پیونگ یانگ از یک برتری راهبردی برخوردار است و آن اینکه نویسنده خود در ژاپن زندگی کرده، مهاجرت به کره شمالی را خود تجربه کرده، از قشر فقیری بوده که برخلاف خانواده ثروتمند کانگ چول هوآن نه مهمان کاپیتان کشتی شده، نه با استقبالی با شکوه مواجه شده، نه به مقامات عالیه رسیده، نه در پیونگ یانگ زندگی کرده و نه به دانشگاه رفته است؛ یعنی یک فرد کاملا عادی که به مانند بسیاری از ژاپنی های کره ای تبار به امید یافتن زندگی بهتر به همراه خانواده اش به کره شمالی مهاجرت کرده و با حقیقتی هولناک مواجه گشته بود.رودخانه تباهی اثر ماساجی ایشیکاوا ترجمه فرشاد رضاییاو در این کتاب به نکات بسیار جالبی اشاره کرده است، از سالهای زندگی در ژاپن و اینکه چرا ژاپنی ها در آن زمان در مهاجران کره ای به دیده تردید می نگریستند، اینکه چرا جامعه کره ای تبارهای ژاپن لاجرم به سمت خشونت سوق داده می شدند، اینکه واقعا بیشتر کره ای ها در ژاپن جذب کمونیسم کره شمالی شده بودند یا مسائل نژادی و ملی گرایانه، اینکه دولت کره شمالی چگونه و با استفاده از چه ساز و کاری کره ای های ساکن ژاپن را فریب می داد و ترغیب به بازگشت می نمود و بعد از آن هم به زندگی در کره شمالی پرداخته و از نادیده گرفتن مهاجران، برخورد زننده با مادرش به عنوان زنی ژاپنی و محروم کردن او از حق کار، سختی هایی که به عنوان یک کره ای ژاپنی تبار در کره شمالی کشیده و از رفتن به دانشگاه محروم شده و با وجود تحصیلات عالی بهترین کاری که گیر آورده رانندگی تراکتور بوده است، اینکه چگونه پدرش که روزگاری بزن بهادر انجمن همگانی کره ای های ژاپن بوده و به نوعی لباس شخصی و بادیگارد شخصی آنها به حساب می آمده توسط پلیس کره شمالی تحقیر می شده و کتک می خورده است، اینکه خانواده آنها با وجود اینکه در ژاپن جزو فقیر ترین قشرها بودند ولی در کره شمالی زندگی شان مایه رشک دیگران شده بود و البته پس از دست دادن کل زندگی شان در آتش سوزی عملا کمک خاصی از جانب دولت دریافت نکردند و مهمانان حکومتی محلی ای که همیشه خود را بدون دعوت مهمانشان می کردند هیچ وقعی به حادثه ای که برای این خانواده رخ داده بود و کل زندگی شان در آتش سوخته بود ننهادند و سرانجام بعد از کلی عجز و لابه با منت فراوان اجازه قطع چند درخت برای ساخت خانه ای جدید را داده بودند؛ اینکه چگونه پزشک محلی از مداوای کودکی ژاپنی امتناع می ورزید و نمی خواست یک آنتی بیوتیک بدون دریافت رشوه به او تزریق کند و همین اتفاق موجب دعوا و در نهایت گرفتار شدن او و پدرش به دست پلیس کره شمالی شد و به جای برخورد با پزشک با این دو نفر برخورد سختی صورت گرفت؛ اینکه چگونه با رشوه می شد بیشتر مشکلات را حل کرد و در دل حکومتی که مدعی کمونیسم و نظام توزیع عمومی بود عملا پول حلال مشکلات بود و هر قانونی را می شد با پول نادیده گرفت؛ او از گرسنگی و قحطی فراگیر در کشوری می گوید که روز روزش هم مردمانی که در طبقات پائین اجتماع قرار داشتند با کمبود غذا مواجه بودند و هر کودکی از بدو تولد می بایست به دنبال غذا می بود، از نظریه جوچه که کره شمالی را به نابودی کشانیده و به نام خودکفایی عملا سرمایه های آن را به فنا داده است سخن می گوید و اینکه چگونه بدیهی ترین موضوعات در کشاورزی و به خصوص کشت برنج که هر بچه مدرسه ای در ژاپن می داند به نام جوچه و به امید واهی تولید بیشتر نادیده گرفته می شوند و در نتیجه فاجعه قحطی و از بین رفتن تمامی محصولات و کاهش تولید را به بار می آورند، در ادامه از فرارش می گوید و اینکه چگونه با کمک دولت ژاپن و چینی های کره ای تبار توانسته از چین عبور کند و به سرزمین مادری اش برگردد و اینکه حتی پس از بازگشت به ژاپن نیز سایه شوم زندگی در کره شمالی دست از سرش بر نداشته و نتوانسته با اقوام مادری اش تماس بگیرد و حتی برخی از آنها به وضوح او را طرد کرده اند، از اینکه نتوانسته کار درخوری برای خود فراهم کند و با بیمه بیکاری روزگار می گذارند و از اینکه دولتمردان ژاپنی نیز منافع ژاپن را مقدم بر او و هزاران فریب خورده دیگر مثل او تشخیص داده اند و بر سر چنین موضوعاتی با کره شمالی گلاویز نشده اند و به او در خارج کردن خانواده اش از جهنم روی زمین کمکی نداده اند.او درباره آموخته هایش در مدرسه ای کره ای در ژاپن چنین نگاشته است:« در مدرسه به ما یاد می دادند که کیم ایل سونگ پادشاهی است که کره را از چنگ استعمار آزاد کرده است. او با امپریالیست های آمریکایی و نوکران شان در کره جنوبی جنگیده و پیروز شده بود. در ذهن ما فرو کرده بودند که کیم ایل سونگ فرماندهی شکست ناپذیر از جنس فولاد است.»{1}همچنین درباره اینکه فریبکاری دولت کره شمالی و رغبت کره ای های ژاپنی تبار برای مهاجرت از کجا آغاز شد، گفته است:« ژاپن در همین حین دچار رکود شد. بسیاری از شرکت ها ورشکست شدند و نرخ بیکاری یکباره بالا رفت. مهاجران کره ای ضعیف ترین قشر جامعه ژاپن بودند و وضعیتی که تا پیش از این کم و بیش آنها را به زحمت می انداخت حالا خیلی از خانواده ها را دچار بحران کرده بود. همزمان کیم ایل سونگ در کره شمالی اعلام کرد در حال ساخت آرمان شهری سوسیالیستی است. اسمش را هم گذاشته بود جنبش چولیما.»{2}او همینطور درباره اینکه چگونه پدرش را فریب دادند تا به کره شمالی برگردد هم نکاتی را مطرح کرده است، از جمله وعده فرستادن فرزندانش به دانشگاه که هیچگاه به وقوع نپیوست و او علی رغم تمام تلاشی که کرده بود و جزو بهترین دانش آموزان مدرسه اش شده بود حتی فرصت خواستن چنین چیزی را پیدا نکرد و فورا سنگبون بدش را به او یادآوری کردند، اینکه زندگی خوبی در انتظارشان خواهد بود اما آنچه نصیبشان شد فقر و تنگدستی به مراتب بدتر از زمان های بیکاری و الواتی پدرش در ژاپن بود و طنز تلخ روزگار اینکه در بدو ورود به کره شمالی وضع زندگی خودشان به عنوان یک خانواده فقیر ژاپنی از سطح متوسط مردم کره شمالی بالاتر بود که البته همه آن در یک آتش سوزی سوخت و آنها از فقیرترین ها هم فقیرتر شدند و عملا هیچ کمک دولتی ای به جز اجازه قطع چند درخت و چند روز مرخصی دریافت نکردند،اینکه مادرش می تواند برای سرزدن به خانواده اش به ژاپن برگردد اما در عمل در آرزوی دیدار مادر و برادرانش مرد و حتی خاکسترش هم امکان بازگشت به ژاپن را پیدا نکرد.نکته بسیار مهم دیگری که ماساجی ایشیکاوا به آن اشاره کرده، انگیزه های دولت کره شمالی در ترغیب بازگشت کره ای های ژاپنی تبار و همچنین دولت ژاپن در بی تفاوتی نسبت به آن است:«دولت وقت ژاپن مشتاقانه این بازگشت دسته جمعی را ظاهرا به دلایل بشر دوستانه تبلیغ می کرد. اما به نظر من کار دولت ژاپن نوعی فرصت طلبی و از رذیلانه ترین انواع فرصت طلبی هم بود. حقایق خود گواه ماجرا هستند. در دوران حکومت امپراطوری ژاپن، هزاران کره ای به اجبار به ژاپن آورده شدند تا به عنوان برده و بعدها به عنوان گوشت دم توپ به کار گرفته شوند. و حالا دولت ژاپن می ترسید این کره ای ها و خانواده هایشان که بعد از جنگ در حقشان تبعیض شده بود و در فقر به سر می بردند، به منشا ناآرامی های اجتماعی تبدیل شوند. پس فرستادن آنها به کره راحل این مشکل بود. از دید دولت کره شمالی هم کشور پس از جنگ کره به شدت نیازمند بازسازی بود. و چه چیز بهتر از سرازیر شدن نیروی کار جدید؟؛ پس بله بازگشت دسته جمعی کره ای ها خبری خوش برای هر دو دولت بود؛ موقعیتی برد-برد برای همه به جز انسان هایی که در این مسیر قربانی شدند.»{3}البته مسئله دیگری که مورد توّجه او قرار گرفته سکوت رسانه های ژاپنی در قبال این مهاجرت بزرگ است که به نظر او به خاطر عذاب وجدانی بوده که آنها از برخورد امپراطوری ژاپن با کره ای ها داشته اند و به همین دلیل به این موضوع با دید نقادی ننگریسته اند و بی تفاوت از کنار آن گذشته اند؛ هرچند که در جریان فرارش از کره شمالی بالاخره با کمک دولت ژاپن و بسیج تمام امکانات ژاپنی ها در چین می تواند به سرزمین مادری اش بازگردد و شاید این نوعی ادای دین و ابراز پشیمانی دولت ژاپن از سکوتش هنگام خروج آنها از کشور بوده باشد؛ البته نباید از مسیر انصاف خارج شویم و این نکته اساسی را نادیده بگیریم که دولت ژاپن در بین اوراق خروج از کشور به مهاجران برگه ای را داده بود که حتی در زمان رسیدن به ساحل کره شمالی هم می توانستند با تسلیم آن به یکی از مقامات صلیب سرخ ژاپن به کشور بازگردند و یا پیش از خروج از ژاپن در بندر با مراجعه به مقامات قانونی ژاپنی مدعی شوند که به اجبار خانواده در حال ترک کشور هستند و در آنجا بمانند اما در آن زمان و با توّجه به تبلیغات گسترده دولت کره شمالی و مناسبات حاکم بر خانواده های سنتی کره ای عملا انجام چنین کارهایی اگر نگوییم غیر ممکن بسیار سخت بود و کمترین هزینه احتمالی دور ماندن از خانواده و طرد شدن توسط آنها بود.{1}- رودخانه تباهی/ ماساجی ایشیکاوا/فرشاد رضایی/ نشر ققنوس/ نسخه الکترونیکی فیدیبو/ صفحه 46{2}- همان/ صفحه 47{3}- همان/ صفحات 55 تا 57مطالب مرتبط: https://vrgl.ir/qtlvH  https://vrgl.ir/JiHe9 </description>
                <category>محمدامین آزادبخت</category>
                <author>محمدامین آزادبخت</author>
                <pubDate>Thu, 27 Apr 2023 14:23:35 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ادیان در خدمت انسان یا انسان در خدمت ادیان؟</title>
                <link>https://virgool.io/@m.azadbkht/%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%AE%D8%AF%D9%85%D8%AA-%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86-%DB%8C%D8%A7-%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%AE%D8%AF%D9%85%D8%AA-%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D8%A7%D9%86-nlbcwglhdcdl</link>
                <description>گزیده ای از سخنرانی سید موسی صدر در کلیسای کبوشیینادیان یکی بودند زیرا در خدمت هدفی واحد بودند؛ دعوت به سوی خدا و خدمت انسان؛ و این دو نمودهای حقیقتی یگانه اند و آنگاه که ادیان در پی خدمت به خویشتن برآمدند، میان شان اختلاف بروز کرد. توّجه هر دینی به خود آن قدر شد که تقریبا به فراموشی هدف اصلی انجامید. اختلافات شدت گرفت و رنج های انسان فزونی یافت.ادیان یکی بودند و هدفی مشترک را پی می گرفتند: جنگیدن در برابر خدایان زمینی و طاغوت ها و یاری مستضعفان و رنج دیدگان. و این دو نیز نمودهای حقیقتی یگانه اند. و چون ادیان پیروز شدند و همراه با آنان مستضعفان نیز پیروز شدند، طاغوت ها چهره عوض کردند و برای دستیابی به غنائم پیشی گرفتند و این گونه بود که رنج و محنت مظلومان مضاعف گشت و ادیان دچار مصیبت و اختلاف شدند.ادیان یکی بودند، زیرا نقطه آغاز همه آنها، یعنی خدا، یکی است؛ و هدف آنها، یعنی انسان، یکی است؛ و بستر تحولات آنها، یعنی جهان هستی، یکی است؛ و چون هدف را فراموش کردیم و از خدمت انسان دور شدیم، خدا ما را به حال خود واگذاشت و از ما دور شد و ما به راههای گوناگون رفتیم و به پاره های مختلف بدل گشتیم و جهان یکتا را تقسیم کردیم و در پی خدمت به منافع خاص خود برآمدیم و معبودهای دیگر، غیر خدا، را برگزیدیم و انسان را به نابودی کشاندیم.آزادی فضا و حال و هوای مناسب برای رشد نیروها و ظهور استعداد های انسان است، اگر فرصت فراهم باشد. این آزادی همواره در معرض تجاوز قرار داشته است و به بهانه های مختلف از انسان ها سلب می شده است. سلب آزادی از انسان، فرد و جامعه را به بند محدودیت های اعمال شده از جانب غاصبان آزادی می کشد و در نتیجه، انسانها و جامعه به محدودیت و نقص در توانایی ها دچار می شود.منبع: ادیان در خدمت انسان( جستارهایی درباره دین و مسائل امروز جهان)/ امام موسی صدر/ موسسه فرهنگی  تحقیقاتی امام موسی صدر/ چاپ هشتم 1401/ صفحات 14 تا 19</description>
                <category>محمدامین آزادبخت</category>
                <author>محمدامین آزادبخت</author>
                <pubDate>Sat, 11 Mar 2023 10:27:17 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رهاوردی از رهی</title>
                <link>https://virgool.io/@m.azadbkht/%D8%B1%D9%87%D8%A7%D9%88%D8%B1%D8%AF%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%B1%D9%87%DB%8C-ynjrrd2wjpni</link>
                <description>محمّدحسن(رهی)معیریآتش خاموش:نه دل مفتون دلبندی، نه جان مدهوش دلخواهینه بر مژگان من اشکی، نه بر لب های من آهینه جان بی نصیبم را، پیامی از دل آرامینه شام بی فروغم را، نشانی از سحرگاهینیابد محلفم گرمی ،نه از شمعی نه از جمعیندارد خاطرم الفت، نه با مهری نه با ماهیبه دیدار اجل باشد، اگر شادی کنم روزیبه بخت واژگون باشد، اگر خندان شوم گاهی کی ام من؟ آرزو گم کرده ای تنها و سرگرداننه آرامی، نه امیدی، نه همدردی، نه همراهیگهی افتان و خیزان چون غباری در بیابانیگهی خاموش و حیران چون نگاهی بر نظرگاهیسوزد مرا سازد مرا:ساقی بده پیمانه ای زآن می که بی خویشم کندبر حسن شور انگیز تو عاشق تر از پیشم کندز آن می که در شب های غم بارد فروغ صبحدمغافل کند از بیش و کم، فارغ ز تشویشم کندنور سحرگاهی دهد فیضی که می خواهی دهدبا مسکنت شاهی دهد سلطان درویشم کندسوزد مرا، سازد مرا، در آتش اندازد مراوز من رها سازد مرا، بیگانه از خویشم کندبستاند ای سرو سهی، سودای هستی از رهییغما کند اندیشه را، دور از بد اندیشم کندرسوای دل:همچو نی می نالم از سودای دلآتشی در سینه دارم جای دلمن که با هر داغ پیدا ساختمسوختم از داغ ناپیدای دلدرمیان اشک نومیدی رهیخندم از امیدواری های دلمطالب مرتبط: https://vrgl.ir/vy7Xb  https://vrgl.ir/P91v3  https://vrgl.ir/lAhO7  https://vrgl.ir/HHL40  https://vrgl.ir/V0aMA  https://vrgl.ir/b0Qzp </description>
                <category>محمدامین آزادبخت</category>
                <author>محمدامین آزادبخت</author>
                <pubDate>Tue, 17 Jan 2023 15:33:42 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معرفی فیلم: دو پاپ، داستانی جذاب از برهه ای از تاریخ معاصر</title>
                <link>https://virgool.io/@m.azadbkht/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D8%AF%D9%88-%D9%BE%D8%A7%D9%BE-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%AC%D8%B0%D8%A7%D8%A8-%D8%A7%D8%B2-%D8%A8%D8%B1%D9%87%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE-%D9%85%D8%B9%D8%A7%D8%B5%D8%B1-sqdr42cgu5gf</link>
                <description>فیلم دو پاپ داستانی است جذاب از برهه ای از تاریخ؛ در یکسوی داستان مردی اصلاح طلب و نواندیش وجود دارد که مانند پاپ ژان پل دوم به دنبال داشتن روابط خوب با دیگر ادیان است و علاوه بر این نسبت به حقوق طبقات آسیب پذیر، مهاجران و پناه جویان حساس است و در سوی دیگر مردی سنت گرا و پایبند به اصول قرار دارد و رقابت میان این دو از ماجرای جانشینی ژان پل دوم آغاز می شود، رقابتی که به زودی به رفاقت خواهد انجامید؛ در شورای کاردینال ها آلمانی سنت گرا رای بیشتری از آرژانتینی اصلاح طلب می آورد و پاپ می شود؛ پاپی که به زودی و پس از منتشر شدن اخباری مبنی بر فساد اقتصادی و اخلاقی زیر دستانش و همچنین به خاطر تخریب وجهه کلیسا به دلیل واکنش ها به نظریات و سخنانش درباره  مسلمانان و اقلیت ها بزرگترین وشجاعانه ترین تصمیم زندگی اش را خواهد گرفت یعنی کناره گیری؛ و در اینجاست که داستان رقابت به رفاقت تبدیل می شود؛  در سوی دیگر کاردینال برگولیو آرژانتینی هم تصمیم به استعفا گرفته است و از بوئنس آیرس به رم می آید و در اقامتگاه تابستانی پاپ در دیالوگی طلایی به او می گوید:« من نمی خواهم دیگر یک فروشنده باشم و تبلیغ چیزی را بکنم که از آن خبری ندارم.» و از پاپ می خواهد تا استعفای او را قبول کند تا او از این به بعد به عنوان یک کشیش معمولی در بوئنوس آیرس به زندگی بپردازد؛ پاپ بندیکت شانزدهم که مدتی است تصمیم به کناره گیری گرفته از برگولیو می خواهد تا مدتی پیش او بماند تا بعدا به درخواستش رسیدگی کند و در این مدت آنها درباره مسائل مختلفی باهم صحبت می کنند؛ نکته جالب اینکه سراسقف بوئنوس آیرس همیشه ساده زندگی می کند، خودش به پیرایشگاه می رود، بلیت هواپیما رزو می کند، در صندلی جلو و بغل راننده می نشیند، از یک دکه پیتزا می خرد، تراموا سوار می شود، در یک کافه به تماشای فوتبال می نشیند و از حامیان سرسخت تیم فوتبال آرژانتین است؛ پس از گفتگوهای فراوان پاپ پیشنهاد استعفایش را با رقیب آرژانتینی اش در میان می گذارد اما خورخه بزرگوارانه رد می کند.اوج داستان جایی است که خورخه برگولیو در پیش پاپ اعتراف می کند که در زمان کودتا و به قدرت رسیدن نظامیان در آرژانتین برای حفظ کلیسا و حفاظت از جان کشیشان مجبور شده با آنها همکاری کند و البته در این مدت خانواده های فعالین ضد کودتا را در کلیسا پناه می داده و بسیاری از این مخالفین را در صحت و سلامت از مرز گذرانیده و جان شان را از خطر رهانیده است ولی از سویی با بازپس گیری حمایت کلیسا از برخی کشیشان معترض آنها را در معرض خطر قرار داده ولی بعدا با بعضی از آنها آشتی کرده و این کار را هم باز برای حفظ کلیت کلیسا انجام داده است و به همین دلیل با وجود کارهای خوبی که کرده مثل پناه دادن به خانواده مخالفین در کلیسا و فراری دادن برخی از آنها از مرز و نجات جان شان ولی باز خود را گناهکار می داند و شایستگی پاپ شدن را درخود نمی بیند؛ از آن سو پاپ نیز پیش دوست آرژانتینی اش اعتراف می کند که از فساد در کلیسا خبر داشته اما کاری برای جلوگیری از آن انجام نداده است و پس از این هردوی آنها از اتاق خارج می شوند و در میان مردمی که برای بازدید آمده اند بدون هیچ محافظی می روند و مردم برای اوّلین بار پاپ بندیکت شانزدهم را از نزدیک می بینند و با او عکس یادگیری می گیرند و بعد از مدتی پاپ آلمانی از قدرت کناره گیری می کند و شورای کاردینال ها دوباره تشکیل می شود و این بار اصلاح طلب آرژانتینی، نواندیشی که به حقوق پناهجویان و اقلیت ها اهمیت می دهد یعنی خورخه برگولیو با نام پاپ فرانسیس توسط شورای کاردینال ها انتخاب می شود؛ مردی که بیشتر ما مسلمانان او را با دیدار با آیت الله العظمی سیستانی و شیخ الازهر می شناسیم.دیدار پاپ فرانسیس و آیت الله العظمی سیستانیفیلم خوش‌ساخت و اندیشیدۀ «دو پاپ» از زبان روایتگر سوم روایت می‌شود که گاهی زبان روایت بر عهده خود شخصیت‌ها است. گریم‌ها، شخصیت‌پردازی‌ها، طراحی صحنه‌ها و فیلمبرداری کم نقص است. بازی‌ها حقیقتا کم‌نظیر و باورپذیر و ناب است. فیلم همانگونه که از نامش هم برمی‌آید، بر دو مسیر و راه تاکید دارد. دو راه تدینی که هر چقدر با هم در فقه و کلام اختلاف دارند، در یک چیز به هم می‌رسند. اوج و فرودهای ایمانی! شنیدن و نشنیدن صدای خدا! احساس قرب و دوری از خدا. شک‌ها و یقین‌های سلوک. مسایل آشنای انسانی از قبیل عشق و تنهایی. این دو دیندارِ متفاوت هرچقدر وقتی از اعتقادات و اجتهادات احکامی سخن می‌گفتند از هم فاصله می‌گرفتند، در وقت بیان این تلاطم‌های ایمانی و انسانی به هم نزدیک و رفیق می‌شوند. چیزی که هر دو را بنابر سنت متداول اعتراف در مسیحیت به اعتراف نزد هم می‌کشاند.[1]فیلم دوپاپ به کارگردانی فرناندو میرلس در سال 2019 اکران شد.[1] - خبرگزاری ایرنا/ نگاهی به فیلم دو پاپ؛ دوپاپ دو مسیر</description>
                <category>محمدامین آزادبخت</category>
                <author>محمدامین آزادبخت</author>
                <pubDate>Sun, 01 Jan 2023 11:16:03 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>حکایت های پندآموز گلستان؛بخش دوم: گندم نمای جو فروش نبودن</title>
                <link>https://virgool.io/@m.azadbkht/%D8%AD%DA%A9%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%BE%D9%86%D8%AF%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%B2-%DA%AF%D9%84%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D8%AF%D9%88%D9%85-%DA%AF%D9%86%D8%AF%D9%85-%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C-%D8%AC%D9%88-%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%B4-%D9%86%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%86-ycth4sltntvu</link>
                <description>این فرسته دومین بخش از نوشته هایی با عنوان حکایت های پند آموز گلستان می باشد.یاد دارم که در {ایام} طفلی متعبد بودمی و شب خیز و مولع زهد و پرهیز. شبی در خدمت پدر، علیه الرحمه، نشسته بودم و همه شب دیده بر هم نبسته و مصحف عزیز در کنار گرفته و طایفه ای گرد ما خفته. پدر را گفتم: یکی از اینان سر بر نمی دارد که دوگانه ای بگذارد.{چنان خواب غفلت برده اند که گویی نخفته اند که مرده اند}. گفت: جان پدر تو نیز اگر بخفتی به که در پوستین مردم افتی.نبیند مدعی جز خویشتن را / که دارد پرده پندار در پیشگرت چشم خدابینی ببخشند/ نبینی هیچ کس، عاجز تر از خویش**زاهدی مهمان پادشاهی بود. چون به طعمام بنشستند کم{تر} از آن خورد که ارادت(خواست، میل،عادت) او بود و چون به نماز برخواستند بیش از آن کرد که عادت او بود تا ظن صلاح در حق او زیادت کنند؛ چون به مقام خویش باز آمد سفر خواست تا تناولی کند. پسری داشت صاحب فراست. گفت: ای پدر، باری به دعوت سلطان طعام نخوردی؟ گفت:{ در نظر ایشان} چیزی نخوردم که بکار آید. گفت:{ نماز را هم قضا کن که چیزی نکردی که بکار آید.}**عابدی را حکایت کنند که شبی ده من طعام بخوردی و تا سحر ختمی بکردی. صاحبدلی بشنید و گفت: اگر نیم نانی بخوردی و بخفتی{بسیار} از این فاضل تر بودی.اندرون از طعام خالی دار/ تا در او نور معرفت بینیتهی از حکمتی بعلت آن/ که پری از طعام تا بینیمنبع:گلستان سعدی/ تصحیح و توضیح غلامحسین یوسفی/ چاپ پنجم فرودین 1377/ نشر خوارزمی/ صفحات 88 تا 95نوشته پیشین: https://vrgl.ir/HHL40 مطالب مرتبط: https://vrgl.ir/b0Qzp </description>
                <category>محمدامین آزادبخت</category>
                <author>محمدامین آزادبخت</author>
                <pubDate>Thu, 29 Dec 2022 15:59:58 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سیر حکمت در اروپا از دوران باستان تا دکارت</title>
                <link>https://virgool.io/@m.azadbkht/%D8%B3%DB%8C%D8%B1-%D8%AD%DA%A9%D9%85%D8%AA-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D8%B1%D9%88%D9%BE%D8%A7-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%D9%88%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%AA%D8%A7-%D8%AF%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%AA-vuahdmn2hv3a</link>
                <description>فلسفه در مغرب زمین راه بسیاری را پیموده است از سواحل نیلگون مدیترانه در ایونیا و یونان باستان تا لندن هماره مه آلود، از دوران شکوهمند یونان باستان گرفته تا قرون وسطی و از عصر اسکولاستیک تا به امروز و در این زمان بسیار طولانی فیلسوفان و اندیشمندان فراوانی در این پهنه وسیع جغرافیایی ظهور کرده اند که از جمله آنها می توان به: سقراط، افلاطون، ارسطو، فرانسیس بیکن، رنه دکارت، بلز پاسکال( که بیشتر ما او را به مثلث پاسکال یا خیام –پاسکال می شناسیم)، باروخ اسپینوزا، توماس هابز، جان لاک، ژان ژاک روسو، امانوئل کانت، گئورگ ویلهلم فریدریش هگل، آرتور شوپنهاور، آگوست کنت(پدر جامعه شناسی)، ارنست رنان و... اشاره کرد؛ حال بیایید تا باهم نگاهی به این تاریخ پر فراز و نشیب بیندازیم.هرچند هنوز به درستی نمی دانیم که فلسفه دقیقا از کجا و از چه زمانی آغاز شده است اما نوشته ها و آثار تاریخی ما را به سرزمینی گسترده از جنوب شرقی اروپا تا مناطقی از آسیای صغیر رهنمون می شوند.از مائه( سده، قرن) ششم پیش از میلاد در یونان کسانی نام برده می شوند که در پی بیان آثار طبیعت و درک حقیقت عالم آفرینش و در جستجوی وجود اصیلی بوده اند که تظاهرات او عالم کون و فساد و تغییرات را پدیدار می سازد و درباره او رأی ها و فرض ها اظهار می دارند که هریک به جای خود شایان دقت و شامل پاره ای از حقیقت است؛ از حکمای مائه ششم و پنجم(قبل از میلاد) چندان نوشته و آثاری باقی نمانده تا به درستی از نظر شان آگاه شویم، این قدر می دانیم قدیمی ترین ِ دانشمندان ِ یونان ثالس ملطی است که در هندسه و نجوم دستی داشته و توانسته است کسوفی را در سال 585 پیش از وقوع خبر دهد و از خاصیت کهربا آگاه بوده و رطوبت را ماده المواد دانسته، یعنی آب را مایه حقیقی موجودات پنداشته است.[1]سیرحکمت در اروپا به همراه ترجمه گفتار در روش راه بردن عقل(کلام دکارت) نوشته ذکاء الملک فروغیفیثاغورس را می توان مشهور ترین حکیم یونان باستان تا پیش از ظهور سقراط دانست؛ او که به ایران، مصر و هندوستان سفر کرده بود در اواخر قرن ششم ق.م به یونان بازگشت و در آنجا شاگردان و دوستداران بسیاری پیدا کرد. فیثاغورس همانگونه که برای بیشتر ما نام او با قضیه فیثاغورث و مثلثات گره خورده به ریاضیات بسیار اهمیت می داد و عدد را اصل وجود و همه امور را نتیجه ترکیب اعداد و نسبت آنها می دانست؛ پیروان فیثاغورس درباره نجوم( هیأت عالم) نظر خاصی داشته اند:« بکرویت زمین پی برده ولی یک کانون آتش ناپیدا قائلند که مرکز و محور و مظهر الوهیت است. و زمین و خورشید و ماه و سیارات( عطارد و زهره و مریخ و مشتری و زحل) و ثوابت گرد آن می چرخند و چون ده را عدد کامل می دانستند معتقد به وجود یک کره زمین نامرئی نیز بودند تا عدد کرات ده باشد»[2]گفته اند سقراط فلسفه را از آسمان به زمین آورد، یعنی ادعای معرفت را کوچک کرده جویندگان را متنبه ساخت که از آسمان فرود آیند، یعنی بلند پروازی را رها نمود بخود باید فرو رفت و تکلیف زندگانی را باید فهمید، و نیز گفته اند شیوه سقراط دست انداختن و استهزاء بود؛ اما آنچه استهزای سقراطی نامیده اند در واقع طریقه ای بود که برای اثبات سهو و خطا و رفع شبهه از اذهان داشت به وسیلة سئوال و جواب و مجادله و پس از آن که خطای مخاطب را ظاهر می کرد، باز به همان ترتیب مکالمه و سئوال و جواب را دنبال کرده، به کشف حقیقت می کوشید؛ و این قسمت دوم تعلیمات سقراط را مامائی نامیده اند زیرا که او می گفت دانشی ندارم و تعلیم نمی کنم، من مانند مادرم فن مامائی دارم، من نفوس را یاری می کنم که زاده شوند، یعنی به خود آیند و راه کسب معرفت را بیابند و به راستی در این فن ماهر بود و مصاحبان خود را منقلب می نمود؛ تعلیمات اخلاقی سقراط تنها موعظه و نصحیت نبود، و برای نیکوکاری و درست کرداری، مبنای علمی و عقلی می جست؛ یافتن تعریف صحیح در حکمت سقراط کمال اهمیت را دارد؛ سقراط برای رسیدن به تعریف صحیح، شیوه استقراء به کار می برد یعنی در هرباب شواهد و امثال از امور جاری عادی می آورد، و آنها را مورد تحقیق و مطالعه قرار می داد، و از این جزئیات تدریجا به کلیات می رسید و پس از دریافت قاعده کلیه آن را بر موارد خاص تطبیق می نمود.[3]افلاطون دیگر فیلسوف یونان باستان است که ظاهرا بزرگ زاده بوده و در سن هجده سالگی با سقراط ملاقات کرده و پس از درگذشت سقراط مدتی به به گشت و گذار در جهان پرداخته و بعد از بازگشت به آتن در باغش بیرون از شهر ساکن شده و رفته رفته افراد دوستدار علم و دانش در آنجا جمع شدند و چون نام آنجا آکادمیا بود، فلسفه افلاطونی را حکمت آکادمی و پیروان او را آکادمیان نامیده اند و به مرور زمان واژه آکادمی برای اشاره به انجمن علمی به کار گرفته شد؛ مشهور ترین شاگرد افلاطون ارسطوست؛ ارسطو هم مانند افلاطون در هجده سالگی با استادش ملاقات کرد و تا زمان وفات وی در نزد او به تحصیل مشغول بود و در چهل و یک سالگی به عنوان معلم اسکندر مقدونی انتخاب شد و سرانجام در منطقه ای بیرون از آتن به نام لوکایون به تعلیم و ترتبیت مشغول شد که واژه فرانسوی لیسیه به معنای دبیرستان از همین ریشه گرفته شده و گاهی اوقات به حکمت ارسطو، حکمت لیسیه نیز گفته می شود؛ هرچند که حکمت او بیشتر با عنوان حکمت مشاء شناخته می شود؛ ارسطو را می توان در زمره بزرگترین و اثر گذار ترین حکما و دانشمندان تاریخ دانست، کسی که  شاخه های علوم و فنون را از یکدیگر جدا کرد و طبقه بندی هایش در امور مختلف تا قرنها و چه بسا در برخی موارد تا به امروز معتبر و مورد استفاده بوده و هست؛ ارسطو به عنوان واضع منطق نیز شهرت دارد و منطقی که او آن را وضع کرد تا به امروز کاربرد دارد؛ ذکاء الملک  درباره او چنین نگاشته است:« از تأمل در همین مختصر مقام بی نظیر ارسطو در نکته سنجی، موشکافی و به رشته در آوردن و تنظیم انواع مختلف مطالب و معلومات تشخیص می شود و نباید فراموش کرد که او نخستین کسی است که علم و حکمت را منقسم و مبوب(باب بندی، دسته بندی) و مرتب نموده بسیاری از فنون را مانند منطق و تاریخ فلسفه و تاریخ طبیعی و علوم اجتماعی و دیگرها ابتکار و تأسیس کرده، و آنچه را از دیگران آموخته تکمیل و اصلاح نموده ومدون ساخته است. و اینکه او را معلّم اوّل لقب داده اند بسیار به جا بوده است، راست است که امروزه فلسفه ارسطو کهن و مندرس و تعلیمات او در حکمت طبیعی یکسره باطل شده، و در فلسفه اولی هم بر آراء او مناقشات بسیار وارد است، و نیز گفته اند ارسطو مدت چنین قرن سبب رکود علم و مانع ترقی آن گردیده است ولیکن چون درست تأمل شود روشن می گردد که اگر این سخن راست باشد عیب آن حکیم نیست، بلکه هنر او است که با معلومات ناقص آن زمان به قوه فکر و تعقل خویش طرحی در علم و حکمت ریخته که از آن رو پیروانش توانسته اند جمیع امور زمینی و آسمانی جهان را از مادی و محسوس یا مجرد و معقول توجیه نمایند.»[4]اگوستین را می توان معتبر ترین و بزرگترین فیلسوف دوران اوّلیه قرون وسطی دانست، او که از ادیبان رومی بود در جوانی مذهب مانوی اختیار کرد و بعد از آن با حکمت افلاطون و فلوطین آشنا شد و سرانجام به مسیحیت گروید، او نوشته هایی درباب تحقیق چگونگی علم و معرفت، یگانگی خداوند، تثلیث و چگونگی خلقت و حقیقت نفس دارد. او از بزرگان و افراد محترم مذهب کاتولیک محسوب می شود و ظاهرا او نخستین کسی است که فکر و قوه عاقله را دلیلی برای وجود دانسته و این نظر او مبنای حکمت دکارت واقع شده است.از آنجا که در قرون وسطی آموزش در انحصار کلیسا قرار داشت و بیشتر مباحث علمی در مدارس وابسته و تحت نظارت آن صورت می گرفت، آن را دوران اسکولاستیک نیز نامیده اند؛ علم و حکمت این دوره حول اثبات اصول دین، استوار ساختن عقاید و تقدم عقل بر ایمان می گذشت؛ نخستین حکیم این دوره را اسکت اریژن می دانند؛ شاخص ترین دانشمند اروپا در قرن یازدهم که به مانند اگوستین از بزرگان مذهب کاتولیک محسوب می شود آنسلم است و حتی لقب اگوستین دوم را به دلیل شباهت نظریاتش به اگوستین به او داده اند؛ توماس آکوئیناس را می توان برجسته ترین دانشمند دوران اسکولاستیک دانست؛ از دیگر دانشمندان صاحب نام این دوره راجر بیکن انگلیسی است و نکته بسیار جالب در مورد او این است که گفته های پیشینیان را بر خلاف هم عصرهای خویش حجت نمی دانست و بسیار جلوتر و پیشرو تر از دوره خویش، در قرن سیزدهم به مانند دانشمندان قرون شانزدهم و هفدهم می اندیشید؛ در قرن شانزدهم کپرنیک نجوم جدید را بنیاد نهاد و کپلر حرکت سیارات را کشف نمود و سرانجام گالیله به مدور بودن و حرکت زمین پی برد و جهان رفته رفته با اکتشافاتی که کاردان و ویت فرانسوی، آندره وزال سوئیسی، ویلیام هاروی انگلیسی و میشل سروه اسپانیایی کردند از خواب طولانی مدت خویش بیدار شده و برای ساخت دنیای مدرن آماده شد.فرانسیس بیکن دانشمند و سیاستمدار انگلیسی تلاش کرد با شرح دادن عیب ها و اشتباه هایی که در تحصیل علم وجود داشته راه صحیحی برای رسیدن به مقصود نشان بدهد و آن گونه که خویش تأکید می کند حکمت را از بیراهه به راه بازگرداند؛ روش پیشنهادی او به صورت خلاصه مشتمل بر مشاهده، تجربه و استقراء می باشد.رنه دکارترنه دکارت فیلسوف مشهور فرانسوی است که در مدرسه لافلش که توسط ژزوئیت ها گروهی که برای حفظ و تحکیم مذهب کاتولیک پس از ظهور پروتستان ها به کار تعلیم جوانان و تأسیس مدارس می پرداختند اداره می شد تحصیل کرد پس از پایان تحصیلاتش در فرانسه به هلند رفت و مدتی آنجا بود و پس از آن به سیاحت در اروپا پرداخت و در نورنبورگ روش تازه علمی را کشف کرده و پس از سفرهای متعدد در آن قاره به هلند برگشت و بیست سال در آنجا زندگی کرد؛ کتاب مشهور او &quot; گفتار در روش درست راه بردن عقل و طلب حقیقت در علوم&quot;   نخستین کتاب علمی و فلسفی به زبان فرانسه است چرا که تا پیش از آن بیشتر کتابها و مقالات علمی به زبان لاتین نوشته می شد. پس از انشتار این کتاب،در مدت هفت سال دو نوشته دیگر موسوم به &quot;تفکرات در فلسفه اولی&quot; و &quot; اصول فلسفه&quot; از او چاپ شد؛ فروغی درباره او چنین گفته است:« با آنکه تحقیقات دکارت در مسائل علمی و فلسفی بسیار غامض بود، چون مطالب را با کمال روشنی ادا می کرد بیشتر مردم می فهمیدند، و به درک آنها مشتاق می شدند چنانکه، بسیار کسان به سبب خواندن منصفات او خواهان علم گردیدند و کتابخانه و آلات و ادوات علمی فراهم کردند، و مشغول مباحثه شدند، و با دکارت به مکاتبه پرداختند و او با کمال سادگی( ساده نویسی) و مهربانی و اهتمام جواب سئوالات را می نوشت؛ دکارت جاه و مقام ظاهری و آوازه و نام را سزاوار دلبستگی نمی دانست و جز اشتغال به علم و طلب حقیقت چیزی را بر خود روا نمی داشت، از هرچه او را از تحقیق و مطالعه باز می داشت گریزان بود. و عمر را گرامی تر از آن می دانست که مصروف نشست و برخاست با ارباب دنیا شود؛ نخستین هنر دکارت این بود که در زمان غرور جوانی با آنکه در ردیف دانشمندان واقع شد، پی به نادانی خود برد و اذعان نمود و بیهودگی و ناقابلی و غلط و غیر یقینی بودن علم و حکمت عصر خود را دریافت، و برآن شد که به قوه شخصی خویش طلب علم نماید؛ دکارت در دنباله روش علمی خود که مبنی بر تحلیل هندسی قدما و جبر و مقابله متأخرین بود کامیاب شد، که باب جدید در ریاضیات باز کند، و علمی را که امروز موسوم به هندسه تحلیلی است اختراع نمود؛ هندسه تحلیلی اختراعی دکارت اگر چه به یک اعتبار تکمیل و تسهیل هندسه است، به عبارت دیگر می توان آن را تکمیل جبر و مقابله دانست.»[5][1] - سیر حکمت در اروپا و رساله گفتار در روش راه بردن عقل(کلام دکارت)/ محمّد علی فروغی/ چاپ ششم 1375/ انتشارات زوار/ جلد اوّل / صفحه 3[2] - همان/ صفحه6[3] - همان/ صفحات 16 و 17[4] - همان/ صفحه 52[5] - همان / صفحات 127 تا 144مطالب مرتبط: https://vrgl.ir/Cl1uJ  https://vrgl.ir/r6jvH  https://vrgl.ir/S81oY </description>
                <category>محمدامین آزادبخت</category>
                <author>محمدامین آزادبخت</author>
                <pubDate>Mon, 26 Dec 2022 21:06:58 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>حکایت های پند آموز گلستان؛ بخش اول: نصیحت حاکمان</title>
                <link>https://virgool.io/@m.azadbkht/%D8%AD%DA%A9%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%BE%D9%86%D8%AF-%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%B2-%DA%AF%D9%84%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D8%A7%D9%88%D9%84-%D9%86%D8%B5%DB%8C%D8%AD%D9%87-%D8%A7%D9%84%D9%85%D9%84%D9%88%DA%A9-pnwajruu8aii</link>
                <description>این فرسته اولین بخش از نوشته هایی با عنوان حکایت های پندآموز گلستان است که از امروز هر هفته پنجشنبه ها آن را بارگذاری می کنم.یکی از ملوک عجم حکایت کنند که دست تطاول به مال رعیت دراز کرده بود و جور و اذیت آغاز کرده{تا به جایی که} خلق از مکاید ظلمش به جهان برفتند{ و از کربت جورش راه غربت گرفتند}. چون رعیت کم شد ارتفاع ولایت نقصان پذیرفت و خزینه تهی ماند و دشمنان زورآوردند.هرکه فریادرس روز مصیبت خواهد/ گو در ایام سلامت به جوانمردی کوشبنده حلقه به گوش ار ننوازی برود/ لطف کن لطف که بیگانه شود حلقه به گوشباری، در مجلس او، کتاب شاهنامه می خواندند که در زوال مملکت ضحاک و عهد فریدون. وزیر ملک را پرسید:{ هیچ توان دانست فریدون که گنج و ملک و حشم نداشت چگونه بر وی مملکت مقرر شد؟ گفت: چنان که شنیدی} خلقی بر او بتعصب گردآمدند{و تقویت کردند} و پادشاهی یافت. پس گفت: ای ملک، چون گرد آمدن خلقی موجب پادشاهی است تو مر خلق را پریشان برای چه می کنی؟ مگر سر پادشاهی کردن نداری؟ملک گفت: موجب گرد آمدن رعیت چه باشد؟ گفت: پادشه را کرم باید تا بر او رعیت گرد آیند و {رحمت تا} در پناه دولتش ایمن نشینند{ و تو را این هر دو نیست}.نکند جورپیشه، سلطانی/ که نیاید ز گرگ چوپانیپادشاهی که طرح ظلم افگند/ پای دیوار ملک خویش بکندملک را پند وزیر ناصح موافق طبع نیامد. روی از این سخن در هم کشید و به زندانش فرستاد. بسی برنیامد که بنی عمش به منازعت برخاستند و ملک پدر خواستند. قومی که از دستِ {تطاول} او به جان آمده بودند و پریشان شده، بر ایشان گرد آمدند و تقویت کردند تا ملک از تصرف این بدر رفت و بر آنان مقرر شد.پادشاهی کو روا دارد ستم بر زیر دست/ دوستدارش روز سختی دشمن زور آورستبا رعیت صلح کن وز جنگ خصم ایمن نشین/ زان که شاهنشاه عادل را رعیت، لشکرست****بر بالین تربت یحیی پیغامبر، علیه سلام، معتکف بودم در جامع دمشق که یکی از ملوک عرب که به بی انصافی معروف بود به زیارت آمد و نماز و دعا کرد و حاجت خواست.درویش وغنی بنده این خاک درند/ و آنان که غنی ترند محتاج ترند{آنگه مرا} گفت: از آنجا که همت درویشان است{ و صدق معاملت ایشان} خاطری همراه ما کن که از دشمن، صعب اندیشناکم. گفتمش: بر رعیت ضعیف رحمت کن تا از دشمن قوی زحمت نبینی.به بازوان توانا و قوت سر دست/ خطاست پنجه مسکین ناتوان بشکستنترسد آنکه بر افتادگان نبخشاید/ که گر ز پای در آید، کسش نگیرد دست؟هر آن که تخم بدی کشت و چشم نیکی داشت/ دماغ بیهده پخت و خیال باطل بست***پادشاهی به کشتن بیگناهی فرمان داد. گفت: ای پادشاه به واسطه خشمی که تو را بر من است آزار خود مجوی. گفت: به چه معنی؟ گفت: از برای آن که این عقوبت بر من به یک نفس برآید و بزه آن جاوید بر تو بماند.{ملک را نصحیت او سود مند آمد و از سر خون او برخاست.}منبع: گلستان سعدی/ تصحیح و توضیح غلامحسین یوسفی/ چاپ پنجم فرودین 1377/ نشر خوارزمی/ صفحات63 تا 81مطالب مرتبط: https://vrgl.ir/b0Qzp </description>
                <category>محمدامین آزادبخت</category>
                <author>محمدامین آزادبخت</author>
                <pubDate>Thu, 22 Dec 2022 10:30:39 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کره شمالی، کشوری کمونیستی و بی طبقه یا سلطنتی و طبقاتی؟</title>
                <link>https://virgool.io/@m.azadbkht/%DA%A9%D8%B1%D9%87-%D8%B4%D9%85%D8%A7%D9%84%DB%8C-%DA%A9%D8%B4%D9%88%D8%B1%DB%8C-%DA%A9%D9%85%D9%88%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA%DB%8C-%D9%88-%D8%A8%DB%8C-%D8%B7%D8%A8%D9%82%D9%87-%DB%8C%D8%A7-%D8%B3%D9%84%D8%B7%D9%86%D8%AA%DB%8C-%D9%88-%D8%B7%D8%A8%D9%82%D8%A7%D8%AA%DB%8C-drge8jo5o3jl</link>
                <description>حتما از عنوان نوشته تعجب خواهید کرد، چرا که تا به حال بیشتر ما کره شمالی را به عنوان کشوری کمونیستی می شناختیم و فکر می کردیم که هر بدی دارد اما در مقابل به مساوات، برادری و برابری احترام می گذارد اما آیا حقیقت این است؟ آیا واقعا کره شمالی آنگونه که اسم تنها حزب رسمی اش حزب کارگران کره می باشد، کشوری برای کارگران و طبقات فرودست است؟ آیا واقعا جمهوری دمکراتیک خلق کره کشوری کمونیستی است یا کشوری سلطنتی با یک نظام طبقاتی؟ آیا مردم کره شمالی از زندگی شان راضی هستند؟ آیا مردم این کشور اصلا می دانند که در غرب، شرق و جنوب کشورشان کشورهای چین، ژاپن و کره جنوبی روز به روز در حال رشد و توسعه هستند و لوکس ترین کالاها در کره شمالی، دم دستی ترین و بدیهی ترین کالاها در کره جنوبی به حساب می آیند؟ آیا مردم بخش شمالی شبه جزیره کره می دانند که فرهنگ و نودل کره ای در سراسر جهان مطرح شده و علاقه مندان بسیاری پیدا کرده و مدام به تعداد طرفداران آن اضافه می شود ولی همه اینها به همت جمهوری کره( نام رسمی کره جنوبی) بوده و نه جمهوری دمکراتیک خلق کره( نام رسمی کره شمالی)؟برای شناخت هر کشوری دو راه وجود دارد: اوّلی سفر به آن کشور که در این مورد به خصوص نیاز به یک ماجراجوی از جان گذشته دارد و دومی مطالعه در مورد آن کشورامکان ندارد خارجی ها بتوانند از راه تجارت با کره شمالی یا سفر به آن کشور از اتفاقات داخلی این کشور باخبر شوند. نه تنها در آنجا لایه های قوی کنترل و ساختارهای مخفی قدرت وجود دارد بلکه هربار که کره شمالی با خارجی ها ارتباط دارد یا خودش را به جهان خارج نشان می دهد، مقامات و مأمورها خود را به جای متخصصان برجسته این کشور جا می زند[1].پس چه باید کرد؟ آیا کتابی وجود دارد که بتواند به این سئوال پاسخ دهد؟کتابهای بسیاری در مورد این کشور چه توسط گردشگرانی که توانسته اند به آن سفر کنند، چه موسسات تحقیقاتی بین المللی و چه معدود کسانی که توانسته اند از این کشور به جهان خارج فرار کنند نوشته شده است که پیشتر سه مورد از این کتابها را که به نظرم برای شناخت اجمالی ولی دقیق این کشور می توانند کمک کنند را معرفی کرده ام. (https://vrgl.ir/qtlvH) یکی از این کتابها که می تواند به ما در شناخت چگونگی عملکرد و زوایای پیچیده و پهنان دستگاه تبلیغاتی این کشور، زندگی روزمره در کره شمالی، تعلیمات ایدئولوژیک و دروغ هایی که جمهوری دمکراتیک خلق کره درباره جمهوری کره و دیگر نقاط جهان به مردم خود می گوید، رازهای مگو و عجیب در سطوح بالای قدرت این کشور کمک کند، کتاب رهبر عزیز نوشته جنگ جین سونگ می باشد که قبلا آن را معرفی کرده ام.( https://vrgl.ir/qtlvH ) فقط به ذکر همین نکته اکتفا می کنم که نویسنده آن جنگ جین سونگ از پذیرفته شدگان( افراد مورد تایید) کیم جونگ ایل رهبر پیشین کره شمالی بوده که پس از فرار از کره شمالی این کتاب را به رشته تحریر درآورده است.رهبر عزیز جنگ جین سونگبخش هایی از این کتاب را با هم می خوانیم:« در جمیعت بیش از بیست میلیونی کره شمالی، فقط دو شهروند درجه یک وجود دارد: کیم ایل سونگ و کیم جونگ ایل. ایستگاههای(راه آهن) درجه یک به صورت انحصاری برای استفاده آنان نگهداری می شوند و ایستگاههای زیادی از این دست در گوشه و کنار کشور وجود دارد.»[2]«این انیستیتو( انیستیتوی علوم پایه) مجموعه آکادمیکی است که کارش فقط مطالعه سلامت رهبر عزیز است و تحت نظارت و فرماندهی حفاظت از رهبر عزیز قرار می گیرد. سه هزار محقق در آنجا مشغول به کارند و داروها و غذاهایی طراحی و تولید می کنند که هدفشان افزایش طول عمر کیم جونگ ایل است.»[3]« او(کیم جونگ ایل) دیکتاتوری بود که از روش های کنترل فیزیکی استفاده می کرد، اما او به معنی ظریف تر و فراگیرتری هم دیکتاتور بود: با تسلط بر هویت فرهنگی مردمش. با تک قطبی سازی رسانه و هنر، آنها را به بخش مهمی از دامنه قدرت مطلق خود تبدیل کرد. به همین دلیل است که تمام نویسندگان کره شمالی مطابق سلسله مراتب کمیته مرکزی اتحادیه نویسندگان سازمان تبلیغات و تحریک افکار عمومی می نویسند. اگر کسی چیزی بنویسد که از طرف این سلسله مراتب فرماندهی به او محول نشده باشد، خیانت کرده است. تمام نوشته هایی که در کره شمالی تولید می شوند باید در جواب درخواست خاصی از جانب حزب کارگران باشد. نقش نویسندگان کره شمالی این است که در هر مأموریت ایده ای را که به آنان محول شده به بهترین شکل و مطابق ترکیب اصول زیبایی شناسانه ای بیان کنند که پیشاپیش با مشورت حزب کارگران تعیین شده اند. در کره شمالی، بیان ایده های نو یا تجربه اصول زیبایی شناختی مطابق خواست خواست خود، جزء کارهای نویسنده نیست. رمان بستر مناسبی بود تا نویسندگان بتوانند از طریق آن کارهای بزرگ رهبر کبیر(کیم ایل سونگ) را شرح و بسط دهند؛ او علاقه ویژه ای به نوشته های رمان نویسان گروه تولید ادبی 15 آوریل داشت؛ انیستیتوی ادبی درجه یکی که تاریخ انقلابی کیم ایل سونگ و کیم جونگ ایل در حوزه اختیارات آنان است. مانند ایستگاههای قطار درجه یک، عنوان درجه یک فقط به کارهایی اطلاق می شود که به صورت مستقیم به خانواده کیم مربوط می شوند. شعر در نقش رایج ترین وسیله اعمال دیکتاتوری فرهنگی کیم جونگ ایل ظهور کرد؛ حزب کارگران به شاعران می گفت چه سبکی را انتخاب کنند و همچنین مشخص می کرد افتخار حمد و ثنای کیم جونگ ایل نصیب کدام شاعر خواهد شد؛ ژانر حماسی کیم جونگ ایل فقط محدود به شش شاعر بود که همة آنها ملک الشعراهای کره شمالی به حساب می آمدند.»[4]« سازمان جبهه متحد از بخش های کلیدی حزب کارگران و مسئول جاسوسی، سیاستگذاری و دیپلماسی بین دو کره است. این سازمان در سال 1970 تاسیس شده بود و کیم ایل سونگ در 10 اکتبر تأییدیه آن را صادر کرده بود؛ در ابتدای تاسیس این سازمان در انجام عملیات های جنگ روانی علیه کره جنوبی در رسانه های فرهنگی مانند نشریات، ادبیات، موسیقی و فیلم تخصص پیدا کرد. پس از دهه 1970، این سازمان به ویژه کوشید تا احساسات ضد آمریکایی را میان مردم کره جنوبی تقویت کند و آنان را به سمت کره شمالی متمایل کند؛ آثار این سازمان با نام ناشران کره جنوبی توزیع و حتی مطابق سبک ادبی، فونت مورد علاقه و کیفیت و وزن کاغذهای کره جنوبی تولید می شد؛ شعار سازمانی سازمان جبهه متحد بومی سازی بود. از ما در خواست می شد تا شخصیت و هویت مردم کره جنوبی را فرا بگیریم؛ رهبر از ما می خواست تا کاملا با روحیات و رفتارهای مردم کره جنوبی زندگی کنیم تا بتوانیم آن را تخریب کنیم و برآن پیروز شویم.»[5]« در کره شمالی، حکومت کره جنوبی رژیمی خائن توصیف شده است که رهبری دیوانه آن را اداره می کند و دائما به مردم و سرزمین کره خیانت می کند تا آنان را به عروسک خیمه شب بازی ایالات متحده تبدیل کند.»[6]« اندازه جیره را دولت مشخص می کرد که همچنین نشان دهنده طبقه در کره شمالی بود. سازمان اقتصاد و مدیریت مرکزی حزب اطمینان حاصل می کرد که هر روز صبح یک نیسان وانت یخچال دار مواد تازه را به دست اندک خانواده های ممتاز می رساند. جیره روزانه فقط به خانواده نماینده ها و مدیران حزب مرکزی و فرماندهان نظامی تعلق می گرفت؛ در پائین این سلسله مراتب جیره های سه روز یک بار، هفتگی و ماهانه وجود داشت. جیره های سه روز یک بار به آن دسته از کارمندان وزارتخانه ها تعلق می گرفت که رتبه شان معادل درجه داران بود یعنی منشی های حزب در سطح شهری و کادر حزب مرکزی که درجه معاون مدیر داشتند. مدیران سازمان های نهاد های حزب مرکزی و رؤسای قسمت ها جیره هفتگی دریافت می کردند. کسانی که در حلقه رهبر عزیز پذیرفته شده بودند نیز هر هفته به جای جیره های خانواری جیره های فردی می گرفتند.»[7]« در ازای کار تخصصی مان( کار در سازمان جبهه متحد به عنوان یک شاعر مثلا اهل کره جنوبی که در مدح کیم جونگ ایل شعر می سراید) شنبه ها، علاوه بر جیره غدایی معمولمان، یک جیره غذایی وارداتی هم دریافت می کردیم. آنها از کمک های انسان دوستانه سازمان ملل و دیگر جوامع بین المللی مانند سازمان های مردم نهاد و سازمان های مذهبی کره جنوبی برداشته می شدند. در بسته های پنج کیلویی که دریافت می کردیم برنج آمریکایی، پنیر، کره، روغن زیتون، سس مایونز و حتی لباس زیر و جوراب هم بود؛ از آنجا که حسابی به ما می رسیدند، گرفتن سهمیه دوره ای از نظام توزیع عمومی برایمان کار دشواری بود، در حالی که سایر شهروندان کره شمالی برای زنده ماندن به این سهمیه نیاز داشتند. بسته های خارجی همیشه در حالی به دست ما می رسید که برچسب هایشان سالم و دست نخورده بود؛ وجود چنین کمک های بین المللی رازی شرم آور محسوب می شد و در زمان قحطی گسترده حکومت حاضر نشد این راز را با شهروندان عادی در میان بگذارد، چرا که ایدئولوژی&quot;اتکاء به خود&quot; حکومت را تضعیف می کرد.»[8]« اگرچه نام رسمی کره شمالی جمهوری دمکراتیک خلق چوسان(کره) است، در عمل جمهوری ساکنان پیونگ یانگ بوده و است. وقتی قحطی تمام کشور را فراگرفته بود، تدارکات و ذخایر را به پیونگ یانگ فرستادند و شهروندان آنجا در الویت اول قرار داشتند. صدور مجوز بسیار محدود بود و امنیت در مرزهای پیونگ یانگ افزایش یافت تا منابع و ذخایری که به پیونگ یانگ آورده بودند، سر از استان های دیگر در نیاورند. حتی زمانی که ساکنان پیونگ یانگ از گرسنگی یا سرما می مردند، برخلاف استان های دیگر، نمی شد جنازه ها را در خیابان رها کرد: پیونگ یانگ ویترین کره شمالی کیم ایل سونگ و کیم جونگ ایل برای بازدیدکنندگان خارجی بود و به هر شکل ممکن و با هر هزینه ای می بایست ظاهرش حفظ می شد. قبلا شایعاتی شنیده بودم که پس از سقوط نظام توزیع دولتی در خیابان های بعضی استان ها جنازه به چشم می خورده، اما هرگز فکرش را هم نکرده بودم که این اتفاق در زادگاه خودم( ساری ون) بیفتد. آن شب مادر یانگ نام( دوست دوران کودکی نویسنده) تدارک دیده بود، دوباره باید بغضم را فرو می خوردم. او با افتخار توضیح می داد که چطور توانسته بود به من، مهمانش، نصف کاسه برنج بدهد – از هر وعده غذایی ده دانه برنج ذخیره کرده بود. وقتی از مادر یانگ نام پرسیدم، ذخیرة آن برنج چقدر زمان برده، جواب داد: سه ماه؛ باورم نمی شد آنان برنج را دانه ای می خوردند نه کیلویی؛ از کوله پشتی ام مشروب و کنسرو گوشت وارداتی، همان هایی که از پیونگ یانگ برای هدیه آورده بودم،در آوردم؛ اگرچه آن خوراکی ها را برای هدیه برده بوم، وقتی لازم شد درباره این خوراکی های خیلی لوکس به خانواده ای توضیح دهم که برنج را دانه دانه می خورند. گیج شدم و جانم به لبم رسید.»[9]« هر وقت جملات کیم در قالب دستور، نامه یا تعریف و تمجید بیان می شوند، گوینده باید به حالت خبردار بایستد و مطمئن باشد که ظاهرش محترمانه است، نقصی در اونیفرمش وجود ندارد و تمام دکمه های پیراهنش به درستی بسته شده باشند. وفاداری به کیم جونگ ایل باید در کوچکترین اعمال تا حالت و هیبت کلی شخص نمایان باشد.»[10]« حتی عالی رتبه ترین مسئولان جمهوری دمکراتیک خلق کره نمی توانستند یکی از پذیرفته شده ها( اشخاص مورد تایید کیم جونگ ایل) را بازجویی کنند، تحت تعقیب قرار دهند یا آزاری به آنان برسانند. فقط بابت جرم خیانت می شد برای چنین شخصی قرار تعقیب صادر کرد و برای چنین حکمی هم لازم بود سازمان برنامه ریزی و راهنمایی از شخص کیم جونگ ایل اجازه بگیرد. سازمان برنامه ریزی و راهنمایی حزب که مسئول حفاظت از کیم جونگ ایل است، بخش ویژه ای مخصوص خدمت به پذیرفته شده ها داشت.»[11]« کیم چول، یکی از سه شاعر برجسته کشورمون با حسن تعبیر برای اشاره به اشک رهبر از واژه شبنم استفاده کرد. بابت این اشتباه ده سال به نقطه ای دور افتاده تبعید شد.»[12]« برای مردم کره شمالی که حتی لباس معمولی شان اونیفرمی بود که دولت به آنان دیکته می کرد، تصور داشتن اتوموبیل شخصی غیر ممکن بود، با وجود این، این امتیاز ویژه بدون هیچ هزینه ای به ژاپوها( کره ای های ساکن ژاپن که پس از پایان جنگ کره به کره شمالی مهاجرت کردند) داده شده بود، حسادت حکومت کره شمالی در نهایت منجر به سرکوب ژاپوها شد؛ دورنمای کاری آنان به شدت محدود بود؛ حتی کیم جونگ ایل به صورت قانونی ژاپوها را از راندن اتوموبیل های سفید منع کرد؛ اعضای حزب در سخنرانی هایشان بدون هیچ سند و دلیلی ادعا می کردند ژاپن فقط اتوموبیل های سفید رنگ به جهان صادر می کند، در حالی که در کشور خودشان تمام اتوموبیل ها قرمزند؛ آنان می خواهند با این کار پرچم کشورشان را در دنیا ترسیم کنند تا نماد جایگاه مرکزی شان در دنیا باشد؛ یانگ نام دوست من هم عضو گروهی از مردم بود که در تضاد با موضع رسمی کشور تحسین می شد؛ با وجود این، وقتی پدر بزرگ و مادر بزرگش در ژاپن مردند و پشتوانه پول و اجناس ژاپنی شان به پایان رسید، زندگی برایشان خیلی سخت شد. یانگ نام و والدینش شانسی برای ورود به شغلی محترمانه را نداشتند، چرا که از ژاپن به کره شمالی مهاجرت کرده بودند و واگذاری شغل ها در کنترل حزب کارگران بود. آنان مجبور شدند اموالشان را یکی یکی بفروشند، در نهایت، فقیر شدند و شرایط زندگی شان از مردم بومی کره شمالی هم بدتر شد.»[13]« در کره شمالی توزیع کتاب های خارجی محدود است، طوری که فقط کیم حاکم، خانواده و آشنایان نزدیکش و اعضای منتخب نخبگان کره شمالی به آنها دسترسی داشته باشند. روی صفحه اول هر کدام از صد نسخه مجموعه شماره ای نوشته شده بود تا نشان دهد چندمین نسخه از مجموعه است. البته، قطعا، کتابهای شماره 1 به کیم حاکم تقدیم می شدند. درمیان نیروهای حزب، داشتن کتاب هایی که شماره شان تک رقمی بود یا عدد کوچکتری داشتند جایگاه بالایی به حساب می آمد؛ ترجمه و چاپ مخفی این نسخه های محدود از کارهای خارجی در منطقه جونگ گوی پیونگ یانگ و توسط تیمی به سرپرستی سازمان تبلیغات و تحریک افکار عمومی و انیستیتوی علوم اجتماعی چوسان ادامه دارد. تهیه کتاب های خارجی، برای توزیع محدود در این سیستم، وظیفه وابستگان علمی یا فرهنگی ساکن سفارت های جمهوری دمکراتیک خلق کره در خارج است.»[14]« هیچکدام از آثار هنری کره شمالی نباید از چارچوب قانونی نظریه هنری جوچه کیم جونگ ایل منحرف شوند. این نظریه در چند جلد به چاپ رسیده. مرجع فکری مسئول نظارت و عملی کردن این نظریه کمیته بررسی ادبی ملی است. اگر کاری منحرف از فیلتر نظارت رد شود، این کمیته برای تمام مسئولان آن مجازات تبعید به اردوگاه کار را در نظر می گیرد.»[15]« در کره شمالی فقط یک شبکه تلویزیونی وجود دارد. تلویزیون مرکزی در روزهای هفته از 5 عصر تا 11 شب برنامه پخش می کند، اما یکشنبه ها برنامه های تلویزیونی از 10 صبح آغاز می شود.»[16]تلویزیون کره شمالی« قطارهای مسافربری می بایست به قطارهای مخصوص خانواده کیم راه بدهند. به دلایل امنیتی، برای عبور قطارهای خانواده کیم مسیرهای زیادی را خالی نگه می داشتند و در دقایق آخر مسیرشان مشخص می شد. بسیاری از قطارهای باری، ماه ها از برنامه زمانی شان عقب بودند و حزب و نیروهای نظامی از همه جور توجیهی استفاده می کردند تا کیم جونگ ایل اولویت استفاده از مسیرها را به آنان بدهد. بالاترین اولویت به قطارهایی اختصاص می یافت که تحت دستورات کیم جونگ ایل عمل می کردند و معمولا حامل تجهیزات نظامی بودند، در همین حال قطارهای مسافربری در پائین این سلسله مراتب جای می گرفتند.»[17]« در تمام کره شمالی صف ها شبیه هم هستند. صف نیروهای کادر، کارمندان نظامی و شهروندان عادی با سه نشانه از هم متمایز می شوند و سربازان مسلح در ابتدای هرکدام از صف ها نگهبانی می دهند. اگر چه در دهه بیست زندگی بودم با اعتماد به نفس به صف نیروهای کادر نزدیک شدم، همراه با کیف چرمی قهوه ای کمرنگ که آرم طلایی برجسته حزب روی آن نقش بسته بود و مدارک شناسایی حزب مرکزی ام در آن قرار داشت. افراد این صف به اتاق انتظار جداگانه ای می رفتند تا مجبور نباشند مانند مسافران دیگر ساعت ها در صف سر پا بمانند. واگن اوّل همه قطارها مخصوص نیروهای کادر حزب است.»[18]« در کره شمالی، خبری از آزادی سفر نیست و فقط با ارائه مجوز رسمی سفر است که می شود بلیت خرید. این مجوز به اندازه کارت شناسایی است و دلیل سفر شخص در آن آمده است. اگر بدون چنین مجوزی سفر کنید و گیر بیفتید، سه ماه اعمال شاقه در انتظارتان خواهد بود.»[19]« گروه موسیقی وانگ جائسان از دیگر انیستیتوهای موسیقی کره شمالی جدا نگه داشته می شد و مستقیم برای سازمان حزب و سازمان برنامه ریزی و راهنمایی و به عنوان موزیسین های دربار کیم جونگ ایل کار می کرد. از آنجا که گروه نوازندگانی که برای کیم ایل جونگ می نواختند متشکل از زنان جوان و زیبا بود، در میان مردم به صورت غیر رسمی بخش تفریحات معروف شده بود.در کره شمالی ذکر هرگونه اطلاعاتی درباره کیم حاکم، که در تبلیغات رسمی حزب کارگران نباشد، ممنوع است؛ رهبر عزیز پدر خلق است؛ و اگر بدون اجازه متوجه می شدید که او انسانی به نام کیم جونگ ایل است، زندگی تان به پایان می رسید.»[21]« تا روزی که در سازمان جبهه متحد پذیرفته شدم، نمی دانستم دائه هان مین گوک نام چه کشوری است؛ کره جنوبی برای اشاره به خودش از این نام استفاده می کند که ترجمه تحت الفظی اش می شود کشور بزرگ مردم هان؛ در مورد کره جنوبی فقط به ما آموزش داده بودند که وجود دارد و فقط با چوسان جنوبی نیمه پائینی جمهوری دمکراتیک خلق چوسان از آن یاد می کردند و حتی با کوچکترین کنجکاوی درباره اش مانند عمل خربکارای و براندازی برخورد می شد.»[20]« تمام مردم کره شمالی در پس ذهن شان نگران قانون جرم بودن ارتباط با مجرم هستند که مطابق این قانون خانواده و آشنایان خائن همراه با مجرم نابود می شدند تا فساد ریشه کن شود.»[22][1] - رهبر عزیز/ جنگ جین سونگ/ مسعود یوسف حصیرچین/ چاپ نهم 1401/ انتشارات ققنوس/ صفحات 15[2] - همان/ صفحه 21[3] - همان / صفحه 28[4]- همان/ صفحات 35، 36 و 37[5] - همان/ صفحات 37 تا 40[6] - همان/ صفحه 40[7] - همان/ صفحه 77[8] - همان/ صفحات 42 و 43[9] - همان / صفحات 80 تا 84[10] - همان/ صفحه 47[11] - همان/ صفحه 51[12] - همان/ صفحه 54[13] - همان/ صفحات 58 تا 60[14] همان/ صفحات 64 و 65[15] - همان/ صفحات 65 و 66[16] - همان/ صفحه 71[17] همان/ صفحه 74[18] - همان/ صفحات 74 و 75[19] - همان/ صفحه 75[20] - همان / صفحه94[21] - همان/ صفحات 98 و99[22] - همان/ صفحه 101مطالب مرتبط: https://vrgl.ir/qtlvH </description>
                <category>محمدامین آزادبخت</category>
                <author>محمدامین آزادبخت</author>
                <pubDate>Sun, 11 Dec 2022 20:23:54 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شعرهایی از الف. بامداد</title>
                <link>https://virgool.io/@m.azadbkht/%D8%B4%D8%B9%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%D9%84%D9%81-%D8%A8%D8%A7%D9%85%D8%AF%D8%A7%D8%AF-phekytqsxwvz</link>
                <description>احمد شاملو(الف. بامداد)آثار من، خود اتوبیوگرافی کاملی ست. من به این حقیقت معتقدم که شعر، برداشت هایی از زندگی نیست؛ بلکه یک سره خود زندگی است.                                                                                                                                                      احمدشاملو-نظر در تو می کنم ای بامدادکه با همه ی جمع چه تنها نشسته ای؟-تنها نشسته ام؟نهکه تنها فارغ از من و از ما نشسته ام.*-نظر در تو می کنم ای بامدادکه چه ویران نشسته ای!-ویران؟آری،و به چشم انداز امید آباد ِ خویش می نگرم.*-نظر در تو می کنم ای بامداد، که تنها نشسته ایکنار دریچه خردت.-آسمان منآریسخت تنگ چشمانه به قالب آمد.*-نظر در تو می کنم ای بامداد، که اندهگنانه نشسته ای کنار دریچه ی خردی که بر آفاق مغربی می گشاید.- من و خورشید را هنوزامید دیداری هست،هرچند روز منآریبه پایان خویش نزدیک می شود.*-نظر در تو می کنم ای بامداد....شامگاهی- 1347از این فریادتا آن فریادسکوتی نشسته است.لب بسته در دره های سکوتسرگردان ام.من می دانممن می دانممن می دانماصرارشب از ارواح سکوت سرشار استو دست هایی که ارواح را می رانندودست هایی که ارواح را به دوربه دور دستمی تارانند.*شب از ارواح سکوتسرشار استریشه هااز فریاد ورقص هااز خستگی.دوشبحمطالب مرتبط: https://vrgl.ir/P91v3  https://vrgl.ir/lAhO7 </description>
                <category>محمدامین آزادبخت</category>
                <author>محمدامین آزادبخت</author>
                <pubDate>Sat, 10 Dec 2022 15:45:36 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سه کتاب برای شناخت قلمرو ناشناخته</title>
                <link>https://virgool.io/@m.azadbkht/%D8%B3%D9%87-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%AE%D8%AA-%D9%82%D9%84%D9%85%D8%B1%D9%88-%D9%86%D8%A7%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%AE%D8%AA%D9%87-xohjye2iv9w4</link>
                <description>من همیشه دوست داشتم تا درباره تاریخ، فرهنگ، مناسبات اجتماعی و جغرافیای کشورهای مختلف مطالعه کنم و یک شناخت نسبی از هر کشوری داشته باشم؛ اما همیشه یک کشور خاص بیشتر از بقیه کشورها توجهم را به خود جلب می کرد، کشوری که در قرن بیست و یکم و عصر ارتباطات هنوز در یک انزوای نسبتا کامل باقی مانده و مطالب چندانی راجع به آن در دسترس نیست؛ کشوری عجیب و غریب که بمب اتم دارد ولی اتوموبیل در آن هنوز یک کالای تجملی و مخصوص اقشار خاص به حساب می آید؛ کشوری که شاید بتوان آن را قلمرو ناشناخته نام نهاد؛ برای شناخت این کشور مانند هر کشور دیگری دو راه وجود دارد: یک راه سفر به این کشور هست که البته پهلوانی شیردل، نترس و ماجراجو می خواهد که از جان گذشته باشد و برای کشف ناشناخته ها خطر کند، مشکلات مالی و قیمت دلار و اینها هم به کنار؛ راه دوم اما خواندن کتاب و تماشای فیلم درباره آن می باشد که  مانند دیگر کشورهای که درباره شان مطالعاتی داشته ام این راه را برگزیدم، البته در زمینه فیلم و مستند چیز خاصی درباره این کشور منحصر به فرد پیدا نکردم ولی در میان کتابهای چاپ شده درباره این بخش از شبه جزیره کره سه کتاب خوب پیدا کردم که به نظرم می توانند تا حد زیادی پرده ها را کنار زده و با گذر از سانسور شدید و وحشتناک جمهوری دمکراتیک خلق کره (نام رسمی کره شمالی) حقایقی از واقعیات این قلمرو ناشناخته را به ما بشناسانند و این سه کتاب عبارتند از: کره شمالی آن سوی آئینه نوشته کانگ دن اوه و رالف سی هاسینگ؛ روح گریان من نوشته کیم هیون هی و در نهایت رهبر عزیز نوشته جنگ جین سونگ1- کره شمالی آنسوی آئینه/ کانگ دن اوه و رالف سی هاسینگ/  ترجمه سید مصطفی تاجزاده و عباس شاکری سیاوشانی/ چاپ اوّل 1398/ انتشارات کویرکره شمالی آنسوی آینه نوشته کانگ دن اوه و رالف سی هاسینگکتاب « کره شمالی: آن سوی آینه» فرایند پژوهشی میدانی درباره ساختار و روش حکومتی، مناسبات بین المللی و چالش های هسته ای کره شمالی است که در سال 2000 میلادی به دست دو تن از پژوهشگران موسسه بروکینگز آمریکا انجام گرفته و در همان سال منتشر شده است؛ از این رو، انجام پژوهش و نگارش کتاب، مربوط به دورانی است که هنوز کیم جونگ ایل، دومین رهبر سوسیالیست کره شمالی زنده بود.[1]این کتاب اوضاع پنجاه و پنج ساله کشور کره شمالی را از سال تأسیس تا زمان نشر کتاب(2000م) بررسی کرده است. همچنان که نویسندگان عنوان کرده اند هدف از انتشار این کتاب، شناختی گذرا از این کشور و فراهم کردن نگرش کلی برای خوانندگانی است که با این کشور تک رو و دور افتاده بیگانه اند.کتاب در هشت فصل نگاشته شده که به ترتیب تاریخچه، توان و ضعف ایدئولوژی، وضعیت اقتصادی، سیستم حکومتی، ارتش، مهار جامعه( کنترل اجتماعی) و روابط خارجی کره شمالی را بررسی کرده و در فصل پایانی، برخورد با این کشور را توضیح داده است. نام کتاب از کتاب مشهور « آلیس آن سوی آینه»، نوشته&quot;چارلز لاتویج داجسون&quot; با نام مستعار &quot; لوئیس کارول&quot; نویسنده انگلیسی گرفته شده که در سال 1865م منتشر شده.[2]خواندن این کتاب رو به همه دوستانی که به دنبال کتابی می گردن که درباره بیشتر جنبه های زندگی در این کشور مرموز به صورت علمی و بر اساس واقعیات و منابع معتبر توضیح داده باشه توصیه می کنم.2- روح گریان من/ کیم هیون هی/ ترجمه فرشاد رضایی/ چاپ دوازدهم 1401/ انتشارات ققنوسروح گریان من نوشته کیم هیون هیاین کتاب داستان زندگی کیم هیون هی جاسوس زن اهل کره شمالی است که در بحبوحه جنگ ایران و عراق و با هدف ناامن نشان دادن کره جنوبی که میزان مسابقات المپیک تابستانی 1988 شده بود مأموریت می یابد تا یک هواپیمای متعلق به خطوط هوایی کره جنوبی(کورین ایر) را در مسیر بغداد- ابوظبی- بانکوک- سئول منفجر کند؛ او در روایت زندگی خویش به تعلیمات ایدئولوژیک کره شمالی، باورهای غلطی که کره شمالی درباره کره جنوبی و دیگر نقاط دنیا به مردم خود می گوید؛ زندگی روزمره در جمهوری دمکراتیک خلق کره و شرح مأموریت ها و آموزش هایی که به عنوان یک جاسوس تجربه کرده  است، می پردازد.3- رهبر عزیز/ جنگ جین سونگ/ ترجمه مسعود یوسف حصیرچین/ چاپ نهم 1401/ انتشارات ققنوسرهبر عزیز نوشته جنگ جین سونگاگر دو کتاب قبلی درباره تعلیمات ایدئولوژیک کره شمالی و پروپاگاندای آن، اطلاعاتی را در اختیار خواننده قرار می دادند، این کتاب به چگونگی عملکرد و زوایای پیچیده و پهنان دستگاه تبلیغاتی این کشور می پردازد و پرده از رازهای بسیاری در سطوح بالای قدرت در جمهوری دمکراتیک خلق کره برمی دارد.آقای جنگ شاعر بود، نه سیاستمدار، و دقیقا به همین دلیل است که با افسانه سازی رژیم کاملا آشناست و کتاب خاطرات او نقاب های این کشور را بر می دارد. امکان ندارد خارجی ها بتوانند از راه تجارت با کره شمالی یا سفر به آن کشور از اتفاقات داخلی این کشور باخبر شوند. نه تنها در آنجا لایه های قوی کنترل و ساختارهای مخفی قدرت وجود دارد بلکه هربار که کره شمالی با خارجی ها ارتباط دارد یا خودش را به جهان خارج نشان می دهد، مقامات و مأمورها خود را به جای متخصصان برجسته این کشور جا می زند. آقای جنگ هیچ گاه در مورد دانش و تجربیاتش غلو نکرده است، بلکه بسیار متواضع بوده و فقط با نوشتن این کتاب بود که متوّجه شد چه شناختی از نظام حاکم دارد که به اشتراک گذاشتنش با دیگران ضروری است.[3]سازمان برنامه ریزی و راهنمایی موتور قدرت کره شمالی است. این موتور است که وسیله نقلیه را به حرکت درمی آورد، اما باید مخفی بماند. درست همانطور که ارتباط سازمان برنامه ریزی و راهنمایی با راز به قدرت رسیدن کیم جونگ ایل مخفی می ماند، قدرت مطلق این سازمان هم با سری بودن عملیات هایش مخفی نگه داشته می شود. به باور جهان، به قدرت رسیدن کیم جونگ ایل خواست کیم ایل سونگ بود، اما بدون سازمان برنامه ریزی و راهنمایی کیم جونگ ایل نمی توانست به قدرت برسد و کیم جونگ اون نمی توانست در قدرت بماند.[4][1] - کره شمالی آنسوی آینه/ کانگ دن اوه؛ رالف سی هاسینگ/ سید مصطفی تاجزاده؛ عباس شاکری سیاوشانی/ چاپ اوّل 1398/ انتشارات کویر/ صفحه 13[2] - همان/ صفحه 19[3] - رهبر عزیز/ جنگ جین سونگ/ مسعود یوسف حصیرچین/ چاپ نهم 1401/ انتشارات ققنوس/ صفحات 15 و 16[4] - همان / صفحات 342 و 343</description>
                <category>محمدامین آزادبخت</category>
                <author>محمدامین آزادبخت</author>
                <pubDate>Fri, 09 Dec 2022 00:12:30 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آشنایی با تاریخ روان شناسی در ده پرسش</title>
                <link>https://virgool.io/@m.azadbkht/%D8%A2%D8%B4%D9%86%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A8%D8%A7-%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE-%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%86-%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%AF%D9%87-%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%B4-xwakv8tigktr</link>
                <description>دونستن تاریخچه هر علمی برای علاقه مندانش جذابه ولی اکثر ما حوصله خوندن مطالب طولانی رو نداریم، تاریخ همیشه توی مدرسه جزو درسایی بوده که احتمالا بیشتر ما سر کلاسش یا خواب بودیم و یا منتظر که زودتر تموم شه، شاید به این خاطر که درس تاریخ همیشه خشک بوده و حفظی، هیچ وقت برای بیشترمون جذاب نبوده، از نظر خیلی هامون فقط کلماتی بوده که باید حفظ می شدن و هیچ وقت نتونسته فکرمون رو درگیر کنه؛ ولی حالا می خواهیم با هم در مورد کتابی حرف بزنیم که تاریخ روانشناسی رو به صورتی جذاب برامون نقل می کنه و موضوعات مختلفی رو هم توضیح می ده.جالبه بدونید این کتاب ثمره چهل و چهار سال تدریس تاریخ و نظریه در روانشناسی توسط مایکل هایلند در دانشگاههای ایالات متحده است و البته او حداقل تا زمان چاپ این کتاب هنوز در حال تدریس روانشناسی سلامت به صورت پاره وقت در دانشگاه مارجون پلیمت بوده و تجربه معلمی او قطعنا در نوشتن این کتاب تأثیر داشته.تاریخ روانشناسی در ده پرسش نوشته مایکل هایلنددو روش برای تدریس مسائل ادراکی و تاریخی در روانشناسی وجود دارد. یکی ارائه مقدمه ای تاریخی برای هر سر فصل که درس روانشناسی را شکل می دهد. برای مثال، درس های روانشناسی اجتماعی با مقدمه تاریخی از روان شناسی رشد شروع می شود. امتیاز این رویکرد اجتناب از ارزیابی منفی ای است که می تواند در کلاس پیش بیاید. دو کمبود نیز وجود دارد. یکی اینکه دانشجو کماکان بر این تصور باقی می ماند که روان شناسی مجموعه ای از موضوعات نامربوط به هم است و کلی نیست که بر اثر مرور زمان تکامل یافته است. دومین مشکل در این است که این شیوه نسبت به مسائل ادراکی دامنه دار تر بی توجه است. یکی از گزینه ها آموزش CHIPSدر واحد درسی جداگانه است. این شیوه اگر به خوبی اجرا نشود برای دانشجویان خسته کننده خواهد بود، اما اگر به خوبی تدریس شود مسائل ادراکی را پوشش می دهد و روان شناسی را به مثابه یک کل معرفی کند. در این کتاب، مسائل ادراکی در قالب سئوال مطرح شده اند. این تکنیک به دانشجویان این امکان را می دهد تا به شکلی هدفمند به امر یادگیری بپردازند؛ ایده ای که به پیش از تأسیس روانشناسی آکادمیک در لایپزیک بر می گردد. هر فصل با مقدمه ای تاریخی به مسئله ادراکی متفاوتی می پردازد. و بعد نشان می دهد که چطور این مسئله با امروز پیوند می خورد. بسیاری از این مسائل ادراکی به فرضیه های متفاوت گروه های مختلف روان شناسان بستگی دارند، فرضیه هایی که در طول زمان تغییر کرده اند؛ این کتاب همچنین مناسب کسانی است که می خواهند درکی از مسائل ادراکی روانشناسی داشته باشند، به ویژه دانشجویان کارشناسی که واحد CHIPSرا برای گرفتن مدرک روانشناسی می گذرانند. اگر پیش از خواندن این کتاب تجربه ای در روانشناسی داشته باشید مفیدتر هم خواهد بود.[1]این کتاب در یازده فصل به ده پرسش اساسی علم چیست و دانشمندان چه کار می کنند؟؛ روان شناسی چگونه به علم تبدیل شد و در کدام دسته از علوم قرار گرفت؟؛ روان شناسی چگونه به علمی کاربردی تبدیل شد و امروزه ارتباط میان روانشناسی کاربردی و غیر کاربردی چیست؟؛ علت پیدایش رفتارگرایی چه بود، این مکتب چه شکلی به خود گرفت و چرا و چگونه جای خود را به روانشناسی شناختی داد که الگوی مسلط در روانشناسی است؟؛ آیا روانکاوی علمی است، فرضیه های آن چیست، چرا درمان مؤثر تر است و میراث امروزه روانکاوی چیست؟؛ روانشناسی و فیزیولوژی چه ارتباطی باهم دارند، آیا عصب شناسی جای روان شناسی را خواهد گرفت و مکتب تعامل گرایی زیستی روانی اجتماعی چیست؟؛ در تاریخ روانشناسی بحث وراثت – محیط چطور مطرح شده است و این مبحث چطور تحت تأثیر موقعیت فرد و درک مدرن از واژن شناسی قرار می گیرد؛ روانشناسی چطور این واقعیت را که هر فردی به نوعی متفاوت از دیگران است، تعیین کرده و توضیح می دهد؟ فرضیه های روانشناسانی که از شیوه پژوهشی کیفی استفاده می کنند چیست و روانشناسی درمانی در جایگاه علمی طبیعی چه جایگزین هایی می تواند داشته باشد؟؛ آیا کل بزرگ تر از مجموع اجزایش است؟ از روان شناسی گشتالت تا هوش منصوعی و در نهایت درآخرین فصل به فرضیه های در حال تغییر روانشناسی می پردازد.[1] - تاریخ روان شناسی در ده پرسش( روان شناسی چگونه تبدیل به علم کاربردی امروز شد)/ مایکل هایلند/ ترجمه صبا راستگار/ چاپ اول1400/ نشر پندار تابان/ صفحات 14 و 16مطالب مرتبط: https://vrgl.ir/S81oY </description>
                <category>محمدامین آزادبخت</category>
                <author>محمدامین آزادبخت</author>
                <pubDate>Tue, 06 Dec 2022 19:16:13 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فلسفیدن با ملا نصرالدین</title>
                <link>https://virgool.io/Inquiry/%D9%81%D9%84%D8%B3%D9%81%DB%8C%D8%AF%D9%86-%D8%A8%D8%A7-%D9%85%D9%84%D8%A7-%D9%86%D8%B5%D8%B1%D8%A7%D9%84%D8%AF%DB%8C%D9%86-dgevxtwg3cpn</link>
                <description>تقریبا میشه گفت همه ما ملانصرالدین رو می شناسیم، شخصیتی طناز با شیرین کاری های عجیب و غریب و صد البته پند آموز ولی آیا کسی فکرش رو می کرد روزی بشه از داستان های او برای بحث فلسفی استفاده کرد؟ حتما از خودتون می پرسید مگه میشه؟ چطوری؟ پس با من همراه باشین تا براتون بگم.ملا نصرالدین یک شخصیت جهانی است، با تمام ویژگی های انسان، هم می تواند هرکسی باشد هم هیچ کس، قادر است فارغ از خودش به خودش نگاه کند و بخندد. با حکایات او می توانیم به موضوعات مختلفی مثل: دوستی، مرگ، حقیقت، دروغ، شرم، دین، اعتماد و... نزدیک شویم و در خصوص تمام این موضوعات پرسش هایی از خود و کودکان بپرسیم، فارغ از اینکه در چه سنی هستند یا اهل کدام کشور، فرهنگ یا محیط خانوادگی اند.[1]اسکار برنی فیه بنیانگذار موسسه تمرین فلسفه که به تربیت فیلسوفان عمل گرا و سازمان دهی کارگاههای فلسفه در نهادهای مختلف شامل مدارس، خانه سالمندان، مراکز اجتماعی، شرکت ها، موسسات و ... می پردازد در کنار ایزابل میلون ویراستار و کارورز فلسفه که به تسهیل گری کارگاهها در نقاط مختلف جهان مشغول است با بهره گیری از داستان های ملا نصرالدین این عجوبه شرق که نام او مرزها را در نوردیده و در چین به عنوان افندی، در مراکش به نام جیها و در یونان به اسم نستراذین گوتزاس شناخته می شود، کتابی در زمینه فلسفه برای کودکان نوشته است.فلسفیدن با ملانصرالدین، نوشته اسکار برنی فیه و ایزابل میلوناسکار و ایزابل با خوانش حکایات ملا نصرالدین با نگرش تأملی، ما را متوّجه غنای فلسفی این داستان ها و تناسب آن ها برای استفاده در حلقه های کند و کاو فلسفی می نمایند. نگاه دقیق و ظریف آنها به داستان های ملا نصرالدین، حاکی از نگرش فیلسوفانه شان است، و بحث و تمرین های کاربردی و مفیدی که در ادامة داستان تدوین کرده اند، نشانگر دانش و تبحر آنها در حوزة هنر پرسشگری برای کودکان و نوجوانان است؛ باید توّجه داشت که نکات فلسفی که در تحلیل های نویسندگان به آنها اشاره می شود. ممکن است در نگاه اوّل کمی بعید به نظر برسند. اما با کمی حوصله و دقت نسبت به آنها با حکایت مورد بحث روشن می شود و با یافتن چنین نسبت هایی می توانید لذت یک درک عمیق فلسفی را درون خود تجربه کنید. نویسندگان اگرچه نکاتی نغز از حکایات استنباط می کنند و در قسمت تحلیل در اختیار ما قرار می دهند، اما راه را بر تفکر ما نمی بندند. با طرح پرسش هایی تلاش دارند ما هم دست به کار شویم و با دقت بیشتر، تأملی فلسفی در داستان داشته باشیم. البته این کتاب و حکایات آن در اصل برای استفاده به عنوان محرکی در حلقه های کند و کاو فلسفی تألیف شده است. به عبارت دیگر، پرسش ها و تمرین ها، راهنمایی برای مربی برای آغاز یک گفتگوی فلسفی غنی با کودکان یا بزرگسالان است.[2]شاید هنوز هم باورش برای تان سخت باشد که از داستان های این ملای شوخ و بذله گو بتوان برای بحثی فلسفی استفاده کرد، اما باید بدانیم که آنچه که از نظر ما محال است شاید واقعا غیرممکن نباشد، بیایید به یکی از داستان های این کتاب نگاهی بیاندازیم:« او در طی سفرهای دور و دراز خود، به شهر کوچکی می رسد که امام جماعت آنها به تازگی فوت کرده بود. گروهی از مومنان تصمیم می گیرند از او درخواست کنند تا برای مراسم نماز جمعه آنها بیاید و وعظ کند. اما ملا نصرالدین واقعا نمی خواست این کار را انجام دهد، او احساس خستگی و تنبلی می کرد، به همین خاطر دعوت آنها را رد کرد. اما مردم با پافشاری و ابرام اصرار کردند، آنها واقعا می خواستند که سخنان خوب بشنوند، بنابراین بالاخره ملانصرالدین غر ولند کنان قبول کرد. بار اوّل ملا بالای منبر رفت و پرسید: برادران عزیز می دانید که می خواهم در مورد چه چیزی صحبت کنم؟؛ حاضران برای آنکه مسلمانان خوبی به نظر برسند، یک صدا پاسخ دادند: بله؛ ملا نصرالدین جواب داد: خوب پس هیچ فایده ای ندارد که من اینجا بمانم؛ وآنجا را ترک کرد. اما مردمی که از شنیدن سخنان خوب مأیوس شده بودند بیشتر بهانه گرفتند و اصرار کردند. این بود که ملا بار دیگر بالای منبر رفت و سئوال خود را تکرار کرد و مردم که جریان دفعه قبل را به خاطر داشتند پاسخ دادند: نه؛ این بار ملا با لحنی عصبانی جواب داد: پس من چه کاری می توانم با یک مشت آدم ابله کافر بی ایمان داشته باشم؛ و به سرعت آنجا را ترک کرد اما این افراد مومن دست بردار نبودند و از وی در خواست کردند برای سومین بار بیاید. دوباره تمام افراد خود را برای آن سئوال وحشتناک آماده کرده بودند. ملا با حالتی نمایشی پرسید:خب، آیا می دانید که می خواهم در مورد چه چیزی صحبت کنم؟؛ اما مومنان گیج و سردرگم بودند. نیمی از جمعیت فریاد زدند: بله؛ و نیمی دیگر از مردم فریاد زدند: نه؛ ملا نصرالدین نتیجه گرفت: خب من پیشنهاد می کنم کسانی که می دانند برای کسانی که نمی دانند همه چیز را توضیح دهند؛ و سپس آنجا را ترک کرد.»[3]این داستان را بخوانید و روی آن تأمل کنید سپس سعی کنید جوابی برای سئوالاتی که برنی فیه و میلون از آن طرح کرده اند بیابید:1 – آیا بهتر است که ما به طور مستقل امور را بیاموزیم یا از دیگران یاد بگیریم؟2- چرا تمایل داریم آنچه که از قبل می دانیم، از دیگری بشنویم؟3- چرا همیشه باید به سئوالاتی که از ما پرسیده می شود، پاسخ بدهیم؟4- آیا حقیقت همواره نزد افراد خاص است؟5- چرا ملا از مردم پرسید که آیا آنها می دانند او در مورد چه چیزی صحبت خواهد کرد؟[1] - فلسفیدن با ملانصرالدین/ اسکار برنی فیه، ایزابل میلون/ روح الله کریمی، مهرنوش هدایتی/ چاپ اوّل پائیز 1395/ نشر کتابهای ستاره (واحد کودک نشر سینا)/ دیباچه ایزابل میلون بر ترجمه فارسی/ صفحه 16[2] - همان/ مقدمه مترجمان/ صفحه11[3] - همان / واعظ – آموزش و یادگیری/ صفحه 94مطالب مرتبط: https://vrgl.ir/r6jvH  https://vrgl.ir/S81oY </description>
                <category>محمدامین آزادبخت</category>
                <author>محمدامین آزادبخت</author>
                <pubDate>Wed, 23 Nov 2022 12:51:38 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>حکایتی برای این روزها</title>
                <link>https://virgool.io/@m.azadbkht/%D8%AD%DA%A9%D8%A7%DB%8C%D8%AA%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%B1%D9%88%D8%B2%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%A7-ha8ydboisslm</link>
                <description>زنی را نزد حجاج آوردند که قبیله او  سرکشی کرده بود،{حجاج} گفت: ای زن! آیتی مناسب بخوان تا تو را ببخشم؛{زن}گفت:اذا جاء نصر الله و الفتح و رأیت الناس یخرجون من دین الله افواجا؛ حجاج گفت: ولیک یدخلون فی دین الله بخوان؛ {زن}گفت: دخلوا و انت تخرجهم{ داخل می شوند ولی تو در حال خارج کردن آنهایی}لطایف الطوایف/ فخرالدین علی صفی کاشفی سبزواری/ مقدمه و تصحیح دکتر حسن نصیری جامی/ چاپ اوّل 1393/ انتشارات مولی/ صفحه 125</description>
                <category>محمدامین آزادبخت</category>
                <author>محمدامین آزادبخت</author>
                <pubDate>Mon, 21 Nov 2022 11:52:22 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قصّه گوی خوب ما</title>
                <link>https://virgool.io/@m.azadbkht/%D9%82%D8%B5%D9%91%D9%87-%DA%AF%D9%88%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%A8-%D9%85%D8%A7-alzwa3dwt0jf</link>
                <description>مهدی آذری یزدی؛ نویسنده ادبیات کودک و نوجواننگاری که به مکتب نرفته و خط ننوشته بود به یکباره دل رمیده ما را انیس و مونس شد، مهدی آذر یزدی را شاید بتوان نامدار ترین نویسنده ادبیات کودک و نوجوان در ایران دانست که هرچند روز ملی ادبیات کودک و نوجوانان با نام او عجین شده اما اشاره ای به زندگی نگارنده قصّه های خوب برای بچّه های خوب در روز جهانی کودک خالی از لطف نیست.آذری یزدی درست در یک قرن پیش در سال 1300 شمسی چشم به جهان گشود؛ درکودکی، نوجوانی و جوانی پیشه های مختلفی همچون کشاورزی و بنایی را تجربه کرد؛ او هیچگاه به مدرسه نرفت و الفبا را از پدرش یادگرفت، پدری که مخالف مدرسه رفتن پسرش بود، آذری زمانی که درسن پنجاه و چهار سالگی برای اوّلین بار مقابل یک کلاس درس ایستاد گریه اش گرفت، وی درسالهای 1342 و 1345 موفق به کسب جوایز یونسکو و کتاب سال شد.مدتی رهسپار حرفه‌ جوراب بافی شد و این انتخاب سرآغاز آشنایی او با کتاب، قلم و قصه شد. زندگی او به طرف کتاب اینگونه جریان یافت که صاحب کارگاه بافندگی که مهدی در آنجا مشغول شده بود، تصمیم گرفت تا دومین کتابفروشی یزد را راه اندازی کند و اینگونه مهدی آذریزدی را برای کار به آنجا معرفی کرد. کار در حوزه کتاب همانا و آشنایی با نویسندگان، شاعران و اهالی ادب همانا، اتفاقی که آذریزدی خود در توصیف آن چنین گفت: «دیگر گمان می‌کردم به بهشت رسیده‌ام. تولد دوباره و کتاب خواندن من شروع شد.»؛ او پس از مدتی راهی تهران شد و در یک چاپخانه کار تازه‌ای را آغاز کرد، در همین هنگام بود که قصه‌ای از انوار سهیلی توجه‌اش را به خود جلب کرد تا آنجایی که تصمیم گرفت، آن را برای کودکان ساده‌نویسی کند و به این ترتیب نخستین جلد از کتاب «قصه‌های خوب برای بچه‌های خوب» نگاشته شد. او این مجموعه را شب‌ها در یک اتاق دو در سه متری زیر شیروانی می‌نوشت و نگران بود که کتاب خوبی نشود و او را مسخره کنند. بزرگ‌ترین لذت زندگی پیر قصه‌گوی یزد از همان نوجوانی‌اش، کتاب خواندن بود و تنها هراسش در زندگی این بود که عمرش به پایان برسد و حسرت کتاب‌های نخوانده را با خود به ‌همراه داشته باشد.[1]آذری یزدی هم مانند بسیاری از نویسندگان با مشکلاتی برای چاپ کتابهایش روبه رو شد، در ابتدا هیچ انتشاراتی حاضر به چاپ نخستین جلد قصّه های خوب برای بچّه های خوب نشد؛ کتابی که شاید بعدها همان ها که ردش کردند برای چاپ مجددش سر و کله می شکستند؛ تا اینکه سرانجام انتشارات امیرکبیر این کتاب را منتشر کرد؛ آذر یزدی می گوید:«پس از قبول نکردن کتاب، گریه‌کنان آن را پیش آقای جعفری، مدیر انتشارات امیرکبیر بردم. ایشان حاضر شد، آن را چاپ کند.»[2]آذریزدی یکی از پیشگامان و برجسته ترین نویسندگانی است که با بازنویسی متون کهن برای کودکان و نوجوانان در فاصله سال های ۱۳۳۶ تا ۱۳۶۹ خورشیدی آثار ماندگاری را به یادگار گذاشت. برای نمونه وی در مجموعه هشت جلدی قصه های خوب برای بچه های خوب، برخی آثار کهن همچون «کلیله و دمنه، مرزبان نامه» و مثنوی مولوی را بازنویسی کرده است؛ مرحوم محمدعلی اسلامی ندوشن نویسنده و منتقد برجسته معاصر معتقد بود که چند نسل جدید با قصه هایی که آذریزدی از میان کتاب های قدیمی بیرون آورد، زندگی کردند. در واقع، بازنویسی آذریزدی از قصه هایی که از متون کهن استخراج می کرد، برای نسل های جدید ما بسیار آموزنده و اثربخش بود. کاری که آذریزدی در این سال ها انجام داد، کاری بسیار مفید بود که کم تر شخصی به این موضوع پرداخت و او جزو نخستین افرادی است که به بازنویسی متون کهن برای کودکان توجه کرد.[3]«قصه‌های خوب برای بچه‌های خوب و قصه‌های تازه از کتاب‌های کهن» آثار منثور این نویسنده هستند. البته این نویسنده یزدی در کتابی با عنوان «قند و عسل» شعر سروده و در کتاب «گربه‌ ناقلا و گربه‌ تنبل»، داستان سرایی کرده و با همین آثار در قلب و ذهن کودکان دیروز و امروز ماندگار شده است. «بچه‌ خوب، مثنوی و مجموعه قصه‌های ساده» نیز از جمله آثار آذر یزدی به شمار می روند.[4]مهدی آذری یزدی سرانجام در هجدهم تیرماه سال 1388 چشم از جهان فروبست.[1] - مهدی آذر یزدی؛ درس ناخوانده ای که استاد ادبیات کودک و نوجوان شد/ پایگاه اطلاع رسانی و خبری جماران[2] - مهدی آذری یزدی؛ نامدار ترین نویسنده تاریخ ادبیات کودک و نوجوان ایران/ خبرگزاری ایرنا[3] - مهدی آذر یزدی؛ درس ناخوانده ای که استاد ادبیات کودک و نوجوان شد/ پایگاه اطلاع رسانی و خبری جماران[4] همانمطالب مرتبط: https://vrgl.ir/P91v3 </description>
                <category>محمدامین آزادبخت</category>
                <author>محمدامین آزادبخت</author>
                <pubDate>Sun, 20 Nov 2022 16:31:35 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کتابهایی برای فلسفه برای کودکان</title>
                <link>https://virgool.io/Inquiry/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%81%D9%84%D8%B3%D9%81%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D9%88%D8%AF%DA%A9%D8%A7%D9%86-om5b8hhewhev</link>
                <description>فلسفه برای کودکان نخستین بار توسط متیو لیپمن در دهه 1970 میلادی مطرح شد؛ او زمانی که استاد فلسفه دانشگاه کلمبیا بود متوّجه این نکته شد که برخی دانشجویانش فاقد قدرت استدلال، تمیز و داوری هستند و برای آموزش این مهارت ها به آنها دیر شده است، بنابراین به فکر ارائه برنامه ای افتاد تا قدرت استدلال و نقادی را در مدرسه به دانش آموزان بیاموزد؛ این برنامه از طرف یونسکو و انجمن معلمان فلسفه آمریکا تقدیر شده است؛ لیپمن درباره هدف فلسفه برای کودکان می گوید:«این فلسفه، آموزشی است که از فلسفه برای واداشتن ذهن کودک به کوشش در جهت پاسخگویی به نیاز و اشتیاقی که به معنا دارد، بهره می برد؛ این برنامه، آنها را ترغیب می کند تا خودشان برای خودشان فکر کنند و ترجیحا اجازه ندهند که دیگران به جای آنها و برای آنها فکر کنند. همچنین کودکان دوست دارند که بتوانند افکار خود را به دیگران ابراز دارند و اگر لازم باشد از استدلال خود دفاع کنند و با یکدیگر کمک کنند تا از استلزمات و پیامدهای مضروتشان مطلع گردند؛ فلسفه زمانی آغاز می شود که ما بتوانیم زبانی را که با کمک آن درباره جهان سخن می گوییم، مورد بحث و بررسی قرار دهیم. هدف این نیست که کودکان را به فیلسوفانی کوچک تبدیل کنیم، بلکه این است که به آنها کمک شود تا تفکری بهتر از قبل داشته باشند.»[1]کتابهایی برای آشنایی با فلسفه برای کودکان:1 – غایب بزرگ مدرسه/ متیو لیپمن، آن مارگارت شارپ/ ترجمه روح الله کریمی/ پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی (2 جلد)2- فلسفه در کلاس درس/ متیو لیپمن، آن مارگارت شارپ/ ترجمه محمد زهیر باقری نوع پرست/ پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی3- به کودکان اعتماد کنیم( مبانی روان شناسی رشد شناختی در برنامه فلسفه برای کودکان)/ ترجمه مهرنوش هدایتی/ پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی4- درآمدی بر فلسفه برای کودکان/ مراد یاری دهنوی/ پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی5- حلقه کند و کاو اخلاقی(تربیت اخلاقی در برنامه فلسفه برای کودکان)/روح الله کریمی/ پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی6- مبانی نظری فلسفه برای کودکان/یحیی قائدی/ موسسه مدارس یادگیرنده مرآت7- راهنمای انمیشن هایی برای کلاس فلسفه برای کودکان/ سعید ناجی، سمانه عسکری/ کرگدن8- کند و کاو فلسفی برای نوجوانان/ سعید ناجی، سمانه عسکری، فاطمه یونسی/ کرگدن9- گفتگوهای فلسفی در کلاس درس از پنج منظر/ روح الله کریمی/ پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگیداستانهایی برای فلسفه برای کودکان:1 - مارک( داستانی فلسفی برای دانش آموزان پایه 11 و 12 براساس برنامه فلسفه برای کودکان، کاوش گری اجتماعی)/ متیو لیپمن/ یحیی قائدی، معصومه رمضانی/ دانشگاه خوارزمی2- پیکسی( داستانی فلسفی برای کودکان مقطع ابتدایی)/ متیو لیپمن/ ترجمه اسنفدیار تیموری، یحیی قائدی/ پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی3- داستان های فکری(کند و کاوی فلسفی برای کودکان)/ فیلیپ کم/ ترجمه زهیر باقری/ با مقدمه ای از خسرو باقری/ علم (3 جلد)4- مثنوی مولوی و فلسفه برای کودکان/ یحیی قائدی، نسرین لطفی/ موسسه مدارس یادگیرنده مرآت5- داستان های شاهنامه و فلسفه برای کودکان/ یحیی قائدی، علی حمیدی/ آواهیا6- فلسفیدن با ملا نصرالدین/ اسکار برنی فیه، ایزابل میلون/ ترجمه روح الله کریمی و مهرنوش هدایتی/ کتاب های ستاره ( واحد کودک نشر سینا)7- باشگاه فلسفه برای کودکان/ کریستوفر فیلیپ/ ترجمه الهام فخرایی/ پرسش8- داستان هایی برای پرورش فکر/ جکی اسکات/ ترجمه سیده مبینا شاهری لنگرودی/ پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی9- لیزا کودکی در مدرسه/ متیو لیپمن/ ترجمه حمیده بحرینی/ پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی10- الفی/ متیو لیپمن/ فاطمه یونسی، شیوا شفائی/ حکمت سینا[1] - فلسفه برای کودکان و نوجوانان گفتگو با متیو لیپمن/ ماهنامة کتاب ماه ادبیات و فلسفه/ آذر1382/ شماره 74مطالب مرتبط: https://vrgl.ir/S81oY </description>
                <category>محمدامین آزادبخت</category>
                <author>محمدامین آزادبخت</author>
                <pubDate>Fri, 18 Nov 2022 12:22:41 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ماجراهای فلسفه</title>
                <link>https://virgool.io/@m.azadbkht/%D9%85%D8%A7%D8%AC%D8%B1%D8%A7%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%81%D9%84%D8%B3%D9%81%D9%87-t1c0yttj7ugb</link>
                <description>ویل دورانت فیلسوف و مورخنام ویل دورانت برای علاقه مندان به تاریخ و فلسفه چندان ناشناخته نیست؛ فیلسوفی تاریخ نگار که بیشتر ما او را به خاطر کتابهای تاریخ تمدن و تاریخ فلسفه اش می شناسیم؛ اما دورانت به جز این دو کتاب مشهور، کتابهای دیگری هم نوشته که یکی از آنها که شاید برای بسیاری ناشناخته باشد، ماجراهای فلسفه است.زمانی ویل دورانت شکوه کرده بود که دیگر کسی فلسفه را دوست ندارد؛ زیرا فلسفه روح ماجراجویی خود را از دست داده است. این کتاب تلاش او برای بازیابی این روح است. مباحثی در زمینه معنای زندگی، سیاست، تاریخ و ماهیت بشری که همه از سوی دورانت و برخی از متفکران برجسته قرن بیستم بررسی می شود. ماجراهای فلسفه در عین حال سهم ویل دورانت در سنت دیرینه محاورات سقراطی یا افلاطونی است. فلسفی نویسان اندکی چنین احاطه ای بر موضوع کار خود و چنان همدلی والایی با اهل آن داشته اند که به چنین تلاشی دست بزنند. شمار کسانی که استعداد ادبی انجام چنین کاری را داشته اند، از این هم کمتر بوده است؛ محاوره یکی از قدیمی ترین صور موجود فلسفه و بی تردید رایج ترین شیوه بیان است. از آنجا که ویل دورانت هم هنرمند و هم فیلسوف است، عجیب نیست که چند محاوره فلسفی خیالی را به رشته تحریر درآورده و در چند محاوره واقعی شرکت کرده باشد. دورانت مانند افلاطون، درکارهای خیالی خود افراد تاریخی واقعی را به عنوان شخصیت های نمایش خویش انتخاب کرده است؛ اما برخلاف افلاطون، دورانت خود را فقط به متفکران یونان باستان محدود نکرده؛ زیرا چارچوب کار او نسل های متأخر و متقدم فیلسوفان مانند فردریش نیچه، ولتر، کارل مارکس، ویلیام جمیز و کنفسیوس را نیز دربرگرفته؛ محاورات سقراطی زندگی واقعی دورانت هم به همین اندازه جالب است؛ محاورات او با دکتر جان واتسون مردی که پدر مکتب رفتارگرایی در روان شناسی تلقی می شود، به ویژه شایان ذکر می باشد. هرچند دورانت روان شناسی خوانده و حتی تدریس هم کرده بود؛ اما احساس می کرد این هم مثل هر علم دیگری فقط یکی از فرزندان فلسفه است؛ رد دیدگاه مکانیستی مطرح شده از سوی واتسون از سوی دورانت نمایش بی بدیل شیوایی و حکمت عالمانه است و نه به طور اتفاقی، دیدگاهی است که با روان شناسان مدرن به ویژه روان شناسان مکتب انسان گرا به ریأست آبراهام مازلو و کارل راجرز هم راستاتر است؛ در این محاورات، میهمانی ها و مناظرات، فلسفه به جدیت مورد بحث و ارتباط آن با مسائل زندگی واقعی مورد تأکید قرار می گیرد. در ماجراهای فلسفه، فلسفه در جست و جوی حقیقت و اشکال متعدد آن است. فقط در چنین جست و جویی ممکن است بتوان قرائن یا مقدماتی را یافت که سرانجام به کشف حقیقت منتهی شود. فلسفه ای که به چنین نحوی ورزیده شود، زنده، ضروری و پر ماجراست؛ در این کتاب چند مناظره نیز آمده که محاوراتی در برابر حضار درباره موضوعی منفرد در محیطی خاص و طراحی شده است که در آن، دورانت به روی وکیل مدافع معروف، کلارنس دارو، و مردی که زمانی  او را « بزرگترین فیلسوف زنده» می دانست؛ یعنی استاد منطق برتراند راسل شمشیر می کشد؛ چنین مناظراتی که در آنها متفکران و فیلسوفان نامدار جهان در فضایی عمومی رو در روی یکدیگر قرار می گیرند، بسیار نادر و خواندن آنها لذتی ناب است.[1]یکی از انتقاداتی که برخی به ویل دورانت وارد می کنند این است که او میانبری غیر واقعی برای فلسفه در نظر گرفته و هرکسی امکان دارد با خواندن تاریخ فلسفه او که در برخی مسائل بسیار موجز است به یکباره خود را فیلسوف بپندارد،  در این زمینه، خود دورانت در مناظره با مامفورد جونز که در همین کتاب ماجراهای فلسفه آمده، چنین پاسخ می دهد:« کلیات از آن روی عرضه شده اند که میلیون ها نفر طالب آنها بودند؛ معرفت انسانی به طرزی غیر قابل مهار وسیع شده بود؛ هر علمی دهها علم دیگر ایجاد کرده بود، هر یک دقیق تر از بقیه؛ هر علم و هر شاخه از فلسفه واژگانی فنی مطرح کرد که فقط برای سرسپردگان انحصاری آن قابل فهم بود. دراین وضعیت، کارکرد آموزگار حرفه ای ارزشمند شد. او می بایست میان متخصص و مردم وساط می کرد؛ می بایست زبان متخصص را فرا می گرفت تا با آن زبان سدهای میان معرفت و نیاز را در هم بشکند و برای حقایق جدید کلمات کهنی بیابد که تمام مردم باسواد بتوانند آنها را بفهمند؛ زیرا اگر معرفت بسیار بزرگ تر از آن شود که بتوان آن را منتقل کرد، به مدرسی گری و پذیرش اتوریته از سوی ضعیف فرو می کاهد. اما به جای آنکه آموزگاران واژگان را فتح کنند، واژگان آنها را فتح کردند. آموزگاران فلسفه انسان های معمولی و معقولی مانند شوپنهاور و نیچه را نادیده گرفتند و براساس عرف رایج به هگل و کانت چسبیدند یا این دانشمندان را با ردیه هایی نامفهوم تر از نوشته های خود آنها تنبیه کردند. درنشریات تخصصی مطالبی نوشتند و گاهی خواندند که مسئله اصلی تا ابد در آنها مغفول گذاشته می شد و هر تماسی با زندگی را از دست دادند و هرسال سترون تر و تهی تر شدند. در خطابه های خود خفتند، در حالی که بیشتر فلسفه خارج از کلاس های ایشان، در حضور هیجان آور جهانی در حال تغییر، رشد کرد. در این جهان است که کلیات پا به عرصه گذاشته اند. نخستین کلیات، نخستین انسانی سازی معرفت، محاورات افلاطون بود. برای ما، کار کلیات با اچ.جی. ولز آغاز می شود. نبوغ روزنامه نگاری آقای ولز کتاب را با حرکت به سوی صلح بین المللی پیونده زده بود و آن را چونان تیمی مهم به مسابقات میان آموزش و فاجعه وارد کرد. تاریخ عامه فهم شد و مورخان هشیار؛ اکنون بر آنها بود که کتاب های خود را مانند اچ.جی. ولز جالب بنویسند. هندریک ویلم وان لون با قلمی در یک دست، مدادی در دست دیگر و تلألویی در چشم در همین عرصه به هیاهو پرداخت. بزرگتر ها داستان نوع بشر را برای کودکان شان خریدند و خود نهانی آن را خواندند. جهان به طرزی رسوایی آور از تاریخ آگاه می شد. در آمریکا میلیون ها مرد و زن قادر به رفتن به کالج نبودند؛ اما تشنه یادگیری یافته های تاریخ و علم بودند؛ حتی آنهایی که کالج را گذرانده بودند، تا حدودی نسبت به معرفت تمایل نشان دادند. هنگامی که داستان فلسفه منتشر شد، این بخت خوش را داشت که با موج کنجکاوی در حال خیزش روبه رو شود و به رواجی تصور ناپذیر دست یابد. خوانندگان از کشف این نکته شگفت زده شدند که نیازی نیست فلسفه به آن اندازه که در کلاس درس دیده بودند کسالت بار باشد. خبر را به دوستان شان رساندند و به زودی ستایش، حتی خرید این کتاب که برای تعدادی اندک نوشته شده بود، متداول شد. در کل، این چنان موفقیتی بود که هیچ مولفی که یک بار آن را تجربه کرده باشد، نمی تواند امیدوار باشد که بازهم به آن دست یابد.»[2]ویل دورانت در خانواده ای فرانسوی زبان اهل کانادا در ایالت ماساچوست ایالات متحده به دنیا آمد؛ او در دانشگاه کلمبیا به سرپرستی مورگن و کالینکس در زیست شناسی و زیر نظر وود بریج و دیوئی در فلسفه به تحصیل پرداخت و درسال 1917 مدرک دکترای خود را از این دانشگاه دریافت کرده و یک سال بعد به تدریس فلسفه در آنجا مشغول شد و تا سال 1927 به کار تدریس ادامه داد، در این سال پس از موفقیت کتاب تاریخ فلسفه تصمیم گرفت تا بقیه عمر خود را صرف نوشتن تاریخ تمدن کند و در این راه همسرش اریل دورانت کمک شایانی به او نمود؛ ویل دورانت علاوه بر تدریس و نویسندگی، سفرهایی به مناطق مختلف جهان داشت در سال 1912 اروپا را از کیلارنی در ایرلند تا یالتا در اوکراین پیمود؛ در سال 1927 دوباره در اروپا به گردش پرداخت؛ درسال 1930 برای مطالعه درمورد مصر، خاورنزدیک، هند، چین و ژاپن جهان گردی کرد و بار دیگر در سال 1932 به دور زمین چرخید و ژاپن، کره، منچوری و روسیه را دید؛ ویل دورانت سرانجام در هفتم نوامبر 1981 درگذشت؛ از این فیلسوف و مورخ مشهور علاوه بر ماجراهای فلسفه کتابهای درس های تاریخ، تاریخ فلسفه یا داستان فلسفه، لذات فلسفه یا کاخ های فلسفه، فلسفه و مسئله اجتماعی، معنای زندگی، دعوت به فلسفه، قهرمانان تاریخ و همچنین اثر سترگ و ستودنی او مجموعه تاریخ تمدن به یادگار مانده است.[1] - ماجراهای فلسفه/ ویل دورانت/ ترجمه ابوالفضل حقیری قزوینی/ چاپ چهارم 1400/ نشر علم/ صفحات 6 تا 10[2] - همان/ صفحات 346تا 352</description>
                <category>محمدامین آزادبخت</category>
                <author>محمدامین آزادبخت</author>
                <pubDate>Wed, 16 Nov 2022 19:03:02 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پدر داستان کوتاه فارسی</title>
                <link>https://virgool.io/@m.azadbkht/%D9%BE%D8%AF%D8%B1-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%DA%A9%D9%88%D8%AA%D8%A7%D9%87-%D9%81%D8%A7%D8%B1%D8%B3%DB%8C-qpi1imarbnrt</link>
                <description>سید محمد علی جمالزاده پدر داستان کوتاه فارسیسید محمد علی جمالزاده فرزند سید جمال الدین واعظ اصفهانی از واعظین مشهور مشروطه خواه است که پس از به توپ بسته شدن مجلس به دستور محمدعلی شاه قاجار به وسیله لیاخوف روسی که آغاز دوران استبداد صغیر است، در زندان حکومتی بروجرد کشته شد؛ جمالزاده در این باره چنین می گوید:« همین که مدارس تعطیل شد با گروهی از جوانان ایرانی که همه در بیروت و لبنان درس می‌خواندند و از آن جمله بودند مرحوم دکتر ملک‌زاده و برادر کوچکش میرزا اسدالله و ابراهیم پورداود (استاد دانشگاه تهران) به دهکده‌ای از جبل لبنان به نام «برومانا» رفتیم. عده زیاد بود و چه کار‌ها و شیطنت‌هایی که نمی‌کردیم. روزی یک نفر از دوستان که ادعای انگلیس‌دانی داشت در روزنامه‌ای که به زبان انگلیسی بود خبری راجع به ایران دید و، چون در تهران کشمکش بین ملت و محمدعلی‌شاه بالا گرفته بود و نگران بودیم از او درخواست نمودیم آن خبر را برای‌مان ترجمه نماید. گفت خبر تلگرافی است و نوشته است که محمدعلی‌شاه به سید جمال‌الدین و ملک‌المتکلمین ترفیع رتبه داده است.طولی نکشید که فهمیدیم مترجم «بالا بردن بر سر دار را» ترفیع رتبه فهمیده بوده است، چنان‌که می‌دانید قسمتی از این خبر هم حقیقت نداشت، چون سید جمال را که پدر نگارنده باشد به دار نیاویختند بلکه چندی بعد در زندان حکومتی بروجرد خفه کردند.»[1]جمالزاده در حدود دوازده سالگی برای ادامه تحصیل به بیروت رفت و در آنجا برای نخستین بار به نوشتن مشغول شد و روزنامه ای دست نویس به نام لادوویز به معنی شعار را با کمک یکی از دوستانش به زبان فرانسه می نگاشت هرچند که پیش از آن نیز یک قطعه ادبی نوشته و در جمع مردم خوانده بود، خود در مورد اوّلین تجربه اش چنین نوشته است:« در اوایل مشروطیت که در هر محله ای از محله های تهران مشروطه طلبان به اسامی و عناوین مختلفه انجمن ها درست کرده بودند و خطابه ها خوانده می شد در محله سید ناصرالدین هم که محله ما بود انجمنی تشکیل یافته بود. بعدازظهرها صحن امامزاده را آب و جاروب می کردند و فرش می انداختند و مردم کاسب کار محله جمع می شدند و آنهایی که کوره سوادی داشتند در محامد و محاسن مشروطیت خطابه های می خواندند. روزی به فکرم رسید که من هم خطابه ای حاضر کرده بخوانم. این اوّلین قطعه ادبی است که به قلم من نوشته شده است. معنی زیادی نداشت ولی عبارت ها را سوار هم کرده بودم و وقتی با آن صغر سن آن را با صدای لرزان خواندم البته مبلغی مرحبا و آفرین تحویل گرفتم. وقتی شب پدرم خبردار شد و خطابه ام را به او نشان دادم مدتی می خندید و می پرسید اینها را چطور به هم انداخته ای.»[2]جمال‌زاده در بیروت با ابراهیم پور داود و مهدی ملک‌زاده فرزند ملک المتکلمین چندین سال هم‌دوره بود. در سال ۱۹۱۰ تصمیم گرفت برای ادامه تحصیل به اروپا برود. سپس از راه مصر عازم فرانسه شد. در آنجا ممتازالسلطنه سفیر ایران به وی پیشنهاد کرد که برای تحصیل به لوزان سوئیس برود. سید محمدعلی تا سال ۱۹۱۱ در لوزان بود، پس از آن به شهر دیژون در فرانسه رفت و دیپلم حقوق خود را از دانشگاه آن شهر گرفت.[3]در دوران جنگ جهانی اوّل جمالزاده به کمیته ای که برای مبارزه با روس و انگلیس توسط جمعی از مشروطه خواهان و ایرانیان مقیم خارج از کشور تشکیل شده بود پیوست و از طرف آن مجموعه برای تبلیغات و تأسیس یک روزنامه به زبان فارسی عازم بغداد و مناطق غربی کشور شد؛ پس از بازگشت از مأموریت، جمالزاده به فعالیت های ادبی، فرهنگی و مطبوعاتی خویش در خارج از کشور ادامه داد و سرانجام نخستین داستان کوتاه به زبان فارسی توسط او نوشته شد که خود ماجرای نوشتن و خواندن آن را چنین شرح داده است:« کم کم قرار گذاشتیم هفته ای یک شب را( شبهای جمعه) دور هم جمع بشویم و مقالاتی حاضر ساخته بخوانیم. وقتی نوبت به من رسید با بضاعت مزجات قصه ای به عنوان فارسی شکر است حاضر ساختم و سخت بیمناک بودم که در محضر اساتید محترم که همه دریای فضل و کمال بودند چنین قصه خامی مطبوع واقع نگردد و در نزد خود شرمنده بودم ولی مورد تشویق واقع گردیدم و مخصوصا مرحوم قزوینی که در این قبیل موارد از مبالغه هم روی گردان نبود به طوری مرا تشویق فرمود که نفس گرم و گیرای او هنوز هم پس از عمری کارگر است و به خوبی احساس می کنم که در کارهای ادبی امروز هم محرک واقعی من همان تشویق های و تحریضهای آن بزرگوار است که عموما نوشته های ناقابل مرا به دقت مطالعه می فرمودند و ایرادهایی که وارد می ساختند بلا استثناء به قدری درست و محکم بود که قلبا مایة امتنان و افتخار من می گردید؛ وقتی قصه فارسی شکر است در روزنامه کاوه به چاپ رسید مورد قبول عموم واقع گردید و از همان روز من قدم به میدان قصّه سرایی نهادم؛ کم کم قصه هایی بر فارسی شکر است افزوده گردید.»[4]او نخستین مجموعه داستان‌های کوتاه ایرانی را با عنوان یکی بود و یکی نبود در سال ۱۳۰۰ در برلین منتشر ساخت.جمال‌زاده در سال ۱۹۶۵ نامزد جایزه نوبل ادبیات شد. او و زین العابدین رهنما و حسین قدس نخعی و ابوالقاسم اعتصام‌زاده تنها چهار فارسی‌زبانی هستند که آکادمی سوئد نامزد این جایزه اعلام کرده‌ است و هیچ‌یک جایزه را نبرده‌اند. وی در سال ۱۹۶۹ نیز در یک قدمی جایزه بود.داستان‌های وی انتقادی (از وضع زمانه)، ساده، طنزآمیز و آکنده از ضرب‌المثل‌ها و اصطلاحات عامیانه است.[5]&quot; فارسی شکر است&quot; به داستان شاگرد قهوه چی به نام رمضان مربوط می شود که مورد ظلم حکومت واقع شده و به زندانی می افتد که در آن یک روحانی، یک فرنگی مآب و راوی داستان که مردی تازه از فرنگ برگشته است، حضور دارند؛ مرد قهوه چی نخست برای تظلم خواهی به نزد روحانی می رود و درد دل خویش با او باز می گوید ولی مرد طلبه آنقدر سخت و غیر قابل درک صحبت می کند که رمضان از او دلسرد شده و به نزد فرنگی مآب می رود اما او هم باز نمی تواند به زبان مردم عادی صحبت کند و زمانی هم که از واژگان جایگزین استفاده می کند به اصطلاحاتی غیر قابل فهم تبدیل می شوند که جمالزاده چند نمونة آن مانند« حفر کردن کله»، « رعیت به ظلم» و... را ذکر کرده است که اوّلی ترجمه تحت اللفظی اصطلاحی فرانسوی به معنای فکر کردن و دومی ترجمه اصطلاحی دیگر به معنای طرف ظلم واقع شدن است؛ زمانی که شاگرد قهوه چی از هردو آنها ناامید می شود به سمت در زندان می رود و از اینکه او را با یک فرنگی که همان راوی داستان باشد و دو نفر دیگر که زبان او را نمی فهمند یک جا گذاشته اند گلایه می کند و جالب اینکه هر دوی آنها یعنی مرد روحانی و فرنگی مآب بدون توّجه به رمضان به سخن خود بدون مخاطب خاصی ادامه می دهند و در اینجاست که راوی داستان به زبان آمده و می گوید فرنگی نیست بلکه ایرانی بوده و تازه از فرنگ بازگشته است ؛ و جالب اینکه او تنها کسی می باشد که واقعا می تواند به زبان رمضان صحبت کند و حرف دل او را بفهمد.جمالزاده پس از تعطیل شدن مجله کاوه، عهده دار سرپرستی محصلین ایرانی در سفارت ایران در برلین شد و هشت سال به این کار پرداخت و پس از آن به اداره و سردبیری نشریه علم و هنر مشغول شد که آن هم مدت زیای به طول نینجامید و پس از آن به موسسه بین المللی کار در ژنو رفت و بعد از بازنشستگی تا پایان عمر در ژنو اقامت گزید.سرانجام سید محمد علی جمالزاده پس از سالها داستان نویسی، فعالیت ادبی و مطبوعاتی در سن 106 سالگی در هفدهم آبان 1376 در خانه سالمندانی در ژنو درگذشت؛ از او کتابهای گنج شایان یا تاریخ اقتصادی ایران، تاریخ روابط روس با ایران، پندنامه سعدی یا گلستان نیکبختی، بانگ نای( داستانهای مثنوی معنوی)، فرهنگ لغات عوامانه، طریقه نویسندگی و داستان سرایی، سرگذشت حاجی بابای اصفهانی( نوشتة جیمز موریه، ترجمه میرزا حبیب اصفهانی که توسط جمالزاده تصحیح و چاپ شد)، اندک آشنایی با حافظ، خاک و آدم، زمین.ارباب. دهقان، خلقیات ما ایرانیان و تصویر زن در فرهنگ ایران؛ مجموعه داستانهای یکی بود یکی نبود، دارالمجانین، عمو حسینعلی، صحرای محشر، قلتشن دیوان، راه آب نامه، معصومه شیرازی، سر و ته یک کرباس یا اصفهان نامه، تلخ و شیرین، شاهکار، کهنه و نو، غیر از خدا هیچکس نبود، آسمان و ریسمان، قصه های کوتاه برای بچه های ریش دار و قصه ما به سر رسید به جای مانده است؛ جمالزاده علاوه بر نویسندگی به ترجمه نیز می پرداخت و کتابهای قهوه خانه سورات یا جنگ هفتاد و دو ملت، ولیهلم تل، داستان بشر، دون کارلوس، خسیس، داستان های برگزیده از چند نویسنده خارجی، دشمن ملت، داستان های هفت کشور، قنبرعلی جوانمرد شیراز، سیر و سیاحت در ترکستان و ایران و جنگ ترکمن توسط او به فارسی برگردان شده اند؛ همچنین از وی مقالات بسیاری در زمینه های ادبی و فرهنگی، تاریخ و خاطرات، نقد و بررسی کتاب، معرفی خاورشناسان، هنر و موسیقی، صنعت، مباحث اجتماعی، زبان فارسی، جغرافیای تاریخی، علوم، تصوف و عرفان، ادیان و مذاهب و فلسفه به یادگار مانده است.[1] - داستان مدرسه رفتن محمد علی جمالزاده به قلم خودش/ قسمت 4( آخر)/ پایگاه خبری تحلیلی انتخاب[2] - برگزیده آثار سید محمد علی جمالزاده/ به کوشش علی دهباشی/ چاپ اوّل 1378/ نشر سخن، شهاب ثاقب/ صفحات 419 و420[3] - مروری بر زندگی محمد علی جمالزاده/ پایگاه اطلاع رسانی و خبری جماران – جی پلاس[4] - برگزیده آثار سید محمد علی جمالزاده/ به کوشش علی دهباشی/ چاپ اوّل 1378/ نشر سخن، شهاب ثاقب/ صفحات 431 و432[5] - مروری بر زندگی محمد علی جمالزاده/ پایگاه اطلاع رسانی و خبری جماران – جی پلاس</description>
                <category>محمدامین آزادبخت</category>
                <author>محمدامین آزادبخت</author>
                <pubDate>Tue, 15 Nov 2022 17:36:59 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>