<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های مهدی فریمانی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m.farimany</link>
        <description>فارغ التحصیل MBA ، هم بنیان گذار bemehrbni.ir  و  dmtbox.com و dadpardaz.com و HRCanDo.ir</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-20 05:11:04</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/2151/avatar/DqioKF.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>مهدی فریمانی</title>
            <link>https://virgool.io/@m.farimany</link>
        </image>

                    <item>
                <title>استخدام ساختارمند کلید موفقیت سازمان</title>
                <link>https://virgool.io/@m.farimany/structured-hiring-g5ibxdipjhva</link>
                <description>کلید موفقیت یک کسب و کار، در به کارگیری و شکوفایی استعدادهای کارمندان کلیدی نهفته است.با این همه شلوغی فضای کسب و کار و افزایش روز افزون تقاضای نیروی کار، پیدا کردن فرد مناسب سخت تر از قبل به نظر می رسد.جریان رو به افزایش میل به مهاجرت نیز باعث کاهش چگالی نیروی کار موثر و توانمند شده است.اکثر شرکتهایی که در حال طی کردن فرآیند استخدام برای جذب نیروهای مدنظر خود هستند، با تجربه مواجهه با افراد مغرور، فاقد توانمندی موثر و دارای ادعاهای گزاف و توخالی، آشنایی دارند.از اینها گذشته، وقتی تعداد افرادی که در یک سازمان در حال جذب آنها هستیم،‌افزایش پیدا می کند مشکلات جدیدی ظاهر می شود.افراد بیشتری وارد فرآیند جذب می شوند و ما بایستی مسئولیت سنگین و دشوار ایجاد هماهنگی و گردش کار بین آنها را نیز مدیریت کنیم.انبوهی از ایمیل ها، پیام های واتس اپ، و پیگیری های تلفنی. التماس از مدیر فنی برای ارائه بازخورد راجع به آخرین رزومه ای که برایش فرستاده اید، و تقاضا از مدیرعامل برای مشخص کردن زمانی برای مصاحبه بعدی با متقاضی جدید.وقتی سازمان بزرگتر می شود، با افزایش تیم ها و کارکنان مشکل حتی از این هم پیچیده تر خواهد بود.مصاحبه کننده های مختلف در تیم، رویه های متفاوتی دارند. و این باعث سردرگمی کارجویان و کاهش اعتبار برند کارفرمایی سازمان می شود.علاوه بر آن، روند غیرمنصفانه و بی نظم و غیرساختارمند مصاحبه، باعث می شود ما شانس استخدام مناسب ترین افراد را از دست بدهیم.پژوهشگران منابع انسانی، راهکار را استفاده از یک فرآیند استخدام ساختارمند در سازمان می دانند.استخدام ساختارمند یک مدل ذهنی است که در چارچوب یک فرآیند مدون و از قبل تعریف شده سازمانی پیاده سازی می شود.ساده ترین روش برای پیاده سازی استخدام ساختارمند در سازمان استفاده از فایل های گوگل شیت  و بورد ترلو است که شما می توانید بدون پرداخت هیچ هزینه ای آن را در سازمان پیاده سازی کنید.با این حال راهکار بهینه تر و اصولی تری که بیش از ۹۵٪ از شرکتهای درجه یک جهان از آن استفاده می کنند، نرم افزار Applicant Tracking System یا ATS است. بیش از ۵۰ شرکت معتبر در سرتاسر جهان نرم افزارهای ATS خود را به سازمان ها ارائه می کنند.در ایران هم از چند سال پیش، شرکتهایی با هدف ارائه یک نرم افزار مدیریت فرآیند استخدام یا ای تی اس پا به عرصه وجود گذاشتند.برای آشنایی با دلایل استفاده از نرم افزار ATS و همین طور مزایا و امکاناتی که این نرم افزارها در اختیارتان قرار می دهد می توانید این مطلب را مشاهده کنید.سامانه کندو یکی از نرم افزارهای ATS ایرانی است که از تابستان گذشته آغاز به کار کرده و توانسته نظر سازمان های متعددی از جمله گزینه دو، اسنپ مارکت و باسلام را برای استفاده از این سیستم جلب کند.ثبت نام در کندو و استفاده از آن برای سه ماه اول،‌ رایگان است. بعد از ثبت نام در کندو  و در صورت نیاز می توانید به ویدئوهای آموزشی استخدام ساختارمند دسترسی داشته باشید. کارشناسان منابع انسانی در کندو در صورت نیاز آماده ارائه مشاوره و همراهی شما در مسیر این تحول سازمانی هستند.برای ثبت نام و ایجاد اکانت سازمانی https://ats.hrcando.ir/register مراجعه کنید.</description>
                <category>مهدی فریمانی</category>
                <author>مهدی فریمانی</author>
                <pubDate>Tue, 03 Aug 2021 11:17:01 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>جرئت امیدوار بودن</title>
                <link>https://virgool.io/@m.farimany/%D8%AC%D8%B1%D8%A6%D8%AA-%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%AF%D9%88%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%86-zg7bgu6qjbbf</link>
                <description>https://vrgl.ir/iunKDدوست و هم دانشکده ای عزیزم علی اخلاص مطلب زیبایی نوشت که ذهن من را آبستن این نوشته کرد.از راه پر نشیب و دشواری که پیمودیم و جایی که الان هستیم. و از مهم ترین درّ نایابی که بیش از هر چیز محتاج آنیم‌.امیدامید به ساختن بهشتی زمینی بر مبنای خرد جمعی و تلاش گروهی همه انسان هاامید به زندگی کردن در دنیایی بدون قضاوتها، تبعیض ها و بی عدالتی هاامید به روزی که در صبحگاه، همه مردم در صلح از خواب بیدار شوند و شامگاه با آرامش به خواب بروندمن مدتهاست در نوعی از ناامیدی به سر می برم که آن را مقدس می پندارم.ناامیدی از اصلاح و بهبود امور به دست سیاستمداران و دولتمردانناامیدی از پیدایش صلح به دست کسانی که خود بانی جنگ ها بوده اند.ولی آیا این به معنی ناامیدی است؟هرگزمن امیدوارم و منتظر امیدوارم به فردا که قدم های کوچکی در پروژه هایی که در آن دخیل هستم به سمت تحقق شاخص های کلیدی آن بردارم.امیدوارم به موفق شدن در مذاکراتم در جذب سرمایه و بستن قراردادهای بعدیامیدوارم به پیدا شدن راهی برای صلح افغانستانامیدوارم به آمدن عقل به کله سیاستمداران تا حرف های ۱۰۰ بار گفته شده را بشنوند و حتی به قیمت فحش خوردن، جام های زهری را که باید، زودتر بنوشند. امیدوارم به اینکه مردم مطالبه گر باشند و مطالبه گر بمانند. امیدوارم به اینکه در ایران دموکراسی به معنی واقعی آن را داشته باشیم.امیدوارم به تقویت گفتمان مخالف یکجانبه گری و قلدری در تعاملات بین المللی امیدوارم به روزی که آگاهی قابل فیلتر نباشد.امیدوارم به نفس کشیدن در زمانی که همه مردم جهان بدانند زمینی که در آن زندگی می کنیم، هوایی که تنفس می کنیم و آبی که می نوشیم مهم ترین دارایی های ما هستند و باید بیش از هر چیز در حفظ آنها بکوشیم.امید تنها چیزی که در دنیای پر از بدی ها و خوبی های پراکنده و خارج از کنترل، برای ما ته جعبه پاندورا باقی مانده.لطفا لیست امیدواری هایتان را که واقعا به آنها امید دارید کامنت کنید.</description>
                <category>مهدی فریمانی</category>
                <author>مهدی فریمانی</author>
                <pubDate>Mon, 19 Jul 2021 21:53:57 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آنتولوژی موضوعات حقوقی</title>
                <link>https://virgool.io/@m.farimany/%D8%A2%D9%86%D8%AA%D9%88%D9%84%D9%88%DA%98%DB%8C-%D9%85%D9%88%D8%B6%D9%88%D8%B9%D8%A7%D8%AA-%D8%AD%D9%82%D9%88%D9%82%DB%8C-e0zzmsaxvha4</link>
                <description>آنتولوژی چیست؟آنتولوژی یا هستی شناسی علمی است که  در آن به روابط میان مفاهیم و کلمات برای درک بهتر یک موضوع یا حوزه پرداخته می شود. از آنجایی که این تعریف می تواند گویا نباشد برای درک بهتر مفهوم آنتولوژی چند تعریف دیگر را بررسی می کنیم.ویکی پدیا آنتولوژی رو این طور تعریف می کند:
پایگاه شناخت (به انگلیسی: Ontology) به عنوان هستان‌شناسی (یا هستی‌شناسی) در علوم اطلاعاتی و علوم محاسباتی شناخته می‌شود که یک ساختار برای ذخیره، بازیابی و به‌اشتراک‌گذاری شناخت است و شناخت عبارتست از درک فردی از دانش یک دامنه. عناصر این ساختار، یک توصیف فرمال از مفاهیم موجود در یک دامنه و روابط و ضوابط بین آن‌ها فراهم می‌آورد.سایت aftab.cc  آنتولوژی رو این طور تعریف می کند:آنتولوژی در لغت از دو کلمه onto به معنی «هستی» و logy به معنی «مطالعه» تشکیل شده است. ریشه آنتولوژی در فلسفه است و به ارسطو نسبت داده می‌شود. در علوم کامپیوتر و در حوزه وب معنایی، آنتولوژی مفهوم کلمات و ارتباط بین آن‌ها در حوزه‌ای که مورد استفاده قرار می‌گیرند را نشان می‌دهد. امروزه با حجم عظیمی از اطلاعات مواجه هستیم. به منظور دستیابی مؤثر به اطلاعات، به سیستمی نیاز است که بتواند به طور مناسبی، اطلاعات را از وب استخراج کرده و به طور مناسبی به کاربران ارائه دهد، اما این کار به سادگی میسر نمی‌باشد. آنتولوژی به وجود آمده است تا این مشکلات را مرتفع سازد.یک هستی‌شناسی یا آنتولوژی در یک حوزه مشخص شامل تمام کلمات و عبارات و همین طور روابط میان آنهاست. در یک هستی‌شناسی، موجودات یا اشیا در قالب تعدادی کلاس دسته‌بندی می‌شوند. همچنین ارتباط مابین این موجودات با استفاده از خصیصه‌ها، توصیف می‌شود.مثلا برای توصیف وب معنایی یک آلبوم موسیقی ما از شش کلاس خواننده، نوازنده، آهنگساز، ساز، آلبوم، دستگاه و گوشه استفاده می کنیم. انواع مختلفی از ارتباطات میان کلمات و عبارات می تواند فهم معنایی ما را تقویت کند. برخی از مهم ترین این ارتباطات که در ایجاد آنتولوژی از آنها استفاده می کنیم عبارتند از: رابطه والد-فرزندی ، رابطه ترادف و رابطه خطی . آنتولوژی به ما کمک می کند بتوانیم فهم ماشین را از مجموعه کلمات یک حوزه افزایش دهیم. چرا ما در دادپرداز آنتولوژی موضوعات حقوقی به فارسی را توسعه دادیم؟سامانه حقوقی دادپرداز یک بازارگاه (مارکت پلیس) خدمات حقوقی است که با هدف تسهیل دسترسی شهروندان به خدمات حقوقی مقرون به صرفه و باکیفیت که توسط وکلا و حقوقدانان متخصص ارائه می شود، راه اندازی شده است.ما در دادپرداز با دو دسته از مخاطبان روبرو هستیم. دسته اول وکلا و حقوقدانان متخصصی که با ایجاد پروفایل در دادپرداز به معرفی خود به شهروندان و ارائه خدمات حقوقی از این طریق می پردازند و دسته دوم شهروندانی که نیاز به مشاوره یا دریافت خدمات حقوقی دارند که ما به آنها دادخواه می گوییم.شهروندان ناآشنا به مسائل حقوقی در هنگام مواجهه با یک مساله حقوقی در ناآگاهی نسبت به آن قرار دارند. در اغلب اوقات فرد مراجعه کننده نمی تواند به درستی بفهمد که مساله ای که با آن مواجه است ذیل کدام موضوع حقوقی طبقه بندی می شود.این ناآشنایی با ساختار و روابط موضوعات حقوقی باعث می شود، دادخواه در پیدا کردن راه حل و یا وکیلی که در موضوع مدنظر دارای تجربه و تخصص کافی باشد دچار دشواری های فراوان شود.از سوی دیگر از آنجایی که تمام پروانه وکالت صادره در ایران، پروانه وکالت عمومی هستند و ما عنوان رسمی در مورد وکالت تخصصی نداریم (بر خلاف تخصص در حوزه پزشکی که کاملا تعریف شده است) نیاز جدی  وجود ساختاری برای تعیین و تدقیق حوزه های فعالیت تخصصی وکلا وجود داشت.اگرچه وکلا در ایران معمولا تحت عنوان وکیل حقوقی یا وکیل کیفری فعالیت می کنند، ولی معمولا وکلای باتجربه تر معمولا بعد از مدتی به سمت موضوعات مشخصی گرایش پیدا می کنند. این تخصصی شدن حوزه فعالیت وکلا بر اساس تجربه آنها در تکرار پرونده های با عناوین مشابه صورت می گیرد.با توجه به مطالبی که گفته شد، ما در دادپرداز به این نتیجه رسیدیم که باید از یک آنتولوژی یا هستی شناسی برای تشریح روابط بین کلمات و موضوعات مختلف حقوقی استفاده کنیم. اولین نسخه این سیستم معنایی که در روزهای نخست دادپرداز طراحی و پیاده سازی شد ساختاری بود که از مجموعه ای از دسته بندی ها و مجموعه ای از موضوعات حقوقی تشکیل شده بود و ما با عنوان درختواره موضوعات حقوقی از آن یاد می کردیم. در این ساختار معناشناختی دسته بندی ها ساختار والد-فرزندی داشتند و ذیل آنها موضوعات حقوقی قرار می گرفتند.مثلا یک همچین چیزی:- خانواده&gt;&gt; روابط متقابل زوجین&gt;&gt; طلاق و انحلال نکاح&gt;&gt; طلاق توافقیطلاق توافقی یک موضوع یا subject بود و خانواده، روابط متقابل زوجین و طلاق و انحلال نکاح ، دسته بندی محسوب می شدند.با این حال این درختواره موضوعات حقوقی به دلایل مختلفی کارایی لازم را نداشت و از این رو ما تصمیم گرفتیم تا آنتولوژی موضوعات حقوقی را با ساختار جدید طراحی و پیاده سازی کنیم.در این ساختار موضوعات حقوقی انواع مختلفی دارند که از جمله انها می توان به دسته بندی، عنوان خواسته، عنوان خدمت حقوقی، عنوان سند حقوقی و رویداد اشاره کرد.برای هر موضوع روابط متعددی تعریف می شوند که شامل: والد - فرزند - ارتباط خطی و ترادف می باشند. مثلا آنتولوژی برای موضوع طلاق توافقی ، به ترتیب زیر خواهد بود:موضوع: طلاق توافقی:نوع موضوع: عنوان خدمتوالد موضوع: طلاق و انحلال نکاحفرزند موضوع: توافقنامه طلاق توافقیموضوعات مرتبط: مطالبه مهریه، حضانت فرزندانآنتولوژی موضوعات حقوقی دادپرداز در حال حاضر شامل بیش از ۹۰۰ موضوع و عبارت حقوقی است و امیدواریم به مرور اطلاعات موضوعات و روابط بین آنها کامل تر شوند.با وجود این ساختار، شهروندان می توانند با جستجوی موضوعات حقوقی ، وکلای با تجربه و متخصص که در حوزه های فعالیت مرتبط با آن موضوعات به ارائه خدمت مشغولند را بیابند.قدم های بعدی توسعه وب معنایی در حوزه خدمات حقوقی چیست؟طراحی و پیاده سازی آنتولوژی موضوعات حقوقی، اولین قدم در توسعه وب معنایی در حوزه حقوقی است. با گسترش کاربرد این ساختار و توسعه و تکمیل آن، می توانیم شاهد استفاده آن در پروژه های متعدد یادگیری ماشین و هوش مصنوعی باشیم.با وجود ساختارهای توسعه یافته از ارتباطات مفاهیم و عبارات حوزه حقوقی می توانیم امیدوار باشیم در آینده نه چندان دوری، مهندسان فارسی زبان بتوانند با به کارگیری مفاهیم یادگیری عمیق چت بات هایی را با قابلیت پاسخگویی هوشمند به مسائل پرتکرار مردم توسعه دهند.وجود این امکانات فناورانه می تواند با تسهیل دسترسی شهروندان به مشاوره حقوقی ارزان، باعث خروج مردم از جهل مرکب نسبت به مسائل حقوقی و قانونی شده و از حجم انبوه انباشته پرونده های حقوقی قوه قضاییه به نحو موثری بکاهد.</description>
                <category>مهدی فریمانی</category>
                <author>مهدی فریمانی</author>
                <pubDate>Tue, 21 Jan 2020 20:51:31 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اقتصاد نفتی و استارتاپ وسی!</title>
                <link>https://virgool.io/@m.farimany/%D8%A7%D9%82%D8%AA%D8%B5%D8%A7%D8%AF-%D9%86%D9%81%D8%AA%DB%8C-%D9%88-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D8%A7%D9%BE-%D9%88%D8%B3%DB%8C-lq5lxeoolwye</link>
                <description>اقتصاد نفتی و استارتاپ وسی؛ درد امروز کسب  و کار فاوا در کشور ما چیست؟مهدی فریمانیمشاور توسعه كسب و كارمقدمهیكی از اصول تربیتی مهم در تربیت فرزند این است كه نباید هر آنچه كودك خواست، در اختیار او قرار داده شود. كودكی كه تمام خواسته هایش بدون تلاش برآورده می شود، با این تصور بزرگ می شود كه دنیای بیرون نیز موظف است هر چه خواست به او بدهد. علاقه كوركورانه والدین به كودك، مانعی در جهت رشد توانمندی های او می شود. ضعف توانمندی های مورد نیاز برای مواجهه با مشكلات، باعث بروز مشکلات بعدی می شود. اگر كودكی كه حالا به مرحله بزرگسالی رسیده خوش شانس باشد، باید با تاخیر زیاد آنچه باید خیلی زودتر از اینها فرا می گرفته را بیاموزد تا بتواند وارد چرخه ارزش آفرینی شود و درغیر اینصورت، راهی جز تباهی در پیش نخواهد داشت.این اصل تربیتی، در دنیای کارآفرینی نیز قابل تعمیم است. نفت و سایر منابع زیرزمینی،‌ در یک اقتصاد آزاد و پویا، یک ماده خام زیربنایی و مهم است. در اختیار داشتن نفت برای کشوری که سیستم اقتصادی آزادانه ای دارد یک مزیت استراتژیک محسوب می شود. با این حال آنچه در اكثر كشورهای نفت خیز می بینیم، متفاوت است. دولت های بسیاری از کشورهای صاحب نفت، نفت را به عنوان منبعی نامتناهی تصور می كنند. این وفور منابع باعث می شود این دولت ها دست به ولخرجی های زیادی از جیبی که مملو از دلارهای نفتی است بزنند. و به همین دلیل در این کشورها شاهد دولت هایی عریض و طویل با کارایی بسیار پایین هستیمشرکتهای بزرگ و کوچک دولتی یا خصولتی کودکان نارس و محکوم به تباهی چنین دولت هایی هستند سازمان های فاسد که مانند كودكی كه هر چه می خواهد در اختیار دارد، بدون كسب توانمندی های لازم رشد می كنند. وابستگی به بودجه دولتی نه تنها انگیزه بهبود و افزایش بهره وری را از بین می برد بلکه دقیقا برعکس مانع هر تغییر سازنده است. تغییر سخت است و سیستم فاسدی که همه اجزای خود را فاسد کرده نمی خواهد و نمی تواند تغییر را تحمل کند.در خوشبینانه ترین حالت هم این سازمان ها دیر یا زود در سراشیبی سقوط قرار می گیرند. تزریق دوباره و چندباره منابع مالی و غیرمالی فقط تلاشی بیهوده است که از سر استیصال انجام می شود و هزینه های از دست رفته را بیشتر می کند.طاعون دلارهای نفتی حتی دامن شرکتهایی که به نحوی از بخش خصوصی در اختیار دولت قرار گرفتند را هم گرفته است. هر روز نام شرکتهای دیرآشنای بیشتری را می شنویم که ورشکست می شوند.نفت، این ثروت ارزش مند ملی، در طی سالیانی كه از كشف و استخراج آن در كشور ما گذشته، یكی از عوامل مهم عقب افتادگی صنعت و اقتصاد ما بوده است زیرا ما را از فكر كردن و تلاش برای بهره وری بی نیاز كرده است. دولت و سازمان های عمومی با اتكا به بودجه عظیم نفتی عملا خطر ورشكستگی را باور ندارند، یا باور دارند و به خاطر هزینه سیاسی، حاضر به پذیرش آن نیستند و به همین دلیل تلاش جدی در زمینه افزایش بهره وری انجام نمی دهند.این ناباوری احتمالا تا دقیقه ۹۵ هم ادامه خواهد داشت و فقط وقتی آخرین دلارهای نفتی تمام شد و آوار فروپاشی کامل اقتصادی بر سر همه مردم خراب شد، از خواب طولانی شان بیدار خواهند شد. عدم تلاش برای افزایش بهره وری باعث ایجاد رانت هایی شده و  شركت های خصوصی هم به طبع در این فضا، بدون نیاز به دستیابی به تعالی سازمانی و صرفا با آموختن نحوه شناسایی و به كارگیری این رانت ها برای صاحبان سهام شان ثروت آفرینی می كنند. مردم هم به عنوان مخاطبان سازمان های دولتی و شركت های خصوصی، مانند بچه گنجشك هایی با دهان های باز منتظر رسیدن سهم شان از سفره با بركت نفت هستند. این اكوسیستم بیمار، فعلا به مسیر خود ادامه می دهد ولی هر چه بیشتر پیش می رویم، جبران این كاستی ها دشوار تر می شود و بیشتر در چاله ای كه دارد از نفت خالی می شود، فرو خواهیم رفت.چاه نفت فاوا در ایرانمنظور از خدمات ارزش افزوده یا Value Added Services كه به اختصار به آن &quot;وَس&quot; گفته می شود، سرویس هایی است كه اپراتورهای تلفن همراه در كنار خدمات محوری شان یعنی ارتباط مكالمه صوتی، پیام كوتاه و اینترنت همراه به مشتركان شان ارائه می كنند.خدمات ارزش افزوده در قالب سرویس های اشتراكی متنی، سرویس های تعاملی(مسابقات) و سرویس های روی بستر اینترنت همراه، به مشتركان ارائه می شود. ۱. تعداد بالای مشتریان بالقوه(بیش از 40 میلیون مشترك تلفن همراه) ۲. سهولت پرداخت روی قبض تلفن همراه و ۳.امكان اطلاع رسانی با استفاده از پیامك های انبوه، سه فاکتور مهم سودآوری کسب و کار ارائه محتوا در بستر ارزش افزوده است.این عوامل در کنار خلاقیت در تعریف سرویس های باکیفیت محتوایی یا خدماتی باعث ایجاد زیست بوم قدرتمندی شده است.  تولید كنندگان، ارائه دهندگان و تجمیع كنندگان محتوا در کنار اپراتورها بازیگران اصلی این زیست بوم به شمار می روند.ارائه دهندگان محتوا (سی پی ها) با تولید و ارائه محتوای ارزشمند و با كیفیت و ایجاد ارزش افزوده، می توانند علاوه بر  مخاطبان كه مشتركان اپراتورهای تلفن همراه هستند، برای خود و جامعه ثروت و ارزش بیافرینند. درآمد خدمات ارزش افزوده طبق گفته مقامات مسئو در سال ۹۴ حدود ۲۲۰۰ میلیارد تومان بوده و با رشد فزاینده ای افزایش یافته است. به نظر می رسد سودده ترین کسب و کار در حوزه فناوری اطلاعات در ایران با اختلاف ارائه خدمات ارزش افزوده باشد. ارزش افزوده، چاه نفت اپراتورهای تلفن همراه کشور است!آیا شعله چاه نفت فاوا هم در حال خاموشی است؟طبق اطلاعات غیر رسمی، بیش از 80% از درآمدی كه در حوزه خدمات ارزش افزوده تولید می شود، مربوط به سرویس هایی است كه در دسته مسابقات قرار می گیرند. معمولا افراد نه برای یادگیری و آموزش دیدن بلكه برای برنده شدن در قرعه كشی در این گونه سرویس ها عضو می شوند. فرض كنید كه مسابقه 30 سوال داشته باشد. مخاطب جمعا 6000 تومان پرداخت می كند تا شانس برنده شدن یك آیپد 2 را داشته باشد. اگر جمعا 100 هزار نفر در مسابقه شركت كنند، 600 میلیون تومان از مشتركان جمع آوری می شود كه بین اپراتور، اگریگیتور و سی پی تقسیم می شود و بخشی از آن هم صرف خرید و اهداف جوایز و سایر هزینه های احتمالی می شود. عامل اصلی در رشد چنین سرویس هایی، در وهله اول قدرت تبلیغاتی اگریگیتور و یا سی پی است كه مهم تر از هر چیز متاثر از تعداد مشتركان سایر سرویس هایی است كه در اختیار دارد و در قدم بعدی، تبلیغاتی كه اپراتورها در قالب بسته های پیامك انبوه (بالك) برای آن سرویس انجام می دهند.حالا بیایید، از زاویه دید یك سی پی كه نقش اصلی در تعریف و ارائه سرویس را دارد به موضوع نگاه كنیم. به عنوان یك سی پی من می توانم بدون اینكه هزینه چندانی روی تولید محتوای ارزش آفرین برای مخاطبانم انجام دهم، صرفا با انتخاب یك جایزه هیجان انگیز و تبلیغات خوب، یك سرویس را ترویج و تعداد مشتركان و در نتیجه ثروت آفرینی آن را افزایش دهم. در چنین شرایطی اگر من تعهد درونی برای ارزش آفرینی برای مخاطبانم نداشته باشم و ماموریت من صرفا خلق ارزش اقتصادی برای سازمانم باشد، هیچ لزومی به سرمایه گذاری برای  تولید محتوا نمی بینم. از سوی دیگر اگر از زاویه دید اپراتور به موضوع نگاه کنیم، با ظرفیت محدود برای راه اندازی و تبلیغ سرویس ها مواجه می شویم. بدیهی است که تمایل به ترویج و معرفی سرویس هایی داشته باشیم كه احتمال درآمد بالاتری از آن داشته باشیم. در چنین رقابتی، آن سرویسی گوی رقابت را خواهد برد كه جایزه جذاب تر و هیجان انگیزتری داشته باشد و نه سرویس با محتوای با كیفیت تر. در چنین شرایطی حتی اگر من به عنوان یك سی پی، تعهد درونی برای توانمندسازی مخاطبانم و ایجاد ارزش برای آنها داشته باشم، اكوسیستم من را به این سمت سوق خواهد داد كه به جای محتوا روی جوایز و جذاب تر و چشمگیرتر كردن آن و البته مسیرهای خاکستری برای جذب مشتری تمرکز کنم.چطور فضای موجود، اكوسیستم فاوای كشور را تضعیف می كند؟شرایط حاکم در اکوسیستم که به دلیل نگاه کوتاه مدت همه بازیگران ایجاد شده است، مانند گردآبی ملتهب و كف آلود است.  اگر كسی بخواهد به صورت اصولی و آینده نگرانه و با ماموریت و چشم اندازی مشخص فعالیت كند درآمد محدودی خواهد داشت.  در مقابل، شركت هایی كه صرفا به دنبال منافع اقتصادی كوتاه مدت هستند، كف روی آب  را برداشت می كنند. خدمات ارزش افزوده به چاه نفتی می ماند، که هر کسی مترصد برداشت بیشتر از آن است بدون آنکه به آینده توجه داشته باشد.  این دید کوتاه مدت در کنار عدم نظارت و پاسخگویی مناسب اپراتورها و سودجویی برخی شركتها، باعث بدنام شدن خدمات ارزش افزوده شده است.هر روز اخبار گوناگونی از کلاه برداری ها و رانت بازی های شرکتهای وس می شنویم.اغلب مشترکان که امیدی به دریافت سرویس های با کیفیت ندارند، برای در امان ماندن از مزاحمت تبلیغات گاه و بیگاه چنین سرویس هایی، به كلی از دریافت  این خدمات صرف نظر کرده و خود را از دریافت معدود خدمات با كیفیتی كه عرضه می شود، محروم کرده اند. به این ترتیب حتی با بیشتر شدن درآمد اپراتورها در کوتاه مدت، در بلندمدت با افزایش بی اعتمادی بیشترین ضربه به اکوسیستم فناوری اطلاعات و ارتباطات کشور خواهد خورد.استارتاپ های وسی  (Value Added Services)گردش مالی كلانی كه در شركت های سی پی تولید می شود، باعث شده این شركت ها، جزو مهم ترین سرمایه گذاران استارتاپ ها باشند. پول بادآورده ای كه به سادگی نصیب این شركت ها می شود، باید به نوعی سرمایه گذاری شود. استارتاپ های وسی، شركت های نوپایی هستند كه با سرمایه های تولید شده از محل ارائه خدمات ارزش افزوده برپا شده اند. سرمایه گذاری روی استارتاپ ها، مستقل از اینكه منبع پول چه باشد، فعالیت مثبتی است ولی نمی توان چشم روی ریسك ها و معضلاتی كه چنین استارتاپ هایی ودر نتیجه بنیان گذاران آن ها را تهدید می كنند بست.استارتاپ ها تا حد زیادی تحت تاثیر نگاه و چشم انداز سرمایه گذارانشان هستند. وقتی نگاه سرمایه گذار به جای تمركز بر خلق ارزش، بر خلق ثروت ساده و سریع در بازه زمانی كوتاه باشد، استارتاپ هم خواه ناخواه تحت تاثیر این نگاه قرار خواهد گرفت.راه اندازی یك شركت استارتاپی، سفری برای شناخت نیازهای مشتریان و ارائه راهكاری در پاسخ به آن نیاز و خلق ارزش برای اوست. اگر از روز اول، تمركز یك استارتاپ به جای خلق ارزش بلندمدت، به كسب ثروت در كوتاه مدت باشد، حتی به فرض به دست آوردن چنین دستاوردی، این رویداد باعث كاهش اعتماد و كوچكتر شدن اكوسیستم می شود.علاوه بر این، سرمایه گذارانی كه خود نه با حل كردن مشكلات و ایجاد ارزش افزوده برای مخاطبان شان، بلكه با تكرار یك مدل ناسالم، ثروت هنگفتی را كسب كرده اند، نمی توانند مربیان و مشاوران خوبی برای شركت های نوپا باشند. آنها با چالش های واقعی ارائه خدمات به مخاطبان آشنایی ندارند و تلاش می كنند با همان راهكارهای كوتاه مدت، و با منابع بادآورده وسی، كه می توان آن را معادل منابع بادآورده نفتی برای دولت ها دانست، مسائل را حل و فصل كنند. تزریق این منابع نامحدود باعث می شوند توانمندی های مورد نیاز در استارتاپ ها شكل نگیرد و به همان دردی مبتلا شوند كه گریبانگیر آن كودك ابتدای مقاله و شرکت های دولتی در اثر نفت می شود. چه باید كرد؟در قدم اول لازم است كه روی شناخت بیشتر این چالش با اطلاعات به روز و دقیق تر كار شود. باید تلاش كنیم تا مخاطب ایرانی را برای پرداخت هزینه برای محتوای با كیفیت ترغیب كنیم. این كار مستلزم كار جمعی بین نهادهای نظارتی، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، شورای عالی فضای مجازی، وزارت ارتباطات و فناوری اطلاعات، اپراتورهای تلفن همراه، اگریگیتورها و سی پی هاست.تا دیر نشده، باید  سی پی ها را به طراحی و پیاده سازی خدماتی كه به معنای واقعی كلمه برای مشتركان تلفن همراه ارزش افزوده تولید كنند، ترغیب کنیم. در قدم های بعدی باید روی ایجاد ساز و كارهایی برای بهره برداری از این فرصت برای ارائه محتوای با كیفیت و كاربردی به مخاطبان گسترده خدمات ارزش افزوده تامل شود. شفاف سازی و تسهیل روند تعریف سرویس های ارزش افزوده، اطلاع رسانی شفاف و ایجاد و ارائه یک بازارگاه اینترنتی برای دسترسی به همه خدمات ارزش افزوده و نظارت دقیق تر بر فرآیند های مالی سی پی ها، راه کارهایی در این راستا هستند.نتیجه گیری این روزها بسیاری از کارشناسان حوزه فناوری اطلاعات که از وضعیت اسفناک بازار خدمات ارزش افزوده آگاهی دارند نگرش بسیار منفی به این کسب و کار دارند. ولی فراموش نکنیم که همان طور که نفت در یک اقتصاد آزاد می تواند در خدمت توسعه و آبادانی کشور قرار بگیرد، خدمات ارزش افزوده هم می تواند تبلدیل به ابزاری برای آگاهی بخشی و آموزش و شاد کردن مردم شود.شکل گیری یک مطالبه عمومی برای شفاف سازی بازار خدمات ارزش افزوده، می تواند اقدامی اولیه برای هدایت بازیگران اکوسیستم وس به سوی سرویس دهی بهتر به مخاطبانشان باشد.</description>
                <category>مهدی فریمانی</category>
                <author>مهدی فریمانی</author>
                <pubDate>Fri, 01 Feb 2019 00:09:34 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>روز سی و هشتم چالش چهل روزه - مهارت قصه گویی دیجیتال</title>
                <link>https://virgool.io/@m.farimany/%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D8%B3%DB%8C-%D9%88-%D9%87%D8%B4%D8%AA%D9%85-%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%86%D9%87%D9%84-%D8%B1%D9%88%D8%B2%D9%87-%D9%85%D9%87%D8%A7%D8%B1%D8%AA-%D9%82%D8%B5%D9%87-%DA%AF%D9%88%DB%8C%DB%8C-%D8%AF%DB%8C%D8%AC%DB%8C%D8%AA%D8%A7%D9%84-x5kiymortoub</link>
                <description> در سی و دومین روز چالش، خاطره نیمه تمامی را منتشر کردم که در تابستان 92 در فیسبوک نوشته بودم. قول داده بودم، با رسیدن تعداد خوانندگان آن مطلب به 500 نفر، امروز قسمت دوم  خاطره &quot;رویداد خرداد 88&quot; را تقدیم می کنم.من قسمت دوم خاطره را نوشتم و برای چند تن از دوستان نزدیکم که به آنها اعتماد دارم و می دانم خیر من را می خواهند فرستادم. همه انها بر این نکته اتفاق نظر داشتند که انتشار این خاطره می تواند تبعات منفی برای من داشته باشد. امیدوارم روزی برسد که ظرفیت شنیدن نظرات دیگران به شکل مطلوب در حاکمیت کشور ما ایجاد شود. تا آن زمان من این خاطره را تکمیل می کنم و وقتی زمان مناسب فرا برسد، آن را منتشر خواهم کرد.در عوض امروز مقاله ای را که برای مجله رشد مدرسه فردا نوشتم و در شماره 5 بهمن ماه منتشر شده است، ارسال خواهم کرد.پیام کلی این مقاله با عنوان &quot;قصه گویی دیجیتال در جهت توسعه فرهنگ کارآفرینی&quot; این است:به کمک تقویت مهارت قصه گویی دیجیتال در دانش آموزان، می توان مهارت های کارآفرینانه آنها را تقویت نمودبرای دریافت نسخه کامل این مقاله اینجا کلیک کنید.</description>
                <category>مهدی فریمانی</category>
                <author>مهدی فریمانی</author>
                <pubDate>Wed, 28 Feb 2018 13:12:05 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>روز سی و هفتم چالش چهل روزه - یک روز پر اتفاق</title>
                <link>https://virgool.io/@m.farimany/%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D8%B3%DB%8C-%D9%88-%D9%87%D9%81%D8%AA%D9%85-%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%86%D9%87%D9%84-%D8%B1%D9%88%D8%B2%D9%87-%DB%8C%DA%A9-%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D9%BE%D8%B1-%D8%A7%D8%AA%D9%81%D8%A7%D9%82-fbmxxwvc9b2i</link>
                <description>امروز روز جالب و منحصر به فردی برای من بود. حدود ساعت 11 ظهر دومین استعفانامه ام را به صورت رسمی به دفتر مدیر مسئول روزنامه همشهری آقای خسرو طالب زاده ارائه کردم. اولین استعفانامه در شرایط احساسی نوشته شده بود ولی بعد از گذشت بیش از یک و نیم ماه، در کمال آرامش و بعد از تفکر و مشورت تصمیمم را برای خروج قطعی از همشهری نهایی کردم.هدف من از بازگشت به همشهری در سال 93، جبران برخی کارهای نیمه تمام بود و خوشحالم که توانستم به هدفی که می خواستم دست پیدا کنم و چندین پلتفرم نرم افزاری کاربردی از خودم برای همشهری به یادگار بگذارم.درست بعد از بیرون آمدن از ساختمان موسسه همشهری یکی از دوستانم پیامی را در مورد تصویب طرح تحقیق و تفحص از همشهری برایم ارسال کرد. این اولین اتفاق جالب توجه امروز بود.همین امروز قرارداد مربوط به توسعه پلتفرم نرم افزاری دادپرداز و شرکت نامه مربوط به شرکت توسعه داده پردازی مهرگستر را هم امضا کردم. من این همزمانی ها را به فال نیک می گیرم.فردا کارگاه &quot;بازی کاری در بازاریابی دیجیتال&quot; را در دانشکده مدیریت و اقتصاد دانشگاه صنعتی شریف اجرا می کنم. ظرفیت ثبت نام این رویداد خوشبختانه پر شده بود. امیدوارم بتوانم تجربه ارزش آفرینی را در کنار دوستان شرکت کننده در این کارگاه بسازم.آخرین بار که تعداد بازدیدهای پست مربوط به خاطره &quot;رویداد خرداد 88&quot; را چک کردم به عدد 495 رسیده بود.با احتمال زیاد، فردا منتظر قسمت دوم این خاطره باشید.@whiteboard</description>
                <category>مهدی فریمانی</category>
                <author>مهدی فریمانی</author>
                <pubDate>Wed, 28 Feb 2018 00:01:00 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>روز سی و ششم چالش چهل روزه - عینک روشن بینی</title>
                <link>https://virgool.io/@m.farimany/%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D8%B3%DB%8C-%D9%88-%D8%B4%D8%B4%D9%85-%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%86%D9%87%D9%84-%D8%B1%D9%88%D8%B2%D9%87-%D8%B9%DB%8C%D9%86%DA%A9-%D8%B1%D9%88%D8%B4%D9%86-%D8%A8%DB%8C%D9%86%DB%8C-mqmqagbefpkl</link>
                <description>در هر مقطع زمانی در زندگی، میشه شاد بود یا غمگین. اونچه باعث شادی یا غم ما میشه، نه رویدادهای بیرونی بلکه طرز تلقی و نگاه ما به واقعیات پیرامونی مونه.دن گیلبرت تد تاک فوق العاده ای داره با نام &quot;علم شگفتی آور شادی&quot;. در این سخنرانی آگاهی بخش گیلبرت از مفهوم شادی ساختگی اسم می بره و اون رو هم تراز شادی واقعی می دونه. در واقع هیچ تمایزی بین این دو در مغز ما وجود نداره. اون چه ما به عنوان شادی ساختگی می شناسیم، به این خاطر ساختگی تلقی میشه که در تناقض با باورهای پذیرفته شده اجتماعی ما قرار می گیره.ما عادت داریم که اگر یک فرد 48 ساله که آبدارچی یک اداره است، ساعت 5.5 صبح از خونه میاد بیرون و ساعت 10 شب بر می گرده خونه، کلیه اش در حال دیالیزه و پیکان مدل 69 اش هم مدام اذیتش می کنه، رو شاد ببینیم، به خودمون و به همدیگه بگیم:طرف داره فیلم بازی می کنه. با سیلی صورتش رو سرخ نگه می داره و ...با این حال چنین فردی در عالم واقع وجود داره و من می دونم نه تنها خودش واقعا شاده، بلکه از گرمای وجودش خیلی آدم های دور و برش رو هم شاد می کنه.این شادی رو نمیشه ساختگی دونست. برعکس این شادی یک شادی اصیله. منبع این شادی اما از جایی نشات می گیره که برای ایجاد کردنش باید یک چیزی رو برای خودمون بسازیم.ما باید ذهنیتی در خودمون ایجاد کنیم که بتونیم در هر شرایطی امیدمون رو از دست ندیم و حتی اگر شده ساختگی خودمون رو محکم بگیریم و شاد نشون بدیم.استفاده از عینک روشن بینی باعث میشه به مرور ما به مثبت دیدن همه چیز عادت کنیم و حتی در سخت ترین شرایط، باز هم روحیه مون حفظ کنیم.نوشتن این مطلب به این معنی نیست که من در روشن بینی و همیشه مثبت بودن، به خودم نمره قبولی می دم. من هم خیلی وقتها ناامید می شم و در آستانه شکستن و فرو ریختن قرار می گیرم. با این حال سعی می کنم همچنان پایدار بمونم. یک قدم دیگه هم بردارم و امیدوار باشم، این قدم آغاز یک تغییر بزرگتره.@whiteboard</description>
                <category>مهدی فریمانی</category>
                <author>مهدی فریمانی</author>
                <pubDate>Mon, 26 Feb 2018 23:31:16 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>روز سی و پنجم چالش چهل روزه - تصمیمات سخت زندگی</title>
                <link>https://virgool.io/@m.farimany/%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D8%B3%DB%8C-%D9%88-%D9%BE%D9%86%D8%AC%D9%85-%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%86%D9%87%D9%84-%D8%B1%D9%88%D8%B2%D9%87-%D8%AA%D8%B5%D9%85%DB%8C%D9%85%D8%A7%D8%AA-%D8%B3%D8%AE%D8%AA-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-xivozfszddy6</link>
                <description> آخرین باری که پست مربوط به داستان دنباله دار &quot;رویداد خرداد 88&quot; رو دیدم تعداد بازدیدهاش به 466 رسیده بود. پس همچنان خبری از قسمت دوم نیست. البته بعد از نوشتن اون پست دچار تردیدهایی در مورد نوشتن ادامه ش شدم. ترس هایی که  انتشار حقایق تلخی که دور و بر ما می گذره وجود داره.با این حال همچنان روی حرفم هستم و بعد از رسیدن به عددی که گفتم حتما قسمت دوم اون خاطره تلخ رو خواهم نوشت. امشب اما قصد دارم راجع به تصمیمات سختی بگم که در زندگی گاهی مجبور به گرفتنش می شیم.تصمیمات سخت زندگییکی از وجوه تفاوت مهم بین ما انسانها و سایر حیوانات، قدرت تصمیم گیری بر اساس خرد ماست. حیوانات تماما بر اساس غریزه تصمیم می گیرند. اینکه کی فرار کنند، کی بخوابند، به چه سمتی حرکت کنند و چه واکنشی در مقابل هر کنش بیرونی انجام بدهند، فعالیتی غریزی است که بدون اراده و در مسیر انتخاب طبیعی برای حفظ حیات خود و گونه حیوانی شان انجام می دهند.انسان، این حیوان ناطق اما، تفاوت مهمی با سایر حیوانات دارد. او می تواند بر اساس حافظه و قوه استدلال و منطق در هر موقعیتی سود و زیان ناشی از هر تصمیم را محاسبه کند و بر آن اساس تصمیم بگیرد. البته در بسیاری از اوقات تصمیمات انسان ها به خاطر وجود خطاهای شناختی دچار سوگیری هایی می شود و افراد تصمیم های اشتباه می گیرند.منظور از تصمیم اشتباه، انتخابی است که به نتیجه ای متفاوت از آنچه در ذهن تصمیم گیرنده بوده، منجر می شود. خطاهای شناختی، مجموعه ای از اشتباهات رایج هستند که بسیاری از انسانها در زندگی های روزمره شان به انها دچار می شوند. در خصوص خطاهای شناختی بسیار نوشته و گفته اند، اگر می خواهید در این خصوص بیشتر بدانید این لینک را ببینید: https://en.wikipedia.org/wiki/Cognitive_biasدر زندگی با شرایطی مواجه می شویم که با اینکه می دانیم، احتمال زیادی دارد دچار یکی از خطاهای شناختی شویم، ولی مجبوریم تصمیم بگیریم. در این شرایط تصمیم نگرفتن و معلق نگه داشتن وضعیت،  اثری به مراتب بدتر از گرفتن تصمیم اشتباه به دنبال دارد.هر چند فکر می کنیم با گذر زمان ممکن است بتوانیم تصمیم بهتری بگیریم ولی معمولا زمان فقط استرس ما را بیشتر می کند و ما را دچار خطای شناختی &quot;هزینه غرق شده&quot; می نماید. در این شرایط با گذشت زمان گرفتن تصمیم سخت تر می شود و ما به گزینه حفظ وضعیت موجود بیشتر علاقه مند می شویم.متوقف کردن کاری که با امید و علاقه زیاد شروع و تلاش زیادی برای به انجام رسیدن آن کرده ایم، یکی از این گونه تصمیم هاست. آن تصمیم سخت پایان دادن به یک کار، یا یک رابطه است. هر روز که پیش می رویم بیشتر از قبل مطمئن می شویم که این کار، پایان خوشی نخواهد داشت، و با این حال همچنان پیش می رویم تا شاید چیزی تغییر کند.این تغییر معمولا هیچ وقت اتفاق نمی افتد و البته که ما هم این را می دانیم ولی دشواری تصمیم ما را وا می دارد که ذهن مان را فریب دهیم. شاید فرجی بشود، شاید فلان چیز یا فلان شخص رفتار متفاوتی در پیش بگیرد، من می توانم او را تغییر بدهم، زمان باعث تغییر خواهد شد.من هم بارها در چنین موقعیت هایی قرار گرفته ام. پروژه ای که با کلی امید و انگیزه آغاز شده و تلاش بسیاری هم برایش شده ولی بعد از گذشت مدت زمانی فهمیدم به خاطر درست تعریف نشدن نقش ها، یا فکر نکردن به ابعاد مختلف کار یا مسائل مالی و غیره این کار به نتیجه نخواهد رسید.با این حال همان داستان که بالاتر گفتم برای من تکرار شده:من می توانم نظر آن فرد را تغییر دهم. به زودی نتایجی به دست خواهد آمد، که رفتار آن فرد عوض می شود، می توانم مشکل مالی پیش آمده را به شکلی حل کنم. شرایط تغییر خواهند کرد و توجیهاتی از این دست...قاطعیت در تصمیم گیری کار دشواری است. عبارت نوشیدن جام زهر که رهبر پیشین ایران، آیت الله خمینی بعد از قبول قطعنامه صلح ایران و عراق از آن استفاده کرد، به نظرم یک عبارت عالی برای توصیف چنین شرایطی است.در شرایط سخت تصمیم گیری، شما به راه حل ایده آلی دسترسی ندارید. باید بین بد و بدتر انتخاب کنید. گرفتن چنین تصمیماتی هر چقدر زودتر انجام شود،زودتر می توانید راهکار مناسبی برای حل مساله بیابید.امروز من تصمیم گرفتم یکی از استارتاپ هایی را که بیش از یک سال پیش شروع کرده بودم، واگذار کنم. این تصمیم برای من تصمیم سختی بود و هست با این حال، من به این نتیجه رسیدم که اگر قرار است دادپرداز و dmtbox به نتایج دلخواهم دست پیدا کنند، باید تمرکزم را معطوف به این دو کار کنم.استارتاپی که قصد واگذاری ان را دارم پلتفرم نرم افزاری تحریریه است که یک نرم افزار تحت وب برای مدیریت و ارزیابی کانال های تلگرام است. من تحریریه را دوست دارم و نمی خواهم از بین برود، با این حال نه من و نه دوست برنامه نویسم که با هم تحریریه را بنیان گذاشتیم، فرصت کافی برای توسعه و پرداختن به آن نداریم.گمان می کنم یک تیم منسجم و هدفمند، با صرف زمان کافی بتواند به سود مناسبی از فروش تحریریه که به صورت سرویس نرم افزاری ارائه می شود به دست بیاورد. تصمیم دشوار من این بود که روی سودی که می توانم از تحریریه به دست بیاورم چشم بپوشم و آن را به صورت کامل واگذار کنم.روشی که من برای کاهش خطاهای شناختی در موقعیت تصمیم گیری سخت از ان استفاده می کنم، مشورت گرفتن از افراد مورد اعتماد است. این روش را به شما هم توصیه می کنم.مطالعه نسخه اصلی این مطلب در وبلاگ من</description>
                <category>مهدی فریمانی</category>
                <author>مهدی فریمانی</author>
                <pubDate>Sun, 25 Feb 2018 22:58:04 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>روز سی و چهارم چالش چهل روزه - تهران 1462</title>
                <link>https://virgool.io/@m.farimany/%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D8%B3%DB%8C-%D9%88-%DA%86%D9%87%D8%A7%D8%B1%D9%85-%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%86%D9%87%D9%84-%D8%B1%D9%88%D8%B2%D9%87-%D8%AA%D9%87%D8%B1%D8%A7%D9%86-1462-q7gnxuqllq8q</link>
                <description> مدت زیادی است که سودای رفتن از تهران در سرم دارم. دلایل زیادی برای رفتن از تهران دارم و روز به روز دلایلم برای ماندن کمتر و کمتر می شوند. آلودگی روزافزون هوا، ترافیک وحشتناک و این اواخر خشونت هایی که نگرانم روز به روز بیشتر شوند.  امروز روز خیلی سختی را در این شهر درندشت گذراندم.صبح حدود ساعت 7 منزل را ترک کردم. 2 ساعت طول کشید تا با اتوموبیل شخصی از شهران به جردن برسم. مسیر برگشت به دانشگاه شریف حدود 45 دقیقه طول کشید. حدود یک ساعت مجموع زمان رفت و برگشتم با مترو از دانشگاه شریف تا شورای شهر بود و باز 45 دقیقه در ترافیک ماندم تا حدود ساعت 20 به منزل رسیدم.جمعا 13 ساعت خارج از منزل که 4.5 ساعت از آن در ترافیک و در مسیر بودم. 4 ساعت و 30 دقیقه زمانی است که خیلی کارها می شود در ان انجام داد. می شود دو تا فیلم دید. 100 150 صفحه کتاب خواند. چند مقاله ترجمه کرد، چند کمپین برگزار کرد و ...رفتن از تهران پیش نیازهایی نیاز دارد که گمان می کنم بخش زیادی از آنها در مورد من محقق شده است. مهم ترین و تنها قدم پیش رو گرفتن یک تصمیم خانوادگی است. اگر این تصمیم گرفته شود، می شود راجع به سایر جزییات هم به نتیجه رسید.امشب تعداد بازدیدهای خاطره دنباله دار &quot;رویداد خرداد 88&quot; به 423 نفر رسیده. احتمالا فردا تعداد بازدیدهای این پست به 500 می رسد و من قسمت دوم این خاطره را می نویسم. امشب تصمیم گرفتم یک داستان تخیلی از تجربه یک روز زندگی در شرایطی بهتر از شرایط فعلی را به تصویر بکشم.تهران 1462پایتخت ایران در سال 1462 فقط 1.5 میلیون نفر جمعیت دارد. مدتها از کوچ بزرگ گذشته. از حدود 20 سال پیش به این سو جمعیت تهران با ضریب رشدی بسیار کم از 1.3 میلیون به 1.5 میلیون نفر رسیده است.کوچ بزرگ از اوایل قرن پانزدهم شمسی شروع شد. بعد از بحران بزرگ صندوق های بازنشستگی و ورشکستگی دولت ایران و ناتوانی در پرداخت حقوق و معوقات، افزایش صعودی هزینه های زندگی در تهران و کاهش روز افزون منابع درآمدی شهروندان تهرانی، مردم تهران کم کم شروع به مهاجرت به شهرهای کوچک تر و روستاها کردند.هزینه زندگی به مراتب در شهرها و روستاها پایین تر بود، و مهم تر از آن، گردشگری به عنوان یکی از معدود بازارهای در حال رشد مردم را ترغیب می کرد تا به شهرشان برگردند و سعی کنند از این فرصت استفاده کنند.نیاز به تعامل با گردشگران خارجی باعث شد که ایرانی ها تلاش بیشتری برای آموختن زبان های خارجی بکنند و این خود باعث شد که بازرگانی خارجی رونق بگیرد. ایرانی ها که در فقدان یک دولت مرکزی قدرتمند توانسته بودند با تکیه بر تکنولوژی بلاک چین، شبکه های اعتماد خود را مستقل از دولت به خوبی ایجاد کنند، توانستند به مرور جایگاه تاریخی شان را احیا کنند.ایران دوباره قلب تجارت خاور میانه شد. هر کدام از مناطق ایران به قطب یک محصول تبدیل شد. گردشگری رونق فراوان یافت. ایرانی ها آموختند که به جای سکونت در کلان شهرها بهتر است که در تعداد بیشتری شهرهای کوچک و متوسط زندگی کنند.ایرانی های زبان آموخته، با اتحاد و همدلی مثال زدنی شان توانستند با تولید محتواهای جذاب و مفرح، توجه مردم سایر کشورها را جمع کنند. این خود باعث رونق صنعت سینما و تئاتر و افزایش تولیدات ویدئویی تولید کنندگان ایرانی شد و حجم قابل توجهی منابع مالی مستمر را به سمت ایران روانه کرد.رفته رفته اعتماد به نفس ملی ما ترمیم شد و ما توانستیم با سایر کشورهای منطقه و دنیا روابطی مبتنی بر حسن نیت و احترام متقابل شکل دهیم.نفت ما تمام شد ولی منابع زیرزمینی دیگر به ما کمک کرد تا بتوانیم منابع مورد نیازمان را با سهولت بیشتری تامین کنیم و شریک تجاری استراتژیکی برای سایر کشورها قلمداد شویم.موقعیت جغرافیایی ایران، باعث شد از اواسط دهه 1430 سرمایه گذاران خارجی وارد ایران شوند و در حوزه هایی مانند گردشگری سرمایه گذاری های عظیمی انجام دهند. این سرمایه گذاری ها باعث تقویت بیش از پیش اقتصاد ما شد و ما توانستیم رتبه اول رشد اقتصادی در منطقه را از آن خود کنیم.تغییرات متعددی بین سالهای 1400 تا 1440 در قانون اساسی ایجاد شد. شفافیت 100% در تمام شئونات خدمات عمومی باعث اعتماد متقابل مردم و حاکمیت شد.  تغییرات ایجاد شده، همگی در جهت واگذاری تصمیم گیری های مهم به خرد جمعی مردم ایران بود.در دو دهه 1450 و 1460، ایران وارد گود رقابت برای دستیابی به بالاترین نرخ رشد اقتصادی در جهان شد. استقلال دانشگاه ها از حاکمیت که در دهه 1420 اتفاق افتاده بود، در اواخر دهه 1440 باعث جهش علمی قابل توجهی در دانشگاه ها شد.رقابت بین دانشگاه ها باعث به کارگیری خلاقیت برای افزایش بهره وری آموزشی گردید و بدین ترتیب به سرعت 7 دانشگاه اول ایران جزو 100 دانشگاه برتر جهان قرار گرفتند. ذهن بازی پرور ایرانیان، باعث خلق راهکارهایی بدیع برای مشکلات جهانی شد و درآمد ناشی از تجاری سازی این راهکارها، باعث شد رشد اقتصادی ایران دو رقمی شود.....این داستان، می تواند ادامه داشته باشد. می شود راجع به جزییات زندگی در یک دنیای بهتر فکر کرد و نوشت. همه اینها شاید به ما کمک کند تا بفهمیم چه کارهایی ممکن است به ما کمک کند به ان رویای زیبا نزدیک تر شویم.در پایان این خیال پردازی شیرین به نظرم رسید نوشته امروز را با یک جمله تمام کنم: این که 60 سال بعد از این، چه وضعیتی انتظار کشور ما را بکشد، نیاز به خیال پردازی امروز ما و تلاش برای چیدن دانه دانه آجرهایی دارد که برای ساختن آینده به آنها نیاز داریم.نسخه اصلی این نوشته را اینجا بخوانید.کانال تلگرام من را دنبال کنید:http://t.mt/whiteboard</description>
                <category>مهدی فریمانی</category>
                <author>مهدی فریمانی</author>
                <pubDate>Sat, 24 Feb 2018 23:02:23 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>روز سی و سوم چالش چهل روزه - طرح کسب و کار بنداریک</title>
                <link>https://virgool.io/@m.farimany/%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D8%B3%DB%8C-%D9%88-%D8%B3%D9%88%D9%85-%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%86%D9%87%D9%84-%D8%B1%D9%88%D8%B2%D9%87-%D8%B7%D8%B1%D8%AD-%DA%A9%D8%B3%D8%A8-%D9%88-%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C%DA%A9-iyyneh6n4rmt</link>
                <description>تعداد بازدیدهای پست دیروز به 332 نفر رسید. برای من این نتیجه رضایت بخشیه اگر چه تا رسیدن به 500 بازدید، حدود 170 نفر دیگه باید این پست رو ببینن. امیدوارم فردا به 500 برسه تا طبق قولی که دادم، قسمت دوم خاطره دنباله دار &quot;رویداد خرداد 88&quot; رو بنویسم.نوشته امروز با توجه به درخواستی که مادرم از من برای نوشتن طرح کسب و کار برای &quot;بنداریک&quot; به منظور ارائه به سازمان میراث فرهنگی و گردشگری  کردند، به طرح کسب و کار مرکز بوم گردی بنداریک اختصاص پیدا می کنه.اعداد و ارقام ذکر شده در خلاصه مدیریتی که امشب می نویسم بر اساس تخمین شهودی من هستند. اگر بازخوردی در رابطه با این طرح دارید، چه در مقام سرمایه گذار، چه در مقام توصیه یا نکته ای برای بهتر کردن طرح لطفا با من در میون بگذارید.خلاصه مدیریتی طرح کسب و کار مرکز بوم گردی بنداریکمرکز بوم گردی بنداریک، یک مجموعه تفریحی، اقامتی واقع در روستای قلعه نو کیلومتر 105 جاده مشهد - کلات نادری است.این مجموعه با هدف حفظ، معرفی و ترویج فرهنگ، رسوم، آیین ها، سبک زندگی و غذاهای محلی قوم کرمانج و همچنین ارائه خدمات تفریحی، اقامتی و پذیرایی به میهمانان داخلی و خارجی راه اندازی خواهد شد.حجم سرمایه گذاری مورد نیاز برای راه اندازی و بهره برداری این مجموعه 350 میلیون تومان ارزیابی شده است. با توجه به فعالیتهای انجام شده و تخمین بازار به نظر می رسد در مدت زمان 19 ماه، این سرمایه گذاری به نقطه سربه سر برسد. ارزش فعلی جریان نقدینگی این مجموعه در بازه زمانی 4 ساله معادل 1.5 میلیارد تومان می باشد و نرخ بازگشت سرمایه برای این کسب و کار معادل 45% تخمین زده می شود.هزینه های راه اندازی و بهره برداری از این مجموعه شامل این موارد است: 25% هزینه ها صرف آماده سازی زیرساخت های مورد نیاز برای سرویس دهی به میهمانان می گردد. 30% از هزینه ها به 8 نفر نیروی انسانی که به صورت تمام وقت در این مجموعه فعالیت می کنند پرداخت می شود. 35% از هزینه ها صرف بازاریابی و تبلیغات و جذب مشتری می شوند و 10% هزینه های مدیریتی است.از مجموع مبلغ درآمد سالانه در شرایط بهره برداری از ظرفیت کامل مجموعه بوم گردی، 53% از اجاره سیاه چادرهای اقامت شبانه ناشی می شود. 26% از درآمدها ناشی از سود عرضه وعده های غذایی صبحانه، نهار و شام به میهمانان است. 3% سود فروش محصولات محلی و صنایع دستی به میهمانان است و 29% سایر خدمات از جمله هزینه ورودی به مجموعه، اجاره وسایل بازی، اجاره اسب و الاغ، ماهی گیری و ...پیش بینی ما این است که تا پایان سال اول بهره برداری بتوانیم به ضریب اشغال 70% برسیم و به بیش از 12000 نفر میهمان سرویس دهی کنیم.چنین دستاوردی باعث ایجاد رونق در منطقه کلات نادری خواهد شد و زمینه را برای شناساندن هر چه بیشتر و بهتر ظرفیت های دست نخوره این منطقه در حوزه گردشگری به گردشگران داخلی و خارجی فراهم خواهد نمود.بدیهی است که بعد از شناخته شدن برند بنداریک، علاوه بر امکان ارائه خدمات VIP با قیمت بالاتر به گردشگران خارجی، می توان فروش محصولات محلی و صنایع دستی را از طریق کانال های آنلاین به مشتریان داخلی و خارجی هم در دستور کار قرار داد و به مرور این بخش از کسب و کار می تواند به صورت نمایی رشد فزاینده داشته باشد.مبلغ سرمایه جذب شده برای این طرح تا کنون 50 میلیون تومان می باشد که بخشی از آن صرف برندسازی و اخذ مجوزات و آماده سازی زیرساخت های لازم شده است. در حال حاضر نیازمند 300 میلیون تومان وام کم بهره، با یک سال دوره تنفس هستیم تا بتوانیم بعد از یک سال از محل سود حاصل از فعالیت های مرکز بوم گردی اقساط وام را بازپرداخت کنیم.**دوباره تاکید می کنم که اعداد و ارقام صرفا جنبه نمایشی دارند و با تخمین شهودی محاسبه شده اند و نباید ملاک عمل قرار گیرند.مطالعه این نوشته در منبع اصلی</description>
                <category>مهدی فریمانی</category>
                <author>مهدی فریمانی</author>
                <pubDate>Sat, 24 Feb 2018 00:06:11 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>روز سی و دوم چالش چهل روزه - ادامه ای بر یک داستان نیمه تمام</title>
                <link>https://virgool.io/@m.farimany/%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D8%B3%DB%8C-%D9%88-%D8%AF%D9%88%D9%85-%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%86%D9%87%D9%84-%D8%B1%D9%88%D8%B2%D9%87-%D8%A7%D8%AF%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D8%B1-%DB%8C%DA%A9-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D9%86%DB%8C%D9%85%D9%87-%D8%AA%D9%85%D8%A7%D9%85-hd7g4gvibe2b</link>
                <description>اوائل تیر ماه 1392 من پستی را در صفحه فیسبوکم منتشر کردم. این پست مقدمه ای بر داستان اتفاقاتی بود که در خرداد 88 برای من اتفاق افتاد. به نظرم رسید امروز آن داستان را دوباره بازنویسی کنم و در صورت مثبت بودن بودن بازخوردها آن را ادامه دهم.رویداد خرداد 88بعد از بیش از 17 ساعت حضور در شعبه اخذ رای 2116 مرکزی تهران (از 8 صبح 22 خرداد تا 1:30 نیمه شب 23 خرداد 1388) و حضور در منزل یکی از دوستان برای گفتگو پیرامون انتخابات، حدود ساعت 5 صبح به منزل رسیدم. فشار عصبی ناشی از شکست در انتخابات که با امیدی که کاندیدای مورد نظرم (مهندس موسوی) در مورد پیروزی خودش و تخلفات فراوان و اصلاح نتیجه انتخابات و ... داده بود، احساسی دو گانه در من ایجاد می کرد.روی زمین یا در هوا بودن، بهتر از بین زمین و هوا بودن است. آن روز من بین زمین و هوا بودم.نزدیکی ظهر با موتور سفیدرنگم به امید حمایت از مهندس موسوی برای پی گیری تقلب! و پس گرفتن رای دزدیده شده ام، از خانه بیرون آمدم.اولین موعد قرار، چهار راه جهان کودک جلوی روزنامه اطلاعات بود. بعد از حضور و صرف نهار در دفتر یکی از روزنامه ها،خیابان ولی عصر را به سمت شمال رفتم.ولی عصر را که بالا می رفتم سر توانیر اولین تجمع را دیدم. جمعیت زیاد بود و من هنوز هم نمی توانم درست تعداد را تخمین بزنم ولی از توانیر تا ونک جمعیت تمام نشده بود.یکی از دوستان خبر داد محل قرار تغییر کرده و مهندس می رود وزارت کشور. اگر اشتباه نکنم ساعت قرار 16 بود.یکی از اقوام را سر میرداماد سوار کردم. از وزرا برگشتیم پایین. موتور سفیدم را ( 18 اسفند 1389، درست روز تولدم، موتور بیچاره ام، از داخل پارکنیگ خانه ربوده شد!) درست جلوی سینما آزادی پارک کردم و پیاده با فامیل محترم رفتیم به سمت وزارت کشور.درگیری ها شروع شده بود. نمی دانم چه کسی درگیری را شروع کرده بود.جلوی وزارت کشور پر بود از نیروهای امنیتی. مردم هم به صورت جسته و گریخته بودند. خبری از موسوی نبود.کمی ایستادیم. دیدیم خبری نیست. مادرم مدام زنگ می زد. نگران بود. نگران من و نگران کشوری که به خاطرش 7 سال بدون همسر، پسرش را تک و تنها بزرگ کرده بود.با مادرم صحبت می کردم.حدود ساعت 5:30 عصر.دستی بازویم را گرفت...همان اول موبایل های من و فامیل را گرفتند.حیاط وزارت کشور، اولین توقفگاه ما بود.ادامه دارد...این نوشته را در منبع اصلی بخوانید.</description>
                <category>مهدی فریمانی</category>
                <author>مهدی فریمانی</author>
                <pubDate>Thu, 22 Feb 2018 20:07:44 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>روز سی و یکم از چالش چهل روزه - هواپیما بابامو بیار</title>
                <link>https://virgool.io/@m.farimany/%D9%87%D9%88%D8%A7%D9%BE%DB%8C%D9%85%D8%A7-%D8%A8%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D9%85%D9%88-%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%B1-h3yfdrxbg5eg</link>
                <description>امروز تصمیم گرفتم به جای نوشتن یک مطلب جدید، نوشته ای از گذشته های خودم رو منتشر کنم. زیاد مطمئن نیستم ولی فکر می کنم دوم راهنمایی بودم که در یک مسابقه با این نوشته شرکت کردم و برنده شدم. با هم این نوشته رو می خونیم: پدرم در دوم اسفند 1362 به جبهه‌های جنگ با دشمن بعثی رفت؛ قرار بود که روز تحویل سال نو در منزل باشد و دور هم باشیم، اما در عملیات «خیبر» به دست بعثی‌ها اسیر شد؛ من که فرزند اولش بودم، 9 روز بعد از اسارتش به دنیا آمدم و بدین ترتیب در آغاز زندگی‌ام از داشتن پدر محروم بودم.  مادرم فرهنگی بود؛ برای ادامه زندگی به منزل پدربزرگ و مادربزرگم در شهرستان سنندج رفتم؛ مادرم برایم تعریف می‌کرد که برای رفتن به سنندج سوار اتوبوس بودیم، من هم روی پای مادربزرگم خوابیده بودم؛ در طول مسیر، مادربزرگم خوابش می‌برد و من هم از روی پای وی به کف اتوبوس می‌افتم اما خوشبختانه آسیبی ندیدم.  در ده ماهگی هم دچار تشنج سختی شدم که مرا به بیمارستان سنندج بردند؛ این خطر هم از سرم گذشت اما با پیش آمدن این اتفاق، مادرم دیگر در سنندج نماند و ما به مشهد رفتیم.  کم‌کم بزرگ می‌شدم و غم نبودن پدر را بیشتر احساس می‌کردم؛ وقتی که می‌دیدم اطرافیان پدر دارند و بر روی زانوهای پدرشان می‌نشینند، از دوری و نداشتن چنین نعمتی دلم می‌سوخت، البته مادر و مادربزرگ‌ها، پدربزرگ‌هایم در مراقبت و تربیتم هیچ وقت کم نگذاشتند، اما علی‌رغم سن کمی که داشتم دوری از پدر برایم بسیار سخت بود.  از روزی که می‌توانستم جملات را به خوبی بیان کنم، وقتی هواپیماها از بالای سرمان در آسمان عبور می‌کرد، سرم را رو به آسمان می‌کردم و می‌گفتم: «هواپیما! بابامو بیار.» به یاد دارم که هر بار که این جمله را می‌گفتم مادرم گریه می‌کرد و هر وقت که از مادر می‌پرسیدم: «پس بابا کی می‌آید؟» او می‌گفت: «وقتی تو به مدرسه بروی، پدرت می‌آید».  نمی‌دانستم چه رابطه‌ای بین مدرسه رفتن من و آمدن پدر وجود دارد؛ اما با این حال به این امید سال‌های انتظار کشیدیم تا اینکه به مهدکودک رفتم.  پدرم دانشجوی پزشکی بود و در دوران اسارت نیز به عنوان مسئول بهداری اسارتگاه آزاده‌ها را مداوا می‌کرد؛ جالب اینکه درست همان طوری که مادرم پیش‌بینی کرده بود یک ماه قبل از رفتن من به کلاس اول دبستان، پدرم به آغوش میهن بازگشت. مطالعه نسخه اصلی این نوشته در وبلاگ شخصی من</description>
                <category>مهدی فریمانی</category>
                <author>مهدی فریمانی</author>
                <pubDate>Thu, 22 Feb 2018 19:32:37 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>روز سی ام چالش چهل روزه - گزارش عملکرد چالش سی روزه</title>
                <link>https://virgool.io/@m.farimany/%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D8%B3%DB%8C-%D8%A7%D9%85-%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%86%D9%87%D9%84-%D8%B1%D9%88%D8%B2%D9%87-%DA%AF%D8%B2%D8%A7%D8%B1%D8%B4-%D8%B9%D9%85%D9%84%DA%A9%D8%B1%D8%AF-%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%D8%B3%DB%8C-%D8%B1%D9%88%D8%B2%D9%87-wxoyoyuqrnq1</link>
                <description> سی روز پیش دعوت آقای مصطفی لامعی در سایت ویرگول (https://goo.gl/5JJVee ) رو لبیک گفتم و وارد چالش سی روزه وبلاگ نویسی شدم. امروز آخرین روز اون چالش هست و این اولین پستیه که من به صورت همزمان در farimani.ir و @whiteboard و وبلاگم در ویرگول منتشر می کنم.شرکت کردن در هر چالشی که باعث بشه آدم خودش رو مجبور به انجام کار مشخصی در زمان مشخصی بکنه به نظرم چیز خوب و مثبتیه. انتخاب یک هدف که در کوتاه مدت قابل دسترسی و ارزیابی باشه، باعث میشه فرد خودش رو ملزم کنه به تکرار و این تکرار باعث ایجاد عادات مثبت میشه.در این سی روز که من به صورت منظم و پیوسته می نوشتم اتفاق های خوبی برای من افتاد ولی مهم ترینش این بود که من تونستم نظمی در افکارم ایجاد بکنم و بتونم از نظر خودم و دیگران اثرگذار تر باشم.مطالبی که من می نوشتم به چند دسته تقسیم می شد. مطالبی که مرتبط ب فعالیتهای حرفه ای من بود، اونچه به عنوان یک شهروند دغدغه مند در ارتباط با مسائل اجتماعی و سیاسی نوشتم، و مطالب شخصی که به نوعی میشه اونها رو دلنوشته دونست.برای جمع بندی این چالش سی روزه و به عنوان گزارش عملکرد این فعالیت سی روزه، لیستی از عناوین مطالبی که نوشتم به همراه لینک اونها در وبلاگم رو در اینجا ثبت می کنم:شروع یک چالش چهل روزهروز دوم چالش چهل روزهروز سوم چالش چهل روزهروز چهارم چالش چهل روزه- درباره “جعبه ابزار بازاریابی دیجیتال”روز پنجم چالش چهل روزه- درباره جعبه ابزار بازاریابی دیجیتال-قسمت دومروز ششم چالش چهل روزه – یک سفر ۲۴+ ۹ ساعتهروز هفتم چالش چهل روزه – چرا کار می کنم؟روز هشتم چالش چهل روزه – ارزش آفرینی با به کارگیری فناوریروز نهم چالش چهل روزه – مدل کسب و کار جعبه ابزار بازاریابی دیجیتالروز دهم چالش چهل روزه- فراخوان هم بنیانگزار، مشاور، آزادکار دیجیتال مارکتینگروز یازدهم چالش چهل روزه- یک ناامیدی امیدبخشروز دوازدهم چالش-استارتاپ ها، سیستم های اجتماعی-اقتصادی ارزش آفرینروز سیزدهم چالش چهل روزه – یک سورپرایز ویژهروز چهاردهم چالش چهل روزه – چالش انتخاب کوفاندر فنی در استارتاپروز پانزدهم چالش چهل روزه – با تلخی های زندگی چه باید کرد؟روز شانزدهم چالش چهل روزه- بازاریابی دیجیتال در حوزه آموزشروز هفدهم چالش چهل روزه – چرا روحیه کار تیمی در استارتاپ ها مهم است؟روز هجدهم چالش چهل روزه – باد بارونیروز نوزدهم چالش چهل روزه- پاسخ به سوالاتی در مورد سرمایه گذاری در بلاک چینروز بیستم چالش چهل روزه – بازاریابی برای رویدادهاروز ۲۱ ام چالش چهل روزه – انقلاب ایران ۳۹ سال بعدروز بیست و دوم چالش چهل روزه – بازی کاری در بازاریابی دیجیتالروز بیست و سوم چالش چهل روزه- خطاهایی که جبران ناپذیرندروز بیست و چهارم چالش چهل روزه – چالش بی انگیزگی نیروی کارروز بیست و پنجم چالش چهل روزه – بازی گروهی خر در چمنروز بیست و ششم چالش چهل روزه – شکست دردناک یک رهبر اصیلروز بیست و هفتم چالش چهل روزه – ما انسان های خاردارروز بیست و هشتم چالش چهل روزه – تلاش برای احقاق حقوقروز بیست و نهم چالش چهل روزه – مروری بر مشغله های این روزهای منهمون طور که در اولین روز این چالش نوشتم، تلاش من بر این هست که این چالش رو ده روز دیگه هم ادامه بدم. و البته امیدوار هستم که بعد از اون هم بتونم نظم در نوشتنم رو ادامه بدم و هر روز حتما یک مطلب در وبلاگم منتشر کنم. راجع به اینکه راجع به چی بنویسم، در روزهای اول چالش نظرسنجی در کانال گذاشتم و بر اساس بازخوردی که گرفتم سعی کردم تم اصلی نوشته هام، کارهای روزمره ای باشه که انجام می دم. این نظرسنجی رو در روزهای آینده به ترتیب متفاوتی در کانال @whiteboard در تلگرام تکرار خواهم کرد. امیدوارم نوشته های من بتونه برای خودم و دیگران ارزش آفرین باشه.در پایان نوشته امروز می خوام از آقای مصطفی لامعی که البته سعادت آشنایی حضوری باهاشون رو نداشتم به خاطر طرح این ایده ارزشمند تشکر کنم. </description>
                <category>مهدی فریمانی</category>
                <author>مهدی فریمانی</author>
                <pubDate>Tue, 20 Feb 2018 23:50:19 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>