<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های محمد هادی زنجانی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m.h.zanjani</link>
        <description>درباره کسب و کار، اقتصاد، کتاب و شاید اندکی عطر</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-08 02:40:34</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/36984/avatar/duV0nc.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>محمد هادی زنجانی</title>
            <link>https://virgool.io/@m.h.zanjani</link>
        </image>

                    <item>
                <title>ژاپنی های تنبل و آلمانی‌های کودن</title>
                <link>https://virgool.io/@m.h.zanjani/jaga-rslcdzl7nvrj</link>
                <description>🌀سیدنی گولیک مبلغ امریکایی در کتاب خود از کشوری در حال توسعه می‌گوید که بسیاری از آنها احساس آدم‌های تنبل را به شما می‌دهند که نسبت به گذر زمان کاملاً بی‌تفاوتند. همچنین بئاتریس وب رهبر نامدار سوسیال فابین‌های بریتانیا در توصیف مردمان همین کشور می‌گوید که آنها در عیاشی دارای ایده‌های ناخوشایند و در نفس پرستی غیر قابل تحملند.شاید تعجب کنید ولی هر دوی این اظهارنظرها درباره ژاپن بوده است. سیدنی گولیک یک ناظرعادی نبود ، او ۲۵ سال در ژاپن زندگی کرده بود. به زبان آنها تسلط کامل داشت . در دانشگاه‌های آنها درس می‌داد و در سال ۱۹۰۳ کتابی بنام &quot;تکامل ژاپن&quot; نوشت. سفر آن رهبر نامدار هم در سال ۱۹۱۲ به ژاپن بوده است.بئاتریس وب نسبت به کره‌ای‌ها حتی با لحنی تندتر اظهار نظر کرده است : او کره‌ای‌ها را ۱۲ میلیون وحشی کثیف، پست ،بدخلق، تنبل و لامذهب توصیف کرده که با لباس‌های سفید کثیف و نامناسب سر به گریبان در کلبه‌های گلی زندگی می‌کند. جالب این است که بئاتریس وب به رغم نظر بدی که نسبت به ژاپنی‌ها داشت فکر می‌کرد که اگر کسی بتواند کره‌ای‌ها را از این فلاکت نجات دهد ژاپنی‌ها خواهند بود.🌀جالب است بدانید یک سده پیش اکثر غربی‌ها چنین نگاهی به ژاپن داشتند . البته این فقط پیش داوری غربی‌ها علیه شرقی‌ها نبود، بلکه برای نمونه بریتانیایی‌ها نگاه مشابهی نسبت به آلمانی‌ها داشتند. پیش از آغاز رشد اقتصادی آلمان در میانه سده نوزدهم ، بریتانیایی‌ها آلمانی‌ها را نوعاً کُودن و زُمخت توصیف می‌کردند. تنبلی و کاهلی واژه‌هایی بود که با فطرت آلمانی‌ها پیوسته پیوند داشت . یک تولید کننده فرانسوی که کارگران آلمانی را در استخدام داشت گله می‌کرد که آلمانی‌ها فقط وقتی که بخواهند و آنطور که دوست داشته باشند کار می‌کنند.🌀جان راسل نخست وزیر بریتانیا در قرن نوزدهم درباره آلمان‌ها می‌گفت:&quot; آلمان‌ها جان می‌کنند تا کاری را انجام دهند و به شدت اهل قناعتند. نه از تیزهوشی بهره چندانی بردند و نه از سرعت ادراک ویژه. پذیرای ایده‌های نو نمی‌شوند. مدت‌ها طول می‌کشد تا بتوانند خود را در موقعیت جدیدی باز یابند و ایده‌های جدید به دشواری آنها را سر شوق می‌آورد.&quot; به گفته سیاح دیگر بریتانیایی در نیمه قرن ۱۹ جای شگفتی نیست که آلمانی‌ها به لحاظ فعالیت و ایجاد کسب و کار آدم‌های برجسته‌ای نیستند. آلمانی‌ها افرادی بسیار تکرو هستند که نمی‌توانند با هم همکاری کنند.مسافران بریتانیایی در اوایل سده نوزدهم آلمانی‌ها را متقلب می‌دانستند. به گفته سر آرتور بروکس پزشک وظیفه ارتش بریتانیا پیشه‌ورها و مغازه داره های آلمانی تا جایی که بتوانند تقلب می‌کنند.از فرصت کوچک‌ترین تقلب هم که شده نمی‌گذرند و این نادرستی پدیده‌ای همگانی است.🌀مدت‌های درازی این دیدگاه مطرح بوده است که تفاوت‌های فرهنگی عامل تبیین تنوع و گوناگونی توسعه اقتصادی در جوامع مختلف است. فرهنگ‌های مختلف مردمانی با ارزش‌های گوناگون پدید می‌آورند. فرهنگ‌هایی که اشکال رفتاری توسعه محور ایجاد می‌کنند، خروجی اقتصادی بهتری از دیگران خواهند داشت. برای مثال ساموئل هانتینگتون دانشمند معروف علوم سیاسی امریکا و نویسنده کتاب &quot;برخورد تمدن‌ها&quot; در توجیه واگرایی و فاصله زیاد اقتصادی بین کره و غنا دو کشوری که در دهه ۱۹۶۰ در سطح یکسانی از توسعه اقتصادی قرار داشتند استدلال می‌کند که عوامل زیادی در این واگرایی نقش داشته است اما عامل عمده‌اش فرهنگ بوده است. کره‌ای‌ها برای صرفه‌جویی ، سرمایه‌گذاری، سخت کوشی، آموزش، سازماندهی و حفظ انضباط ارزش قائل بودند .🌀خوب می‌بینید که در یک سده پیش ژاپنی‌ها نه سخت گوش که تنبل بودند. نه چون مورچه‌های کارگر مطیع که شدیداً آزاد و مستقل بودند. نه پر رمز و راز که احساساتی بودند. نه جدی که سرخوش و شنگول بودند. بجای آینده نگری، آنطور که نرخ بالای پس‌انداز امروز ژاپنی‌ها نشان می‌دهند، در زمان حال می‌زیستند. یک قرن و نیم پیش آلمانی‌ها ، نه کارآمد که کاهل بودند .به جای داشتن حس همکاری ، تکرو و منفرد بودند. نه منطقی که احساساتی بودند. نه زیرک که ابله بودند. نه قانونگرا که متقلب و دزد بودند و نه منضبط که بی‌نظم بودند.این ویژگی‌ها به دو دلیل گیج کننده هستند. اول اینکه اگر ژاپنی‌ها و آلمانی‌ها چنین فرهنگ‌های بدی داشتند، چطور اینقدر ثروتمند شدند. چرا آلمانی‌ها و ژاپنی‌های کنونی از پدرانشان این چنین متفاوتند و چگونه توانستند عادات میراث ملی خود را این چنین کاملاً تغییر دهند.🌀پیش از ظهور معجزه اقتصادی شرق آسیا مردم گناه توسعه نیافتگی منطقه را به گردن مسلک کنفوسیوسی می‌انداختند. درست هم می‌گفتند ، زیرا کنفوسیانیسم جنبه‌های منفی زیادی بر ضد توسعه اقتصادی دارد. برای مثال مردم را از انتخاب مشاغلی مثل تجارت و مهندسی که برای توسعه اقتصادی ضروریست منع می‌کند. در نوک نظام سنتی اجتماع کنفوسیانیسم ، دیوان سالاران حوزوی قرار داشتند.این‌ها به همراه ارتشیان حرفه‌ای که طبقه دوم حاکمیت بودند در کل طبقه حاکم را تشکیل می‌دادند که بر سلسله مراتبی از مردم عادی متشکل از کشاورزان، صنعتگران و تجار به ترتیب طبقه اجتماعی که بردگان در رده پایین آن بودند ، ریاست می‌کردند. در حالی که امروزه برخی بر این باورند که ژاپنی‌ها از آن جهت موفقیت اقتصادی یافتند که پیرو مسلک خاصی از نوعی که بر وفاداری و همکاری تاکید بیشتری دارد هستند تا بر تزکیه نفس که بیشتر چینی‌ها و کره‌ای‌ها بدان معتقدند . جالب است بدانید که کنفوسیانیسم خلاقیت و کسب و کارآفرینی را نیز منع می‌کند و این مسلک دارای یک سلسله مراتب خشک اجتماعی است.این دو تصویر از فرهنگ کنفوسیوسی درست است با این استثنا که تصویر اول عناصری از فرهنگ را گلچین می‌کند که برای توسعه اقتصادی مفید است و تصویر دوم عناصری را که برای آن مضر.لذا در رابطه با فرهنگ همه چیز به این بستگی دارد که مردم با مواد خام فرهنگشان چه می‌کنند. عناصر مثبت یا منفی فرهنگ ممکن است در جامعه غالب باشند. دو جامعه با مواد خام فرهنگی یکسان و مشابه در دو موقعیت تفاوت زمانی یا اقلیمی می‌توانند الگوهای رفتاری کاملاً متفاوتی تولید بکنند و کردند.🌀کشورهای تنگدست تعداد زیادی بیکار و نیمه بیکار(یعنی مشاغلی که توان وقت نیست) دارند. این وضعیت نتیجه شرایط اقتصادی است نه شرایط فرهنگی. مهاجران ظاهراً تنبل کشورهای تنگدستی که به کشورهای ثروتمند مهاجرت می‌کنند از مردم محلی خیلی سخت‌تر کار می‌کنند. این واقعیت نشان می‌دهد که رفتارها امری اقتصادی هست. در این کشورها مردم برای امرار معاش اغلب دست به اعمال غیر اخلاقی و حتی غیرقانونی می‌زنند. در شرایط تنگدستی قانون نیز به قوت خود اعمال نمی‌شود که در نتیجه مرتکبان رفتارهای غیرقانونی می‌توانند از کیفر فرار کنند و بی‌قانونی به لحاظ فرهنگی کم کم پذیرفته می‌شود. به بیان دیگر بسیاری از رفتارهای منفی ژاپنی و آلمانی‌ها در گذشته به طور عمده نتیجه اوضاع اقتصادی بوده است. خیلی از عادات میراث ملی را که ظاهراً تغییرناپذیرند می‌توان با تغییر شرایط اقتصادی شتابان دگرگون کرد. در واقع و در عرصه عمل در آلمان اواخر سده ۱۹ و و ژاپن اوایل سده ۲۰ شاهد چنین دگرگونی بوده‌ایم.به بیان دیگر فرهنگ با توسعه اقتصادی تغییر می‌کند.به همین دلیل است که فرهنگ‌های کنونی ژاپن و آلمان با فرهنگ نیاکانشان اینقدر متفاوت است. فرهنگ هم معلول و هم علت توسعه اقتصادی است ، با توسعه اقتصادی سخت کوش و منضبط می‌شوند و سایر ویژگی‌های خوب فرهنگی را کسب می‌کنند و نه برعکس. اما اکثر فرهنگ محورها با تعصب به این باور که فقط کشورهایی می‌توانند توسعه یابند که از یک نظام ارزشی درست برخوردارند. در جامعه‌ای که مشاغل کافی وجود ندارد توصیه به سخت کوشی تاثیر زیادی بر تغییر عادات کاری مردم نخواهد داشت. تغییر دیدگاه‌ها باید با تغییرات واقعی و عینی مورد حمایت قرار گیرد. یعنی ایجاد تغییر در فعالیت‌های اقتصادی،نهادها و خط مشی ها.</description>
                <category>محمد هادی زنجانی</category>
                <author>محمد هادی زنجانی</author>
                <pubDate>Fri, 23 Aug 2024 11:33:24 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>گماشتگان هماهنگ</title>
                <link>https://virgool.io/@m.h.zanjani/tipping-j2uzdzgddm8x</link>
                <description>? کسانی که مالکوم گلدول، نویسنده‌ی مشهور کتاب‌های غیر داستانی ، سخنران و یادداشت‌‌نویس مجله نیویورکر را میشناسند، احتمالا با مفهوم &quot;نقطه عطف&quot; یا &quot;بزنگاه&quot; (tipping point) آشنا هستند. او در نقطه عطف از فراگیرشدن پدیده‌ها و ایده‌های اجتماعی صحبت می‌کند و اینکه چطور می‌شود که یک موزیک غریبه، یک کتاب جدید یا یک رفتار اجتماعی همه‌گیر شوند. اما در پژوهش‌های جامعه شناسی، منظور از &quot;بزنگاه&quot; همان نظریه علمی است که &quot;در سازمان‌ها و جوامع جِرمِ بحرانی وجود دارد که می‌توان آن را اندازه گرفت و رسیدن به آن تغییر چشمگیری در رفتار افراد پدید می‌آورد.&quot; برای مثال در پژوهش‌های مفصلی تغییر نسبت زنان به مردان در مجالس قانونگذاری اسکاندیناوی را تجزیه و تحلیل کردند. نتایج این پژوهش‌ها نشان داد، هرگاه شمار زنان در مجلسی کمتر از میزان فرضی بود، قدرت آنها در پیشبرد آرمان‌های سیاسی جدید و حل مشکل‌ها و دغدغه‌های خاص زنان در جامعه تا حد زیادی کاهش می‌یافت. بزرگترین مشکل سیاستمداران زنی که اقلیت نمادین به شمار می‌آمدند، این بود که کسی آنها را بازیگر برحق صحنه سیاست نمی‌دانست. زنانی که رای می‌آوردند اغلب می‌دیدند نمی‌توانند به اهدافشان برسند. این زنان دل زده می‌شدند و مجالس را خیلی بیشتر از مردان ترک می‌کردند و داوطلبانه تصمیمی می‌گرفتند در انتخابات مجدد شرکت نکنند. مشکل اساسی این اقلیت‌های نمادین هم در جامعه و هم در سیاست، نداشتن جرم بحرانی لازم برای کسب مشروعیت در حوزه موضوعاتی بود که برایشان اهمیت داشت. ?اما دهه‌هاست گروه‌های عملگرا و تاثیرگذارِ کنشگران اجتماعی، کارآفرینان و سیاستگذاران در تکاپو بودند تا شاید بتوانند اندازه دقیق جرم بحرانی لازم برای تغییر را پیدا کنند. همه می‌خواهند بدانند که آیا بزنگاهی برای تغییرهای اجتماعی وجود دارد؟ اگر هست کجاست؟ عوامل پرشماری مانند رقم زدن تغییرهای جمعیت شناسی ، تصویب قوانین جدید و ... دلایل وقوع تغییرهای اجتماعی را توضیح می‌دهند. علاوه بر آن عوامل بسیار دیگری هم هست که زمینه تغییر را فراهم می‌آورند. اما چطور می‌توانیم با اطمینان بگوییم که جرم بحرانی کنشگران با رسیدن به بزنگاه سبب تغییر هنجارهای اجتماعی می‌شود؟ ?&quot;وینگنشتاین&quot; فیلسوف اتریشی نیمه نخست قرن بیستم باور داشت که بزنگاه در واقع همان لحظه‌ای است که مردم پی می‌برند ، فقط در صورتی می‌توانند با یکدیگر هماهنگ شود که رفتارشان را تغییر دهند. در زمینه هنجارهای اجتماعی نیاز ما به هماهنگی اجتماعی نقش بسزایی دارد. آیا رسیدن کنشگران به جِرمِ بحرانی، مردم را وادار می‌کند هنجارهای مطبوعشان را تغییر دهند و برای رقم زدن تغییر به چند تغییر دهنده نیاز داریم؟ پژوهش‌های قوم شناسی و جامعه شناسی نشان می‌دهد که جرم بحرانی لازم برای انداختن هنجارهای اجتماعی در سرازیری تغییر، فقط حدود ۲۵ تا ۳۵ درصد کل جمعیت است. یعنی اگر یک چهارم جمعیت به باور یا رفتار جدیدی روی آورند، بقیه نیز به سرعت از آنها پیروی خواهند کرد. تغییرهای اجتماعی اغلب ناگهانی هستند و پیش از رسیدن به بزنگاه حتی تغییر چشمگیر نسبت کنشگران به کل جمعیت هم هیچ تاثیری بر کل جمعیت نخواهد گذاشت. برای نمونه تغییر ناگهانی از ۱۰ به ۲۰ درصد هیچ تاثیر برجسته‌ای به جا نمی‌گذارد ، ولی اگر شمار کنشگران را اندکی بیشتر کنیم تا نسبت آنها به کل جمعیت از بزنگاه فراتر برود، این کار بر همه تاثیر می‌گذارد. در اینجا منظور از کنشگران &quot;اقلیت متعهد&quot;ی است که عزمشان را جذب کرده‌اند، فارغ از هر پیشامدی تغییر اجتماعی را رقم بزنند. ویژگی ارزشمند هر اقلیت متعهد و موفق فقط تعداد اعضایش نیست، بلکه تعهد اعضاست.?شانزده سال پیش از آنکه قیام‌های بهار عربی کل دنیا را در بهت فرو ببرد، اقتصاددان ترک‌تبار معروف &quot;تیمور کوران&quot; مقاله پیشگویانه‌ای با این عنوان نوشت: &quot;وقوع انقلاب‌های اجتناب ناپذیر و غافلگیر کننده در آینده&quot;. کوران معتقد بود وقتی نسبت کنشگران به کل جمعیت کمتر از بزنگاه باشد، جامعه با ثبات به نظر خواهد آمد. ولی این ثبات در حقیقت سرابی بیش نیست .کنشگران به زودی انقلابی اجتماعی به پا خواهند کرد، هرچند کسی هنوز متوجه این موضوع نباشد. با قدری تلاش بیشتر ناگهان تغییر اجتماعی اتفاق خواهد افتاد و همه را غافلگیر خواهد کرد.این تغییر همان اتفاقیست که در سال ۲۰۱۱ در مصر رخ داد. حتی در سال ۲۰۱۰ هم کسی اتفاق‌های سال ۲۰۱۱ را پیش بینی نمی‌کرد. زیرا انقلاب‌های غافلگیر کننده فراوان‌تر از انقلاب‌هایی است که می‌توان وقوعشان را حدس زد‌. سقوط دیوار برلین در سال ۱۹۸۹، پیدایش هشتک &quot;#من_هم&quot; (metoo#) در سال ۲۰۱۶ از آن دسته تحول‌های اجتماعی غافلگیر کننده بودند که به نظر می‌آمد ، چندین دهه اعتراض و تلاش‌های کنشگران تاثیر چندانی بر آن نگذاشته است. ولی هنگامی که این جنبش‌ها به بزنگاهی مطمئن رسید، ناگهان، بر همه تاثیر گذاشت. در سوئد زنان پس از آنکه به جرم بحرانی ۲۵ تا ۳۰ درصدی از مجالس قانونگذاری محلی رسیدند، به طرز کارآمدی با یکدیگر هماهنگ شدند و موضوعات تازه‌ای را مطرح کردند. از آن به بعد همتراز مردان شدند و شهروندان هم در انتخابات مجدد مردان و زنان هم رتبه را به یک اندازه انتخاب می‌کردند.با عبور زنان از بزنگاه هنجارهای گفتمان سیاسی در مجالس قانونگذاری اسکاندیناوی نیز تغییر کرد. ?اما متاسفانه خبر بدی برایتان دارم. بزنگاه‌ها می‌توانند خطرناک هم باشند، زیرا ممکن است برعکس هم عمل کنند. یعنی از بزنگاه‌ها می‌توان به جای آزادی به مردم ،برای نظارت و کنترل اجتماعی بیشتر هم از آن بهره برد. در ژوئن ۲۰۱۳ مردمی از اهالی استان سین کیانگ چین اعتراض کردند. در شهر دور افتاده لوکوچون شهروندانی که سلاحشان فقط چاقو و مشعل‌های دست ساز بود ،به پایگاه‌های پلیس و اداره‌های دولتی حمله کردند. معترضان هفده مامور پلیس و مقام دولتی را کشتند‌. نیروهای دولتی هم با تیراندازی به طرف آنها و کشتن ۱۰ نفرشان تلافی کردند. تنوع قومی در این استان بیشتر از دیگر نقاط چین است و اهالی ایغور به لحاظ فرهنگی بیشتر شبیه شهروندان کشورهای مسلمان همسایه‌اند تا قوم &quot;هان&quot; که بیشتر چینی‌ها به آن متعلقند. ایغورها از آداب مذهبی و فرهنگی اسلام پیروی می‌کنند. رهبران چین معتقد بودند برای مقابله با این قیام باید واکنشی فوری نشان دهند. در رسانه‌های رسمی و همچنین در رسانه‌های اجتماعی به این اتفاقات واکنش نشان دادند. کارزار دروغ پراکنی دولت ضربتی و متقاعد کننده بود. موضع رسمی این بود که شورش لوکچون در واقع حمله تروریستی بدون برنامه‌ای بود که عاملانش مسلمانان تندروی سوریه بودند. از نگاه دولت چین مقصر جلوه دادن تندروهای خارجی اتحاد ملی را تحکیم خواهد کرد و مسلمانان باقیمانده در سین کیانگ را بیش از پیش می‌راند و به علاوه القا می‌کند که خطری بیرونی وجود دارد. در ادامه ماجرا چین کاری کرد که هیچکس توقع نداشت. وقتی کم کم در رسانه‌های اجتماعی آتش گفتگوها و گزارش‌ها درباره اتفاقات لوکچون بالا گرفت  دولتمردان چینی و کارگزارانشان سیلی از پست‌های ساختگی را در رسانه‌های اجتماعی چین پخش کردند.این کاربران دروغین نه درباره لوکچون دروغ پراکنی کردند ، نه گزارش‌های خبری مستقل درباره لوکچون را به باد انتقاد گرفتند، بلکه در عوض در بسیاری از پست‌ها رژه‌ای محلی را به شدت ستودند. در پست‌های دیگر بحث سیاسی داغی را درباره برنامه‌های جدید توسعه اقتصادی چین به راه انداختند. در برخی پست‌های دیگر هم کاربران اینترنت را ترغیب کردند تا نظرشان را درباره سخنرانی تازه رئیس جمهور شی جین پینگ با عنوان &quot;رویای چین&quot; اعلام کنند. این پست‌ها مطالب نامربوطی بودند که دولت آنها را به عنوان جزئی از کارزار سراسری حکومت چین برای نظارت اجتماعی منتشر می‌کرد.کارزاری که آن را هوشمندانه طراحی و به شکل گسترده‌ای اجرا کرده بودند . به جای اینکه به مقابله با اخباری برخیزند که آبروی رژیم را می‌برد، گفتگوهای نامربوطی را به راه انداختند تا حواس شهروندان را از دلایل مشروع نارضایتی‌شان پرت کنند. در حقیقت چین در راهبرد تازه‌اش از نظریه بزنگاه‌ها سوء استفاده کرد. رهبران این کشور ده‌ها هزار مزدور دولتی را به خدمت گرفتند تا این گماشته‌ها که پشت حساب‌های کاربری قلابی پنهان شده بودند، همزمان و هماهنگ پست‌ها و استوری‌ها و نظرهایی را بازنشر می‌کردند که هدفشان پرت کردن حواس مردم از قیام لوکچون بود. به این عُمال دولتی ارتش ۵۰ سنتی می‌گویند. دلیل این نامگذاری هم دستمزد ۵۰ سنتی آنها به ازای تولید هر پست است. جالب است بدانید در طول یک سال اعضای ارتش ۵۰ سنتی حدود ۴۴۸ میلیون پست در رسانه‌های اجتماعی چین منتشر کردند. راهبردشان درست مانند ایده بزنگاهها بود. عمال دولتی پست‌های خود را بطور یکنواخت در طول سال منتشر نمی‌کنند بلکه در قالب فعالیت‌های ناگهانی و هماهنگ پخش می‌کنند. در قالب این ایده، اگر افراد کافی را بر سر رفتاری واحد هماهنگ کنید، کم کم دیگران آن رفتار را مشروع می‌دانند و رفتارهای دیگر را مردود.?قدرت بزنگاه‌ها در رسانه‌های اجتماعی بر این است که افراد فقط در صورتی می‌توانند با یکدیگر صحبت کنند که به یک گفتگو متعلق باشند. اگر اقلیت متعهدی از کنشگران یا کاربران سِری دولت دست به دست هم بدهند تا موضوع گفتگو را عوض کنند، دیگران به سختی می‌توانند در برابر همرنگ شدن با این جماعت اقلیت مقاومت کنند. در آوریل سال ۲۰۱۴ حمله دیگری در ایستگاه قطار ارومچی استان سین کیانگ رخ داد که سه نفر را به کام مرگ کشاند.این بار دولت چین وقتش را تلف نکرد تا مسلمانان تندرو را مقصر جلوه دهد. ارتش ۵۰ سنتی را فعال کرد تا هزاران پست در ستایش ویژگی‌های مثبت سیاست‌های جدید دولت در زمینه مسکن منتشر کنند. برخلاف راهبردهای به کار رفته در آلمان نازی یا روسیه دوران استالین راهبرد ارتش ۵۰ سنتی چین متوقف کردن جریان اطلاعات نیست. بلکه اداره کردن شیوه دریافت و تفسیر اطلاعات است. راهبرد دولتمردان چینی این است که تبادل را آزاد بگذارند تا خودشان هنجارهای اجتماعی حاکم بر ارزش‌ نظرهای رد و بدل شده را شکل دهند. بنابراین لازم نیست کنشگران راست بگویند تا بتوانند بزنگاه را فعال کنند، فقط باید متعهد باشند در چین و هر جای دیگر اربابان فریب کار رسانه‌های اجتماعی کاری می‌کنند که گماشتگان هماهنگشان به راحتی آب خوردن و بی‌آنکه کسی بو ببرد، هنجارهای اجتماعی را تغییر دهند.</description>
                <category>محمد هادی زنجانی</category>
                <author>محمد هادی زنجانی</author>
                <pubDate>Fri, 21 Jul 2023 22:25:05 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مبارزه با فساد خطرناک است</title>
                <link>https://virgool.io/@m.h.zanjani/noi-qmkkmzgdlqlb</link>
                <description>Ngozi Okonjo-Iweala Director general of the World Trade Organization? خانم ‏نگوزیا اوکونجو-ایویالا وزیر سابق اقتصاد نیجریه  از اقتصاددانان زن پیشرو و شاخص آفریقایی که در سمت های مختلفی در بانک جهانی و موسسات تحقیقاتى برجسته ى جهانى تا شرکتهای بزرگی همچون دنون و بانک استاندارد چارتر حضور فعالی داشته است. ایشان سال گذشته به عنوان اولین زن و اولین زن آفریقایی تبار به سمت دبیرکلی سازمان تجارت جهانی (WTO) انتخاب شد. از سوی دیگر نشریه تایم او را بعنوان یکی از قدرتمندترین رهبران جهان در سال ۲۰۲۱ انتخاب کرد. ? پیش از این در این پست به بهانه چاپ کتاب &quot;اصلاح اصلاح‌ناپذیرها درس‌هایی از نیجریه&quot; که حاصل تجربه و مشاهدات او طی دو دوره در سالهای ۲۰۰۳-۲۰۰۶ و ۲۰۱۱-۲۰۱۵، در سمت وزیر اقتصاد نیجریه بود، از اقتصاد نفتی نیجریه و مسیر توسعه ى این کشور از رهگذر اصلاحات اقتصاد کلان و اصلاحات ساختاری سخنی به میان آمده بود. ? برای اینکه بدانیم درخصوص چه کشوری صحبت می کنیم باید بدانید که نیجریه که با جمعیت ۱۹۰ میلیون نفری از نسبت تقریبا مساوی مسلمانان و مسیحیان، پرجمعیت ترین کشور آفریقا و هفتمین کشور پرجمعیت جهان است. حدود ۳۵۰ گروه قومی با همین نسبت تنوع زبانی دارد که بیشتر این گروه ها حتی نمی توانند زبان یکدیگر را بفهمند. این کشور یک دموکراسی نوپا دارد که تا سال ۱۹۹۹ درگیر جنگ داخلی و به مدت طولانی تحت لوای حکومت نظامیان بود. از کارهای ماندگار خانم نگوزیا می توان به موارد زیر اشاره کرد : - عمومی سازی درآمدهای تمام طبقات دولت و انتشار عمومی آن در روزنامه ها-ایجاد صندوق سرمایه ملی و واریز حساب مازاد نفت در دورهای رونق و ضربه گیر برای روزهای بد- ‏ساخت یک نظام مدرن مدیریت مالی دولتی مبتنی بر فناوری- ‏جایگزینی تراکنش های نقدی با تراکنش های الکترونیکی که موجبات فساد زیادی بود.کتاب با فساد خطرناک است? ایشان در کتاب جدید خود با نام &quot;مبارزه با فساد خطرناک است&quot;روایتی دست اول از واکنش ذینفعان فساد در کشوری با وابستگی شدید به منابع نفتی ارائه می دهد. او نشان می دهد چرا اصلاحات اقتصادی در یک کشور نفتی و پرجمعیت از مسیر منحرف می شود و چطور عده ای به نفع خودشان به کشور هزینه تحمیل می کنند. او که بدلیل کارهای انجام شده در معرض دردسرهای زیادی همچون ریسک خطرات جسمی و ربودن مادرش قرار می گیرد، درسهای نابی برای فعالان توسعه به ویژه کشورهای با اقتصادهای نفتی به همراه دارد. او که از آغاز در معرض حملات مقالات ، انتقادات و لجبازی مخالفان قرار می گیرد به راحتی میدان را خالی نکرده و با ایستادگی مثال زدنی در کشوری با ذینفعان مختلف در بخش های اداری و نفتی حتی در این مبارزه تهدید به &quot;ترک دفترش با صندلی چرخدار&quot; می شود.مخالفان او فقط محدود به سیاست مداران و کارمندان دولتی فاسد و سایر افراد دارای منافع خاص نمی شدند ، بلکه در این مسیر در معرض مخالفت ضدفمنیست ها، قوم گرایان متعصب و ایدئولوگهای سیاسی و اقتصادی قرار می گیرد. مخالفان ضد زن که از ایده زنی که با نظارت و کنترل امور مالی کشورش بتواند &quot;قدرت بی حد و حصری داشته باشد&quot; به شدت ناراضی بودند. متعصبان قوم گرایی که تعلق او را به قومی خاص وسیله ای برای حمله به ایشان قرار می دادند و از دیدگاه اینان هر سیاستی که تاًثیری بر زندگی مردم داشته باشد از دیدگاه قومی تحلیل می شد و اینکه به نفع کدام منطقه یا مذهب بوده است. دست آخر ایدئولوگهای سیاسی و اقتصادی غرق شده در آرمان های کمونیست ها و سوسیالیست ها که از نظرشان فعالیت در بانک جهانی و صندوق بین المللی پول نماد اجماع واشنگتنی نئولیبرال و تمام ویژگیهای منفور اقتصاد بازار به شمار می رفت و گناهی نابخشودنی بود و هر کسی که در این معابد عبادت کند را باید خوار و منفور کرد. از دیدگاه اینان این زن نمونه کامل یک &quot;تکنوکرات&quot; است که برای تزریق سم یک اصلاحات نئولیبرال تک سایز و مناسب برای همه کشورها به نیجریه انتخاب شده است. ? او در جایی می گوید : &quot;اگرچه لحظاتی وجود داشت که قصد تسلیم شدن داشتم اما این فشارها برای برکناری من و ترک کشور مرا متقاعد می کند که حضور من در دولت حتی اثرات مثبتی داشته است.این فشارها باعث می‌شد که در برابر تهدیدات و باج گیری ها تسلیم نشوم و در دولت بمانم و این کار مرا قادر می ساخت که نه تنها بر اقدامات ضد فساد کوتاه‌مدت بلکه بر نهادسازی مهم تر و موثرتر و بلندمدت تر تمرکز کنم‌. در بیشتر کشورهای در حال توسعه و مخصوصاً در آفریقا نهادها یا ضعیف‌اند یا وجود ندارند و این موضوع به ترویج فساد کمک می کند. مبارزه با فساد باید به منزله داشتن جرات و قدرت ایستادگی برای ساخت نهادها و فرآیندها و نظام ها ضروری باشد که اجرای آن به زمان زیادی نیاز دارد.&quot;</description>
                <category>محمد هادی زنجانی</category>
                <author>محمد هادی زنجانی</author>
                <pubDate>Wed, 25 Jan 2023 16:42:29 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ظاهر و باطن کمدی بود</title>
                <link>https://virgool.io/@m.h.zanjani/komedi-mff0my1fpvpo</link>
                <description>&quot;دکتر هوشنگ نهاوندی&quot; یکی از رجال صاحب نفوذ رژیم پهلوی بود که سمتهای مختلفی همچون وزیر آبادانی و مسکن، ریاست دانشگاه پهلوی، ریاست دانشگاه تهران ، رییس دفتر مخصوص فرح و در نهایت وزیر علوم را داشت. ایشان در بخشی از خاطرات خود با &quot;پروژه تاریخ شفاهی ایران&quot; می گوید:?&quot;در فروردین ۵۷ فکر می‌کنم یا اوایل اردیبهشت یا اواخر فروردین، به‌هرحال بعد از عید بود. من در دفتر مخصوص [فرح] نشسته بودم، تیمسار مقدم [رییس وقت رکن دوم ارتش] به من تلفن کرد گفت که «من می‌خواهم با عجله شما را ببینم.» گفتم، «بفرمایید. می‌خواهید من بیایم پهلوی‌تان یا شما می‌آیید اینجا.»گفت که «نه، موزه رضا عباسی جای خیلی مناسبی است. آنجا می‌توانیم با هم ناهار بخوریم. گفتم، «بفرمایید.» گفت، «آنجا را ساعت یک پس خلوت بگویید بکنند.» من رفتم به دفتر رضا عباسی و چلوکباب خیلی خوبی هم گفتیم برای‌مان آوردند. و سپهبد مقدم هم با لباس شخصی آمد به دفتر من و در را هم بستیم و گفت که «آقای دکتر نهاوندی من قبل از اینکه بیایم پهلوی شما اشهد خودم را گفتم و بعد آمدم اینجا.» گفتم، «چه شده تیمسار؟» گفت که «والله اوضاع را که می‌دانید چیست. مملکت دارد می‌رود رو به انقلاب.» فروردین یا اردیبهشت بود و هنوز خبری هم نبود ولی «شما هم که می‌دانم مضطرب هستید. من فکر کردم که اینها را همه را به شاه، به اعلیحضرت، به اعلی‌حضرت بنویسم. و این گزارش را من خطاب به اعلی‌حضرت نوشتم و خواهش می‌کنم که شما بدهید به شهبانو بدهند به اعلیحضرت. اما اول بخوانید اگر تصدیق می‌کنید که این گزارش صحیح است بدهیم. ولی من فکر می‌کنم یا از ریاست اداره دوم معزول می‌شوم. یا بازداشتم می‌کنند. یا بازنشسته‌ام می‌کنند.» ?من گزارش را خواندم. گزارش بیست و سه صفحه بود دقیقاً. نوشته بودند که اوضاع مملکت درحال اغتشاش است. خطرات زیادی مملکت و رژیم را تهدید می‌کند و باید یک اقدامات فوری و اساسی برای نجات ایران، عیناً، صورت بگیرد. باید با روحانیت مذاکره بشود. با روحانیت کنار باید بیاییم. با جناح معتدل روحانیت و به‌ خصوص شریعتمداری و قم . قدم اولش این است که افرادی که به غلط یا به صحیح در نزد افکار عمومی محکوم هستند کنار گذاشته بشوند و فدای بقای سلطنت و بقای ایران بشوند، کنار گذاشته بشوند. و سی نفر را ایشان در این گزارش نام برده بود، که اینها بدنام‌ترین افراد هستند نزد افکار عمومی.  تا جایی که بنده اسم‌ها را به یاد دارم و این اسم‌ها عجیب است. وزیر دربار هویدا، هوشنگ انصاری رئیس شرکت نفت. چند تن از رجال دولتی. اسامی که در آنجا بود نیک‌پی که البته سناتور بود ولی به‌هرحال. روحانی، ولیان. از خانواده سلطنتی اشرف، محمودرضا، غلامرضا، عبدالرضا، نصیری [رئیس ساوک]، صدری رئیس شهربانی سابق، چون او هم آدم فاسدی بود. معصومی رئیس منابع طبیعی، او خیلی بدنام بود. سپهبد خسروانی. گلسرخی وزیر. به‌هرحال. واقعاً اینهایی بودند که این اشخاص اسمشان خیلی سر زبان‌ها بود. من بلند شدم و مقدم را بوسیدم. گفتم، «من به شما تبریک می‌گویم. تمام حرف‌های‌تان درست است. و ما هم موقعی که در، من به‌عنوان رئیس گروه بررسی مسائل ایران یک گزارشی نه به این ترتیب ولی همین مطالب را ما هم نوشتیم منتهی بدون اسم و در یک قالب حرف‌های علمی. گفت که «این را می‌دهی به علیاحضرت؟» گفتم، «می‌دهم.» در حضور خودش هم لاک و مهر کردم و به مأمور نامه‌رسانی دادیم که سوار یک اتومبیل بشود با یک مأمور دیگری این را ببرد و در کاخ تحویل علیاحضرت بدهد رسید بگیرد بیاورد. که دیگر خودش ببیند که من این را فرستادم. این گزارش رفت. سه چهار ساعت مثلاً ساعت شش و هفت بعد از ظهر تلفنی از علیاحضرت شد به من، «آقای نهاوندی این گزارش رسید متشکرم. این گزارش را شما خواندید؟ گفتم، «بله قربان، برای اینکه خود تیمسار مقدم از من خواهش کرده بود که این گزارش را بخوانم و بگویم که بفرستد یا نفرستد؟» گفت که «آخر تویش یک چیزهایی بود که شما نمی‌بایستی می‌دانستید.» گفتم، «اگر به آن مطالبی که علیاحضرت اشاره می‌فرمایید.» همه شهر می‌دانند. گفتم «در هر قهوه‌خانه‌ای تشریف ببرید مردم می‌دانند.» که بی‌ادبی بنده. ایشان هم با عصبانیت گوشی تلفن را زد زمین. ?یک ماهی از این جریان گذشت و در اواخر اردیبهشت تیمسار سپهبد مقدم به ریاست سازمان اطلاعات و امنیت کشور منصوب شدند. نتیجه سیاسی که بنده می‌گیریم از این گزارش، یکی در مورد روابط شاه با آمریکایی‌ها و یکی در مورد سرنوشت مقدم. اداره دوم ستاد بزرگ کاملاً در تحت کنترل افسرهای آمریکایی بود. این مال ایران هم نبود مال هلند هم هست. مال بلژیک هم هست. مال آلمان هم هست. بنابراین هیچ عملی در این حد و یا این‌قدر ریسک نمی‌توانست صورت بگیرد مگر اینکه آمریکایی‌ها یا ندانند و یا حتی به‌نظر من نخواهند یا حتی دیکته نکرده باشند. هر کسی که سیستم اداره دوم ما و ستاد ارتش ما و چیز را بداند این برایش روشن است.و این گزارش را سعی کردند که در حد امکان مخفی نگه دارند و یک نوع هشداری بوده که آمریکایی‌ها، کارتر داشت به شاه می‌داد که این کارها را باید بکنی وگرنه، خود دانی. این را از طریق اداره دوم به او دادند. و ایشان هم تنها کاری که کرد، این هم متد کامل شاه بود، وقتی که کسی خیلی مزاحم می‌شد خود او را برمی‌داشت می‌گذاشت در رأس آن کاری که ایراد می‌گیرد و بعد نمی‌گذاشت آن کار را بکند. خیال می‌کردند که با انتصاب آن شخص مسئله حل می‌شود. و با گذاشتن مقدم ایشان، به نظر من، یا تحت فشار آمریکایی‌ها یا به هرچی، می‌گفتند خیلی خوب، همین آدم را ما گذاشتیم رئیس سازمان امنیت. دیگر چه می‌گویید. ولی رئیس سازمان امنیت که به خودی خود مسئله‌ای را حل نمی‌کرد. نتیجه‌گیری شخصی این است که مرحوم مقدم را غالباً افراد متهم می‌کنند، و هنوز هم می‌کنند، به خیانت به شاه. در اینکه در روزهای آخر مقدم دیگر بازی حفظ سلطنت را نمی‌کرد هیچ تردیدی نیست. در اینکه بازرگان اینها را تقویت می‌کرد در دو ماه آخر هیچ تردیدی نیست. در اینکه یک دفتر جداگانه‌ای در خیابان نادرشاه زیر پوشش یک شرکت ساختمانی به‌وجود آورده بود که «ساواما»ی آینده را داشت در آن دفتر حاضر می‌کرد با همین سرتیپ فرازیان و سرتیپ کاوه و غیره و غیره، که بعداً اسمشان خیلی درآمد، هیچ تردیدی نیست. در اینکه بودجه‌ای را که در اختیارش بود امیر قطر داده بود به دولت ایران که خرج بکنند برای اینکه جلوی انقلاب گرفته بشود رفت قسمت عمده‌اش را تقدیم کرد به طالقانی، هیچ تردیدی نیست. اینها واقعیاتی است که وجود دارد.?در جای دیگری درخصوص سالهای پایانی و حضور بی میل و رغبتش در کابینه شریف امامی حسب دستور شاه می گوید: &quot;از همان روز ظهر کمدی کابینه آقای شریف امامی، چون کمدی بود. واقعاً معنا هیچ. بنده چهار سال و خرده‌ای وزیر بودم. کابینه منصور جدی بود. کابینه هویدا کمدی بود با ظاهر جدی. ولی کابینه شریف امامی کمدی بود اصلاً کمدی بود. ظاهر و باطن کمدی بود. کمدی کابینه شریف امامی شروع شد. به محض معرفی به ما گفتند که هیئت دولت تشکیل می‌شود و بروید خانه لباس‌هایتان را عوض کنید بیایید به نخستین جلسه هیئت دولت. ما در توی اتومبیل بودیم دیدیم اولین اعلامیه دولت، آخر دولت تشکیل نشده، اولین اعلامیه دولت که «وطن در خطر است و …» یادتان هست که؟ و بعد تصمیم به اینکه این کازینوها بسته بشود. حالا کازینوهایی که صاحبش خود بنیاد پهلوی بود که بنیاد پهلوی مدیر عاملش آقای شریف امامی است. [تغییر] تاریخ شاهنشاهی و غیره و غیره، اولین تصمیمات دولت بود. یعنی آن اعلامیه را گذاشته بودند تاریخ خورشیدی یعنی نشان بدهند که تاریخ شاهنشاهی مختومه شده. رسیدیم به نخست‌وزیری و گفتند که قرآن می‌خواهیم بیاوریم که همه قسم بخورند به قرآن. هرگز وزراء رسم قسم خوردن نبود اصلاً هیچ جا. قسم قرآن هم خوردیم. بعد گفتند «خوب آقایان هر کدام بروند برنامه‌های خودشان را بنویسند.» یک هفته وقت دارند، یک هفته، حالا مملکت دیگر شلوغ است. «و بعد بیاییم بنشینیم برنامه دولت را تصویب بکنیم.» یکی دو نفر از وزراء من جمله بنده گفتیم، «آقا مملکت در خطر است برنامه ما نداریم بنویسیم. فعلاً نجات مملکت یک نطق سه چهار دقیقه‌ای ترتیب بدهید و برویم رأی اعتماد بگیریم همین امروز.» گفتند، «نه خیر.» ما چندین جلسه بحث می‌کردیم. حالا تمام مملکت شلوغ است و کابینه به مجلس معرفی نشده. چندین جلسه بحث می‌کردیم که مثلاً نوع تراکتور، بنده خوب یادم هست، که یک جلسه تمام بحث درباره این بود که دولت به چه نوع تراکتوری اعتبار بدهد برای مکانیزه کردن کشاورزی ایران. این یک نوع اختلاف فاز وحشتناک بین ... مثل اینکه اصلاً کابینه خبر ندارد چه دارد می‌شود؟نقل از &quot;پروژه تاریخ شفاهی ایران به کوشش حبیب لاجوردی&quot;</description>
                <category>محمد هادی زنجانی</category>
                <author>محمد هادی زنجانی</author>
                <pubDate>Sun, 27 Nov 2022 22:51:37 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عدالت &quot;تا جاییکه ممکن باشد&quot;</title>
                <link>https://virgool.io/@m.h.zanjani/edalat-ho1sc1tnkpqm</link>
                <description>در 11 سپتامبر 1973 سالوادور آلنده، رئیس جمهور شیلی به دنبال کودتایی از قدرت ساقط شد.
? شیلی دراز ترین و باریک ترین کشور دنیا است که در مداری معتدل در جنوبی ترین بخش آمریکای جنوبی واقع شده است. این کشور به همراه آرژانتین و اروگوئه سه کشور آمریکای جنوبی با بیشترین درآمد سرانه هستند. شیلی بیش از همه با دیکتاتور معروفش &quot;آگوستو پینوشه&quot; و کودتای ۱۹۷۲ او و ارتش شیلی با کمک سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا بر علیه دولت سوسیالیست &quot;سالوادور آلنده&quot; در ایران شناخته می شود. احتمالا بدلیل نقش سازمان سیا در سقوط دولت ملی &quot;محمد مصدق&quot; در ایران، شیلی وضعیتی سیاسی نسبتا مشابه با ایران داشته است. همچنانکه اگر به سیاستهای مشاوران اقتصادی نئولیبرال گروه موسوم به پسران شیکاگو ( Chicago Boys) و شاگردان &quot;میلتون فریدمن&quot; در دوره پس از کودتای ژنرال پینوشه و توصیه های اقتصادی مشابه صندوق بین المللی پول و بانک جهانی در دهه ۶۰ و ۷۰ میلادی به ایران توجه کنیم، مشابهت های زیادی خواهید دید. سیاست هایی همچون اعطای وام، کسب و کار آزادانه، تجارت آزاد ، بودجه متوازن ، تورم اندک و کاهش مداخله دولت که با نتایج نسبتا موفقی همچون کاهش ۶۰۰ درصدی تورم، رشد سالانه ۱۰ درصدی ، جهش سرمایه گذاری ، تنوع و رشد صادرات شیلی در آن دوره همراه بود.حمله به کاخ ریاست جمهوری?۱۷ سال حمکرانی نظامیان به رهبری ژنرال پینوشه منجر به سرکوب، شکنجه و قتل هزاران نفر از مردم شیلی بخصوص چپ گرایان و سیاست مداران مخالف گردید که از این بین فقط حدود ۱۰۰ هزار نفر از شهروندان شیلی جلای وطن کردند و آواره آمریکا و اروپای شرقی و غربی شدند. دولتی که تا سال ۱۹۷۶ حدود ۱۳۰ هزار نفر از مردم یعنی یک درصد از جمعیت آن زمان شیلی را دستگیر کرده بود. قساوت بی اندازه و خشونت عریان از کشتار تا زندان، شکنجه ، ترور مخالفان در سایر کشورها و حتی آزار جنسی به شکلی تهوع آور توسط سازمان جاسوسی و پلیس مخفی این کشور موسوم به &quot;دینا&quot; ، بخش دیگر ره آورد نظامیان برای شیلی بود. برای نمونه جسد &quot;ویکتور خارا&quot; خواننده معروف چپ گرای شیلی در یک کانال کثیف با ۴۴ گلوله در بدن ، با انگشتان قطع شده و صورتی که تغییر شکل داده بود، پیدا شد. نظامیان در قالب &quot;کاروان مرگ&quot; به شهرهای شیلی رفته ، به کشتار زندانیان زندانیان سیاسی و سیاستمداران از به مردمی می پرداختند.از کاروان مرگ تا کمیسیون حقیقت در شیلی?جالب است بدانید ارزیابی سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا از پینوشه قبل از کودتا چنین بود: &quot;کم حرف ،متین، صادق، بی آزار، صمیمی، سختکوش، کاردان، مذهبی با شیوه زندگی متعادل ، شوهر و پدری صبور و از خود گذشته که خارج از حوزه نظامی علاقمند کلیسای کاتولیک و خانواده است.&quot; حتی وقتی دولت نظامی به قدرت رسید خود پینوشه اعلام کرد که رهبری چرخشی خواهد بود. اما پس از آن سال‌های کودتا ، همکاران پینوشه در دولت نظامی نیز مانند سازمان سیا از سنگدلی و تقلای شدید او برای چسبیدن به قدرت حیرت کردند.سنتی که در تضاد با تمام رهبران کودتاهای قبلی در تاریخ شیلی بود. روانشناسی شخصیت او همچنان مورخان را درمانده می کند. او نیز مانند هیتلر مصداقی از یک رهبر شیطان صفت بود که مسیر تاریخ را تغییر داد. البته تقصیر جنایت های نظامی شیلی را نمی توان فقط بر گردن پینوشه انداخت زیرا هیچکس نگفته است که او شخصا در شکنجه و کشتن کسی اقدام کسب کرده است اما در هر کشور هزاران بیمار جامعه ستیز هست که اگر به آنها فرمان جنایت داده شود دست به جنایت میزند.?اما سرانجام دولت نظامی پس از چند دوره تمدید ریاست جمهوری پینوشه در سال ۱۹۸۸ اعلام کرد که میخواهد ریاست جمهوری او را با یک همه‌پرسی هشت سال دیگر تمدید کند یعنی وقتی او ۸۲ ساله می شد. اما محاسبات پینوشه این دفعه اشتباه از آب درآمد و زیر فشار بین المللی در یک انتخابات نسبتاً آزاد و البته کمپین موفقیت آمیز مخالفانش با شعار ساده &quot;خیر&quot; (No) منجر به شکست پینوشه شد. طرفداران &quot;خیر&quot; با دیدگاه های مختلف در مبارزه دریافته بودند که پیروز نخواهند شد مگر با همکاری یکدیگر. همچنین می دانستند با توجه به حمایت طبقه مرفه و جامعه کسب و کار شیلی از پینوشه هیچگاه فرصت در دست گرفتن قدرت به آنها داده نخواهد شد، مگر اینکه طرفداران پینوشه از امنیت خود در دوره پس از او مطمئن شوند. چپ گراها بر خلاف دوره کوتاه قدرتشان پیش از کودتا ناچار بودند به تمرین تساهل با دشمنان سابق خود بپردازند. دشمنانی که رفتار آنها را نسبت به خود در گذشته دیده بودند. علاوه بر این چپ گراها به ضرورت متقاعد کردن متحدان میانه‌روی خود در &quot;حزب دموکرات مسیحی&quot; پی برده بودند و در یک اتحاد انتخاباتی توافق کردند که بگذارند که ریاست جمهوری بین یک چپ گرا و میانه‌رو چرخش کند. البته ابتدا نامزد دموکرات مسیحی ها را رئیس جمهور کردند. خوشبختانه این اتحاد انتخاباتی در عمل در پنج دوره انتخابات پس از آن همچنان پیروز انتخابات هستند و شیلی به یک مردم‌سالاری سالم بازگشت که هنوز در آمریکای لاتین خلاف قاعده است ولی این بار مردم سالاری با یک تغییر گزینشی بزرگ روی داد : اشتیاق به تساهل، مصالحه، شراکت در قدرت و دست به دست کردن آن.?هر چند چند دهه از کنار رفتن پینوشه با رای مردم گذشته است ، شیلی هنوز مطابق با نسخه تعدیل شده از قانون اساسی عمل می‌کند که در اواخر حکمرانی او تصویب شده و البته به نظر اکثریت مردم کشور نامشروع است. چند ماه پیش نیز با برگزاری همه‌پرسی در شیلی بر سر تصویب تغییرات فراگیر در قانون اساسی جدید، مردم این کشور به طرز چشمگیری علیه این قانون اساسی پیشنهادی، رای منفی دادند. شاید دولت های مردم سالار بعدی می دانستند که اگر به دادخواهی علیه نظامیان گناهکار بپردازند واقعاً باید از یک کودتای دیگر بیمناک باشند. بسیاری از گناهکاران آن دوران هنوز زنده ، غیر پشیمان، قدرتمند و برخوردار از حمایت اقلیتی محدود هستند.  &quot;پاتریسیو ایلوین&quot; نخستین رئیس جمهور پس از پینوشه بسیار دست به عصا پیش می رفت . وقتی او با شعار &quot;عدالت تا جایی که ممکن باشد&quot; به میان آمد ، مردمی که امیدوار به تلافی و جزای گناهکاران بودند سرخورده گشته و نگران شدند که سخنان او صرفاً نوعی حسن تعبیر برای فقدان عدالت باشد. پس از تشکیل چندین کمیسیون حقیقت و آشتی در دو دهه گذشته ایلوین در یک سخنرانی تلویزیونی در حالی که نزدیک بود اشک از چشمانش جاری شود از طرف دولت شیلی از خانواده‌های قربانیان طلب بخشش کرد. اینگونه معذرت خواهی از صمیم قلب توسط رهبران دولت و بابت قساوت های دولت قبل در تاریخ امروز فوق العاده نادر است. پینوشه علی رغم همه تلاش ها و محدودیت ها هیچ وقت به خاطر اعمالش محاکمه نشد و دست آخر نیز به علت زوال عقل و عدم توانایی حضور در دادگاه در سال ۲۰۰۶ در سن ۹۱ سالگی به علت حمله قلبی فوت کرد‌. جالب است بدانید که بسیاری از افراد سالخورده در میان مردم شیلی همچنان او را انسانی عالی می‌دانند که ناروا محاکمه شد.?مردم در یک ارزیابی صادقانه و واقع بینانه از قدرت خود خواستند که به شعار خود یعنی &quot;ساختن شیلی برای تمام مردم شیلی&quot; پایبند باشد. تاریخ شیلی به خوبی تحول صلح‌آمیز در مقایسه با انقلاب خشونت آمیز را شرح میدهد. دولت های نظامی که با اعتراض های صلح آمیز از قدرت کنار گذاشته شدند، به صورت مسالمت آمیز به یک دولت مردم سالار تسلیم شدند ولی رهبران نظامی زنده بودند و قدرت خود را حفظ کردند. ترس از بازگشت ارتش و طرفداری بخشی از مردم از پینوشه متاسفانه به معنای آن بود که شعار &quot;شیلی برای تمام مردم شیلی&quot; شامل جنایتکاران جنگی سابق نیز بود.?بحران داخلی شیلی در سال ۱۹۷۳ ناشی از دوقطبی شدن سیاسی، عدم توافق درباره ارزشهای محوری ، اشتیاق به کشتار و میل به خطر کشته شدن بجای روی آوردن به مصالحه بود. جدال زیربنایی بین قدرت سنتی الیگارش های سرسخت و قدرت ناخواسته سایر طبقات جامعه را میشود با مصالحه سیاسی رفع کرد یا در غیر اینصورت گذاشت که به خاطر بن بست سیاسی کماکان باقی بماند. دوقطبی شدگی سیاسی شیلی و فروپاشی مساله در آن شیلی را به خشونت استبدادی سوق داد که معدودی از مردم کشور می توانستند پیش‌بینی کنند. هویت و غرور ملی مردم شیلی موجب شد از دست روی دست گذاشتن تا رسیدن به بن بست سیاسی پرهیز کنند و پرسش تاریخی تکراری را در ذهن ما پدید آورند که آیا رهبران برخوردار از شخصیت متمایز، واقعا می توانند مسیر تاریخ را عوض کنند یا خیر؟?امروزه کشور شیلی با توجه به رشد و توسعه پایدار در شاخص‌هایی همانند توسعه انسانی، رقابت‌پذیری در تجارت و اقتصاد، آزادی اقتصادی و رشد درآمد سرانه یکی از با ثبات‌ترین و امن‌ترین کشورها در آمریکای لاتین به‌شمار می‌آید.</description>
                <category>محمد هادی زنجانی</category>
                <author>محمد هادی زنجانی</author>
                <pubDate>Wed, 23 Nov 2022 19:57:14 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اشتباهاتی که صورت می گیرد اما نه توسط من</title>
                <link>https://virgool.io/@m.h.zanjani/madeamistake-jdxz4hrknnfu</link>
                <description>?لئون فستینگر از روانشناسان اجتماعی برجسته قرن بیستم همراه دو دستیارش در نیم قرن پیش به پژوهش درباره گروهی از افراد پرداختند که معتقد بودند دنیا در تاریخ ۲۱ دسامبر آن سال به پایان می رسد. می خواستند بدانند وقتی پیش بینی های آنها غلط از آب دربیاید چه بلایی سرشان می آید.رهبر گروه وعده داده بود که در آخرین ساعات شب ۲۰ دسامبر سفینه ای به دنبال مومنان خواهد آمد و آن را به نقطه امن خواهد برد. بسیاری از پیروان او دست از کار کشیدند، خانه هایشان را به دیگران واگذار کردند و پس انداز شان را به دیگران بخشیدند و منتظر ماندند تا دنیا به آخر برسد. فستینگر هم پیش بینی هایی داشت. او معتقد بود منتقدانی که اعتقادی راسخ به این پیشگویی نداشتند می‌دانستند که شب از راه می رسد و آنها نمی میرند اما آنها که مایملک شان را از دست دادند و با دیگران در انتظار نشسته اند که سفینه به دادشان برسد اعتقادشان به توانایی‌های رهبرشان افزایش پیدا خواهد کرد. در واقع آنها دست به هر کاری کاری خواهند زد تا دیگران را برای پیوستن به گروه خودشان تشویق کند. نیمه شب از راه رسید و همون طور که انتظار می رفت هیچ نشانه ای از سفینه پیدا نشد.اعضای گروه اندکی نگران شدند اما رهبرشان به بصیرتی جدید رسید: به دلیل ایمان قوی گروه کوچک ما، دنیا مورد رحمت و مغفرت قرار گرفته است و برای نخستین بار در تاریخ جهان است که چنین نیرویی در زمین آزاد شده است. هوای اعضای گروه تغییر یافت. از ناامیدی به حال وجد و شعف درآمدند. بسیاری از اعضای گروه با مطبوعات تماس گرفتند تا این معجزه را گزارش کنند بعد به خیابان‌ها ریختند و جلوی عابران را گرفتند و آنها را به آیین خودشان دعوت کنند. پیشگویی رهبرشان اشتباه از آب در آمد اما پیشگویی لئون فستینگر به وقوع پیوست .?فستینگر می‌گوید: &quot; موتور محرک توجیه خویش آن نیروی خاصی است که ما را وادار می‌کند اعمال و تصمیمات آن را به ویژه از نوع غلطش ، موجه بنمایانیم.&quot; حسی ناخوشایند است که او آن را «ناهماهنگی شناختی» یعنی تناقض در عقاید و رفتار می نامد. ناهماهنگی شناختی حالتی از تنش زایی است که وقتی روی می دهد که شخص دو نوع ذهنیت ( نظر، نگرش، باور و عقیده) دارد که از لحاظ روانشناسی ناهمخوانند. برای مثال همه ما خوب می دانیم که سیگار کشیدن یا استعمال مواد مخدر کار احمقانه ای است اما سیگاری ها یا آن معتاد مواد مخدر برای کاهش رنج و اضطرابی که درونش در جریان است، به جای اینکه انتخاب راحت ترین کار که همان ترک سیگار است را انجام دهد ،وقتی نمی تواند ترک کند سعی می کند این ناهمخوانی را با توجیهی التیام بخشید. بسیار شنیده‌ایم که میگوید &quot;سیگار کشیدن آن‌قدرها هم ضرر ندارد&quot; یا اینکه &quot;دخانیات به آدم آرامش میدهد&quot; و &quot;مانع اضافه وزن می شود&quot; لذا از طریق راه های هوشمندانه و گول زنک این ناهمخوانی را کمرنگ می کند.نظریه لئون فستینگر بنام «ناهماهنگی شناختی» (cognitive dissonance) از پرارجاع ترین نظریه ها در زمینه روانشناسی اجتماعی است که با الهام از آن با بیش از ۳۰۰۰ آزمایش درک روان شناسان را از چگونگی ساز و کار ذهن انسان متحول ساخت.?لب کلام نظریه این است که افراد برای منطقی نشان دادن عقاید متناقض شان و ادامه دادن به زندگی شان به شکلی که دست کم از نظر خودشان منسجم و پر معنا باشد چه کارها که نمی کند. نظریه ناهماهنگی شناختی از شرح این مفهوم منطقی که افراد در پردازش اطلاعات غیر منطقی رفتار می کنند فراتر رفت و نشان داده چرا افراد پس از اتخاذ تصمیمات مهم متعصبانه عمل می کنند.?همه ما انسان های ممکن الخطا تمایل عجیبی داریم خودمان را موجه نشان دهیم و از زیر بار مسئولیت اعمال آزاردهنده غیر اخلاقی یا ابلهانه مان شانه خالی کنیم. البته بیشتر ما در موقعیتی نیستیم که مرگ و زندگی میلیون‌ها نفر آدم در دستمان باشد ولی عواقب خطای مان چه ناچیز و کم اهمیت باشند، چه بی سروصدا باشند و چه تشت رسوایی مان از بام بیفتد بیشترمان جان به لبمان می رسد که بگوییم «تقصیر من بود اشتباه بزرگی مرتکب شدم». جالب اینکه هرچه عواقب عاطفی مالی یا اخلاقی خطای ما بیشتر باشد به گردن گرفتن تقصیر دشوارتر می‌شود.از بچگی به ما گفته‌اند که آدم از اشتباهاتش درس می گیرد ولی اگر در همان ابتدا نپذیریم که اشتباه کرده‌ایم چطور ممکن است از آن درس بگیریم؟ ?سیاستمداران بارزترین نمونه های کسانی هستند که خودشان را توجیه می‌کند. هنر سخنرانی با استفاده از فعل مجهول بر ساخته خودشان است. وقتی راه فرار ندارند به زور و زحمت خطای شان را می پذیرند اما مسئولیتش را بر عهده نمی گیرند. هنری کسینجر در پاسخ به اتهاماتی مبنی بر اینکه در جنایات جنگی صورت گرفته در ویتنام ،کامبوج و آمریکای جنوبی دهه ۱۹۷۰ دست داشته است گفت: «احتمالش زیاد است در دولتی که من در آن خدمت میکردم نیز اشتباهی صورت گرفته باشد.» در حالیکه همان زمان به تنهایی خودش یک دولت بود. هم مشاور امنیت ملی و هم وزیر کشور بود اما پس از آن بی آنکه خودش را ذره ای از تکاپو بیندازد با وجدانی آسوده جایزه صلح نوبلش را گرفت.?شناخت این ساز و کار درونی توجیه خویش باعث می شود بسیاری کارهای دیگر آدم‌ها را که در نگاه اول بی‌معنی و احمقانه به نظر می رسند سر در آوریم و می توانیم به پرسشهایی پاسخ دهیم که بسیاری از افراد با دیدن دیکتاتورهای سنگدل، مدیران حریص، متعصبان مذهبی که به نام خدا آدم می‌کشند یا کسانی که به خاطر ارث و میراث سر خواهر و برادر هایشان کلاه می گذارند از خودشان می پرسند این ها چطوری شب ها سر روی بالش می گذارد؟ چطور روی شان می شود در آیینه خودشان را نگاه کنند؟ پاسخ این است دقیقاً همانطور که باقی ما شب میخوابیم و در آیینه قیافه مان را برانداز می کنیم.?اسلوبودان میلوسویچ «قصاب بالکان» طی چهار محاکمه اش به اتهام جرایم جنگی، جرایمی علیه انسانیت و نسل کشی، سیاست پاکسازی قومی اش را که باعث مرگ بیشتر از ۲۰۰ هزار کروات، مسلمانان بوسنیایی و آلبانیایی ها شده بود توجیه می کرد. او مکرر در دادگاهش می گفت که مسئول مرگ انسان ها نبوده و صربها قربانی تبلیغات مسلمانان شده اند.یکی از روزنامه نگاران تحقیقی طی مصاحبه‌ای با ۷ نفر دیگر از جمله عیدی امین دیکتاتور اوگاندا، ژان بوکاسا دیکتاتور جمهوری آفریقای مرکزی که مردمش او را «عفریت برنگو» می‌نامیدند مصاحبه کرده است. همه شان مدعی بودند که دست به هرکاری که زدند از جمله شکنجه و قتل مخالفان ،جلوگیری از انتخابات آزاد ، گرسنگی دادن به شهروندانشان ، غارت کردن ثروت کشور، به راه انداختن نسل کشی،  همه به صلاح کشورشان بوده است آنها می گفتند اگر این کارها را نمی‌کردند آشوب و هرج و مرج و خونریزی به پا می شد آنها نه تنها خودشان را به حکام مستبدی نمی دیدند که خودشان را وطن پرستانی فداکار هم به شمار می آورند. میزان ناهماهنگی شناختی را که به خاطر عشق به مردمانش به آنها ظلم می‌کند می‌توان در بستری خلاصه کرد که به دستور &quot;دوک دولیه&quot; در جای‌جای هاییتی چسبانده بودند و روی آن نوشته بود:&quot; دوست دارم در مقام کسی که بنای دموکراسی را طوری در هاییتی گذاشت که از گزند هرچیزی در امان باشد، در پیشگاه دادگاه تاریخ بایستم&quot; با این نام هم امضا شده بود: جان کلود دولیه، رئیس جمهوری برای تمام فصول.حتی اگر بهانه «صلاح مملکت» کافی نباشد همیشه می توان به آن توجیه پرطرفداری متوسل شد که برای برطرف کردن ناهماهنگی شناختی از آن استفاده می شود: «خودشان شروع کردند» حتی هیتر هم می گفت که خودشان جنگ را شروع کردند و منظور از خودشان نیز کشورهایی بود که در جنگ جهانی اول پیروز شده و آلمان را با عهد نامه ورسای تحقیر کرده بودند. مشکل این است که تا کجا باید عقب برویم تا نشان دهیم آن دیگری دعوا را شروع کرده است. ?نتیجه اینکه در آفریقای جنوبی پایان دوران آپارتاید می توانست به سادگی برای هر دو طرف میراثی از خشم در توجیه خویش بر جای بگذارد. خشم سفید پوستان که خواستار وضع موجود و امتیاز هایی بودند که به آنها اعطا می کرد و خشم موجه سیاهپوستان که قربانیان آن وضع بودند اما شجاعت مردی سفیدپوست «فردریک دوکلرک» و مردی سیاه پوست به نام «نلسون ماندلا» مانع از به راه افتادن آن حمام خون شد که در ادامه بسیاری از انقلاب ها به راه افتاده است و شرایطی را ایجاد کرد که کشور بتواند پیش برود و به دموکراسی قدم بگذارد. دوکلرک که در سال ۱۹۸۹ به ریاست جمهوری برگزیده شده بود خوب می دانست انقلابی خشونت‌بار در راه است. جنگی که علیه آپارتاید به راه افتاده بود شدت می گرفت و حامیان حزب منحله کنگره ملی آفریقا هر چه بیشتر به خشونت روی آوردند و کسانی را که هم دست رژیم سفید پوستان می دانستند می کشتند و شکنجه می کردند. او می توانست با اعمال سیاست های سرکوب گرانه تر خفقان بیشتری به وجود آورد اما در عوض  توقیف حزب کنگره ملی آفریقا را لغو کرد و ماندلا را از زندانی که ۲۷ سال از عمرش را در آن سپری کرده بود آزاد کرد.ماندلا نیز می‌توانست بگذارد خشمش او را از پای درآورد .می توانست از زندان با قصد انتقامی که بسیاری کاملاً مشروع می‌دانستند بیرون بیاید اما او نیز در عوض در راه هدفی که زندگی اش را به پای آن ریخته بود خشمش را فرو خورد ماندلا گفت: «اگر میخواهی با دشمن از صلح کنی باید با دشمن همکاری کنی. آن وقت است که دشمنت هم پیمان تو می شود».◀️ برگرفته از کتاب &quot; Mistake were made but not by me&quot; نوشته دو تن از شاگردان فستینگر، دکتر الیوت اَرونسِن و دکتر کرول تَوریس که هر دو از متخصصین برجسته در زمینه روانشناسی اجتماعی هستند.</description>
                <category>محمد هادی زنجانی</category>
                <author>محمد هادی زنجانی</author>
                <pubDate>Sun, 02 Oct 2022 01:37:45 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کنار آمدن با نمی دانم</title>
                <link>https://virgool.io/@m.h.zanjani/%DA%A9%D9%86%D8%A7%D8%B1-%D8%A2%D9%85%D8%AF%D9%86-%D8%A8%D8%A7-%D9%86%D9%85%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D9%85-zcvihwwrrzyr</link>
                <description>? “استوارت فیرشتاین”دانشمند علوم اعصاب کتابی دارد با عنوان &quot;نادانی چگونه علم را به پیش می‌برد&quot; و در این کتاب از اینکه محدودیت‌های دانشی خود را تشخیص دهیم دفاع می کند. با تماشای سخنرانی او در همایش تد با عنوان &quot;درجستجوی نادانی&quot; می توانید تا حدودی با ایده اصلی کتاب آشنا شوید. فیرشتاین هم در کتاب و هم در این سخنرانی اشاره می‌کند که در علم نمی دانم یک شکست نیست بلکه گامی ضروری به سوی روشنگری است .او با ذکر نقل قولی از &quot;جیمز کلرک ماکسول&quot; فیزیکدان از این ایده دفاع می‌کند.&quot;نادانی کاملاً آگاهانه پیش درآمد هر پیشرفت واقعی در عرصه علم است &quot; به عبارتی نادانی مقدمه هر تصمیم بزرگی است که تا به حال گرفته شده است.? مغز ما برای ایجاد اطمینان و نظم تکامل یافته است. دوست داریم این طور تصور کنیم که دنیا مکانی منظم است جایی که اتفاقات تصادفی منجر به خرابی و ویرانی نمی‌شود و همه چیز کاملاً قابل پیش‌بینی است. ما طوری تکامل یافته ایم که جهان را اینگونه میبینیم زیرا برقراری نظم در میان انبوه هرج و مرج ها برای بقای ما ضروری بوده است.?فرض کنید در جنگلی هستید که صدای خش خش برگ ها را می شنوید و ناگهان سر و کله شیری پیدا می‌شود. بین صدای خش خش و شیرها در ذهن خود ارتباط ایجاد می کنید که ممکن است در موقعیت های بعدی جانتان را نجات دهد. در واقع یافتن ارتباط قابل پیش‌بینی دلیل زنده ماندن و بقای گونه بشر بوده است حتی اگر این ارتباط‌ها مشکوک یا نادرست باشند. زیرا ممکن است این خش خش ناشی از باد باشد که به عنوان آمدن شیر فرض کردید. البته عواقب چنین خطایی بسیار کم اهمیت تر از پیامدهای خطای نوع اول یعنی ایجاد ارتباط بین صدای خش خش و آمدن شیر است . اولی مثبت کاذب است اما دومی منفی کاذب است و خطرناک. بنابراین اگر نیاکان ما صدای خش خش برگها را می‌شنیدند و هموار فکر می‌کردند که این صدا به خاطر وزش باد است ، شیر همه آنها را خورده بود و ما الان اینجا نبودیم. جستجوی قطعیت کمک کرد تا تمام این مدت بتوانیم زنده بمانیم. اما در دنیای عدم قطعیت ها این می تواند ما را نابود کند. شیرهایی منتظر ما هستند تا ما را بخورند.?وقتی در پی درس گرفتن نتایج زندگی هستیم مرتکب همین اشتباه می‌شویم . زندگی ما آنقدر کوتاه است که نمی‌توانیم از تجربه‌های شخصی خود داده‌های کافی به دست آوریم بنابراین بررسی کیفیت دانایی و تصمیم گیری از روی مجموعه کوچکی از نتایجی که در زندگی تجربه می‌کنیم کار آسانی نیست. آیا وقتی خانه بخریم و کمی آن را بازسازی کنیم و سال بعد 3۰درصد گرانتر از مبلغی که خریدیم بفروشیم به این معناست که در خرید و فروش ملک هوشمند هستیم؟ یا در بازسازی خانه ؟ شاید اینطور باشد اما این احتمال هم وجود دارد که قیمت‌ها در بازار مسکن روند صعودی داشته و تقریباً خرید هر ملکی به همان اندازه سود می داده است. سالم رسیدن یک راننده مست به مقصد نشان دهنده یک تصمیم خوب و یا توانایی فرد در رانندگی نیست فقط شانس آورده است.?ما همواره از گفتن &quot;نمیدانم&quot; یا &quot;مطمئن نیستم&quot; منع شده ایم چنین جملاتی را مبهم و بی فایده و حتی نشانه طفره رفتن از پاسخ می‌دانیم اما کنار آمدن با جمله &quot;مطمئن نیستم&quot; گامی مهم برای داناتر شدن و تبدیل به یک تصمیم گیرنده بهتر است. لذا باید با ندانستن آشتی کنیم. یک متخصص در هر زمینه‌ای نسبت به یک تازه کار برتری دارد اما نه به عنوان پیشکسوت و نه تازه کار هیچ یک نمی توانند مطمئن باشند که حرکت بعدی چه خواهد بود. مطمئن نیستم به این معنی نیست که هیچ حقیقتی وجود ندارد در واقع جان کلام این است که پذیرفتن عدم قطعیت اولین گام در نزدیک شدن به آنچه از نظر عینی درست است محسوب می‌شود. برای انجام این کار باید دیدگاه مان را نسبت به جملاتی نظیر &quot;نمی‌دانم&quot; و &quot;مطمئن نیستم&quot; به عنوان جملات نامطلوب و ناپسند تغییر دهیم. چه میشود اگر تعریف من از نمی‌دانم را از یک چارچوب منفی به &quot;ایده‌ای ندارم&quot; یا &quot;چیزی درباره آن نمی دانم&quot; که این احساس را ایجاد می‌کند که صلاحیت یا اعتماد به نفس نداریم به چارچوب خنثی تری تغییر دهیم.?دلایل زیادی وجود دارد که نشان می‌دهد پذیرفتن عدم قطعیت با آغوش باز به ما کمک می‌کند تصمیم‌گیری‌های بهتری شویم این به دو دلیل اشاره می کند اول اینکه مطمئن نیستم واقعاً نمایش دقیق‌تری از جهان است. دلیل دوم اینکه وقتی بپذیریم نمی توانیم مطمئن باشیم احتمال اینکه در طرح تفکر سیاه و سفید تفکر صفر و یکی بیفتیم کمتر است.?باورها و تصمیم‌ها همان شرط‌بندی ما روی آینده اند و بر این اساس که در موقعیت های مشابه چقدر خوب از آب درآمده اند، نمی توان نتیجه گرفت که باور درست یا غلط است. هنگامی که بر اساس احتمالات فکر می کنیم احتمال کمتری وجود دارد که از نتایج به عنوان دلیلی برای اثبات خطای تصمیم‌گیری استفاده کنید زیرا احتمال می‌دهیم که تصمیم خوبی گرفته‌ایم اما شانس یا نداشتن اطلاعات کافی و وجود یک نمونه آزمایشی هم در نتیجه دخیل است. ممکن است بر اساس اطلاعات در اختیارمان بهترین انتخاب را کرده باشیم اما اطلاعات مخفی سرنوشت‌سازی هم بوده که به آنها دسترسی نداشتیم. شاید راهی را انتخاب کردیم که احتمال موفقیت در آن خیلی بالاست ولی بدشانسی آوردیم .شاید گزینه های دیگری هم وجود داشت که بهتر باشد و چیزی که انتخاب کردیم غلط یا درست نبود بلکه چیزی بین این دو بوده .?تعدای الگوی غیرمنطقی در نحوه ایجاد باورها و ارزیابی نتایج و پیامدها وجود دارد که  براساس آن می توانیم متعهد شویم نسبت به کلمات عبارات و افکاری که نشان می دهد در منطقی ترین حالت خودمان قرار نداریم. نمونه‌هایی از مواردی که احتمال دارد باعث ایجاد وقفه و گمراهی در باورها و تصمیم گیری های ما شوند :1) نشانه های توهم قطعیت و یا اعتماد به نفس بیش از حد با عباراتی همانند &quot;میدانم&quot; ، &quot;مطمئنم&quot; ، &quot;می‌دانستم&quot; ، &quot;همیشه همینطور می‌شود&quot; ، &quot;یقین دارم&quot; ، &quot; صد در صد اشتباه می‌کنید&quot; ، &quot;نمیدانی چه می گویی&quot; ، &quot;هیچ راهی درست نیست&quot; ، &quot;100 درصد&quot;  و یا معادل آن ها و اصطلاحات دیگری که نشان می‌دهد سطح اطمینان خود را از آن چیزی که واقعاً هستیم بالاتر تصور می‌کنیم. در این فهرست کلماتی که به شکل مطلق هم می آیند مثل استفاده از کلمات &quot;بهترین&quot; یا &quot;بدترین&quot; و &quot;همیشه&quot; یا &quot;هرگز&quot; نیز جای می‌گیرد.2) ارزیابی غیرمنطقی نتایج : &quot;نمی‌توانم باور کنم چقدر بد شانسی آوردم&quot; یا برعکس استفاده از عبارات پیش‌فرض برای کسب اعتبار بردها مانند &quot;چقدر خوب انجامش دادم&quot; یا &quot;خیلی خوب برایش برنامه‌ریزی کرده بودم&quot;. عباراتی که نشان دهنده شانس یا ناشی از مهارت دانستن نتیجه است هم در این فهرست قرار می گیرد همچنین نمونه هایی از اصلاحات و عباراتی که در ارزیابی غیرمنطقی نتایج دیگران استفاده می‌شود از جمله &quot;تقصیر خودشان بوده است&quot; &quot;مستحق شکست بودند و &quot;چرا همیشه اینقدر خوش شانس هستند3) هر نوع ناله یا گلایه از بدشانسی فقط نوعی تخلیه احساسات است و هیچ فایده‌ای ندارد4) شخصیت‌پردازی کلی راجع به افراد به معنای کنار گذاشتن ایده های آنها بخصوص شخصیت پردازی های توهین‌آمیز و تحقیر آمیز از دیگران مثل &quot;احمق&quot; یا &quot;الاغ&quot; و عبارات مشابه.5) عبارات که با رد یا تایید آنها بدون شواهد کافی آشکارا نوعی استدلال انگیزشی را نشان می‌دهد مانند &quot;عرف جامعه می‌گوید&quot; یا &quot;از هر کسی بپرسید&quot; یا &quot;می‌توانید خلافش را ثابت کنید&quot; . همچنین باید مراقب عباراتی بود که نشان می‌دهد گرفتار اتاق پژواک خودتان شده اید مانند &quot;همه با نظر من موافق هستند&quot;.6) یک نشانه دیگر این است که وقتی داریم داستانی را روایت می‌کنیم بیش از حد سخاوتمندان آن را ویرایش می کنیم وجه مثبت آن را تقویت می‌کنیم و داستان را تعریف می کنیم که مطمئن هستیم شنونده با ما موافقت خواهد کرد7) در نوعی دیگر شنوندگان خود را در معرض تعارض منافع قرار می‌دهند هنگام مشاوره خواستن از آنها نتیجه گیری ها و باورهای خودمان را هم دخیل می کنیم یا بیش از اینکه خودشان اصل ماجرا را دریابند آنها را از نتیجه کار باخبر می کنیم.8) اصطلاحاتی که موجب دلسردی دیگران از تعامل با ما و بیان عقاید ما می‌شود از جمله ابراز اطمینان راجع به عقایدمان .</description>
                <category>محمد هادی زنجانی</category>
                <author>محمد هادی زنجانی</author>
                <pubDate>Sun, 10 Apr 2022 12:50:42 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هرزه‌نگاری فقر: خیریه‌ها چگونه پیچیدگی مسئلۀ فقر را نادیده می‌گیرند؟</title>
                <link>https://virgool.io/@m.h.zanjani/%D9%87%D8%B1%D8%B2%D9%87-%D9%86%DA%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D9%81%D9%82%D8%B1-%D8%AE%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D9%87-%D9%87%D8%A7-%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D9%BE%DB%8C%DA%86%DB%8C%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D9%85%D8%B3%D8%A6%D9%84%DB%80-%D9%81%D9%82%D8%B1-%D8%B1%D8%A7-%D9%86%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D9%87-%D9%85%DB%8C-%DA%AF%DB%8C%D8%B1%D9%86%D8%AF-ppexntlk4zoa</link>
                <description>چهرۀ فقر در ذهن ما چگونه تداعی می‌شود؟ کودکی سیه‌چرده که تکه‌نانی خشک به دندان می‌کشد و مگس‌ها اطراف صورتش پرسه می‌زنند. خیریه‌ها و نهادهای مردمی عمدتاً وقتی به فکر فقرزدایی می‌افتند، چنین تصویری را نشان می‌دهند و از توانمندان می‌خواهند، با صدقه‌ای کم یا زیاد، به حل مشکل فقرا بشتابند. اما استمرار چنین روشی به پدیده‌ای منجر می‌شود که به آن «هرزه‌نگاری فقر» می‌گویند. هرزه‌نگاری فقر پیچیدگی مسئلۀ فقر را نادیده می‌گیرد و انسان‌ها را، به‌جای مبارزۀ اجتماعی، به دادن صدقه‌ای ناچیز راضی نگه می‌دارد. رسانه انسان‌ها را استثمار کند و آن‌ها را تا سرحد اشیا پایین بیاورد. دست‌کم تا حدی ناراحت می‌شویم وقتی می‌بینیم رسانه انسان‌ها را -اعم از زن و مرد- به خصوصیاتی فرو می‌کاهد که بتوان از آن برای اثبات نکته‌ای، برانگیختن واکنشی احساسی، یا سودآوری استفاده کرد. این امر را در تبلیغات، فیلم‌ها و هرزه‌نگاری می‌بینیم.نحوۀ بازنمایی فقرا در رسانه‌ها نیز همین مشکل را دارد، چون از وضعیت آن‌ها و چه‌بسا رنج‌هایشان برای منفعت مالی سوءاستفاده می‌کنیم. قضیه مانند استفادۀ ابزاری از زنان است، و باید مکثی کنیم و از خود سؤالی بپرسیم: آیا کاری اخلاقی است که ویژگی‌های یک انسان را صریحاً برای مخاطبان غربی نشان دهیم تا تجربه‌ای احساسی برانگیزیم و نهایتاً پولی به جیب بزنیم؟ این کار، که «هرزه‌نگاری فقر» نام دارد، هیچ کمکی به پرداختن به مشکل اصلی و ساختاری فقر نمی‌کند. در این نوشتار، به پنج مشکل اصلی این کار متداول می‌پردازم:۱. هرزه‌نگاری فقر بازنمود غلطی از فقر ارائه می‌دهدفقر هم از مشکلات فردی ناشی می‌شود و هم مشکلات نظام‌مند، یعنی هم شرایط شخصی و هم نظام‌های اجتماعی و قضایی، که همگی از دو حالت خارج نیستند: یا فقرا را توانمند می‌سازند، و یا شرایطشان را تداوم می‌بخشند. اما هرزه‌نگاری فقر مقولۀ فقر را صرفاً به‌مثابۀ رنج مشاهده‌پذیر و ناشی از نبود منابع مادی تعریف می‌کند. این امر دلیل دارد.به گفتۀ دایانا جورج، منتقد این حوزه، سازمان‌ها نمی‌توانند مخاطبان غربی را به‌راحتی مجاب کنند که فقر واقعی بیرون از زندگی روزمرۀ آن‌هاست و در فرهنگی جا دارد که تصاویر اشباعش کرده‌اند. جورج می‌نویسد نمایش استیصال شدید شاید تنها راه چاره به نظر بیاید. هرزه‌نگاری فقر بحران‌هایی گروتسک را (معمولاً از طریق داستان‌های فردی) نشان می‌دهد که مخاطبان می‌توانند به‌راحتی با راهکاری ساده یا صدقه حلش کنند. هرزه‌نگاری فقر یکی از تجربه‌های پیچیدۀ انسان را فهمیدنی، مصرف‌پذیر و آسان‌حل جلوه می‌دهد.۲. هرزه‌نگاری فقر به صدقه می‌انجامد، نه کنشگریبه گفتۀ جورج، هرزه‌نگاری فقر به صدقه می‌انجامد، نه کنشگری: مردم صدقه‌دهنده می‌شوند، نه مدافع حقوق. هرزه‌نگاری فقر نه می‌تواند درکی عمیق‌تر از معضل فقر ایجاد کند و نه تغییرات ساختاری لازمی را به وجود آورد که برای کار اساسی دربارۀ این معضل باید صورت بپذیرد. هرزه‌نگاری فقر می‌گوید هم معضل و هم راه چاره در منابع مادی ریشه دارند و مسئلۀ فقر را می‌توان با تماس تلفنی ساده یا صدقۀ ماهانه‌ای حل کرد.شایان ذکر است که این نوع بخشش اگر تحت مدیریت سازمان‌هایی باشد که به‌شکل پایدار به معضل فقر می‌پردازند، می‌تواند تأثیرات شگرفی داشته باشد، اما درعین‌حال ایدئولوژی‌های خطرناکی را نیز تداوم می‌بخشد که ضررشان به‌مراتب بیشتر از سودشان است. با این کار، فقرا حس می‌کنند وابستگانی بیچاره هستند و خیّرینِ دارا خود را منجی می‌پندارند. در این سازوکار، این پنداشت به خیّرین القا می‌شود که فقط آن‌ها می‌توانند تغییر مثبتی ایجاد کنند. هیچ حرفی از این موضوع به میان نمی‌آید که چطور می‌توان فقرا را توانمند ساخت یا گام‌به‌گام کمکشان کرد تا توانایی ذاتی خود را درک کنند، یعنی این توانایی که می‌توانند کارگزار تغییر در اجتماعات خود باشند.گری هوگن، مدیرعامل «آژانس عدالت بین‌المللی»، به‌تازگی کتابی به‌ همراه ویکتور بوتروس منتشر کرد که اثر ملخی۱ نام دارد، کتابی جذاب دربارۀ اینکه چرا برای پایان‌دادن به فقر باید به خشونت پایان دهیم. هوگن به این موضوع می‌پردازد که، به‌جای درمان نشانه‌های فقر، باید خود فقر درمان شود. در این کتاب می‌خوانیم:تاریخچۀ مبارزه با فقرِ شدید درواقع ماجرای افرادی است که این پدیدۀ به‌ظاهر عیان و ساده را می‌بینند و سپس می‌کوشند مشکل را حل کنند. در این راه، واقعیت‌های پنهان و پیچیدۀ فقر را درمی‌یابند و تلاش می‌کنند راه‌حل‌هایی تنظیم کنند که بهتر با این واقعیت‌ها همخوانی داشته باشد.۳. هرزه‌نگاری فقر بازنمود غلطی از فقرا ارائه می‌دهدجورج می‌نویسد «در چنین تصاویری، فقرْ کثافت است و ژندگی و بیچارگی». اما واقعیت چیز دیگری است. فقر «چهره‌های زیادی» به خود می‌گیرد و راه‌حل ساده‌ای برای آن وجود ندارد. فقر شبیه آن کودک گرسنه‌ای نیست که مگس‌ها بر صورتش نشسته‌اند. درواقع فقر شبیه هیچ‌چیز خاصی نیست، بلکه پدیده‌ای چندین‌وجهی است و باید به همین شکل نمایش داده شود. تام مورفیِ گزارشگر می‌نویسد «رنج بخشی از فقر است، همان‌طور که اخبار خوب و نشستن خانواده‌ای سر سفرۀ غذا».فقر پدیده‌ای همه‌جانبه است و بر تمام وجود فرد تأثیر می‌گذارد، نه‌فقط آنچه دیده می‌شود. استیو کوربت و برایان فیکرت در کتاب خود با نام وقتی کمک آسیب‌زاست۲توضیح می‌دهند که یاریگر و یاری‌گیر دید خیلی متفاوتی نسبت به فقر دارند. تعریفی که اکثر مخاطبان آمریکایی از فقر دارند بر پایۀ رنج جسمی و فقدان منابع مادی است، حال‌ آنکه فقرا وضعیت خود را به‌لحاظ روان‌شناختی و احساسی توصیف می‌کنند. واژگانی همچون شرم، فرودستی، ناتوانی، خواری، ترس، بیچارگی، افسردگی، انزوای اجتماعی و محرومیت از حق صحبت و ابراز وجود در کلام آنان متداول است (بانک جهانی، ۱۹۹۰).نکتۀ دیگری که جورج تشریح می‌کند این است که هرزه‌نگاری فقر حالتی رقابتی می‌یابد، چون هر سازمانی باید مدام مخاطبانش را مجاب کند که سازمان ما با نیازمندترین یا «مستحق‌ترین فقرا» سروکار دارد، نه «فقرای نالایق». لینا سریواستاوا، نویسنده و منتقد، می‌گوید سازمان‌ها به هر دری می‌زنند تا جذابیت و اهمیت خود را در چشم خیّرین حفظ کنند، و تقریباً هیچ‌گاه به موضوع اصلی که فقر است نمی‌پردازند.۴. هرزه‌نگاری فقر هم یاریگر و هم یاری‌گیر را می‌فریبدیکی از بزرگ‌ترین مشکلات هرزه‌نگاری فقر این است که موفقیت چشمگیری در توانمندسازی افراد نامناسب دارد. این امر به دو طریق صورت می‌گیرد. اولاً، هرزه‌نگاری فقر به خیّرین می‌گوید به‌خاطر جایگاهشان در جامعه، و منابعی که در اختیار دارند، می‌توانند منجی جوامع آسیب‌پذیری باشند که خود هیچ‌چیز از آن‌ها نمی‌دانند. این کار نمی‌تواند مخاطبان غربی را نسبت به نیاز متقابل به دگرگونی -که بین آنان و خواهر و برادران فقیرشان مشترک است- بیدار کند، و درعوض قیم‌مآبی خطرناکی را تداوم می‌بخشد.ثانیاً، هرزه‌نگاری فقر یاری‌گیران را ناتوان می‌سازد. هرزه‌نگاری فقر از سوژه‌هایش ابژه می‌سازد، آنان را بر اساس رنجشان تعریف می‌کند و هرگونه مؤلفۀ اساسی زندگی انسان را از آنان صلب می‌کند، مواردی همچون عاملیت، خودمختاری و پتانسیل نامحدود. تبلیغات و مطالب بازاریابی که رنج فقرا را نشان می‌دهند تا حمایت مالی از مردم استخراج کنند، لاجرم، این پیام را برای سوژه‌هایشان به دنبال دارند که واقعاً وابستگانی بیچاره‌اند که برای هرگونه تغییر ماندگاری به حمایت ثروتمندان نیاز دارند.اما واقعیت این است که رسیدگی درست به فقر مستلزم توانمندسازی فقرا به شکلی است که بتوانند اجتماعات خود را متحول سازند. در این راه، حتی باید بی‌کفایتی و نادانی خود را در درک ماهیت واقعیِ فقر بپذیریم. من خودم افتخار کارکردن برای سازمان «امدادرسانی جهانی» را دارم، آژانسی انسان‌دوستانه که هدفش توانمندسازی کلیسای محلی برای خدمت به گروه‌های آسیب‌پذیر در سرتاسر دنیاست. عاشق سخن رئیس سازمان، استیون باومن، هستم که در کتاب قدرت مشترک۳ می‌گوید «تفاوت میان طرح و جنبش این است که دنبال راه‌هایی باشیم تا فقرا بتوانند یاریگر یا کنشگران تغییر در اجتماعات خودشان باشند».۵. هرزه‌نگاری فقر کارساز استدلیل دارد که این نوع از نمایش فقر این‌چنین میان سازمان‌های امدادی انسان‌دوستانه محبوب شده است. وقتی حرف سودرسانی می‌شود، هرزه‌نگاری فقر جواب‌گوست. تام مورفی توضیح می‌دهد که گروه‌های تحقیق و ارتباطات در سازمان‌های مردم‌نهاد چنین پیام‌هایی را به این دلیل تولید می‌کنند که اثرگذاری‌شان در آزمایش‌هایی دقیق به اثبات رسیده است. مثلاً وقتی یک تبلیغْ کودکی رنج‌کشیده را نشان می‌دهد، احتمال صدقه‌دادن خیلی بیشتر از وقتی است که مخاطبْ کودکی شاد و تندرست را می‌بیند. لبّ کلام اینکه هرزه‌نگاری فقر نتیجۀ سازمان‌های خوش‌نیتی است که می‌خواهند پولی برای کارهایشان جور کنند، و واقعاً هم جواب‌گوست.بدین‌ترتیب، پرسشی مهم مطرح می‌شود: آیا سودبخشی هرزه‌نگاری فقر ارزش این را دارد که کلیشه‌ها و ایدئولوژی‌های نادرست تداوم یابند؟ به نظر من، پاسخ منفی است. شاید این برخلاف ماهیت سرمایه‌دارانۀ فرهنگ غربی باشد، اما درواقع این‌طور نیست. تغییر پایدار در اجتماعات فقیر چیزی فراتر از جمع کمک‌های مالی به آن‌هاست. به گفتۀ سریواستاوا، اگر بخواهیم واقعاً اجتماعات را دگرگون کنیم تا از عدالت اقتصادی و اجتماعی برخوردار باشند، باید کاری کنیم تا صدای خودشان شنیده شود. نمی‌توانیم برساخت‌های خودمان را بر آنان تحمیل کنیم.پی‌نوشت‌ها:• این مطلب را امیلی رونیگ نوشته و در تاریخ ۱۶ آوریل ۲۰۱۴ با عنوان «5 Reasons ‘Poverty Porn’ Empowers The Wrong Person» در وب‌سایت هافینگتون ‌پست منتشر شده است. و برای نخستین ‌بار با عنوان «هرزه‌نگاری فقر: خیریه‌ها چگونه پیچیدگی مسئلۀ فقر را نادیده می‌گیرند؟» در نوزدهمین شمارۀ فصلنامۀ ترجمان علوم انسانی با ترجمۀ علیرضا شفیعی‌نسب منتشر شده است. وب سایت ترجمان آن را در تاریخ ۱۴ بهمن ۱۴۰۰ با همان عنوان منتشر کرده است.•• امیلی رونیگ (Emily Roenigk) در بخش ارتباطات اجتماعی و دیجیتال سازمان امدادرسانی جهانی کار می‌کند. او در شهر بالتیمور در ایالت مریلند زندگی می‌کند و، در حال حاضر، آخرین ترم دانشگاهش را می‌گذراند. امیلی عاشق گفتن داستان‌هایی است که آسیب‌پذیران را توانمند می‌سازد.••• آنچه خواندید در شمارهٔ ۱۹ فصلنامهٔ ترجمان منتشر شده است. </description>
                <category>محمد هادی زنجانی</category>
                <author>محمد هادی زنجانی</author>
                <pubDate>Thu, 03 Feb 2022 11:52:49 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کشفِ قدرتِ پنهان</title>
                <link>https://virgool.io/@m.h.zanjani/kgp-l83k1adm4lrd</link>
                <description>?ابوالحسن ابتهاج پایه‌گذار اصلی برنامه‌ریزی توسعه در ایران که در فاصله سالهای ۱۳۳۳ تا ۱۳۳۷ مدیر عامل سازمان برنامه و بودجه بود ، در بخشی از مصاحبه خواندنی و مطولش با &quot;پروژه تاریخ شفاهی ایران&quot; از یکی از دیدارهایش با شاه می گوید: &quot; گفتم که عقاید من عوض نشده من این را امروز دوباره می خواهم تکرار بکنم که ما به یک جایی رسیدیم که باید تصمیم بگیریم که پول نفت چه جور باید خرج بشود، مردم ایران باید حس بکنند که پول نفت را به نفع آنها داریم خرج می کنیم و احساس بکنند که سال به سال وضعشان بهتر می شود و خودشان را سهیم بدانند در این کار . هفده سال پیش این عقیده خود را همیشه به او گفته بودم. ما اگر بنا باشد بین برنامه عمرانی و ارتش بخواهیم تصمیم بگیریم بدون معطلی و بدون هیچ تردیدی عقیده من این هست که سازمان برنامه کارهای عمرانی را مقدم بکند ما نمی توانیم هر دوی اینها را در آن واحد انجام بدهیم با پول درآمد نفتی که داریم.&quot;او که همچنین زمانی نیز ریاست بانک ملی بود و بعدا مشاور صندوق بین المللی پول شد، در ادامه می گوید: &quot;خیال می کنم این انتقادی که من میکردم از کارهای نظامی مورد پسند محافل نظامی قرار نمی گرفت.آنها دلشان می خواست زمانی که انگلیسی ها رفتند از خلیج فارس میاید جلو بگوید من داوطلب می شوم، من‌ میشوم پلیس خلیج فارس. انگلیس رفته دیگر توانایی ندارد اینکار را بکند. از خدا می خواهد که یک نفر بیاید با پول خودش اینکاری را که به خرج آنها میشد او انجام دهد.آمریکایی ها هم همینطور . یک مرتیکه می گوید من سالی ده میلیارد دلار از آنها خرید کردم. من معتقد بودم ایران یک سهم دارد در خلیج فارس ، عربستان بیش از دو برابر ما نفت داشت بنابراین دو برابر ما منافع داشت در خلیج فارس. چرا نمی بایست عربستان سهیم باشد، ژاپن اروپای غربی و آمریکا سهیم باشند. چرا باید ایران داوطلب بشود اینکار را بکند. آیا بهتر نبود این درآمد ما که تا سالی ۲۳ میلیارد دلار رسیده بود، سالی ده میلیارد به مدت ده سال خرج ایران می کردیم بجای اینکه ده میلیارد اسلحه بخریم.&quot;ابوالحسن ابتهاج? &quot;اندرو مارشال&quot; که رئیس دفتر ارزیابی ویژه وزارت دفاع آمریکا در دوران ریاست جمهوری جرالد فورد بود، در سال ۱۹۷۶ برنامه ای با عنوان &quot;استراتژی مقابله با شوروی&quot; با تمرکز بر نقاط قوت آمریکا تهیه کرد. در جزوه تهیه شد برای این برنامه که اکنون از حالت سری خارج شده است آمده: &quot; یک ملت برای مقابله اثربخش با طرف مقابل ،به دنبال فرصتی می گردد تا از یک یا چند شایستگی متمایزکننده ، به طریقی استفاده کند که مزیت رقابتی ایجاد گردد، هم در حوزه های خاص و هم در مجموع&quot;. در این جزوه تاکید شده که داشتن استراتژی رقابتی واقعی به معنای طراحی اقداماتی است که هزینه های بیش از اندازه را به طرف مقابل تحمیل کند و بر روی فناوری هایی سرمایه گذاری کند که تلافی آنها از سوی طرف مقابل پرهزینه بوده و در جاهایی که اقدامات تلافی جویانه ، بر قابلیت های تهاجمی شوروی سابق نمی افزاید. برای مثال افزایش دقت موشک ها یا بی صدایی زیردریایی ها ،اتحاد جماهیر شوروی را مجبور ساخت بدون اینکه بر تهدیدی که متوجه ایالات متحده است بیفزاید، منابع و هزینه های کمیابی را صرف اقدامات تلافی جویانه کرد. موشکهای دقیقتر ایالات متحده، قرارگیری پایگاه های موشکی آمریکا در اروپا و سرمایه گذاری در نظارت بر زیر آب ، فشار غیرقابل تحملی را بر منابع محدود شوروی وارد کرد. عربستان سعودی و انگلستان با استخراج منابع تازه کشف شده آن در دریای شمال در تلاش بودند تا قیمت نفت را پایین نگه دارند و بیشتر مبادلات خارجی اتحاد جماهیر شوروی را بی اثر سازند و این در حالی بود که سیستم و وضعیت بسته ی شوروی مانع از دسترسی آسان بر فناوری غرب شده بود. جنگ شوروی در افغانستان نمونه دیگری از این استراتژی برای افزایش هزینه های گزاف بر رقیب و دشواری رقابت برای او بود.? به نظر میرسد هنوز هم استراتژی اندرو مارشال بخشی ویژه ای از سیاست های کلی قدرتهای بزرگ برای حذف رقبا و یا ناتوان کردن آنها باشد. ریچار روملت استاد برجسته استراتژی از این ایده اندرو مارشال به &quot;سادگی هولناکِ کشفِ قدرتِ پنهان در یک موقعیت&quot; نام می برد. ملتی که نتواند نقاط قوت و ضعف خویش را مشخص کند ناگزیر درک دقیقی از فرصت ها و خطرات نخواهد داشت و متاسفانه منافع محدود را صرف فرصتهای نامحدود می کند. عمده کشورهای خاورمیانه بخصوص کشورهای با اقتصادهای نفتی از مدلی استفاده می کنند که بیشتر سرمایه گذاری کن تا توازن موجود ، به نفع یکی از طرفین تغییر کند اما در مدل مارشال فهرستی بود از نقاط قوت و ضعف ایالات متحده و رقیبش. قدرت آن استراتژی از کشف راهی متفاوت برای نظاره ی مزیت رقابتی ناشی میشد.</description>
                <category>محمد هادی زنجانی</category>
                <author>محمد هادی زنجانی</author>
                <pubDate>Sat, 09 Oct 2021 22:55:24 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اصلاح اصلاح ناپذیرها</title>
                <link>https://virgool.io/@m.h.zanjani/%D8%A7%D8%B5%D9%84%D8%A7%D8%AD-%D8%A7%D8%B5%D9%84%D8%A7%D8%AD-%D9%86%D8%A7%D9%BE%D8%B0%DB%8C%D8%B1%D9%87%D8%A7-hxucfrkjpkyd</link>
                <description>خانم ‏نگوزیا اوکونجو-ایویالا وزیر سابق اقتصاد نیجریه و دبیرکل فعلی WTO با ۱۶۴عضو (متاسفانه کشورمان همراه معدودی از کشورها عضو این سازمان نیست) از سوی نشریه تایم یکی از قدرتمندترین رهبران جهان ۲۰۲۱ اعلام شد. خوشبختانه اخیرا کتاب &quot;اصلاح اصلاح‌ناپذیرها درس‌هایی از نیجریه&quot; نوشته وی از سوی اتاق بازرگانی صنایع و معادن ایران منتشرشده است. ? کتابهایی که از اقتصاد توسعه به زبان فارسی ترجمه می شوند عمدتا مربوط به سرگذشت توسعه یافتگی کشورهایی است که خود را از جرگه کشورهای در حال توسعه جدا کرده اند. نکته ى دیگرى که درخصوص سیاستگذارى براى اصلاحات اقتصادى و حرکت در مسیر رشد و توسعه ى اقتصادى مطرح می شود این است که کار را باید به کاردان سپرد و در این مسیر باید از دانش و تجربه ى اقتصاددانان و برنامه ریزان خوب آموزش دیده استفاده کرد. براى مثال حضور رضا نیازمند در اقتصاد ایران در دهه ى چهل شمسى که تجربه ى کار در بانک جهانى و بعضى از کشورهاى در حال توسعه را داشت، به خوبى بر ادعاى فوق صحه می گذارد. ? کتاب &quot;اصلاح اصلاح ناپذیرها&quot; حاصل تجربه ى چند ساله ى حضور اقتصاددان نیجریه اى، خانم نگوزیا اوکونجو است که بعد از سالها کار و کسب تجربه در بانک جهانى و موسسات تحقیقاتى برجسته ى جهانى به کشور درحال توسعه و با اقتصاد نفتى خود بازگشته تا مسیر توسعه ى این کشور را از رهگذر تشکیل یک تیم اقتصادى و ایجاد دگرگونى در برنامه ریزى اقتصادى متحول سازد. به عبارت دیگر، این کتاب نشان میدهد نظریه هاى اقتصاد توسعه از سنتى تا مدرن وقتى پاى محک تجربه و اجراى آنها به میان مى آید، چگونه از آب در می آیند. اقتصاد نیجریه ویژگی هاى جالب توجهى دارد که همین امر تجربه ى اصلاحات اقتصادى در این کشور را درخور توجه می سازد: اقتصاد نفتى نیجریه یارانه هاى زیاد و پرهزینه و مضرى را به مصرف کنندگان و تولیدکنندگان می دهد، بخش بانکى ناکارآمدى دارد، در مسیر خصوصى سازى و تجاری سازى مدام شکست می خورند، فساد سازمان یافته بروکراتیک به نفع گروههاى خاص فعال است، میان مایه سالارى راه را بر شایسته سالارى تنگ کرده است، روابط فامیلى برندگان و منتخبان سیاسى جاى شایسته سالارى را گرفته است، استخدام در بخشهایى از دولت فقط براساس روابط خانوادگى و سیاسى انجام می شود، بخش بزرگ دولتى منافعى را به کارکنان ناکارا و با بهره ورى پایین هدیه می دهد، رژیم تعرفه اى به نفع واردکنندگان خاص طراحى شده و در برابر هر تغییرى مقاومت می کند، سیاستمداران در هر دوراهى سیاسى حسابهاى بانکى خود در سوئیس را پر می کنند، خصوصی سازى بنادر و شبکۀ تلفن همراه منافع برندگان و کاسبکاران وضع موجود را به خطر می اندازد، به محض تصمیم گرفتن براى هدفمندسازى یارانه ها و اصلاح قیمت بنزین آشوب اجتماعى درمی گیرد و با شکست مواجه مىشود. اقتصاد نیجریه آغشته، و به زعم بدبینان، آلوده به نفت است و نفت از زمان کشف و صدور آن، تاکنون به اقتصاد این کشور آسیب زده است؛ هم از رهگذر وابستگى این اقتصاد به نفت و هم از تأثیر پذیرفتن بودجه این کشور از نوسانات قیمت نفت؛ یعنى همان نکبت منابع. بیمارى هلندى، بیمارى جدى اقتصاد نیجریه است. اقتصاد نیجریه به لحاظ شاخصهاى فساد اقتصادى، کیفیت حکمرانى خوب و فضاى کسبوکار در وضعیت بسیار بدى قرار داشته است. سالها تحت سلطه ى دیکتاتورى بوده است. در این شرایط این اقتصاددان تصمیم مىگیرد قدم به میدان اصلاحات اقتصادى بگذارد و برنامه ى اقتصادى اصلاحات پیشنهادى خود را اجرا کند.کتاب حاضر نشان می دهد تشکیل تیم اصلاحات اقتصادى، انسجام این تیم و چرخش اطلاعات در میان آنها از یکسو، همراهى رهبرى سیاسى با آنها و توجه بسیار جدى به مسأله تضاد منافع براى حرکت به سمت توسعه یافتگى و تغییر وضع موجود نابسامان یک اقتصاد درحال توسعه بسیار مهم است. خواندن این کتاب را به همه علاقمندان اقتصاد توسعه توصیه می کنم.</description>
                <category>محمد هادی زنجانی</category>
                <author>محمد هادی زنجانی</author>
                <pubDate>Sun, 26 Sep 2021 20:17:40 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کوچک اما نوآور</title>
                <link>https://virgool.io/@m.h.zanjani/%DA%A9%D9%88%DA%86%DA%A9-%D8%A7%D9%85%D8%A7-%D9%86%D9%88%D8%A2%D9%88%D8%B1-iiw9pyaywbuv</link>
                <description>? در کارگاه &quot;بولین آرماتورن فابریک&quot; کارگران پشت دستگاه های تراش ، قطعاتی را سنگ و صیقل می زنند. شکل و قیافه قطعات جوری است که انگار می توان شلنگ باغچه را به آنها وصل کرد. از این کارگاه در حومه فرانکفورت ، فواره دست ساز به چین و دیگر کشورهای در حال توسعه صادر می شود. البته اینها فواره عادی نیستند. این ها را از آلیاژهای مخصوص می ریزند و با دقت خیلی زیاد تراش می دهند تا در جاهایی مانند پالایشگاهای نفت تا کارخانجات شیمیایی به کار گرفته شوند. ? بنگاه بولین بیش از سی کارگر و کارمند ندارد اما یک بنگاه جهانی است. به این نوع از بنگاه های کوچک در آلمان &quot;میتل استند&quot; (Mittelstand) می گویند که بیش از ۹۰ درصد تمامی بنگاه های اقتصادی آلمان را تشکیل می دهند. کمابیش در هر شهری به هر اندازه ای دست کم یکی دو تا از این &quot;میتل استند&quot; ها یافت می شود. بنگاه های کوچک با مدیریت عموما خانوادگی و در چندین نسل که با تولید محصولاتی بسیار خاص در سطح جهانی فعالیت می کنند. این بنگاه ها چندین ویژگی مشترک دارند. از جمله آنها شدیدا&quot; جهانی هستند و در عین حال وفادار به ریشه های محلی. در مدیریت به درازمدت می اندیشند و کارگران در اداره امور بنگاه مشارکت دارند. درجه یک کار می کنند و بالاترین حد کیفیت را نشانه می روند. از سوی دیگر روی گوشه ای از بازار (نیش مارکت) متمرکز هستند و کاملا محتاط و بدهی گریز هستند . در خلال بحران های سالهای ۲۰۰۰ و ۲۰۰۹ که یونان و بعضی دیگر کشورهای اروپایی هر روز بر حجم بدهی هایشان افزوده می شد &quot;میتل استندها&quot; با اراده ای قاطع از بدهی هایشان کم می کردند. . به نوعی می توان گفت سرنوشت آلمان از نزدیک به مقدرات بنگاه های &quot;میتل استند&quot; وابسته زیادی دارد. در سالهای پس از جنگ ، دروازه های اقتصاد آلمان چارتاق باز شدند و جوانانی بر کسب و کارهای خانوادگی فرمان می رانند که چندان شباهتی به آنچه به ارث می برند نداشتند و آنها را به بنگاه های بسیار بزرگتری تبدیل کردند. از بنگاه هایی مثل &quot;پورشه&quot; در حومه اشتوتگارت تا &quot;کروپ&quot; و &quot;ماکس گروندویک&quot;. یک نوع بدفهمی نسبت به اقتصاد جهانی این است که لزوما باید یک مجموعه اقتصادی بزرگ باشید تا بتوانید نقشی اساسی در این اقتصاد جهانی شده داشته باشید. حتی &quot;بی ام و&quot; البته در مقیاس جهانی، براساس اصولی اداره می شود که مشخصه بسیاری از بنگاه های کوچک و متوسط آلمانی بشمار می آید. حتی محصولاتی که چین به آمریکا و جاهای دیگر می فروشد غالبا در کارخانه هایی ساخته می شود که سراسر با ماشین آلاتی کار می کنند که در همین بنگاه های کوچک ساخته شده اند.? اما آلمان چگونه از خاکستر جنگ های جهانی اول و دوم توانست قد علم کند و در زمانی کوتاه اقتصادش را زنده کند؟ کشوری با ۸۰ میلیون جمعیت به اندازه آمریکای ۳۰۰ میلیونی به جهان جنس می فروشد و به اندازه ۷۰٪ صادرات چین کالا و خدمات به کشورهای دیگر صادر می کند.زنده کردن یک بنگاه به اندازه کافی سخت است ولی زنده کردن کل یک کشور عمیقا ناممکن به نظر می رسد. اما آلمان اینکار را کرد. بدون شک این اتفاق بدون آمادگی رهبران برای به خطر انداختن شغلشان و همگرایی سیاست های عمومی با نهادهای خصوصی و همکاری نیروی کار در کنار پشتیبانی عموم مردم ناممکن بود. نتیجه ای که از موفقیت آلمان می توان آموخت این است که اولا اصلاح اساسی در درجه نخست فقط در یک دموکراسی امکان پذیر است. ثانیا تحول بنیادین هنگامی شدنی است که رهبران سیاسی بتوانند بر سر هدف های مشترک ملی به توافق برسند حتی اگر بر سر شیوه رسیدن به آن هدف ها شدیدا اختلاف داشته باشند. همچنانکه کسی احتمال نمی داد که یک سوسیال دموکرات همچون &quot;گرهارد شرودر&quot; بانی این تحول اساسی باشد. اصلاحات شرودر در میان مردم و حزب متبوعش چندان هواخواه نداشت تا جاییکه برخی از اعضا حزبش استعفاء دادند. اما تحول بدون هزینه سیاسی ممکن نبود. در نهایت هم با شکست از آنگلا مرکل از صدرات کناره گرفت. ? تحول در هر کشور نیازمند رهبران شجاعی است که در عرصه سیاست آماده باشند شغلشان را به خاطر کشورشان به خطر بیندازند و بنگاههای کوچک و متوسط از این تحولات بیشترین استفاده را کردند و بر نوآوری پای فشردند و یادگرفتند که در مقیاس جهانی چگونه کار کنند.</description>
                <category>محمد هادی زنجانی</category>
                <author>محمد هادی زنجانی</author>
                <pubDate>Sat, 31 Jul 2021 14:36:27 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عقاید، نظرسنجی ها و اثبات اجتماعی</title>
                <link>https://virgool.io/@m.h.zanjani/%D8%B9%D9%82%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D9%86%D8%B8%D8%B1%D8%B3%D9%86%D8%AC%DB%8C-%D9%87%D8%A7-%D9%88-%D8%A7%D8%AB%D8%A8%D8%A7%D8%AA-%D8%A7%D8%AC%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%B9%DB%8C-elkyeyqdsalj</link>
                <description>? کلید واژه ها : اثبات اجتماعی، گفتمان عمومی،دانش سخت، دانش نرم، نظرسنجی?امروز افراد مختلف با گرایشات متفاوت همگی زیبایی و شکوه سازه برج &quot;ایفل&quot; را تحسین می کنند و به نوعی مظهر پاریس است. اما جالب است بدانید در هنگام شروع ساخت آن در سال ۱۸۸۷ برای مهمترین چهره های هنری و روشنفکری فرانسه در آن زمان تحمل تصویر این سازه بی استفاده آزار دهنده بود. چنانکه &quot;گی دو موپاسان&quot; معمولا ناهارش را آنجا می خورد زیرا می گفت: &quot;آنجا تنها نقطه ای از پاریس است که از آن برج را نخواهد دید.&quot; بخشی از علت تحسین کنونی برج این است که تمامی ما در کودکی آموخته ایم ایفل را باید از جمله شگفت انگیزترین آثار جهان دانست بدون اینکه بدانیم تا چه حد آسان در موضوعات ناآشنا دارای نقطه نظر می شویم. همچنین احتمالا شما هم در این موقعیت قرار گرفته اید که فردی هنگام بازدید از موزه به نقاشی هایی از یک نقاش بنام برمی خورد. او که از شهرت استاد خبر دارد می انگارد که در حال تماشای یک شاهکار است و احتمالا با صدای بلند آن را فریاد می زند. اگر شما از او بپرسید چه چیزی در این نقاشی نظر او را جلب کرده احتمالا به خلاقیت ، ظرافت رنگ ها و دقت نقاشی، شما را ارجاع می دهد. حالا اگر امضای پای همین نقاشی را به فرد دیگری تغییر دهیم احتمالا بازدید کننده ما از کنار همان نقاشی بی توجه بگذرد. یعنی اول توجه می کند که نقاشی اثر یک هنرمند مشهور است و سپس تصمیم می گیرد که آن را دوست دارد.?در دنیای پیرامون ما تنها بخشی از دانش ما از جهان بر پایه مشاهدات، استنتاجات و تحلیل های شخصی ما است. بخشی مهمتر منابع شناختی ما از &quot;اثبات اجتماعی&quot; می آید. یعنی باورهایی که از طریق اجتماع اخذ می کنیم و این باورها می تواند شدیدا جهت دار باشد،لذا ما میان اجماع واقعی و قرار گرفتن مکرر در معرض یک منبع واحد از اطلاعات تمیز کافی نمی دهیم. فرض کنید از سه نفر می خواهیم نظراتشان را درباره ممنوعیت واردات کالاهای تولید خارج بدانیم. اولی که یک کارشناس اقتصادی است، استدلال می کند که این کار باعث پرورش گلخانه ای صنایع داخلی و عدم توجه به کیفیت در نبود رقابت با کالاهای خارجی و تضییع حقوق مصرف کنندگان خواهد شد. دومین نفر که در صنعت نساجی اشتغال دارد از بالا بودن تعرفه ها و ایجاد ممنوعیت به نفع کالای خودش حمایت می کند در حالیکه فاقد نظریه منسجم اقتصادی است. آخرین فرد یک مهندس است که نه اقتصاد را دوست دارد و نه هیچ دیدگاه منسجمی برای پیامدهای احتمالی این اقدام دارد. اما از آنجاییکه موضوع مناقشه روز رسانه ها است و بیشتر نظراتی را به خاطر می آورد که نسبت به این اقدام منفی هستند ، بنابراین استنتاج می کند که تجارت آزاد بهتر است. کارشناس اقتصادی و مهندس هر دو اینکار را مضر می دانند، اما اولی بر مبنای &quot;حقایق اساسی و استدلاهای ساختارمند&quot; (دانش سخت) اما دومی &quot;نتیجه مشاهدات و استدلال های شخصی و هم تلقی از نظرات دیگران&quot; (دانش نرم).?ما با فرض اینکه دیگران برای موضع شان دلایلی دارند ، هر دیدگاهی را که غالب به نظر بیاید درونی می کنیم. یعنی حتی بی اساس ترین اظهارنظر در مورد مزایای یک گزینه سیاسی یا اقتصادی می تواند محملی برای قبول آن باشد و این یعنی آمادگی ما برای بسط نقطه نظر در موضوعاتی که ندرتا سر از آنها در می آوریم. نظر سنجی ها، اظهارات مراجع ظاهرا معتبر، تبلیغات سیاسی تکرار شونده و دیگر طرق اثبات اجتماعی ، حتی بدون وجود مدارک و منطق مستدل هم موثر واقع می شوند. توجیهات ما هر قدر هم که ابتدایی باشند، می توانند حداقل برای افرادی که به اندازه ما از موضوع بی اطلاع اند، عالمانه به نظر برسند. لذا نرمی یا سختی یک عقیده نباید با قدرت آن بر رفتار اشتباه گرفته شوند، عقیده ای که صرفا بر مبنای اثبات اجتماعی است می تواند احساسات پرشوری بیافریند، همانند زمانی که در جریان یک جنبش اجتماعی ، دانشجویی یا یک فرد عادی از برنامه ها و اهدافی حمایت می کند که چیز زیادی در موردشان نمی داند. در مقابل عقیده ای که حاصل تجربیات و دانش گسترده است چه بسا موجب برانگیختن عملی نشود. کارشناسی که افول اقتصاد را پس از دوران رونق حاصل از اتلاف منابع نفتی دریافته الزاما بر مبنای اطلاعاتش عمل نخواهد کرد و چه بسا از ترس مورد اعتراض قرار گرفتن احتمالا سکوت را ترجیح می دهد. بنابراین ترجیحات نهان ما ممکن است مقدم بر استدلال هایی باشند که برای آنها می آوریم.</description>
                <category>محمد هادی زنجانی</category>
                <author>محمد هادی زنجانی</author>
                <pubDate>Wed, 23 Jun 2021 09:29:42 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آپارتاید واکسن</title>
                <link>https://virgool.io/@m.h.zanjani/%D8%A2%D9%BE%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D9%88%D8%A7%DA%A9%D8%B3%D9%86-cwpaxhuynddl</link>
                <description>?سه اقتصاددان مشهور در مقاله مشترکی در نشریه اکونومیست درخواست کردند که برای کنترل پاندمی کرونا حقوق مالکیت معنوی تولیدات دارویی و واکسنهای کرونا تعلیق شود.?ساخت سریع واکسن کووید ۱۹ توسط شرکتهای پیشرو شاهکاری تکنولوژیک محسوب می شود که ماحصل تلاش بخش خصوصی و حمایتهای گسترده ای است که در بخش عمومی از تحقیقات در این زمینه حاصل شده است.با این حال تا زمانیکه به توزیع عادلانه واکسن در سراسر جهان نرسیم به نظر این نوآوری ها بی فایده محسوب می شوند. با وجود این شکاف عمیق در توزیع واکسن که اکثریت آن سهم چند کشور ثروتمند شده است و عموم کشورهای دیگر محروم از آن هستند نگرانی ها از طولانی شدن این پاندمی افزایش یافته است.انواع جهش یافته این بیماری نیز تلاشهای موجود را با چالشهای جدیدی مواجه ساخته است. به عقیده نویسندگان این &quot;آپارتاید واکسن&quot; می تواند منجر به فاجعه های اقتصادی، اجتماعی و بهداشتی در سراسر جهان گردد.براساس تخمین های موجود در صورت لغو حقوق مالکیت معنوی این واکسنها ، ۶۰٪ جمعیت جهان امسال و مابقی جمعیت جهان نهایتا در آخر سال ۲۰۲۲ واکسینه خواهند شد. در صورت ارائه دانش فنی ده ها کمپانی در سراسر جهان آماده تولید میلیون ها دوز از این واکسن ها هستند.این در حالیکه است که سه شرکت مشهور فایزر، استرازنکا و جانسوس اند جانسون حتی نتوانسته اند به تعهدات خود در تامین واکسن برای کشورهای اروپایی و آمریکای شمالی عمل کنند.برخلاف توصیه سازمان بهداشت جهانی در اولویت دهی به واکسیناسیون کادر بهداشتی و درمانی این کمپانی ها به استراتژی واکسیناسیون عمومی کشورهای خود پرداخته اند.? حال ممکن است این سوال پیش بیایید که تکلیف حقوق مالکیت معنوی که بدون تردید از موتورهای محرکه انقلابهای صنعتی بوده است و میلیونها دلار سرمایه گذاری های بخش خصوصی در ثبت اختراع ها و نوآوری های جدید چه می شود؟ در صنعت داروسازی که تولید داروهای جدید هزاران میلیون دلار هزینه دارد ، تضمین حقوق مالکیت معنوی ضروری است و بدون تردید بدون حمایت از مالکیت معنوی ، اقتصاد مدرن نمی تواند کار کند. چرا که در غیر این صورت انگیزه کمی برای نوآوری باقی می ماند. نوآوران باید بتوانند بخشی از ارزش چیزی را که خلق کرده اند بدست آورند. اما حتی پیش از پاندمی کرونا هم بحث های داغی پیرامون مالکیت معنوی در جریان بود. برای مثال آیا کشورهای فقیر باید از الزامات ثبت اختراع مستثنی شوند تا بیمارانشان بتوانند به داروهای ضد ایدز ، کرونا و دیگر بیماریها دست یابند؟ آیا نرم افزارهای کامپیوتری باید رایگان شوند؟هر روشی که انتخاب شود کاستی هایی خواهد داشت. مسئله اصلی یافتن توازنی مناسب است. اما یک چیز مسلم است: منافع حاصل از اعطای پاداش ثبت اختراع باید از هزینه هایش بیشتر باشد. می توانیم با نظریه پردازی از پشت میز و بدون در نظر گرفتن دنیای واقعی، سنجش واقعی هزینه ها و منافع این تصمیمات را به فراموشی بسپاریم. بنابراین براساس معیار هزینه - فایده ، تداوم حمایت از مالکیت معنوی در برخی موارد توجیه ناپذیر است. آنالی ساکسنیان در کتاب &quot;برتری منطقه ای &quot; مهمترین دلیل موفقیت دره سیلیکون را در فرهنگ تحرک و به اشتراک گذاری ایده ها می داند. مختصات فنی دره سیلیکون &quot;بهترین ایده را اموال مشترک و عمومی می دانند&quot; . اما هیچ میزان کاملی برای حمایت از مالکیت معنوی وجود ندارد. اینکه حمایت از مالکیت معنوی باید قوی باشد یا ضعیف بسته به شرایط دارد. در این موارد دولتها می توانند حق و حقوق مربوط به این نوآوری را بخرند و سپس حق اختراع را در عرضه عمومی عرضه کنند و به همه مردم اجازه استفاده رایگان را بدهند.?از دیگر سو این بحث وجود دارد که آیا می توان در شرایط ظهور چنین پاندمی هایی کالاها و خدمات بهداشتی مرتبط با آن را کالایی عمومی به حساب آورد. یعنی کالاهایی که اولا غیر رقابتی هستند و دوم اینکه همه می توانند از آن به رایگان استفاده کنند. به این مفهوم که هیچ حق مالکیتی در کالاهای عمومی وجود ندارد. سود حاصل از آن همگانی است و نمی توان آن را به بازار سپرد. همانند لذت از هوای پاک ،امنیت حاصل از نیروی پلیس ، مراقبت های درمانی و حق تحصیل و نهایتا ریشه کن کردن بیماری های مسری که منافع گسترده ای برای جامعه دارد. همچنین حقوق مالکیت معنوی در سطح جهانی توسط توافق نامه ای در سازمان تجارت جهانی کنترل می شود. در این توافق نامه پیش بینی شده که در موارد استثنایی همچون پاندمی کووید ۱۹ با پیشنهاد گروهی از کشورها می توان درخواست معافیتهای ویژه ای را کرد. لذا بنابر نظر مخالفان حقوق مالکیت معنوی ،اول اینکه این توافق نامه هرگز برای استفاده در طول بیماری های همه گیر طراحی نشده است و استثناهای کلی در گذشته وجود داشته تا اطمینان حاصل شود که مانعی برای سلامت عمومی نیستند ، مانند استثنا در تولید پنی سیلین در طول جنگ جهانی دوم. دوم اینکه تحقیق و توسعه و نوآوری های موجود در برابر اپیدمی های این چنینی هرگز به انگیزه های کلاسیک مبتنی بر بازار مانند حق ثبت اختراع نبوده است . بلکه بودجه تحقیقات دولتی و تعهدات پیش خرید دولتها انگیزه اصلی در این نوآوری ها بوده است. برای مثال در برابر ابولا ، تحقیق و توسعه بدون سرمایه گذاری عمومی اتفاق نمی افتاد و اکنون دوباره درباره کووید ۱۹ که سرمایه گذاری های عظیم عمومی باعث تسریع و کاهش ریسک تلاش های صنعت دارو شده است ، این مسئله وجود دارد . فقط در آمریکا ۱۲ میلیارد دلار از ثروت عمومی در شش کمپانی واکسن سازی سرمایه گذاری شده است. در تولید واکسن استرازنکا تقریبا ۹۷٪ از منابع عمومی استفاده شده است.این یارانه ها و قراردادهای پیش خرید ریسک سرمایه گذاری ها را در این زمینه بسیار کاهش داده است. همین امروز هم شرکت های دارویی بازگشت سرمایه قابل قبولی را داشته اند. برای مثال درآمد شرکت فایزر از فروش واکسن ۱۵ میلیارد دلار پیش بینی شده است که برابر کل درآمد شرکت در دهه قبل است.?این حال حفظ این دانش در بخش خصوصی فقط غیراخلاقی نیست ، بلکه هدف اصلی سرمایه گذاری عمومی را که مقابله با بحران است ، از بین می برد. کووید ۱۹ یک وضعیت اضطراری اقتصادی و بهداشتی جهانی است. این پایان نخواهد یافت مگر اینکه ما جرات داشته باشیم از راه حل های جدید برای اشتراک دانش و همکاری برای برآوردن نیازها و تأیید انسانیت خود استفاده کنیم.</description>
                <category>محمد هادی زنجانی</category>
                <author>محمد هادی زنجانی</author>
                <pubDate>Thu, 22 Apr 2021 02:14:14 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مردمی شدن همه چیز</title>
                <link>https://virgool.io/@m.h.zanjani/%D9%85%D8%B1%D8%AF%D9%85%DB%8C-%D8%B4%D8%AF%D9%86-%D9%87%D9%85%D9%87-%DA%86%DB%8C%D8%B2-pgyvsvsozljq</link>
                <description>?در سال ۲۰۱۲ دو تن از استادان علوم رایانه دانشگاه استنفورد با راه اندازی دانشگاهی غیرانتفاعی به نام &quot;کورسرا&quot; (coursera) شماری از موسسات آموزشی پیشتاز را در گروهی مشارکتی گردهم آوردند تا به ارائه برنامه درسی کاملی با تدریس برخی از بهترین استادان دانشگاهی دنیا بپردازند. پس از کورسرا سرو کله &quot;ادکس&quot; (Edx) هم پیدا شد. در اولین دوره آموزشی ادکس در سال ۲۰۱۲ ، ۱۵۵ هزار دانشجو ثبت نام کردند. جالب است بدانید تعداد ثبت نامی های نخستین دوره ی مجازی ادکس تقریبا برابر کل دانش آموختگان دانشگاه ام ای تی در طول عمر ۱۵۰ ساله آن بوده است. ? در کالیفرنیای آمریکا برای احداث یک شهرک مسکونی سبز از تکنولوژی جدیدی استفاده شده است که انقلابی در بازار ساخت و ساز به پا خواهد کرد. نسل جدید شامل یک دستگاه چاپگر سه بعدی در کارخانه احداث خانه‌های چاپی است که محصول آن به شکل لگو، مجموعه‌ای از قطعات قابل مونتاژ برای تبدیل شدن به یک خانه مسکونی را روانه زمین محل پروژه ساخت می‌کند. این مدل سریع سازی مسکن البته شکل دیگری هم دارد به‌طوری‌که، کارخانه‌های چاپ (تولید) خانه در محل مستقر می‌شود و روی زمین، عملیات ساخت صورت می‌گیرد. ? شرکت آمریکایی تورو Turo، یکی از  شرکتی هایی است که خدمات حمل و نقل اشتراکی ارائه می‌دهد، شرکتی جدید که تاکنون ۹۰ میلیون راننده در ۲۲ کشور ثبت کرده و راننده‌هایی که جای خالی در ماشین دارند را به مسافرانی که قصد سفر در همان مسیر را دارند متصل می‌کنند.در عین حال برندهای خودروسازی برای حل مساله رکود خرید و  تطبیق با سبک جدید زندگی بخشی از بازار خود را به «فروش خدمت» به جای «فروش مالکیت» اختصاص داده‌اند.?  آموزش آنلاین با رویکرد جمع سپاری یادگیری آنلاین (سالها پیش از وقوع اپیدمی کرونا) ، ساخت بناها از طریق چاپ سه بعدی، خدمات حمل و نقل اشتراکی در کنار اینترنت اشیاء، انرژی های تجدیدپذیر ، سامانه های فناوری اطلاعات، نوآوری های متن باز ، خودکاری سازی ، رباتها و هوش مصنوعی تنها بخشی از پارادایم اقتصادی جدیدی که به نظر میرسد تا نیمه های قرن بیست و یکم در حال تغییر نظام سرمایه داری حاکم هستند. اینترنت اشیاء همه کس و همه چیز را در این رویکرد جدید بهم متصل می کند.تمامی دستگاهها اعم از تلویزیون ها، ماشین های لباسشویی ، خطوط مونتاژ ، تجهیزات انبار با تعبیه حسگرهایی بهم متصل می شوند. پیش بینی می شود در دهه آینده صد تریلیون حسگر همه چیز را با اینترنت اشیاء به هم متصل کنند. فناوری برداشت انرژی از نور خورشید و باد ظرف سالهای آینده به اندازه تلفن های همراه و لپ تاپ ها ارزان می شود. همین الان در بازار برق آلمان سهم انرژی های تجدیدپذیر  نزدیک به ۳۵٪ است و در ساعاتی از روز جریان تولید از مصرف برق پیشی می گیرد و منجر به منفی شدن قیمتها می شود. همانطور که امروزه اطلاعات تولید می کنیم و در اینترنت به اشتراک می گذاریم ، برق پاک را در اینترنت انرژی در اختیار هم قرار خواهیم داد. کافی است بدانیم اگر بتوانیم یک درصد از انرژی خورشید که به زمین می رسد را مهار کنیم شش برابر انرژی که در کل دنیا مصرف می کنیم را بدست خواهیم آورد. در حالیکه صنعت برق در سراشیبی سقوط است، تصور کنید چه بر سر سوخت های فسیلی شامل نفت و ... خواهد آمد. همچنین خودکار سازی ، رباتها و هوش مصنوعی در حال از بین بردن میلیون ها شغل در سراسر دنیا می شوند. همزمان با کاهش هزینه ای اولیه خودکاری سازی ، نیروی کار انسانی  در بخش های دفتری و خدماتی با همان سرعتی حذف می شوند که در بخش های تولید و لجستیک حذف شدند. جالب اینکه با افزایش بهره وری  و کاهش هزینه ها میزان تولید در کل دنیا افزایش می یابد، آن هم با تعداد کارگر کمتر و مصرف بیشتر.? برخلاف اقتصاد سرمایه داری که در آن دولتها و شرکتهای بزرگ ادغام شده کلیه فعالیتهای اقتصادی را به صورت عمودی و متمرکز اداره می کنند در این شکل جدید از اقتصاد، ارتباطات و انرژی و رفاه عمومی به وسیله معماری باز و توزیع شده ، مشارکتی و غیرانحصاری با کاهش شدید هزینه ها مشارکت کارآفرینانه هر کس را به نسبت تنوع و قدرت روابط مشارکتی او افزایش می دهد و موجب بهبود زندگی انسانها می گردد. در این رویکرد جدید &quot;مالکیت&quot; اهمیت کمتری نسبت به &quot;دسترسی&quot; پیدا می کند و انسانها نه تنها اطلاعات، سرگرمی ها ، انرژی پاک، کالاهای تولید شده بوسیله چاپ سه بعدی و دوره یادگیری آنلاین بلکه خودروها ، منازل و حتی لباسهایشان را هم از طریق شبکه های اجتماعی با هزینه بسیار کم در اختیار همدیگر قرار می دهند.همچنانکه ماهیت غیرمتمرکز رمز ارزها و به عبارتی &quot;پول های خصوصی&quot; در مقابل ماهیت متمرکز بانکهای مرکزی روز به روز اقتدار پولهای ملی را در اقتصاد سرمایه داری از بین می برد و قدرت این نظام را در کنترل اقتصاد تضعیف می کند.?این پارادایم جدید کاری می کند که مصرف کنندگان خود تولید کننده شوند و در همکاری با یکدیگر کالاها و خدمات را در شبکه های افقی و توزیع شده خود با هزینه کم به اشتراک بگذارند و ساز و کارهای بازارهای سرمایه داری را بهم بزنند. اگر چه شاید بشر در سیاست نتوانست بطور کامل به &quot;مردمی سازی&quot; (democratisation) دست یابد ، به نظر میرسد در اقتصاد با مردمی سازی ارتباطات، انرژی و لجستیک میلیاردها انسان توانمند شوند و رفاه اقتصادی بیشتر براساس تجمیع سرمایه اجتماعی سنجیده شود تا انباشت سرمایه بازاری. و این یعنی &quot;مردمی شدن همه چیز&quot; </description>
                <category>محمد هادی زنجانی</category>
                <author>محمد هادی زنجانی</author>
                <pubDate>Fri, 16 Apr 2021 08:05:16 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>با تگزاس در نیفتید</title>
                <link>https://virgool.io/@m.h.zanjani/%D8%A8%D8%A7-%D8%AA%DA%AF%D8%B2%D8%A7%D8%B3-%D8%AF%D8%B1-%D9%86%DB%8C%D9%81%D8%AA%DB%8C%D8%AF-qrk4rfluotfe</link>
                <description>✒✒در اواخر دهه 70 میلادی کشیش جیمز وارن جونز بنیان گذار و رهبر کلیسایی موسوم به &quot;معبد خلق&quot; در منطقه جنگلی کوچکی اطراف سانفرانسیسکو که آن را &quot;جونز تاون&quot; نامید به همراه بیش از 1000 نفر از پیروانش ساکن شد.  اندکی بعد پیرو تحقیقات فدرال درباره گزارش های شکنجه ها و سوء استفاده هایش از کودکان تحت تعقیب قرار گرفت. او به پیروانش دستور داد ابتدا بچه ها و سپس خودشان را مسموم کنند.اگر چه عده ای مقاومت کردند ولی در پی دستورات او با اعمال فشار افراد گروه به یکدیگر، مادران و پدران فرزندان خود را مسموم کردند و سپس خودشان هم سم خوردند.پلیس اجساد آنها را در حالی پیدا کرد که کنار یکدیگر بصورت دسته جمعی دراز کشیده بودند.اینجا سوالی که پیش می آید این است که افراد چگونه با پیروی از یکدیگر بطور دسته جمعی خودکشی می کنند؟ و چگونه سوء برداشتهای بزرگ باعث می شود مردم باورهای غلط و سوگیرانه ای داشته باشند؟ درک این تاثیرگذاری های اجتماعی بسیار مهم است. سولومون اش یک روان شناس برجسته اجتماعی با استفاده از مجموعه ای از آزمون ها نشان داد هر گاه مردم بدانند گفته هایشان را دیگران هم خواهند شنید احتمال سازگاری شان بیشتر می شود.یعنی مردم گاهی اوقات با وجود آنکه باور دارند و می دانند دیگران اشتباه کرده اند باز هم با جمع موافقت می کنند. بنابر آزمایشات دیگری هم که انجام شده است، ثابت شده که ما چگونه در دام &quot;محافظه کاری جمعی&quot; گرفتار می شویم.گاه از آداب و سنتی خاص پیروی می کنیم، نه بدلیل اینکه آن را دوست داریم بلکه چون بیشتر مردم آن را دوست دارند. لذا هر گاه آدم ها متوجه شوند و یا به آنها القا شود که افراد زیادی به باوری خاص معتقدند، احتمال اینکه بدون اندیشه آن عقیده را بپذیرند ، بسیار افزایش می یابد. سولومن اش بسیار علاقه داشت بفهمد شکل گیری نظام نازیسم در آلمان چگونه امکان پذیر بوده است. شاید فشار اجتماعی باعث شود ما چیزهایی را بپذیریم که بسیار عجیب و غریب هستند.از جنبه ای دیگر شاید تعدادی از افراد تاثیرگذار بتوانند با ایجاد سیگنالهایی قوی درباره رفتارهای مناسب اثری مثبت ایجاد کنند.برای مثال دو دهه قبل تلاشهای مسئولین شهری تگزاس برای کاهش ریختن زباله در بزرگراه ها منجر به شکست کمپین های وسیع تبلیغات عمومی شده بود. در اقدامی جالب توجه ایالت تگزاس از بازیکنان مشهور تیم دالاس کابوی برای شرکت در تبلیغات دعوت کرد که در آن بازیکنان مشهور تیم دالاس کابوی زباله ها را جمع و با قوطی مچاله شده نوشابه ای که در دست داشتند ، با خشم می گفتند : &quot; با تگزاس در نیفتید!&quot; این کمپین با تاکید بر روحیه مغرور تگزاسی ها شعار محبوب آمریکا در سال 2006 شد و در سال اول موجب کاهش میزان زباله 30 درصدی و در شش سال اول 72 درصدی گردید.</description>
                <category>محمد هادی زنجانی</category>
                <author>محمد هادی زنجانی</author>
                <pubDate>Wed, 24 Feb 2021 01:09:52 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>