<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های m.javad Koushki</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m.javad.koushki</link>
        <description>دلم می خواهد خودم را از تنم بیرون کنم،بشورم،بچلانم و روی طناب حیاط مان پهن کنم و فردا بیایم و ببینم که باد مرا برده است...</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-07 18:50:10</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/59651/avatar/XOeZVQ.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>m.javad Koushki</title>
            <link>https://virgool.io/@m.javad.koushki</link>
        </image>

                    <item>
                <title>برای رسیدن به هدف باید پررو باشی</title>
                <link>https://virgool.io/@m.javad.koushki/%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%B1%D8%B3%DB%8C%D8%AF%D9%86-%D8%A8%D9%87-%D9%87%D8%AF%D9%81-%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D9%BE%D8%B1%D8%B1%D9%88-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%DB%8C-tur7u2ozokvl</link>
                <description>یادمه چند سال پیش یه سایت راه اندازی کردم به نام اخبارتاپ سیستمش خبرخوان بود و چون رقبایی مثل شهرخبر و خبر فارسی و خبرپو رو دیده بودم با خودم فکر کردم پس منم میتونم و خیلی سریع یه سایت وردپرسی راه اندازی کردم یه هاست اشتراکی یه ساله از میهن وب هاست هم گرفتم و یه افزونه رایگان خبر خوان هم نصب کردم و با خوشحالی سایت رو راه اندازی کردم اما هنوز یه ماه نشد که همه چی بهم خورد و کلا بگم هاست ترکید و سرعت لود سایت افتضاح شد و گوگل انواع خطاهایی میداد که فکر کنم شخصا برای من ارسال کرده بود :)) یکی دو سال بعدش دوباره زد به سرم و یه سایت دیگه به نام خبر30 راه اندازی کردم اینبار یکم مثلا تجربم بالاتر بود و ایرادات قبل رو در نظر گرفتم و خوشبحتانه عمر این سایت بیشتر شد ولی اونم بعد 6 ماه کلی مشکلات پیش اومد که میشه به ترکیدن هاست و باز هم سرعت افتضاح لود سایت و ... اشاره کرد. ولی خب از اونجایی که من پررو تر از این حرفا بودم و کلا آرزوم اینه که بتونم یه سایت عالی داشته باشم و کسب و کار خودم رو رونق بدم تقریبا بعد از دو سال دوباره تصمیم گرفتم اینکار رو انجام بدم اما اینبار با کوله باری از تجربه و شکست های قبلی.... تمام جوانب و مشکلات احتمالی و آنالیز رقبا رو در نظر گرفتم و تونستم از همه نظر سایت جدید رو به نام اخبار جدید راه اندازی کنم و الان که نگاش میکنم واقعا میفهمم که اون همه تجربه ناموفق بالاخره یه روزی به کارم اومد.هدفم از این پست تبلیغات سایتم نیست چون نهایتا 10 نفر میبینن اما منظورم اینه که هیچوقت از رویا و هدف تون دست نکشید اگر مصمم هستید به اینکه بتونید کسب و کار خودتون رو راه اندازی کنید هیچوقت ناامید نشید و هربار که زمین خوردید بار بعدی با تجربه شکست قبلی ادامه بدید.انقدر ادامه بدید تا بالاخره موفق بشید. اون لحظه واقعا دیدنیه...https://akhbarejadid.com/</description>
                <category>m.javad Koushki</category>
                <author>m.javad Koushki</author>
                <pubDate>Sun, 19 Apr 2020 00:13:42 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عاشق باشیم یا معشوق؟!</title>
                <link>https://virgool.io/@m.javad.koushki/%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%82-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D9%85-%DB%8C%D8%A7-%D9%85%D8%B9%D8%B4%D9%88%D9%82-zl9xjdd6coxx</link>
                <description>خودم خنده ام میگیره وقتی میبینم اینجا اکثرا میان در مورد تخصص و تجربه هاشون پست میزارن و کلی مطلب آموزشی برای دیگران ارائه میدن ولی من حوصله این چیزا رو ندارم.در واقع قبلا این کارا رو کردم هرکی میخواد یاد بگیره بره سایت فرانش پکیجامو بخره :))راستش اینجا فقط میام حرف دلمو بنویسم و یه سری افرادی که نمیشناسم داستان هامو بخونند...تا حالا فکر کردید آیا عاشق شدن بهتره یا معشوق بودن؟! به نظرتون کدومش کلاس بالاتری داره؟! کدومش به شما اعتماد بنفس بیشتری میده؟! خب مسلما معشوق بودن دیگه... :|خب اگه با این دید به موضوع نگاه کنیم که من الان دختر هستم 98 تا معشوقم و 2 تا عاشق... ولی من الان یک پسر هستم و 98 تا عاشقم و 1 معشوق که اونم از اجبار و برای رد گم کنی رابطه قبلیش بوده و 1 مورد Unknown...فکرش رو بکن شما عاشق یک دختر هستی و از صمیم قلب براش همه کار هم میکنی و چندین بار هم بهش میگی که عاشقتم و حس خوبی در کنارت دارم و از این چیزا... ولی یهو میفهمی که ای دل غافل طرف عاشق یکی دیگست که!!!! خب اینجاست که با یه شکست عشقی سنگین بر می خوری و با خودت میگی من دیگه محل سگم به این دختر نمیزارم.اصلا بره بمیره بره گمشه دختره بیشور لیاقت نداره...خب یه چند دقیقه بعد که آروم میشی با خودت میشینی فکر میکنی و میگی : &quot;واقعا چرا این همه براش وقت گذاشتم و اونم میدونست دوسش دارم و البته رفتارش باهام خوب بود ولی آخرش اون چیزی که میخواستم نشد؟!!&quot; . خب جوابش سادست : تو روابط عاشقی همیشه دنبال کسی باش که عاشقته نه دنبال کسی که تو عاشقشی....  ( اینو خودم کشف کردم هرکی هم بگه درست نیست با من طرفه :X )خب مسلما برای خودمم این اتفاق افتاده که دارم میگم وگرنه معنی نداره این همه وقت بزارم و این همه متن بنویسم براتون که... منم همچین بلایی سرم اومده،منم کلی وقت گذاشتم کلی قربون صدقه رفتم،کلی خرج کردم و در آخر خودم دست طرف رو گذاشتم تو دستش...!!!! :|شاید منم اولش عصبی بودم و هی میگفتم عجب غلطی کردم چه اشتباهی کردم بهش گفتم دوسش دارم چقدر خرم براش وقت گذاشتم و از این پشیمونی هایی که آخرش به افسردگی ختم میشه...ولی خوشبختانه به این نتیجه رسیدم که : نه اصلا اشتباه نکردم،اتفاقا کار درستی کردم که حسم رو در همون لحظه بهش گفتم،کار خوبی کردم که در زمانی که کنارش بودم براش خرج کردم،وقت گذاشتم،جفتمون حالمون خوب بوده... چرا باید پشیمون باشم از اینکه حس درونی خودم رو نسبت به طرف مقابلم اعلام کردم؟! اصلا مگه جرم کردم؟! خب آدما دل دارن از یکی خوششون میاد و چه بهتر که هرچه سریعتر حست رو نسبت به طرفت بگی و شاید یه روزی از اینکه حستو بهش نگفتی پشیمون بشی و دیر شده باشه....قانون من اینه :  تو خوبی کن و در دجله انداز که ایزد در بیابانت دهد بازمن همیشه خود واقعیم هستم و ذاتا آدم درست و خوبی هستم و اگه 100 بار دیگه هم از کسی خوشم بیاد و حس خوبی بهش داشته باشم علاوه بر اینکه همه کار براش میکنم تا توجهش رو کمی جلب کنم مطمئنا حسم رو بهش خواهم گفت،شاید اون شخص اصلا دوسم نداشته باشه ولی من تلاشم رو کردم و حداقل پشیمون نیستم که حرفم رو بهش نزدم.بعضی وقتا عاشق هرکاری کنه نمیتونه معشوق رو راضی کنه چون معشوق خودش عاشق یکی دیگست...براتون دعا میکنم معشوق یک عاشق باشید تا عاشق چندین معشوق...نتیجه اخلاقی از این داستان و تجربه من به شما اینه که : مراقب کسی که عاشقش هستی باش ولی بیشتر از اون مراقب کسی باش که عاشقته...نتیجه بازی در پایان 120 دقیقه حساس و نفسگیر : معشوق 4 - عاشق : 1 (گل از روی نقطه پنالتی)</description>
                <category>m.javad Koushki</category>
                <author>m.javad Koushki</author>
                <pubDate>Wed, 31 Jul 2019 00:05:56 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>گم‌شده!! مژدگانی برای یابنده!!</title>
                <link>https://virgool.io/@m.javad.koushki/%DA%AF%D9%85%D8%B4%D8%AF%D9%87-%D9%85%DA%98%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%DB%8C%D8%A7%D8%A8%D9%86%D8%AF%D9%87-aqqa9ai24nkn</link>
                <description>واقعا اینکه میگن &quot;هیچکس از آینده خودش خبر نداره شاید فردا بیفتیم بمیریم&quot; چیز عجیب و خنده داری نیست.شاید بعضی وقتا اتفاقاتی که فقط تو فیلم و سریال ها میبینیم برامون اتفاق بیفته و فقط مات و مبهوت میمونی که الان باید چیکار کنی؟!چطور شده که الان همه چیز رو فقط زمان حل میکنه؟!!!! مگه قرار نیست از زندگیمون لذت ببریم؟!!! چرا همیشه اتفاقاتی برامون میفته و باید بعدش سختی هاش رو تحمل کنیم و همه هم میگن فقط &quot;زمان&quot; اونو حلش میکنه.زمان با ارزش ترین چیز در زندگی آدماست و خیلی راحت از دستش میدیم.هرچند منم از همون دسته آدماییم که میگم &quot;زمان&quot; بگذره بلکه در آینده اتفاق بهتری بیفته.چیه؟! مگه من با شما ها چه فرقی میکنم؟! خب منم آدمم،اشتباه میکنم،عاشق میشم،ریسک میکنم،شکست میخورم،ناامید میشم،عصبی میشم،بی حوصله میشم و ....! در آخرم باید صبر کنم تا زمان بگذره تا همه چیز درست بشه.شاید من از نظر خیلی ها آدم موفقی تو زندگیم باشم.خب مگه غیر اینه؟! من از یک شهرستان کوچیک در یک دنیای بزرگ کسب و کار اینترنتی فعالیت میکنم و تونستم کارهای بزرگی در زمینه های مختلف مثل وردپرس و سئو و کسب و کار اینترنتی انجام بدم و کلی دانشجو از پکیج های من استفاده کردند و به جایی رسیدند و به صورت مستقیم هم چندین نفر رو کمک کردم تا پیشرفت کنند و به جاهای عالی برسند.از همه مهمتر برای یک شرکت بین المللی به صورت دورکاری کار میکنم و حقوق ماهانه خوبی هم میگیرم.فوق لیسانس نرم افزارم و یه ماشین خوب هم زیر پامه... بله چرا که نه! من خیلی هم آدم موفقیم...ولی از نظر خودم من الان یک آدم گمشده ام.... من نمیدونم الان واقعا کی هستم و هدفم چیه و قراره چه اتفاقاتی در آینده برام بیفته...تنهایی همیشه آدم رو دیوونه میکنه هرچند آدمایی که با تنهایی شون زندگی میکنن از نظر من خیلی آدم های قوی هستند.گاهی اوقات اتفاقاتی برات میفته که تا یه مدت فکر میکنی خوابه و دوست داری از خواب بیدار شی.یادش بخیر زمان مدرسه...دغدغه مون این بود که فردا معلم از من میپرسه یا نه! اینکه یه هفته مونده به عید کسی میاد مدرسه یا نه! اینکه دفترچه تکلیف عید داشتیم یا نه! بعد از مدرسه از جلوی مدرسه دخترونه رد میشدیم تا فلان شخص مورد نظر یه بار مارو ببینه! اونجا واقعا خودمون بودیم و هیچ چیزی نمیتونست خود واقعیمون رو ازمون بگیره...بزرگتر که شدیم دغدغه هامون بیشتر و بدتر شد... دانشگاه،امتحانات،جزوه گرفتن های آخر ترم،استرس دیدن نمره ساعت 1 شب،فارق التحصیلی،سربازی،به دنبال کار و عاشق شدن.بعضی وقتا فکر میکنم خدا داره مارو امتحان میکنه،مشکلاتی که سر راهمون قرار میده و تو هم نمیدونی باید چیکار بکنی و ساده ترین کار تسلیم شدنه...من یکی از همون آدمای ضعیفم که در برابر مشکلات سریع تسلیم میشم البته نه همیشه،در کارم همیشه دوست داشتم به هدف بالاتر برسم و همین الانشم دارم تلاشمو میکنم که بهش برسم و شاید نزدیکش باشم ولی در زندگی شخصی و عاطفی همیشه موفق نبودم و جایی که باید تلاش می کردم و می جنگیدم تسلیم شدم.ای کاش می شد هر روز دست یک غریبه رو بگیری ببریش یه فنجون قهوه یا هات چاکلت مهمونش کنی و باهاش حرف بزنی،درد و دل کنی،داستان زندگیتو بهش بگی...انقدر حرف بزنی که زمان از دستت بره...ای کاش زمان نگذره و بجاش برگرده عقب تا بشه خودمونو دوباره پیدا کنیم.من یک  گمشده ام!!! مژدگانی برای یابنده...</description>
                <category>m.javad Koushki</category>
                <author>m.javad Koushki</author>
                <pubDate>Sun, 21 Jul 2019 22:56:59 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>