<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های محمد جواد سلطانی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m.jsoltani2001</link>
        <description>یه پسر نوجوون</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 08:09:05</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/58600/avatar/avatar.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>محمد جواد سلطانی</title>
            <link>https://virgool.io/@m.jsoltani2001</link>
        </image>

                    <item>
                <title>ما باختیم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@m.jsoltani2001/%D9%85%D8%A7-%D8%A8%D8%A7%D8%AE%D8%AA%DB%8C%D9%85-mlxz7wqlmlfj</link>
                <description>هرچی دارم فکر میکنم میبینم که ما باختیم! اسمائیل هنیه رو تو خاک ایران زدن، رهبر حزب الله رو زدن، فواد شکر، محسن شکر، سمیر دیب، نبیل جزینی،علی کرکی، نبیل قاوق و تقریبا تمام فرماندهای حزب الله رو زدن.چقدر فرمانده سپاه، کل لبنان و غزه رو زدن.جاسوساشون معلوم نیس که داخل خونه ماهم باشن یا نه، این روزا همه چی ضد ماست،با اینکه فوتبالی نیستم اما حتی تو فوتبالم از این قطریا و اماراتاییا و حتی ازبکستانیا داریم میبازیم.این روزا در بدترین شرایطمونیم و من فقط یه زمزمه زیر لبم دارم.عجله کن، عجله کن...برادرا و خواهرام تو غزه و لبنان و فلسطین و سوریه و یمن و عراق دارن اذیت میشن و امنیت ندارن، عجله کن.خروار خروار بمب داره میخوره رو تکه تکه ساختمونامون داخل لبنان، عجله کن.تمام فرمانده ها رو دارن میزنن، عجله کن.تمام یاراتو دارن میکشن، عجله کن.اگه حتی اخرین تیر داخل اسلحمون داشته باشیم، میجنگیم فقط تو عجله کن...مادربزرگم همیشه میگه وقتی میخواد ظهور اتفاق بیوفته، همه ادما میگن اگه قرار بود امام زمان بیاد، میومد.و من تنها و تنها و تنها به همین یه تک خطی بندم، امام زمان وقتی میاد که همه ما باشیم، پشتش باشیم.فرمانده های حزب الله رو زدن و امام زمان یار میخواد، همدل و همراه میخواد و ما باید ثابت کنیم یارشیم، الان دیگه موقعشه که یاور امام زمانمون باشیم، دیگه خودمون باید فرمانده خودمون باشیم و فرمونو دست بگیریم.سلاحامونم، ایمان و عملمونه.یادت باشه رفیق، جهاد الان دیگه تیر و تفنگ نیس. جهاد الان عمله، ایمانه، باوره.باورتو درست کن، جهادی عمل کن و برو تو دل جنگ.هرکسی داخل هر زمینه ای که بلده باید بره فرمانده بشه، منم فهمیدم نوشتنم قویه و باید برم داخل نوشتن فرمانده بشم. پس بچها کمکم کنین فرمانده بهتری بشم، چطوری؟ با لایک و کامنت و نقد و نظری که به صحبتم دارین.پس لطفا به اشتراک بزارید تا برسه به دست امام زمان (:</description>
                <category>محمد جواد سلطانی</category>
                <author>محمد جواد سلطانی</author>
                <pubDate>Mon, 30 Sep 2024 21:53:42 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دورهمی برنامه نویسی، محفلی برای ادمهای برنامه نویس</title>
                <link>https://virgool.io/@m.jsoltani2001/%D8%AF%D9%88%D8%B1%D9%87%D9%85%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%DB%8C-%D9%85%D8%AD%D9%81%D9%84%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%AF%D9%85%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3-prmomjjiulbo</link>
                <description>شنبه ساعت ۶ بعد از ظهر میزبان جمعی از دوستان برنامه نویسمون بودیمبرنامه نویس هایی که تصمیم گرفتن زندگی کاریشون رو با زندگی روزمرشو یکی نبینن و کارهاشون رو اینجا داخل کارخانه نوآوری انجام بدن.میخواستیم ادمها با رسالت و دغدغمون اشنا بشن، برنامه نویس ها هم جزئی از این جامعه که جز پرباری از جامعه هم هست شناخته بشه.هدف این بود که با جامعیت برنامه نویسی بتونیم مشکلات رو بدونیم و ببینیم بقیه چطور حلش کردن، تقریبا بعضی از مشکلات رو همه برنامه نویسا باهاش سر و کله میزنن.اینکه چطوری با این چالشا دست و پنچه نرم میکنیم، اینکه چطوری بتونیم درست و حسابی یه موضوعی رو بررسی کنیم و از تجربه بقیه استفاده کنیم واقعا میتونه مفید باشه.خیلی برامون جالب بود که دوست عزیزمون امیرعلی درمورد تجربه دورکاری خودش از تهران گفت و اینکه تیمی که در تهران داره باهاش کار میکنه، رو نمیتونه بصورت کامل باهاش ارتباط برقرار کنه و بخاطر اینکه بچه های یزدی بیشترشون دورکار هستن، همه تونستن درکش کنن.یا  دانیال که یکی از بچه های نوجوون بود، از مشکلات فریلسنری و کار کردن با خارج باهامون صحبت میکرد که به زعم خودش تجربه باحالی بوده براش هم جالب بنظر میرسید.جایی جالبتر و خفن تر شد که آقای میرجلیلی هم تجربه با خارج کار کردنشو باهامون به اشتراک گذاشت و دانیال تونست ازش کمک بگیره.هرکدوم از بچه های برنامه نویس، نقطه ای از تخصص های مختلف هستند، این نقطه ها همیشه ظرفیت اینو داره که با یه خطوطی با همدیگه وصل بشه که این موضوع باعث میشه تا بهترین چیزهایی که شاید نتونیم تکی داشته باشیم، بصورت گروهی داشته باشیمشون.از اونطرف تیم های برنامه نویس و آشنا به حوزه های مختلف اومده بودن.برای ما خوشحال کننده بود که تونستیم چندین نفر از این دوستان رو بهم وصل کنیم.افراد زیادی تونستن باهم ارتباط بگیرن و دوستانی که دور از انتظارمون بودن هم بهمون اضافه شدن که وجودشون خیلی مهم و خوشحال کننده بود.و این نقطه شروع یکسری میزبانی هایی هست که ما در نظر گرفتیم به عنوان کارخانه نوآوری درخشان داشته باشیم.یکی از اونها دورهمی قسمت های مختلف برنامه نویسی بود،در نظر داریم افراد مارکتر، افراد تریدر و مدیرعامل هارو هم دور هم جمع کنیم و یکم باهم بیشتر اشناشون کنیم ولی خب دورهمی هایی که داریم نباید بر این اساس باشه که صرفا یه دورهمی باشه و هیچ خروجی ای نداشته باشه.تا جایی که میتونیم میخوایم افراد رو بهم ارتباط بدیم و باهم بیشتر اشناشون کنیم که یه خروجی ای داشته باشن.و این تمام ماجرا نیست.و این کل ماجرای زیباییه که ما میخوایم رقم بزنیم.</description>
                <category>محمد جواد سلطانی</category>
                <author>محمد جواد سلطانی</author>
                <pubDate>Sun, 23 Jun 2024 16:21:35 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>از کجا آمده ام، آمدنم بهر چه بود؟</title>
                <link>https://virgool.io/@m.jsoltani2001/%D8%A7%D8%B2-%DA%A9%D8%AC%D8%A7-%D8%A2%D9%85%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D9%85-%D8%A2%D9%85%D8%AF%D9%86%D9%85-%D8%A8%D9%87%D8%B1-%DA%86%D9%87-%D8%A8%D9%88%D8%AF-hfrtmkgcs77e</link>
                <description>خیلی وقته این سوال تو ذهنمه که، از کجا آمده ام، آمدنم بهر چه بود؟رسالت من تو زندگی چیه؟خلاصه که خیلی نقطه نظرارو خوندم، خیلی صحبت هارو شنیدم، بعضی میگفتن که از یجایی به بعد این سوال یه عمقی پیدا میکنه که ادم رو افسرده و عصبی میکنه.یسریا میگفتن برای درک بهتر این موضوع باید بری دنیای اطرافت رو نگاه کنی و نقطه نظرای قشنگ دیگه ای هم وجود داشت.اما از نظر خودم اگه باشه همه چی منطقی بنظر میاد و باید با منطق ذهن بریم جلو، حالا منطق ذهن چیه؟منطق ذهنمغز ما یه قسمتی داره برای خودش، که بعنوان یه جعبه سیاه عمل میکنه. از زمان نوزادی تا زمان مرگ، همه چی رو به خاطر میسپاره، جالبیش اینجاس که این تکه از مغز ما که به اسم لیمبیک هم شناخته میشه. در ابتدای پیدایشش در بزرگترین حالت خودشه و هیچ تغییری بعد از اون انجام نمیده ولی مغز و پردازش های مغز که از ابتدا کوچک هستن با بزرگتر شدن سعی میکنن این قسمت رو بهتر درک کنن و داده هایی که از قبل موجود بوده رو پردازش کنن، این پردازش ها هم عمدتا در کورتکس مغز انجام میگیره.بخاطر همینه که ما جزوی جدا نشدنی از کودکیمون هستیم، رفتار ها و عملکرد های اطرافیانمون روی ما تاثیر داشته و خواهد داشت. کورتکس مغز خودش بسیار بسیار پیچیده عمل میکنه و براساس کورتکس مغزیمون ما یکسری کار ها انجام میدیم فی الواقع کورتکس همون چیزیه که ارزش میده به کارمون و مارو انسان خوب یا بد در ذهن میسازه.همچین اطلاعاتی باعث میشه که ما بتونیم قسمت های مختلف زندگیمون رو براساس ارزش هامون بسازیم اما این کورتکس و لیمبیک دارن ناخوادگاهانه عمل میکنن.ما نمیتونیم به اینا دستور بدیم که خودآگاه عمل کنن پس نمیتونیم ارزشمون رو بفهمیم.اگر بخوام منظورمو یطور دیگه ای بگم جریان اینه که ما قطعا یه ارزشی داریم و این ارزشه برامون تعریف شده اما نمیدونیم ارزشمون چیه چون که از خیلی وقت پیش تعریف شده.به خودآگاه رسوندن ارزش یا همون فهمیدن ارزش هامونتا اینجا گفتم که ارزش هایی که داریم بر چه اساسی تعریف شدن و از کجا اومدن، منطقیش اینه که به مغز نگاه کنیم و نگاه کردن به مغز مارو به اون ارزش ها نزدیک و نزدیک تر میکنه و مارو به جواب سوال از کجا امده ام امدنم بهر چه بود رو نزدیکتر میکنه.۱. اول از همه باید شرط کنم که ما با خوداگاه کردن و فهمیدن ارزش هامون به صورت طبیعی داریم به خودمون اسیب میزنیم!۲. براساس تجربه هام ممکنه بعضی از ارزشای فردی تو ذوقمون بزنهاما برای دونستنش داخل یه مرحله ای از زندگیمون تمام حس هامون رو درگیر کار میکنیم و با چرایی و آئینه شدن بهش میرسم.برای من اینطوری عمل کرد که رفتم از دوستام پرسیدم چرا با من رفیق شدی؟چرا من دارم الان اینکارو میکنم؟با اینکاری که انجام دادم به خودم احترام گذاشتم؟واقعا جوری دلم میخواست که بشه، شد یا واقعا به اون چیزی که میخواستم عمل کردم؟اون چیزی که نیاز بود رو درخواست کردم؟همه اینا منو رسوند به یه ارزش و اون ارزش هم خدا شدن بود و اینطوری هستم که از خدا امده ام، امدنم هم بهر خدا شدن بود.از اینکه تا اینجا خوندی، خیلی خوشحالم(:من محمد جوادم، ۲۱ ساله از یزد و خوشحالم میشم اگه بخوای نقدی، نظری چیزی بود بهم داخل تلگرام بگی</description>
                <category>محمد جواد سلطانی</category>
                <author>محمد جواد سلطانی</author>
                <pubDate>Tue, 18 Jun 2024 15:54:17 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>انواع bias ها، قسمت دوم</title>
                <link>https://virgool.io/@m.jsoltani2001/biases2-vssrnfewpnre</link>
                <description>در قسمت اول انواع biasها، صحبت بر سر چند نوع سوگیری بود اما الان داخل این پست فقط به یک سوگیری اشاره میکنیم که این سوگیری، &quot;سوگیری براساس گفته های افراد متخصص  &quot; است که به ما کمک میکند تا راه غیر درست را انتخاب کنیم.سوگیری روی افراد متخصص یا منتور ها چگونه است و چرا رخ میدهد؟همه افراد متخصص یک ذهنیت مشخص دارند. آنها با ازمون و خطاهایی که انجام دادند توانسته اند به یک طرز تفکر برسندکه حاصل توجه به محیط اطراف، معیار های مشخص و اهدافشان است.ادمهای زیادی بعنوان متخصص نام برده میشوند و یکی از بهترین مکان های یادگیری هم کنار افرادیست که متخصصند، متخصص ها به ما یک راهی که پر است از تجربه های شخصی و مطالعات  را به ما نشان میدهند و اینجاست که ما باید مراقب باشیم.در اینکه تجربه های متخصصین و منتور ها درست است شکی نیست اما این را درنظر بگیریم که هرچه انها میگویند ازمون و خطای شخصی خود آنها بوده، آنها با عملکرد خود راه را ساخته اند و ما نمیتوانیم راهی که انها ساخته اند را بدون اینکه بفهمیم دلیل انتخاب آنها چه بوده، آنها را برگزینیم، الگو برداری های کورکورانه از متخصصین یک حوزه باعث چند اتفاق میشود:شما نمیتوانید کنجکاوی خودتان را داشته باشید، در چهارچوب یکسری اصول از پیش تعیین شده شمارا محدود میکند و این محدودیت خوره و انگلی است که به جان انگیزه شما می‌افتد.وقتی دلیل پشت یکسری اصول و نقشه راه را ندانیم، آنهارا بدموقع اجرا میکنیم یا آنطور که نباید اجرایشان میکنیم، همین مورد باعث میشود که در راه شخصی خودمان به سرانجام خوبی نرسیم</description>
                <category>محمد جواد سلطانی</category>
                <author>محمد جواد سلطانی</author>
                <pubDate>Tue, 07 May 2024 11:04:08 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>Low Frequency, High frequency</title>
                <link>https://virgool.io/@m.jsoltani2001/low-frequency-high-frequency-xgi7ho9txxwz</link>
                <description>داخل این مقاله به  توضیح دادم که فرکانس در تصمیمات ما و همینطور محصولات چیه و چطور میتونیم اون رو خلق کنیم و همینطور یکمم به محصولاتی که میتونستیم بررسی کنیم پرداختیم و اونارو بصورت نیمه کامل بررسی کردیم.در همه ابعاد زندگیمون ما کارهایی رو بعنوان تفریح انجام میدیم، کارهایی رو بعنوان وظیفه و کارهایی رو بعنوان عادت هایی که بهشون داریم انجام میدیم.کلی از این کار هایی که ما میکنیم، براساس یه معیار و ملاکی تعیین و تنظیم میشن. مثلا من ساعت ۱۱ شب میخوام برم بخوابم چون معیارم اینه که ادم سالم سر ساعت ۱۱ میخوابه و تصمیمم براساس اینه که میخوام سالم باشم پس برم سر ساعت ۱۱ بخوابم که خیلی خوب باشه.حالا این کارها رو میخوایم براساس زمانی که دوباره شکل میگیرن بررسی کنیم و فرکانس انجامشون رو ببینیم و ببینیم که این کارهایی که انجام میدم چقد روزانه، ماهانه یا حتی سالانه قراره اتفاق بیوفته.یک محصول خوب محصولیه که با تصمیمات های روزانه ما، برای مثال خرید های سوپرمارکتیمون یا رفتن تا دانشگاه برای کسی که ماشین نداره و غیره بتونه کمک کننده باشه و هرچقدر که بتونه تصمیمات روزانه رو تحت تاثیر خودش بزاره، فرکانس بالاتری رو بوجود میاره و طبیعتا سود بیشتری رو هم بوجود میاره.حالا تصمیماتی رو هم در نظر بگیریم که خیلی فرکانس استفاده ازشون بالا نیست، مثلا سفر ها. ادم مگه چقدر قراره در یک ماه سفر بره پس چطور انقد محصول درموردش داریم. علی بابا، سفردات‌کام، سفرمارکت و غیره.یا مثلا چقدر قراره با ماشینمون تصادف کنیم که انقدر شرکت بیمه ای داریم مثل ازکی، بیمه دات کام یا بیمیتو و غیره.همینطور برای مریض شدن، در یک ماه چقدر قراره مریض بشیم یا چقدر نیاز به یک عمل جراحی پیدا میکنیم که بریم محصولاتی مثل paziresh24، دکترتو، بقراط یا دکتردکتر رو بررسی کنیمپس این محصولایی که با تصمیمای فرکانس کم روزانه ما در جریانن چی میشن؟اصن چرا انقد تنوعشون بالاست؟‌ درسته که محصولات با فرکانس بالای استفاده خیلی خوب استفاده میشه اما بعضی وقت ها بعضی از مدل ها هستش که به ما کمک میکنه محصولی با فرکانس پائین بسازیم ولی این محصول بترکونه و حالا میخوایم این مدل هارو باهم بررسی کنیممدل AirBnB (قیمت پائینتر، بهتر)بعضی وقت ها درسته که ما برای یک تصمیمی که روزانه نیست میایم یه محصولی خلق میکنیم اما ارزش اون محصول انقدری بالاست که ما نیازی نداریم به اینکه از روش های سنتی استفاده کنیم. مثلا جاباما که واسه ما سوئیت مسافرتی میگیره هم از لحاظ قیمت پائینتر قیمت پائینتری نسب به هتل داره، هم از لحاظ ارزش، ارزش دوسویه رو هم برای کسایی که به دنبال سوئیت هستن و هم برای کسایی که به دنبال اجاره خونشون در مدت کم هستند میتونه کمک کنه. با این روش که اولین بار شرکت airbnb خلقش کرد، میتونیم با یک محصول فرکانس پائین یک ارزش درست و خوب بیافرینیم.مدل hotelTonight(اعتماد کامل،دسترسی زیاد)هتل تونایت یک برنامه ای هست که به شما کمک میکنه تا بتونین اگر شرایط بدی در مسافرت قرار گرفتین، مثل سرمای زیاد یا طوفان و غیره، اقامتگاه یا یک سرپناه معمولی رو پیدا کنین تا بتونیم یجای بهتر پیدا کنیم.واقعا معلوم نیست چندبار این اتفاق بیوفته که شرایط بدی در سفرتون پیش بیاد که هتل تونایت رفته سراغ حل این کار فرکانس پائین اما همین کار هم باعث میشه که یکسری ادمها مشکلشون حل بشه و اعتماد کامل به سفرشون داشته باشن.همینکه تضمین یک سرپناه رو هتل تونایت داره باعث میشه خیلی کاربر داشته باشه و درکشور های خارجی بتونه خیلی مشهور باشه.خیلی از محصولات ایرانی از این دو مدل استفاده کردن، اما همه داستان این مدل ها نیستند، بلکه پارامتر ها و شرایط های زیاد دیگه ای هم وجود دارن واسه تبدیل شدن به یک محصول خوب اما من تا اینجا میخواستم بررسیشون کنم و تا اینجا ببینمیشون و اگر دیدم این مطلب رو دوست داشتین درمورد بقیش صحبت کنم.مرسی که خوندین و خوشحال میشم با اشتراک گذاشتن و لایک و کامنت بهم کمک کنین تا بهتر دیده بشم(:</description>
                <category>محمد جواد سلطانی</category>
                <author>محمد جواد سلطانی</author>
                <pubDate>Sat, 13 Apr 2024 15:10:51 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>گوهر</title>
                <link>https://virgool.io/@m.jsoltani2001/%DA%AF%D9%87%D8%B1-beq92ogrtrxp</link>
                <description>از عرق خوری  تا قمه زنی ،  پارتی های شبانه با ماشین های لوکس تا پامنبری های بعد از ۱۲ نصفه شب دیده اماز اعتراضات سراسری  تا راهپیمایی های همگانی،  جشن صده و جشن هزاره و رقص و بکوب تا کارناوال عصر عاشورا دیده ام.از مجالس عیش و نوش تا هیئت و دسته و عزاداری، آتش زدن عکس رهبر و قاسم سلیمانی تا تشیع پیکر شهید دیده ام.از صهیونیست و یهود و شیطان پرست و فراماسونری تا روحانی و قاری و مومن و دیندار دیده ام.از کاباره و بار و میخانه و دیسکو تا مسجد و حسینیه و مهدیه و تکیه، از سلمان رشدی و هیلاری کلیمپتون و سلوان مومیکا تا امام خامنه ای و سید حسن نصرالله و قاسم سلیمانی و باکری دیده ام.از شاهین نجفی و پیشرو و یاس و هیچکس تا محمود کریمی و سید مجید بنی فاطمه و میثم مطیعی، از گوگوش و هستی و سوگند تا زینب و فاطمه و نرجس سلیمانی دیده ام از فیلم با من بخواب و پنجاه طیف خاکستری و گرگ و میش تا یوسف پیامبر و مردان انجلس و امام علی دیده اماز اتش تا آب، از سیاهی تا سفیدی، از شهوت تا عشق، از وحش به رحم، از خشونت به مهربانی و از ظلم تا مظلوم دیده ام.از تلخ تا شیرین، از کافر تا مومن، از جاسوس تا فرمانده، از تنفر تا عشق دیده ام.از سرپیچی تا خدمت، از انتقام تا بخشش، از گناه تا ثواب دیده ام.از سواحل ترکیه تا حرم حضرت معصومه در قم، از جلسه لهو و لعب تا جلسه قران دیده ام.از پدر مسیحی تا شیخ مسلمان، از فاحشه تا پاکدامن، از مبارز تا مجاهد دیده ام.از سیاهی تا نور، از عقل تا قلب، از قرمز تا سبز دیده ام.از منفی باف تا مثبت اندیش، از ترسو تا شجاع، از مست تا هوشیار دیده ام.آری، خیلی چیز هارا دیده ام، مسلمان دیدم، کافر هم دیدم.ناراضی دیدم، رضایتمندم دیدم. همه چیز را با دقت و توجه بالا دیدم، دیدم و شنیدم و لمس کردم و هنوز هم میخوام ببینم.ولی به راستی و به درستی که انسانی بهتر و بالاتر و کاملتر و عزیزتر و مهربان تر و شجاعتر و بی ریا تر از علی ندیدم.به راستی و درستی که جایی بهتر و زیباتر و ارام تر و عارفانه تر و بی ریا تر و راحتتر و دلپذیر تر از حرم علی ندیدم.با همه چیز هایی که دیدم، بهتر از علی ندیدم. این گهر را تا زیر دریا رفتم و گشتم و ندیدم، بالای کوه های اسمان خراش رفتم و ندیدم. نجف رفتم و دیدم گهر در زیر دریا و بالا کوه نیست. نقشه گنج همینجاست، علی همان گنج است.</description>
                <category>محمد جواد سلطانی</category>
                <author>محمد جواد سلطانی</author>
                <pubDate>Sat, 06 Apr 2024 03:16:15 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>انواع و اقسام BIAS ها</title>
                <link>https://virgool.io/@m.jsoltani2001/the-biases-dhw6huneec6l</link>
                <description>چند روزی هست که دارم چرخه یادگیریم رو روغن کاری میکنم، کلی چیزی یادگرفتم و بهترین چیزی که یاد گرفتم این بود که چرا بعضی چیز هارو یاد نمیگیرم یا چرا بعضی چیز هارو کمتر یا بیشتر یاد میگیرم.و رسیدم به چیزی بنام سوگیری ها یا BIAS ها و دیدم که کلی این Bias ها وجود داره که ما نمیدونیم یا نمیخواهیم بدونیم.چراکه ما براساس یه سری مفروضات ذهنیمون که براساس این Bias هایی که شکل گرفته داریم یادمیگیریم و براساس همین ها زندگیمون رو میسازیم و همه اینها باعث میشن که چوبی لای چرخ زندگیمون بره و حرکت مارو کند کنه.سوگیری ها شکل گیریشون از نفس ماست و این نفسانیت ما دارن به این سوگیری هارو نشعت میدن و بیشتر و بیشترشون میکنن، ماهم ندونسته داریم اینارو هی بزرگتر میکنیم و براساس اونها تصمیماتی میگیریم که به ضرر خودمون تموم میشه. این همه درمورد BIAS ها و نقش موثرشون در خراب کردن چرخه زندگیمون گفتیم و الان باید چیکار کنیم که درگیرشون نشیم، چیکار کنیم که از اینها دور باشیم ؟یک راه موثر برای حل یک مسئله، شناخت درست یک مسئله هست و من هم الان میخوام بهتون چنتا BIAS که خیلی رایجه رو معرفی کنم تا بدونیم و بشناسیم و درگیر نشیم.confirmation Biasسوگیری براساس تائید شدن ( به نحوی ترجمه confirmation bias) یک نوع سوگیریه که کار های مارو براساس تائید دیگران ثبت و ضبط میکنه و این سوگیری هی میخواد از ادمهایی که لیدر هستن یا جایگاه اجتماعی بالایی در یک گروه اجتماعی دارن تائید بگیره و هی خودش رو براساس اونها ثبت و ضبط کنه اما مشکل اینجاست که هرکسی براساس متریک های خودش و متریک هایی که برای خودش قابل اندازه گیری هست باید جلو بره و خودش رو بهتر کنه. چرا درگیر این سوگیری (BIAS) میشیم و چطور رفعش کنیم؟یک اینکه وقتی دیدیم دنبال تائید هستیم از خودمون بپرسیم الان من چرا دارم واسه تائید فلانی کار میکنم. چقدر کسانی که من رو تائید کردن در این تصمیم های من یا زندگی من نقش دارن  و اگر تائیدم نکنن چی میشه؟با پرسیدن این سوالات خیلی دقیق به این میرسیم که چطوری یکسری خطاهای شناختی و سوگیری ها(BIAS) دارن مارو کنترل میکنن و چقدر به نحوه درست رسیدن ما به یک چیز کمک میکنن.SunkCostFallacyدحتما شده یک اتفاقی که میدونسیم اشتباه هست رو ادامه بدیم صرفا بخاطر اینکه تا نصفه اون کار اشتباه رو انجام دادیم، مثلا داخل صف نانوایی وایسادیم اما وسط کار پشیمون شدیم و میخواستیم بریم به کار های دیگمون برسیم اما چون وسط صفیم و صرفا چون از ۴ نفر جلوتریم خواستیم ادامش بدیم و هی بیشتر داخل اون صف بمونیم، به این سوگیری یا خطای ادراکی و شناختی میگن sunk cost fallacy و اصولا وقتی بوجود میاد که شما چونکه تا نصف یا حتی کمتر یه کار غلط رو انجام دادین میخواین همینطوری جلو برین و اصلا به نتایجی که قراره پیش بیاد نگاه نمیکنیم چرا درگیر میشیم؟بنظر میرسه این خطا از اونجایی بوجود میاد که ما نمیدونیم چقدر وقتمون محدوده و باید به چه کار هایی اختصاص پیدا کنه، بخاطر همین رفتار هامون رو اینطوری طراحی میکنیم. یکی دیگه از دلایل این خطای شناختی اینه که مادرگیر کمالگرایی هستیم و میخوایم همه چیز رو در کمال خودش انجام بدیم اما نمیدونیم که چه هزینه هایی برای این مورد باید بدیم.چطور حلش کنیم؟بازم با سوال پرسیدن و دونستن اینکه ما الان درگیر این سوگیری هستیم به ما کمک میکنه که بدونیم درگیر این fallacy یا خطای شناختی شدیم و باید اون رو حل کنیم. سوالاتی که من پیشنهاد میکنم از خودمون بپرسیم برای دونستن اینکه ما درگیر هستیم یا خیر اینه که:این کار رو دارم میکنم که چی بشه؟ایا کار های ضروری تری از اینکار وجود داره؟چرا اینکار رو در اولویت قرار دادم؟پشت اولویتی که انجام دادم فکری بوده؟CoStatus Bias:این سوگیری به این علته که اتفاقایی که میوفته رو ما براساس تخصص هامون درنظر میگیریم و اصلا نگاه نمیکنیم که شاید تخصص ما درمورد موضوعی که الان درگیرشیم و چالشی که الان داریم نتونه خیلی موثر باشه و نتونه کار درست رو انجام بده و مثل بقیه موارد سوگیری ما بخاطر ندونستن این مدل خیلی درگیرش میشیم. چیکار کنیم که این مدل هارو درست در نظر بگیریم و هرکدوم از اینا باید درنظر گیرنده چی باشه؟یکی از دلایل اصلی برای اینکه درگیر این سوگیری میشیم اینه که ما برای یسری تخصص هامون هیچ برچسبی نداریم و نمیدونیم این تخصص ها در کجا به کار میان و در کجا به کار نمیان و چه چیزی باعث میشه که این اتفاقا نیوفته و چقدر اینها میتونه در کجا موثر باشه رو نمیدونیم. چطور حلش کنیم؟بهتره که اصلا سراغ چیزایی که در تخصص ما هست اتفاقا نریم تا بتونیم بهتر کاری رو انجام بدیم و بدون درنظر گرفتن تخصص های خاصی که داریم باید کارهایی که دوس داریم رو انجام بدیم اما باید بپذیریم که کلی از این کارها و کلی از این اتفاقات هم میتونه اسیب زا باشه و کلی خراب کاری به بار بیاره که اصلا ما نمیفهمیم پس بخاطر همین باید درست و حسابی این تخصص هارو به چالش بکشیم و همه اینارو پشت سرهم حل کنیم.همونطور که در بالا هم شاید متوجهش شده باشین، همه این سوگیری ها و خطاهای رفتاری باعث میشن که ما خیلی کند پیش بریم و حتی راهمون هم عوض بشه و در بعضی مواقع اصلا به بی راهه بریم!و دیدیم که همه این BIAS ها راه حل هایی دارن که ما از پرسیدن سوال از خودمون و فکر کردن در موقعیتی که قرار داریم میتونیم اینارو حل کنیم. کنکاش خودمون میتونه یکی از بهترین کار هایی باشه که ما رو از شر bias ها نجات میده و مارو بهترین خودمون میکنه. پس بیاین و خیلی خیلی مراقب این bias ها باشیم و این bias هارو بشناسیم.مرسی که تا اینجا همراهم بودی (:من محمد جوادم، یک روانپزشک روانپریش که میخواد یه زندگی بهتر برای خودش و دیگران بسازه و در این راه داره مقاله مینویسه و قطعا نیاز به کمک داره و ازت میخواد که کمکش کنی(شاید بگیم چطوری؟ در جواب باید بگم ممنون شما چطوری D: )کافیه که اگه خوشت اومد منو لایک کنی و اگه خوشت هم نیومد بهم بگی که چرا خوشت نیومدممنون از اینکه خوندیش ❤️</description>
                <category>محمد جواد سلطانی</category>
                <author>محمد جواد سلطانی</author>
                <pubDate>Wed, 27 Mar 2024 15:02:35 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>در جستجوی &quot;ترین&quot;ها (:</title>
                <link>https://virgool.io/@m.jsoltani2001/%D8%AF%D8%B1-%D8%AC%D8%B3%D8%AA%D8%AC%D9%88%DB%8C-%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86%D9%87%D8%A7-tpjpgc5nbuqh</link>
                <description>من هرروز و هرروز دارم بیشتر تفکراتم رو بررسی میکنم. خطر فکری های مختلف، متودولوژی ها و دید ها مختلف رو از نظر فلاسفه، سازنده ها و افراد اهل منطق رو خیلی دیدم و دیدم و دیدم و دیدم (: خیلی میخواستم &quot;ترین&quot; بشم.  پولدارترین، خفن ترین، باهوش ترین و درس خون ترین و در کل بهترین.و دیدم که اگه بخوای پولدارترین باشی، همیشه یکی هست که پولدار از تو باشه،اگه درسخون باشی همیشه یکی هست که درس خونتر از تو باشه و اگه میخوای باهوش ترین باشی هم باید بفهمیم که یکی هست که باهوش تر از توعه.پس چی؟ آیا واقعا نمیشه ما &quot;ترین&quot; باشیم، اینطور که بنظر نمیرسه اما باید به یه نکته ای اشاره کنم.همه ما این &quot;ترین&quot; هارو واسه چی میخوایم؟چرا میخوایم این ترین ها رو بصورت یک دستاورد داشته باشیم؟من سعی کردم بفهمم ریشه داشتن این ترین ها در یک چیزه و اون هم خوشحال بودنه.من میخواستم خوشحال باشم و دیدم واقعا پولدارترین بودن قرار نیس منو خوشحال کنه. یک درد به درد های اجتماعیم هم شاید اضافه کنه! درسخون ترین هم همینطور، باهوش ترین هم همینطور.نه فقط من بلکه همه این &quot;ترین&quot; ها قراره یک درد اضافه کنن به درد های ما.پس باید چیکار کنیم؟چاره چیه؟ و خب مسلما ما میتونیم بریم دنبال خوشحال کردن خودمون اما این خوشحال کردن خود چیه؟ اصلا ربطی به &quot;ترین&quot;ها داره؟ در جواب سوال هام باید بگم که بله، ما یه &quot;ترین&quot; افسانه ای یا خیلی خفن داریم که اگه بهش برسیم، میتونیم بفهمیم که خوشحالیم. یه خلاصه:من میخواستم بدونم آیا میشه صفت های &quot;ترین&quot; که نوع نگاهمم بهشون مثل یک دستاورد بود رو دربیارم و دیدم یک همه این &quot;ترین&quot; ها برای خوشحال بودنمه و سعی کردم که بفهمم البته که این ترین افسانه ای انقدرام چیز خاصی نیست و خیلی خیلی راحتتر از &quot;ترین&quot; های دیگه به دست میاد اما باید حواسمون باشه که گیر تله های ذهنی نیوفتیم که اسونه دیگه و هیچوقت سمتش نریم!این ترین افسانه ای ما &quot;خودترین&quot;ه یعنی اینکه ما اگر سعی کنیم که خودمون باشیم، پولدار ترین، باهوش ترین و سخت کوش ترین خودمون میشیم و وقتی که بریم وقت بزاریم و خودمون رو پیدا کنیم میتونیم در مسیر خودمون شدن قدم برداریم که کسی تابحال نتونسته بهش برسه، یعنی اینکه همیشه باید در نظر داشته باشیم که پولداتر از ماهم هست، سخت کوش تر و باهوش تر و مومن تر و با نظم تر از ما پیدا میشه تا وقتی که من خود ترینم رو پیدا نکرده باشم اما وقتی من خودم باشم میفهمم که خودم ترین چه شکلیه و چه ترین هایی رو بهش دست پیدا میکنه تا بتونه خوشحالترین باشه و همینکه دارم برای خودم وقت میزارم دارم به ترین خودم دست پیدا میکنم و این چیزیه که من میخوام صفت عالی رو بهش بدم (:دمتون گرم که واسه خودتون ترین تلاش میکنین ❤️نوشته من درمورد ترین ها تموم شد و خوشحالم که تا اینجا باهام همراه بودنی، تعصب خاصی رو حرفام ندارم و خوشحال میشم نقدهاتون رو بشنوم(از این جهت که کلن این حرفا قشنگه رو نمیزنم و واقعا دوس دارم که نقدهاتون رو بشنوم) و همینطور نظرهاتون رو.پس خوشحال میشم بشنوم و بخونمممنون از تک تکتون واسه خوندن این نوشته </description>
                <category>محمد جواد سلطانی</category>
                <author>محمد جواد سلطانی</author>
                <pubDate>Sun, 24 Mar 2024 05:53:42 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>Village Driven Development</title>
                <link>https://virgool.io/@m.jsoltani2001/village-driven-development-rcl9l04pk9pr</link>
                <description>فقط کافیه بخوای داخل یکی از دهات شهرت خونه بسازی، وقتی شما قصد خونه سازی داری اول از همه باید زمین بخری، بعد از پیدا کردن یه زمین خوب، آدمی که بهت زمین فروخته پیشنهاد میده که بنای ده رو برداری ببری رو زمینت کار کنه، بنا خودش میگه باید ماسه و سیمان و بلوک و ... بری از اون بخری.اگرم نخوای خونه بسازی حتما برای روحیه خودت هم که شده یه دو سه باری به طبیعت و روستاهای اطراف شهرت حتما سر زدی.بخوای یه جوجه بزنی و بری پروتئین فروشی، جای اینکه خودش یخچال پر نوشابه بزاره کنار دستش  میگه سوپری کناریم نوشابه میفروشه.داخل شهرای کوچیک رو که ببینی هیچ هایپرمارکتی نیست که همه کاری بکنه چون همه میخوان به همدیگه کمک کنن. مشعلی ممد هوای نقی رو داره. نقی هوای پسر دوم ممدصادقو داره و ممد صادق هوای مشعلی ممد رو داره. یه چرخه که ما به اصطلاح شهری ها و مدرن ها(در واقع همون سوسول ها) بهش میگیم اکوسیستم.(دلیل این موضوع کمک روستاییا بهم رو اگر بخوایم بدونیم خیلی مختصر و مفید به این میرسیم که همه داخل دهات باهم فامیلن. همه یجورایی باید دست همو بگیرن تا بزرگتر بشن.)یکی از راه های بزرگتر شدن یک کارآفرینی، استارتاپ هم همینه! شما تا جایی که میتونی باید بگی بقیه انجام بدن و بهتره که هی بقیه رو پیشنهاد کنی و بزاری بقیه از سر و کولت بالا برن تا توهم موفق بشی. مثلا اگه تو مرغ میفروشی برو فقط رو کیفیت مرغی که میفروشی کار کن. یکی کبک خواست بهش بگو فلانی کبک میفروشه.من از دید AirBnB تضمین میکنم که اون بنده خدایی که کبک میخواسته یروزی بخواد مرغ بخره میاد پیش خودت، اصلا نیومدم نیومد. چون تو تمام تمرکزت روی فروش مرغه بعد یکی دوسال راهشو پیدا میکنی که چطوری مرغ با کیفیت بدی دست مردم  و مردم راضی باشن، همینکه مردم راضی بودن هی دهن به دهن کیفیت کارت میچرخه میره بالا. یجاییم کارت گیر افتاد دیگه تو یه اکوسیستم باحال داری که گیر کارتو برمیدارن درستش میکننپیتر تیل(مدیرعامل PayPal) هم یه جمله باحال داره که میگه:‌Competition Is for Losersاما مشکل اینه که از بچگی به ما گفتن که ببین ممد پسرخالت از تو خیلی بهتره و این مقایسه و قیاس رو پیچوندن تو سر ما.بیاین از بایوس های ذهنیمون جدا بشیم و برای بهتر شدن خودمون و استارتاپمون تلاش کنیم.ممنون از اینکه این پستم رو خوندی.اگه علاقه داری باهام حرف بزنی میتونی بهم ایمیل بزنی:m.jsoltani2001@gmail.comاگه هم نقدی، نظری چیزی داشتی خوشحال میشم همینجا برام کامنت بزاری</description>
                <category>محمد جواد سلطانی</category>
                <author>محمد جواد سلطانی</author>
                <pubDate>Tue, 12 Sep 2023 00:59:49 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ریپوزیتوری پترن داخل سیستم ماژولار لاراول</title>
                <link>https://virgool.io/@m.jsoltani2001/%D8%B1%DB%8C%D9%BE%D9%88%D8%B2%DB%8C%D8%AA%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D9%BE%D8%AA%D8%B1%D9%86-%D8%AF%D8%A7%D8%AE%D9%84-%D8%B3%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D9%85-%D9%85%D8%A7%DA%98%D9%88%D9%84%D8%A7%D8%B1-%D9%84%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%88%D9%84-tkv3o7eysww2</link>
                <description>چند وقت پیش داشتم روی یک سیستم ماژولار داخل اکوسیستم لاراول کار میکردم، اما کم کم با بالا رفتن مقدار سابماژول هام و همینطور بیشتر شدن مدل ها و کنترلر ها، دیدم نیاز به یک الگوی خاص دارم، هدف هم این بود که وابستگی هام رو داخل ماژولم کمتر کنم و کدم رو بهینه تر کنم.باید به فکر سادگی کار هم میبودم و نمیخواستم طوری این چالش رو رفع کنم که ده جا دیگه به چالش و باگ های بدتر بخوره ?با کلی بررسی و هماهنگ شدن با تیم یه راهکار به ذهنمون خرد و اونم respository pattern بود، بنظر خیلی ساده میرسید، میتونستیم یه ریپوزیتوری تعریف کنیم. کد های تکراری رو داخلش بنویسیم و داخل سرویس ماژولار ازش استفاده کنیم. برای درک بهتر ریپوزیتوری پترن میتونین اینجارو هم ببینین :  https://asperbrothers.com/blog/implement-repository-pattern-in-laravel/ اما داستان جایی پیچیده شد که ما باید برای ساختار ماژولار ریپوزیتوری پترن رو استفاده میکردیم، چالش اصلی این بود که ریپوزیتوری هایی نوشته میشن باید داخل ماژول باشن یا بیرون از ماژول، به این فکر کردیم که اگر داخل ماژول باشن نمیتونیم از این ریپوزیتوری ها بیرون از ماژول استفاده کنیم درحالیکه شاید چندجایی بیرون از ماژول هم به اون ریپو ها نیاز داشته باشیم، پس تصمیم گرفتیم که بیرون از سیستم ماژولار لاراول بنویسیمش.برای پیاده سازی ریپوزیتوری پترن داخل لاراول اومدیم و داخل پوشه اپ یه دایرکتوری ساختیم که اینترفیس ها و ریپوزیتوری ها مربوط به هر مدلی که ما میخوایم داخل ماژولمون استفاده کنیم  داخلش قرار دادیم.اگه میخواین کد های مربوط به ریپوزیتوری هارو ببینین، این مقاله داخل مدیوم خیلی بهتر من میتونه بهتون درمورد کداش توضیح بده(: : https://dev.to/carlomigueldy/getting-started-with-repository-pattern-in-laravel-using-inheritance-and-dependency-injection-2ohe وقت شناسایی ریپوزیتوری هایی که نوشتیم به ماژولمونه، باید  هرچی داشتیم و نداشتیم  رو به ماژولمون بشناسونیم. داخل سرویس پرووایدر ماژولمون همه چی رو تعریف میکنیم و  حالا با فساد App میتونیم به ریپوزیتوری ها دسترسی داشته باشیم.تبریک میگم ? ما الان تونستیم  یه چالش خیلی بزرگ رو با راه حل های ساده از بین ببریم.داخل تیم دس تو دس کلی چالش اینطوری داریم که خوشحال میشم بتونیم باهم دیگه حلش کنیم(:اگه دنبال یه همکاری پر چالش و جذاب هستین و دستتون به سیستم لاراول اشناست و باهاش حال میکنین خوشحال میشم باهم دیگه همکار بشیم. برای همکاری داخل تلگرام به ایدی @Ahdd_amir پیام بدین.</description>
                <category>محمد جواد سلطانی</category>
                <author>محمد جواد سلطانی</author>
                <pubDate>Thu, 03 Aug 2023 22:21:51 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>