<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های mohammadrezamehdizade</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m.r.ezamehdizade</link>
        <description>مجری و مشاور در صنعت چاپ ، بسته بندی و تبلیغات و مدرس نرم افزارهای مدیریت چاپخانه</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-19 12:17:47</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/217846/avatar/wriEFF.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>mohammadrezamehdizade</title>
            <link>https://virgool.io/@m.r.ezamehdizade</link>
        </image>

                    <item>
                <title>ای کاش این زبان زیبا روزگاری جایگاه شایسته خود را پیدا کند</title>
                <link>https://virgool.io/@m.r.ezamehdizade/%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D8%A7%D8%B4-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%B2%D8%A8%D8%A7%D9%86-%D8%B2%DB%8C%D8%A8%D8%A7-%D8%B1%D9%88%D8%B2%DA%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D8%B4%D8%A7%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D9%87-%D8%AE%D9%88%D8%AF-%D8%B1%D8%A7-%D9%BE%DB%8C%D8%AF%D8%A7-%DA%A9%D9%86%D8%AF-jerpkweaqrle</link>
                <description>زبان پارسی و زبان عربیسرانجام، هراغازی پایانی دارد، ولی از سویی دیگر هر پایانی فَراشدن ( start) آغاز دیگری است.شاهنامه نه هزار واژه دارد که ٤٩٠ تای آن عربی است.واژه نامه‌ی دکتر معین سیسد (سیصد) هزار واژه‌ی رواگ (رایج)  در زبان پارسی گرد آوری کرده است.زبان  پارسی از نگر (نظر) توانایی زیستی و پیشرفت و گسترش و آمیزه، یکی از ٣ یا ٤  زبان پر ارزش کنونی جهان است. به دیگر سخن در رده‌ی زبان‌های فرانسه و  انگلیسی و روسی است.در  توانایی زیستی زبان پارسی همین اندازه بس که توانسته ده‌ها زبان و نیم  زبان و گویش رواگ (رواج) در تیره‌های ایرانی را در خود فرو برد.یکی  از توانایی‌های بزرگ پارسی برخورداری از دانش پسوند و پیشوند است، برای  نمونه با پیشوند &quot;دانش&quot; یا پسوند &quot;گاه&quot; می‌توان ده‌ها واژه ساخت، بدون این  که در سیاهه‌های آن دَگل‌هایی (تقلب‌هایی) بکار رفته شود. زبان‌های هم  خانواده‌ی پارسی مانند اروپایی و هندی هم چنین توانایی‌هایی دارند مانند  پیشوند Tel به مانک (معنی) دور، واژگانی مانند تله پاتی، تله تایپ و یا واژه‌ی Poly به مانک (معنی) چند، که می‌توان پلی‌کپی، پلی تکنیک و دیگر را ساخت.درباره‌ی زبان عربی، یک زبان بسیار کم واژه، وامانده، بی‌مایه، تهی‌دست، بسیار نیازمند و  بسته بوده و به جز این هم نمی‌توانست باشد، چون در یک سامانه‌ی اَبُری  (اقتصاد) بسته و برده‌داری زبان نمی‌تواند یک زبان پر شاخ و برگ باشد.پس  از شکست ایران بدست عربان و از بهر امپراتوری اسلام، عربی توانست با در  آمیختن با زبان‌های زنده‌ و توانا و پر مایه‌ی آن روز مانند پارسی، یونانی،  رومی، عبری و سریانی به گستره‌ی امروز برسد.در  زبان عربی هر واژه‌ی دانشیک (علمی) و فَرزانی (فلسفی) را که بشکافید،  می‌بینید که یونانی یا رومی یا پارسی است و به ویژه واژگان دارایی، اواری  (اداری)، گیاهان، اخترشناسی، تُخشا (صنعت)، خنیا (موسیقی) و مِهرازی  (معماری) پارسی است و بازمانده‌ هم عبر‌ی و سریانی است.از  این گذشته واژه سازی در زبان عربی بیشتر با باژگونه کردن (قلب) و واچ‌گشتِ  (تحریف) واژگان پارسی یا به دیگر سخن با دَگل‌ (تقلب‌) در واژگان پارسی  انجام شده است. برای نمونه واژگان ساده و زیبای پارسی  زیر با واچ‌گشتِ (تحریف) به واژگان عربی برگردانده‌ شده‌اند (مقلوب  کرده‌اند)، که شمار این واژگان دَگل‌ (تقلب‌) شده یا معرب شده بیش از سه تا  چهار هزار واژه‌ است:مانک  [معنی]، شاهراه [شارع]، نمونه [نموذج]، زِفر [صفر]، اندازه [هندسه]، کلات  [قلعه]، کادیک [ قاضی]، اِرتا [ارض]، تَپ [ طب]، آسیم [عظیم]، سَرتک  [سراط]، آسمان [سماء]، سنایش [ثنا]، فریز [فریضه]، روزی [رزق]، مولش  [مهلت]، برگ، [ورق] هَیون [حیوان]، نانوک [نعنا]، لشکر [عسکر]، اَسه  [عطسه]، آم [عام]، کالب [قالب]، کاست [قسط]، کوپله [قفل]، کیسر [قیصر]،  مَتل [مثل]، ماتک [ماده]، ترجمان [مترجم]، فردم [فرد]، هام [تمام]، کاسپین  [قزوین]، کمیدان [قم]، سناه [سلاح]، بهار [بحر]، چالیپا [صلیب]، اَزبا  [دعا]، مینُوی [معنوی]، اَپد [اَبد]، کله [قله]، برخی [بعضی]، مهرک [مریض]،  چلیپا [صلیب]، زهیه [ضخم]، مهر‌آب [محراب]، مزگت [مسجد]، کپا [قبا]، زات  [ذات]، نال [نعل]، رده [ردیف]، کندک [خندق]، وچیر [وزیر]، بنیاد [بنیان]... و هزاران واژه‌ی دیگر.راه  ساده برای بازشناختن واژگان برگردانده شده‌ی پارسی این است که سدها واژه‌ی  رواگ (رایج) در زبان پارسی را که به نگر (نظر) عربی می‌آیند برداریم و به  جای آن یکی از چهار واچ (حر‌ف) پارسی [پ]، [ژ]، [گ]، [چ] را بنشانیم،  خواهیم دید که واژه‌ی عربی همان پارسی خود ما است. مانند واژه‌ی [جاد] که  معرب [گات] اوستا به مانک (معنی) خواندن و یا واژگان [نظر] و [رواج] و   [دقل،تقلب] که معرب [نگر] و [رواگ] و [دگل] پارسی است که از آنها نیک خوانی  (تجوید) ساخته‌اند. همین دَگل‌ (دقل،تقلب) را با واژگان دیگر زبان‌ها هم  کرده‌اند، مانند واژگان [موسیقی] و [قانون] و [لغت] که همان [موزیک] و  [کانون] و [لُگُس] یونانی است.شایسته  است که فرهنگستان عرب زده‌ی ما هزاران واژه‌ی زیبا و روان پارسی را که در  هزار سال گذشته از ایران فَرَوایش (مهاجرت) کرده و درون زبان‌های اردو و  پشتو و ترکی و عربی شده‌اند، جستجو کرده و به ایران برگرداند و به درون  زبان پارسی باز آورد و  زنده کند. باز هم می‌توان با رویکرد به این که کشور ما بیش از شست هزار  روستا دارد که نام بیشتر آنها دست نخورده و زیبا و با چم (مفهوم) است بهره گرفت، براستی چرا از این نام‌ها بهره گرفته نمی‌شود؟در  دادگستری هشتاد درسد واژگان دات‌ها (قوانین) و آیین نامه‌ها عربی است، هیچ  گواهیده (دیپلمه) یا کارشناس (لیسانس) زبان پارسی توانا به دانستن دِپ  (متن) دات‌های (قوانین) دادگستری نیست و زبان دات (قانون) از زبان همه‌ی  مردم از بن جدا و دگرگون است.چرا این واژگان به پارسی برگردانده نمی‌شوند؟ایدون باد،همایون  و سیامککیومرث معرب گوی‌مرت پارسی است، یاداوری می‌شود گوی‌مرت و نه گیومرت.برای سَره (خالص) نویسی از واژه نامه‌های زیر یاری گرفته شده است:واژه یاب، فرهنگ برابرهای پارسی واژگان بیگانه(در سه پوشینه (جلد) از ابولقاسم پرتو، انتشارات اساطیرفرهنگ نامه‌ی پارسی آریا از ج. دانشیار، انتشارات فرهنگ مردم، سپاهان (اصفهان)فرهنگ زبان پهلوی، از دکتر بهرام فره وشی، انتشارات دانشگاه تهرانفرهنگ واژه‌های اوستا(در چهار پوشینه (جلد)) از احسان بهرامی به یاری  فریدون جنیدی، انتشارات بنیاد نیشابور</description>
                <category>mohammadrezamehdizade</category>
                <author>mohammadrezamehdizade</author>
                <pubDate>Mon, 31 Aug 2020 12:45:01 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سخت‌کوشی، راز موفقیت هیلتون</title>
                <link>https://virgool.io/@m.r.ezamehdizade/%D8%B3%D8%AE%D8%AA%DA%A9%D9%88%D8%B4%DB%8C-%D8%B1%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D9%88%D9%81%D9%82%DB%8C%D8%AA-%D9%87%DB%8C%D9%84%D8%AA%D9%88%D9%86-wttbvo079ugm</link>
                <description>«اشخاص  موفق از عمل باز نمی‌ایستند. اشتباه می‌کنند، اما دست نمی‌کشند.» این جمله  معروف و تاثیرگذار موسس مجموعه هتل‌های زنجیره‌ای هیلتون است. هتل‌های  هیلتون در ۱۹۱۹ با تاسیس هتل موبلی در سیسکوی تگزاس توسط کنراد هیلتون پایه‌گذاری شد که  پیشتاز هتل‌های زنجیره‌ای در دنیا به شمار می‌آید. بزرگترین هتلدار دنیا،  در روز کریسمس سال 1887 در نیومکزیکو متولد شد. هیلتون هفت خواهر و برادر  داشت و پدرش در سن آنتونیو تاجری سرشناس و مالک یک فروشگاه بزرگ بود. کنراد  به عنوان پسر ارشد خانواده ضمن کمک به پدر مهارت‌های اولیه کارآفرینی را  آموخت و بزرگترین درس زندگی؛ یعنی سخت‌کوشی را از پدرش یاد گرفت.او  تحصیلات خود را در کالج نظامی‌ نیومکزیکو ادامه داد و در این زمان به‌ دلیل  ثروت زیاد خانواده به کالیفرنیا نقل مکان کردند، اما کمی ‌بعد، پدرش پول  زیادی از دست داد و مجبور شدند دوباره به سن آنتونیو بازگردند و در خانه  بزرگی نزدیک ایستگاه راه‌آهن زندگی کنند. به تدریج با بزرگ شدن بچه‌ها و  ترک کردن خانه توسط آنها، پدر تصمیم گرفت اتاق‌ها را به توریست‌ها اجاره  دهد. کنراد و برادرش به ایستگاه قطار می‌رفتند تا به توریست‌ها خوشامد  بگویند و چمدان‌های آنها را تا پانسیون خودشان حمل کنند. طولی نکشید که  خانواده دوباره ثروتمند شد و پانسیون‌ داری را رها کردند.کنراد  در سال 1917 هنگامی ‌که ایالات متحده وارد جنگ جهانی اول شد، به ارتش  آمریکا پیوست و به اروپا رفت. در این زمان بود که پدرش را در سانحه رانندگی  از دست داد. وی پس از بازگشت از جنگ به تگزاس رفت و با مالک هتل موبلی  آشنا شد که چون از عهده اداره هتلش برنمی‌آمد، آن را به قیمت بسیار پایین  می‌فروخت. کنراد با خرید آن هتل، وارد صنعت هتلداری شد و از آن‌ جایی که  تجربه خوبی در پانسیون داری داشت، توانست این پانسیون  50  اتاقه ارزان قیمت  را به یک هتل آبرومند تبدیل کند و با این عمل سود خوبی به دست آورد. اولین  هتلی که هیلتون نام خود را روی آن نهاد، دالاس هیلتون بود که در سال 1925  ساخته شد.تجارت  این تاجر مصمم تا زمانی خوب پیش رفت که رکود بزرگی در ایالات متحده و برخی  کشورهای جهان در اوایل سال 1928 رخ داد. این سال‌ها برای هیلتون نیز  سال‌های بدی بود و ورشکستگی سبب شد بسیاری از املاک و دارایی‌هایش را از  دست بدهد. اما همچنان به عنوان مدیر این مجموعه‌ها باقی ماند و بعدها  دوباره این املاک را خریداری کرد.در  سال 1939، اولین هتلش در خارج از تگزاس را در نیومکزیکو بنا کرد و در سال  1943 با خرید دو هتل با نام‌های روزولت و پلازا در نیویورک، شرکت هیلتون را  به عنوان اولین مجموعه هتل‌های زنجیره‌ای آمریکا معرفی کرد. در 1949،  هیلتون بزرگترین و مجلل‌ترین هتل مشهور نیویورک به‌نام والدورف آستوریا را  خریداری کرد. سپس شروع به توسعه تجارت خود در خارج از ایالات متحده نمود و  اولین هتل هیلتون در اروپا در 1953، در مادرید افتتاح شد.در  1954، گروه هیلتون با خرید هتل‌های استتلر (که توسط انستیتوی مدیریت  آمریکا به‌ عنوان 10 شرکت برگزیده کشور از لحاظ بهترین مدیریت شناخته شده  بود) به مبلغ 111 میلیون دلار، بزرگ‌ترین معامله املاک آن زمان را به نام  خود ثبت کرد.کنراد در سال ۱۹۵۷ زندگینامه خود با عنوان «مهمان من باش» را منتشر کرد. در آن سال‌ها وی  بودجه بورسیه دانشجویان رشته «مدیریت رستوران و هتلداری کنراد هیلتون» در  دانشگاه هیوستون را تامین می‌کرد. کنراد هیلتون در سال ۱۹۷۹ درگذشت و پسرش بارون اداره شرکت را به دست گرفت. کنراد بخش عمده ثروتش را  برای بنیاد خیریه خود به نام بنیاد کنراد نیکولسون هیلتون به ارث گذاشت.به  دنبال افتتاح شعبه‌های مادرید، استانبول و پورتوریکو، هتل‌های کنراد به  عنوان یکی از زیرمجموعه‌های هیلتون در سال 1982 با هدف راه‌اندازی شبکه‌ای  از هتل‌ها و استراحتگاه‌های لوکس در بزرگ‌ترین پایتخت‌های تجاری و گردشگری  جهان، تاسیس شد. پانزده سال بعد، شرکت هیلتون بین‌المللی، با توافقنامه‌ای  که هیلتون را محدود به استفاده از نام و علامت تجاری هیلتون در ایالات  متحده و هیلتون بین‌المللی را قادر به استفاده انحصاری از این نام در سایر  کشورها می‌کرد، تاسیس شد. این مجموعه با ارائه سرویس‌های کارت اعتباری،  کرایه ماشین و دیگر خدمات مسافرتی توسعه پیدا کرد و یک استاندارد جهانی  برای خدمات و امکانات هتل تعیین نمود.در  ژانویه سال 1997، هیلتون بین‌المللی و هتل‌های هیلتون، از طریق چندین  اتحادیه بازاریابی و تجاری، شرکت خود را متعهد به پیشبرد مشترک نام تجاری  هیلتون در سراسر جهان کرده و در نوامبر سال 2000، اقدام به سرمایه‌گذاری  مشترک برای توسعه نام تجاری کنراد در زمینه هتل‌های لوکس در سراسر جهان  کردند. با ادغام هیلتون بین‌المللی توسط شرکت هتل‌های هیلتون در مارس 2006،  نام تجاری کنراد در حال حاضر بزرگ‌ترین نام تجاری لوکس در خانواده هیلتون  می‌باشد.کنراد  با آینده نگری خاص خود، تفکر بزرگی را پایه‌گذاری کرد که اکنون گروه  هتل‌های هیلتون را به یکی از بزرگترین مجموعه‌های سرویس‌دهی به مشتریان  قرار داده است. میراث افتخارآمیز خانواده هیلتون مرهون این تفکر کنراد است.  هنوز هم میهمان‌نوازی در تمامی ‌خدمات و سرویس‌هایی که در هتل‌های هیلتون  ارائه می‌شود، به خوبی ملموس است و با ارائه بهترین سرویس‌های مشتری‌ مداری  در صنعت هتلداری، نیازهای میهمانان را به‌ خوبی برآورده می‌نماید. تا سال ۲۰۰۸ تعداد هتل‌های هیلتون به ۵۵۳ باب رسیده بود و اکنون با 105هزار کارمند در بیش از 2600 شعبه دارد و با  درآمدی بالغ بر 8 میلیارد دلار در سال توسط شرکت هتل‌های هیلتون در  لس‌آنجلس، کالیفرنیا اداره می‌شود.</description>
                <category>mohammadrezamehdizade</category>
                <author>mohammadrezamehdizade</author>
                <pubDate>Tue, 25 Aug 2020 12:11:07 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>22 جولای روز جهانی انبه</title>
                <link>https://virgool.io/@m.r.ezamehdizade/22-%D8%AC%D9%88%D9%84%D8%A7%DB%8C-%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A7%D9%86%D8%A8%D9%87-lv8h2ipbo74p</link>
                <description>انبه &quot;پادشاه میوه ها&quot; نامیده می شود . فقط در هندوستان ، سطح زیر کشت این میوه در حدود  2300 هزار هکتاری تولید می شود،  که منجر به تولید 15 میلیون تن میگردد که نزدیک به 40٪ از تولید انبه جهان است.  یعنی نیمی از انبه های جهان در هندوستان تولید می شود.انبه در ایران ، بیشتر از بازارهای هندوستان و پاکستان تامین می شود البته جدیدا در استان سیستان و بلوچستان نیز به کشت و تولید این محصول روی اوردند.توجه به بسته بندی و شرایط نگهداری این محصول که این روزها به تولید کنندگان ما کمک می کند تا بتوانند حضوری شایسته در بازارهای داخلی داشته باشندتوجه به نحوه بسته بندی و شرایط نگهداری این محصولات در هندوستان و پاکستان بسیار مهم و برای مفید است . جلوگیری از سرما زدگی ، رطوبت ، حفظ گردش هوا و عدم فشار مستقیم روی میوه موجب ماندگاری بیشتر این میوه پر خاصیت می شودبیشتر میوه های گرمسیری بخش از مراحل رسیدن خود را درون جعبه ها می گذرانند ، موز و انبه هر دو از این دسته هستند و می بایست در مجاورت هوا قرار گرفته تا تحولات لازم بطور صحیحی برای انها رقم بخوردبا افزایش نرخ دلار و توجه دولت به کشاورزی در استانهای جنوبی هر روز محصول جدیدی وارد چرخه تولید گشته و ما را تشویق به نواوری در بسته بندی این محصولات بنمایدInstagram.com/mehdizade_printhttps://www.linkedin.com/in/mohammadreza-mehdizade09101436763مشاوره رایگان استودیو فَهاردر زمینه های عکاسی صنعتی، برندسازی، طراحی لوگو، طراحی گرافیک، چاپ وبسته بندی و تبلیغات.https://www.fahar.irInstagram.com/mehdifaharhttps://www.linkedin.com/in/mehdi-fahar02188423424برای اطلاع از آخرین جشنواره ها و تخفیف ها ما را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید</description>
                <category>mohammadrezamehdizade</category>
                <author>mohammadrezamehdizade</author>
                <pubDate>Sat, 25 Jul 2020 14:11:57 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>B.O.M</title>
                <link>https://virgool.io/@m.r.ezamehdizade/bom-zhzrsu6ctc6z</link>
                <description>کلمه BOM مخفف عبارت (Bill Of Material) یعنی درختواره مواد و قطعات مربوط به تولید یک محصول است.  BOM یا فرمول ساخت معمولا به صورت یک جدول از مواد و قطعات  که مشخصاتی از  قبیل استاندارد ابعاد، شکل، جنس مواد، وزن مواد و... دارد شناسایی می شود  اما در ساختار تولید بیشتر به مقدار و انباری که مواد برای تولید یک محصول  از آن خارج می گردد توجه می گردد.  در اغلب موارد BOM لیست مواد و قطعاتی را که نشان دهنده اجزا تشکیل دهنده محصول است نمایش می  دهد که شامل کلیه اجزا محصول ، ترتیب ساخت و تعداد هر یک از اجزا برای  ساخت یک واحد محصول است .واحدهای تولیدی قبل از شروع تولید و ساخت یک محصول ابتدا BOM آن محصول را تهیه می نمایند که این در واقع نسخه ابتدائی است و در طول  پروسه طراحی اولیه تا تولید نهائی احتمالا تغییراتی می کند. در این مواقع  عنوان BOM متغیر یا فرمول ساخت متغیر به آن اطلاق می گردد. یکی از کاربردهای این  جدول در واحد مالی بخصوص حسابداری صنعتی است که میتواند از روی جدول BOM، محصولات را قبل از تولید برآورد قیمت نماید.نکته :  BOM جزو اسناد محرمانه شرکتها است و استفاده کننده گان تنها با مجوز مدیریت به آن دسترسی دارند.Instagram.com/mehdizade_printhttps://www.linkedin.com/in/mohammadreza-mehdizade09101436763مشاوره رایگان استودیو فَهاردر زمینه های عکاسی صنعتی، برندسازی، طراحی لوگو، طراحی گرافیک، چاپ وبسته بندی و تبلیغات.https://www.fahar.irInstagram.com/mehdifaharhttps://www.linkedin.com/in/mehdi-fahar02188423424برای اطلاع از آخرین جشنواره ها و تخفیف ها ما را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید</description>
                <category>mohammadrezamehdizade</category>
                <author>mohammadrezamehdizade</author>
                <pubDate>Thu, 16 Jul 2020 12:55:23 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بسته بندی ابزاری برای فروش بیشتر</title>
                <link>https://virgool.io/@m.r.ezamehdizade/%D8%A8%D8%B3%D8%AA%D9%87-%D8%A8%D9%86%D8%AF%DB%8C-%D8%A7%D8%A8%D8%B2%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%B4-%D8%A8%DB%8C%D8%B4%D8%AA%D8%B1-gd1pyhgn2qqv</link>
                <description>با آشکار شدن نتیجه  تحقیقات جدید در صنعت بسته بندی ، واقعیت های حیرت انگیز جدیدی فاش شد. بسته بندی در حال تبدیل شدن به وسیله ای برای فروش انواع محصولات است. نام و برند تجاری همچنین اطلاعاتی که یک محصول معرفی میکند بدون بسته بندی مناسب قابل تصور نیست. از آنجا که مالکین تجارت در سراسر جهان بدنبال اطلاعاتی از رفتار مصرف کننده را برای افزایش فروش می باشند ، نقش بسته بندی محصولات اهمیت بیشتر و همچنین طالبان جدیدی پیدا می کند.دانشمند بسته بندی و سایر متخصصان با بررسی قدم زدن مشتریان در بازارها و خرید کالاهای روزمره توسط انها ، از تأثیر بسته بندی در ذهن مصرف کنندگان پرده بر می دارند. مشخص شده است که  طرح و تصویر مارک های موجود روی بسته بندی ها ، بر احساسات بیننده تأثیر گذاشته و موجب ثبت ان در حافظه عابرین میشود و این اثر باعث ایجاد رابطه طولانی مدت یک برند با خریداران یک محصول خاص می شود. تصویر یک بسته بندی نه تنها می تواند نقش یک الهام بخش ، برای خرید را پیدا  کند  ، بلکه دارای یک تأثیر قابل ردگیری از تصویر برند شما ، به عنوان هویتی که مشتریان شما دوست دارند ان را در شبکه های  اجتماعی خود به اشتراک بگذارد ، نیز میباشد .اثر بسته بندی می تواند بیشتر از آنچه که به نظر برسد باشدبیش از نیمی از مصرف کنندگان آنلاین می گویند که احتمالاً اگر کالایی را در بسته بندی جایره دار(یک طرح برای ساختن اسباب بازی ، نحوه تبدیل بسته بندی به وسیله مورد نیاز،کد قرعه کشی یا تخفیف،چاپ داستان کوتاه یا یک محتوا نوشتاری جذاب داخل جعبه و از این قبیل مشوق ها ) بدست شان برسد ، تمایل دارند برای خرید مجدد به همان فروشنده یا برند مراجعت نمایند. حدود 90٪ مصرف کنندگان بعد از خرید د ر صورت  قابل استفاده بودن از بسته بندی محصول در قالب صندوق و کیسه استفاده می کنند. همچنین نتایج بررسی ها نشان میدهد شرکتهای تجاری زمانی که توجه و دقت بیشتری به طراحی و تولید بسته بندی یک محصول می کنند ، بیش از  30٪  رشد در فروش ان محصول را تجربه میکنند .بسته بندی و رفتارخریدبسته بندی خوب یا بد می تواند در ذهن عاطفی مصرف کننده تأثیر بگذارد. صاحبان تجارت در سراسر جهان به طور فزاینده ای از این واقعیت استفاده می کنند . القای حس عاطفی از طریق بسته بندی می تواند بر رفتار خرید مشتریان تأثیر بگذارد ، هم اکنون با اثبات این فرضیه ، متخصصین فروش از توجه هر بیشتر به تمام جوانب یک بسته بندی پشتیبانی می کنند ( البته باید گفت: توجه به معنی هزینه کردن صرف نیست ) .مقاله تحقیقاتی که در اکتبر 2013 در ژورنال روانشناسی و بازاریابی منتشر شده است ، در مورد اسکن FMRI (1) شرکت کنندگان در این تحقیق که فعالیت مغزشان ، در هنگام مشاهده بسته بندی ثبت شده ، صحبت می کند. این مطالعه نشان می دهد که وقتی افراد بسته بندی های جذابی را می بینند فعالیت مغزشان نسبت به زمانی که در حال تماشای بسته بندی های خنثی بودند ، افزایش می یابد. فعالیت مغز بالاتر هنگامی حاصل شد که بسته بندی جذاب توسط افراد مشاهده شد و مربوط به مناطق پاداشی مغز بود در حالی که بسته بندی غیر جذاب باعث فعالیت هایی شد که با مناطق منفی مغز همان افراد مرتبط است . این یکی ازشواهد علمی روشنی است که ثابت می کند که بسته بندی بر رفتار خرید مصرف کننده تأثیر گذاربوده  و یکی از دلایل انتخانب مشتری و فروش می باشد. با همین این یک دلیل قاطع (با توجه به پیچیدگی مغز) در رابطه با بازاریابی کالاهای بسته بندی شده ، به هیچ وجه منتقدین نمی توانند نقش بسته بندی در فروش را تضعیف یا انکار کنند.تأثیر در ناخودآگاهبسته بندی خوب یک محصول ، نوید دهنده حس بدست آوردن کیفیت و سلامت کالاهایی است که هر برندی در سطح ناخودآگاه خریداران خود ایجاد می کند. نقش و طرح یک بسته بندی به عنوان سفیر یک برند ، دقیقاً مانند روشی که خاطرات هر فرد در مورد اطراف خود در ذهن دارد ، در ذهن ناخودآگاه مشتری شما جای میگیرد. همه دست اندکاران فروش معتقد هستند داشتن خاطره ای مثبت ازیک برند باعث فروش بهتر می شود. این معمولاً از طریق بازاریابی انجام می شود ، اما بیاد داشته باشیم  بسته بندی با نشاط تاثیر بسزایی در بوجود امدن دارد .راحتی در خریداینکه مشتری در یک نگاه و به سهولت بتواند با بسته بندی ارتباط برقرار کند و برند شما را در بین بسیاری از محصولات مشابه دیگر تشخیص دهد و موجبات تصمیم گیری  راحت ، سهولت در خرید ودوری سردرگمی را فراهم می کند.طرح و تصاویر چاپ شده روی بسته بندیبهتر است نمادها و تصاویر روی بسته بندی فوراً قابل تشخیص باشند. به طور معمول نمادها شناخته می شوند که راهی را برای رسیدن به قلب و ذهن مصرف کننده ایجاد می کنند. این امر موجب میشود لذت های گذشته و تجربیات دلپذیر مرتبط با  استفاده از محصول یادآوری شود. این امر از عواملی است که موجب برقراری ارتباطی مستحکم بین مشتری و برند می شود. این (ارتباطی مستحکم بین مشتری و برند) چیزی است که همه مشاغل باید هنگام تلاش برای سود بیشتر و تامین منابع برای توسعه برند شان به دنبال آن باشند.زیبایی شناسی و بسته بندیتوجه به علم زیبایی شناسی در بسته بندی هر محصول ، نکته است که توجه خریداران را به آن محصول در پی دارد. هرچه طراحی بسته بندی جذاب تر باشد ، مصرف کننده بیشتر وقت خود را صرف دیدن طرح و نقش چشم نواز محصول می کند. تحقیقات نشان می دهد که بیش از یک سوم تصمیم به خرید مصرف کننده توسط بسته بندی به همراه ترجیحات شخصی تعیین می شود.تایپوگرافی مورد استفاده در بسته بندیتایپوگرافی که بر روی بسته بندی نیز به کار رفته است نیز یک عامل جدی در تصمیم به خرید ، خریداران است. تایپوگرافی ها بر این باورند که قلم ها شخصیت هایی مجزا دارند. آنها می توانند جالب ، دقیق ، قوی و....غیره باشند. در ضمن خوانا بودن ، کلمات زیبا با رنگ های جذاب ، اندازه و سبک ویژه باعث می شوند تا مصرف کننده وقت بیشتری را صرف توجه به بسته بندی محصول مورد نظر خود می نماید ، در حالی که متن به هم ریخته و خسته کننده باعث می شود مشتریان بالقوه هم از شما روی برگردانند.رنگ بسته بندیدر صورت استفاده از ترکیب مناسب رنگهای ، بسته بندی می توانند بسیار تحریک آمیز باشند. رنگها به صورت هنری تصویر مارک تجاری شما را در کانالهای مختلف به صورت متحد نمایش در می اورند و پایه و اساس ارتباط با مشتریان را تشکیل می دهند. رنگ ها می توانند بسیار جذاب باشند و اوای مناسب   محصول شما را از رقیبان تان جدا کنند.پانوشت :1. اف‌ام‌آرآی یا تصویرسازی تشدید مغناطیسی کارکردی Functional Magnetic Resonance Imaging  مشهور به FMRI  نام نوعی روش تصویربرداری در ام آر آی است.  در این روش تصاویری متناوب از مغز در حال فعالیت و سپس در حال استراحت گرفته می‌شود و از یکدیگر به‌طور دیجیتالی بکمک نرم‌افزارهایی همانند اف اس ال تفریق می‌گردند، که حاصل این پردازش عملکرد مغزی در اثر تغییرات جریان خونی در مغز را از لحاظ فیزیولوژیکی نشان میدهد#چاپ #بسته_بندي #تبلیغات #مقوا #ليبل #فروشInstrumental packaging for further sale</description>
                <category>mohammadrezamehdizade</category>
                <author>mohammadrezamehdizade</author>
                <pubDate>Sat, 11 Jul 2020 14:55:41 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چاپ قابل برنامه ریزی ست و من به این ایمان  دارم</title>
                <link>https://virgool.io/@m.r.ezamehdizade/%DA%86%D8%A7%D9%BE-%D9%82%D8%A7%D8%A8%D9%84-%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%B1%DB%8C%D8%B2%DB%8C-%D8%B3%D8%AA-%D9%88-%D9%85%D9%86-%D8%A8%D9%87-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%A7%DB%8C%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%85-hdifvx8oalwe</link>
                <description>چاپ قابل برنامه ریزی ست و من به این ایمان  دارمشنبه  صبح اول وقت برای رفتن به یک چاپخانه جهت کار نظارت چاپ در حال اماده شدن  بودم ، بعد از گذشت سالهای زیاد یکبار دیگر برای نظارت بر یک چاپی به  چاپخانه ای می رفتم ، دوستی که ساکن مشهد بود و به خاطر کرونا نمی خواست به  تهران بیاید و از من خواسته بود که بر کارش نظارت کنم . با شماره موبایلی که  بهم داده بودند تماس گرفتم مرد خوش صدایی ان ور خط پاسخ داد بعد از معرفی  خودم  و احوال پرسی های معمول بهم  گفت چند دقیقه وقت دهید تا با شما تماس بگیرم ، بعد از گذشت ٥ دقیقه  موبایلم زنگ خورد و گفت سه ساعت و نیم دیگر به چاپخانه شان بروم ، تا زمان  شروع چاپ در انجا باشم . با خیال راحت به کارهایم رسیدم ، برای فرم چاپی که از چهارشنبه هماهنگ کرده بودم به چاپ خاتم زنگ زدم فردی  که تلفن را برداشت تند سلام کرد مثل قبل خودم را معرفی کردم، متوجه شدم  نمی داند که برای امروز به من قول چاپ داده مجددا مجبور شدم همه حرفهایی که  چهارشنبه زمان تحویل کاغذ و فایل زده بودم را تکرار کنم . گفت باشه با شما  تماس میگیرم ، من هم تشکر کردم . جوری برنامه ریزی کردم که طبق عادت و علاقه ده دقیقه زودتر به محل نظارت چاپ برسم  ،  چاپخانه ای نزدیک میدان هفت تیر در کوچه جار به نسبت قدیمی با مدیریت  پیرمردی خوش اخلاق ، تعارفات معمول را انجام داد از وقت شناسی من تعریف کرد  و با چای به رسم ادب از من پذیرایی کرد. ورنی چاپ به مدیریت جناب اقای  خسمه پور با آن که همه در و دیوار ان نشان سالیان زیاد فعالیت داشت ولی دقیق ، منظم و جذاب بود. شخصا  مرا به سالن چاپ راهنمایی کرد نمونه اول کار درست راس ساعت 11 حاضر بود ، به مهربانی یک استاد تجربیات خود را بصورت  راهنمایی و تذکر در جهت بهبود کیفیت کار در اختیارم گذاشت ، هر چند دلش از  داستانهای این روزهای کرونایی  صنعت چاپ خیلی پر بود ، ولی همه این ها هیچگونه تاثیری در رفتار حرفه ای  ایشان نگذاشته بود ، کاملا حرفه ای توانمندی های سیستمش را نشان داد و در مورد  کارهایی که می توانست انجام دهد و یا جدیدا انجام داده بود برایم توضیح داد ، کار با کیفیت خیلی خوب چاپ شد . بعد از نظارت بر کار ،  احساس خیلی خوبی داشتم و لذت اموزش و یادگیری و حس احترامی عجیب نسبت به  اقای خسمه پور را در خود احساس میکردم. ساعت نزدیک دو بود و هنوز چاپ خاتم  بهم زنگ نزده بود دوباره تماس گرفتم شخصی دیگری جواب تلفن داد به نظر کارگر  میرسید ،اعلام کرد که الان نیستند و خودشان با شما  تماس می گیرند.  مجددا  از کسی که گوشی را برداشته بود ، سوال کردم اطلاعی در باب زمان چاپ کار من  ندارید؟ گفت ، نمی داند کار من کی چاپ می شود و خواست منتظر بمانم تا اقای  اسکندر محمدی یا قره گزلو تماس بگیرند،  بلا  تکلیف مانده بودم که به دفتر کارم بروم یا به خانه ؛ فاصله هردو انها با انجا زیاد بود و یا منتظر بمانم .هوای گرم تیرماه ، بسته بودن یا ترس از بهداشتی نبودن بیشتر کافی شاپ های مرکز شهر ، عدم علاقه عموم مردم به حضور مهمان ناخوانده (هرچند عزیز)در این روزهای قرنطینه ، بیشتر کلافه ام می کرد نه می شد جای بروم نه مشخص بود کار کی انجام می شود .  با کلنجاری که با کارهایم رفتم یک کار  برای خودم تراشیدم  هماهنگ کردم و به انجا رفتم . برای بررسی امکان انجام یک کار سیلک در خیابان ظهیر السلام می خواستم با مجری مشورت کنم البته  می شد که این اتفاق تلفنی باشد ولی زمان آزاد داشتم . برنامه ریزی و مشورت  در باب اجرای ان کار تا ساعت ١٦:٣٠ طول کشید هنوز خبری از چاپ خاتم نشده بود . نگرانی قولی که برای تحویل کار داده بودم ، به جانم نشسته بود ، تصمیم گرفتم برم به محل چاپخانه ،  تا خودم را ان جا برسانم ساعت شده بود ١٦:٥٠  که جلو در چاپ خاتم بودم . سراغ مسئول چاپخانه را گرفتم و می خواستم با اقای محمدی صحبت کنم . کارگران  فردی را نشان دادند که رو شاخک های لیفتراک در ارتفاع سه متری داشت با کولر ور می رفت منتظر شدم تا از ان حالت خطرناک خارج بشه و پا روی زمین بگذاره ،  با ایشان سلام علیک کردم ، صورتشان نشان می داد خیلی از دیدنم خوشحال نیست، اقای قره گزلو مسئول لیتوگرافی و دریافت کار در چاپ خاتم هست ایشان داماد مالک چاپخانه اقای اسکندر محمدی است، از ایشان خواستم که زمان چاپ را اعلام کند به تندی جوابم داد که چاپ معلوم نمی کند و امکانش نیست ، فرمودند که من نمی تونم برنامه بدم هر وقت کار قبلی تمام بشه باهاتون تماس می گیرم خدمتشون عرض کردم که مسیرم دور است و لطف کنید زمان حدودی شروع کار را مشخص کنید . با حالتی برافروخته و حق به جناب گفت این مشکل من نیست تشریف ببرید نیم ساعت قبل شروع چاپ به شما تلفن می کنیم . بعد  ٢٨ سال کار در بخش برنامه ریزی و سفارشات در مجتمع های بزرگ چاپی ، کسی  روبرویم ایستاده بود و می گفت چاپ قابل برنامه ریزی نیست خیلی حرف عجیبی بود  تقریبا به تمام سواد کاری و صنعتی که به ان عشق می ورزم داشت توهین می کرد  و  در اخر ، وقتی از خواسته ام یعنی مشخص شدن زمان چاپ کوتاه نیامدم با فریاد  گفت کارم را چاپ نمی کند و باید کاغذم را از آن محل خارج کنم ، تا به امروز  هیچ واحد چاپی اینطور به من بی احترامی نکرده بود ، بهتر دیدم پاسخ اقای  قره گزلو را ندهم، هم سنش کم بود هم سواد چاپی نداشت . اقای اسکندر محمدی  هم که نبود با خودم گفتم حتی دو روز دیرتر ولی با ادم درست کارکردن بهتر  است . زنگ زدم چاپ اردیبهشت نو که همان نزدیکی هاست (پیچ شیمران ،خیابان نور محمدی پلاک100)  با اقای خضروی صحبت کردم در لحظه ضمن پذیرش کار، زمان چاپ را برای دوشنبه  ظهر فیکس کردیم هرچند این کار برایم نزدیک یکصد و پنجاه هزار تومان هزینه  داشت ولی پیش خودم گفتم حتما چاپ قابل برنامه ریزی ست و من به این ایمان  دارم.Instagram.com/mehdizade_printhttps://www.linkedin.com/in/mohammadreza-mehdizade09101436763</description>
                <category>mohammadrezamehdizade</category>
                <author>mohammadrezamehdizade</author>
                <pubDate>Sat, 11 Jul 2020 14:54:46 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تاثیر بسته در کسب و کارهای انلاین</title>
                <link>https://virgool.io/@m.r.ezamehdizade/%D8%AA%D8%A7%D8%AB%DB%8C%D8%B1-%D8%A8%D8%B3%D8%AA%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%DA%A9%D8%B3%D8%A8-%D9%88-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D9%86%D9%84%D8%A7%DB%8C%D9%86-nbpgdxsscs5d</link>
                <description>بسیاری از مشتریان مشاغل تجارت الکترونیک ، به جای اینکه محصول را ببیندند ، آن را درون یک جعبه تحویل میگیرند ؛ اگر جعبه های ارسال و برچسب گذاری روی انها از طراحی مناسب و کیفیت قابل قبولی برخودار باشد ، میتواند نقش یک سفیر مناسب برای معرفی برند فروشنده ایفا نماید . هدف اصلی بهبود بسته بندی و برچسب زدن ، اطمینان از تحویل ایمن محصول و تبلیغ موثر برند است. علاوه بر این ، سرمایه گذاری در بسته بندی و برچسب زدن باعث افزایش چشمگیر اطمینان مشتریان واعتبار تجارت می شود. وقتی مشتری محصول را در شرایط مطلوب دریافت می کند ، احساس رضایت بیشتری می کند. این امر منجر به افزایش شانس مشارکت مشتری در سفارشات بعدی می شود ، بنابراین منجر به افزایش  ROI(1) و رشد در تجارت می شود.تجارت الکترونیکبه 4 دلیل در مورد چگونگی بسته بندی مناسب به مشاغل تجارت الکترونیکی توجه کنیم: هزینه شرکت را کاهش می دهدبسته بندی مناسب به کاهش چشمگیر هزینه های شرکت کمک می کند. بسته بندی خوب تضمین می کند که محصول هنگام حمل و نقل آسیب نبیند ، بنابراین احتمال اسیب رسیدن و خرابی کالا در زمان ارسال برای مشتری به حداقل می رسد. هنگامی که محصول بازگردانده شد ، شما مجبورید درحداقل زمان برای ارسال مجدد محصول مرجوعی هزینه گزافی را متحمل شوید. در صورتی که مشتری نپذیرد و نیاز به  بازپرداخت وجه باشد  ، باید هزینه محصول را بازپرداخت کنید ، که اینبار ضمن کاهش سود شرکت ، شانس مشارکت مشتری در خرید بعدی شدیدا کاهش می یابد. با اطمینان از بهینه بودن بسته بندی ، می توانید از این هزینه های اضافی جلوگیری کنید. برای تعیین اینکه از چه موادی  برای بدست اوردن نتایج عالی استفاده کنید ، باید با یک مشاورچاپ و بسته بندی خوب تماس بگیریدبا مشتری رابطه برقرار می کندجنبه اصلی یک بسته بندی خوب  ایجاد رابطه بین یک برند و کاربر نهایی بسته بندی است. اگر محصول شما به خوبی بسته بندی شده باشد ، مدت ها پس از فروش   ، تأثیر ماندگاری بر مشتری می گذارد. بسته بندی محصولات روزمره مانند لوازم التحریر ، مواد خوراکی ، خمیر دندان و غیره ..... می تواند بر نحوه درک برند در هر بار سفارش و استفاده از محصول تأثیر بگذارد. بطور مشخص بسته بندی باعث می شود مصرف کننده احساس کند نحوه مصرف محصول آسان یا دشوار است . تجربه کاربر چیزی است که محصول را می سازد یا می شکند. تجربه خوب مشتری می تواند به وفاداری مشتری منتج شود. مشتریان حتی حاضر به پرداخت هزینه اضافی برای محصول عالی با بسته بندی خوب هستند.برداشت خوب  - هویت برند را میسازدهمیشه اولین برخورد بسیار مهم است و بسته بندی مناسب به ایجاد اولین تصور خوب از محصول شما بر روی مشتریان کمک می کند. اگر مشتری محصولی با بسته بندی خوب بدست آورد ، نظر یا برداشت مشتری از شغل و فعالیت شما خوب خواهد بود. بسته بندی مناسب همچنین به ایجاد یک هویت قوی از برند کمک می کند. یک برچسب سفارشی با نشان تجاری ، نام تجاری و غیره به محصولتان اضافه کنید تا از رقبای خود جدا شوید و ارزش نام  یا برند تجاریتان را متمایز کنید. اطمینان حاصل کنید ، شرکت مشاور بسته بندی که انتخاب میکنید ، اطلاعات اساسی و لازم را در مورد کالا و محصولی که می خواهید به مشتریان ارائه  دهید در اختیار دارد. اگر محصول شما یک ماده غذایی یا  آرایشی است ، مهم است که اطلاعات مربوط به تاریخ تولید ، تاریخ انقضا و غیره را روی بسته بندی خود چاپ کنید. چاپ با کیفیت بالا ، مواد بسته بندی اختصاصی و یک طراحی متمایز که از رویکرد و استراتژی برند شما پشتیبانی کند ، مطمئناً شما را در جذب کاربران ومشتریان جدید کمک نموده و با متمایز کردن نام تجاری شما به دیگران نشان میدهد که نظم در ساختار شرکتتان نهادینه شده .ارزش برند را ارتقا می دهدطراحی و تولید بسته بندی به اندازه ظروف نگهدارنده محصول ساده نیست. بلکه باید به شکلی ایجاد شود که محصول را از هر نوع آسیب شکستگی یا ساییدگی و پارگی محافظت کند. در مورد محصولات بهداشتی یا مواد غذایی ، بسته بندی باید کنترل شود تا ضمن حفظ محصول ، مواد تشکیل دهنده بسته بندی خود موجب الودگی ان نشود . بسته بندی لازم نیست خیلی پیچیده باشد ، اما باید به طور ایده آل اهداف مهمی از جمله کمک به مشتریان برای استفاده صحیح و راحت از محصول در شرایط مناسب را محقق نماید . همه اینها به ارتقاء و افزایش ارزش برند شما کمک شایانی می کند.پانوشت : بازده سرمایه گذاری(ROI) نسبت بین سود خالص (طی یک دوره) و هزینه سرمایه گذاری (ناشی از سرمایه گذاری برخی منابع در یک نقطه از زمان) است.#چاپ #بسته_بندي #تبليغات #ليبل #كاغذ #مقوا #مرکب #افست #دیجیتالInstagram.com/mehdizade_printhttps://www.linkedin.com/in/mohammadreza-mehdizade09101436763مشاوره رایگان استودیو فَهاردر زمینه های عکاسی صنعتی، برندسازی، طراحی لوگو، طراحی گرافیک، چاپ وبسته بندی و تبلیغات.https://www.fahar.irInstagram.com/mehdifaharhttps://www.linkedin.com/in/mehdi-fahar02188423424برای اطلاع از آخرین جشنواره ها و تخفیف ها ما را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید</description>
                <category>mohammadrezamehdizade</category>
                <author>mohammadrezamehdizade</author>
                <pubDate>Tue, 30 Jun 2020 12:05:20 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>حرف... پس از گفتن! وزمان پس از انقضا...</title>
                <link>https://virgool.io/@m.r.ezamehdizade/%D8%AD%D8%B1%D9%81-%D9%BE%D8%B3-%D8%A7%D8%B2-%DA%AF%D9%81%D8%AA%D9%86-%D9%88%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86-%D9%BE%D8%B3-%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%D9%86%D9%82%D8%B6%D8%A7-qom2kjua6oke</link>
                <description>یک زن جوان در سالن فرودگاه منتظر پروازش بود . چون هنوز چند ساعت به پروازش باقی مانده بود، تصمیم گرفت برای گذراندن وقت کتابی خریداری کند. او یک بسته بیسکوئیت نیز خرید. او برروی یک صندلی دسته‌دار نشست و در آرامش شروع به خواندن کتاب کرد. در کنار او یک بسته بیسکوئیت بود و مردی در کنارش نشسته بود و داشت روزنامه می‌خواند. وقتی که او نخستین بیسکوئیت را به دهان گذاشت،متوجه شد که مرد هم یک بیسکوئیت برداشت و خورد. او خیلی عصبانی شد ولی چیزی نگفت.Biscuits at the airportپیش خود فکر کرد: «بهتر است ناراحت نشوم. شاید اشتباه کرده باشد.»ولی این ماجرا تکرار شد. هر بار که او یک بیسکوئیت برمی‌داشت ، آن مرد هم همین کار را می‌کرد. این کار او را حسابی عصبانی کرده بود ولی نمی‌خواست واکنش نشان دهد. وقتی که تنها یک بیسکوئیت باقی مانده بود، پیش خود فکر کرد: «حالا ببینم این مرد بی‌ادب چکار خواهد کرد؟» مرد آخرین بیسکوئیت را نصف کرد و نصفش را خورد. این دیگه خیلی پرروئی می‌خواست! او حسابی عصبانی شده بود.در این هنگام بلندگوی فرودگاه اعلام کرد که زمان سوار شدن به هواپیماست. آن زن کتابش را بست، چیزهایش را جمع و جور کرد و با نگاه تندی که به مرد انداخت از آنجا دور شد و به سمت دروازه  اعلام شده رفت. وقتی داخل هواپیما روی صندلی‌اش نشست، دستش را داخل ساکش کرد تا عینکش را داخل ساک قرار دهد و ناگهان با کمال تعجب دید که جعبه  بیسکوئیتش آنجاست، باز نشده و دست نخورده! خیلی شرمنده شد!! از خودش بدش آمد ... یادش رفته بود که بیسکوئیتی که خریده بود را داخل ساکش گذاشته بود. آن مرد بیسکوئیت‌هایش را با او تقسیم کرده بود، بدون آن که عصبانی و برآشفته شده باشد...در صورتی که خودش آن موقع که فکر می‌کرد آن مرد دارد از بیسکوئیت‌هایش می‌خورد خیلی عصبانی شده بود. و متاسفانه دیگر زمانی برای توضیح رفتارش و یا معذرت‌خواهی نبود.- چهار چیز است که نمی‌توان آن‌ها را بازگرداند...1. سنگ ... پس از رها کردن!2. حرف ... پس از گفتن!3. موقعیت... پس از پایان یافتن!4. و زمان ... پس از گذشتن!https://www.instagram.com/mehdizade_print/https://www.linkedin.com/in/mohammadreza-mehdizade+989101436763</description>
                <category>mohammadrezamehdizade</category>
                <author>mohammadrezamehdizade</author>
                <pubDate>Mon, 29 Jun 2020 13:39:47 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>وام کوتاه مدت</title>
                <link>https://virgool.io/@m.r.ezamehdizade/%D9%88%D8%A7%D9%85-%DA%A9%D9%88%D8%AA%D8%A7%D9%87-%D9%85%D8%AF%D8%AA-z44cmf57gspg</link>
                <description>همین چند هفته پیش بود که یک ایرانی داخل بانک در منهتن نیویورک شد و یک بلیط از دستگاه گرفت. وقتی  شمارش از بلندگو اعلام شد بلند شد و پیش کارشناس بانک رفت و گفت که برای  مدت دو هفته قصد سفر تجاری به اروپا را داره و به همین دلیل نیاز به یک وام  فوری به مبلغ 5000 دلار دارهکارشناس  نگاهی به تیپ و لباس موجه مرد کرد و گفت که برای اعطای وام نیاز به قدری  وثیقه و گارانتی داره و مرد هم سریع دستش را کرد توی جیبش و کلید ماشین  فراری جدیدش را که دقیقا جلوی در بانک پارک کرده بود را به کارشناس داد و  رئیس بانک هم پس از تطابق مشخصات مالک خودرو بالاخره با وام آقا موافقت کرد  آنهم فقط برای دو هفته کارمند بانک هم سریع کلید ماشین گرانقیمت را گرفت و ماشین به پارکینگ بانک در طبقه پائین انتقال داد.ferrari carخلاصه مرد بعد از دو هفته همانطور که قرار بود برگشت 5000 دلار + 15.86دلار کارمزد وام رو پرداخت کرد. کارشناس رو به مرد کرد و از قول رئیس بانک گفت&quot; از اینکه بانک ما رو انتخاب کردید متشکریم&quot;و  گفت ما چک کردیم و معلوم شد که شما یک مولتی میلیونر هستید ولی فقط من یک  سوال برام باقی مانده که با این همه ثروت چرا به خودتون زحمت دادین که 5000  دلار از ما وام گرفتید؟میلیونر ایرانی گفت :جناب رئیس شما در کجا ی نیویورک سراغ داری که برای حق پارکینگ یک همچین ماشینی فقط 16 دلار بگیرند ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟             من اگر این وام را نمی گرفتم مجبور بودم که مبلغ 250 دلار برای حق پارکینگ ماشین جای دیگه پرداخت میکردم !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!instagram.com/mehdizade_printhttps://www.linkedin.com/in/mohammadreza-mehdizade09101436763</description>
                <category>mohammadrezamehdizade</category>
                <author>mohammadrezamehdizade</author>
                <pubDate>Sun, 28 Jun 2020 12:15:01 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یک معلم خوب</title>
                <link>https://virgool.io/@m.r.ezamehdizade/%DB%8C%DA%A9-%D9%85%D8%B9%D9%84%D9%85-%D8%AE%D9%88%D8%A8-j2mdpdszva5j</link>
                <description>تدى و تامپسونGood teacherدر  روز اول سال تحصیلی، خانم تامپسون معلّم کلاس پنجم دبستان وارد کلاس شد و  پس از صحبت‌های اولیه، مطابق معمول به دانش‌آموزان گفت که همه  آن‌ها را به  یک اندازه دوست دارد و فرقى بین آن‌ها قائل نیست. البته او دروغ می‌گفت و  چنین چیزی امکان نداشت. مخصوصاً این که پسر کوچکی در ردیف جلوی کلاس روی  صندلی لم داده بود به نام تدی استودارد که خانم تامپسون چندان دل خوشی از  او نداشت. تدی سال قبل نیز دانش‌آموز همین کلاس بود. همیشه لباس‌های کثیف  به تن داشت، با بچه‌های دیگر نمی‌جوشید و به درسش هم نمی‌رسید. او واقعاً  دانش‌آموز نامرتبی بود و خانم تامپسون از دست او بسیار ناراضی بود و  سرانجام هم به او نمره  قبولی نداد و او را رفوزه کرد . امسال که  دوباره تدى در کلاس پنجم حضور می‌یافت، خانم تامپسون تصمیم گرفت به پرونده  تحصیلی سال‌هاى قبل او نگاهى بیاندازد تا شاید به علّت درس نخواندن او  پی‌ببرد و بتواند کمکش کند . معلّم کلاس اول تدى در پرونده‌اش نوشته  بود: «تدى دانش‌آموز باهوش، شاد و با استعدادى است. تکالیفش را خیلى خوب  انجام می‌دهد و رفتار خوبى دارد. رضایت کامل ».معلّم کلاس دوم او در  پرونده‌اش نوشته بود: « تدى دانش‌آموز فوق‌العاده‌اى است. همکلاسیهایش  دوستش دارند ولى او به خاطر بیمارى درمان‌ناپذیر مادرش که در خانه بسترى  است دچار مشکل روحى است .»معلّم کلاس سوم او در پرونده‌اش نوشته بود:  «مرگ مادر براى تدى بسیار گران تمام شده است. او تمام تلاشش را براى  درس‌خواندن می‌کند ولى پدرش به درس و مشق او علاقه‌اى ندارد. اگر شرایط  محیطى او در خانه تغییر نکند او به زودى با مشکل روبرو خواهد شد .»معلّم  کلاس چهارم تدى در پرونده‌اش نوشته بود: «تدى درس خواندن را رها کرده و  علاقه‌اى به مدرسه نشان نمی‌دهد. دوستان زیادى ندارد و گاهى در کلاس خوابش  می‌برد .»خانم تامپسون با مطالعه  پرونده‌هاى تدى به مشکل او پى برد و  از این که دیر به فکر افتاده بود خود را نکوهش کرد. تصادفاً فرداى آن روز،  روز معلّم بود و همه  دانش‌آموزان هدایایى براى او آوردند. هدایاى بچه‌ها  همه در کاغذ کادوهاى زیبا و نوارهاى رنگارنگ پیچیده شده بود، بجز هدیه  تدى  که داخل یک کاغذ معمولى و به شکل نامناسبى بسته‌بندى شده بود. خانم  تامپسون هدیه‌ها را سرکلاس باز کرد. وقتى بسته  تدى را باز کرد یک دستبند  کهنه که چند نگینش افتاده بود و یک شیشه عطر که سه چهارمش مصرف شده بود در  داخل آن بود. این امر باعث خنده  بچه‌هاى کلاس شد امّا خانم تامپسون فوراً  خنده  بچه‌ها را قطع کرد و شروع به تعریف از زیبایى دستبند کرد. سپس آن را  همانجا به دست کرد و مقدارى از آن عطر را نیز به خود زد. تدى آن روز بعد از  تمام شدن ساعت مدرسه مدتى بیرون مدرسه صبر کرد تا خانم تامپسون از مدرسه  خارج شد . سپس نزد او رفت و به او گفت: «خانم تامپسون، شما امروز بوى مادرم  را می‌دادید .»خانم تامپسون، بعد از خداحافظى از تدى، داخل ماشینش رفت  و براى دقایقى طولانى گریه کرد. از آن روز به بعد، او آدم دیگرى شد و در  کنار تدریس خواندن، نوشتن، ریاضیات و علوم، به آموزش «زندگی» و «عشق به  همنوع» به بچه‌ها پرداخت و البته توجه ویژه‌اى نیز به تدى می‌کرد. پس  از مدتى، ذهن تدى دوباره زنده شد. هر چه خانم تامپسون او را بیشتر تشویق  می‌کرد او هم سریعتر پاسخ می‌داد. به سرعت او یکى از با هوش‌ترین بچه‌هاى  کلاس شد و خانم تامپسون با وجودى که به دروغ گفته بود که همه را به یک  اندازه دوست دارد، امّا حالا تدى دانش‌آموز محبوبش شده بود . یکسال بعد، خانم تامپسون یادداشتى از تدى دریافت کرد که در آن نوشته بود شما بهترین معلّمى هستید که من در عمرم داشته‌ام . شش  سال بعد، یادداشت دیگرى از تدى به خانم تامپسون رسید. او نوشته بود که  دبیرستان را تمام کرده و شاگرد سوم شده است. و باز هم افزوده بود که شما  همچنان بهترین معلمى هستید که در تمام عمرم داشته‌ام . چهار سال بعد از  آن، خانم تامپسون نامه  دیگرى دریافت کرد که در آن تدى نوشته بود با وجودى  که روزگار سختى داشته است امّا دانشکده را رها نکرده و به زودى از دانشگاه  با رتبه  عالى فارغ‌التحصیل می‌شود. باز هم تأکید کرده بود که خانم  تامپسون بهترین معلم دوران زندگیش بوده است . چهار سال دیگر هم گذشت و  باز نامه‌اى دیگر رسید. این بار تدى توضیح داده بود که پس از دریافت لیسانس  تصمیم ‌گرفته به تحصیل ادامه دهد و این کار را کرده است. باز هم خانم  تامپسون را محبوبترین و بهترین معلم دوران عمرش خطاب کرده بود. امّا این  بار، نام تدى در پایان‌نامه کمى طولانی‌تر شده بود: دکتر تئودور استودارد .  ماجرا هنوز تمام نشده است. بهار آن سال نامه  دیگرى رسید. تدى در این  نامه گفته بود که با دخترى آشنا شده و می‌خواهند با هم ازدواج کنند. او  توضیح داده بود که پدرش چند سال پیش فوت شده و از خانم تامپسون خواهش کرده  بود اگر موافقت کند در مراسم عروسى در کلیسا، در محلى که معمولاً براى  نشستن مادر داماد در نظر گرفته می‌شود بنشیند. خانم تامپسون بدون معطلى  پذیرفت و حدس بزنید چکار کرد؟ او دستبند مادر تدى را با همان جاهاى خالى  نگین‌ها به دست کرد و علاوه بر آن، یک شیشه از همان عطرى که تدى برایش  آورده بود خرید و روز عروسى به خودش زد . تدى وقتى در کلیسا خانم  تامپسون را دید او را به گرمى هر چه تمامتر  پذیرفت و در گوشش گفت: «خانم  تامپسون از این که به من اعتماد کردید از شما متشکرم. به خاطر این که باعث  شدید من احساس کنم که آدم مهمى هستم از شما متشکرم. و از همه بالاتر به  خاطر این که به من نشان دادید که می‌توانم تغییر کنم از شما متشکرم .»خانم  تامپسون که اشک در چشم داشت در گوش او پاسخ داد: « تدى، تو اشتباه می‌کنى.  این تو بودى که به من آموختى که می‌توانم تغییر کنم. من قبل از آن روزى که  تو بیرون مدرسه با من صحبت کردى، بلد نبودم چگونه تدریس کنم .»بد  نیست بدانید که تدى استودارد هم اکنون در دانشگاه آیوا استاد برجسته  پزشکى  است و بخش سرطان دانشکده  پزشکى دانشگاه نیز به نام او نامگذارى شده است .  همین امروز گرمابخش قلب یکنفر شوید ... وجود فرشته‌ها را باور داشته باشید، و مطمئن باشید که محبت شما به خودتان باز خواهد گشت .instagram.com/mehdizade_printhttps://www.linkedin.com/in/mohammadreza-mehdizade09101436763</description>
                <category>mohammadrezamehdizade</category>
                <author>mohammadrezamehdizade</author>
                <pubDate>Sat, 27 Jun 2020 14:58:07 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آتش گرفتن زندگی توماس ادیسون</title>
                <link>https://virgool.io/@m.r.ezamehdizade/%D8%A2%D8%AA%D8%B4-%DA%AF%D8%B1%D9%81%D8%AA%D9%86-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%AA%D9%88%D9%85%D8%A7%D8%B3-%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D8%B3%D9%88%D9%86-gnqoevi2ngi6</link>
                <description>ادیسون  در سنین پیری پس از کشف لامپ، یکی از ثروتمندان آمریکا به شمار می رفت و  درآمد سرشارش را تمام و کمال در آزمایشگاه مجهزش که ساختمان بزرگی بود  هزینه می کرد. این آزمایشگاه، بزرگترین عشق پیرمرد بود. هر روز اختراعی  جدید در آن شکل می گرفت تا آماده بهینه سازی و ورود به بازار شود. در همین  روزها بود که نیمه های شب از اداره آتش نشانی به  پسر ادیسون اطلاع دادند که آزمایشگاه پدرش در آتش می سوزد و حقیقتاً کاری  از دست کسی بر نمی آید و تمام تلاش ماموران فقط برای جلوگیری از گسترش آتش  به سایر ساختمانها است. آنها تقاضا داشتند که موضوع به شکل مناسبی به اطلاع  پیرمرد رسانده شود.پسر با خود اندیشید که احتمالاً پیرمرد با شنیدن  این خبر سکته می کند و لذا از بیدار کردن او منصرف شد و خودش را به محل  حادثه رساند و با کمال تعجب دید که پیرمرد در مقابل ساختمان آزمایشگاه روی  یک صندلی نشسته است و سوختن حاصل تمام عمرش را نظاره می کند. پسر تصمیم  گرفت جلو نرود و پدر را آزار ندهد. او می اندیشید که پدر در بدترین شرایط  عمرش بسر می برد.ناگهان پدر سرش را برگرداند و پسر را دید و با صدای  بلند و سر شار از شادی گفت: «پسر تو اینجایی؟ می بینی چقدر زیباست! رنگ  آمیزی شعله ها را می بینی! حیرت آور است! من فکر می کنم که آن شعله های  بنفش به علت سوختن گوگرد در کنار فسفر به وجود آمده است. وای! خدای من،  خیلی زیباست! کاش مادرت هم اینجا بود و این منظره زیبا را می دید. کمتر کسی  در طول عمرش امکان دیدن چنین منظره زیبایی را خواهد داشت. نظر تو چیست  پسرم؟»پسر حیران و گیج جواب داد: «پدر تمام زندگیت در آتش می سوزد و تو  از زیبایی رنگ شعله ها صحبت می کنی؟ چطور می‌توانی؟ من تمام بدنم می لرزد و  تو خونسرد نشسته ای!»پدر گفت: «پسرم از دست من و تو که کاری بر نمی  آید. مأمورین هم که تمام تلاششان را می کنند. در این لحظه بهترین کار لذت  بردن از منظره ایست که دیگر تکرار نخواهد شد. در مورد آزمایشگاه و باز سازی  یا نو سازی آن فردا فکر می کنیم. الآن موقع این کار نیست. به شعله های  زیبا نگاه کن که دیگر چنین امکانی را نخواهی داشت.»توماس آلوا ادیسون  سال بعد مجدداً در آزمایشگاه جدیدش مشغول کار بود و همان سال یکی از  بزرگترین اختراعات بشریت یعنی ضبط صدا را تقدیم جهانیان نمود. آری او  گرامافون را درست یک سال پس از آن واقعه اختراع کرد.instagram.com/mehdizade_printhttps://www.linkedin.com/in/mohammadreza-mehdizade0910143676302188423424</description>
                <category>mohammadrezamehdizade</category>
                <author>mohammadrezamehdizade</author>
                <pubDate>Sat, 27 Jun 2020 12:29:42 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کارمند خلاق</title>
                <link>https://virgool.io/@m.r.ezamehdizade/%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D9%85%D9%86%D8%AF-%D8%AE%D9%84%D8%A7%D9%82-grlvyxqqfywe</link>
                <description>ساختمان کتابخانه  انگلستان قدیمی بود و تعمیر آن نیز فایده ای نداشت. قرار بر این شد  کتابخانه جدیدی ساخته شود. اما وقتی ساخت بنا به پایان رسید، کارمندان  کتابخانه برای انتقال میلیون ها جلد کتاب دچار مشکلات دیگر شدند.یک  شرکت انتقال اثاثیه از دفتر کتابخانه خواست که برای این کار سه میلیون و  پانصد هزار پوند بپردازد تا این کار را انجام دهد. اما به دلیل فقدان  سرمایه کافی، این درخواست از سوی کتابخانه رد شد. فصل بارانی شدن فرا رسید.  اگر کتابها بزودی منتقل نمی شد خسارات سنگین فرهنگی و مادی متوجه کتابخانه  می گردید. رییس کتابخانه بیشتر نگران شد و بیمار گردید.روزی، کارمند جوانی  از دفتر رییس کتابخانه عبور کرد. با دیدن صورت سفید و رنگ پریده رییس،  بسیار تعجب کرد و از او پرسید که چرا اینقدر ناراحت است.Creative employeeرییس کتابخانه مشکل  کتابخانه را برای کارمند جوان تشریح کرد، اما برخلاف توقع وی، جوان پاسخ  داد: سعی می کنم مساله را حل کنم. روز دیگر، در همه شبکه های تلویزیونی و  روزنامه ها آگهی منتشر شد به این مضمون: همه شهروندان می توانند به رایگان و  بدون محدودیت کتابهای کتابخانه انگلستان را امانت بگیرند و بعد از  بازگرداندن آن را به نشانی زیر تحویل دهند</description>
                <category>mohammadrezamehdizade</category>
                <author>mohammadrezamehdizade</author>
                <pubDate>Thu, 25 Jun 2020 09:50:16 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پیرمرد بازنشسته باهوش</title>
                <link>https://virgool.io/@m.r.ezamehdizade/%D9%BE%DB%8C%D8%B1%D9%85%D8%B1%D8%AF-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D9%86%D8%B4%D8%B3%D8%AA%D9%87-%D8%A8%D8%A7%D9%87%D9%88%D8%B4-tn6hmcba6og6</link>
                <description>یک پیرمرد بازنشسته، خانه جدیدی در  نزدیکی یک دبیرستان خرید. یکی دو هفته اول همه چیز به خوبی و در آرامش پیش  می رفت تا این که مدرسه ها باز شد. در اولین روز مدرسه، پس از تعطیلی  کلاسها سه تا پسربچه در خیابان راه افتادند و در حالی که بلند بلند با هم  حرف می زدند، هر چیزی که در خیابان افتاده بود را شوت می کردند و سرو صدای  عجیبی راه انداختند. این کار هر روز تکرار می شد و آسایش پیرمرد کاملاً  مختل شده بود. این بود که تصمیم گرفت کاری بکند.روز بعد که مدرسه تعطیل شد، دنبال بچه  ها رفت و آنها را صدا کرد و به آنها گفت: «بچه ها شما خیلی بامزه هستید و  من از این که می بینم شما اینقدر نشاط جوانی دارید خیلی خوشحالم. منهم که  به سن شما بودم همین کار را می کردم. حالا می خواهم لطفی در حق من بکنید.  من روزی۱۰۰۰ تومن به هر کدام از شما می دهم که بیائید اینجا و همین کارها را بکنید».بچه ها خوشحال شدند و به کارشان ادامه  دادند. تا آن که چند روز بعد، پیرمرد دوباره به سراغشان آمد و گفت: ببینید  بچه ها متأسفانه در محاسبه حقوق بازنشستگی من اشتباه شده و من نمی تونم  روزی ۱۰۰ تومان بیشتر بهتون بدم. از نظر شما اشکالی نداره ؟بچه ها گفتند: «۱۰۰ تومان؟ اگه فکر می کنی ما به خاطر روزی فقط ۱۰۰ تومان حاضریم اینهمه بطری نوشابه و چیزهای دیگه رو شوت کنیم، کورخوندی. ما نیستیم».و از آن پس پیرمرد با آرامش در خانه جدیدش به زندگی ادامه داد</description>
                <category>mohammadrezamehdizade</category>
                <author>mohammadrezamehdizade</author>
                <pubDate>Wed, 24 Jun 2020 16:08:01 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>