<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Mo Za</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m.zare442</link>
        <description>مدیر داخلی رهند طلایی</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 09:30:30</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/175609/avatar/avatar.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Mo Za</title>
            <link>https://virgool.io/@m.zare442</link>
        </image>

                    <item>
                <title>راه اندازی کسب و کار چرا این جوریه ؟!!!</title>
                <link>https://virgool.io/@m.zare442/%D8%B1%D8%A7%D9%87-%D8%A7%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%DA%A9%D8%B3%D8%A8-%D9%88-%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%AC%D9%88%D8%B1%DB%8C%D9%87-r1xptio9gjpp</link>
                <description>خیلی سخت و گیج کننده هست و نمیدونستم اینقدر درگیری ذهنی و کاری دارهاز اولی که پیشنهاد همکاری در این کار بهم شد قبول کردم ،همیشه تو ذهنم خودم رو کارافرین میدیدم و جو خانواده و مخصوصا پدرم مزید بر علت شد تا این ریسک رو بکنم و بیام این سمت . اما ورود به ابتدای کار واقعا گیج کننده هست حجم بالای کار هایی که باید انجام بشه ولی نمیدونی چه جوری و حجم بالای رفع مشکلات حال حاضر نرم افزار همیشه بین دوراهی قرارت میده که الان کار نرم افزار رو انجام بدی یا کار های مربوط به شرکت رو .کار های شرکت از ابتدای بسم الله اسم شرکت شروع میشه تا پکیج ها و لوگو و سایت و مستندات و .... خیلی زیاده و هر چی میری جلوتر میبینی هنوز کار داره و باید یه سری کار های دیگه رو انجام بدینرم افزار که فعلا روی دو تا کارخانه راه اندازی شده و نیاز به پشتیبانی داره و باید همراه با این پشتیبانی ها و رفع باگ ها ، فیچر های جدید رو هم اضافه کنی . با اینکه نرم افزاری که ساخته شده قابلیت های خوبی داره اما هنوز برای رقابت توی بازار باید کار هایی روش انجام بشه که همین کار ها حجم کار فنی رو بالاتر میبره و فعلا سعی مون بر اینه کار های فنی اولویت داشته باشه تا بتونیم با آرامش خیال کار های مربط به ثبت و راه اندازی شرکت رو انجام بدیم .این سیستم 7 سالی هست که داره کار میکنه و امیدوارم با تلاشی که این چند وقت داشتیم تا پایان تابستان به فروش برسیم و بتونیم دغدغه مالی رو بر طرف کنیمبرای شروع کار و راه اندازی ابتدا باید بیزنس پلن خودتون رو حاضر کنید کاری که ما از ابتدا بهش اشراف داشتیم ولی روی کاغذ نیاوردیم و باعث شد بین کار ها گم بشه ولی حالا که روی کاغذ اومده تمامی اهداف و برنامه ها و کار ها با همین بیزینس پلن هماهنگ میشه و کار های بیهوده صرف نظر میکنیم .البته اگر بتونید قبلش چند جلسه با مشاورین کسب و کار داشته باشید همه این راهکار ها و مسیر ها رو بهتون نشون میده که بعد از مدتی همه چیز به روال خودش میرسه .به امید موفقیت همگی شاید باز هم نوشتم :)</description>
                <category>Mo Za</category>
                <author>Mo Za</author>
                <pubDate>Sat, 08 Apr 2023 10:09:26 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بررسی فیلم The Whale</title>
                <link>https://virgool.io/@m.zare442/%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-the-whale-qkhdkmkldjfg</link>
                <description>بهترین فیلمی بود که امسال دیدم با تمام وجود درگیر شخصیت و خط سیر داستانی میشه با اینکه لوکیشن از یه خونه اونورتر نمیره ولی همین خونه جذابیت خوبی داره . داستانی که هم عاطفه ای و احساسی هست و هم نشون دهنده ضعف انسان ها در بر خورد با حقایق و واقعیت های زندگی .....به حق که اسکار حقش بود و بازیگر با استعدادی هست هرچند خیلی وقت بود از گیشه دور بود .فضای فیلم احساسی هست و از ابتدا روند سریع و شکه کننده هست که تا اخر فیلم حفظ میشه پیشنهاد میکنم برا اخر هفته حتما ببینید .The Whale</description>
                <category>Mo Za</category>
                <author>Mo Za</author>
                <pubDate>Sat, 08 Apr 2023 09:54:56 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ساحل آرامش 2</title>
                <link>https://virgool.io/@m.zare442/%D8%B3%D8%A7%D8%AD%D9%84-%D8%A2%D8%B1%D8%A7%D9%85%D8%B4-2-bmz2ysxoisd4</link>
                <description>ساحل در حال شلوغ شدن بود. با وجود یک دست نمیتونستم بدون جلب توجه به اسکله برسم. می‌خواستم تحقیقات روی قایق انجام بدم.توی این منطقه پلیس دخالتی نداره معمولاً قتل‌ها توسط گروهی از مردم که علاقه مند هستند بررسی میشه، به قایق رسیدم. اولین باری که به این قایق اومدم  ، جسد پسر بچه سیاه پوستی رو به صورت نیم تنه پیدا کرده بودم. داخل بدن خالی بود و احتمالاً قلب و کلیه رو توی بازار فروخته بودن و هیچ وقت قاتلش پیدا نشد.دست رو به آزمایشگاه تحویل دادم با اینکه شلوغ بودند اما دیوید قبول کرد نتیجه رو سریع به هم اطلاع بده.بین انبوهی از اجزا بدن، بالاخره با آزمایش dna صاحب دست پیدا شد. دست متعلق به دختر شهردار، زیدا بود که سه روز پیش با دوست پسرش و قایق لوکس تفریحی به جزیره اتشفشانی رفته بودند.به شهردار اطلاع دادیم که با تیم حفاظت خودش و دامادش سر  رسیدند. هفته پیش شوهر این دختر معاون شهردار شده بود و توی روزنامه‌ها خیلی سر و صدا کرده بود. بعد از اون دختره فرار میکنه و الان 1/4 در اختیار داشتیم.شهردار ناراحت بود و نمی‌خواست این موضوع رسانه‌ای بشه تا افتضاحات بیشتر از این نباشه. امید داشت به فرمانداری ایالت برسه ولی با این وضعیت هیچ چیز مشخص نبود.شروع به جستجو موبایل دختر شهردار کردیم و سریع پیدا شد. کنار فانوس دریایی .......فانوس دریایی روی صخره‌ای نزدیک ساحل بنا شده بود، با یک باریکه سنگی به ساحل متصل می‌شد. برای رسیدن از قایق استفاده کردیم. شهردار قبل از مطلع شدن از محل GPS به علت مشکلی در شبکه برق شهر رفته بودوقتی نزدیک فانوس دریایی شدیم بقایایی از بالن تفریحی روی سقف و کنار فانوس افتاده بود. کنار درب ورودی جنازه متلاشی شده ناشی از ضربه دیدم، بدون یک دست، صورت قابل تشخیص نبود. بر اثر شدت اصابت تمام محل خون لخته شده پاشیده و بدن مانند یک جنین توی خودش مچاله شده بود، جرات دست زدن نداشتم و ترس از پاشیدن بدن رو داشتم. با کمک همکاران زیدا رو به آزمایشگاه منتقل کردیم.از کودکی دوست داشتم داخل فانوس رو ببینم، فانوسی با دیوارهای سفید و کلاهی به رنگ قرمز، درب رو باز کردم از پله‌های مارپیچی شروع به بالا رفتن کردم  بر اثر رطوبت، هنگام قدم گذاشتن صدای خش خشی از پله‌ها بلند می‌شد و هر چه آهسته‌تر قدم بر می‌داشتم باز هم صدا وجود داشت.وسط فانوس به صورت دایره‌ای تا بالا خالی بود به آخر پله‌ها رسیدم که دو جفت پای آویزان توجم رو جلب کرد، رو به روی صورتم دو جفت کفش مردانه مشکلی رنگ نمایان شد به بالا نگاه کردم مثل اینکه جنازه از تیرک وسط سقف آویزان شده بود، بالاتر که رسیدم، گردن شکسته و دستان بسته شده مشخص شد، با بست پلاستیکی از پشت بسته شده و تیرک شکسته مانند مادری جنازه را در آغوش گرفته بود.از طریق  کارت شناسایی در جیبش متوجه شدم فلیپ مورگان هست، همان دوست پسر جنجالی و مفقود شده.. صحنه عجیبی بود!!!!!!</description>
                <category>Mo Za</category>
                <author>Mo Za</author>
                <pubDate>Thu, 15 Sep 2022 13:22:43 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بررسی فیلم Where the Crawdads Sing</title>
                <link>https://virgool.io/@m.zare442/%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-where-the-crawdads-sing-gdqn0zuxglcv</link>
                <description>چند وقتی هست علاقه شدیدی به فیلم و سریال پیدا کردم ، میخواستم تحلیل های خودم رو توی این بازه زمانی که هستم بنویسم تا در آینده بدونم چه افکاری داشتم و چه چیز هایی برام جالب بودهWhere the Crawdads Singفیلم با صحنه ای از دادگاه قتل شروع میشه و همون اول مسیر رو مشخص میکنه و در ادامه با بازگشت هایی که به گذشته شخصیت اصلی داره ، روند داستان شکل میگیرهدر ابتدا یکم سریع هست و باید دقت کنی تا شخصیت ها رو گم نکنیم اما در اواسط فیلم و بحث های عاشقانه به زیبایی زمان فمتوقف میشه و درک کاملی از فیلم رو پیدا میکنیم  . اول فکر میکردم فیلم جنایی باشه ولی وقتی دیدمش متوجه شدم عشق و عاشقی هست. اولش توقع همچین فیلم زیبایی رو نداشتم مخصوصا با بازیگر هایی که شناخته شده نیستند ولی بازی قشنگ نقش اصلی و مخصوصا فضایی که فیلم برداری توش انجام شده بود یعنی مرداب نشون داد زیبایی در ناشناخته ها هست.تا اخر فیلم که توقع داری به ارومی تموم بشه اما با یه فکت کد روند داستان توی ذهنت تغییر میکنه و این تغییر رو دوس داشتم دیدنش رو توصیه میکنم دو ساعت زیبایی رو کنار خانواده دارید ..در ادامه لینک فیلم برای دانلود یا مشاهده آنلاین رو میزارم https://mobomoviez.space/post/where-the-crawdads-sing-2022 </description>
                <category>Mo Za</category>
                <author>Mo Za</author>
                <pubDate>Wed, 14 Sep 2022 23:23:46 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بررسی فیلم Sniper The White Raven</title>
                <link>https://virgool.io/@m.zare442/%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-sniper-the-white-raven-tpmfc9b91gnn</link>
                <description>چند وقتی هست علاقه شدیدی به فیلم و سریال پیدا کردم ، میخواستم تحلیل های خودم رو توی این بازه زمانی که هستم بنویسم تا در آینده بدونم چه افکاری داشتم و چه چیز هایی برام جالب بودهSniper The White Ravenاول راه بگم ممکنه این متن فیلم رو اسپویل کنه اگر دوست ندارید لطفا مابقی رو نخوانید!!!!!فیلم در مورد جنگ روسیه و اوکراین هست ، البته جنگ سال های 2008 و جدا شدن کریمه گذاشتن یه نفر از قشری که همیشه  مخالفتی با اصل داستان داره و یه جورایی حس عذاب وجدان رو میده توی اینجور فیلم ها جواب میده این فیلم با انتخاب  معلمی که صلح طلب هست و خونه ش هم به جای منطقه شهری در دل طبیعت هست نشون میده با جنگ و کشتار مخالفه ولی همونجور که همه کارگردان ها بلدن با کشتن زنش ، اقا معلم هم به جرگه سربازان می پیونده.جدا اگر مصنوعی بودن صوت فیلم و رو اعصاب بودش ، تصویر برداری قابل قبولی داره ولی بازم تم سرد که روی همه فیلم های حوزه شوروی هست برای این فیلم هم لحاظ شده ، طراحی صحنه و لباس تقریبا  فیلم رو به جنگی نزدیک کرده اما توقع انفجار و شلوغ بازی نداشته باشید بالاخره فیلم اسنایپر هست و مخفی کاریروند داستان جالب نیست مخصوصا تیکه تیکه شدن داستان و اشتباهات فاحشی که طرف انجام میده تا به نوعی خودش رو ملزم به موندن و انتقام گرفتن کنه .در اخر که باید پایان قوی داشته باشه با یه صحنه حماسی تموم نشد و مشخص نشد نتیجه چی هست اخری بجنگیم یا نه در نهایت برای یکبار دیدن خوبه مخصوصا اگر بازی call of duty انجام داده باشید یاداور همون بازی هست </description>
                <category>Mo Za</category>
                <author>Mo Za</author>
                <pubDate>Tue, 30 Aug 2022 14:44:22 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ساحل آرامش</title>
                <link>https://virgool.io/@m.zare442/%D8%B3%D8%A7%D8%AD%D9%84-%D8%A2%D8%B1%D8%A7%D9%85%D8%B4-fgpptqlhbzr1</link>
                <description>هنگام طلوع آفتاب و خنک بودن هوا همیشه باعث میشه بیشتر بدوم. از راه دور روی ساحل برق می‌زد. حس کردم یادگاری هست که از شب گذشته و بعد از اون پارتی دانشجو ها توی ساحل به جا گذاشتن.نزدیک شدم حلقه نامزدی با الماس بزرگی بود، درخشش نور خورشید در حال طلوع توی اون الماس خیره کننده بود، حلقه طلایی که با خمیدی های مار مانند خودش از اون الماس محافظت می‌کرد، البته همراه انگشتر، انگشتان دست ظریفی هم زیر ماسه‌های خیس ساحل بیرون بود.اطراف اون دست زمین ساحل کاملاً صاف و یکدست بود اثری از کندن وجود نداشت.شروع به کندن اطراف دست کردم تا مچ  مشخص شد بدون خراش و کوفتگی، نمی‌خواستم زیاد معطل شم با همون انگشتان ظریف زنانه دست مردانه‌ای دادم و به یکباره از ماسه ها بیرون کشیدم.به راحتی از ماسه بیرون اومد یک دست کاملاً صاف و تمیز که تا کتف ادامه داشت، قسمت کتف به زیبایی و دقت از محل اتصال استخوان جدا شده بود. معلوم بود زمان زیادی برای این کار ازشون گرفته، بدون خراشیدگی و خراب کردن  بریدگی ها صاف  مثل یه عمل جراحی.دست به نظر برای یه دختر سفید پوست جوان و لاغر بود، دختری که یادش رفته بود دستش همراه  خودش ببره، پشت بازو خال‌کوبی صلیب شکسته ای بود، خورشید کامل بالا اومده بود و ساحل در حال شلوغ شدن بود، بهتره زود دست رو به صاحبش برسونم .ساحل در حال شلوغ شدن بود . با وجود یک دست نمیتونستم بدون جلب توجه به اسکله برسم. میخواستم تحقیقات روی قایق انجام بدم .توی این منطقه پلیس دخالتی نداره معمولا قتل ها توسط گروهی از مردم که علاقه مند هستند بررسی میشه ، به قایق رسیدم . اولین باری که به این قایق اومدم  ، جسد پسر بچه سیاه پوستی رو به صورت نیم تنه پیدا کرده بودم . داخل بدن خالی بود و احتمالا قلب و کلیه رو توی بازار فروخته بودن و هیچ وقت قاتلش پیدا نشد.دست رو به آزمایشگاه تحویل دادم با اینکه شلوغ بودند اما دیوید قبول کرد نتیجه رو سریع بهم اطلاع بده.بین انبوهی از اجزا بدن ،بالاخره با آزمایش dna صاحب دست پیدا شد .دست متعلق به دختر شهردار ، زیدا بود که سه روز پیش با دوست پسرش و قایق لوکس تفریحی به جزیره اتشفشانی رفته بودند .به شهردار اطلاع دادیم که با تیم حفاظت خودش و دامادش سر  رسیدند . هفته پیش شوهر این دختر معاون شهردار شده بود و توی روزنامه ها خیلی سر و صدا کرده بود .بعد از اون دختره فرار میکنه و الان 1/4در اختیار داشتیم.شهردار ناراحت بود و نمیخواست این موضوع رسانه ای بشه تا افتضاحات بیشتر از این نباشه . امید داشت به فرمانداری ایالت برسه ولی با این وضعیت هیچ چیز مشخص نبود .شروع به جستجو موبایل دختر شهردار کردیم و سریع پیدا شد . کنار فانوس دریایی .......#خون #ساحل #داستان-ترسناک #داستان #نوشتن #دکستر</description>
                <category>Mo Za</category>
                <author>Mo Za</author>
                <pubDate>Tue, 28 Dec 2021 19:27:25 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تموم کردن یک همکاری</title>
                <link>https://virgool.io/@m.zare442/%D8%AA%D9%85%D9%88%D9%85-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%86-%DB%8C%DA%A9-%D9%87%D9%85%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DB%8C-fpywbqspvgxv</link>
                <description>دو سالی بود مشغول به کار بودم اول که رفتم خداییش جو خدمت و غرور لیسانس رو داشتم ولی از حسابداری و پشتیبانی و .... هیچی حالیم نبود ، شرکت الزام کرد  و رفتم یه کلاس حسابداری، عالی بود قبلش یه چیز هایی میدونستم ولی الان می فهمیدم چی به چیه.ابتدا امر بود و مشتری ها شاکی از باگ ها و منم یه خورده توی تعاملات تلفنی ضعیف بودم سخت بود ارتباط فقط از طریق تلفن باشه و موارد رو حل کنی ولی کم کم راه افتادم ، ماموریت ها شروع شد اولینش زاهدان بود که تجربه جالبی بود. راه اندازی یه برنامه ویندوزی و مشکلات شبکه و اموزش برنامه به کاربر ها دغدغه ها و بیشترین فعالیت توی ماموریت هامون بود.یه مدت که گذشت کم کم توی کار های شبکه شرکت و تلفن داخلی و دوربین و ..... هم وارد شدم ، دیگه تا نصب لامپ و ... پیشرفتم ، نه اینکه اجباری باشه خودم دوست داشتم و یکمم دنبال اینجور کار ها بودم.وضعیت همه چیز خوب بود و بر وفق مراد تا اینکه خر مراد نشست روی زمین، از نظر مالی و روحی توی تنگنا بودم ولی درکی از اطرافیان نمیدیدم ، یه خورده از وضعیت منفعلی که بودم خسته شدم و خواستم تغییری ایجاد کنم و اومدم بیرون به همین راحتی.توی سن 27 سال از کارت بیای بیرون به عنوان تجربه و سواد برنامه نویسی هیچی نداشته باشی سخته بالاخره باید از یه جایی شروع کرد نمیخواستم جای دیگه مشغول به کار بشم ، تمام وقت پیگیر برنامه هام باشم ولی خرج زندگی نمیزاره از یه جایی باید دراورد و خورد.باز هم برگشتم سر جای اول دو سال پیش توی یه شرکت دیگه ولی به نظرم اینجا جای پیشرفت داره ، میتونم امیدوار باشم بعد دو سال دیگه یه کارشناس ساده نیستم و حداقل توی برنامه نویسی وارد شده باشم. هر چی به ذهنم فشار میارم یادم نمیاد چرا رفتم برق ، یعنی کسی نبود بگه تو ادم این کار ها نیستی ، تویی که از 24 ساعت 12 ساعت پای کامپیوتر و سیستمی چرا میخای بری برق بخونی. اون موقع جو رشته برق خوب بود ولی از محل کارش که صنعتی هست اصلا خبر نداشتم یعنی اینده شغلی برای خودم تصور نکرده بودم ته ته فکرم اداره برق و کار اداری بود ولی همه که نمیتونن برن اونجا ها.الان پشیمون نیستم ولی میگم ای کاش این تلاش ها رو توی 18 سالگی شروع کرده بودم ، ولی نباید نا امید شد خیلی از کار ها رو میشه دیر ولی خوب شروع کرد.الان دنبال یه شروع خوب هستم. پس به امید موفقیت...............</description>
                <category>Mo Za</category>
                <author>Mo Za</author>
                <pubDate>Wed, 01 Jul 2020 18:54:16 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>من میروم تنهای تنها!!</title>
                <link>https://virgool.io/@m.zare442/%D9%85%D9%86-%D9%85%DB%8C%D8%B1%D9%88%D9%85-%D8%AA%D9%86%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AA%D9%86%D9%87%D8%A7-rr9xkdmzwkye</link>
                <description>خب بالاخره استعفا رو طی نامه ای زیبا و سنگین تقدیم شرکت کردم. متن نامه رو از نت گرفتم ولی چیزی که خودم اضافه کردم تشکر بابت اموزش ها و .... بود به نظرم لازمه باعث میشه دید مدیریت نسبت به استعفا لطیف تر باشه.موارد اصلی که باعث استعفا بود بحث پرداخت حقوق و عدم پیشرفت شغلی توی این شرکت هست ، حقوق که قربونش برم اومد نیومد داره یه موقع 20 ماه یه موقع 5 ماه بعد، تازه همش با تاخیر یکبار محض احتیاط سر وقت نبوده یا زودتر نشده ، اونم با چه وضعیتی یه مقدار میدن مابقی ماه های اینده ، قبلا وضعیت خوب بود ولی اخرش خراب کردن.موضوع مهم دیگه پیشرفت شغلی توی این شرکت بود ، درسته به عنوان پشتیبان اومدم ولی واقعا میخواستم پیشرفت کنم و توی هیچ چیزی کم نگذاشتم ولی دیده نشد. یه جورایی شرکت زن و شوهری مدیریت میشد. برنامه نویس ، مدیر عامل ، حسابدار ارشد ، مسئول تایید خرید ، تایید پرداخت حقوق و مرخصی، تاییدی خرید ها و ... همشون یه نفر بود گاهی اوقات که خسته می شد به خانمش واگذار میکرد یعنی یه نفر دیگه محض خنده نبود. توی همه بحث ها از ماموریت تا تلفن جواب دادن درگیر بودن و دخالت میکردند به نیروی 6 ساله ای که اونجا بوده هم اطمینان نداشتن . وضعیت که اینجور دیدم و پس از طی یه مدت و با تجربه شدن گفتم کافیه بهتره برم یه جای دیگه که لااقل پیشرفت داشته باشه.رزومه بود که مثل گلوله ارسال میکردم، فکر میکردم دو تا شرکت تماس بگیرن ولی از شانسم یکی از شرکتهای رقیب تماس گرفت و برای مصاحبه رفتم . در صورتی که هنوز مدیریت قبلی در مورد استعفا خبری بهم نداده بودند که موافقت میکنند یا نه !!! بالاخره مصاحبه رو رفتم و یه جورایی اون ها خیلی موافق بودن با شرایطی که داشتم کنار اومدن .حالا مونده چالش استعفا و رفتن بدون دعوا و درد سر ، موردی که هست قوانین مسخره و من دراوردی شرکت توی بحث استعفا هست که باید 4 ماه قبل استعفا خبر بدی (اخه کدوم آدمی میدونه قراره 4 ماه دیگه چه اتفاقی بیافته که استعفا بده) ولی تاکید خاصی داشتند و طی تماس تلفنی (ببین بخدا نامه استعفا نوشتم باهام تماس گرفتن) که داشتم نتونستن قانعم کنن من باب حقوق و افزایش یا حتی پیشرفت شغلی و حرف جدیدی نداشتند و فقط ناله کردند از وضعیت ، وقتی اینجور دیدم بیشتر مایل شدم به رفتن به شرکت رقیب .مصاحبه دوم انجام دادم و اوکی شد موارد فقط مونده زنگ مهندس بزنم بگم فردا صبح خودت لامپ پشتیبانی رو روشن کن :))فعلا در حال جمع کردن موارد قبلی و مشتریان و ... هستم . یه جورایی برخورد مدیریت بعد از نامه سرد شده توقعش داشتم این بچه بازی هارو ببینم . امیدوارم بدون درد سر و دعوا جدا بشم . یا حق</description>
                <category>Mo Za</category>
                <author>Mo Za</author>
                <pubDate>Thu, 30 Apr 2020 00:00:46 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>استعفا دادن یا ندادن ؟؟؟ مسئله این است !!!!!</title>
                <link>https://virgool.io/@m.zare442/%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D9%81%D8%A7%D8%A1-%D8%AF%D8%A7%D8%AF%D9%86-%DB%8C%D8%A7-%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%AF%D9%86-%D9%85%D8%B3%D8%A6%D9%84%D9%87-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-e1gbe3bij6ph</link>
                <description>دوسالی هست که توی یه شرکت نرم افزار حسابداری به عنوان پشتیبان مشغول به کار هستم . اوایل که از سربازی اومده بودم مثل چی دنبال کار بودم مگه قبول میکردند . همه شرکت های یه کلاس هایی میگذاشتند که خود بیل گیتس میومد رد میشد ، یا سابقه فول میخواستند یا پارتی کلفت گاهی اوقات توقع یه نیرو همه فن حریف توی سن 20 سال رو داشتند .بالاخره بعد از مدتی که با تیشه و سیم چین و پیکور دم خور بودم و داشتیم رفیق می شدیم ، تماسی از یه شرکت داشتم که فردا بیا مصاحبه ، اصلا یادم نبود چه شرکتی هست . به خودم گفتم یه تیری توی تاریکی میندازیم ببینیم قبول میشیم یا نه ، تیر با یاری حق به وسط سیبل خورد و قبول شدیم.دوسالی گذشت از اون موقع و وقتی به قبل فکر میکنم میبینم بد عمل نکردم و یه جورایی اچار فرانسه بودم. ولی کم لطفی مدیریت و تصمیم های اشتباه سازمان باعث شد شرکتی که توی استان جزو تاپ هابوده به یکباره 20 نفر از نیرو هاش استعفا بدن و رفتن به موندن ترجیح دادن .از اواسط تیر ماه شروع شد یه جورایی اخراج یه نیرو فروش باعث این اتفاقات بود . رفتن اون نیرو و بعضی جابه جایی های داخل سازمانی باعث شد شرکت طی 6 ماه هیچ فروشی نداشته باشه و امید به قرارداد های پشتیبانی بسته بودند که اون ها هم رو هوا معلق میزد. اضافه شدن یه پروژه سنگین و رقابت با یه شرکت دیگه که میتونست همکار باشه ولی تبدیل به رقیب شد. میخواستیم یه جورایی یه نرم افزار تحت وب مثل اون ها داشته باشیم ولی کم تجربگی و زیاد به خود مطمئن بودن باعث شد پروژه شکست بخوره یه حجم بالایی از هزینه مالی رو برامون داشته باشه و باعث دیر پرداخت شدن حقوق و مزایا و ... شد.با اینکه وضعیت الان بازار کار یکم خراب شده و به علت کرونا وضعیت ادامه دار هست و یه جورایی نا امیدم از بهتر شدن اوضاع داخل شرکت ، فشار مالی و روانی استعفا باید به جون بخرم تا بتونم توی مسیر بهتری قرار بگیرم .امید خدا تا سختی رو تحمل نکنیم آسایشی در کار نیست.</description>
                <category>Mo Za</category>
                <author>Mo Za</author>
                <pubDate>Thu, 23 Apr 2020 13:40:38 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شروع دوباره زندگی</title>
                <link>https://virgool.io/@m.zare442/%D8%B4%D8%B1%D9%88%D8%B9-%D8%AF%D9%88%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-ux7ctu90y6zx</link>
                <description>شروعی دوبارهتا همین چند وقت پیش قبل از کرونا و قرنطینه و اینها یه زندگی عادی اروم و کارمندی مزخرفی داشتم که صبح برو شرکت و شب برگرد و بخواب و دوباره فردا روزی از نو.....اما توی این دوران قرنطینه و دورکاری و دیدن بیکار شدن دوستان و اشنایان یه تلنگری بهم زد تا به کی کارمندی و فشل بودن ، منی که بدون دانش اکادمی و فقط با سرچ شبکه یه شرکت رو ردیف کردم و دوربین ها وصل کردم و ..... الان از پس کار هایی که فکر میکردم بلدم بر نمیام.فراموشی گریبانگیر شده و هر حرف و کاری که میخوام انجام بدم یا یادم میره یا زمان مناسب از دست میدم و از اون طرف افسردگی ناشی از تلاطم های زندگی همراه شده و کلا توی بد موقعیتی قرارم داده. نه اینکه فکر کنید سنم بالا هستا نه اصلا فقط 27 سال سن دارم ولی از نظر ذهنی خیلی خسته شدم.پس با تعدادی از رفیق های مانده بعد از سونامی متاهلی صحبت کردم و به نتیجه رسیدم بهتره برم سمت برنامه نویسی ، به شخصه پایتون رو خیلی دوس داشتم ولی چون پروژه ای پیش رو بود بهتر بود از php شروع کنم که اولین کار تهیه فایل های اموزشی بود که خداروشکر این چند سال وضعیت منبع های ایرانی خیلی بهتر شده و به راحتی اموزش تهیه کردم .ولی بازم لوازم مهیا نبود و با یه مکافاتی تهیه شد و جدا شدن از خانواده مزید بر علت شد که شروع طوفانی نداشته باشم ولی بازم از خودم راضیم. این سایت ویرگول رو که دیدم یه جستجویی کردم و خدایی از مطالبش خیلی لذت بردم و دیدم اهل فن توی یه محیط مناسب جمع شدن ، امیدوار شدم بتونیم با بهره گیری از تجربیات دوستان برنامه ها و اهداف خودم رو پیش ببرم.پس به سوی موفقیت ..................</description>
                <category>Mo Za</category>
                <author>Mo Za</author>
                <pubDate>Mon, 20 Apr 2020 14:09:24 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>