<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های م. موسوی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m0usav1</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-07-06 08:17:59</pubDate>
        <image>
            <url>https://static.virgool.io/images/default-avatar.jpg</url>
            <title>م. موسوی</title>
            <link>https://virgool.io/@m0usav1</link>
        </image>

                    <item>
                <title>نیست هرگز شهر جای زندگی</title>
                <link>https://virgool.io/@m0usav1/%D9%86%DB%8C%D8%B3-%D9%87%D8%B1%DA%AF%D8%B2-%D8%B4%D9%87%D8%B1-%D8%AC%D8%A7%DB%8C-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-f0aqnzmr5e22</link>
                <description>تا که این وضع است در پایندگینیست هرگز شهر جای زندگی- نیما یوشیججلال آل‌احمد در باب مشکل نیما با شهر و شهر‌نشینی در رساله &quot;پیرمرد چشم ما بود&quot; نوشته:تا اواخر سال ۲۶ یکی دوبار هم به خانه‌اش رفتم؛ با احمد شاملو‌. خانه‌اش کوچه پاریس بود. شاعر از یوش گریخته، در کوچه پاریس تهران!...پیرمرد در امور عادی زندگی بی‌دوست‌وپا بود. درمانده بود اصلاً با ادب شهرنشینی اخت نشده‌ بود. پس از این‌همه سال که در شهر به سر برده بود، هنوز دماغش هوای کوه داشت و به چیزی جز لوازم آن‌جور زندگی تن‌درنمی‌داد....پیرمرد تا آخر عمر یک دهاتی غربت‌زده در جنجال شهر باقی ماند. یک دهاتی به اعجاب آمده و ترسیده و انگشت‌به‌دهان!</description>
                <category>م. موسوی</category>
                <author>م. موسوی</author>
                <pubDate>Mon, 23 Oct 2023 21:32:24 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>لباس جنگ بر تن شاشو‌ها</title>
                <link>https://virgool.io/@m0usav1/%D9%84%D8%A8%D8%A7%D8%B3-%D8%AC%D9%86%DA%AF-%D8%A8%D8%B1-%D8%AA%D9%86-%D8%B4%D8%A7%D8%B4%D9%88-%D9%87%D8%A7-m5w1hrvcqtu6</link>
                <description>در قسمتی از فیلم تاوان تصاویر قدیمی سربازان اروپایی جنگ جهانی دوم را نشان می‌دهد. نمی‌دانم اثر اهل خاورمیانه بودن و در خانواده سنتی زیستن است یا این‌که اثر طراحی لباس و کلاه سربازان؛ اما لباس جنگ بر تن اروپایی‌ها زار می‌زند، ناله می‌کند، فغان سرمی‌دهد.اگر این روی حساب دید کارگردان و انتقال آن به من می‌گذارید با همین حساب بخوانید که واقعا آن‌ها برای جنگ ساخته نشده‌اند. زمختی و بی‌رحمی جنگ را بر تن‌های نحیف معشوق‌دیده‌ی‌شان سخت بتوان گذاشت.اگر این را به دیده‌ی تحقیر دیدنشان تلقی می‌کنید هم اشکال ندارد اما به‌حقیقت که آن‌ها در لباس جنگ به شاشو‌های از خانه‌گریخته شبیه‌ترند تا سربازانی که حماسه‌ها وصف حال آن‌هاست.حال آن‌که آن‌ها که وصف‌شان به حماسه هم درآمده وصف دندان‌گیری ندارند و آن توصیفات همان به‌درد حماسه‌سرایی می‌خورد. آن‌سوی شاشو‌های از خانه‌گریخته اروپایی؛ پُر‌دل‌‌های از زندگی گریخته خاورمیانه‌ای هستند. شاشو‌های اروپایی در انتظار خانه شب‌های سرد و نمور  جنگ را سر می‌کند؛ پُردل‌های خاورمیانه‌ای هم در شوق مرگ روز‌های گرم و خشک را. و این است که مرگ در خاورمیانه مقدس است.</description>
                <category>م. موسوی</category>
                <author>م. موسوی</author>
                <pubDate>Thu, 12 Oct 2023 23:55:51 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پیامبر خودکشی</title>
                <link>https://virgool.io/@m0usav1/%D9%BE%DB%8C%D8%A7%D9%85%D8%A8%D8%B1-%D8%AE%D9%88%D8%AF%DA%A9%D8%B4%DB%8C-ve3mfogbydfo</link>
                <description>ثاناتوس یا تاناتوس الهه مرگ در اساطیر یونان باستان بوده. پئیسی ثاناتوس به معنی مروج مرگ لقب هگسیاس کورنائیایی، فیلسوف دعوت‌کننده به خودکشی بود. این فیلسوف معتقد بود که خوشحالی محال است و غایت زندگی پرهیز از درد است. به راستی که خوشحالی محال است. به‌درستی که پئیسی ثاناتوس باید در زندگی هر انسانی باشد. خوشحالی برای پئیسی ثاناتوس که سه قرن قبل از میلاد مسیح زیسته ناممکن بوده؛ حساب مردِ تنهای خاومیانه‌ای در دهه سوم قرن ۲۱ که مشخص است.خوشحالی کی و کجا و چطور بوده؟ اصلاً خوشحالی هیچ؛ ناراحت نبودن؛ درتنگنانبودن مربوط به کدام روزها، چه شهرهایی و چطور شرایط ژئوپلیتیکی می‌شود؟ یقین که خوشحالی هرچه باشد؛ رخ به ما ننموده؛ که اگر رخ نموده بود، خواجه نمی‌گفت: ما را غم نگار بوَد مایه سرور و فیلسوف ما خیام نمی‌گفت: چون حاصل زندگی در این شورستان / جز خوردن غصه نیست تا کندنِ جان و الخ. اگر خواجه سرورش را به غم نگار گره زده و خیامِ حکیم حاصلی جز غصه‌خواری در حیات نمی‌بیند ما که در روزگار هجوم حیرت و وَلَه زندگی می‌کنیم اظهر من‌الشمس است جز پرهیز از درد از دستمان ساخته نیست.حالا که ما به لجّه غم فرو رفته‌ایم؛ ای‌کاش مثبت‌اندیشان و خوشحالان و خوش‌مشربان و اهالی طرب تا می‌توانند از ما دور شوند که نه خاطر ما با طرب و عیش آن‌ها آزرده شود و نه خاطر آن‌ها از غم و رنج ما.آن‌ها به عیش‌ و طرب خرم و شاد باشند؛ ماهم مسرور به غم نگار. این‌طور بهتر است.</description>
                <category>م. موسوی</category>
                <author>م. موسوی</author>
                <pubDate>Sat, 07 Oct 2023 01:43:49 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>