<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های شکوفه هوشمندی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_103612</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-10 12:56:52</pubDate>
        <image>
            <url>https://static.virgool.io/images/default-avatar.jpg</url>
            <title>شکوفه هوشمندی</title>
            <link>https://virgool.io/@m_103612</link>
        </image>

                    <item>
                <title>برای سرزمینم</title>
                <link>https://virgool.io/@m_103612/%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%B3%D8%B1%D8%B2%D9%85%DB%8C%D9%86%D9%85-d0yrnxh3z0to</link>
                <description>تاکنون به این اندازه عمیق معنای پهناوری سرزمینم را درک نکرده بودم   و اینگونه  دل  در هراس پیوستگی اش نلرزانده ام.انگار که دلم به وجود همواره اش قرص بوده است، اکنون نیز دل قوی دارم به امید پایندگی و یکپارچگی اش ، ولی انگار صدای پای پیدا و پنهانی که سالها چشم به این پهناوری گستردگی و پیوستگی داشته اند اکنون آشکارتر شده است. گویی آنچه سالها در پرده بوده است اکنون عریان شده است، بی پروا و بی شرم سخن میگویند و عمل میکنند به گونه ای که دل می لرزد و جان بی قرار می شود. این سرزمین این روزها به همه ی داشته های اجتماعی و معنوی و هنری و تاریخش نیاز دارد تا ازین تنگه ی خطر بگذرد.شکوفه هوشمندیمرداد ماه ۱۴۰۴</description>
                <category>شکوفه هوشمندی</category>
                <author>شکوفه هوشمندی</author>
                <pubDate>Fri, 29 Aug 2025 09:55:00 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فاجعه مصرف</title>
                <link>https://virgool.io/@m_103612/%D9%81%D8%A7%D8%AC%D8%B9%D9%87-%D9%85%D8%B5%D8%B1%D9%81-p72u0eztzdyy</link>
                <description>این روزها از این همه فراوانی لذت نمی برم، این همه محصولات رنگارنگ خوراکی، این همه وسایل خانگی، این همه تنوع لباس، این همه ماشین با مدل های مختلف، این همه وسایل تزیینی، حتی این همه گل‌های رنگارنگ در گل فروشی‌ها...کمر مادر طبیعت را زیر این بار بیهوده مصرف خم کرده ایم، این همه سخاوت که این کره خاکی در اختیارمان گذاشته با ولع تمام به هدر داده ایم، این خلاقیت بی بدیل که به ما عطا شده است را فقط در مسیر بهره وری بدون توجه به محدودیت منابع و بسترهای طبیعی به کار گرفته ایم، و با این همه صدای رسای زنگهای هشدار که از همه جای زمین به صدا درآمده است هنوز به هوش نیامده ایم و گوش شنوایی نیست...شکوفه هوشمندی ۳۰مرداد ۱۴۰۴</description>
                <category>شکوفه هوشمندی</category>
                <author>شکوفه هوشمندی</author>
                <pubDate>Thu, 28 Aug 2025 20:59:43 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>برای وطنم</title>
                <link>https://virgool.io/@m_103612/%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%88%D8%B7%D9%86%D9%85-pnvbiqgatcuz</link>
                <description>دارند تهران مان را خراب می‌کنند، دارند فرزندان تهران را از آعوشش بیرون می‌کشند، دارند هر لحظه زخمی بر پیکر زیبایش مینشانند، دارند خاطره هایمان را ویران میکنند، دارند  شعرهایی که برای تجریش، برای فرحزاد، برای ... بر زبانها بود بی معنا میکنند، دارند مام وطن را دل آشوب می کنند، دارند لهجه هایمان را به لکنت می اندازند،  دارند هویتمان را فرو می ریزند، دارند غرورمان را زخمی می کنند، دارند چنگ به دل خوشیهایمان می کشند، یک بار دیگر جنگ، این هیولای دیوانه را به جان آزرده مان انداختند، این بار جانمان خسته تر، آزرده تر و شاید بی انگیزه تر و بی رویاتر است، انگار جانمان نیمه جان است از این همه آوار رنج که بر سر هویتش، غرورش، آسودگیش در طول سالها خراب شده است. دوباره باید در جستجوی آنچه این دیار را در طول قرن‌ها بر پا نگه داشته است برآییم، دوباره باید معناهایمان را از لابلای سطور شعرهایمان بیرون بکشیم و به آن تکیه دهیم، دوباره باید هویتمان را از کمان آرش پرواز دهیم و نشستنش در دور دستهایش را نظاره کنیم، دوباره باید رستم دستانمان را بر رخش اسطوره ای اش بنشانیم تا از هر هفت خوانی عبورمان دهد. این کهن مردمان در این دیر دیار همواره آماج هجوم بوده اند از آنررو که گوهری در بطنشان پنهان است.شکوفه هوشمندی ۲۷ خرداد ۱۴۰۴</description>
                <category>شکوفه هوشمندی</category>
                <author>شکوفه هوشمندی</author>
                <pubDate>Tue, 17 Jun 2025 20:42:41 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>برای سیزده بدر</title>
                <link>https://virgool.io/@m_103612/%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%B3%DB%8C%D8%B2%D8%AF%D9%87-%D8%A8%D8%AF%D8%B1-owg8qxsg7ndy</link>
                <description>اعداد و روزها گناهی ندارند، باورهای ما آنها را خوش یمن میکنند، مردمان این مرز و بوم  روز سیزدهم را به آدابی برای همراهی با هم و با طبیعت بدل کرده اند، به خوبیها ایمان بیاوریم و باورشان کنیم، همان گونه که مادر طبیعت برایمان آغوش می گشاید تا در دامانش کمی بیاساییم، ما نیز مهر را جاری کنیم، حرمت فرزندان طبیعت را حفظ کنیم، با آنها مهربان باشیم، آزرده و آلوده شان نکنیم. شکوفه هوشمندیسیزدهم فروردین۱۴۰۴</description>
                <category>شکوفه هوشمندی</category>
                <author>شکوفه هوشمندی</author>
                <pubDate>Fri, 11 Apr 2025 14:00:41 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>جادوی طبیعت</title>
                <link>https://virgool.io/@m_103612/%D8%AC%D8%A7%D8%AF%D9%88%DB%8C-%D8%B7%D8%A8%DB%8C%D8%B9%D8%AA-ati9ork0i8sj</link>
                <description>طبیعت یک معجزه و یه جادوی همیشگیست،یک درمان جامع برای همه ی دردهاست،هر جای طبیعت را که با دقت نگاه کنیم یک آرامش نهفته دارد،انگار نیرویی به آدمی میدهد و همه ی حس‌ها و تواناییهای نهفته را بیدار میکند.  شاید ما عادت کرده ایم که تنها با کلام و چشم و ابرو و دستها همدلی کنیم وگرنه می‌فهمیدیم درختان با پر پر زدن برگهایشان و تکان دادن شاخه هایشان چه میگویند یا صدای عبور باد همراه با نوازش برگها چه در گوششان نجوا می‌کند یا آسمان با پرواز ابرها و نم نم باران چه راز نهفته ای را آشکار می‌کند، چونانکه آنها که به طبیعت پناه میبرند، زبان طبیعت را میفهمند و نجوایش را به گوش جان میشنوند.شکوفه هوشمندی</description>
                <category>شکوفه هوشمندی</category>
                <author>شکوفه هوشمندی</author>
                <pubDate>Sun, 09 Mar 2025 23:55:21 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فصل ها هم هویت دارند</title>
                <link>https://virgool.io/@m_103612/%D9%81%D8%B5%D9%84-%D9%87%D8%A7-%D9%87%D9%85-%D9%87%D9%88%DB%8C%D8%AA-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%86%D8%AF-mmnqiumhimxf</link>
                <description>این روزها هوا خوب است، طبیعت زیباست، ولی هویت ندارد.آفتاب درخشان است، گاهی نسیمی مییوزد و دلنواز است، ولی هویت ندارد، انگار جایش اینجا نیست.اصلا حال وهوای این روزها هویت ندارد،فصل ندارد، جریان ندارد، شاید مثل آب یک جا مانده اصالت ندارد، نه آنکه زیبایی ندارد، نه ، ولی شور ندارد، شوق انتظار ندارد، نوعی سکون شاید یا افسردگی و دلگیری...شکوفه هوشمندی بهمن۱۴۰۳</description>
                <category>شکوفه هوشمندی</category>
                <author>شکوفه هوشمندی</author>
                <pubDate>Mon, 17 Feb 2025 14:11:58 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چشم انداز زندگی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_103612/%DA%86%D8%B4%D9%85-%D8%A7%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B2-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-g1p0i2qdh9a0</link>
                <description>همیشه می‌دانسته ام که روان آدمها پر از پنجره است، ولی تازه فهمیده ام که هر کسی چقدر پنجره های محدودی از زندگی اش را باز می گذارد و از آن به بیرون نگاه میکند. تازه دانسته ام که در روان من انگار پنجره های اتاق پذیرایی همیشه باز است و نمای زیبا و شسته رفته ای که برایش ساخته ام دلربایی میکند و حتی پنجره ی اتاق نشیمن هم نیم باز است. تازه دانسته ام که پنجره ی اتاق زیر شیروانی ام انگار هرگز باز نشده است و حتی شیشه هایش را پاک نکرده ام تا درونش دیده نشود و تنها هر از چند گاهی چیزی به انبوه انباشته هایش افزوده ام و در را به زور بسته ام. اتاقک زیر پله ام که اصلا پنجره ندارد، هر زمانی چیزی آزرده ام کرده است در آن انباشته کرده ام و در را بسته ام... و حالا انگار دیگر فضای خالی ندارند،پر شده اند، و جسم و روان من خسته تر از آن شده است که سرو سامانی به آنها دهند. دانسته ام که روان آدمها پر از پنجره است، ولی تازه فهمیده ام که هر کسی چقدر پنجره های محدودی از زندگی اش را باز می گذارد و از آن به بیرون نگاه میکند. تازه دانسته ام که در روان من انگار پنجره های اتاق پذیرایی همیشه باز است و نمای زیبا و شسته رفته ای که برایش ساخته ام دلربایی میکند و حتی پنجره ی اتاق نشیمن هم نیم باز است. تازه دانسته ام که پنجره ی اتاق زیر شیروانی ام انگار هرگز باز نشده است و حتی شیشه هایش را پاک نکرده ام تا درونش دیده نشود و تنها هر از چند گاهی چیزی به انبوه انباشته هایش افزوده ام و در را به زور بسته ام. اتاقک زیر پله ام که اصلا پنجره ندارد، هر زمانی چیزی آزرده ام کرده است در آن انباشته کرده ام و در را بسته ام... و حالا انگار دیگر فضای خالی ندارند، پر شده اند، و جسم و روان من خسته تر از آن شده است که سرو سامانی به آنها دهند.تازه رسیده ام به اینکه اینجای خانه ی روانم را هم باید نظمی دهم. دانسته ام که دلربایی اتاق پذیرایی ام به قیمت انباشتگی اتاقک زیر شیروانی و زیر پله است. اتاقک زیر پله ام تاریک است و مرا میترساند، چراغی باید تا بتابانیم و تک تک انباشته هایش را غبار برویم وقصه هایشان را مرور کنم تا ببینم به آنها نیاز دارم یا ندارم و اگر نیاز دارم تعمیری یا تغییر ی باید یانه، بهتر است ببخشمشان یا دورشان بریزم. انبوه انباشته هایش در اتاق زیر شیروانی هم نیاز به سر و سامان دارند.شاید نیاز باشد گاهی از فضای اتاق پذیرایی و اتاق نشیمن هم برای این واکاوی انباشته ها بهره برم و بپذیرم که اشکالی ندارد گاهی همیشه آراسته وپذیرای مهمانان ناخوانده نباشم، یا باشم و مهمانان ببینند که گاهی خانه دلم و روانم آشفته است.من به همه ی فضای خانه روحم نیاز دارم تا ازین واکاوی تاریکی را به روشنی و انبوه نخواستن ها را به انتخابهای خواسته بدل کنم.فضای روانم نیاز به گشودگی و نور و هوای تازه دارد...شکوفه هوشمندیدوازدهم تیرماه ۱۴۰۱</description>
                <category>شکوفه هوشمندی</category>
                <author>شکوفه هوشمندی</author>
                <pubDate>Mon, 17 Feb 2025 13:07:51 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چای حلقه ی اتصال</title>
                <link>https://virgool.io/@m_103612/%DA%86%D8%A7%DB%8C-%D8%AD%D9%84%D9%82%D9%87-%DB%8C-%D8%A7%D8%AA%D8%B5%D8%A7%D9%84-bz33fpa6uwtg</link>
                <description>شیفته ی آداب قدیمی و سنتی ام،به نظرم به اصالت و طبیعت آدمها نزدیک‌ترند.آدابی که هر کدام ریشه در خلق و خوی گرم و منش همراهیمان دارد.یکی از همین آداب دلچسب، آوردن چای برای میهمان از راه رسیده است،حتی در هرم گرمای بخشهایی از این سرزمین مادری.می دانم چای ایرانی نیست،میدانم ما قهوه خور بوده ایم و قهوه خانه داشته ایم،میدانم دمنوش می‌خورده ایم...ولی امروز،از یک زمانی تا امروز چای در خانه هایمان و در دلهایمان جا باز کرده است.چای حالا دیگر نوشیدنی نیست،حلقه ی اتصال است،گاه اتصال زمان،اتصال ظهر به عصر،اتصال شب به صبح،اتصال خواب به بیداری،گاه اتصال دلها،اتصال دوستیها،چای حلقه ی دوستیها را به هم چفت میکند.گرمایش یخ تنهایی را آب میکند و سرد شدنش خبر از پیوند دلها و نگاهها و قطار حرفهای ناگفته می دهد.سینی چای را که می آوری،انگار همه ی قلبت،همراهیت و سخاوتت را تعارف می‌کنی. بی راه نیست که در چین که به نوعی سرزمین اولیه ی چای است مراسم چای دارند.برای ما چای عمری کمی بیشتر از یک قرن دارد ولی انگار این یک قرن و اندی را با قرنهای دور آدابمان آشتی داده ایم و همراهی و خونگرمی همیشگیمان را از پس قرن‌ها بیرون کشیده ایم و به فنجانهای چای گره زده ایم،آنگاه دلتنگیها و تلخیهایمان را با تلخی چای درآمیخته ایم و به شیرینی باهم بودن قندپهلویش کرده ایم،آنچنانکه چای در تنهایی هم طعم همراهی و همگامی میدهد.شکوفه هوشمندی </description>
                <category>شکوفه هوشمندی</category>
                <author>شکوفه هوشمندی</author>
                <pubDate>Thu, 08 Feb 2024 20:28:25 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نیمکتهایی همراه</title>
                <link>https://virgool.io/@m_103612/%D9%86%DB%8C%D9%85%DA%A9%D8%AA%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D9%87%D9%85%D8%B1%D8%A7%D9%87-jca38iechvl5</link>
                <description>به گمانم همه آدمها نیمکتهایی دارند که به وقت دلتنگی ها ،نشستنهای بیقرارشان را تاب آورده اند، و درختانی که هر چه به همراهی برگ جنبانده اند دیده نشده اند، و برای همین تاب آوردنها و همراهیها باید به وقت گشایش غم‌ها برویم و زیر سایه روشن برگها زیر نور ،بر روی نیمکت صبورمان بنشینیم به رسم قدردانی🌹شکوفه هوشمندی،دیماه۱۴۰۲</description>
                <category>شکوفه هوشمندی</category>
                <author>شکوفه هوشمندی</author>
                <pubDate>Sun, 14 Jan 2024 10:05:30 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>زنان،نور زندگی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_103612/%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%86%D9%86%D9%88%D8%B1-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-fmzpgguzkxzn</link>
                <description>در آسمان زندگی تنها زنان می‌توانند هم آفتاب باشند،هم ابر باران زا،که هم بیارند و هم بدرخشند و برای بارندگی و درخشندگی از جان مایه میگذارند.ازین روست که هر روز همراه بالا آمدن خورشید،زنان نیز در جان زندگی طلوع میکنند و زایش و بالندگی و مهر را جاری می کنند و اینگونه است که هر روز به نام زن آغاز میشود.(شکوفه هوشمندی)💐سیزدهم دیماه۱۴۰۲روز زن</description>
                <category>شکوفه هوشمندی</category>
                <author>شکوفه هوشمندی</author>
                <pubDate>Wed, 03 Jan 2024 09:08:14 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یلدا</title>
                <link>https://virgool.io/@m_103612/%DB%8C%D9%84%D8%AF%D8%A7-zkhuadeqyej4</link>
                <description>ما در این خطه ی ارزشمند از زمین مردمانی هستیم که از دل تاریکی‌ها شادی بیرون میکشیم و با دور هم بودنمان هراس تاریکی را از جانمان بدور میکنیم. تاریکی یلدا برایمان بهانه ی دلچسبی برای دور همیهایمان  است که تا دقیقه ی آخر پاس میداریمش زیرا که باور داریم مادر طبیعت در پس هر تاریکی و سردی،گرما و نور برایمان به ارمغان می آورد.(شکوفه هوشمندی،یلدای ۱۳۴۰۲)</description>
                <category>شکوفه هوشمندی</category>
                <author>شکوفه هوشمندی</author>
                <pubDate>Thu, 21 Dec 2023 17:21:06 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>به کجا میرویم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@m_103612/%D8%A8%D9%87-%DA%A9%D8%AC%D8%A7-%D9%85%DB%8C%D8%B1%D9%88%DB%8C%D9%85-whowavzrrsrx</link>
                <description>بعد از قرن‌ها تمدن و فرهنگ و تمرین رفتارهای اخلاقی و متمدنانه و وضع قوانین و برپا کردن سازمانهای عریض و طویل حمایتی و بشر دوستانه ی بین المللی،انسانها را چه میشود که اینچنین توحش را به رخ می کشند.ما که برای حیوانات هم حقوق وضع کرده ایم و سازمانهای حمایت از حیوانات تاسیس کرده ایم،سنگ محیط زیست به سینه میزنیم،برای آبها،گیاهان و جانوران زمین جلسات جهانی برگزار میکنیم،چگونه میشود که هزاران انسان کشته شده را فقط جزئی از اخبار میبینیم.یعنی بعد از اینهمه تجربیات تلخ از جنگهای گذشته هیچ راهی نیست که منجر به این فجایع نشود؟میگویم جنگ غزه برای آنکه نشانی داده باشم،بی آنکه از طرفهای درگیر  نام ببرم،چون اولا  در شرایطی که بوجود آمده مهم نیست که چه کسانی درگیرند و حتی مهم نیست که چرا درگیرند و ثانیا ذکر نام طرفهای درگیر ذهن‌ها را به سمت مناسبات و مباحث تکراری هدایت میکند در حالی که آنچه مهم است نه نامها و نه مناسبات بلکه وقایع و نتایج آن است. آنچه مهم است جان‌هایی است که قربانی میشوند،که در مقابل این جانها ی عزیز همه چیز رنگ می بازد،سیاست،پیشرفتهای بشر،علم،هنر،ادبیات،همه چیز حتی اعتقادات که اعتقادات هم برای همین انسانها و زندگی بهترشان است.انگار ماکت گونه ای از بخشی از آنچه در تاریخ گذشته است در مقابل چشمانمان است.جنگها،اینکه چگونه جنگها بوجودمی آیند،چگونه ادامه می یابند و در این میانه چه کسانی هزینه میدهند.و دیگراینکه سازمانهای پر طمطراق جهانی در چنین شرایطی چقدر کارآمدند و شعارهای خوش نقش و نگار طرفداری از حقوق بشر که از سوی متمدنین صاحب دموکراسی مطرح میشوند تا چه حد اثر گذارند.از منظری دیگر اطلاعات چگونه منتقل میشوندو کشتارها چگونه توجیه میشوند.در عصری که تصاویر و صداها و اطلاعات به راحتی کلیک یک انگشت منتقل میشوند،هنوز رسانه هایی اصرار به ارائه خبرهای جهت دار دارند و طرفه آنکه عده ای هم می پذیرند!برای آسیب دیدگان جنگهایی که همزمان در جریان است(دوباره نشانی میدهم غزه و اوکراین) استانداردهای دوگانه،تحلیلهای دوگانه و حتی بشردوستی دوگانه ارائه میشود.حال آنکه حتی اعداد هم به صدا در آمده اند که گویی یارای کشیدن مسئولیت شمار اینهمه جان‌های ارزشمند انسانها و بویژه کودکان بی گناه را ندارند،واژه ها نیز از بی اعتباری خود گله مند که در این میانه ی آتش و خون آنجا که باید به کار گرفته نمی‌شوند.کلمه ی« جنایت جنگی»انگار در میان انبوه جسدهای انسانها روح گرفته است،رخ مینمایاند و کسی بکارش نمی گیرد.حقوق بشر در چرخش چراغهای قرمز آمبولانسها ضجه میزند،نور می‌تاباند به تاریکی شب‌هایی که بشر را به خاک و خون میکشند و هنوز چشم بینایی نیست.در مقابل این همه نور آگاهی و ندیدنها و نگفتنها دیگر چه میتوان گفت که گوشها و چشمهای بسته و به خواب زده را بیدار کرد؟! شکوفه هوشمندیآبان۱۴۰۲</description>
                <category>شکوفه هوشمندی</category>
                <author>شکوفه هوشمندی</author>
                <pubDate>Mon, 27 Nov 2023 22:55:39 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شعر گونه های بیقراری</title>
                <link>https://virgool.io/@m_103612/%D8%B4%D8%B9%D8%B1-%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%DB%8C%D9%82%D8%B1%D8%A7%D8%B1%DB%8C-gtgaa6fgqwhf</link>
                <description>من شبی را با سحر بیگانه کردمجان شب را زین شرر دیوانه کردمساقیان را یک به یک بر شانه عشقبیخود و مستانه چون پروانه کردمبر فراز خانه ی دل چون کبوترپر گشودم،خانه را ویرانه کردماشک را در حسرت دیوانه ی عشقسر به دریا برزدم،دردانه کردمدیده را در خون نشاندم وز غم هجرسر به شیدایی زدن مردانه کردمصدسبو می را که چون خون شرر بودمن به یک جرعه دمی مستانه کردمهر چه دریا در زمین و آسمان بودمن به دل تا نیمه پر پیمانه کردمسرگرانی کردم و بیم سفر رادل به دریا برزدن افسانه کردمشکوفه هوشمندیتیرماه۱۳۶۸</description>
                <category>شکوفه هوشمندی</category>
                <author>شکوفه هوشمندی</author>
                <pubDate>Sat, 18 Jun 2022 10:33:19 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شعرگونه های شوریدگی۳</title>
                <link>https://virgool.io/@m_103612/%D8%B4%D8%B9%D8%B1%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B4%D9%88%D8%B1%DB%8C%D8%AF%DA%AF%DB%8C%DB%B3-wghza0osr2bk</link>
                <description>&quot;دردیست غیر مردن کان را دوا نباشد&quot;دردی چنین شفایی درمان روا نباشدداغی درون سینه پرپر زند به فریادداغیست کز فغانش کس را گوا نباشددر گل ستان شوقش دل می شود هواییجز اندرین گلستان حال و هوا نباشدتن در فراق کویش وز اشتیاق رویشفرمانبر است لیکن فرمانروا نباشداندر سرای عشقش حیران شدم چو مجنونبیرون شدن ز کویش ما را نوا نباشددر جستجوی یادش جان داده ام به راهشاو جان جان جان است، جانی سوا نباشدشکوفه هوشمندی تیرماه۱۳۶۸</description>
                <category>شکوفه هوشمندی</category>
                <author>شکوفه هوشمندی</author>
                <pubDate>Fri, 24 Dec 2021 13:54:35 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یلدای همراهی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_103612/%DB%8C%D9%84%D8%AF%D8%A7%DB%8C-%D9%87%D9%85%D8%B1%D8%A7%D9%87-w8uddvhxu3qz</link>
                <description>یلدا می آید،از میان تاریکیها،بلندترین تاریکیها و از میان سرما،سردترین روزهای سال،این راز یلداست،که از میان سردی و تاریکی می آید وبا خود گرمی و روشنایی می آورد تا آدمیان بدانند که از همه ی آنچه مادر طبیعت در دامن خود دارد می توان لذت برد وهمراه بود و دل خوش داشت.یلدا می آید، از میان درختان به خواب رفته،از میان زمین های یخ زده،از میان بی حاصلترین روزهای سال،این راز یلداست،که از میان بی حاصلی وبی ثمری می آید وبا خود یک بغل شیرینی وطعم و رنگ می آورد تا آدمیان بدانند که مادر طبیعت همیشه توشه ای برای روزهای سخت دارد.یلدا می آید،پر از روشنی،پر از گرما،پر از رنگ، پر از طعم...مردم این دیار آموخته اند که چگونه در سرما، گرمی بجویند،چگونه در بی حاصلی، توشه بیابند وچگونه با همراهی، سرما ها وتاریکیها را تا جشن طلوع خورشید بگذرانند.یلداتان مبارک،همراهیتان مستدامشکوفه هوشمندی یلدای۱۴۰۰</description>
                <category>شکوفه هوشمندی</category>
                <author>شکوفه هوشمندی</author>
                <pubDate>Sun, 19 Dec 2021 14:54:00 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شعر گونه های شوریدگی۲</title>
                <link>https://virgool.io/@m_103612/%D8%B4%D8%B9%D8%B1-%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B4%D9%88%D8%B1%DB%8C%D8%AF%DA%AF%DB%8C%DB%B3-xp8gdt6bcmuf</link>
                <description>شعر گونه ای دیگر از شوریدگیهای سالهای دور:من دیده نهان کردم وزهجرفغان کردممن آینه گم کردم تصویر عیان کردماز لعل لب ساقی پیمانه فرو دادممن از سر خم خورده پیمانه نهان کردمدیوانه و لولی وش هوش از سر شب بردمتا وقت سحر بیدار وز خواب رمان کردمچون بلبل شوریده از داغ فراق گلبس ناله وافغانها تا صبح دمان کردمآن بال زدن کز شوق پروانه در آتش کردمن بیخود ومستانه بس با تن وجان کردم زین هجر که صبرم رااز جان ودلم بردستمن این همه بی صبری با کون ومکان کردمشاهد تو بیا چون شمع نوری به سرایم دهکز بهر تو نورش را در سینه نهان کردمشکوفه هوشمندی اردیبهشت ۱۳۶۸</description>
                <category>شکوفه هوشمندی</category>
                <author>شکوفه هوشمندی</author>
                <pubDate>Sat, 04 Dec 2021 13:25:16 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سلام</title>
                <link>https://virgool.io/@m_103612/%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85-govu6ysnu6pp</link>
                <description>سلام  که میکنم، دلم می داند که اشتیاقش برای چیست، سرم می داند که سودایش برای چیستسلام که می کنم،چشمانم برق می زند،خون به صورتم میدودسلام که می کنم وجودم به وجد می آید، چون می داند آنسوی سلامم،انجا که سلامم میرسد،چه جانهای بی نظیری،می پذیرندش و، هر چه مهر در دنیا هست سوارش می کنند و من میمانم با این همه مهر که اشتیاق دلم. وسودای سرم را سیراب میکند وجانم را به پرواز در می آوردسلام عزیزانم??????شکوفه هوشمندیپاییز۱۴۰۰ </description>
                <category>شکوفه هوشمندی</category>
                <author>شکوفه هوشمندی</author>
                <pubDate>Mon, 22 Nov 2021 17:30:02 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شعر گونه۱</title>
                <link>https://virgool.io/@m_103612/%D8%B4%D8%B9%D8%B1-%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87%DB%B1-cfzaiwvqf2un</link>
                <description>سالهای دهه ی شصت من با شعرای مولانا زندگی میکردم،نمیدونم شاید بدنبال &quot;خط سوم&quot; بودم و در آن حال وهواشعر گونه هایی نوشتم که گاهی مصرعی یا بیتی به تلمیح یا تضمین ازو وام گرفتم،این یکی ازون شعر گونه هاییست که نوشتم با خوانش خودم،تقدیم به دوستان( شمس تبریزی می گوید &quot;آن خطاط،سه گونه خط نوشتی: _یکی را او خواندی لاغیر!_یکی را،هم او خواندی،هم غیر!_یکی،نه او خواندی،نه غیر او!آن&quot; خط سوم&quot; منم!)این یکی از آن شعر گونه هاستای طبیبان، درد را درمان کنیدپای اندر ره نهیدو خانه را ویران کنیدای رفیقان،اندر این ویرانه دلدل به دریا برزنیدو سینه را جولان کنید&quot;سینه مالامال درد است ای دریغا مرهمی&quot;ساقیان این زخم و درد و سینه را مستان کنیدصد سبو می را به باغستان بریدمست را اندر میان قربان کنیدهر چه گل در جای جای باغ خفتبر کنیدو بر تنش مهمان کنیدخود به بربط برزنید ومست را اندر سماعخواجه را زین عاشقی حیران کنیدزان سپس رطل گران را پر ز میبر نیوشانیدش و جان و دلش پرّان کنیدشکوفه هوشمندیپاییز هزار و سیصد و شصت و هفت </description>
                <category>شکوفه هوشمندی</category>
                <author>شکوفه هوشمندی</author>
                <pubDate>Mon, 22 Nov 2021 17:20:42 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سخن پاییزی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_103612/%D8%B3%D8%AE%D9%86-%D9%BE%D8%A7%DB%8C%DB%8C%D8%B2%DB%8C-wv8ztdio8r5w</link>
                <description>چشم انتظار آذرم و دلتنگ مهر و دلشوره برای آبان مسافر که میخواهد برود،دلم بجای مادر طبیعت برای فرزندانش میتپد،دلم تا دورترها می رود،هوس یلدا میکند ودورتر هوای عید دارد،دلم، دل دل میکند برای دلبستگیها،برای دلخوشیها.دلم عاشق است،???شکوفه هوشمندیپاییز۱۴۰۰</description>
                <category>شکوفه هوشمندی</category>
                <author>شکوفه هوشمندی</author>
                <pubDate>Mon, 22 Nov 2021 17:11:35 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>زنگ پاییز</title>
                <link>https://virgool.io/@m_103612/%D8%B2%D9%86%DA%AF-%D9%BE%D8%A7%DB%8C%DB%8C%D8%B2-bvqqeiard0l0</link>
                <description>پاییز زنگ نقاشی مادر طبیعت است.سرخوشانه قلم به دست می گیرد ودست ودلبازانه رنگها را به کار میبندد.همه ی رنگها را راضی می کند،از هر رنگی طیف کاملی.همه ی نوه نتیجه های رنگهارا به بازی میگیرد.بعد نقاشیهارا با نم نم باران طراوت میبخشد وبه گوششان قصه ی عاشقی می خواند.بعد از آن با نوای باد به رقصشان در می آورد،زیبا وپر نشاط.حتی روی زمین هم که می افتند،خش خش نجوا میکنند،نجوای پیش از خواب،حرفهای در گوشی،خاطرات ناگفته...واما قصه ی عاشقی،مگر نه اینکه پاییز بهاری دیگر است در فصل بیقراری آدمها؟چه فصلی بهتر از پاییز برای عاشق شدن؟انگار مادر طبیعت به عمد میخواهد اول آدمها را عاشق خودش کند!وبعد شور عاشقی را در سرشان شکوفا کند،همانگونه که میخواهد قبل از خزان برگها وگلها، زیباییشان را به اوج برساند،مثل بچه هایی که قبل از خواب شیطنتشان گل میکندو چه شیرین میشوند...واین ملقمه ی خواب وبیداری،مست وهوشیاری تا رسیدن به بلور برف زمستانی امتداد می یابد...شکوفه هوشمندیهجده شهریور هزارو چهارصد</description>
                <category>شکوفه هوشمندی</category>
                <author>شکوفه هوشمندی</author>
                <pubDate>Sat, 02 Oct 2021 17:56:12 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>