<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های سینا عباسی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_10793481</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 08:12:00</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/2448692/avatar/9jJRkN.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>سینا عباسی</title>
            <link>https://virgool.io/@m_10793481</link>
        </image>

                    <item>
                <title>رنجشی باشد شما را بی‌گمان دق میکنم!</title>
                <link>https://virgool.io/@m_10793481/%D8%B1%D9%86%D8%AC%D8%B4%DB%8C-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%D8%AF-%D8%B4%D9%85%D8%A7-%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%DB%8C-%DA%AF%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D9%82-%D9%85%DB%8C%DA%A9%D9%86%D9%85-h6tqkdk23ljf</link>
                <description>سیناعباسی شاعرمن شبی بغض خموش خویش ناطق می‌کنم! روی به رویت می‌نشینم ، سخت هق‌هق می‌کنم!تنگ در آغوش گیرم ، قهر باشد مال بعد تو بمان،اوضاع را ، من مثل سابق میکنم علت سردی در لحن صدایت هرچه هستخنده‌ای بر روی اخمت زود فائق میکنم آن ستمگر چشمِ لجبازِ پر از ناز تو رادر تکلم با لبانم ، اهل منطق می‌کنم!اینکه می‌گویم :«نباشی مرده ام» یک لاف نیست!خوب میدانی که صحبت از حقایق می‌کنم...کودک عشق تو در من با نگاهی قد کشیدگوش کن! حالا سخن از عشق بالغ می‌کنم!محضر قاضی بیا ، دل‌دزدی‌ات اقرار کن ! من تقاضای اَشدّ عشقِ سارق می‌کنم !عمر من اندازه‌ی شمع به روی کیک نیست تو که باشی ؛ زندگی در آن دقایق می‌کنم!هرچه غم باشد خیالی نیست بر دوشم ولیرنجشی باشد تو را، من بی‌گمان دق می‌کنمشعر می‌نامند این ابیات را ، دیوانه ها! این پریشان دردهایی را که فارغ می‌کنم! با میِ‌ ناب غزلهایم که وقف چشم توست؛کل کشور را به جز تو دارم عاشق می‌کنم !✍🏻 #سینا_عباسی@Sheer_ghazal🦋</description>
                <category>سینا عباسی</category>
                <author>سینا عباسی</author>
                <pubDate>Thu, 21 May 2026 02:00:15 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کهکشان چشمانت</title>
                <link>https://virgool.io/@m_10793481/%DA%A9%D9%87%DA%A9%D8%B4%D8%A7%D9%86-%DA%86%D8%B4%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%AA-dgptlpfnljbb</link>
                <description>شعری از سینا عباسی :شب شد و باز سقف تکراری،قصه‌ی چشم من که بیداره!به عدد خوبِ خوب می‌دانم که کجا بیش‌تر ترک داره!هی به چپ! چپ به راست! می‌چرخمهر طرف دور من یه دیواره!خالی‌ام از روند اکسیژن،نفس‌م تنگه یا هوا تاره؟خواب حاصل نمی‌شود وقتی دائما با غمت گلاویزم! وقتی از بودن تو محروم ووقتی از خاطر تو لب‌ریزم!تا رسیدن هنوز فرسخ‌هارنج و هجران و درد و اندوه‌ست.خواب آرام ، بی تو بر چشممطبق فتوای عشق مکروه‌ست بین ما حرف مشترک کم نیست!سینه‌ی جفت مون پر از رازهمن و تو مبتلا به یک دردیم...زخم من کهنه ، زخم تو تازه ! گوش‌‌مو پر کن از صدای خودت تا که از درد غم شوم خالی!به جهنم اگر شوم با توسوژه‌ی تیتر های جنجالیهم تو هستی مقابل چشمم هم غمت کرده توی دل منزلشده‌ام قایقی به آب رها خالی از سرنشین و از ساحل!پیله‌ای را که دور خود بستمبشکن! دست های ابراهیم! چشم تو معجزهای نایاب وهفت اقلیم قلب من تسلیم! یک ‌شب خوب می‌رسد اماآن شبی که تب‌م به سر آیدجان من تا لبم رسیده ولیبر لبت آخرش به در آیدآن شب از کهکشان چشمانت،خوشه خوشه ستاره می‌چینمآن شب از بوته‌ی تمشک لب‌ت،تا سحر بی‌شماره می‌چینمتا تو در عشق استخاره کنیاشهد جان خویش می‌خوانم! لیک در زیر گور هم حتی...تا ابد شاعر تو می‌مانم!✍ #سینا_عباسی@Silence_in_chaos🦋</description>
                <category>سینا عباسی</category>
                <author>سینا عباسی</author>
                <pubDate>Thu, 16 Oct 2025 13:45:03 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ملت عشق یا ملت کشک؟!</title>
                <link>https://virgool.io/@m_10793481/%D9%85%D9%84%D8%AA-%D8%B9%D8%B4%D9%82-%DB%8C%D8%A7-%D9%85%D9%84%D8%AA-%DA%A9%D8%B4%DA%A9-natxfgj6rgi5</link>
                <description>ملت عشق یا ملت کشک؟ مسئله این است!خب اینجا قرار نیست پانصد صفحه خلاصه رمان رو بگم و از نویسنده و سال چاپ اش صحبت کنم و به‌به و چه‌چه کنم و جملات و قاعده های قصار ردیف کنم! اومدم تا از خشمم بنویسم ! از خشمم به عنوان کسی که بیشتر سال های نوجوانی ام رو مشتاقانه صرف مطالعه عرفان های برآمده از بنیاد های حکمت ایرانی-اسلامی کردم ! از کسی که با عشق به مولانا و اشعارش شاعری را مشق کرد و غزل‌سرا شد.به عنوان کسی که معتقد است مانیفست های مولانا هنوز هم جهان را سیراب از عشق و آگاهی خواهد کرد از خشمم نسبت به اثری زرد بنویسم که چنین سمی به ادبیات عرفانی تزریق کرد و توهم عرفان خوانی به جامعه رمان خوان ایرانی و ترکیه ای داد .ملت عشق که ترجمه‌ای تعجب برانگیز از عنوان «The Forty Rules of Love» به معنای چهل قاعدهٔ عشق، کتابی است .• اولا با تورق برخی از ترجمه‌های این اثر در کشور، متوجه شدم که یک فاجعه اتفاق افتاده و ترجمه‌ها بسیار ایراد دارد. حتی بهترین ترجمه آن پر از غلط است. علاوه بر غلط، پر از افتادگی و اضافه است. در مجموع پرفروش‌ترین و معروف‌ترین ترجمه آن به زبان فارسی، حدود ۲۰ صفحه کتاب را حذف کرده است، که دلیل حذف آن را نمی‌دانم. چرا که مسائل حذف شده، مشکل ارشاد هم نداشت. البته شاید مترجم متوجه منظور نویسنده نشده و بدون دلیل آن را حذف کرده است.کتاب عشق الیف شافاک، پر از اشارات قرآنی است، ولی مترجمان درنیافته بودند که به کدام آیه قرآن اشاره دارد. اکثر قریب به اتفاق مترجمان اصلا حدیث، مسائل عرفانی و اشعار مولانا را در نیافته و در ترجمه نیاورده‌اند. اشعاری هم که نقل کرده‌اند، آن چیزی نیست که خود شافاک اراده کرده بود. البته خود الیف شافاک هم آدم کم سوادی است؛ خیلی در مورد مثنوی و مولانا نمی‌داند و برداشت‌های نادرستی کرده است و اثرش کاملا فانتزی است و حتی به اندازه پائولو کوئلیو نیز برای مطالعه عرفان شرقی وقت نگذاشته است (که او نیز داستان هایش را مستقیما از مثنوی معنوی اقتباس می‌کند اما حداقل آن را یکبار کامل می‌خواند)رمان «ملت عشق» با ادعای پرداختن به عشق، عرفان، مولانا و شمس، عملاً تبدیل شده به ویترینی از کلیشه‌های مد روز که عرفان را از محتوای عمیقش تهی کرده و به کالایی پرفروش در بازار نشر جهانی بدل کرده است. این اثر نه یک جستار عرفانی‌ست، نه یک رمان تاریخی و نه حتی یک اثر ادبی قوی؛ بلکه بیشتر شبیه یک «محصول فرهنگی» طراحی‌شده برای ارضای میل آن دسته از مخاطبان است که به دنبال حس خوب فوری‌اند، بی‌نیاز از اندیشه یا تحلیل .بذار راحت تر بگم! فکر کن یک خانه اسرارآمیز در محله ای هست که شما باید مسیر زیادی رو طی کنی تا بتونی وارد اونجا شی و مفاهیم اش رو نه فهم بلکه تا حدودی زیست و تجربه کنی و یهو این نویسنده یک چهارپایه از حمام در آورده گذاشته زیر پات میگه بیا بریم بالا سرک بکشیم به داخل این خونه ببینیم چه خبره :). سطحی‌سازی عرفان و سوءاستفاده از مولاناشاید بزرگ‌ترین اشکال این کتاب، تصویری کارت‌پستالی از عرفان باشد که ارائه می‌دهد. نویسنده سعی کرده مفاهیم پیچیده‌ای مثل فنا، وحدت، دگرگونگی در عشق و سلوک درونی را به زبان ساده بگوید؛ اما در این مسیر نه تنها مفاهیم را ساده نکرده، بلکه «ساده‌لوحانه» کرده است.مولانا در این کتاب بیشتر شبیه یک گورو یا مربی مثبت‌اندیشی‌ست تا فیلسوفی سترگ با ریشه‌های عمیق فلسفی و الهیاتی. پیام‌های کلیشه‌ای شمس درباره‌ی «عشق» گاه بیشتر یادآور پست‌های اینستاگرامی‌اند تا سخنان کسی که سلوک‌اش از جان گذشته است. نتیجه؟ سطحی‌سازی یک چهره عمیق.خود عرفا معتقد بودن وقتی شهودات رو شعر می‌کنن و می‌نویسن اون رو سخیف می‌کنن حالا شما تصور کن یکی بدون خوانش همون اشعار ادعای پرداختن به لایه های عمیق اش رو داره!گفت «پس عبارت و الفاظ را فایده چیست؟» فرمود که: «سخن را فایده آن است که تو را در طلب آرد و تهییج کند، نه آنکه مطلوب به سخن حاصل شود و اگر چنین بودی به چندین مجاهده و فنای خود حاجت نبودی.»(فیه ما فیه)بنظر من نویسنده تصمیم گرفته برای موجه نشان دادن داستان هرزگی و پای‌بند نبودن زنی به همسر، فرزندان و خانواده، داستان زن را به داستان تقابل و رابطهٔ شمس و مولانا گره بزند و به خورد خواننده بدهد.خانم نویسنده داستانی را بیان می‌کند که مردی خیانت کرده و زن میخواهد با خیانت مقابله به مثل کرده، انتقام گرفته و پاسخ بدهد. حالا داستان زنی که به علت خیانت همسر، خیانت را انتخاب می‌کند چه شکلی باید بیان بشود که منِ خانم در دفاع از آن خانم، شکست نخورم؟ داستان تقابل شمس و مولانا.نوشتن داستان‌های تاریخیِ با اهمیت، با اندکی جلوه‌های ویژه و دراماتیزه کردن آن مرسوم بوده و هست اما اینکه داستان درام خود را نوشته و اندکی تاریخ به آن تزریق کنی و به خورد مردم بدهی، مسئلهٔ دیگریست.احتمالا بعضی از شما می‌گویید علی حاتمی هم سریالی ساخت و در آن، کمال‌الملک در سن ۴۰ سالگی به دزدی متهم شد، در صورتی که طبق اسناد تاریخی اتهام دزدی در سن ۶-۷ سالگی به کمال‌الملک زده می‌شود. وقتی از علی حاتمی این اختلاف پرسیده شد، جواب داد: من تاریخ بالقوه را گفتم نه بالفعل! این دو [کمال‌الملک و ملت عشق] قابل قیاس نیستند چرا که کمال‌الملک، همان کمال‌الملک است، بدون تغییر و تحریف شخصیتی و فقط به دزدی متهم شده و این یعنی دراماتیزه کردن تاریخ. اما در ملت عشق یا به عقیده‌ی من ملت کشک همه‌ی تاریخ تحریف شده و زیر سوال می‌رود و هیچ‌کدام از اتفاقات و روابط موجود در کتاب در هیچ کتاب تاریخی یا تحقیقی مثل مقالات شمس تبریزی، پله پله تا ملاقات خدا از دکتر عبدالحسین زرین‌کوب و… موجود نیست و حتی یک منبع نداشته است، این کار را دراماتیزه کردن که هیچ، بلکه نابود کردن وقایع تاریخی می‌توان نام گذاشت.در رابطهٔ مولانا و شمس بعضی از دوستی‌ها، تعصبات و محبت‌های دوطرفه، نشان داده شده ولی آن خیرخواهی، محبت و علاقهٔ شمس برای کمک به مولانا شدنِ جلال‌الدین محمد بلخی، از خواننده پنهان مانده است.رابطه شمس و کیمیا بیشتر از نوع عشقِ سریال‌های ترکیه‌ای بوده که از خواستگاه کتاب، چنین عشقی بعید نیست!آن‌جایی‌که شمس اولین بار کیمیا رو دیده و بر سر سوره نساء [سوره‌ای که مسائل مربوط به زنان در آن بیان شده] بحث می‌کنند با دست صورت کیمیا رو لمس کرده، صورت را بالا و به طرف خود می‌چرخاند. این‌که همهٔ اعتقادات شمس، ظاهری نیست درست، اما بعضی مسائل صرفا ظاهری است. حالا همین شمس که در کتاب ادعای مسلمانی دارد باید از لمس نامحرم پرهیز کند، لمس نامحرم که دیگر انواع ظاهری و باطنی ندارد.کتابی که شمس یا مولانا را محور قرار می‌دهد و از اخلاقیات و انسانیت‌های این شخصیت‌های محوری صحبت می‌کند، چطور «عزیز.ز.زاهارا» را که خود را مدیون و پیرو این دو شخصیت می‌داند، با زنِ شوهر داری در یک اتاق نشان داده و به مسافرتِ آن‌طرف دنیا می‌فرستد؟در هر دین، مذهب، جامعه، فرهنگ، مکتب، و هر اجتماع فکری و عقیده‌ای دیگر یا حتی جوامع حیوانی، پای‌بند بودن به هر رابطه‌ای محترم شمرده می‌شود، هر رابطه‌ای! رابطهٔ ازدواج، دوستانه، همسایگی، همسبتری و… یا حتی رابطه‌ای که فقط و فقط بر اساس مسائل جنسی پایدار شده باشد.ازدواج و گذشت بیست سال از ازدواج و داشتن ۳ فرزند، که موقع ازدواج‌شان شده باشد هم به کنار. اروپا و آسیا و اقیانوسیه و… هم اهمیت و موضوعیت ندارد، چرا که همهٔ ما حداقل چند فیلم یا کتاب از زندگی مردم جهان دیده و خوانده‌ایم و می‌دانیم که مردم هیچ کجای دنیا این بی‌قیدی را اخلاقی نمی‌دانند. شما به جزیرهٔ آدم‌خوارها هم که سفر کنی، می‌بینی پای‌بندی به رابطه اهمیت داشته و دارد.نویسنده به هیچ‎ یک از شخصیت‌های مرد داستان رحم نمی‎کند، همه را تخریب کرده و همه را با عاقبت به شر یا نمی‎دانم چه بر سرش آمد رها می‎کند. مگر مردانی که پیرو تصوف بوده و با زن‌ها کاری نداشته باشند مثل پسر بزرگ مولوی. ولی زن‌ها را در آخر زجر کشیده، حق به جانب، عارف و ذوب شده در صوفی‌گری معرفی می‎کند. مولوی و شمس که جایگاه ویژه‌ای در بین مردم دارند را کاملاً از بین می‎برد و از عرش به فرش می‎کشد؛ و به نحوی ماهرانه بخش‌هایی از تاریخ را دست کاری می‎کند.روایت زندگی «اللا» که درگیر کلیشه‌های زنانه و خیانت‌های همسرش شده، در حد و اندازه‌های رمان‌های زرد و اینترنتی دهه 80 اعصاب خردکن است. خانم شافاک سعی می‌کند به تصوف و رابطه عرفانی میان شمس و مولانا جلوه عینی و داستانی ببخشد تا برای عامه مردم قابل لمس باشد، اما در این مسیر دچار انحراف می‌شود. الیف شافاک برای جذابیت بخشیدن به روایت زندگی شمس و مولانا، روابط این دو عارف را تا سطحی‌ترین جای ممکن پایین می‌آورد.کل داستان در واقع روی حماقت زن اصلی داستان پیش می‎رود. اگر او می‎توانست کمی خودش را جمع و جور کرده و به زندگی اش نشاط و روح تزریق کند داستان در همان فصل اول به پایان میرسید، ولی هر اشتباه زن، صد صفحه داستان را بیشتر می‎کند.کتاب عملاً ترویج نوعی پندار است که معتقد است دلت را صاف کن و به ندای درونت گوش کن همان را انجام بده. دین تو از درون تو سرچشمه می‌گیرد. حرف‌هایی ظاهر الصلاح و عوام فریب، ولی از ریشه پوچ و باطل.خواننده عزیز به خدا آنقدر عرفان مولانا عمیق و زیباست که شما اگر یک شعر از خود مثنوی معنوی رو هم بخونین دیگه این کتاب براتون جذاب نخواهد بود.• مسئلهٔ بعدی فرم و زبان کتاب است، ۵۰۰ صفحه کتاب داریم که داستانش از زبان شخصیت‌های مختلف که ۱۸ راوی هستند تعریف می‌شود. همه‌ی مردم از جمله مردم قونیهٔ قرن هفتم هجری تا مردم قارهٔ آمریکای قرن ۲۱ میلادی با یک لحن و زبان صحبت کنند و هیچ تفاوتی با هم ندارند و از جمله‌بندی‌ها و واژه‌های یکسانی هم استفاده می‌کنند. اگر قرار بود همهٔ این افراد با یک لحن و زبان صحبت چه نیازی به این تعداد راوی بود؟ البته تنها نکتهٔ مثبت این تعداد راوی، نمایش قسمت بسیار کوچکی از ذهنیت و باورهای مردم مختلف است.در آخر اینکه ادعا شد این کتاب با درخواست بنیاد مولانا و زیر نظر متخصصین مولوی پژوهی نگاشته شده درحالی که این بنیاد صریحا چنین ادعایی رو رد کردههیات تحریریه ایبنا نیز نوشت :ضمن عرض سلام اعلام می‌کنم که آن خبرگزاری محترم در تاریخ دوشنبه 3 دی ماه 1397 خبری را به نقل از خانم مژگان دولت‌آبادی منتشر کرده که رمان «عشق» که در ایران به نام «ملت عشق» چاپ شده کتابی است که به سفارش بنیاد بین‌المللی مولانا نوشته شده بنده این خبر عاری از حقیقت را تکذیب می‌کنم و یادآوری می‌کنم که بنیاد مولانا این رمان را در حدی نمی‌بیند که معرف آموزه‌های حضرت مولانا جلال‌الدین بلخی معروف به رومی باشد و ایرادهای زیادی نسبت به نوشته کتاب دارد خواهشمندم برای تنویر افکار عمومی این تکذیبه را در خبرگزاری کتاب مطابق قانون مطبوعات چاپ فرمایید.</description>
                <category>سینا عباسی</category>
                <author>سینا عباسی</author>
                <pubDate>Thu, 07 Aug 2025 14:46:30 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>وکیل پایه یک</title>
                <link>https://virgool.io/@m_10793481/%D9%88%DA%A9%DB%8C%D9%84-%D9%BE%D8%A7%DB%8C%D9%87-%DB%8C%DA%A9-bs067xq2jnks</link>
                <description>گوشه‌ی قلبت برایم ، تخت حاضر می‌کنی؟کنج آغوش تنت را سهم زائر می‌کنی؟!با تو ام ! ای آنکه هر شب در همین ثانیه‌هادر سرم رزمایشی دشوار دایر می‌کنی!در میان جزوه هایم جای قانون نام توستیک وکیل پایه یک را مست و شاعر می‌کنی!فاتح گیسوی پر پیچ و خمت تنها منم!کوه نوری و مرا مانند نادر می‌کنی! تو منِ دریا گریزِ در فرار از آب را،کشتی پهلو گرفته در بنادر می‌کنی! در ولا الضّالین حمدم خدشه ای وارد نبودآخرش با عشق ، ما را رند و کافر می‌کنی!آمدی ، بردی دلم را ، برنگشتی بعد از آندر زمین و آسمان من را مسافر می‌کنی !گرچه من در عشق ورزیدن کمی ناپخته ام،دفتر مشقم شوی، زودم تو ماهر می‌کنی! بر لبانم بوسه ای هر لحظه گر صادر کنی!تا سحر من را تو بازرگان و تاجر می‌کنی!✍ #سینا_عباسی @Silence_in_chaos🦋</description>
                <category>سینا عباسی</category>
                <author>سینا عباسی</author>
                <pubDate>Mon, 28 Jul 2025 22:08:54 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>غم رخنه کرده بر تمام پیکرم!</title>
                <link>https://virgool.io/@m_10793481/%D8%BA%D9%85-%D8%B1%D8%AE%D9%86%D9%87-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%87-%D8%A8%D8%B1-%D8%AA%D9%85%D8%A7%D9%85-%D9%BE%DB%8C%DA%A9%D8%B1%D9%85-qznx5k0dnw3l</link>
                <description>غم اگرچه رخنه کرده بر تمام پیکرم با مرور خاطراتت ، گاه قدری بهترم!مغز من میدانِ‌مین و سینه‌ام سرگرم جنگاسب‌ها مشغول پیکارند امشب در سرم !مثل دُرنا من به شوقت آسمان‌پیما شدمردّ صدها تیرِ بَرنو مانده بر بال و پرمزنده ماندم با امیدِ از دوباره دیدنت «زندگی» یعنی تو باشی بی‌توقف در برم«اسم تو رنگین‌کمان پاشیده بر دنیای من!»شاهد این ادّعا شد بیت‌بیت دفترممن کجا و این غزل های پر آرایه کجالطف چشمان تو بوده اینکه اکنون شاعرمسرخی کبریت لب هایت کشیدی بر لبمجنگلی بودم که حالا از تبت شعله ورم!شاعر سیناعباسی@Silence_in_chaos🦋</description>
                <category>سینا عباسی</category>
                <author>سینا عباسی</author>
                <pubDate>Sat, 12 Jul 2025 01:04:56 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>حس مبهم | سیناعباسی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_10793481/%D8%AD%D8%B3-%D9%85%D8%A8%D9%87%D9%85-%D8%B3%DB%8C%D9%86%D8%A7%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C-ycx5wuo2fbzy</link>
                <description>بعد تو درگیر یک بیماری مبهم شدمزیر و رو کردی مرا، مانند شهر بم شدمگونه های تو شبیه سیب لبنان چیدنی‌ستسرزنش من را نکن گر حضرت آدم شدم!از همان باری که باریدی حضورت را به منروی گلبرگ نگاهت مثل یک شبنم شدمای که دندان تو قند و خنده ات حلّال غمتشنه‌ی لب‌های تو آن چشمه‌ی زمزم شدمفارغ‌التحصیل عشقم ، رشته ام دلدادگی‌‌ستدر علوم عشق ورزیدن به تو ، اعلم شدم !می‌خرم لبخند هایت ، می فروشم یک غزلسفره‌ی دل را گشودم، تا سحر حاتم شدم!تاختی بر من سپاهِ فاتحِ گیسوی خودسرزمینی بی نشان و خاکِ بی پرچم شدمزخم هایت بر تنم جاری‌ست اما باز همسرفرازم ، گرچه از بار غم تو خم شدم!بارها خوردم زمین و صد ترک خوردم ولیقرص و محکم‌تر شدم، هرچند گاهی کم شدمگم شده «من» در میان «تو»، کجایم برده ای؟با تنم ، با آینه ، با خویش نامحرم شدم!شورِ شهر آشوبِ چشمت ، شعله‌ها بر شب کشید شمعِ شاعرکُش ، به گِردت سوختم، بی‌دَم شدم!خوب بر خاطر ندارم کی تو را دیدم ولیبعد آن شاعر شدم ، اندوه را همدم شدم «حاضرم با شاهرگ تضمین کنم این عشق را»من که سرتاسر پر ترسم؛ ببین! رستم شدم !✍️شاعر: #سینا_عباسی</description>
                <category>سینا عباسی</category>
                <author>سینا عباسی</author>
                <pubDate>Sat, 11 Jan 2025 01:27:28 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>حس ماورایی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_10793481/%D8%AD%D8%B3-%D9%85%D8%A7%D9%88%D8%B1%D8%A7%DB%8C%DB%8C-suqtirdyn5wi</link>
                <description>در سرزمین قلب من، فرمانروایی می‌کنیتو سلطنت نه جان من ، بر من خدایی می‌کنیدر چنگ توست سینه‌ام، فتح المبینی کرده‌ای!با ناز چشم های خود ، کشورگشایی می‌کنیشال بلندت را رها کردی میان باد ها...با گیسوان درهمت ، هی دلربایی می‌کنیاز خال روی چانه‌ات، از چین و چال خنده اتمحبوب گندمگون من ، کی رونمایی می‌کنی؟!آهوی چشمت صید کرد، این شیر شرّ بیشه‌ رااز بس که با افسونگری ، شیرین زبانی می‌کنیایمان من در یک طرف ، لب های تو در آن طرفبا #ارتش_سرخ‌ ات مرا زور آزمایی می‌کنی؟!ماه است می‌بینم به شب یا عکس روی ماه تو؟هر شب مرا درگیر حسّی ماورایی می‌کنیعطرت که می‌پیچد میان خانه‌ی متروک مناز روح پر زخمم سریعاً غم زدایی می‌کنیهرچند بر این شاعرت بی اعتنایی می‌کنی،در هر المپیک جنون ،او را طلایی می‌کنی...✍ #سینا_عباسی </description>
                <category>سینا عباسی</category>
                <author>سینا عباسی</author>
                <pubDate>Tue, 30 Jul 2024 00:28:32 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شعر جدید سیناعباسی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_10793481/%D8%B4%D8%B9%D8%B1-%D8%AC%D8%AF%DB%8C%D8%AF-%D8%B3%DB%8C%D9%86%D8%A7%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C-c0assnnfmum4</link>
                <description>خودت بهتر خبر داری که با قلبم چه‌ ها کردی تو هرشب ذرّه‌ای از سینه‌ی من را جدا کردیهرآنچه دشمنان سنگدل با هم نمی‌کردند تو با دلداده ات، این شاعرت، این آشنا کردی!سپاه فاتح چشمت تصاحب کرده قلبم رابدون جنگ و خونریزی چه ساده کودتا کردی!امان نامه نوشتم من برایت ،پاره اش کردی چه بی رحمانه من را در غم عشقت رها کردیقسم خوردی که تنها مرگ باشد موجب دوریپس از آنکه مرا کشتی ، به عهد خود وفا کردی!طلب کردم ز تو عشقت ، تو نفرت را رسانیدیگمانم تو مضامین دعا را جا به جا کردی نمی‌دانند آداب سخن با چون تو را گفتنبه‌جز‌من دل به هرکه داده‌ای بی شک خطا کردینه اهل شاعری بودم ، نه مرد پرسه زن در شبتو من را با مفاعیلن فعولن آشنا کردی!✍#سینا_عباسی | #غزل_جدید</description>
                <category>سینا عباسی</category>
                <author>سینا عباسی</author>
                <pubDate>Mon, 22 Apr 2024 00:42:24 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>افتاده کرم کفر توی جان خیلی ها</title>
                <link>https://virgool.io/@m_10793481/%D8%A7%D9%81%D8%AA%D8%A7%D8%AF%D9%87-%DA%A9%D8%B1%D9%85-%DA%A9%D9%81%D8%B1-%D8%AA%D9%88%DB%8C-%D8%AC%D8%A7%D9%86-%D8%AE%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D9%87%D8%A7-bodlqoempnm8</link>
                <description>افتاده کرم کفر توی جان خیلی هاچینی شده کیفیت ایمان خیلی هاداروغه و دزد و کشیش و گزمه هم دست اندآلوده باشد ظاهراً دامان خیلی ها شهر از گروه مافیا همواره می‌بازداز بس شده بازیچه ی میدان خیلی هادعوت شدن گاهی سرآغاز نمک گیری استدامی است پنهان سفره ی احسان خیلی هااز نام دین هر روز و هر شب مایه بگذارندبا دین گره خورده است گویا نان خیلی هاسیمای آنکه اختلاسیده است مهتابی استپر نور تر از چهره ی تابان خیلی هاگرچه هیاهو داشت گاهی لیک می ارزید...لب‌سوزِ چایِ دبش شد لیوان خیلی ها از جنس فولاد است یا آهن نمی‌دانماین ورژن سیمانی وجدان خیلی هایا رب مباد آن دم که باشد موقعیت جوردر می رود ناگه کش از تنبان خیلی ها سربسته میگویم ؛ چرا سرباز بیچارهباید شود سیلی خور عنوان خیلی ها؟!هرقدر هم بالا رود فواره می ریزدروزی به پایان می‌رسد دوران خیلی ها...سیناعباسی </description>
                <category>سینا عباسی</category>
                <author>سینا عباسی</author>
                <pubDate>Sat, 24 Feb 2024 16:14:42 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شعر سیناعباسی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_10793481/%D8%B4%D8%B9%D8%B1-%D8%B3%DB%8C%D9%86%D8%A7%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C-nihssvouanat</link>
                <description>منم یک مرد اعدامی که فردا دردسر داردچو ماهم ؛ حکم مرگم را به دستانش سحر دارددعا کن زلف مشکینت طناب دار من باشدبرعکس من ؛ عزیز من، دعای تو اثر داردمنم آن طالع شومین که در تفسیر آن گفتندکه هر دم بخت بداختر به او میل ظفر دارد!منم یک بی نوا ، یاغیِ بی پروایِ مجنونیکه میدانسته عاشق پیشگی خیلی خطر دارداگر چه رهگذر بودند بعد از تو هزاران کَسولی این قلب من تنها تب تو ، یک‌ نفر داردبرای گفتگو با چشم هایت باید از اولدهان از گفتن و گوش از شنیدن دست بردارددلم قرص است تنها در کنار قرص سیمایتتمام قرص ها جز تو برای من ضرر داردقفس باز است اما خب ، ندارم میل بر پروازدر این زندان نمی ماند کسی که بال و پر داردخودم از شـوق خودسـوزی روم سوی دلم اماکجاست عقل خرمندی که من را بر حذر دارد؟مسیر عشق آسان بود، گر معشوق همدم بودخدا یاری دهد آن را که تنهایی سفر دارددو روزی لانه بر این شاخه ها کردی ؛گذر کردیدرختم من ؛ درختی که به دست خود تبر داردمیان شعله می سوزد مگر باران؟ نمی سوزدمنم آن شاعری که تا سحر چشمان تر دارد✍ #سینا_عباسی#شعر #غزل #شاعر</description>
                <category>سینا عباسی</category>
                <author>سینا عباسی</author>
                <pubDate>Tue, 23 Jan 2024 00:50:04 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کاش باران بگیرد | سیناعباسی</title>
                <link>https://virgool.io/Shaerane/%DA%A9%D8%A7%D8%B4-%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A8%DA%AF%DB%8C%D8%B1%D8%AF-%D8%B3%DB%8C%D9%86%D8%A7%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C-owzkxpqtxvzy</link>
                <description>ای کاش نم نم ؛ اندکی باران بگیرد«تا این کویر مرده قدری جان بگیرد»بعد تمام سختی و سیل و سراب هاانّا مَعَ‌الْعُسرِ به ما آسان بگیرد!آتش بسی به پا شود در جور مردماین زخم های بی رفو درمان بگیردآشفتگی ساکن شود ؛ راکد شود غمشاید دلی در سینه ای سامان بگیردیک خنده ی از دل بیاید سهم من رالطفا ز دست غربت تهران بگیردمخروبه ها بر جای خواهد ماند هرچند این جنگ ها حتی اگر پایان بگیردیک بار دنیا آمدم ؛ صد بار مردمتا چند مرگ ؛ زندگی تاوان بگیرد ؟!هر روز در دنیای بی بنیان انساندرد اصالت پوچی چندان بگیرد...«قابیلیان نسل فراگیر جهان اند»می‌ترسم این آه خدا دامان بگیرد!یک گرگ با وفا تر از ده ها برادردر شهر من باید مرا دندان بگیرد هر تکه از این جامعه غرق فسوق استهرچند بر سر تا ابد قرآن بگیرددر خاک گلدان ریشه ای برجا نمانده‌ستدیگر چه فرقی می‌کند باران بگیرد...✍#سینا_عباسی#شعر</description>
                <category>سینا عباسی</category>
                <author>سینا عباسی</author>
                <pubDate>Sat, 16 Dec 2023 18:21:15 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شعر قهوه های قاجاری</title>
                <link>https://virgool.io/@m_10793481/%D8%B4%D8%B9%D8%B1-%D9%82%D9%87%D9%88%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%82%D8%A7%D8%AC%D8%A7%D8%B1%DB%8C-m1ocpkkxfvdm</link>
                <description>دلم دوباره اسیر و حزین و بیمار استبه انتظار زمانی که وقت دیدار استبه انتظار کسی که به لطف او حالاتمام سینه ی من تا ابد گرفتار استزنی به هیات دوشیزه های درباری«که چشم روشن او؛ قهوه های قاجار است»به زلف و عنبر و مشکین کمند و بوی تنشگمان بری تو پری وار من که عطار استدو متر  مقنعه افتاده از سر و دوششتمام رنگ لباسش سفید گلدار استو چونکه تیغه کشد خنده های محجوبشهزار همچو منی قلب شان سر دار استتمام اهل محل میکنند با حیرتنگاه بر سر و رویش که این چه رفتار استقدم قدم پر ناز است و پر ز حجم غرورعبور او که شبیه امیر مختار است! چنان به غارت و تسخیر من شده مشغولکه گوییا مغول و دسته های تاتار استو شاهدان هجومش قلم ؛ ورق؛ ساز استانیس و مونس من گریه های این تار استببر همین غزلم را برای او و بگو برای دل به تو بستن دلیل بسیار استبخوان به لطف مرا و دمی نگاهم کنببین غمت به سر من چگونه آوار استنمی رسم به تو اما تو در میان منیاگرچه قسمت من از تو نفی و انکار استبرای سوختن از عشق تو دل آماده است چرا که زخم مرا درد تو پرستار استهوای سینه ی من سرد و سخت دود آلود...نفس کشیدن بی تو چقدر دشوار استبه زمزمه همه جا شعر من شود تکرار ز عشق من به تو؛ جز تو؛ جهان خبردار است✍#سینا_عباسی </description>
                <category>سینا عباسی</category>
                <author>سینا عباسی</author>
                <pubDate>Fri, 03 Nov 2023 10:37:29 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سیناعباسی | شعر خیس</title>
                <link>https://virgool.io/@m_10793481/%D8%B3%DB%8C%D9%86%D8%A7%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%B4%D8%B9%D8%B1-%D8%AE%DB%8C%D8%B3-t8zxxdj8mbud</link>
                <description>میان شعر خیس من؛ چرا قدم نمیزنیبگو دوباره شهر را چرا بهم نمیزنی؟همیشه گیسوان تو برای صید عاشقانرها به روی شانه است و شانه هم نمی زنیتمام بیتهای من تشنه ی با تو بودنندبوسه ی تازه بر لبِ خشکِ قلم نمی زنیخدای کعبه ی دلی که سجده میبرم تو راسری به خانه ی خودت چرا صنم نمی‌زنی؟تو جلد خانه ی منی،اسیر دانه ی منیسری چرا کبوترم به این حرم نمی زنی؟غمی ندارد این دلم بجز گلایه ای فقطکه دست رد به سینه ی خدای غم نمی زنیمثال حاتمی جهان به دور سفره ی تو اندبه من ولی چو می رسی دم از کرم نمی زنیزمانه بی مروت است و من ، چه پر تلاطممبرای من سکون خود چرا رقم نمی‌زنیبدون تو کلافه ام ،گلی حزین و مرده ام عزیز من! بگو که دم ، از این عدم نمی‌زنی#سینا_عباسی</description>
                <category>سینا عباسی</category>
                <author>سینا عباسی</author>
                <pubDate>Wed, 20 Sep 2023 01:11:33 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سیب لبنانی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_10793481/%D8%B3%DB%8C%D8%A8-%D9%84%D8%A8%D9%86%D8%A7%D9%86%DB%8C-lwgdy3z5bypo</link>
                <description>رجوع کن و بیا چون عزیز کنعانیعزیز گم شده با چشم های کیهانی قفس چگونه تو را در میان خود جا داد؟کجای خاک زمین در کدام زندانی؟به شوق اشک شدن؛ بغض در گلو شده استبهانه گیر تر از ابر های بارانی برای چیدن لبخند های تو زده لکبه روی شاخه دل سیب های لبنانی اگرچه دست تکدی دراز مانده هنوزوگرچه پهن شده سفره های بی نانیو هرچه کاسه و کوزه است بی تو می شکندیکی یکی همه اش بر سر مسلمانیولی نه تابش خورشید پشت ابری ماندنه یوسفی که بماند همیشه زندانی نشانه رفتن باروت های بیرونیبه سمت سینه ی صهیونیان سفیانینشانه ای است که فصل بهار در راه استزمین نمی ماند تا ابد زمستانیبه اعتراف به زودی گشوده خواهد شدلبان بسته ی لیبی به راز پنهانیقسم به صبح که روز نجات نزدیک استفقط بگو تا آن روز زنده می مانیخطاب بر تو حبیبا؛ امام موسی صدرز من ز هموطن مصطفای ایرانیسیناعباسی | تقدیم به گمگشته عزیزمان امام موسی صدر</description>
                <category>سینا عباسی</category>
                <author>سینا عباسی</author>
                <pubDate>Tue, 05 Sep 2023 21:08:25 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شش ماهه ی تو یک شبه شد پیر عباس</title>
                <link>https://virgool.io/@m_10793481/%D8%B4%D8%B4-%D9%85%D8%A7%D9%87%D9%87-%DB%8C-%D8%AA%D9%88-%DB%8C%DA%A9-%D8%B4%D8%A8%D9%87-%D8%B4%D8%AF-%D9%BE%DB%8C%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3-bq05mjtlswxw</link>
                <description>شش ماهه ی تو یک شبه شد پیر عباساز خون گلو بخورد و شد سیر عباساین حرمله مانند تو ساقی شده استسیراب نموده طفل با تیر عباسدر خیمه رقیه تشنه و منتظر استای وای از آن لحظه ی زنجیر عباسبر خیمه رسد تیغه ی خونخوار عدوبرخیز علمدار مکن دیر عباسآهوی حرم در وسط این همه گرگباید چه کند بی نگه شیر عباسبر هر طرفی  یک نفر افتاده به خاکاین دشت شده است همچو نخجیر عباسعباس کجا رفته دو دستت ز تنت وایهر جای دو چشمت شده تسخیر عباسپیشانی تو ماه بنی هاشم بودشق القمر کیست به شمشیر عباسبهتر ز تو یک شعر حماسی که سرود؟امروز فتوت شده تفسیر عباسدستان تو دست عالمی را بگرفتبی دست بیا و دست من گیر عباسشاعر: سیناعباسی</description>
                <category>سینا عباسی</category>
                <author>سینا عباسی</author>
                <pubDate>Fri, 14 Jul 2023 17:34:08 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سهراب سپهری نسبت به مسائل روز بی اعتنا بود؟</title>
                <link>https://virgool.io/@m_10793481/%D8%B3%D9%87%D8%B1%D8%A7%D8%A8-%D8%B3%D9%BE%D9%87%D8%B1%DB%8C-%D9%86%D8%B3%D8%A8%D8%AA-%D8%A8%D9%87-%D9%85%D8%B3%D8%A7%D8%A6%D9%84-%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D8%A8%DB%8C-%D8%A7%D8%B9%D8%AA%D9%86%D8%A7-%D8%A8%D9%88%D8%AF-tq36lmhl0vov</link>
                <description>من قطاری دیدم، که سیاست می برد و چه خالی می رفت...سهراب را شاعری ضد سیاست می نامند، او را فردی معرفی می کنند که در عصر خود در مقابل ظلم سکوت کرده است و به تعبیری او شاعر سیاست زدایی استشاملو در نقد او می نویسد:سر آدم‌های بی‌گناهی را لب جوب می‌برند و من دو قدم پایین‌تر بایستم و توصیه کنم که: &quot;آب را گل نکنید!&quot;چگونه ممکن است میان قتل عام انسان ها شاعری نگران آب خوردن یک کبوتر باشد؟! ترجیح می‌دهم شعر شیپور باشد نه لالایی و باعث بیداری شود نه خوابی لطیف! اما در حقیقت سهراب در پاسخ به این مسئله جوابی می دهد که بسیار جالب است ،سهراب می گوید اگر فردی از طبیعت و گل لذت ببرد و در حقیقت ، نبض زندگی را درک کند هیچگاه دست به جنایتی نمی زند ، بلکه جنایت از کسی سر میزند که نگران آب خوردن یک کبوتر نیست!اگر امر سیاسی را دایره ای بدانیم که کردار سیاست را گسترده تر می کند ،سهراب به گونه ای با کنشی که زندگی را حقیقت نشان می دهد هرانچه علیه زندگی است را نوعی رذالت در نظر می گیرد که این رذالت علیه فقط زندگی نیست بلکه نوعی امر سیاسی حقیقت جو را نشان می دهدسهراب در رویکرد عارفانه ی خود ،زندگی را غایت رهایی می داند و این زندگی است که انسان را عدالتخواه و آزادی بخش تربیت می کند و هرانچه مانع از زندگی شود در حقیقت مانع از عدالت و ازادی شده استسهراب سیاست را احیای زندگی و امر سیاسی را فهم زندگی قلمداد می کند به تعبیری او هرچند در ادبیات خود نوعی دوری از سیاست را در نظر گرفته اما در واقع به شکلی در حال مبارزه با سیاست زدگی و افق گشایی در حوزه سیاست استدر واقع قطاری که سهراب آن را توصیف کرده که سیاست را حمل می کرده است و خالی است به این خاطر خالی است که زندگی را فهم نکرده است و به نوعی مسافری در این قطار وجود ندارد نه انکه سیاست شر است نه برای انکه سیاست که قطار حمل می کند زندگی را به عنوان مسافر خود قلمداد نکرده استاما سهراب مرد مبارزه و جنگ‌ و به اصطلاح سوژه کنش گری نیست ،او به زندگی و طبیعت علاقه دارد او اهل تماشا فوتبال و نقاشی و طبیعت گردی است ، به تعبیری دوست دارد قشنگی های زندگی را ترسیم کند و زیست او متفاوت است ،ادم اجتماعی به معنا امروزی نیست دوست دارد با انچه تخیل می کند زیست کند و جهان بینی او زندگی کردن است او به نوعی از زندگی کردن دفاع می کند و مدافع زندگی استسهراب شاعر زندگی است او زندگی را به شعر تبدیل می کند تا نسیم زندگی کردن به همه برسد و این واقعیت سهراب است ،سهراب  هیچگاه شاعر سیاسی نمی شود هیچگاه شعری برای مسائل سیاسی نمی گوید به معنا مبارزه چریکی و یک شاعر مبارز نیست#سینا_عباسی | #نقد</description>
                <category>سینا عباسی</category>
                <author>سینا عباسی</author>
                <pubDate>Mon, 10 Jul 2023 11:58:25 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>به زیر سایه ی پرمهر مستدام علی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_10793481/%D8%A8%D9%87-%D8%B2%DB%8C%D8%B1-%D8%B3%D8%A7%DB%8C%D9%87-%DB%8C-%D9%BE%D8%B1%D9%85%D9%87%D8%B1-%D9%85%D8%B3%D8%AA%D8%AF%D8%A7%D9%85-%D8%B9%D9%84%DB%8C-ea6itckvri3n</link>
                <description>سلام آدم و خاتم ، سلام جن و ملک به لطف تام علی و به فیض عام علی به علم و قدرت و حلم و فتوت و کرمش به شان و منزلت و عصمت و مقام علی هزار سال گذشت و نیامده است هنوز یکی ادیب به شیوایی کالم علی در این جهنم دنیا نشسته ام صد شکر به زیر سایه ی پرمهر مستدام علی در آیه های پر آرایه ی کتاب خدا چه قدر خوب نشسته جناس تام علی به عرش حق ، لعلی حکیم حک شده است ببین تا به کجا رفته است نام علی علی ست اصل اصول و علی است مهر قبول دلا بکش ز گنه دست و باش رام علیسیناعباسی | شاعر</description>
                <category>سینا عباسی</category>
                <author>سینا عباسی</author>
                <pubDate>Fri, 07 Jul 2023 16:53:07 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>جایی نامعلوم</title>
                <link>https://virgool.io/@m_10793481/%D8%AC%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D9%86%D8%A7%D9%85%D8%B9%D9%84%D9%88%D9%85-pkgr9vuwm4sv</link>
                <description>گاهی در کنار عزیز ترین کس ها هم ادم دلش برای جایی نامعلوم تنگ می شودبرخی نامش را دل گرفتن میگذارند برخی لحظه ی غروب اخرین روز تعطیلبرخی قدم های واپسین به دنبال تابوتی که رویش اولین مشت خاک ریخته می شودبرخی شیرینی ناپایدار آخرین بامیه ی آخرین افطار ماه رمضان برخی نور تیز افتاب تابستان که از بالای دیوار های خانه های  پس کوچه های باریک بهارستان شره کرده و پایین ریخته,این دلتنگی برای خیلی ها صدای بلندگو های ترمینال پرواز های خروجی است که با شنیدن صداهای هر کدام از خود  میپرسند: چه میشد اگر مسافر همین پرواز بودیم؟و یا تک چراغ روشن بالای یکی از صندلی های اتوبوسی بین راهی در شبی سرد در میان جاده ای کوهستانی و برف گرفتهو یا کودکی که از پنجره ی اتاقش به قطاری نگاه میکند که برای نماز صبح در ایستگاه منتظر است و بخار از دهان مسافرانش بلند می شودگاهی در کنار عزیز ترین کس ها هم ادم دلش برای جایی نامعلوم تنگ می شود...شهری نامعلوم که ردی از آن نیستخانه ای که به آن نمیرسدنه شبیه خانه ی زمان کودکی اش است نه بوی اولین کیکی را میدهد که مادرش روی فر گذاشته نه بوی روشویی خانه وقتی پدر تازه صورتش را در آن مسواک کردهبی قرار , خانه به دوش و یک نفس در سفر است , به دنبال شهری که نور های ابادی اش پیدا نیست...به دنبال شهری که عابران کوچه ها نامش را حتی , نشنیده اندبه دنبال مقصدی نامعلومآری , انگار واقعا طبیعت انسانی چنین است , همواره تعلق داشتن و دلتنگ بودن...دلتنگ آنکه و آنچه که حتی به خاطر ندارد تا حالا آن را داشته است یا نه...شاید آنقدر ها هم مسئله ی عجیبی نباشد...انسان برای زمین نبود! او میراث دار گرانبها ترین عصاره های آسمانی است که در کالبد خاک ,این پست ترین عنصر کیهانی نهادینه شده است,او دوگانه ای از پارادوکس های مضحک است, محکوم به زندگی با اگاهی از جبر به مرگ,دلبسته به خوشحالی با اگاهی به تبانی همیشگی آن با غم , او تولدش را جشن میگیرد حال آنکه میداند از عمرش سالی کم شده نه آنکه اضافه شده باشد, او مداد را می تراشد تا به آن زندگی ببخشد اما دارد او را می کشد.. متناقض ترین مخلوق این کیهان , نگهبان ساحت عقل و دل است , وارث قلم , سوگند اعظم خدای آسمانی اش ,او در خاکی ایستاده است که در آن روح بزرگان و اساطیرش در آن دمیده شده اند , آن ها را استشمام میکند و بال آرمان هایش را به آسمان می گشاید اما دوباره بوی گند دنیای اطرافش او را به زمین بر میگرداند... او در میان این کوچه ها غریب و دور افتاده است,زبان آدم های دورش را میفهمد اما میداند که چیزی هست که آنها نمی فهمند,چیزی هست که برای این زمین نیست, شاید به همین دلیل است که نگاه کردن به آسمان را دوست دارد, آسمان برای او یادآور موطن اوست, مانند دیدن کودکی که با پدرش بادبادک بازی میکند برای یک زندانی محکوم به حبس ابد, همچون شنیدن آواز ام کلثوم برای یک مصری در خاکی غریب,  مانند طعم قرمزه سبزی مادر پس از تنبیه های طاقت فرسای دوران خدمت, ما همواره تعلق داریم, ریشه داریم , و می پیماییم هر مسیری را که ما را می برد به سمت آن مقصدآن مقصد تنگ و تار و نامعلوم و نه شاید مبدا ,مبدا شکل گیری بذر پشم هایی ک افق ها را دوست دارند, و تلاش مذبوحانه ی بشر برای بازگشت به خویشتن , آن من گم شده ی نامعلوم , آن منی که میان زاغ های سیاه و پلید و رذل روزمرگی به ذلت کشیده شد و دفن شده است میان خاک سرد بی تفاوتی , و گاهی , هر از گاهی وقتی صدا ها ساکت می شوند , وقتی حرکت ها ساکن میشوند , وقتی شب می شود و چشم ها به خواب نمی روند به یاد می آوریم که در خود نیستیم! آن خودی که در این مسیر جایی نامعلوم جا مانده  ...سیناعباسی</description>
                <category>سینا عباسی</category>
                <author>سینا عباسی</author>
                <pubDate>Thu, 11 May 2023 14:58:21 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مهمان دلم باش | سیناعباسی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_10793481/%D9%85%D9%87%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D9%84%D9%85-%D8%A8%D8%A7%D8%B4-%D8%B3%DB%8C%D9%86%D8%A7%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C-n6vcamnx74lx</link>
                <description>مهمان دلم باش ، دلم جای بدی نیست این خانه به غیر از تو سرای احدی نیست  هرلحظه به این ذوق که می آیی و هستی می مانم و اندوه که عمرم ابدی نیست  هرچند پر از زخم زمانه است ولی امن آرام بیا در دل من دیو و ددی نیست  من خسته و ویرانم و دل خسته تر از من من ساحل متروکه ، مرا جزر و مدی نیست  این شهر بدون تو چه تاریک و چه باریک ای دوست گمم ، راه تو را هم بلدی نیست  صد شیهه کشد اسب زمان ، میگذرد دهر از کاسه ی این عمر که دیگر عددی نیست  با خس خس این سینه برای تو نوشتم این سینه به غیر از تو سرای احدی نیست  اینجاست که در گوشه ای از دفتر شعرم جز مرگ از این شعر ندایی و ردی نیست   #سینا_عباسی @Silence_in_chaos</description>
                <category>سینا عباسی</category>
                <author>سینا عباسی</author>
                <pubDate>Mon, 08 May 2023 23:06:49 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ز ما غافل و از خویش گریزان هستی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_10793481/%D8%B2-%D9%85%D8%A7-%D8%BA%D8%A7%D9%81%D9%84-%D9%88-%D8%A7%D8%B2-%D8%AE%D9%88%DB%8C%D8%B4-%DA%AF%D8%B1%DB%8C%D8%B2%D8%A7%D9%86-%D9%87%D8%B3%D8%AA%DB%8C-exacbefzcmv5</link>
                <description>تو ز ما غافل و از خویش گریزان تا کی؟تو دلت سنگ و دلم شیشه ی لرزان تا کی؟تو زنی پرسه بر اعماق خیالم شب و روزمن بمانم به نبودت ول و حیران تا کی؟تو به ما پشت کنی و ز خسوفت شب تاربدمد چشم مرا یکسره طوفان تا کی؟انتظار نگهی از تو کشیدن بس نیست؟دیده از غصه ی جانکاه تو گریان تا کی؟خسته ام زین همه تعقیب و رسیدن به سرابطاقت بار ستم یا غم هجران تا کی؟حال و احوال مرا دیدن و چون بی خبرانخود به کوری زدن و این همه عصیان تا کی؟ناامیدم که تو رام دل دیوانه شویدر فراغت دل من مست و پریشان تا کی؟#سینا_عباسی</description>
                <category>سینا عباسی</category>
                <author>سینا عباسی</author>
                <pubDate>Sun, 30 Apr 2023 11:23:04 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>