<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های حیدر پور آقاجانی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_10861104</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 02:32:55</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/3439165/avatar/jlKjOd.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>حیدر پور آقاجانی</title>
            <link>https://virgool.io/@m_10861104</link>
        </image>

                    <item>
                <title>فصل هفتم قسمت اول</title>
                <link>https://virgool.io/@m_10861104/%D9%81%D8%B5%D9%84-%D9%87%D9%81%D8%AA%D9%85-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D8%A7%D9%88%D9%84-a32iov6e6jrx</link>
                <description>رسم واداب وفرهنگ شرق گیلان ازسفیدرود تاپلورود                    (رسم بازی های قدیم درمنطقه رواج داشت)              انواعی بازی های که درقدیم ودراین منطقه رسم بود. جوانان ونوجوانان حتی بچه ها درآن زمان بازی انجام میدادن ویا بازی میکردن.این بازی هاتاسالهای نیمه اول دهه پنجاه رواج بود.‌ دردهه چهل روستا های نزدیک شهرها جوانان کم به شهر میرفتن بزرگان سن بالا بود هفتگی درنهایت هفته دوباراگرمابین دوشهرروستاقرار داشت یک روزبازاری به این شهر ویک روز دیگر درآن شهرروز یا هفته بازار بودن.بزرگان به بازار هفتگی می رفتن برای خریدن وسائل مورداحتیاج .جوانان برای سرگرمی حتی زیر۲۵ سال ازده سالببالا بیشتر بازی ازنوع وبازی ‌‌وسن سالها بود.که بیشتر  توضیح خواهم  داد. تادهه پنجاه همه شهرهای کوچک سینمانبود وبعضی ازشهر ها بزرگ سینما آمده بود. همه جوانان روستایی سینما نمی رفتن وسرگرمی نداشتن اگر داشتن وخیلی کم بوده بیشترسرگرمی بازی بود.جوانان روستایی به شهرنمی رفتن اگر میرفتن به سینما نمی رفتن.آن روستاکه نزدیک شهر قرار داشت .تادر دهه پنجاه جوانان  دستای بهشهر نمی رفتن اگرهم می رفتن سینمایی رفتن. وخیلی کم به سینما میرفتن  وسر گرمی جوانان  ونوجوانان روستا بازی بود. ازسرکار می آمدن، جوانان دورهم جمع میشودند یه بازیراه میانداختن خودشون سرگرم میکردن. دردهه نگاه درروستاها دودرصد روستای هالووین نداشتن . تلویزیون توشهرها توقهوه خانه ها بود.(پس جوانان ونوجوانان مناطق روستایی سرگرمی ها بازی بود.؟)                                                                 (بازیها ی منطقه)       ( قیش بازی۲۹۳&#x27;-)             این بازی برای جوانان وسن تازیر نوجوانان حتی بچه ها .این بازی ادونچر تاهرچند نفر جفت باید باشد .مثلا دو،چهار شش،همینطور بر بالا باشند. کمتر یعنی فردنمیشود. هرتعدادی که جمع شدند  دایره ای می‌کشند به‌آن تدادنفر، یعنی چهار نفر،، دو به دو، دونفر داخل داییره ودونفر بیرون دایره اگر دونفر که به داخل بروند باید (شیر خط) می‌کنند  کدام گروه بروند داخل اول برود بعد مشخص شد گروه به داخل رفت. دایره دونفر کوچکتر است .دایره چند نفره بزرگترمی باشد.قیش یا ویریس  نوعی قبلان هم گفتم درصفحات گذشته توضیح دادم  علف هرز است.کسی کخ داخ دایره است قدش یا ویریس را یکنفر برای هر قدش  دوپهلوی او استاده تا نفرات بیرون این قدش را برندارند.کدیت رسی بهکمر بند (قیش) نرسد چون آن کمربند را وردارد  باهمان کمربند اورا ویاران او راخواهد زد.تااو مواظیب است تا به کمربند بادست یاباپا و ندارند ازبیرون است  یکی را بدست یابد ،،اورد، ازبیرون است بقدری چپ وراست می دود شیطنت می‌کند ورجه  وُرجه  میکندطرف مقابل کیج می‌کند دست پرت می‌کند. تا بتواندطرف مقابل راگیج کند بتواند،قیش، راوردارد. یکی ازیاران اوبیاید ازپشت یا یکجوری کمربند راوردارد این طرف محفظ کمربنداست  بایدخزلی محافظت کنند جایی دو چشم بایدچندچشم داسته باشد  هم یاران مواظبت  بهاو کنند. اینهاداخل هستن میدانندطرف مقابل وَرجه ،وُرجه می‌کند دا رد اورا گُل میزندویا گیج می‌کند تاریکی ازراه برسد ازطرف دیگر کمربند و دارد. اگرکمربند بدست یاران بیرونی بیافتد برای آنها بدمیشود . باقی از کمربند هارا باترساندن باقی رابرمی دارند.ولی داخلی ها چهار چشمی مواظیبت از قیش می‌کنندومقاومت میکنندکمربند بدست بیرونی هانیوفتد .حالاقبل ازاینکه آنهاکمربند بدست  بیا ورند می‌توانند یک از آنهارا با دست بگیرند با خودشان بکشند  بداخل بشرطی حدعقل یک پا در داخل باشد او را بنزدیک بکشد .تا بتواند باپا  بزند ( گفتم باپابزند فقط می‌توانند باپا بزنند بادست بگیرد نگه دارد باپا بزند ) آنهای که بیرون هستن باخته اند باید جابجاشوند.  یک وقتی است میتوانند یکی از بیرون ویکی ازداخل خط باهم می تواننددست  بدهند  هرکی زورش بیشتر طرف بکشد البته با مشورت هم یاران درزمان چربید یکی از طرفین هم یاران به کمک او میان آنهای که داخیلند می ترسند به کمک همیار بروند قیش بدونه محافط باشد بیرونی ها بردارند (اگریکی از یاران داخلی راببرندبیرون تاآخر برداشتن قیش حق رفتن داخل ندارد .وقتی قیش ها برداشته شد واو می‌تواند برود. وباید برود داخل هرکدام یک نفر رازیر نظر می‌گیرد.وآنها یکه بیرون کمر بند ها برداشت کردن قیش رابالای سرشون  میچرخوانند تا فرصدی پیدا کنند یکی بزنند وپای آنها به این نخورد. دروقت زدن آنهایکه داخل هستن جمع می‌شوند به مرکز دایره خط تاهم کمتر کتک بخورند وهم بیرونی ها را بکشند به داخل خط تا با پا بزنند تابه آنها حمله کنند خودشان را ازاین محرکه نجات پیدا کنند.؟)                                                                          ۲__آغوز بازی،، این بازی هرچندنفر باشد مثله ای نیست هر چند نفر باشد فرق ندارد ولی یار گرفتنی نیست.  آغوز بازی=گردوبازی، این بازی ادونچر تاهرچند نفر باشند چون این بازی انفرادی است. یار گرفتنی نیست . هرچند نفر وهرچه بیشتر باشد. وبرد به نف نفراول ودوم است اگر خوب بازی کندشانس برد بیشتر است.،اگر دونفر باشند طبق قرارداد بازی می‌کنند هرنفر دوتا ،یا بیشتر گردو میگذارند وقتی نفرات بیشتر شوند تعداد گردو چیدن  گذاشتن بیشتر می‌شود. بازی کن هاکمتر گردو میگذارند  هرچه گردو چیده شود بیشتر باشد .زدن گردو بهتر است  بستگی دارد به قرار داد  چند تاگردو بزارند . این گردو ها رااستاده روی زمین بقل هم می چینند یا کارند تابافاصله دور دیدبیشتر داشته  باشند. به هرنفرکه گردوگذاشته طبق قرار داد روی زمین  می‌کارد. هرکی بازی میکند باید یک گردو بنام مادر یا،تیله،،این گردو ،تیله بیشترین می کشده ترازبقیه گردو ها است. واندازه این گردومادرفرق دارد باهمه گردوها.ولی شکل وقیافهواندازه باهمه گردوها فرق دارد.تمام بازی کنان تیله را به یکدیگر نشان میدهند . تاهمه ازقیافه گردومادر رابشناسند.هرکی بهترن گردو را از نظر خودش تیله انتخاب میکند . یک نشان میگذاشتن.  ویک نفر تمام گردو مادر راجمع می‌کند.  ویک نفرهم پشت گردو هایچزده شده وامی ستد.آن فرد که گردوهای مادردارد جلوگردوها چیده شده  کمی کج تر ازجلو وامستد . نفرکه پست گردو ها قرار دارد دودست باهم چسبانده،باز گذاشته آن فرد گردومادر را در کف  دست باز بافشار می کوبد.و آن هم بافشارهول میدهدچندمتر فاصله دورتر می‌اندازند  وهرکی گردو مادرمان خودشو   ورمیدارند . گردوی هرکی دورترازگردوهاچیده شده باشداوسرتر ویانفر اول برای پرت کردن گردومادر بطرف گردوها ی چیده شده است.تاگردومادر به گردوهای چیده شده رابزنداین جا یک قرار داد می زارند. مردم شمال درقدیم اول بازی یک قرار می زارند و قراردادی بازی است.(بکَه یایک پایه ) بکَه یعنی گردوها راست یااستاده چیده شده روی زمین . درزمان بازی گردو مادرپرت شد باد گردو چه برخورد کند چه برخورد نکند باد به او برخورد کند آن گردو حتی کج شود آن کس بر نده است برده‌است. اگرهرچندتا کجهم شود آورنده است  می‌تواند ادامه دهد تااشتباه کند. نفر بعد است.این نوع بازی کمتر میباشد  وبیسترین بازی ها یک پایه است . این بازی بیشتر می کردن وچیدن وکارهایکی است فقط درزدن گردو وآن گردوها کهمیزنند باید تا یک پا از جا چیده شده تا آنگردو که افتاده یک پا فاصله داشته باشد.. وکسی که گردو مادر راپرت کرد به گردوها بخورد پانشد گردو مادر  باید  سرجا بماند تا همه آن مرحله راتمام کنند دوباره نفر اول شروع کند. اگر هرکی ازاول پرت کرده  وبه گردو زده هرچندتا گردو زده شده یک پا باسدهمه راورمیدارد پشت سرهم می‌تواند میزند تا اشتباه کند. گردو مادرکه درآنجای اشتباه شده  میماند تاهمه آن مرحله تمام شود. شاید نفر اول تمام گردوهارا چیده شودههمه را ببرد  . واگرچند بار هم دوره دوربزند برنده نداشت باید دو باره ودوباره تا تمام شود.ادامه دارد.؟!)                                                       ۳__(چالکَه دُکنَه یا چالکَه دوَکُو نهَ ۲۹۳&#x27;-)  این بازی  فقط برای جوانان نوجوانان ولی برای هرسن فرقی ندارد.همه باهم  میتوانند بازی کنند چالکَه یاچاله جای که برای بازی کردن می‌کنند. به‌اندازه یک ظرف ماست خوری  زمین می‌کنند یازمین راچاله می‌کنند.مانندبازی های دیگر از دونفرتاهر چند نفر باشد. این بازی انفرادی می‌توانند بازی کنند یعنی قبل ازبازی شروع شود. هرچند نفر باشند (شیرو خط) می‌کنند تا از نفر اول تانفر آخر مشخص شود. دراین بازی  هم شرت میبندندباپول هم یا چیزی خوردنی ویا مبلغی پول نقد میگذارند.درجمع نفر باخته ویا باخته  تمام می شود.طبق قرارداد  برای بازی کنان برد باخت ازپول برد بخرند دست جمعی میخورند . وبرعکس یک وقت پول یاشرت می بندند هرکی برد مال خودشه پول تهین شد همه پول میگذارند یک نفر جمع می‌کند پیش یک نفر قبول دارند بعد ازبازی تحویل کسی برنده شده می‌دهد. بعدازمشخص شدند چقدر پول است بعد شیر وخط که  نفر اول تا نفر آخر درردیف نوبت یاشروع کننده کی است .بترتیب نوبت مشخص شده پرت می‌کنند چالکه تمرکز پرتاب یک فاصله بیشاز  چهار تا پنج متر کمی بیشتر میباشد. همه قبول کردن علامت میگذارند.درزمان پرت یاانداختن سکه یافندوقکسی پارا جلو عقب نبرد. .؟)    ۴__گل بَزَن،بُروُج،،این بازی بیشتر نوجوانان و زیربیست سال  میباشد. این بازی مانندبازی های دیگردونفر  تاهر  چند نفرباشد.ولی چند نفر بازی قشنگتر  وزیباتر است. یک توپ رزینی باندازه توپ تنیس  میباشد. هرچندنفر هستند دور هم جمع می‌شوند بافاصله خیلی کم ویک نفر آن توپ را به طرف بالا می اندازد. هرکی  آن توپ  راگرفت تا آن توپ رابدست بیاورد توکه بالاانداختن  هرکی امید داد دست ها بطرف توپ است ومیپرند تاآن توپ رابگیرند. هرکی می‌تواند آن توپ را بدست بیاورد . وبعداز بدست آوردن توپ بایدتوپ را به زمین می بزند  بعد کسی نزدیک او است باهمه محکم تر به‌طرف اسپرت می‌کند.تایبه اوبخورد. وقتی تو بدست اواست تو را به زمین میزند ازیک بار تاچند بار به زمین میزند.هرکی جلوچشم اوباش می‌ تواند هرچند با توپ را برزمین بزند تایکیرا پیداکند بعد پرت کند آنها،بازی کنان ،مقابل پنهان شوند گاه گاهی  از جا پنها ن شدند .بیرون بیایند میتوانندتوپ پرت شوده راوردارند  به نفر اولی پرت کند او را بزند  حتی می‌تواند چندین بار توپ را بدست بیاورد.اوتوپ پرت کرده بدست هرکی افتاد صاحب توپ آن است .واگ هم خودش ورداشت دوباره صاحب توپ خودش است.هرکی این توپ راتصاحب شد. توپ راباید بزمین میزند بعد  بطرف  هرکی جلو چشم است پرت میکندوهرچند که توپ دردستش دارد کسی راپیدانکرده باید باتور خود بخود بازی کند  مثلا توپ رابزمین بزند باخودش بازیکند. ومواظیب باشدازگوشه کنار نها شوده بیرون نیایدتاتوپ را پرتاب کرده . آن کس که توپ دستش است وبالا انداخته نفر دیگر زرنگی کرده.توپ را درهوا بدست آورد تصاحب کرده. بایدتوپرا بزمین بزندکسی نزدیک است بسوی اورت کند .این بازی بیشتر درجایی باز بازی می‌کنند فضا باز باشد. اومیتواند تا چندین متر بدنبال اوبرود. چه بزند چه نزندتوپ برگشت دوباره تصاحب کند  مثل اول  توپ بزمین بزند.؟!)          ۵__سنگه که راه رو،  ۲۹۵&#x27;-_ (این بازی مخصوص دختربچه ها و پس  بچه ها زیر ده سال.) این بازی برای بچه های زیر ده سال درزمان قدیم بوده است.این بازی کمتر از سه نفر نمی شود هرچه بیشتر باشد بازی شیرینتر خوبترمیباشد. یکنفر  بجای مادریارئیس میباشد به چرخش  درآوردن این  بازی میباشد.آن کسی که بازی را بچرخش درمی‌آورد هم وارتر وبزرگتر است ومدیر یت کردن است.( باقی افراد در یک ستون یک ردیف پهلو هم با خیلی کمی فاصله چند انگشت که بدن به یکدیگرچسبیده  پهاوهم وامستند) ویک جایی بافاصله چند متراز خودشان تانقط نظر دارند نشان می گذارند.بازی کنان این فاصله راقبول دارند. این فاصله  برای برای کسی باخته بابدکول کردن بازنده است. بازنده بایدبرندهرا کول کند ازآن فاصله تامقصد. تهیه همه شدبعدبازی ازیک سنگ کوچک مادر یامدیر بازی ورمیدارد. آنها دریک صف ایستادن دستشانرا پشت  میگیرند مدیر بازی کن سنگ را بدست همه بازی کن می مالد و این شعر می خواند . سنگ رادردست مورید نظر می‌گذارد. ازدقیقه شروع این شعر رامیخواند.( سنگه که راه رو__ میل داریبرو __سنگه که چهل چله باز__ بچه افتاده به ناز___هرکی داره زودتربرو__)شاید تادوبار یابیشتر بخواند . ولی این رئیس بازی آن سنگ را به دست آن فردمی گذارد آن فردکه سنگ دستش است. یک جوری باید برود بقلی ها اورا باپا نزنند.همه یک دیگرمی پایند تا باپابزنند او جوری می‌رود دوطرف می‌پاید آنهانزنند .مادربازی چند بار به‌این گفته این جمله را تکرار می‌کند،  میل داری برو ،همه میدانند پشت سر هم آن جمله را اگر کمی بیشتر بماند .یک حول یواش به او می‌دهد آن شعر ادامه دارد اصل مطلب اینجاست(اوسنگ دستش است درحال رفتن بغل دستی ها مواظیب بغلی دستی ها یکدیگر هستن که هرکی حرکت کند باپا بزنند هرکی پارا انداختن به او نخورد. باید ازجای گاهی که مشخص شده تاصف آن که پاانداخته اورا نزده بایدکول کند .اگرحتی دونفر پهلو آن سنگ دست ش است هر دونفرپاراانداختن نزدند هردو نفر باید ازمرکز تاصف اورا کول کنندحتی پارا تکان داده باشند.واگر هردو زده باشندآنکه سنگ دارد باید هردونفر راازنشان تا صف ببرد. این بازی کودکانه ودخترانه است.؟!)                                                                                 ۶__هاکُولَه بَچنگ بازی-،یااِشکُوله بازی،ویا اِشمارَ بازی .؟) این بازی درمنطقه هرقسمت بایک نام بکار میبرند. این بازی بیشتر نوجوانان تازیربیست سال دیده شده بود. چون خرجی ندارد یا شرت نمی بندند پولی نمی زارند. اینباری مانند بازی های دیگر از دو تاهرچند نفر باشند . اگر ادونچر بیشتر شدند یعنی چهار نفر دو-دو یار میگیرند.وهر چند نفر بهدوگروهتقسیم می‌شوند.اسباب یا وسیله این بازی دوتاچوب است.یکچوب باندازه بیست تابیست وپنج سانتیمتر میباشد و به قطر دوالی سه سانتیمتر وچوب دیگر شصت تاهفتاد ویاکمی بزرگتر بهقطره سه تاچهار س . چوب کوچک دوسر می تراشند قلمه می‌زنند.  دوتا سنگ تیکه آجر به یک فاصله کم که‌این چوب کوچک را روی آن سنگ قرار می‌دهند. چوب بزرگ را از زیر آن چوب کوچک کسروی سنگ  است بایک فشار پرتاب میکند(اینچوب کوچک که دوسر تراشیدهشده بروی سنگقرار دارد کمی از زمین ارتفاع داشته باشد تاچوب بزرگ اززیر آن چوب کوچک به‌حالت میوری بهزیر اوقرار می دهند بافشار اورا هرچه بیشتر پرتاب دور تر کنند. به نفع آن گروه است )،،گروه اول آن چوب راپرتاب یا شروع میکنند.  گروه دوم بایک فاصله ۱۵ الی۲۰ متری دورتر روبرو وامستند.تاآن چوب کوچک که پرتاب شده بسوی اینها می‌توانند ابن چوب را بادست بگیرند واگرگرفتن بادست .گروه اول باختن . چون آن چوب باسرعت میا خیلی ها می‌ترسند وآن گروه میدانندکهشاید آنها با دست بگیرند سعی می‌کنند باهمه فشار زور دارندبه دورترین این چوب را بفرستند. آنچه قبل از بزمین بخورد باید بگیرند.وقتیبه زمین خورد گروه دوم آن چوب را ورمیدارد یک قدم بجلوتر میزارد.،،( البته اول یک مشورت باهمدیگر می‌کنند کی بهتر متواند به نشانه بزند ) این گروه اول بعداز پرتاب کردن آن چوب بزرگ  برویآن سنگ قرار می‌دهند. گروه دوم بازوبند کوچک باید جواب بدهد یعنی با پرتاب کردنبایدآنچوب بزرگ رابزند واگر زد باز گروه اول باخته وگر نه نزد آنگروه اول بایدبه بزرگ  یا همان چوب مادر سه با می‌تواند بود کوچک ضربه بزند وبار اول با چوب مادربه نوک چوب کوچک میزند آنچه بهبالا می آید وقتی بالا آمد یک ضربه دیگر توهوااست  می‌تواند بزند تاهرچه دورتر ازمرکز دورکند دومین ضربه راهم همین طور  ودومین را هم همینطور وهرچه دورتر باشد به نف گرو که این چوب تودستش است  ازجای که چوب کوچک به زمین فرود می آید بااین عمل گروهی دوم و یاگروه باخته  باید از جایی چوب کوچک تا مرکز که شروع شده بایدکول کنند ببرند.  زمان که اینچوب کوچک را پرتاب میکنند مست قیم به آن چوب بزرگ نخورد با یک حالتی ملق زنان برخور کند باز گروه اول باخته  و بعد از باخنت  آنها جاراجابجا می‌شوند. بعد از کول کردن باز این گروه جابجا می‌شوند..؟!)                                                                ۷__( خط وخلات، ۲۹۶&#x27;-)  این بازی دخترانه زیر دوازده سال است. بازی دونفره است تادوازده سال.این بازی دونفره یابادوبدو با دوگروه هر گروه دونفر میباشد . اینجوری میباشد یعنی دوبه دوباشد بهترشیرین تر است. این بازی ده تامربع دردوستون وهر ستون پنج مربع هرم بعد چهل تاپنجاه سانتیمتر می‌کشند. این مربع هاازیک یعنی فرد  دریک ستون شماره‌های زوج دریک ستون ویک سه  پنج وهفت دریک ستون وآخری صفر میگذارند ودو چهار شش وهشت وآخری هم صفر می باشد. یعنی خانهخانهنج وشش جز ضفر است خلاف = تیکه سفال یا کوزهشگسته را خلاف گفته می‌شود.؟دربازی بهتخت  سنگ کوچک باندازه نصف کف دست آدم بزرگ می باشد. واین خلات یانگ قبل از شروع  کی شروع کند خلاف را آب دهان (با توف)یک طرف را خیس می‌کنند تامشخص شود. مانند سکه شیر خط می کنند   قبل از بالا  پرتاب کنند دونفرمشخص می کنند  بعد به هوا پرتاب  میکنند مشخص شد بازی شروع میشود.  نوعی حرکت بازی آن  ضربه که به خلات از خانه اول تاآخر باید باپا خانه بخانه حرکت دهد ضربه که میزند روی خط باید قرار نگیرد  اگر بگیرد باخته این اگرنبازد تاآخرین خانه می‌تواند بازی کند . خلات یاسنگ ازخانه اول خانه به خانه باپاحرکت می‌دهد بعد خانه دوم شروع بعدی است بادست خانه بعدی را مشخص میکند باپا حرکت می‌دهد. ازخانه ۱ ،۳،و۵، ۷بعدی ضفر می‌رسد تااینجا با یک پاحرکت  می کند تاخانه صفر دوپا رازمین میزارد باپریدن عقب جلو  می‌کند یک استراحت کوتا می‌کند خلات راازصفر اولی به صفر دومی بادست ورمیدا وجابجا میکند دوباره بایک پاحرکت ادامه میدهد.  درآخر باپاخلات پرت می‌کند بیرون. توحرکت نه خلات ونه ا روی خط قرار گیرد باخته حتی یک زره روی خط باشد باخته. ؟!)      (انواعی بازی هاوسرگرمیها است که بدست من نرسیده منتظر یم دوستان بفریستن ))          :                     ۸__  (لافندبازی  ،وطنان بازی ۲۹۷&#x27;- )                                   ۸__  لافند بازی ،، یاطناب بازی ، درنهایت بند بازی،،این لافندبازی یابند بازی ، یکی ازنمایش های سنتی گیلان است بخصوص درروستتهای جلگه ای شرق گیلان طرف داران زیادی داسته و وارد این بازی بومی محلی درزمان های عید نوروز مخصوصاً درروز سینزدبدر درقدیم درجاهای شلوغ درساحل رودخانه وساحل دریا وجاهایخوش آب هوا بود ومردم درینجا جمع میشودنند . جای تجمع زیادی بود شاید در اینروز بیش از چندین گروه یا یک گروه به ندین جا مثال صبح تاظهر  یک جا وبعداز ظهر جای دیگر این روز نمایش اجرا را راه می انداختن.اینبازی بیشتر درجشن های منطقه درخصوص جشن عروسی درروستاهاجلگه گیلان محبوبیت بسیاری داراست.لافند بازی دروقت  مراسمات قدیم برای مردم سرگرم کننده ای خوبی دروقتبیکاری داشت.اینیکی ازسرگیری های شاد بوده  فقط درعروسی یاسینزدبدر این بازی برپا نمیشد. بلکه درجشن هادیگر مثله جشن دروکردن برنج بزرگ محل ویرایش سفید پول دارها لافند بازی یاکشتی محلی تاچندروز توزک محل برپا میکردن مردم در این جشن‌ها شرکت میکردن دوران میدادن هرکی باندازه. وصعت جیبش پول میدادن  این  یک نوع رسم بود.که دوران می دادن کمکی بود به آن بانی لافندباز ویاکشتی گیران منطقه. یک ازاین بازی ها که خیلی سخت ولی سرگرم کنند بود واست .ومادر همه بازی هایبرید سخت جالب برای علم ردم منطقه بود این بازی برای همه و قیشر مردم منطقه شاید درتمام بازی ها ازجوانان  نوجوانان درآک بازی مشارکت دارند ولی این بازی مردم تماشا چی میباشند. چون کار هرکی نیست.این بازی تنها بازی وسرگرمی کننده نیست بلکه یک هنر آست با مهارت باید باشد. مردم تماشاچی خوبی هستن وآنها براز مردم شادترند. واین  شادی برای مردم می افزودن بدونه درنگ مزدتماشا به شادی را میگیرند دراین داه به خودشان سهام دار می‌کنند. هرکی دروصعت جیبشان به آنها مبلغی پول در پایی بندبازی می ریزند.تادل گرمی شادی کاربندبازی  راادامه دهندو (ماهم یک ازنمایش های که آنها اجرا کرداند را برای خوانندگان بوقلمون خودمان می افزودم تا ازراه دور به‌اجرا ونمایش آنها بهرمند شویم .؟!)     (اما لافند یابند بازی) وسیله بازی یک طناب ازنوعی گیاهی است بنام کنف میباشد. که به ق،ره سه چهار سانتیمتر شش عدد درخت خشک یا الوار  درحدود پانزده متر شاید کمی بیشتر به قطره حدوداًپانزده سانتیمتر .ویک تایکنبم متر حدودا می‌خواهد به نوک چوب برسد آنجا رامیبندند محکم مانند سه پایه این چوبهاراعلم می‌کنند بایک فاصله که احتیاج آرند شاید بیست متر آن چوب هارا قرار می‌ دهند طناب را روی دوتاسه پایه قرار می دهند.دو سرطناب را بایک شیب ملایم سرطناب رابه میخ به زمین قبلاکوبیده بودن می‌بندد . این طناب را جور محکم از وسرمایه  می بندند که از وی آنجناب راه می رود زره ای شل  یاجابجایی نمی شود .تااینجا تعریف کردیم که این بند باز رویه بندبازی می‌کند.  واما (بندبازوقوله ویابندبازو شیطانک) ابن بندبازقبل ازوارد محوطه بندبازی ود یا درحال زدن طناب است .این قوله یاشیطانک  (یابهتر بگویم یالانچی) به‌زبان ترکی،، اولطرزهصحبت کردن این دونف  پهلوان یاهمان بندباز وقوله یاشیطانک  گفتگو شیرین اینها رامزه چاشنی نوشته هایم میکنیم . در این زمان که پهلوان درحال تداروک طناب است . صداساز  نقاره که همیشه به همراه خودشان دارند برای جمع کردن مردم .ازدوراطراف   می آیند. ویعنی یک سیریمردم می‌دانند یاخبردارشودند وبه یکدیگر میگویند وازهمه طرف می آیند . دور تادور میدان مردمجمع می‌شوند. ودرزمانی کهساز ونقاره مینوازد قوله تومیدان برای خودش راه میرودحرف میزندوادا درمی یاورد.وچیزی  باخودش میگوید نمیشود شنید ونامفهو  است.چون صدای ساز ونقاره نمی‌گذارد بشنوی ول از ادا ورفتار چیزی را نشان میدهد  چیزی رامیگوید.مردم ازگردار او می‌خندند و تا پهلوان واردکردن می‌شود.؟! صحبت هامابین  دونفر هلوان وقوله رد بدل می‌شود.ساز ونقاره خاموش می‌شود گفتگو شروع میشود.،  قول یک دست لباس مزه پوشیده یک کلاه قرمز یک گوشه کلاه پاره است.یک اسا یا چوب دستی دراز دردست دارد که نیم متر ازخودش بلندتراست.وقتی پهلوان وارد میشود، قول چند قدم ورمی دارد یک بارچوب را به زمین  میزند یکنگاه به مردم می‌کند.  ویک وور کوتاه به میدان میزند لاصدا بلند آه یک نگاه به پهلوان برمیگردد.پهلوان یکنگاه به‌قول بعدبه پهلوان سلام میدهد؟باصدای بلند تامردم صدای اورابشنوند  وبفهمند؟! (ازاینجا شروع میشود.)                                 قول ،،،سولام___=پهلوان... سلام اقا                                         قول،،،پال وان___=پهلوان ...بله،، پهلوان ...نه،پال،وآن     قول،،،پال وان _شما می خواه ازاین لافن پالا بروی_ باچوب دستی به طناب نشان می‌دهد تامردم ببینند.)           پهلوان ،،،بله  ،چطورپهلوان                                                   قول،،، پال وان،..یک چیزی بپرسم                                              پهلوان ،، ،بپرس ،چه، میخواه بپرسی    پهلوان ،           قول  ،،،پا ل وان   تو آدم  سناسی                                 پهلوان ،،،آدم سناس  نه آدم شناس (مردم می‌خنده )       قول ،،،همان توگفتی می سناسی                                پهلوان ، ،، آدم شناسم بله .. میشناسم                                             قول ،،،به به چوس خوبه تومنو میسناسی مردم می‌خندن   پهلوان،،، بله.. میشناسم گفتم که میشناسم.. این دیگر چه حرفی میپرسی                                                     قول،،،،پال  وان.. تواین جمعیت یکنفر سناسانی کنی پال وان باشد                                                                       پهلوان،،،تواب این جمعیت ..(آخر؟چمیگه ری توخودت تونی۲۹۸&quot;-)                                                   قول،،،باها..ای، منمه منه دست کم گرفتی تواین همه جوانان یه ،پال وان ،نیست. اینها همه (بادست اشاره می‌کند به جمعیت) اینها همه جوانان همه پال  وان هستن.بعد راه می‌افتد به داخل مردم تجمعات یک جوان لاغر اندام  دستشو میگیرد ومی گوید بفرما هرچه میخواه بپرس   ،،جوان خجالتی سرش پایین بود  .                     پهلوان ،،،آ خرای..پهلوان؟.به این میگی پهلوان  میتونه با مکس کشتی بگیره؟!                                                           قول،،،بلُه ..پال وآن  (دست نوجوان میگیرد بالا میبرد) می‌گوید این خیلی پال وان ، هسه ، بایک مست صته مَچوس راکُوسوَد ،(مردم از گوفته ها می‌خندند)               پهلوان  ،، ،چی می‌گوید.                                             قول،،،صته مَچوس را می کُوسوَد(،مردم  میخندیدن صدا خندها باحالا تر می رفت .                                           پهلوان،،، یه لب خندی بر چهره دارد. دوباره میپرسد .(چی ،چی گی ری؟چی مَگی؟!                                                     قول،،،زیر لبی میخنده،میگوید،(گوسان کرانسنوی) باز مردم ازحرف زدن اینها   میخندند)   قول __=سر می‌چرخاند بدطرف دیگر دست جوان میگیرددوباره میگوید صته مِچوس را می‌بکوسود.                                           پهلوان  ، ،،  بالب خند کوچک  می‌گوید ( اهان   بله بایک مشت صد تامکس کشت. باریکلا ،باریکلا، بابا این جوان بایک مشت صدتا مکس میکشد . بله ،.                                 قول،،، آهَن ده   برار.،،،                                            پهلوان،،،ای برار،، این رِی،،شب بادوتا فانوس بدس  تاخانه بیا حیاط خو  مار دخوانه   منو نگاه بکن،، (با مردم جمع همه میخندند،)                                                  پهلوان،،، باچهره خندان روی کرد به‌قول،،،اگر او پال  وان است توچه هستی ؟!)                                                   قول،،، این هم لاچهره خندان یا خنده دار . میگوید(من....منو نمیسناسی،، من،معچو فم، همه پا لا  وان ها ،ازمن چسون؟                                               پهلوان، ،، همه چی؟! چیچیند،؟!                                 قول،،،،همه پلا  وآنان   ازمن  می چسوَند.                     پهلوان ،،،اهان،،، همه پهلوانان از  تو می‌ترسند، ،بله .      قول ، ،،بَله،،،همه ازمن ،می چسوَند ؟(بعد مشتش وراگره می‌کند بعد داخل مشتش رافوت می‌کند) این مستُ رابه فول بزنم(یکی دوبار سرشو به چپ راست تکان میدهد) فول چوساند.                                                             پهلوان ،،،، بالبخندریز میگوید( اهان،، به،فیل  بزنی  فیل  خوسانه،،،ای وا ،،پس این جور،،(پهلوان کمی نم نم قدم می زند به همراه حرف زدن صحبت میکند به(یالانچی =یا قول) نزدیک می‌شود پارا به زمین می کوبد  قول میترسد، پهلوان  میگوید (همین  بودی؟!)                                 قول ،، ،نه خیر ،من ،نترسیدم،،،من توفکر بودم.            پهلوان،،، توپالوانی ، ،اینی؟ وای به حال آن(اشاره به نوجوان) وای به‌حال او.                                                   قول،،،،تو خیلی پالا  وانی،،،بیاباهم کستی بگیریم  ببینیم کی پا ل وانه .                                                                    پهلوان،،،،چی،،،چی، بگیریم؟!.                                  پهلوان،،،،اهان ؟،،کشتی  ،،،کشتی بگیریم  اهان کشتی.  قول،،،،بَ_له    بله  کستی. ؟                                    پهلوان ،،،،...باشد( پهلوان خم می‌شود دست رادراز می‌کند  قول دست او رامی گیرد  زیرپا پهلوان را می زند او می افتد.؟!                             قول،، ، دیدی توهمین بودی؟ من اینم وای به حال آن (اشاره به نوجوان) جوس میگن؟!  بعداز باخت پهلوان وگفتگو نمایشی این دونفر که به‌پایان می‌رسد. پهلوان چندبار از روی طناب که ازروی زمین به طرف بالای نوک داربست یا آن چوب سه پایه  تازمین  به میخ  بسته بودن نمایشی می‌دهد می‌رود بالا یا می امد  پایین یک جوری نمایشی می‌گذارد. جوری انجام  میدهد مثلا نمی تواند بالا برود می رودبالاتا وسط راه دوباره بر می‌گشت پایین .مردم دست می زنند هورا هورا میکشند؟ ،قول، می‌رود روی چند مترروی طناب برمی گردد. او کار  خودشوبه نمایش می‌دهد بعد میگوید . قول ،، رومیکند به پهلوان می گوید ،(من می تونم بروم برای  ابروی  شما نرفتم) پهلوان،،،سرشوچندبارتکان می دهد بعد میا دلنگرس را ورمیدارد،، وآرام آرام  از روی طناب بالایی بند می‌رود مردم دست می‌زنند.، وقول، یک چوب کج  لوچ راورمی دارد زیر لافند طناب به حرکت‌های پهلوان  تقلیدیا ادا درمی‌آورد  مردم ازحرکت های اودست می‌زنند هیا هو وخنده می‌کنند. ،،قول ، اول یک صلوات میگیرد بعد یک -برچشم بدلعنت- می کند. وبعد تقلید  ازپهلوان راادامه می‌دهد. دراین ساعت پهلوان درحال نمایش اشت ساز نقاره زنان  درکارخودش مشغول هستند .ودربعضی از وقتها مردم پول راخودشان  به علامت دلخوشی به یکی ازنوازنده ها  ویک ظرفی یازنبیلی میریزد یک نفر بانی می‌شود زنبیل ور می دارد.دورمیدان هرکی به وصعت جیبش پول درداخل زنبیل میریزد ویا اگر این لافند  بازی درجشن  عروسی باشد   ازطرف دو خانواده دعوت کرده   با انهاصحبت شده آنها مهمانند. دوست دارند پول میدهند وهرکی دوست پول می‌دهد .اگرهایی که خودشان  به نمایش میزارند یکی بانی جمع  آوری پول می‌شود.ودم دراین‌باره زیبا وقشنگ وترسناک ترین قسمت طشت را روی طنا ب  می گذارد  یک پا بیرون یک پا توطشت روی طناب راه می‌رود . مردم وتماشا چیان نفس راتوسینه هفظ کرده بودن.  بند بازیا پهلوان این نمایش طشت رااز روی بند،،طناب،،گذشت خودشوبه آن طرف طناب رساند مردم یک  نفس  راحت کشیدند.بعد دست زدند هورا هورا  میگفتن  بند بازآن بالاتداروکات بکار خودش بود یک کار دیگر ازخطرناک ترین حرکت بعدی درازکش روی طناب بود .تازه مردم  داشتن خوشحالی وخنده میکردن .دوباره سر صدا کم شد صدای بچه هامی آمدنفس ها تو سینه هفظ شودحرکت مرحله بعد خطر ناکتر دراز کش روی طناب  از پشت حرکت  می‌کرد مردم دوچشم شان باز دهان‌شان باز نگاه شان به بند باز نفسشان درنمی امدفقط خدا خدا می‌کردند قول پایین ادا پهلوان درمی آورد بچه هامی خندیدنقاره  ریز نم نم می زد   نمایش دوم رابه پایان  می رساند مردم خوش حالی می‌کننددست می‌زنند.؟!) </description>
                <category>حیدر پور آقاجانی</category>
                <author>حیدر پور آقاجانی</author>
                <pubDate>Sat, 17 May 2025 20:59:21 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فصل ششم قسمت دوم ۲</title>
                <link>https://virgool.io/@m_10861104/%D9%81%D8%B5%D9%84-%D8%B4%D8%B4%D9%85-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D8%AF%D9%88%D9%85-%DB%B2-nu1i7lczfu4u</link>
                <description>رسم واداب وفرهنگ ازسفیدرود تاپلورود .؟                           ۲۵__کرم خاکی ،این کرم خاکی به رنگهای قرمز وقرمزکم یابه رنگ صورتی میباشد.؟!)                                              ۲۶__تی تیل ،ویا تیت بول،_این حشره به رنگهای قرمز ، وسبز، وآبی ،وزردطلایی ،وزرداطلسی ،ورنگهای دیگر  وجود دارد دیده شده. چهارسال اطلسی مانند توری ازیک طرف به‌طرف دیگر دیددارد.بال خیلی ظریف دارد واندازه درنهایت تا۱۰ سانتیمتر می‌رسد. این‌حشره دوقسمت است  یک قسمت سرتا کمر چاقتربادکرده است. وازکمر باریک مانند یک خط باریک جای دُم میباشد .درجفت گیری استفاده میکنند وکله گنده ایدارد دوچشم از دوطرف سر بیرون زده چشمها تا ۱۸۰ درجه می چرخاند. وقتی که درپرواز به طُعمه خودش می رسد. چهار بال درچهار جهت حرکت میزنددرجاتوهوا وامیستدتا طعمه را شکارکند وبعد ازشکار برروی جای می‌نشیند مشغول خوردن میشود.این حشره پرواز میکند حشره های دیگر ازخودش کوچک تریا خوراک خودشو درهوا پیدا می‌کند.این حشره ها وپرندگان که حشره خواهرند دم غروب بهار وتابستان آفتاب به غروب  میرودبه پرواز درمی‌آیندآنهاخوراک یکدیگر راشکار می‌شوند ومی خورند.(درنهایت سنجاقک بفارسی است.؟!)                                            ۲۷___زلزله __این حشره بیشتر درهوایی گرم ماه های اردبیهشت خیلی گرم  مشود این حشره اززیر خاک میاد  . طول قد از نوک سر تا دم پنج الی شش سانتیمتر است . دوقسمت داردکمر بطرف سروطرف دیگراز دم تاکمر شش  دست وپا دارد.اززمین درمییاد یک حالت تریاخیس می باشد. روی زمین چند دقیقه  راه میرودبعد پرواز میکند به شاخه  یا جای می چسبد .چندساعت تایک روزخشک می‌شود نمی خواند. وقتی شروع به خواندن میکند .از ساعت افتاب گرم می کند تادم غروب آفتاب یک سره می نالد. زمان نالیدن ازکمر تادم هر ثانیه چندین بار کمر به‌پایان می‌کوبد.صدایی گوش خراش داردبسیارصدای بردارد رنگ این حشره طوسی .چهاربال حریری نقریدارد دوچشم بالا سر جانبی جوابگوی دارد.؟!)                     ۲۸__غلام پره ویا پرپره_غلام پره درمنطقه بیشتر به کار می‌برند.این غلام پره زیبا ازاین نوع انواع واقسام رنگها اندازه ها اندام ها وجود دارد وبسیارقشنگ وزیباست دیگر بیشتر تعریف نکونم درنهایت فارسی زبانان پروانه گفته می‌شود.  ؟! )                                                               ۲۹__ شوپرک، این پرنده جزپستان داران میباس   ودرشب پرواز میکند .وشو کور هم میگویند این پرنده درراستایان پستان دار است. که بال دارد  می‌تواند واز کند وچنگال خیلی قوی دارد. رنگش قهوه ای سوخته،درداخل پنجه ها پرک دارد.وکورشاپرک گفته می‌شود ودست جمعی زندگی میکنند  حتی پروازشان دست جمعی است.(درنهایت خفاش فارسی گفته می‌شود.؟!)                                  ۳۰__عسل مگس_یازنبور عسل، این حشره مفیداست  به اندازه دوسانتیمتر  درنهایت می‌رسد یک ملکه دارد  درجمع به سیصد تادریک کندو زندگی میکنند. وهر چندماه  یک بار تولید عسل وبچه  پس میدهند.بچه ها راازکندو جدا می‌کنند.این حشره یانبورعسل برای مردم مفیداست عسل وخوب بعداز شش ماه رنگ عسل به حالت  کره حیوانی زرد و یاسفید میسود.؟! )                                                     ۳۱__پهَ بیزهَ گیره ،یا،پهَ ویزه گیرهِ ،پَبِزهَ گیرهَ، پَپُزهَ گیرهَ ) این اسم ها درشرق گیلان میبرند. مردم شرق گیلان به پا په بکارمی برند .په یعنی پا پبُوزه یا بُزهَ (پاشانه پا) گفته میشود.(ازنظرمنمولف) چون خرچنگ به پاشانه پا راحتر می‌تواند بچسبد یادگیری) برای همین این نام را پهَ بوزهَ یا پهَ وِیزهَ گِیرهَ نام میبرند. خرچنگ ازجانوراست اززیرشاخه سخت پوستان.خرچنگ هاست پوستان ده پا یی هستند ومعمولا دُم بسیارکوتاهی دارند که کاملاً درزیرسین شان پنهان است.به این خاطر دردسته بندی های ارائه شناختی . خرچنگ هاتشکیل فروکاسته ای میدهند به نام کوتاه دُمان،(دریابان راسته ای ازبند پایان سخت پوستان شامل خرچنگ ها .؟!)                                                            ۳۲__کن سُو کُنهَ _این حشره کمی ازمکس کشیده تر است. ومانند مکس پرواز دارد ول درشب ازجسمش یا انتهای یعنی برعکس سرش ،ک، مانندچراغ نوروز خودش میدهد.این حشره باریکتر ازعکس است ول کشیده تر دست جمعی وتک زندگی میکنند .؟!)                           ۳۳__چوچار ،این جانوران جزه موره داران است.ازخانواده سوسماران است ومارولک میباشد و درمنطقه چوچار نام میبرند.؟!)                        ( بنام خدا)                                                        (انواعی طبخ وخورشت ها درمنطقه شرق گیلان)         من تصمیم دارم تااینجا ازهرچه درمنطقه بود کم بیش دراین دفتر آوردم. چند نوع نام خورشت  اگر شود طرز درست کردن خورشت ها را برای خوانندگان محترم بیاورم. درشرق گیلان انواعی خورشت طبخ می‌شود،داریم که یک سیری خورشتها اسم دارند. مردم ازسهرهادیگر می‌آیند بنام آنها آشنایی دارندومزه رامیدانند وبا نام واسم بردن ازطرف چی میخواهند ومزه اش چه هست. وکدا خورشت وچه مزه ای دارد کدام خوش مزه تر درمیان است. وخوش مزه تراست .طبخ چی می‌داند باچه موادی باید استفاده کند وموادهایشان چه است.  چطور بایدطبخ رادرست کرد. وماهم می‌خواهیم نام وطرز درست کردن. وتاکسانی که یک روزی بخواهد درست کند بتواند انجام دهد.؟!؟ویک سیری هم برای خوردن به منطقه می روند بدانند .  یک سری نام خورشت را نمیدانند وزیادمورد پسند مردم نیست یانام رانشنیده اند  شاید شنیده‌اند  نخوردن.ما دراین دفتر آوردام.انقدر وصعت طبخ درشمال زیاداست درکار من نباشد عذر خواهی میکنم .؟؟!)                                        ۱__باقله قاتوق_یا،باقالی قاتوق _ موادهای لازیم، لوبیا محلی یاکشاورزی الیته درزمان قدیم لوبیا کشاورزی نبود. ومردم  کشاورز لوبیا می‌کشتند  معروف بود به (پاچ باقله) یا پاچ باقلا امروزه شدلوبیا کشاورزی  جایی پاچ باقلا  محلی راگرفته . ولی مواداولیه لازم از این قرار است لوبیا کشاورزیراپوست کنده شود. باندازه ،سیر چندحبه باشد نمک فلفل‌ زردچوبه  به میزان لازیم ، وآب به مقدار ‌‌‌لازیم .تخم مرغ هر چندتا میل آشپز .ابتدایی راخوردیاچند تیکه کرده تودیع تفت داده وسپس لوبیا را به آن اضاف کرده وبعداز آن شوید اضافه ک ده کمی روغن بهم  زده شودو نمک وفلفل زردچوبه را به آن اضافه نمودهیدوباهم  سرخ  میکنید وبعداز اینکه خوب سرخ شد وآب را به آن اضاف میکنید. طوری که آب روی لوبیاها را بپوشاندو بعد از اینکه لوبیا پخته شدوخورشت جاافتاده تخم مرغ رادر آخرین مرحله به خورشت اضافه میکنید وچند قل خورد آماده است ونوشجان تون .؟!)                                                ۲___باقله واویج ویا باقلا وابیج،لوبیا کشاورزی را پوست کنده . سیر ،شوید، پیاز ،سیب زمینی ،تخم مرغ،آب نمک فلفل سیاه زردچوبه روغن . ابتداپیاز رنگینی خردکردن به همرام سیر خردشده باآب تفت یانیم پز  وسیب زمینی را هم نگینی کرده به آنهااضاف کرده تابا  آنهانیم پخت شود. تابحال سرخ کردن کمی پخته شود. لوبیا وشوید رااصافه شود کمی همجوشیده شود. نمک ادویه جات رابه این مواد اضافه کشیدنم نم روغن اضاف کنید تاموادها بپذد وقتی که پخته شد دیگر آب درظرف یاتابه وجود نداشته باشد درزمانی که آب درته تابه دارد نم نم روغن اضافه شود .(درزمانی که آب درحال تبخیر می‌شود روغن رااضاف کنید)تاته نگیرد وبعد تخم مرغ رااضاف کنيد یه کم سفت شده یکی دوبار بهم زده تا تخم مرغ به تمام حدعقل بگیرد .نوش‌جان.؟!)                                                              ۳__بادکوبه_ این خورشت بیشتر درجشنها وعروسی ها درست می‌کنند. ؟ موادلازیم ومواداولیه این خورشت  مرغ ،تخم مرغ،پیاز ،نمک،فلفل سیاهوزردجوبه روغن ، ابتدا مرغ راآب پز کرده .بعد خوب گوشت از استخوان جداکرد.  بعداز راریش رئس کرده تخم مرغ فراوانی  به این مواد اضافه کرده. خوببهم زرده (البته مرغ پخته شود پیاز راخردکرده یارنده کمی سورخ کرده  اماده شد برای اضاف کردن این غذا بعد ازهم زدن تخم مرغ ومرغ پیاز  را مخلوط کرده بعدخوب بهمزده تابه راروغن داغ شد. ترجیعاً سعی شود مانند کوکو مواد این بادکوبه را درکل کف تابه راگرفته شود. بعدازباب دل شما دوطرف سرخ شد آماده خوردن است .؟! نوش‌جان.؟! )                                    ۴__اشکنه تره  یا آشکانه تره  وایشکنه تره این گیاه  ازگیاههان خودرو است. به رنگ سبزکبودی ساقه قرمز به تیره یاقهوه ای سوخته میزند . برگ وقدش تازمانیسی چهل سانتیمتر می‌رسد برگ نرم دارد ومردم شرق گیلان ب گاهی این گیاه را با برگ چغندر واسفناج به اندازه وچند شاخه جعفری بعضی ها برگ سیر وگشنبزبا آب وکمی آبلیمو (ابتدا اول این مواد را توآب همراه آبلیمو برگها را میپزند. بعد آب گرفته شده بعد خورد شود بعد باروغنخوبسرخ شود. ادویه جات اضافه شود بعد هر چندتاتخم مرغ دوست دارید اضاف کنید یک همزدن شودتاتخم مرغ جا افتاده شود. بعد نوش‌جان شما .؟!)                                ۵__اُوتره یا آبتره بیشتر مردم اُوتره گفته می‌شود.این گیاه از گیاههان خودرواست .جزگیاهان نرم توانتان  خورد نی است این گیاه بااسفناج ،جعفری وکمی چوچاق به اندازه. تویک ظرفخردشود تویک آب پز کرده تاخوبپخته شود. وآب به اندازه باشد تاپخته شودآب داخل دیک بمرورزمان تبخیر یادگرفته شود. وسبزی ها پخته شده رادر همان دیک کم کم سرخ شود وخوبسرخ شد بعد تم مرغ اضافه شود باندازه( میتوانید چندتاآلوچه ترش یاچند قطره آبلیمو به آن اضاف کنید که دلخواه وسلیقه خودتان .نوش‌جان شما.؟!)                                                                        ۶__الوقیصی خورشت _مواداولیه این خورشت الوسیاه خشک، وقیصی و،مرغ،پیاز، شکر، رب ،ادویه جات روغن  آب.،ابتدا پیازی بوته متوسط رنده شود وسرخ کرده  بعدالوسیاه یا قهوه ای هراندازه  ازقیصی استفاده می‌کنید الوسیاه راهم اندازه باشد. تا کمی تفت داده شود  کمی دب به آناضف کنید  وبعد آب را بهاندازه چند لیوان آب باشد.  که روی مواد را بپوشاند وچند قاشق شکر روی اضاف شود روی شعله کم  آتش ناچند قلی بخوردخوب پخته شود تاآماده شود (شکرآب شود ) درحال قل زدن و قبل ازپختن مرغ را سرخ میکنید وبه مواد آضاف کنید. مگذارید تا جا بیفتد .؟!)نوش‌جان کنید .؟!)                     ۷__پنیر واویج ویا پنیرداویج (پنیر برشته) مواد اولیه  ،پنیر،شوید،نمک فلفلسیاه ادویه خات  روغن تخم مرغ. ابتدا،پنیر داکامل خرد یا له کرده درداخلتابهتخم مرغ وکمی ادویه جات باندازه به تخم مرغ اضافه کرده شوید وپنیر اضافه شود  قبل از تخم مرغ سیفت شود مواد اضا ف کنید  هم ده خوب جا افتاد آماده است صرف شود .؟!نوش جان .؟!)                                                             ۸__ترشتره_اسفناج،برگ سیر کم  گشنیز وتعریف، تخم مرغ همراه بایک ازاین سه مورید آبلیمو  یاآب غوره یا آب نارنج  واول تمام موادهارا خوب خرد کرده .، ابتدا تمام این مواد را تویک ظرف (دیک) باآب کم پخته‌شده  بعد آب پز شد ودرداخل همان ظرف سرخ شود آبغوره را باندازه به او اضاف کنید بعد تخم مرغ اضافکنید چند بار همزده شود       اماده است .نوش‌جان .؟!)                                              ۹__ترش واش خورش_ خورشت سبزی بنام ترش واش. مواد لازیم  ترشواش،نعناع گشنیز وچوچاق وکبار برگ وبرای خوش مزه کردن .البته همه کبارنمی ریزند یک سری از خانم‌ها برگ چغندرکوتکوتی وتمام سبزی هارا با هم چرخ یاخیلی ریز خورد شود مثل (ساییده )شود. همراه باگوجه فرنگی وادویه جات روغن مرغ،،ابتداسبزی هارامخلوط خوب چرخ شوده راخوب سرخ کرده  واین سبزی را درداخل آب ریخته بعد گوجه اضاف کنید  تاخوب بجوشد ومرغ راهمراه پیاز سرخ شود. وبعد به خورشت سبزی اضافکنید. وبعد درآخر مقدار آب اگر لازم باشد اضاف کنید . و وی شعله کم کاشته تاجا بیفتد وقتی مرغ سرخ شده راآضاف کرده اید(ادویه‌جات رااضاف کنید کمی آب نارنج آبلیمو اضاف کنید .؟نوجان تون.؟!)                        ۱۰__انار آغوز_ مغزگردو، انارترش، یاربانتر ومرغ، ،ابتدامغز گردو رانازک ساییده شود. ومرغ مغزگردو رادرآب باندازه  اگر کم شد. چون میتوانید نم نم آب سرد یا یخ  برای اینکه مرغ روغن پس دهد آغوز قاتوق بهتر روغن داشته باشد. وروغن دار باشد روی مرغ هرچند دقیقه یعنی مثلا یک ربع یا کمی بیشتر آبسرد یایخ اضاف کنید تایوان دارشود. این خور شت راروی شعله کم قرار بدهید انار یا رب انار به ابن خورشت اضاف شود.این خورشت هرچه بیشتر باشعله کم بجوشد خوش مزه تر می‌شود. اگر می‌خواهد ترش مزه باشدو رب انار راکمی بیشتر کنید تا آب داخل ظرف کمی تبخیر شود تاجایی افتد .؟نوش‌جان.؟!)                               ۱۱__جیگروابیج _جگرچهارپایان و یامرغ ،گوجه،پیاز، تخم مرغ، وادویهجات روغن ابتداجگرراخرد کرده وحبه حبه کرده کمی آب پزشکی. تاکمی پخته شود وبعد پیاز را خردکردن به این جگراضاف شود تا این پیاز به‌همراه کمی پخته شود وبعد ادویه اضاف میکنید. وقتی نیم پخت شود این مواد درداخل تابه سرخ کنید باروغن بعد گوجه را دروقت سرخ شدن اضافکنید . تاگوجه له شود تخم مرغ به آن اضاف شود .بعد از همزدن آماده است.؟(نوش‌جانشما .؟!)                                                                           ۱۲__ دل دکنه ،یا  دلدوکونه،،بادمجان، گوجو ،مغژگردو ، سبزی های معطر ازگشنیز،نعناع   چوچاق، کوتکوتی ،سیر رب انار کمیل پر بدلخواه وآب کم ادویه جات روغن  .،(ابتدا بادمجان راکباب کرده تا پوست کنده شود  شکم بادمجان راچاک داده همینطور گوجه را چاک داده تمام سبزی های معطررا می سابندیاچرخ ریز کرده  وهمینطور مغزگردو را سیررارندهکرده شود ورب انار اگر انارترش باشد  بهتر وادویه جات به آن اضاف کرده موادها را ،سبزی مغز گردو وهمراه مخلوط شود .سپس مواد آماده شده را درداخل شکاف  یاشکم بادمجان وگوجه راپر کنید .تابه راروغن  باندازه دوطرف گوجه وبادمجان راسرخ پخته شود . سپس رویشعله کم قراردهد تا باآن مواد جا بیفتد  بعد میل شود .؟ نوش‌جان کنید .؟!)                                                    ۱۳__سیر وابیج -برگ سیر ،تخم مرغ، روغن،نمک فلفل‌ سیاه زردچوبه. ،(ابتدا برگ سیر تازه را خوب ریزخرد کرده  تفت داده بعد ادویه جات رااضاف کرده خوب سرخ شده پخته شد  تخم مرغ اضاف کنید. یکی دوبارهمزده وقتی   جاافتاده میل شود .؟نوش‌جان.؟!)                               ۱۴__سیر وابیج نوع دیگر ،این سیر وابیج باقالی فرق دارد. برگ سیرتازه ،گوشت چرخ کرده یا مرغ ،وتخم مرغ روغن ادویه جات ورب گوجه ویا رنده شده. (ابتدا سیرتازه راریز خردکردن و(گوشت یامرغ  رامی توانیدیکی را استفاده کنید .)خردکردن همراه سیر تفت داده وگوجه راننده شده به اواصاف شود .ووقتی خوب سرخ شد تخم مرغ را اضاف کنید.نمک  فلفل‌ با ادویه رااصاف کنید.؟نوش‌جان. ؟!)    ۱۵__کوکوسبزی ،سبزی کوکو،جعفری گشنیز ،تره،شوید، تخم مرغ، پیاز ( بدلخواه خودتان مغز گردو میتوانید اضاف کنید .ادبیات (ابتدا سبزی ها راخرد یاچرخ کرده  باب دلخواه خودتان)بعدپیاز رنده کرده برای مزه کردن. به آن ها  اضاف کرده واگرتمایل دارد مغز گردو اضاف کنید همزده تابه روغن داغ شده تابه مواد را یکجا درداخل تابه کرده  نازک درکف تایهانجام داده.کوکو سرخ شده .؟نوش‌جان.؟)  ۱۶__ کوکوسیب زمینی ،ویا سیب زمینی کوکو ، سیب زمینی، پیاز، تخم مرغ، روغن، وادوبه جات(ابتداسب زمینی را باندازه رنده کرده . وبعدتخم مرغ وادویه جات را اضاف کرده ترجیحاً تخم مرغ بیشتر باشد بهتر وخوشمزه تر میباشد . بعد ازمخلوط کردن روغن داخل تابه خوب سرخ شده مواد راخالی کرده به داخل تابه درداخل سیب زمینی بعضی هاسبزی معطر ،،جعفری،،خردشده اضاف می‌کنند.بعد ازسرخشده آماده خوردن است.؟نوش‌جان.؟)  ۱۷__،کال کباب_مغزگردو ،سیر ،گوجه،بادمجان  ازسرزمین های معطر(گشنیز،نعنا،چوچاق، کم کوتکوتی یا ،،خال واش کم،، رب انار  ترش نمک فلفل‌ (ابتدا مغز گردو وسبزی های معطر خوب می سابند درحال سابیدن کوجه وبادمجان روی کباب میکنید وپوست می‌کنند وبعد همه این مواد هاراباهم مخلوط کرده ادویه جات رااضاف کرده.همه راخوب خرد کرده یاله شده مخلوط شده این غذا سرد سرخورده می‌شود. ؟!نوش‌جان.؟!)                      ۱۸__ آغوزقاتوق (فسنجان ) مغزگردو، پیاز، مرغ، رب انار ترش رب گوجه فرنگی ادویه جات  وآب(ابتدا مغزگردو  ورا ساییده شود وپیاز رنده ریز کنید . وپیاز ومغزگردو را هردو راداخل دیک مواریدنظز که باندازه تعداد خودتان آبرو شعله کم ربانار وربگوجه به‌آن اضاف کنید تانم نم بجوشد. دراین زمان اولیه( مرغ بهتر است محلی  یااروک باشد) بعد از نیم‌ساعت نصف لیوان آبسرد یایخ  به آن اضاف کرده تامرغ روغن پس دهد .ا فسنجان پرروغن تر شود این خورشت هرچه بیشتربجوشد روشعله کم خوش مزهتر می‌شود. ( دربغضی نقط جای رب ،انارترش .،شکر اضاف میکنند،، ولی هرکی مزه خودش استفاده میکنند.؟  نوش جانتون .؟!)                                                          ۱۹__بادمجان وابیچکه،گوجه بابادمجاندرست می‌شود. گوجه فرنگی با بادمجان پیاز وتخم مرغ ادویه جات  وروغن  (ابتدا بادمجان را پوست کنده شود. بعدخرد وحبه حبه شود. گوجه را هم همراه او خردکننده واین هم حبه حبه شود وروغن  داغ شود پیاز خردشده کمی تفت داده ونرم شده بعدگوجه بادمجان به پیاز اضافه کنید. وادویه جات راهم  اضاف شود. درآخر تخم مرغ را به او بیافزاید. ؟نوش___جانتون.؟!                                                      ۲۰__مرغ مُسماء از اسمش مشخص است  مرغ گوجه بادمجان  سیب زمینی  رب گوجه پیاز آب نارنج ،،مرغ باندازه  نفرات گوجه وبادمجان ورق ورقه گرفته سیب زمین  راخرد کرده مرغ سرخ کرده  غوره پیاز  رااضاف کرده وبادمجان گوجه را ورقه گرفته راسرخ کرده  بعد سیب‌ زمینی را سرخ شودنمک فلفل  آب به‌اندازه. کافی روغن مرغ راخوب سرخ کرده روشعله کم تاجوس بیاد  موادهارا مرغ توآب بوده  گوجه بادمجان  پیازی به یک  به مرغ اضاف کرده   بذارید تا جابیفتد .؟نوش‌جان؟!)                            ۲۱__ماهی ملاته، موادلازم ماهی ،مغزگروو ، سبزی های معطر(گشنیز، وچوچاق، نعناع،کوتکوتی ویا=خال واش بعضی ها میگویند ،سیر، رب انار ادویه جات )ابتدا باید توضیح بدهم  که درقدیم ودرحال حاضر باهم کمی فرق کرده زیر این نوشته توضیح دادم )(درقدیم ماهی هارا بعد از پاک وتمیزکردن دُم وپر هارا میگرفتن ماهی را ازوسط شکم سرتاسر از سر تا دُم ماهی را می‌شکافندمانند(یک دفتر یاکتاب) باز می‌شود بعد چوبی است به قطره  ده درنهایت پانزده سانتیمتر به بلندی صد وبیست تاصد وپنجاه سانتیمتر بستگی دارد به بزرگی ماهی وسط این چوب رانیم(نصف) بلندی چوب را دوقسمت شکافتند کمیمانده باشد به آخر یک حلقه یاسیم ته آن چوب رامحکم می بندند ترک به آخر نرود تا آن جایی مورد احتیاج است  ماهی قرار می‌گیرد .حلقه یاسیم را محکم می کنند .ماهی را بعداز پاک کردن  سیخ های است باندازه  بیست وپنج  تاسی سانتیمتر به قطره سیخهای کباب جگر  شکافته شده ماهی را با این سیخ چپ وراست  به تنه ماهی  فرو میکنند تاماهی مهار بشود.  درزمان پختن پشت رو میکنند نریزد. وبعد ماهی راتو آن شکاف وقرار می‌دهند یک حلقه دیگر کمی جلو نوک چوب بعد از ماهی قرار می‌دهند تا دهانه چوب بسته ومحکم شود. این چوب که ماهی توش قرار دارد روی آتش میگذارند اول پشت ماهی را روی آتش بایک فاصله ای قرار می‌دهند تاخوب پوست ماهی سوخته شود .آن پوست را می کنند. پوست ازماهی جدا می‌کنند.  وبعدماهی رابرایاماده برشته کردن حتیدوطرف ماهی را دراین زمان درحال پختن است  خانم خانه مشغول تداروک مواد مزه این ماهی می باشد. وبعدمواداولیه شامل می‌شود ( سبزی های معطرهمراه سیر می سابند.)مغز گردو راهم می‌سازند وهمه راباهم مخلوط کرده باضافه رب انار ترش وادویه جات اضاف میکنند ویکنیم لیوان آب اضاف میکنید. ماهی  برشته شده را به داخل این مواد گذاشته . بایدخوب بهم زده شود تاکامل رقیق شود. لازم بذکر است که این غذاقبل ازخوردن دریخچال نگه داری شود.(توضیح درحال حاضر امروزیها این ماهی ملاته داجوری تودیگ درست می‌کنند  حتی شهری ها مثل سابق روستایی ها این ماهی ملاته را انجام میدهند یادرست میکنند.البته  تودبک یاظرفی انجام می دهند همه موادها همان پخته کمی فرق دارد دیگر مواد یکی است .؟نوش‌جان.؟!)                                               ۲۲__ماهی شکم پر_ ماهی مغز گردو سبزی های معطر (شامل میشودگشنیز نعناع  چوچاق،،کوتکوتی =یاخالواش،،ربانارترش، روغن  نمک فلفل‌  واصل مواد اولیه ماهی مغز گردو سبزی سیر راهمراه رب ا۸نار مخلوط میکنید.وتمام مواد راکه قبلا ساییده شده امادهشدهاست .درداخل  شکم ماهی  پرکرده شکم ماهی رابسته تادرزمان پخت مواد نریزد. تابه را روغن داغ شده ماهی را درداخل روغن تابه سرخ کرده آماده میل شود.؟نوش‌جان تون.؟!)                                                             ۲۳__میرزا قاسمی،_مواد  گوجه بادمجان سیر تخم مرغ و ،ادویه جات،روغن(ابتدا  وبادمجان وگوجه راکباب کرده پوستش رادراورد شود. سیر رانده کرده کمی تفت داده شود . بعدبادمجان گوجه پوست کنده شده   رابه کنید همه مواد را مخلوط شود. کمی تفت داده شود وسپس  سرد خورده شود .؟نوشجانتون .؟!)                              ۲۴__ماهی وابیشته یاماهی برشته) ماهی را بعدازتمیز و تیکه،تیکه کرده باندازه دلخواه  خردکردن.  روغن رملات کرده خوب داغ شده تیکه هارای به یک ردرداخل  روغن قرار دهید تاخولسرخ شود.درحال سرخ شدن بعضی ها بامزه میکنند. کمی آب نارنج ،ویاآبلیمو وآبغوره ویاانار میل شما است  چی مزه ای .؟نوش‌جان.؟!)                       ۲۵__ ماهی صحرابیج (اول دستور ومواد اولیه را توضیح  بدهیم  مغز گردو ،سبزی های معطر، شامل است گشنیز،  نعناع، چوچاق،،کوتکوتی ویاخال واش ، سیر، ورب انار ترش،نمک فلفل سیاه.  طرز تهیه ،، مغز گردو  وسیر، سبزی هارا ساییده همه موادها به همراه رب انار  همزده . شکم ماهی راخالی کرده تمیزکنیده. درداخل این ماهی راپرکرده  خوب با نخ بسته تامواد بیرون نزند. دم وسر ماهی را باهم جمع می‌کند مانند حلال ماه .دم وسر جمع شده محکم کنید این ماهی رادر داخل یک ظرفی بنام (طوعه) داخل آن ظرف قرار می دهند. یکی ازآن طوعه هم رو میگذارند دو تا طوعه را باسیم درقدیم  نمی بستن  تادر وقت برگرداندن لق یاتکان نخورد وبعدجابجایی دربیرون از خانه  یکجای را چاله میکنند. (بِور۲۹۱&#x27;-)آتش یازغال پرمی کنند . چاله راکمی گشادتربزرگتر ازطوعه شاید دوبرابر  باشد . نصف را آتش ،بور، میکنند طوعه ماهی رار ی آن آتش قرار می دهند.بعد روی طوعه راهم آتش میکنند یک شبانه روز اینآتش این ور  یکشبانه روز هم آن طرف این ماهی دوزبانه روز تولدش  پخته می‌شود. باور کنید استخوان ها ماهی پخته می‌شود.  تواین دوروز روی ماهی آتش خاموش نمیشود.؟نوشجانتون.؟!)                       ۲۶__وابیچکاه _ با مرغ خردشده یاگوشت چرخ شده   پیاز گوجه تخم مرغ ادویه جات وروغن  ،ابتدا پیاز رنگینی خورد  کرده اماده برای سرخ ک دن یافت دادن مرغ خردشده ویاگوشت رااضاف کرده که باهم سرخ شده. گوجه خورد شدهرا درحالسرخ شدن بهار اضاف میکنید.  همه مواد ها راباهم  خوب سرخ شدند. وآخرت مرغ اضاف کرده میل شود.؟نوشجان شما .؟!)                                               ۲۷__واوشکاه_مواد اولیه دل جگر،خوش گوشت، پیاز، گوجه فرنگی، دمبه یاچربی کمی جعفری روغن، ادویه‌جات (ابتدا پیاز راکمی تفت داده بعدگوجه خوش گوشت با مزه دل واگر به این اضافکرده میتوانید گوجه راباردوم ورق ورقه گرفته بعد ازسرخ شده موا د هایاین گوجه رادورتا دور تابه چیده شود. این غذا باید پرچرب دمبه یا چربی زیاد باشد جعفری همراه باگوجه ورقه گرفته یکی درمیان دورتانه گذاشته . یکی گوجه یکی جعفری گشنیز هم باشد نیست دورتادورنابه چیده شود.؟نوجان.؟!)                               ۲۸__ هالُواُویهَ(الِوترش،تخم مرغ، پیاز ،،پیاز راریز خرد کروه آماد باشد . آلوچه ترش راباندازه ،آلوچه را کمی آب میزند تاکامل پخته  شود، این آلوچه تویکظرف میریزید بادست خود چنگ میزنید تمام هسته هااز همصدا بشود. این پیاز رابه آن آب اوچه  اضافمیکنید. چنددقیقه ای ویاچند بارقل قل  زدچندتاتخم مرغ اضاف میکنید این خورشت بامزه ترش مجازدرهوای گرم تابستان جلوحرارت رامیگبرد .؟نوش‌جانت.؟!)                                              ۲۹__چَخرتَمه (جگر مرغ، ،ومرغ هوایی،مرغ خانگی معمولی مرغ،پیاز،تخم مرغ، گوجه،آب‌لیمو  یا آب نارنج .  (ابتدا مرغ را خردکردن کمی سرخ کرده وپیاز راهمراه مرغ سرخ شود. بعدکمی آب وآب نارنج اضاف کنید گوجه اضاف کرده.کم جوشیده شود. ادوبه جات اضاف کنید. بعدازکمی جوشیده تخم‌مرغ رااضاف شود.چند دقیقه بجوشد تاجابیفتد آماده میباشد.؟)(البته باگوشت خرد یاچرخ شده هم می‌شود انجام داد ولی مرغ هوایی بااستخون  یک چیزی دیگر است. نوش‌جان.؟!)                    ۳۰__نازخاتون_ ،گوشت سبزی های معطر،،نعناع، چوچاق ،جعفری، کوتکوتی،=خال واش ،،بادمجان گوجه آبغوره ( ابتدا_ گوشت خرد شده یاچرخ شده همه سبزی هارا کهنام برده ام راخیلی ریز خرد کرده گوجه بادمجان راهمزده.وباهمه مواد ها را اضاف کرده تاخوب سرخ شودو آبغوره وادویجات رااضاف کرده مقدارآب بعداز سرخ شوده اضاف کنید چند قل زد آماده است.؟نوش جان.؟!)          ۳۱__موتیجن،، مرغ، یامرغابی ، کشمش ،یاقیصی،مغز گر دو ،رب انار شکر کم  ( ابتدا،مرغ راخرد کرده وسرخ کرده مغزگردو راسائیده به مرغ اضاف کرده.آب باندازه کافی روی مواد را بگیرد.کشمش یاقیصی را باشکر کمیته داده. به‌آن مواد اضاف کرده بعد رب انار را به این مواداضاف میکنید. چنددقیقه بجوشد تاجا افتاد.؟نوشجان.؟)                       ۳۲__کوکواشپل ماهی _اشپل ماهی  سبزی های معطر ازقبیل  نعناع، جعفری ،گشنیز، کوتکوتی =خالواش ،چندبرابر اسفناج ،تخم مرغ،روغن نمک فلفل سیاه (ابتدا سبزی هارا خوب خردکرده یاچرخ کرده. آشپز رااضاف کرده نمک فلفل‌  تخم مرغ رااضاف کرده خوب همزده شوده. تمام مواداین آشپز تخم مرغ آغشته شود تابه باروغن خوب داغ شود. این مواد کوکو را کل داخل تابه راگرفته  شود تا پخته شود..؟نوش‌جان.؟!)                                  ۳۳__کوکوسبزی گردوی ، سبزی های معطر  ،نعناع ، جعفری ،وچاق، کوتکوتی ، وبرگ اسفناج یاچغندر و،تخم مرغ،پیاز،نمک فلفل‌  زردچوبه ،، ابتدا سبزی هاراخوب ریزخرد کرده.چرخ گرده یارنده کرده مخلوط  کرده روغن داخل تابه کامل داغ شده. مواد را یک جاداخل تابه پخته شده میل شود.؟نوشجانتو .؟!)                                      ۳۴__کیوَ خورش یاکَدُوخورش ویاکِوِییخورش  ایناسم هارا درمنطقه بکار می برند ( کدو حلوایی باکمی لوبیا سفید با کمی عدس  برای خوش مزه کردن مغزگردو.وابتدا کدو را پوست کنده باقطعات نیسبتن ریز خرد نموده وبامقداری آب میپزید.عدس راقبلاآب پزکرده اضاف کرده باهم کامل له کرده.،گردو راخرد وبه مواداضاف کرده همراه نمک فلفل سیاه  زردچوبه خوب همزده مخلوط شده. دریک طرف کمی آب اضاف کنید. ، دراین خورشت اگردوست دارید چند خرما راخرد کرده به او اضاف کرده. کردو یا خرما یکی   ولی وهردو راهم میتوانید.؟نوشجانتون.؟!)                   ۳۵__سیر قَلیه_ برگ سیر تازه یا سیر شویدخشک ولی برگ سیرباشد بهتراست لپه مرغ تخم مرغ ترشی آبغورهیاآب انارنمک فلفل‌ زردچوبه وروغن .(ابتدا برگ سیررا خوب ریزکرده .و یاسی خشک را نده کرده خیلی کم باشد شویدخشک را درروغن تفت داده. لپه بامرغ را آب پز کرده یک از ترشی هابه موردنظر رااضاف کرده. بعدخوب لپه بامرغ را بهاو اضاف کرده وخوب سرخ شده .میل شود .؟!  نوش جانتون.؟!)                                                           ۳۶__ترش ماهی__ماهی وگشنیز چوچاق  جعفری رب انار چند حبه سیر ،(ابتدا ماهی را بعد ازتمیز کردن. پوست کندن ویاجدا شده  وبعد تیک تیک کرده شود. از وسط تیک تیک  دوباره وسط دوقسمت کرده .ابن ماهی رااوا برشته  شکد وبعد سبزی هارا خرد کرده  ورب اناروترش را به آن ها اضاف کرده کمی ترش تر باشد(البته  بستگی دارد به مجازتون ) کمی آب  به این مواد اضاف ومخلوط کرده.درظزف همه مواوها وماهی مخلوط  شود.آماده است برای میل کردن. ؟نوش جان .؟!)                                   ۳۷__ماهی مرغانه،،ماهی دودی تخم مرغ  نمک فلفل‌  (ابتدا، ماهی دودی را تیکه تیکه کرده  چون ماهی دودی خشک است نیم ساعت یا تا نرم شدن توآب باشد. بعد پوست ماهی راکنده شود. این ماهی بعداز آب گرفته شود روغن  به تابه تاداغ داغ شود . بعد ماهی  رادرسته یا تیکه تیکه شده بهتر است تیکه باشد. وهرچند تیکه مورد احتیاج است یک طرف ماهیرخ شده برگر دانید. طرف دیگر   درحال سرخ شدن است.تخم مرغ هرچند تا کل ماهی را پرکند خوب پخته شود.؟نوش‌جان. ؟!)                           ۳۸__ کرفس قاتوق ،کرفس گوشت جعفری گشنیز .،  ابتدا کرفس خرد کرده یامانند ساقه حبه حبه باندازه خرد کرده. گوشت باندازه خردکروه جعفری وگشنیز  هم خرد کرده .همه را  دردیگ وآب هم اضاف کروه روی شعله متوسط نم نم جوشیدهتاجا بیفتد بعد میل شود.؟نوشجانتون .؟!)                                                                    ۳۹__قیمه قاتوق،_ مواد اولیه گوشت سیب زمینی پیاز لپه وادویهجات ،(ابتدا، گوشت راحبه حبه بدل خواه خودتان  درداخل ظرف قابلمه باکمی آب روی آتش قرار دهید. تاآب داغ شود پیاز را خرد کرده به گوشت اضاف کنید . لپه رابعداضاف کنید  سیب زمینی راجدا گانه خلال کرده. سرخ کنید جدا درآخر به اواضاف وادویه جات را باندازه به این قیمه اضاف کنید. (درشمال قیمه خانگی زیادلپه نمی‌ریزد مثل مهمان سراهای بین راهی وازهمین قیمه قاتوق یک نوع دیگر هم است  بنام قیمه بادمجان یعنی  تو قیمه  بادمجان اضاف میکنند.این بادمجان را جداگانه سرخ میکنند مانند خلالی زمینی بعد به قیمه که اماده شد برای سر سفره میبرند سیب زمینی وبادمجان را به او اضاف میکنند.؟ نوش‌جان. ؟!)                               ۴۱ __قورمه قاتوق .قورمه سبزی قاتوق ،انواعسبزی های معطر . ولوبیا قرمز ، گوشت، لیمو امانی ،(سبزی هارا خوب خردکرده  گوشت راحبه حبه بدل خواه خودتان لوبیا را اول خیس کرده باشید به قورمه اضاف کنید. چندتا لیمو امانی رااضاف کنید.البته نارنج به اواضاف کنید.نوش‌جان.  ۴۲__کباب ،گوشت، پیاز( اول توضیح بدم  که کباب شمال از نظر گفتار کباب با شهر های دیگریکی است ولی کباب که شمالی ها می گویند ازنظرجنساً فرق دارند. چون کباب شمال گوشت حبه حبه میگویند که فارس وترکها میگویند چنجه  من باسرعت میتوانمتاسالهای دهه ۶۰ مردم شمال کوبیده خیلی ها ندیده بودن درشمالکباب کوبیده رواج نداشت کباشان همین چنجه فارس وترک هابود .ونوعی دیگرکباب حبه حبه همراه با پیاز ترش اضاف میکردن .میگفتن ترش کباب .؟!نوشجانتون.؟!) </description>
                <category>حیدر پور آقاجانی</category>
                <author>حیدر پور آقاجانی</author>
                <pubDate>Thu, 08 May 2025 19:51:48 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فصل ششم قسمت دوم</title>
                <link>https://virgool.io/@m_10861104/%D9%81%D8%B5%D9%84-%D8%B4%D8%B4%D9%85-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D8%AF%D9%88%D9%85-ixeonlxoxz6r</link>
                <description>(رسم واداب وفرهنگ  شرق گیلان  ازسفید رودتاپلورود)           (درختان که مفیدبودن برای مردم منطقه)             ازآنجایی که یک سری درختان مفید بوده برای مردم شرق گیلان . با نام نشان خواهم آورد البته همه درختان دراین منطقه  مفید است .آنچه که نام برده می شود درختانی هستندبیشتر استفاده میکردن.وبرای مردم بسیار مفید بود واست درمنطقه. که لذا دراین منطقه انواع واقسام درخت وجوددارد ولی ما به همه درختان کاری نداریم .از یکسری ازدرختان بانام نشانه،ی، وخواسیتها آن درختان رانام می برم .اگربخواهیم نام همه درختان راببریم بسیار  درختان زیاد است وبسیارجا می خواهیم.وجود درختان زیاد است.؟و۱۲۰۰کیلومتر عرض جنگل وبیش ازحدودا ۱۲۰۰کیلو  مترطول این جنگل می باشد.ومابه چندتادرخت درقدیم بسیار بکارساخت سازخانه در جلگه  وروستاها استفاده میکردن نام می‌بریم .؟!__=۱__درخت آزاد یاآزاد دار__این درخت بانشان زیر باپوست خاکستری یاطوسی باقدبیش ازدر نهایت ۳۰متر می‌رسد.  ورنگ داخلش یامغزش این درخت به رنگ سرخ وبعداز هرچه روبه بیرون می‌آید رنگش به‌ زودی می‌رود. خاصیت این درخت اگرصدسال تو آب بماند پوسیده نمیشود. عمر این رخت بابیش از۱۰۰۰ سال  است  بسیار محکم میباشدوخشک شده این شایدباور کردنی نباشد میخ  به زور فرو می‌رود برگ این درخت مانندبرگ توت یاقاشقی میباشد بادنده های ریزکمی کوچکتر است .چوب این درخت برای (نال یانعل ۲۷۴&#x27;-)گفته می‌شود وخانه‌سازی بیشتر بکار میبرند .چون تمام ایستادگی فشار یک ساختمان برروی نال است ودرشمال باراندگی زیاد است وحتی رطوبت زیاد دارد وچوب های دیگر زود پوسیده می‌شود. د برابر رطوبت وباران مقاومت زیادی دارد. وزیاد راست قامت نیست آنچه است بکارمیرود  شاخ برگ زیادی دارد.برای خانه سازی مفید است وبسیار کاربرد دارد.؟!                                   ۲__ ارج دار__پوست این درخت خاکستری وبرگ پهن داردچوبش توداخل سفید ومغز چوب پوک ویک رنگه پنبه ای دارد مانندپنبه لوله شده  زیاد به‌خانه سازی یا کار ساختمانی زیاد بکار نمی برد .بعداز  خشک شدند برای چپ دست ستون ساختمان وهیزم بیشتر استفاده میکنند قد درنهایت ۲۰ متر می‌رسد؟!                                         _۳__پلد دار_این درخت پولدار این درختچوبش محکم ندارد برای منطقه جلگه شاید زیاد ازآن چنان استفاده ندارد .اگرخشک شده  رابرای بامدار بکار می‌بردندچون کرم نمی زند.برای ساختمان های که درقدیم لاچوب درختان ساخت ساز ها برای( زگال۲۷۵&#x27;-،)خانه استفاده می‌کردند  قد این درخت تاحدودا۲۰  متر می‌رسد ورنگ پوست خاکستری تیره یا قهوه روشن میباشد برگ این  مانند برگ درخت انگور پهن وانگشتی است آیت درخت د جای نم ناک نزدیک رودخانه می‌روید  راست قامت میباشد مغززردی دارد هرچه آزمون فاصله ویا به طرف بیرون می‌روی سفیدتر میشو  واینترنت چون راست قامت است برای خرکدار یا بامداد بکار میبرند.؟!                                       ۴__تبریزی‌ دار ،این درخت تبریزی ،ازآن دسته درختانی است راست قامت وکم شاخه برگ میباشد پوست این درخت خاکستری کمی مایل به تیره ویاطوسی روشن می باشد چوبش سفیداستقامت چوبش تاخشک نشده ضعیف است وبعد ازخشک شدند محکم میشودو برای خانه سازی زیاد بیشتربرای تخته وتزئین داخل اتاقها بکار میبرند ونام لمپاکوبی بکارمی برند وبرای زگال ویاکاری دیگر  بکار میگیرند  برای آتش شعله خوبی دارد ولی زغال وخاکسترزود بهایان می رود.برگ این دخت مانند قلب کمی کشیده  شده میباشدیاسه برمی باشد وشاخه های ضعیف(شکننده ،ی،)داردوقداین درخت تا۳۰ متر می رسددرنمور ورطوبت بیشتررشد دارد.؟)                                   ۵__توی دار یاتُیی دار_این درخت خیلی محکم است . قد درنهایت تا۲۰متر می‌رسد وبرگ این درخت مانند برگ توت کمی کشیده  است. دور برگ دنده اره ای ریزداری ریشه این درخت مانندانجیره چندتا ریشه به‌طرف مستقیم برزمین فرومی رود ریشه‌های جانبی ازسطح زمین حرکت می‌کند وبعد ازرشد کمی قد کردن ازریشه ترکه ،یعنی تولیدمثل ،می‌کند ویادرختچه دوباره ریشه به زمین بر می‌ گردد.چوبش محکم راست قامت نیست خیلی کم راست قامت دیده شده .ودربعض جاها دیده شده که ریشه این درخت ازسطح زمین فاصله می‌گیرد بعد دوباره بعد از آمدن ریشه به سطح زمین تولیدمثل میکند  دوباره بر می‌گردد به زمین فرو می رود پوست این درخت سبز مایل به میزیسته ای  ومغز چوبش درد کم رنگ است.ودرخیلی هادیده شده نام دیگر گالشها توتی یاتی تی گفته شده است .)                                                                        ۶__ تُوسهَ دار یاتُسه دار)توسا ،توسگا دار، این درخت در نزرگی برکه یارودخانه جا نمور نمناک رشد می‌کند. قداین درخت د نهایت تا۲۵ متر می‌رسد. وبیشترین اینترنت کسب‌وکار می‌رود برای تخته وجعبه سازی میبرند وزود پوسیده وکرم می‌ زند از میان می‌رود.این درخت قطور میشودو چند ساله شود درداخل کرم میزندپوسیدگی زیاد می‌شود برگش پهن گرد است وپوست قهوه ای تیره می باشد رنگ چوبش قرمز خیلی ضعیف است .؟!)              ۷__ راش دار،_درخت راش _درختی است راستقامت مانند تبریزی برگ این درخت قاشقی ولی پهن تر دندانه آره ای ریز دارد وپوست خاکستری مایل به تیره چوبش محکم است ولی بعدازخشک شدند برای خانه سازی یاسقف خانه ،بام دار وخاک دار، بکار میبرند و آخیرن برای کارهای صنعتی بسیار بکار میرود درقدیم برای درب و(گاجمعه۲۷۶&#x27;-)بکار میبردند. ؟!)                                  ۸__سپیددار ،_یاسپند دار__ اينترنت ازخانواده تبریزی است پوست هم مانند پوست تبریزی میباشد چوبش هم مانندبرادرش تبریزی سفیداست مغز درخت فرقی با رخت تبریزی نمی‌کند برگش همشبی برگتبریزی ولی کمی پهن تر وبزرگتر است چوبش کمی مانند  برادرش ضعیف است فقط برایتخته وجعبه سازی بیشتر بکارمیرود ولی کرم نمی‌زند . برای همیناین درخت تخته خوبی میشودبرای (لمپاکوپی یا لمپه کوبی) زیر سقف ویادیوارکوبی انجام میدهند.؟!)                                                                  ۹__شقوز دار ۲۷۷&#x27;-)این درخت درنهایت قد۱۰ متر کمیاب است پوستش طوسی رنگ میباشد. چوبش سفید کمی تیره یابه رنگ شیره ای، می باشد وبرگ دوطرف شانه ای، نازک کشیده شده ودراوایل بهار تمام شاخه های تازه جدید رشد کرده گُل های می‌دهد اینءُلها رنگی ابرشیمی مانند پنبه ای توپی وهرتوپی باچند رنگ میباشد. آن توپی ویا غنچه که می‌روید  ازهرشاخه بهمدتوپی یاغنچه ای گُل هرگُل ازنوک آن گُل پنج سانتیمتر میرسدباچندین رنگ هرجوری درمی‌آید اول ازشروع گُل مانندنخ نازک مباشد . ولی ازپایین  توده همان غنچه چیری گُلهای رنگارنگ زیبا مختلف است  نوک گُل برگ یاهمان توپی به چندنوع رنگ دارد(قرمز ،بنفش،آبی، کمی سبز ، وسفید مایل بهزرد ،روی یک توپی روی یک شاخه این نوع رنگها دیده می‌شود چوبش خیلی ضعیف شکننده است پوست شاخه هارا ازتنه درخت جدا می‌کنند به گاوها میدهند  گاوها دوست دارند مخصوصا پوستشاخه ها تازه رویه شده .یاجدید رشد کرده رامردم شما شرقی که از این درخت دارند .مردم شاخه‌ها راجدا کرده پوستش رامیکنند بهگاو شیرده  میدهند تاشیری بیشتری بگیرند.؟!))                            ۱۰__شرم دار__درخت شرم محکم است ورنگ پوست طوسی قدش به۲۵متر درنهایت می رسد برگ پهن  دارد برگ به مصرف گاو کوسفند وگوسالها می‌شود وقتی برگ این درخت بیشتر درمناطق کونشینان برای استفاده چهارپایان می شوند ودرنهایت این درخت ازخانواده راش است(درفارسی ممرس گفته میشود).؟!)                     ۱۱__ارج دار _درخت ارج _این درخت شبی پلد دار برگش پهن چوبش تومغزش سفید وچوب پوک یک لوله مانند سفید پنبه ای دارد زیاد به خانه سا زی بکار ساخنمان نمی رود  وبرای ( هیمه) هیزم بیشتر بکار میبرند قد تاحد نهای۲۰ متر میرسد.؟!)                                                  ۱۲__کولدار__ این درخت مانند درختهای معمولی زیاد محکم نیست ولی در جایی خودش مفید است وبرای ساخت سازخانه وسقف وبام دار وخاک دار وزگال به کار می برند. مرد استفاده های دیگر می‌کنند پوست ایندرخت قهوه ای روشن مایل به سبزی یامغزپسته ی تیره می باشدوبه رنگ .پوست درخت گردویی راست قامت است  مغزچوبش شیره ای مایل بهزرد وبرگش مانند برگ درخت توسگاه پنج انگشتی شکل کمی کشیده گُل ریز کرم شکل دارد وبرای تولید مثل، ازپرندگان استفاده می‌کند. پرندگان آنکرم رابرای این درخت جابجا می‌کند. مردم شمال یک مثال دارند درباره این درخت میگویند  (کوادار بون آغوز پیداگودن) یعنی زیردرخت کولدارپیدا کردن گردو)این مثال برای آدم که  مفتگی  پول دربیارد یا یک جوری پول برسد. درختی که بار نمی دهد زیر این درخت مثال می‌زنند. کسی که خوش شانس باشد. قداین درخت تادرنهایت۲۵، تا۳۰ متر میباشد شاخه برگ زیادی نمی‌دهد مانند گردو ولی راست قامت میباشد  وبرای ساختمان سازی ستون وبام دار وسقف خانه بکار می برند. پوس این درخت را می‌کندند دروقت شستن شلوارهای پشمی در داخل ظرف آب تاپشم نرم شود. ؟!)                                               ۱۳__کیش دار این درخت کم به درخت شود. خیلی دیر قد می‌کند بیشتر درختچه استفاده می‌کنند.اگرکسی یا جایی دست نخورد تا۱۵ مترقد کند . این درخت درجاهای که امام زاده ودرحیاط مسجد تا۱۵ متر رسیده است بیشتربرای بوته دورباغچه هاوبرای تزئین  دورحیاط وبر خیابان‌ها می‌کارند  شاخه های این درخت یادرختچه بند ،بند هر بند دوتا برگ به چپ راست می‌دهد وبرگها دوطرف به اندازه ناخن دست میباشد پوستش به رنگ زرد میباشد چون شاخه برگ زیادی داردمردم روستاها بالایی چند سانتیمتر ازروی زمین میبرند وبرای جارو کردن داخل حیاط (بنام کیش خال،) حیاطزمین برگ هروز صبح جارو میکنند.برای همین در شمال کیش خال نام گذاشته اند این درختچه تمام سال سرسبز وبرگ دارد. واین درختچه مردم برای سرسبزی اورا سنبل سرسبزی  زندکی می‌دانند. واول هرماه روزاول شان وبعدازتحویل سال که می شود .شاخه های نرم این درختچه وهمراه گُل ازباغچه صبح زودبرای وضو گرفتن  به حیاط میروند وبرگشتازحیاط به بالا یااتاق یک لیوان آب وقران وارید اتاق می‌شوند چند که آب ازلیوان با اینکه وضو دارد به دوطرف ،دراسان، چهارچوب درمی‌آیند بعد وارید اتاق می‌شوند وچند بارقران می‌بوسد وبعد چهار گوشه اتاق راآب می ریزد ودوباره قران را می‌بوسد قرآن شاخه هاکیش وهمراه آب کهتولیوان است وهمراه باچراغ که شب روشن بوده تاساعت آذان مغرب روشن میماند توتاقچه شب بعد چراغ روشن بوده امشب هم روشن میباشد وتاصبح فردا .؟!)                                               ۱۴__سیال دار__این درخت سیال زیاده درخت شدن نمی رسد.چون هروز به دومترنرسبده مردم روستا اورا می برند .این درختچه چون نرم است درخت شدند نمیرسد شاید جایی رشد کند که جلو چشم مردم نباشد تا آنجای که گفته شده تا۲۰ متر هم می رسد . پوستش قهوه ای تیره است.مایل به قهوه ای قرمزمیرند  مغزه این درخت نرم و بک رگه دارد مانند پنبه  مردم شمال درزمان ترکه اورابرای سبدبافی بکار میبرند هرنوع بخواهند این درختچه یاترکه می‌توانند استفاده کنند .؟!)                                                   ۱۵__لی دار__این درخت لی به‌زبان محلی شمال درزبان کردی والموتی ،،ویز،وترکی قراقاچ میگویند درفارسی باکردی یکی است.درخت لی محکم است نه بمحکمی آزاد یا تُویی نمی رسد وبرای ساخت سازخانه بکار میبرند . پوستش قهوه ای سوخته خشن ترک  خورده میباشد.  برگش مشابه برگ توت کمی کوچکتراست  مغز این درخت  کمی قهوه ای،رویکردی میزند . میوه این درخت گوشواره ای سفیدمایل به زردی  میزند  درداخل گوشواره دانه دارد  ثمره این درخت است . درختی پرشاخه برگ است عمراین درخت آنچه گفته شده تا۱۵۰ سال است شاخه زده می‌ شود کرم درخت از جا زخم وارد داخل تنه درخت می‌شود.  قداین درخت درنهایت ۲۵متر  است.؟!)                                   ۱۶__مغزی دار_یا ماقزو یامازودارگفته اند  __ این درخت تاحد۳۰ متر قد میکشد .برگش کشیده دوردنده درشت کشیده دارد چوبش  مغز داخل قهوه ای به زردی می‌رود. میوه این درخت نوعی مشابه فندوق کمی کشیده تردراز ومیوه اش روی یک کاسه ی یا زیر این میوه کاسه ای به رنگ سبز قرار دارد  این میوه فندوقی درداخل ان کاسه وسل است.بعد از رسیدن میوه از کاسه جدا می‌شود.میوه مانند فندوق است این میوه مانند همه میوه ها(شوکول۲۷۸&#x27;-)این حیوان دوست دارد .میوه این درخت درجنوب کشور می پذند و ارد میکنند نانش میکنند می خورند.وراست قامت است برای خانه‌سازی بکار میبرند ؟ (البته درنهایت فارسی  وجنوبی ها بلوط گفته می‌شود. ؟!))                                                                             ۱۷__لَلیک دار __یا پیله دار _،درخت لَلیک پوست قهوه ای  سوخته یدارد مغزه داخل درخت قرمز وهرچه بطرف بیرون بیاید به رنگ صورتی درمی‌آید.برگ ایندرخت دوجانبه ناخن وبعضی مرکب کمی کشیده تر یاگوشواری دارد .میوه‌ای می‌دهد مانند  باقله شمالی ها به این میوه مصرف گاو وگوسفندان می‌کنند.  ایندرخت پرداخت برگ واردات یعنی خاردار میباشد وخاری زیادی داردزیر هر بندی وشاخه ای چندین خار دارد .وبعضی از خارها از خودش خارجی هدف خار هاتا۱۰سانتیمتر می‌رسد. قدااین درخت تاحدودا ۳۵ متر می‌رسد  قبل از میوه کرم سبز رنگ خوشه ای درمحور برگ ها بعد تبدیل به پیله  با آشغالهای راست وآماده یا پیچیده است. واین پیله درحال رهاکردن به رنگبز بعدبه رنگقهوه ی سیر داخل پیله دارای دانه ای وقسمتی مایع چسبناک دارد دانه ها شبی قهوه ترک ریز تر است ازرنگ قهوه ی به سیاه ای می‌رود.این پیله رامصرف دام (گاووگوسفندها،)درزمستان همراه کاه می‌شود . به گاو ماده شیرش زیاد می‌شود وبه گاو نر زور زیاد می‌شود .وحتی بهگوسفندان هم همینطور .گاونر میخوردسر مست درکار وشخم زدن زمین ها همراه باعلف  به او میدهند وقتی این پیله را خورد خستگی ازتنش درمیرود. گلهااین درخت سبز رنگ درفصل بهار میباشد شبی کرم آویزان میباشد  آن کرم بعدها به پیله تبدیل می‌شود  زیر هربرت چند تاپیله به وجود می‌آید. این لَلیگ پیله گیلان گفته می‌شود.درمازاندران کرات ودریونان خُرنوب می شناسند وبسیار برای مردم درمان وسود آوراست .این پیله درقالب مانند لوبیا میباشد  .این پیله یا خرنوب ۵۰۰۰ سال پیش شناخته شده است. این گیاه دارایی دارویی ۱۹ خاصیت داردیی بخصوص برای مردان اسپرم وزنان شیرده خوب است. بیشتر مراجع شود Google  بخوانید.؟!))      ۱۸__کوپ دار ،این درخت محکمداخل مغزش سفید برگش پهن دندهریز اره ای نامنظم وبرگ تازه اش مصرف چهار پایان  رنگ پوست طوسی قد تا۱۵ الی۲۰ متر ودرجاهای رطوبت می‌روید و این درخت برای مصرف ساختمانی بکار میبرند.؟!  )                                                    ۱۹__شیلوی دار_این درخت سه نوع است هرکدام باکمی متفاوت نام برده می‌شود. مثلا درخت بیدمشک  ایندرخت درجاهای نم ناک می رود .دراوایل بهار میوه یا گُل ازاین درخت به اندازه سنجید کمی بزرگتر دور تادور دارای کرکی نازکی میباشد در اوایل سبز وبعدهاکمی برنگ سبز تیره میباشد. وبعضی هاازآن گُل یامیوه را عرق میگیرند.عرقدل انگیزی میباشد .(عرق بیدمشک تقویت کننده قلب واعصا میباشد  عرق این گیاه درطب سنتی ازمحبوبیت بالا خواص بی شماری برخورداراست ) قدشدرنهایت ۱۰ متر می‌رسد چوبش نرم شکننده است. شاخه نرم بند بند است وهربنددوبگ می‌دهد.زیرهربرگ گُل یاهمان میوه از یک دانه تاچندتاباهم می‌دهد.  برگها یخطی کشیده باریک میباشد. بدگهاجفت برگ چپ وراست میباشد  ._             اما ازبید دومی__درخت شیلویدار نوعی دوم این درخت. پوست خاکستری کمی تیره مایل به سبزاست. ازنوعی اولی یابید مشک تیره تر می باشد .پوست ترک خورده است.قدش حدودا تا۲۰ مترباشد شاخه های خیلی نرم دارد .اینشاخه ها بسیار نرم رو به زمین افشان یا افتادگی دارد برگ این درخت شلوی دار خطی کشیده جفت برگ  قد برگها تا۱۰ س می‌رسد بدون میوه است .درجاهای نم ناک می‌روید وبا قلمه تولید مثل می‌کند نام دیگربید مجنون گفته می‌شود.  درلبرود خانه وجوب یانه لب برکه جا رطوبت رشد می‌کند.  __سومی_شلیوی داراین درخت شیلی پوست سبز مغزپسته ای است. درخت معمولی می باشد چوبش سفید ومغزش سفیدتر ولی شاخه نرم راست قامت است برگش مانند آن دوتاخواهر برادر ها دیگرش شاخه نرم دارد.برگ خطی کشیده رو به بالا برعکس ببیدمجنون که رو به زمین است  واین درخت  برگ مانند برگه بیدمشک کوتاتر ازبرگ بیدمجنون میباشد وگُل یامیوه  نمی‌دهد .؟!))                                                                                درختان میوه پرتقال ،بچندین نوع می‌رسد انواع واقسام  پرتقال است لیمو ، بادرنگ یا بالنگ ،هالوی  یا آلوچه انواع آلوچه  داریم از آلوچه شیرین ریز تا درشت،  وریز ترش آلوچه سبز تاقرمز   از گرد تاکشیده ترش شیرین،  انجیر ،  انواع انجیر ،انار ترش تاشیرین زیر تا ردرشت،  انگور انواع انگور،به، خوج ، بهاره تاپایان اربکو خوج ریز ترین خوج تا پاییزی بزرگ ترین خوج،کلابی، کونوس یاازگیل انواع ازگیل ریز ترش تا پیوندی درشت ، میرخه یا زالزالک چند نوع ، ،نارنج ، آمُبو آمُ بو چندنوع آمُبو، آشتلو یاهولو، آلو،زیتون انواع زیتون ،سیب انواع سیب ترش وشیرین ،                               (پرندگان منطقه بانام یانشان )                     نام پرندگانی که دراین منطقه زندگی میکنند ویک سیری مهاجیرند آنها شناخت دارند از نظر رنگ صدا این مردم اسم گذاشتند (مثلا جوملجه)این پرنده  درتمام نقاط ایران دیده شده است. وهرمنطقه شاید با یک اسم آن پرنده را بشناسند .ولی درشرق گیلان این پرنده رابه اسم ،جوملجه، می‌شناسند. یادرمنطقه های دیگر ایران بااسم دیگر یااسمی ندارد به همه پرنده های ریز راگنجشک بدانخودم چندین شهر ها واستان ها رفتم  این گنجشک هارادیدم اسم خاصی نداشتند. به همان گنجشک می دانستند.؟!)                                                                 ۱__جُومَلجَه ،مَلجَه= یعنی گنجشک--چنین هم میگویند__ جُو نام محلی این گنجشک است . دروقت که گنجشکها  از خودشان صدا درمی آورند چه دروقت خوردن دانه ویادانه پیدا می‌کنند به یکدیگر صدا می‌زنند وچه درحال پریدن پرواز کردن این صدا این جوری صدا درمیا ورند جُو ،جُوجُو،جُو،جُو ،جُوجُو جُو نوعی صدا این گنجشکها است.  براثر این صداها.مردن این صداگنجشک رابااین اسم جُومَلجَه گذاشتند . رنگش قهوه ای خط سیاه روشن رویشانه دارد  روی سینه اش خاکستری روسن وری بال وپشت  تادم خال سیاه دارد .نرها زیرگردن کمی روی سینه ها سیاه  دارند.قدکشیده دارد(جُوجُو یاجُ مَلَجَه ،جُمَلَجَه  درمنطقه نام میبرند. این پرند اجتماعی زندگی می کنند ودست جمعی زندگی پرواز  حتی اانه سازی نزدیک هم لانه سازی  برای تخم گذاری انجام میدهند. این نده خیلی پر سرصدا هستند .)                                                         ۲__خامسک،یاخامسیک ،خوفی خمسیک ،خوسیک .. گفته  می‌شود.این اسمها  درمنطقه به این گنجشک می‌ گویند وخصوصیات.این گنجشک به اندازه،ازنوک توک تانوک دم درنهایت۱۲سانتیمتر میباشد دم کوتاتردارد کمی توپول تر وچاق  وجمع جورتر ازجُومَلَجَه است وتشخیص نر وماده ابن پرنده بالا سرنر باندازه ناخن ابی اطلسی میباشد.این پرنده درفصل بهار زمان جفت گیری صدایی بلبل درمی آورد می‌خواندوبرای جفتش.  این گنجشک به چند رنگ است. برای جفتش لانه درست میکند بیشترین لانه را درجنگل درختچه هاانتخاب می‌کند.درختچه که سه شاخه دارد لانه درست می‌کند.تاآخر تابستان جوجه در می آید  درزمان تخم گذاری آدم نگاه کند دیگر به تخم سر نمی زند  دراوایل پاییز صدایش عوض می‌شود.مخصوصاً سرما زود رس وبیاید صدایش عوض می‌شود به‌این نوع (خمس ،خمس)می‌کند صدا کوتاه همین طوراست وبرای همین خمسیک یاخوسیک گفته می شود.رنگ های بدن این پرنده.روسر آبی کمی‌ سیاه اطلسی روی بال کمی سیاه سفید وآبی وپشت شانه آبی کم رنگ اطلسی دارد .روی سینه زیرشکم ازسینه  کمی عنابی تابه خاکستری تادمش تابه سفیدی رنگی میباشد دور گردن نر یک حلقه باریک سیاه دارد.دورچشم زیرگوش سفیدی کم دارد. ماده ها زیربال بزردی میزند ؟!)                                                   ۳__دم لاسکنه،یادمبلاسن،(دمجوبان) میگویند. این پرنده  اندام کشیده دارد.دم دراز کشیده دارداز گنجشک ها ی معمولی  دراز تر است  به رنگهای زرد وخاکستر اطلسی سفید کمی هم سیا در دوبال وسرش می باشد. روی زمین می نیشیند بسیا با مد بازی می‌کند تکان دادن دم یک نوع حرکت راه رفتنش است.این کنجشک بیشتر درییلاقات زندگی می‌کند. کمتر درفصل دانه بودن درجلگه ها و سواحل دریا وساحل رودخانه ها مرداب‌ها میگذرانند حشره یادانه جمع می‌کنند.این پرنده  هرچند مترقدم زنان راه می‌رود وبعدمیپرد دورخودش  می‌چرخد. ؟!)                ۴__کُلکافِیس،کُولُو کَفِیس،کُولکَافِیس،-گفته شده. این  پرنده باصدا ی ریز وضعیفی دارد نام گذاری شده . درزمان صدایا خواندن میکندنوعی خواندن(فس فس) یاخیلی صداش ریز است وصدای یک نواختی داردفس فس می‌کند. اوراهر فصل  ببینیدمثل یک حالتی مانند ،،کرج،،  کورکی بخودش گرفته  خودش جمع کرده مانندخمسیک جمع  شده وقدش کوتاتر ازخمسیک کوچکتر است رنگش  ازپشت  یا پشت سرازگردن تادم بنفش وکمی آبی پررنگ و وپهنای سینه اش آبی کم رنگ  تازیر سینه نم نم کم رنگ میشود وروسینهخاکستری مباشد.روی بال آبی وسبز ،دوطرف دوچشم وسقف سر آبی پررنگ یاکمی  بمشکی وپس کله نرها یک خط باریک سفید دیده میشود. بیشترین عمرخودش را درداخل درختان که خالی (لاپی) است لانه وتخم می‌گذارد.این پرنده بیرون ازدرخت توش خالی لانه نمی‌سازد دیده نشده. ومردم مسلمان معتقدن یعنی جوانان ازبزرگان یادگرفتن او رامی گیرفتن نفت میری ختن به آتش می‌کشیدن میگویند درزمان پیغمبران از دست دشمنان خودشو پنهان شده بود این گنجشک با همین صدا اورا لود،داد .؟ خدامی اند درآن زمان کی بوده این گنجشک چی بوده خدا؟!؟))                                      ۵__سینه سورخه_این پرنده مانند همه پرندگان دیگر ازرنگ سینه اسم برده می‌شود. یاگذاشته اند و پشتش و بالش آبی اطلسی کمی همساز میباشد.و رویسینه اش سرخ  بعد نم نم  به قهوه ،ی،تیره میزند بطرف دم آبی اطلسی میباشد.؟!)                                                      ۶__اُوبُون_ابن پرنده  ازاسمش معلوم است یا درشمال اسم میبرند ازکارهای که درداخل آب انجام میدهد معروف به این اسم درشمال شده (اُو=آب(بُون=،زیر، زیرآب رفتن) زیر آبی ورنگ این پرنده سیاه اطلسی است.این پرنده بیشترتومرده آبهازندگی می‌کند وکمتر پرواز می‌کند.وخیلی فیروز است سخت شکار می‌شود چون گوشتش خیلی لذیذ است شکار چی هادرپی اوهستن هرچندثانیه زیرآب وزیرآبی چپ راست میرودسر از یکجا درمی‌آورد.هرچند متر زیر آبی چندثانیه  خیلی فیرزبرمیگردد زیر آب کسی بتواند یا دست بهتر ماهری باشدروبرو چشمش دربیاید بتواند بزند.اینپرنده به‌اندازه جوجه تازه به مرغ خانگی کوچک وقتی زیر آب می‌رود از ده تاسی‌متر فاصله بالا می‌آید. این پرنده موادغذایی خودش رادرزیر آب تاًمین می‌کند. ۰چون زیر آب می رود اورا(اُو بُون نام گذاشتند .؟!))                ۷__آ هِل یا عا هِل_این پرنده تمام بدنش حتی نوک وپاش زرداست. نوکیای پرکمی سیاه یاقهوهی تیرست. این پرنده باندازه کبوتر میباشد دروقت انجیر سرکله درجلگه ها پیدا می‌شود.عاشق انجیر میباشد. صدای این پرنده مانند دونفریکدیگر باصدا بلند ببوسند کسی که یکدیگر دوست دارن صدای بوسیدن چطور صدا این پرنده  دروقت خوردن انجیرمثل آن بوسیدن  است.؟!))           ۸__تورینگ،یاترینگ،کرک جنگلی نام می برند.این پرنده ازمرغ خانگی کمی بزرگتر است وجایی زندگی اینپ نده ددکوهها فراوان است. درییلاقات شمال به اسم های تورینگ کرک جنگلی نام میبرند رش سیاه دانه هایسفید زیر گلو قرمز نوک خاکستری در.؟!)                                ۹__شل خینو_ این پرنده بیشتر درمرده آبها (سل )زندگی می‌ کند.پرواز کم می‌کند  رنگش سیاه جل بالای چشم دو خط موازی دارد. درعلفزارها هرزه درحاشیه مرده آبها تولید مثل می‌کند . اندازه کبوتر کمی بزرگتر دم کوتاهی دارد این پرنده ازحشراه های مرده آبی تغذیه  رژیم‌غذایی  خودش را تهیه  میکند.وخیلی ها به این شل خینو می شناسند. ودرآب خیلی زرنگ است آنچه که شکار چیها تعریف می کنند زیر آبی می رود توکش را بیرون نگه می‌داردبرای نفس کشیدن در وقت شکار تاآب ازآسیاب بیافتد. دوباره به وی آب می‌آید.؟!)                                                       ۱۰__رابشکن_رابوشکن_این پرنده به اندازه یاکریم رنگش کمی تیره تر پاقهوه ش مایل به خاکستری و توک اش قرمز بدن خال خال سیاه دارد تو افتاب سیاه روشن است. نام این پرنده راازصداگرفته شده در شهسوار)تنکابن، توکا ، اسم ودرجلگه شر ق گیلان رابشکن یا رابوشکن گفته می‌شود. ؟!))                                                                ۱۱__سیاسرت یاسیاه سرت این پرنده ازاسمش پیداست. ومعلوم است که تمام بدنش حتی توکش وپاش سیاه است این پرنده باندازه یاکریم وتو آفتاب سیاه اطلسی است .؟!)                                                            ۱۲،__سیته ویاسی ته این پرنده مانندسیا سرت سیاه  است. وتمام بدن دانه دانه سفید دارد وتوک صورتی است و برعکس سیاه سرت اینترنته اجتماعی زندگی میکنند. دست جمعی پرواز دست جمعی دانه جمع می‌کنند حتی جای می نیشینان با صداخودشان باقی درهوا یا روی درخت نشسته اند می‌کشند بهجمع خودشان یعنی همه کارشان  ست جمعی است.به اندازه یاکریم آستن.؟!        ۱۳__شانَ سر،یا شانه بسر ،درنهایت،(هُدهُد)این پرنده یکی دیگر ازپرندگان منطقه است.دربعضی جای بدن قهوه ای روشن ودربعضی جاقهوه ی تیره است روی بالهاکمی سیاهی دارد رودسر تاج دارد برای همین اوراشانه به سر گفته می‌شود روی سینه قهوه یرو به قرمزی میزند.  ازسینه بطرف دم می‌روید رنگ قهوه ای کم رنگ  تا روشن به سفید ی می‌رسد.؟ دوطرف بال دورنگ راه راهی خاکستری وقهوه اب، بدن کمی کشیده به‌اندازه یاکریم است.؟!))     ۱۴__ وُشُم،وَشُوم وبدبدک هنگفتی میشود.چون درحال پریدن، پرواز ،صدای ازخودش درمی‌آورد(بدبدک) (بدبد   بدبدک)این پرنده دانه های (سوروف ۲۷۹&#x27;-)ا ست واین پرنده  نگش قهوه ای روشن روبه خاکستر و کمی پشتش روی بال‌ها تادم لکه هاسیاه دارد زیر گلو کمی سیاه  روی سینه طوسی تادم خاکستر روشن میباشد.این پرنده بعد ازدرو کردن برنج درجلگه ها پیدا می‌شود. درزمان که برنج  دروشدساقه روی زمین برنج  کاری باقی مانده این پرنده زیر بوته ها پنهان می‌شود. برای شکار کردن این پرنده باتور  به نام(لاله دام ویا لله دامام۲۸۰&#x27;-) روش شکار کردن درصفحه  توضیح خواهم داد این پرنده نوک قهوه ی ،بلنددارد  همینطور پایی بلندی دارد ازنظر جستش جوجه مرغ است .؟!)                                                               ۱۵__نِیِشک_جسته این پرنده باندازه وُشُوم،یاوُشُم یا یاکریم است دم کوتاهی  دارد پابلند داردرنگ خاکی تیره  زیرسایه به رنگ خاک روشن میباشد .رویبالش وپشت شانه دانه های سیاه دارد .این پرنده بعد از روزبرنج زیاد وفراوان درمنطقه جلگه ها دیده می‌شود خوراکش کرم های ساقه خواربرنج درسایه است. درزمان پرواز کردن از روی زمین تا صداتر تو هوا چپ وراست حرکت می‌کند تا شکارچی نتوانند او را دروقت پرواز شکار نشود. وقت جای فرود میآید روی زمین تا۲۰ متر یا بیشتر چپ راست به میرود که بوی بدنش اگرباسد سگ بواو را گم کند تا شکارنشود.چون بوی بدن این پرنده فقط سگها پیدا می‌کنند. سگهاوشکارچی وقتی بو رااحساس کردن یاپیدا میکنندنزدیک شده .سگ ها مسیرحرکت رادور میزند   تااین شکار را بطرف صاحبش می کشد وسرو پا این شکار مال سگ است.سگ باخوردن سر وپا به‌دنبال  این شکار می‌رود.؟!)))                                                                 ۱۶__گبر__ این پرنده به رنگ خاکی تیره یاقهوه ای روشن مایل به طلایی دانه های سیاه  برروی بال هامیباشد.زیر شکم خاکی روشن اندازه کلاغ وکمی بلندترچون پای بلندی دارد و دم کوتاه دارد.وپایخیلی بلند همینطورتوکش بیار بلندی شاید توکش بیش ازده سانتیمتر باشد. این پرنده فقط درشب پرواز میکند برای جمع کردن غذا.درجاهای که چمن زارصاف باز(صحرا)باشد بیشتر دوست دارد درمحوطه بچرخدبنواند راه برود. یک بدی دارد توکش به هرچه برخوردکند ازآن مسر برمیگردد.درآن زمین که صاف باشد درحال پروازچپ راست پروازی کند.بعداز۵۰۰متر یاکمی بیشترجای که بوته ببیند فرود میآید ودر جایی  که حشره هادرشب ازلانه بیرون می‌زنند ویا کرم هامیلتون دراین ،منطقه زیاد هم هست،ازبیرون می‌آیند این پرنده برای صفا دادن ودرضیافت شکمشون ردن این حشره هادرشب دراین منطقه بااین نوع حشره منطقه رادوست دارد  این پرنده در روز پرواز نمی کند وکسی درحال پرواز ندیده است .این پرنده  درروز تو جنگل ها یازیر بوته ها خودش راجمع  جور وپنهان می‌کندکه زیاد دیده نشده  اگریک وقت کسی درمسیرخواب اوقرارشایدباورتون نشود تاجلو پاطرف به یک  دومتری به پرواز درمی‌آید درنهایت پرواز اوتا۵۰۰ متر است .شاید نزدیکتر هم بوته باشد این پرنده فرود بیاید بنیشیند خودشو جورجمع می‌کند.زیرآن بوته به‌خواب می‌رود تاشب برسد وشب برایخوردن ازخواب بیدارمیشود. شکارکردن این پرنده برخلاف دیگر پرندگان است . که بعض ازپرندگان رادر شب یاروز تواین شبانه روز باتفنگ شکار می‌کنند.ویک سری فقط روزشکار می‌شود.حالا چه باتفنگ ویادام ،تور.ولی امااین پرنده رافقط درشب نه تفنگ  میخواد ونه تور.این پرنده درشب برای سرکردن شکم ازخواب به بیدار می شود برای سیرکرن شکم خودش برای شگار وجمع آوری دانه یاخوراک خودش حرکت می‌کند و پرواز نمی‌ کند تا بتوانید باتفنگ زد یا باتور،،دام،،گرفت.روش شکار کردن این پرنده شب گذشته که هرکجا رفته باشد شب بعد  وشبهای دیگرباز به آن نقطه گذشته بر می‌گردد. چون خاطرخواه دانه گیرش آمده وجمع کرده درآن نقطه دانه یا هلزون وکرم زیاد بوده برعکس کسی اوراپرواز از آن منطقه پرواز هند دیگر نیاید  وقت پرواز کند هرشب این کارمیکند زمان پرواز ازخودش اثری به‌جا می گذارد واگرشب دیگر یاچند ساعت  دیگر دوباره برمی‌گردد. همانجا برای غذا (آن اثر به جا می‌گذارد یعنی(میریند)مردم منطقه آن را ببینند می فهمند  می گویند(گبرخورده)نوعی ،ریده،را می‌شناسند  وباهمه پرندهامثل اینکه فرق دارد. که‌این گبرخورده است  ودرآن قسمت ویک منطقه  چند متر درچند متر مربع حدودا هر طرف طول عرض با خار به ارتفاع ده سانتی مانند پرچین می‌کنند  تواین پرچین یک جا را خالی می گذارند تااین پرنده ازآن برود .درآن نقطه (تله۲۸۱&#x27;-) می گذارند این تله با وسیله یکنیم نخ وترکه چوب مردم درست می‌کنند.بیشتر  درصفحه توضیحات بخوانید.؟!)                   ۱۷__گبرپیره،یاجین جیره_ درییلاق جسکن)گفته میشود.این پرنده برای اینکه جوستش خیلی کوچک وریز است.اسمش گذاشتن جین جیره وقیافش یارانش شبی ویا مشابه  گبر است .میگویند گبرپیره مردم معتقد استند که این پرنده پدر گبر میباشد .روی سینه خاکستری کمی تیره است درنهایت پروازاین پرنده به چندمتربیشتر نمیرسد چون  جستش به اندازه تخم مرغ کوچک تر است بیشتر زندگی اش درخار پرچین هااست درشمال پرچین خار زیاد است .این پرنده شکار کلاغ ها می‌شودوگربه.؟!)  ۱۸__خینو این پرنده جز ویادسته مرغان هواییاست به رنگ خاک ویاهمرنگ کاه میباشد  ازمرغ کوچکتراست .پایی این پرنده مانند پای اردک پره دارد .این پرنده مانند پسر عموهاش زیرآب می‌رودخانه وجانوران زیرآبی را می‌خورد. یک وقت اینخینو با شل خینو فرق دارد اشتبا نشود.؟!)  ۱۹__کلاکن __ این پرنده دراصل مهاجر است  کمی آغاز بزرگترمیباشد.بیشتر شان سفید کمی لک قهوه ای یاسیا روشن روی بال دارند و درنهایت فارسی ،،قو،، گفته می‌شود گوشتش لذیذی دارد.؟!)                                 ۲۰__هفرنگه ،یافت رنگ ،این پرنده ازنظر جسته خیلی کوچک وقدکشیده دارد دربرابر جسته قدش دراز است . ازگنجشک های خیلی کوچک است. این پرنده درفصل بهار درجلگه ها پیدا می‌شود. ازچند رنگ تشکیل شده  ازاین رنگ ها دوبال زرد ،و زرد پررنگ ،آبی، خاکستری، روی سینه قهوهی،  سرخ ،وسرخ آبی، دم سفید،وپا وتک قرمز، قدش دراصل کشیده دارداین پرنده خیلی زیباقشنگ است  جز پرندگان مهاجر است . دمش کشیده است ازنطر وزن پنج تاشش گرم باشد.دراین فصل بهاردرختان شکوفه یابرگ می دهند.این پرنده دسته جمعی واجتماعی زندگی میکنند وپرورش می‌کنند وسر صدایی زیادی دروقت خوردن دارند.خوراکشان از میوه هادرختانی که تولید مثل یا گرده افشانی می خواهند بکنندازاین  درخت به آن درخت زحمت به گردن این پرنده ها می‌افتد وازدانه گردافشانی این ها استفاده می کنند وانجام میدهند. ومانند زنبوران زحمت گردافشانی این نوعی درختان راانجام میدهند(نوعی درختان ودرختان که مانند توسکاه ،آزاد، مازو، ویا مغزی ،و لی)واین دسته درختان مثلان گردو  ،فندوق، واز این درختان هم حمل تولیدمثل اانجام میدهند. واز این درختان بهرمند می شوند. امروزی ها این نوع پرنده ها رادرشهر درداخل  قفس (زندانی) کردند واین پرنده‌ها دردست مردم اسیرکردند.؟!))                  ۲۱__کاسه خیل__ این پرنده جز مرغان هوایی است. توک وپاش ماننداردکها است ورنگ خاکی تیره است از آن دسته مرغان  زیر آبی رواست . درزیر آب دانه خوراست شکم راسبر می‌کند .جزپرندکان مهاجر میباشد ولی د برکه یا مرده آبها دیده می‌شود از چندساعت تاچندروز اگر شکار چی ها کاری به او نداشته باشند .آنچندروزی مهمان  آن منطقه  ویا آن آب است .؟! )                                          ۲۲__چنگر یا سورخ توک _این پرنده به اندازه کبوتر  کمی بزرگتر است . رنگش سیاه دم کوتاه داردو اینپرنده خیلی خوش مزه درفسنجان میباشد.؟ ازوسط سر به توک  یک‌ خط سفیددارد. وپااین پرنده مانند اردک پرده دارد. توکش مانند اردک است  ولیتوکش کمی  قرمز است. دروقت پروازکردن از روی آب چند بارپا را به آب میکوبد تااوج بگیرد پرواز کند مانند پلکان ها پرواز می‌کنند.؟!)            ۲۳__کولی خوره ،یا،کُلی خوره_این پرنده ازاسمش پید ا است ح.(کولی، یاکُلی  یعنی ماهی‌های کوچک  وخوره یعنی خوردن)این اسم محلی خوراک این پرنده ماهی کوچک( بزبان محلی کولی )است این پرنده لانه را تودیوار رودخانه  ویا نزدیک رودخانه برکه نزدیک مرده آبهاتپه لانه می‌سازد وتادست رسی به رودخانه  ماهی کوچک‌هانام برده بالا باشد. وقتی بچه اش ازتخم درآمدند خوراک شان بتواند ماهی راصیدگندبرای بچه ها برساند واین پرنده باندازه یک گنجشک است دم کوتته دارد توکش سیاه بلند تر از توک گنجشک است. سینه اش قرمز پشت وبال ها آبی مایل به سبزاطلسی وزیر گردنقزمر هرچه بطرف دم می‌روی القرمزی کاسته به قهوه ای خاکستری می‌شود .دَم  دمُ به رنگ آبی کم رنگ میشود درزمان نشسته است  سرا خیلی می‌ چرخاند  (مردم منطقه یک مثال دارند کسی که سرش رامی چرخاند می گویند(تی سره کولی خوره مثان نچرخان) یعنی سر را زیاد مثل مرغ ماهی خوار ندرخانی. ؟!)                                                                   ۲۴__،چُوی چُوی،یا چُی(درنهایت فاخته ،فارسی) این پرنده درفصل آخرهای بهار وتابستان درجلگه ها پیدا می‌شود . درشب روی درختان وبسته ها پرواز درمی‌آید  دورمیزند بعد از روی هردرختی یا بوته ،ی،مستقر می شود از خودش این صدا درمی آورد. صدایی تیزی دارد.آنچه که ازصدایش می شود فهمید(چویی یا چُو )میشه فهمید می‌گوید.این پرنده باندازه یک کلاغ رنگ قهوه ای تیره زیر گردن یک تیکه سفیدواین پرنده درشب پیدا می‌شود  وشب می‌خواند (خواندن اوهمان،،چُوی )است ومردم منطقه یک داستان دارند که ازاین پ نده درقدیم ها داستانی درباره دو پرنده ازپرندگان فاخته می گوینداین دوپرنده عاشق ومعشوق یکدیگر بودن دربعضی این دو پرنده قبل از پرنده بشوندانسان بودن  بانفرین مادر دختره نفرین کرده این دختر پرنده شده بنام کاکُو ویاکُوکُو طبق صدایی سرمی داده(این کاکُو ویاکُوکُو وفاخته دیگری چُوچُوی) هردو این پرنده فاخته می‌شود.؟!)                 ۲۵__ کَاکُو ویا کُوکُو_این پرنده به اندازه کلاغ یاکمی بزرگتر.  برنگ قهوه ای تیره زیر گردن یک خط سفیدو پشت گردن کمی به طلایی میزند.کاکُو این پرنده سبز کمی اطلسی روی سینه اش قهوه ای اطلسی میزند این  دوپرنده یک داستان دارند طبق گفته قدیمی ها مردم جلگهشرق گیلان .داستان این پرنده ها چندنوع روایت  شده است ولی یکی از وایت ها رااین چنین تعریف‌شده است.من ،،مولف،، گفته ها رابه دقیق آورده ام(می‌گویند کُوکُو دختر بوده و چُوی پسر بوده پدراینهادوست نداشتن باهم ازدواج کنند . مادر داماد،،یا پسر،،نفرین کرده دخترطرف کاکُو بشه شب هاروی درختان بخاطره پسرش بنالد وقتی مادرش،،دختره،  (کاکُو یاکُوکُو) دید دخترش جگرگوشه  راازدست داده مادر داغ دارش اوهم شب روزازفراغ دخترش  می‌نالید. واوهم ازخدا خواست این داغ را تودل آن مادرسنگ دل پسر برارد او هم مانند دخترش کُوکُو شودتاتودل مادر،پسر، بماند.،  البته بعضیهاوبعضیازآدمها میگویند این خواست ،،پسره،، بود.که معشوقه اش رااز دست داده بوده ازخداخواست تااورا(یعنی پسره راچُویی)شود. یعنی تابتواند بدنبال معشوقه اش برودتاعمر دارند درپی یکدیگر درشبها باهم می‌گردند.این دوپرنده دریک وقت می آیند.  وتمام اسم  پرندگان از صدا یااز رنگها استفاده شده است.ودرنهایت به فارسی گفته می‌شود فاخته(این دوشماره ۲۶ و۲۷ یک داستان از دو پرنده میباشد ؟!)                                     ۲۶__پُوسین کلاج  ،کلاغ که سیاه وطوسی رنگ کمی اطلسی  است  دربیشتر شهر ایران دیدم.؟!)!                  ۲۷__سیه کلاجه__کلاغ سیاه،، این پرنده تمام سیاه می باش .دربیشترین نقات کشور ایران  دیده شده است. زندگی اجتماعی دارند دست جمعی زندگی حتی پروازکردن وخوردن وجمع کردن دانه ها  همه چی دست جمعی  است.؟!)                                                                      ۲۸__سیویدکلاجه__یا الچ پین،الاچپین و(،الوچپین) هم گفته شده. واین کلاغ پاهای بلند وگردن دراز وبلندی دارد. ودرحریم (سل)مرده آبها منطقه  زندگی می‌کند و درداخل ،حریم سل ،درخت باشد برروی درختان واطراف بافاصله کم درخت باشد لانه می‌سازند وتولید مثل ودر مرده آب غذایی مرید احتیاج خودشان راتهیه میکنندخوراک این پرنده گان غورباقه، کولی ،ماهی،کوچک ولاکپشت کوچک است.گوشتهای حیوانان مرده وحشره های که درآب می زیستنداست اگر بچه هاشان آمدن برای تهیه غذاآنها هم دراین مرده آب نزدیگ است تهیه میشود.، ودرنهایت  به فارسی این پرنده لک لک گفته می‌شود. ؟!۰                         ۲۹__حاج حجه،یاحاج حاجه، حج هجه ،این نام ها را درمنطقه به‌کار میبرند.این پرنده پشت سیاه زیرسایه سفید کمی دارد. دمش دوشاخه ای است دردامنه های خانه  وطویله تلمبار ها تپه لانه  وآشیانه  درست می‌کنند این پرنده‌ها درفصل بهار ودرمنطقه پیدا می‌شود. ومردم منطقه  ویاشمال یک مثال به آدمها که خیلی چرس بد خرج را به این پرنده مثال می‌زنند میگویند،،فلانی   آنقدرسیفت وبدخرجه ازحاج حاجی کرایه میگیرد،، بعد می خواهدپول خرج چیزی طلب کنید ازاو پول بگیری.، درنهایت چلچله معروف است .،؟!)                                ۳۰_زرج __این پرنده به اندازه کبوتر است برنگ خاکی اطلسی  (درنهایت کبک گفته  می‌شود.. ؟!)                   ۳۱__قومری یاقُمری__ به رنگ قهوه ای روشن و تیره تراز خاکستر  است  ودمش کمی بلندتر است درفصل درو برنج یا بعد از دروکردن برنج درشمال زیاد دیده می‌شود.،نام پرنده دراصل تومنطقه قومری می‌دانند ولی درشهرستان های دیگر به نام های دیگر مشابه یاکریم است،.؟!)       ۳۲__کوربی __این پرنده به اندازه کلاغ حدودا می باشد  دوچشم گرد وخیلی تیز دارد.توک خمیده جلو سر یعنی صورتش پهن دارد. ورنگ خاکستری دانه سیاه روی بدن دارد .خوراکش پرندگان وماکیان وخرگوش وموش چهارپایان کوچک بتواند باچنگال بگیرد به حرکت بیاورد .وچنگال خیلی قوی دارد.؟!)                                       ۳۳__باد خوره ویا کخ خوره ویا باد کن زنه۲۸۲&#x27;- ) این پرنده بیشترساعت روز رادرساحل رودخانه ها ومرده آبها وساحل دریاچون درهوا درزمان رواز کردن این پرنده سرش به طرف پایین زمین است. دُمش هم بطرفزمین پایین ایست.تو  هوا درجا بال دُم میزند. هرکی درزمان که درپرواز درجا بال ودُم میزند مردم  منطقه میگوبند(بادکن زنه) ویا(باد می خورد کف میریند) این اسم رابرای این پرنده گذاشتند   کف خوره،،. ولی بعدهاکمی مردم هوشیار شدنداند وفهمیدند که این پرنده بالایی مرده آبها وساحل رودخانه هابرای ماهی کوچک ،،بنام کولی،، درهوا درجا بال ودُم  می زندتاکُولی هارا زیرنظر می گیرد.بعدشیرجه بزند  توآب وبی نتیجه نباشد. به راحتی آن ماهی رابگیرد. وبرای بالا دُم  نمی‌زند برای همین (بادکن زنه ) گفته اند ودرنهایت فارسی  ککایل ویاککائی میگویند .؟!)                                                                     ۳۴__نفت جیل یانفته جیر_ اینرنده آندسته مرغابی وبه اندازه کلاغ باشد رنگ سیاه اطلسی است.دُم خیلی خیلی کوتا دارد بایک فاصله ای۵۰ سر ودُم او رانمی شود تشخص داد. وازنزدیک میشودتشخص دارد. درزمان حرکت توآب میشودفهمید سر این پرنده کدام روی است. سرودُم را جدا کرد. این پرنده زیادباهوش نیست .برای جمع کردن وتهیه کردن غذا خودش به زیر آب می‌رود مانند مرغ آبی زیرآب می‌رود ولی نه به انداز(پسر عمو اُوبون) ودرزیرشکم یک قسمت مابین  دوپا تا زیرشکم یک تیکه سیاه است.این سیاه به اندازه سه چهار یک دایره گرد است .این سیاهی  روی پوست قرار دارد.روی پوست سفید یک تیکه سه چهارسانتیمتری سیاه شبی  نفت سیاه مردم منطقه. اسم این پرنده رااز آن تیک سیاه گذاشته اند بنام، نفت جیل،  ودرشب داخل علف های هرز دوراطراف مرده آبها وسل هازندگی می‌کنند . گوشتش خیلی لذیذ است.؟!)                                                    ۳۵ __کشکرت ،این پرنده جسته کوچک دارد رنگش سیاه روی بال‌ها وزیرگردن کمی سفید است .پاهای متوسط میباشدو دُم درازی دارد.این پرنده حرکت چند قدم تک ورمی دارد  بعد از چند بارقدم ورمیدارد بعدازچند بارمی پرد برا همین کار که میپرد وبعدقدم میزند (مردم منطقه  شمال  یک مثال دارندبرای آدم های که ادایی کسی که پول دارد.خرج می کند دست فقیرتیم میگیرد به او میگویند،،تومثله کشکرتی خوانی طاووس ره شان  یاد بگیره هم تی ره شان فراموش کنی هم طاووس یاد نگیری،،)به او فرد میگویند میخواه راه رفتن طاووس یاد بگیری راه رفتن خودت فراموش کردی .۲۸۴&quot;-) داستانی است ازقدیمی هامی گفتن ازکشکرت پرسیدن چرااین جورراه می‌رویند راه طاووس است نه راه خود.کشکرت گفت  طاووس بامن فامیل است نگاه به دُمم کن دراز است  رنگ قیافه شاید بچهط اووسم ازبچهگی مارا رها کردن کوچک ماندیم.؟!))                                           ۳۶__شالواع__این پرنده  گوشت خواراست .ودرآسمان پروازمیکند چشمانش بروی زمین است .تاشکار را می بیند با بایک شیرجه ای تیز برروی شکار اورا به چنگال گرفته شکارراباخود میبردبه آسمان می‌رود تا جای که برای خوردن شکارواین پرنده به دال گفته می شود  خوراکش پرندگان وخرگوش ومار وحتی  قورباغه  هم می خورد.،؟!)           ۳۷__ بلبل__از این نوع پرنده انوع اقسام بلبلها زیاد است .ودراین منطقه این پرندگان بیشترین  اندام ها کشیده ای دارند وفقط این  میتوانم بگویم؟! که این پرند گان جاهای زیبا یی رادوست دارند  می‌دانند بلبل همیشه درحال خواندن  هستند .هرکجا دار درخت وگُل وگیاه باشد بلبل ها درآن منطقه هستندودرشرق گیلان چه درجلگه  وچه درکوه ها پوشیده است ازگُل گیاه درخت شایدچندنوع ازاین نوع بلبلوگنجشک ها خوانا وجوددارد  که ته دیدیم ونه نام راشنیدیم نه دوستان برای ماتعریف کردن ونه این همه لبنان رابادرچشم  بدون اسلحه دوربین دیده ویارنگ ها راتشخص دادتا برای خوانندگان عزیز شخصیت این بلبلان  واین پرندگان نوشت باشیم یا نوشته باشند برایندمن ارسال کنند. دراختیارخوانندگان گذاشتهباشیم؟!)                                            ۳۸__واشک __غوش ،نام میبرند ،این پرنده ازپرندگان تیز پرواز درآسمان است وخوراکش موش ،مار ،وخرگوش  و ماکیان خانگی وپرندگان مانند کلاغ وگنجشک  میباشد  رنگ این پرنده قهوه ای، دروقت شکارچندشیرجه  ثانیه ای بر روی شکار می‌رسد درجایی که لازم است به خوردن خودش ادامه میدهد.؟!                         (پرندگان تواستان گیلان و ،بخصوص شرق گیلان )                                   (البته  بهتر است بگویم جنوب دریاخزر  اسم این پرندگان رادراین دفتر آوردم چندین برابربیشتر درجلگه  وجنگل دراین خط  رئس وجوددارد که نام نبرده ام چون خودم ندیدم وشناخت  ندارم دوستان برای ما ارسال نکردن ولی مطمئین هستم که آنچه نوشتم  چندین برابر وجود دارد  انشالله درچاپ دوم بیشتر وبهتر بتوانم انجام دهیم ودراختیار عزیزان  قرارگیرد  .پوزش می طلبم.؟!)                       (خزندگان وجوندگان منطقه)                              خزندگان درشمال مانند مارهاومثل مارهای جاهای دیگر زهر ندارند.مار همیشه توآب زندگی میکنند مردمان قدیم ازخزندگان وجوندگان نمی ترسند .چون درقدیم مارها در،زمین برنج کاری میزیستن مردم برای تُم تازه نشاء را خراب نکند توزمین برنج کاری می چرخیدن هیچه مارهارا می گیرفتن تو گونی می ریختن میبردن تومرده آب ها ،،،سل،،ها میریختن. درقدیم موش توخانه ها وطویله ها زیاد بود این حیوان موزی میگرفتن یا می‌کشتند. (البته ما یک سری ازخزندگان وجوندگان رادراین دفتر آوردم شاید یک سری رانیاورده ام شاید برای من  تعریف نشده  وچیزی نوشته ارسال نشده به دستم نرسیده است.؟!         (واما خزندگان وجوندگان منطقه ؟!   )                                     ۱__میلَام __ یامیِلیُوم_اُوی،،(مارآبی) این مارحدودا هفتاد تاصدسانتی متر می‌رسد. وهمیشه توآب وزمین  برنج کاری ورودخانه ها برکه  مرده آبهادراین جاها دیده دور می‌زنند می‌چرخند.وخوراکشان قورباغه وزغ کولی وموش است رنگ سبز تیره لجنی است .دروقت خطر فیگور حمله میگیرند گازمی اندازد ولی خطرندارد.؟)                                       ۲__ خونه میلیوم (خانه میلِیُوم)مارخانگی این مارحدودا تا یک مترکمی هم بیشتر می‌رسد ورنگشان بیشترین سیاه است. ودرز مان خطر احساس یک صدای از خودشانسر می دهند  ولی نیش نمی زنند.بیشتر توخانه ها طویله ها جاهای که برای این مار سود دارد که خوراکش پیدابشود. خوراکش موش خانگی،جوجه مرغ ها وچوچار(مار مولک)است.؟!)                                                               ۳__کرُم-کروم ویا کرمار__این مار به رنگ  قهوه ای،مایل به طلایی روشن  زیر شکم کمی روشنتروبعضی جاها روشن حتی مایل به زردی میزند.دمش یک حالت بریده شده نشان  می‌دهد جایخطر مواجه می‌شود با آدمها  یک صدایی ازخودش سر می‌دهد شبی به صدا ما زنگی دُم این  مارماننددُم مارزنگی است.ودُمش کوتاه واین ماردرمنطقه  بااسم های مختلف دارد.( کرُم مار،کرمار، کره مار کرلوف ،کراوف مار  کوروف مار)البته  ازنظر من کوروف مارسعی ودرستراست .چون درشمال گیاهی است بنامی کوروف  یاکروفس وحشی قدش تاحدوداهشتاد سانتیمترمی رسد بوته ای است چندسانتیمترازروی زمین رشد میکند بالا  میاد باز می‌شود.یعنی چند شاخه اولبعد ازرشدمیکند خمیدگی پیدامیکند به طرف زمین  . درهوای گرم  تابستان این مارزیر این بوته ها زیاد دیده شوده وجای سایه ها دیده شده.  بیشترروبه بالا دراز می‌کشند شکم پهن می‌ کند خزندگان مانند چوچار(مارمولک هاو موش های صحرایی قورباغه  هاوزغ ازروی شکمش رد می‌شوند آنهارا می گیرد.؟! )                                                                 ۴__قورباغه __این قورباغه هاچندین نوع وچندین رنگ وجود دارد .مانندسبز رنگ ، قهوه ای وقهوه ای سبز وقهوه ای  زرد و سیاه کمی قهوه ای مایل به سبز ودیگر رنگ های قورباغه‌ها وچندین رنگ دیگر دیده شده .؟!)                  ۵__وزغ ،وزغها هم بچندرنگ است .وزغ  معروف به سبز قورباغه درختی است.؟!)                                             ۶__موش_موش خانگی ،موش صحرایی موش های دیگر هم در منطقه وجود دارد .رنگ موش خانگی طوسی  یاخاگستری۹ مایل به سیاه .وموش صحرای خاکستری کمی تیره مایل به طلایی میزندپشت گردن کمی سیاه است .؟!) ۷__شنگ ویا(دله)شنگ این جانور درآب خشکی زندگی می‌کند. درجوار رودخانه ها لانه دارند وآبهای روان زندگی میکنند.خوراکشان ماهی وحیوانان آبزی وپرندگان ومرغ های خانگی هم دوست دارند.رنگش قهوه ای روشن به  وطلایی کمی خاکستری زیر شکم کمی سفید. درزمستان کمی تیره تر میشود.دردیوارهرودخانه سوراخ اجاد میکنند درزمان خطردست رسی به سوراخ اززیرآبداشته باشند .برکه مرده آبهازندگی می‌کنند ودرنهایت به فارسی(دلق) آمده است . یک مثال مردم شمال به آدم پرخور به این حیوان مشابه مبدهندمثال این است.(چقدر دله وشکمو) گفته می شود این حیوان خیلی شکمو وپرخوردله است.؟!)      ۸__شوکول،یا شُکُول _این جانوران خانواده مولانا صحرای مینامند دُم درازی دارند. آزمون معمولی بزرگتر است بروری درختان بیشترودرداخل درختان خالی است زندگی میکنند این جونده روی درخت ازاین درخت به آن درخت می پرد روزهاکمتردیده شده.خوراک او فندوق وگردو وبلوط ازاین نوع خوردنی هارادوست دارد.درنهایت به فارسی  ،سنجاب، گفته می‌شود.؟!)                                      ۰                  ۹__زالمُنوکهَ ویا،زالمُنُکهَ،ویاشَپتَک ،،هم گفته می شود. این جانور ازخانواده موش می باشدکه به اندازه ازگربه کمی کشیده تروکمی از گربه معمولی  بزرگتردیده شده.توخانه هامحوطه هاوجاهای زندگی می‌کند فقط جلودیدچشم مردم نیست .چون دشمن ماکیان خانگی مانند مرغ واردکها وپرنده گان روی زمین است ونزدیگ مسکونی می پاکت تاهرچه بهتر وزودتردست رسی به ماکیان داشته باشد.این جانور به کبوتروهمسال این نوع پرنده ها به او نزدیک شوند امان نمی‌دهد. این پرنده وماکیان می‌رسد  درچند ثانیهگردن رانده خون رااشامیده. واگر لانه‌های ماکیان ورودشود درچند دقیقه بیش ازچندین گرون   مرغ واردک ها رادریده خون شان راخورده.شناخت این جانور درزمان حرکت  برای شکار کردن خودشو مانند شیر یاگربه شانه راخم می‌کند باقدم آهسته میرودتانزدیک شکارشود .تو راه کسی توجه رفتن اونشود خیلی تیز  پااست درزمان شکار رادیدآرام وآهسته خمیده حرکت میکند ووقتی شکار  نزدیک شدخیلی فرزدقت برگردن شکار دریک مهارت خاص  شکار را میگیردگردن می‌دردوخون میخورد .  (درنهایت سمورمی باشد.؟!)                                                    ۱۰__اولاکو _ این بنده خدا انواع اقسام رنگ هاو انواع اقسام  اولاکو  بارنگهای زیاد وجوددارد ودیده شده . این اوااکو ،درنهایت لاک‌پشت گفته می‌شود.این بنده خدا درمرده آبها ورودخانه هازیاد دیده شده وزندگی می‌کنند.  خوراکشان کولی نوعی علف های هرز وقورباغه های ریز است.وراه رفتن آهسته حرکت میکند،.مردم منطقه درباره این لاک‌پشت  یک داستان یاقصه دارند که قدیمی هامی گفتنددهان بدهان سینه بسینه تا امروز نوشتم .؟ می گویند ،،لاک پشت ،عروس بود  درقدیم قدیمها برای یک دیگراحترام خاصی  به یکدیگر می گذاشتن  به‌خصوص  عروس به خااستنواده شوهر وهمینطور داماد باخانواده پدرزن    .،(وامادرزمانهای قدیم خانه ها مثله امروزی هاحمام تو خانه نبود.همینطورتو شهرها هم حمامکم بود بعداها حمام عمومی آمد  ومردم  روستا قبلان هم گفتم. درجوار خانه یک راه روبودبنام (فاکون یا فاکُن۲۸۵&#x27;- )درداخل این فاکون با،نی،یک مترتا یکنیم مترمانند دیوار میکردن کف هم سنگ بودمیشد حمام.ولی برای ایکه خانمها توحمام جایی برای شستن سر وشانه کردن مثل امروزی هادرحمام انجام‌ نمی‌شده.اول سرراتواتاق خانه می‌شستند  شانه می کردندبعدمی رفتند توآن حمام فقط بدن رامی شستند وآنهم پدر وبرادر شوهرنباشند .حتی برادرشوهر هاکه بالغ نباشند آنهازیربالغ مثله .خانم ها بهم دیگرکمک می‌کنند یکی  آب می رساندتوخانه گرم میکندبعدمی برد محل حمام آنجا چیزی به اعنوان گرم کردن آب وجود نداشت باید تواتاق گرم می‌کرد ووقتی پدرشوهر از خانه می رود بیرون ویاجایی این  عروس گوشه اتاق داشت سر را می شوست پدرشوهرازراه می رسد ودیگروقت جابجائی نداشت تاخودشو جمع جورکند.ازخجالتی طشت بر می گرداند برخودش. وخودش میرودزیر طشت درآن زیرنفرین می‌کندمنو از این خجالتی دربیاورند منوبحالتی یک حیوان دربیار من از اینجابیرون بروم خداوند اورالاک پشت (اولاکو)درمی‌آورد. ؟!)                                                      ۱۱__کاپیش _گلجیک ،=کاریش جز حشره هات آبزی هان میباشد . ودرزمین های مرطوب وداخل مزرعه هاکشاورزی ها زندگی می کنند.ومرز هارا سوراخ میکند .جای که شیب باشد بااین کارش آب زمین بالایی به زمین پائینی ازطریق همان سوراخ کردن این حیوانات  زمین بالائی برزمین پائینی می‌رود.،خیلی را باهم دعوا می‌اندازد، چون یک شب تاصبح زمین  بالای خشک می‌شود. رنگ این حشره قهوه ای  زیرسینه اش قهوه ای  روشن وروبه سفیدی می زند.کله اش تیره است اندازه  این حشره بزرگتر پنج تاشش سانتیمتر می‌رسد.؟! (درنهایت به آب دوزک به فارسی  معروف است .؟!)                                                      ۱۲__اسبک_یاملخ سبز وآخوندگ،گفته شده.،این آخوندک دوشاخه بلند دارد چهاردست پابلندطبق بدن  کله تنها بزرگ قد کشیده دارد.دارای بال دارد ودوطرف سردر راستا گوش دوچشم بزرگی وبرامدگی بیرون  ازسرقراردارو.جز حشره خواران است روی شاخه های درخت وگُلها گیاه وچمن زندگی می‌کند .این حشره به چندرنگ حتی سفید  هم  دیده شده خودشو همرنگ محیطهامیکند.؟!)         ۱۳__زلوُ،_زالوُ،این زالوُ به رنگ قهوه ای وقرمز وسیاه هست .زالو هاچشم ندارند بدون چشم حرکت ها یا صدا ولرزش آب رااحساس کند به طرف آن می‌رود. حرکت اودر داخل آب مانندکرم درخشکی است اول جمع میشود بعد باز میسودخودشو به جلو میکشد.خوراک این حشرهخون است . این حشره خون انسان حیوان که درمرده آبها برای چرا معیشتی خون های کثیف رامی مکند.بعداز خوردن خون تادوسه برابر عادی خودشان می‌رسند وبعد ازسیر شدندخودبخود می افتند .؟!)                                      ۱۴__ زَن بُوره__این حشره بزرک بزرگش یک سانتیمتر است.بیشترین  رنگ شان قرمزاست  پشتشان خال یادانه های سیاه دارد. ونهایت ،کفش دوزک گفته می‌شود ، فارسی جوانان این رو دست می‌نشاندند نیت میکردن برای خوشبختی به کدام سو پرواز میکند اگر به نف او بوده.؟)  ۱۵__سیفتال__این حشره هاچندنوع است دونوع را تعریف میکنم.که کمتر ترین مردم درطماس هستند .یک نوع این سیفتال پنج تاشش سانتیمتر است .کمرشان بنددارداورادوقسمت کرده کمربپائین وکمر ببالارا ازهم جداکرد .این درشرق گیلان معروف است به هفت گز سه تاخط سیاه  درپایین کمر دارد.رنگ بدنش زردوبالا سر یک خط سیاه دارد.نیشش خیلی بدزهراست .بعد ازنیش زدن زوددرمان کرد .هفتگز این درثانیه هفت جا رامیزندبدن درجا بعد ازچند ثانیه میخاردبادو یا ورم میکند.؟ واما نوعی دوم سیفتال این‌یکی یک سوم ازنوعی اولی کوچکتر است وهمه مشخصات ومشابه هفتگزداردوکمی باریک وکوتاه تراست.وجمعیت این هادراصل چندین  برابر به نوعی اولی است .این سیفتال هادردامنه ویالبه حاشیه خانه ها زمان سابق یاقدیم هاشیه خانه هاطویله ویندوز وتلمبار لانه می سازند.چون ازباران درامان باشند(( درنهایت فارسی زنبور گفته می‌شو؟!)(این زنبورها بازنبورعسل فرق دارند. اینهازنبور وحشی هستند .؟!)                                        ۱۶___لَل_این حشره چند نوع شناخت شد ه وجود دارد.،ودرشمال رطوبت زیاد است ازاین حشره  زیاد است. دارایه شش دست پا است نیش میزنند خون میخورند (درنهایت پشه نام دارد.؟!)   انواع پش  وجود دارد پشه خاکی پشه معمولی پشه مالاریاو. ..و.؟!)                                      ۱۷،__مکس،این‌ حشره خون وکثافت  مردال خوار است .این حشره انواع اقسام مکس داریم بزرگ و کوچک ومعمولی سبز، سیاه  مایل به قرمز قهوه ای .؟!)            ۱۸__پیتار __این حشره مانند دیگرحشره های انواع واقسام وجود داردپیتار ازخیلی ریز باندازه دومیل تاشاید بیش از یک سانتیمتر ازبالدار  زندگی این حشره ها زیر زمین  است .درنهایت مورچه به فارسی.؟!)                  ۱۹__سوسک_ این حشره درمنطقه کم است نوعی دیگر خیلی ریز اندازه بزرگشان دوسانتیمتر بود .درقدیم وخانه های قدیمی توخانه هازبادبود .براثر دارو ها درسالهای  دهه حدودا ۱۳۴۰ازطرف دولت وقت تمام خانه های حتی طویله  کندوج ها محوطه ها روستای ها رابرای مالاریا سم پاشی  کردن آن سوسکها ریشه کن شود .نوعی بزرگ در منطقه نیست اگرباشد کم است .این حشره درجاهای لجن کثیف آبرو  ایگو زندگی می‌کند  دوبال یا پردارد که خیلی بالهای خشک زیبر است .رنگ این حشره قهوه ای مایل به قرمز دوشاخک دارد . نوعی ریزها قهوه ای  طلایی است دوشاخه دارند .؟!)                                              ۲۰__ملخ_این حشره به چند رنگ وجوددارد  دربرای حرکت  میپرد دروقت پریدن تاچند مترمیپرد .  نوعی کوچکش در منطقه دیده شده بزرگش تاهشت الی ده  سانتیمتر یدرمنطقه دیده شده .وبه رنگهای سبز کم رنگ ،سبز آبی ، سبز سیاه،وسیاه پشت قرمزکم رنگ هم دیده شده.؟!)   ۲۱___جبرجیرک__این جیرجیرک یااین حشره به چند نوع وجود دارد.پرسرصدا صدای گوش خراش اعصاب خورد کن.  ودروقت که نشسته اوبکارخودش ادامه می دهدیعنی شروع بخواندن می‌کند .دروقت خواندن دوپاعقب خمیده وقسمت کمربند با ضربه زدن به زمین وتکان دادن ازکمر تادُم صداش درمیاد صدای گوش خراش بد.؟!)               ۲۲__موریانه _این حشره درتنه پوست درختان  مانند درخت توسکا بلوط وچوب های دیگر داخل تنه درخت زندگی می گند.این حشره خیلی ریز است رنگشان سفید وقرمز کم رنگ است دار کوپ خیلی دوست دارد.؟!)     ۲۳__شته،_ازحشره های هم خانواده موریانه می باشد.؟! زیر پوست درخت وزیر برگهای درخت لانه  می‌کنند  به رنگ سفید شیره برگ می مکن برگ سفیدک میزند موچاله میشود.زیر برگ درامان است ازباران وآفتاب.؟!)            ۲۴__لامتین،،لاوتین،  کارتلام ،این اسم درمنطقه میبرند  این حشره درنهایت ، تارعنکبوت،به فارسی . این حشره به چندین  نوع ویارنگ است .؟این که نوشتم یاد یک چیزی  از تاانکبودافتادم که یک خانم استرالیایی با یک کار خلاقیت باتارهای عنکبوت بلیز بافته بود.گرانترین بلیز به  چندین میلیون درسال۱۴۰۲ توخبر خواندم.طرزتهیه، چندتا عنکبوت  راازطبقه سوم آویزان کرده آنها تار رابرای رها شد ن می‌تنیدند اوباقرقره جمع می‌کرد.؟!)                      ۲۵__کرم خاکی_   .   </description>
                <category>حیدر پور آقاجانی</category>
                <author>حیدر پور آقاجانی</author>
                <pubDate>Sun, 20 Apr 2025 22:58:34 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فصل ششم قسمت اول</title>
                <link>https://virgool.io/@m_10861104/%D9%81%D8%B5%D9%84-%D8%B4%D8%B4%D9%85-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D8%A7%D9%88%D9%84-btscdba31pkn</link>
                <description>رسم واداب وفرهنگ   ازسفیدرود تاپلورود                         (سرگذشت از این روستا بنام چهارده ویا درگذشته خیلی خیلی دوربنام گوراب چهارده.۲۷۰&#x27;-)  چون در این کتاب از رسم واداب فرهنگ از روستاها رانوشتم گفتم بدنیست  سر گذشت این روستا رابنویسم تایک جوری به مردم این روستابرای اینها روشن شود یابایدار راه روز نامه  یادر جرایت ها یک جوری برسانیم .گفتم حالا که برای من پیش آمده سرگذشت این روسنارادراین قسمت کتاب  بنویسم چهار ده یادرگذشته بنام گورابی چهارده این روستا چهارده درگذشته به این نام‌آوران چهارده بوده و امروزه چهارده  درقدیم چهار تاده بوده که امروز دوتا ده  از آن  باقی مانده است. به نام چهارده سفلی وچهارده علیا این  چهارده یاگوراب چهارده  درزمان فرمانروایان کیارانکوه جزتمیجان پایتخت رانکوه بود.وچهارده معروف به گوراب چهارده درزمانفرمانروایی امیرمحمدسلطان رانکوهی، چهارده چها تاده بود که امروز آن چهار ده دوتاده وجود دارد.بنام چهارده سفلی وچها ده علیا .،ایاهمان چهارده قدیم است یانه بایدشکاف  تا اثبات کرد باید کتاب‌های تاریخی که ربابه منطقه نوشته شده اند رجوع شود.؟ البته من کمی این کارها را ک دم درکتاب گیلان نوسنده جعفر خمامزاده.چنین آمده است این چهارده طبق کتاب .، امیرمحمد رانکوهی درسنین کهولت دست ازحکومت رانکوه برداشته وحکومت رانکوه را به پسرش ،،امیرنوپاشا،، تعویض نموده ودرگوراب چهارده اقرار رانکوه اقامت گزیده. سیدعلی کیاکه ازدست امیر نوپاشا و امیر محمد شکست خورده بود به مازندران گریخته بود پس ازچندین ازراه  کوه پایه خودرا به روستای چهارده رسانیده امیرمحمد رانکوهی رامقتول کردانیده. آیناز کتاب گیلان ژوهشگران ایران (گیلان ص جلددوم؟)و(ازکتاب گیلان ولایات دارالمزان ایران.ه.ل.رابینو ترجمعهجعفر خمامی زاده بنیاد فرهنگ ایران گیلان ص۴۶۵ )ودراین کتاب چنین آمده است، نوپاشا که ریاست بود سیددرگرمرود سخت‌ سر،،رامسر،، است.برای غافلگیری آوازم آن ناحیه شده ولی سیدعلی که ازقصدوی آگاه بود درامتدادکوه هاحرکت کرده وبه چهارده رسید و آنجارا ویران ساخت وامیرمحمدرا به هلاکت رسانید .ودرهمین کتاب ص۴۱۳ آمده چهارده را نزدیک ملاط قرار داده وسابقاً دارای بازار به نام گوراب چهارده بوده است. دراول اینروستا پل خشتی وجوددارد که نشانگر تاریخی بودن این روستا است.( که قبل از موتور کنگاه برنج کوبی بیاید اززیرابن پل آب رد می شده  برای به چرخش درآوردن ،،اودنگ،،های این روستا بود که امروزه جایی اودنگ هارا کنگاه های برنج کوبی گرفته است .البته درجواراین پل خشتی رودخانه ،ای،رد شده که زمان نصراله خان صوفی املشی کنده شده است .لذاپایخ  گذاراین رودخانه گمی پائین تراز این رودخانه یا آن پل آن زمان درزمان فرمانروایی، امیرمحمد نوپاشاکیا حفاری شده است . وزیر این پل آب برای اودنگهای این روستا می آمد. حالا آب به آن رودخانه  میریزد. نصرالدین صوفی ،ارباب این روستا منطقه شد دید رعیتها برای آبیاری زمین هایبرنج کاری درمنطقه هستن آبی برای آبیاریزمین هاندارند یارودخانه قبلی خوب آب دهی نمی‌کند.، سرهنگ رودخانه را ازکهنه گوراب چاه به لکموج برده اولین باربرای حفر این رودخانه منطقهنام بردهمیشود سردهنه این رودخانه ازادامه رودخانه جیرجوب درحدودسال۸۲۵ هجری زمان پادشاهی امیرسیدمحمدکیا رانکوهی تیمجانی انجام گرفته،(بیشتر رجوع شود بهکتاب تاریخ رانکوه به مرکزیت تیمجان ص۹ پاورقی) گفتم یک پل خشتی اول چهارده سفلی دارد نشان  گرفتاری این روستا است  والان روی این پل خارها مانند جنگل ها احاطه کرده واز دید مردم پنهان است. این پل در زمانی فرمانروایکیا ها ومسیررفت وآمد این فرمانروایان ازپایتخت رانکوه به ملاط ولاهیجان ازکهنه گوراب چاه بهاستادکلایه وازمیان چهارده بالا محله وهارده پائین بهکومله وملاط ولاهیجان ،،بیه پیش،،بوده است. ازاین پل استفاده می‌کردند ودرآنزمان تاقبل ازدهه پنجاه مردم روستا چهارده ازهمین پل وجاده رفت آمد میکردن تاکهنه گوراب چاه جاده اصلی شات بوده .وازآن زمان سرکوبها این قسمت صحرا را،که بنام آقایی باغ، رازمین برنج کاری ک دن وجلو جاده رفت آمد مردم این مسیرگرفته شد . مردم چهارده ازوسط روستایی سورکوه رفت آمد میکنند.؟!))      اینجانب درمجله فصلنامه،آوای، این مقاله زیررا یاداستان این روستارا حتی عکس پل خشتی را بیشتر توضیح دادم درص۴۱ آوای سال چهارم شماره چهاردهم زمستان ۹۵  )) من بچه بودم تاجوانی توروستا بودم این برای من سوال بود همیشه به این فکربودم کهچرا یک روستای که جمع صد خانوار زندگی میکنند یک مسجددارند  ودوتامسجد (کول ۲۷۱&#x27;-) همیشه برای من سوال بودتا اینکه شروع به تحقیق کردن کردم وبعدهاتوکتابهای خوندم که در ۷کیلومترجنوب غربی رودسر ۵کیلومتر شمال املش  روستایی بود چهارتاده یا۴تاروستا بنام گوراب چهارده. این چهارده در وسط سه ده یک بازاری بود بیش ازچندین دکان  داشته وسه تاده بوده زمان که تیمجان پایتخت بود این روستا گوراب چهارده(بازار)پر رونق داشت. وبین فرمانروایان تیمجان وفرمانرواسخت سر ،،رامسر،،درجنگ بودن یک روزمیرزا محمدکیا یا امیرمحمدسلطان فرمانروا رانکوه درسنین کهولت دست ازحکومت رانکوه برداشته حکومت راکوه را بهپسرش ،،امیرنوپاشا،، تعویض نموده  ودرچهارده،،گوراب چهارده،، قرار رانکوه اقامت گزیده وسید علی کیا که از دست  امیر نوپاشا و امیرمحمدسلطان شکست‌خورده بود به مازندران گریخته بود سپس از چندی  راه کوهپایه خودرا به روستا گوراب چهارده رسانیده وروستا گوراب چهارده را به ویرانه رسانید .و امیرمحمد رانکوهی را مقتول کرد. ایم روستا بعداز چندوقت چون خانه ها بدون سکنه بودن تبدیل  به تپه خاک شد.  واین مسجد ها مانند خانه ها به ویرانه تبدیل شده اند واز آنجا بود که گوراب چهارده به‌چهارده شد .، مسجدها به ویرانه کشیده شد پس هرروستا یک مسجد داشت و جای خرابه  مسجد باقی ماند تپه خاک اسارش باقی مانده؟!))                          (تاریخ برنج  وبرنج کاری وبکار بردن ازقدیم تا امروزه )               برنج در شمال چه کاربرد دارد .اولا برنج غذا اصلی مردم شمال درقدیم هرچند وحده غذایی میخوردن از برنج بود گفتم هرچند وحده غذایی چون حتی عصرانه هم می خوردن باز برنج بود.این برنج تمام کارها جای پول کار می کرد.مثلان حلوا  وشیرینی درست میکردن. آجیل برای کودکان حتی بزرگان هم استفاده  میکردن. دانه های خرد شده‌برنج درجه دو راخوراک طیور وماکیان می دهند. وباسرخ کرد۵ن وتفت دادن برنج درروغن،برنج بو داده درست می‌کنند که  آجیل کودکان است وآن را باشیره یادوشاب(شیره !خرما لو) قاطی میکنندونوعی شیرینی میسازند.فراورده های برنج نقش بسیاری درخانه مردم شمال دارد. حتی برایخانه سازی های روستایی دارد. گِل همراه باساقه وپوست ریز وپیوسته نازک برنج قاطی می کنند دیوارها راباآن می‌سازند.وبه گدا ،ملا ،وگریه نذری  برنج میدهند برنج در مراسم ها وآیین ها بیشترین نقش را دارد. اولین خوشه برنج بریده شود راروی درودیوار انبار وبه نیت افزایش برکت وآویزان میکنند. آخرین مشت ساقه درو شده برنج رابه نشانه تبرک نگه میدارند ودرروز آغاز کشت سال آینده به گاو نر روزافتتایی می دهند.ودر هنگامی که عروس پا به خانه دامادویا،شوهر، می‌گذارد  روی سر ش دانه برنج رنگی می‌ریزند. به بیمار آش برنج درست می‌کنند.  برنج درگذشته  واحدپرداختها بود. واغلب آن رابجای پول ملاک قرار می‌دادند.سهم مال الا جاده و مالک رابابرنج پرداخت می‌کنند  مددکاران مزرعه ونجار وسلمانی وآهنگر رابابرنج میدادند. برنج وبرنج کاری در گیلان مبتنی بر آب آیینها وادبیات ویژه ای دارد. مردم گیلان باکشت برنج ودرآمیختن. وآن بافراورده های  طبیعی الگویی غذایی رادرسالیان دراز سامان دارند که ازنظر تنوع وطنم ویژگی های منحصر بفرد دربین غذا های ایرانی دانند .؟)(قدیمی ترین سندی که از وجود برنج درگیلان ومازندران خبر می‌دهد از،،طبیب طبرستان  علی بن سهل بن الطبری،،است که زمانی دبیرمازیار بن قارن ، اسپهبدطبرستان، بود وبعدبه خدمت ،معتصم بالله، خلیفه عباسی ومتوکل درآمد. به گزارش ایسنا،اودر کتاب فردوس الحکمه که درال۲۳۶هجری قمری نوشته شده پس ازذکر قوه ی تغذیه  برنج آورده است.،(دیدم در طبرستان برنج که ۴۰سال برآن گذشته بود،) رافائل قرن چهارم درحوالی مربوط به حاکمیت آل زیاد نیز نشانه ای از برنج کاری درگیلان به دست آمده است. گیلان ومازندران از مهمترین خاستگاه های کشت برنج در ایران هستند. از زمان آشنایی گیلان ها به کشت  وتولید برنج هیچ مدرکی در دست نیست .؟!)                                                  البته درجایی دیگر وکتابی دیگر ونویسنده دیگرآمده  . این نویسنده بنام ،(مسعود پورهادی،)                                   ازاین نویسنده آمده که درزمان انوشیروان برزویه طبیب برنج را آزمندیان باخود به ایران آورده است.، برنج ازاواخر ساسانیان درگیلان متداول بود وقت غالب مردم آنجا را تشکیل  می داد ازدوره سلوکیان به ویژه اشکانیان درمحدوده ای که امروز جلگه گیلان نامیده می‌شود به ویژه درشرق سفیدرودواتقرار انسان به صورت جنینی  پاگرفت  ود اواخر دوره ساسانی منجر به استقراریک نظام   اقتصادی کارآمدتریعنی تولیدکاورزی ،،کشت برنج ،،شد . شیوه زندگی گیلانِ ها تاآواخردوره ساسانی مبتنی بر پرورش دام شکار وجمع آوری محصولات جنگل بود.‌‌‌ این اثر درحوالی سال۳۲۰هجری قمری می نوشد.،( مرداویج درال۳۲۰قاصدی بنام ابنالجعدرانزدبرادرش وشمگیر که در بالادگیلان بودفرستاداورانزدخود فراخواند.قاصد هنگامی اورایافت که همراه جمع دیگر بالباس های مندرس و وضعی رقت بار سرگرم برنج کاری بود.،)اگر این خبر صحیح  باشددراین زمان کت برنج درگیلان رواج یافته بود. انیمه قرن چهارم نیز اخبار زیادی از کشت برنج درگیلان هست. درقرن هفتم به طورکامل باکشت برنج درگیلان روبرو هستیم.خواجه رشیدالدین فضل الله همدانی درکتاب  آثار وحیاء ضمن آن که  می‌گوید درزمان اواین ایده  رایج  بود  که برنج رابرزویه طبیب ازهند به همراهکتاب کلیله ودمنه به ایران آورده چگونگی کشت برنج رانیز بهتفصل گفته وتاکید کرده است کهارزش کیفی برنج گیلان درهمان زمان نیزبه جاهای دیگر بهتر بوده است.)             (گیلان چند نوع برنج دارد)                             ارقام برنج گیلان حدود۱۰۰ گونه است  وآنها رابرای بلندی و کوتاهی به سه دسته طبقه بندی میکنند گروه دانه بلند وکه عمدتامعروف به،،صدری،، وگروه دانه متوسط که به ،، بی نام،،معروف اند  گروه دانه کوتاه ازگونه،،چمپا،، هستند.باگذشت قرن هاارقام برنج دچار تغییر وتحول  شدواز باقی مانده آن ها دقیقانمی توان گفت کدام یک ارقام اولیه هستند. روند این تغییرات ازدهه۴۰ تاکنون شتاب بیشتری گرفته است امروزه کاشت اکثرارقام بومی که درگذشته ازسطح زیرکشت بالایی برخوردار بودند کم شده واز دشته زراعت گیلان هاحذف شده وازاین رفته است .مردم گیلان زمانی سه نوبت برنج می‌خوردند وبرخی از آنهاهمچنان به همین شیوه زندگی میکنند تا چهار پنج دهه پیش دربرخی ازشهرهای کوچک  روستا های گیلان خوردن نان نشان تنگدستی بوده اگرنانی درخط گیلان پخته میشد ،آز ارد برنج بود. اصطلاح نان خوردراین خطه ناسزا وتوهین محسوب می شدوبه عنوان نفرین به کار میرفت. میگویند باخوردن نان فقط می‌شود تابستانه درخانه رفت ولی باخوردن پلو تاخراسان می توان رفت .وبرنج برای گیلان هاارزش بسیاری دارد ودرفرهنگ مردم اینکه باورهای ب المثل هایلایت فراوانی درباره آن وجود دارد.. گفته می‌شود درگیلان۴۰ گونه پلو وچلو۱۸ گونه آش وسوی ۲۲ گونه خوراک ۹گونه دسر ویک نوع سالاد از برنج تهیه میشود.ازمستقات برنج نیزاستفاده  های بسیا ری می‌شود.پوست زیر آن را باگِل رس قاطی میکنند و آن رادر گِل مالی(گِلکار کردن )  ساختمان به کارمیبرند.دم کرده آن برای درمان براش موتجویرمیشود برای دودی جشن کردن برنج وماهی آتشش می‌زنند.کف طویله و درخاک گلدان وباغچه هامیریزندتاگل وگیاه ازخودش حلزون درامان بمانند.وباسوزاندن  آن حشره ها راهنگام شب ازخانه می‌راند.پوست نرم برنج رابهدام های لاغر میدهند تا قوی شود . باساقه برنج(کولوش)شیروانی خانه انبار وطویله را می پوشانند. از آن ریسمان و آویزه وزیر دیگی می بافند وازآویزه زیردیگ رازیرظرف برنج وخورشت داغ میگذارند. دانه های شکسته برنج را آرد میکنند. و باآن چند گونه نان برنجی فرنی درست می‌کنند؟!) (رسم برنج کاری ازقدیم تاامروز وتاریخ برنج کاری درگیلان) برنج کاری   برای خودش یک رسمی دارد باید ازشروع به شخم زدن ازقدیم تا به امروز همه چیز که ماشینی  شده  (البته تمام نویشته های من تواین کتاب ازشروع یعنی ازقدیم تابه روز شده است خواهم آورد.؟دراولین روز شروع  کشاورزی شخم زدن زمین  شروع میکردن درقدیم باگاونر بود واست .گاونریک وسیله ای بود برای شخم زدن.  گاو نر وصاحبش روزاول صبح میرفتن سرزمین برای شخم زدن آن روز تاقبل از‌ ظهر کارمیکردن.می گفتن (سُوفته ۲۷۲&#x27;-) سُوفته کردم یاسُوفته امروزسُفته میکنم  این فرد چند ساعتی سر زمین  شخم میزند وآن روز قبل ازظهر برمی‌گردد دیگر نمی رود.درزمانی برگشت همسر یا مادر منتظر آمدن آنها هستند. بمعضی رسیدن صاحب گاو   وگاو نرهستند.  به‌ خانه  مادریا زن خانه قبل از بیایند یک مشت برنج رنگ کرده با زرجوبه وچندتا سکه  مغز گردو نقل نبات و،جو یاشلتوک ،این جو یاشلتوک اززمانی که در آخرین ساعتدرو میکنند آخرین بوته برنج یک مشت برنج آخرین لحظه درودرچندبوته برنج را( البته  بعضی ها برای اینکه کسی نبیند  دزدکی؟ ان چند بوته را نگه می دارند چون آن یک مشت برنج را بعدا درو میکنند به صاحبش زمین می دهند  مبلغی پول می گیرند  شاید آن چند نفر هم از این کار ها راانجام بدهند ولی هرکی زرنگتر است  بابدجلو چشم همه ببرد تاصابت شود آخر بریده . وقتی همه برنج درو تمام شد این فرد آخرین مشته حتی کوچکتر باشد  جلو چشم درو کرد و این مشته برکت می گویند  این برنج صاحب تحویل دادن مبلغی پول می‌دهد. حتی از خنواده خودش باشد .آن برنج را ازهمه برنج ها جدا میگذارند و نگه داری میکنند  برای همچین روزی که آن مشت جویا شلتوک را ازساقه بادست جداکرد وبه همراه برنج رنگ کرده سکه ونقل نبات مغزگردو برسر گاو وصاحبش وحیاط خانه یریزند .ودرآن ساعت   به های کوچک تازیر ۱۰ سال  بچه های همسایه آن دور اطراف هستن می دانند دور ور لاس هستند  بعضی از سر این گاو صاحب گذشت این بچه ها جمع می‌کنند.  چون سُوقته است پول وجو و وسائل برسر گاو همراه او می‌ریزند برکت است .  پول ها ومغزگردو ونقل نبات ها رابه ها جمع  می‌کنند. برنج هارا مرغان می خورند برای خودشان جشن می‌گیرند کمی از آن ،جو، راگا میخورد مزه به دهان او می‌رسد وکمی هم از آن جووبرنج راپرنده ها بهرمند می شوند.غاز اردک هاهم برای خوردن کم نمی زارند پس همه دراین ساعت ازاین برکت سود وشاد می‌شوند کسی حرف نمی زند همه کمی بیش سودی میبرند.صاحب زمین این ساعت  سُوفته کرده زن بعداز این عمل ریختن وسائل ها بر سر گاو وصاحب گاو به همراهی وسائل ظرف دود دادن یااسفند آتش آماده است  چنددور ،دوران وصاحلش می‌چرخد دود می‌دهد تا مردم چشم بد نزنند . وهرکی به کارخود ش مشغول می‌شود مرغ واردک وپرده ها هم به کارخود خودشان مشغول  میباشند .؟! ،))                                                (چمُوش یاچمُش۲۷۳&#x27;-)                                     دوستی داشتم بنام آقای سالار نادری بچه سیاهکل بود وبعداز گفتگو ومشورت کردن کمی از نوشته هایم نگاه کردن از نوشته هاراورق میزد برگ برگ  نگاه می کرد .ازرسم سال‌نو وعیدی بچه راخواندو بچه هالباس نو می‌ پوشیدند ازپاپوش شما چیزی از این چمش ننوشتید و  واز نوشته هایت  کم کسردارد ازننوشتن من آبادگران خوب است ازاین کارت خوبه ازولی این هم بنویسید و  خودم شنیده بودم ولی یادم نبود.اوداستان پاپوش بچه ها را برای من نوشت ارسال کرد.اوچنن نوشت درزمان خیلی دور دور ها کهکسی نام ازکفش نبود (چمُش ویا چمُوش)بود  چموش را استادان  محلی می دوختن  ومرد ها که می پوشیدند وزنها هم  می‌دیدند فقط یک فرق کوچکی داشت نوک چمُوش  مردها کمی تیزه کشیده تررو به بالااست وبعدش بلندتر باجوراب هایکه خودشان می بافتن باچشم گوسفند این جوراب تازیرزانو وبندچموش هم تازیرزانو بسته میشد. وچموش زنها نوک چموش کوتاتربود وبند هم فرق نداشت .این چموش باپوست  ،چرم خام ،حیوان  درست می‌کنندکف این چموش دو تا سه لایه چرم روی هم قرار می دادن برچسب وباچکش می کوبیدن در میکردن سفت محکم می‌کرد. تاخارخاشاک فرو نرود تاریخی وجود ندارد خدمت چموش یاچمش مشخص نیست  ولی درتاریخ آمده قدیمی ترین پاپوش  چرمی (کفش۲۷۲&#x27;-)جهان متعلق به آذربایجان شهربراز به خدمت تاریخی پنج هزار پانصدهزار که درموزه ارمنستان نگهداری میباشد.(البته ازنظرنویسنده ازپیدایش وساخت ساز که آمده برای پاپوش هم درهمه جا مانندلباس برای پاپوش هم آمده تاچیزی تیز یا خار به پانصد در تاریخ آمده بعداز ایران صندل بیش از۱۲۰۰ سال درمصر وقبل ازمیلاد میباشد.ودرکشور های  دیگر هم دارند مثل یونان صندل های لا انگشتی وحالا یه انگشتی ۱۰۰۰ سال پیش ازمیلاد مسیح وبعد از چموش مردم به رشد فکری رسیدن که کفش های دست دوز آمده که بیشترین شهرها ی بزرگ کفش دست دوزی می پوشیدند پاطرف رااندازه گیری می کردن وبعد برای پااوکفش  دوخته می شد. مانندلباس ها رااندازهیری می‌کردند بعد لباس  میدوختند این کفش‌ها برای پول دار ها وشهری ها بود وچون روستاها جاده یا خیا بان نداشتن تاکفش بپوشند. وبعداز چموش توروستا ها (بُوت۲۷۴&#x27;-) بُوت آمد وبعد اینکه جاده شد ویاران  شن آمد یا جاده شد سازی شد کفش هم به روستا هاامد و پدر برای فرزندان  خودشان درشب عید سر تا پا آنهارا تازه می کرد که دراین سال نو دلشان شاد شود. وتا قبل ازجاده بیاید جاده گِل بود با ،بُوت ، رفت آمد  یا چاروق و نوعی از گالوش ازنظر جنس یکی است .بچه های روستایان همین  بُوت یاگالوش  تازه بود دلشان خوش بود. وبعدهاکفش آمد برای شب عیدی به بچه ها کفش می‌خریدند البته همه خانواده ها دست شان به دهان‌شان می‌رسید . تاریخ کفش  دست دوز مشخص نیست وازکی آمده وازکجا آمده  مخترع کیست. کفش دست دوز ازکیست  شروع کفش دست دوز کی بوده. ولی زمانی که کفش صنعتی شود با ماشین کفش دوزی آمد مخترع ماشین و کفش صنعتی آقای ملکی میباشد درسال۱۹۶۰ اختراکرد تاقبل ازکفش دست دوز فراگیرشود چموش بوده  تاسالهای ۱۲۸۰ چمش توروستاهای دورازشهرها بوده. درکوه نشینان روایت شده تاسالهای ۱۳۰۰ دیده اند امیدوارم که کسی تاریخ ازکفش دست دوز وآخرهای چموش را می‌داند برای من بفرستد ماراخوش حال کند .؟؟)                                    (انواع واقسام گیاهان خوراکی درمنطقه با نام محلی ) ۱__ اُو ترهِ __اسفناج__اَ شکنه ،معروف به اَشکنه تره __بادمجان__باقلا__بونه __تروف __ترخون __،ترفچه یا ترچه ،__تُرشواش__ پیاز__ بونه __ پنیر کُو __ ،پامودر،یاسربادمجان،__ پشم باقله__ ترشک __خیار __خلفه یا شنبلیله،__ ریحان __سیر ولگ یا سیربرگ،__ سیوز مینی __شاهی __ جعفری__ چغندر __چوچاق__ خالواش  نوعی سبزی کوهی است__ کباریاتره_کرفس__ کدو__کاهو__کلم __کَکج__ گشنیز__لوبیاسبز__لوبیا یا پاچباقله،__لوبیا چشم بلبلی __لوبیاچیتی__ نخودسبز__ مرزه__مرجو __فلفل سبز،انواع فلفل__فلفل دلمه انواع__  نعناع __هِیل __هویج__مکابیج ،بلال،__                              ۲__گیاهان هرزه درمنطقه زیاد است  چندتا را با اسم می‌آوریم  چون د فارسی ندارد شاید هم داشته باشد درحدی نیست واگرعلمی شو یا فارسیش پیداکردم دراپ دوم حتی هرچه باشد برای خوانندگان بیارم  __تال،یاگُل شیپوری، به چند رنگ هست __تلخاسی__ پنیره __ پیله __ پَلهَ __ پیلهم ،این گیاه دارویی است __سوروف__ سوته__شقایق هرز__شیرعلف__پنج انگشتِ__ خرترشواش__نرمه گالی زاک__گالی__گندواش__آلاله__ بور__گُل میمونی __ سگواش یا پیچ واش __البته انواع اقسام علف هرز بی نام نشان تومنطقه زیاد است __ </description>
                <category>حیدر پور آقاجانی</category>
                <author>حیدر پور آقاجانی</author>
                <pubDate>Tue, 15 Apr 2025 20:24:24 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فصل پنجم قسمت چهارم</title>
                <link>https://virgool.io/@m_10861104/%D9%81%D8%B5%D9%84-%D9%BE%D9%86%D8%AC%D9%85-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%DA%86%D9%87%D8%A7%D8%B1%D9%85-c2zgplhk0mpc</link>
                <description>از رسم واداب فرهنگ شرق گیلان                         ازسفیدرود تاپلورود                   ،البته رهبران وقت هرمنطقه که به سرکار امدندمردم راطرف خودشان بکشند برایخودشان یک چیزهای یایک جوری نشان می‌دادند. وتمدن مذهب راشاخه شاخهکردند مانند زیدیه هایا اسمعلیه (اسمعیلی)سُنّی حنبلی شافعی وعلوی ومذهب اثنی عشری و....ومذهب های دیگر درمنطقه است. ویک هم مردم ایران بیشترگرایش پیداکردن باسلام  ومسلمان  شعیه سُنّی بودن واینهاکه اسلام ومسلمانان  شبیه شدند تمام نکات اسلام رارایت میکردند.آنهای که مسلمانان ۶تازمانی که امامشان بودمردممسامان بودند وهستند .امروزمردم ایران ومسلمانان ایران دوازده امامی هستند  وهمه پیغمبران را قبول دارندو احترام خاصی میگذارند؟                                            (یکی دیگراز ماههای قمری،ذی الحجه،میباشد)         ماه،ذی الحجه، یکی دیگر ازماههای قمری مسلمانان میباشد که معتقد هستند که دراین ماه دههم ذیالحجه هرسال ماه قمری آن روز گوسفند ذبع ویاسرمیبرند .گفته میشودقربانی این رسم از زمان ابراهیم به مسلمانان سینه به سینه تاامروز به مسلمانان ایران رسیده ومردم مسلمان اززمانی که باسلام قبول کردن ازپنج پیامبر اولوالعزم را قبولکردن ومی پرستند .ازپنج پیامبر یکی ابراهیم،ع ،بود وابراهیم درنزدمسلمانان قهرمان توحیدمی دانندودرزمان مبارزه با بت پرستان لحظه ای ازپای به عقب نکشیدو ننشست کسی که یک تنه درمقابل بت پرستان ایستادگی کردوبتهاراشکسته وابراهیم،ع،مشهوربه ابراهیم خلیل الله دومین پیامبراولوالعزم است در نزدمسلمانان عرب .ابراهیم در بین النهرین به پامبری رسیده.اباهم بانام اصلی (ابرام)ازشخصیت های سفرپیدایش درتنخ واولین شه پدرانی اسرائیل است.ادیان ابراهیمی،شامل یهودیت ،مسیحیت،اسلام ،وبهائیت ایرانیان دین خودمحور میکنند .،( دربالا گفتیم، مسلمانان قربانی ذبع میکنند  این قربانی  ازحضرت ابراهیم به مسلمانان  سیده) ازآنجایی که روایت است که گفته های بزرگان ویا قدیمان امده ابراهیم ازخدا خواسته که اگر یک فرزندپسر به من دهید. من آن پسرها به درگاه خودت ،خدا،قربانی خواهم کرد.وروزی که وعده داده بود درآن روزموعود رسید .وپسرابراهیم بنام اسماعیل به ده سال رسیده بود.وحالا به گفته بزرگان پیران ویا معمم های اسلام گفته اند که اسماعیل به ده سالگی به تکلیف رسیده بود .ازطرف خدا واحی امدیاابراهیم فردا روز موعود شماست بایدبگفته خودعمل کنی پسرت رابهددگاه قربانی کنی .وابراهیم پسرش رابرای قربانی آماده کند با پسرش صحبت میکند.واوگفت پدرشما هرتصمیم  که گرفتی من آماده ام بندرگاه خداتو ،به وعده که دادی به وعده خودعمل کنید.حاظرم وابراهیم چاقوراورداشت  ودست اسماعیل راگرفت درآنجای که(خانه خدا)که امروز مردم می‌روند درآن قسمت خانه خدا برای قربانی ودرآن مکان گوسفندان راقربانی میکنند .؟! گفته می‌شود می‌گویند وقت ابراهیم اسماعیل را برد آماده کرد چاقورا  برگلو اسماعیل گذاشت از طرف خدا گوسفند را ناظل  کرد  واحی آمد گفت ابراهیم گوسفندرا جای اسماعیل قربانی  کن. مردم دراین ماه ذی الحجه مسلمانان جهان کسانی که پول دارند،پول دار هستند  می‌روند مکه خانه خدا در آنجا دهم ذی الحجه روز قربانی درآن جا گوسفندقربانی می کنند.این کارملمانان هرسال درماه قمری دهمذی الحجه قربانی سرگوسفند راذبعمیکنند.واین یک مراسم مسلمانان اسلام است.این از طرف دارانحثرت ابراهیم بهمسلمانان رسیده‌است. مردم کشور مالی دارند کسانی همسالها پیش به مکه رفتند حتی مکه نرفته اند ومالی خوبه توخانه خودش گوسفند سرمیبرند نیمی ازلاشه قربانی را برایخودش  نيمه دیگر رابههمسایگان میدهند. البته به بعضی هایک چهارم لاشه را برایخودشان به فرزندان ورمی دارندباقی را به مردم تقسیم می‌کنند.بعضی هاهم باخانواده بی بضاعت وفقیران ضعیف هستن می‌دهد. امروزی هادیگر مانند قدیمی ها نیستند. ؟!مردم مسلمانان ایران بجز ماه ذی الحجه. ماه های دیگرنذری یا به مناسیبتی قربانی گوسفند ذبع میکنند بین مردم تقسیم می‌کنند.؟!)                                                              (ماه رجب ،یکی دیگرازماههای قمری است )                این ماه رجب  رالیله الرغائب ماه مبارک گفته شده است  واولین شب جمعه یعنی دم غروب روزپنج شنبه که اولین جمعه اشباع رغائب نامیده می‌شود.که این ماه برای مردم  گشورهای عربی  زبان ودرلیلهَ الرغائب یاشب آرزوهای که از آسمان هزاران فرشته برزمین می آیند وآرزو های یک یک درخواست کنندگان این بنده خدا انجام می‌دهد.  واولین ونخستین شب جمعه درماه رجب که درآن آمده به بخشش های فراوانی ازسوی خداوند است .واین ماه رجب مردم روستاهای شرق گیلان ازنظر این شب اولین جمعه رجب راغذابیرون میدهند. وکمک میکنند.(مردم شمال مخصوصاَ شرق گیلان روستاها دراولین شب جمعه ماه رجب یک رسمی دارند دم غروب تا آذان مغرب که تاریک شود. کسی وغریب باشد.دراین روز این ساعت دم غروب توروستا ها اولین بار بیایدتوخیابان بدونه یکریال پولخرج کندگشنه نمی ماند.مردم زن ودختروپسرتوخیابان روستا جورشلوغ پررفت آمدهای دم غروب است.یعنی بهتربگویم روستاجوری غوغاست که یک فردغریبه بیایدروستا ببیند فکر می‌کند چیزی پیش آمده مردم توخیابان روستایی این جور شلوغ است . زن یادخترمجمعه یاطبق وسنی رابه سریا دست‌گرفته از این ور روستا تاآن ور روستا میبرند به یک یک خانه ها یک بشغاب غذامیدهند. وازخدامی خواهند یک بشقاب غذابه یک بنده خدا بدهند ویاطرف درخواست غذاکند. وبرای خوردن توروستاهاهمه جز بی‌بضاعت اوهم  چندبرابر غذا وحتیاگرباشدنان پنیر خرما باشد .برای خیرات مرده‌های می‌دهد. ولی این مردم دراین نوع غذادادن باشادی میدهندشایدبزرگان معنایی این شب واین غذا  دادن هارا می‌دانستند که برای چه وشادکردن  وکمک کردن چه کسی است یاهمراه خیرات  ونه چیزی دیگر پخش میکند.؟!)گفتم  رغائب درقسمت جلگه ها یک رسم . هرکی درشرق گیلان قسمت جلگه ها  دم غرب اولین شب جمعه هرکی به‌دست رس خودشان این رغائب رابرپا می‌کند،.همیشه پولدارها یکی دوقدم درهمه کارجلوتر از کسانی دیگرهستند.پولدارهادراین شب بیشتر ومفصل تردراین شب رغائب راراه اندازی میکنند .مواد غذائی این شب شامل می‌شود، مرغ، قیمه،ماهی،(این ماهی شکم پر،وصحرابیج،بیشتر(۲۶۳&#x27;-)، است ، ونان برنجی بنام بوته لاس‌ نان توضیحات درباره این نان درصفحه نان خواهم توضیح داد.این نان بانوعی ماهی داده می شود درماهی صحرا بیج هم توضیح درصفحه خورشتها خواهم داد . دوسه روز قبل ازرغائب باید مردم آماده کنند برای آن روز تداروک وسائل آن رافراهم کنند .(ولی آنهایی که وض مالی بهتر ی دارندبیستر تداروک می بینند واگرکسی ازوض مالی زیادخوب نباشدویانیست شاید به چند خانه غذا می‌دهد واین چند ولیمه ی،میدهندکه برای اینکه چیزی به بیرون داده باشندتاگفته شود که چیزی داده‌اند (ولی قبلا گفتم که هرکی به اندازه وصعت جیب ودستش میادولیمه میدهد)دراین روز وقت بردن ولیمه یاغذا رغائب بیشتر به دختراندم بخت سن سال بالاتر در دور وربیست سال هستن این غذارا میبرند چون هم مطمئین تروجاده در قدیم گِل بودحتی درتابستان بهبچه ها نمی دادن .لذایک  جمعه شش تاهشت بشغاب جا میگیرد .مجمعه خالی یک وزنچندکیلویی دارد کمترین مجمعه شش تاظرف باغها یک جوان زیر ۱۸سال برایحمل آن مجمعه خیلی مشکیل است.لاکن پس کاردختران زیر ۱۸ مشکیل میباشد.وبرای دخترانبزرگتر بردن راحتر است.چون مجمعه هارابا سر گرفتن باید ببرند خانه بخانه بدهند .اگر خانه ی دختر بزرگ ندارد مادر یا فرزندپسر یامرد خانه می‌برد این رایک وظیفه می‌دانند.  دخترهای که  سن شان بالا بود میبردن وتوهین مسیرراهرفت آمد بردن رغا ئب بابرخورد دوست‌پسر یا پسری راپیدا می‌کندبااودوست می‌شود.شاید امروزی ها بگویند که دریک روستابودند باهمدیگرزندگی میکنند دیگر پیداکردن یا دوست شدند زیاد دردسر ورفتار ندارد. ولی این جور هم نیست درقدیم حیا ابرو واحترام به بزرگتر خانواده و ،یک احترام خاصی می‌گذاشتند و باز دختران  خیلی احترام به بزرگترهامی گذاشتندپسرهااین جور ی نیستن کم ترن .پیداکردن یادوست شدند دختر باپسر یک جوری رابیته برقرارکردن درروستاخیلی فرق می‌کرد.باالانی هابخصوص دختران که برادربزرگ یاجوان داشته باشد دیگر واویلا دارد؟!،این رغائب درمسلمانان ایران از زمانی که حمله عرب (عمر)به ایران آمدن اینرسی از آن زمان باقی ماند وکم کم هرکی یکی نوع فتوا داد توسعه پیداکرده است .نه به ابن قدر وصعت نداشت ونه مردم قبل از حمله عمر این رسمها بود امیدواریم که؟؟                                   (نام گذاری به چهارپایان  یاصداکردن)                  حیوانانی که دراین منطقه شرق گیلان بااین جماعت زندگی عادت ودخالت برزندگی دارند. باهم یک جوری وابسته هستندزندگی این روستایان را می چرخانند .هر کی هم روزمین راه میرودبایداسمی داشته باشد تااوراصدا کنند.همینطور  که آدم هانام دارند یادرختان وهمینطور زمین  وآسمان اگر اسم نداشتن شما متوجه نمی شدند  به چه را نام بردین یانشان دادین پس هر چه روی زمین است باید اسم ونشانی داشته باشند . وهمینطور حیوانات مانندماکیان اسم صاحبش برای شناختن این حیوانان آنها رانام گذاری میکنند.مثلا ماخانواده همه حتی همسایه هاآن حیوانان رابشناسند.حیوانان هم ازدیدن اینجام ویا بااین اسم صدااشنامیشوند وهستند. بااین اسم صداکردن اوهم بسوآنصدا می‌آید ویا می‌رود. ___به گاودورنگ سیاه وسفید میگویند(کلاچ گو _یاکلاچ ملاجه ) دروقت صدا زدن  یا جلو رفتن نزدیک شدن __کلاج ،کلاج کلاجمن وآن حیوان می‌فهمد اگر می خوادشیر بدوشدزن باشدیک دستی به پشتش یکدست به پستان میکشد اومی فهمد برای چه آمده واگررهاکرد ازهمسایگان هم پرسیدگاو منو ندیدید نام گاو را می‌گوید آنها جواب دارند. به گاویک رنگ سفید میگویند،سحن گو(اگرنشانی داشته باشد مثال پیشانی سیاه باشد، پِشان سیاگوی،____به گاو های قهوهی روشن ،میگویند حنای گو ،اگردورنگ باشد حنایی کلاج گو،____به گاو یک رنگ سیاه باشد می گویند سیاگو،_____به گاو سرخ باشد یامایل به سرخ باشد می گویند،سورویی،_____به گاو نر،سیاهسفید میگویند کاج ورزه یاورزا ،______به گاونر سرخ یامایل به سرخ میگویند سورخ ورزه یاورزا،_____به بچه گاو ماده ازدوساله تازیر چهار تولوم  زیردوسال تولوم زاک (تولوم )می‌شناسند به گاو که زایید تاحدوداَیک سالگی گفته می‌شود این بچه‌گانه را( کُولوkoolo) گفته میشود._____ییلاقات به بچه گاو ازیک سالگی تا۱۸ ماهگی دموس می شناسند خودشان به دونوع یادومرحله دارد( یک دموس  بچه گاو ماده دموس ماده گفته میشود.دوم نر باشد،دموس نر گفته می‌شود. بچه گاواز۱۸ماهگی تاحدودسه سالگی که خودش شامل به دونوع است  یکی رمشه  بچه گاوماده رامیگویند دومی یانوعی دوم کل رمشه یا نررمش میباشد بچه گاو نر را رمش گفته می‌شود.گاو نر یاکل گاو ازسه سالگی تا هر سنی این گاونر اخته نشده (کرامَیج ویاکل گو۲۶۴&#x27;- ) میگویند به دبُو تولوم  به گاوی که تازه اولین بار آبستن شدیازائیده باشد تولوم میگویند.چوری گو ،گاوی که هیچگاه نزائیده باشد(گاونازا).__کراموج ویاکرامیج،هرنوع نام گاونراخته نشده تاسن ۴سالگی راکراموج و ورزاجوان گفته می‌ شود .کهمخصوص تخمی است متواندعمل لقاح را  انجام دهد.؟ به این کار کراموج را نگاه  میدارند؟! .ورزا به گاونر  اخته شده وبزرگتر ازچهارسالگی راورزا میگویند وبرایکار کشاورزی شخم زرعت و کشت  بکار گرفته می‌شود. ؟!؟!                (رسم علم واچینی  دربعضی از روستا ها)       (علم بندی یاعلم واچنی یک رسم  است درشرق گیلان ،. بعدازحمله عراب و آمدن عمر به ایران،و ایران  زیر سلطه عربها شودیم وتا اینکه امام حسین  بشهادت رسید.بعداز شهادت رسیدن امام مراسبم های سینه زنی دسته و ازاول محرم تاسوم امام مردم مسلمان ایران سینه زنی می کردن ومانند. برای عزا داری ونشان دادن به طرف داری از امام خودشان یا نشانه ای باشد.اولین روز محرم چهارتا پارچه رنگی علم می کردن می شد وعدها بعدهاعلم میبندند وعلم بازمی‌کنند. شمالی ها علم بندی وعلم واچینی روزی مشخصی میگویند انجام میدادن.وبعداز انقلاب اسلامی درنهایت به اوج آخر که‌علم ها آنچنانی که طول علم بزرگ شد توکوچه چی عرضی کنم توخیابان جا نیم شود .وطول علم باچند مترمیرسد ویک جوان نمیتواند روی دوش بکشد . این علم را روی چرخ  میکشند حتی طبل ،اگر می خواهند طبل بزنند انقدرطبلبزرگشده قدشان نمیرسد .حالا اگر میخواهند طبل بنند به طبل آویزان می‌ شوندتا دستشان برسد بتوانند دوتاطبل بزنند طبلی به دومتر نم رسیده.اگربخواهد به وسط طبل رابزند بایدیک چهار پایه به زیرا بزارد تاقبل بزند.؟!این طبلی وشیپور ازشهادت امام سومبه این مملکت ومردم ارثردن  یعنی ارث رسیده است. ولی نه این جور قبلان طبل ها را به گردن آویزان میکردن طبل میزدن الان برای خودنمایی خودشان راخودشو به طبل اویزان می کنند نه طبل را به گردنشان.  وتمام گفته هامانند تعزیه و علمبندی وعلم  واچینی   سینه زنی  همه همه این هاوکارهای اسلام بعداز عمر توسعه پیداکرده وتمامکا های امروزه اززمان صفویه به ارث داده اند رواج دا کرده درایران وبعدهادرزمان قاجاریه طبل وشیپور قمه زنی  رواج پیداکرد.مردم درنهایت از چشم هم چشمی هرکی یک فتوا میداد هی بزرگتر کردن امروز طبل هاوعلم ها بزرگتر شدن  طبل علم قدیم ها  کم شده.دسته هامثل سابق نیست کمرنگ یابی رنگ شده جوانان مانند قدیم به مسجد نمی‌آیند. دیگرمثل قدیم رنگ روندارد ولی در یکی ازروستاهای  دیلمان بنام شاه شهیدان این مراسم رابرپا می‌کنند نه مثل سابق باشد. لاکن دراین روزعلم بندی زیاد مردم دورورروستاها دسته میاوردن سینه زنی میکردن نهار وشام میخوردن. علم واچینی هم همینطور بود .ولی درروزعلم واچینی دراین روستابرپا می شود چندروستا دیگردوراطراف این امامزاده می‌آورند نوحیه  سینه زنی می کردن وبعدازسینه زنی علم راباز میکردن یک روز خاصی بعدازدروگندم اعلام  میکردن برای علم واچینی ؟!درقدیم این جور بودکه  یک روز دراین روزبرای علم بندی یاعلم واچینی  روستا هادور ور دسته مب آوردن توحیاط این امامزاده سینه می زدند تاظهر نهار  میخورند بعدعلم رابرمی چیدند ودرحال حاظردیگربهآن گرمی سابق راندارد. دراین منطقه ازاین خبرهانیست که کم رنگ یا بی رنگ شده است. دراین جور مواقع شمالی ها یک مثال دارند البته فارس ها هم بکار میبرند ولی اول شمالی بگویم بعد (کولوش میان درزن بَگیریم__درانبارکاه بدنبال سوزن چرخیدن است )شایددرمنطقه چندجا علم واچینی اجراشود.درقدیم به این جوری هانبود. این علم واچینی درشاه شهیدان امروزه دهان به دهان مردم افتاده که دردیلمان یک روزعلم واچینی است ودرسراسر ایران دراین روز مردم زیادی جمع میشوند لیکن برای علم واچینی این جمعیت نمی آیند اسماًعلم واچینی است و بیشتر بلکه برای تفریح وگوشت خوری می‌آیند اسماً علم واچینی است؟! ،،موًلف،، درصفحههای ماههای قمری علم بندی محرم توضیح دادم میتوانید بخوانید؟ درآن روزمردم ازشهرهای دیگر به شاه شهیدان زیاد میا یند (به قول قدیم ها هم فال است وهم تماشا) هم زیارت است وهم ساحت ویابهتر گفته شود (همدیدن یار وهم زیارت یار)  درهمین فصل روستایی دیگر است دردهستان(پیرکوه روستائی بنام،،ملامحله،، وچمچال )مابین این سه تامحله یعنی پیرکوه ،ملامحله، چمخاله مزاری است بنام بهار نشین این مزار نزدیک امامزاده حسن دراین فصل  بعداز دروکردن گندم یکروز آفتابی وبی کاری مردم روستا هادر اطراف درنظرمیگیرند به این روستا ازروستاهادیگر دسته بیارند.روستاهابه یک دیگر خبر میکنند. برای یک روز اختصاص میدخند آن روزبرای علم واچینی  دراین روزعلم واچینی زنها وبچه هاشرکت ندارند .مانندشاه شهیدان زن وبچه شرکت می‌کنند برعکس در امامزاده حسن زن بچه شرکت ندارند اگر میخواد زن بچه رابیارد دوست داشت بیایند . چون فاصله زیاد است ازهر روستا به‌این مزارویا امامزاده شاید نزدیک به یک ساعت باشد.آن دسته خانواده خانواده  میایند نهار وخوراکی  وخوردنی باخودشان میارند ودرساعتی بعداز مراسم  زیر درختی جا سایه  پیوامیکنند چند ساعت  بازن بچه  میگذرانند بعد بر میگردن روستا (این روایت  یکی ازروستایان  آن منطقه بنام فرج الله صادقی  میباشد.؟)                                       ( رسم های خاصی بعضی از روستاها مردم شرق گیلان ) رسم بعضی ازروستها ____رسم روستایی بنام لرود___ نشان یامسیراین روستا. ازروستایی ملکوت به طرف  دیلمان درسراه این روستادرمسیرایم ده قرار داردو بااین مراسم واین(طایفه،ی،از،لر، های ازاستان لرستان که درزمان های قدیم به درزمانقاجاریه به این سرزمین  وییلاقات مابین املش دیلمان تبعید شده اند. نام روستا رابنام خودشان لرود ثبت کرداند. ومراسمی دارند که بعد ازفوت یکی ازاقوام وازعزیزان خودشان روزسوم تاپنجم  عزیز ازدست رفته رامراسم وماله کشان گفته می‌شود دارند . وتمام فامیلان  دور نزدیکان آن مرحوم واهالی  آن روستا دراین روز ازخانه آن مرحوم طبق ومجمعه هاازشیر ونان محلی همراه باخرما وحلوایی محلی وآب به همراه میبرند برسرمزار آن مرحوم درحال که گریه وزاری ومراسم عزاداری را برگزارکنندگان مرحوم برای مرحوم نوحه خوانی سر می‌دهند وگریه میکنند ودرزمانی گریه زاری میکنند.  ومداحی نوحه سرایی میکنند وراست قرآن فاتحه طلب آموزش ومغفرت به درگاه خدا میکنند. وپس باگلاب وآب خاک مزاررا خیس کرده گِل وخاک ،گِل بررویقبرش راصاف یاماله می‌کشند هموار میکنند .فامیلان نزدیک لبسهای خودشان را گِل مالی وخالی مالی میکنند وبعد به جمع پذیرای خوردن شیر ونان خرما پخش می‌کنند. فاتحه می‌خوانند بعدی به خانه شان برمیگردند.وخانواده وفامیلان نزدیک آن مرحوم چنددقیقه، ی توخانه آن مرحوم پیش خانواده داغ دار کمی دورهم می‌نشینندوبرای غم دیده تسکین دل بازماندهامیدهند. یک تسلیت به خانواده  میدهند وبعد هرکی به خانه خودش می‌روند؟!(نویسنده ویا فرسنده محمدپورجانی چهارده متشکرم )            ( رسم دیگری _ازروستای_دیگری ازاشکور)                             (روستای بنام اکبراباد)                             دوستی داشم یک روزگار توکه رسمهارا می‌نویسد.امسال قبل ازعیدسعید فطربیااشکور اکبر اباد ورسم ماراببین  مارادعوت کرد.گفت توکهداری رسم ومراسیم هارا می نویسید بیا رسم محل مارا در این جا اضاف کنید درروز عیدسعیدفطردر آنجا انجام میدهند برای شماکه آنجا باشید خودت باچشم خودت ببینید وبنویسید تو که داری مینویسی این مراسم رااضاف کن  باچشم خودت ببینید واوشروع کرد تعریف کردن چون این چندسال آخر جوانان از روستا به شهرها دور ونزدیک ازروستا رفتند کمتر به روستا دراین روزمیان ودیگر مثل آن چنانی نیست ولی باز بد نیست این مراسم رادرنزدیک دیدتانوشتن . این دوستم باصحبت کردن شیرین خودش گفت  مردم  صبح عید سعید فطر  روزه رامیشکنند. بعدی ویم برای نماز عید سعیدفطر تومسجد وبعد ازنماز مردم تومسجد می نشینند  وزنها می‌روند تاظهر توخانه برای درست کردن غذانهار ونزدیک ظهر نهار بامجمعه راهی مسجدمیشوند. آذان ظهر باگفتن آذان زنها غذارا حرکت میدهند به طرف مسجد واول نماز می‌خوانند وبعدنهاررا میخورند وهرکی به‌خانه خودشان می‌روند؟؟!)( از گفته‌ای نادر امیر زاده اکیرابادی)                      (رسم خاصی ازروستاها)                                             (سیویر سرکله  ازطوافی رودسر ،سپور دان،)                یکی ازروستاهای اطراف رودسر بنام سپوردان.  رسم  این روستا دربیست ویکم ماه رمضان شب شهادت امام اول خودشان درآن شب وافطاری راغذا آماده می‌کنند. می‌آورند تو مسجد دورهم میخورند وبعد ازآذان ونماز مغرب واعشاء راباامام جماعت انجام  میدهند  ازهرخانه مجمعه سرازیر میشود بطرف مسجد ودرهرمجمعه باچندنوع خورشت همراه با مزه خورشت  مثلا ماست سبزی  محلی ودسیر  وبعدازغذا هرمجمعه ودرهر مجمعه ی ،که اماده .بعضی ازخانواده هاوض مالی خوبی دارند دراین شب شهادت امام خودشان شاید به چند مجمعه هم میدهند. برای تومسجد یک وقت مهمانی ازراه دور اطراف روستای دیگر بیاید درافطار  آن شب لنگ نباشند. وکم بود غذا نباشد وطرف صحبت  میکرد ما بچه بودیم درقدیم هامردم یک جوری یگر بودند وحالا دیگرمثل سابق نیستند کمی کم رنگ شده اند.قدیم ها در این شب دم غروب وقت افطار توحیاط مسجد انقدر شلوغ میشود.غذا می آمدغوغایی می شد مجمعه ها زیاد میامد انقدر مجمعه  میآمد مردم میاوردن در این شب اگریک روستایی دیگرهم می امدند همه سیرغذا می شودند ودر این شب مردم  تاصبح .البته هرکی دوست داشت آن شب را تومسجد می ماند . شاید خیلی هادراینب تومسجد می ماندند تاصحر کسی تو مسجد نمی خوابیدندبیدار تصورمی نشستند  نمازمی خواندند دعا می خواندند .زنهاغذا صحررا اماده می کردند بعدازصحرخانی وقبل ازآذان صبح این خانواده ها غذا صحر رامی آودوند تومسجد صحر راتومسجد می خوردند .وبعد ازآذن نماز صبح رابجامی اوردند بعدهرکی به خانه خودش می‌رفتند .وغذای رادرست می کنند.این غذا وخورشت را درست می‌کند بابهترین وخوشمزه ترین رادرست کندتا ایرادی نگیرند وایراد نداشته باشد. اجباری درخوردن غذا نیست که هرکی ازمجمعه خودش بخورد . وهرکجا  از هرمجمعه می تواند بخورد .((گفته هایکی ازبچه های سپوردان بدون نام ))                                                             ((رسم فوتی یکی ازخانواده هادرشرق گیلان))        تواقوام یکی فوت می‌کرخرج دفن کفن فوتی را جمعی ازاقوام نزدیک تاسوم خانهفوتی پیش خانواده شب روز شاید درشب کمتر ولی روزها تاروزسوم نهار شام توخانه این خانواده هستندومعتقداً که چون آن فوت کرده. دور ور آن خانواده می مانند که به  اول داری بدهند واوزیاد ناراحتی نگذرد.ولی شام ونهار همینجا هستند درروزسوم این خانواده سوم میگیرند .لاکن  درشرق گیلان  رسم است بخصوص درروستایان روزسوم فوتی رسم است  که محلی ها به کمک او می شتابند واورا تنها نمی زارند   که تمام خرج مخارج  به گردن عزیزازدست داده باآن خرج فراوان به‌شانه او گذارند حتی آنچند روزگذشته دراین روز سوم ازهرخانه ای یکمجمعه تاچندمجعه شاید هم بیشتر وپولدارها به اوکمک به آن می شتابند ومجمعه می‌ فرستند.و شاید ازروستاهای دیگردراین مجلس برای نهار بیایند .این مجمعه هاکه شامل میشود برنج وخورشت دونوع حدعقل است .همراه بامزه آن غذاوخورشت به مسجد می برندویامی فرستند .صاحب عزاهم چندین مجمعه غذابه مسجد می‌دهد وبعضی ازصاحب عزا برنج وخورشت هارا بادیک به مسجد میفرستدتادرآن روزبرنج وخورشت کم نیایی؟ مردم روستاها ی دیگر دراین روز  به اعنوان مهمانان مرحوم ازراه دور نزدیک می آیند نهار تو مسجدهستند.این مراسیم بیشتر توروستاها است. در شهرنمی دانم همسایگان مانندروستایان به کمک هم می‌آیندیانه .ولی این روستایان کمک هم باری از دوش  همسایه بر میدارند.؟!دراین وقت نهاررسم است اول به مهمانان کهازراهدور یانزدیک آمدند وریش سفیدان وبزرگان روستانهار بخورند بعدجوانان میخورند؟ جوانان اول  پذیرای میکنند  به مردم می رسند.( این مراسم ها کم کم داردکم رنگ میشود.؟!)                                                                  (جُوکُولکُهَ ویا جُوکُلکُو۲۶۵&#x27;-)                                 جُوکُولکُهَ یا جُوکُلکُونوعی غذای است ازبرنج یا (شلتوک نارس) از برنج ریز(بنام شوکور) ولی بیشتر ازبرنج نارس   درست میکنند.واگر این برنج نارس نبود ازشوکور هم استفاده می‌کنند. برنج نارس زمان درو کردن دربعضی جا نشاء دوباره ویادربعضی جاها سایه ویا بهردلیلی برنج آن قسمت نرسیده سبز مانده به زردی نشده. تا درزمان درو با باقی جمع شود آن قسمت برنج دیر میرسدراجدا کرده وبرای همچین کارهاجُوکُلکُو انجام میدهند. طرز درست کردن جُوکُلکُو این برنج نارس را میکنند  مانند برگه گندم کمی نرم تروخردتریاباچیزی میکوبندتاکمی خورد شود و مانندکته نیم پخت شود.وقبل ازاینکه آبش بریزد( آب سر برودبریزد)زمان شروع به جوش کردن ،چند باراورابهم می‌زنند وبعد  آبکش میکنند.کمی دوباره (تو تابه بزرگ)دما میدهند تاکمی دم ویاآب کشیده شودپخته ترشود .مغز پخت نشود احساس شودکه نه پخته ونه نپخته ازشعله ور می دارند تو یک ظرف مانند طشت یاسینی بزرگ ومجمعه بزرگ می ریزند.و بعدگرما کمی گرفته شد (قبلان مواداولیه راآماده میکنند )بعد همراه زیره دارچین مغزگردو  کمی هم زعفران خورد شده رااضاف می‌کنند وبه همراه فلفل سیاه کمی نمک به آن آضاف کردن .قبل از سرد شودوبعداز اضاف کردن خوب بهم می‌زنند و این  جُوکُلکُو رادصبحانه درفصل پاییز وزمستان میخورند. وخیلی خوشمزه بو است تاچندصد متر بو اطرافخانه این بو غذا میا ید؟!)                        (نان های که دراین منطقه درست میکنند )             (درست کردن نان خُولفه ویاخُلفَه نان۲۶۶&#x27;-)                      این نان خُولفه آزاردبرنج است این آرد ازریز دانه وخورده برج بنام نیمدانه یا ،شوکور، گفته می‌شود.اینبرنج را پاک میکنندو بعد میشویند وبعداز خشک شودند اورا میکنند درقدیم هرخانه ای یک آسیاب دستی بود امروزه آسیاب برقی آمده .هردوکیلو آرد برنج صد تاصدوپنجاه گرم خُلفَه آنهم اردشده به همراه اردبرنج مخلوط کرده ومیر میگیرید. این خمیرچند ساعت قبل ازدرست کردن نان خمیر میماند وبعد خمیرمایه نان درست کردن است یک وسیله ی است بنام یا(طوعه۲۶۷&#x27;-)شبی تابه است ولی سفالی میباشد. این تابه یاطوعه برعکس تابه روی آتش قرارمیگیرد شعله آتش به زیر تابه برخورد دارد ولی این طوعه برعکس  به داخل طوعه میخورد. بعدازداغ شودند خمیر را به‌اندازه یا کمی کوچکتر ازیک چونه نان لواش است .وبعداز پهن کردن چونه که نازک شد .بیشترمردم این نان رادرمغرب برای شام آماده می کنند ویاصبح هم درست  می‌کنند. این را دوبارروی طوعه پشت رو یعنی برمی‌گردانند بعد نزدیگ شعله آتش قرار می‌دهند تاکمی باد کند. بعددوباره روی طوعه قرار می‌دهند تاکمی رنگ روبه قرمزی شود. این نان رابیسترباتخم مرغ ویا اردک آب پذشده لایه نان میخورند ؟! این نان( خُلفهَ یاخرفه )نام می برند دادرمرکز گیلان وحومه به نام نان کشتا میباشد. درشرق گیلان بیشتر به نان خولفه یکی ازخوشمزه ترین نان واگربا کدو حلوایی درست شود.هم خوش مزه است وهم خوش بو چون دانه خلیفه دراین نان میباشد.درشرق بسیار رایج است. این نان دارای خواس های است .خُلفهَ به‌خلبه هم گفته میشود. نان خُلفَه یاخرفه کشتا مقدار مصرف هر۱۰۰گرم  یک عدد۲۵۰ گالری5ogr کربوهیدرات 8ogr پروتئین، 2ogrچربی5ogفیبرctaداراسن؟!)                                                         (نان بَپوته لاسُونان۲۶۸&#x27;-)                                    این یک نوع دیگری نان است  .این نان هم از آرد برنج میباشد درست کردن این نان باخُلفَه نان فرق می‌کند.  درداخل آرد این نان خُلفه ندارد درست کردن نان خُلفه دونفر حتی یک نفر هم با کمی کندتر می تواند درست کند.ولی درست کردن بُپوته لاسُو نان اینجوری نیست .درست کردن این نان بایدچندنفر باشندوحدعقل باید چهارنفر زن یادخترهای جوان زرنگ گارکشته باشد . چهارتازن زبرزرنگ باشد بسختی بتواندانجام دهند. اگر بیشترباشندبهتر است وسن تاچهل وپنجاه ساله باشد .وبهتر است پنج تاشش نفر باشند راحتر می‌توانند این  نان به درستی برسانندوبپذند. اگرخمیر کم باشد وقت کمتر می‌برد.بیشتر چند خانواده جمع می‌شوند به کمک هم این نان راآماده میکنند . شروع این نان از آنجایی که آرد را باآب داغ خمیر میگیرند بعدیک دیک  به اندازه لازیم که خمیر رابه اندازه یک بشقاب به قطره سه سانتیمتر ومرکز این خمیر به اندازی استکان سوراخ میکنند. آب داخل دیک جوش آمد خمیران رادرداخل آن آب می ریزند تاپخته شود. گاه گاهی  از دیک درمیارند نگاه می کنند وقتی پخته شود .درداخل طشت یامجمعه ورز میدهند دست جمعی هرکی یک ظرف ور میدارند  این خمیر را ورز میدهن . ودروقت ورز دادن باروغن گاوی یاباکره ورز بدهندتاخمبرنرم شود. یعنی خمیر از خودش صدایی درمی یارد.،(اول آرد را باآب گرم خمیر میگیرنداین خمیر به اندازه بشقاب گرد تقسیم در حدوداً تا یک کیلو درمی‌آورند یک دیک بزرگ که چند تا از این خمیرهاجاگیرد. درآن دیک آب درحال جوشیدن است  هر چند تاازابن خمبر را درداخل آن آب جوش  می گذارند تا خمیرپخته شود ورنگ خمبر برگردد مشخص می‌ شود پخته است. ازدیک درمیاورندقبل از خمیر سرد شود. باید آن جمع هرکی قسمتی ازتقسیم شده را یک نفرظرفی مانند طشت سینی یا مجمعه وردارداینخمیرپخته را دست یاورز بدهد خوب ورز داد زنی که از همه قدیم تریال خورده تر  است.این خمیررا ورزدادند تهیه کند خوب شده  باشد بعد تو یک ظرف جمع می‌کنند تاسردوجا بیفتد. (خمیر درداخل آب پخته‌شده دست زدند خوب ورز دادن چند ساعت میماند واین خمیرمایه استبرایدرست کردن چونه های کوچک باندازه چونه نان لواشکوچکتر ددمیارند خمیر درزمانیورزدادن باروغن گاو ویاکره تمام خمیر راآغشته به  روغن می‌کنند که درزمان وردنه زدن پهن کردن خمیر راحتر بازشود.دونفر با وردنه خمیر را پهن میکنند . هرکی یک مسولیت دارند .یکی سرطوعه است وتابرشته یازیادنسوزد وپختن شدن پای این است . درزمان شروع به نان یک نفربرای نرم کردن خمیر دست یاورز دادن درهنگام چونه  گرفتن یک نفر هم چونه میگیرد .باهمدیگر یک نواخت مانند نقاله باهمکار میکنند . دروقت پختن نان روی طوعه  چندین بارپشت رو می‌کند همخون پخته شود وهمراه کند.ودرزمان پشت رو کردن یک باردم آتش مستقیم میگذارند تا باد کند.این نان تا۱۵ روز شایدهم بیشترمی می ماند چون خمیر پخته شده میماند.واین نان را در مراسم هامانندشب عید باستانی ورغائب وچهل فوت شده بهمسجد میبرند.  دراینجور کار ها ومراسم هابه میبرند .وبابک وقت زنها دورهم جمع می‌شوند یاهو میکنند. ازاین نانهادریت میکنند. فقط برای مراسمها نیست  چون سخت است زیاد به این نان تکیه نمی دهند. درزمستانزنها بیکار هستن  برای روز نیشینی دورهم جمع می‌شوند قرار می گذارند وازاین نان (بَپُو ته لاسو نان)درست ودورهم می خورند  تادوهفته ای میماند ناندیگری داریم بنام( تمیجان۲۶۹&#x27;-) نان یا(تیماجان نان )گفته میشود .این نان بعد از چندساعت خشک می‌شود. درزمان خوردن کمی نم آب می‌زنند میخورند.  بعضی هاهمان خشک دوست دارند میخورند .رنگ این نان تمیجان به رنگ سرخ کم رنگ است .تازگی هاتولید این نان صنعتی شده .ویا نمی صنعتی شده دربازار بفروش می رود.؟)      </description>
                <category>حیدر پور آقاجانی</category>
                <author>حیدر پور آقاجانی</author>
                <pubDate>Mon, 07 Apr 2025 16:20:20 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فصل پنجم قسمت سوم</title>
                <link>https://virgool.io/@m_10861104/%D9%81%D8%B5%D9%84-%D9%BE%D9%86%D8%AC%D9%85-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D8%B3%D9%88%D9%85-sofkyj4bppin</link>
                <description>رسم واداب مردم شرق گیلان  ازسفیدرود تاپلورو             این، آکوته،را آغشته می‌کنند برای این حیوانان می گذارند برای مرغان کمتر آغشته می‌کنند چون مرغ وخروس حتی جوجه ها دروقت خوردن (چار چِگال یاآشنگاه۲۵۱&#x27;-) وخوردن مرغان راحتر میباشند.هرچندتا توک به دانه می زنند یک دوبار محوطه دانه،، چار چِگال یا آشنگاه،،آشونگاه گفته می‌شود.ای مرغان انجام میدهندبرای اردک ها بیشتر آغشته وآبدارترمی کنندآنها راحتر می خورنداین حیوانان آکوته رادوست دارند  اگر بوقلمون داشته باشندآنها هم بی فیض نمی مانند و این زنها به همین ترتیب به آنهامیرسد. وبعد به سراغ، گُو کَلو زدن و، گوسفندان میروند اول گوساله بعداز زایمان هروقت شیر بدوشندکمی شیرمیخورد   تا پستان مادر نرم شودبعد شیر میدوشند  دوباره گوساله را رها می‌کنند این گوساله سیر شودواگر شیر درپستان شیر نباشد مادرش،،گاو،می فهمد که دیگرشیر درپستان نیست.گاو باچپ و راست کردن تکان دادن خودش می خواد گوساله را ازخودش جدا کند یا دورکند.زن شوهر یکی میاد گوساله را میگیرند.گوساله از روز تولدتاچند ماهگی تواتاق که این اتاق خیلی بزرگ است که ،،قبلاگتم،،یه گوشه اتاق راازتولدچندماه تواتاق اختصاص دارد به این گوساله تابزرگ شود تواتاق مواظیب  این حیوان کوچک باشند  تاجان بگیرد وبعد درداخل  طویله یک جای مخصوص برای اودرست کرده دارند.بعد در نهایت برای صبحانه سفره گذاشتن وتمام وسائل صبحانه وبچه هارابرای خوردن صبحانه آماده می‌کنند. بعد از صبحانه رخت لباس بچه هافرزندان نوبت جمع آوری سبزی خورشتی بستگي داردنوبت چی نوعی خورشت است .سبدبرای تهیه آن خورشت به باغ میرود  تاجمع آوری سبزی مورد علاقه  می‌شود. درآن روز خرمن کردن نباشد چون هر بیست تابیست وپنج روز یک روزخرمن کردن میباشد وروز بعدخرمن سفید کردن برنج است شاید یکروزی یایک وقتی بیکارباشند باگِلکارکردن وبافتن حصیربافی وبافتنی هادیگر مانندجوراب وشال وشال کمر ویکسیری کارهای دیگر روز مره ای است وکارهاتمامی شدنی نیست و ندارد بعضی کارهاچندماه تمام نمیشود  مانندنشاء وباغ چای درو کردن و...وبرای بعضی چیزهای که نام بردم درجای خودش توضیح خواهم داد.؟درشمال بیشترین خورشت بکارمی برندخورشتهاترشواش، ویاسیر واویچ ،وباقله قاتوق، وباقله واویچ، اشکنه تره ،و ( ۲۵۲ &#x27;-) اوتره،ازاین نوع خورشتهای محلی واین هانام فارسی ندارد جز با توضیح دادن متوجه شوید؟(برای تهیه غذاوآماده سازی سرسفره آوردن این زن باید مواد راتوباغ برود یک به یک آنهاراجمع آوری کندیکی دو ساعت برای یک کیلو مواد  جمع کردن زحمت بکشد.مثل مغازه شهر نیست که وارد مغازه سبزی فروشی هرچه بخواهی یک جابخری بروی خانه تمیز کنید سرخ کنید  یک پارچ آب به اوضاع کنید.؟زن روستایی در قدیم اول پیدا کردندیاتهیه کردن مواد اولیه بعد تمیزشسته شو وباوسیله اولیه خوردکردن بعد سرخ وآماده کردن برای بچه هاکه تو هرخانه کم کم هیچ بچه ای ازخانه بیرون نیایند ونداشته باشدپنج شش تا بچه ازهرخانه بیرون می‌آیند.بچه داری آن زمان باز باحالافرق داشت.(بزار یک چیزی ازخانواده خودم گفته باشم که خودم دیدم،مثلا مایک خانواده متوسط بودیم هم ازنظرجمعیت وهم ازنظر درامدمالی چون باغ چای وبرنج وپدرماهم نجار خانه های زگالی بود  وآزمابیشتربهتر وبدتر هم بودن وما یک خانواده هشت نفره  بودیم تهیه غذا یک خانواده هشت ده نفره بسیار سخت ومشکیل تربود وای به‌آن کس که خانواده ای بیشترباشند )تهیه کردن غذا هروحده مشکیل بوده چون هرخانواده کم کم یک روستایی پنج بچه باپدر مادر هفت نفر می باشند امروزه هرچیز رابخرند خردکننده سرخ کنند دریخچال نگهداری کنند تا هرچه بخواهد.درقدیم این جور نبود  ونمی توانستن  نگهداری کنند فقط گوشت راخردمیکردن سرخ میکردن شاید مردم نمی دانستن همه چیز رامانند گوشت خردکردن بعدسرخ کرده را درهوایی باز آزاد نگه داشت شود.شایدهم امتحان کرده بودن مشکیل  ونشدنی بوده درنگهداری. ولی درزمان قدیم چند درصدمردم گوشت رابعدازسرخ کردن تو (گوله۲۵۳&#x27;-) میکردن درب،گوله،را محکم می بستن تاجانوران موزی وحیوانات دیگربا بو این مواد هوس کند واو راآویزان میکردن جلو چشم باشد یا تو (فاکون۲۵۴&#x27;-) داخل،فاکون خنک بود تمام وسائل های اضافه وسرخ شدرادرکوزه زده بعد  داخل (گرک ۲۵۵&#x27;-) گذاشته ،گرک در قسمتی از فاکون آویزان است .ونگهداری در،فاکون،بوده وجای آویزان می‌کنند کهحیوان ها موزی نفوذنکنند همه خانه هاقدیم ازاین نوع گرک آویزان بوده که جلو چشمان دیدداشتته  حیوانات موزی مانند موش ، وگربه ،،سگ هاشر گردو...و این آویز راجوزی درست می‌ کردن این حیوانات نمی توانستن دست شان به آن برسد درتمام خانه های قدیم شمال چند تاگرک دورایوان وتلار آویزان بود.زمان درامدن هندوانه وکدو رامیگذارند تواویز وتاخراب نشود.بعضی ها دوست داشتن  ودارند جلو تلار بیرونی نرده ها سراسر تلارتخته می گذاشتن روی تخته و گرک  همان آوبزگُل میچیدخانه را دوچندان زیبا می‌کند. ؟ درفصل بهار وتابستان توباغ چای یاسر زمین برنج کاری که قبلان توضیح دادم ودر باغ چای لوبیا ویاکار های کشاورزی مشغول هستن دروقت که کشاورزی درمزرعه یاباغ چای ندارند این جور مواقع به علفهای هرز وچین کردن  مشغول می‌شوند  تانوبت وحده غذایی ظهر وشب می‌رسد هروز در کل سال بایدبه این ماکیان راجداگانه دان دادن و آمار سرشماری این ماکیان می‌رسند.چوناردک غازهابیرون از خانه  سر زمین  برنج کاری  می‌روند چرا مانند گوسفندان  سرشان پایین می برند(چور چور)می‌زنند می‌روند یک‌ خوبی  دارند خیلی کم راه برگشت  به‌خانه یالانه را فراموش کنند خیلی کم است فراموش نمی‌کنند. اگر یک وقت یکی ازاین  ماکیان فراموش کنند شاید هم برای ادم هاپیش بیاید .اردک ویاغازها باهم خویشاوندان وهم جینسان باآنها برودشاید باهم خیشاوندان سرشان گرم بشود برود وظیفه داردیک سرشماری کند هر اردک یا وغازهارا نشانی می‌گذارد.اگر نیامده  باشدبه درخانه همسایه هامی رود ازاو می پرسدونشانه آن اردک یا غاز را میدهد از این همسایه به آن همسایه تا پیداکند. ؟.شاید درسال یکی  دوبار اشتباکندسرگرم شود بادوستان خویشاوندان همسیلکان دیگر  به لانه همسایگی بروداین جور پیش بیاید.صاحبش دروقت دانه دادن دم غروب امار سرشماری ببیند یکی نیامده اومسیر صبح رفته برنگشته به درخانه همسایه ها میرود.شاید دروقت چرایدند شغال یاحیوانان درنده به این ماکیان دست یابند.اول به این درندگان شک میکند بعد بهمسایگان سرمیزند سوالش اینجوری ( مثلا زیباامی بیلی نماتی جا اَمی بیلی گُومابهَ۲۵۶&#x27;-) نشانه اروک را می دهد طرف مقابل نشانه داره (کلاج ملاجهِ ویاسفید خاکسری هیسهَ ۲۵۷&#x27;-).تاادرس رنگ رامیدهد  بتواند پیداکند درخانه همه همسایه ها میردو تاخاطر جمع شود.بعضی وقت ها اردک تک می‌شود از ترس زیر بوته ها پنهان میشودتا فردا صبح بی صدا میماند تمامی ماکیان که به سن شان چهارسال ببالا می‌رسند کم کم به  (کورک و یا کولک۲۵۸&#x27;-) می شوند چه کرک وچه بیلی کولک می‌شوند  .زیر این کولک یاکولشکن هاتخم  می گذارند  این کرک که تابیشت ویک روز روی تخم می نیشیند وازبیست و یک روز جوجه ها درمی‌آیند وازاین روز ببعد این کرک را کولشکن می‌گویند. (وظیفه اینکولشکن یا کولوشکن۲۵۹&#x27;-)نگهداری ویاد دادن دانه و آب  خوردن از روزاول تاچندماهیگی جوجه را مواظبیبت می‌کند وصدازدن کولشکن به جوجه هابرای دانه ،کود،کود کود. درآنزمان صدا میزند به زمین توک میزند بااین کارها به آنها ،جوجه، هایاد بگیرند آنها هم به آن صدا می‌روند ودانه ها را توک می‌زنند وهمینطور آب هم تویک ظزف کوچک نزدیک است .به آنهاکود ،کود به آن طرف آب دانه یاد می‌دهدکه خوردن  کرک کُولک شوده صاحبش تخم مرغ رازیر مرغ میگزارد تخم اردک را زیر اردک ولی یک وقت یکی ازاینهاکُولک شوده  تخم از خودش ندارند بلاجبار تخم اردک رازیر کرک یا برعکس  انجام میدهند حتی تخم بوقلمون هم به زیراردک یامرغ حتی برعکس یکدیگر  میگذارند.فقط کمی برای کرک که تخم اردک  میگذارند  سخت است .چون تخم اردک سی روزه است دوم جوجه اردک ها باید توآب باشند توآب زندگی میکنند .مرغ تو خشکی .تخم مرغ وتخم بوقلمون هم برای اردک سخت است اردک آبی است جوجه های این دوتا توخشکی زندکی می‌کنند. برای اردک مشکیل است جوجه مرغ بزرگ شد  از مادر جدا می‌شود می گویند تاز کاتیک( کاتیک۲۶۰&#x27;-) زمانی که تخم دارد می‌آید می‌ گویند، کاتبک مرغ،دریک سالگی به تخم آمدن می‌شود وزمانی برای تخم گذاری آماده می‌شود شروع می‌کند. (کر، کر،زدن۲۵۹&#x27;-) به دنبال جای گوشه کنار های خلوت پیدا کند وصاحبش مواظیب است تالانه یاآشیانه راجوری به آن رهنمایی کند اوبرود درآَشبانه تخم بزارد وبعد از او این کاتیک  به جمع مرغان می‌رود. درزمان دانه دادن صدا زدن به کل مرغان را(تِی،تِی_تِی تِی،بِیهَ بِیهَ تِی تِی بِیهَ تِی بِیهَ )  اینها با این صداها آشنایی دارند .و در گیلکی تِی یعنی تویا شما این جمله ها این حیوانات عادت می‌کنند بااین جمله باصداصاحب تِی تِی ومرغ بدنبال این صدا میروند می دوند آنها می‌دانند چیزی برای آنها آورده اند.؟ کاتیک کرک اولین تخم می‌کند صاحبش بداند کدام است آن تخم مرغ را به اعنوان برکت درانبار برنج سفیدشده می‌گذارد تابرنج شان برکت کند .مرغی که مدت هاتخم می‌کند یک وقت تخمش به اندازه تخم کبوتر ریز آورده است اوراهم برکت می‌دانند آنهم درانبار برنج نگه داری میکنند.؟وبعضی ازمرغان تخم شان بزرگ است همسایگان فهمیده اند می‌روند ازآن مرغ نسل برای خود شان  به هربهانه ای بگیرند  همسایه برای خرید می‌آید به آن مرغ برای خودش داشته باشد وصاحب آن مرغ معتقد است .اگراین تخم را بکسی بدهد نسل این مرغ راازدست می‌دهد برایمان دوسرتخم راباسوزن سوراخ می‌کند تاازاین تخم نسل نگیرد جز خودش مرغی که معمولی است ولی تخم دو زرده می‌کند اولین تخم دو زرده بعدازفهمیدن راسرخ می‌کند به بزرگ خانواده ویاپدرخانواده میدهد که عمری درازی داشته باشد.وبرکت خانه زیادشود،ماکیان دیگر مانند اردک این اردک تخمشان هیچ وقت ریز کوچک نمی شود.واگریک وقت کوچک ریز باشد به نادرست همچین چیزی که نشودنی ونمی باشدچطورباشدکه پیدا شود برای همین آن تخم اردک را زن خانه بدست آورده معتقداً که باید به کسی نگوید حتی به شوهرش آن تخم اردک راجوری پنهان می‌کند کسی نبیند شاید حتی شوهرش یک وقت زبانش رد شود از دهانش دربیاد ودها ن  به دهان شودآن خواسیت راازدست برود وبرکت خانه کم نشودابن تخم اردک هم برکت آور است واین برکت رااز دست ندهیم وبلا های خانواده را ازخانه دور نکند .؟!                      (نوعی شناخت ماکیان نام ونامها)                    کرک____به مرغ تخم گذار چندساله راگرفته می‌شود.         کاتیک،کاتک____کرات_مرغ جوان نزدیک به تخم ریزی یاتخم گذاشتن میباشد.؟تازه خوانه کاتیک بَبَه_-_جوجه ای که چندماه ازمادرش جدا ومستقل شده باشد.؟        (چمکه ،یاچیری ،چیر ،چیرکه) نام‌های است که درشمال  به این مرغ بکار می برند،____(جوجه)جوجه ای که همراه مادرش ودورور مادرش که نام مادر(کولوشکن مار)میباشد راچمکه یا اسم‌های دیگرنام برده می‌گویند.؟                  کولک یاکوک____بهمرغ که(کدچ)شده باشداماده برای زیر اوتخم بزارند برای بچه یا جوجه دربیارد.؟                           کلشکن مار یاکولوشکنمار____مرغی که جوجه دارد به این مرغ (کلشکن مار) گفته میشود.                                        تَلَه، تَلاَ، تلاَکُوتَه، خَروز،و،خوروس____ خروس                   خوروس زاک_____جوجه خروس ،یا تَلاکُوتهَ زاک یا بچه     خوروس هزارتاج____خال هایقرمزرنگ ،وریز ولی باهم درجمع همراه پیوسته راهزارتاج گفته می‌شود.              چهل تاج ____چهل تاج کمی کوچکتر ازهزار تاج (تاج پهن دارد.)                                                                         راسه یاراس تاج____تاج راست ویااره ای،ماننداره دنده دنده دارد راسه تاج.؟                                                       گل کوده تاج____تاج که مانندیک تکه گِل یاشبیه یک دسته گُل بالا سرخروس میباشد .                              هرات کرک ____پاهای کمی زرد ،وبلند نوکش عقابی ویا شبیه عقاب است .؟                                                 اورسی کرک____پرهای فرفری وسوی هوا برخاسته یاتوهم رفته پیچ پیچ  ی، است(وَشکنَ کرک)گفته میشود هر اسمی به این کرکهای بزارین مردم شمال میدانند؟!        گردن گلابی کرک____مرغی که دورگردن پرندارد(ازسر تا بدن بدون پر میباشدمیگویند .گردن گلابی کرک؟)        پاپری کرک ____مرغی که پشت پاپردارد(این مرغ ها از نظرقیمت گرانترین  مرغ است)گرانتر ازمرغان معمولی . کرک تاج سر____مرغ که بالا سرش پر بلند دارد،(تاج دار کرک)               ،           (بیلی یااردک)                            تمام اردک آزند تاماده حتی بچه اردک ها همه رابیلی مینامند؟                                                                      تاج داربیلی____بیلی یعنی  ،اردک ،،اردکهای سر پربلندی باشد (تاج داربیلی) تاج بیلی.                                               بیلی نردوجغه____اردک نر که بالای دمشان نشانه نر بیلی بودنش است دوتا پر برعکس یا برگشت دارد بالا نربیلی.) کلاج بیلی____به اردک دورنگ وپرش سیاه سفید باشد گفته می شود؟ کلاج بیلی  .                                                   سِیه بیلی____ به اردک که سیاه باشد(این رنگ خالص سیاه کم پیدا می شود.؟)                                               سِیه  سینه سفید بیلی____به اردکی که سیاه باشد سینه اش سفیدباشد به‌این اردک می‌گویند.                         سیفی بیلی____اردک که سفید باشد.(ازاین نوع یااین رنگ سفید زیاد است.؟                                                            نربیلی ____اردک نر)( ماده بیلی ___اردک ماده تخم گذار)   بیلی زاک____بچه اردک       تمام این ها گفت شده به اردک به غاز ها میخورد مثلان غاز فلان رنگ .              غاززاک____ بچه غاز گفته می‌شود.                        خوروس زاک____بچه خروس یاتازه به تاج وصداوخواندن امده؟     خوروس های که زیرگلوقرمزی میزند  نشان دهنده خروس است ریش می گویند ریش درآورده.؟     گردن گلابی خوروس____خروسی که گردنش پرندارد  (گردن گلابی صدانام میبرند  گردن گلابی چه مرغ باشد وچه خروس)                                                                 (نوعی صداکردن این ماکیان طرزصدا زدن به یک دیگر)                                صدازدن کرک وتَلاکُوتهَ ونیم چه تَلَه وکاتیک____مرغ جوان نزدیک به تخم گذار میباشد (تِی تِی)تیتی بِیه ،بِیه بِیه)ویامورچ،مورچمورچ ،بِیه بااین نوعصداکردن مرغ خروس وکاتیکان مرغ جوان را صدا مزنند برای دانه  .        صدازدن کولوشکن مار___چیر،چیر  چیری چیر  چمکه بِیه، بِیه بِیه .،بِیه چمکه  چیری بِیه چیربِیه ،،بعد بالب بسته صدا ای درمیارند،،میچ میچ بِیه چیری میچ؟                صدازدن بیلی ____ بِیه بیلی بِیه بِیه بیلی بیلی.. بِیه بِیه بِیه بیلی هوَبِیه بیلی ( دروقت سرزمین برای چرا هستن صدا زدن این حیوانان)بیلی. بیلی هَو،،بیلهَ بِیه بِیه،بیلهَ بِیه هَو..دروقت دم غروب این ماکیان رابطرف لانه هدایت کنند میگویند،،جاء جاء جاء باگفتن جاءجاء این ماکیان بطرف لانه هدایت می‌شوند بااشاره دست،،ودرلانه راصبح باز می کنند وشب هم میبندند) لانه مرغ را(کرک لانه)جای که مرغ تخم میگذارند آشیانه راکرک فک گفته می‌شود؟                        ((صداماکیان))                                         صدای کرکن،یادادزدن کرمان قبل از تخم بزارد(گر،گر،گرگر زئن۲۶۰&#x27;-)وقتی تخم گذاشت ازکرک فک به پایین میخواهدبیاید داد میکشد ___کَت ،کَت کتاز،کَت کَت کَتاز،، چندین‌بار این کَت کَت کَتاز تکرار میکندتاخروس بشنود. خروس دورور باشد که همیشه هست بهیاری او می شتابد واوهم باصداویافریاداوزدن(قو قولی قو،قوقولی قو ،چندین باراین خروس به کمک او میاید وبعد مرغ از، فک ،پایین می‌آید (خروس با بازکردن یک بال راتاروی زمین دورتادور مرغ می چرخد وبایک صدا غرش خشن کشیدن چنگال ها رابه حالت پرخاش رویزمین  می کشد وبعداز دورمرغ و قو قو ریز میزنددور نیشود یابه کار دانه خوردن ادامه میدهد) کولوشکن مار  چرا به این اسم صدا می کنند وبرای چه  اسم این کولوشکن است وصدای او اوبرای جمع کردن بچه  ها یا جوجه ها به دور خودش ودانه خوردن آنها (کود،کود،،کود،وباپنجه ها به زمین میکشد تاجوجه ها درآن نقطه دانه آنها جمع کند وجوجه هاجو،جو،جو ، دور ورمادرش جمع می‌شوند کار مادرش رانم نم یاد می گیرند مادرباآشنگاه ویاچنگ چگال  کردن  به زمین توک توک  زدن  برزمین بچه ها،،جوجه،، ها رایادمیدهد دانه جمع کردت بعدظرف آب درنزدیکی آنهااست وبچه هارااین کولکشکن مار آنها راهدایت می‌کند به طرف آب چند قطره آب  خودش میخوردطرزخوردن آب را بازبانخودشان  به آنها میفهماند بایدآنهاازاین آب بخورند.)آنهاشاید دردقیق اول بلدنبودن بجای خوردن آب درداخل ظرف آب که خیلی کوچک است یانعلبیکی میباشد می افتند وبعدکم کم یاد می‌گیرند به آب خوردن ؟!))               ،                     صدابیلی هاطرزدادزدن یاصدازدن_______ نربیلی____   اردک نر،مَش،مَش،مَش مَش   ______مادبیلی ____اردک ماده،___ماک ماک ،ماک ماک ،ما_ک،ماک ماک .؟!                  کرک ،کولک می‌شوند تخم کرکی زیر،، مرغ ،،میگزارند تا ۲۱ روزمرغ روی این تخم ها می نشیند تاجوجه ها دربیایند ؟    بیلی کولک شودتخم بیلی رازیر بیلی میگذارند۳۱روز این بیلی روی تخم می نیشیند بعدجوجه بیلی درمی‌آید.حتی غاز و بوقلمون هم همینطور .وبعضی وقتها تخم های این هارا جابجائی زیر این ها میگذارند  .(مثلاتخم کرک رازیر بیلی ویاتخم بیلی رازیرکرک می گذارند وهر کدام جوجه این هاجابجا شد پا مادر ها را بانخ بقل طشت پرآب  می بندند تاجوجه ها دور ور طشت باشند بیلی آب میخواد جوجه مرغ خشکی وجوجه بیلی آب میخواد کرک خشکی)) تمام این کار ها یکدوره یک روزه یک زن خانه داراست. مرغ که کرچی شد یاماکیان آماده شدن کرچی شدند صاحب این ماکیان می‌فهمد این مرغ یااردک ویاغار کرچی یاکولک شده است.؟ اگرچیری ننوشته ام باقی را درصفحه آخر بعداز رسم ویک روزه بخوانید؟))  کارروزمره زنها است باقی را توضیح دادم                                       (کار های یک دوره  یک روزه مردان روستایی)          کار مردان روستا مانند زنها دریکروزآنها هم دارند شاید به سختی کار های زنها نباشد ولی زحمت دارد.امیدواریم راضی شوید.البته مایک روز درنظر گرفتیم  بعضی روزها کارشان زیادتراست وبعضی روزها کمتر ولی این کارهارا انجام میدهندفصل بهار وتابستان صد درصد بیشتر است ازتاریکی صبح می‌روند تا تاریکی شب شاید چند ساعت از تارکی شب گذشته هروز به‌خانه برنگشته اند پس ما آن سختی صبح زود رفته اند شب به دیر وقت بر می‌گردن را درنظر نمی گیریم وروزکم کاری را کنار می زاریم  اول یکچیزی منو اجبار کرد کار یکدوره یک روزه را بنویسم  تونوشته هایم آوردم ،(مردم شهر های دیگر بسیار ازمن می‌پرسیدن چرا مردان مردم شمال این قدر تنبل تن پرورند وبیشترین وقتها دیده می شود درقهوه خانه هابسر میبرند.وبرای کشیدن سیگار ویک فنجان چای توخانه ها شان چای پیدانمی شود.ومردهابیکارندزنهاسرزمین دارند کارمیکنند ونشاءمیکنندزحمت می‌کشند تمام زحمتها برگردن زنها است پس مردها چی.قبلان درصفحه قبل گفته ام ولی تاآنجاکه توانستم جواب دادم،، مردم شهر هایدیگر دروقت کارمردانه (مردانه کاری درزمستان واوال بهار است نیامدین تاببینید)مردم شهرهای دیگر جزخطه ساحلی فقط زمانی آمدن زنها تو زمین درکارنشاء هستن آنهارادیدن مردان توقهوهخانه بودن .آنهای که می‌پرسند وقبلاً پرسیده اند جواب آنها اینجا است ؟!پس این زنها درحال کار هستن قبل ازکار زنها وکار مردها انجام دادن مردها شخم زدن آماده کردن زنها انجام میدهند . دوم بیشترین بیکاری بعداز آمدن موتورها مانند موتورشخم زنی وبعداز آمدن موتورخرمن کنی وتازگی هم موتوردروگری آمده .،وقبلاًاین کارهارا مردم شمال بانیروانسانی و(یابو و ورزا)اسب وگاونرآن هم یک وجب یک وجب شخم وزمین میکندوانجام می دادن که شما نبودید یاندیدید امروز شما راراه افتادی یک ماشین زیرپا تون گذاشتین سوار ماشین میشوید  و هروقت دل تون بخواهد دست زن بچه تون میگیرید بسلامتی،پاتون روی گاز کلاچ دنده میزنید هرطرف وبه شمال هر جا دلت می خواد و دوست داریدترموز میکشید لب آبی رودخانه ای  یادامنه کوهی ودشت جایی سرسبزی  منزره زیبائی بشینید  چندتا عکس میگیریدویک فنجان چای بخورید. وقبل از آمدن موتورها البته،،درصفحه هات گذشته تواین کتاب توضیح درباره شخم زدن دادم میتوانید بخوانید،،؟کارمردان شمال وکارمردانه کاری ازدوماه قبل ازعیدبهمن ماه تاحدوداًیک ماه بعداز عید یعنی اوایل اردیبهشت ماه  مردها توزمین برنج کاری یا توباغ چای شخم زدن وآماده کردن زمین بودن جز روزهای بارانی وچند روزاول عید شما ها کجابودید تاببینید.درآن زمان نبودید الان هم کار است  کار روزمره هامروم روستا درفصل هایی پاییز وزمستان چیزی درپیش دارندهربیست تا بیست وپنج روزیک باربرنج راازخرک دار به پایین می آورند برای خرمن کردن یکروز بعد به اندازه همان برنج باخوشه خرک میزنند خرک زدن چند ساعت به طول میآنجامد .چون شالی رااز کندوج بیارند پایین اوراخرک چو مانند گوشت به سیخ کشیدن این شلتوک رامانندهمان گوشت به خرک می زنند درجواراین کاربه چهار پایان آب علف یا کاه وتمیزکردن طویله بپایه مردا است .بعد وخرمن گردن یاخرک زدن درهردوحالت کاری هرکدام نصف روز شایدبیشتروقت میبرد.خرمن کردن درقدیم(یابو)بود ویانیروی انسانی بود امروزی ه جاش موتور وحتی خشک کردن برنج درموتورخانه خشک کن آمده دیگر توخانه وتواتاقی خشک نمی‌کنند  کار چندین روز را چندین ساعت انجام می‌دهد درقدیم قبل از موتور وسیله ،ی،بود بنام (اُودنگ)باآب کار می‌کرد.باآمدن موتور مردمان شمال را تنبل کرد بعد رسدگی چهارپایان دور محوطه خانه را وباغ ،،چپر،، کردن اگر خراب باشدرسدگی ودرست میکنند.الان ازچپر کردن هم راحت شدندباامدن بلوک دیوار می‌کنند.و در قسمت سیرو باقله راشخم میزنند ودرزمان برگشت این چهارپایان.سیرشدن شکم مواظیب می باشند .امروز بایدفکر برای فرداجمع کردن هیزم برای زمستان سرما راجمعاوری کردن هیزم میشدندو زمین های باغ چای رادرزمستان شخم می زدنند وقسمتی ازبوته های  را هرس کرد  هروزبرای سر گرمی کارهستن و دارند ؟!)                                                 ((جغرافیایی گیلان حدوداً این استان))           استان گیلان یکی ازاستانهای گردش گری وپررفت امد ترین استان گردش گران جنوب دریا خزراست. استان گیلان شمال ترین نقطه ایران درجنوب ساحل دریای خزر است. گیلان سرزمین به وسعت۱۴۷۱۱ کیلومتر مربع که درجنوب غربی دریاخزر بافاصله۳۶درجه و۳۶ ثانیه _و۳۸ درجه ۲۷دقیقه ۷ثانیه عرض شمالی درمتداوشمال غربی_  جنوب‌شرقی کشیده شده درجهت مداویاستواو۴۸ درجه و۳۵ دقیقه تا۵۰ درجه۲۶دقیقه۴۲ثانیه طول شرقی از نصف آنهارگرینوچ قرارگرفته است.این دیار ازشمال به دریاخزر  وکشورهای شمالی وهمسایهگان دریاخزر مانند آذربایجان وازجنوب وجنوبغربی به خط الراس اصلی تکیه به رشته کوههای البرزکه بین قزوین وزنجان به این استان گیلان واقع شده ازشرق به استان مازندران وازغرب به استان اردبیل محدود می‌شود وطول آن از شمال غربی به جنوب شرقی درحدود۲۲۵ کیلومتر وعرض آناز۲۵ کیلومتر تا۱۰۵کلومتر تغییر می‌کند.کمترین فاصله باکوه ازدریاخزر نزدیک به حدود ۳تا۳/۵کلومتروبیشترین فاصله آن دریا حدود۵۰ تا۵۵ کیلومترمی باشدوبرای وارید شدن به این  استان گیلان ازچند محور ها که می توانید به این استان گیلان وارید شوید .راه اصلی به این استان ازپایتخت یاتهران  به استان قزوین  به‌این استان گیلان .قبلا توضیح دادم و امید وارم زضایت بخش باشد؟! ))                                        (رسم ومراسیم ماههای قمری درشرق گیلان)                  ماه‌های قمری دراین ماههاهمه جاهای ایران مراسم ویک احترام خاصی درمراسم این مردم مسلمانان منطقه می گذارند وماه محرم یکی ازماههای قمری و(اولین ماه سال کشورهای عربی واولین روز محرم اولین روزعید سال کشوریهایعربی میباشد)برای مسلمانان جهان این ماهی محرم ماه شهادت امام سوم شیعیان اسلام  ومسلمانان  است .درایران فقط بنام ماه محرم نیست، بلکه ماه شهادت ماه ماتم وامام سوم می‌دانند. وازروزاول محرم شاید هم بعضی ها زودتر ازروزاول  محرم شیعیان ویا مسلمانان ایران معتقداً ازروزاول پیرهن ماتم ومشکی برای ماتم یابه احترام امام شان .خودشان رادرغم اولیه پوشش می‌ کنند.واین عزا وماتم  برای امام شان نشان بدهندوبا پوشیدن این پیرهن مشکی برای امام ویاران عزاداری میگیرند و این ماه ده روز اول دَم غروب جوانان سلمان وتو حیاط جلومسجدمحل جمع می‌شوند یکنفر یانوبتی چند نفرکسی که مرثیه بلد است وصدای خوبی دارد مرثیه  و نوحه می‌خوانند باقی جعیت که درآن جمع  سینه می‌زنند. وجواب میدهند.باصدااین جمع سینه زنان رامیشوندتو خانه هستند می‌شنوند خودشان رامیرسانند.وبزرگان ها هم نم نم  به مسجد میرسانندودرجمع آنها می‌شوند. هرچه روز بطرف شب می‌رود بزرگتر هاوپیرمردان خودشان همسروبچه هابه تنهای نمی توانند به مسجدبروند.هرکی می‌تواند سینه بزند درجمع جوانان جمع می‌شود وهمدلی ودلگرمی جوانان میشوندعزاداری برای امام خودشان امام حسین سینه ویازنجیر می‌زنند وهرکیدوست داردسینه میزندآنان بیرون توحیاط مسجد وجوانان زنجیر ویاسینه می‌زنند پیرها وسال خوردها توانایی استادن ندارندتو مسجد با مرثیه دم میگیرند نشسته سینه می‌زنند.باجونان زمزمه می‌کنند.باآمدن پیران وبزرگان حتی نشستن داخل مسجدهم احترامی است به امام ودل گرمی است به جوانان وآرام،آرام آهسته سینه می‌زنند.تاوقتی که شام ،، زنهای که تو خانه هستن برای آمادهکردن طبخ کردن شام هستن وقت شام رسیده وجوانان توخانه بودن یا نه این جوانان مسجد می‌روند به همراه خواهر ومادروشان هردو این نام برده ها راهمراهی می کنند وکمک تامجمعه غذارابیاورند. درشرق گیلان مردم یک رسمی دارند دراین ماه محرم دراین ماه ازشب اول تاسنزدهم محرم ویاسوم امام هرشب شام راازخانه ها می‌آورند تومسجد میخورندازاول غرب جوانان ونوجوانان ،،آنچه  که قبلا هم گفتم،، می روند مسجد مرثیه می‌خوانند سینه زنی میکنند وتا بزرگان ده روستا می‌آیند.وبعداز جمع شدن بزرگان، وجوانان محل اعلام می‌کنندهرکی میخواد برودغذابیارد وجوانان هرکی میخواد به خانواده کمک کندچون درقدیم روستا برق نبود برای همین یک نفرفانوس میگیردجلو پارو روشن کند یک نفرهم مجمعه غذابتواند بیارد. درآن شب هرکی ازبیرون  بیایدشام هست  ودر این شبها هرکی دستش بازترودست به دهان می‌رسد جای یک مجمعه دومجمعه می‌دهدو بعضی ها برای خیرات درگذشتگان شان هرشب چندین مجمعه  اضافتر تو مسجد میاید وبزرگان محل برای ابرو محل وبزرگان همیشه چند نفراز بزرگان غذا اضافتر می اورندیک وقت غریبه ای امدغذاباشد ازراه دورحتی نزدیک روستای همجواربیایدشام درآن مسجد باشد اگرهم مهمان  ازحدبیشتر آمدند محلی‌ها جوانان وامستند اول مهمانان شام بخورند اضاف بود وبیایدجوانان محله می نشنند وآنان پیش خدمت مهمان هارا انجام میدادن ،اگراضاف می امدآنها شام میخوردن. واگر نبودمی رفتن خانه‌شان می جوردن )دراین شبها وشبهای محرم هرچه به دهه آخر محرم نزدیک می شدند مهمانهاومرثیه خوانها وفقیرهاازبیرون به مسجد روستا هاسرازیر می‌شدند برایکثب درآمده‌اند قبل ازشام تاساعتها آخر حتی چندتاازبزرگان ومسجدباشند مرثیه خوان می آمدن مرثیه خودشان رامیخواندن پول خودشان مزدشو میگرفتن واگر بزرگ محله یابزرگ مسجد نمی‌خواست او مرثیه بخواندمبلغی پول میداد اورا رها یی میکرد. بیشترین از خدا خواسته بودن تابه یک روستای دیگر برسد.بیشترین ازاین آدمها میدانستن کهمسجد شام میدهند ازدمغروب می آمدن مرثیه میخواندندپول می گرفتن انجا مینشستن تا شام  حتیفقیرها همینطور  مسول مسجدبهرکی مبلغی پول میداد ناامید ازدرخانه خدا ،مسجد، نمیگذاشت برود.اگروقتشام باشدشام اورا با بزرگان ریش‌سفیدان هم سفره میشودتا احترامی باشد به او تادراین مسجدخانه خدا تعقیرنشود وبعضی ازاین مرثیه خوانها درشب به چندین مسجدمی روند مرثیه می‌خوانند. وپول دریافت می‌کنند برای امرمعاش زندگی ودراین منطقه شرق گیلان تاانجایی که یادم می آید بیشترین  روستاها ازاول محرم تاسنزدهم این ماه شام راتو مسجد می خوردند.وروستاهای منطقه ازروزاول تاپنجم محرم هر روزقبل ازشام (علم دبوسی یادوسی )گفته میشوددارند .یعنی علم بستن دارند)هروزدری‌روستاروزرا ویا(شب رابرای خودشان قبلان تعیین کردن هر سال درآن روزرامشخص وتعیین شده برای آنروستااست درآن روزعلم بندی میگیرند .هرسال همانروز وهمان روستا وروستاهای دیگر که همجوار این روستاهستن درآن شب دسته ازروستاها ی دیگر به این روستا می آورند دسته هاتاقبل ازشام می‌رسند .وچند دقیقه ی  دسته‌ها هرکی با احترام گذاشتن به یکدیگرمرثیه می‌خوانند  آن محلگی ها با آنها هم دم می شوند سینه میزنند بعدپذیرایی می شوند دسته ها پشت سرهم می یایندیکی  بعداز دیگری پذیرایی  می‌کنند  بعد پیر مردان وبزرگان دسته ها باهمراه بزرگان محل علم را می آورند باسینه سرزدن مرثیه خواندن باصلوات دادن و همراه مرثیه خواندن آن علم را به چوب علم می بندند بعد چند دقیقه توحیاط مسجددست جمعی سینه می‌زنند آن شب هرچند تادسته آمده شام مهمان امام حسین هستند.آن روستاکه علم بندی است تداروک بیش از۱۵۰ نفر رادیده است .باز بستگی داردبه آن روستاتاکسانی که بادسته آمده اندمهمانغریبه میایندمروم روستافقط به مهمانان پذیرایی میکنند .به همراه مهمانان جز پیران آن محل سرسفره می نشینند. میگفتن اول مهمانان امام شام بخورند وآن روستا وظیفه داردپذرای بکنند.بعداهالی روستاغذامیخوردنداگرنرسیدمیرفتن خانه  واگرکم باشد باهم مدارا می‌کردند تا به خانه برسند .روزبعد ازظهر روز تاسوعا دم روستا دست ازکار می‌کشیدن میرفتندبه مسجد ازاوایل  بعدازظهربه عنوان عزاداری آن روزادامه میدهند وتا دم غروب تو روستادورمی زنندهرکی نذر دارند گوسفندزیرپا عزا داران سینه زنان قربانی می‌کنند.ودرآن شب وشب عاشورا ،ودسته ها را ازروستا به روستاویابه شهرمیبرند. البته اگر وستا باشه نزدیگ باشد وجاده خوب باشدوبارانی نباشد.وآن شب عاشورا راتاپاسی ازشب دسته دورمیزند. درزمانی برگشتندهرکیدوست داردوداشته باشدمیروند به خانه وهرکی همدوست داشته باشدتاصبح تومسجد می نشیند.وهرکی آنچیزی جائی وازخاندان امام صحبت می کند تااذان صبح بیدارمی مانندوبعدنمازشروع  وبعدمرثیه خانی می‌کنند.ون مسلمانان شیعه هامعتقدن که دراین شب(عاشورا)مسلمان بایدتو مسجدحدعقل اندک‌ تاچند نفرتو مسجدتاصبح بمانند.مسجد راخالی نباشد .ومعتقدن وتو مسجدخالی نباشدبهتر است .میگن دراین شب آیشه دراین شب خودشو به شکل‌های دیگر شبی سگ یاگربه ویا جواردیگر و وارید مسجد میشودکسی تومسجد نباشد .درداخل مسجد رابه ،بدی،میکشد،؟لیکن اینهارا از قدیم گفتن همینطور توضن مردم مانده (شودنی نیست)و گفتم تااذان صبح بیدارمی مانند.بعدازاذان ونماز نوحه‌خوانی  و  مرثیه خان تو مسجد هست بعددرصبح زود هوا گرگ میش نمیشود تشخص داداین ها شروع میکنند سینه زدن تازمانی که برق درروستاهانیامده بود.باچراغ( سیتکاه۲۶۲&#x27;-)یا فانوس که بتواندزیر پاراببینند ازمسجد میایند بیرون تو(حیاط  یامحوطه مسجد )سینه زنی را درمحوطه مسجد برپا می‌کنند.دراین ساعت این مرثیه را میخواند(شعرش این  است ؟)اول دوگروه میشودند یک گروه (ای صبح صادق به افق سرمزن _ گروه دوم_ تیربه گلوعلی اصغرزاده.)شعر دیگر یامرثیه دیگر زهره ،زهره ،زیربنای _امروز،روزی ماتم برای؟این شعر یا مرثیه ادامه می دادن تا وشنیدم می شد.وچندین سال است من دراین روزتومحل نبودم آیا مردم مثل سابقان مستجم هستند یانه (ولی دوستان نوشتن برام نه مثل قدیم نیست  وخودم چون توروستا نبودم شاید،ونشنیدم)ودر آن ساعت مردم درمحوطه مسجد میخواندن کسانی که تو خانه بودند برای نماز بیدارمیشودنددست بچه را میگرفتن یک به‌یک بسوی مسجد روانه می شودند وبه جمع آنهامی پیوستند.تاچند ساعتی عزاداری می‌کردند بعداماده برای صبحانه می شودندزنها َی که توخانه بودن تهیه صبحانه سینه زنان تو مسجد راباخبر دادن طبق یامجمعه سر میگیرند میبرند بارسیدن مجمعه صبحانه هرکی به دست رس  وصعت جیب خودشان صبحانه میبرند اماسعی می‌کنند بیشتر وبهتر ببرند.دراین روزصبح روزعاشورایکی  گاوشیرده دارد شیروهمراه باشیرینی ونان محلی همراه با مخلفات دیگرو یکی هم شیرینی خرما ونان محلی ویکی هم آبگوشت مخلفات میبرد ول دیزی ترکها نیست (سیب‌زمینی پوست کنده حبه حبه شده نخود  گوشت وپیاز وگوجه بعض جاها قلم می‌ریزند ) یکی هم پنیرنان وخرما و...و  دراین ساعت مانندشب مجمعه بطرف مسجد سرازیر می‌شود بعداز خوردن صبحانه دسته را راهمیاندازند حرکت بطرف شهر یاجای موردنظرمانند امامزاده هاجمع می شوند. تاظهر درآن مکان امام زاده ویاتوشهرها این دسته ها مسجد به مسجد می‌روند  درشهر آنقدر غذا درست میگنند.دراین راه خیرات مردم پیش قدم هستند غذا درراه امام خودشان خیرات می‌کنند.هرچه دسته از روستا وارید شهر می‌شود از هر مکانی یاخانه ی، غذا میدهند یک نما ینده همراه آندسته می‌چرخد علم آنهارا  میگیرد آنهاراتانهار باآن دسته راببرد خانه. آنقدر غذا دراین روزفراوان است کسی گشنه نمی ماند.(بعدازخوردن غذاظهر عاشورا یک استراحت کوتاه می‌کنند وبعدکم کم آماده می شوندتادم غروب همه جمع می شوندمثل هروز ولی کمی آروزهای گذشته زودتر این امامشان شب غریبان می گیرند عزاداری برپامیکنند .آن شب شام دیگر ازخانه نمی‌آورند بلکه شام شبغریبان راتو مسجد طبخ می‌کنند. گوسفندانی که درشب قبل زیر پادسته ذبیح کردند.چون دراین شب طبخ شده شب غریبان ازخانه هانمی اورند شب شام مهمان امام خودشان هستند .گوشت گوسفندرا توآشپزخانه مسجدکه (درقدیم خانه یک نفر دراختیاراین کارمیگذاشتند درحال حاظرمسجد آشپزخانه دارد)تاقبل ازانقلاب این طور بودشب غریبان راتومحل دورمی زنند شب غریبان می گیران .البته دربهار تابستان آنشب از این روستابه روستای دیگرمیبرند.درروز سوم امام غذا ازآشپز خانه مسجد داده می‌شود. بیشترین اینکارها کارپولدار ها روستااست این گوسفندان رادراین روزهای قبل ازعاشورا سرمی برندتاروزسوم امام غذا بدهند.ومردم هرکی دوست داردبه مسجدغذا میدهد.تمام روستاها این منطقه رسم است درمسجد به وفور غذافراوان است.وغذازیاد واضافه می آيد. وغذااضافه رابه خانواده های بی بضاعت ها میدهند.؟بعدازچهلم یاروزچلهم یکی دوتادسته دعوت میکنندیاهمان طور برای علم بندی دسته میارند.همان طور در( علم  وَچِینی)بازکردن ،بازکردن هم یک روز مخصوص نیست وبه آن شدت گرم نیست ولی بعدازظهر آن روز که بایدعلم بازکنند دسته ازروستاهای دیگر برای علم،وَچِینی دسته سینه زن می‌آید.  شام شب آخرین شب راتومسجد می خورندتاپاسی ازشب مردم تومسجد دورهم هستندبرایگرفتاریهای روستاکه بیشترحرف میزنند.؟((آنچه درزمان خودم درروستابودم ودیدم وشنیدم چیزهای که مردم دراین باره محرم گفته اند من نوشتم این رادرزیرنویسی نوشته هایم آوردم تاخوانند ها بدانند که همه تعریف ها ازخودم باشد ازبزرگان ومردم است))وامروزی هامانندسابق مسجد گرم نیست  ومردم دو گروه شودند شام هم مثل سابق نیست .؟!)                              (ماه رمضان ورسم این ماه )                        ماه رمضان یکیدیگرازماههای قمری است کهمسلمانان دراین ماه مردم مسلمان مبارک می‌دانند.یعنی ماه مبارک رمضان نام می برند.مسلمانان دراین ماه روزه می گیرند. روزگاران معتقدن که کسی که روزه میگیردیک نوع سواب دارددرآخرت بیاری اومی رسداین روزه دارباید درسه وحده نماز بهوقتش بخواند روزه درآخرت آن دنیافانی کمک اومی اید.ازدوزخ وجهندم نجات میدهد(این کلمه ازقدیم سینه به سینه گفتن به امروزه انجام میدهند (آدم روزه دار بایدخیلی چیزها آراید کندیعنی کلیه کار های بد،زشت وآشامیدنی قیبت نکردن دست بی بضاعت گرفتن اینا باطل می کند. بزرگان نماز میخوانندوروزه میگیرند به بچه هایادمیدنهدتانمازخواندن وروزه گرفتن بدانند.بچه ها ی زیرتکلیف نشده اند روزه برای آنها واجب نیست ولی بزرگتر ها یاد میدهند تاکله گنجشکی بگیرند. کله گنجشکی یعنی سحر باخانواده میخورند صبحانه ونهار میخورند وافتار با خانواده میخورند .دختران بالا یی۹سال به تکلیف می‌رسند  ودراسلام واجب می‌دانند روزه بگیرد.وپسرها بالائی۱۲ سال به تکلیف می‌رسند وبراینها هم واجب است نماز روزه. آن دسته که به تکلیف نرسیده اند کله گنجشکی میگیرند یاد  می‌گیرند بعد از تکلیف روزه ونماز را انجام بدهند.(این جمله تکلیف دررساله ها آمده مشخص نیست ازچه زمانی  وازکی هست ولی معمم ها درماه رمضان به منبرمی روند درصحبت کردن خودشان این جمله رابکارمی برند.ومردم روستایاحتی شهرهاهم بکارمیبرند.ومردمازاینگروه معمم ها مطمئین هستن گفتهای آنها راانجام میدهند )البته مردم مسلمانها معتقدند این تکلیف ازحضرت محمد(ع) به رهبران مسلمان وقت گفته شده بایددراین سن واین ماه روزه گرفت وبزرگان خانواده وبچه های بالائی سن  تکلیف رسیده اندبایدوزه بگیرند.دریک شبانه روز۲۴ساعت دو وحده غذابخورند وآن یک وحده غذای برای افراد ه بی بضاعت کمک شود.(نیست؟!)وزمانی قبل ازاسلام به ایران بیایدمردم زرتشت بودن .لیکن گفته اند نمازو روزه اززمان حضرت محمد(ع) آمده است.ولی این طورنیست این روزه  به زورشمشیر درزمان عمرامده است .وگفتهای عمر ازجانب محمدزاده است.،بعدهامردم نیستن بازورتن به اسلام ومسلمانی دادن وکسانی مسلمان شدندنماز روزه رامی گرفتند.وسالی یک ماه درماهی رمضان روزه بر آن کس واجب می دانستن می گیرفتند.ودریک شبانه روز ۱۷رکت نماز می‌خوانند. دو رکعت صبح بعداز اذان صبح تاقبل از طلوع کردن آفتاب نماز می‌خوانند وبعد الطلوع آفتاب نماز غذا گفته  می‌شود . ولی آنهای که معتقدندصبح زودنماز صبح رابجامی آورند.نماز ظهرچهاررکعت است وبعداز آذان ظهر که هرمنطقه فرق داردبعدازاذان میخوانند وعصرهم چهارساعت است ولی مسلمانان ایران هشت رکعت را یعنی نماز ظهر وعصر راهرو را دریک جا  تویک نوبت می‌ خوانند.(دراصل نماز ظهررابایدظهربعداز آذان خوانده شود نماز عصررادرعصرخوانده  شود ونماز مغرب را بعدازآذان مغرب ونماز عشاء رادرچندساعت  بعدازآذان مغرب باید بخوانند.لیکن این نیست نماز مغرب وعشاء رادریک جا خوانده میشود.حتی درنماز جماعت درمسجد، وبرای گرفتن روزهباید قبل ازآذان صبح خوردن غذابنام صحر گفته میشود دروقت خوردن صحر آذان صبح زده شود فرد مسلمان روزه دارباید دهان راآب کشی کرده باشددرداخل دهان چیزی ازغذانماند.این روزه دارازصحرآذان صبح تا غروب آفتاب  یعنی آذان مغرب که آفتاب غروب کرده حق چیری خورون ندارد.وکسی که روزه میگبردبایدسه چیزرا رایت کند.چشم پاک برخوردبه زن بچه مردم نگاه نکردن ، دوم دهان خودشو برای کاربد ودورغ بازنکندچیزی نخورد ونیاشامد،سوم رفتارخوب کردارخوب داشته باشد.یک مسلمان روزه داراین چیزها خیلی چیزهای  دیگر راباید راحت کند.مسلمانان بعداز حضرت محمد(ع)به چندگروه  یاطایفه،ی،درامدن یاتغییرمذهب دادن.،َ</description>
                <category>حیدر پور آقاجانی</category>
                <author>حیدر پور آقاجانی</author>
                <pubDate>Mon, 10 Mar 2025 21:01:46 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فصل پنجم قسمت دوم</title>
                <link>https://virgool.io/@m_10861104/%D9%81%D8%B5%D9%84-%D9%BE%D9%86%D8%AC%D9%85-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D8%AF%D9%88%D9%85-n3ymwhiqdndc-n3ymwhiqdndc</link>
                <description>ازسفیدرود تاپلورودرسم اداب فرهنگ شرق گیلان تمدن مارلیک روایت ازکتاب،کتاب گیلان پژوهشگران ایران (بنده میخواستم چندصفحه از نوشته ها این کتاب رارونوشت کنم تاازنوشته هایم رابیشترکمکم کند ،تادرباره مردم این منطقه وتمدن این منطقه بیشتر بدانند ویک بخشی یاقسمتی ازنوشته ها وازکتاب گیلان صفحه۴۷۷ این کتاب ) (تمدن مارلیک)! دره زیبای گوهررود دربخش شرق کوه هایی که سراسر جلگه های جنوب گیلان را ازفلات ایران جدا می‌سازد ودرارتفاع تقریبی۵۰۰مترازسطح دریا قراردارد. این دره دردو طرف رودخانه ای به همین نام واقع شده که ازشعبه های سفیدرود است.گوهررود رودخانه کوچکی است که از ارتفابات دامنهً شمالی البرز سرچشمه می‌گیرد وپس ازگذشته ازمسافتی کوتاه یعنی درحدود۱۵ کیلومتر به سفیدرود می پیوندد. آب آن در تابستان وپاییز صاف و زولال است. ولی درفصل طغیانی،یعنی دراواخر زمستان واوایل بهار، به سبب اختلاط باخاک به رنگ قرمز وتیره وبه شکل مخلوطی ازگِل ولایی در می آید وهمین گِل ولای است که به زمین‌های اطراف رود برکت می بخشد .۱۷۲&#039;- 28) درهً کوهررود دارای آب وهوایی مناسب است. ودرختان وحشی ومیوه های جنگلی درآن به فراوانی وجوددارد. دربیشتر ارتفاعات این دره درختهای زربین یانوعی سرو روئیده که چوب آنها بسیارسخت ومقاوم است.به علت آب هوای مناسب ورطوبت شبنم کافی سطح دره گوهر رودازگلها و گیاهان وحشی پوشیده شده است. کوه پربرف دلفک با ارتفاع ۲۷۵۰ متر که درجهت شرقی این دره قرارگرفته به نمای طبیعت زیبای آن جلوه ای بدیع می بخشد.بدون شک وجود امتیازات فراوان دره گوهررودبه ویژه زیبایی طبیعت، اعتدال هوا وحاصلخیزی زمین توجه اقوامی را که براین قسمت ازایران مسلط بودند.به کرده وموجب شده است که بزرگان وحکمرانان آنها در این دره رحل اقامت افکنند . پژوهش درآثار بدست آمده ازتمامی منطقه تمدنی رانشان می دهدکه کم کم به سوی کمال ی رفته ویه یقین ترسیدن بهمراه تمدن مارلیک مراحل مختلفی راپموده است.تپهً سنگی مارلیک چهارتپهً دیگر که هویک نام مشخصی دارند دره تپهً گوهررودقرارگرفته اند دراَثاربدست آمده از آنها وضع اجتماعی ساکنان آنجا، اعتقادات آنهاونیز پاره ای از ویژگیهای قومی آنان مانند دلیری وجنگی به نمایش گذاشته شده است. وجود تپه های باستانی دردرهً گوهررود باغها وبرنجزارها،هر یک یه سهم خودحکایتی از تمدن باستانی این منطقه رابازمیگویند.بیسترگورهایی که کشف شده اندیاسنگ شکسته ملاط ساخته شده وبدنهً بیرونی آنها که به جدارتپه چسبیده است نامرتب به نظر می رسد۱۷۳&#039;-30)ازیک انگورها کهحدود۵متردرازا وکمتر پهناداشته اقسام ظروف مفرغی وستفالن، دکمه های تزیینی،مجسمه هایسفالینکلاه خود،انواع سرگرزپیکان های مفرغی براندازها مختلف برای شکار پرندگان،حیوانات درنده وباجنگ بالای اقوام وانواع سمیر خنجر بدست آمده است. درگور دیگری افزون برانواع سلاح،دیگه‌ای بزرگ مفرغی باقطر دهانهً نیم متر،ملاقه هایی به درازای یک متر سیخ کباب ونمره های سفالین یافت شده است(۱۷۴&#039;-31) درساختمانی چهاردیواری که نوع ساخت آن نشان می‌دهد به عنوان معبد یاپرستشگاه مورداستفاده بوده سکویی به بلندی۷۰سانتیمتر ودرازای۲ وپهنای ۱متروجوددارد که شایدقربانگاه ویامکز عرضهً هدایا بوده است. گورهای دیگری نیزبا۲متردرازا و۱متر پهنا ازقلوه سنگ وملاط وگِل پیداشده اندکاران به دفن اسب داشتند.یادمانه های تاریخی تمام این گورستانهاحکایت از دلبستگی ها وباورهای قومی دارد که تمدن مارلیک راساخته اند. ساکنان این خطه به زندگی پس ازمرگ اعتقاد داشتند و برای تاًمین نیاز های آن وسائل مختلفی راباجسدبه خاک می سپردند،حتیاسب نیز که درتمامی یکار هاهمراه سوار خود بوده است بعد ازمرگ صاحب خودکشته شده جوار گورصاحبخود مدفون می‌گردید. تادرزندگی پس ازمرگ نیز بتوانداورادرنبردهایی که خواهد داشت یاری دهد.بااندکی توجه به آثار بدست آمد ه ازاشیاء سفالی مفرغی تاظروف طلایی می توان دریافت که طبقات مختلف مردم این ناحیه درکنار هم ودریک جازندگی می کردند،بلکه طبقات پایین در دامنه ها وارتفاعات سکونت داشتند وسلاطین ودرمان هان درناحیهً خوش آب وهوای درهزندگی می کرد۱۷۵-32)درکف جام مارلیک،به بلندی ۱۸ سانتیمتر و وزن۳۱۶ گرم که از زرناب ساخته شده ،خورشیدی دیده می شود. براشعهً آن که به اطراف پراکنده شده برگهای درخت زندگی نقش بسه است. ازاین اشکال به خوبی می توان در یافت که تصویرش ده برکف جام نشانی از وابستگی زندگانی برخورشید رابه نمایش گذاشت است( ۱۷۶&#039;33) پیداشدن این جام واشیاء گرانبهایی دیگری در تپهً مارلیک وچهارتپهً دیگرنزدیک آن نشان می‌دهد که درهً باصفای گوهررود،که گنجینهً گرانبهایی ازیک تمدن بسیار کهن رادرخود نگهداشته،محل اَقامت فرماندهان وطبقه ممتاز قوم بوده است.مجموعهً آثاربدست آمده،مشخصات کامل یک قوم بومی ومحلی ودرعن حال یک تمدن واحدرا می رساند(۱۷۷&#039;-34)تمدن که باتمدنهای همجوارخوددرارتباط بوده وچنین ارتباطی شکل اشیاءبدست آمدهً آنها راقابل مقایسه ساخته است ، ازتپهً مارلیک که گورستان فرماندهان وبزرگان قوم بود اشیائی بدست آمده که قدمت انهابامقایسهً آثار بدست آمده ازآشوریهاوسیتهاواورارتوهامی تواندمخص شود یعنی مقایسه باآثاراقوامی که در اواخرهزارۀ دوم اوائل هزاره اول پیش ازمیلاد بیشتر وقت آنها برای دستیابی به سر زمین‌های خاور نزدیک درنگ وستیز بایکدیگر می گذشت (۱۷۸&#039;-35) آنچه که باید مورد توجه بیشتری قرارگیرد پژوهش درپیشرفت تمدن مارلیک درزمینهً وجود خط نزد آن قوم است .زیرابایداشدن مُهر استوانه شکلی که چند حرف ازخط میخی برآن نقش شده(۱۷۹&#039;-36)می‌توان چنین تصور نمود کهقوم مارلیک به مرحلهً پیشرفته تری ازتمدن یعنی استفاده ازخط نیز توفیق یافته است. پید ا شدن شواهد بیشتری،اگردرجنگها وزارتخانه ازمیان نرفته باشد، شایدبتواند پرده ازاین راز بردارد.__ ((تمدن املش و دیلمان)) (تمدن مارلیک۲) ازنوییندگان بزگ جهان )) ویلیام کالیکان ازخاودرشناسان بزرگ ایترالیا، دراثر خود ،،مادیها وپارسیها،، با پژوهشگرانی که گفته اند،،گیلان وبرخی ازسرزمینهای اول جنوبی خزر دارای تمدنی عظیم ب ودرخشان سه هزار ساله وسلسیله های پادشاهی بوده اند،،موافق است . وی آشنائی این مردم را به ظرافت شاه کارهای هنری تاًئید نموده پس از توضیحی دربارهً اشیاء یک دست آمده درمارلیک اظهار می داردبیشتر این اشیاء باحفاریهاکاوشهای جاهلانهً روستائیان محلی دراطراف دو دهکده درگیلان به نام‌های املش ودیلمان یافت شده اند (۱۸۰-37)مقایسهً این اشیاء باآنچه ازمارلبک بدست آمده نشان می دهد که همهً آنها به یک دورهً تعلق دارند. دوره ای که قومی پیشرفته دردامنه های شمال وباختری البرز مسکن داشتند . توجه به این اشیاءازجمله ظرفهای قرمز جگری رنگ وصیقلی شده که روی آنهاشکل گاومیشهای اهلی،یاگوزن سرخ رنگ نقش شده نشان می‌دهدکه تهیهً چنین آثاری جز ازدست استادانی کارآمد برنمی آمده و سازندگان چنین شاهکارهای هنری به یقین استادان فن کوزه گری وپیکر سازی بوده اند.کالیکان این جام‌های بلند ومخروطی شکل وباریک املش ومارلیک را که ازطلا ساخته شده ودارای برآمدگی‌های دندانه ای شکل وافقی می باشنددرست همانند ظرفهای می داندکه در،،زولوآب،، در لرستان کشف شده است،بااینتفاوت که کارهای املش ودیلمان هنر مندانه ترودقیق تر ازکار صنعت گران لرستان بوده است،واین خودمی تواند دلیلی باشد که چنین هنری ازشمال به آن سورفته است .درآخرین بهنام،،هنرایران،، تاًلیف پروفسورآندره گدار،ارزش تزئینات بدست آمده از گورستانهای دیلم قابل مقایسه باهنریونان قدیم شناخته شده ونوشته شده است.، درگورستانهای نواحی املش، پیرکوه ،دیلم دیگر روستاهااشیائی بدت آمده که بیشتر آنها ازسفال سرخ رنگ میباشد. درگورستانهای دیلم سفالی منقوش اگر هم وجودداشته باشد کشف نشده است. امامقدارزیادی ازاشیاء ازطلا ونمره دراین ناحیه کشف شده که نشان می دهدتزئینات آنهاگاهی باهنر یونانیها یاهنراتروسک وابسته بوده‌است.(۱۸۱&#039;-38) گیرشمن باستان شناس معروف معاصر درکتاب خود به نام،،هنرایران دردوران مادوهخامنشی،، هنر املش را که اخیراً شناخته شده،متعلق به قرنهای نهم وهشتم پیش از میلادی داندومی نویسد.،باتوجه حفریات روستائیان آنچه که به طوراتفاقی کشف شده اشیائی است که بامردگان درقبرها گذاشته شده بود،قبرهائی که مربوط به دوره مگالیتیک(ساختمان‌های ماقبل تاریخ که ازیک یا تعداد زیادی بلوک سنگی تشکیل می یافت )بوده است. املش بااین که تحت تاًثیرجریانهای هنر زمانخودبوده نوع بدیعی ازهنررا ارائه دهدکه می تواندنشانه عظمت وبلندی درجه هنرآن باشد.درکوزههاوظرفهائی که اززیرخاک بدست آمده ذوق هنری کوزه گر پیکرهاز به صورت شایسته ای نمودار است .این هنر مندانه درنشان دادن اندام انسان وشکل حیوانات نهایت دقت وراست رابهکاربرده اند.گاوکوهانداری که از آن زمان باقی مانده حتی انسان قرنمارانیز تحت تاًثیرقرار می‌دهد.(۱۸۲&#039;-39)طبق نوشتهً گیرشمن درگور های کشف شدهً املش دوچشم بند برنزی مربوط به زین و یراق اسب کشف گردیده که روی آنها کتیبه ای باخط میخی کنده شده است یکی به نام (شاه منوآ) ودیگری به نام(شاه ارگشیتی)این محقق به سبب بالا بودن مقام هنری املش تمدن پیش ازتاریخ ایران را(تمدن املش)نام نهاده است(۱۸۴&#039;-40)پاورقی ازکتاب پژوهشگران ایران .؟!) (گیلان اززمان فروپاشی سلسله ساسانی تاآغازتشگیل حکومت‌های محلی) ((اول بایدبه حضور خوانندگان گرامی برسانم که من در مقدمه گفم که منظور ازنوشتن این کتاب تاریخ این منطقه وکاری به تاریخ این استان وقسمت شرق گیلان ندارم .فقط منظور من،،(موًلف)،، ازرسم واداب وفرهنگ این منطقه از گذشته تاامروزه است . واعلام می کنم این صفحه هابرای مردم شرق گیلان بخودشان بیایند چه شخصیتی بودن وهستند چرااین مردم ازشخصیت خود ،خودشان دفاع نمی‌کنند ضعف نشان میدهنددر برابرکسانی توهین لفظی میکنند؟ وتاریخ این منطقه را نخوانده اند ونمی خوانند؟ولی مردم شرق گیلان بدانند در این قسمت برای همین منظور نوشتم تابیشتر بدانند؟!؟)) باسقوط ساسانیان پای نیروی مهاجم به ایران باز شد وبیشترنقاط این کشور به تصرف آنان درآمد.به سال۲۲ هجری،زمان خلافت عمر بود که نخستین برخوردمردم دیلم بااعراب روی داد.درنبردشدیدی که بین سپاهیان دیلم وری وآذربایجان از یک سو واعراب ازسوی دیکر واقع شدموتاء فرمانده سپاه دیلم که برسپاهیان ایرانی فرمان می راندکشته شده ودیلمیان به سرزمین خودعقب نشستند ، ولی درهر فرصتی که پیش می آمد بااعراب وعمال آنها به نبردمی پر داختند.تنها کاراعراب که ازتصرف سرزمین‌های آنان درمانده بودند.این بودکه پادگانی از سپاهیان خودرادرقزوین مستقر ۱۸۴&#039;-64)سازند.درزمان خلافت حضرت علی بن ابیطالب نیز،آن زمان که معاویه به جنگ باآن حضرت برخاسته بود، جنگی بین اعراب دیلمیان درگرفت وآنحضرت ازعده ای ازسپاهیانش که ازجنگ با معاویه امتناع می ورزیدندخواست تابه جنگ دیالمه بروند(۱۸۵&#039;-65)((بین سالهای۷۲و۹۵ هجری که حجاج بن یوسف ازطرف خلیفه عبدالملک بن مروان والی بخشی از ایران بود،وزمان خلافت سلیمان بن عبدالملک،،۹۶تا۹۹ هجری،،اعراب برای تصرف گیلان به گوششهائی برخاستند (۱۸۶-66)دراین دوران اسپهبدفرجان،پسردابویه ۱۸۷&#039;-67) فرمانروای طبرستان بود که دامنهً فتوحات به نیشابور نیزرسیده بود.درجنگی که میان اووسرداران خلیفه سلیمان بن عبدالملک روی دادباشهامت ودلیری بسیار سپاهیان دشمن رفتارمان کرده گرچه اعراب بعدهاباحیله وفشار بیشترتوانستندطبرستان را گرفته و والیانی ازخوددر آن منطقه بگذارند. ولی گیلان همچنان ازتثرف آنان به دورمانده بود.))قرن سوم هجری شاهدشدت یافتن مهاجرت علویان به گیلان بود.رفتار علویان وبسیاری دیگر ازکسانی که خلق وخوی اسلامی آنان رنگ زوال نپذیرفته بودمردم دیلم رافریفتهً رفتاروباورهای دینی آنان ساخت. درشورای که درطبرستان ودیلمیان به شکل یک قیام روستائی برضدخلیفه وسرداران ازروی دادرسی بن زید علوی،که ازنوادگان امام حسن مجتبی ومردی مورد احترام مردم بود.درراًس این قیام قرار گرفت وبدین ترتیب پایه های حکومت علویان شیعهً زندیه دراین سرزمین مستقر گردید(۱۸۸&#039;-68)جنگ وجدان میان عمال خلیفه ومردم گیلان هنگامی که علویان گیلان حکومت می راندندپایان نمی یافت. دراین هنگام تنها گیلان ودیلمان بود که توسط فرماندهان محلی اداره می‌شد وبقیهً نواحی ایران زیر فرمان کارگزاران خلیفه بود.)) (رسم یک دوره یک روزه کاری وزندگی در روستا ) رسم یک روزدر روستاازروستایان یازندگی درروستا علی الرغم پرماجرای دارند که درشهرهای خبراند وبخصوص شهر های بزرگ وشایدیک سیری ازروستایان هم مانندروستای دیگر نباشندشهایدآنهم کم است یک روستا ،ولی شهری هاآن گرفتاری های روستایان راندارند. آندسته روستایان که ازصبح ازخواب بیدار میشوند کارهایشان شروع میشودتاچند ساعت بعد ازآفتاب غروب کرد کمی هم درتاریکی کارشان شاید به تمام نرسد. همچنان ادامه دارد ولی شب شده چاره جز این نیست دست ازکار بکشند کار رانیمه کاره راهاکنند به شب شام ویک استراحت کوتاه کنندخستگی رارفع کنند باقی کار را به روز دیگر محول می‌کنندمیگذارند به فردا ویا روز دیگر.تمام زنهای روستائی صبح ازخواب بیدارشدم می شوند برای خودشان کاردارند، وحتی زنهای شهری بهر حال آنهاهم زن هستن برای خودشانکاردارند.بعداز بیدارشدند پا می شوند دست صورت راشستن نوبت گذاشتن چای نانو وباکارهای اولیه درروستا رسم است صبح زود خانه وحیاط خانه را جاروکردن گردگیری می کنند اگربچه دارند به بچه ها رسدگی واگرگاو داشتن برای دوشیدن شیر گاو رسدگی به ماکیان آب ودانه چیروماکیان جداست واماده کردن برای صبحانه خوردن آماده می‌شوند به‌کار حیوانان علف شوسته شو و بعددرست و تهیه کردن نهار رسدگی بچه ها حیوانات آب علفآنها ازهمین قبیل کارها آنها دارند .حالا روستائی هاو شهری فرق دارد. زنهای روستایهای شمال دریک روزکاری همچون ومداوزم کارشان هست ودارند.شاید درفصل بهار وتابستان کارشان چندین برابربافصل پاییز وزمستان فرق می کنددرزمستان برای تهیه خورشت آماده کردن غذا سخت تراست.درفصل بهار هرنوع گیاه رش می‌کند راحتر مواداولیه غذایی تهیه میشود وبرای درست کردن خورشت هروحده راحتر است.ولی کار های روزانه بیشتر است ویک زن خانه دارروستائی درزندگی ازصبح تاشب کارهای که در مدت یک روزانجام می دهد همه روزه این جورهمینطور نست دریک روزشاید باور کردنی نیست ولی نمیگیم هروز کار زیاد است و بعضی روزهاهم بیکارند آن هم بافتنی انجام می دهندبعضی روزهاکارهاکمی فرق کند یک کم یک کم هم زیادشود .ولی فصل هاهم فرق دارد درفصل بهار تابستان بجزصبحانه ونهار وشام هروز تکراری میباشد تهیه مواد قرق داردکار کشاورزی دارند ودرپاییز زمستان کشاورزی ندارند درجاش بافتنی حصیر بافی وجوراب بافی شال لافی هست .کمترین روز روستائی است که کارشان کم باسدجزروزهای بارانی آنهم دردسر خودشودارد درنهایت تهیه غذا وجاروکردن درروستاهای قدیم مانندامروزه نبود وامروزدرهرخانه ای رابازکنیدیخچال باشد دریخچل راباز کنید هرچه می خواستید باشد. درروستاها تااین اواخر های دهه شصت هفتاد وبعضی روستاها تا هشتادهم برق نبود درقدیم مردم عادت کرده بودند ازاول نبوده وبا نبودن برق عادت کرده بودند برای هیه غذا همه چه تویخچال است ولی گوشت چهارپایان اگر تو خانه نبود وقتایی همیشه مهیابود، ماهی مرغ هم چی وسبزی توباغ گوشت توخانه مورد احتیاج تاچند ماه راسرخ کرده توکوزه میکردن محکم درکوزه را می‌بستند بیرون خانه ،اتاق، ورجواراتاق جایی است بنام (گرک زیرفاکن(۱۸۹&#039;-)گفته میشود تمام وسائل و وسیله ها اضافه رادراین مکان ،(فاکون۱۹۰&#039;-) قرار میدادن .غذاها ومواد غذائی رامانند گوشت وخورشت برنج اضافه با ظرف داخل گرک آویزان می کردن ازچندروزتاچند ماه این مواد رابرای خودشان نگهداری میکردن.بعضی ازاین آدما ها زمین نداشتن ازاین افرادبسیارکم بودن زمین داران حبوبات کشت کنند خریداری میکردن آنهای که زمین دارند در زمستان کشت سیر پیاز ولوبیا ومحصولات های دیگر کشت می‌کنند.وبا روش های اولیه نگهداری می‌کنند. در بهار با بودن سرسبز انواع سبزیجات مانند ترشواش واشکنه و اُوتره وگرنه توباغ های شمال وانواع سبزی در مناطق شمال درفورفراروان است ازسبزی خورشتی تاترشی ،وترشواش و(اشکنه واُوتره گرزنه ۱۹۱&#039;-)تو باغ های شمال پیدامی شود.درقدیم هرکی برای تهیه موادغذایی در هر فصل باهم فرق میکرد ودرفصل فراوانی جمع اوری می کردن سرخ کنند کوزه میزدندنگهداری و درفصل های که نیست استفاده کنند.یک زن روستایی بعدازبیدار شدن صبح تاشب گفتم کاردارند بعد از وضو درزمستان قبل از نماز(کلاچال یاکله چال۱۹۲&#039;-)درداخل کلاچال،، آتش برپا مکنند که بعد از وضو خودشان را،،زن وشوهر،،گرم کنند .صبح زود بعد از وضوگرم شدن نمازرابجاآوردن چون هواسرد استخوان گرم شوند بچه هاخواب هستن سردشان نشوند آتش رابرپا می‌ کنند. تابچه هاازخواب بیدار می شونداتاق گرم باشد، گرما اتاق صبح تا عصر حتی شب گرم است صبح هرکدام زود بیدار وپاشدن برای گرم کردن اتاق انجام میدهند بعدازنماز کیتری را آب برروی (کله۱۹۳&#039;-) میگذاردزن یک گرم شودن این کار یا تعریف کردن یکروز کاری زمستان است بعدازگرم شودن بیکارنماند دراین ساعت کارهروزشان است برای سرگرمی محوطه خانه حیاط خانه را (کیشخال ویا کیشقال۱۹۴&#039;-)بااین وسیله محیط حیاط خانه راجارو می کند.بعداز جاروکردن نوبت دوشیدن گاو رسیدگی وپاکردن زیر گاوها است بوران گاو گوسفندان می‌رود .البته هرکی گاو داره ویا هرگوسفندداره رسدیگی میکنند،لیکن درخانه هر روستای بزنی چند رس گاو نروماده واسب یاچهار پایان دیگر است توخانه کسی نیست توروستاحدعقل این نام برده ها بالا نداشته بانشد. چومورد احتیاج همه خانواده ها است، زن اگرمحوط خانه وبهبود هار می‌رسد وگاورامی دوشد، شوهر(گُو کولوزَن ویاگُکلوزن۱۹۵&#039;-)بیشتراینکار مشترکن انجام میدهنداگر دست زن بند باشد مردهاانجام می‌دهد. دوشیدن شیرکارزنها است،چون گاوهابه زنهاشیربهتر می دهند.ولی برای کمک کردن به همسرمردهاهم ازگاوشیر می گیرند، لذاانچنان که شیر به زنها میدهند به مردهاشیر نمی‌دهند وبرای همین زنهاشیرگاوهارامیدوشند.البته گفته باشم که قبل ازبه سوراخ چهارپایان گاو گوسفند بروند اول (کرک بیلی۱۹۶&#039;-)می‌روند ،چون هواروشن می‌شود کرک بيلی، زودتر ازهمه می‌فهمد وآماده می‌شود برای بیرون آمدن درلانه مرغ وخروسهارا باز میکند تا این ماکیان بیایند بیرون، چون مرغان درروز تخم میگذارندآن هاراآزاد میکنند. این ماکیان یعنی مرغ خروس جیروجوجه هاآزاد هستن وبرای تخم گذاشتن مرغان پشت بام لانه وچندتا (فک ۱۹۷&#039;-وشیانه)چندتا زنبیل جعبه وداخل جعبه زنبیل کلش کاه میزارند یک دانه مورغنه تخم مرغ (پوچ چشمه ۱۹۸&#039;-) بنام فال می گذارند،تامرغان گُل بخورندتخم رادرآنجا بیزارند . جایی دیگرتخم رانبرند،بعداز بازکردن لانه مرغان لیکن فقط روی لانه ایمانیان آشیانه راست نمی‌کنند بلکه درمکان های دیگر مانند تلمبار وپشت بام طویله هم ازچند سبد زنبیل ودرداخل اینها باکاه می گذارند،یک تخم مرغ پوچ یا چشمه هم میگذارند اگرمرغان مسیر گردش به آنجا هابخوردجاباشد برای تخم گذاری. توحیاط خانه لانه مرغان و اردک هارا بادیوارخانه می چسباندند ودور تادورلانه گِل می زدن یک سوراخ ۳۰ در۵۰یا حالا کمی کوچکتر یابزرگترمی گذاشتن جلوی ورودی لانه مرغان یک درب چوبی هیچ سوراخی برای ورود حتی مار یادرنده وگزنده، ی، نمی تواند برود همینطور لانه اردگها هم مانند همین ها است.برای رفتن جلو لانه ازایوان خانه وارید از خانه یک درب میگذاشتن صاحب ازآن راه به محوطه لانه می شدند بعد از ورود خروج ماکیان حتی جیر وجوجه اردک ها جدا سازی دراین قسمت صاحبش انجام می دادن کبرای امنیت ماکیان وازدسته درندگان مانند (شال وزال مانکه۱۹۹&#039;-) ودوزدان وارداین حیوانان نشوند. چون اردکهادرشب تخم میگذارندهمه اردکهادرشب تخم میگذارند بعضی از اردکهاتخم شبها نمی‌گذارند برای اینکه صاحبش بفهمد کدام یک تخم نکرده اند ،برای همین زنصاحب صبح ها درب لانه اردکهارا دانه به دانه اردک‌ها رامی گرفت .یعنی درب لانه راکم باز میکندتا اردکهابه نزدیک دم در میامدن نر هارا ول می‌کردن مادهارا می گیرند دو بال اردک رابایک دست جمع می‌کرد نگه می داشت وبادست دیگر یک ضربه نه زیا محکم مابین دوبال و دم رویکرد میزد(این عمل زدن اگراردکی درشب تخم نکرده باشد،توشکم منده باشد وقتی روی کمرش میزند اردک میترسدازتوشکم ماندباشد ول می‌کند آن تخم حرکت می‌کند می‌آید زیرشکم نزدیک می‌شود.)آن کسی که این کار راانجام میدهد،دست به زیرشکم نزدیک دم دست می زند می فهمد این اردک و دیشب تخم کرده یا نه اگرنکرده باشد آن اردک بر می‌گردد به لانه هرچندتااردک وهرچند ساعت داخل لانه می‌ماند وبعضی ازاردکها تخمشان دیر میرسد برای همین درشب وحتی بعدازچندین ساعت روز درلانه توروز تخم نمیگذارنداگرصاحبش نگاه نکند این اردک تخمش را می‌برد درزمین که چراگاه می اندازد.ابن عمل اردک را می‌گویند (بیلی ،مورغنه دوزی داره،)درفصل بهار وتابستان زمان نشاء است اردک‌ها واز هارا رها نمی کنند. یک جایی درست می‌کنند بنام(جار۲۰۰&#039;-) این جاررا کسانی خانه شان نزدیک رودخانه باشند لب رودخانه درست می‌ کنند یک قسمت این جا توآب رود نصف دیگران خشکی است .واگررودخانه نزدیک نبود گوشه حیاط همین کار را انجام میدهند ویک طشت پر آب داخل جار میگذارند هرچندساعت بادست آب پرمیکنندکه این حیوانان آب برای آب تنی انجام بدهند آب داشته باشند.؟وقتی اردک‌ ها وغاز ها جار میرونددیگر دل واپسی ندارندکه تخم بیرون ببرند درآن روزهراردک یاغاز تخم میگذاردبعد ازتخم گذاشتن،شروع می‌کند داد زدن برعکس شب وشبها تخم میگذارندصدایی ازاینهادرنمیاد.اگرروز تخم کنند دادفریاد راه می‌اندازند.آن دسته اردک‌ها وغازهادرشب تخم نکرده اندصبح برکشت به لانه می دهند تاتخم کند.بعد ازتخم کردن درداخل لانه آنقدر داد بیداد راه می‌اندازد تاصاحبش بیاید درلانه رابازکند.اگریکی باشد صاحبش دربازمیزارد برود واگر اردک‌ها بیشترباشد وآن یکی سرصدا دارد صاحبش می فهمددرلانه راباز می‌کند همان اردک داد فریاد دارد را آزاد میکندباقی اردک وغاز را درداخل نگه میداردتاتخم کنند.؟تاآخرین اردک تولانه است تاصدا همه جغ دادفریاد ( ماک ماک،ماک ماک) می‌کنند.ولی در داخل جار تخم می گذارند چندتایی دادسرای می دهند زیاد دادزدن ندارند .بااین سر صدا صاحبش می‌فهمد همه تخم کردن اگر لانه باشندآزاد می‌کننددراین زمان ماده هاسرصداسر میدهند نر نزدیک باشدواو واردمحوط یاحیاط وخانه وبرای حمایت از اواین هم صدا (مش،مش،مش مش مش )کردن کمک می‌کند تاصاحب خانه آنها را آدمند . ؟بعدازآزادکردن مرغ واردک غاز نوبت (چمکه یاچیری۲۰۱&#039;-)صاحب این ماگیان ریزوبعدازرها سازی مرغان واردک وغاز نوبت(کولشکن مار۲۰۲&#039;-) وآنهاراازاد می‌کند. هرکدام این حیوانان برای خودشان دانه دارند باید بدهدمرغان دانه درشت میخورند مانندبرنج ،وپلو ،وجو ،شلتوک، اکوته،ودانه های دیگر وجیر هادانه ریز بنام (شوکور یاشُکور۲۵۰&#039;-) همراه بانیم دانه برای جیروچمگه می ریزد برای همه ماکیان وجیر و کلشکن ماردانه میریزد وبعداز دانه آب میزارندبرای چیرها درداخل نعلبکی یاظرف ها کوچک چند تاپرآب می‌کند برای آنها .وبرای بیلی وغاز درنزدیکی خانه رودخانه یابرکه باشد دانه اینهارادم رودخانه یا برکه می‌ریزند وگرنه یک طشت پرآب می‌کنند درروز آن طشت دانه می‌ریزند. وقتی اردک دانه میخورد باید درآب ،،چورچور،،بزنند دانه باآب بخورند. آن دسته اردک‌ها که برگشت به لانه خورده اندبعد از تخم کردن آزاد شدندبرای آنها دانه میزارد آنهارا راهی دوستان شان می‌کنند.البته همیشه دانه به این ماکیان نمی دهند در بعضی مواقع اگردانه نباشد ونبود (باآکوته) میباشد.در یک هفته دوسه وحده غذایی صبح شب این ماکیان ،آکوته ،میباشد.؟))</description>
                <category>حیدر پور آقاجانی</category>
                <author>حیدر پور آقاجانی</author>
                <pubDate>Thu, 27 Feb 2025 21:05:48 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فصل پنجم کتاب گیلان قسمت اول ازسفیدرود تاپلورود</title>
                <link>https://virgool.io/@m_10861104/%D9%81%D8%B5%D9%84-%D9%BE%D9%86%D8%AC%D9%85-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%DA%AF%DB%8C%D9%84%D8%A7%D9%86-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D8%A7%D9%88%D9%84-%D8%A7%D8%B2%D8%B3%D9%81%DB%8C%D8%AF%D8%B1%D9%88%D8%AF-%D8%AA%D8%A7%D9%BE%D9%84%D9%88%D8%B1%D9%88%D8%AF-nbf3mioobr36</link>
                <description>   (ازسفید رود تاپلورود قسمت اول )                              خانه سازی درشرق گیلان متفاوت بوده ؟ خانه سازی های مردم گیلان قبل از۲۵۰ حدعقل تا۲۰۰ سال پیش  که به خانه های اول که خانه ها ی که ماندگاراست .بنام دارجین  تاسال های ۱۳۷۰ درروستاهای دور از شهر ها دیده شده  وقبلان هم گفتم سر وته یا شاخه برگها را می‌زدند و درختهاراروی هم می چیدن چپ راست  تا هر چند متر ارتفاع  لازم بود می چیدند یک جا رادر می گذاشتن  برای رفت امداتاق باشد این خانه ها درروستاهای دیلمان ۹۰ دیدن شده. چهار دیواری چهار طرف چوب بوده اسکلت این خانه ها درخت سالم  بوده. و فواصل چوب‌ها را با گِل خاک پُرمی کردن. سربندی  یاپوشش سقف را خیلی شیب دار حتی المقدور زیا د میکردن  تابه باران شدید مداوم  به داخل نفوذ نکند     این سربندی  دو تا الوار ازپوشت بام بنام خردارعلم میکردن روی این الوار یک نال یا يک الوار چوب محکم باوِیریس می بستن این خردار مستطیلی می ساختن.تمام نگهدارنده سنگینی سر چو و آجار این خردار است  حتی پوشش مانند کاه کلش ویاساقه برنج ویاعلفهای هرز بلند بنام گالی ،،( لی۱۱۰&#x27;-،، ) بودمیوشانند.،، دراین رابطه بیشتر توضیح خواهم داد،، دردوره دوم خانه سازی  بیشتر خانه سازی  هاخانه زگالی معروف بود. که باامدن انقلاب میخ و سیم ساخت ساز خانه ها عوض شد.  ولی ساخت ها جلوتری ها درجا خودش باقی ماند این خانه هابعداز ،ازسطح زمین سنگ چینی میشد یعنی یک ردیف سنگ یک ردیف کاه گِل می چیدن  تابلکه اندازه ای  بنام( پاکونه۱۱۱&#x27;-) بعد روی این پاکُنه دوتا قطع چوب به اندازه، پاکونه، می گذاشتن تراز میکردن با بقیه تا(نال ۱۱۲&#x27;-) باهم میزان باشد روی نال ستون میخورد وروی ستون باز نال می‌خورد بعد سربندی می‌شود . افرادی که ازامکانات مالی بیشتری برخوردارند. خانه های خودرا با استفاده از‌تنه درخت خورد باندازه ۲۵در۷۰وشاخه های قطور ازدرختان بزرگتر برای پوشش جانه هم استفاده میکردن  وجایی کلش ویاساقه برنج وعلف هرز این پوشش را به نام لت  از چوب های بلوط یا چوب درخت است بنام(لی۱۱۳&#x27;-) درخت دیگر ی است بنام  آزاد انجام میدهند. درمعماری وخانه سازی درشرق گیلان متفاوت درزمان قبل ازمیخ وبعد ازامدن میخ ودوطبقه خود را نشان میدهندهمکف بسته وپر وظیفه فوقانی به‌صورت یک ایوان ونشین است به همین دلیل ضرورت تغییر در معیاد های ساختن حس مشود.گروه سوم بنا های هستند که دردامنه کوهها ودر نقاطی که میزان رطوبت زمین زیاد است ساخته شده‌اند. باتوجه به عامل رطوبت، این بناها خود را اززمین جدا می‌سازند وبه همین اعتبارات سبک خاص در آنها دیده می‌شود به سادگی می توان این تفاوت را ازنمونه های پیشین تمیز داد. دراین بناها دو گانگی درشکل طبقات یاتغییر درمقیاس که درسیب تند سقفهای خود را نشان می دهد بیشتر به جهت باران های موسمی است. گروه هارا بناهائی کاملتر آزمونهای های قبلی هستند. دراین نمونه ها عناصر وقطعات مورد استفاده  مناسبتی صحیح تر درمیان عملکردهای متفاوت می‌یابد.بدانگونه که امکان پیوندآنان بیشتر می شود.اکثر این بناها آرای طبقه همکف پروازهای دوطبقه دوم میباشد که در مواردی این ایوانها باتغییر شکل و استفاده از سطوح شیشه ای،شکل کاملتری به خود میگیرند. این بناها نیز به دلیل رطوبت زمین یایک کرسی چینی درارتفاع کم ساخته می شوند. پلانهای آنها نیزباتوجه وتقسیم بندی اطاقها  و پله ها دارای ویژگی مشخص تری دارد(پلان،)نیست به نمونه های قبلی هستند.محدود درحد یک اتاق ویک ایوان  شکل بگیر. این بناها ازیک یادو اتاق جلو اتاق ها ایوانی تشکیل شده که عمدتاً سقف به گونه ای متفاوت روی آنها  پوشانده است.این پوشش ازگیاه هرز بنام گالی (یابه زبان مردم رشت وحومه این منطقه  ،،لی،، ویاساقه برنج می‌ پوشانند؟!)،.......‌خانه سازی ومعماری متفاوت ازدوران اولیه تا امروز .......، ساخت ساز ومعماری  خانه سازی  درهردوره ها با دورها قبلی وبعدی باهم فرق  می‌کرد ودارد ومدیرنتر میشد . شاید رشد فکری مردم بالا میرفت کار ساخت متفاوتر  وپیش رفتر میشد درساخت ساز ها انسان های اولیه الاچق بوده وبعدها زمان‌ها می‌گذشت فکرها بیشتر رشد می‌کرد ویابابرخوردها وبا درخت خشک تا زمانیکه تیزی آنها فقط از سنگ بود ویااستخوان ساخت سازهاالاچق بود؟ شایدازهمان موقع  به ساخت خانه های دارچین دست زدند.(مابین الاچق تادارجین چیزی یا تاریخ یااساری ساخته ای وجود ندارد تاگفتهای اثبات کند ؟.بعداز خانه ها دارچین سر وته درخت می‌زدند شاخه برگ درخت رامی زدند شاید هم نمی‌زدند روی هم چپ و راست می چیدند  به اندازه احتیاج می بردن بالا وبعدسوراخ سنبه هارا باگِل خاک پرمی کردن بعدهادوسر دودرخت یا الوار راچپ راست روهم آمد راباالیاف پوست درختان یاعلف های هرز مانند ،،طناب می تابیدن،،می گفتن،، وِیریس ،بااین الیاف تابیده شده دوسر درخت یاالوار را  می‌بستند تا محکم شود. بعد ها بیشتر فهمیدند دوسر تنه درخت یا الوار رااز دوطرف جائی الوار که ازچپ روی الوار راستی قرار میگیرفت این دوالوار را به اندازه چندسانتیمتر قطر  آن درخت را ،،گازه،، می‌زنند تا درداخل یک دیگر قرار بگیرند ووقتی فشار می یاد سور نخورد یالق نزند واین کار جلو سورلق زندگی لرزش میگیرد  وبعد با ،وِیریس  محکم می بستند. این خانه هاهرکی به اندازه یک یا دواتاق هراتاق یک درداشت  ،درهاازدرختهای قطور را به قطرپنج سانتیمتر به عرض ورودی آن درویاورودی خانه بوداین خانه یک سوراخ دارد  بنام (لوزن بره۱۱۴&#x27;-) این سوراخ درنهایت ۲۵ سانتیمتر که درآن زمان اتاق  آتش میکردن دود از آن بیرون برود( واین خانها دارچین  تاسال دهه  ۴۰الی ۵۰ درروستاهی دور  ازشهر درشمال آسیابروروستا دیگر بنامهای طماسگماور ، یا طماسگور،وسیاه منسگواور  ازحومه املش ودرسال ۵۰ خودم دیدم وجود داشت درهمان مسیر روستای چاله کش یاچالاکش۱۱۵&#x27;-) این روستا تااملش شاید کمتر ازبیست کیلومتر باشد درسال ۱۳۵۰ این ۰روستا برای تفریح باچند تادوستان بودیم دیدیم واین نوع خانه دراین روستا چندتا بود.سقف این خانه ها با لت پوشانده بودن میگفتن،لت سر ،شاید عمر ساخت این خانه بیش از ۵۰ تا۶۰ سال می گذشت واین خانه ها دارجینی اگر دیواره باران  نخورد بیش از دویست سال می مانند.، وخانه های زگالی از امدن میخ ومفتول به‌دست  روستایان شمال ایران بعداز ۱۰۰۰ دوم ازخانه سازی دارچینی جداکرد به خانه سازی هامیخ وزگالی رو آورد .هرکی امکانات خوبی داشتن خانه های دوطبقه ویا چنداتاق ساختن.و بعضی هاهم بایک اتاق اکتفاع  می کردن وهمه کارها ازکار تاخواب دراین اتاق انجام می دادن  زندگی میکردن. مردم برای خشک کردن برنج باساقه تاسال دهه پنجاه دراین خانه ها وجود داشت فقط برای خشک کردن برنج درزمستان بود کم کم دست مردم باز شد درجوار این اتاق ها یک اتاق زگالی یک طبقه یا دوطبقه  برپا کردن زندگی میکردند.هرنوع خانه درست میشود درروستا نقش ارباب  بود. باید مال الاجاره زمین هارا می گرفت فقط زمین برنج کاری نبود بلکه تمام زمین ها که دراختیار این افراد ،،رعیت،  بود ازماکیان تاچهارپایان راباید مال الاجاره را این بندگان خدا رعیت به ارباب می دادن .)(گفتم بعداز خانه های دارجینی  خانه های  زگالی درروستا هامدشد معماری هاهم معماری خانه های زگالی،اولان  درقسمت جلگه باید کمی خاکها نرم وسوست روی زمین را خاک بردای می کردن جای( پاکُنه۱۱۶&#x27;-) یک چوب خیلی قطورجای پاکُنه ویا یک ردیف سنگ  یک ردیف کاه گِل می چیدن تااز سطح زمین یک متر بالا تر باشد درهرگوشه  ویا درهرپنج متر یک پاکُنه  به طول عرض و ارتعاع یکمتر ازنظرصاحب خانه  روی پاکُنه دوقطعه چوب به عرض پاکُنه به‌قطر ده تاپانزده سانتیمتر  روی پاکُنه قرار می‌دهند.این دوقطعه چوب را جوری می‌تراشند تاتنه درخت ویا الوار روی آن محکم قرار بگیرد که لق یا تکان نخورد(می‌گویند گازه)تا دوسر درخت توهم قرار گیرد چیفت شود  تا جلو گیری ازلق  زندگی بشود.این چوب را می‌گویند نال .این نال کارشوناژ امروزه است که بابتن انجام میدهند چون  تمام سنگینی خانه  روی نال پاکُنه قرار دارد.چهارطرف این نال جوری چیفت می‌کنند  اینگار بغل کردن چپ راست وصل می‌ شوندبهم دیگرومیخ هم می‌زنند.درهرضیل خانه چندتا ستون می‌زنند  وبرای هر ستون دوتاچپ دست گفته می‌شود  یکی از چپ یک از راست یک سرچوب چپ دست  به ستون  سر دیگر به نال میخ میکنند همین طور سمت دیگر مثل ستون آهنی که دو طرف آهن را چپ راست  به یک دیگر وصل می کنند وقتی ستون هارا  وصل شود نال روی ستون را میگذارند مانند ستون پایین . بعد از نال نوبت بامدار میرسد.این خانه هارازگالی اوایل همه خانه های روستایی  یک طبقه بود. خانه های روستایی الان ارتفاع هاچهار نیم تا۵ متر بوده  جلو اتاق ایوان بوده بالا ئی ایوان، تالار یا تالار، درست میکردن یعنی تو دو متری ستون ها راالوار بندی میکردن وروی الوار تخته می کردن درفصل گرما بهار وتابستان اتفاده می‌کنند. بعداز بامدار سربندی  است که چوب های است بنام سرچو به قطر زیر ۱۰ سانتیمتر وبعد ازسربندی نوبت( اجار بندی۱۱۷&#x27;-) است که این اجار شاخه ها خیلی نازک ویا،نی، ها است طاقت میخ ندارد با سیم یا وِیریس میبندند .این اجاره‌بها هر بیست دربیست میبندند تاکلش یا گالی را نگهدارد  امروزه سقف خانه هارا با شیروانی انجام میدهند  قدیم ها باکلش  یا گالی بود سرکلش رامابین دو اجارفرو میکردن  کله هارا ازداخل خم می دادن روی هم قرار می‌گرفت تا باد نکند نبرد باران حتیشدید هم به داخل نفوذ نکند .درنهایت نیم متر آخر چوب های بود بنام( چو بند۱۱۸&#x27;-)باوِیریس چپ وراست ومسطتیلی می بستند.؟  این خانه ها تاسال های اخیر دیده شوده .؟ خشت سرخ دیگر احتیاج بتدریج کردن نداد  تاریخ خشت و خست سرخ چند هزار سال خدمت دارد حفار کندند تاریخ است .؟!اما نوعی دیگر خانه سازی درشرق گیلان مابین آستانه اشرفیه ولنگرود شمال لاهیجان خانه های درست میکردن  بنام زکمه                             ((نوعی دیگری  بنام زیکمه ،ی، یاشیکلی خانه))         درمنطقه ای شرق گیلان نوعی دیگرخانه سازی میکردن بنام( شیکل یا شکل ویا زیکمه۱۱۹&#x27;-) ای بین شرق آستانه وغرب لنگرود وشمال لاهیجان نوعی ساخت این خانه ها مانند کرسی بلند است.؟نه مانند کرسی بلند امروزی ها که زیر خانه هاپر باشد  واین خانه ها زیرش خالی است . چون درزمان قدیم نه چندان دور  درزمان قبل از اینکه سدمنجیل دابسازند سفیدرود هرچند وقتی یاهر سال یکی دوبارجوری طغیان می‌کرد تازمانی که مسیر رودخانه سفید رود از داخل شهررشت عبور میکرد خانه های این منطقه نا برده مانندخاههای دیگر مناطق روستاوشهرهای دیگر هیچ فرقی نداشت وبعدها رودخانه مسیر راه راعوض کرد یعنی یک باراینرودخانه ازمناطق لشت نشاء ادامه داد وچندمدت از این مسر حرکت کردو درآخرین مسیر که قبل ازفیلی است نبود.ازاول لاهیجان به طرف شمال لاهیجان تا شمال شرقی بطرف لنگرود تا اینکه مسیر آخر که حالا وخانه را میبنید ولی قبل ازسه منجیل زده شود رودخانه طغیان می‌کرد ازهمهطرف وارد منطقه ،ی، نام رده بالا وارد  این منطقه (شرقی آستانه اشرفیه ،غرب لنگرود،شمال لاهیجان)وخانه های مال ملال مردم را سیل آب باخودش می‌برد وبرای همین دراسایش نبودن.خانه هاخودشان را شیکلی خانه رابه این طریقساختن یعنی جوری خانه ها را ساختن که اگرآب زیادشد وسیل وطغیان کرد زیرخانه را خالی بوده وسیل آب اززیرخانه ردشود.به مال انوال اینها یامنطقه را آسیب نرساند .فاصله این رودخانه ازسطح زمین تاکف اتاق حدعقل یک‌ونیم متر هست .البته بستگی داشت  به‌دست رس صاحب خانه ونوعی ساخت ساز اینخانه هایابناء ها نام این خانه شکلی  یازیکمه  ،ی خانه کفته می‌شود.؟خانه های این قسمت شیکلی یا زیکمه ساخت این نوع خانه ها ازپاکُنه این خانه ها بیشترین  باسنگهای درت اززیربنا استفاده میکردن تاجلو هرسیل آب وطغیان مقاومت کند . وجلوهرپاکُنه یک کُنده ویا تنه درخت ازچوب محکم می کاشتن به قد پاکُنه که این کُنده ازدرختان بنام ،(آزاد ۱۲۰&#x27;-)،جلو موج وفشارسیل  آب ایستادگی کند.اگر یک وقت پاکُنه ضعیف می‌شود فشار روی تنه درخت جاپاکُنه بیاید (اینخانه ها دو تا خوبی داشت یکی سیل آب وطغیان میشد آب اززیرخانه هاگذرکند .زیادصدمه و آسیب نبینند. دومی فاصله  ارتفاع از سطح زمین  داشت وچوب زیرخانه هابکار برده بودن رطوبت  بهبالا نمی رسد.این درختانی که بکار میبرند بنام آزاد دار به قطر چهل الی پنجاه سانتیمتر  از درختان محکم وبطور  ازجنگل می آورند بکار میبرند. این درخت آزاد در منطقه زیاد است. این درختان اگر یکصد سال توآب بماند هیچ پوسیدگی یاتوهوای آزادکرم یاچیزی مانند پوسیدگی  به خودش راه نمی دهد.برای همین بیشترین ،نال،یانعَل  خانه ها ازاین نوع درخت ها به‌کار می برند واستفاده می کنند.این( پاکُنه یا،رید،۱۲۱&#x27;-)از سطح زمین بعد ازخاک برداری ویعنی خاک نرم به زمین سیفت رسیدن ،،پاکُنه یا رید ،، راشروع می کنند.این نوع خانه ها درمنطقه شرق گیلان وشرق استانه اشرفیه کهدربتلا نام برده شده است  دراین منطقه ساخته  می‌شودکه جای دیگر شرق گیلان. چون دراین قسمت یک زمانی های قدیم که قبل از منجیل زده شود بررودخانه سفیدرودچندین بارمسیر حرکت سیل آب رود جابجاشده قبلان گفتم. مردم این قسمت  قبل ازاین  نوعی خانه سازی شیکلی  را شروع کنند دربرابر سیل آب که درامان باشند خانه ها مانند خانه های دیگر جاها بود .ساخت  این خانه های شیکلی  ازپاکُنه این خانه ها با سنگهای بزرگ اززیر تاسال  مورد نظرصاحب خانه یک لایه سنگ ویک لایه نازوک کاه گِل بعد دوباره سنگ  شاید هم سنگهای خیلی بزرگ راروی هم می‌دیدند بدونه کاهگِل بعداز چیدن پاکُنه دوتا تیکه  چوب وبعضی هاچوب دارند جایی دوتاتیکه چوب یک تیکه چوب بزرگتر برروی پاکُنه  قرار می دهند.به طول ۵۰وعرض یاقطر این چوب بیش ازبیست تا بیست وپنج سانتیمتر  میباشد که دو سه سانتیمتر کف این چوب را گازه یامی کنند به عرض زور دار تا تو آن قرار گیرد آن تیکه چوب را بنام (شُو شَه۱۲۲&#x27;-) گفته می‌شود.بعدازاین تیکه چوب ،شُوشَه ،درخت یا الوار ی، بنام(زوردار۱۲۳&#x27;-)این، زور دار،مخصوص ازاین نوع خانه هااست .درخت یاالوار بنام زورمداران به روی (شُوشَه ۱۲۴&#x27;-)قرار می‌گیرد.البته داخل آن شُوشَه را به اندازه تنه زورمداران، گازه، یا می‌کنند بهقطر این زورمداران که درداخل آن  جا بگیرد. قطر این درخت یا الواربیش از چهل الی پنجاه سانتیمتر قبلان گفتم .این زورمداران از درخت آزاد  میباشد وتمام چهار ضیل تراشیده اند.این زوردار مانند شُوشَه روی همقرار میگیرند گازه  زده می‌شود. چهار ضیل خانه زوردار گذاشته می‌شود.واگرخانه بزرگ باشد ویا دو اتاق  یابیشتر در وسط محیط خانه  به‌طور ضربدری نال  قرار می دهند برای محکم کردن جلو سیل آب استادگی کند ازدرختان بزرگ محکم قرار می دهند.بعداز زوردار نوبت نال گذاشتن است نال ها مانند زوردار چپ راست روی هم  قرار می‌گیرند با چیفت می‌شودتامحکم شود .وبعد از نال نوبت سراکش یا سرکش  گفته می‌شود سرکش میگذارند  وروی سرکش تخته  مخصوص  ویا الوار های معمولی پهلوی هم می‌چینند  ویالوا  یا تخته اگر میخواستن می‌  چینند  درنهایت درز یاسوراخی باشد یا(اَجاَر۱۲۵&#x27;-)یاشاخه هادرخت سوراخ ها رامی گیرند پرمیکنند بعد روی این ها راباخاک کف یک سان می‌کنند  می‌شود کف اتاق زیر کف اتاق خانه خالی است وبعدازکف خانه نال  دورتادور جای ستون ها که میخواهند بزنند نال می گذارند وروی نال ستون‌ها رامیزنند خانه ازاین جاه ببعد ساختش مانند خانه ها زگالی  فرقی بخانه هادیگر منطقه ازنظرزاهرساخت  ندارد.دارجین ونام بردیم چیدمان  چهار دیواری با این خانه ها حتی زگالی همه باهم فرق دارند.دارجین ودراین گفته می‌شود. دارجین درخت را روی هم می‌چینند ازپایه تا پشت  بام همهدرخت است مابین دودرخت و ازبیرون وداخل را کاهگِل پُر می‌کنند.زگالی  بعدازپاکُنه ستون میخورد تاسقف وشیکلی خانه پا کُنه چیدمان بعداز پاکُنه تاکف اتاق باآن دوتا دیگر فرق دارد.وپوشش سقف این خانه ها(گالی ،یادررشت بنام ،لی،) گفته  میشود. یک تو ضیح درباره سقف بام که پشت بام  یک اتاقکی دارد برای نگهداره بازو یاچار دست  که چهار تاچوب است به اعنوان نگهدارندهچهار طرف یا چهار گوشه سقف سربندی بنام چهار بازو چپ وراست می زدن، خردار، وصل می‌شود این چوب به قطر بیش از۱۵ سانتیمتر و قبل ازاین چهاربازو راوصل کنند دوتا خردار تو درتو دروسط محیط پشت بام درست  می‌ کنندوچهارتاستون به عرض وطول مربع و مستطیل بستگی دارد به خانه دوتااتاق باشد یایکی پشت بام اتاقکی درست میکردن فقط ستون می‌زدند ارتفاع یکی ازسه نیم تاچهار مترعرض طول این یک‌ونیم متردردومتر چپ راست  این ستوها راچپ دست ازهمه طرف این ستون هارا چپدست مهار می‌کنند تالق و تکان نخورد و حتی بین ستونهامانندنردبان بند میاندازند اتاقی دیگری  از این اتاق  عرض طول بیشتر وکوتاه تر درست میکردن به ارتفاع دومتراین دوتا اتاق هارا بهم وصل می کنند تا محکم تر شود.چون تمام،( سرچو ۱۲۶&#x27;-،) ها سقف وگالی یاکاه  زورشان وفشارشان برروی این دو، خردار ،قرار دارند در گذشته توضیح دادیم وخانه سازی ماتمام شود ه. بعدها که جاده‌ها بهم پیوستن جاده ازاین شهر به‌هرحال بعدی سید روستاها برجاده نم نم شروع کردن به ساخت ساز های جدید وهرکی  پول داشت خانه رامشیر کردن کم کم مدیر ن ترشد  وامروزها همدیگر تعریف کردن ندارد خودتا  هروز ساخت ساز قشنگتر می شود ملاحضه میفرمایدََ ؟!))                 ( وِیریس درچه کاری بکار می بوردن)                          وِیریس ازقدیم ، قدیم ها تا آمدن انقلاب مفتول همچی همکار ها درمنطقه گیلان  ازاین نوع وِیریس کار میکردن  جوانان وشایدتا متولدین زیر ۱۳۵۰ یادشان  نیاید ندیده باشند ودراین گفته هایم ندیدند . چون بکاراین نسل نمی یاد ولی بدنیست بدانند.چون بنده ازرسمهای قدیم تاندیم را دراین کتاب آوردم تا جوانان بیشتر وبهتر بدانند. آن دسته متولدین بعداز۱۳۵۰ ببعد شاید یادشان نیاید ونداشته باشند. که وِیریس وچه هست وبچه کاربرداشت می‌شود  امروز چه چیزی جاگذین این وِیریس شده است. حدوداً درسالهای که انقلاب مفتول ،سیم، ومیخ آمدجا گزین وِیریس شد. کار راحت کرد ومردم خیلی کم کمی یادشان مانده .چون تامتولدین قبل از۵۰ مردم بازکم وبیش  یادشان است. این وِیریس را می ریسیدن ودر(تم بیجارویا لله پرده ل لاپرد۱۲۷&#x27;-)کردن دور باغ جلوحیاط ومحوطه را کارهای دیگر انجام میدهند .مانندسربندی خانه و (گاچع۱۲۸&#x27;-) یاکندوج وقبلان باوِیریس بود .بعد میخ آمد.جاگذین این وِیریس شد.وبرای وِیریس ریسی کم شد.مردم برای ریسیدن وِیریس هرکی باندازه لازم کارش وِیریس  می ریسید قبل ازمفتول بیاید کسی که وِیریس احتیاج داشت  مواد مورید احتیاج را آماده می‌کرد. یک شب راانتخاب می‌کرد.  آن روز می فت خانه فامیلان ودوستان همسایگان خبر می‌کرد.درفلان شب بیاید من وِریس ریسی دارم درآن شب مرد  وشاید زنها هم برای آن شب شب نشینی همراه بامردشان میامدن. دریک شب  بیش ازچند صد متربستگی داشت به ویریس ریسیدن  جمع ویامورداحتاج طرف میریسیدن ودراین شب مرد وزن جمع میشودندهرشب بای شب نشینی خانه های یک دیگر می‌روند ولی امشب یک چیزیدیگراست.همکار می‌ کنند وهم صحبت  شوخی می‌کنند. وزن صاحب کار برای وِیریس می ریسدن. درآن شب چندین بارچای دم می‌کند می آورد پذیرایی می‌کند .دراین شب جز چای میوه هاهم ازباغ خودشان برای این عزیزانمیاورد  این میوه ها ازپرتقال و(کونس یا کونوس۱۲۹&#x27;-)ویامیوه های فصل درچه زمان در چه فصل وچه میوه،ی، درباغ هست وبرای شب نشینان ویاوِیریس رسان می آورند.آنهای که آن شب آمدن تاپاسی ازشب توخانه صاحب وِیرییس می نیشینندسرگرم کار هستن .وحرف وشوی صحبت می‌کنند ومیخورند.اگر درآن شب آن مقدار که موریداحتیاج است تمام نشود شب بعد بازمی یایند تاکار تمام شود. وسالخورده هامیدانندچندمتر برای این کار احتیاج دارد.شایدبا چند متر کمبود یازیاد . درتمام کار هادرشمال بکمک هم می‌روند بدونه توقعی یاچشم  داشتی از پول ؟!))                                             (تعریفهاوکار های که درقدیم وزندگی انجام می دادن)  (عقیم کردن حیوانان  چهارپایان) __عقیم کردن گاونر واسب نر طرزعقیم کردن چهار پایان (بیضه)تخم گاونر را به داخل شکم می فشارند یا می کشند.(یعنی بداخل فشار می دهند تااین بیضه به داخل برود) بعداز  تخم به داخل بردند پوست که باقی مانده است بانخ آن پوست اضافه را می بندند.(این نخ ازپنبه یا پشم گوسفند تهیه شده است.)پوست اضافه را کهیر تخم مانده رابسون تاچند روز سفت بسته میباشد وبعدازچندروزی باز می‌کنند دیگر بیضه آن حیوان درداخل می‌ماند دیکر برنمی گردد.آن پوست درزیر شکم آن حیوانفقط کنی جمع  می‌شود. این گاو نر یگر نمی‌تواند باگاو ماده جفت گیری آمادگی ندارد.این نوع گاونر راعقیم  کردن برایکشاورزی استفاده می‌کنند.؟تمام حیوانات نرراازاین نوع کار انجام  میدهند تا برای جلوگیری ازجفت گیری می‌شود.  مثل گاو ،اسب، و)(اسب عقیم نشده رایقرو یابندی هم گفته میشود؟! )          یک سری کار هایقدیم مردم انجام میدادن .مثلاً چوپانان. ویامردم دیگر تعریف کردن ما دراینجا آوردیم . سگهای گله رااز بچه گی یا چند وقته یا(چند سال)کهبتواند پابپایی گله حرکت کند. او امراه گله به صحرا میبرند تاسگهادیگر را ببیند بدانند وبه آن سگ ویادمیدهند برای نگهداری گله  وگوسفندان این سگهاراتهیه میکردن. این سگ را آموزش میدهند چندهفته شروع می کنندبه اوآموزش گوشش که بزرگ میشودیا دراز شده گوشش راکمی یانصف آن رامی برند که شنیدن صدا کوچک یایواش  به‌گوش برسد گیرندگی صدا باشد معمولاً سگ ماده راکمتر درگله داری استفاده می‌کنند. چون سگ گله ماده باشد درزمان جفت‌گیری سگهای نررا یاددورورخودش مشغول می‌کند. وباعث تلفات گله می‌شود. دراین موقع گرگ هابیشتر بهگله میزنندتلفاتزیاداست ؟!))                                     (شب نیشینی مردم روستا شمال  وشب چهره ها )          مردم شمال بخصوص روستایان شرق گیلان رسمی دارند مانند یاوری یکزسم دوست داشتنی است . این رفت امد ها شب یاروز نشینی خانواده ها برای یک نفر یایک خانواده باشد ،نیست.بلکه برای همه روستایان اینعمل انجام می دهند.شازد خیلی خیلی کم یک روستایی شب نشینی نرود.دراین شب نیشینی ها فقط مخصوص مردها نیست بعضی شبها شب نشینی مشخص باشد زن شوهر باهم می‌روند. زنها بیشترروز نشینی خانه همسایه ها می‌ روند. این مردم روستادرفصل ها کاری زیاد است کمتر به این شب نشینی می‌روند جز اینکه سوال یارهنمای ها ی کاری  کشاورزی مانندنشاءوباغ چای  ودیگرکارهاازطرف می‌خواهد  میرود.زنها صبحها بیشتر کاردارند بعدازظهر ها یکی دوساعت برای روزنشینی خانههمسایه هامیروند.درآن رو همسایه کادردست  داشت بهاوکمک هم می‌کنند. یک وقت بافتنی دارند باخودشان میبرند هم صحبت می‌کنند وهم سرگرم بافتنی انجام میدهند.میزبان درآن روزبرای مهمان هاروزچهره ازچای ومیوه وبرای آنها می آورد.شب نشینی فقط برای خوردن نیست وبرایپرسش احوال پرستی وبعضی وقتهارهنمایی  وهم یک شب نشینی وهم به قول قدیمیها هم دیدن یار وهم زیات وهم برایشب نشینی وهم احوالی ازهمسایه وهمسایه شب چهره( اوکونوس یااو خوج ) درفصل پاییز وزمستان درفصلهای دیگر میوه فرق دارد .درروستا دور خانه دیوارندارد به حیاط خانه می‌رسند صدامیزنند. به این طریق ،همسایه ،همسایه، صاحب خانه صداها می شنود می فهمد کسی توحیاط است. با،جواب دادن بله ،همسایه بفرما طرف همسایه خونه ای بعد از سوال وجواب  این دوخانواده  بفرما ،بفرما، برای خنده  وخودشان کردن بعضی ها این جمله رامیبرند (می‌گویند کونوس کُرَنه پشت بام) درجواب این جمله صاحب خانه (توبفرماترِ اوکونوس هاریم توبیا اوکونوس تی قابیل نِییهَ )فارسی برای شما اِزگِل هم  می آوریم توبیاببینیم اِزگِل قابل ندارد.بعدازواریدشدن چنددقیقه ،ی،می‌نشینند  زن صاحب خانه شروع می‌کند برای پذیرایی مهمانان شب نشینان هرچند نفر باشندکونوس او اوخوج  وچای وخوردن های دیگر برای پذیرایی رسم شب‌نشینی وشب چهره ؟!)                                                                        (شناخت برگ سبز چای)                   تاحالا درباره چای نوشتم  ولی برایشهادت چای ننوشتم شناخت چای بعد ازکشت دانه درمخزن آن قسمت زمین مخزن راخوب خورد  میکنند تا ریشه چای نهال به زمین فرو برود  دوسال این نهال تو مخزن می ماند تاجان بگیرد بعد نشاء میکنند سال اول دوم زیاد ازبرگ سبز را نمی کنندوبرگ سبز چای  که بنام رُخ گفت می‌شود. رُخ ازدوبرگ ویک غنچه که در وسط دوبرگ قرار داردبرگ باز نشده رامیگوین رُخ. کندن برگ سبز درقدیم بادست بود دانه دانه درنهایت چندبرگسبز پهلو یی هم درامده باهم دریک جا می‌کنند.اگردو برگ بازشده ویک برگ دروسط  لوله هنروز بازنشده یاغنچه گفته می شود .این برگ رارُخ میگیند .و اگراین دوبرگ باشد ولی آن برگ وسطی نباشد به این برگ سبز رامینچ یابینچ گفته می‌شود.دربهار از این نوع برگ وبرگ مینچ کم است.ولی دراخرهای تابستان از این نوع چایی سبز زیاد است. چای شاداب به رنگ سبز کبود روغنی بهترین چای زندهسرحال است. اگر دربهار چند بوته چای رابادست کنده شود رنگ چای آن قسمت دست رنگی می شود.این چندروز آن رنگ باقی بماند. چای بهاره هم بو وهم رنگ شاداب دارد.چای قلمی کامل برگ چای است ساقه چوب وجودندارد .چای ریزباروتی گفته می شود ارقسمت چای نوکیای دوبرگ یک غنچه میباشدکه  درانتهای سطح بوته قراردارد.چای درشت درجه دومعصب می‌شود.چای مخلوط قلمی باساقه چند نوع است هرچه چوبش زیاد ترباشدازنظردرجه بندی درجه پایین تر است .)                    (پیدایش وتکامل وسائل تولید)                       چیزی که جامعه انسانی را ازجامعه حیوانات ،متمایز می‌ سازد وتمام تاریخ وتمدن بشرمولودآنست پيدايش وکامل افراد وسائل تولیداست انسان ازآغاز پيدايش مانند بسیاری ازپستانداران بخصوص میمون‌ها برروی درختهای جنگل های نواحی گرمسیری می برده واین وسیله نجات اوازچنگال درندگان بوده است.دراین هنگام خوراک اورا میوم جات  وریشه درختان تاًمین میدهند نخستین افزاری که بدست انسان ساخته شده افزار سنگی است .انسان دربرابردرندگان ناچار باید ازخود دفاع نماید یا برای بدست آوردن خوراک جانوران دیگر راشکارکند.افزارهایسنگی مانند تیز،آنسان ،چخماق وغیره مولوداتی .دواحتیاجند وتراش آنها درآغاز خیلی خشن ودور ازظرافت بوده است،مقارن همین زمان است که آتش کشف گردید واز آن برای طبخ شکار وماهی استفاده شد. افزار های سنگی کهنقاط دور ازدیگر بدست آمد درشکل ماند افزارهای نامبرده دربالا نمی توانندخوراک انسان رابطه منظم تامین نمایند.یراشکار حیوانات بکمک آنها جز درمواردی که بخت یارینماید ممکن نیست،ازاین روشکر هنوز ندان رونقی ندارد. ام.از روزی که تیرکمان پیداش شکارحیوانات یکی ازشعب فعالت انسان بشمار آمد.باافزارهای دیگری مانند چاقوی سنگی انسان پوست شکار را میکندوگوشت اورا قطعه‌قطعه نموده می‌پزد وپوست آنرا بکمک سوزنهائی ازاستخوان بهم وخته ولباس تهیه می‌نماید.هرچه تکامل انسان پیش می‌رود.  افزارهای تولید هم تکمیل می‌گردند.درمرحله بعد وقفه ای درساختمانهای سنگی پدیدارمیگردد. واستون شاخ وچوب برایتان ظروف واثاثیه دیگرجای سنگ،باساقه های نازک نی سبدهای مخصوصیساخته میشود،تنه درختان بکمک تبر سنگی بصورت قایقهای درآید و سیله ای برای تغییر مکان بدست می‌دهد. درچنین جامعه ساده وقاقدو سائل تولید هنوز ازاحتیاج فردتحاوز نمی‌کند. ، تقسیم کار میان زن و مردمفهومی ندارد. اینست که هیچ نوع تفاوت واعتباری میان افرادازنظر مادی واقتصادی نیست. برای تأمین  زندگی درتمام موارد به شکار نمی توان اعتماد داشت. درآن زمان برای کشاورزی هم ازجمله گندم  ذرت وسبزیجات ازروش اولیه مانند ( داس گاو آهن)کههمه ازسنگ یاچوب ساخته می شوند کشت میکند،(ازاطلاعات عمومی زرین)     (تحقیق کنندگان وپژوهشگران دراین خط سرسبز گیلان )  دانشمندان ونویسندگان بزرگ ، تحقیق کنندگان وپژوهشگران ایران وخارجی یکی دواز نویسندگان وپژوهشگرانخارجی تحقیق کردند.بسیار ارزنده است .مانند ویلیام گالیکان، وکرشمن ،درکتاب خودشان چنین آوردند. وجدوتمدنی بزرگی دراملش ودیگران اشاره دارند.میان آثار زیر خاکی این دوناحیه باآنچه که ازمارلیک  بدست آمده دانشمندان دیگر درباره این خطه نویشته اند وتحقیق کرده اند.دراین خطه سرزمین وبه وسعت۱۴۷۱۱کیلومتر مربع که درجنوب غربی دریای خزر بافاصله۳۶ درجه و۳۶ثانیه _و۳۸درجه ۲۷دقیقه ۷ثانیه عرض شمالی درمتدا وشمال غربی_جنوب شرقی کشیده شده درجهت مداری استواو۴۸ درجه و۳۵ دقیقه  تا۵۰درجه۲۶دقیقه ۴۲ثانیه طول شرقی  ازطرف آنهارگرینوچقرارگرفته است .این دیار ازشمال  به دریاخزرکشورهای شمالی وهمسایه گان دریاخزرمانند آذربایجان وازجنوب وجنوب غربی به‌خط الرس اصلی تکیه به رشته کوههای البرز که مابین قزوین وزنجان وبه این گیلان واقع شده .ازشرق به استان مازندران وازغرب به استاناردبیل محدود می شود.،طول آن ازشمال غربی به جنوب شرقی درحدود۲۲۵ کیلومتر وعرض آن از۲۵کیلو متر تا۱۰۵ کیلومتر تغییر می‌کند.کمترین فاصله این دریاخزر باکوه نزدیک به ۳کیلومتر وبیشترین فاصله آن کوه بادریاحدود۵۰کیلومترمی باشد. دانشمندان زیادی (زحمت کشیدن برای این منطقه واین فرزندان وخوانندگان ومردم این منطقه وحتی برای مردم ایران بدانندو،،(البته قرار نبود که من تاریخ  گیلان رابنویسم لذا ازاسم کتاب مشخص کننداست.که فقط رسم  واداب فرهنگ میباشد برای اثبات کردن نوشته هایم چند جمله وبرای دانستن مردم یاآنیدگان ؟!) درمیان اثارزیرخاکی این دوناحیه با آن چه که از مالیک بدست آمده همانندیمشابعه زیادی وجد دارد. وبراحساس عقیده برخی ازپژوهشگران .این قوم درگیاان وقسمت شمال باختری واذربایجان زندگی می‌  کردند وسابقئه سکونت آنها در این سرزمین مادی ها وفارسی ها این ناحیه زندگی می‌کرد. _ویلیام کالیکان_ ترجمعه گودرزاسعدی تهران۱۳۵۰ __هنرایران_دردوران ماد وهخامنشی ،-گیرشمن،ترجمه دکتر عیسی بهنام _بنگاه ترجمه نشرکتاب تهران۱۳۴۱  __نشانی ها ازگذشته دور گیلات ومازندران ،جهانگیر سرتیپ پور -تهران۱۳۵۶ __سرزمین گیلان ،الکساندر خودشکوفایی _ترجمعه دکترسیروس سهامی نشرپیات-تهران۱۳۵۴ سرتیپ پور  __ چهانگیر یادشده ص_۱۰۶ درص-۸۱ ازکتاب راهنما زیارت سیاحت  درگیلان باتوجه به‌کار پهلوی دوره ساسانی از بازمیان کادوس ها و (سکائیان)همبستگی های وجود داشت سکائیان ،اقوام جنگجویی ازایارئی ها بودند که به قصد دست یافتن به چراگاههای سرسبزدشت استقلال خود را بازیابد وسقوط ساسانیان،پای نیروی اسلام را به این کشور بازکرد،امابا وجوداین راه گیلان همچنان یه روی آنهابسته مانده .نخستین برخورد مردم دیلم با(عراب) در زمان خلافت عمر رویداد که باکشته شدن (مونا) سردار بزرگ سپاه دیلم به عقب نشینی این سپاه به سرزمین آنان انجامید.؟درباره‌شان تحقیق کرداند ونویشتندمانند. عبدالمک بن مروان حجاج بن یوسف که ببخشید ازایران حکومت می‌راند.، تلاش زیادی درستیلای برایتان به کاربرد ،ولی این گوشش هاهرکز نتوانست برای اوپیروی به یار آورد وکیلان همچنان استقلال خود راحفظکرده بود. وامرای   محلی برآن حکومت می راندند.؟                                                      (گیلان به روایت کتاب های تاریخ )             (ابوعبدالله محمدبن احمدمقدسی)  (قرن چهارم  ه___ق   درکتاب احسن التقاسیم فیمعرفهً.الاقالیم)__ابوالقاسم محمدابن  حوقل که درزمان ساسانیان می‌زیسته درکتاب (صورهً الارض) نیز درکتاب(حدود العالم من المشرق الی المغرب)که به سال۳۷۲ ه _ق تالیف یافته (یاقوت حموی) که دراوایل قرآن هفتم درمناطق شمال ایران به سیرو  سیاحت پرداخته در کتاب (معجم البلدان)ونیزبسیاری دیگر ازپزوهشگران،هریک درتالیفات خود به گونه ای ازگیلان یادکرداند و(حمدالله مستوفی)مورخ وجغرافی دان  بزرگ قرن هشتم،درکتاب خود به نام(تاریخ گزیده)ازرشت ولاهیجان نیز نام  برده وهومن ولاهیجان راداراملک خوانده است. و(شمس الدین محمدبن ابیطالب انصاری دمشقی دراثرخود بنام(نخبته الدهرفی عجایب البروالمجر ) درباره‌گیلان می گوید وکتابی  به نام کتاب گیلان وتحقیق کنندگان وپژوهشگران بزرگان و ایران درسه جلد بالای صد نفر دانشمندان ونویسندگان تحقیق کنندگان ایران درباره گیلان نوشتند  ،، ومامردم گیلان اگرهرخانه ای ازاین کتابنامه ولی بایدحدعقل یک بار بخوانیم تا بدانیم  این کتاب بسیار نفیس میباشد وکتاب دربارهای مردم وفرهنگ کمی توصیح دادند.نویسندگان وبازهم بنویسند درباره ایندیار باز جاداره ازفرهنگ اداب وتاریخ بنویسند .؟بحث ازتاریخ راپشت سربگذاریم بیایم حرف دلم رابزنیم  ای سر زمین سرسبززیبای من  وای جلگه های قشنگ من وای کوه های سر به فلک کشیده وای دریایی پرآب وموجهایزیبا  وکوه به قشنگی دشت، ودشت به زیبای کوهها ای دیار همهچه تمام من، ای وطن من،  ای خاک من،ای سر زمین قشنک وزیبای من؟؟!)) ..  </description>
                <category>حیدر پور آقاجانی</category>
                <author>حیدر پور آقاجانی</author>
                <pubDate>Wed, 19 Feb 2025 12:16:16 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>(ازفصل چهارم قست دوم)</title>
                <link>https://virgool.io/@m_10861104/%D8%A7%D8%B2%D9%81%D8%B5%D9%84-%DA%86%D9%87%D8%A7%D8%B1%D9%85-%D9%82%D8%B3%D8%AA-%D8%AF%D9%88%D9%85-kzoqyfg3furb</link>
                <description>(رسم گرفتن لباس وپوشش  شب عیدی خانواده ها)         رسم واداب وفرهنگ__شب عید فرزندان جوانان  همینطور بزرگان  درروز عید رسم بود همه با لباس نو به تن کنند .  بیش‌از یک ماه مانده یه عید بزرگخانواده به این فکر بود که برای فرزندان عضوخانواده از کوچک تابزرگ حتیمانند پدربزرگ ومادربزرگ تو خانواده زندگی می کردن برای آنها یعنی برای همه غضوخانواده از سرتاپا یکدست وسائل می‌خریدند. این وسائل شامل میشد(چاروُق یاگُولوُش وهمراه کت شلوار،،بیجامه وپیرهنی حتی لباس زیر در قدیم دست دوزبود بعدهاچرخ خیاطی آمد ،،امروزی ها می‌گویند مامان دوز ،، بعضی از این بچه ها یجوان ونوجوان  کلاه هم می‌خریدند درقدیم کلاه پشمی رسم بود  کلاه پشمی چندنوع بود هرکی یک وعده رو دوست داشتن.لباس دوخته خیلی کم بود بیشتر مردم روستاارچه قواره می‌خریدند. اگر تو خانه دوسه تاپسر داشت یاهمین طور دختر ووقتی اینها را میدیدن می‌فهمیدندکه اینها با همدیگر خواهر یاهمینطورپسرها باهم برادر هستن چون وقتی شلوار کت همه یک رنگ بودن دخترها  همه لباس ها حتی (وال تومن یایلگه تومن ۱۰۹&#x27;-) وپیرهنزنانه ویا دخترانه همه همرنگ بودن ودردوخت لباس زنانه  مردانه خیاطی بود وخیاط رامی آوردن خانه شب روزالته تاشب نشینی کار می‌کرد شایدچندین روز توخانه این ها بود واید چندساعت درروز استراحت می کرد.دروقت خوردن غذا و چندبارچای درروز یه استراحتی می‌کرد. باقی ازساعتها مشغول کار بود بیشترین خیاط وخانواده صاحب لباس  باهم رفت آمد خانوادگی داشتن . حدعقلی سالی چند بارپیش همدیگر برای خوردن چای صلا رحیم به جا آوردن شب نشینی  به خانه یکدیگر میرفتن. یادمه (مرحوم پدرما هروقت پارچه می‌خریدند خیاط احتیاج داشت خیاط را می اورد خانه تمام لباس هارا او می دوخت  بعدچرخ خیاطی را میبرد.چندین سال که بود  اززمان ما بچه بودیم تا جوانی رسیدیم مرحوم پدرم این خیاط سالی دوسه بار می آورد خانه ونه این که فقط پدرم بود بلکه شاید نود درصد مردم روستاها خیاط را می بردن خانه ومیخوام دیدم حتی عمویم وهمسایه هارادیدم (خیاطها دورگردهم بودن جای مخصوص یامحل کارثابت نداشتن. وبرای همین بیشتر توخانه صاحب لباس میرفتن  دوخت دوز میکردن) حتی برای دوروز بیشتر برای لباس بزرگترها مردانه وپسران حتیبرای زنه ومادر هم این خیاط ها می دوختن فقط این خانواده ها جوراب و روسری  رااز (بازار) شهرتهیه میکردن. البته  درقدیم جوراب  هم خانواده ها خودشانتهیه یعنی جوراب پشمی بود خودشان می بافتن حتی روسری راهمون نخ ابریشمی بود خودشان قلاب بافی مبکردن.بجز آنچیزهای که ازدستخودشان انجام بر می آمد باقی کارهای پوشیدنی راخیاط انجام می‌داد.همیشه درتحویل سال رسماین بود خانواده بخصوص به ها بالباس نو به سرسفره  هفت سین حضور داشته باشند.؟!شاید شهری ها خیاط را به خانه نمی‌برند. داستان نوشته ها من نوددرصد برای مردم روستا است ده درصدبرای شهری ها؟ این رسم تحویل سال ازدوهفته تا سنزده بدر ؟!                                   (یاوری چیست به چکارهای رایاوری گفته می‌شود)       باوری درواقع  یکی از بزرگترین رسم های گیلان بخصوص شرق این استان واین منطقه است ویادکنیم.که تمام کار ها دراین منطقه ،شاید باور تان نشود و با یاوریشروع می‌شود  وباهمین یاوری تمام می‌شود.شاید دراین منطقه هشتاد درصدای های مردم شرق گیلان  یاوری است .در هرکاری که بیش از دونفر باشدچه ازطرف صاحب کار دعوت خبر بدهد وبشود چه نه  طرف خودش دیده آمده  به کمک او هرچند نفر  یاوری  گفته می‌شود چون مزدی درمیان نیست  فردا همان کاررااو باید انجام دهد این  به کمک او می‌رود تا فردا اوهم به کمک این میرو  وهمکاری می‌کنند.(الیته چون درکمک یکدیگر می‌روند آنها می دانند کارزودترتمام می‌شود. آن کارآن چنان برای صاحب کار خسته کننده نیست.) این میگویندیاوری انجام دادن.(دراین باره میخواستم ازکتابها دیگر ازنوسندگان دیگر   بگیرم تابرای اثبات کردن نوشته هایم خیلی ازکتاب های شمال مراجع کردم ازیاوری چیزی بدست یاپیدانکردم تا بیشتر وبهتر به عرض خواننگان برسانم وبیشتر به خوانندگان راقانع کنیم ولی شاید موجودند که درواقع  ورجوع کردم به قسمت ازکتاب گیلان نوسندگان پژوهش گران ایران)قسمت ازاین کتاب درباره انسانهای اولیه ازغار نشینی تاتمدن چیزهای نویشته که کمی به گفته ونوشته  هامارا کمی اثبات می‌کند .که بیشتربه واقعتر میرساند ) درواقع اینچنین باید باشد ولی هیچ کتابی وهیچ نویسنده ،ی ، یاپژوهش گری درباره یاوری ننویشتند. شاید دانشمندان و یاپژوهش گران درتحیقاتان این یاوری ج برنامه  آن نبوده وچیزی ننوشتند تاگفته هایم را بیشتر و بهتراثبات کند .ولی درکتابگیلان پژوهشگران ایران ص۴۷۱ ج سوم. گوشه ای از نوشته ها چندجمله درباره ازغار نشینی آمده است .لذا درصفحاتقبل درباره ازغارنشینی تاتمدن نوشتم ودرآخر اینمطلب خواهم آورد. وازانجایی که هیچ تاریخی تاحالا ازیاوری ننوشتند ومشخص نیست ولی چیزهایپیش امده،،ازنظر من موًلف،،از زمانی انسانهای اولیه ازغار بهبیرون آمدن تا رشد فکری سیدنی  شایدقابل توجه،ی، می باشد که کمی اثبات کند .بعداز غار بیرون امد تاقنبل از به شکار حیوانات جنگل بروند. آدمهاهرکی زورش بیشتر بودو زورش به دیگری می‌رسید برای سرکردن شکم شان یکدیگر رامیدریدن می خوردن وبعدها رشد فکری پیشرفت کردن وبیشتر فهمیدند درک بالا رفت درکشتن یکدیگر را آنها کردن روآوردگ به سوی حیوانات  وبه دنبال حیوانات جنگلی روئیدن وآنها رابرای خوردن پیش گرفتند مانند آهو وگو نها و..وازاین قبیل حیوانان رفتن .ولی چون یک نفر برایگرفتن  یک حیوان  توانشان نبود ودراین حرکت دستجمعی دست به کار گرفتن واین راه را پرداختن ومی توانستند دورحیوان رامحدود میکردن حیوان راه گریز نداشت خودش را تسلیم انسانها می شدند. آنها   آدمها ، اورا باهر ولی بود میگرفتن می گوشتند می‌خوردند گوشت این حیوانات رامیخوردن د پوست را برای حفاظت ازبین برهنه خودشان راجلو گیری ازخار وحفاظت ازسرما میکردن. البته شاید این پوست را برای اولین بار بررویخودشان انداختن دیده‌اند بدنیست .بدن راگرم کرده وجلوسرما راگرفته وحتی محافظت  ازکسی رساندن ازگزندگان وخارخاشاک و...و این پوست حیوانان را برای حفظ ازجان خودشان گردن.لیکن قبل ازاینکه ازغار حجرت کنند به بیرون انسان های اولیه مانند حیوانات زندگی ولخت عریان بودن .فرقی نداشته درداخل  غار وبعد از غار آمدن بیرون از صددرصدی داشته ودرفصل سرما وازهوایی سرد بوده یک نوعی فرق می‌کرد.و درفصل گرما از هوایی گرم بودن یک جور دیگر. ودرهردوفصل برای سرما  محا فظت ازسرما بون راباید دربرابر سرما وگرم بودن دربرابر سرما وجای گرم می‌خواهند چیزی بهتردرآن زمان پوست حیوانان نبوده ودر غار بودن ودربرابرگرماچیزی بهتر از سایه باآنسایه درخت اول بود بعداً الاچق پس درهردو حالت باید خوشان را حفظ می کردن بایدآماده کنند. ودربرابرسرسما پوست برایگرم کردن تن شان وجلو گیری از گزنده ها خارها خاشاک وشاخه برگ لازمه کار پوست حیوانان محافظ بدن بوده است.حتی در گرما باز یک سرپناهی دربرابرتابش آفتاب چیزی مانند یکحرکت انقلابی دربرابر بیرون آمدن ازغار وبرایحفظ ازجان خودشان ودرامان ماندن از باران وبرگ سرما ازشاخه برگ هایرای خودشان وبا کمک همدیگر با چندخانواده باهم برای جان پناه درست کردن وبعد هارشدفکری بالا رفتنوبیشرفت کردن توسط سنگ ها برای خودشان تیزی درست کردن که باهمین سنگها تیزی چوب رانیزه ساختن تابرای شکار بکار میبردن ازهمین سنگهاچخماق بوجود آوردن بعدازشکار کردن یاگرم کردن خودشان آتش  برپا میکردن گوشت می پختند  میخوردن واز همین راه همبستگی وهمیاری بوجود آمد به کمک همدیگر به‌کار رفتن.وبرای بهتراست سرپناه وخانه های بزرگتر که یک خانواده ویا خانواده هاباهم وخانه بزرگتر را بیشتر جا داشته باشند به کمک هم درختها را می بریدن شاخ بال ها را می‌زدند شایدهم نمی زدند رویهم می‌زدند (کاربک نفری نبوده که روی هم قراردادن ویاپ راست روی هم گذاشتن وب یادرخت خا را. در این کار همکاری بوده وامروزه برای این طرف وفردابرای آن طرف وروزبعد برای کسی دیگر  این درختان را یک دوسه نفر نمی شود انجام داد ویا روی همچید پس همیاری وهمکاری ودست جمعی لازیمه کاراست.؟ ) امروزه اینخانه ها بنام خانه اربابی معروف شده .این خانه های دارجین یاد چینی درمنطقه نام داشته وازهمبن قبیل خانه هارا باکمک همدیگر ،،همان همیاری،، وباهمکاری یکدیگر کار میکردن برای ساخت ساز. امروز برای این می ساختن  باکمک هم  فردا برای آن ویک یاروز دیگر برای کسی دیگراین یاوری ‌همکاری همينطور برای همه وبرای همه‌چیز باهمکاری کار میکردن تاامروزادامه دارد؟!(هشتاد درصدکارها درشمال یاوری بود واست)انسان هایاولیه بعداز حجرت از غار گوشت حیوانان راغذا خوراکی تهیه میکردن واوایل که از غار بیرون آمدن برهنه بودند  هرچه گیرشان میام  می خوردن د مانند حیوانان علف وریشه پوست  وهرچه گیرشان می‌آمد بهمراه دهان‌شان بود میخوردن وحتیگوشت یکدیگر رابعدها به گوشت که قبلتن همگفتم حیوانراپرداختن وگوشت رامیخوردن پوست را برای حفاظت ازبین عریان خودشان وجلوگیری وسیب دیدی گی به وجود آوردن تاازسرما خار هاحفاظت میکردن.این پوست را برروی خودشان یابرشانه انداختن دیدن بدن را گرم کرده وجلوسرمارا گرفته  حتی محافظت ازکسی رساندن ازگزندگانشده .انسان های اولیه مانند حیوانان لخت عریان بودن ومانند آنها،،حیوانان،،زندگی می کردن  با آنهافرقی نداشتن ؟!)(رسم گرفتن لباس وپوشش  شب عیدی خانواده ها)         رسم واداب وفرهنگ__شب عید فرزندان جوانان  همینطور بزرگان  درروز عید رسم بود همه با لباس نو به تن کنند .  بیش‌از یک ماه مانده یه عید بزرگخانواده به این فکر بود که برای فرزندان عضوخانواده از کوچک تابزرگ حتیمانند پدربزرگ ومادربزرگ تو خانواده زندگی می کردن برای آنها یعنی برای همه غضوخانواده از سرتاپا یکدست وسائل می‌خریدند. این وسائل شامل میشد(چاروُق یاگُولوُش وهمراه کت شلوار،،بیجامه وپیرهنی حتی لباس زیر در قدیم دست دوزبود بعدهاچرخ خیاطی آمد ،،امروزی ها می‌گویند مامان دوز ،، بعضی از این بچه ها یجوان ونوجوان  کلاه هم می‌خریدند درقدیم کلاه پشمی رسم بود  کلاه پشمی چندنوع بود هرکی یک وعده رو دوست داشتن.لباس دوخته خیلی کم بود بیشتر مردم روستاارچه قواره می‌خریدند. اگر تو خانه دوسه تاپسر داشت یاهمین طور دختر ووقتی اینها را میدیدن می‌فهمیدندکه اینها با همدیگر خواهر یاهمینطورپسرها باهم برادر هستن چون وقتی شلوار کت همه یک رنگ بودن دخترها  همه لباس ها حتی (وال تومن یایلگه تومن ۱۰۹&#x27;-) وپیرهنزنانه ویا دخترانه همه همرنگ بودن ودردوخت لباس زنانه  مردانه خیاطی بود وخیاط رامی آوردن خانه شب روزالته تاشب نشینی کار می‌کرد شایدچندین روز توخانه این ها بود واید چندساعت درروز استراحت می کرد.دروقت خوردن غذا و چندبارچای درروز یه استراحتی می‌کرد. باقی ازساعتها مشغول کار بود بیشترین خیاط وخانواده صاحب لباس  باهم رفت آمد خانوادگی داشتن . حدعقلی سالی چند بارپیش همدیگر برای خوردن چای صلا رحیم به جا آوردن شب نشینی  به خانه یکدیگر میرفتن. یادمه (مرحوم پدرما هروقت پارچه می‌خریدند خیاط احتیاج داشت خیاط را می اورد خانه تمام لباس هارا او می دوخت  بعدچرخ خیاطی را میبرد.چندین سال که بود  اززمان ما بچه بودیم تا جوانی رسیدیم مرحوم پدرم این خیاط سالی دوسه بار می آورد خانه ونه این که فقط پدرم بود بلکه شاید نود درصد مردم روستاها خیاط را می بردن خانه ومیخوام دیدم حتی عمویم وهمسایه هارادیدم (خیاطها دورگردهم بودن جای مخصوص یامحل کارثابت نداشتن. وبرای همین بیشتر توخانه صاحب لباس میرفتن  دوخت دوز میکردن) حتی برای دوروز بیشتر برای لباس بزرگترها مردانه وپسران حتیبرای زنه ومادر هم این خیاط ها می دوختن فقط این خانواده ها جوراب و روسری  رااز (بازار) شهرتهیه میکردن. البته  درقدیم جوراب  هم خانواده ها خودشانتهیه یعنی جوراب پشمی بود خودشان می بافتن حتی روسری راهمون نخ ابریشمی بود خودشان قلاب بافی مبکردن.بجز آنچیزهای که ازدستخودشان انجام بر می آمد باقی کارهای پوشیدنی راخیاط انجام می‌داد.همیشه درتحویل سال رسماین بود خانواده بخصوص به ها بالباس نو به سرسفره  هفت سین حضور داشته باشند.؟!شاید شهری ها خیاط را به خانه نمی‌برند. داستان نوشته ها من نوددرصد برای مردم روستا است ده درصدبرای شهری ها؟ این رسم تحویل سال ازدوهفته تا سنزده بدر ؟!                                   (یاوری چیست به چکارهای رایاوری گفته می‌شود)       باوری درواقع  یکی از بزرگترین رسم های گیلان بخصوص شرق این استان واین منطقه است ویادکنیم.که تمام کار ها دراین منطقه ،شاید باور تان نشود و با یاوریشروع می‌شود  وباهمین یاوری تمام می‌شود.شاید دراین منطقه هشتاد درصدای های مردم شرق گیلان  یاوری است .در هرکاری که بیش از دونفر باشدچه ازطرف صاحب کار دعوت خبر بدهد وبشود چه نه  طرف خودش دیده آمده  به کمک او هرچند نفر  یاوری  گفته می‌شود چون مزدی درمیان نیست  فردا همان کاررااو باید انجام دهد این  به کمک او می‌رود تا فردا اوهم به کمک این میرو  وهمکاری می‌کنند.(الیته چون درکمک یکدیگر می‌روند آنها می دانند کارزودترتمام می‌شود. آن کارآن چنان برای صاحب کار خسته کننده نیست.) این میگویندیاوری انجام دادن.(دراین باره میخواستم ازکتابها دیگر ازنوسندگان دیگر  مهمی بگیرم تابرای اثبات کردن نوشته هایم خیلی ازکتاب های شمال مراجع کردم ازیاوری چیزی بدست یاپیدانکردم تا بیشتر وبهتر به عرض خواننگان برسانم وبیشتر به خوانندگان راقانع کنیم ولی شاید موجودند که درواقع  ورجوع کردم به قسمت ازکتاب گیلان نوسندگان پژوهش گران ایران)قسمت ازاین کتاب درباره انسانهای اولیه ازغار نشینی تاتمدن چیزهای نویشته که کمی به گفته ونوشته  هامارا کمی اثبات می‌کند .که بیشتربه واقعتر میرساند ) درواقع اینچنین باید باشد ولی هیچ کتابی وهیچ نویسنده ،ی ، یاپژوهش گری درباره یاوری ننویشتند. شاید دانشمندان و یاپژوهش گران درتحیقاتان این یاوری ج برنامه  آن نبوده وچیزی ننوشتند تاگفته هایم را بیشتر و بهتراثبات کند .ولی درکتابگیلان پژوهشگران ایران ص۴۷۱ ج سوم. گوشه ای از نوشته ها چندجمله درباره ازغار نشینی آمده است .لذا درصفحات قبل درباره ازغارنشینی تاتمدن نوشتم ودرآخر این مطلب خواهم آورد. وازانجایی که هیچ تاریخی تاحالا ازیاوری ننوشتند ومشخص نیست ولی چیزهایپیش امده،،ازنظر من موًلف،،از زمانی انسانهای اولیه ازغار به بیرون آمدن تا رشد فکری سیدن  شایدقابل توجه،ی، می باشد که کمی اثبات کند .بعداز غار بیرون امد تاقنبل از به شکار حیوانات جنگل بروند. آدمهاهرکی زورش بیشتر بودو زورش به دیگری می‌رسید برای سرکردن شکم شان یکدیگر رامیدریدن می خوردن وبعدها رشد فکری پیشرفت کردن وبیشتر فهمیدند درک بالا رفت درکشتن یکدیگر را آنها کردن روآوردگ به سوی حیوانات  وبه دنبال حیوانات جنگلی روئیدن وآنها رابرای خوردن پیش گرفتند مانند آهو وگو نها و..وازاین قبیل حیوانان رفتن .ولی چون یک نفر برایگرفتن  یک حیوان  توانشان نبود ودراین حرکت دستجمعی دست به کار گرفتن واین راه را پرداختن ومی توانستند دورحیوان رامحدود میکردن حیوان راه گریز نداشت خودش را تسلیم انسانها می شدند. آنها   آدمها ، اورا باهر ولی بود میگرفتن می گوشتند می‌خوردند گوشت این حیوانات رامیخوردن د پوست را برای حفاظت ازبین برهنه خودشان راجلو گیری ازخار وحفاظت ازسرما میکردن. البته شاید این پوست را برای اولین بار بررویخودشان انداختن دیده‌اند بدنیست .بدن راگرم کرده وجلوسرما راگرفته وحتی محافظت  ازکسی رساندن ازگزندگان وخارخاشاک و...و این پوست حیوانان را برای حفظ ازجان خودشان گردن.لیکن قبل ازاینکه ازغار حجرت کنند به بیرون انسان های اولیه مانند حیوانات زندگی ولخت عریان بودن .فرقی نداشته درداخل  غار وبعد از غار آمدن بیرون از صددرصدی داشته ودرفصل سرما وازهوایی سرد بوده یک نوعی فرق می‌کرد.و درفصل گرما از هوایی گرم بودن یک جور دیگر. ودرهردوفصل برای سرما  محا فظت ازسرما بون راباید دربرابر سرما وگرم بودن دربرابر سرما وجای گرم می‌خواهند چیزی بهتردرآن زمان پوست حیوانان نبوده ودر غار بودن ودربرابرگرماچیزی بهتر از سایه باآنسایه درخت اول بود بعداً الاچق پس درهردو حالت باید خوشان را حفظ می کردن بایدآماده کنند. ودربرابرسرسما پوست برایگرم کردن تن شان وجلو گیری از گزنده ها خارها خاشاک وشاخه برگ لازمه کار پوست حیوانان محافظ بدن بوده است.حتی در گرما باز یک سرپناهی دربرابرتابش آفتاب چیزی مانند یکحرکت انقلابی دربرابر بیرون آمدن ازغار وبرایحفظ ازجان خودشان ودرامان ماندن از باران وبرگ سرما ازشاخه برگ هایرای خودشان وبا کمک همدیگر با چندخانواده باهم برای جان پناه درست کردن وبعد هارشدفکری بالا رفتنوبیشرفت کردن توسط سنگ ها برای خودشان تیزی درست کردن که باهمین سنگها تیزی چوب رانیزه ساختن تابرای شکار بکار میبردن ازهمین سنگهاچخماق بوجود آوردن بعدازشکار کردن یاگرم کردن خودشان آتش  برپا میکردن گوشت می پختند  میخوردن واز همین راه همبستگی وهمیاری بوجود آمد به کمک همدیگر به‌کار رفتن.وبرای بهتراست سرپناه وخانه های بزرگتر که یک خانواده ویا خانواده هاباهم وخانه بزرگتر را بیشتر جا داشته باشند به کمک هم درختها را می بریدن شاخ بال ها را می‌زدند شایدهم نمی زدند رویهم می‌زدند (کاربک نفری نبوده که روی هم قراردادن ویاپ راست روی هم گذاشتن وب یادرخت خا را. در این کار همکاری بوده وامروزه برای این طرف وفردابرای آن طرف وروزبعد برای کسی دیگر  این درختان را یک دوسه نفر نمی شود انجام داد ویا روی همچید پس همیاری وهمکاری ودست جمعی لازیمه کاراست.؟ ) امروزه اینخانه ها بنام خانه اربابی معروف شده .این خانه های دارجین یاد چینی درمنطقه نام داشته وازهمبن قبیل خانه هارا باکمک همدیگر ،،همان همیاری،، وباهمکاری یکدیگر کار میکردن برای ساخت ساز. امروز برای این می ساختن  باکمک هم  فردا برای آن ویک یاروز دیگر برای کسی دیگراین یاوری ‌همکاری همينطور برای همه وبرای همه‌چیز باهمکاری کار میکردن تاامروزادامه دارد؟!(هشتاد درصدکارها درشمال یاوری بود واست)انسان هایاولیه بعداز حجرت از غار گوشت حیوانان راغذا خوراکی تهیه میکردن واوایل که از غار بیرون آمدن برهنه بودند  هرچه گیرشان میام  می خوردن د مانند حیوانان علف وریشه پوست  وهرچه گیرشان می‌آمد بهمراه دهان‌شان بود میخوردن وحتی گوشت یکدیگر رابعدها به گوشت که قبلتن همگفتم حیوانراپرداختن وگوشت رامیخوردن پوست را برای حفاظت ازبین عریان خودشان وجلوگیری وسیب دیدی گی به وجود آوردن تاازسرما خار هاحفاظت میکردن.این پوست را برروی خودشان یابرشانه انداختن دیدن بدن را گرم کرده وجلوسرمارا گرفته  حتی محافظت ازکسی رساندن ازگزندگانشده .انسان های اولیه مانند حیوانان لخت عریان بودن ومانند آنها،،حیوانان،،زندگی می کردن  با آنها فرقی نداشتن .) (اگربیشتربدانیدروجو شود به‌گتاب گیلان نوسنده گان وپژوهشگران ایران .،ج،سوم  ص۴۷۱ این نوشته  مختصری ازکتاب است ؟!)</description>
                <category>حیدر پور آقاجانی</category>
                <author>حیدر پور آقاجانی</author>
                <pubDate>Mon, 17 Feb 2025 13:11:51 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کتاب گیلان فصل چهارم قسمت اول</title>
                <link>https://virgool.io/@m_10861104/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%DA%AF%DB%8C%D9%84%D8%A7%D9%86-%D9%81%D8%B5%D9%84-%DA%86%D9%87%D8%A7%D8%B1%D9%85-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D8%A7%D9%88%D9%84-fwe1cxdl5mw7</link>
                <description>(رونوشت ازکتاب گیلان پژوهش گران ایران ) (گیلان درگذر ازدوران پیش ازتاریخ ) بکارگیری اصطلاح پیش از تاریخ prehistory برای تمامی دوره هائی است که ازچگونگی گذشت زندگی انسان درآن دوران تاریخ مدونی دردست نیست وتنها ازروی آثاری که ازدرون غارها ویازیرزمینهای مناطق باستانی پیدا می‌شود می توانیم در راه شناخت وتعریف آنها گام برداریم .۱۳۳&#039;-13 که این موردمی توان گفت که انسان اولیه درگیلان (شاید درهمه جاکره زمین)زندگی خودرادرشکاف کوهها غارهاودر بستر و های خشک شده وقدیمی آغاز کرده غارها ها که عمولاً بابالویی تپه هاوکوهها کنده میشد،نخستین ناهگاه جانداران ازجمله انسان علف خوار آن دوره۱۳۴ &#039;-14k بودبا زندگی وسرمای شدید باعث یشود تا د۱ض.ردورن غارها پناه بگیردویاباکندن غار خانه ای26,dبسازد.وبرای محافظت خود ازکسی زدن درندگان دهانهً غارراباسنگهائی مسدود سازد وازورودانسان ویاحیوان مزاحم درپناهگاه خود جلو گیری کند،زیرادرآن دوران نه تنها حیوان بلکه انسانهانیز یکدیگر راشکار۱۳۵&#039;-15kمیکردندانساندوره علف خواربود. هرچه راکه می توانست بخورد اززمین می‌کند ومی خورو، رفته رفته برای دفاع ازخود درمقابل جانوران ابتدایی سنگ وبعد ازاستخوان اسبابهائی ساخت. شکار برای اومفهوم زندگی ومرگ راداشته وبرای ادامهً زندگی ناچار به جنگ وستیز بودگذشت.۱۳۶&#039;-16k.قرنها به آویزهای زیادی آموخت ،به خردکردن وتراشیدن سنگ چخماق دست زد ودرعین حال خانواده ای رانیزپدید آورد واز راه شکارهای خانواده را فراهم ساخت .با چندن سنگهاوپوشاندن دیوار وسقف آنها ازشاخ وبرگ درختان برایخودخانه ای مساحت.دردورهً مزو لیتیک mesolithic یامیان سنگی دراین سرزمین انسانها کم کم به صورت گروه‌های کوچک درجنگلهای وسیع به شکارپر داشتند. سگ نخستین حیوانی بودکه هم در پیدا کردن وکشتن جانوران به انسان کمک می‌کرد وهم برای نگهبانی اومورد استفاده قرار می گرفت...تجارب انسان درکار تماس باخیواناتله دارای را به وجود آورد که ازپوست وپشم وشیر حیوانات گله استفاده می‌کردند. مسکن او که در مرحل ابتدائی غارهای طبیعی بود به مقتضای آب هوا به صورتهای دیگرتغییر یافت.باابزارهائی که ازچوب وسنگ ساخته بود به آماده کردن پوست حیوانات پرداخت وآنها رابرای حفاظت بدنش ازسرما به کار گرفت.ازسنگ سخت شکننده آتشزندساخت وباآن شاخه های درختان را تراشیده صاف کرده باتیزکردن نوک چوب ابزاری به صورت نیزه برای شکار حیوانات به‌وجود آورد وقدیم ترین ابزار که انسان این ناحیه توانست بسازد ابزارشکار وماهبگیری بود. خوراک نباتی اوباسکار شکار وماهی توام کردید وهمین امر اورا درمسیر استفاده از آتش واهلی کردن حیوانات قرارداد.نیاز انسان به‌ادامه حیا ت وتنازع بقاناگزیر اورا به اندیشیدن وتفکر وا داشت وبه پایگاهی راند که می تواندنشانهً فرزانگی باشد، رسیدن اواز مرحلهً شکار به مرحلئه شبانی ودامداری نخستین نتیجهً این فرزانگی بود . آن زمان که درشکار مهارتی بدست آورد ازشاخ برگ درختان و الیاف نباتی،دام وتله هائی برای شکارحیوانات درست کرده آواز برخی حیوانات برای بارکشی استفاده کرد وکم کم به جائی رسیدکه ازیک جفت حیوان نر وماده گله ای فراهم آورد وازاین حیوانات برای قسمتی ازغذای کودکان خودفراهم ساخت.مردم گیلان اینک به مرحلهً کشاورزی نزدیک می شدندوقطعی است که برای رسیدن به‌این مرحله باید مراحل متوسطی راپشت سر می‌ گذاشتند. شایدهمچون کشاورزان سر زمین‌های دیگر آن هنگام که دانه ها رادرو کرده حمل می‌کردند پاره ای از آنها به زمین می ریخت وپس ازمدتی سبز میشدوباتکرار این واقعه بهراز روئیدن نباتات پی‌بردن. ((گیلان درعصرنوسنگی ادامهً شرائط اقلیمی گرم ومرطوب باحالتی تعدیل بافته)) (آغازنفوذانسان درنواحی جلگه ای) پس روی یخبندان هاسبب ایجادتغییراتی درآب وهوای کرهً زمین گردید. باگرم شدن تدریجی هوا درمناطق جنگلی، از جمله گیلان آب هواگرم وهمراه بارطوبت شد.درسراسر دامنه های کوهستانها و مین‌های پای کوهها استعداد زمین برای رویاندن نباتات،گستردگی مراتع وچمن رازهای وسیعی رابه دنبال داشت.آب شدن برفها ویخهائی که بر کوهها وقله ها انباشته شده بود سبب تندی جریان رودها وسیلابی شدن آنهاگردید. تندی جریان آب خاک کوههارامی شسته واین آبرفتهادرجلگه های نزدیک به ریاست مخصوصاًدر وسوی رودهاجای گرفت. گیلان سرزمین مراتع جنگل بوده انسان که برزندگی درکوه خوکرده بود خوراک خودرا باآنچه که می توانست اززمین ودرختان ویاازراه شکار حیوانات به دست آورد تاًمین می نمود.جلگه های سر سبز ،ازپای کوهها تانقاطی نزدیک به ساحل در شرائط مساعدی برای رست حیوانات مهیا می‌ساخت. حیوناتی که انسان از آنها بهره می برد راهی جلگه هاشدند وانسان نیزخود راحاضر کردتابه دنبال حیوانات درجلگه هاجائی برای ادامهً زندگی پیداکند.شکل زندگی حالت تازه ای به‌خود گرفت وشرایط ادامهً حیات مخصوصاًدرروزهای قحطی،مردم راواداشت تا برای فرارازخطری که همهً آنان راتهدیه می‌نمود به دامان اجتماع پناه ببرند.زندگی جمعی.آنان را به پیروی ازنظمی خاص فرا می‌خواند وچنین نظمی ،یعنی کردن نهادن به نوعی قانون، دررفتا وکردار آنها حتی هنگامی که به شکار جمعی می پرداختندبه خوبی نمایان می‌گردید (درزندگی اشتراکی آنها ملک وزمین زراعتی بلکه آذوقه ومواد غذائی نیز مال همگان بوده.) بدانجام رعایت می شد که اگرکسی در جنگل هم می خواست چیزی بخورددرحالی که می توانست به تنهائی آن رامصرف کند کسانی راصدا میکرد تادرخوردن غذا بااوشرکت شوند .)(ازابن زمان قدیمی ترین کل امان اجتماعی یعنی قبیله clan متکل ازمجموعهً خویشا وندانی که دریک زمین زندگی میکردن وعادت مشترکی داشتند)مشکل گرفت،کم کم موقعیت برای تشکیل عشیره tribu که ازاجتماع چندقبیله وزیر فرمان یک نفراداره می شد،مهیاگردید(نوع زندگی باعث شده بود تاخویشاوندان نزدیک باهم دریک سر زمین بسر ببرند.آنها بدین ترتیب توانستند به کارهائی بپردازند که برای انجام آن همکاری چند نفر لازم بود. این نوع زندگی تاحدی مشکلات آنهاراازمین برمی داشت. انسان که درعصردیرینه سنگی جایگاهی جز غاروپناهگاهها وکلبه های ابتدائی از شاخ و برگ درختان نداشت مقدمات خانه سازی را آموخت. کف اتاقها گلی ودیوار آنها ازشاخ های درختان بوده که روی شاخه هارا باگل می پوشاندندوسقف اتاق از نی وکاه وجَکن وپوست درختان درست میشد.،((بایدتوجه داشت که خانه سازی نخستین حرکت انسان پس ازترک غارها و پناهگاه‌های ابتدائی بود.درسیستم مالکیت دسته جمعی وسائل تولید، ساختن خانه های عمومی موردتوجه قرار گرفت وخانه هائی ساخته شد که درهر یک ازآنها چند نفر یا چندخانواده زندگی می‌کردند.ساختن خانه هائی ازاین نوع موجب شدتاانسان اززندگی کوچ نشینی دستودریک!محل زندگی نماید؟!، ارباب هیچ دخالت به خانه نداست )) ((توجه داشته باشید که هرکجائی که دوتاپرانتیز زدم نه اینکهدر داخل کتاب تعریف شده و داشته باشد برای اینکا نوشته ام رااثبات کردن جمله هایم درباره ارباب ورعیتی وخانه های ارباب توجه بیشتری داشته باشید؟! گفتم اربابها اززمان صفویه ویاقاجاریه آمدن وخانه اربابی این خانه ها از انسانهای اولیه وبعدها بنام دارجین ویا درچین این خانه هاهیچ دخالتی ارباب ها نداشتن واززمان انسان های اولیه به تمدن یا به ساخت سازی بردن)) (توجه داشته باشی تعریف زیر درساخت سازاز انسانهای اولیه) توجه داشته باشید این قسمت تعریف از خانه سازی از زمان انسان های اولیه تاساخت ساز هادرآن زمان چیزی مثل داس وتبرویاتیزی وصنعت مانند امروز نبود درآن زمان تیزی که بادست خودشان ازسنگ تیزی ساخت بودن و استفاده می کردن وچون خانه سازی در آن زمان یااتدائی بوده بعداز ازغارخارج شدند یابیرون آمدن درزیرآفتاب گرم نشستن بعد یادرختی سایه ویازمانی سرماشدشدندو بابر خورد هوائی سرد ویا گرم جلو گیری ازاین دونوع هوا بایدخودشان رامحفظ کنند دست به الاچق زدن ویابرپا وساخت ساز شروعش.این الاچق هم سایه دربرابرآفتاب وهم جلوسرمارادربرابر بدن بدون پوشش بودند می‌گرفت کم کم تیزی رادرست شدچوبها راتیزکردن برای شکار کردن ازپوست حیوانات شکارشده راوشش شدبرای بدن تا جلو سرمارامی گرفت وبدن عریان را پوشانیدندوخودشان را پوست درحیوانات محفظ کردندو وقتی خودشان راحفظ کردن دربرابر گرماوسرما وجائی برای حفظ کردن درزمان خوب محفظ باشددربرابر درندگان گزندگان خانه سازی از لاچق به خانه سازی رابرپاکردن که درختهارابعدهاکمی جلوتر وپیشرفترکردن خانه راساخته بودن سوراخ سنبه ها راباخاک گِل پرکردن تامحافظ به خانواده کنندوبعدهاکم کم به خانه سازی پیشرفت کرده با قدیمی ها نزدیکتر است باساخت سازهاخانه های بنام دارجین می باشد که بیش از۲۰۰ سال دربعضی ازروستاها وجودخدمت دارد . این خانه هابنام( دارجین یا درچین۱۳۷&#039;-)این خانه ها دارجین نوع ساخت سازی بیش از ۲۰۰سال آخر درروستا هااست درآن زمان این نوع خانه بوده چون درآن زمان تیزی نبود ویابوده نه مثل امروزه تیزی دست سازبوده ودرختان را ببرند وصاف کنند .وبیشتر درختان راسر وته درختان را می بریدن روی هم می چیدن چپ وراست می بردن بالا تابه اندازه احتیاج داشتن می چیدند .این درختهارا بعدازچیدند روی هم دیوار وسقف آماده می‌شود سوراخ سنبه رابا خاک گِل پرمیکردن یک درب کوچک می گذاشتن برای رفت آمدهادررادرساعتهای سرد ونفوذ درندگان وگزندگان با شاخ برگ وسنگ جلو ورود را می بدند. این خانه سازی تازمانی که تیزی امدخانه مدیرنترشد، ساخت سازها بهتر شد ودرختان را بعدهااز بریدن سر وته دوطرف درخت را بافاصلیه حدوداً۲۰ تا۲۵سانتیمتر (گازه۱۳۸&#039;-)می‌زدند وتا تنه درخت درآن،،گازه،،جابگیردوهم ازلغزندگی وهم روی هم چیدن جلو گیری ازسور خوردن می گیرفت ودوسر ودوطرف چپ وراست که درخت روی هم قرار می‌گرفت با(ویریس۱۳۹&#039;-) می بستند تا این چوب یادرخت چیده شده روی هم لغزندگی وحرکت جلوگیری شود.این بستن بایس شدتادیوارهای خانه یا وهم چیدن به ارتفاع چهار نیم تاپنج متر بدون تکان خوردن یالرزش ساخته می‌شد درهمین خانه ها برنج باساقه خشک می کردن. وبعداز آمدن ارباب هااین خانه هاگفتن اربابی است، درزمان قبل آمدن حکومت عمربوده وبعد ازآمدن اربابهابه نام ارباب رعیتی بنام ارباب نام گرفت. البته بعدازارباب رعیتی تشکیل شد این خانه ها وبعد هاهرنوع که خانه ساخته شد ،به اسم ارباب رعیتی بود.بعدازآمدن آهنگر ی وتیزی داس وتبر خانه سازی مدیرنترشد وقتی میخ اره آمد بازمدیرنترشدخانه ها(زگالی۱۴۰&#039;-)شد وجائی دارجین راگرفت . ولی آن خانه هاتاسال دهه۷۰ درمناطق کوه روستا های دور ازشهر وجود داشت.؟!چون مدیرنتر شدن ودرب وپنجره وروشنائی به داخل خانه ها واتاقها داده‌شد. واین خانه زگالی مدیرن وکم کم ساخت سازها به مدیرنتر رسیدو یعنی بعضی هاهرکس دستش میرسیدخانه ها را وطبقه وجاو خانه ایوان بود بالائی ایوان هم طبقه دوم (تلار۱۴۱-) درست می کردن (بیشتر از این باید درصفحه خانه سازی بخوانید)این خانه زگالی ۱۴۲&#039;-)درسالهای ساخت ساز دوطبقه درجوارآن خانه هائی دارجینی بناء ومی ساختن .،(تعریف از این خانه ها را درصفحه خانه سازی بخوانید.،)( اماچندتا جواب به سوال های مردم از شهر های دیگربه این استان میایند ومیپرسند جواب آنها را بدهم چرا مردان تو قهوه خانه ها یک چای میخورند ویه سیگار میکشند توقهوه خانه بسر می‌برند؟!(قهوه خانه های درشمال و در روستاها ،همه روستا های شمال از یک قهوه خانه تاچند تا قهوه خانه دارد برای همین درروستاها قهوه خانه شمال زیاد می باشد ،حتی روستا کوچک یک قهوه خانه درروستا برای مردم روستا یک نوع سرگرمی میباشد چون ازسر زمین بعد از آبیاری یاکشاورزی یک فنجان چای صرف کردن تمام خستگی راازتن بیرون میکند وبرای خوردن یک فنجان چای دوباره برمی گردن برای آبیاری ویاکشاورزی ودیگربه خانه برنمی گردد تازنش یک استکان چای جلو شوهرش بزارد چو ن اوهم سرزمین برنج یاچای یابرای کسی دیگر به کار مشغول است یعنی زن ومرد هردو سرکار است. دوم مردم روستاها جمع میشوند تو قهوه خانه ها بجز که یک فنجان چای برای رفع خستگی ودر آن مکان برای دورهمی جمع شدن خوبی این است. که برای مشورت وراهنمایی دراین اجتماعی وحتی برای آبیاری ویاآبداری هم دراین قهوه خانه ها به کار می‌رود، یک زمانی درشمال قهوه خانه زیاد بود وهروزهم هست حتی همه روستا هااین قهوه خانه رواج داشت ودارد امروزه بااینکه شهر ها وروستاهای دیگرکشور این قهوه خانه برپاکردن بیشتر ازشهرهای شمالی، درقدیم تاسالهای قبل از۷۰ در شهرهای وروستاهای شرقی قهوه‌خانه بوده ومردم به قهوه خانه ها رفت امد میکردن ومردم شمال اجتماعی تراز مردم شهر های دیگربودن هستن، برای همین رفت آمده هاجمع شدن تواین جورجاها وبرخوردها اجتماعی تر هستن .همین بایس می شدن درشبها به خانه یکدیگر می روند وبرای شب شینی چندساعتی دورهم باخانواده جمع می‌شوند با یک چای دوتادانه میوه صحبت کردن تا پاسی ازشب خانه یکدیگر می بودن هم احوال پرسی بود وهم دیداروهم درد دلکردن ازیکدیگر گرفتاری هاباخبر شدند ازیکدیگرواگر ازدستش چیزی بر می‌آمد کمک میکردن.،گفتیم ،، یک سیری افرادازشهرهای دیگر ازمن و شایدازکسانی دیگرمردم شمال می پرسیدند ،چرا؟ مردم شمال درروز توقهوه خانه هاجمع می‌شوند ویاسیگارمی کشند و چای میخورند والبته دربالا ،قبلان جواب دادم که را مردم شمال یا روستایان درقهوه خانه هاجمع می‌شوند این نوشتم تا دیگر ازمردم نپرسند.(درپیش گفتارخودم ودر صفحات گذشته کمی بیش توضیح دادم وبرای چه این کتاب نوشتم این صفحه هم برای همین نوشتم ده درصد جواب پرسش مردم این کتاب به ضحن من زدتا دست به قلم شدم جواب را دراین کتاب بیاورم ده درصد برای این بود وهشتاددرصد هم برای رسم واداب وفرهنگ وده درصد هم برای کم کم زبان های گیلکی مردم دارد ازمیان می‌رود. ودارد برمی گردد به فارسی یابهتر بگویم نصف فارسی ونصف دیگر گیلکی وزحمت های مردم این منطقه فرهنگ کهن این مردم دارد به نابودی می‌رود نویسندگان به تاریخ این منطقه نوشته اند ولی به زحمتهاوزحمتهارسم فرهنگ این منطقه ننوشتندتامردم شهرهای دیگر سالی ماهی چندروزی که درشمال بسرمیبرند مردم شمال را توقهوه خانه هادیدن فقط این نیست که میپرسند برای کشیدن سیگار ویاخوردن یک فنجان چای جمع شوند (والبته دربالاجواب دادم.(جمع شدن درقهوه خانه هایک فنجان چای یک‌کم کشیدن سیگار نیست بلکه درقهوه خانه برای جویاحال واحوال ومشورت کردن دیدارتازه کردن پرس جو ازیکدیگرهستن.،)پس فقط برای خوردن یک فنجان چای چند پوک زدن سیگار درقهوه خانه ها جمع نمی شوند.،البته شاید کمی هم مردم عادت کردن هرکی باشد همین فکر است؟)) (رسم وِیریس رَیسی) وِیریس رَیسی۱۴۱ &#039;-) رسم دیگری از رسم های منطقه درقدیم بود. این رسم وِیریس بیشتر کسانی که خانه سازی داشتن درقدیم وقبل از میخ وهرچیزی درست میکردن مانند کندوج یا طویله ویاتلیمبار که سربندی داشت؟ برای این کار باید وِیریس ریسندداشتن. العمل وِیریس ریسی تا اوایل امدن میخ هم کسانی که دستشان نمی رسید حدعقل سربندی خانه رابا میخ انجام می‌دهند این مردم وباوِیریس سابق کاررا انجام میدادن که وِیریس جای میخ کار می کردن .ودرقدیم قبل ازمیخ بیایدوِیریس بوده .هرکی می خواست خانه بناءکند وبیشترین بستها با وِیریس بود هر کی تصمیم داشت که خانه بسازد چند چیز راقبول از شروع باید انجام می داد. یک چوب یا درخت به اندازه یک خانه دو اتاقه یا حتی یک اتاقه چوب را آماده میکرد دران زمان چوب زیادبود، دوم زمین مورد احتیاج جای خانه ، وسوم وِیریس بودکه باید آماده می‌کرد این وِیریس را یک یادوشب مردم محلی رادعوت می‌کرد وبعدازشام می‌آیند برای وِیریس ریسی وهرکی دارند می‌آیند به همراه هرچه توخانه دارند مانندپرتقال و(خوج وکونوس۱۴۲&#039;-) وتوخانه یاتوباغ سرزمین داشت واگر صاحب خانه نداشت مهمانان باخودشان می‌آورند برای شب چهره صاحب خانه یاصاحب وِیریس هم توخانه هرچه داشت با همراه چای دم می کرد آن شب هرچه بود تقدیم به مهمانان وِیریس رس میکرد. تانیم های شب دورهم می نشستند وِیریس می ریسیدن وباهم صحبت میکردن باهم شوخی خنده میکردن. ودرنهایت درساعت استراحت یه میوه چای میخوردن دوباره آن شب یاهرچندشب که تا تمام نشوده هرشب گروه عوض میشودن فامیلان شاید هرشب می آمدن ولی تاپاسی ازشب این اهالی محلی باهم باخوشی خندان وِیریس را میریسیدن واین وِیریس ازدونوع مواد استفاده می‌شود. یک نوع ساقه برنج بعد ازخرمن کردن ساقه نشکسته خم نشوده صاف است در قامت خودش صاف است آنهای که خردشده باشد نیست صاحب میداند.چ  دومی مواد نوعی بنام گالی است که این گالی با گالی ،ی، که برای سقف خانه استفاده می‌شود فرق دارد (گالی برای سقف را خرگالی) درشمال نام میبرند این گالی برای این کار استفاده می‌کنند. گالی وِیریس یا حصیرگالی نام میبرند) این گالی قدش تادرَنهایت یک متروبیست میباشد به رنگ سبز کمی زردی میزند و دوطرف لبه دنده دنده ریز وبعداز بریدن یک تا دوروزتوآفتاب می مانند تاپلاس نرم میشو د آن دنده ها ضیعف می‌شودوگرنه برخور می‌برد.نشانه این گالی است ،خرگالی قدش تادومتربالاتر می‌رود رنگش سبز کبودی کمی نیم گرد است.؟این کار در یک جاجمع می شوند به یک دیگر کمک می کنندمی گویند یاوری این کار یاوری برای یک نفر نیست بلکه برای همه مردم اهالی روستا است .همه برای همدیگرکمک میکنند؟!) (پیچ ریسی ) پیچ ریسی ۱۴۳&#039;-___ این پیچ ریسی یک نوع دیگر از ریسندگی.ازهمان وِیریس یاپیچ ریسی است . پیچ فقط مخصوص کاربردشت وجمع آوری کردن برنج است .ووقتی برنجهای درومی‌کنند برای جمع آوری برنج دروشده راباید دسته ودرز کنند بایداین پیچ باشد تابرنج راببندن دسته دسته کنند هرکی زمین برنج دارد میداندچند درزیادسته زمین برنج دارد برای آن زمین خودش آماده می‌کند چندروز یایک هفته قبل ازبرنج به زردی می‌رود صاحب مزرعه از ساقه برنج ال پیش یاگالی این پیچ یاوِیریس رامی ریسند. پیچ یاوِیریس یک فرق دارد پیچ ته ساقه برنج بعد از خوشه دانه جو را گرفتن آن ساقه ویاگالی رابه اندازه انگشت شست دست کمی بیشتررا به دوقسمت تقسیم یا نصف می‌کنند دونوک این گالی یابرنج راچندسانتیمتر تو هم می‌کنند دروقت تابندن ومحکم شود انقدرمی پیچانندتاخوب پیچ بخورد ومحکم شود ومیگویندپیچ این پیچ یکلایه است فقط دور خودش می پیچانند وتابیده می‌شود طول این پیچ درنهایت ۱۵۰سانتی متراست می‌گویند پیچ ویاوِیریس ازهمین ها است ساقه برنج ویاگالی را بردوقسمت می‌کنند و یک اندازه به قطر انگشت کوچک دست وهرطرف ایندوطرف مانند،طناب می تابند ویا می ریسند وجاو می‌روند کم کم به او مواد اضاف می کنند تاهراندازه موارید احتیاج است تاچندین متر میخواد.بعد سر تابیده آنتالیا یاساقه راگره می‌زنند چون اگر ادامه بدهند گره را باز می‌کنند ویاتمام میکنند؟!) ((قبل ازتحویل سال وجوانان ونوجوانان رسم دارندبرای شب عید))قبل ازتحویل سال دوهفته مانده به سال نو جوانان ونوجوانان حتی میان سالها هم این رسم بود برای خودشان سرگرمی داشتن آن هم این بود (مورغنه جنگ ۱۴۴&#039;-) این جوانان ازسرکار کشاورزی بر می‌گردن دم غروب بخصوص چند ساعتی آخر دم غروب دورهم جمع می‌شوند برای خودشان صحبت شوخی می کنندمیخندند چند ساعتی دورهم می‌گذرانند. ازچند روز تادوهفته مانده به عیداین جوانان برای خودشان برنامه دارند بنام (مرغنه جنگ ) این مورغنه جنگ قبل ازعیدشروع می‌شود تاسنزده سال. این یک نوع وبازی یا سرگرمی برای این جوانان و نوجوانان بوددم غروب ودور هم جمع شوند. صبح فردا بایک روی شاد می‌روند سرزمین . هرکی می برد و یعنی بعضی هاطرف مقابل می‌برد مرغنه رامی برند خانه و بعض هاشم دل سیر دارند دوستان ورفیق هاجمع می‌کند چندتا چوب جمع می‌کند دورهم (آنچه فراوان است چوب) آتش برپا میکردن ،،مورغنه ،،هارا باخته وبرده رادم آتش میگذارند چندنفری چنددقیقه ی دورهم جمع هستن وحرف شوخی می‌کنند بعداز پختن با خنده شوخی می خورند این قدر ها همه روستاها (این حرفهامال قبل از انقلاب) یک دوتا مغازه یاقهوه خانه داشت جوانان دم غروب جلو مغازه جمع میشودن خبراز یک دیگرمیگرفتن .توروستا هانودو نه درصد این مغازه هافقط بقالی یاقهوه خانه نیست و نبود.بلکه یک مغازه چندنوع کار مشغول بودن وکارانجام میدهند. یعنی یک قسمت این مغازه یاقهوه خانه یک قسمت بقالی جلو مغازه میوه وگوجه پیاز سیب زمینی می‌فروشد درجوار بقالی کارخرازی انجام می‌ دهد یک گوشه مغازه یک بشکه نفت۲۲۰لیتری گذاشته بودنفت می فروشد مواحیتاج روستایان را ورابرده می‌کند. جوانان هم دم درمغازه جمع می‌شوند یک دیگرازکارهای جوانان شرط بندی بوده که درشمال ازاین قبیل شرط بندی ها زیاد است وقتی می‌خواهندشرط ببندندمثلان یکچیزی درهم بخورند وازمغازه می‌خریدند میخوردن یکچیزی هم به گیرص مغازه می‌آمد. این ( مورغنه یامرغونه)درمنطقه می‌گویند. مورغنه جنگ تاسنزده بدرادامه دارد ویک نوع سرگرمی بچه هادردم غروب بعداز سرکارب می‌گردن برای رفع خستگی بااین باری به‌راه می اندازند وخوش می باشند.تاصبح دوباره بروندسرکارباخوش شادتاغروب دیگر جمع شوندمغازهمثل همیشه ؟!)) (گِلکارویا گِل کارکردنخانه۱۴۵&#039;-) درزمان قدیم وخانه های قدیمی باچوب گِل دیوار میکردن. این دیوار هرفصل یک بارگِلکارمی کردن. واین کاریک نوع تمیزکردن به درودیوار خانه هابود.گِلکارکردن برعهده زنها است.خاک گِل کار ازهرخاکی یاگِلی را برای گِلکار بدرد نمی خورد. برای این کار گِلمخصوص این از خاک قرمز یارس باشد . گِلکار ازاسمش پیدا است که از گِل وکار گِل کار کردن وهرگِل راخانم ها برای این کار قبول وانتخاب نمی کنندحق هم باآنها است. باید خاک یاگِل باید سرخ باشد واین خاک رس یاقرمز هرکجا پیدانمیشد.بایدچندین نقطه زمین را بیش ازیک متر دریک متر بهمان ارتفاع میکردن تا گِل مورد دلخواه که به کارشان بیاید .مرغوب بودن خاک برای گِلکار به‌کار می آید می‌کنند. اگر می‌خواهند دیوارخانه رارنگی یعنی دورنگ دربیارندبایدخاک که رنگی است رنگ خاک خاکستری یا مایل به سیاه پیدا کنند.این هم شاید به چندی نقطه جا رابکنند تاخاک مورددلخواه مانند قرمز سیاه یا خاکستری راپیدا کنند . این زنها زحمت زیادی می‌کشند.برای پیداکردن خاک باب دلخواه باشد به گِلکار کردن هم باب دلشان باشد. درزمان هایقدیم خانه ها زگالی بود.بخصوص خانه هایروستایان وباید برگردیم به قدیم وقدیمها شهرهاآنچنان رونق نداشت شهرها به آن حدوآنچنان آبادنبود.؟حتی شاید شهرتجمعی خانه سازی شهری نبود .شهریهاهم زگالی بود مردم بدنبال رفاه حرکت کردن شهرها کم کم بزرگترشدند کسب کارکمی رونق گرفت کسانی که وض مالی وپول دار بودن یا شودند.؟خشت خام سرخ درست می کردن باخشت سرخ خانه بناءمی کردن.باقی خانه هازگالی بودن.بعدازانقلاب جاده سازی ها آمد ومیان دوشهر باهم وصل شدند وجاده بوجود آمد صنعت پخت خشت آخر همراه جاده وماشینها کم کم راه افتاد خانه های شهری باآجر شدند خانه های روستایی هاتادهه چهل زگالی بود. لذاخانه هایبرجاده شاهی بود رو یه رونق پیش رفت حرکت کردن وخانه ها با آجر یا باآمدن دستگاه بلوک زنی خانه ها بلوکی کردن.روستایان هم خانه هارا باجاده سازی روستایی نزدیک به شهرها دم جاده روپیش روی یااززگالی به فراتر رفت روبه آجر وبلوک شدند.وبازخیلی خانه هاروستایان تا دهه پنجاه زگالی وسقف گالی ویا کاه،ی ،دیده شده. برای تمیز کردن این خانه هازگالی مانندخانه همشهری هارنگ ونقاشی نمی توانستن رنگ کنند. ولی باخاک قرمز گِلکارمیکردن خیلی قشنگ میشد. وبرای دورنگ درآوردن بایدازخاک سیاه‌یا کم رنگ (طوسی) همراه باخاکستر آتش آن گِل که طوسي یا سیاه کم رنگ وروشن تر می‌کردند ودیواربیرون از اتاق خانه راتابه قدباخاکستری گِبکار میکردن کمتر از یک نقاش یا نقاشی کردن نبود . البته بستگی داردبه گِلکارگر که چطور گِل کار کند درنیمی از دیوارخانه راسطح کف اتاق تا جایی که دست می‌رسد خاکستری انجام میدادن ببالا دیوار را باخاک سرخ گِلوار میکردن وخیلی زیبا قشنگ میشد. بعضی جاهادیوار خانه برای اینکه زیباتر جلوه دهد قشنگ شود باخاک طوسی رنگ وبه همراه خاکستر آتش را بیشتر میکردن ویا خاک سرخ با خاکستربه رنگ های دیگر برای ورود خانه روی ایوان دیواربیرون این کارهارا انجام میدادن.این هم دختران باشوق ذوق اینکارانجام می دادن. هم خانه تمیز میشد وهم زیبا وقشنگ درمی آمد مردم شمال به زیبایی همیت زیادی قائل می باشند. در زیبائی خودشان وخانه محیط زندگی خودشان بسیار همیت میدهند.(اگردرشمال روی سنگ علف یاسبزه نشود زیا گزاف نگفتیم وبعدازمردم شمال توحیاط خانه دور ورخانه باشمشادوگل گیا حیاط خانه را سرسبززیبا می‌کند. واین را گفتم تابه زیبائی وقشنگی بسیار همیت .؟)این کارها با پیدا کردن خاک سرخ یاهرنوع خاک به دلخواه خودشان برعهده زنها است.آوردن این خاک مورداحتیاج زن ومرد به همراه یکدیگر است.بیشترین این خاکها راه‌اندازی دور باشدوزنها باطشت به سرمی گیرند می‌آورند وبیشترین این کارها زنهابه همراه یکدیگر یا همیاری چندتا زن مردها همسایه گان با کمک یکدیگر خاک را می‌آورند برای آنها میبرند. ودراین کارها مثلاگِلکار کردن خانه ومحیط با همدیگرکمک میکنند.می‌کنند.(این گِل رابرای آماده کردن تابه گِلکاربرسانندچندمرحله کاردارد.این کار، کارزنهااست چون بایدباب دلشان آماده کنند.این گِل به‌خانه رسید باید داخل جز گِل هرچه باشدجمع می کنند.(آکوته یافَل۱۰۷&#039;- ) پوست نازوک برنج این بنام فَل با(چُوپارهَ هَواچَن و هَواتن ۱۰۸&#039;-) بعداز هواتن اشغال هاودرشت هارامیگیرند به گِل اضاف میکنندآب هم اضاف ومخلوط میکنند. آب فل گِل مخلوط شده را لگدمال می‌کنند انقدر لگدمیکنند.شبی همان کاه گِل لگد می زنند تااین گِل ازخودش درزمان لگد مال صدای از این گِل دربیاید وبه حالت چسب ناک شود. وقتی به دیواد می مالندخوب بچسبد وهم یک لایه نازک از این گِل به دیوارمی مالند تاچندماه خاک پس ندهد. این کارکه انجام می دهندتیکه پارچه است بنام (پِیتهَ)بااین پِیتهَ می کنندکه یک وقت داخل گِل سنگ ریزتیز یاشیشه ریزدرداخل نباشد. وبه دست نخورد وزخم نکندبااین پارچه کشیده می شود.این گِل کارکردن به چسبیدن مانندنقاشی عمل کنند.؟! گِلکارکردن برای سال نو باگِلکارکردن دیگر فصل‌ها دیگرکمی فرق داردگِلکارکردن دیگرفصل ها مانند گِلکارکردن شب عید نیست وزیاددربندنیستند وبه درودیوار هارابایک نوع خاک یاگِل هم گِلکار می‌کنند زیاد ملاک و دربند به دردیوارنیستندوچی رنگ باشد فقط تمیز باشد. چون باید به دنبال خاک رنگی بچرخند تاآن گِل رنگی راپیدا کنند.دوم که دراین فصل‌های نزدیک به عیداست این گِل مخصوصاًبرای سال نوبیشتر به‌این گِلکار همیت میدهند.؟ برای همین دراین فصل های مردم رفت آمدزیادی نمی کنندهمیت نمیدن همه سرشان به کارخودشان است.در این فصل فقط گِلکارمی کنندکه خانه تمیز باشد وبعدازکار کشاورزی تمام شددوباره گِلکار انجام میدهند به خانه ها می‌رسند.درزمان عیددیدبازدیدزیاداست و وقت مردم زیاد است بگِلکارکردن بیشتردقت می‌کنند. وباهمین گِل وخاک بادقت بیشتر باگِل های چندرنگ درمیاورندتاخانه رازیباتر کنند.درزمان خانه تکانی شب عید وگِلکارانجام وشسته شو کردن وسائل خانه وشستن حصیر ها ورخت لباس وسائل خانه دراین زمان قیل قال ازعید وکاری درمدت قبل ازخانه تکانی ازپدر ویا بزرگترخانواده که آنهااز بزرگانخودشان یاد گرفته اند وبه ارث برساند وامروزهم همینطور زنجیروار وصل شده به این عادت کرداند .ازپدر به پس رسیده تاحالا ازهمان راهی پدروبزرگترهارادرپیش گرفته آندو راه راادامه میدهند .گِلکارهم ازمادر به دختر همینطور تاروزی که خانه از کاه گِلی ویازگالی بودن دربیاید. روستایان هروقت از کشاورزی تمام می‌شود دست کشیدن خانه تکانی می کردن همراه گِلکارمیکردندوحصیر هارامیشستند وتمیز میکردن.بعدازدروکردن برنج اولی برنج راخرک می زننداین خانه تکانی وگِلکار کردن شسته شوتمام وسائل خانه راانجام میدهند. قبل ازباران بیاید زمستان شروع شود بااین کار راانجام میدهند وتاشب عیدقبلان تعریف کردام.؟!))</description>
                <category>حیدر پور آقاجانی</category>
                <author>حیدر پور آقاجانی</author>
                <pubDate>Mon, 10 Feb 2025 10:55:12 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کتاب شرق گیلان</title>
                <link>https://virgool.io/@m_10861104/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%B4%D8%B1%D9%82-%DA%AF%DB%8C%D9%84%D8%A7%D9%86-xqbrtdzlq6s9-xqbrtdzlq6s9</link>
                <description>،ازفصل سوم رسم اداب مردم قسمت سوم.، دراین روزتاشب۱۵۰ الی۲۰۰کیلوبرنج اُودنگ سفید می کرد ودر آخر ___ __،تاریکی شب برنج وسبوس رابه خانه می‌رساندند. وبعداًدستگاهای بنام کنگاه باگازوئیل کارمی کرد وباید با هندل روشن میشد تادور وردارد .بعدهااین موتور پیش رفت گردید موتور برقی شد درچندساعت بالا۲۰۰کیلوبرنج سفید می‌کرد و ولی خرمن کردن با همان روش وسیله اولیه یعنی با یابو ،، اسب ،،پایه جو ویا جوکو،جای خرمن ،خرمن می شد. وبعد هاکنگاهی امدبرای خرمن کردند وخرمن کن برنج که درچندین ساعت خرمن می کردن با چند ساعت خرمن می کرد درقدیم مردم چندین روز آن زمین رادرو میکردن وبعدموتورامد چندین ساعت خرمن می کردن ویاقبل ازخرمن چندین شبانه روز تواتاق با آتش کردن تاخشک شود وخرمن مکنند.وحالا دستگاه آمده باچند ساعت زمین که چندین روز درومی شدباچندین ساعت زمین رادرو می کردن و همراه خرمن حتی جورا کیسه میزندبه صاحبش تحویل می‌دهد ودرچندین شبانه روزخشک میکردن حالا باچندین ساعت توداخل موتورخانه خشک می کند پوست می‌کند برنج سفید رابصاحبش تحویل می‌دهد.؟! درقدیم قبل ازامدن موتور جاده درداخل زمین های کشاورزی نبود. ولی برنج یعنی خوشه درو شوده رارو اشکل نیم خشک ومیبردن خانه کندوج میزدن بعدخشک میکردن بعد خرمن بعد پوست میکردن همه کار بانیرو انسانی بود ودر قدیم زمین ها تیکه پاره جدا جداو پراکنده بود .؟یکجا نداشت با آمدن اصلاحات کشاورزی هرکی هرقدر زمین داشت پراکنده بود ازطرف اصلاحات کشاورزی درسالهای ۱۳۸۰ ببعدزمین ها پراکنده بود.دریکجا جمع آوری کردن ویک جامتمرکزکردن کشاورزان راحت شدند. ودریک منطقه رساندند ودرداخل زمین های کشاورزی جاده زدن یعنی سرو ته زمین همه جاده شده . درقدیم مردم همین زمین هاپراکنده راروز نشاء غذاهارابرای نشاء گران را باکول ویاسر گرفتن این غذاهارا زنها تاسرزمین می بردن چون راه دور بوداست. ،قبلان تعریف کردم که چندنوع خورشت را تاسر زمین می بردن برای نشاءگران وهمینطور بعداز دروکردن همین افراد بانیروی انسانی این برنج هاراازسر زمین تا خانه زنها باسر هرزن هرنفر دوتاسرمیگرفتن . ومردها با (لبپایه چو۱۲۸&#039;-)تا چهارتا دوتا این طرف لبپایه دوتا هم آن رولبپایه روکول می گرفتن به هر فاصله ی حتی بیش از ۵۰۰ متر شاید هم خیلی بیشتر دسته برنج را به انبار می رسانند. وهرکی اسب داشت تا۹ تادسته برنج بار اسب میکردن میبردند.(البته اینهارا تا اینجا که توضیح دادم مال قسمت شرق لنگرود به طرف رودسر املش رودسر کلاچای میباشد .چون دسته یادرز دراین قسمت قبلان تعریف کردم دسته هابزرگ است. و درقسمت غرب لنگرود ولاهیجان شرق شمالی آستانه وسیاهکل دسته ها یا درز کوچکتر است زنها تاپنج درز با سرگرفتن میبرند ومردها باوسیله (لبپایه یالوپایه)تاده تادرزمیرساندند با یابو ،اسب تا۲۵ درز بار را به انبار یا کندوج مخصوص اینکار می باشد می‌رسانند. ؟!این زمین‌ های که به دست کشاورزانکه امروز دارند مال خود شان می باشد ومیدانند؟ ازسرخیرمحمدرضا پهلوی است ،که درسال۱۳۴۲ اصلاحات کشاورزی کرد واین زمین هاراتاقبل از۱۳۴۰ ،۲۰دی طبق قانون اصلاحات ارضی تصویب نامه هاوالحاقیه هایی که تاپایان اصلاحات ۱۳۵۱ به آن اضافه شد سه مرحله راطی کرده است. ؟!درمورید که ارباب رعیتی انقلاب سفیدشاههنشاهی وهمین زمین‌ها در صفحات بعدی بخوانید.؟! (ارباب ورعیتی واملاک که ۱۲۹&#039;- ) ارباب ورعیتی از کی بوجود آمده وچطوری بوجودآمده از کجا صاحب این ملک شدن باید چند جمله ازگذشته هابیاورم؟و امیدوارم .بهتر به نتیجه برسیم کتاب دوقرن سکوت راکمی یک دور بخوانیم به گفته اینجانب کار را حل می‌کند. ارباب رعیتی اززمان حمله عمر به‌ایران بنچاق ارباب وپایه گذاری شد. درمسیر انقلاب ارباب رعیتی گذاشته شد؟وحمله عراب،عمر ،به ایران۱۸۰ سال توایران بودن.آنها باخودشان غلات نیاورده بودن ومردم می‌کشتند وخانه هارا به غارت وچپاول وتجاوزبه زن به بچه مردم می کردن یک روزی دیدن چیزی ازغلاتی برای خوردن نمانده وندارند .دستور دادن به کشاورزانی که قبل همه راازدم تیغ می گذرانید غلات راچپاول به مال جان عجم رحم نکنید باکم آوری غلات به کشاورزان امان دهید.گفتن شما کشت کنید وبه گندم کاران گندم بکارند ۴۰ درصد کشت گندم را به مابارجه یا حاصل به ما بدهد مردها زنده می‌مانند. وهمینطور کشاورزان دیگر برنج کاران درآمد برنج ۴۰ درصد و.. ویا پننه وکنف و کشت های دیگر وگفتن باید۴۰ درصد درآمد را به دولت وقت که، ازعراب بودن بدهید.همینطور مرغ در حیاط پرورش می‌دهید باید مرغ وتخم مرغ به دولت بدهید .مردم خوشحال شدند که مردهارا امان دادن این هاتا زمان صفویه توانست عرب هاراازایران بیرون کند؟ این کلک را زدن عربهارا از این مملکت بیرون کرد.ولی،ارباب ها روکار آمدند ارباب رعیتی را درداخل بوجودآورد به هرمنطقه ،ی، چند تاارباب کوچک بزرگ درست شد. برای مهار کردن یاغی ها هرکجا که نمی توانست مهار کند. منطقه راداد دست ارباب ها اوهم چند نفری راعلم کرد هرکجا درمنطقه پوشش خودش بود یامالکش شده بود. رعیت های یاغی ها را مهار کرد ازاینجا ارباب رعیتی بوجود آمد.(میگویندآتش قعر الهی خشک تر سوزد باهم،) ارباب هااین جوری از زمان صفویه پاگرفتن. درسال۱۳۴۲ اصلاحات ارضی محمدرضا شاه تمام کرد. اماهمین اصلاحات کشاورزی درسال۴۲ ارباب ها بنام جنبش جنگل یابنام کشاورزان درشمال جنگل های سیاهکل بوجود آوردن یک گروه دیگر باسرپرست میرزاکوچک خان اوداستانی دارد خودش بحث جدا گانه دارد؟!__گفتیم تا درسال۱۳۴۲ ارباب ورعیتی بود البته ادامه داشت تاسال ده ۱۳۵۰بود . وهرچه کشاورزان داشتن و به اربابها بابت مال الااجاره می دادن حتی ماکیان دانه جمع کن های حیاط وچرندگان روی زمین ارباب ولذا زمین های که بائر در دست رعیت بود ولیکن زمین های باغ چای سیفیجات وزمینها دیگرحتی چهار پایان وماکیان روی زمین می چرخیدن ارباب مال الااجاره یاحاصل از رعیت بابت اینها ارباب می‌گرفت هرنوع یعنی بابت گاو شیرده وماست کره ویامرغ وتخم مرغ برای هرچه جدا جدا باید به ارباب این رعیتها اجاره سهام ارباب می دادن.ارباب هرچه کم داشت توخانه پیام میداد به کدخدا اومی دانست خانه کدام مرغ ویا تخم مرغ زیاد است می‌گرفت برای ارباب می فرستاد از مال ورعیت خانه ارباب راتاًمین میکردن ارباب دستور می دادبه موباشیر و اوهم به‌کدخدا آن ده سفارش انتقال می شودکدخدا اجرا میکرد ارباب هرروز از یک روستا نام می‌برد هرکی مرغ زیاد داشت یاگاوشیرده داشت وقرعه بنام کی می افتادخدا میدانداین روستا تاقبل ازظهر این بندگان خداخرج خانه کدخداوارباب راتائمین میکردشمالی ها یک مثال دارند میگویند(بقل برنج بُوتهَ سُرُف بُوتَه اُوخُورَ۱۳۰&#039;-) ازکجا آنچه کدخدا خواسته همه گفته ارباب بوده یاآنچه گرفته ازرعیت همه رابه ارباب رسیده.؟!(،ارباب،)ها چطوری ارباب شدند بعداً بجوانید) همینطور مردم چطوری صاحب مال ملک شدند )( تمام مالکان که مال راازدست دادن وملک اربابها به دست رعیتها افتادن.ودرهمان زمان این مالکان که ملک راازدست دادن رعیتها بی خبر بودن و چیزی نمی دانستن ارباب ها ومالکان برضدشاه به اسم کشاورزان برعلیه شاه قیام کردن فئودال هادرصحبتها بنف کشاورز ولی دراصل برای خودشان بود.کشاورزان ورعیتها سپهر بلای ارباب ها بودن دراین جنبشهارعیتها بی خبر ازتبلیغات مالکان برعلیه شاه. نداشتن سواد وهم نداشتن چیزی نمی دانستن تاخبر دار شوند مثل امروزها نبود که اولا سواد نداشتن ورادیو وتلویزیون نداشتن سواد نداشتن تاروزنامه به وسعت امروزه نبود .چیزی بنام رسانه ای نبود شهرهای کوچک روزنامه نمی رسید.درسال های قبل از پنجاه مردم روستا تلویزیون نبود هرچند شایدهر پانزده وبیست خانوار روستاهی یک نفر رادیو داشتن کسی اخبار گوش نمی کرد ونمی دانستن رادیو درچه ساعتی اخبار می گوید واخبار برای چی هست.طرف صبح میرفت سرزمین پست گاو آهن شخم زدن ویابیل ورمی داشت زمین باغ چای شخم میزدن.همینطورشهری هاهرچند تاخانوارشاید یک خانواده تلویزیون داشتن.تازه تودهان مردم افتاده بود که تلویزیون امده کسی پول داشت خریدو کم کم آماده می شودن برای خریدن.خیلها دستشان نمی رسیدبرای خریدن برای دیدن یک فیلم تلویزیونی به شب نشینی میرفتن خانه همسایه تافیلم ببینند آنهم فیلم سیاه سفید بود مثله حالا تلویزیون‌های رنگی نبودکه ازراه دورکنتر راه دورخاموش روشن کنید در۲۴ ساعت ۵الی۶ ساعت برنامه داشت .نوددرصد مردم وجوانان اگر می خواستن فیلم ببینند دم غروب میرفتن قهوه خانه درشهرهای (قهوه خانه ها شهرآنهم نه همه قهوه حانه هاتلویزیون نداشتن )توقهوه خانه دوتاچای میخوردن چای دهشاهی را یه قران،،یک ریال،، میگیرفت یک فیلم میدیدن.مردم درباره اخبار ویاسیاست واصلاح کشاورزی چیزی نمی دانستن ونمی فهمیدن شاه چکار برای مردم کشاورز انجام داده. ومردم سرشان گرم بود باکارشان.این انقلاب سفیددست فودال هارا بست وتمام فئودالها ویا مالکانه میدانستن.دیگرازمالکیت چیزی نمی ماند این فئودالهابرعلیه شاه قیام کردن وشاه رابد به ضحن مردم معریفی کردن روستایها ورعیتها جوری شاه را بد جلوه دادن خودشان راکه شیره مردم کشاورز را می نوشیدن ولی خودشان را در دل یک سری مردم کشاورز جازدن. ویک نمونه اش قیام جنگل هشتاد درصد این مبارزگران مالک کوچک خرده مالیکها بودن که ملک را ازدست داده بودن می خواستن شاه را یک جوری بد به مردم نشان بدهند وخود شان رادرمردم جا یگاه خوبی داشته باشند.،یک تیر به دو نشان وهم مردم را برعلیه شاه شورانندوبگویند مردم ازانقلاب سفیدشمارا نمی خواهیم .ودوم در بین مردم برای خودشان جا داشته باشند.می خوان بگویند ما طرف دار شماهستیم.درداخل مردم جازدند کمترو به راحتی (لو) نروند ومردمان بی سوادها پایی مبارزان برعلیه شاه واین مبارزه بنام مردم بوده وکاربنفن کسی دیگر (کار ابابهاتمام بود جوری دربین مردم رفتار وصحبت می کردن مردم هم سواد نداشتن خودشان راخوب وشاه رابد جلوه نشان میدادن. میگفتن شاه میخواد کشاورزی رابه نابودی وبد بختی می کشد .ومردم و کشاورزان رابه چنان چنین کند . درآن زمان سواددارنبود اگرهم بود سرش به کارش بود ازسیاست سردرنمی آوردن تابه مردم بفهماند ارباب هابر عکس آنچه شاه میخواهداینها می‌گویند وتبلیغات می‌کنند.؟ بنف خودشناسی؟(چند جمله ازکارهای شاه وآنچه تاریخی این اقا میخواسته برای این روستایان وکشاورزان این رعیتها می خواست انجام بدهد.؟ اصلاحات ارضی اباب رعیت)اصلاحات ارضی ) ،برای درجریان انقلاب مشروطه واز نهضت جنگل ،درسطح عمومی کشور مطرح شد،اما،میرزا کوچکخان رهبر این نهضت ازدست اندازی بهتریم مالکیت خصوصی امتناع نمود ،بعداز به قدرت رسیدن رضا شاه نیز بانخست وزیری سیدضیاءطباطبائی پیشنهادتقسیم اراضی در آن زمان نیزعقیم ماند.،حزب دموکراتیک آذربایجان با نخست وزیری قوام در سال۱۳۲۴ تاسیس واصلاحات ارضی رابه عنوان یکی اهداف خودمطرح نمود،این حزب مرکب از دوگروه اشراف وشمالی ضدانگلسی وروشن فکران تندرو غیرتوده ای بودن که یکی ازاعضای گروه دوم حسن ارسنجانی حقوقدان وروزنامه نگارگران اصلی اصلاحات ارضی درسال۱۳۳۹و۱۳۴۰بود.،قبل ازاصلاحات ارضی، واگذاری اراضی خالصه به متصرفین وانتقال کلیه اموال ودارایی های رضاشاه پهلوی به محمد رضاشاه پهلوی باهدف صرف امورخیریه وامور فرنگی،به گونه ای راه را برای اصلاحات ارضی گشور،محمدرضاشاه درکتاب انقلاب سفیدخودنیسبت به تقسیم بیش از دوهزار روستا وآزادی املاک سلطنتی متعلق به‌خود یبن خرده مالکین وزارعین سخن می‌راند و...وبسیار وبه دلیل های دیگر دراین جانیاورده ام باید ببخشید؟!از روایت ها) (روند اصلاحات ارضی درایران )محمدرضاشاه پهلوی اصلاحات ارضی را در دولت امینی به عنوان یکی ازاصول انقلاب سفید ۱۲گانه معرفی وبرای مشروعیت بخش به انقلاب مزبور(مرسوم بهانه‌ای شاه مردم)در۶بهمن۱۳۴۱به همه برسی ب گزارکرد.قانون اصلاحات ارضی در۱۹ دی۱۳۴۰__۹ژانویه۱۹۶۲ توشیح واعلام وعملیات اجرایی آن ازمزرعه درآذربایجان شرقی آغازشدودر۲۶دی ۱۶ژانویه اجراشده کم کم به شهرها دیگر رسید؟! قانون مربوط به‌صراحت ارضی کمک کشاورزی یارعیت کسی است که مالک زمین وعوامل دیگر کشاورزی نسبت ودرمقابل انجام کارمعین کشاورزی مزد (نقدی یاجنسی)دریافت میکند،زارع کسی که درروی زمین کارکند کارگرکشاورزی کسی است که مالک زمین وعوامل دیگر ،،دیگر،،زراعی نیست درتبصر ۷ ازتاریخ تصویب لایحه قانون اصلاحات ارضی(نوزدهم دی۱۳۴۰)ویاچندنوع ازمورد کشاورزی مورداستفاده قرارداده __الف زمین بائرزمینی است که درآن عملیات زراعی انجام نگرفته باشدو__ب_ اراضی موات زمین‌های بگیری است که‌در آن کشت وکارنیست؟!(دراین نوشته‌ایم ارباب ورعیتها نوشتم یا ((ارباب رعیتی چطور به‌وجود آمده یادرچه زمانی این ارباب رعیتی بوجود آمده است؟!))ارباب ورعیتی درچه زمانی بوجود امده تاریخی نیست برای اثبات کردن این موضوع در کتاب‌های آمده و روایت است  ۵_.۱۳&#039;-)درزمان صفویه ویاقاجاریه پایه ارباب رعیتیشروع شده است .،بایداول بدانیم که چطور این ارباب رعیتی بوجود آمده باید برگردیم به زمان حمله عرابها به‌ایران یعنی زمان عمر ویکصد هشتادسال حکمت توایران کرد.ومعتقد بودن که مردم باسلام وادار شدن. مردم ایران درآن زمان زرتشت بودن به سرزور شمشیر مردم را به اسلام بیاورند ومردم شمال درسه نوبت یاسه مرحله حکومتهاحاکمان وقت به زورمردم شمال رامی خواستن به اسلام بیاورند ازسه حکومت اولی حکومت عمر بود ودوم زمان کیا و صفویه وسوم زمان حکومت ملک محمد شاه۱۳۱&#039;-) بوددراین زمینه سه مرحله باید چندین کتاب معرفی و بایدخواند. تااینجا توضیح دادم برای اینکه کمی از نوشتهایخودم درباره ارباب رعیتی رااثبات کنم آوردم باید گفت که شاید قانع نشوید بازباید برگردیم به عقبتر درزمان انسان های اولیه بیشتر متوجه شویم که این زمین ها ورعیتها تازمان عمر دردوران حکومت صفویه حتی زمان قاجاریه هم زمین‌ها مال کشاورزانی که روی زمینکار می کردن مالک همان هابودند.؟!) (گفتیم باید برگردیم به عقب درزمان انسانهای اولیه که درآنزمان غارنشین بودن وازغار نشینی تاساخت ساز۱۳۲) انسانهای اولیه که بعد ازاینکه ازغارخارج شدندتاساخت ساز راشروع کردن .وبعد هابرای تشکیل زندگی دادن (اول باید یک تشکر ازنوسندگان وپژوهش گران ایران ازکتاب گیلان .اینجانب اززحمتهای درخشان پرباری کشیده آند ؟!). </description>
                <category>حیدر پور آقاجانی</category>
                <author>حیدر پور آقاجانی</author>
                <pubDate>Thu, 06 Feb 2025 21:06:35 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ازفصل سوم قسمت دوم اداب</title>
                <link>https://virgool.io/@m_10861104/%D9%81%D8%B5%D9%84-%DA%86%D9%87%D8%A7%D8%B1%D9%85-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%B4%D8%B1%D9%82-%DA%AF%DB%8C%D9%84%D8%A7%D9%86-h4p10sw8nek4</link>
                <description>،رسم. مرسومات شرق گیلان  (۲)                                     خشک کردن چای وخشک کردن پیله ونخ یاکج درست  کردنپیله .چون تار ها پیله نازوک است این تارها رامی تابند یا می ریسند وسیله،ی، است بنام  (دوک۸۱&#x27;-)برای ریسنده این و سیله، دوک، تارهای نازک کج یانخ پیله را می رسندمی شودنخ  ولی قبل از اینکه تار های کج را با ،دوک،بَرَسَند وسیله ،ی،است بنام چیر یاچر این چرتارهای نازک که دورپیله راگرفته  شده پیله آنهاراجداسازی می‌کند. بعد با دوک هرچند تاررا باهم می رسند ومی شود نخ ابریشم وبااین نخ مردم شمال درآن زمان قبل از آمدن پارچه های مصنوعی برای خودشان لباس درست میکردن. درقدیم وقدیم لباس سه نوع بودیم ابریشم یاحریر وپشمی و نخ پنبه،ی،بعد ها  نخ وپارچه مصنوعی آمد. درقدیم درهرروستا دوسه تای شاید بیشتر بافنده بودوداشت. از دست رنج خودشان را آماده می کردن وبه بافندگان محلی می دادن لباس مورد نیاز را میگرفتن واین لباسها برای مردم ارزان‌تردیدی آمد ومحکم تربود.ابن دستگاه های بافتنی دستی تاچندین سال اخیردرشمال وجودداشته .برای خودشان پارچه میبافتن وتاسالهای دهه۶۰ و۷۰  اطراف روستا های املش وروستاهای سیاهکل ولنگرود  کلاچای بافتنی کار می‌کرددیده اند. این بافندهادیگر پارچه لباسی نمی بافتن ولی برای زنهای مردم(چاشو) میبافتن.همین  حالا این بافنده ها ،چاشو ، یبافند وبعضی ازروستاها این منطقه تادهه،۷۰ ،این بافند هاسرپابودن فقط بانخ ابریشم برایعروس خانم هابا سفارش خانواده ها این،چاشو،با رنگهای شادبرای عروس  می بافتند . چونمردم معتقد بودن بایدحل رختخواب جهیزیه عروس وحتی بستن کمرعروس بااین چاشو باشد. مردم وتماشا چیان میدیدن وبدانند حمل رختخوابها با قشنگترین چاشو  حمل می‌شود.درقدیم پاچه های ابریشم برای مردم آن منطقه باارزش بود .چونازدست رنج خودشان وبرای لباس بچه ها هم ارزان‌تر وبا ارزشتردرمیاد. نوددرصدمردم این خطه شمال برایدخترانشان که عروس آینده(چاشو)هفت رنگ شاد سفارش می دادن به دخترش ارزش قائل بودن که جلو خانواده داماد وهمسایگان ودو ستان ،،دوست  دوشمن ابرو داری می کردن مادرعروس برای دخترش همینطور مادرداماد برای عروس روزگیشاء بیجارچاشو ابریشم هفت رنگ شاد سفارش می‌دهد یانخ رامی خرد می دهد ببافد تاروز گیشاء بیجار عروسش به‌کمر  ببندد.درزمین برنج کاری یانشاء گیشاء روی زمین از دور ویانزدیک هرکی توآن جمع نگاه بکند عروس مشخص باشد که وکدام یک عروس است.(اگرمیخواهدبیشتربدانید  درصفحه گیشاء بیجار ازهمین کتاب رسم واداببخوانید ) این نوغان ویاکج،،نخ ابریسم،،ورقبل از به‌سر کار آمدن شاه اسماعیل صفویه۸۲&#x27;-مردمشرق گیلان نخ ابریشم رابه کشورهای (اصفهان وشیراز شهر های دیگر آن زمان هر استان‌های خودشانکشور به حساب می آمدن. واین نخ را در زمانی صفویه هم به کشورهای همجوارصادرمی کردن ونخ ابریشم رابه کشور های ارمنستان وشورای وکشورهای دیگر وحتی داخل کشورهم صادرات می کردن .)اگر بیشتر میخواهدبدانید درکتاب (عارف دهیم دار بخوانید ) همینطور درزمان کیا هاشاه اسماعیل را این همایتکرد تاامدن او از شهر شیرازو زندان منصور به  شهرلاهیجان رسید و ازگیلان به پادشاهی رسید وبه معضی رسیدن به شاهی باجمع آوری لشکر به سوراخ پادشاه و قاتل پدرش سو ی تبریزروانه شد.وقتی وارد تبریز شد به اواطلاع رساندند که در،کوتم، یا کوه دم هرچه کرم ابریشم بوده معدوم شده.درآنزمان قدیم که(قبلان هم گفتم )لباس زیرمردم روستایان جلگه و گوه نشینان ابریشم بوده نه که فقط لباس زیر بلکه پیرهن هم ازتولیدات خوشان بود. بیشترین مردم درقدیم گله یاکوسفنددار بودن. حتی به تعداد انگشتان دست وپا  بودن .مردم برای خودشان گوسفندداشتن وازَپشم گوسفند می رسندتبدیل به نخ  می کردن ونخ برای خودشان کت لوار درستمیکردن بنام (چوقه۸۳&#x27;-)این پشمبعداز تراشیدن می شوستن خشک کردن با، شانه میک هلال ،یاجداسازی باز میکردن. با دوک می رَسند،نخ، می کردن وهرچه احتیاج داشتن استفاده میکردن.بااین محصول پشمی وکج بامحصولهای دیگرکالا به کالا تعادل یاتاق می‌ زدند.الابا پشم ونخ ابریشم یاپارچه پشمی میگرفتن درعوض کالاتولیدی خودش رابامورد احتیاج راهمدیگر معاوضه میکردن.یامیفروختنان کشورها ی خارجی آزسادگی مردم ایران سوءاستفاده کردن کارخانه ومحصولات خودشان را جایگزین  ابریشم حریرما کردن. حریر ابریشمی یاحریرآنها زیبا تر واریانت کردن مردم ما چون زیبای رادوست داشتن و دارند ابریشم مااز رونق افتاد . بعدپارچه های زخیم مانند کتان خودشان رازیبا وخیم محکم  جای پشم برای کت شلوارجاگزین لباس‌های پشمیخودمان ازگردنه خارج شد.کتان وحریر درقسمت جلگه خیلی زود کت شلوار اصل زندگی ماشد. بعداصلی خودمانبرکنار شد.کتان وحریرهای فرهنگستان را مردم به آنهاروآوردن وبعدازآمدن پارچه‌های خارجی چیزی نگذشت دستگاه های بافتنی هم به ایران سررازیرشد.مردم پارچه های بانام های مختلیف چیت کتان حریر و...وخیلی های دیگر رو آوردن .کم کم نوغان و نوغان داری هاکم شد. کم کمتر روستاها تاپنجاه درصدنوغان  میگذاشتن روزی رسید که روستایی ها به این سال‌های آخرهای انگشتان دست نمی رسیدن .تازمانی که دستگاه‌های بافتنی نیامده بود. تولیدات نوغان درشر ق گیلان  ایران به قوت خودش باقی بود.دستگاههای بافندگی دستی درروستاها منطقه بخصوص روستاها کار می کردادامه داشت بعد ازآمدند ستگاه های بافندگی ازاروپا به این کشو ر .دستگاه های محلی روبه نابودی کشیده شد.امروزهمان نخ  های ابریشمی یاحریر خام راازهمان کشورها بایددست دارز کنیم تا باهزارمینت بیاوریم .قبلان خیلی قدیم ها ازما می خریدن وحالا بایک اسم دیگر بخریم درقدیم هر شهر یک   و قت بیش ازپنجاه درصدمردم نوغان داربودن. ولی امروز  مردم دیگرنوغان داری مشغول نمی‌باشندبه چند دلیل یک باآمدن دستگاه های بافندگی پارچه ها ی ازنازکترین حریر تاقرص ترین پارچه ودوم حمایت  مک دن دولت مردان سوم کارهای سخت فرسایشی کشاورزی کم درامدبودن کشاورزان حمایت نکردن دولت مردان وبد خریدن برنج همینطور باغ چای ونوغان همه این ها خیلی  خالی شدن روستایان به سوی شهرهای  جوانان ما بادیدن کار راحتر درکارخانجات.فرار جوانان ازروستا تنها شدن پدر مادر های پیر ازدست دادن قدرت  ودست کسیدن  نوغان داری اگر چاری  داشتن زمین برنج کاری رازدار می گذاشتن آن پیران هم خودشان به سوی شهر ها میرفتن.؟                         ((رسم برنج کاری از قدیم تا امروزه وتاریخ برنج درگیلان )) قسمت اول _برنج کاری یا شخم زدن زمینی برنج کاری--؟  برنج کاری  برای خودش  یک رسم دارد بایداز شروع  به شخم زدن ازقدیم  تابه امروز همه چیز مرطب منظم باشد نوشتم ،از گاو تاماشینی شدن . ( تمام این کتاب  نوشته های ماشروع ازقدیم است تا امروز یعنی قدیم تاندیم؟) ازقدیم دراولین روز که شروع به شخم زدن زمین می کردن .درقدیم باگاو نر یا یابو بود   فرق نمی کندبااین حیوانات شخم میزدن.صاحب زمین روز اول شروع  صبح می رفت سرزمین برایشان زدن آن روز تاقبل از ظهر کار می‌کرد می گفتن(سُوفته۸۴-)کردن ویا میگویندامروز،سُوفته ،کردیم بیجار را چندساعتی سر زمین شخم میزنند بعد بر می‌گردن به خانه . درزمان که می خوا هند برگردن زن ویا مادردرخانه منتظر رسیدن صاحب وگاو ش هستن. تامراسم این ساعت راانجام هند. زن درخانه یک مشت برنج رنگ کرده بازردجوبه وچندتاسکه ومغزگردو  ونقل نبات یک مشت شالی و جوباساقه (این شالی که درسال گذشته آخرین مشت زمان دورکردن رانگه می دارند برای همچین روزی امروز وکسی هم مشت آخر رابه صاحب زمین تحویل دهد مژدگانی مبلغی پول میگیرد این مشت شالی را بنام مشته برکت نام میبرند) وامروز روز شروع، سُوفته ،آن مشته را به گاو می دهندبعضی رسیدن  به حیاط خانه این صاحب وگاوپهلو هم وامستن مادر یازن آن مخلفات رابرسر این ها می‌ریزند درآن ساعت بچه های کوچکتر ده سال حتی بچه های همسایه  آن دور ور پلاس هستن  سکه هارا ورمیدارند.بچه هامیدانند امروز سُوفته است پول ووسایل  برسرگاو همراه او می‌ریزند. آنها برای جمع کردن پول نقل نبات آن دور ور می‌چرخند. این بچه ها پول گردونقل نبات راجمع میکنند برنج هارامرغان جمع می کنند مرغان هم دراین روزبدون زحمت برای خودشان جشن می‌گیرند.گاو هم دران جشن  شرکت داردومزه  می‌کند یک مشت شالی قسمت اومی شود.چیزی اگر باقی ماند پرندگان بهرمند می‌شوند. مرغان اردک ها توحیاط هم سرو صات برای خوردن کم نمی آورند وپس همه دراین ساعت شادمیشوند.وکسی حرف نمی زند همه‌کمی بیش سود بردن.زن بعدازاین عمل ریختن وسائل ها برسررو گاو صاحب گاو به همراهی طرف دود دادن یااسفند  آتش کردن را باخودش دارد چندتا اسفند دودمی کند چند دور  دورگاو وصاحب  می چرخد دود میدهدتام دم چشم بد نزنند وهرکی به‌کار خودش مشغول می‌شود. مرغ واردک وپرده ها هم به کار خودشان مشغول  میبا شند ؟!)                 (تاریخ برنج درگیلان --یکی ازنویسندگان بنام ،مسعود پورهادی،؟!)درنوشتهای  این نوسندهآمده که درزمان انوشیروان برزویه طبیب برنج رااز هندوستان باخود به ایران آورده است.برنج ازاواخرساسانیان درگیلان متداول بودوقوت غالب مردم آنهارا تشکیل می‌داد از دوره سلو  کیان به‌ویژه اشکانیان درمحدوده ایکه امروز جلگه گیلان نامیده می شود به ویژه درشرقسفیدرود واستقرارانسانی  به صورت جنینی پاگرفت رود اواخر دوره ساسانی منجر به استقرار یک نظام اقتصادی کار آمدتر یعنی تولید کشاورزی (کشت برنج)شد. شیوه زندگی گیلان ها تاآواخر دوره ساسانیمبتنی برضرورت دام وشکارجمع آوری محصولات جنگل بود.این اثر درحوالی سال۳۲۰هجری قمری می نوسد(مرداویج درسال ۳۲۰قاصدی به نام ابن الجعدرانزد برادرش وشمگیر که دربالاد گیلان بود فرستاد واو رانزدخود فرا خواند.قاصدهنگامی اورایافت که همراه جمعی دیگر بالباس های مندرس وضعیت رقت بارسرگرم برنج کاری بود)اگراین خبرصحیح باشددراینزمان کشت برنج درگیلان رواج یافته بود.ازنیمه قرن چهارم نیزاخبارزیادی ازکشت برنج درگیلان هست.درقرن هفتم به طورکامل باکشت برنج درگیلان روبروهستیم.خواجه رشیدالدین فضل الله همدانی درکتاب آثارواحیاءضمن آنکه می گوید درزمان او این ایده رایج بود که برنج رابرزویه  طبیب ازهند به همراه کتاب کلیله و منه به‌ایران آورده گونگی کشت برنج رانیز به تفصیل گفته تاکیدکرد است که ارزش کیفی برنج گیلان  درهمان زمان نیز نیست به جاهای دیگربهتر بود.؟                                          ( گیلان چند نوع برنج دارد  )                        برنج که درگیلان کشت می‌شود ویاشده ازشمارش گذشته است ولی بایدبگویم که از نوشتن  کمی درگفتار ونوشتار بیشتر متوجه می‌شوید.درگیلان  وارقام برنج گیلان شاید حدود۱۰۰ گونه است .آنهارابر حسب بلندی  وکوتاه بهره دسته طبقه بندی می‌کنند.  گروه دانه بلندوکه عمدتا معروف به (صدری) گروه دوم دانه متوسط که به (بی نام) معروف اندوگروه بعددانه کوتاه ازگونه(چمپا)هستند. باگذشت قرنهااقام برنج دچارتغییر وتحویل شد وازباقی شمانده آنها دقیقاً نمی توان گفت کدام یک ارقام اولیه هستند .رونداین تغییرات ازدهه ۴۰ تاکنون شتاب بیشتری گرفته است امروزه کاشت  اکثر آقام بومی که درگذشته از سطح زیرکشت بالایی برخوردار بودندکم شده وازدسته زراعت گیلان هاحذف شده وازبین رفته‌است.مردمگیلان زمانی سه نوبت برنج میخورند وبرخی از آنهاهمچنان به همین شیوه زندگی میکنند تاچهارپنج دهه پیش دربرخی ازشهرهای کوچک وروستاهای گیلان خوردن نان نشانه تنگدستی بوده اگرنانی درخط گیلان پخته میشد،آزارد برنج بود.اصطلاح نان خور دراین خطه ناسزا وتو همین محسبوب می شد.به عنواننفرین به کارمیرفت . یگویند باخوردن نانفقط میسودتاآستانه درخانه رفت ولی باخوردن پلو تاخراسان می توان رفت (گیلانی هایک مثال دارند درباره همین جمله، ،نان تادرسون ،، پله تا خراسان )برنج برای گیلان هاارزش بسیاری داردودرفرهنگ مردم این خطه باورها ضرب المثل هایلایت فراوانی باره آن وجوددارد. گفته میشوددرگیلان۴۰ گونه پلو وچلو۱۸گونه آش وسوپ ۲۲ گونه خوراک۹گونه دسرویک نوع سالاد ازبرنج تهیه می شود. وازمستقات برنج نیافتاده هابسیاری می‌شود.پوست زیرین راباگِل رس فاطی میکنند وآنرادرگِل مالی ساختمان بهکارمیبرنو.دم کرده آن برای درمان ریزش مو تجویز می‌ شود برآیندی خشک کردن برنج وماهی آتش اش می‌زنند. کف طویله درخاک گلدان باغچه هامریزندتاگِل وگیاه از یورش حلزون درامان بمانندوبا سوزاندن آن حشره ها را هنگام شب از خانه می‌راند.پوست نرم برنج را به دام های لاغری دهند تا قوی شوند.یاساقه برنج(کولوش)شیروانی خانه انبار وطویله را می‌پوشانندازآن رسیمان  آویزه وزی دیگی  می‌بافند وازآویزه وزیر یکی را زیرظرف برنج وخورشید داغ می گذارند.دانه های شکسته برنج  رااردمیکنند وبا آن چند گونه نان برنجی فرنی حلوا وشیرینی درست می‌کنند، ،آجیل برای کودکان بابرنج ،،دانه های خردتر برنج  درجه دوراخوراک طیور وماکیانمکنن .باسرخ کردن وتفت دادن برنج درروغن ،برنج بو داده درست می‌کنند که آجیل کودکان است وآن را باشیره یادوشاب قاطی مکنند ونوسی شیرینی می‌سازند.فراورده های برنج نقش بسیاری درخانه سازی های روستایی دارد. گِل را باساقه،پوسته زیر و پوسته نازک برنج قاطی  میکنند ودیوارهارا با آن می‌سازند. به گدا، ملاوبرایفطریه نذری برنج میدهند .برنج درمراسم و آ یین ها بیشترین نقش رادارد. اولین خوشه بریده شده را روی درودیوار انبار و به نیت افزایش برکت وآویزان میکنند. آخرین مشت ساقه برنج رابه نشانه تبرک نگه می‌دارند ودر روز آغازکرد سال آینده به‌گونه میدهند. هنگامی که عروس پا به خانه داماد می‌گذارد روی سرش دانه برنج می‌ریزند. به بیمار آش برنج  میدهند.برنج درگذشته واحد پرداخت ها بود واغلب آن را به جای پول ملاک قرار می‌دادند. سهم مال الاجاره ومالک  را با برنج پرداخت میکردن مددکاران مزرعه،نجار،سلمانی وآهنگر رابابرنج میدادن.برنج وبرنج کاری درگیلان مبتنی بردار آیین ها ادبیات ویژه ای است. مردم گیلان باگشت برنج درآمیختن  آن بافراورده های طبیعی الگویی غذایی رادرسالیان دراز سامان دادند که ازنظر تنوع  وطنم ویژگی های منحصر بفرد دربین غذاهای ایران دارد.؟!     (قدیمی ترین سندی که از وجودبرنج درگیلان و مازندران خبر می‌دهد ازطبیب طبرستان علی بن سهل بن الطبری است)که زمانی دبیرمازیاربن قارن ،اسپهبدطبرستان بود.بعد به خدمت معتصم بالله) خلیفه عباسی ومتوکل درآمد.بهگزارش ایسنا،اودرکتاب فردوس الحکمه که درسال۲۳۶ هجری قمری نوشته شده پس ازذکرقوه ی،تغذیه برنج آورده است،. (دیدم درشهرستان برنج کهن‌سال برآن گذشته بود) دراوایل قرن چهارم درحوالی مربوط به حاکمیت آل زیاد نیزنشانه ای ازبرنج کاری درگیلان به دست آمده است.گیلان ومازندران از مهمترین خاستگاه های کشت برنج درایران هستند . اززمان آشنایی گیلان ها به کشت وتولیدبرنج هیچ مدرکی دردست نیست ؟!)       ((کشاورزی وبرنج کاری شمال کشاورز))   کشاورزی وپرزحمترین ومشکیلترین شغل است بخصوص کشاورزان شمال کشوروخطه جنوب ساحل دریاخزر تمامی کشاورزان کشور درهمه جا کشاورزی دارند درهرنوع کشاورزی میکنند  شغل شان کشاورزی است . این شغل ،شغلی سخت استکشاورزان مردمانزحمت کش هستند .ازاوایل صبح تاشب یعنی ازصبح تا دم غروب تو افتاب خمیده پشت به آفتاب داغ این بندگان خدا زحمت می کشند همهکشاورزان بنده خدا ها توافتاب هستن  و زحمت می کشندخیلی سخت است  وحالا کشاورزان برنج  کارخطه شمال جنوب ساحل دریاخزر خیلی خیلی ازهمه جایی دیگر کشاورزان سختر است.چون زن ومرد شمال وجنوبی ساحل دریاییخزر پشت شان به آفتاب داغ سوزان وا برهنه تا زانو توآب لجن ومحیط  منطقه رطوبت ،یک لحظه حس کن جایی او  وبه بعضی روزها رطوبت طاقت  فرسا وبسیار فرسایشی وبسیاری پرزحمتاست .چراکه گِل  وآب خاک تمام دن استخوان شکن  ورطوبتاستخوان پوک کن کشاورزی این خطه شمال خیلی خیلی سخت میباشد. ودردیگرشهرها واستانها این چنینی نیست یعنی رطوبت منطقه جنوب ساحل دریاراندارند.(گفتم زنهای شمال از صبح خیلی زودتا تاریکی شب زمین کار می کنندتا آفتاب پشت کوههاپنهان نشده برنمی گردن به خانه شاید شما هافکر میکنید که دیگرخیلی دارم گذاف گفته باشم وزیاد دیگر تعریف اززنهای شمال کرده ام .)اگراین جورکارنکنند یعنی ازاول صبح زودهنروز روشن نشده میرند سرزمین هستن برای نشاء فقط نشاء نه بلکه ازشروع روزاول نشاء تاوجین دوم بیش از وماه این زنها برای رفتن سر زمین تو آن آفتاب پابرهنه توآب لجن کارمیکنند تا بتوانند دراین دوماه کارتمام کنندبخصوص آن کسی  که زمین زیاد دارد . یعنی  کسی بیش ازیک هزار درز (بیست هزار متر)زمین برنج کاری داشت  باشد. این زمین را باصبح زود می‌روند ویاور کمک می‌کند ویا پول می‌دهد  تازود ازنشاء تا وجین تمام می‌کند.  قبل از برنج سبز، بار،دار شود اززمین بالا بیاید. چونبرنج سبز (حامله گفته)می‌شود زمان خوشه بیرون کردن است.باید ازداخل زمین بیرون بیاید .وقبل از شروع نشاء بایددور تادور یک(خال یا کله)مرزها راگفته  میشوداماده کردتا مشخص شود برای نشاء می گویند (دِیمَه وتمیز )کردن  بعدازاینکار نوبت(پاسین یادامرده ) کردن می باشد این کار از یک نفر تا بیشتر بستگی دارد به زمین که جایی که برای هموارکردن زمین برنج کاری دارد ،،خال،،باید گِل کشی دارد تاهموا زمین یک سطح شود تا با کمترین آب به همه جازمین آب برسد.این کار هم همدیگرکمک می‌کنند تازمین راهموار  وآماده کنند .برای روزنشاء دامرده کاری یکسان سازی تاروزکه کم آبی سندن با کمترین آب زمین یک نواخت به همه جاهاآب می‌رسد . وبعدازآماده سازی زمین که فردا یاور داشته باشید آنهم (تُم)باید به بیش از بیست سانتیمتر باشد تایاور بشما برسد همه‌چی باید مهیاشود .تایاور بدهند.(چرا می‌گویند یاور هر چندخانواراز۱۰ تاهرچه بیشتر که باهم جورند یافامیلان یکنفرزن زرنگ وبرنامه ریزی کاری دارد ازخودش ردیفه کار رامیداند یا بلد است زنها حرفش راقبول دارند انتخاب میکنند سرعمله یاسردسته قرار می دهندهر چه اوگفت همه گوش می‌دهند.گوش بفرمان اوهستن اوهم نگاه به تُم طرف میکند وحتی زمین طرف نگاه می‌کند تُم زمین آماده است  چند روز تادو روز جلو تر به صاحب زمین خبر میدهد(فردا یاپسفردا)نوبت یاورنشاء شماست صاحب زمین از امروز تاروز نوبت هرکاری عقب افتاده را جبرانکند برای آن روزآماده کند.صاحب زمین هرچه زمین دارد آماده می‌کند. سردسته هرچندتازننشاءگ  احتیاج دارد مقدار زمین   که برای نشاء لازیم است می فریستد.یاهمه زمین اماده نیست  به اندازه زمین اوزن یا یاور میدهد آن زنها را برای چند نفر زمین آماده کردند تقسیم می‌کند آنهای که اعلام آمادگی میکنند  می‌فرستد.صاحب زمین ،زمین نشاء راآماده کرد  روزقبل ازنشاء تُم رامیکند  درداخل،خال، تقسیم می‌کند هرچندمتر فاصله یک( پنگ یاچنگ۸۵&#x27;-) تقسیم می‌گذارد تاصبح زودزن صاحب زمین و زنها آمدن معطل نشوند تا صاحب زمین  بوقتش بتواند برساند. زن صاحب زمین  را(خانقازن ۸۶&#x27;-)نام میبرند خانقازن که فردا نشاء گر دارد آن روزدوساعت زودتر ازسرکاربه خانه برمی‌گردد. چون غذای صبح فردا رابایدآمادهکند نه فقط برای این است بلکه برای همه این جوری است. آن زن یعنی ، خانقازن،درآن شب تاپاسی ازشب بیدار میماندتاغذایی صبحانه فردا نشاءگران راکه بسیار مفصل است آماده کند این  غذا خودبه خود یک عالمی تعریف کردن دارد. وآن شب ،خانقازن ،خواب ندارد وخواب برای این زن آن شب حرام است. ونه برای یک زن بلکه برای همه زنهاکه فرداروز نشاءگردارندشب قبل این صاحب زمین  خواب ندارند.و تمام کسی که فردانشاءگردارند آنشب آرام ندارد تاپاسی ازشب برای درست کردن غذا بیدار هستن. تاپاسی ازشب بیدار است  وصبح زود بعداز آذان صبح خانقازن نفر اول باید سرزمین باشد بعداز آذان  خواندن نماز تمام کارها را به شوهرش رهنمایی می‌کند کهقبل از زنها برای صبحانه بیایند چه کاری انجام بدهد وخودش درآن ساعت صبح میرودسرزمین.این زن توآنشب بایدچند نوع خورشت درستکار  پختن برنج ودم کردن چای صبح را وگرم کردن خورشتهارا شوهر یادختری زیر ۱۵ سال اگر داشت ازانجام می‌دهد وگر شوهر خورشت باید درست کنند  سر سفره باید باشد.زنهای نشاءگردرآنسفره بایداین نوع خورشت ها باشد (مثلان-قیمه ویافسنجان از این ودوتا خورشت یکی بایدباشد  وقورمه سبزی ویا توشواش،ازاین دوتا یکی باید باشد بویه هم گفته میشود وهمراه با ماهی شور یا اشپول ماهی با باقله خام  سیر مغزگردو کوتلیت یا(پنیر واویچ  یانیردابیچ ۸۶&#x27;- گفته میشود)می‌گویند(شیرین قاتوق۸۷&#x27;-) ویاحلوا خانگی این حلوا باید خیلی شیرین باشد. حتی همان شیرین قاتوق که ازقیصی میباشد بعدازخوردن غذا ،صبحانه، چند دانه قیصی ویایکب دوتاقاشق آب شیرین ازقیصی حتی قیصی نباشد ازحلوامیخورند باید این دونوع  شیرینی سر سفره می باشد . ودلیلی خوردن  بعدازغذا این شیرینی چه هست وچرابعدازغذا میخورنداین عمل رانمی دانم(البته شاید بعدازغذا می خورند چون سرزمینخم می‌شوند حالشان خراب نشود ویاغذایی که خورده اند بر نگرانند به بالا.اگر صاحب زمین این غذاها آدرست نکند آن سال وسال بعد دیگراورا درجمع خودشان نمی اورند وبرای او نشاء  نمی‌روند این کار ها برای همه است امروز برای این شخص وفردا برای کسی دیگر فرق نمی‌کند.پسهمه اینجاها رادرست میکنند .شاید همه یک جور خورشت درست نمی‌کنند  وزنها(سفارش میکنند که یکروزقیمه درست کرده‌اند روزبعد فسنجان  باشد وزنها بیشترین وقت ها به ،خانقازن،سفارش میکنند ودرست کردن خورشت فردا رامیدهند.تاخوردن هررزو ازیک نواختی خورشت نباشد وخوردن غذا یک نواخت زده نشوند .جوز این کارکه خودشان سفارش میدهندباقی از خورشتها ازنام بردشده آماده می‌کنند. واین شیرین قاتوق یاحلوا برای هضم  کردن غذابه قوت خودش باقی است .چون ازسر کار آمدن  گشنه تشنه هستن غذا زیاد می خورندشایدهم توزمین تو آن آبگِل رطوبت کار می‌کنند  اینشیرین قاتوق جلوگیری ازرطوبت یازیاد خوری باشد من احتمال این می دهم باز نمی دانم .ولی هر وحده غذایی صبحانه چه سفارش  بدهند چه ندهند این شیرین قاتوق  درسرسفره وجود دارد.)خرج یک روز نشاء گر۱۵نفره کمتر ازیک روزجشن  یک پاگوشاهی عروس نیست فقط صبحانه نشاء گرها  همراه نشاءگر ها تُم رسان به زنها کار مردها است وتُم کن  صاب زمین است وکمک تُم کنهم داردبااین که روزقبل صاحب زمین تُم اولیه صبح مورداحتیاج را تافبل از صبحانه شاهد توسط روزراقبل ازنهاررامیکند بین زمین‌ها که صبح نشاء میکنند.زمانی بخشیدن هردوسه متر چپ راست که زنها شروع میکنند به نشاءگرهاتُم مورداحتیاج زنهارا میگزارندتا به‌دست رست زنها بتوانند وردارندتاصبحانه خوردن تُم باشد .بردن تُم (تُم وتُوم)گفته می‌شود اما بردن تُم ازمخزن تانزدیک نشاءگران این طشت بزرگ یا (سُوعَه ۸۵&#x27;-) هرچندتاپنگ تُم توطشت بزرگ  میگذارند می کشند میبرند ویا چندتا پنگ تُم داخل، سُوعَه،میگذارند این سُوعَه راکول میکنند میبرند ،خال،مورید نظر داخل خال می چینند زنها طشت دارن کوچک کشاورزان می‌گویند تُم طشت (فارسها می‌گویند استانبولی)این طشت کوچک هرزن یکی دارد به‌اندازه  مقدار ی که بتواند حرکت دهد از تُم ورمیدارد اینطوری هرکی ازخانه می یارند بعد زنها مقداری تُم را درطشت نگه می دارند وازطشت کمی ور می دارند هر چند تادانه یارانه سبز را بافاصله ازبیست  تا بیست وپنج نشاء میکنند این طشت برای کار دیگر بکار میرود یعنی پاسین شوده رازنهاحرکت میکنند جاپا چاله می‌شودناهموارراباطشت هموار میکنند تاتُم یابوته ساقه نشاء خالی نباشد .خانقازن سرزمین است شوهر توخانه غذا راگرم می‌کند آماده می‌کند تا زنهای نشاء گر هابیایند غذا داغ باشدبخورند. ؟( زنهای نشاءگر همه دختر جوان نیستن ویاپیرنیستن ؟ توزنها، زنهای بچه دار وحالا هم هستن .این زنهایحامله درزمان نشاء دراینجمع یاوری ویاهمراه زنهایی دیگردرنشاء کردن و جین زدن  هم پایی هستن . تواین مدت نشاء زایمان میکنند پس از ایمان ده ر تو خانه هستن بعد از ایمان ده روز  که می‌گویند (ده چهله) بعداز ،ده چهله،شسته می‌شود روزبعدازدهه یا ده چهله،آماده می‌شود برای سرکاررفتن .این مادران که تازه زایمان کردن روزی چندباره این فرشته پاک تازه به‌دنیا آمده شیرمیدهد. این مادر ها همان چندروزهای اول تاقبل از سرکار رفتن قبل از،ده چهله،باران دل ازآن جگر گوشه رابا نوازش به صورت لطیف نرم  ولطیفتر ازگل برگ اورااین مادر می بوسد وبعداز ده چهله سرکار رفتن  دیگر آن گل برگ رانمی تواند مثله قبل ده چهله ببوسد  چون بالب خشکیده شده ومادرودست باآب گل‌آلود که شکسته دیگر حتی نمی تواند صورت جگرگوشه رادست بکشد یا بادست نوازش کند آنصورت بچه‌اش لذت ببرد.ونه این مادر بلکه تمام مادرانه بچه های شیر میدهند نمی‌توانند صورت لطیف رابرای مادر بودن استفاده کنند .فقط بچه هاراروی زمین شیر میدهند. به قدقیافه فرزندش رانگا میکنند که زودترشیربخورد ازاین گرماببرند.کدام مادرراضیمیشود با آن لب خشکیده یاباآن آبگلالود دست شوسته به صورت از گلبرگ نرم ترسناک‌تر دست بکشد این مادران روزی چندین بار سرزمین تو آفتاب داغ به این بچه هاشون میدهند. این زنهای کشاورز شمال کشوراین مادران زحمت کش در روزچند باربه بچه جگرگوشه هاخودشان راشیرمیدهند یک بارقبل بروند سرکار  صبح زود یک بارهم دروقت خوردن  صبحانه یکبارمابین صبحانه وقبل ظهر ووقت ظهر آمدن  یک وقت هم وقت رفتن بعدازنهارویک وقت هم موقع عصرانه خوردن بعددیگرشب ازسرکار برگشتن .واین بچه را برای بردن شیر سرزمین برعهده بچه های زیر۱۵سال خواهر وبرادر باشد یاعمه خاله یا پدر به میبرند .؟این مادر خسته آفتاب خورده تمام بدنش ازگرماوعرق کرده بااین حالت آن بچه را شیر می‌دهد.این زنانجلگه ی هابااین وض زندگی بچه کوچک نوزاد تازه بدنیاامده  سرزمین هوای گرماین مادر اوراشیر می‌دهد ولی نمی‌تواند نوازش کند دلش می خوادلذا نمی‌تواند. حالا کمی بهترشدن است ماشین  آمده تمام کارهاکشاورزی را ماشین  انجام می‌دهد فقط مرز کردن رابانیرو انسانی انجام میشود  باقی را ماشین انجام می‌دهد همه این کار ها درقدیم همین زمین هارامردها شخم می‌زدند با گاونر بانیروانسانی  نشاء رازنها انجام میدادن.ازکشت کاشت تابرداشت ازسر زمین  تاخانه انبار بدون هیچ وقفه است.حتی این مردان زحمت کش زنان مردان گیل مردان کشاورز برنج کار شمال انجام میدادن.؟!           (خشک کردن برنج باساقه تاخرمن کردن )      خشک کردن برنج را باساقه.، درقدیم برنج راباساقه خشک میکردن  .این سا قه را فارسی می‌گویند ،شالی ،این نوع خشک کردن با ساقه یک مراسم هاوارد بایدهمه را جدا گانه بایدتوضیح داد .برنج بعدازدروکردن مشت ،مشت روی ساقه برنج که داخل زمین باقی می ماند  می‌گویند (اشکل۸۷&#x27;-)برنج دروشده راروی ساقه یواشکی می‌چینند  همینطور می برند روی اشکل چیده می‌شود تایکی دوروز هوا وآفتاب بخورد کمی خشکتر شود درانباریا (کندوج۸۸&#x27;-) ماندگاری داشته باشدبعداز دو روزآن مشتها راجمع میکنند  آن جمع شده رابنام درز یادسته میباشد هردسته.ازغرب لنگرود تا لاهیجان وشرق آستانه اشرفیه حتی سیاهکل تواین قسمت منطقه  هردسته شش جفت تا دوازده  جفت  یک درز میکنند البته  متقییر است  شرق لنگرود بطرف رودسر  چا بکسر ومنطقه املش  هر دسته یا درز ۲۲جعت  یعن ۴۴مشت می باشد وقتی به‌خانه یاانبار برنج  درز  ،شالی،یا کندوج  می سازند بزرگ خانواده می‌داند که کدام درز هاراباید به داخل کندوج ببرند واززیربچینند کدام راازاول بایدخشک کنند آن قسمت شالی رارو باشد . که زود تر برداشت کنند وبهم نخورد.؟خشک کردن برنج باساقه قبل ازاینکه برنج چطور باساقه خشک میکردن راتوضیح بدهم بایداول جایگاهی که این برنج خشک میکنند .(چطور است  وچه هست بایدازریزترین تا درشت باید توضیح داد چو ن این کتاب ازاسمش معلوم است رسم واداب  فرهنگ پس بایدکامل توضیح دادخواهم داد) هرکشاورزی که بایدبرنج خشک کند بایدجای خشک کردن داشته باشد . یعنی بیشترین کشاورزان دارای دواتاق است  وخیلی کم دارد که یک اتاق میباشند. چون کشاورزان خودشان صاحب ملک نیستن  همه کشاورزی مالک ارباب دارد( در قدیم ملک ارباب رعیتی بود) کشاورز رعیت بودن  برای همین خانه ها مال ارباب بود .ارباب هاخانه هارااین جوری می‌ساختند دو اتاق یک بزرگ برای خشک  خیلی کم یک اتاق  باشد واتاقی که برنج خشک میکنند خیلی بزرگ است یعنی طول وعرض ایناتاق ده متر در ده متر (درباره این اتاق ده متر در ده متر توضیح خواهم داد ) بعضی ها ده متر در هشت متر  همدیده شوده  ولی بیشتر ده درده است  آنهای که اتاق کوچک است برنج خشک نمی کنند .البته شنیدم این اتاق کوچک راصاحب خانه که در آن زندگی می کنندساخته است لازمه خانه هارا رعیت خودش ساخته وبنام ارباب یابااجازه ارباب.؟ چون درآن اتاق کبرنج خشک  میکنندبزرگ  بابد۱۵۰کیلو برنج خشک شوده بدست بیارند . (درمنطقه شمال مخصوصاًشرق گیلان هر ۱۵۰ کیلو یک  خرواربحساب می‌آورند. بعداز سفید کردن برنج۱۵۰ کیلوبایت بیاورد تا زندگی بچرخد .پس باید اتاق ده متر باشد این اتاق باارتفاع حدعقل چهار نیم متر می باشد.یک متر قبل ازسقفبامبرید چوب یا بهتر بگویم الوار یاتنه درخت  بنام( خَرُک ویا خارک ۸۸&#x27;-)دار این ،خَرُک،دار مانند پارالل دو چوب راست ومواضی هم بافاصله یک نیم متر  بستگی دارد به صاحب خانه این فاصله شاید کمی کمتر هم باشد. دوسر این خارک دار(یاپارالل)دوطرف سر از بیست تا سی سانتیمتر دیوار دفن است. ونیم  تا هفتاد سانتی متر از سقف خانه فاصله دار یاخالی می گذارند بخدوجهت یک درزمان آتش  میکنند تاگرما بههمه با برسد ودوم چوبی است  بنام(خَرُکچو یاخارکچو۸۹&#x27;- ) این  ،خارکچو،اندازه به فاصله آن  دوتا ،چو، پارالل  قرار دارد اندازه است یعنی یکنیم متر قبلان گفتم  این خارکچو یکسرش تیز است مانندسیخ وبرنج هارادرزمان در کردن مشت مشت میبرند بایک ساقه برنج  آن مشته را  میبندند تا ریخته پاچ نشود وهم رویساقه وهم دروقت جمع کردن وهم برای آن مشته  رابه سیخ یاحترکچو زدن خوباست. این برنج رامانندگوشت به سیخ میکشند آن جایی بسته را  به این خارکچو می‌زنند هر خارکچو ازبیست وپنج تاسی تمام‌شده یکخارکچو می‌زنند. چوبی دیگری است بنام ( برنج دُخاله ۹۰&#x27;-)به طول سه نیم تاچهار متر نوکش دوشاخه است  برای بردن بالا خا ک چو که برنج یا شالی را مانند گوشک سیخ زده شده است را بالابکشند(یک نفر خارک چو یا چوب که  مشته های برنج به سیخ کشیده شده را سرپا نگه می دارد نفر بعدی آن دُخاله را به وسط خارک چو دوطرف به یک اندازه باشد روی دُخاله  قرار بگیرد تا بتواند بالا ببرد برروی خارکدار قراردهد بنماند محکم و تو این اتاق  با همان فاصله چندتا خرکدار قرار دارد  مابین سقف خانه با برنج که روی خارکدار قرار دارد نیم متر فاصله داردتا گرما آتش بهمه جای این برنج برسد .روی این  خارکدارهاچپ وراست ازآن خارکچو که بابرنج میباشد قرار می دهندتاسرتاسرخارکدار پرشود.آن برنج ها مانندلباسها ی که برروی طناب آویزان میباشد. این برنج هااول بهسیخ می‌کشند عنی خرکچو یاچوب می‌کشند بعد به‌روی خریدار ادیان  میکنند.این برنج بعدازاینکه آویزان کردن ازبیست  تاسی روزتو آن اتاق آتش میکنندالبته فقط برای برنج خشک کردن آتش نمی کنند بلکه این کشاورزان دراین فصل درآن اتاق زندگی میکنند.آتش درآن اتاق غذا درست می کننداین بنگان خدا دراتاق زندگی میکنند. َاین برنجها براثرگرماآتش ودود تو مدت بیست تاسی روزبستگی به آتش کردن داشت تاخشک شود.بعدازخشک شدن برنج دردناک مدت  ویااگر مورد احتیاج باشد شاید زودتر هم ازوضعیت برنج را خرمن میک دن .درزمان قدیم  مثل امروزی هاموتورخرمن کن نبود مردمباوسائلابتدائی مانند یابو و،اسب،ویا گاونر وچوبی بود بنام(جوکویاپایه۹۱&#x27;-) هردونام را درشرق گیلان اسم میبرند .درصدا زدن(جوکوویا برنج پایه )گفته می‌شود. برنج هرچه بیشتر خشک شود برای خرمن کردن راحتر است بخصوص کس که اسب یاگاو نر نداردبرای خرمن کردن وبا جوکوخوشه های برنج راجدا میکردن خرمن کردن .بعد از خرمن کردن  جدا سازی شلتوک ازساقه .نوبت گرفتن کاه های درشت بلندو بعد کاه های کوتا دسته کردن کاه.وبعدنوبت باد دادن جو کاه ریز یا خوردکاه مخلوط قاطی میباشد باد میدهند .واگر باد نباشد این شلتوک ،جو، رابا(چوپاره۹۲&#x27;-هَواتَن۹۳&#x27;--) جوری این شلتوک رابا چوپاره باد یاهواتَن که جو یاهمان شلتوک از کاه جداسازی  میکنندکه خاکسترکاه چیزی واثری از خاکسترباقی نمی‌ماند.بعداز جمع کردن جومی برندبرای سفیدکردن .(درقدیم مثل امروزه  همچی با ستگاه یاموتور نبود درعددچند دقیقه برنج خرمن کردویا دریک ساعت چندین کیلو برنج  را سفید کرد)درقدیم کنگاه نبودوموتو ر خرمن کن نبود بعد از خرمن نوبت سفید کردن است   آن زمان وسیله ای ،بودبنام (اُودنگ۹۴&#x27;-)این اُودنگ، دونوع  بود یک نوع  اُودنگ باآب کارمی کرد ونوعی دیگربانیرو انسانی کار میکردبنام (پادنگ )اُودنگ این وسیله یک چیزی است مانندالنگ کلنگ ته النگ کلنگ پره ی  دارد این پرههاتوآب است مانند آسیاب آبی کار می‌کند ولی آسیاب آبی این آسیاب کارش اردکردن است درشهرهای دیگربوده .ولی این آسیاب راه انداختن النگ کلنگ  کندن پوست برنج  بود .کله النگ کلنگ باندازه دیس یاسینی کوچک بود پُر ازمیخ بود بلندی قدمیخ حدوداًتابیش ازده سانتیمتراست.جو داخل پاله است کله اُود نگ ازبالا داخل چاله وارد می‌شود ویک نفر جو داخل چاله را زیر رو می‌کند  هراُودنگ یک کارگر یامتصدی دارد. صاحب جودرروز پوست کندن دوتاسه نفرهمرایی می‌شوند صبح زود بعداز نماز دو سه نفر خودشان هستن  با متصدی سه چهارنفردرآن روز تو اُودنگ کارمیکنندتاشلتوک راسفیدکنند.هراُودنگ یک متصدی برای تنظیم آب هستن که تاآب یک نواخت وارد اُودنگ شود. کم زیاد شدن آب خسارت جانی به باربیاورد .(درمسیر آب ازرودخانه تا اُودنگ تو این مسیر یک وقت خار خاشاک جلوآب بگیردیا کسی آب رااحتیاج داردجلو آب را ببندد یاکم کند. (آن آب باسرعت که به پره ضربه می  خواهدبزندکم شود پره سست میشود پره آهسته کارمی کند دست زیر روگرخودشو تنظیم کرده باسرعت اُودنگ.)    برخورد آب به پره حرکت اُودنگ یاهمان النگ کلنگ وکسی که مسئول  زیرروکننده ،جو،یاشلتوک داخل چاله است دستش خطرگرفتگی میخ اُودنگ دا رد. بایدکسی این مسئولیت راقبول می‌کند.واین کار راانجام میدهد بایدوارد باشد. وزرنگ وفرز باشد تاقبل ازاینکه کله  اُودنگ به پایین برسد اوزرنگی کند شلتوک داخل چاله رازیر روکند ودست از چاله بکشدتا کله اُودنگ به دستش آسيب .  یعنی اگرکله اُودنگ با آن میخها به دستش برخورداند موچ دست را می کندخیلی ها ازاین راه دست را ازدست داده اند.ازاین دوسه  نفرکه دراُودنگ در آن روزمشغول هستندهرکدام برای خودشان مسولیتی دارند ویکی بهم زدن شلتوک داخل چاله ویکی حمل نقل وجابجایی کیسه های شلتوک وبرنج  بوده یکی برنج کیسه پوست برنج ،،سبوس،،راجمع جور می  کند ومتصدی وظیفه تنظیم آب است . هرکدام برای  خودشان کاری دارند آن روز تاشب  ۱۵۰الی </description>
                <category>حیدر پور آقاجانی</category>
                <author>حیدر پور آقاجانی</author>
                <pubDate>Tue, 28 Jan 2025 21:15:05 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فصل سوم</title>
                <link>https://virgool.io/@m_10861104/%D9%81%D8%B5%D9%84-%D8%B3%D9%88%D9%85-cdyw1jojhpj6</link>
                <description>((آداب و رسوم فرهنگ شرق گیلان))                               (ازسفید رود تاپلورود)  __رسم واعتقاد مردمشرق گیلان __ این مرسومات درشرق گیلان خیلی چیز هارا نوشتم این رسم قبلان دراین دفتر اوردم برای جمله هایم تکمیل شود آوردم چند جمله،ی،می آورم  دراول هرماه بعداز بیداری بزرگ خانواده مظهر سپهربالاخانواده زن وهمسروبخصوص مادر بعداز هر ماه روز اول هرماه برای گرفتن وضو بحیاط می روددرزمان رفتن برای وضو به همراه خودش یک لیوان یاظرف آب وقران درداخل سینی یادیس می‌برد بعداز برگشت وضوظرف آب می کندچند شاخه شمشاددرشمال این درختچه فراوان است می کندهمراه قرآن‌های آنها داخل سینی بالامی آودر وپااول رابه پله یاایوان می گذارد چند قطره آب به چپ راست میریزدوقران رامی بوسد . قبلان هم توضیح دادم تحویل سال هم همینطور .ولی از۱۵تا۱۰روز مانده به سال نوتحویل سال یعنی قبل از عید .چند گروه هستن در مدت چندروزآینده  قبل عید این چندگروه برای شادکردن مردم ودرقبال این عمل شاد کردن مردم برای خودشان هم کسب درآمد می کنند وچیزی بگیرشان می آید.این گروه از همین مردم هستن بیشترین افراد بی بضاعت ودست تنگان جامع می باشند .درآن زمان مردم روستا جای نداشتن برای تماشا همین چیز ها بودبرای سرگرمی وبازی می آمدن مردم سر گرم می کردن  دم غروب می آمدن  تو تارکی با چند تا چراغ  تا شناخته نشوند. بعدن همه بازی هارا نام می برم و امروزیها می‌ گویند تاترخیابانی و یا نمایش خیابانی نام این گروه ها خواهم تعریف کرد.درقدیم خیلی چیزها رسم هابوده که امروز نیست .همه چیزها ازاین رسم هاخوش حال کنند مردم بود دیگرنیستازبین رفته .ازما گرفتندویاازمد افتاده ویا برداشت شده است. (البته مقصرمردم هستن گذشته ها رازودبه فراموشی می سپارندانگارنهاینمردم در گذشته بودن.)درگذشته خنده ای یا شادی  ورقصیدن و...ووانقدربا خودشان درگیرند باخودشان قهرن، آنقدر گرفتا شدند تو فکرند هروز یک جورهایی خودشان درگیرهستن حال زنده هستن.امروز زنده هستن دیدن نمی خواهند بدانند کی بودند وای بحال بعدی ها.بازن بچه خودشان می خواهند حرف بزنند دعوا دارنددوست ندارندیک لحظه بازن بچه خودش حرف ملایم  یاهم فکری کنند.همیشه بااخم تخم ودرگیر هستن.انگار این زن بچه کسی دیگر استبازنبچه دوست نیستند.اینها باکشت کشتار ومردن بدون شادی جامعه عمل کردن .(یک جوری باهزاران یک بهانه ی اینشادی هاراو سرگرمی هارا ازمردمگرفته شده باهمه همیشه بااخم تخم صحبت میکنیم )بچه های ما آیندگان ماآنهایعنی شادی های قدیم رانخواهند دیدوحتی شنیدن برای آنها انگارخواب دیدن است بسیارنادرخواهدشد .یا کسی درکتاب مانند این کتاب وتاریخی خوانده باشد یاازدهان به دهان به گوش برسد(وگفتم در قدیم یعنی درسال۱۳۵۷ قبل انقلاب چندگروه بودن برای شادکردن وسرگرم کردن قبل ازعیدمیا مدن وازدم غروب تانیم های شب خانه بخانه  روستا بروستامی رفتن هرگروه یک نوشهر برای خودشان داشتن.آفتاب غروب می‌کرد این گروه‌ها ازاول  روستا به روستا وخان بخانه میرفتن ازهر خانه بازی درمی‌آورد از هرخانه و صاحب خانه بستگی داشت به صا حب خانه ب نج یا تخم مرغ وتعدادی تخم مرغ می گیرفتم .تنهاگروه ی که روزی آمدن بنام درویش  می گفتن این گروه دونفر یابه نفرمودند آیت گروه روزمی آمدن ازورودی حیاط شروع به خواندن باصدا بلندمی خواندن اولین بیت اول یک بسم‌الله رحمان رحیم میگفتن  این(رسم گروه های نمایشی  یا تاترخیابانی ولی اين دونفر   اول زبسمه الله رحمان رحیم /_دوم می دهم سلام به صاحب خانه عظیم (یکنفرتنها)بعدن می‌گویم به  صاحب خانه یه کلام/_خبردهم به صاحب خانه عیدامدومبارکتان (دونفری)عیدآمدوعیدبزرگ مژده  /_دهید ایدوستان سال نوآمده ۲/_باآمدن نوروزنوسال خان آمده /_بابهاران آمده باد بهاران آمده/_(دوتایی)نوروز سلطان آمده /_باغو چندگل درزمستان آمده۲/_باد بهاران آمده ___بادبهاران آمده۲/_(تنهایکی)عید بزرگآمده __مژده دهید ای دوستانرا __نوروز نوسال خان آمده /_(دونفری)نوروزسلطان آمده /_نوروزنوسال باشدمبارک /_نوروز شماامسال باسدمبارک مبارک /_سال نوباشدبرای صاحب خانه مبارک/_تبارک باد بهاران این سال نومبارک/_(تک‌نفره )به یاسین وبه طاهاوتبارک/_خدایااین سال نوراکن به صاحب خانه مبارک /_(دونفری)نوروزسلطان آمده __گل درزمستان آمده/_ (یکنفر)باشدمبارک برشما___این سال نوباشدبرای شما مبارک__چندتابکونیم این پا آن پا/_دس دکن جیب مبان۶۲&#x27;-/_بَدَه مزدایندرویشانان __ایصاحب خانه باخدا/_این سال نوعمرصدسال ازاینسال هاتان/_(دونفری)  باشدمبارک برشما__باشدمبارک برشما (تنها تک ) نوروزنو سال خوان آمده /_گل درکلستا ن آمده/_چندبَزَنَم این پا آن پا/_می مِرهَ بَده راهی کن درویشان (دونفری)ای صاحب خُونَهَ باخدا/_دَسَ دَکن جیبَ میان/_دربیاریَه تومان/_ هدِن بهَ ماراراهی بکن این نوروزنوسال خُونَ/_نوروزسلطان بَمهَ ای صاحب خُونَ/_گل د گلستان بُمه ایصاحب خُونَ ۲بار(از۶۲ تا ۶۳ &#x27;-)  ( گروه دیگری ازاین نمایش گروه ها بنام رابچره)   رابچره یک گروه پنج تا شش نفره می باشد یکی ازآنها یک چوب  که باانوع پارچه های رنگی شبی آهو یاالاغ در آورده است .یک نفربر روی اوبه عنوان سوار به آهو است یکی می‌خواند ویکیدایره وضرب میزند ویکیهمبار برخودشان می‌کنند که تخم مرغ وبرنج میدهند اوحمل میکند؟و وارد حیاط خانه میشوند دست جمعی که همراه اینها بچه ها  وجوانان  زن مرد باشنیدن صداضرب دایره بعض وقتها ویلن دارنددراینمدت ده پانزده روز قبل از عیدشاید به دوتا سه تابار ازاینتاترخیابانی درشب بیایند ومردم که با اینها  پشت سراینها جمع می‌شوند کم نیستن  وآنها بادست زدن از این هایلایت می کردن واینگروه شایدتانیم شب تو روستاهاخانه بخانه  دورمیزننددر یک شب به دوروستا کوچک ویک روستا بزرگ بروند وشعر که به کار میبرند مردآهو سوار باچرخاندن آهو به چپ راست یا پریدن اینآهو بکارمیبرد  (مانندترکها  این آهو آنها،،تکم،،دارند این ، تکم، بز یاخراست یکنفر پشت پرده بادست اوراچپ راست پایین بالا می‌کند به زبان ترکی می‌خواند وآهو پشت پرده نیست فردی برپست آهو سوپراستار سر ودم آهو میزان است فقطمردسوارکارازگردنآهو تادم پوشانده شده باپارچه ها . شایددههاتیکه پارچه رنگی وپاره  آویزان است .سروصورت آهوهم باپارچه پوشانده شده ولی مشخص است که کله آهوگوش آهودرست کرده آندتن حرکت آهو فردسوار کار  انجام می‌دهد .پارچه ها تا روی زمین آویزان نند .وقتی وارد حیاط میشوندهمه جمعیت دست می‌زنند سوت مانند داد فریا د سرمیدهند  .دایره زن وضرب زن ازاول ورودی حیاط کارخودشان راشروع  می‌کنند. مردم بادم گرفتن آنهادست زدن جمعیت وصاحب خانه رااز اتاق بیرون میارند وشعر شان (رابَچره)شروع می کنند .؟  نفر اول           راه بچرِه  راه بچرِه۲__مِی آهوراه  راه مِی چرِه ۲ /_ میِ آهو مَرغُونه خوره__صته۶۴&#x27;-به کمتر   نخوره۲/_صته  هدی  خُو  قهرکنَ/_خُوچهار دست پاره نعل کنَ/_ای صاحب خونه باخدا/_هَدهِ  هرچه زودتر عیدی ما/_راه بچره   راه بچره __می آهو  راه  راه می چرِه/_خَوان بشیم جایی دیگر /_ اَمی عیدی هَدِ ای صاحب خانه/_راه بچره خیلی کار داره __راه بچره  راه بچره؟!شایدچند دور ازاول تا آخر می خوانند صاحب خانه پول یا تخم مرغ  ویابرنج به آنها می‌دهد .وگروه دیگر  گروه بنام عروس قوله یاعروس وقول  عروس گل هم گفته می‌شود  این اسم هارا درمنطقه بکار میبرند .ولی از آنجایی که کارانجام میدهندبایدعروس وقول باشد .شعر به عروس قول می خورد ودرنمایش که با چشمان خودم درنواحی دیدم اینجایش چنان عمل می‌ کنند به عروس وقول وعروس گل هم گرایش دارد این گروه ازپنج نفر بیشتراست.  کمتر از پنج نفر توآن سالها ندیدام  یکی از آنها بالباس  یا پیرهن زنانه وشلوار(وال تمان یا یَه لَگَ تمان۶۵&#x27;-)یالباس قاسم آبادی ولباس زنانه شرق گیلان یک جلقه جلو باز وتمام جلوجلقه باسکه ها دوخته شده اند یک روسری نخی ابریشمی بزرگ تاروی دوش افتاده برسر بسته است .پیرهن قرمزچیندار آستن چندان یک شلوار سیاه  زیرزمین  ویک آرایش معمولی تاخودشو به خانم ها جلوه بدهد درآنشب  مردم به تماشا این عروس وقول بیا یند . مردم راسرگرم کنند. وقول یک آدم قد بلند بیشتر انتخاب می‌شود. یک کلاه دراز بلند مشکی پیرهن قرمز کت پاره یک پلتو بلندپاره به تنداردشعر زیر ازآن عروس وقوله ۶۶&#x27;- ویا عروس گل میباشد مردم یک دایرهمیزنند وواردحیاط خانه میشوند این گروه تا دونفر بار برکه قبول کردند همراه دارند. دست جمعی این جمله می‌خوانند.(عروسگلِه بَاردیِم__جانَ دِیِله باردِیم/_ (تک)از راه دور  باَر  دِیِم__باضرب زُور  بَاردِیِم/_خُونَخاتَرَنَاردِیم  _تیِ پسرَ باردِیم /_(دست جمعی ) عروس قوله همینَه   ببین چه    نازنینَه۲/_عروس قُولَه بَوَردِیم  جان   دِیِله  بَوَردِیم۲/_)( دست جمعی)نوروز مبارک به   سال نومبارک به/_ تِی عیدتَره مبارکبه   سال‌نوری مبارک به۲/_گروه دوم  این گروه هم مانند گروه اول چندباراز اول میخوانندتا مزدودشان را بگیرند. گفتم  این گروه وارد حیاط میشوند  عروس شروع می‌کند رقصیدن قول وارد میدان می‌شود  اورادنبال می‌کند که او  نرقصد  قول یک ریش وموبلند دارد اگر قد طرف کوتا باشد به پاش چوپ می بندند تاقدشازهمه آدم ها بلندتر نشان بدهد عروس را دنبال می‌کند عروس اورا می‌بیند فرار می‌کند پشت سر صف یامردم وقول هم دنبالش دوباره عروس میاد داخل دایره رقص راادامه می دهد قول  دوباره اورادنبال می‌کند  .(عروس گل یا عروس قوله از  دسته دیگر  یاگروه دیگر است  .که از نظر ادا حرکت وشعر کمی بااولی هافرقدارند همه چی مثل انهااست این گروه هم مانند آنها پنج نفرند. لباس عروس مانند عروس قبلی است وقول هم همانطور فقط صورت سیاه کرده شعر اول دت جمعی می‌خواند. عروسگله بیاردیم    جان دِلِه بیاردِیم    عروس گلِه همینه       ببین  چه نازنینه /_( تکنفر) صاحب خانه بیا بیا__خونه خازن توهم بیا___ناز خانم توهم  بیا__ کاس ۶۷&#x27;- خانم توهم بیا __تاج خانم توهم بیا __تِی سگِه آدم گِیره__یه تِه لقد۶۸&#x27;- زنِی میره __اعنالهَ مره گِیره _/ (دست جمعی )نوروز مبارک به __سال نو مبارک ۲__تِی عید تَرَه مبارک بهَ __سال نو مبارک_/ای صاحب خانه باخدا  __وقت ندارم توبیا__باید بشیم ۶۹&#x27;-خیلی جا __بده این حق ما__آمدیم ازراه دور __شادکنیم دلها شما__تِی عید تَرَه مبارک بهَ __سال نو بر شما مبارک به_/)صاحب خانه اگردوست داشت بیشترپول یاتخم مرغ و یابرنج  به آنها میداد با دست اشاره می‌کرد دوباره بخوانند وآنها هم ادامه می دادند رقاصه می‌رقصید قول یاگل به کارش  ادامه میدادن ومردم می خندیدن  ؟)(گروه دیگری  بنام حاج فیروز یا خواجه پیروز یک چهره افسانه ای درفولکلور ایرانیان است. که‌در اوایل قبل از تحویل سال یاتاچندروز  بعدازعید دربعضی ازجاها تاسینزده بدر ودربعض ازجاها درنخستین روزهای هرسال درکنارعمو نوروز به شهرها می‌ آید تااز آمدن نوروز به مردم آگهی دهد ویکی پدیا وشعرش هم زیادنیست این حاج فیروزرنگ رخ  وشمایل اینهالباس سر تاپاقرمز وکلاه هم قرمزاست که به تن دارندگاهی تک نفره هستن  ولی درشبها تو روستاها می‌آیند سه چهار نفره  دیده شوده یکی شان لباس سیاه پاره به تن داشت گول زر بود یاباربر میگفتن  ویکی دیگر بالباس قرمز صورت روسیاه کرده ودایره  به دست ویکی دیگر هم لباس مشکی  پاره پوره صورت هرسه نفرسیاه کرده دونفر ضرب می‌زدند وهردو باهم  می‌خواندند . صورت سیاه کرده بودن تا کسی نشناسد ولی رسم حاج فیروز همین است صورت روسیاه می کنندتاسیاه باشد. شعرزیادی نداشتن بیشترتکراریبود ومردم وجوانان رادردم غروب تانیم هاشب سرگرم کرد .عمونوروزم۲__ سال یک روزم۲_ عمونوروز آمده۲__حاج فیروز آمده    عمونوروز آمده ۲__ابراب خودم   سامبولُو  بلیکم ۲__ابراب خودم   سرتو بالاکن __ابراب خودم بزبز قندی      ابراب خودم چرا نمی خندی __عمونوروزم ۲  عموفیروزم ۲  حاج فیروز آمده     عمونوروزآمده   یک سیر ی شعر سروده خودشان است من یادم نمیاد ازشما عذر خواهی میکنم چون شعر هارا پشت سر هم می خواندن طولانی بود.امدن حاج فیروز درشب عید توایران نمادنوروز است. فردی یا افرادبودن که دیربازبا پوشیدن لباس قرمز بامدخاص با سیاه کردن چهره خودش بدست گرفتن دایره  زنگی وخواندن سرود هاب بالا شبهای قبل از عید سال نوجوانان  وجوانان  حتی سالخورده هاراسرگرم شاد می کردن.به هر خانه میرفتن بچه هابادیدن  ابن افرادند می‌شدند وصاحب خانه مقداری برنج یاتخم مرغ ویا درنهایت مبلغی پول به این گروه به عنوان حق تماشا میدادن .؟((رسم سینزده سال یارفتن به سینزده بدر))    سینزده بدرکردن ؟سیزدهمین روزاول سال راازخانه بیرون می‌روند؟سینزده ازنظر عموم مردم   یعنی این عدد یا روز رانحس  می‌دانند.نحس بودن این روزدر دهان مردمشکل گرفته ومردم برای برطرف کردن باشکوهی ونامبارکی این روزسینزده را به صحرا رفتند به شادی پرداختند.؟ (بنا بر نقلی عمرشان هستی دراساطیر ایران دوازده هزارسال است که از عددبرجهای دوازده گانه گرفته شده است  باظهور سوشیانت .آخرین نیروی اهریمنی،نابود می‌شود وبابهپایان آمدن این دوازده هزارسال جهان مادی نیزخاتمه می‌یابد. وآدمیان به جایگاه ابدی خویش یعنی عالم مینو ی باز می‌گردند.بنابراین  باسپریشدن دوازده روز ازلحاظ تحویل سال که نماد زندگی دوازده هزارساله انسان هاو عمرجهان هستی است.انسان هاروزسینزدهم رابه صحرا می‌روند وشادی سرور،تمثیل پایان یافتن عمرشان مادی بازگشت  ارواح به عالم مینوی را درذهن خود مرور می‌ کنند.، مردم ایران ومخصوصاًمردم گیلان دوست دارندچند ساعتی دراین روزدورهم  باشند.وخوش وشاد بودن را به  هم نبودن ترجمه میدهند. بیشترین تفری دراین روزازبچه تاپیرسالخورده دراین روزازروستا به ساحل رودخانه  ساحل دریاوحاشیه کوه وکوپایه دورهم جمع میشوند .تاچند ساعت خوش وشادوحرف بزنند وبخندند وحتی دراین دور هم  شادی همراه با رقصیدن  دست زدن .دراین روزرا بیرون بگذرانند.اگر یک فرد غریبه به این روستاهای شمال  بخصوصشرق گیلان  تواین روز بیایندآن چهراخودم دیدم دوباره بیان میکنم بیایند جز زنهای که پادرماه(حامله) ومریضها وپیران فرتوت کسی دیگرنیستن  ،البته همراه هانی که نگهبان های آنها درروستا کسی نمانده است .اگر کسی شایدباشد که برای پرستاران ومریض ها وپیران چون نگهدا یدرنظر دارند قبلان می‌کنند.واگرغذایی بخواهندشب برای این افراد آماده می‌کنند.تاروزسینزده آن دسته افرادباشند درساحل رودخانه ودریا درقدیم وسابقان کسی برای خورد خوراک  خودشان غذااز خانه برای پخت پذدرآن دوز سینزدبدرازخانه یادرست کند نمی‌برد.این مردم همراه خودش فقط آجیل ومیوه می برند. ودراین روز سبزه سرسفره هفت سین می گذاشتن  امروز عمر آخرش است باخودشان میبرند به اولین رودخانه  یاجوب  به آب روان رها می‌کنند از این رود خانه هاکوچک وبزرگ  درشمال زیاد است .ومردم به رود خانه یاجایی که درنظردارند قبلان شناسایی کردن یافته بودن . مردم آن منطقه را دراطراف به آنمنطقه جمع می‌شوند.بیشترین مردم به ساحل رود خانه های بزرگ که ساحل شان بازاست.رودخانه های که آب زیاد وپرآب است درآنجاهم ساحل بازوزیبادارد تجمع می‌کنند. مردم بجایی میروندخوش آب هواخوبی دارد درسراسر ساحل وکوه وکوپایه شمال سرسبز است حتی دوراطراف خانه هاوجلگه  ی،ها زیباست.بازدراین روزبه جاهای می‌روند ویاانتخاب می کنندکه زیباترباشد.ساحل رودخانه ورودخانه ای که پرآب وساحلیش  دارازسنگ شین وماسه  اگر قسمتی هم چمن باشد نورالی نور است. جایی که  خوب برای نشستن بازی کردن بچه ها وجوانان باشد . درگذشته توضیح دادم درروزسینزده  مامی رفتم آنجا این جوری بود  وآنچه که با چشمانم دیدم  گفتم  نوشتم .ولی نود درصدرودخانه های شمال مانند شلمان رود قسمت ازسیگارود تابلوردکان این رودخانه حاشیه  زیادی  یعنی ساحل خیلی وسی دارد .، یاشخوسلات  از اسمش معلوم است.،، لات به ساحل رود گفته میشود ، ویا پلورود، رودخانه ،ای،که نامش شاید مردم گیلان حتی مسافران که از آن مسیر  مسافرت کردن .؟یارودخانه  ی،بنام شکرپس لات ویارود خانه تیمجانرود ومانند سفیدرود دیگر  تعریف کردن ندارد ونکنیم که مسافرانی که ازراهی دور ونزدیک  از جوار این رود بیش از چندین کیلو متراین مسافران می‌بینند.و...و ورودخانه های دیگراین مردم در این روز برای خوش گذرانی درآن روزبسرمی برند.بچه ها وجوانان درآن ساحل به بازی مشغول میشوند.بارسیدن به رودخانه سبزه که به همراه آورده اند به رودخانه رت می‌ کنند ازآب روان شفائی مریضان وخوشبختی جوانان سرانجام گرفتن دختران وپسران ازخدا خواهند. وسینزده تا سنگ کوچک ریزکله گنجشکی ویاحبه قندیراپرت می‌کنند  به داخل آب.روان ودرزمان که شروع مکنند به پرت کردن سنگ را همراه بانیت دعا وسلامتی  تمام مریضان شادی یه او وخانواده شادی تمام مردم وخودش فامیلان ازدر گاه خداوند خواستارند و مریضان راشفاونجات  بدهد .بلاها رااز دور ورخانه دور کندسینزده تا سنگ پرت  می‌کردن .اگربچه همراه داشته سنگ جمع می کند به او،بچه ،می‌دهد ازهمان موقع این بچه به‌تعلم یادگرفتن را می آموزد وقتی  برای خودش بزرگ شد اینعمل راانجام بدهد.اگرخانواده ی، دوستی فامیلان هرچند نفر  دور و جمع باشند آن روز را باخنده شادی خوشی رابه پایان می‌رسانند.، درآن روز بزرگترهاوبرایخودشان داستان وازگذشته ها تواین سال   و سالهای گذشته پیش آمده به یادمیادمی گویند می خندند وهرکی یک چیزی رایادش میارد حرف راپیش میگیرد صحبت  میکند بچه ها هم جلوچشمانشان بازی‌کننده.  ویا دور هم جمعاًدست جمعی بازی می‌کنند. (بازی‌های آن زمان شطرنج مینچ و ورق پاستور نوعی بازی باسنگ دوز بازی )بزرگتر هانشسته بودن بازی میکردن بچه هاهرچه دوست داشتن بازی میکردن هرکی هم بازی نمی کرد با صحبت کردن سرگرم میشدند . (ودرجاهای که مردم جمع میشوند،دست فروشان و کاسیبهای دورگرد درآنجا هستن هرکجا هم بدانندکه جشنی یا شلوغی مانند این جور  روز ها تجمع هست  این کاسیب ها  بساط کارخودشان را در آنجا.پهن می‌کنند.تاازاین موقعیت چیزی به گیرشان بیاید. دراین روزا همین روزهای مواقعه ،ی،برای که کارچه چیزی خوب است برای فروش .یک فروشنده میداندچچیزبارد  می سنجد.چون مردم چیزی باخودشان برای پخ پذ نمی اورند هرنوع موتد غذایی بیاورند بفروش می رود .ازقبیل گوشت کباب ،مرغ کباب ،دا،جگر، ووابشکا وهمه چی دراین روزدراین مکان پیدا می‌شود.که مردم لنگ خوردن در اینجانبان ونمی مانندومردم باخودشان قبلان گفتم جز آجیل شیرینی دست پخت خودشان تنقلات میبرند سر گرمی چند ساعت خوردن میوه ازباغ وازخانه میبرند  .(یک مثال است می‌گویند چندساعتی درآنجا هم فال است و هم تماشا) چند ساعت دورهم می نیشینند صحبت میکنندهم باهم بد خوب کشاورزی راحرف می‌زنند .انواعی بازی ها دراین  محل راه اندازی  می‌شود نام خواهم برد. تنفگ بادی  بساط قمارپاستور بازیها ودیگ گروه‌های (لافن)بازی وآنهاز که لافن  بازی بلدن بساط لافن بازی را دریک گوشه لات، ساحل ،اماده میکنندهم سرگرم‌کننده مردم میشوند وهرکی دوست داشت مبلغی پول می دهند اینها برای جمع کردن پول نیستن  دراین روز برای اینکه  خودشان را به مردم  معرفی کنند در جشن ها شادی ها وماهستیم . همینطور هم کشتی گیران هاجمع میشوند شرط می‌بندند این هایک گوشه که ماسه چمن پیدا می‌ کنند کشتی میگیرند.هرکیدوست داردبرای تماشا کشتی می‌رود یا لافن بازی می‌رود واینها هم برای پولنیست ولی برای معرفی خودشان است  پول دادن اجباری نیست .هرکی دوست داردمبلغی  پول دردایره کشتی می گذاشتن.یاتحویل یکی بانی می شد جمع می‌کرد. دراین روز همه  به فر شادی وخنده خوشی خودشان هستن و نه به فکر فردا چه می خواهدبشود یاچه بایدبکند.با اینکه فردابیشترین کارکشاورزی شروع میشود.  اگر کسی  خم دوم نزده  ازفرداروع می‌کند.هشتاد درصد مردم که اگر روز خوب باشد یعنی قمر درعقرب  نباشد فردارا جو (شلتوک) می خسانند می‌گویند (جو  اودکن) چون مردم معتقدند که هرماه یاسال سینزده وشماره سینزده نحس میدانند برای همین بعدازاینرزسیده سال رادرکردن و روزبعدقمر درعقربنباشد جو را می‌خسانند (خساندن) جورا بیشتر توضیح خواهم داد.سینزده نحس است دراین روز سر خانواده بلایی نیایده به زبان محلی گفته مشود(یَ بَلَ مَه فَکَته ویا حَکَته۷۰&#x27;-)دراین کار نمی کنندتاچیزی بدپیش نیاید. مثلانمریضی یاچیزی دیگر انجام می‌شود. به شکست ویا شکستنی پیش بیاید به آن روزیاپاط ف ربط  میدهند ویابهروز سینزدهم ربط میدهند.به هر حال به یک چیزی ربط میدهند.به این فکر نیستن که شاید ازدست دررفته یامصلحت این بود افتاده  شکسته .این اتفاقچرا به گردن روزسینزده نحس بوده یاکسی روز اول ماه به‌خانه آمده دیگردرنهایت به چشم زدن یا چشم بدربط میدهند .؟             ((باغ چای ))       (اولین باغ چای درایران )               اولین باغ چای درایران مرکزش شرق گیلان لاهیجان میباشد. این چای مدیون مردبزرگ بنام محمدخان قاجار قوانلو ،قاجار ،ملقب به کاشف السلطنه ومشهور به چیکار  زاده.، اولین چای کشت شد دردوران باستا تاپیش ازدوران قاجارچای درایران نبود این چای رااین مدرنیستی کسی است که کشت چای را درایران رواج داد وبه همین دلیل پدرهای  درایران خوانده میشود. بذرچای یکجا روایت است درعصای کاشف السلطنه ۲۳مردادبذرچای رادرعصایش مخفی کرده دوراز چشم کمپانی هندشرق وکاخانجات آنها وارد ایران کرد. به روایت دیگر  آمده  به صورت گلدان برای  کشت به ایران آورد  .نوشیدنی قبل از چای درایران قهوه بود .واین نوشیدنی عادی بین مردم تبدیل شد. وبه گفت های مردم اگرعصایی افسانه ای کاشف السلطنه نبود حالا خبری هم ازباغ های همیشه سبزهای نبودکشت چای درایران ۱۳۱۴ هجری قمریآغاز شدودراین سال یکی از رجال آن دوراه به نام محمد میرزاکاشف السلطنه که به عنوان ژنرال کنسول ایران درهند مامور بخدمت بود توانست در بازگشت به ایران چند بوته چای رابازحمت فراوان وارد ایران کند.این آقا دریک فروردین۱۲۴۴ __ درگذشت۳۱فروردین۱۳۰۸ تاریخ این را ثبت کرده است .بزرگترین محبت این شخص برای مردم ایران ومردم گیلان آوردن  راهنمای او به ثمر رساندن  از چای سبز تادم کردن .، شایددرآن زمان کسی نمی دانست  ولی او.؟ ودرآن زمان کسی باغ چای زیاداشت یک جوری (یکصد متر مربع بود)ولی باآمدن کارخانه چای امروزبعصی ها بیش از چندین هکتار باغ چایی دارند. وامروزه بالا یی یکصد هزارخانوار از این محصول امرمعاش می‌کنند شاید  یکصد کارخانه چای سازی در این  مناطق ( جنوب دریا خزر قرار دارد)هزارخانی شاید بالا ۱۵ تا بیست نفر کارگر مشغول  کار هستن وبیش از۸۰درصدمردم ایرانچای خوارمی باشند . وهرخانواده درروزکمتر ازدوبارچای دم می‌کنند می خورند. ولی یک بارتوسال به این بزرگواران نمی کنند.مسولین این شهرها۲۰ تا۳۰ درصدازدرآمد اینچای شهر رامی چرخانند وحتی سازمان چای صاحبان کارخانه هاوصاحبان باغ چای برای آنمردبزرگ که تمام زندگی که دارند ودرامدها صاحبان باغ این محصول استفاده می‌کنند همه نام برده‌های بالا از اینچای بهره می برند یک روزرا بنام این مردویاد بوددرسال یاد کنندحتی یک استکان چای بیاد اوبه مردم فقیر اسم آن نمی دهند تامردم بی سواد اعادی بدانند واین چای را کی آورده است ونامش  چیست .کی این خدمت بزرگی را به این مردمکرده ویک فاتحه برای اوبخوانند.مردم ومسئو لین  چراقدر زحمت های بزرکان رازود فراموش میکنند؟! چراقدردانی نمی کنند،بخصوص مردم گیلان  بیش از۲۰ درصد مردم گیلان باغ چای دارند یا سر باغ چای کارمیکنند  آقایان مسولین  یک روز هم شما یک کاری انجام دادین اسم شما درمردم ودفتر یاداشت بماند ومانندهمین بزرگوار بعدها به فراموشی نرود .؟(اینجانب  کوچک کوچکتر ازهمه هستم ولی یاد آوری میکنم مسولین آنقدر کاردارند یادی به این کارهانمی افته که اینکارهارا انجام بدهد.باز مسو لین و دست اندرکاران بخصوص مردم شرق استان بدانندو انتظار ازمسولان دولت مردان نباشیدکه آینه‌ای کاری بکنند  ویک روز رااختصاص  برای آن دانشمند ودانشمندان بزرگ  شرق استا قرار بدهند. و۸۰ درصد مردم شرق استان نمی‌ دانند کاشف السلطنه ویادکترمعین کیست۵۰درصدمردم اطراف و خود آستانه اشرفیه دکتر معین بزرگ مرد نمی شناسند درسال ۱۳۷۹ د تحقیقاتم دراین شهر  ازیک سیری آدمها دربازار روز آستانه اشرفیه پرسیدم دکترمعین بزرگ مرداین شهرستان رانمی شناختند بااین که کتاب لغت نامه ای این مردبعد ازکتاب لغت نامه دهخدا توایران معروف است .و کتاب دومین لغت نامه  معرف ایران میباشد. مردم این شهر واطراف این شهر می‌پرسیدم نمی دانستن ووقتی می‌پرسیدم میگفتند جراح  است   یکی میگفت دکتر داخلی است  دکتر چی هست. بعضی هاحتی اسم نشنیده بودن   ونمی دانستن  یکسری شنیده بودند مرده نمی دانم زنده است .یکی بود گفت مرده، قبرش تواین خیابان است .دانشمندان دیگری تو خطه شمال شهرهای کوچک بزرگ این منطقه بودن و هست  کسی ازنام نمی شناسد و نمی‌دانند. امیدواریم مسولین این  شهرها عکس های ازاین بزرگان بامعرفت ازدانش آن به اول  ورودی شهر بزنید تامردم ازدیدن عکس ناماورابدانند..بزرگواری دراین شهرداران. بخودشان افتخارکنند مردم که ازشهرهای دور ونزدیک برای گردش گری می‌آیند.(حتی یک نظراین بزرگان رادیدن بیادشان بماند وبزرگان حقی درگردن یکا یک ما مردم گیلان دارند ) ومسو لا ن در این امر وبه فکرشان باشند .!ماراببخشند ؟! بچه راازبچه گی ادب باید داد وآینده خودشان؟! مردم شهرستان آستانه اشرفیه فقط دکتر معین نیست بلکه آقای پور ابراهیمی است که اومحبت کرده بادام را به این شهر ستان آورده است.  زمین باغ چای  رادرسال شخم می‌زدند. شخم اول اوایل تا دی ماه تمام می‌شود تاکرم ومیکروب ها از زیر زمین رفتن بیایند بالا  تازه‌وارد می‌شود براثر سرما ازبین بروند .وشخم دوم رابرای جمع آوری کرد ن  علف هرز وریشه ها ودرزمان قبل ازعیدتاعیددراول بهار است  .دربهار وتابستا از علف هرز راحت باشند  دور بوته چای راکمی خالی  کم خاک میکنندتاهوائی به ریشه چای برسد .اگر کود حیوانی  بزند باید قبل از عید بعداز شخم دوم  کود بزنند تادرفصل بهار فروردین باران زیاد است کودراببرد زیر  ریشه های بوته چای .،دراین فصل بهاری کار مردها زیاد است  شخم زدن زمین چای زمین مزرعه برنج کاری هم دریک زمان است .چای دردوزمان  هرس می کنندوآن هم بستگی دارد  به زمین وبوته های چای وهردوسال یک بار هرس مشود زمین را دوقسمت و یک قسمت دراسفند ماه وقسمت بعدی رابعد از دوبار کندن چای سبز  هرس میکنند و میگویند هرس بهاره  بعداز هرس چه زمستانه چه بهاره برگ سبز انقدر سبز زیبا است انگار روی سبزه روغن ریخته بشاش است این هرس دوم زمان‌های است  اگر احتیاج نداشت هرس نمیکنند.، چای در‌زمان قدیم(هرچه رانوشتیم و توضیح دادیم ازقدیم است تاقبل ازانقلاب و اگر برای جدید یااخیران باشد اشاره می‌کنیم)  وگفتم، چای درزمان قدیم کارخانه چای سازی یاخشکن نبودو اگرهم بودهمه جانبود فاصله زیاد بود خیلی کمبود دوربود .(من بچه بودم دراوایل دهه چهل توخانه خودمان چای حشکن داشتیم دیدمبعد توضیح میدم. )هرکی برگ سبز چای رابه کارخانه چای سازی نمی توانستن ببرند برای همین هرکی باغ چای داشت توگوشه همجوارخانه (اینهارا توخانه خودمان دیدم )یک چیزی  مانند دراور امروزی  ۵ویا۶ کشو ،ی،این چای خشکن هرکی باغش زیاد بود در جوارخانه اش درکردهبودن شبی دراور چندتاکشوداست این چای خشکن دوطرفکشو به هرطرف دو سه سانتیمتر بین کشو ودیوارخالی بود تاگرما آتش به بالا برسد. هر کشو باکشو بالایی هم یک فاصله داشت .جلواین کشو ها درداشت تاگرماحدرنرود.چون آتش آزپایین یعنی زیرکشو بود هرچنددقیقه ،ی، یک بارچای داخل کشورازیررو بهم میزدن تاگرما یک نواخت چایهابرسد حتی کشوهاراهرنیم ساعت شایدگمترکشو اولی نزدیک آتش بود باکشوبالای جابجا می کردن.چون آتش از پایین  به کشو اولی زودتر می‌ رسید. براثر گرما یک وقت نسوزدوجابجایی کشو وهم بهم زدن چای برای بهتر برشته ترشود انجام میدادن  وهم بهتر به فروش برسد. اززمانی که کارخانه های چای سازی در منطقه زیاد شد باغ هایچای هم زیادشد به هکتاری رسیده وبرای شخم زدن باغ چای کم شد بیشتر (بلو) میزدن و دراین سال های  اخیر  بعداز ۷۰هم این کار بلو زدن جمع شوده .،گفتیم درزمان که کشاورزان  کار کشاورزی و زمین‌ های برنج کاری راشروع می‌کنند دراین فصل بهترین فصل  شروع کار می باشد در همین فصل زمانی زمین  برنج کاری همراه باغ چای هم شروع میشود. همراه با باغ چای با کمی  ترین وقت فاصله همزمان با ( نوغان گذاری۷۲&#x27;-) میباشد .همه کار ها دریک زمان شروع می شودبا چند روز زودتر  یاعقبتر .آنهای که زمین برنج کاری زیاد دارند وباغ چای کم دراند ولی به دنبال نوغان گذاشتن نمی روند وبه نوغان گذاشتن نمی رسند.ولی کسانی که زمین برنج کاری کمتردارندباغ چای  به اندازه دارند که سازند واین  دسته آدم هابه کمک یک دیگر به نوغان گذاشتن تن میدهند . چون نوغان گذاشتن خیلی سخت است. به کمک همدیگر  مثل بریدن(خال)شاخ برگ همینطورگذاشتن شاخ برگ برای نوغان وزمین برنج وباغ چای  با کمک هم  ازیک جعبه تا چند جعبه  نوغان برداشت می کردن.دراین فصل سال درشمال ساعتها کار پراست.شاید تاچند ساعت بعد ازتارکی شب باچراغ  وفاوس کارهای روز مره عقب افتاده یانرسیده را به کارشب بافا نوس وچراغ انجام میدهند .چون مردم سختی این کارهارا تعمل می‌کنند.(الته تمام کارها این منطقه مانند برنج وکاری چای ونوغان همه این کار ها سخت  است برای منبع درآمد ردمشرق گیلان است .دراین فصل سال سخت‌ترین فصل اری مردم است کهانجام می دهند . درفصلهای دیگرکار زیاد سختی ندارند (تمام کارهادرقست های  دیگراوردم ودرقسمت هاودرجای خودش نوشتم باید به قسمت ها مراجع کنید وبخوانید درچه فصلی ودرچکاری مردم انجام میدهند.)از زمان باغ چای درزمان قدیم تازمانی که کارخانجات چای خشکن نیامده بود.هرکی باغ چای داشت تمام کارهای چای داشت که قبلان  گفتم خودشان انجام میدادن.( این چای  را توسط کاشف السلطنه که چندسالی ازطرف مظفرالدین شاه جهت مطالعه درامرنباتات به هندوستان اعزام شدبود ودرهندوستان بود. درسال۱۳۲۲ هجری ۱۹۰۴ م ،وارد گیلان شدآزمایش گشت  چای درلاهیجان شروع شد. ) واکنون این خط  جنوب دریای خزر از اسالم تا(شهسوار) تنکابن بااین طول وباعرض بیش ازبیست کیلو متر ازدامنه کوه بجز دشت  تاارتفاعات بالابیست کیلومترکشیده شده. مردمازاینمحصود امرمحاش زندگی مخصوصاً شرق گیلان از همین باغ های چای می‌گذرانند. ،چای بعداز برنج قرار دارد و برنج اولین محصول مردم گیلان است.  چای روکن دیگر مخاریج زندگی  مردم شرق رابه خودش اختصاص داده.درامد مردم شمال اصلبرنم وچای دومی محصول این منطقه  عوده  دارد.مردم شمال بعدازاین دونوع محصول پر بار برکت گیلان است .محصولسوم نوغان میباشد .چای که حدوداً یک قرن مردم ازاینمحصول زندگی خودشان را ازهمین راه می گذارند وشاید۹۰ درصدمردم شمال نمی‌ دانند چای ازکجا آمده وکیه کی آورده اند.کاشف السلطنه دانه های این محصول ،،چای،،رادرداخل عصاء ،،البته روایت است،،که داخل عصاءخالی بود دانه های چای را داخل عصاءکرد ازچند وارد ایران ولاهیجان کرد ویک روایت  دیگر است ،،ازآنجا می گیرد می آورد،،درلاهیجان باغ چای بنا می‌کند.، شخم زدن زمین باغ چای  سالی دوبار بوده . این شخم زدن با وسیله ی بنام( گرباز )بود اینگرباز ویا وسیله به دسته آهنگر ،،سقل،، ساخته می‌شود مانندبیل  بااین وسیله شخم می زدند.(درکشاورزی منطقه شمال در زمان قدیم چند وسیله بدسته  آهنگر ها درست می شد  مانند،،گرباز و از وتورم وتیشه وداره وبلو۷۳&#x27;-)همه این هادا نام برده ام کشاورزان برای کشاورزی بکار میبرند .این ها کاردست سقل یا آهنگر میباشد .امروزه  این وسائل را صنعتی شده وجا ی وسیله دست سازمان گرفته ولی باکیفیت وسائل دستی نمی رسد .گربازوسیله ،ی ،برای شخم زدن زمین باغ چای وسبزیجات میباشدو، پارو، این وسیله مخصوص مرزکردن زمین برنج کاری و پاک کردن جوب ورود خانه نهر ودِیمه ۷۴&#x27;-،این پارو مانند گرباز بوده وکمی پهن‌تر وکمی عرضتروتیغه تیز  به تیزی داس  وبعداز شخم زدن  نوبت بَلو زدن میرسددرداخل  بوته های چای هرچهاربوته یکفاصله ی دارد درداخل آن بوته ها وسائل مانند گوجه ،لوبیا،مکابیج توروف ۷۵&#x27;-،، می‌کارند براهین بلو یزنند تاعلف های هرز وبرای خوردکردن( گلگوته) کلوخ ها درشت راهموارکنند سطح زمین رایک سان  تا وسائلی  میکارندوکشاورزی می‌کنند راحتر کشاورزی کنند.این بَلو زدن برای خوردکردن وهموار وزیر روکردن زین وخاک وعلف های هرز جمع آوریکدن.این علفها وبه این وسیله،بَلو زمین رازیر  رو می‌کنند.این وسیله درساز های مختلیف میباشد.این وسیله برعکس بیل میباشد یعنی قسمت آهن خمیده به طرف داخل، درجای خودش خواهددید، اولین بَلو را می‌زنند وبرگ سبزچای رامی کنند لوبیا مکابیج کشت های بهاری راانجام میدهند  تابه شروع نشاء. در داخل بوته‌های چای پاک سازی جمع آوری می‌کنند که بعدازکشت کاسبی چندمدتی سرزمین برنج کاری درگیر هستن وقت بَلو زدن ویاجمع آوری علفهای هرزنیستن چون درداخل بوته ها یک قسمت زمین خالی است توآن زمین از قبیل بادمجان پاچباقله وپامودور وتروف وکاسبی ودیگر وسائل که قبلان گفتم بین  بوته هامی کارند درقدیم مردم شمال مرد زن دربیشترین ساعتها روزحتی شب هابا چراغ فانوس مشغول کارند .دراین فصل سال بهار وتابستان  درزمان نشاء وقت کلاه بیفتد فرصت برداشتن ندارند. یعنی البته قبلان گفتم بعدازاذان صبح  نماز صبح را میخوانند(سک شال۷۶&#x27;- )نمی شودتشخص دادزنها می‌روند سرزمین برای نشاء بخصوص صاحب زمین باشد .توضیحات بیشتر درصفحه نشاءخوام داد.امروزه همه کار هامانندشخم زدن درداخل بوته های چای وجود ندارد.شاید هرچند سال یک بارآنهم خیلی کم نرم انجام  میدهند. وروزی می رسد که‌این جور پیش میرود کسی به‌بار چای شخم نزند.همینطورکندن برگ سبز چای در قدیم  بادست ودانه به دانه می‌کندند. امروزی هاباآمدن دستگاه های کندن چای ودیگر آن زحمتهاراندارد.درسال چندین بارزمین را ،بَلو،میزدندکم کم داردازبین می رود.و سازنده های وسایل های که دربالا نام بردم مانند  گربازو پارو یا بَلو  این سازنده هااین وسایل هاکم رنگ یا بی رنگ میشودیک شغول از بین می رود .درحال‌حاضر (سقل یا آهنگری)کمشوده اند.سازنده این شغول داس، تبر، گرباز،و یا پارو دیگر سفارش نمی کنند مردم دیگر مردم سابق نیستن ومردم با آمدن موتورتنبل شداند.آب داری زمین ها یبرنج کاری (اوسوار)مهراب آب را  وتنظیم تقسیم می‌کند  بین زمین هامردم.ازکشاورزی کردن اسم مانده است نه برکتی است نه و...ونه آنکه روستا یان بلکه شهرها هم تنبل شوداند. تادهه قبل از ۷۰کسبه ها ومغازه دارهااول صبح قبل ازساعت هفت صبح مغازه ها رابازمی کردن خودشان رابه مغاه می رساندند.خودم شایدبودم، درسال های ۱۳۵۴ الی درتهران چهارراه قوام السلطنه نادری روبروی سفارت شوروی بودیم مغازه دارها میآمدن کارگر داشتن کارگر جلو مغازه را آب جارو می کردن تمیز  می کردن آماده مشتری بودن خیر برکت زیاد بود.مردم کسانی خریدمی خواستن ازساعت اولیه صبح خرید خانه راجمع جور می‌کرد. وازدهه۸۰به بعدمردم هس کاری ندارند صبح زود۱۰ است.البته به من مربوط نیست برگردیم به کشاورزیان درقدیم برعکس امروزی ها بودن صبح زود از خواب بیدارمیشودند کارهای اولیه توخانه راانجام میدادن. یعنی نصف روزکارامروزی ها راصبحزود انجام میدادن . دوشیدن شیر گاوها پای زنها بوده. تمیزکردن زیرگاوها ویعنی پاک کردن طویله وآب دادن باقی چهارپایان و (گُو ،وکُولُو زدن۷۷&#x27;-)پایی مردها  است .ومرغ ،جِیِری ماکیان دیگررا دانه دادن آب دادن وهمینطور پرچین کردن و...و وبعداماده می‌شوند .برای بیرون ازخانه سرکار فتنه و بعد رفت سرزمین باغ چای یاسرزمین برنج کاری انجام میدهند.؟ )          ((رسم نوغان گذاشتن))                     نوغان گذاشتن۷۸&#x27;-  نوعان یک مسیرکوتا مدت ولی پر سخت ترین مسیر گذاشتن نوغان است.نوغان ازساعت اول شروع  تاکنون پیله یادگرفتن کج ،وبرداشت کج چهل چند روز  به طول می انجامد. ولی پرزحمت وپردردسر است.کسی که می خواد نوغان  بزارد فرقی ندارداز یک جعبه تاچند جعبه مسیر زحمت گذاشتن  تا برداشتن یک سان است.فقط هردفعه یکی دوساعت وقت شان بیشتر گرفته می‌شود. برای اینکه زدن خال گذاشتن خال  (توضیح درباره خال خواهم داد)برای اینکه دارد زحمت میکشدیکی دو ساعت بیشتر.حالا یکی زمین برنجکار بمقداردارداین فردنوغان  نمی زارد .قبلان گفتم کسی زمین برنجکاری کم دارد باغ چای کم دارد یانداردچندجعبه می گذارد بستگی دارد به آن فرد. یک وقت خانوادهاچند نفرند به کمک هم کارهارا می رسانند.انهای که‌زمین برنج کاروباغ چای به مقدار دارند یا کم دارندنوغان ورمیدارند به کمک هم مسرسانند.تخم نوغان ازتخم درمی یاد دو تاسه میل قد دارد ازسهمیل تجاوز نمی‌کند.صاحب نوغان روزهای اول تاچند روزاوله برگ توت که نوک شاخه هانرم تازه بازشده را می‌کنند.این برگ نرم توت رانرم ریزخوردمیکنند  مانند قورمه سبزی خردکرده را برای این کرم نوغان می‌ریزند چند روزاول این برگ را می یزید به همین طریق بایدبرگ تازه باشد.این نوغان را تاچندروزاول صاحب نوغان مثله مارد به بچه نوزاد شیر خواره شیر بدهد.صاحب نوغان روزی چند بار برگ تازه ونرم توت را ازدرخت جداکردن وخوردکرده تا آنها بتوانند بخورند تاچند روزجون بگیرندرشد کنند. سه چهارروز میخورند. این کرم نوغان روز ها اول ازتخم درمیان دریک ظرفی بنام(خاس ویا لاک نیمکار چوپَارَ ۷۹&#x27;-) و یا مجمعه تاخواب اول به‌خواب بروند.تواین مدت خواب جای آنها رادرست می کنند . یعنی قبلان درست  کرده اند کرم ازخواب بیدارشدغذایبیشتری ازهمین نوع غذا برگ خورد شده می خواهد کمی درشترباشد .دراین دوره دوم که بخواب می رونداز پنج  تاده میل قدکردن. دراین زمان به خواب دوم نوغان می‌روند این هارا انتقال میدهند  به طلنمبار. ودرخواب اول اگر ازصاحب نوغان بپرسندکه نوغان( چند تاوِرِسَه۸۰&#x27;-)خواب اول باشدبیدارشوند می‌گوید (سَه کله) این مثال ها یا جمله ها مال نوغان گذار هاست آنها می‌دانند. بعداز۲۴ساعت دوباره می‌خوابند دیگرچیزی احتیاج ندارند به ارامی می خوابند صاحب نوغان ۲۴ساعت وقت دارند به کارهای دیگربرسند وچند ساعت آخر که می‌خواهند ازخواب بیدار شوند. صاحب نوغان میداند کیه ازخواب بیوارمی شوند.آن چند ساعت آخرهرچه برگ احتیاج دارندمیبرنداماده میکنندتااز خواب بیدارشوندبرگ داشته باش۸ند  .دیگربرگ خوردکردن ندارد ولی برگ نرم می خواهد یاد می خواهند . چون ازخواب بیدار میشوند دو برابر قبل از خواب غذا یعنی ب  میخورند ودر این وقت  اول که به خواب میروندازصاحب نوغان بپرسندچندوقت خواب رفته کسانی که نوغان دارند می‌گویند ،سَه کله، طرف می‌فهمد سَه کله  یعنی چه خواب اول بعد ۲۴ساعت بعد بیدارمیگویند (سَه تاب و سَتاب وِرِسَه)بعد بیدارشدن نوغان  صاحبش برگ توت راآماده کرده و (چندپشته یا دسته )برگ می خواهند وآنها میخورند ومیبرند .وقتی ازخواب بیداشودند او ،صاحب، نوغان پشتسرهم د فاصله چندساعت  برگ می‌ریزند.الان کمی قد کردن وجتن گرفتن قدشان به یکی دوسانتیمتر بیشتررسیدن. بعدهرنوع برگ توت باشد میخورند.بعد بار سوم بیدارشدند سه روزغذاخوردن دوباره۲۴ساعت بخواب می‌روند.و دراین زمان که می‌خواند ببدارشوند صاحب نوغان می داند کارسختی درپیش دارد کارشوبلداست کرم نوغان هرباری که می‌خوابند وقتی بیدار میشوند غذا .برگ دوبرابرقبل ازخواب غذا میخورند چند میل بزرگتر ازقبل از خواب شوند شودند. خودن غذا هم بیشتر می‌شود. دراین خواب وبیدار شودن ها چندمیل رشد می‌کنند .ودروقت غذاخوردن چند میل ک می‌آیند چاقترازروزقبل میشوند صاحب نوغان این را می‌داند که بعدازبیداری برگزیادی میخواد برگ اضافتر می برد. دراین زمانگفته میشود(سَتو وِرِسَ)وقتی بیدارشودند چقدر برگ میخواهند به نوغان برسانند .درین زمان هرنوعبرگتوت باشد یعنی برگ زخیم هم باشدآنها میخورند  بعداز بیداری صدای خوردن برگها تاسی متری به گوش آدم می‌رسد که مردم می‌فهمند کرم نوغان طرف درحال خوردن غذا است  تا چهار روز برگ می خورند بعد ازچهاروز ۴۸ ساعت به خواب می‌روند وبعد بیدارمی شوند پنج روزبرگ یا غذامیخورند دوباره ۴۸ ساعت به خواب  می‌روند بیدارشدند۸ تا۹ روزبروز میخورند تابهخواب بروند. دراین زمان صاحب نوغان روزی چندین مرتبه برای بریدن شاخه برگ توت به باغستان توت می‌رود تابتواند به این کرم برگ برساند .درنهایت عالی رشد این کرم نوغان  تا به ۸ الی۱۲ سانتیمتر میرسند.بعداز این مدت کم کم غذا خوردن کم وضعیف میشودودرنهایت آخرین کشیده شده به آخرین روز تنیدن تار میرودمی گویند (خال نهادن ) شاخه های توت که قبلان برگ را این کرم خوردن اند  شاخه های بدون برگ  آن شاخه خشک را می گذارند کرم ابرشیم روی این شاخه هاخشک تار می‌ تنندو تبدیل به پیله میشوند.چند روزهم طول می‌کشد  تا کرم به پروانه شود قبل از پروانه شود  وازداحل پیله دربیاد باید پله را فروخته یا خشک  کرد.اگر برای فروختن درنظر دارد باید بفروشد وانه  دربیایدپیله سبک ویک حالت بد درمی‌آید برای فروش ضرر است صاحبش می‌تواند برای نخ می‌تواند استفاده کند.ایننوغان ازشروع تخم تاپیله ازچهل تاچهل وپنج روزبه طول می‌انجامد بستگی دارد بهتخم نوغان مثل زکمادر بالا سر نوزاد بایدشب و روزباشد.دراین مدت آفت نزند ویامورچه نیوفتد یا مارمولک وموش وحتی مار هم یکی ازعاشقان این بی استخوان هنرمندان است. صاحب نوغان چهار چشمی این مدت مواظیبت می‌کند. این نام برده هاخورده نشوند تاسال به سلامتی  به‌سمر برسند. ازهمه چیز درست باشد .(به‌قول قدیمی هاچهار شاهی بدست صاحبش برسد) ازروزاول،، تو لاک یاخاس،، پرورس تخم تاکرم چند روزی میگذارد کرم ازتخم درمیاد  به چند میل قبلان گفتم  وبعد به  جایگاه  انتقال می دهند میگویند تلمبار ارتفاع این تلمبار ازسطح زمین به دومتر کمی بلندتر یاکوتاتر میباشد. ستون های این تلمبار ها را درقدیم ستون هااز چوب بود پوست درختها را می کندن ستونهاراتا یکمتر روغن سیاه ویاقیر می مالیدن تا هیچ جانوری که نام برده بالاازاین ستون نتوانندبالا بروند جوری درست می کردن دوکله تلمبار را با گونی  وتوری یاپارچه میگرفتن که گنجشکهاهم کمتر از مار ،مارمولک موش نیستند . آنهاهم برایشان سرکردن به هرسوراخ  سومه سرمیکشند تاکنم راضی‌کننده ودوستان دور زمین ستون رابا گیا هابد بومیکنند تانامبرده هاراازتلمبار دور کنند.امروزی هاگیر استفاده می‌کنندتاازاین جانوران جلو گیری بشود.دراین زمان ازابتدای تاپیله چندروزکه تمام می شود به زمانی دروبرنج نزدیک نرسد به آخر هاشهریور خوشه های برنج روبه زردی میرود کارآب دهی زمین برنج کم می‌شود دیگرآب نمیخواد باغ چای هم  کم کم کم میشوددیگرمثل بهارمست برگ سبز هر بیست  تابیست  وپنج روز کنده شود .کندن، پیله، باهمیاری خانواده هاانجام میشود.وچند خانواده جمع  میشونداین (کج پیله۸۰&#x27;-)باهمکاری چینند همسایه ها باخبرشوند بدونه دعوت برای چندساعتی دورهم باشند یک عصرانه نان پنیر هندوانه باشند میایند(قبلانهم گفتم که ۹۰ درصدکارها ی مردم خطه شمال مخصوصاًشرق گیلانکارها یاوری انجام میگیرد این رسم ازقدیم خیلی دور که تاریخش نامعلوم میباشد. ریشه یاوری ازکجا آمده مشخص نیست .شاید دردوران آریایی ها به این سر زمین آمده .؟یاوری را درصفحه یاوری توضیح  خواهم داد.                                          (خشک کردن  وچای )                      خشک کردن چای درقدیم قبل ازکارخانه خشک کن بیاید هرکی باغ چای زیاد داشت . درجوار خانه یک چای خشک کن انجام میدهند.ابتدا بعدازکندن برگ سبزچای یک دو روز توخانه درجای که‌این سایه باشد .روی حصیر یاگونی این چای را پهن می‌کنند تا نیم جان شود. میگویند (پیرابه ویاپلاس)شود بعدازنیم پلاس  یعنی بی جان شدند  چای وهمان چای را توظرف چوبی بنام(لاک)درداخل این لاک چای رادست می‌زنندیا میگویند،مالش،دادن ویادست زدن  واگرچای زیاد باشد از فامیلان ودوستان حتی همسایه ها برای یاری به کمک می گیرند .و درشمال هرخانه،ی،یکی از این لاک هادارند.وهرکی داردمیادبهمراه خودشان این لاک  می‌آورند. اینکار رابیشتردر شبها انجام  میدهند.چون شب هامردم بیکارهستن.مردم شمال این رسم را دارند و رواج است برای شب نشینی چه بهتراست دراین شب کاری انجام بدهند. یک تیر دونشان هم برای شب نشینی وهم کاری انجام بدهند. ویک چای شب چهره میخورند .صاحب خانه یاصاحب چای دمغروب به آنها نظرش است خبر می‌ دهد.بعدازشام می‌آیند. هرکی هرچند نفر هستن یاآن کسان  که خبرکرده می‌آیند تانیم های شب دورهم می نشینند.زن صاحب خانه برای پذیرای این افراد چای ووشب چهره می آورد.آن افراد مشغول دست زدن چای هستن شب چهره میخورند حرف میزنند.بعداز اینکه چای را دست مزننداین دست زدن خودش راه رسم داردکار هرکی نیست. انقدراین برگ سبزچای راتوظرف چپ راست این ور آن ور می زنند (مالش)میدهند.تابرگ چای لوله وخورد شود.از چای کف کرده به حالت کف تولد شود. بعد جمع  می‌کنند  تویک ظرف دیگرروی ظرف راباید پارچه یاچاردشب تمیز می  پوشان تاصبح یاچند ساعت می‌ماند چای بعدآماده برای خشک کردن است.درقدیم قبل ازکار خانه چای سازی بیاید  یک چیزی بود مشابه دراور امروزه وچندتاکشوداشت کف کشو توری بود .سه طرف این دراوربایک فاصله‌ای به دیوار گلی داشت کشوها جوری بوددور تادور کشو گرمابه همه طبقه هامیرسید.بستگی داشت به صاحب باغ که چندتا کشوی انجام دهد.زیرطبقه تحتانی بایک فاصله نیم متر خالی میکردن.برای آتش دان وآتش کردن.گشوها توری بود چای هاراروی توری نازوک پهن می‌کنند تاآتش ملایم  بهمه برسد.هرچند دقیقه چای رابهم می‌زدندزیررو میکردن وهمینطورهرنیم ساعت کشوهاراپایین بالامیکردن تایک  نواخت خشک شود.ویک وقت چای هانسوزدبه ملایمتر خشک میکردن.اگرچای زیادبودشبانه روز خشک کن کار میکردتاچای قبل ازخواب شودن خشک می‌شود.چای دست زده۴۸ساعت می ماند خراب می‌شود.وروزهاتو افتاب نیم خشک میکردن تاچای زودتر  دردستگاه گامل  وزودترخشگ میکردن ازنصف روز تا یک شبانه روزبستگی به آتش وچای داشت.چای خشک رابفروش می رساندند. ویک وقت ها همسایه هاباغ چای کم داشتن وچای خود شان را می آوردن خشک می کردن.؟حتی پیله نوغان راهم  میاورند خشک میکنند؟!                                                        (خشک  کردن کج یاپیله  ابریشم)                     پیله یا کج اول باید پخت شودبعدخشک شود.خشک کردن درزمان قدیم دستگاه های خشک کن پیله نیامده بود هرچندکه پیله خشک کن خارجی هااز همینگرفتن   </description>
                <category>حیدر پور آقاجانی</category>
                <author>حیدر پور آقاجانی</author>
                <pubDate>Thu, 16 Jan 2025 20:42:43 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فصل دوم کتاب کتاب شرق گیلان از سپیدرود تاپلرود</title>
                <link>https://virgool.io/@m_10861104/%D9%81%D8%B5%D9%84-%D8%AF%D9%88%D9%85-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%B4%D8%B1%D9%82-%DA%AF%DB%8C%D9%84%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%B2-%D8%B3%D9%BE%DB%8C%D8%AF%D8%B1%D9%88%D8%AF-%D8%AA%D8%A7%D9%BE%D9%84%D8%B1%D9%88%D8%AF-nk3pzfcm1csp-nk3pzfcm1csp</link>
                <description>(آداب ورسوم&quot;،ازسپیدرودتاپلورود)بعدازآرایشکردن عروس ولباس آراسته ودرست آماده کردن چادرسفیدبرسر می گذارندگروه موزیک ازتوحیاط پدرعروس به نواختند خودشان می پرداختندیانم نم دم می‌گرفتند. بعدازمرطب ومنظم گردن ظاهرعروس ازپدرعروس میخواهند برا ی اجازه این دخترش یا همان، عروس خانم، بیاید او پدر عروس بیاید(دختر)رااجازه بدهدتادخترش ازاتاق بیرون برود عروس برای بیرون رفتن از اتاق یک قطع وسیله ،مانندکاسه یابشقاب ویادیک کوچک مسی(همه نام برده های بالامسی می باشند)که مادرش یکی ازاین وسیله هارادم دست جلو دیدقرار می دهد تااوبه راحتی باخودش ببرد.همین کاررامادرخودش درزمان عروسی خودش انجام داده .این رسم ازقدیم ابواجدادی بوده وآماده کرده.می گوینودخترموقع که از خانه پدر به خانه بخت میرودبا خودش یک قطع درساعت حرکت ازخانه به انوان یادگاری باخودش دوزدکی می‌برد خانواده می‌دانند قطعه که کم شود دخترش برده می‌گویند این کار هم برکت است وهم یادگاری ازخانه پدری می گوینداین دختر میبره وبعداز ورداشتن این ظرف می‌دهد دست یکی ازساق دوشها . کسانی دیگری که هستن ودیدن حرفی پیش بیاید جای یادی گاری می گويند دوزدی ازخانه پدری کرده ولی مادرش یک قطعه ظرف آ ماده گذاشته ،(قبلان یک جوری تو صحبت حرفهاش به او می رساندکه من روزعروسی خودم از خانه پدرم فلان چی راکه و یایادگاری آوردم این حرفها راجلواومیزندتااین دختر که دم بخت است یادبگیرد اوهم روزی باید عروس شود بایدباخودش ببرد.)این قطعه درروز عروسی ازخانه پدری ورمی داردتاحیاط خانه تودستش زیرچادرمی گیردبعدبه یکی ازساق دوشان میدهدتااودرخانه بخت یا همان شوهرمیبرد.این کاریاعمل رابرکت یا؟این عروس یک چیزی از خانه پدرش بایدببرد.اگرنبردخانواده دامادیک جوری دیگر روی این عروس فکر می‌کنند چون همه بردن ورسم است .ساق دوش آن وسیله راتوخانه بخت به دست عروس می دهدتااوتحویل مادرشوهر می‌دهد دوتاکار انجام میدهدهم به مادر شوهر می فهماندیک قطعه از خانه پدرآوردام هم نزد اومی ماندتاسرسامان بگیرند بعد میاد ازاومیگیردتادرزندگی خودش استفاد ه کند.هروقت دست به این وسیله میزند  یادخانواده می‌افتد این وسیله مسی یااگر هم برنج یا استیل هم باشداشکالی ندارد.بعداز اینکه پدراجازه دادقدم اول ورمیداردبطرف بیرون ازاتاق برودچندقدم اول برای خانه بخت میرود دم دراتاق یکی ازکوچکترین عضو اینخانواده بیشتر پسرمی باشدحتی اگرپسرنداشتن یکی ازفامیل نزدیک کم سن سال دخترنوجوان باشدکفش بخت (کفش سفید عروس)را ورمیدارددم درخروجی اتاق یاکه ورود وخروجی ایوان میباشدباکفش عروس وامستد عروس تادمدربیایدکفش بپوشداوکفش نمیدهدتامبلغی پول نگیرد کفش رانمی دهد.عروس تا کفش نپوشد ازخانه بیرون نمی آید.درباز میشودیکی می‌گوید عروس دارد میاد مردم توبیرون دست می‌زنند منتظربودن عروس بیاد داد وسوت مانند ول عروس کفش ندارد. دور وری های عروس داد می زنندعروس کفش نداره تکرار میکنندسوت می‌زنند شادی میکنندتاپدر دامادبشنود اومیداند ولی این شادی بیشتر باشدطول میدهد مبلغ پول که میخواهد بدهد به عهده پدر داماد است(پدرداماد میاد ولی نزدیک نمیشود دور ورعروس وامستد تاچندبارصدابزنندبگویندعروس بیاعروس بیادوروریها (نُو تُونهَ بِیَ نُوتُونَه بِیَ)کفش دار پول خانه،-یعنی عروس نمی تواندبیادبیرون دروان یادربان کفش نگهداشته پول میخواهد) وقتی صدامی زنندبه زبان محلی می گویند او(پدرداماد)میاد مبلغی پول تااوراراضی کند وکه کفش عروس رابدهد وبعداززاضی شدندکفش راجلو پاعروس می گذاردبعد حرکت به طرف بیرون ،ازخانه یااز،اتاق،این کفش می پوشد تابیرون برودمادر عروس داخلی یک سینی قرآن ویک لیوان یاکاسه آب دم در خروجی استاده تادخترش رااز زیرسینی که قران ولیوان آب بوده ردکندودخترش بعدازرد شدنداززیرسینی برمی‌گردد قرآن می بوسدوچندقدم دورمی شودآب راپشت سرش می ریزد دخترش راچندقدم بدرقه خانه بخت می‌کند.یه بسلامتی پشت سرش می گوید.او(عروس)ازایوان به طرف حیاط خانه قدم ورمی دارد دوتادخترخانم جوان فامیلان نزدیک(قبلان هم گفتم سه تاازجهیزیه رابه همراه ای عروس باعروس میبرند یکی‌از آنها چراغ روشن شده‌است ودومی آئینه وقران است کی به دسته این دودخترجوان قرار دارد چندقدم جلوتر ازعروس حرکت می‌کنند. مردم منطقه معتقد هستندکه چراغ روشن یعنی روشنایی زندگی می دانند وآئینه همسایه خوش بختی زندگی که ازروز اول زندگی از خانه پدرباخودش می‌برد وقران هم آیین زندگی تازنده است .باهم زندگی وپابنداین زندگی وباخوش شادی داشته باشند.ازخانه پدرعروس تاخانه پدر داماداین دونفر چند قدم جلوتر عروس حرکت می کندگاهگاهی این آئینه دار،آئینه رادربرابرعروس میگیردیعنی اویاد دادندانجام دهد.معنایی اینکاررامن نمی دانم ولی با چشم خودم دیدم ؟دراین روزاین عروس خانم یک چیز دیگرازخانه پدری باخودش می بردکه بنام(بُروم دار ویابوروم دار۴۵&#039;-) بردن (بُروم یابوروم دار)این هم یک رسم است درآن روزهمراه عروس میبرنداین بُروم دارد درجلگه استفاده می کنند؟ ومیبرند بُروم دار درختچه ای است دراین روز به همراه چند متر پشت سر عروس خانم حرکت می کند و میبرند. بُروم دار این هم ازهزاریک ویکی ازرسم ها مسلکی از خوشبختی های این عروس باخودش خیربرکت است که ازخانه پدری می‌بردبه خانه شوهر.این بُروم دارندکه با بُروم دار ییلاقات وکوه نشینان فرق دارد بُروم دارییلاقات درزمانی کشتی میزارند می‌گویند فلانی بروم دار گذاشته یاکشتی گذاشته اعلام میکنددرجلگه بُروم دار پشت سرعروس میبرند خانه بخت این بُروم دار منطقه به دو جای متفاوت به کار میبرنداشتباه نشود.در جلگه کشتی میگذارد می گونیدفلانی(لوُچه بَنَه۵۸&#039;-)یعنی فلانی کشتی گذاشته ،لوُچه درقسمت ومنطقه روستاهای املش جنوب رودسر کلاچای غرب لنگرودغرب سیاهکل شمال دیلمان دراین منطقه این جمله رابه کارمی برند.اما دراین منطقه شرق گیلان این کلمه بُروم داری کم بیش بکارمببرند ولی بایدبدانی جمله بُروم دار درچه وقت گفته می‌شود و درکجا گفتندمثلان فلانی بُوروم دارگذاشته کشتی گیرهاکشتی محلی بلدنددرآنکشتی حضورپیدامکنند و یا بُوروم داربایدتوجه کردکهاین جمله بُوروم داردرچه جای وکجا بکارمی برند درآنجای که بکارمیبرندپسوند وپیش وندچه جمله ی بکار برده شده مثلان(فلانی بُروم داربَنَه یافلانی بُرم دار هده) یعنی فلانی بُروم دارگذاشته یافلانی بُروم دارداده پدر عروس درختچه برم دار داده.،این درختچه ازدرختچه میوه است مانند هلو ،الوچه،سیب،یاپرتقال،لیمو پدر عروس شب بعداز حنابندان دخترش یکی ازدرختچه هانام برده بالاهاشب می کند آماده می کندصبح تاعروس آماده شودمادرعروس باچندتا دستمال ابریشمی وبرشاخه این درختچه می بنددویاچندتامیوه مانندسیب ویاپرتقال بر شاخه های این درختچه می افزاید وقتی عروس حرکت دادن وآن چراغ وآئیینه جلوترازعروس حرکت می کند برعکس آنهااین درختچه چندین متر عقبتر ازعروس حرکت می‌کند. کسی که این درختچه یابُروم دارمی بردمانند جهیزیه برده بعداز تحویل دادن چندبرابرپول جهیزیه به آنهادادن وبه این چندنفریعنی چراغ وآئیینه وقران حتی این درختچه (بُروم دار)پول میدهندآورنده بُروم دارمبلغی پول دریافت می کند ویکی ازآن دستمالهاتعلق به اوآورنده داردبُروم دار دارد همه عروس هامی داند واین درختچه با ریشه است، یک وقت اشتباه نشود،؟این درختچه شادی پیوست دوخانواده میباشد.چون این درختچه رابه معضی رسیدن خانه داماد درختچه رامی کارند.(این درختچه حق او ست که ازدرخانه عروس تادرخانه دامادتواین مسیرآن فرد این درختچه راکول کرده آورده است یک دستمال بدهند)حرکت عروس ازدرخانه پدرش تادرخانه پدرشوهردر این مسیرهرچند تاخانه هست مانندشب حنابندان جلوهرخانه چند دقیقه ی مکث می کردن صاحب خانه بایکی دومشت برنج رنگ شده وهمراه چندسکه(البته هرچندکه درآن زمان سکه هابرای خودش ارزش داشت . مثلاقدیم هایعنی قدیم قدیمها صدنَاری وعباسی وبعد هاکم کم ده شاهی ویقرانی شد واین اواخرها هم پنج زاری (پنج قرانی گفته ،۵ریال به یک تومانی ،۱۰ریال،هم رسید) وبعدازانقلاب ازاین نوع عروسی ها وجشن هابه گفته‌امروزی هادَمده شد. ولی،،مولف،،درسال ۱۳۵۸ماه بهمن عروسی کردم(قبلان عرض کردم سه شبانه روز عروسی گرفتم دوروزقبل ازشروع شود زنهابرای تمیز کردن وخردمرغ وسرخ کردنگوشت  ووسائلها که قبلان نام بردم خانه مابودن واین نوع کارهابودن وانجام دادن۵۹&#039;-.) وبعدها عروسی هابه یک روز بعدها به چندساعت رسید .گفتیم که به درهرخانه میرسدن چنددقیقه ی مکث میکردن وصاحب خانه چند مشت برنج رنگ شده باچند سکه ویک مشت اسفند آتشکده دودکردن واردمیدان رقص می‌شود. وچندتا قیر کمرمیاد دوداسفند از جلو عروس به چپ راست تاب می‌دهد وبرنج رابرسر عروس پرتاب میکندوبعددوباره بحرکت درمیاد همینطورتادرخانه دامادهرچندتا خانه تو مسیرباشدچند دقیقه وامیستند تادرخانه داماد.این عروس ازدرخانه پدرش توسط راه مابین پدرشوهر و یا دامادو وسط راه می رسند . دوستان داماد توخانه داماد منتظرند تاعروس دربین راه برسد یکی خبر بیاره که داماد راببرند برای نارنج زدن واگر مطرب دارند یکی ازنوازنده برای همراهی کردن بچه ها بادادهیا هو همراهان داماد می‌رسد و در جمع این جوانان میباشد این داماد ازخانه تاچند متری عروس قرارمیگیرد. داماددرموقیت نارنج زدن قرار می‌گیرد بچه هاودوستان دست دردست هم یک دایره میدان‌داری درست می‌کنند عروس دامادروبروی هم قرارمی دهند ومردم دست می زنندنوازندهامینوازند ومردم هیاهو سوت تا چندصد متری به گوش مردم می‌رسد دراینجا چند تا نارنج یا پرتقال که دراین منطقه فراوان است مادرش برای این داماددراین ساعت مخلفات که مهیاکرده به اومی رسانند وبعدازنارنج زدن. یعنی ترزنارنج زدن داماد،نارنج راازبالایه سرعروس پرت می کند.بعدچندقدم که فاصله داشت نزدیک عروس می‌ شود مخلفات که ازبرنج رنگی وهمراه باچندسکه ونقل نبات درداخل یک ستمال جیبی ،(درآن زمان هرکی درجیب داشت بعضی هاابریشمی وبعضی هاپارچه ای معمولی ولی جوانان این دستمال ارزش داشتن)درداخل دستمال پیچیده شده به دست ساق دوش بوده درآن دقیقه به اون میدن آن مخلفات رابرسرعروس(همسرش) میریزدوازآنجااین دو دست تودست هم حرکت به سوی خانه بخت یا پدری. این هم گفته باشم که ازقلم ردنشود. عروس ازدرخانه پدرحرکت می کندیک طرف دستش را برادرش ویاخواهرش واگربرادرنداشت خواهر طرف دیگر واگر خواهر هم نداشت یکی ازدختران فامیل نزدیک ودر نهایت ساق دوشان او راهمراهی می‌کننددوطرف او می گیرند تادامادنارنج بزند ودیگر این هادوساق دوش عروس رابه داماد می سپارنداین دو دست تودست هم و دوش به دوش هم رقاصه هامی رقصندوجوانان باهلهله هیاهو وسوت این مجلس جشن راگرم نگه میدارندتادرخانه پدردامادبرند .مادر دامادمنتظرایت تااین دوجگرگوشه شاخ شمشادبرسند.یک سری ادمهازن مردجایگاههای خودشان را اول صبح گرفته اندبرای تماشاازبالاایوان وتلاراماده کردن تاآمدن این عروس و داماد ازبالامصلت باشند تابهتردید داشته باشند به رقصیدن رقاصه های جوان زن ومردهاو دیدبهترداشته باشد.دختر وپسر به همراه این عروس داماد واریدحیاط می‌شوند اینجا یک رسمی است.باید انجام بدهد.جوانان پشت سرعروس داماد استادند تا مادرداماد انجام دهد.جوانان پشت عروس دامادجمع شدند ومادر دامادمنتظراست تانان مرغ رسم دیگری است انجام دهد .وجوانان هم منتظر این لحظه هستن که این نان مرغ داخل دستمال پیچیده شده مادر داماد ازبالاسرعروس ودامادپرتاب کند واین جوانان از بالاسراینهابگیرندهرکس زرنگتر قدش بلند تره باشدمی گیرد (مخلفات داخل این دستمال(نان محلی بنام بَپُوته لاسُونان)این نان راازاردبرنج ومرغ محلی ومبلغی پول خردداخل دستمال ازروی ایوان پرتاب می‌کند( توضیح بیشتر رادرصفحه رسم درست ودختران بخوانید.)این نان از اردبرنج مرغ محلی سرخ شده وبعضی هاداخل شکم مرغ ازسزیجات معطر خوش بو ومغزگردو بیشترین خانواده هااینکار انجام میدهندوخیلی کم است اینکار نکنند.درزمان پرتاب کردن ازبالاسرعروس ودامادمخلفات داخل شکم مرغ ازمغزگردو وچندتا سکه نقل نبات سبزی معطرپر می‌کنند مرغ رالایه نان واین مرغ نان رادر داخل یک دستمال جیبی می پیچندعروس ودامادکه توحیاط خانه واستادن همگی دست می‌زنند میرقصند سرگرم شادی هستن .یک سری جوانان منتظرهستن که مادر داماد،نان مرغ،بزند مادر داماددستمال راازایوان یا تلار ازبالاپرت می‌کند.از روی سر این دوعزیز وجوانان ازپشت سر هرکی زرنگتر وبلندتراست آن نان مرغ میگیردشایدچندین جوان پشت سراین عروس ودامادوایستادن مواظیب مادر دامادهستن که دستمال را پرتاب کندهرکی گرفت دستمال جیبی درآن زمان بهترین وزیباتربن وازنظرقیمت هم بالابودن داخل راورمیدارد.مرغ ونان مخلفات راباهمه میخورند.؟شایدپرت کردن، بَپُوته لاسُونان، ومرغ ازنظرمن(یک نوع ولیمه باشد۶۰&#039;-)دراین ساعت آدمهای بد وخوب همجاوهمه هستن وبرای همین رفع دفع بلایات وپیش گیری وجلوگیری ازچشم یازبان زدن شایداین عمل پرت کردن نان ومرغ چندتاسکه ازبالای سر این عروس داماد شاید هم یک نوع صدقه ویا ولیمه باشد این رسم بوده که‌این مخلفات رادرداخل دستمال میزارند که قبلان هم گفتم .این دستمال درزمان وقت خودش گران بوده وبرای عروس خانم زیادوقت گرفته چون درزمان جوانی همه دختران دم بخت تاقبل ازعروسی برای جهیزیه وبخش جهیزیه این عروس چندین از این دستمال جیبی آماده می‌کند. برای دامادوخانواده شوهرودوساق دوش ویکی ازاینهاکسی که جهیزیه صورت میکند وبزرگان وریش سفیدان ویکی همبرای این ساعت بامرغ نان پرت می گنند ویک هفته بعداز عروسی جهیزیه (به زبان محلی جهاز بیرون هدن)جهیزیه بیرون می هند. دراین باره توضیح بیشترخواهم داد.بعدازاین برنامه نان مرغ زدن گفته می شودنوبت( چرخیدن دورچاه میرسد)یعنی سه بار باید دورچاه رادوربزنند.این عروس دامادسه باردورچاه رادورمی زنند اگر خانه ی چاه نداشت یک طشت راپرازآب میکنندوباید دوراین طشت سه باردورمیزنندویک دوتا سکه درداخل چاه وفرق نداردطشت هم همینطوراست مردم دور چاه وایستادن دست میزنند هیاهو وسوت می‌زنند شادی می کنند.این طشت گوشه حیاط می باشدیه چند ساعتی این طشت درجاخودش برقراراست. این عمل راانجام میدهند (مو&quot;لف)نمی دانم برای چه این عمل انجام میدهند .ولی ازآنجایی که مردم پرسیدم ومعادن آب وروشنایی است وروشنایی زندگی میباشدوشایدهم سکه برکت می دانند این رسم هاراانجام میدهندوبعدازدورزدن چاه وپول یعنی سکه انداختن تو چاه بعد نوبت این که عروس برود بالا یعنی وارد خانه شوند.وارد شدن عروس به خانه پدرشوهر اولین قدم که عروس همراه شوخود(اگر عروس ودامادچند قدم وردارددیگر چیزی به آنهاتعلق نمیگبرد پدرشوهرهم همین میخوادواین زوج نمی زارندچیزی به نفع پدرشوهر باشد .وولی قدم اول راورمی دارد پا اول را روی پله یاایوان می گذارد قدم دوم راورنمیداردمادرش یا بزرگترها به آن یاددادن وازقدیم رسم بوده درآن دقیقه عمه خاله یایکی ازبزرگان درنزدیکی اواست نمی زاردقدم دوم وردارد  ویاد آوری می‌کند.واودرقدم دوم وامیستد جمع دست می‌زنند بخصوص فامیلاعروس راهنمایی میکننداو(عروس) حرف نمی‌زندولی فامیلان فریادمی زنندمیگویند،البته با زبان حلی، (عروس پَه وَزَانَبُونَه عروس پَه چِه خَنَه۶۱&#039;-) دسته دیگر میگویند عروس (خُونُه وَاشُو خَنَه۶۲&#039;-)چندبارپشت سرهم تکرارمی کنند ومی گوینددست میزنند دادمی کشنده فریادمی زننداسم پدر دامادبا صدا بلندبادادمی آورند اوبیاد این عروس داماد آنقدر داد می زنندوتکرار میکنندتاپدر داماد (پدرشوهر) بیایدوبه عروس یک چیزی برای وارید خانه شودیک چایزی بنام اوکند.پدرشوهرمیداند که نه این بلکه هم پدرشوهرها تو روستاها میدانندکه برای ورودعروس به خانه پدرشوهردرآن ساعت زیرپا یاقدم به خانه یاپله ویا ایوان بزاره پدرشوهر بایدچیزی بنام اوکند عروس قدم دوم ورنمی دارد (این رابه زبان محلی،خُونَه وَاشُو)پدر شوهر بایدبدهدچون میداند باید انجام بدهدولی جلو نمیرودتاکمی جمع دست بزنندبرقصندخوش باشند. آنها یعنی جمع دست میزنند فریاد می نند همان جمله هارا تکرارمی کنندمی گویندتاپدردامادواردمیدان می‌شود دیگر جمع آنجا خاطرجمع میشوندپدرداماد آمده به رقص دعوت میکننداوچند تاقیر کمر یاتکان می دهدخودشو این پدرشوهر هابستگی دارد به منطقه یامکان کجایی کره‌زمین برنج کاری ویا تیکه زمبن باغ چای یامال دار است گوسفند ماده وگاوماده(گاو وگوسفند ماده به عروس میدهند برای آینده پسروعروس خودش این حیوانهاتولیدمثل کنند)ازگاو اسب ماده نصف میدهند وهرچه بجزپول نقدمیدهند بنام خُونَ وَاشُو ،یاداشت می کنند تویک برگ مخصوص گوسفند ویامزرعه وباغ حدودارامشخص میکنندوزیرنوشته راپدر شوهر وشوهر چندتا بزرگان که حضوردارندامضاءمیکنند به دست عروس میدهند واین عروس دامادواردایوان یاازپله هابالامیروند(البته ،درقدیم قدیم هاآن چه که شنیدم اوردم می گفتن پدرشوهریک حرف به انوان تیکه زمینی یاچیزی به زبان می‌آورد ومی گفت چهار نفربزرگترها فامیلان دو طرف می شنیدندکافی بود دیگرنمی نوشتندحرف که می زدن ازنوشتن امروزه بالاتر بود )وشادی فامیلان عروس تادوبرابرمی شد این عروس دامادواردایوان می‌شدند نوبت ورود اتاق است رسم بعدی است که ای عروس قبل ورود به اتاق (مخ بزند ،مخ زنی عروس )مخ کوبی ویا،مخ زنی عروس وداماد،می رسدعروس بالایه چهارچوب در ورودی اتاق خانه باید یک مخ به بالای چهارچوب دربگوبد.مخ رامید هند دست دامادچکش راکه قبلا آماده کردن برای همچین ساعتی یعنی رسم مخ کوبی شاید به این معنا ومناسیبت باشد که تااینخانه وجودداردواینعروس وداماد (زن وشوهر) تاعمردارندتعلق به اینخانه وزندگی می‌کنند. این مخ کوبیدن واین عروس شایدبه این خاطر باشد. وخیلی هانمیداننداین مخ کوبیدن هابه چه مناسبت و معنا داردوهست؟چون از قدیم بوده ازنسل به نسل آمده دیگرتحقیق نمی کنند.ولی من،مولف،چنین معناءدربالا کردم؟کوبیدن مخ دربالاچهارچوب چون قداین عروس داماد نمی رسددوتاچهارپایه آماده است یکی برای داماد یکی هم رای عروس مخوان به دست داماد میدهند وداماد مخ رانگه میدارد وعروس باچکش می‌کوبد برای اینکهمردم بخندند اوگاهگاهی چکش رابه دست شوهرش میزند دامادبرای اینکه دم بیشتر بخنداند راول میکنددستش رامیکشد یک آخ اُوخ رامی اندازدتا مردم بیشتر بخندند (البته شایدعروس چکش رابه روی دستش فرود بیاوردولی نه به ضربه که به محکمی روی مخ)برای خنده وشادی مردم این کارانجام میدهند همه دست می زنندشادی می کنند.بعدازمخ کوبی این عروس دامادوارداتاق می شوند یک دور داخل اتاق دورمیزنند.بعدازاتاق این دونفر بطرف جایگاه که درداخل وگوشه کندوج یاگوشه ایوان اگر هوا خوب باشد گوشه حیاط جایی برای این عروس داماد آماده کردن درآنجا اینها جلوس می‌زنند دراین ساعت یک رسم است بنام (کَشَه دوکُن۶۳&#039;-) یکی ازفامیلان نزدیک ویا کسی که بچه کوچک دارد دور ورعروس هستن دراین ساعت هرکی ازاین زنهابچه کوچک زیردوسال دارندوزرنگ است عروس دامادبه جای گاه نشستن او بچه رافوری به بقل عروس می‌ دهد (این عمل راکَشَه دُکن ویادوکن)گفته می‌شود این عروس یک دست لباس ازپیرهن شلوارو جوراب به سایزبچه دوساله ویامبلغی پول که دامادلایی پیرهن بچه گذاشته چنددقیقه بابچه بازی ونازش می کنند بعدبچه رابر میگر دانند.به این لباس را مادرش قبلاآماده کرده توسط یکی ازفامیلان درآن ساعت به او می‌رسانند چون هم عروس ها این رسم رادارند.پدرمادرها میدانند چنین رسم است همه چیز را قبلان آماده می‌کنند .بعد ازکشه نشینی نوبترونمادهی میباشد.وسفره نهارهم ازگوشه دیگر حیاط درحال آماده کردن است.هرکی دوست داردقبل النهار رونمامیدهد ویابعداز خوردن نهاررونما دردامادمی‌دهد. بعد از ونمی نهار هرکی به خانه می‌راندند ساعت استراحت می‌کنند. تا(حنابندان داماد )حنابنداندامادبعد ازروزعروسی یعنی شبش حنابندانداماد است.تاظهرعروسی یک استراحت کوتا قبل ازحنابندان واگرپدرداماد(لُوچَه ویا بُوروم دار)،(دراین منطقه قسمت هاگفتن این جمله فرق داردهردوکشتی است بُروم دار درچه وقت وکجا گفته شود فرق دارد قبلاتوضیح دادم،؟!) اگرکشتی گذاشته باشد پدرداماددوسه ساعت کشتی برپا میشوداین لوچه زمان نهار پدرداماد اعلام می‌کند تا دهان بدهان به‌گوش کسانی کشتی گیرند بشنوند به یکدیگر خبر می‌دهند جایزه رابرای کشتی گیران درنظرمیگیرند اعلام میکنند.ده نفر یاپنج نفربستگی دارد به پدردامادبرای چند نفرجایزهدرنظرگرفته است پدرداماد درروزهای اول جایزه هارادرنظرمیگیرد آنروزبرگزاری عروسی اعلام می‌کند دوسه ساعت کشتی است داماد درمیدان ویادایره کشتی حضوردارد(توضیح بیشتر در باره رسم کشتی گرفتن گیل مردی درصفحه کشتی بخوانید؟)کشتی‌گیران درحالکشتی هستن و مردم پیرو جوان سرشان گرم به کشتی است همه جمع هستن وآن دوجوان ساق دوش هابرای احترام نهادن به جوانان مانند دوساق دوش عروس میروندخانه بخانه بنام (خبراکونی)بزبان محلی یعنی خبر کردن به جوانان برای امشب حنابندانداماد توخانه فلانی است (البته اول قبل ازخبربدهند دور ترین خانه رامیگیرندهمه مردم راضی ورضایت نمی دهن به دادن خانه به این هانیستن  برای خانه کثیف نشود.ویکی همه خانه میدهدباجان دل خیلی هم افتخار می کند. درزمان خبر کردن جوانان به آدرس یانام صاحب خانه را به همه اعلام می‌کنند.آن وقت غروب هرکی دوست دارددرآن خانه جمع میشونداین خانه رابرای جشن قبل ازحابندان است .چون امشب آخرین شب این جشن عروسی است.جوانان برای زدن رقصیدن شادی کردن جمع می‌شوند. مسیر هرچه دورتر باشدفیض شادی نشاد بیشتر می برند.قبلاهم گفتم همه اهل محل می دانندامشب حنابندان ،پسرفلانی ، است ولی برای خبر بدهند این خبر کردن یک نوع احترامی به جوانان ومردم محله بایکدیگر است ودوم خانه که گرفتن آنها بدانند کدام نقطه محله است .درآن شب فقط وآنان نیستند بلکه دختران وزنان ومردان سن بالاهاهم هستن ودم غروب همه می‌آیند تو آن خانه وحیاط خانه ومسیر راه آنخانه یاجلو خانه های دیگر تجمع می‌کنند چند ساعتی توآن خانه طشت ودست زدن رقصیدن واگر موزیک دارندیکی از موزیکها بیشترهم ویلن است بعضی وقتهاهم ضرب درجمع اینها می اورند.که همراهی کنندو شادی رادوچندان می‌کنند.دربعضیاز عروسی هامطرب ندارنددرجشن هادرویش ویا همان نقالگو ودراین شبها کسی که مطرب درجشن هانمی اوردیاازخانواده مذهبی هستندویاوض مالی وضعیت ضعیف می باشندبجایی مطرب درویش می آوردن.دراین چندشبانه روزقبل جشن مردم به اینتظاردرویش مرشید ونقال نمی مانند.درجشن هاشایدمثل جشن شبهای که عروسی بامطرب مردم دور ور این مطرب بخصوص جوانان جمع می‌شوند دور ور درویش جمع نمی شوند.ولی پیر سالخورده دراطراف نقالگوکه نقالی می‌کند این سالخوردهاگوش هاراتیزمیکنند به حرفهای نقالچی ازداستان های او ازداستان های رستم سهراب وعزیز نگار ویالیلی مجنون و...وتوقصه گویی تو این زمینه هابه وداستان تواین شبهامردم سرگرم می کرد. در زمان قدیم قدیمهاباسوادکم بود یک هم سواد داشت چهار تاکتاب ها راکه نام برده خواندانددراین مجلس ها داستان گوی ازآنها تعریف یانقالی می‌کنند وهمه نشستند گوش فرادادن به حرفهای او.جوری ازداستان آن شخص میگفت وچندبیت شعرش رامیخواند وحتی اگردرست هم نبودکسی نبودایراد بگیرد چون سواددارکم بود واگر بود مطالعه نکرده بودن وازگفته های نقال چی ایراد بگیرند. اون جوری وبه شیرینی تعریف می‌کند ومردم ازگفته های او چون خیلی شیرین تعریف می کردقبول می کردن و سالخورده هاازحرفهای نقالچی همه گوش میکردن وسر گرم حرفهای قشنگ اومیشدند.جوانان هم سرگرم دست زدن رقصیدن خودشان توگوشه حیاط باقسمت دیگر سرگرم هستن .دوستان داماددراین جور مواقع که درویش یانقالچی که درشمال درویش گفته میشوددراین جشنهابادست زدن ویاکسی ضرب طشت زدن بلداست برای چندساعت ضرب یادایره این جشن رایک جوری سرگرم می کنداگرباشدبرای چند ساعت. واگر مطرب باشدویلن زن رادعوت میکنندتا در شب بیشترخوش باشند و گرنه بادست زدن وطشت زدن آن شب وآن خوشی رایک جوری به یادماندنی می کنند. دراین جوری جشن هاآن موزیک زنهابنف نوازنده هااست همه نوازنده هادوست دارنددرآن شب درآن جمع بنوازند چون جوانان پول به انوان امروزی ها مگویندشاواش خوش حال کردن طرف پول جمع میکنندبه نوازنده میدهندتااوهم بهتر وبیشتر بنوازد درآنشب خوشتر باشند. این حنابندان چهارپایان عروس وچه دامادبرگزار می‌شود ازلحاظ قشنگی وشادی ها وزیبایی این شب هیچ وقت فراموش شدنی نیست.این جشن بلکه تمام مراسمهاو جشن ها وهروقت طرف به یادصحنه هامی افتدوبه یاد می آورند جشن مانند یک نوآره فیلم ازجلو چشم حرکت می‌کندباز به وج می اورد. مگر در روستا درسال چندتا ازاین عروسی ها است.گفتیم حنابندان توآن شب چند ساعتی میزنندمیرقصند وبعد (مطرب یا درویش همان نقالچی )میاینداین داماد را همراهان رابرای شام ببرند. تابعدازشام دستش راحناکنند.این شب تاپاسی ازشب می گذرد مردم توخانه دامادجمعاًوشلوغ می باشند.این مردم وبخصوص جوانان می‌دانند که امشب آخرین شب پایان این جشن عروسی وشادی هااست.تالحظه آخرآن شب مردم بخصوص فامیلان ودوستان خانواده توخانه داماد بعداز حنابندان هستن جوانان بعداز خانه دامادیکی دو ساعت توخیابان ازعروسی های گذشته هاباهم صحبت می‌کنندبیاد می آورند.، (، اما رسم عروس از یک روستا دیگر ودامادازیک روستا دیگر)رسم‌های کارها وهرچه تاحالا گفتیم چه عروس وچه داماد هرکی در روستا خودشان انجام می دهد فقط دردعوت کردن دوخانواده درشبها وروزها وبردن عروس این هم گفته باشم حتی عروس وداماد ازیک روستا بزرگ خیشی کرده باشند زمان بردن عروس بایدبااسب عروس راببرند.تمام جهیزیه راچون جاده گل لجن بخصوص در زمستان هالجن است بااسب میبردن فقط رسم شب حنابندان عروس که ازطرف دامادچند نفری باوسائلحنابندان ومیوه شیرینی بایدراچند نفر درآن شب حضور دارند.خواهر وعمه خاله داماد وهمراهان جوان داماداگردارندبایدباشند. برای بردن عروس پدرداماد امارازپدرعروس میگیرد تاچند تا اسب برای فردا همراه عروس به آن ور برونداسب بفرسته. پدرداماد صبح فردا(یعنی روزعروسی) هرچندنفری که همراه عروس مهمان عروس هستن باعروس از این روستابه آن روستا ی دامادمیروند روزقبل ازعروسی پدر دامادوپدرعروس تصمیم میگیرندکه چنداسب همراه باجلودار .ویک اسب سفید یکی ازفامیلان دامادجلوداراین اسب که مخصوص عروس با کمی پارچه های رنگی وازپارچه های رنگی گل درست می کردن وبه گردن اسبهااز طرف دامادبه این روستافرستادن اسب سفید برای عروس باقی باهر اسبی وهمراهان عروس دوستان وساق دوش دوستان مادروخواهر عروس است .ازشب حنا ووسائل حنابندان درآن شب لازم کار است.پس بایددراین جورجشن عروسی‌ها اسب باشدبرای زنها باشد حالامردها یکجوریخودشان رامیرسانند( ولی زنها؟!) توجشنهازنهای شمال گرگ آب دید اندواگردراین روز ازاین روستا به روستا داماد اگر نمی توانند بروندویا مشکل جاده است به اندازه ای که اسب خواسته اندمیروند.مردم شمال جشن هارادوست دارند در اینجورمواقعهازیادازطرف عروس نمی‌روند.تمام اسب داران دعوت شده هاصبح زود جلوخانه دامادآماده هستن تادستورحرکت بدهند. تمام اسب ها پالان کرده و وری‌پالان باپارچه های رنگی وحتی افسار هاراباپارچه های رنگی اماده کردن وگردن ومگس گیرهای چشمان اسب هاراگل دوزی ویاباپارچه ها ی رنگی گره می زنند.تاهرچه تمامتر زیباترنشان دهد.اینها برای بردن عروس همراههان اوآماداندهرچه قشنگتر خودشان رانشان دهند .اسب عروس داماداز نظرتزئین ازطرف خواهر مادر فامیلان باشوق ذوق تزئین می‌کنند درآن جمع ایندو اسب از همه اسب هازیباتر قشنگتر است.این اسب زمانی نارنج زدن داماد سوارمیشود.(بردن عروس ونارنج زدن وزودتر برسند چون جاده گلی است بایدبا اسب باشد داماددراین جور مواقع سه تا اسب برای خودش دوتا ساق دوش نگه میداردچون اورا همراهی می‌کنند.عروس نزدیک روستا داماد می‌شود یااوایل روستادامادمیرسند دوساق دوشان دامادراسواراسب میکننداین دوساق دوش دوطرف داماداوراهمراهی می کنند دامادباهمان سوار براسب است نارنج میزند یکی ازساق دوش هادهانه اسب داماد رانگه میدارد وابساراسب عروس مانندداماد دواسب رانزدیک هم میشوندتا نارنج بزندیک وقت اسبها باهم دیگر نپرند سواران به زمین پرت نشوندداماد بعداز نزدیک شودن به عروس دستمال مخلفات داخل رابرسر عروس خالی می‌کند .این عروس وداماد با جلودارحرکت می کنندبه طرف خانه داماد.هرکی اسب شخصی داردبدون سر نشین وجلواینهاتاروستا این مردان چابک سواران روستایی جلودامادوعروس اسبهاراچهارنعل میدوانندبرپشت اسبها در حال دویدن روی اسب سرپا وامیستادن مسابقه رقص وشادی می‌کنند (ای کاش درآن زمان مثل امروزدوربین بود واز آنها آن مردان ازاین عروسی هافیلم یاچندتادانه عکس می گرفتم و درنوشته های ماراتهید می‌کرد.آن شادی هارابا زبان نمی شودگفت یا تعریف کرد ویاباقلم نمی شود نوشت فقط باید باچشمان دید ایکاش  ؟!این عروسی رامانند همه عروسیها دریک روستا رسم است .چیزی که در رسم عروسی چه دراین روستا وچه روستا به روستا دیگر فرق داشت ونداشت نوشتم ؟!) (رسم پاتختی) پاتختی یکی دیگر ازرسم هااست که درتمام کشورایران اجرا می‌شود.درقدیم مثل امروز زیادرسمی نبود صبح فردا.مادر وخاله عمه بعداز صبحانه جمع می شودن میرفتن خانه داماد در خلوتی ازدخترش میپرسیدند جواب مثبت است. امروزیها چهارنفر از این رو چهارنفر ازآن ور صبح زودفردایی عروسی مادر عروس همراه خاله وعمه ،ومادر داماد همین طورعمه وخاله داماد می‌روند دراین جشن صبح گاهی توخانه داماد شرکت کنند.ولی دوخانواده دراین مجلس حضوردارندوهمه منتظر هستدتااین عروس ودامادبیایند وحتی جواب دختریاهمان عروس خانم چی هست مثبت باشد مادرش دربرابرمادروفامیلان دامادسر بلندروسفید از آن مجلس دربیایدو وقتی عروس آن خانواده یادختراین مادر،عروس خانه ازجلسه مثبت شده مادربسیارخرسندو خوشحال می‌شود.بلکه این مادرنه همه همراهان عمه خاله هم خوشحال می‌شودکه ازاین جمله مثبت است .مادردامادشیرینی وچای پخش می کند. شایدداماد ازاین کارنمی خواسته مثبت یامنفی بودن رادرآن مجلس اعلام کند .(البته بعضی دامادها)ولی رسم اینجوری است اعلام شود.تمام حاضرین درآن مجلس همدیگرراتبریک وتعنیت می‌گویند همه باخوشحالی لبخندشادی دراین مجلس دو چندان شادمی شوند.مادر ازساعت ورودبه خانه داماد کمی غریبی وگوشه گیر بودن تنهاخوشی اینهاعروس وداماد بودن وقتی صبح بعداز پاتختی مثبت شدند.این مادر و همراهان ازگرفتگی گوشه نشینی وقتی می بینند مثبت است خیلی خوشحال ازحالت گرفتگی درمی‌آیند.ازطرف دیگر مادر دامادبااهل فامیل صحنه را می بینندمانند خانواده خودش مهمانان عروس می‌دانند به خوشحالی وشادی به ماچ بوس راه می انداز .این ماچ بوس شادی بهانه، ی، میشود این دوخانواده هابیشترباهم انس بگیرند .(البته خانواده داماد یا همان شوهربعدازعقدکردن عروس یکی دوهفته بعدازعقد که گذشت اورا (عروس)رابرای پاگشایی دعوت مشودواو(عروس)ازاین دعوت دوتا کادو میگیردیک کادوبرای ورودبخانه به انوان پاگشایی و یکی دیگر به زبان محلی گفته میشود(مچه داره۶۴&#039;-)( پاگشایی۶۵&#039;-!!) بعداز عقداین برنامه برای اینکه این عروس هروقت دوست داردبه خانه پدرشوهر رفت آمد کند. اوبرای دیدن نامزد وخانواده نامزد آزادباشند .این پاگشایی عروس با چندنفرازدوستان وفامیلان و دختران همسن سالهای دم بخت باهمراه این عروس درروز هستند عروس روسری که بسردارد درآن ساعت ودرآن جمع گوشه دستمال راجلو دهانشومیگیردو هرچه می پرسند جواب نمی دهد.درآن جواب مثبت دردست دارد وبه همه آنهاجمع نشان می‌دهد ولی حرف نمی زند.هرچه فامیلان دامادازاومی پرسنداین عروس جواب نمی دهد با اشاره دست وسربه آنهامی دهد.همه آن جمع میدانندعروس(ایِشماغ ویامچه دارد ۶۵&#039;-)همه فامیلان دامادمی دانند ولی سوال وپرسش زیاد میکنندتایک جای عروس اشتباه کند.اوخودشو نگه می دارد تاپدر دامادیاپدرشوهراوبیاید.چیزی به انوان بازکردن ایِشماغ به عروسش برای حرف زدن تااو ایِشماغ یاهمان (مچه داره) به زبان محلی بایدبدهدتا ایِشماغ شکسته و یازبانش بازشود.این یک رسم است ودرآن زمانی که سوال ومی پرسنداگرعروس حرف بزند ایِشماغ شکسته می‌شود. پدرداماددیگر چیزی به عروس نصمی دهد.درقبال این مبلغ پول میتواندجاش گاو وگوسفند ویا زمینی بدهد. ِلذابیشترین رسم پول هدیه می کنندتاقال قضیه به پایان میبرند.دراینجا عروس حرف بزند فامیلان به اوصیفت پر روی میدهند(بخصوص دختران دوران جوانی که این باآنها ازدواج نکرده بود چشم به او ،داماد، دوخته بودن درزمانی مجردی آنها دوست داشتن بااو ازدواج کنند ونکرده آن دسته دختران بکار میبرند.؟)این دخترچقد پرروبوده که هنروزچیزی نگرفته بگیرش نیامده حرف زده پر.؟این چیز هاهست؟!)اوراسبک مغزجلونام میبرندو البته این عمل به نف پدرشوهراست شاید عروس محبت میکند به پدرشوهر اگر حرف بزند.چون همه فامیلان داماد انجاحضوردارند منتظرن یک نقط اشتباه ازعروس ببینند فردادهان بداهان توروستا پشت سرش حرف بدبزنند وهرچی ازاومی پرسند جواب نمی دهدودرآن جمع (فامیلان عروس می‌ گویند ،عروس مچه داره یاایِشماغ داره عروس یه چی خَوانَه۵۱&#039;-) به‌زبان محلی پدرشوهرمبلغی پول میدهدوبعداز یک دو هفته میگذردنوبت پاگشایی فامیلان داماد میرسد .که عروس خودشان را برای پا گشایی ببرند ؟؟! ((رسم پاگشایی عروس توسط فامیلان داماد ؟)) یکی دوهفته بعد ازعروسی که گذشت نوبت پاگشایی وبردن عروس توسط فامیلان داماد می‌شود.؟ همینطورکه قبل ازعروسی فامیلان عروس این عمل انجام دادن برای خداحافظی میبرند بین فامیلان عروس وداماد یک فرقی دارد فامیلان عروس براي خداحافظی همراه بایک کادو عروس ودعوت می‌کنند فامیلان داماد برای پاگشایی همراه باپول وشاید کادو بدهند.چون تازه عروس است احتیاج به کادو آن ها ندارد.؟وحالانوبت پاگشایی فامیلان داماداست .این هاهم برای پاگشایی یک وحده غذایی جا کادو دادن پول میدهند.این پاگشایی عروس تویک محل باشند ولی باهم قوم خیش نباشند دعوت شوند ازدوطرف یک جشن وعروسی کوچکی برپا میشود حالا باهم فامیل باشند چیزی دیگری است.چون همه نسبت دارند خلوتر است. ((رسم جهیزیه بیرون هَدنَ۶۶&#039;-)) بیرون دادن جهیزیه بعد ازیک هفته تاده روز ---یعنی خانواده عروس وظیفه دارندبعدازیک هفته تاده روز بعد ازعروسی که دخترش میگذردبایدبیایندخانه دامادجهاز بیرون هدن .یعنی جهیزیه بیرون بدهند.این جهیزیه به تمام عروس خانمهاشرق گیلان بیرون دادن رسم است میدهند. درزمان جوانی یادم بخت خانه پدرشان هستن به این فکر هستن یعنی پدر ومادرهاشان به این فکر هستندکه دختر دم بخت دارند بایدبرای اوجهیزیه سرهم جورکنند.خودش هم درزمان جوانی بیکار است تالاش می کند نم نم برای خودشجهازجمع جورکند. بعدازازدواج برای همچین روزی لازم می شود.؟البته خانواده هاکه دختر مد بخت دارنداز هفده هجده سالگی شاید هم کمترازابنسن نوجوانی برای دختران نم نم رخت لباس جمع جوری کنند. چون نزدیک دم بخت بایدجهیزیه جمع جورکنند بایدتیکه تیکه پارچه وهروقت پارچه ی می خرندیک چیزی اضافتر ازمصرفی میخرندمخصوصا مادرها برای دخترش وبه دخترانشان یادمیدهندکه آنها هم اینکار انجام بدهند.؟! مثلان بیجامه ای پیرهنی مردانه زنانه حتی بچه گانه ای دختران پسران همه نوع ازآدمهاوهمه نوع پارچه لباسی ولباس زیرجمع جور نیکنندتا همچین روزیشرمنده خانواده دامادنشوند. خانواده کهدختر دارندهرباربازار(شهر)می‌روند (درشمال شهرها درهفته یک روز بازار هفتگی دارند روستایان درآن روز بازار هفتگی به شهر یا بازار میروند برای امر معاش زندگی هرچه میخواهند هرچه که این یک هفته احتیاجدارندمی خرند وهرباری که بازارمی روندیک تیکه پارچه ولباس یک چیزی میخرندپسنداز می‌کنندبرای دخترش .)این تیکه تیکه پارچه ویا وسائل های دیگرمی خرندهرچه ازدست برمی آیدانجام میدهند .(روزی که برای خریدوسائل عقد قبل ازعقدکنان به بازار میرونداولین چیزهای می خرند آیینه قرآن بعدصندوق بزرگ است .تمام وسائل های جهیزیه از جوانی جمع کرده داشته وبعدها می خرند همه رادرداخل آن صندوق برای همچین روزی نگهداری می‌شود. وبعدهابرای زندگی خودش توو این صندوق نگهداری می‌شود. وامروزبرای همه فامیلان برای هر کی ازیک تیکه تادوسه تیکه پارچه یالباس بزرگ سالان تا بچه گانه به خانواده داده می شود پخش می کنند.؟خانواده داماد مانند مادر پدر وخواهر وبرادرداماد از جوراب بیجامه وپیرهنی زیرتاپیرهن رو وزنها روسری لباس روزنانه ومردهادستمال جیبی لباس رومردانه به مادرشوهر چادر نماز و،،چادرشب ،،هم می دهند.؟ ((از زایمان تاشب شش) (شب شش نوزاد ) نوزاد تازه به دنیا آمده__نوزادی که تازه به دنیا آمد بعداز شش زوز شب شش میگیرند واین شب یک جشن است که درقدیم ششمین روز شبش در این شب وشبشش می گرفتن که این تازه زائو ازدست (ال)راحت شود ومردم روستا معتقد بودن کشاورزی تازه زایمان کرده تاشب ششم زنده مانده ودیگر ،ال،نمی توان جان زن تازه زائده و بچه رابگیرد. خانواده تازه زائده دراین شب را یک نوع جشن می گیرند.درقدیم این شب می‌گویند جین (ال)میاد دل زائورامیکند می‌برد وزائو تازه زایده رامی کشد ومی برد . ولی در این شب جشن شبشش می گیرند خانه این تازه زایمان کرده شلوغ است میگویند،ال،نمی تواندجاو زائو برود می‌ترسد.درقدیم زن زایمان میکردتاشب شش این تازه زائده چه تازه عروس باشد چه چندین سال خانه شوهرش بوده چه اولین شکم باشد فرقی ندارد مادر درحیات باشدمادرآن تازه زائو این زن زائیده رایابه خانه می‌برد ویامادرتاشبشش توخانه پیش دخترش به کمکش می‌ماند تاراه روش بچه داری شیردادن وکهنه تازه کردن بچه راانجام بدهد (هرچه باشدچندشکم این مادرزایده وراه روش رااین مادرازمادرش او هم ازمادرش نسل به نسل رسیدبه مادرش ومادرش یاد گرفته حالااوامروز برای دخترش داردیاددادن کمکش دریق نمی کند خیلی‌هم خوشحال است .ازروزاول حامله گی دخترش این مادر خوشحال می‌شود نه این مادر بلکه خانواده دوطرف به حامله بودن دختر وعروس شان خوشحال هستن. وکه بعداززایمان هم این مادرخوشحال است که دخترش سالم زایمان کرده وبچه ومادر سالم هستن بسیاراین دوخانواده خرسند وخوشحال هستند.مادرازهمه بیشترازاین زایمان دخترش و زائو خیلی خوشحال مباشد چون این خانواده راسر بلنددرآورده است .ازروزی که حامله می‌شود در خانواده مادری دست بهدعامشوند که دخترشان سالم وبچه اش سلامتی به ثمربرسد وبه دریابید.خانواده پدری هم دست به دعامی شوندو دوست دارندعروس شان پسربیارد وسالم بیاره چون درکشاورزی کمک کار پسرش باشدودست پدرش رابگیرد .از روزی فهمیدن تاروز زایمان این دوخانواده عروس داماددست به دعا هستند.،چون در زمان قدیم مثل امروزنبودکه آزمایشگاه یارادیولوژینبود تو چند ماهی اول حاملگی بایکازمایش یارادیولوژی بدانند بچه درشکم مادری است تابچه دنیا نیامده بودکسی نمی‌دانست بچه چیست.؟ تازن زائو نمی زاید نمی دانستن بچه توشکم مادرچه هستش البته یکسری زنها بانگاه کردن گوشه چشم یاشکم حدث زدن یابه واقیت میگفتن پسر است یادختر،و بعضی از این زنها البته یک سری از زن هاسن سال شان بالا است چندشم زایمان کردن وقتی یک نفر حامله راببینند وازخوردخوراک وخودن ترشیجات ویاشیرینیجات می‌فهمند که بچه درشکم اوچی هست دختر یاپسر.این دوخانوادهخوشحال هستندکه عروس اینها حامله است.پسرشانصاحب بچه می شود وخودشان نوه دارمی شوند.آینده چراغ خانه شان روشن می کند.(این بچه نورخانه این دوخانواده است. ؟)درقدیم مانندامروز مدرن نبود درهمه شهرها بیمارستان زنان زایمان یادکتر زایمان باشد .درقدیم هرزنی یازائوتوخانه زایمان می‌کرد دوخانواده زائو تمام شبانه روزمواظیب هستن بخصوص مادرزائو، زن حامله ،دوروردخترش می چرخدتاروززایمان ساعتی که زائو احساس دردکندبادردگرفتن اول به شوهرش می‌گوید وبه مادرش خبر می‌دهند جریان را باداد فریادهمسایه ها وبا دیدن یکدیگر تمام همسایه ها می‌رسند همسایه هاجمع می‌شوند شوهر یا درنهایت پدر شوهرآن زائوخبرمیدهندتا(مُومهَ)راتابرساند مُومهَ را به وقت برساند مُومهَ دریک روستا باشد باپا پیاده می‌رسد اگر مُو مهَ از روستایی دیگرباشد برای اواسب میبرند تاهرچه زود تر برسانند.ازساعت باخبرند که زن فلانی درگرفته هرکی تفنگ داردخودشو به آن خانه میرساند ازساعت اولیه دوتفنگ دار بیشترین ازفامیلان نزدیک دوخانواده هستن بافتنگشان ورودی اتاق نزدیک دراتاق که زائوهستن .این دوتفنگ دار به جایی دوچشم چهارچوبی هرکی رفت آمد می‌کننداین دوتفنگ دارنگاه میکنندکه یک وقت(جین یا ال)وارد اتاق نشود.(می‌گویند جین یاال خودشو به هرچیزی در می‌گردانند پریا کرم یابرگ درست مکند با عصری بادزدن می غلتیدیابرگ به ادمهامیچسبد ویامانند کرم حرکت کردن خودشو به زائومیرساند ووقتی اوزایدقلب زائو رادرحال زایدن ورمی داردمی برد.ازانی دوتفنگدار ردشود ازداخل اتاق پشت در یک زن چاقو بدست هرکی وارید می‌شود دوچشم دوخته به در هرکی داخلشوداورایک دوراومیچرخاندسر تاپا اورانگاه میکند تاپری چیزی به اونچسبیده باشد.ومیگویند، جین یاال ، خودشو شبی ادم درمیارد ولی پاها به طرف پشت است. مردم روستامعتقدندو میگویندکه، جین یاال،عاشق زنهایدرحالزایمان هستش ومیگوینددرزمان زایمان اومی ایدقلب زائو رادرحال دردکشیدن قلب زائو رابعداز زایمان چندساعت تا چند روززائومرده .البته به بعضی هااین مرده اند پیش آمده نهبرای همه زائو هابمیرند.هرکدام اززائو ها می مردن مُومهَ و، قابله ،به گردن ،ال،می‌انداختم (قابله هاتمام زایمان هاکه به فوتی می انجامیدهمه موقصر ها رابه گردن جین می‌انداختندبه خودشان هم نمی آورند. اینها همه یک نوع بهانه است آزردن خودشان برداشته شودبعدها فهمیدن راًیت نکردن .همه این براثرکثفبودن دستها یاداخل ناخنهاویا انگشتان این قابله براثر کثف بودن دیت رابه داخل رحیم زائو مکنند برخورد به بدن یاجائی رااسابت کردن و درون رازخم میکندبراثر کثف بودن دست جای زخم چرک میکندبعدازچندروز براثرکثفی میمیرد ومردن اورابه گردن جین ال می‌اندازد.کسی ازقابله نمی پرسدکه جین اگربیایدقلب زائو رابکندببرد ودرموقع رفتن به داخل اتاق شاید خودشو به شکل پریا کرم یایک شکل دیگر چیزی دیگر دربیاورد وبعدازکندن قلب زائو چطوری بایدببرد.ال خودشو به شکل های دیگردرمیاورد قلب انسان را چطوربایدببرد .؟! قابله هرچه می گفت مردم ساده لوباورشان میکردن .؟قابله هابادست نشوسته تمیز نکرده وباآن دستبافت میکروبی به داخل رحم زائو می کردن البته خواسته یانخواسته بدن زائوزخم میشود. میکروب به بدن زائو اسابت می‌کردبعداز چندروزاز زایمان فوت می کردویا یا زائو مریضی داشته ولی بروز نمیداده وقتی زایمان کرد درجامیمیرد .این عمل راامروزه باآزمایش هافهمیدن که مُومهَ یاقابله هابا دست کثفشان زنان زایمان را به کشتن دادن اند.)تفنگ داران برای اینکه ال رادروقت که زائو زایید اورا،ال،از دور ور خانه دورکنندبه زائو سدمه نزندواگرازجلوتنفنگدارردشوشتدر یکزن باچاقو واستاده دوچشمی هیچ چهار چشمی مواظیب درب ورودی است که کسی وارید نشود.اگرکسی واردشدمثلان پری یابرگی ویا همچین چیزی رامی دیدباتیزیچاقوبر روی آن شئی قرار می‌داد ومعتقدبودن که چون جین ازتیزی مانند چاقو ویاسوزن میترسدوولی ترسیدن از این چیزهاازقدیمها تاحالا دهان به دهان سینه به سینه به ماهارسیده است ‌.ساعت خبر زایمان ازاتاق به گوش تفنگ داران می‌رسد آنهاهر کدام یک تیر به طرف بالاخالی میکردن دوکار انجام میدادن یکی ال از دورور دور می‌شود ودومی صدایی تیرهرکی می شنیدم فهمیدند زائو زایمان کرده است. کسانی که آمده بودن بیرونبودن مهمنزدیک میایندخبر بگیرند زائو زائده سالم‌سلامت به سر میبرد بچه دنیا آمده چه .بعد ازداخل باصدابلند میگویندزایمان به سلامتی انجام گرفته بچه بامادر سالم هستن (مُومهَ)قابله بعداز گرفتن بچه ومادرهردواینها سالم باشند دیگردرپوست خودش نمی گنجد که بچه ومادرهردوسالم هستن .،قابله خوشحال وخندان است واو احساس شادی می کند می‌ دانست که بچه ومادرش سالم وسلامت هستن وچندتازن کار اورادیدان آنها ومادر بچه سالمند کار این مُومهَ به رونق می افتد.ازاین ببعداگر خدا نکرده‌ایم پیش نیاید اینروزرابه روخ هم کاران قابله ها میکشد که چنین وچنان شد.؟!) بعداز پنج روزتولدبچه گذشت نوبت( گَهرَه دُکودنی)می باشد (رسم گَهرَه دُکودنی ویا گَهرَه دُکدونَ۵۲&#039;-) گَهرَه دُکدُن گفته می‌شود بچه رابه گهواره میکننددرآنروزبچه را میخواهندگهوارهکنند یک روز قبل ازگهواره کردن بچه فامیلان داماد وظیفه درخانواده می باشد.روزقبل بامشورت دوخانواده یکی دوتادختران باهم مچ می باشندبرای خبر کردن می‌روند خانه بخانه هرکی دختردم بخت دارندو یا شوهرکردن بچه دارنشودند یا مادر یاقبلان بدهکار ند دم خانه می‌روند برای خبردادند که فردا درساعت فلان (گَهرَه دُکنی بچه فلانی است)مبارکه اینها که قبلان پول ریخته اند باید آنهابیایند تقرباًتمام محله راخبرمیکنند.این دو خانواده برای بچه های ویانوه های همسایه هاانها پول دادن آنها می آیند باقی مردم هرکی دوست دارد دراین جشن گهواره کردن شرکت می کنند) یکی گهواره را میاورد یکی دوبار قیرگمر میاد گواره راجلو دومادربزرگ می‌گذارد ودومادر بزرگ یکی این طرف گهواره یکی ط ع دبگرگهواره مادربزرگ یعنی مادر مادری بادودست از زیربچه یانوه خودشومی گیرد تاکمربچه نوزاد است آسیب نبیند همهآن جمع دست می‌زنند مادربزرگ مادری بچه ازطرف گهواره وطرف دیگرگهواره بچه را به کمک هم بادست زدن آن جمع این مادربزرگ‌ها بچه رامابین کف گهواره ودسته یعنی روی دوتادست بچه رامیدهد مادربزرگ دیگرآن طرف گهواره بچه رامیگیرد بعدازبالایی گهواره دوباره به‌این طرف به این مادر بزرگ می‌دهد دست این دومادربزرگ درحال چرخش از بالایی گهواره به داخل گهواره می‌چرخداین دو مادربزرگها درحال این کار هستن زیرلبی وزم زمه دعا می‌خوانند دراین ساعت دعاتمام شد به کمک‌هم این بچه رادر گهواره قرار می‌دهند.بعددوتایی یک به یک بندهاراو تمامکار گهواره راانجام میدهند. (این گهواره ولوازم گهواره را و همراه یک دست وسائل گهواره که شامل می‌شود بالش تشک ویکلاعاف نوزادی مادربزرگ برای نوه اش چند روز 7 رمانده می‌برد درآن زمان سیسمونی نبود ولی مادربزرگ ها این وسائل هارامی بردن؟)بعدازبچه رادرگهواره قرارمیدهند این دومادربزرگ اولین نفرهستن زیرسر بالش هرکدام مبلغی پول میگذارند.بعداز گهواره شیرینی ومیوه چای بین مهمانان پخش می‌کنند سینی روی زمین است هرکی مبلغی پول درداخل سینی می‌گذارند.مبلغی پول ملاک نیست.مادرنوزاد ویازائوازروزاول تادهمین روزکه ده چهله میگفتن همان دهمین روز زایمان ده چهره شسته شود مادربزرگ (مادر مادری )پیش دخترش ونوزادتادهه ده چهله راباید تمام شودویااین مادر ونوزادرا می‌برد خانه این مدت خانه پدری تاده چهله شسته شود. این مادر دراین مدت مواظیب این دو امانتی هستن خدا نکرده‌ ال یا چشم زده نشود. امادراین مدت روزششم یاششمین روز راشب شش میگیرند.درشب ششم بعداز تولدنوزاد شب شش میگیرند.دراین شب تمام فامیلان دوستان دو خانواده وهمسایگان دراین جورجشن هاهم دوستدارن درآن شب یاجشن باشند یک سیری هم دعوت نشودها در آن شب حضوردارند. درآن شب بعدازسام دراین خانه تازه نوزاد خمع می‌شود . بعض ازخانواده ها فامیلان راه دور نزدیک را برای شامدعوت می‌کنند.مردم معتقدندکه جین ال یک بار دیگر دراین شب برگردانید سر وقت مادر تازه زائیده .چون دراین شب جمعیت تواین خانه زیاداست جرعت نمی‌کند وارد خانه شود. مردم برای همین تا پاسی ازشب تواین خانه نوزادسرگرم انواع باری هستند .این جمعیت خودشان راسرگرم بازی ها بخصوص جوانان تا ساعتی ازنیم شب گذشته باشدتوآن خاته پلاس هستن .یک سری جوانان درمحل سررابابازی بنام (گُودُورَه بازی ) سرگرم میباشند برای نیامدن ال به اینمادر آسیب نرساند .گروه دیگرکمی از جوانان بزرگتر هستن اتاق دیگرسرگرم صحبت ازکشت کار وکشاورزی وخوردن میوه آجیل چای وبزرگان ریش سفیدان سالخورده هادوطرف این خانواده دریک اتاق دیگرهمراه باتریاک وافور آماده است برای این سن سال ها آنها برای خودشان می کشن قصه داستان تعریف وصحبت از قدیم وهرکی اززمان جوانی خودش می‌گویند میوه وآجیل میخورند ویاکشیدن تریاک خودشان سرگرم می‌کند.این هابااین قصه گویی ها تا نیمهای شب بیدارند.؟جوانان وجوانانترهاوکمی بزرگترها درآن شب با بازی بنام( گُدُورَه بازی) بااین بازی سرگرم می‌شوند.این بازی هرچند نفرند دو دسته یا دو گروه تقسیم می‌شوند.بینه خودشان هردسته یک نفر را انتخاب می کنند به‌عنوان رئیس ورئیس با مشورت یاران جواب میدهد هرچه گفت همه قبول دارند یاران رای میدهند هردو گروه مثل هم است .این بازی (گُدُورَه بازی یاکو پُوچَ کی مال )بینه دوگروه موافقت می شود که یک تادونفرداورنظارت کننده آن هم بستگی داردبه تعداد بازی کن چند نفرند وداور نظارت کنند.(این بازی درفارسی گل بازی یا پوچ مال بازی گفته می‌شود) به این بازی درشمال نام میبرندگُودُورَه ویاگُدُورَه گفته میشود)دوگروه باموافقت هم داور اگر بازی کن زیاد است دردآور تاسه تاداور هم دیدم. وظیفه داوراندرتقلوب کردن بازی گران نظارت دارند چون دروقت بازی دودست دریکجا پوچ یا یک دست برای گل نگه میدارند مثلا یک تک دست راپوچ می کنند.یاکسی که گل دارد اوحق ندارد به پهلوی بدهد وردنکند برای گج کردن گیرنده گل مقابل را وتقلوب نکند رئیس گروه وداور باید هواسشان باشد دست کیهاراپوچ کردن و داور باید مواظیب باشد که کسی دستش پوچ شده دوباره به میدان بای نیاره و یاگل که دردست کسز دیگر است یاازدست دیگر به دست بعدی ندهد ورئیس گروه مقابل را گج نکند.؟ وحتی گل راازبقلی نگیردویاندهدهمه اینها توبازی گج کننده است .؟رئیس بایدزرنگ باشد هرگروهی زودتر به بیست رسید آن گروه به گروه مقابل که باخته باید آن گروه را گُدُورَه بزند .،این گُودُورَه ازدونوع جنس برای زدن استفاده می کنند.یکی ازکمر بتد نوع دیگرروسری نخی رامی رسندتاب میدنددولایه میرسند قبل از شروع قرارداد می کنندبرای زدن هرنفریچندتا به کف پا بزنند. زدن اختیاری است چطوری بزند تدادزدن رسم قرارداد است. هرکی برای خودش یار مقابل میگیرد کی زیرپای کی روبزند. اول تهین می‌کنند هرنفری چندتا بزنندقبل ازشروع باز ی توافق .نوعی چیزی که می خواهندبزنند وحتی به بعضی جاها باطنا می‌زنند بستگی داردبه قرار دادوزدن به کف پا میباشد .بیشترین قراردادتعداد زدن ازسه تاپنج تااست .در کل به توافق دست جمعی تصمیم می‌گیرند.هرچندتاضربه بزنندوهرکی بروبرویمیزنند .)یاران یکدیگرراانتخاب می‌کنند آن گروه که باخته کسی باید کتک بخو د نیم نشست روی به بالا یک پاراجمع کرده پادیگر راروی زانو پایی اول جمع شوده قرارداده پا بالا باشدطرف مقابله چند تاقرارداد شدگُدُورَه باب دلش بزند.یاباهم توافق کردن آهسته بزنند.کسی کهمیخواهدگُدُورَه میخوردبایدپاراجورینگهدارد تاآن گُدُورَه زن بتواند راحت باب دل بزند حقتان دادن پا رانداردحتی ولخوردنراندارد.این بازی تانیم های شبدراین خانه ادامه دارد وفامیلان عروس چند ساعت از نیم شب هم توآن خانه هستندکهیک وقت ال به زائوآسیب نرساند تااین شب بگذرد.(بنظر من مردم معتقداً بودن ال فقط تاشب شش میاد به زائو آسیب نمی‌رساند دیگر اونمی اید فکرش نمی‌کنند.) ولی تا چهل چهله بچه رابدون تیزی بیرون نمی‌برند.؟چندین سال اخیراز ال جین وخبری ازدهان مردم نبود . اگرهم باشد مثل گذشته دیگر آن چنانی ازجین نام نمی‌برند. آن شب شش تاپاسی ازشب تو آن خانه هستند .البته مردم گیلان بخصوص روستاهای شرق گیلان درشب نشینی برای این منطقه مرسوم است . مردم منطقه هرشب یا هفته ،ی،یک دو شب به خانه یکدیگربرای شب‌نشینی توخانه همسایه جمع می‌شوند . بعض وقتها دمغروب به یکدیگرمی گوینده امشب بیاخانه فلانی شب نشینیآن شب هرچند نفرهستن خانه طرف جمع می‌شوند صاحب خانه بامیوه ازباغ میکنند ویکی دو استکان چای کمی گپ زدن تاچند ساعتی درد دل کردن احوال پرسی می‌کنند اگر بفهمندحال همسایه یه کم احوال نداردهروز هرشب سرمیزنم یک فنجان چای خودش سرگرم می‌کند بیشتر برایم یکی واحوال گرفتن او میاد. ؟) ( رسم ختنه سوران ) اگربچه پسر بود؟ ختنه کردن بچه ازبچه گی اوراختنه نمی کنند.یعنی بچه هارادربچه گی ختنه کردن . درنوزادی رسم نبود ختنه کنند. بایدبیش از بالای چهار پنج سالگی برسد. بچه بتواندخودش و ترخشک کند بچه بایدبالای چهارپنج سال بشوداین بچه ختنه می کنندتابچه عقلش برسد تا بتواند خودش مواظیب خودش بادشد. استا ختنه گر و خانواده با بچه صحبت می‌کنند تا بچه بفهمد یابترسانند .چون درزمان های قدیم مثل امروز نبودکه دکتر یادستگاه بدون درد خون ریزی وبرای هر دردی دارو باشدضدعفونی کننده ای باشد.یک نوع دارو بود بنام مک کروم یادارو قرمزنام داشت اگر برای درد دارو بود آنهم گیایی بود نه شمیایی مثل امروزه برای هر زخمی را پودر یاپلسنین بپا چند روی زخم تا خشک یادرمان شود.یا هرچرک کرده را خشک کند .برای همین بچه راتازیرچهار پنج سال شاید هم بیشتر ختنه نمی کردن باید به عقل برسد .بعضی از بچه هامی فهمیدن امروز یا فردا استا ختنه گرقراربیاد ازخانه میزدندبیرون درمیرفتند از خانه فراری مشودند تااستان برود.اولیا وبزرگان خانواده مواظیب بچه بودند که ازخانه بیرون نرودتا استادختنه گر بیاید اوقول داده بچه باید توخانه باشد .بعضی پدر بزرگان برای دل خوشی نوه سرشو گرم کند چند قرن پول یا والس والسه (آب‌نبات چوبی ) می آورد بااوبازی سرگرم میکردن وبعضی‌ها هم متوسل به زور میشدن وبعضی ها بابچه ها چند روز قبل ازبرسدزیر گوشش اوزمزمه میکردن وبه او می گقتن (میخوام برات چندروزدیگر ختنه کنیم جشن بگیریم برای او ترس وجود نداشت بعضی ها بعدازختنه جشن می گرفتن مثلان عمه خاله دائی وعمو این ها میامدن یه دورهمی نهار یاشام مبلغی می دادن بچه بخاطر پول تن بااین کار میدادتا آمپول رابگیرد .البته تمام این کارها مال اربابهاووض مالی خوبی داشتن بود.رعیتها وتنگ دستان برای ختنه وختنه سوران خیلی ساده شایدبه چند نفر نسبتان نزدیک مانند پدربزرگ ومادربزرگ دوطرف خاله عمه دائی وپسر برای سرگرم کردن درآنروزدعوت باشند. این جشن خیلی ساده مختصربرپا کننددلشان خوش باشد .هرکدام ازچند قرن تایکی دوتومان چون توروستا هابیشتر رواج نداشت به آن پسر پول می دادن تابچه دلش خوش باشد.وبعضیها هم جشن نمی‌گرفتند حتی کسی نبود ونمی آمدن درختنه کردن پول که نه یه آبناتچوبی بدهد کدعوت نمیکردن کس نمی فهمیدجزپدربزرگ ومادربزرگ دوطرف شاید یک ریال کف دسته آن بچه نمیدادن .اگر بچه می‌ترسیدناراحت می شود گریه میکرد یک چک دوتا لگت قبل ازختنه باربچه نثارش میکردن.؟! ولی ارباب ها دربرابراین رعیت ها وتنگ دستان؟!برعکس ارباب وپول داران منطقه تمام فامیلان دوستان دور نزدیکان خبرمی دادن یکی دوروز جلوتر دعوت میشودند .درجشن ختنه سوران فرزندشان حضور داشته باشند.دعوت شودها هرکدام به همراه خودشان کادو جام کاسه بشقاب زیبا وپارچه لباس قشنگ برای بچه می‌آورند تاپر شگوترباشد. این ختنه سوران که برای فرزندش کامیل وهمه پول دار و باید ابرو مندانه تراشد.این جشن نود درصد همراه باطری وموزیک میباشد ومیرقصند .ختنه یک امری است برای مسلمانان تقریبن واجب واجبات ازپیغمبراسلام رسیده. برایم دان صحیح وخاله وبرای خانواده بسیارخوب و بهداشتی وسلامت وسالم است .امروز بچه هارادر بیمارستان به دنیا می‌آیند در همان ساعت ختنه می‌شوند ونه دیگرتشریفاتی ونه جشن نمی‌گیرند . تمام مراسیمها مانندشب شش ختنه سوران نه رفتن خواستگاری حنابندان ونه جشن های دیگر توخانه هانیست .چه توخانه پولدار چه بی پولها دیگر وجود ندارد. بعد از انقلاب جمع شود و این مردم به نا چاری می‌گویند خوب شد چه بودازاین نوع خرج ها بی خودی درتمام جشن‌ها خوب بود مانند ۷ابان ومهرگان و آذرخش و...و خیلی جشنهای دیگرویکی هم چهارشنبه سوری بود که امروزی هاآن راچهارسوری رابه چیزی دیگر کردن یابهتر بگویم میدان جنگ همراه موشک نارجک دستی مخصوصاً بعداز انقلاب به یک چهره دیگر درآمده است ویک جوری تبدیل به‌یک سرصداموشک ویا همتایی این چیزها شده است.؟! (رسم چهارشنبه سوری وایران باستان ) چهارشنبه سوری یکی ازجشنهای ایرانیان است که ازدم غرب آخرن سه‌شنبه ماه اسفندآتش روشن میکنند جشن می گیرفتند.لذااین جشن پیش ازاسلام زمان کورش نزد ایرانیان بوده تمام جشن‌ها قبل ازاسلام به این سرزمین امده وبخشی ازایران باستان بودند وکه همگی بر پامی شد وبرپایه دیده ونگاه پیشینیان داراه فلسفه وجوهری وجوداند امروزه تنها جشنی مانده چهارشنبه سوری است درتعریف ماامده است .(من مولف)چندین جشنهارابرای شما دراین کتاب آوردم وخواهم اورد.آن چه درکتاب ها ویاداشت هاامده است.؟این جشن چهارشنبه سوری یکی ازجشنهای ایرانی است وکمیازاو باقی بایک روش جدید تقریباًجدیدویانمای ازآن مانده است .غروب قبل ازآفتاب به پشت کوه هاقایم شود.این جشن برپا می شود تاچند ساعت ازشب .یعنیآتش آفروزی می‌کنند تاچنوساعت ازشب ادامه داشت .این شامل مراسم مختلفی ازنظیر آتش بازی .البته برخی سور رابه معنای جشن میدانند وبرخی دیگرهم آن رابرگرفته از واژه پهلوی وسور به معنای سرخی میدانندکه نشانه ،ای،ازسرخی ازسرخی آتش یا سرخی سلامتی فرداست . درمورد واژه سوری درترکیب نام درجشن سوری یاچهار شنبه سوری درجاهای مختلف به معنای جشن شادمانی نشاط و عیش گرفته اند.چهار شنبه سوری دم غروب سه شنبه شب چهارشنبه این مراسم زیبابرپامیکردن.این رسم به تمام نقاط ایران برای خودشان رسم دارند آن رسم رااجرا می کنند. هرجای ایران این رسم را انجام میدهند.درسرزمین سرسبزگیلان وشرق این استان این جشن آتش بازی یاآتش روشن کردن از یک جا تاپنج جا چوب خشکیده همراه باکاه(ساقه برنج ) و ساقه های خار خشاک خشک راجمع آوری می‌کنند. اینکار هم محیط راتمیز می‌شود وهم این جشن زیبارا برپامکنند .شهری ها توکوچه انجام میدهند روستایان چون حیاط بزرگ دارند بیشتر این عمل راتوحیاط باخانواده انجام میدهند .بعضی خانواده بعض آدمها این کار را دم در ورودی حیاط خانه که باهمسایه ها باهم باشند وبچه ها باهم خوش وشادی بیشتری کنند.واین شادی وخوشی رابین خانواده ها تقسیم میکنند.بیرون از محوطه خانه برپامکردن .این دم غروب آفتاب درحال برنگ قرمز شدن است.بچه ها نوجوانان همسایه ها برای جمع آوری چوب خارخاساک دورهم جمع می‌شوند شادی بین خودشان تقسیم کنند آتش رابر پا می کردن واز روی آتش می‌پریدند .قبل ازروی آتش بپرندچند جمله میگویندودرقدیم قبل از پریدن نیت میکردن واین جمله هارابکار میبردن(خدای یا ما وخانواده ما رااز مریضی وگرفتاریهانجات بده )وبعضی هادعارا جمعی می‌کرد مثلا همه مردم را ازبلایات و مریضی هانجات بده بعد ازجوانان دعا کردن ازروی آتش بپرنداین جمله رادرحال پریدن میگفتن (بزبان محلی می زردی تی یاترَ تی سرخی بیه مری)یعنی زردی من به تو سرخی توبه من این جمله هارا درحال پریدن ازروی آتش جاری می کردند .این آتش تانیم های شب یاچندساعتی توحیاط دور هم بودند باهم صحبت میکردن.بچه ها و جوانان ازروی آتش می‌پریدند وبازی میکردن.آنقدر دورور آتش پرسه میزدن تاآتش به خاکسترتبدیل میشد . صبح فردامادر آنخاکسترراجمع می کرد مردم معتقدبودن این خاکستربرای زمین های کساورزی پربارمی‌شود. اینجاست هرکجایی زمین که محصول یا حاصل کم میدهددرآن نقط زمین می جپاچیدن و(یا بریزند)سال بعد برکت یاحاصل ویعنی بارمحصول خوب می‌شود .(البته خاکستربرای زمین های برنج کاری بسیار مفید است حتی سبوس برنج . چون جای کود شیمبایی بکارمی بردن نمی دانستن خواص خاکستر راولی میدانستن این خاکستروسبوس برنج را هر کجای می ریزند در آن نکته برنج ی خوبی میدهد. )درآن منطقه کرم و حتی علف هرزدرنمی اید واگرهم دربیادخیلی کم برعکس کود شیمیایی وحیوانی .وجمع جورکردن خاک مردم معتقد بودن خاکستر چهارشنبه سوری رادر شب خوبیت نداردجمع نمیکن خانه را شب جارو زدن آن خاک راگوشه خانه نگه می‌دارند وصبح هم جارو می‌زنند جمع می‌کنند بعضیهازمین برنجکاری نزدیک است همراه خاکسترمی ریزندمزرعه وصبح همه جاراجارومیکنندحتی حیاط را(کیشخال)ویاجارو کردن جمع می‌کنند همراه جارو وخاک اندازرا قبل از آفتاب دربیاید می اندازند توخرابه مردم معتقدند که قبل ازآفتاب دربیاید خاک که خانه وحیاط را جارو کرده بایدازخانه دورشود ودومی کردن که کثافتی گذشته راازخانه دورکردن؟.شاید هم این نباشد کسی در این زمینه چیزی نگفته ومن هم نمی دانم.؟! (شاید برای اینکه بچه هاازخواب بیدارشوند دیگرنمی تواند آن کارهاراانجام بدهدوولی مردم شمال معتدند که تمام کثافتیهاراازخانه دورکنند و دراین سال جدید باتمیزبودن این سال راروع کنندوبهرحال تمام کثیفی راازخانه دورمی کنند. ازخانه و غبارراتواین مدت یک سال ازنظر مردم منطقه چه خانه وه در این روزچهارشنبه سوری که آتش کردند چوب وخارخاشاک دورورخانه بود می سوزاننداین سوخته که اثرش باقی مانده حتیآن جارو که باآن جاروکرده دراین شب چهارشنبه سوری وصبح چهارشنبه،،چسکال یاچکنداز۵۳&#039;-،، جلوخانه محوطه حیاط رابطه‌مان جاروهای جارومی کندصبح زودآن خاک همراهجاروویک تیکه سفال ازکوزه شکسته یاهرچه دیگر آن خاکسترچهار شنبه سوری دریک زنبیل کهنه ویاگونی پاره میرزندمی برندسرزمین برنج یاخرابه می‌ریزند؟!)گفتم،مردم منطقه معتقدن باید این خاک راازخانه دورکردن تمام مریضی وگرفتاری راتواین یک سال ازخانه دورکردن.آن روز صبح در زمان که می خواهند ازخانه برود بیرون ازاتاق قرآن یک ظرف کاسه یالیوان آب می‌برد دم دست میگذاردتاقبل ازبچه هاازخواب بیدارشوند بیرون برون تمام کارهای خانه رامادرصبح زودانجاموآنخاک هارادورمیریزد .درزمان برگشتن بالا رفتن اتاق آن قران وظرف آب چندشاخه شمشادمیکننددر داخل سینی قرار میدهد .چون شمشادهمیشه سرسبز است معتقدن برای زندگی سرسبزباشد چندشاخه از این درخت می‌کنند باخودش همراه قرآن وآب میبرد بالا قدم اول پا راست راروی پله یاایوان میگذارد سینی را دردست چپ وبا دست راست ازطرف آب چندقطره آب به چپ راست میریزد . و ،،دراسان ۵۴&#039;-،،چهارچوب درند قطره میریزد وبه قرآن چند تابوس می زند وروی پیشانی قرار می‌دهد وسوره حمد وسوره‌های دیگرکه خودش می داند بلده وصلوات می دهد .بعدازخواندن وارد اتاق می‌شود وچهارگوشه اتاق راهر گوشه اتاق چند قطره آب می ریزد وقران رامی بوسد وچراغ که درشب روشن بودهمراهقران وظرف آب وشمشاد روی تاقچه قرار می‌دهد تاظهراذان چراغ روشن است بعد چراغ خاموش می کنند.ولی باقی روی تاقچه است تا تحویل سال.همه کارهادراین جورمواقه هاروزها مادرنفراول است. مردم منطقه معتقدن تا قبل ازظهرهرکی رابرای بالا آمدن راه نمیدند وقبل ازبچه ها یا کسی بالا بیادپیش قدم شوند مادرزودترازخواب بیدارمیشود کسی ویا بچه هابیدارشوند مادربیدار می‌شود میرودتوحیاط بعد بر می‌گردد آنچه بالا گفتیم انجام می‌دهد.تحویل سال هم مادر نفر اول است .((رسم تحویل سال نو باستانی.تاسینزده بدر)) تحویل سال رایک قسمت درفصل سوم بخوانید؟ تحویل سال__زمان ولوع-این پدیده،ی،نجومی(رسیدن خورشیدبه استوای اسمان )که درعموم به آن(،لخظه،ی، تحویل سال،)میگویندمعیارشروع سال نوشمسی جشن نو روز است .جشن نوروزباتحویل سال یالحظئه برابری اعتدال بهاری آغاز می‌شود.،لحظه ای که خورشید درسیر ظاهری خود درابتدی برج حمل ازاستوای زمین گذاشته برابری روز وشب رخ می‌دهد.چنانچه لحظه تحویل سال قبل ازظهر با شد همان روزنوروز اول سال اولین روز بحساب می‌آید. درصورتی که تحویل سال بعدازظهرواقع شود فرداآن روزرا نوروز جشن می گیرند برای تحویل سال یکی دوساعت قبل ازتحویل سال سفره هفت سین را پهن وآماده کردن و سائل هفت سین راهمراه آئینه قرآن وچراغ مهمان ویایار هفت سین سفره است.(البته این چراغ ازشب قبل برای خانه یا برایش روشنایی روشن کرده بودند .فقط نفت کم شد آنهم نه که خاموش بشود سعی می‌کنند چراغ روشن بماند.؟همان چراغ درشب روشن بوده درساعت تحویل سال سرسفره هفت سین روشن است تاشب بعدی این چراغروشن است . حتی اگرچهارشنبه سوری باتحویل سال فاصله کمتر ازیک روز باشداین چراغ راخاموش و روشن است . درروزدوم عیدچراغ خاموش می‌شود. شیرینی خانگی همراه تخم مرغ رنگ شده وگل که درشمال به وفور فراوان است. ازهمه شهرهازودتربه گل می‌نشیند وگل می دهد وآجیل میوه های محلی سرسفره هفت سین هستن . گفتیم درروزچهار شنبه سوری چند شاخه ازدرختچه شمشاد کنده بوداوراهم درسفره هفت سین درپهلوهفت سین حضوردارند چون مردم شمال می دانندکه این درختچه همشه سرسبزاست. دراین جورمراسم هابعد هانام میبرم .هرماه اول روزماه اول روز سال و...وازاین درختچه استفاده می‌کنند . این درختچه دوازده ماه حتی زیر برف هم بماندبازسبزاست .مردم معتقدن دراین زمانهاکه این رسمهاازشاخه های ازاین درختچه برای سرسبزی زندگی وشادی استفاده می‌کنند . وشادی وهمیشه شاداب خواهندماند.تواین ساعت تحویل سال آن چندشاخه شمشادروی سفره هفت سین میگذارند روز تحویل سال هم صبح زودمادر خانواده برای وضو ازخانه به حیاط می‌رود وضو میگیرد وقت برگشت مانند صبح چهارشنبه سوری ومراسم های دیگرآنروز راهم باخودش قرآن و ظرف آب راهمراه داخل سینی می‌برد بعدازگرفتن وضو آن مراسم که قبلان گفتم انجام می‌دهد. (این دعا خواندن سوره حمد وسوره های دیگر درقبل از اسلام همه این دعاهاوسوره ها درسرسفره هفت‌سین بعداز اسلام آمده تاحالا ادامه دارد .)این مادربعدازمراسم خودش تمام شدمی رودبرای نماز نیاز برپامی کند .این سفره تواتاق پهن است فقط دروقت خواب جمع می‌شود.ازتحویل سال اگر دم ظهرباشد وجز صبح بحساب میاد وبچه های زیر ۱۲ سال میروندبرای عیدی گرفتن این بچه هااز دم خانه خانه بخانه تمام خانه هاروستامیروند جزروستاهای بزرگ .ازهر خانه تخم مرغ میگیرند (صاحب خانه به آن هاتخم مرغ میدهند واگرتخم مرغ تمام شود به بچه ها که فامیل نیستند به آنهاپول به ارزش تخم مرغ می دهند. اگرفامیل باشدعیدی فامیل تخم مرغ یاتخم اردک ویاغاز وهمینطور بوقلمون میدهند وتابچه ها راه می افتدبرای عیدی گرفتن یک رسمی مردم شر ق گیلان دارند.این رسم بعدازتحویل سال بایدانجام دهند ومعتقدند به این رسم باید انجام میدهند.گفته شود که یک فردی پاش سبک میباشد برای این خانواده می‌سازد یا آمد دارد آن فردرا درنظر می گیرند وهمشه این روزها اول ماه واول سال قبل از کس بیاید بالا حتی بچه خودش برگردد بالا بیاید آن فردرامیارند بالا هرچه زودتر بهتر حتی بچه ودشان باشد آن فرد هرچه زودترقدم اول رابه خانه این بزارو چند دقیقه ی توخانه می نشیند یک،،سلام رحم، به جا می‌آورد ویک فنجان چای و یک شیرینی می خورد چون جای دیگر هم خواهد .این فرد سفارش شده است. شایدبه چندین خانه دیگردرآن ساعت صبح زودبرود وهرخانه چند لحظه ای می نشیند ،،یک نان نمک تازه کند،،یه چای شیرینی می‌خورد پامیشود صاحب خانه دربرابر که‌این فردزن باشد یامرد قدم گذاشت ویا انجام داده یک چیزی به انوان عیدی یاهدیه مثلان جوراب لباس زیر یک قواره بیجامه ی به او پیش کش می کنند یک چیزی به او می دهند تااودفع بعد رغبت کند بیاید.بعداز آمدن قدم گذاشتن دیگرهمه آزادهستند (اگر آن سال بدی پیش نیاید برای این خانواده حتی ماه هم همینطور برای آن فردنان تورونتو است .) ومی توانند به راحتی رفت آمد باشد.گفتم عیدی بچه ها بچه هاچندین بارجیب هارا تخم مرغ پر می‌شود میبردن خالی میکرد ن باتخم مر غ بازی میکردن بعداز بچه نوبت عیددیدنی بزرگان وریش سفیدان محلی می‌رسد. کدخدا یک نفر در خدمت یا پادو کدخدا دارد بزرگان وریش سفیدان سال خوده هااول می‌روند خانه بزرگ ریش‌سفید محل همه جمع می‌شوند هرسال رسم این جوری بود .آنفرددرخدمت کدخدا است پیش قراول آن جمع می‌شود واست قبل از حرکت مسیررفتن را به پیش گفته واو مسیرخانه بخانه خبر می‌کند که کدخدا وبزرگان محل تعداد شان مثلان۲۰یا ۳۰نفر هستن. به صاحب خانه اعلامیکند. البته زن صاحب میداند وقبلان وسالهای پیش دیده نوبت بزرگان روستا است برای عید دیدنی باز این قاصد یاپیش قراول خبر می دهد که بزرگان محل دارند می آیند.زن صاحب خانه به تعداد چند نفرهستن به تعداد افرا بایدتخم مرغ می گذاردواگر تخم مرغ نداشت بایدیک خروس یک سال یا مرغ تازه تخم گذاری شروع کرده (به زبان محلی،کاتیک) از آن خانه میگیرند.وقتی این گروه میایندجند دقیقه روی سفره می نشینند یک تبریک ویک احوال پُرسی ویک دانه شیرینی یاآجیل برای نان نمک تازه کردن میخورند خدا حافظی می‌کنند.این هیئت عید دیدنی ها همراه یک جوانتراز خودشان به انوان باربرتخم مرغ رامیدهند به او میگیردوپامیشوند.به خانه دیگر تاپایان محله خانه آخر. وحتی خانه های بی بضاعت یک سری می زنندولی ازآنها چیزی نمی گیرند.کدخدا وریش سفیدان میدانندکه کی بی بضاعت است کی نیست همه تخم مرغ ومرغ آن باربر با نبیل پرشدمی بردخانه بزرگ آن دسته یاخانه کدخدا جمع می‌ کند.بعداز عیددیدنی هاتمام شد آن گروه میاند مرغ وتخم مرغان رامیان فقرا بی بضاعت است تقسیم می‌ کنند.بزرگان از آن چیزی نمی برندفقط بار بروپیش قراول چون اینها از تنگ دستان هستن وانتخاب می‌کنند. یکی دوتامرغ وچندتاتخم مرغ به هرکدام میدهند. اگر جز بی بضاعت باشند مثل همه تقسیم می شوند.البته بزرگان دونفر راانتخاب می کنندکه زحمت این کار راانجام میدهند جز بی بضاعت باشندچیزی بیشتر به گیرشان بیاد .بعد از بزرگان مردم به خانه همدیگرزن مرد و فامیلان هاوزنهابه خانه یکدیگر میروندعید دیدنی بخصوص خانواده (اگر هرشب یاروز توخانه یکدیگر باشند باز بایدعید دیدنی بروند .)چون روزدوم مردم خلوت ببینند میروندبیرون بعضی هابه صاحب خانه خبر میدهدآنها یک وقت تصمیم بیرون رفتن نگیرند.وقت رامشخص می کند. درروزعیدتو روستا بچه هابرای عیدی گرفتن به یکدیگر سبقت می گیرند .تخم مرغهارابه رخ یکدیگر می کشند یکی میگویدعمه من یا خاله ام تخم غازداده آن یکی می‌گوید مثلان خاله من هم تخم غاز یابوقلون داده خلاصه از این عیدی گرفتن ها به رخ همدیگرمی کشند .آن روز عید قبل ازظهرتوروستاها انقدرشلوغ است اگر فردی از شهرهای دیگربیایدصبح عید یک جوری قوغا است.( این شلوغی درصبح تحویل سال نو است ویک روزدیگرهمچین شلوغی دراولین جمعه ماه رجب دم غروب بنام رغایب گفته میشودداریم)، ،توضیح بیشتر درصفحه ماه قمری بخوانید؟،،این بچه هادراین رور لباس های نومیپوشند سرتا پارانوکرده اند فقط تخم مرغ گرفته اند رو به رخ یکدیگر نمی کشند بلکه لباس هاراهم به رخ همدیگرمی کشند .رسم است که بزرگ خانواده از یک ماه تاچند روزمانده به عیداین پدر مادربرای بچه هاش پارچه ازسرتاپابرای همه بچه ها حتی برای خودش پارچه می خرندوخیاط رابه خانه دعوت می کنند اوستاد خیاط چندروزچرخ خیاطی راتوخانه طرف شام نهارحتی خواب آنجاست ،،درقدیم خیاطها بخانه می آمدن خیاطی می کردن جایی صابت نداشتن هرنوع پارچه داشتن پارچه ها رااز پیرهن وبیجامه شلواروکت برای پسر ها ودختر حتی زنانه ومردانه توخانه میخورد کارمیکرد یک اتاق دراختیار او قرارمی دادن هرچه زودتر تمام کند .این بچه هالباس می پوشیدن برای خودشان یک جوری به خودشان می نازیدند مثلان لباس منو خیاط شهر دوخته یاازشهر خریدم .این بچه هاهرچه خریده بودن به رخ یکدیگر می کشیدن البته همه این جورنبودن .این بچه هاخوهر وبرادر ازکوچکتر داشتن دست انها رامی گرفت باخودش می برد برای عیدی گرفتن .کوچه به کوچه خانه بخانه عیدی بگیرند . بعضی ازخانوادها به بچه هاسفارش میکردن به این نوع بچه هارادیدی یک وقتی همسال این جور بچه هارادیدی چیزی نگویید شایدخانواده نداشته باشد ویا بعداً بخرد شایدآن بچه چیزی نخریده خجالت بکشد .این جوری بچه ها همینطور سرافکنده هستن حالا یکی هم حرفی یا عملی انجام دهند. یک رسم دیگر درمدت ایام عیدمرغانه جنگ یا بازی .بچه ها که بزرگتر وزرنگ هستن با تخم مرغ بازی یا جنگ.؟ (رسم مرغونه جنگ) مرغونه۵۴&#039;- جنگ یک رسمی توجوانان ونوجوانان است .ولی این مرغونه جنگ تازیرچهل ساله هاهم بازی رواج دارد.لذاجوانان ونوجوانان بیشتر رواج بوده که مردونه جنگ ،،تخم مرغ جنگ ،،کسانی که تخم مرغ داردبه روبروی که میرسدواو هم تخم مرغ داشته باشد می گوید ،،جیجه بیجه،،ویا،،جیج بیج،،روبروی اگرمیل دارد اوتخم مرغ دارداوهم این جمله رابکار می‌برد.برای اینکه ازگفته بکاربرده بازی شروع شود ویامطمئین شودازاو وتخم مرغ این ازتخم مرغ خودش مطمئین است دوست ببرد. طرف مقابل، هم می خواهدببرد. البته هر جفت می خواهند ودوست دارندببرند .اول بیشتر بحث دارندچطوری راضی شوندبه چی نحوی راض شود میگویدمثلاً(سرتخم مرغ من به ته تخم مرغ شما وطر مقابل هم شاید همان حرف بزند شاید چندین باربین خودشان بحث پیش بیاید تاشروع این جوری یک سرتخم مرغ به یک سر تخم مرغ شمایا یک سر به دوسریادوسر به دوسر تایک جوری توافق کنند. چطورباهم تخم مرغ شان رااستفاده کنند ویاموافقت نمیشود.بازی یاجنگ تخم مرغ باکسی دیگربه همین نحو. این جنگ تخم مرغ از وهفته تادهروزقبل ازعیدادامه دارد تاسینزده بدر.بعضی هابابردن ،دوستان دورهم جمع می شوندیک آتش روشن میکنند تخم مرغ هارا درآتش می چینندبعداز پخت باهم جوک شوخی خنده چند ساعتی دورهم هست خوشند ویک سیری ازبچه هاآن تخم مرغ را میبرندبه خانه ،؟! (رسم سبک پا ویاپاطرف سبک است) رسم ویااعتقاد داشتن ؟مردم شمال شرق گیلان دراولین روز هرماه و اول روز سال تاظهرراهرکی راه نمیدهند همه اهل محل می‌دانندبه خانه یک دیگربالا تا ظهر نمی روند بخصوص اول هرماه کسی میاد بالاامتحان می‌کنند دراین ماه کی آمده درآن ماه بخیری گذشته دیگر همیشه اورا دعوت می‌کنند هرماه صبح زود دعوت میکنند بیاد.اگرپاش آمدنداشته باشد اورا توحیاط درآن روزبیاد مواظیب هستن بالا نیاد. و اگربیاد ودر ناچاری چیزی نگویند .آنکه پاخوب یا به این خانواده آمد دارد صبح زودبیاد قبل از بچه ها بیدا شوندبیاید برود.دربرابر این عمل چیزهای مانندجوراب وزیر پوش دستمال جیبی یاچیزی دیگرپیش کش می‌کنند. این عمل حتی در این روزبچه خودشان باشد بیرون رفت حق نداردبالا بیاید جز اینکه پااوهم برای این خانواده آمد داشته باشد وگر نه حق بالاآمدن ندارد تاپاسبک است بیاید .(البته مولف معتقدم این عمل کارافراتگرای است که پا این خوبه ویاپااوخوبه این افرات گرای است. اتفاق خوب یابدبه پا نیست شایددریک سال هیچ اتفاقی پیش نیاید.وشاید هم دریک سال چندباراتفاق پیش بیاید مثلاً بچه تو کوچه بازی می کرد خورد به زمین یا به در دیوارو درحال بازی افتاد دست یاسرویاپاشکست این اتفاق ها افتاد چکار به پایی آن فرد دارد)این معتقدات افرادی وبیخودی است ورسمی یا اسمی برروی کسی گذاشتن باشد بد یاخوب .شایداین رسم ماننددیگررسمهاو بدون تاریخ درچه زمانی ویاکیه آمده.شاید اززمان که و ارپایی ها یاقبل از اریایی هاویا بعدازاسلام امده به ایران این رسم برای اول مان واول سال بایدپا سبک باشد.درحال حاظر مردم شمال بخصوص شرق گیلان معتقدنداول هرماه و بعدازتحول سال یک فردکه سبک پا یعنی پاسبک باشد برای این خانواده آمد داشته باشد.این عمل تاظهراست وبعدازاذان ظهرهرکی بیایدخانه مثاله ای ندارد.این فرد بعداز آمدن توخانه توآن ماه خوب باشد برای آن خانواد ه دیگرآن فردنانش توروناست.(حالا یک مثال بزنم تو یه خانواه یدچندین ماه یاچندین هفته بوده این خانواده تصمیم داشتن یاتصمیم گرفته بودن برای کاری انجام بدهندیامثلاَاسبی بخرند نشد. یاهروقت تصمیم میگرفتن یه چیزی پیش می آمد وآمکار نمیشد نمی توانستن بخرند.ولی بعدازآمدن این فرد به خانه‌شان آن ماه خریدن ویادر آن ماه کسی مریض نشده.همه آن چیزهاکه ماهها به‌آن دنبالش بودن انجام شده دخترش یا پسرش دم بخت داشتن وشاید هم چندین ماه چندین باررفتن خواستگاری ویاآمدن خواستگاری نشد سر نگرفت این دفع شدهمه این اتفاقات بدی یا خوبی به پااو ربط میدهند. حالا برعکس اگردراین ماه هراتفاقی بدی افتاد به‌این فرد پانعس بودن نام او میاورن .خوب بود هرماه وتحویل سال باید بیارد صاحب خانه یک سینی همراه بایک فنجان چای وشیرینی ومیوه ویک هدیه قبلان نام برده شده داخل جلو آن فرد خوش قدم میگذارند.حالااین فرد خوش قدم یا پا سبک یکی ازعضو خانواده باشدیاکسی دیگرفرقی ندارد.؟! (رسم کشتی گذار ورسم کشتی گرفتن فرقدارد) کسی که کشتی می زارد وکشتی یابرپا بانی کشتی میشود بایدچندتاجایزه برای کشتی گیران درنظربگیرد مثلاً پنج یا ده نفر جایزه میدهدهرشب درجشن یامراسیم باشد چون هرکشتی گیر رقیب ،کشتی گیرمقابل ،به زمین زدبرنده شدبایددوران بدهد.همه کشتی گیران هرشب رقیب را زمین زد دوران میکننداز اولین کس دوران میکند بانی کشت است وبعدازتماشا چیان است دلشان خواست؟! دراستان گیلان بخصوص شرق گیلان مردمان این منطقه ۵۰درصد زندگی شاددارند.برای همین هروزسرگرمی اجرا شادین.برای شادی وخوشحالی هاانواع جشن هابوده مردم درفصل بهار بعداز نشاء و جین بیکارند بزرگان محل طبق روال هرساله وپول داران عادت کشتی میگذارند ویا (لافندبازی۵۵&#039;-)میگذارند .روستا ی که کشتی می گذارد روستا های دور ورآن روستا آن ده روزکشتی نمی گذارند آنها می یابند برای تماشا این روستا. مردم روستا بعداز نشاء در تابستان تاوقتی درو کردن برنج آن چند وقت بیکارند .درنهایت کار اینهادراین فصل آب داری کسانی باغ چای دارندکندن چای سبز وگاو اسب واز این چهار پایان وچند ساعتی وقت می گرد .وبعد از دروبین دوباره بیکار می شوند وهر دوسه هفته یک بار خرمن دارندویا،،چپر۵۶&#039; -،، کردن است که دور و باغ زمین واین کارروز مره این مردم آنهم زود تمام می کردند.تاکشتی یالافن بازی شروع نشده مردم روستاجمع می‌شوند حتی روستا ها همجوار در آن میدان کشتی برای تماشا کشتی گرد میاین .گشتی گیران نوپا ویا قدیمی ازراه دور نزدیک می‌آیند کشتی گیران قدیمی و خوب معروف سرشناس راپهلوان نام میبرند. بیشتر ین لوچه هارادرشب گذاشته می‌شود.درشب همه وقت تماشاداشته باشند شرکت کنندمردها درمیدان زنها هم خانه هایی همسایگان ازبالا به تماشا می پردازند هر کی کشتی میزارند ده شب است.نمیدانم این کشتی ده شب رسم است یانه ولی این کشتی ها هرکجا گذاشتن در ده شب بود.خودم درنوجوان بادوستان دوجاکشتی بود رفتم .یکی املش دومی شلمان بود .یادم است حدوداً در سال۴۴یا۱۳۴۵ درآن سالها گفتن شهرداری املش اعلام کرده که درشهر املش،،لوچه،،گذاشته بود .البته گفته شود که درآن زمان شهرهای کوچک مانند املش وکلاچای وشلمان کومله ویا دستک و...وشهر های کوچک دیگر شرق گیلان اگر چیزی پیش میامدمانند کشتی مردم به یکدیگرد میگفتن درفلان شهرلوچه یاکشتی گذاشته . بگومگوها تو دهان مردم می افتاد.خودم ندیدم چون سنم گوا نمی دهد درآن زمان ولی ازدهان مردم شنیدم در فلان شهرلوچه کشتی گذاشتند.شهر های کوچک وشهرک هایا دهستان بزرگ مانندرحیم آبادو واجارگاه قاسم آباد و یا اطاقورویاشهرک های دیگرکه دراین منطقه مانام نبردیم .ودر این شهر هاکشتی می گذاشتند روستاهادورور لوچه یاهمان کشتی درآن مدت نمیزارند. دراین شهروروستاها منطقه کشتی‌گیر نام داری داشت.این کشتی گیران نام دار به شهر های فومن و صومعه سرا حتی شنیدم به رامسر وشهسوار میرفتن .درشلمان کشتی گذاشته بودن می گفتن درباغ ملی شلمان کشتی گذاشتند درآن زمان شلمان شهر نبود شهرک بود شلمان باغی داشت بنام باغ ملی درآن کشتی گذاشته بودن .یکبارخودم درسال۱۳۴۷ یا ۴۸ بادوستان به تماشا کشتی رفتیم .ویک بارهم شهرداری املش کشتی گذاشته بود رفتم خودی شهرداری نگذاشته بودمی گفتند ویکی ازتماشاچی ها پرسیدیم ،گفت،بانی اصلی هرسال یکی ازصوفی هامیباشد بنام شهرداری تمام می‌شود . همه میشناختن ومن آن شب شاهد بودم. بانی اصل آنجان شسته بود هرکی برنده کشتی می شد به او ،دوران۵۷&#039;-،میداد .دوران را درجا خودش توضیح خواهم داد. جایزه که گذاشته بودن (ورزا ،گاونر دو سه ساله وتُولُم گاوماده،این گاو ماده زیر دوسال است گوسفند وبز ویک تلویزیون آر تی ای وتلویزیون پرتاب و...وتاده نفر جایزه میگرفتن وکوچک ترین جایزه که دیدم یک شلوار پهلوانی بود.اینهانام برده های بالارادو گوشه میدان کشتی چیده بودن یک گوشه این حیونان رابسته بودن دیدم. تو آن میدان کشتی محوطه ی بزرگی بود یک طرفش چندتا درخت اناربود این حیوانان به آن درختان بسته بود.این محوطه روبروی خانه گوهرتاج ۵۸&#039;-بود آنهای که قدیمی ها املش می‌دانند.این زمین خالی بودچندتادرخت انارداشت درروز بازار،،سه شنبه بازار،،این محرکه گیران دراین محوطه محرکه میگرفتن.من هم هنروزیک وقت ها به املش میروم به یادخانه گوهرتاج املش که اخیراً بخرابی میرود؟من ازآن کوچه بیادقدیم یامی کنم وبعضی وقتهابرای به یاد ماندن به منطقه تاسرچپر وکارخانه‌سازی (جلالخان۵۹&#039;-)تا آخرآن خیابان نزدیک (پیلهم یا پیلام سانه ۶۰&#039;-)گفته می شود. درقدیم بینه سر چپرواملش فاصله بود الان همه جاخانه است مغازه است.درآن شب به تماشاکشتی رفتم.درآن جمع فریاد میزدن بنام پهلوان حیدر (بالکوسرایی)داد میزد ازیکی پرسیدم بچه املشه گفت نه؟ گفت کسی نیست حریفش باشد .درآن شب دیدم بعدها فهمیدم این اقابچه ی بالکو سرا بین لنگرود ولاهیجان ودستک میباشد تماشاچیهاخیلی تعریف می کردن ازکشتی ومردانگی اوحرف میزدند ودست بی بضاعت هاراوفقیرهاراحمایت می‌کرد.دراین نوشتهایم بیاد او (پهلوان حیدر بالکوسرای) (رسم ویا شرایت کشتی گرفتن در شرق گیلان ) شرایت کشتی گرفتن درشرق گیلان فرق دارد باهمه شهرهاکشوربخصوص روستاها.چون کشتی گیران در روستاهابیشترهستن وبیشترین کشتی گیران جوانان روستا های این خطه هستن که وقتی میشنوندکه در فلا روستاکشتی گذاشتن بفهمند که درفلاشب کشتی برپا است هرجا باشدخودشان رامیرسانند. چون کشتی درشب است جوانان کشتی گیر ومردم جمعیت زیادی استقبال می‌کنند .مردم روستا کشتی رادوست دارند.مردم برای تماشاکشتی زیادمیاین حتی ازروستاهای دیگربرای تماشا کشتی .؟کشتی گیران خودشان رامیرسانند.رسم لوچه و کشتی گیل مردی دونوع است .هرچندنفر کشتی گیر از هر روستا آمداند باهم درمیدان(در داخل دایره کشتی که دورتادورمردم جمعیت تماشاچی یک دایره درست کردن .؟)کشتی گیران واریدمیدان میشونداول چند قدم چپ وراست رفتن را (قمزه،۶۱&#039;-)گفته می‌شود میروند.هرچندنفر باهم دوستن یاهم ازیک روستاهستن .این راه رفتن جوری درمیدان است می گویند،قمزه،لذاکشتی گیران اول واردبه میدان بشوند انگشتان را به زمین میزنندبعددست رامی بوسند و روی پیشانی می گذارند وبعددست روبه سینه می گذارند بطرف بزرگان ریش سفیدان وبرپاکننده به آنها سلام می‌ دهد .این کاربرای خودشان رامعرفی کنند .،کشتی گیران بالاتنه لخت برهنه است ولی پایین تنه شلوار به تن دارند این شلوارخیلی تنگ وچسبیده به بدن تن وبه این شلوار ازدوطرف بیرون چند رنگ ازپارچه های رنگی نوار داده شده ازکمربند تامچ امتدادپادوخته شده است .این شلوارمی گویندشلوار پهلوانی از یک نفرتا چند نفرواردمیدان می‌ شوند .این کشتی گیران چندباری جلووعقب ویاازآن طرف به‌این طرف چپ را بعدمی پرند .البته اول می خواهند وارد بشود .یک تعظیم یک نگاه به بانی برپا کنند کشتی ویک سلام به بزرگان می‌کند وبعدیک سلام به مردم وبعد میدان چپ راست وجلو عقب میرودبعدچندبارچرخشی مانند آکروبات واکروباتیکی یاحرکتهای پروانه وکارهای ژیمناستیکی وهرکی به یک نوع کارانجام میدهندتا آمادگی خودشان رابه مردم وکشتی گیرهانشان دهند. ،،منآمادگی دارم،، بعداز ،قمزه،این نمایش همه می‌آیند درصف اول می نشینند.جلوصف اول داخل میدان که تمام کشتی گیران آن قمزه راانجام دادن آمادگی بدن یک جوری به حساب می آید.((گیرفتن کشتی دونوع است )) یک نوع زدنی بامشت ویک نوع دیگر دست دادبغل کردن (بزبان محلی کشاشون) گرفتن . آماده دارند برای زدن کشتی زدنی یعنی با مشت زدنی هرنوعی می توانی بزنی یعنی دو کشتی گیر درمقابل هم خم شدندهرکی زرنگتر وفیرز تر است مشت اولی رازدطرف مقابل خورد زمین یا حتی درزمان انداختن مشت ،دست یا زانو طرف به زمین برخورد کند باخت بحساب می آیدهطمن شانه طرف بزمین برخوردکند .؟کشتی گیر که بدونه زدن خم میشوددست را درازکرد برای کشتی گیرمقابل او دوست دارد زدنی باشد برمیگردد ولی یکی دوست ندارد زدنی باشد ومشتی زدنی نباشد کشتی گیرخم شددودست دارزمیکند به طرف کشتی گیرمقابل اوهم دوست داشت دستش را دراز می‌کند باهمدیگرگلاویزمیشوند هرکی زور و فنش بیشتر .؟دراین ساعت میدان کشتی خالی است وکشتی گیران دورتادور نشستن منتظراً تایکی پاشود.یکی از کشتی گیران پامی شودداخل میدان چندبارقمزه میکنداگر کسی پاشد البته پیدامی شوند پاشود وکشتی بگیرد .،واگرکسی نیامداوآنچه خودش دوست دارد می‌رود جلوکشتی گیران اوحق حرف زدن نداردولی با دست جلو یک به یک ویاآنها را دوست داره جلو آنها یکی دوبارکف یا،دست،میزند.اگر جواب دادطرف پامیشودکشتی میگیرد وگرنه می رود پیش یکی دیگر تا یکی پاشود.بعض وقتها قبل ازآن که به این کشتی گیر برسد این دوست داردباآن کشتی بگیرد ولی منتظراست کسی پامی شود.این پامی شودبااوکشتی بگیردکشتی برد و باخت دارد کسی که می برد .(کشتی گیر بعدازبرددوران می کند )برنده یک پرش شادی می‌کند وبستگی دارد به طرف برنده بعد ازبرد .با حرکت‌ها برشی کردن خودشوتاجلوبزرگان ریش سفیدان درگوشه ای جمع ،نشسته اند.اولین دوران راازبزرگان محل میگیرد(دوران دوست داشتنی است هرکی دوست داردمبلغی پول به او می‌دهد.کشتی گیربرنده بعداز دریافت کردن پول ازبزرگان نوبت دوران ازتماشاچیان می‌رسد.او هرچندمتربه چند متر یک پرش ویااکروبات انجام میدهدتاپول دریافت کند.اگر دوستش یافامیلان درداخل مردم می بیندچند بار باحرکت های آکروباتیک یاپرش به نزیک آنهامیشود پول خوبی گیرش میاد. )این پولها و دوران که می کند برای همان شب جایزه همان شب است .جایزه همان شب بحساب می‌آید. هرشب هرچند تاکشتی بگیرد برنده شوددوران می‌کند.بازنده درآن شب دیگرکشتی نمی گیرد لباس می پوشدمانندتماشا چی هاتماشا می‌کند.درشب اول اعلا م میکنند کسی که باخته دوباره میتوانددر همان شب دوباره کشتی بگیرد شبهای دیگربه کشتی ادامه می‌دهد.کشتی گیر دریک شب هر چندتا کشتی میتواند بگیرد تا نباخته می‌تواند کشتی بگیرد،.جایزه هارادرشب آخر مشخص می‌شود میدهند. ازنفر اول تاچندنفر که اعلام کردن ومیکنندکه شب اول ازپنج تاده نفر جایزه می دهیم ؟تمام کشتی گیران درشب آخر برای پهلوان شدن حتی برای نفر دهم بشودیک شلوار پهلوانی گیرش بیاددرشب آخر هرچه دارد رو می‌کند. حتی کسی که درشبهای باخته باشندولی درشب آخرازهمه ببردبرند میدان شود.،این کشتی امتیاز بندی ضرب میشودحق کسی که هرشب برنده شده ویا تواین ده شب یکی دوبارباخت داده حقش نیست .کسی که شبهای قبلباخته بوده شب آخرازهمه ببرد بادرنظرگرفتن نفراول بزرگان وبانی کشتی مشخص مشورت می‌کنند نفر اول کی است .،جایزه هارا درآخرین ساعت بین کشتی گیران داده می شود.؟!)</description>
                <category>حیدر پور آقاجانی</category>
                <author>حیدر پور آقاجانی</author>
                <pubDate>Thu, 12 Dec 2024 21:00:53 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>