<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های محمد جواد جوانمردی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_11038022</link>
        <description>دانشجوی اقتصاد دانشگاه علم و فرهنگ</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 06:03:00</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/3055877/avatar/EObgps.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>محمد جواد جوانمردی</title>
            <link>https://virgool.io/@m_11038022</link>
        </image>

                    <item>
                <title>دوگانه طیب‌نیا و لاریجانی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_11038022/%D8%AF%D9%88%DA%AF%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%B7%DB%8C%D8%A8-%D9%86%DB%8C%D8%A7-%D9%88-%D9%84%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D9%86%DB%8C-qgb1uwz9anso</link>
                <description>در توییت قبلی که زدم دلیل هایی که نباید ظریف در کابینه حضور داشته باشد را بیان کردم . در حال حاضر بیشترین اسامی که برای معاون اولی برای دولت جدید پیشنهاد میشه لاریجانی و طیب‌نیا است .  هر کدام دارای ویژگی های مثبت و منفی هستند که اینجا به بررسی این ۲ نفر خواهیم پرداخت .طیب‌نیا : در مورد ایشان می‌توان به سابقه خوب در وزارت اقتصاد اشاره کرد و ویژگی هایی که رهبری هم به آن اشاره داشت را نیز شامل می‌شود . از لحاظ روانی هم برای مردم نسبتا خوب است چون از لحاظ روانی به مردم آرامش می‌دهد اما این آگاهی و دانش بهتر است در وزارت اقتصاد استفاده شود تا معاون اولی . معاون اولی نیاز های متعدد دیگری دارد فهم از امنیت ، فهم درست از جامعه ، دید همه جانبه داشتن و از همه مهم تر توانایی بسیج کردن تمام اقشار جامعه است . آقای طیب‌نیا تجربه کافی برای امنیت نداره و در اجماع کردن هم ممکن به مشکل برخورد بکنند . در کل برای آقای طیب‌نیا بهترین جایگاه معاون اقتصادی رئیس جمهور یا وزیر اقتصاد می‌باشد لاريجانی : از معدود تکنوکرات های اصول‌گرا است که با میانه روی ها خود را از تندرو های پایداری جدا کرد و علاوه بر آن معتمد رهبری نیز می‌باشد . ایشان قبل از این هم با دکتر پزشکیان همکار بودند و با هم آشنایی خوبی دارند و از تفکرات همدیگر تا حدود خوبی باخبر هستند ‌. پس از رد صلاحیت مجدد او برای انتخابات او همچنان از اوجی بازی ها جلوگیری کرد و در زمان حضورش در انتخابات با فعالیت های رسانه ای توانست موج های انتخاباتی قوی را ایجاد کند . این از ویژگی های مثبت اوست که با مدیریت درست رسانه ای و با توجه به سابقه حضور در صدا و سیما می‌تواند بخش بزرگی از مردم را همراه خود بکند و این می‌تواند رشد اقتصادی با حضور مردم را نیز به ارمغان آورد . او در ایام انتخابات در فضای مجازی نظرات و وعده هایی را نیز داد که می‌توان از آن وعده ها برای پیشبرد مشکلات کشور استفاده کرد . این موضوع و قدرت اجماع سازی ایشان و آشنایی خوب با تفکرات رئیس جمهور و عامه مردم و سابقه همراهی و همکاری خوبی که در مجلس با رئیس جمهور داشت و حضور در شورای امنیت ملی و آشنایی و دید واقع بینانه در موضوع سیاست خارجی و نه دیدگاه های غرب گرایانه اصلاح‌طلبان می‌تواند اوضاع را بهبود ببخشد . این موضوع که هم آقای لاریجانی بخش میانه رو اصولگرایان به حساب می‌آیند و آقای پزشکیان بخش میانه رو اصلاح‌طلبان به حساب می‌آیند می‌تواند بخش بزرگ و خوبی از تمامی جامعه را نیز همراه خود بکند و وعده فراجناحی بودن دکتر پزشکیان را به ارمغان خواهد آورد . اما مشکلاتی که می‌تواند با حضور لاریجانی دولت را تهدید بکند . اول از همه شایعه ها و مفاسدی که در اطراف آقای لاریجانی و خانواده ایشان است می‌تواند چالش هایی را برای دولت جدید در ابتدای کار به وجود آورد . مورد دوم بزرگ تر بودن نام آقای لاریجانی در اذهان نسبت به دکتر پزشکیان و ممکن است بگویند که قرار است لاریجانی رئیس جمهور را بازیچه خودش قرار بدهد که در اوایل کار ممکن است باعث کند شدن راه دولت شود . مورد سوم فشار های بسیاری است که پایداری ها قرار است به ایشان وارد کنند و با گفتن برجام رو توی مجلس چند دقیقه ای جمع کرد و اینجور موضوع ها کار را برای همراهی عموم مردم با دولت سخت کنند . البته خدا رو شکر نیاز به رای اعتماد از سوی مجلس برای معاون های رئیس جمهور نیست . در کل در بین این دو عزیز به نظر من بهتر که آقای لاریجانی معاون اول شوند تا هم اصولگرایان و اصلاح‌طلبان مجبور به همکاری برای ایران بشوند .</description>
                <category>محمد جواد جوانمردی</category>
                <author>محمد جواد جوانمردی</author>
                <pubDate>Thu, 25 Jul 2024 22:58:34 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پناه یا سرپناه مسئله این است</title>
                <link>https://virgool.io/@m_11038022/%D9%BE%D9%86%D8%A7%D9%87-%DB%8C%D8%A7-%D8%B3%D8%B1%D9%BE%D9%86%D8%A7%D9%87-%D9%85%D8%B3%D8%A6%D9%84%D9%87-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-asx0fbfh8arb</link>
                <description> در خانه ای مستاجر باشی اما با کسی که دوستش داری یاصاحب خانه باشی اما با کسی که دوستش نداریکدام را انتخاب می‌کنی ؟این سوال چند وقتی هست که ذهنم را درگیر خودش کرده . در ظاهر به نظر ساده میاد انتخاب مردم معمولا گزینه دوم هست اما با اوضاع کشور و قیمت مسکن و اجاره مسکن بحث تحت تاثیر عوامل ناخوشایند اما ضروری قرار میگیره پس به بررسی هر کدام از گزینه ها می‌پردازیم .مستاجر بودن در حال حاضر بسیار سخت هست چون هر ماه باید تلاش کنی تا پول صاحب خونه رو جور کنی ما هزار و یک سختی و پول پیش خونه هم که گفتن واقعا نداره . حالا یک سوالی که مطرح میشه آیا با این اوضاع زندگی چقدر می‌توان اخلاق و رفتار خود را با پارتنر خوب نگه داشت و رابطه سالمی داشت و یا در خانواده چقدر این مشکلات زیاد بشه باعث میشه رفتارمون با هم تغییر کنه . مگر اینکه خانواده بسیار خوب و همراه داشته باشی که فکر می‌کنم باز هم هر کسی جایی کم خواهد آورد و ادامه مسیر سخت خواهد بود ولی بازم مطمئنی اون کسی که داری باهاش زندگی می‌کنی رو دوست داری و درست که سر پناه درست حسابی نداری ولی تا پناه او رو داری نگرانی زیادی نخواهی داشت و امیدوار خواهی بود . در مقابل هم تو مالک خونه هستی و نگران سرپناهی برای زندگی نیستی و اوضاع مالی خوبی داری ولی کسی که باهاش زندگی می‌کنی واقعا دوست نداره و فشار های روانی بسیاری بهت وارد میشه و بعضا حاضری هر چی داری رو بدی فقط از اون وضعیت خلاص بشی . نمیدونم واقعا کدوم بهتر یکم سخت اوضاع هر دو یه همچین چیزی تو ذهنم هستش</description>
                <category>محمد جواد جوانمردی</category>
                <author>محمد جواد جوانمردی</author>
                <pubDate>Wed, 24 Jul 2024 21:46:23 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>درباره رهبری</title>
                <link>https://virgool.io/@m_11038022/%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%B1%D9%87%D8%A8%D8%B1%DB%8C-s5fmqvxu7ieh</link>
                <description>آقای تاجزاده از معدود افرادی هستند که به نقد صریح رهبری و حضور ولایت فقیه در قانون اساسی پرداخته اند . در اینجا شما می‌توانیددیدگاه آقای تاجزاده در مورد پیامد های حذف ولایت فقیه از قانون اساسی را مطاعله فرمایید . اما بنده نظراتی در خصوص این متن آقای تاجزاده دارم و بعد از آن نظر شخصی خودم در مورد این موضوع را به طور کلی بیان خواهم کرد .  موضوع حذف ولایت و رهبری مثل این  است که شما بخواهی یکی از قوا را منحل کنی و این موضوع قطعا با آشوب همراه خواهد و با شرایط حال حاضر کشور از جمله اختلاف های داخلی و  فشار های خارجی  این کار کاملا در خلاف امنیت ملی و منافع ملی خواهد بود و این موضوع را غیر واقع‌بینانه تصور می‌کنم . و در حال حاضر کشور مانند کشتی در طوفان است و برای سالم عبور کردن کشتی علاوه برای هماهنگی و همکاری تمام اعضای کشتی نیاز به یک ناخدا داریم که همه به آن اعتماد داشته باشند و از حرف های او تبعیت کنند و از اختلاف ها جلوگیری کند . درست که در چند دهه اخیر به مرور زمان این حس پدر و مورد اعتماد بودن آقای خامنه ای از بخشی از مردم سلب شده و به او مانند امام خمینی اعتماد ندارند اما حداقل از چند تیکه شدن و به جان هم افتادن اقوام جلوگیری کرده و ایران را در کنار هم حفظ کرده است و همین مورد کافیست تا نیاز به وجود رهبری فهمیده شود .اما رفراندوم برای اصلاح برخی امکانات و قدرت هایی که قانون اساسی در اختیار رهبر قرار داده را هم نیاز می‌دانم اما از آن مهم تر معیار هایی هست برای انتخاب رهبری بعدی جامعه قرار است وجود داشته باشد . این معیار ها لزوما دیگر در جامعه امروز مقبول به حساب نمی‌آیند مثل مرجع تقلید بودن یا آخوند بودن . اگر قرار است رهبر همچون پدری باشد که اکثر جامعه به آن اعتماد داشته باشند به نظرم باید شخصی باشد که به دین احترام می‌گذارد اما لزوما آخوند نیست . در حال حاضر نیست آخوندی که بتواند اجماع ساز باشد و بسیج کننده مردم باشد را نمی‌توان یافت بسیاری می‌گویند مجتبی خامنه ای گزینه خوبی است . ممکن است باشد اما خطر اتهام ارثی شدن نیز زیاد است و همین طور حداقل نصف مردم با این موضوع به دلایل معلومی مخالف هستند و رهبری باید مقبولیت داشته باشد وقتی نصف مردم قبول ندارند یعنی مقبولیت ندارد . چیزی که به ذهن من می‌آید این است که بعد از فوت رهبری باید رفراندومی در خصوص معیار ها و قدرت های رهبری در قانون اساسی و رای گیری جدید برای مجلس خبرگان بدون دخالت شورای نگهبان صورت گیرد تا رهبری جدید به درستی انتخاب شود . چون این مجلس خبرگان ذره ای مقبولیت ندارد غالب مردم یک اسم از افراد این مجلس را نمی‌دانند . یک نکته دیگری هم هست این است که اگر آقای پزشکیان در این دوره به خوبی بتواند مردم را بسیج کند و گره هایی را در عرصه های مختلف باز کند قطعا یکی از گزینه های بسیار خوبی برای جانشینی خواهد بود زیرا مردم نسبت به رهبری دوباره آن احساس اطمینان را خواهند داشت و دیگر نسبت به انتخابات مسائل جامعه بی‌تفاوت نخواهند بود و جامعه پویاتر خواهد بود .</description>
                <category>محمد جواد جوانمردی</category>
                <author>محمد جواد جوانمردی</author>
                <pubDate>Tue, 23 Jul 2024 18:18:21 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>انگشتان بی‌صدا (۲)</title>
                <link>https://virgool.io/@m_11038022/%D8%A7%D9%86%DA%AF%D8%B4%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%A8%DB%8C-%D8%B5%D8%AF%D8%A7-%DB%B2-cp4yndpngve9</link>
                <description>پس از وارد شدند همه در پذیرایی نشستند تا با مهدی صحبت کنند اما خود مهدی بدون کلامی رفت در اتاقش و در را محکم بست . مامان اتاقش را بدون تغییر نگه داشت و فقط آن ها را تمیز می‌کرد همه چی سر جایش بود  ۲ تا شمعدونی های کنار پنجره اش فقط به خاطر آب دادن بزرگ تر شده بودن پیانو ، عکس امام ، عکس بابا ، میز تحریرش همه و همه سر جای خودشون مونده بود . محکم روی پیانو می‌کوبید ولی انگشتانش که هر کدام از آن ها یک صدایی داشتند دیگر نبودند و صدایی که این بار از پیانو زدن او می‌آمد فقط و فقط صدای محکم کوبیدن رو پیانو بود تا اینکه صدای نت خاصی باشد . همه در حال سکوت کرده بودن مادرم بغض کرده بود اما جلوی خودش رو گرفت تا جلوی فامیل خجالت زده نشود . خان دایی زیر لب صلوات می‌فرستاد و بقیه هم فقط به هم نگاه می‌کردن . حمید از جایش بلند شد بدون در زدن وارد اتاق مهدی شد و از ورودش نگذشته بود که صدای گریه هر دو آن ها بلند شد . بزرگ تر ها هم به هم نگاه کردن شرایط رو طوری دیدند که باید بروند همه جز خان‌دایی خداحافظی کردند و رفتند . مامان شروع به گریه کردن کرد و خان‌دایی هم که کمی بغض کرده بود رفت و پنجره آشپزخانه رو باز کرد و شروع به سیگار کشیدن کرد من هم دیدم شرایط زیاد خوب نیست رفتم و برای همه چایی درست کردم و اول به خان‌دایی و مامان چایی دادم و پس از آن در زدم و وارد اتاق شدم و برای حمید و مهدی چایی گذاشتم واقعا نبود انگشتانش برای من که دستانم نیست هم زجرآور بود چه برسد به خودش نویسنده این متن حال ادامه دادن نداره و بسیار با مخاطبانش راحت خودتون ادامه بدید اگر باحال بود توییت می‌کنم .</description>
                <category>محمد جواد جوانمردی</category>
                <author>محمد جواد جوانمردی</author>
                <pubDate>Sat, 20 Jul 2024 21:37:28 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>انگشتان بی‌صدا (۱)</title>
                <link>https://virgool.io/@m_11038022/%D8%A7%D9%86%DA%AF%D8%B4%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%A8%DB%8C-%D8%B5%D8%AF%D8%A7-%DB%B1-srrmbwo7cgie</link>
                <description>مادرم زنگ زد و گفت :مهدی از بیمارستان ترخیص شد . هیچکس نمی‌دانست باید چطوری با اتفاقی که برای او پیش آمده برخورد کند . خیلی ها از ترس اینکه رفتار هایشان با او مترحمانه باشد و عذابش دهند حتی برای استقبالش هم به خانه نیامدند . مادرم همراه با خان‌دایی و آن ماشین بنز آبی قدیمیش که سال ها پیش از دوستش ، آقا رضا تبریزی ، خرید بود او را از بیمارستان به خانه بازگرداندند .  وارد کوچه شدند همه اهل محل با صلوات از او استقبال کردند .آقا سید هم که ریش سفید محل بود و هم قصابی داشت و هم از دوستان بچگی پدر مرحومم بود گوسفندی را به خاطر برگشت او سر برید و خونش را روی ماشین خان‌دایی مالید . به خاطر باند پیچی دستانش نمی‌توانست در ماشین را باز کند خان دایی از ماشین پیاده شد و در را برایش باز کرد . نتوانستم حتی برای یک ثانیه دستانش را ببینم چنان بغضی گلویم را گرفت که مجبور شدم به اتاقم بروم و در رو هم از پشت ببندم . نمی‌توانستم جلوی اشک هایم را بگیرم به صورت ناخداگاهی و بدون آنکه تسلطی بر آن ها داشته باشم جاری می‌شدند . از پنجره صدای حمید آمد دوست مهدی بود از زمان مدرسه تا زمانی که به جنگ برود پیشش بود و با هم خیلی رفیق بودن بعضی اوقات مهدی می‌رفت خونه اونها و بعضی اوقات هم حمید به خانه ما می‌آمد . خیلی دوست داشت او هم به جنگ برود و همیشه به مهدی غبطه می‌خورد که او توانست برود ولی او نه . اما کاری که او می‌کرد به نظرم کمتر از جهاد و جنگ نبود . پدری داشت که هم مشکل ریوی داشت و هم به دلیل تصادف بدی که کرد بود قطع نخاع شده بود و کس دیگری هم جز او نبود که از پدرش مراقبت کند و باید از پدرش مراقبت می‌کرد . پدر حمید چند ماه قبل از اینکه بگویند مهدی زنده است و دارد باز می‌گردد فوت کرد و از زمان دفن پدرش تا حالا به میانه رفته بود تا پیگیر کار های زمین پدریش بشود و آن را بفروشد و بیاید تهران زندگی کند . او را خیلی دوست داشتم . همیشه اهل کمک کردن بود و فردی مهربان و خوش خنده بود . یادمه یک بار هم که مامان از شنیدن گمشدن حمید حالش بد شد و کسی نبود کمک کنه مامان رو ببرم بیمارستان اومد و تا آخر هم موند تا مامان مرخص بشه و ما رو دوباره تا خونه آورد و وقتی ازش تشکر کردم گفت اگر این اتاق برای من می‌افتاد مطمئنام مهدی هم همین کار رو برای پدرم می‌کرد و من فقط انجام وظیفه کردم . به سرعت اشک های صورتم را پاک کردم و سرم رو از پنجره بیرون بردم تا دوباره ببینمش هنوز سیاه از تنش جدا نکرده بود . با دسته گل حلقه ای آمد و آن را به دور گردن مهدی انداخت و بغلش کرد و بعد از آن خم شد و دست های باند پیچی شده اش را در حالی که اشک می‌ریخیت بوسید . مادرم رو به هم محلی ها کرد و از آن ها تشکر کرد و بقیه اعضای فامیل و دوستان رو هم به داخل خانه دعوت کرد و همه وارد خانه شدند .</description>
                <category>محمد جواد جوانمردی</category>
                <author>محمد جواد جوانمردی</author>
                <pubDate>Fri, 19 Jul 2024 21:19:09 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>منم همینطور</title>
                <link>https://virgool.io/@m_11038022/%D9%85%D9%86%D9%85-%D9%87%D9%85%DB%8C%D9%86%D8%B7%D9%88%D8%B1-mgtlvirgijcs</link>
                <description>منم همین طور خیلی وقت ها دیگه از هر کاری در این دنیا خسته و متنفر میشم و  میخواهم برم و ... برم و دیگه جایی که کسی من رو پیدا نکن . نه این کار مثل فرار کردن هستش این کاری که در ذهن داری کاملا خود خواهانه است به اطرافیانت فکر کن به کسایی که دوستت دارند . آخه کی بدبختی مثل من رو دوست داره کی میخواد نزدیک آدمی بمونه که حتی خودش هم از خودش بدش میاد هان بهم بگو کی کی دوست داره ؟این ها حرف هایی هست که من هر روز باخودم میزنم تا خودم رو قانع کنم خودکشی راهش نیست و نباید خودکشی کرد بعضی اوقات شد از خدا خواستم من که شجاعت خودکشی رو ندارم تو که توانایی شب من رو یه سکته قلبی بده و تمام چرا انقدر ما رو اذیت می‌کنی که باعث میشه من این خشم و اندوه رو سر خودم و اطرافیانم خالی کنم تا هر روز از خودم متنفر تر شوم و بعد بیشتر این فشار خشم و غم رو به دوش بکشم و همین طور این چرخه بد و نا امید کننده ادامه پیدا میکنه تا نا کجا آباد یه حایی دیگه باید تموم بشه دیگه قبول دارید از وقتی دانشگاه میرم سرعت زندگی انگار که رفت رو ۲ ایکس و من مدام در حال دویدنم تا بهش برسم این موضوع تا اینجا اوکی و بد نیست اما یه جایی هستش که تو از نا امیدی دیگه نمیخوای بدویی و همونجا صبر می‌کنی و می‌بینی چطور داری زندگیت رو به گند میکشی این رو به عنوان یک برادر به شما میگم وقتی سنتون بالای ۱۸ میرسه دیگه هیچکس به معنای واقعی هیچکس حتی کسایی که خیلی دوست دارند قرار نیست بهت کمک کنند قرار نیست وقتی تو وایستادی و زندگی داره با سرعت ۲ ایکس پیش میره کسی برای تو وایسته و بگه بپر بالا نه میدونم خیلی قبول کردنش سخته اما همین طوری هستش و شما در حالی که گیج هستید و نمیدونید داره چه اتفاقی برای شما می‌افته تنها و تنها تر میشید واقعا میگم تنها تنها و تنها تر مثل من :)جوان های وطنمخیلی از جوان های هم سن و سال من برای اینکه فراموش کنند تنها هستند و یا فرار کن از غم ها و مشکلاتی که دارند وارد روابط و دوستی هایی میشن که جز ضرر چیزی نداره این رو خیلی دیدم که دارم میگم . این حرف من خطاب به این گروه از دوستانم هست که از دبیرستان اومدن بیرون و وارد محیط دانشگاه شدن و به دلیل فشار فکری و روحی که بهشون میاد به هر رابطه و دوستی تن میدن . ببینید عزیزای من میدونم شرایط خیلی خیلی سخت و پر فشاری من خودم هم توی همچین شرایط و مشکلی هستم و میدونم شما چی میکشید اما به هر چیزی کمه اعتقاد دارید قسم میخورم اون دوستت که با هر دختر یا پسری میگرده شب ها مست میکنه و صبح ها مواد و سیگار میکشه آدم باحال و خفنی که تو میخوایش نیست و تو قطعا لیاقتت یکی بهتر از اینهاست بهت قول میدم فقط باید صبر کنی میدونم دیدن این که همه دوست هات و اطرافیانت که میشناسی و به نظر خوشحالن در رابطه هستند و تو هم احساس نیاز می‌کنی اما خیلی از این ها دروغ هست و این رو بدونبه زمانش که برسه تو هم همه این ها رو بدست خواهی آورد فقط صبر کن همه چیز با صبر بدست میاد حتی اون مرگی که ازش میترسی یا مثل من خیلی دوستش داری :)یه موردی هم هستش باید توی یک پست دیگه ای در مورد تفاوت خلوت و تنهایی و تفاوت احساس تنهایی و تنها بودن حرف بزنم چون خیلی از این ها رو ما با هم اشتباه میگیریم که باید حواسمون بهشون باشهدر نهایت معرفی کتابدر دوران دبیرستان که خیلی فشار زیادی از خانواده روی من بود دو کتابی اون زمان خوندم و ذهنیتم را درباره خودکشی عوض کرد و باعث شد این کار را نکنم مغازه خودکشی و ورونیکا تصمیم می‌گیرد بمیرد بود این دو کتاب رو من تاثیر مثبتی داشت اما ممکن رو همه تاثیری که روی من داشت را نگذارد یا حتی بر عکس حال رو بدتر کن پس با ذهن باز و آرام مطلاعه کنید .
</description>
                <category>محمد جواد جوانمردی</category>
                <author>محمد جواد جوانمردی</author>
                <pubDate>Sat, 13 Jan 2024 13:43:59 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هر مشکل = یک کتاب</title>
                <link>https://virgool.io/@m_11038022/%D9%87%D8%B1-%D9%85%D8%B4%DA%A9%D9%84-%DB%8C%DA%A9-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-q7mycnpposys</link>
                <description>نمیخوام خیلی زیبا و مثل کتاب های خوشکل مشگل شروع کنم و یک راست میخوام حرفم رو بزنم چه شما حال کنید یا نه من یک عقیده و اعتقادی دارم در این باب که به ازای هر مشکلی که ما داریم قطعا یک کتابی وجود داره که میتونه حال ما را به بهترین نحوه ممکن شرح . حالا این شرح دادن ۲ نوع هستش :۱ - همدردی : این نوع کتاب ها به تو می‌گویند در طی این چند هزار سالی که انسان بر روی زمین حضور داره و در حال زندگی است خیلی مشکل ها رو به چشم دیده و تو نه اولین و نه قطعا آخرین انسانی خواهی بود که با این مشکل در حال سر و کله زدن هستی پس من شما رو درک می‌کنم و حال شما رو میفهمم درست است که خودم هم نتونستم برای رهایی از این مشکل راه حلی پیدا کنم اما میخوام بدونی تو تنها نفری نیستی که با این مشکل سر و کله میزنی میدونم خیلی عجیب هست و فکر می کنی تو قطعا تنها نفری و هیچکس تو رو درک نمیکنه ولی بدون که من تو رو درک می کنم و به تو حق میدم . این کتاب ها بدین شکل هستند .۲ - کمک کننده : این نوع دیگری از کتاب ها میدونه مشکل تو چیه و تویی که رفتی سمت این عنوان از کتاب هم احتمالا میدونه مشکل تو چی هستش که سمت اون کتاب رفتی پس به تو راه حل هایی که در طول تاریخ یا در یک جوامع خاصی از انسان ها جواب داده رو به تو پیشنهاد میده که بخونی و یاد بگیری و از آن ها در زندگی استفاده کنی .این ۲ نوع مثل رویکرد های یک روانشناس هستند اگر تو طلاق گرفتی مثلا و از این موضوع خیلی ناراحتی با تو همدردی می‌کنه و به تو حرف های قشنگ انگیزشی میزنه که تو در طول این مسیر تنها نیستی و به قولی.You&#039;ll Never Walk Aloneاما رویکرد دوم میگه تو طلاقی گرفتی واقعا ناراحت کننده است ولی مهم این که چطور بتونی به درست ازش با جان سالم عبور کنی نه اینکه من با تو بشینم و گریه کنم من دست تو رو میگیرم و بلندت می‌کنم اگر خودت بخوای .هشدار!!!در مواردی مثل موارد دوم کار خیلی خطرناک چون میتونه تو رو از نویسنده ای که کتاب عالی نوشته و همه دوستش دارن به نویسنده مجله های زرد ببر پس واقعا برای خوندن کتاب هایی که قرار حکم کمک کننده رو برای شما داشته باشند واقعا دقت کنید چون ممکن در دام کتاب های زردی قرار بگیرید که فقط حال شما رو بد می‌کنند و مثل روانشناس های پکیج فروش اینستاگرامی هستند که میخوان این پکیج های دروغین خودشون رو به شما غالب کنند شاید شما در اول حس کنید چقدر در من اثر گذار هستش اما مثل مواد مخدر در نهایت با شما رفتار میکنه چون یک انگیزه بیرونی به شما میده و به شما این توهم رو میده که اگر اون انگیزه بیرونی نباشه من نمیتونم پیشرفت کنم ولی این حرف از اساس غلط هستش چون انگیزه تو باید از درون تو باشه نه چیز هایی کخه به تو میگن . بزار این طوری بگم تا خود تو قبول نداشته باشی زیبایی همه دنیا به تو بگن خوشگلی هیچ فایده ای نداره چون اصلی ترین شخصی که باید این رو قبول می‌کرد قبول نکرد و اون فقط فقط خود تو بودی .خلاصه کلام دوستان شاید کتاب خوندن برای هر دردی دوا باشه اما شاید دوایی که تو داری میخوری برای دردی که داری مناسب نباشه .نکته ای دیگراگر می‌خواهید مشکلات شما از ریشه حل بشوند یا مشکلات خود را ریشه یابی کنید کتاب مناسبی که پیدا کردید رو چند بار و به مدت طولانی بخوانید یعنی برای هر صفحه از کتاب ارزشی قائل باشید و به هر صفحه از کتاب فکر کنید و آن را مشکل خود تطابق دهید این طوری به نظرم این طوری نتیجه بهتری میگیرید .</description>
                <category>محمد جواد جوانمردی</category>
                <author>محمد جواد جوانمردی</author>
                <pubDate>Thu, 11 Jan 2024 15:06:21 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>همون بهتر که خودم رو نشناسم (۱)</title>
                <link>https://virgool.io/Sakkoo/%D9%87%D9%85%D9%88%D9%86-%D8%A8%D9%87%D8%AA%D8%B1-%DA%A9%D9%87-%D8%AE%D9%88%D8%AF%D9%85-%D8%B1%D9%88-%D9%86%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%D9%85-%DB%B1-texf8imz7hqp</link>
                <description>ای کاش و ای کاش و صد بار دگر ای کاش این جواب را نمیدادم وقتی این جواب را دادم ناخداگاه با خودم گفتم حالا که بیکاری میخوای چیکار کنی ؟ جواب دادم : من که گفتم میخوام خودم رو بشناسم حالا چرا این کار را  نکنم چرا خودم را نشناسم . نمی‌دانستم با این جواب خودم را در چه چاهی خواهم انداخت .خیلی خودم را وقف انجمن می‌کنم کار و فکر و خیال زیاد از حد دیوانه ام کرده بود چند وقت بود این موضوع زندگی من را بهم ریخته بود یا حداقل من این احساس رو می‌کردم . دیگه به جایی رسیده بودم که خستم شدم و با کلی فکر و مشورت با افرادی که از من با تجربه تر هستند تصمیم به استعفا گرفتم؛ اوایل خیلی با من مخالفت های شدیدی شد اما بعد از مدتی اون مسئول مربوط را راضی کردم که با استعفا من موافقت کند اما قبل از نوشتن نامه استعفا از من پرسید دلیلت برای استعفا چیه ؟ نمی خواستم کسی بدون چه فشار هایی رو تحمل می‌کنم نمی خواستم کسی به خاطر فشار هایی که به من می‌آید مخصوصا به خاطر این که ترم اول هستم  به من ترحم بکند چون می‌دونی از ترحم متنفرم به خاطر این که یادم میاره چقدر بدبخت هستم اما من نمی‌خواستم یادم بیاد بدبختم می‌خواستم فراموش کنم چه بودم و چه هستم سر همین برای جواب گفتم : می‌خوام خودم را بیشتر بشناسم .شروع کردم به خواندن و مطالعه کردن و فکر کردن در مورد اعمالی که در روز انجام میدم به مرور زمان متوجه شدم چه آدمی را از خودم و شاید از بقیه مخفی کرده بودم تبدیل شده بودم به نوعی از آدم های بدی که خودم می‌گفتم چطور خوابش میبره با این همه کار های بدی که می‌کند . یادم میاد در دورانی که کنکور داشتم خیلی درگیر افسردگی و مشکلات عصبی مختلفی بودم و خیلی شکننده شده بودم و احساس ضعف و نا‌امیدی نسبت به آینده داشتم و همه چیز را سیاه و مه آلود میدیدم ولی از زمانی که وارد انجمن شده بودم و خودم را مشغول این کار ها کرده بودم گویی که فراموش کرده باشم روزی نچندان دور افسردگی داشتم و با مشکلات روحی متعددی درگیر بودم هر روز امیدم به آینده بیشتر از قبل و هروز برای آینده بیشتر می‌جنگیدم . اما بعد از استعفا دوباره به یاد آوردم و با خودم گفتم : هی پسر چطور مشکلات افسردگی چند ماه قبلت رو به اتمام رسوندی ؟ به نظرت اون مشکلات از بین رفتن یا فقط در بخشی از روحت ته نشین شدن و با یک اتفاق کوچک دیگه دوباره باز خواهند گشت و مانند دونه های خاکشیر تمام وجودت رو پر خواهند کرد ؟ درست می‌گفتم حق با من بود و آن هم خوردن دقیقا دوباره فکر کردن به آن دوران لعنتی و عذاب آور بود .خیلی دوست داشتم بیشتر بنویسم اما طولانی میشه و شما هم حوصله اش رو ندارید پس ادامه برای پست بعد ولی برای اینکه حق مطلب این متن درست تمام شود یک بیت از استاد ابتهاج ماجرا را شرح می‌دهد در من کسی پیوسته می‌گرید          این من که از گهواره با من بود          این من که با من تا گور همراه استبا احترام به مرحوم استاد امیر هوشنگ ابتهاج</description>
                <category>محمد جواد جوانمردی</category>
                <author>محمد جواد جوانمردی</author>
                <pubDate>Wed, 10 Jan 2024 17:42:31 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>