<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های محمدحسین سلمانیان</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_11436940</link>
        <description>ایران‌شناسی دانشگاه تهران  و ریاضی محض؛
محقق در شعر و ادبیات، فلسفه، فرهنگ و زبان‌های باستانی</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-07-07 14:48:13</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/4180323/avatar/FIXSBh.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>محمدحسین سلمانیان</title>
            <link>https://virgool.io/@m_11436940</link>
        </image>

                    <item>
                <title>عبدالمجید ارفعی: ایرانی تمام عیار از باستان تا امروز</title>
                <link>https://virgool.io/@m_11436940/%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%85%D8%AC%DB%8C%D8%AF-%D8%A7%D8%B1%D9%81%D8%B9%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%AA%D9%85%D8%A7%D9%85-%D8%B9%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%A7%D8%B2-%D8%A8%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%AA%D8%A7-%D8%A7%D9%85%D8%B1%D9%88%D8%B2-w0yntajwg9gj</link>
                <description>در کلاس مشغول تدریس بودم که پیام درگذشت استاد دکتر عبدالمجید ارفعی روی صفحه تلفن همراهم نقش بست. تا ساعت ها این بیت خاقانی در ذهنم مکرر می شد:آمد به گوش من خبر جان سپردنشجانم ز راه گوش برون شد بدان خبرافتخار گوش سپردن به ایشان در حین خواندن متون اکدی و بابلی و خواندن کتاب های بسیار پربار و مهم ایشان در حوزه ی زبانهای باستانی میان رودان و ایران، از افتخارات تکرار نشدنی تمام عمر من خواهد بود.گنجِ زری بود در این خاکدانکو دو جهان را به جوی می‌شمردقالب خاکی سوی خاکی فکندجانِ خرد سوی سماوات برداو محضر استادان بزرگی مانند ریچارد هلک و جورج کمرون را در دانشگاه شیکاگو و ابراهیم پورداوود و پرویز ناتل خانلری و بدیع الزمان فروزانفر را در دانشگاه تهران درک کرده بود. ایلام شناس و متخصص زبان ایلامی و اکدی بود، رشته ای که کمترکسی در دنیا درسش را خوانده و به مقام استادی آن نائل آمده است. کسی که موزه بریتانیا تنها ویژه‌ی او یک مولاژ کامل از استوانه کورش ساخت و برای تحقیق و مطالعه تقدیمش کرد، همو بود که در دادگاه بین المللی آمریکا به نمایندگی از ایران حاضر بود و از حق مالکیت ایران بر سر گل نبشته های تخت جمشید دفاع کرد. سه جلد کتاب « گل نبشته های باروی تخت جمشید»، نخستین ترجمه درست و استوار از استوانه گلی کورش بزرگ از زبان اصلی آن یعنی اکدی ( به گویش بابلی نو) به زبان فارسی با نام « فرمان کورش بزرگ»، پایان نامه ارزشمند و گرانبهای مقطع دکتری در دانشگاه شیکاگو با عنوان « زمینه های جغرافیایی گل نبشته های تخت جمشید» که در آن جای نام های موجود در گل نبشته ها را با اسامی امروزین آن ها تطبیق داده است، یادگارهای ارزشمند او برای نسل‌های بعد از اوست که راه او را در خدمت به میهنمان ایران ادامه دهیم و به ایرانی بودنمان، چون او، ببالیم.هین بگو که ناطقه جو می‌کَنَدتا به قرنی بعدِ ما آبی رَسَد</description>
                <category>محمدحسین سلمانیان</category>
                <author>محمدحسین سلمانیان</author>
                <pubDate>Wed, 25 Feb 2026 19:17:55 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>«مسافر» یا «مقیم» ؟ نگاهی تازه به سخن جاودان سعدی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_11436940/%D9%85%D8%B3%D8%A7%D9%81%D8%B1%D8%AA-%DB%8C%D8%A7-%D8%A7%D9%82%D8%A7%D9%85%D8%AA-qgkqzu9pwpov</link>
                <description>در بوستان شیخ اجل، سعدی شیرازی، حکایت کوتاهی آمده است که مناسب احوالات امروز آدمیان است، مایی که در جهان معاصر، در محاصره ی نظام سرمایه داری و رقابتی، و امیال و هوس های کاذب و ساخته و پرداخته کمپانی ها و شرکت های بزرگ و هایپرمارکت ها و غیره، کمتر به جوانب دیگری از خودمان توجه میکنیم، و با حرص روزافزون، از داشته هایمان راضی نیستیم و شکرگزار اندک نعمت های موجود در پیرامون خود نیستیم.تصویر منسوب به سعدی شیرازیسعدی از صاحبدلی نقل میکند که خانه ای برای خود ساخت که وسعت و مساحت آن (با اصطلاحات امروزین!) درحد خودش بود و یک نفر بیشتر جا نداشت. به او گفتند که می دانیم که تو بیش از این مال داری و میتوانی خانه ای بزرگتر و مجلل تر بسازی؛ گفت که همین مقدار برای رفاه و آسایش من نیاز است، بیش از این استفاده ای ندارم و باید بعد از خود برای دیگران بگذارمش. و بعد مثالی میزند از کاروانی که در مسیر خود برای استراحت به سرپناهی نیاز دارد پس خانه ای موقت بنا می کند، اما می داند که این خانه در مسیر سیل قرار دارد؛ پس هرچه خرجش کند درآخر ویران می شود:شنیدم که صاحبدلی نیکمرد/ یکی خانه برقامت خویش کردکسی گفت میدانمت دسترس/ کز این خانه بهتر کنی، گفت بسچه میخواهم از طارَم افراشتن/ همینم بس از بهر بگذاشتننه از معرفت باشد و عقل و رای/ که بر ره کند کاروانی سرایهمو از فرماندهی میگوید که لباسی داشت که هر دو رویش از آستر بود، کسی او را گفت که بیت المال و خزانه مملکت در دستان توست و تو را می‌برازد که لباسی گرانبهاتر و راحت‌تر بر تن کنی؛بگفت:&quot; این قَدَر سِتر و آسایش است / وز این بگذری، زیب و آرایش است&quot;اگر آدمی شأن خود را، شأن یک مسافر بداند در خور یک مسافر در مدت عمر چند روزه ی خود رحل اقامت می افکند.ما را مسافر آفریده‌اند، نه مقیم.</description>
                <category>محمدحسین سلمانیان</category>
                <author>محمدحسین سلمانیان</author>
                <pubDate>Tue, 12 Aug 2025 21:57:09 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>