<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های حجت محبی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_11725798</link>
        <description>پیش از من و تو لیل و نهاری بوده‌ست  گردنده فلک نیز بکاری بوده است</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 07:01:46</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/2745091/avatar/TV3JLz.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>حجت محبی</title>
            <link>https://virgool.io/@m_11725798</link>
        </image>

                    <item>
                <title>خدایی نکند...</title>
                <link>https://virgool.io/@m_11725798/%D8%AE%D8%AF%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D9%86%DA%A9%D9%86%D8%AF-sl4209mf9fkl</link>
                <description>بوسه بر حنجره‌ی غم!خدایی نکند...لب تو لمس کند شهر پریشانی من.شهر آشوب شودشور و شوق از بر این کوچه رودکوچه بی رنگ شوددر تپش های فرح بخش جنونعجز تا طاقت بیمار رودچشم بیدار شودمرد در آینه از خود برهدپی پیمایش دردمغز هر فاجعه‌ای باد کندشیوه درد همین استغصه را یاد کند</description>
                <category>حجت محبی</category>
                <author>حجت محبی</author>
                <pubDate>Tue, 28 Oct 2025 13:26:14 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اگر می‌توانستم به عقب برگردم...</title>
                <link>https://virgool.io/@m_11725798/%D8%A7%DA%AF%D8%B1-%D9%85%DB%8C-%D8%AA%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%AA%D9%85-%D8%A8%D9%87-%D8%B9%D9%82%D8%A8-%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%B1%D8%AF%D9%85-ugdbn8pgjzrl</link>
                <description>زندگی و کار، پر از درس‌هایی است که گاهی به قیمت تجربه‌های سخت آموخته می‌شوند. اگر امروز بخواهم به نسخه جوان‌تر خودم یا حتی به تو که این متن را می‌خوانی نصیحتی کنم، این‌ها را از صمیم قلب می‌گویم:راهت را با دقت انتخاب کن: به جای دنباله‌روی از مسیر دیگران، شغل و هدفی را انتخاب کن که با ارزش‌ها و علایقت هم‌راستا باشد.مهربان باش، اما قاطع: در جلسات کاری، به جای برجسته کردن اشتباهات دیگران، روی راه‌حل‌ها تمرکز کن. این کار احترام و اعتبار تو را بیشتر می‌کند.یادگیری را جدی بگیر: درس‌های دانشگاه، زبان انگلیسی یا حتی یک زبان برنامه‌نویسی، سرمایه‌های ارزشمندی هستند که آینده‌ات را می‌سازند.جهان را کشف کن: سفر، تماشای فیلم و سریال، گوش دادن به موسیقی یا یادگیری یک ساز، نه تنها روحت را تازه می‌کند، بلکه نگاهت را به زندگی عمیق‌تر می‌کند.احساساتت را مدیریت کن: در محیط کار، از دفاع احساسی از دیگران یا دنباله‌روی کورکورانه از دستورات پرهیز کن. منطق و حرفه‌ای‌گری، کلید موفقیت است.تعادل را حفظ کن: نه آن‌قدر سخت‌گیر باش که دیگران را برنجانی، نه آن‌قدر منعطف که از تو سوءاستفاده شود.این نصیحت‌ها را بارها شنیده‌ام، اما گاهی گوشم به آن‌ها بدهکار نبود. هر کدام از این درس‌ها، هزینه‌ای برایم داشت؛ اما حالا می‌دانم که عمل به آن‌ها می‌تواند مسیر زندگی را هموارتر کند. تو چطور؟ :)))</description>
                <category>حجت محبی</category>
                <author>حجت محبی</author>
                <pubDate>Thu, 17 Apr 2025 19:09:03 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دیدم که در آن آینه هم جز تو کسی نیست...</title>
                <link>https://virgool.io/@m_11725798/%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D9%85-%DA%A9%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D8%A2%D9%86-%D8%A2%DB%8C%D9%86%D9%87-%D9%87%D9%85-%D8%AC%D8%B2-%D8%AA%D9%88-%DA%A9%D8%B3%DB%8C-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-xeeblpvsnbq8</link>
                <description>ز چشمانت به جانم شعله جاریستهوای عاشقی در هر کناریستنسیم از زلف تو بویی نداردکه عطرش آیه‌ای از روزگاریستبه باغ خنده‌ات گل می‌دمد بازجهان بی‌خنده‌ات رویای تاریستاگر دوری تو از من، صبر دارمکه عشقت آتشی در هر دیاریستبه دل گفتم برو آرام باشیولی غم در دلم هم یادگاریست</description>
                <category>حجت محبی</category>
                <author>حجت محبی</author>
                <pubDate>Wed, 25 Dec 2024 11:18:52 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چت چی پی تی شعر میگوید ولی بی احساس!</title>
                <link>https://virgool.io/@m_11725798/%DA%86%D8%AA-%DA%86%DB%8C-%D9%BE%DB%8C-%D8%AA%DB%8C-%D8%B4%D8%B9%D8%B1-%D9%85%DB%8C%DA%AF%D9%88%DB%8C%D8%AF-%D9%88%D9%84%DB%8C-%D8%A8%DB%8C-%D8%A7%D8%AD%D8%B3%D8%A7%D8%B3-xevk4uvhwblg</link>
                <description>بر خاک فتاده تاجی از آهنآراسته از زنگِ غمی کهنگویای شکوهی رفته از دستبر باد سپرده عرش و انجمنروزی به سر شاهانه‌ای بودامروز ولی در غربت و محنحکایت کند ز پادشاهی دوراز زخمِ زمان، از عشقِ کهنزنگارِ دلی غمناک داردبی‌همدم و بی‌یار و بی‌وطنای تاجِ غریب، راز تو گویاز قصه‌ی دل‌ها، از مرهم و تنتو عبرتی از افتادگی‌هادر دایره‌ی دنیا و چرخ و فنای کاش که دل‌ها تاج باشندنه بر سر، که در جانِ ما وطنای دستِ قدرتمند، ای بازیچه‌گرچون بادْ به ره می‌بری ما را هر سفرعروسکانی خام، به نخ بسته شدهبی‌اختیار، بی‌قرار، اسیرِ جبرحرکتمان نقشِ خیالِ دیگریبی‌روح و جان، دور ز آوای هنرتو نیمه‌ای از صحنه‌ی رنگینِ فریبما نیمه‌ی دیگر، اسیرِ چرخِ شردیواری از زرد و سرخْ ما را جدابیننده‌ای، سرد و خموش، به ما نظراما درون ما شرری مانده نهانفریادی از آزادی و راهِ گذرای دستِ پوشالی، ببین شورِ نهانما نیستیم ماندنی در این بند و ضرردر عمق نگاهت،جهانی خفته است،جهانی پر از قصه‌هایی که کسی نمی‌داند.رگ‌های طلایی،مانند شاخه‌های درختی،به جایی می‌رسند که رؤیا آغاز می‌شود.این چشم،نه تنها می‌بیند،بلکه روایت می‌کند.از اشک‌های فرو‌ریخته،تا خنده‌های دزدیده،هر خط،هر رنگ،یک داستان است.ای آینه‌ی بی‌پایان،چه رازی را در خود پنهان کرده‌ای؟که هر بار به تو می‌نگرم،خودم را گم می‌کنم.بیشتر از همه این آخری بهتر بود، به نظر من خیلی احساس و اون خلاقیت شاعری رو نداره:) ولی روزی میرسه که بهتر از همه شعر مینویسه، بهتر از همه حرف میزنه، بهتر از همه کار میکنه و بهتر از همه همدردی میکنه ولی باز هم یک خلا وجود خواهد داشت، بنظرتون اون چی میتونه باشه؟ خودم یه تصوراتی دارم ولی فعلا نمیگم.</description>
                <category>حجت محبی</category>
                <author>حجت محبی</author>
                <pubDate>Tue, 24 Dec 2024 15:12:31 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>جرم این پیله که پروانه نشد...</title>
                <link>https://virgool.io/@m_11725798/%D8%AC%D8%B1%D9%85-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D9%BE%DB%8C%D9%84%D9%87-%DA%A9%D9%87-%D9%BE%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%86%D8%B4%D8%AF-p8rozvfplksx</link>
                <description>جرم این پیله که پروانه نشد پای خودت(مهزاد رازی)بر این راهی که تازیدیبه نعش خویش نازیدیغروری بر جهان بستیتو غریدی نسازیدیلعین است فربه‌‌ی جانتکه این حرص است سر خوانتکُلو وَ شرب در این دنیاکه تُصرِف کردی این نانتفرار از رنگ های نابسجودی میشود بر قابکه لعبت در زمان ماضروری میشود چون آبچو هرکس در پی سود است جهان در دام نابود است به عشق و مهر کم راهی است که دل‌ها سخت و فرسود استزمانه پرده‌ای بسته دل از آیینه‌ها خسته ز نور و آینه دوری به ظلمت قامتت رستهتو را آواز می‌جویند ولی خاموش می‌گویند ز دل آید نوای سرد که خواب از خویش می‌گویندبیا بر سنگ دل بگرییم به خاک افتیم و برخیزیم که این راهی که می‌پوییم ز نو باید که آغازیم</description>
                <category>حجت محبی</category>
                <author>حجت محبی</author>
                <pubDate>Sun, 10 Nov 2024 11:16:06 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ماز</title>
                <link>https://virgool.io/@m_11725798/%D9%85%D8%A7%D8%B2-qilr0zzphrwy</link>
                <description>منم طوفان بی کینهمنم گرداب در سینهمنم زخمی پی پینهمنم اقلیم دیرینهمنم در حسرت آدمنمودم چای را یک دمنیاسودم دمی از دمشدم معصوم بی همدمحقیقت را گرفتم من ...مذابم کرده جریانشکه تلخ است خون شریانشببین جنگ سر خوانشمنم یا تو؟ کو خانش؟پی تفتیش این رازمپی تسخیر و اعجازمپی تعمیر آغازمپی درمان این قاضمشکوه واژه پردازم؟نمیبینی که در مازم؟بعید و مِن لسان ماضمقریب و در عمل تازم</description>
                <category>حجت محبی</category>
                <author>حجت محبی</author>
                <pubDate>Sun, 16 Jun 2024 21:43:12 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بسمل میکنم این عشق را</title>
                <link>https://virgool.io/Letter/%D8%A8%D8%B3%D9%85%D9%84-qx4wxyjnmpss</link>
                <description>همزمان با خوندن به این موسیقی بیکلام از محسن اونیکزی گوش کنید:)https://songsara.net/158528/من آن ابرم که می‌خواهد ببارد دل تنگم هوای گریه دارد دل تنگم غریب این در و دشت‌ نمی‌داند کجا سر می‌گذاردبه اعماق دلم رنگ رخی نیستبه رو افتاده و دست کسی نیستتپش هایی سراسر غرق ماتمتپش هایی که در بند کسی نیستتراوش های فانی در جهانمو سنگین گشته اینک خنده هایتقرار است تا جهانی دیگر از عشقت بگویم؟حلالم کن که این تک واژه را من سر بریدم</description>
                <category>حجت محبی</category>
                <author>حجت محبی</author>
                <pubDate>Sat, 18 May 2024 01:44:45 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اینک رسیدن</title>
                <link>https://virgool.io/Letter/%D8%A7%DB%8C%D9%86%DA%A9-%D8%B1%D8%B3%DB%8C%D8%AF%D9%86-ixoqquffytzy</link>
                <description>در منتهی زمین روزی باران خواهد گرفتروزی باران گلبرگ های سرخ رز را مست خواهد کردروزی بوی آن باران مرا جان دوباره خواهد بخشیدآن باران مرا رشد خواهد دادآن باران مرا زنده خواهد کردو در آن روز پیوند من و تو به وقوع خواهد پیوستهر چند دیر ولی استوارهر چند دور ولی با ریشهریشه در ریشه‌ی یکدیگر...به دور از چشم آدم هابه دور از آنچه که خواهند گفتطراوت برگ های خود راو لطافت شکوفه های خود را غرق در بوسه های گنجشک ها خواهیم دیدروزی به بار خواهیم نشستکنار هم مثل دو...مثل دو... اوووومممممثل دو قاصدک؟نه،نه،نه...پرواز را دوست ندارم...دوست ندارم یکبار دیگر از هم دور شویمجدایی اول بس بود، بس بود  برای هر دوی مامیپذیری مثل دو درخت باشیم؟آری، مثل دو درخت باشیمو مثل سایه عاشقی کنیم:شاخه ها را از جدایی گر غم استریشه ها را دست در دست هم استتو درخت سیب باشی و من سرویا تو گیلاس باشی و من بید مجنونتو هر بهار هی شکوفه در کنی و من مجنون تر شومبه قول قیصر  امین‌پور:وقت آن شد که به گل حکم شکفتن بدهی ای سرانگشت تو آغاز گل افشانی‌ها</description>
                <category>حجت محبی</category>
                <author>حجت محبی</author>
                <pubDate>Thu, 02 May 2024 02:54:30 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شاید رشد...</title>
                <link>https://virgool.io/@m_11725798/%D8%B4%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D8%B1%D8%B4%D8%AF-imfic1mb8nuk</link>
                <description>مرا با موجی از طوفانبه زیر نخل خرما هاکنار بوته‌ی سنبلبدست طاقت و امیدبه زیر خاک خواهی بردتو بر من عشق می‌تابیمن‌ از گرمای تو سیرمتو با من صلح میداریمن اینجا گوشه‌ای گیرممن آنجا رشد خواهم کرد؟من اینجا جز شب تاریکدر اینجا کرم ها جاریستچه میشد در هوا بودم؟چو آن گنجشک بی‌پروابه زیر سایه ها بودم...</description>
                <category>حجت محبی</category>
                <author>حجت محبی</author>
                <pubDate>Mon, 15 Apr 2024 13:07:14 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پنجره‌ی خیالی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_11725798/%D9%BE%D9%86%D8%AC%D8%B1%D9%87-%DB%8C-%D8%AE%DB%8C%D8%A7%D9%84%DB%8C-qmpfsdbd2xms</link>
                <description>مبتلايم ميكني، اينقدر ناكافي نباشقدري از شوق دلت ولخرجي ويرانه كنمن كه در اين خانه بر بام خودممي نهم پامیزنم دستمیروم تا شوق خودسّر صحبت با تو من؟صحبتی در کار باشد، شایددر زنم بر خانه‌ات.دور...دور است از همینجا خانه‌اتدور دوراینقدر از دور ناکافی نباش...بر خیالم داده‌ام پروازصبح یا شب میرسدمنتظر باشمنتظر باش تا خیالم در زند بر خانه‌اتاز فلانی و فلان کس هی مگوبر خیالم گفته امآرام و آراممثل یک عاقل برو بر خانه‌اش.</description>
                <category>حجت محبی</category>
                <author>حجت محبی</author>
                <pubDate>Mon, 01 Apr 2024 20:46:40 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شاه شو...</title>
                <link>https://virgool.io/Shaerane/%D8%B4%D8%A7%D9%87-%D8%B4%D9%88-rziumh86rfyy</link>
                <description>فرصت تردید نیست این باغ را  رخصت تسهیل مده این داغ را  گفتنی ها را بگو با خون رگ  گر قضا هم شد منه این کاغ را  لال کن اندیشه‌ی بدخواه خود  کور کن تردیدهای شاه خود  رو جهان را پس بگیر ای شاه خود  شاه شو اینک ولی در راه خود</description>
                <category>حجت محبی</category>
                <author>حجت محبی</author>
                <pubDate>Wed, 17 Jan 2024 12:43:38 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مصطفی</title>
                <link>https://virgool.io/Shaerane/%D9%85%D8%B5%D8%B7%D9%81%DB%8C-qhaymqbv77hz</link>
                <description>رو به جهان دگر، نور از آن تو استقبله که معراج توست، سور از آن تو استمست چنان آمدی در بر دلدار خودشمس ز تو می‌برد، هور از آن تو استعاشق این رجعتم، نور تو را خوانده استغایی این منتهی، طور از آن تو استماه به فرمان توست، در طلبت جملگیبانگ و ندای بلال، شور اذان تو است</description>
                <category>حجت محبی</category>
                <author>حجت محبی</author>
                <pubDate>Mon, 15 Jan 2024 19:51:37 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>این روزها</title>
                <link>https://virgool.io/Shaerane/%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%B1%D9%88%D8%B2%D9%87%D8%A7-o8gtvwypw8jh</link>
                <description>ما تلخ ترین حادثه‌ی قرن زمینیمافسوس که بر خود نرسیدیم و دویدیمبا کار فلان ابله نادان فریفتیمدر کنج خود از طاقت بیمار رمیدیمدیدیم و نشد آخر این قصه هیاهوهوییست دراین قافله، ما هم دمیدیم</description>
                <category>حجت محبی</category>
                <author>حجت محبی</author>
                <pubDate>Wed, 03 Jan 2024 09:40:34 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دو هفته دیرتر</title>
                <link>https://virgool.io/Letter/%D8%AF%D9%88-%D9%87%D9%81%D8%AA%D9%87-%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D8%AA%D8%B1-bd7xyb3qtqvw</link>
                <description>زنگ در که می خورد یواشکی پرده را کنار می دهد و می بیند که پستچی پشت در است و یک نامه در دستش است.پله ها را سریع پایین میرود گویا خود مهدی آمده است و پشت در است.  نامه را از پستچی می گیرد و همانطور که از پله ها بالا میرود پاکت را پاره کرده و یک کاغذ می بیند که از وسط تا شده و دورش سوخته است.      سلام بر روان زندگی منچشمان سفالینت را هر شب در کوره ی عشق بگذار تا محکم و محکم تر شوند که مبادا فردا در فراق من ترک بردارند.نگذار فشنگ های جنگی روزگار بر قلب سلیم تو اثر کنند.بر زیبایی روحیه ی لطیفت قسم میخورم که روشنگر روز های من هستی و شنونده ی حرف هایی که دارم.    چنین زیبا صفتی را در معشوقی جز تو نمیتوانم ببینم.زمانی که نامه به دست تو می رسد شاید دو هفته گذشته است.تقصیر پستچی نیست او تنبلی نکرده است.من فراموشکاری کرده ام و دیر نامه فرستاده ام.برایمان دعا کن فردا روز سختی در پیش داریم.البته اکنون دو هفته از آن روز سخت می گذرد…</description>
                <category>حجت محبی</category>
                <author>حجت محبی</author>
                <pubDate>Tue, 28 Nov 2023 14:09:06 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>غم را بکش، هی دم نکن</title>
                <link>https://virgool.io/Shaerane/%D8%BA%D9%85-%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%DA%A9%D8%B4-%D9%87%DB%8C-%D8%AF%D9%85-%D9%86%DA%A9%D9%86-xfbzxxfo5ksb</link>
                <description>تکرار این خون واژه ها آبستن مرگم شدندچشمان پر رنجم فقط ماهیچه‌ی گرگم شدندصد بار غریدم ولیهیز از حقایق برنخاستعرف است آیا بچه‌هاب ج الف، ارگم شوند؟پیدا شدم، پنهان نکنگرما شدم، سردم نکنفریاد را در سر نکنغم را بکش، هی دم نکنمن مرد این تک واژه‌امپیمایشم در ((سازشم))حیف است، در جا میزنماز جان خود طردم نکنفرصت بده تا برکنمسستی این دندان لقنگذار تا کوری رسیدر سستی چشمان لقاندیشه را صیقل بدهبا کارد یا چیزی دگرتا دام خود را بر رهیاز مستی دنیای لق</description>
                <category>حجت محبی</category>
                <author>حجت محبی</author>
                <pubDate>Sun, 08 Oct 2023 18:23:22 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>زَ زَ زَبانش سخت مي‌گيرد</title>
                <link>https://virgool.io/Shaerane/%D8%B2%D9%8E-%D8%B2%D9%8E-%D8%B2%D9%8E%D8%A8%D8%A7%D9%86%D8%B4-%D8%B3%D8%AE%D8%AA-%D9%85%D9%8A-%DA%AF%D9%8A%D8%B1%D8%AF-dkngj1u9hyv4</link>
                <description>زبانش سخت مي گيردو تا برچيند اسمم راهزاران بار میمیردمُ‌مُ‌ مُ‌مُ‌ مُ‌مُ‌ محسنمَ‌ مَ مَ مرا از کی تو میخواهی؟چِ چِ چگونه با زَ زَ زبانی گنگمَ‌ م‌َ مرا دلدار میخوانی؟م‌َ م‌َ منی که زی زی زیر هر حرفیز مردم نی نی نیش میخوردمقَ قَ قرار اول هر روزکه که که در حالی که خوش گَ گَ گشتهپی تَف تَف تفتیش میخوردمنِ نِ نِ نگاه هر که با اَف افسوسسَ سَ سری بر من تِ تِ تکان میداددِ دِ دلم را می‌افسرد و اشكم را رَ روان ميساختمُ مُ محسن، غريب است هر چه مي‌گويمتو تو از حالي كه مَ مَ من دارم، چه ميفهمي؟</description>
                <category>حجت محبی</category>
                <author>حجت محبی</author>
                <pubDate>Fri, 25 Aug 2023 14:22:43 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قحطی باور</title>
                <link>https://virgool.io/Shaerane/%D9%82%D8%AD%D8%B7%DB%8C-%D8%A8%D8%A7%D9%88%D8%B1-g95q1i4uuxw5</link>
                <description>تناوب های تکراری:سر از اندیشه ها خالیبه سوی خلق رمالیفقط یک راه گل، لاییشده افسوس ها گاریو گاری بسته بر دوشمعذاب از حیله می نوشمغمی در کنج آغوشمو پستانک چو آغوزشکه من تردید دارم بر:سیاهی های بی روشنسفیدی های بس مطلقو می جوشد دمی دیگر:که تردیدی بدین عظمییقینا یوغ توخالیستمنم درگیر این مبهمکه چشم باورم تنگ استسفیدی های اجباریسیاهی های انکاریمنم در قحطی باورمنم در جنگ بی‌داورکبود است روی هر واژهو تاول بسته هر واژهکه روزی صدهزاران بارنوشتم من کنم باورکنم باور که انسانمکنم باور که می‌مانمکنم باور که در قحطیبه ياد دوست مي‌مانمسكوت واژه‌خیزم منسکون در گریزم منصبورم،گرچه لبریزمبه سوی زعم در خیزم</description>
                <category>حجت محبی</category>
                <author>حجت محبی</author>
                <pubDate>Thu, 17 Aug 2023 22:55:07 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دریا،ارث ماهی</title>
                <link>https://virgool.io/Shaerane/%D8%AF%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%A7%D8%B1%D8%AB-%D9%85%D8%A7%D9%87%DB%8C-qzwedy9fgxfz</link>
                <description>شاید کمی باراندوای درد من باشددر این غربتصدای بچه ای کوچکدوای درد من باشدکمی چایی در آن فنجان مرجانیدوای درد من باشدو یا بوی کتابی نودوای درد من باشدو من اینگونه نامکشوفبه سوی واژه ها معطوفکنار روح بازیگوشبه سوی درد ها در جوشنصیحت می کنم خود راکنار رنج ها بنشینکنار ماهی قرمزکه از ارثی چو دریایشبه تنگی گشته او راضیحدیث آشنایی نیست؟و شاید یوغ این دنیادوای درد من باشد</description>
                <category>حجت محبی</category>
                <author>حجت محبی</author>
                <pubDate>Sun, 13 Aug 2023 20:34:48 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دستمال نخی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_11725798/%D8%AF%D8%B3%D8%AA%D9%85%D8%A7%D9%84-%D9%86%D8%AE%DB%8C-ehplqdztkpju</link>
                <description>&quot;شب فرو می افتادبه درون آمدم و پنجره ها رابستمباد با شاخه در آویخته بودمن در این خانه تنهاتنهاغم عالم به دلم ریخته بود&quot;چشمم افتاد به دستمال نخیکه ز دستان تو افراشته بودآخرین قطره ی اشکتبه دلش بافته بودتار و پودش ز نم اشک تو جان یافته بوداو همان شب که تو رفتیبه خودش باخته بوداو شش دانگ حواسشبه در چوبی دنیای تو بودخبری از تو نشدو به تسخیر در آمد نفسشآخر شب به خودش آتش زد</description>
                <category>حجت محبی</category>
                <author>حجت محبی</author>
                <pubDate>Fri, 11 Aug 2023 14:21:47 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>منیره</title>
                <link>https://virgool.io/@m_11725798/%D9%85%D9%86%DB%8C%D8%B1%D9%87-a6aj56fdj4uy</link>
                <description>ببین دار قالی راببین اطلسی ها راببین آن رنگ یاسی راببین آن نقش طوطی راببین...کمی هم سرفه میگیردصدایش سخت میگیردو گلگون می شود چشمشدوباره حرف هایش راز سر با شوق می گیردبه تار عشقت این پودمچنان محکم که می بندمز هر بندی زنم بر فرشقشون دل شود بر عرشمنیره همچو یک کودکبه دنیا سست می گیردهمین است در نگاه اوغم از اعجاب می میرددوباره حرف هایش رابه روی ریلی از باوربه سختی نرم می راند:و این فرش کف خانهکمی دیگر فقط ماندههمین که زود برگردیتمام است هر چه جا ماندهخروش سل در اعماقشبه گل خواهد نشست کارشامیدی آن چنین انبوهز سیل سیل خواهد مردبه چشمان دلم اشکیستکه بی اندازه می ریزدو تا خواهم بیایم بازفروغ نور خواهد رفت</description>
                <category>حجت محبی</category>
                <author>حجت محبی</author>
                <pubDate>Wed, 09 Aug 2023 12:38:35 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>