<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های زهرا</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_11872558</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-10 13:00:53</pubDate>
        <image>
            <url>https://static.virgool.io/images/default-avatar.jpg</url>
            <title>زهرا</title>
            <link>https://virgool.io/@m_11872558</link>
        </image>

                    <item>
                <title>خانم مهندسی که مهندس نبود</title>
                <link>https://virgool.io/@m_11872558/%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%85-%D9%85%D9%87%D9%86%D8%AF%D8%B3%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D9%85%D9%87%D9%86%D8%AF%D8%B3-%D9%86%D8%A8%D9%88%D8%AF-vmjtwo8i4xpt</link>
                <description>همه کاره و هیچ کارههرشب فکر می کنم ،هرشب. وقتی لالایی و قصه می گم که قشنگترین موجود این دنیا رو بخوابونم.یا وقتی ظرف ها رو می شورم و خونه رو جمع می کنم که برم سراغ کارهای قبل خواب، یا به قولی روتین قبل خواب که شامل مسواک و جیش و ...تا من اینکار ها رو بکنم و برسم به تخت وقت بوس تموم شده و این قسمت حذف می شه و میرسیم به لالا.فکر می کنم که من چجور مهندسی هستم و دقیقا کدوم کار روزانه ام به یک خانم مهندس شبیهه.به اینکه امروز هم کاری برای خودم نکردم. برای رشد شغلی و کاری و شخصی خودم. یعنی وقتی نموند وسط این همه کار.شایدم موند ولی ترجیح دادم بخوابم که سرحال تر باشم برای بازی کردن با زیباترین موجود این دنیا. </description>
                <category>زهرا</category>
                <author>زهرا</author>
                <pubDate>Mon, 29 Apr 2024 18:49:29 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>