<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های مبینا امان آبادی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_11960544</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 02:56:08</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/4323448/avatar/UplvkO.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>مبینا امان آبادی</title>
            <link>https://virgool.io/@m_11960544</link>
        </image>

                    <item>
                <title>داستانک شبانه برای آموزش قناعت به کودکان</title>
                <link>https://virgool.io/@m_11960544/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%DA%A9-%D8%B4%D8%A8%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%B2%D8%B4-%D9%82%D9%86%D8%A7%D8%B9%D8%AA-%D8%A8%D9%87-%DA%A9%D9%88%D8%AF%DA%A9%D8%A7%D9%86-t9vr9nfzjkuh</link>
                <description>(درس: قناعت)🍃 قصه‌ی ۱۲: پاپیون و آرزوی باد(درس: قناعت)روزی پاپیون روی تپه‌ای نشسته بود و باد میان سبزه‌ها می‌رقصید. خرگوش سفید حسودی‌اش شد و گفت:«کاش منم مثل تو بودم، هر جا دلت بخواد می‌ری!»باد خندید: «می‌خوای امتحان کنی؟»و در لحظه‌ای، پاپیون را با خودش بلند کرد.آن‌ها از فراز کوه‌ها گذشتند، از روی دریاها پرواز کردند، از کنار شهرها رد شدند. پاپیون از بالا همه‌چیز را دید، اما ناگهان دلش تنگ شد. گفت:«باد! خونه‌م، دوستام، بوی چمن و صدای رودخونه... دلم براشون تنگ شده!»باد لبخند زد و او را آرام کنار همان تپه‌ی سبز گذاشت.پاپیون روی چمن‌ها دراز کشید و گفت:«من خوشحالم همین‌جا خرگوشم. چون شادی، توی دل خودمه، نه جایی اون دورها.»باد دوباره وزید و در گوشش زمزمه کرد:«قناعت یعنی دانستن همین.» 🍂🌬️پاپیون و آرزوی باد:هرجا بری، اگه دلت آروم نباشه، خوش نمی‌گذره. خوشبختی یعنی از جای خودت راضی باشی.</description>
                <category>مبینا امان آبادی</category>
                <author>مبینا امان آبادی</author>
                <pubDate>Tue, 11 Nov 2025 16:52:19 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>داستانک شبانه برای آموزش امیدواری به کودکان</title>
                <link>https://virgool.io/@m_11960544/%D9%82%D8%B5%D9%87-%D8%B4%D8%A8%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%B2%D8%B4-%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%AF%D9%88%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%DA%A9%D9%88%D8%AF%DA%A9%D8%A7%D9%86-ftu1i8qhnhj4</link>
                <description>(درس: امید)🌈 قصه‌ی ۱۰: بل‌بلو و راز رنگین‌کمان(درس: امید)بعد از باران بزرگی، بل‌بلو به آسمان نگاه کرد و رنگین‌کمان را دید.او پرسید: «چرا رنگین‌کمان فقط بعد از بارونه؟»باد پاسخ داد: «چون امید بعد از سختی میاد.»بل‌بلو ترانه‌ای ساخت که با هر باران خوانده می‌شد:«اگر دل خیسه، نگران نباشرنگین‌کمان پشت ابرهاست!» 🌦️🎵🏡 خلاصه‌ی اخلاقی:با کمک هم می‌تونیم کارهایی کنیم که تنهایی از پسش برنمی‌آییم!</description>
                <category>مبینا امان آبادی</category>
                <author>مبینا امان آبادی</author>
                <pubDate>Thu, 06 Nov 2025 16:19:56 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قصه شبانه برای آموزش کار گروهی به کودکان</title>
                <link>https://virgool.io/@m_11960544/%D9%82%D8%B5%D9%87-%D8%B4%D8%A8%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%B2%D8%B4-%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%DA%AF%D8%B1%D9%88%D9%87%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%DA%A9%D9%88%D8%AF%DA%A9%D8%A7%D9%86-eywvmv0g20x7</link>
                <description>(درس: کار گروهی)(درس: کار گروهی)باران، لانه‌ی پرنده‌ها را خراب کرده بود. بل‌بلو ناراحت بود.پیکو گفت: «بیایید با هم دوباره بسازیم!»می‌می گل آورد، پاپیون شاخه‌ها را جمع کرد، و پیکو ساختن را آغاز کرد.وقتی لانه‌ی تازه آماده شد، بل‌بلو گفت:«با بال‌های خودم نمی‌تونستم، اما با دل شما چرا.»از آن روز، جنگل یاد گرفت که با همکاری می‌شود خانه ساخت، حتی زیر باران. 🌧️🏡خلاصه اخلاقی: پیکو و لانه‌ی گِلی:وقتی با هم کاری می‌کنی، حتی یه لانه‌ی کوچیک هم تبدیل به قصر مهربونی می‌شه.</description>
                <category>مبینا امان آبادی</category>
                <author>مبینا امان آبادی</author>
                <pubDate>Thu, 06 Nov 2025 16:18:05 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>داستانک شبانه برای آموزشش بخشش به کودکان</title>
                <link>https://virgool.io/@m_11960544/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%DA%A9-%D8%B4%D8%A8%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%B2%D8%B4%D8%B4-%D8%A8%D8%AE%D8%B4%D8%B4-%D8%A8%D9%87-%DA%A9%D9%88%D8%AF%DA%A9%D8%A7%D9%86-xemy0wncdi5n</link>
                <description>(درس: بخشش)🐭 قصه‌ی ۱۳: می‌می و هدیه‌ی اشتباهی(درس: بخشش)می‌می موش کوچولو با دقت روبانی سرخ بست دور جعبه‌ای کوچک.گفت: «این هدیه‌ی تولد پاپیونه!» و آن را برای پرنده‌ی پستچی گذاشت.اما پرنده اشتباهی کرد و هدیه را به خانه‌ی سنجاب برد.وقتی می‌می فهمید، با عجله رفت تا هدیه را پس بگیرد.اما سنجاب با چشمانی درخشان گفت:«می‌می! ممنونم، این قشنگ‌ترین هدیه‌ایه که تو عمرم گرفتم!»می‌می کمی مکث کرد. در دلش گفت: «چقدر خوشحال شد... حالا چطور بگم اشتباه شده؟»لبخند زد و گفت: «باشه، اون برای توئه! پاپیون رو هم یه هدیه‌ی دیگه درست می‌کنم!»شب، وقتی پاپیون هدیه‌ی جدیدش را باز کرد، گفت:«می‌می، این قشنگ‌ترین چیز دنیاست چون از دل اومده!»و می‌می فهمید گاهی بخشیدن، دو تا لبخند می‌سازد به‌جای یکی. 🎁🐭می‌می و هدیه‌ی اشتباهی:اشتباه‌ها همیشه بد نیستن. گاهی یه اشتباه می‌تونه شادی تازه‌ای بسازه.</description>
                <category>مبینا امان آبادی</category>
                <author>مبینا امان آبادی</author>
                <pubDate>Thu, 06 Nov 2025 16:15:38 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قصه شبانه برای کودکان با موضوع خیال پردازی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_11960544/%D9%82%D8%B5%D9%87-%D8%B4%D8%A8%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%A8%D8%B1%DB%8C-%DA%A9%D9%88%D8%AF%DA%A9%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%A7-%D9%85%D9%88%D8%B6%D9%88%D8%B9-%D8%AE%DB%8C%D8%A7%D9%84-%D9%BE%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%B2%DB%8C-cg41oyaygyyw</link>
                <description>(درس: تخیل و خلاقیت)☁️ قصه‌ی ۹: پاپیون و قصر در ابرها(درس: تخیل و خلاقیت)روزی پاپیون به آسمان نگاه کرد و گفت: «اون بالا قصر سفیدی دیدم!»پیکو خندید: «اون فقط ابراَن!»ولی پاپیون چشم‌هایش را بست و شروع کرد به نقاشی قصر با شاخه‌ها و برگ‌ها.به‌زودی همه‌ی حیوانات به کمکش آمدند و ابرها شکل گرفتند.وقتی باد وزید، قصر در آسمان درخشید.بل‌بلو گفت: «قصر واقعی نیست، ولی شادی‌اش چرا!» ☁️🏰🏰 خلاصه‌ی اخلاقی:خیال قشنگ‌ترین جادوی دنیاست — با خیال، حتی ابرها قصر می‌شن!</description>
                <category>مبینا امان آبادی</category>
                <author>مبینا امان آبادی</author>
                <pubDate>Wed, 05 Nov 2025 18:47:02 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قصه شبانه برای آموزش تمرکز</title>
                <link>https://virgool.io/@m_11960544/%D9%82%D8%B5%D9%87-%D8%B4%D8%A8%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%B2%D8%B4-%D8%AA%D9%85%D8%B1%DA%A9%D8%B2-c0ogeaxp6ffs</link>
                <description>تمرکز(درس: آرامش و تفکر)🐭 قصه‌ی ۸: می‌می و کفش‌های پرسرعت(درس: آرامش و تفکر)می‌می کفش‌های جادویی پیدا کرد که با آن می‌توانست خیلی تند بدود.او از همه جلوتر می‌دوید و می‌گفت: «هیچ‌کس به من نمی‌رسه!»اما چون تند می‌دوید، گل‌ها را ندید، صدای پرنده‌ها را نشنید و راه خانه را گم کرد.وقتی بالاخره نشست تا نفسی بکشد، کفش‌ها آرام شدند و در نور غروب درخشیدند.می‌می گفت: «گاهی باید بایستی تا زیبایی دنیا رو ببینی.» 👟🌅👟 خلاصه‌ی اخلاقی:بعضی وقتا باید آروم بشی تا چیزای قشنگ اطراف رو ببینی.</description>
                <category>مبینا امان آبادی</category>
                <author>مبینا امان آبادی</author>
                <pubDate>Wed, 05 Nov 2025 18:39:54 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قصه شبانه برای آموزش مدیریت زمان</title>
                <link>https://virgool.io/@m_11960544/%D9%82%D8%B5%D9%87-%D8%B4%D8%A8%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%B2%D8%B4-%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D8%A8%D8%AA-%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86-hbiy8ke2m9t0</link>
                <description>درس: نظم و وقت شناسی🦔 قصه‌ی ۷: پیکو و ساعت برگ‌ها(درس: نظم و وقت‌شناسی)پیکو دید برگ‌های پاییزی هر روز کمی دیرتر می‌ریزند. با خودش گفت: «شاید کسی باید وقتشان را یادآوری کند!»او ساعت کوچکی از برگ و سنگ ساخت.هر روز صبح، وقتی سایه‌ی خورشید روی سنگ می‌افتاد، می‌دانست وقت کار است، و وقتی شب می‌رسید، وقت استراحت.دوستانش از او یاد گرفتند که زمان را بشناسند.از آن روز، پاپیون گفت: «وقتی پیکو ساعت می‌سازد، حتی پرنده‌ها هم وقت آوازشان را می‌دانند!» 🕰️🍂🍂 خلاصه‌ی اخلاقی:نظم یعنی هر چیز در زمان خودش. حتی برگ‌ها هم برنامه دارن!</description>
                <category>مبینا امان آبادی</category>
                <author>مبینا امان آبادی</author>
                <pubDate>Wed, 05 Nov 2025 18:33:30 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قصه های شبانه برای آموزش گوش دادن به فرزندان</title>
                <link>https://virgool.io/@m_11960544/%D9%82%D8%B5%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%B2%D8%B4-%DA%AF%D9%88%D8%B4-%D8%AF%D8%A7%D8%AF%D9%86-%D8%A8%D9%87-%D9%81%D8%B1%D8%B2%D9%86%D8%AF%D8%A7%D9%86-hquinkxneojq</link>
                <description>گوش دادن🌊 قصه‌ی ۶: رود خندان و سنگ ساکت(درس: گوش دادن)رود همیشه با صدای بلند می‌خندید، ولی سنگ کنار ساحل ساکت بود.روزی رود گفت: «چرا چیزی نمی‌گی؟»سنگ آرام جواب داد: «من گوش می‌دم. چون قصه‌هات قشنگه.»رود ساکت شد و برای اولین بار صدای پرنده‌ها را شنید.لبخند زد و گفت: «سکوت هم گاهی زیباتر از حرف زدنه.»💧 خلاصه‌ی اخلاقی:گاهی سکوت کردن یعنی گوش دادن با دل — نه بی‌حرفی.</description>
                <category>مبینا امان آبادی</category>
                <author>مبینا امان آبادی</author>
                <pubDate>Tue, 04 Nov 2025 12:23:54 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قصه شبانه درباره دوست داشتن خود | ماجرای پروانه و سایه‌ی مهربانش</title>
                <link>https://virgool.io/@m_11960544/%D9%82%D8%B5%D9%87-%D8%B4%D8%A8%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D9%86-%D8%AE%D9%88%D8%AF-%D9%85%D8%A7%D8%AC%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%BE%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%88-%D8%B3%D8%A7%DB%8C%D9%87-%DB%8C-%D9%85%D9%87%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D9%86%D8%B4-nx3ygwgiegsz</link>
                <description>پذیرشقصه‌ی ۵: پاپیون و سایه‌ی گم‌شده(درس: شجاعت)یک غروب، پاپیون دید سایه‌اش ناپدید شده! ترسید و دوید زیر بوته‌ها.پیکو گفت: «شاید سایه‌ات از تاریکی نمی‌ترسد، ولی تو چرا؟»پاپیون دلش را جمع کرد و در دل شب راه افتاد. صدای جیرجیرک‌ها همراهش بود.در کنار برکه، سایه‌اش را دید که روی آب می‌رقصید.پاپیون خندید: «من هم دیگه از تاریکی نمی‌ترسم. سایه‌ام همیشه با منه، حتی وقتی نمی‌بینمش!» 🌑🐰🌑 خلاصه‌ی اخلاقی:ترس بد نیست، نرفتن بده! شجاعت یعنی یه قدم کوچیک رو به جلو.</description>
                <category>مبینا امان آبادی</category>
                <author>مبینا امان آبادی</author>
                <pubDate>Sun, 02 Nov 2025 11:50:59 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>داستانی آموزنده درباره قدردانی برای کودکان</title>
                <link>https://virgool.io/@m_11960544/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%B2%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D9%82%D8%AF%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D9%88%D8%AF%DA%A9%D8%A7%D9%86-yu27o6izoiek</link>
                <description>قدردانی🕊️ قصه‌ی ۴: بل‌بلو و ترانه‌ی مهربانی(درس: همدلی)در یک صبح روشن، بل‌بلو پرنده‌ی آبی دید که سنجاقک کوچکی گریه می‌کند.او نزدیک شد و پرسید: «چرا اشک می‌ریزی؟»سنجاقک گفت: «بال کوچکم شکسته، نمی‌تونم پرواز کنم.»بل‌بلو پرواز نکرد. کنار او نشست و با صدایی نرم گفت:«وقتی یکی نمی‌تونه پرواز کنه، باید کنارش بمونی تا دوباره بتونه.»هر روز برایش آواز خواند تا دلش شاد شود.چند روز بعد، سنجاقک بال زد و خندید.بل‌بلو گفت: «ترانه‌ی مهربانی همیشه پرواز می‌کند.»🎵 خلاصه‌ی اخلاقی:مهربونی یعنی پرواز کردن با دل بقیه، نه فقط با بال خودت!</description>
                <category>مبینا امان آبادی</category>
                <author>مبینا امان آبادی</author>
                <pubDate>Sat, 01 Nov 2025 20:09:41 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قصه شبانه درباره اهمیت دوستی به کودکان</title>
                <link>https://virgool.io/@m_11960544/%D9%82%D8%B5%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%A8-%D9%88-%D8%A8%DA%86%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%A8-zssggnaemyu8</link>
                <description>همکاری🐭 قصه‌ی ۳: می‌می و مسابقه‌ی دوستی(درس: همکاری)می‌می موش کوچولو تصمیم گرفت مسابقه‌ی دویدن بگذارد. او با هیجان گفت: «هرکسی زودتر به درخت بلوط برسه، برنده‌ست!»پاپیون و پیکو هم شرکت کردند. می‌می از همه جلو زد، ولی ناگهان پایش در چاله افتاد.پاپیون فوراً برگشت و دستش را گرفت. پیکو هم با شاخه‌ای کمکش کرد.وقتی هر سه کنار درخت رسیدند، می‌می گفت: «ولی شما دوتا جلو نمی‌رفتین، من برنده نمی‌شدم!»پیکو خندید: «ما همه با هم برنده‌ایم وقتی به هم کمک کنیم.»از آن روز، می‌می فهمید مسابقه فقط دویدن نیست، بلکه دوستی هم بخشی از بازی است. 🐭💛</description>
                <category>مبینا امان آبادی</category>
                <author>مبینا امان آبادی</author>
                <pubDate>Fri, 31 Oct 2025 16:16:33 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آموزش صبر به کودکان در قالب داستان</title>
                <link>https://virgool.io/@m_11960544/%D9%82%D8%B5%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%A8-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%DA%86%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%A8-c6kyamkkqgyw</link>
                <description>🌿 قصه‌ی ۲: پیکو و صبر در جست‌وجوی توت طلایی(درس: صبر)پیکو شنیده بود در بلندترین تپه‌ی جنگل، توتی طلایی می‌روید که فقط هر صد سال یک‌بار می‌رسد.با کیف کوچکش راه افتاد، اما در مسیر باد وسوسه‌اش کرد:«بدو زودتر! اگه دیر کنی، از دستش می‌دی!»پیکو گفت: «نه، عجله نکن. هرچیز وقت خودش رو داره.»او آرام از رود گذشت، زیر درخت نشست، به پرنده‌ها لبخند زد.وقتی رسید، توت هنوز سبز بود.سه روز صبر کرد تا در طلوع صبح چهارم، نور خورشید بر آن افتاد و طلایی شد.پیکو آن را نچید و گفت:«زیباترین چیزها وقتی می‌رسن که صبر کرده باشی.»🍇 خلاصه‌ی اخلاقی:بچه‌های صبور، چیزهای قشنگ توی زندگی برای عجول‌ها نیست! صبر، کلید دیدن جادوی دنیاست.</description>
                <category>مبینا امان آبادی</category>
                <author>مبینا امان آبادی</author>
                <pubDate>Wed, 29 Oct 2025 17:19:14 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قصه های خوب برای بچه های خوب</title>
                <link>https://virgool.io/@m_11960544/%D9%82%D8%B5%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%A8-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%DA%86%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%A8-qjuskxu3gwvr</link>
                <description>🌜 قصه‌ی اول: «پاپیون و دروغ کوچولوی بارانی»(درس: **صداقت**)یک صبح نمناک در جنگل رنگارنگ، پاپیون خرگوش سفید از خواب پرید. بیرون باران می‌بارید و او نمی‌خواست در چاله‌های گِلی بدود.وقتی پیکو پرسید: «پاپیون، چرا امروز سر قرار نیومدی؟»پاپیون با لبخندی گفت: «اه... من مریض بودم!»اما همان لحظه، قطره‌های باران روی پنجره خندیدند و گفتند: «دروغ گفتی!»پاپیون شرمنده شد. تمام روز، ابر کوچکی بالای سرش آویزان بود که آرام می‌گریست. حتی گل‌ها هم از او روی برگرداندند.او به سوی پیکو دوید و گفت: «من راستش رو نگفتم... تنبلم اومده بود از خونه بیرون بیام!»پیکو لبخند زد: «آفرین که گفتی، پاپیون! حالا اون ابر کوچولو هم حتماً می‌ره.»همان لحظه، آفتاب از میان ابرها بیرون آمد و رنگین‌کمانی روی گوش‌های پاپیون افتاد.پاپیون خندید و گفت: «قول می‌دم از امروز فقط راست بگم، حتی اگه سخت باشه!»و ابر کوچولوی دروغ، آرام آرام در آسمان ناپدید شد. ☀️🌈🌈 خلاصه‌ی اخلاقی:بچه‌های باهوش! وقتی راست می‌گید، آفتاب توی دلتون می‌تابه و دنیا روشن‌تر می‌شه.---</description>
                <category>مبینا امان آبادی</category>
                <author>مبینا امان آبادی</author>
                <pubDate>Tue, 28 Oct 2025 12:44:15 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>