<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های انجمن نودهشتیا</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_11969899</link>
        <description>معرفیِ رمان‌های نودهشتیا.^</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-14 08:19:48</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/528499/avatar/k7CQXx.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>انجمن نودهشتیا</title>
            <link>https://virgool.io/@m_11969899</link>
        </image>

                    <item>
                <title>رمان گیسو کمند</title>
                <link>https://virgool.io/@m_11969899/%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%DA%AF%DB%8C%D8%B3%D9%88-%DA%A9%D9%85%D9%86%D8%AF-aixglesaqpnf</link>
                <description>خرید رمانرمان : گیسو کمندنویسنده : نگین حبیبیژانر : انتقامی ، عاشقانهخلاصه رمان گیسو کمند:کمند دختری از باند عتیقه کالفرنیا ماموریت میگیره وارد باند عتیقه تهران بشه و توجه و علاقه رییس باند”دان”رو جذب کنه..اما این فرد بویی از احساس نبرده و برای کمند که اولین ماموریت و معمولا سوتی میده کار خیلی سختیه…در این بین هم مشکلاتی برای پیش میاد و ماجراهای جالبی براش اتفاق میوفته…خرید رمان</description>
                <category>انجمن نودهشتیا</category>
                <author>انجمن نودهشتیا</author>
                <pubDate>Tue, 13 Jun 2023 13:38:45 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رمان رقص پیچک ها</title>
                <link>https://virgool.io/@m_11969899/%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%B1%D9%82%D8%B5-%D9%BE%DB%8C%DA%86%DA%A9-%D9%87%D8%A7-vnssjk34gqob</link>
                <description>خرید رماننام کتاب: رقص پیچک هاژانر: عاشقانهنویسنده: زهرا ثقفیخلاصه رمان:این رمان یکی از رمان های عاشقانه نابی از داستان زندگی پریا و امیرعلی برایتان فراهم کرده است. ماجرایی سراسر دلبری و شیطنت از پریا و سرکشی ها و بیقراری های امیرعلی که …ویراستار: سایت نودهشتیاطراح کاور: نسترن اکبریانخرید رمان</description>
                <category>انجمن نودهشتیا</category>
                <author>انجمن نودهشتیا</author>
                <pubDate>Tue, 13 Jun 2023 13:27:50 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رمان پرستار من</title>
                <link>https://virgool.io/@m_11969899/%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1-%D9%85%D9%86-sbdwuzmu0esj</link>
                <description>خرید رماننام رمان: پرستار مننویسنده: doni.m و گ.شبژانر: عاشقانه، طنزتعداد صفحات:۳۱۹خلاصه:یگانه دختر یتیمی هستش که پیش خانواده ی خوبی زندگی می کنه. پسر خانواده شهاب، دچار بیماری اعتیاد هستش و همین مسئله خانوادش رو حسابی ناراحت کرده. مادر شهاب روی حساب محبت های بی دریغی که به یگانه کرده، ازش می خواد به خونه ی شهاب بره و ازش پرستاری کنه…خرید رمان</description>
                <category>انجمن نودهشتیا</category>
                <author>انجمن نودهشتیا</author>
                <pubDate>Tue, 13 Jun 2023 13:09:25 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رمان طهران 55</title>
                <link>https://virgool.io/@m_11969899/%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%B7%D9%87%D8%B1%D8%A7%D9%86-55-x8czzwq5wd9m</link>
                <description>خرید رماننام رمان: طهران_55نویسنده: مینا شوکتیژانر: عاشقانه، اجتماعی، معماییخلاصه رمان طهران 55:در مورد نوا دختری جسور و عکاسه که توی گذشته شکست بدی خورده، اما همچنان به زندگیش ادامه داده و حالا قوی شده،نوا برای نمایشگاهه عکاسیش میخواد از زنهای قوی جامعه که برخلاف عرف مکانیک شدن عکس بگیره، توی این بین با امیریلاحمری و خانواده ی احمری آشنا میشه که هنوز هم روش های سنتی توی همه چیز دارن و پدربزرگش،خلیل،رازی پیش جهانگیر احمری داره که نوا رو کنجکاو کردهخرید رمان</description>
                <category>انجمن نودهشتیا</category>
                <author>انجمن نودهشتیا</author>
                <pubDate>Tue, 13 Jun 2023 13:02:03 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رمان روز نود و سوم</title>
                <link>https://virgool.io/@m_11969899/%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D9%86%D9%88%D8%AF-%D9%88-%D8%B3%D9%88%D9%85-iaqj1zkbstsh</link>
                <description>خرید رماننام کتاب: روز نود و سومژانر: عاشقانهنویسنده: نیلوفر قائمی فرخلاصه رمان:امیرمحمد یه پسر بیست و نه ساله است که به خاطر ناتوانی ای که در ازدواجش داشته ،همسرش ازش جداشده و اون بعد طلاق به فکر درمان خودش میفته ؛دوره درمان که تموم میشه پزشک و روان شناسش بهش پیشنهاد میدن که قبل ازدواج مجدد مدتی خانومی رو عقد موقت کن تا از درمان خودت مطمئن بشی و بعد ازدواج کن حالا امیرمحمد کی رو انتخاب میکنه….؟ / پایان زیباطراح کاور: نسترن اکبریانخرید رمان</description>
                <category>انجمن نودهشتیا</category>
                <author>انجمن نودهشتیا</author>
                <pubDate>Tue, 13 Jun 2023 12:53:24 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رمان داروغه</title>
                <link>https://virgool.io/@m_11969899/%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%88%D8%BA%D9%87-qt4ymxnqaeg8</link>
                <description>خرید رماننام کتاب: داروغهنویسنده: سحر نصیریخلاصه رمان:امیر کورد آدمی است که در زندگیش مرد بار آمده و همیشه حامی بوده!یه کورد مرد واقعی، نه اوباش و نه حق مردم خور! اون یک پـهلوونه!یه مرد ذاتا آروم که اخلاق های بد و خوب زیادی داره! بعد از سال ها برمی گرده تا بدهیش رو به این مردم ادا کنه، ولی…به دختری برمی خوره که قدر یه دنیا ازش فاصله داره و مرز بینشونه.دختری که ناحقی زیاد کشیده و امیر کورد قراره بشه پشت و پناهش!تعداد صفحات: 3181خرید رمان</description>
                <category>انجمن نودهشتیا</category>
                <author>انجمن نودهشتیا</author>
                <pubDate>Tue, 13 Jun 2023 12:45:11 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رمان در آغوش مهربانی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_11969899/%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%A2%D8%BA%D9%88%D8%B4-%D9%85%D9%87%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D9%86%DB%8C-ddiv1xx7prdq</link>
                <description>خرید رماننام کتاب: در آغوش مهربانیژانر: طنز و عاشقانهنویسنده: arameshgh29خلاصه رمان:داستان در مورد دختری به نام روژانه که یه دختر شر و شیطون و در عین حال مهربونه… این دختر هیچوقت اجازه نمیده حقش پایمال بشه و اگه ببینه حق کسی رودارن به زور میگیرن از اون طرف هم دفاع میکنه… داستان از اونجا شروع میشه که پدر و مادر روژان فوت کردن و وکیل خونوادگی که دوست صمیمیه پدر روژان بود میاد در مورد رازی صحبت میکنه…ویراستار: نودهشتیاطراح کاور: نسترن اکبریانتعداد صفحات: 714خرید رمان</description>
                <category>انجمن نودهشتیا</category>
                <author>انجمن نودهشتیا</author>
                <pubDate>Tue, 13 Jun 2023 12:41:18 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رمان گناهکار</title>
                <link>https://virgool.io/@m_11969899/%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%DA%AF%D9%86%D8%A7%D9%87%DA%A9%D8%A7%D8%B1-uw8hh40qdv3g</link>
                <description>خرید رماننام  رمان: گناهکارنویسنده: فرشته تات شهدوستژانر :عاشقانهتعداد صفحه 3112خلاصه گناهکار:بر بستره ی غلیظ گناهان خود دست می کشم و با انگشت بر روی ان چنین مینویسم : گناهکار ، گناهکار ، گناهکارم من!خدایا گناهکارم!جز این واژه ای بر خود و اعمالم نتوانم گذارم ، چه کردم ! در این دنیای بزرگ بین ادم هایی که کم و بیش خود به آغوش گناهان من روی آوردند.من کیستم! آیا تنها یک گناهکار! کسی که با ریا خوی گرفته بود ، با دروغ برادری می کرد ، با نیرنگ های فراوان این و آن را فریب می داد.من آرشام ، کسی هستم که لقب گناهکار را روی خود گذاشتم ، آری تنها خود می دانم و خدایم!من چه هستم ؟ به راستی من کیستم خدایا ؟ بنده ی خاطی تو ؟من ارشام ، کسی که معنای اسمش به قدرت وجودش بهایی پرداخته ، من گناهکارم ، از خلاف و گناه ابایی ندارم چون این راه را خود انتخاب کردم…خرید رمان</description>
                <category>انجمن نودهشتیا</category>
                <author>انجمن نودهشتیا</author>
                <pubDate>Tue, 13 Jun 2023 12:37:43 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رمان در همسایگی گودزیلا</title>
                <link>https://virgool.io/@m_11969899/%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D9%87%D9%85%D8%B3%D8%A7%DB%8C%DA%AF%DB%8C-%DA%AF%D9%88%D8%AF%D8%B2%DB%8C%D9%84%D8%A7-gqfldlsnwd3i</link>
                <description>خرید رماننام کتاب: در همسایگی گودزیلاژانر: عاشقانه، طنزنویسنده: آنیلاخلاصه رمان:یه دخترشیطون ودیوونه به اسم رها شایان یه پسر شیطون به اسم رادوین رستگار هم کلاسی هایی که سایه هم دیگه رو با تیر میزنن رهابه شدت از رادوین متنفره و این تنفرباعث میشه که واسه اذیت کردنش نقشه های مختلفی بکشه البته این وسط رادوینم ساکت نمی شینه و هرکاری می کنه تاحرص رهارودربیاره این نقشه کشیدناواذیت کردناوحرص دادناباعث میشه که اتفاقای خنده داری بیفته….همه چیز خوبه وزندگی به خوبی می گذره اما به دلیل یه سری ازمشکلات،رها مجبورمیشه ازخانواده اش جدابشه وتویه خ و نه دیگه زندگی کنه اماباورودش به خونه جدید …ویراستار: نودهشتیاطراح کاور: نسترن اکبریانخرید رمان</description>
                <category>انجمن نودهشتیا</category>
                <author>انجمن نودهشتیا</author>
                <pubDate>Tue, 13 Jun 2023 12:34:30 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رمان راز یک سناریو</title>
                <link>https://virgool.io/@m_11969899/%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%B1%D8%A7%D8%B2-%DB%8C%DA%A9-%D8%B3%D9%86%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D9%88-hthruvaejfc3</link>
                <description>خرید رماننام کتاب: راز یک سناریوژانر: عاشقانه اجتماعینویسنده: مریم موسیوندخلاصه رمان:داستان روایتگر زندگی دختری به اسم گلی‌ست که در شهر دیگری جدا از خانواده خود پرستار است.ورق زندگی گلی زمانی برمیگردد که یک شب بالاجبار برای رساندن خود به پدر مریضش سوار ماشینی می‌شود و در تاریکی شب اسیر دست چندین متجاوز می‌شود و در همان زمان مردی به کمکش می‌آید که می‌شود ناجی و بعد می‌شود درد…آیا درمان هم می‌شود؟ویراستار: نودهشتیاطراح کاور: نسترن اکبریان                                            خرید رمان</description>
                <category>انجمن نودهشتیا</category>
                <author>انجمن نودهشتیا</author>
                <pubDate>Tue, 13 Jun 2023 12:26:03 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رمان یاسمین از میم موادب پور</title>
                <link>https://virgool.io/@m_11969899/%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%DB%8C%D8%A7%D8%B3%D9%85%DB%8C%D9%86-%D8%A7%D8%B2-%D9%85%DB%8C%D9%85-%D9%85%D9%88%D8%A7%D8%AF%D8%A8-%D9%BE%D9%88%D8%B1-dg7jj4g0yemm</link>
                <description>خرید رماننام کتاب: یاسمینژانر: عاشقانه، غمگیننویسنده: میم موادب پورخلاصه رمان:داستان درباره پسر دانشجویی به اسم بهزاده که عاشق دختری به اسم فرنوش میشود که پسر خاله اش خواستگار اوست اما…ویراستار: سایت نودهشتیا                                                  خرید رمان</description>
                <category>انجمن نودهشتیا</category>
                <author>انجمن نودهشتیا</author>
                <pubDate>Tue, 13 Jun 2023 12:18:38 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رمان آدم و حوا با فرمت pdf</title>
                <link>https://virgool.io/@m_11969899/%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%A2%D8%AF%D9%85-%D9%88-%D8%AD%D9%88%D8%A7-%D8%A8%D8%A7-%D9%81%D8%B1%D9%85%D8%AA-pdf-o4khqsv1rwe7</link>
                <description>رمان آدم و حوانام کتاب: آدم و حواژانر: عاشقانه، اجتماعینویسنده: گیسوی پاییزخلاصه رمان:کف پام به قدری درد می کرد که دلم می خواست فریاد بزنم . کل کفش فروشی های شهر رو پشت سر گذاشته بودیم تا بتونم کفشی متناسب با لباسم پیداکنم ،البته این کار همیشه م بود . مگه می شد مارال از خیر خوشتیپی بگذره! برام مهم نبود که عروسی جدا برگزار می شه . گرچه که اگه مختلط بود بیشتر دوست داشتم . ولی خوب عروسی برادرم بود و من بیشتر از هر زمان دیگه پر از ذوق و شوق بودم.به خصوص که همین یه برادر رو داشتم و هزارتا امید و آرزو برای عروسیش .منم که یکی یه دونه خواهر داماد . نمی شد که از همه ی دخترا ی مجلس سر تر نباشم!صدای شماتت بار مامان بلند شد …ویراستار: سایت نودهشتیاطراح کاور: نسترن اکبریان                                    خرید رمان</description>
                <category>انجمن نودهشتیا</category>
                <author>انجمن نودهشتیا</author>
                <pubDate>Tue, 13 Jun 2023 12:13:23 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دانلود رمان ملودی ماه</title>
                <link>https://virgool.io/@m_11969899/%D8%AF%D8%A7%D9%86%D9%84%D9%88%D8%AF-%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D9%85%D9%84%D9%88%D8%AF%DB%8C-%D9%85%D8%A7%D9%87-io7lucidi5eq</link>
                <description>رمان ملودی ماهنام کتاب: ملودی ماهژانر: عاشقانه، پلیسینویسنده: آنید 8080خلاصه رمان:همینک با ما باشید با رمان ملودی، پیانیست زیبا و جسوری که بعد از فوت مادرش و اتفاقاتی که برایش افتاد به آدمی سرد و بی احساس تبدیل شد و در عین حال مدام مورد ستم مادربزرگش قرار میگیرد،تا اینکه در یک مهمانی با مهیار فروزنده خواننده مغرور پاپ آشنا میشود، ملودی برای فرار از خواسته ی مادربزرگش مبنی بر برگشتنش پیش نامزده سابقش، پیشنهاد مهیا را برای نامزدی موقت قبول میکند و ناخواسته وارد یک بازی عاشقانه میشود…اما ملودی یک گذشته ی تلخ و در عین حال عذاب آور دارد که بازی سرنوشت آن گذشته ی سیاه را به آینده اش گره میزند …ویراستار: سایت نودهشتیاطراح کاور: سایت نودهشتیا                                     خرید رمان</description>
                <category>انجمن نودهشتیا</category>
                <author>انجمن نودهشتیا</author>
                <pubDate>Tue, 13 Jun 2023 12:08:09 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رمان عروس عمارت از فاطمه اشکو دانلود سریع</title>
                <link>https://virgool.io/@m_11969899/%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%B9%D8%B1%D9%88%D8%B3-%D8%B9%D9%85%D8%A7%D8%B1%D8%AA-%D8%A7%D8%B2-%D9%81%D8%A7%D8%B7%D9%85%D9%87-%D8%A7%D8%B4%DA%A9%D9%88-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D9%84%D9%88%D8%AF-%D8%B3%D8%B1%DB%8C%D8%B9-ehi2uc6svetq</link>
                <description>رمان عروس عمارت                                   دانلود رمان عروس عمارتنام رمان: رمان عروس عمارتنویسنده : فاطمه اشکوژانر : عاشقانهتعداد : ۱۹۴خلاصه رمان عروس عمارت از نودهشتیا:داستان دختری ساده و درسخون مثل‌ مونا تو تب عشق پسری به نام‌ ساسان میسوزه که عموی اون‌ پسر، مردی به نام روزبه ست که عاشقانه مونا رو میخواد و از دور کنترلش می کنه و نمیدونه که برادرزاده ش درگیر عشق موناشه و پدر‌ مونا با منشی روزبه تصادف می‌کنه و اون‌ دختر میمیره، حالا روزبه در ازای آزادی پدر مونا، ازدواج‌ با‌ اون رو میخواد، ازدواجی که مونارو عروس عمارتش می کنه و …</description>
                <category>انجمن نودهشتیا</category>
                <author>انجمن نودهشتیا</author>
                <pubDate>Tue, 13 Jun 2023 12:04:13 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رمان برتر ایرانی عاشقانه | رمان عاشقانه | رمان مذهبی | رمان جدید</title>
                <link>https://virgool.io/@m_11969899/%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%B1%D8%AA%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%82%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%82%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D9%85%D8%B0%D9%87%D8%A8%DB%8C-%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%AC%D8%AF%DB%8C%D8%AF-d3oqpckkoc1s</link>
                <description>رمان عاشقانه پر محتوادانلود رمان بارش آفتاب برای کامپیوتر و اندروید با لینک مستقیمرمان  دانلود بارش آفتابنویسنده : نسترن اکبریانژانر رمان بارش آقتاب: عاشقانه_ اجتماعی_ دانلود رمان مذهبیخلاصه رمان جدید بارش آفتاب:انسان بودن چیست؟ نفس کشیدن میان دیار تنگیِ نفس چه سودی دارد؟دخترکی که میان گودال اجبار غرق شده و سودای آزادی در سرش می‌پروراند، چگونه قدم کج نکند و مسیر را طبق راستیِ اجبارهایش گز کند؟آفتابی که تنها طلوعش بارش و غروبش اشک است، دستش را به دامان کدام احد بی‌اندازد که از سیاهی چشمانی کور، نجاتش دهد.دخترکی که غروب می‌کند و باز هم تن به اجبار می‌دهد، سر گشته در پس جبر و دار زندگی دست به کارهایی می‌زند که…خرید PDF رمان بارش آفتاب از طریق لینک زیر:https://zarinp.al/457506بخشی از دانلود رمان بارش آفتاب برای مطالعه:این  رمان در راستای حمایت از دختران ایرانی که در خوانواده های سخت مذهب دچار  حجاب اجباری شده اند به تالیف در امده. همچنین در این رمان هرگونه افراط چه  در رابطه با حجاب، چه حمایت از قشر طلبه نوشته شده و خواندنش به تمامی  دختران ایران توصیه میشود!خشم! چیزی که  عجین شده با خاطراتم بود و طعم سیلی و لگد هایی که مزاجم را یاد آور مزه  گس درد می‌ساخت، تاریخ دوباره تکرار شده و این‌بار به جای پدر، پارسا در  نقس ازرائیل نشسته بود. پارسایی که فکر میکردم شاید با بقیه فرق دارد و  دستش مرا از باتلاقی که پدر ساخته بود نجات دهد…پاهایش  مجالی برای نفس کشیدن به تن ضعیفم نمی‌داد و آن‌جایی فرو ریختم که دست  هایش نیز به میدان آمد، آمد تا مُهر بی آبرویی را به دامانم بزند و  نمی‌دانم چرا کلمه “بابا” لحظه‌ای از هق- هق هایم دور نمی‌شد.او می‌خواست قبل مرگ شکنجه ای هم به روی ظلم دیده ام بنشاند و نابودی که پدر در ایفایش موفق نبود، با شدت بیشتری به جانم بزند.صدای  فریاد هایش و ضربه های بی انتهایش مرا هر لحظه به ویرانی نزدیک تر می‌کرد.  صدای آشنایِ منفورش که به گوشم رسید، به راستی که در هم شکستم و با خود  گفتم تمام شد… پایان راه من نیز این گونه بود!–   چیه فکر کردی این‌بار هم می‌تونی فرار کنی؟ چند بار من رو سر تابوندی تو؟  یک ذره بچه چی با خودت تصور کردی که من میشم شاهزاده سوار به اسبت؟!خنده های منحوس‌اش لحظه ای گوش هایم را رها نمی‌کرد و زبانم جز هق- هق های مکرر، نمی‌تواست چیزی لب بزند.حتی  علی را هم صدا زده بودم، دستم را به دامن تمام آشنایان انداخته بودم اما  چرا باز هم آن غریبه پیروز شد؟ چرا جانم را گرفت و احدی ندای نابودی ام را  نشنید؟آهسته، آهسته میان بازوانش جان  دادم و چشم هایم از تکاپو خسته شد، نمی‌دانم در کدامین لحظه روی هم آمد اما  دیگر دنیایم سیاه شده و تاریکی چشمانم شاید تحفه ای گران بود تا جان‌کندنم  را خاموشی دهم.زمان حال:با چشم هایی اشکی به چشمان سیاه پدرم دیده دوختم. خشم در نگاهش موج می‌زد و من، نفسم از شدت ترس بالا نمی‌آمد.در  مقابل آن نگاه طوفانی که هر لحظه امکان غرشش بود دستانم می‌لرزید. بار  اولی  نبود که این نگاه هراس را به جانم می‌ریخت؛  اما دل کوچکم باز هم از  آن مشکی براق ترسیده بود!صورتم از آن  دستان چروکی که با بی رحمی بر بسترش فرود آمده بود، گریز داشت‌‌. بغض به  آنی گلویم را به چنگ گرفت و چشمانم را به زمین دوختم.نگاهش  نمی‌کردم تا شاید می‌توانستم جلوی بارش طغیانی اشک هایم را بگیرم. همچنان  با سادگی محض قصد توجیح خود را داشتم. نگاهم دو- دو می‌زد برای یکبار هم که  شده او را قانع کنم حق با من است!</description>
                <category>انجمن نودهشتیا</category>
                <author>انجمن نودهشتیا</author>
                <pubDate>Thu, 19 Jan 2023 14:31:30 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دانلود رمان تاریکی شهرت</title>
                <link>https://virgool.io/@m_11969899/%D8%AF%D8%A7%D9%86%D9%84%D9%88%D8%AF-%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%DA%A9%DB%8C-%D8%B4%D9%87%D8%B1%D8%AA-ggpd3vnks0jo</link>
                <description>خلاصه: تمام دلباختگی‌ها از او شروع شد. روز‌هایم به شب‌ بدل گشت و من در سیاهی این عشق، گم شدم. از آن روز که مرا از عاشقی‌هایت خط زدی، هیچ محبتی بر جانم نمی‌نشیند. تفکر اینکه همخانه‌ای بیش نیستم، مرا از درون فرو می‌ریزد و با هر بار دیدن تو، این تکه‌ها خوبه‌خود به‌هم پیوند می‌خورند. اما… اما آخرش که چه؟!http://98iiia.ir</description>
                <category>انجمن نودهشتیا</category>
                <author>انجمن نودهشتیا</author>
                <pubDate>Tue, 04 Oct 2022 19:22:58 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رمان نفس باش به جانم</title>
                <link>https://virgool.io/@m_11969899/%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D9%86%D9%81%D8%B3-%D8%A8%D8%A7%D8%B4-%D8%A8%D9%87-%D8%AC%D8%A7%D9%86%D9%85-pid1e57zd23f</link>
                <description>خلاصه: پناه عروس خونبس می‌شود تا برادرش از اعدام رها شود. غافل از اینکه برادرش قاتل نیست، مورد سوءاستفاده قرار می‌گیرد. اسیر رادمانی می‌شود که فقط قصدش بی‌آبروکردن تک دختر حاج‌علی است. انتقامی اشتباه و ختری‌ که‌ به اشتباه بی‌آبرو‌ می‌شود.برشی از رمان:آن شب پناه تا پاسی از صبح بیدار بود و به خانواده فکر می‌کرد. بی تاب دیدن برادر بود. صبح قبل از همه بیدار شد آبی به صورتش زد به آرامی لباس هایش را پوشید و از ساختمان بیرون زد.شب گذشته که آمده بود، غمی که در وجود یکایک افراد خانه بیداد می کرد یادش رفته بود چقدر دلش برای اسب ابلقش تنگ شده. هوای پاک شمال را به ریه هایش کشید. نگاهی به حیاط سرسبز انداخت.با دیدن حوض پر آب که با گل های شمعدانی اطرافش آراسته شده بود و مرغابی های که در حوض بزرگ آب شنا می کردند لبخند بر لبش نشست. در ویلای بزرگش در حاشیه شهر زندگی می کردند. با اینکه وضع مالی خوبی داشتند و چندین خانه در مرکز شهر، خانواده ترجیح می دادند در آن خانه ماندگار شوند و از مناظر و دریا لذات ببرند هرچند با دریا کمی فاصله داشتند.به سمت اسطبل رفت. در را که باز کرد بادیدن قامت بلند اسبش لبانش کش آمد به سمتش حرکت کرد. اسب که یالهای زیبایش یک طرف افتاده بود بادیدنش سرش را مستانه تکان داد و بایش را با ضرب زمین کوبید. پناه با اشتیاق به سمتش دوید و گردنش را به آغوش کشید. یال های بلندش را نواز کرد:ـ سلام پسر چطوری؟ مارو نمی بینی خوشحالی؟اسب همچنان با تکان دادن سرش از نوازش دخترک لذت می برد. آرام به پهلویش زد:http://98iiia.ir</description>
                <category>انجمن نودهشتیا</category>
                <author>انجمن نودهشتیا</author>
                <pubDate>Wed, 21 Sep 2022 13:49:36 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رمان عصیان فراموشی نودهشتیا</title>
                <link>https://virgool.io/@m_11969899/%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%B9%D8%B5%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D9%81%D8%B1%D8%A7%D9%85%D9%88%D8%B4%DB%8C-%D9%86%D9%88%D8%AF%D9%87%D8%B4%D8%AA%DB%8C%D8%A7-ds6ut0zm2h9q</link>
                <description>خلاصه: ترگل در گیر و دار فراموشی ذهنیش، با مشکلات ناخوشایندی مواجه میشه که نمی‌تونه ازشون سر در بیاره، ولی همه‌ی این بدبختی‌ها برمی‌گرده به اشتباهات خودش و تاوانی که ناخواسته، باهاش دست و پنجه نرم می‌کنه؛ اما بین همه‌ی این روزهای سخت، یه حامی مهربون و دوست داشتنی به نام علی، مثل کوه پشتشه و با همه‌ی غم و غصه‌هاش می‌جنگه تا دخترمون بتونه حافظه‌اش رو به‌دست بیاره. این علی آقا تا کِی می‌تونه با این روزها بجنگه؟ می‌تونه این اشتباهات مجهول رو بعد از برملا شدن بپذیره و باز هم پای دخترمون بمونه؟ اینجاست که فراموشی، عصیان به‌پا می‌کنه و همه چیز رو به‌هم می‌زنه…</description>
                <category>انجمن نودهشتیا</category>
                <author>انجمن نودهشتیا</author>
                <pubDate>Tue, 20 Sep 2022 13:47:23 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رمان عاشق یک روانی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_11969899/%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%82-%DB%8C%DA%A9-%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-prwx3my6igms</link>
                <description>ژانر: عاشقانهتعداد صفحات: ۴۵۹بخشی از رمان:ایشی گفت که زیر لب بهش گفتم انقدر نگو ایش یدفعه دیدی شد جیش اون موقع من حال ندارم بدمتدسته تپل ببرتت جیشدیوونه شدم وای زده به سرم دارم چرت میکردمیدونه محکم کوبیدم به سرمخونه ی خاله بزرگم یه خونه ویالیی با حیاط بزرگ بودوضعشون متوسط بودتوی حیاطش االچیق گزاشته بودندمنو تپل و اروشا روی االچیقا نشسته بودیمنگین تازه اومد پیشمون که دید محلش نزاشتیم رفتواال دختره از دماغه فیل افتادهوای یعنی اینا تاصبح میخوان بیدار بموننمحرم بودhttp://98iiia.ir</description>
                <category>انجمن نودهشتیا</category>
                <author>انجمن نودهشتیا</author>
                <pubDate>Sat, 17 Sep 2022 12:41:16 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رمان دسیسه</title>
                <link>https://virgool.io/@m_11969899/%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B3%DB%8C%D8%B3%D9%87-rsomssxp1oev</link>
                <description>از دفتر خونه امدیم بیرون چشمام قرمز شده بود و نور افتاب اذیتشون می کرد عینکی افتابیمو زدم وبه طرف ماشین بهروز راه افتادیم قدماش رو باهم هماهنگ کرد با یه حرکت اروم دستم رو تو دستاش جا داد نتونستم کاری کنم تا دم در ماشین هر دو ساکت بودیم درو برام باز کرد ونشستم-خوب کجا بریم-نمیدونم-امروز شما ریسی البته…فقط امروز هر کجا شما بگی-ساعت چنده-ساعت رومی خوای چی کار ؟ یازده ونیم-بریم خونه ما نهارم سفارش می دیم بیارن-بی حالی ها؟-دیشب خوب نخوابیدم-از ذوق-اره هیجان داشتم-باشههمین طور که استارت می زد وراه افتاد گفت-حالاچی ؟ خوشحالی ؟ ناراحتی؟ چه احساسی داری؟-یه احساس خاص ناراحتی خوشحالی غذاب وجدان همه با هم-نباید این طور باشه تو هم من و خوشحال کردی هم خواهرت رو-نمی دونم-اما من میدونم شوک شدی معلومه دیگه شوهر به این اقایی گیرت امده بهتر از این می خوایی؟-تند تر بروسرم یکم درد میکنه زود تر بریم خونهhttp://98iiia.ir</description>
                <category>انجمن نودهشتیا</category>
                <author>انجمن نودهشتیا</author>
                <pubDate>Thu, 15 Sep 2022 20:26:25 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>