<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های بیتا پورحسینی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_12011330</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 13:27:34</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/2649046/avatar/22jUU9.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>بیتا پورحسینی</title>
            <link>https://virgool.io/@m_12011330</link>
        </image>

                    <item>
                <title>خانم آوازخوان کله‌طاس</title>
                <link>https://virgool.io/@m_12011330/%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%85-%D8%A2%D9%88%D8%A7%D8%B2%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86-%DA%A9%D9%84%D9%87-%D8%B7%D8%A7%D8%B3-zwxesd9rjkkl</link>
                <description>آنچه می خوانید بخشی از مقدمۀ دکتر محمدتقی غیاثی بر ترجمۀ این نمایشنامه است:ارمغان جنگ دوم برای مردم اروپا کشتار وحشیانه بود و فقر و دربه‌دری و ناکامی. در برابر آن همه بیداد، مردم دچار سرگشتگی و آشفتگی روانی شده جهان را نسبت به دردهای خود کور و کر و بی‌اعتنا، و آسمان را خالی یافتند. پس هستی را پوچ، یعنی بی هدف، بی‌اعتبار و بی‌معنی شمردند. گفتند که دلهره مضمون هستی و مرگ پایان آن است. آدمی در این جهان غریب و تنهاست. امکان تفاهم نیست ـ این حال را در آن دوره «احساس پوچی» نامیدند. نویسندگانی نظیر سارتر و کامو این احساس را در آثار خود مورد بحث قرار داده با نشر نمایشنامه‌ها و رساله‌های فلسفی کوشیدند که به حل این مشکل کمک کنند: «در بسته»، «مگس‌ها» و قصه «تهوع» و نیز رساله‌ی «بود و نبود» را سارتر در این دوره منتشر ساخت. کامو علاوه بر «اسطوره‌ی سیزیف» و مقالات گوناگون دیگر، قصه‌ی بیگانه و نیز نمایش‌نامه‌های «سوء تفاهم» و «کالیگولا» را در همین دوره نوشت. درون‌مایه‌ی اصلی همه‌ی این آثار تنهایی آدمی و غربت او در این جهان، بیهودگی هستی و چیرگی دلهره است. نویسندگان این دوره، که عموماً دارای مشرب فلسفی بوده‌اند، پوچی هستی را تصدیق می‌کنند ولی با آن می‌جنگند: به عقیده‌ی سارتر انسان مسئول اعمال خویشتن است، بنابراین، می‌تواند حیاتی حماسی برای خود پدیدار سازد و ذلیل پوچی نگردد. کامو می‌گوید که شور هستی، به رغم همه‌ی دلهره‌ها، نیرومندتر از احساس پوچی است و انسان با مبارزه می‌تواند دست رد به سینه‌ی آن بزند. این دوره، نخستین مرحله‌ی نمایش پوچی محسوب می‌شود و راه‌جویی، از خصوصیات عمده‌ی آن است.از سال ۱۹۵۰ به بعد، پوچی نه همان درون‌مایه‌ی فلسفی نمایش‌نامه‌ها بلکه تارو پود آن می‌شود. با ظهور نمایش‌نامه نویسان تازه‌ای نظیر یونسکو و بکت، همه‌ی عناصر سنتی نمایش در هم می‌ریزد و انقلابی در این فن پدیدار می‌گردد. این دوره که مرحله‌ی کنونی نمایش پوچی است، با «آوازخوان طاس» آغاز گردید.«آوازخوان طاس» نمایش‌نامه‌ای است که بیش از چهارده سال به روی صحنه ماند. هدف یونسکو در این نمایش‌نامه بازنمودن قهقرای آدمی به علت از دست نهادن اصالت و تشبه به دیگران است. بهترین نمودار این قهقرا، فرسودگی زبان محاوره و ابتذال گفت‌وگوهاست. چراکه به عقیده‌ی او، فرسودگی زبان حکایت‌گر فرسایش اندیشه است. همه می‌کوشند که مثل دیگران سخن بگویند. این است که دیگر کسی نمی‌اندیشد. دست نیاز همه به سوی اصطلاحات متداول و عبارات مبتذل معروف و ضرب‌المثل‌هایی دراز است که گاه بی‌معنی و مضحک است. دیگر سخنی آفریده نمی‌شود. حرف‌ها کهنه و فاقد تحرک است. و همین عبارات فرسوده نیز گاه قلب می‌گردد و درست بیان نمی‌شود. یونسکو این عمل را «فاجعه‌ی زبان» می‌خواند و «آوازخوان طاس» بر همین مضمون تکیه می‌کند.این نمایش‌نامه تقلید مسخره‌آمیز خودآموز زبان خارجی است. در این‌گونه کتاب‌ها، برای آموزش واژه‌ها و اصطلاحات و ضرب‌المثل‌های گوناگون ناچار به بداهت‌هایی پناه می‌برند که گاه مضحک می‌نماید: غذا را می‌خورند، آب نوشیده می‌شود، سقف در بالای اتاق قرار دارد، برادر پدرمان عمو، و خواهر مادرمان خاله خوانده می‌شود. و زبان ما تنهایان نیز، که انگیزه ژرفی برای تفاهم و نزدیکی به هم‌نوعان خود نمی‌یابیم، به حقایق خنده‌آور خودآموزها شبیه گشته است: امسال زمستان سرد است، پارسال تابستان هوا گرم بود. این است که تکرار طوطی‌وار شنیده‌ها و خوانده‌ها به یاوه‌گویی بدل گشته، ستوه‌آور شده است. «آوازخوان طاس» که برگردان زندگی است، «هذیان سخن‌گویی» نام گرفته است.یونسکو این نمایش‌نامه را در ابتدا «وقت انگلیسی» یعنی ساعت فراگیری زبان خوانده بود. به او گفته شد که ممکن است این نمایش‌نامه انتقادی علیه مردم انگلیس تصور شود. پس در جست‌وجوی نامی مناسب برآمد تا آن‌که هنری ژاک، یکی از بازیگران، به هنگام تمرین اشتباهاً به جای «معلمه‌ی موبور» اصطلاح «آوازخوان طاس» را بر زبان راند. یونسکو فرصت را مغتنم شمرد و این عنوان بی‌ربط را برای بیان بی‌ربطی گفتار مناسب یافت.این نمایش‌نامه، چون علاوه بر انتقاد از زبان، نمایش‌نامه‌های سنتی را نیز به ریشخند می‌گیرد، ضد نمایش خوانده شده است. ولی از آن‌جا که هر تحول در جای روال کهنه می‌نشیند، امروز شیوه‌ی کار یونسکو شیوه‌ای در نمایش‌نامه‌نویسی گشته است. تا خود کدام راه تازه، این شیوه را از یادها بزداید.سخن آخر آن‌که از این واژه‌ی پوچی نباید هراسید. به قول یونسکو: احساس پوچی دلیل آن است که از مرز آن گذشته‌ایم. وی می‌گوید: «من در دل پوچی فرو می‌روم تا هزل آن را نشان دهم و با هزل سبکباری ایجاد کنم و با خنده از سنگینی اشیا بکاهم و حضور مجدد آدمی را تضمین کنم. برای پشت سر گذاشتن پوچی، باید در دل آن فرو رفت.»#بیتا_پورحسینی</description>
                <category>بیتا پورحسینی</category>
                <author>بیتا پورحسینی</author>
                <pubDate>Mon, 03 Jul 2023 17:11:17 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خانم آواز‌خوان کله طاس</title>
                <link>https://virgool.io/@m_12011330/%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%85-%D8%A2%D9%88%D8%A7%D8%B2-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86-%DA%A9%D9%84%D9%87-%D8%B7%D8%A7%D8%B3-w2hmiehvnvlh</link>
                <description>همزمان با رونمایی از پوستر نمایش «خانم آوازخوان کله طاس» به کارگردانی حمیدرضا مرادی، پیش فروش بلیت سه روز نخست در سایت تیوال آغاز شد نمایش «خانم آوازخوان کله طاس» به نویسندگی اوژن یونسکو با ترجمه علی باش از چهارده تیرماه ساعت ۲۱ در سالن شماره یک خانه نمایش دا روی صحنه است. درباره این اجرا آمده است: «در اینجا بر روی صحنه اتفاقی نمی‌افتد، چیزی گفته نمی‌شود. اینجا آدم‌ها را بعد از فاجعه میبینیم. در اینجا ما فقط به احساسات لطیف تر بخش زنده وجودمان نیاز داریم.»این نمایش روایت انسان‌هایی است که هنگام حرف زدن با هم نمی‌دانند چه می‌خواهند بگویند و سخن گفتن به جای نزدیک‌تر ساختن، آن‌ها را بیش از پیش از هم دور می‌کند و این خصوصیت شگفت‌انگیز و غیر عادی زیستن در عصر ماست.حمیدرضا نورزاده و احسان اصغری (تهیه کنندگان)،نرگس کیومرثی، پگاه نوربخش، عباس نورمحمدی، حمیدرضا مرادی، بیتا پورحسینی و غلام قلندری (بازیگران)، نوید مهرآسا( آهنگساز و پیانو)، نگین دشتی (ویولن سل)، افسانه شکوفه روان و پروشات حسینی (دستیاران کارگردان)، پرستو کارگر (منشی صحنه)، آیناز ناصری(طراح صحنه)، ریحون شکری (طراح لباس)، تورج هیبتی (طراح پوستر و بروشور)، حمیدرضا مرادی (نور)، مریم خوشرو (طراح گریم)، نگار امیری (مشاور رسانه)، علی نجفی(عکاس)، روزبه رحیمی نژاد(ساخت تیزر).در بخش روابط عمومی و تبلیغات کارگردان اثر با دعوت از حامیان فرهنگ و هنر در این بخش به ذکر نام دوستان مهربان حامی فرهنگ و هنر بسنده کرده است.@hamidrezamoradi96@hamidreza_norzadeh@ehsan_asghari99999@narges_qmarci@pegah_nrb@abbas_nurmohammadi@bitapourhosseini@gholam.ghalandari@navidmehrasaa@ngnakm@aynaznaseri@reyhoonshokri@toraj_heybati@maryam_khoshroo2@mohammad.lahak@n_amiri_art@rouzbeh_rahiminezhad@alinajafifr@afsaneh.shokoferavan@proshath@parastoo.karegar#سخنان_ناب #حرف_دل #تیاتر #خانم #آواز #خانم_آواز_خوان_کله_طاس #فرهنگ</description>
                <category>بیتا پورحسینی</category>
                <author>بیتا پورحسینی</author>
                <pubDate>Sat, 01 Jul 2023 22:08:16 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تئاتر ابزورد</title>
                <link>https://virgool.io/@m_12011330/%D8%AA%D8%A6%D8%A7%D8%AA%D8%B1-%D8%A7%D8%A8%D8%B2%D9%88%D8%B1%D8%AF-smbpepcwfxjj</link>
                <description>تئاتر معناباخته یا تئاتر پوچی یا تئاتر ابزورد یا ابسورد اصطلاحی بود برای نشان دادن نوعی سوگیری تئاتری مهم در قرن بیستم میلادی.اما عنوان تئاتر ابزورد (پوچ، بی‌معنی، یاوه) را اولین بار مارتین جولیوس اسلین تهیه‌کننده، منتقد، نمایش‌نامه‌نویس، روزنامه نگار، مجارستانی ، در کتابی به همین نام ثبت کرد؛ نوعی از تئاتر که به بازه وسیعی از آثار نمایشنامه‌نویسان اواخر دههٔ پنجاه و در طول دههٔ شصت از جمله ساموئل بکت، اوژن یونسکو، آرتور آدامف و دهه‌های متعاقب آن از جمله تام استپارد، و هارولد پینتر اطلاق می‌شود. تئاتر ابزورد از لحاظ مفهومی در لایه‌های مختلف، ارتباط تنگاتنگی با هیچ‌انگاری که پس از جنگ جهانی در آثار بزرگانی چون سارتر و کامو به اوج خود رسید دارد.ارتباط چندبعدی‌ای که بازی‌های زبانی، کلیشه‌های اغراق‌آمیز، تکرار و ترکیبات بی‌ربط یا حتی عبارات ابتکاری را به دنبال خود دارد و از زبان شخصیت‌هایی بیان می‌شود که معمولاً در یک تراژدی‌کمدی اسیر شرایط جبری و فشارهای ناخوشایند ناخودآگاهند. از شیوه‌های روایی کلاسیک عبور می‌کند و بعدتر آن را به مسخره می‌گیرد؛ و طبعاً همیشه لااقل ته‌مایه‌ای از فضاسازی‌های سوررئال را تداعی می‌کند. مسخرگی تلخی که لایه‌های قابل توجه تراژدی را از وادی روایت‌های واریته تا شوخی‌ها و بداهه‌پردازی‌های کمدیا دل‌آرته با خود می‌کشاند.تجربیاتی هولناک از قبیل وقوع دو جنگ جهانی و ظهور فاشیسم در اروپایِ به‌اصطلاح متمدن، شکست انقلاب ۱۹۱۷ در روسیه و پیدایش رژیم‌های دیکتاتوری کمونیستی از جمله عواملی بودند که نمایشنامه‌نویسان این جنبش را متقاعد کردند که زندگی مدرن از معنای اصلی‌اش تهی شده‌است. تعریف معروفی از معناباختگی به نقل از کامو در بحث‌های مربوط به این جنبش تئاتری مکرراً نقل می‌شود و حکایت از آن دارد که معناباختگی وضعیتی حادث شده ــ و نه ذاتی ــ در زندگی است: «در کائناتی که ناگهان همهٔ توهّمات و بارقه‌های امید ناپدید شده‌اند، انسان احساس غریبگی می‌کند. وضعیت او به وضعیت فردی تبعیدشده می‌مانَد که هیچ علاجی برای دردهایش وجود ندارد، زیرا از خاطراتش دربارهٔ موطنی از دست‌رفته محروم شده‌است و ایضاً امیدی هم به رسیدن به سرزمینی موعود ندارد. این جدایی بین انسان و زندگیِ او، بین بازیگر و زمان و مکانِ نمایش او، حقیقتاً احساس معناباختگی را به وجود می‌آوَرَد.اغلب فرم نمایش‌های این جنبش، در طول عمر آن، تئاتر تجربی بوده‌است و همواره علی‌رغم تأثیر فراوانی که از جریان‌های مختلف گرفته، به دنبال شیوهٔ جدیدی برای ارائهٔ چارچوب یا شکستن چارچوب‌های تئاتر روایی بوده‌است. شاهد بی بدیل این گزاره، تفاوت‌های تکنیکی و زمینه‌ای بین آثار بزرگان این جریان است؛ از جمله آن‌ها که در بالا نامشان رفته‌است.از جمله مهم‌ترین تأثیرگذاران، شکسپیر است، که تأثیر عمده‌ای در سرایت تراجیکمدی به تئاتر ابزورد داشته‌است؛ که در نهایت صراحتاً در نمایشنامهٔ مکبث قابل درک است. اما تأثیرپذیری از پیشینهٔ دنیای هنر به اینجا ختم نمی‌شود و حتی تأثیرات کمدی اسلپ استیک (کمدی بزن و بکوب) سینمای محبوب دوره‌های گذشته مثل فیلم‌های چاپلین، باستر کیتن و حتی لورل و هاردی به ویژه در «فیلم» تنها فیلمنامه نوشته شده توسط بکت، که کیتن در آن ایفای نقش کرده، غیرقابل انکار است .یکی از افراد پیشروی پذیرفته‌شده وادی تئاتر ابزورد، لوئیجی پیراندلو است که به شدت، گونهٔ تئاتر تجربی (اکسپریمنتال) را مورد توجه قرار داده، و بر خلاف نمایشنامه‌نویسانی چون هنریک ایبسن، تلاش زیادی برای رهایی از چارچوب‌های رئالیسم در نمایش صورت داده‌است؛ که نقش‌آفرینی فرا نمایشی، بازی در بازی، و انعطاف مرزهای محدوده بازی از جمله ویژگی‌های آثار او به‌شمار می‌روند.بقلم #محمد_لهاک</description>
                <category>بیتا پورحسینی</category>
                <author>بیتا پورحسینی</author>
                <pubDate>Sat, 01 Jul 2023 16:16:05 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>