<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Ms.Lovelace</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_12191268</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 05:13:00</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/3161331/avatar/BqvTZ4.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Ms.Lovelace</title>
            <link>https://virgool.io/@m_12191268</link>
        </image>

                    <item>
                <title>رقص اژدها و عقاب؛ واکاوی معادلات اقتصاد جهانی | part 3</title>
                <link>https://virgool.io/@m_12191268/%D8%B1%D9%82%D8%B5-%D8%A7%DA%98%D8%AF%D9%87%D8%A7-%D9%88-%D8%B9%D9%82%D8%A7%D8%A8-%D9%88%D8%A7%DA%A9%D8%A7%D9%88%DB%8C-%D9%85%D8%B9%D8%A7%D8%AF%D9%84%D8%A7%D8%AA-%D8%A7%D9%82%D8%AA%D8%B5%D8%A7%D8%AF-%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86%DB%8C-part-3-qbmp1cnwgs0l</link>
                <description>آمریکا برای تأمین مالی خود، تنها یک راه ساده و خطرناک در اختیار ندارد، اینکه دلار چاپ کند و خرج کند. اگر دولت آمریکا بخواهد بدون هیچ تعهد، قرارداد یا سازوکار مالی مشخصی فقط پول جدید وارد اقتصاد کند، ارزش دلار می‌تواند به‌سرعت تحت فشار قرار بگیرد و نتیجه آن، افزایش تورم و کاهش اعتماد به پول ملی باشد.به همین دلیل، یکی از مهم‌ترین ابزارهای آمریکا برای تأمین مالی، انتشار اوراق قرضه دولتی یا همان Treasury Bonds است. دولت آمریکا با فروش این اوراق، از سرمایه‌گذاران داخلی و خارجی پول قرض می‌گیرد و در مقابل متعهد می‌شود در آینده اصل پول را همراه با بهره پرداخت کند. به این ترتیب، به‌جای آنکه کسری بودجه فوراً از مسیر چاپ مستقیم پول تأمین شود، به شکل بدهی رسمی و قابل‌معامله درمی‌آید؛ بدهی‌ای که سررسید، نرخ بهره و چارچوب حقوقی مشخص دارد.این تفاوت بسیار مهم است. چاپ مستقیم پول می‌تواند خیلی سریع به تورم تبدیل شود، اما انتشار اوراق قرضه معمولاً فشار تورمی فوری کمتری دارد؛ چون دولت به‌جای خلق مستقیم پول، از پس‌اندازها و سرمایه‌های موجود در بازارهای مالی استفاده می‌کند. البته این به معنی بی‌هزینه بودن بدهی نیست. آمریکا در آینده باید این بدهی‌ها را با سود بازپرداخت کند و هرچه بدهی بزرگ‌تر شود، هزینه بهره آن نیز سنگین‌تر خواهد شد. اما در کوتاه‌مدت، این روش برای اقتصاد آمریکا ثبات بیشتری ایجاد می‌کند و اجازه می‌دهد دولت بدون ایجاد شوک تورمی فوری، منابع مالی لازم را تأمین کند.نکته مهم‌تر اینجاست که اوراق خزانه آمریکا فقط یک ابزار بدهی ساده نیستند؛ بلکه یکی از ستون‌های اصلی نظام مالی جهان به شمار می‌آیند. این اوراق در نگاه بسیاری از سرمایه‌گذاران، از بانک‌های مرکزی گرفته تا صندوق‌های سرمایه‌گذاری و بازیگران خصوصی، یکی از امن‌ترین دارایی‌های جهان محسوب می‌شوند. دلیلش فقط قدرت اقتصادی آمریکا نیست؛ بلکه عمق بازار مالی آمریکا، نقدشوندگی بالای اوراق خزانه، اعتبار تاریخی دولت آمریکا در بازپرداخت بدهی‌ها و نقش جهانی دلار نیز در این اعتماد نقش دارند.در همین نقطه است که رابطه چین و آمریکا اهمیت پیدا می‌کند. چین سال‌ها از تجارت با آمریکا دلارهای زیادی به دست آورده است. وقتی یک کشور مثل چین مازاد تجاری دارد و حجم بزرگی از دلار در اختیارش قرار می‌گیرد، باید برای این دلارها جای امنی پیدا کند. نگهداری حجم عظیم دلار بدون سرمایه‌گذاری، منطقی نیست. چین نیاز دارد این دلارها را در دارایی‌هایی قرار دهد که هم امن باشند، هم نقدشوندگی بالایی داشته باشند و هم بتوانند ارزش ذخایر ارزی‌اش را حفظ کنند. اوراق خزانه آمریکا دقیقاً چنین گزینه‌ای است.به همین دلیل، بخشی از دلارهایی که از راه تجارت وارد چین می‌شود، دوباره از مسیر خرید اوراق خزانه به آمریکا بازمی‌گردد. آمریکا کالا وارد می‌کند، دلار پرداخت می‌کند، و سپس بخشی از همین دلارها از طریق خرید اوراق قرضه به بازار مالی آمریکا برمی‌گردد. این چرخه باعث می‌شود آمریکا بتواند کسری بودجه و بدهی‌های خود را به شکلی مدیریت کند که همچنان برای سرمایه‌گذاران خارجی جذاب باقی بماند.البته این رابطه فقط به سود آمریکا نیست. چین هم از این سازوکار منفعت می‌برد. خرید اوراق خزانه به چین کمک می‌کند ذخایر ارزی خود را مدیریت کند، ارزش دارایی‌های دلاری‌اش را حفظ کند و پول‌های حاصل از صادرات را در بازاری نسبتاً امن نگه دارد. اما همین وابستگی متقابل، رابطه دو کشور را پیچیده‌تر می‌کند. آمریکا به خریداران خارجی اوراق خود نیاز دارد و چین نیز به بازار امن و عمیق آمریکا برای نگهداری ذخایر دلاری خود وابسته است. این یعنی میان دو رقیب بزرگ، نوعی پیوند مالی عمیق وجود دارد؛ رقابتی که با وابستگی همراه شده است.در این میان، آمریکا از امتیازی برخوردار است که اقتصاددانان آن را Exorbitant Privilege یا امتیاز گزاف می‌نامند. منظور از این امتیاز آن است که آمریکا، برخلاف بسیاری از کشورها، بدهی خود را به ارزی منتشر می‌کند که خودش صادرکننده آن است و جهان نیز به آن نیاز دارد. دلار فقط پول ملی آمریکا نیست؛ بلکه ارز اصلی تجارت بین‌المللی، قراردادهای نفتی و معاملات بزرگ میان کشورهاست. مفهوم Petrodollar نیز دقیقاً به همین جایگاه دلار در بازار نفت و انرژی اشاره دارد؛ جایی که بخش بزرگی از مبادلات نفتی جهان برای دهه‌ها با دلار انجام شده است.همچنین بانک‌های مرکزی در سراسر جهان مقدار زیادی دلار را به عنوان ذخایر ارزی نگهداری می‌کنند. شرکت‌های بین‌المللی با دلار معامله می‌کنند، بانک‌ها با دلار تسویه می‌کنند و بازارهای مالی جهانی به دلار وابسته‌اند. همین تقاضای دائمی برای دلار باعث می‌شود آمریکا در مقایسه با بسیاری از کشورها بتواند بدهی بیشتری منتشر کند و حتی در شرایطی پول بیشتری وارد اقتصاد کند، بدون آنکه فوراً با همان شدت کشورهایی دیگر دچار بحران ارزی یا تورم شدید شود.اما این امتیاز به معنی مصونیت کامل نیست. آمریکا نمی‌تواند بی‌نهایت بدهی ایجاد کند یا بی‌محابا پول چاپ کند و انتظار داشته باشد هیچ پیامدی رخ ندهد. اگر اعتماد جهانی به دلار یا توان دولت آمریکا در مدیریت بدهی کاهش پیدا کند، هزینه استقراض بالا می‌رود، نرخ بهره سنگین‌تر می‌شود و فشار بیشتری بر بودجه دولت وارد می‌آید. پس امتیاز دلار، آمریکا را از عواقب اقتصادی نجات نمی‌دهد؛ فقط باعث می‌شود این عواقب دیرتر، آرام‌تر یا قابل‌مدیریت‌تر از بسیاری کشورها ظاهر شوند.در نهایت، مرکزیت آمریکا در نظام مالی جهان نیز این چرخه را تقویت می‌کند. بسیاری از بزرگ‌ترین بازارهای مالی، بانک‌های بین‌المللی، بورس‌های مهم و نهادهای سرمایه‌گذاری در آمریکا قرار دارند یا با نظام مالی آمریکا در ارتباط‌اند. جریان پول در جهان، مستقیم یا غیرمستقیم، تا حد زیادی از کانال‌های مالی آمریکایی عبور می‌کند. همین مرکزیت باعث می‌شود اوراق خزانه آمریکا فقط یک ابزار بدهی داخلی نباشد، بلکه نوعی دارایی پایه برای کل نظام مالی جهانی محسوب شود.با این قسمت، پرونده‌ی این مجموعه‌ پست سه‌قسمتی درباره‌ی رابطه‌ی اقتصادی چین و آمریکا را می‌بندیم؛ مجموعه‌ای که اگرچه از رقابت و وابستگی میان دو قدرت بزرگ جهانی شروع شد، اما در بیشتر مسیر، ناگزیر ما را به مرکز اقتصاد آمریکا برد.ممنونم از همه‌ی کسانی که این مجموعه را خواندند، همراه شدند، نظر دادند و با نکته‌هایشان بحث را دقیق‌تر و زنده‌تر کردند.به نظرتون پرونده‌ی اقتصادی-سیاسی بعدی درباره‌ی چه موضوعی باشد؟</description>
                <category>Ms.Lovelace</category>
                <author>Ms.Lovelace</author>
                <pubDate>Tue, 02 Jun 2026 16:43:28 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رقص اژدها و عقاب؛ واکاوی معادلات اقتصاد جهانی | part 2</title>
                <link>https://virgool.io/@m_12191268/%D8%B1%D9%82%D8%B5-%D8%A7%DA%98%D8%AF%D9%87%D8%A7-%D9%88-%D8%B9%D9%82%D8%A7%D8%A8-%D9%88%D8%A7%DA%A9%D8%A7%D9%88%DB%8C-%D9%85%D8%B9%D8%A7%D8%AF%D9%84%D8%A7%D8%AA-%D8%A7%D9%82%D8%AA%D8%B5%D8%A7%D8%AF-%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86%DB%8C-part-2-glzyapl6gjbk</link>
                <description>در ادامه می‌رسیم به این پرسش مهم پست قبلی؛ چرا آمریکا دچار کسری بودجه مزمن است و از چین وام میگیرد؟؟دولت آمریکا هم مانند بسیاری از دولت‌های دیگر، ساختاری بسیار گسترده، پرهزینه و چندلایه دارد. در کشوری با این وسعت اقتصادی و این حجم از سرمایه‌گذاری‌های کلان در بخش‌های مختلف، بخش بزرگی از درآمد دولت به مالیات مردمی و مالیات شرکت‌ها وابسته است؛ از جمله مالیات بر درآمد، عوارض و سایر دریافت‌های دولتی. در مقابل، این دولت هزینه‌های بسیار سنگینی هم دارد؛ از بودجه نظامی گرفته تا تأمین اجتماعی، برنامه‌های درمانی، بهره بدهی و پروژه‌های عمومی. علاوه بر این، آمریکا در حوزه‌هایی مانند حمایت‌های درمانی، کمک‌های آموزشی، یارانه‌ها، و پشتیبانی از گروه‌های کم‌درآمد و سالمندان نیز مخارج قابل‌توجهی دارد. بنابراین، وقتی شکاف میان درآمد و هزینه ایجاد می‌شود، مدیریت این حجم از تعهدات کار بسیار دشواری می‌شود.از سوی دیگر، بخش بزرگی از هزینه‌های دولت آمریکا اساساً از آن جنس مخارجی نیست که بتوان به‌راحتی حذفشان کرد. برای مثال، Social Security یا همان تأمین اجتماعی، برنامه‌های درمانی مانند Medicare و Medicaid، و همچنین بهره بدهی، جزو هزینه‌هایی هستند که به صورت ساختاری در بودجه جا گرفته‌اند. این مخارج با پیرتر شدن جمعیت، افزایش هزینه‌های درمان، و رشد حجم بدهی، خودبه‌خود بزرگ‌تر می‌شوند. به همین دلیل، حتی اگر دولت بخواهد هم، قدرت مانور زیادی برای حذف ناگهانی آن‌ها ندارد.در اصل، کسری بودجه مزمن آمریکا فقط حاصل زیاد خرج کردن نیست، بلکه نتیجه‌ی یک تضاد عمیق سیاسی و اقتصادی است: رأی‌دهندگان از خدمات، امنیت، شغل و حمایت‌های دولتی خوششان می‌آید، اما از مالیات بالاتر نه. سیاست‌مداران هم برای حفظ محبوبیت و ماندگاری سیاسی خود، اغلب ترجیح می‌دهند هزینه‌ها را در سطح بالا نگه دارند، یا دست‌کم به شکل جدی کاهش ندهند، اما در همان حال از کاهش مالیات هم حمایت کنند. نتیجه این می‌شود که دولت بدون جبران واقعیِ درآمد از دست‌رفته، با کسری بودجه‌ای روبه‌رو می‌شود که نه موقت، بلکه مزمن و ساختاری است.در همین چارچوب، از آغاز دوره ریاست‌جمهوری ترامپ، جمهوری‌خواهان بیش از پیش به سمت کاهش مالیات رفتند. استدلال آن‌ها این بود که اگر امروز مالیات‌ها کمتر شود، در آینده رشد اقتصادی آن‌قدر بالا خواهد رفت که این کاهش درآمد جبران شود. به همین دلیل، بخشی از این معافیت‌های مالیاتی در ابتدا به شکل موقت طراحی شد. اما در عمل، کاهش مالیات‌ها فوری، محسوس و قطعی بود، در حالی که رشد اقتصادیِ جبرانی یا ضعیف‌تر از حد انتظار بود یا اصلاً در آن ابعادی که وعده داده می‌شد اتفاق نیفتاد. در نتیجه، دولت عملاً خودش را از یک منبع مهم درآمدی محروم کرد، آن هم نه برای یک ضرورت فوری اقتصادی، بلکه تا حدی برای کسب مزیت سیاسی، در حالی که سطح هزینه‌هایش نه تنها کاهش پیدا نکرد، بلکه در بسیاری از بخش‌ها ادامه یافت یا حتی بیشتر هم شد.اینجاست که لایحه مورد بحث اهمیت پیدا می‌کند. این لایحه معافیت‌های مالیاتیِ موقتیِ دوره اول ترامپ را به سمت دائمی شدن می‌برد. این نکته از نظر بودجه‌ای بسیار مهم است. چون وقتی یک دولت در گذشته مالیاتی را موقتاً کاهش داده، از نظر فنی می‌تواند بعداً بگوید اگر آن قانون تمام شود، بازگشت به نرخ قبلی مالیات، هزینه جدیدی ایجاد نمی‌کند. اما اگر همان کاهش مالیات را دائمی کند، در واقع دارد درآمد دولت را برای سال‌های آینده در سطح پایین‌تری قفل می‌کند. این یعنی دولت عملاً یک منبع مهم درآمدی را از دست می‌دهد، حتی اگر روی کاغذ وانمود شود که فقط وضع موجود ادامه یافته است.جمهوری‌خواهان از همین منطق استفاده می‌کنند تا چنین نشان دهند که دائمی کردن این معافیت‌ها بار مالی تازه‌ای ایجاد نمی‌کند. اما این در واقع نوعی بازی حسابداری است. چون در دنیای واقعی، اگر دولت می‌توانست با پایان یافتن این معافیت‌ها درآمد بیشتری جمع کند و حالا خودش تصمیم گرفته آن درآمد را برای همیشه کنار بگذارد، این دقیقاً به معنای کاهش ظرفیت مالی دولت در سال‌های آینده است. در نتیجه، آنچه امروز در قانون به شکل موقت ثبت می‌شود، ممکن است فردا به یک تعهد درآمدیِ از دست‌رفته و دائمی تبدیل شود.مسئله فقط به اینجا ختم نمی‌شود. حتی برآوردهای رسمی فعلی هم چندان امیدوارکننده نیستند. پیش‌بینی‌ها نشان می‌دهند که نرخ خالص بهره بدهی به عنوان سهمی از تولید ناخالص داخلی، به‌زودی به سطحی بی‌سابقه می‌رسد و بعد از آن هم همچنان افزایش می‌یابد. این موضوع واقعاً نگران‌کننده است. چون وقتی بهره‌ی بدهی به سهم بزرگی از GDP تبدیل می‌شود، یعنی دولت دیگر فقط برای آموزش، زیرساخت، سلامت یا دفاع پول خرج نمی‌کند، بلکه به شکل فزاینده‌ای دارد برای هزینه‌ی گذشته‌ی خودش پول می‌پردازد. به زبان ساده‌تر، دولت آمریکا هرچه بیشتر بدهکار می‌شود، بخش بیشتری از توان مالی‌اش صرف این می‌شود که فقط بار بدهی‌های قبلی را تحمل کند، نه اینکه مسئله‌ای از اقتصاد واقعی را حل کند.حتی همین پیش‌بینی‌های نگران‌کننده هم بر این فرض استوارند که بخشی از معافیت‌های مالیاتی سال ۲۰۱۷ در آینده منقضی خواهند شد. اما اگر این معافیت‌ها هم دائمی شوند، وضعیت می‌تواند بسیار بدتر شود. به همین خاطر است که گفته می‌شود بدهی پیش‌بینی‌شده برای سال ۲۰۳۴ می‌تواند از حدود سه تریلیون دلار به بیش از چهار تریلیون دلار برسد. یعنی دولت از یک طرف با این سیاست‌ها برای خودش محبوبیت سیاسی می‌خرد، اما از طرف دیگر درآمد مالیاتی‌اش را کمتر می‌کند. بعد هم وقتی مردم یا گروه‌های ذی‌نفع به این معافیت‌ها عادت کردند، حذف آن‌ها بسیار پرهزینه می‌شود. در نتیجه، چیزی که در ابتدا کمک موقت معرفی شده، به یک بار دائمی برای بودجه تبدیل می‌شود.البته از نظر تئوریک این حرف درست است که کاهش مالیات و سیاست‌های جدید می‌توانند در بعضی شرایط باعث رشد اقتصادی شوند. اما مسئله اینجاست که لایحه جدید از نظر تقویت رشد، ضعیف‌تر از اصلاحات مالیاتی قبلی ترامپ به نظر می‌رسد. چون بخش مهمی از اصلاحات سال ۲۰۱۷ معطوف به مالیات شرکت‌ها بود و هدفش تقویت سرمایه‌گذاری بنگاه‌ها بود. اما معافیت‌هایی مانند معافیت مالیاتی برای انعام و اضافه‌کاری، هرچند از نظر سیاسی محبوب‌اند، در مقیاس کلان اثر بسیار محدودی بر بهره‌وری، سرمایه‌گذاری و رشد بلندمدت دارند. به بیان دیگر، این نوع معافیت‌ها بیشتر مصرف سیاسی دارند تا اثر ساختاری عمیق بر اقتصاد.علاوه بر این، اگر این سیاست‌ها با تعرفه‌های سنگین برای جبران درآمد از دست رفته هم ترکیب شوند، اثر نهایی حتی می‌تواند منفی باشد. چون دولت از یک طرف مالیات را کاهش می‌دهد، اما از طرف دیگر با بالا بردن هزینه تجارت، به رشد اقتصادی ضربه می‌زند. تعرفه‌ها می‌توانند هزینه واردات را بالا ببرند، زنجیره تأمین را مختل کنند و فشار بیشتری بر مصرف‌کننده و تولیدکننده وارد کنند. در چنین شرایطی، امید بستن به اینکه رشد اقتصادی شکاف بودجه را پر کند، بیش از آنکه یک تحلیل مطمئن باشد، شبیه خوش‌بینی سیاسی است.و در آخر با وجود تمام این شرایط، چرا آمریکا مدت ها است به سراغ فروش اوراق قرضه و کمک از چین رفته است؟ در پست بعدی به سراغ جواب این سوال میرویم.دوست داشتم این را هم بنویسم که مالیاتی که در حال حاضر از مردم و شرکت‌ها در آمریکا گرفته می‌شود، حتی با وجود این لایحه، در بسیاری از موارد از ساختار مالیاتی ایران بیشتر و منظم‌تر است؛ و حتما نظر بدید که در پست های بعدی به این مقایسه چقدر بپردازیم ؟ </description>
                <category>Ms.Lovelace</category>
                <author>Ms.Lovelace</author>
                <pubDate>Fri, 29 May 2026 18:51:01 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رقص اژدها و عقاب: واکاوی معادلات اقتصاد جهانی| part 1</title>
                <link>https://virgool.io/@m_12191268/%D8%B1%D9%82%D8%B5-%D8%A7%DA%98%D8%AF%D9%87%D8%A7-%D9%88-%D8%B9%D9%82%D8%A7%D8%A8-%D9%88%D8%A7%DA%A9%D8%A7%D9%88%DB%8C-%D9%85%D8%B9%D8%A7%D8%AF%D9%84%D8%A7%D8%AA-%D8%A7%D9%82%D8%AA%D8%B5%D8%A7%D8%AF-%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86%DB%8C-iqzdvsqpvava-iqzdvsqpvava</link>
                <description>آنچه ما به عنوان اقتصاد جهانی می‌شناسیم، در واقع یک بازیِ شطرنجِ بزرگ میان دو قطب است که قواعدش را نه سیاستمداران، بلکه اعتبار و بدهی تعیین می‌کنند. برای درک این بازی، باید به عقب برگردیم؛ به سال ۲۰۰۸ و روزهایی که سیستم مالی آمریکا پس از سال‌ها جنگ و تنش، در آستانه یک فروپاشی بزرگ قرار گرفت. در آن مقطع، واشنگتن برای مدیریت بدهی‌های سنگینش ابتدا به سراغ پس‌اندازهای مردم خود رفت که نتیجه‌ای جز کاهش ارزش پول و افت شدید سود سپرده‌ها نداشت. با بالا گرفتن شعله‌های اعتراض داخلی، آمریکا متوجه شد که باید راهی برای تأمین هزینه‌هایش از خارج از مرزها پیدا کند. درست در همین روزها بود که کشور دیگری، بی‌خبر از عمق بحران داخلی ایالات متحده، با اشتیاق برای یادگیری راه و روش سرمایه‌داری و ذخیره ارز قدم به میدان گذاشت: چین.این‌گونه بود که یکی از عجیب‌ترین ارتباطات استراتژیک تاریخ شکل گرفت؛ رقصی نابرابر میان اژدهای شرقی و عقاب غربی. آمریکا با تکیه بر امتیاز گزاف یا همان (Exorbitant Privilege)، از برتری دلار به عنوان ارز ذخیره جهانی استفاده کرد تا به جای پرداخت پول نقد، اعتبار صادر کند. در این میان، چین با تکیه بر زیرساخت‌های عظیمی که طی دهه‌ها ساخته بود و با استفاده از نیروی کار فراوان و حمایت‌های سنگین دولتی، به کارخانه جهان تبدیل شد تا کالاهای ارزان‌قیمت را روانه بازارهای تشنه‌ی آمریکا کند. اما نکته باریک‌تر از مو در این معامله، نحوه جابه‌جایی پول بود؛ چین در ازای ارسال کالا، دلار دریافت می‌کرد، اما این دلارها را به صورت نقد انبار نمی‌کرد، بلکه آن‌ها را دوباره برای خرید اوراق قرضه دولتی آمریکا (U.S. Treasury Bonds) خرج می‌کرد.در واقع آمریکا به جای پرداخت پول نقد، به چین و سایر کشورها اوراق قرضه می‌فروشد و چین با خرید این‌ها، عملاً به آمریکا وام می‌دهد تا آمریکایی‌ها بتوانند همچنان مصرف کننده باقی بمانند. برای چین، این اوراق حکم یک ذخیره ارزی امن و سودآور را دارد و برای آمریکا، راهی است تا از کشورهای دیگر عملاً مالیات بگیرد و بدون فشار به مردم خودش، هزینه‌های رفاهی و مصرفی‌اش را تأمین کند. اما با وجود این قدرت چاپ دلار، یک سوال بزرگ و بی‌پاسخ باقی می‌ماند: چرا کشوری با این حجم از اعتبار، هنوز با یک کسری بودجه مزمن و حفره‌ای سیاه در اقتصادش دست ‌و پنجه نرم می‌کند؟ این پول‌ها در کدام حفره سیاه غیب می‌شوند؟ درپست بعدی، به سراغ تحلیل ساختار بودجه آمریکا و چراییِ این کسری همیشگی خواهیم رفت.</description>
                <category>Ms.Lovelace</category>
                <author>Ms.Lovelace</author>
                <pubDate>Mon, 25 May 2026 20:40:10 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اقتصاد در نیمکره‌ی رنگیِ ذهن</title>
                <link>https://virgool.io/@m_12191268/%D8%A7%D9%82%D8%AA%D8%B5%D8%A7%D8%AF-%D8%AF%D8%B1-%D9%86%DB%8C%D9%85%DA%A9%D8%B1%D9%87-%DB%8C-%D8%B1%D9%86%DA%AF%DB%8C%D9%90-%D8%B0%D9%87%D9%86-ahikpkteu2du</link>
                <description>قبل از اینکه کنکور بدم، نمی‌دونم به چه دلیل ذهنم تنها انتخابش برای رشته آیندم مهندسی کامپیوتر بود؛ شاید تحت تأثیر اطرافیان یا مدرن بودن اون رشته در اون زمان بین افراد جامعه و… به‌هر‌حال واقعاً ذهنم یاری نمی‌کنه انتخاب اون موقع من چرا باید مهندسی کامپیوتر بوده باشه. کنکور دادم و از رتبم راضی بودم، ولی نمی‌دونم چجوری و کدوم فرشته نجات و حس شهودی بهم کمک کرد که صنایع رو جزو تاپ‌لیست‌های رشته خودم بذارم. بعد اینکه وارد مهندسی صنایع شدم، هیچ انرژی خاصی از این رشته منو نگرفت؛ ولی چون می‌دونستم قراره بخش زیادی از موضوعات مختلف رو یاد بگیرم، نگران نبودم و می‌دونستم که می‌تونم علاقه خودم رو پیدا کنم.ترم یک، نمی‌دونم ساعت ۸ صبح یا ۱۰ صبح روز دوشنبه، جلسه اول اقتصاد خرد، استاد اومد سر کلاس و صحبت کرد؛ تا اون موقع از ترم، خوش‌انرژی‌ترین استادی بود که دیده بودم و جوری که این زمینه رو فراهم می‌کرد تا دانشجو باهاش ارتباط برقرار کنه و اگر بخوای پیِ درس و مباحث مربوط به اقتصاد رو بگیری، پشتت می‌مونه و حوصله‌شو داره. ترم یک وقتی بیشتر با موضوع اقتصاد آشنا شدم، یه حسی بهم دست داد که شاید واقعیه؛ شاید این علاقه سر این نیست که فقط چون اقتصاد کشورم رو‌به‌سامان نیست و منم یه نوجوون دمدمی‌مزاج هستم؛ شاید چون واقعاً اقتصاد رو دوست دارم. اون ترم پروژه گروهیمون که فکرکنم درباره اقتصادی بودن یک محصول کشاورزی بود و ما برنج رو انتخاب کردیم، نمره بالایی نگرفت ، ولی من در آخر در اون درس نمره کامل گرفتم، ۲۰؛ حتی یادمه بعضی بچه‌ها ناراحت بودن از دستم چون به‌خاطر نمره بالا پایان‌ترمم، دیگه نمی‌شد استاد نمره اضافه به بقیه بده.اون ترم تموم شد و با اینکه همیشه با ذوق از اقتصاد و استادم برای بقیه تعریف می‌کردم، ولی این‌جوری بودم که چرا منی که دختری احساساتی‌ام، ذوق رنگ و طراحی و نقاشی دارم، باید به مبحثی به این خشکی علاقه‌مند بشم؟ اونم اقتصاد. احساس کردم شاید به‌خاطر وجود انرژی استادم هست و ترم‌های بعد از سرم بیفته. ترم دوم که با همون استاد اقتصاد کلان داشتم، موضوعات جالب‌تری از اقتصاد رو فهمیدم و شیفته‌تر از قبل شدم. حتی استاد پادکست معرفی کرد درباره موضوعات اقتصادی و سیاسی و من میرفتم سراغشون و گوششون می‌دادم و هرجا که سوالی برام ایجاد می‌شد یا مبحث سنگینی بود که خودم بعداً با سرچ کردن متوجه نمی‌شدم، می‌رفتم از استاد می‌پرسیدم و هر هفته منتظر دوشنبه بودم تا بعد کلاس برم جواب سوالاتمو از استاد بگیرم؛ جز شیرین‌ترین تایم‌های دانشگاه من تا به الان بود، اون ذوق من نسبت به اقتصاد.پروژه اون ترم درباره مقایسه شاخص‌های کلان اقتصاد کشور خودمون با یک کشور دیگه بود و گروه ما کره جنوبی رو انتخاب کرد. یک بخش جذابی که داشت، تحلیل مسیر توسعه دو کشور با هم از سی سال قبل تا به الان و در آخر مقایسه اون‌ها بود و یادمه خیلی برای این بخش وقت گذاشتم، تا دیتا‌های واقعی پیدا کنم با توصیف اتفاقات دقیقی که افتاد که باعث نوسانات تورمی، رکود یا بحران‌های ارزی در اون سال در هر‌کدوم از کشورها شد. پروژه اون ترممون از ۱۰۰ نمره بود و ما ۱۰۵ گرفتیم و استاد حتی پرسید که واقعاً خودتون نوشتید؟ واقعاً اون حس باورنکردنی بود؛ حسی که مهر تأییدی بود در ذهن من که واقعاً من به اقتصاد علاقه دارم و یک علاقه زودگذر نیست یا از اون علایقی که فقط از دور برام قشنگ باشه. من می‌خواستم وارد بطنِ پیچیدگی های اقتصادی بشم. از اون موقع تا حالا که ترم شش هستم، یکی از مطالعات همیشگی من اقتصاد هست در شاخه‌های مختلف و گوش دادن به پادکست عزیزان مختلف که در این حوزه علاقه‌مند هستند.من به خودم قول دادم که دنبال علایقم برم؛ الان که هنوز سنی ندارم و وقت تجربه کردن هست، می‌خوام شروع کنم به نوشتن موضوعات مختلف درباره اقتصادِ و ترکیب اون با سیاست‌گذاری و سوالاتی که از خوندن کتاب‌ها و مقالات و گوش دادن به پادکست‌های مختلف برام ایجاد شد و به دنبال جوابشون رفتم رو با شما عزیزان به اشتراک بذارم.</description>
                <category>Ms.Lovelace</category>
                <author>Ms.Lovelace</author>
                <pubDate>Sat, 23 May 2026 10:31:40 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>