<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Sahar</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_12739859</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 06:10:37</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/520776/avatar/SFZAHA.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Sahar</title>
            <link>https://virgool.io/@m_12739859</link>
        </image>

                    <item>
                <title>خزان</title>
                <link>https://virgool.io/@m_12739859/%D8%AE%D8%B2%D8%A7%D9%86-cnhcisouyh89</link>
                <description>گرمای وجودم رو به سردیست این را پاییز می داند قلب منجمد هنوز هم می تواند بتپد این را دل خزان زده می داند آن شاهد همیشگی می بیند این فصل زیبا ترین غروب ها را دارد مهتابش در شب چه درخششی دارد اما سرما بر همه جا حکم فرماست سمفونی مرگ برگ های زرد آشناست  آسمان گرفته از ابرهای تیره هم زیباست  حالا دیگر می توان زیر آسمانی که بساط بارانش را پهن کرده به تنهایی ایستاد تا پایان رساندن آخرین فصل زندگی باید ایستاد این داستان تکراری عمر کوتاه ماست روزگاری که تا ابد پذیرای همه ی تولد های بعد ماست پس بیا ای آسمان کمی باران مهربانی را بر خاک دیار خشکیده از مهر ما ببار   شاید که نبض محبت کمی جان بگیرد چرا که از ما همین عشق است که تا ابد پابرجاست</description>
                <category>Sahar</category>
                <author>Sahar</author>
                <pubDate>Wed, 01 Dec 2021 20:44:24 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نهال امید</title>
                <link>https://virgool.io/@m_12739859/%D9%86%D9%87%D8%A7%D9%84-%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%AF-zldy1rrhghcx</link>
                <description>مرا بگذارید که مسیر سبز حیاتم را به تنهایی طی خواهم کرد برلبان سرخم ترانه سرور زندگی جاری خواهم کرد به آنجایی خواهم رفت که پهنایش تشنه ی زندگان باشد آنگاه زمین بایرش را با بذر های جاودانه آغشته خواهم کرد وقتی جوانه های امید در برابر ارتعاش های بی وقفه خورشید رشد می کنند ریشه هایم را در اعماق زمین با خاک گره خواهم زد  می خواهم در طوفان سخت مسرور و رقصان باشم در تاریکی به جستجوی مهتاب باشم شاید دستانم جای آشیانه امن پرنده کوچک باشد بازوانم زینت گل های بهاری باشد یا که روزی در پناه سایه آرامش، تو همنشنیم باشی  یا که خسته بر من تکیه کرده باشی</description>
                <category>Sahar</category>
                <author>Sahar</author>
                <pubDate>Sun, 22 Aug 2021 16:34:48 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نهایت شب</title>
                <link>https://virgool.io/@m_12739859/%D9%86%D9%87%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D8%B4%D8%A8-rmtlhgmm5nru</link>
                <description>من از وسعت شب می هراسم هنگامی که آرامش را در خلوتش می جویم در سرتاسر این تاریکی مطلق شاید روزنه ای از آرامش بیابم   افسوس هجوم پریشانی ها وحشت کابوس شبانه دارد  تمام نهایت قلبم تمنای آسودگی دارد برای تسکین این شب آشفتهچشمانم را با اشک خاطرات می آمیزم به امید دیدن قامت رویای محالم  بار دگر، تن لرزان خویش را  به عمق آغوش خواب می سپارم</description>
                <category>Sahar</category>
                <author>Sahar</author>
                <pubDate>Sun, 06 Jun 2021 13:48:00 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پیوند نامرئی</title>
                <link>https://virgool.io/heartsandearth/%D9%BE%DB%8C%D9%88%D9%86%D8%AF-%D9%86%D8%A7%D9%85%D8%B1%D8%A6%DB%8C-u4co0ldwkbxd</link>
                <description>تو هم مثل من بوسه ی دانه های باران روی گونه هایت را دوست داری؟یا تماشای غروب خورشید وقتی آخرین تلالواش را به ما می رساندتو هم هنگامی که روی شن های گرم ساحل راه میروی از صدای موج های خروشان دریا به وجد می آیی؟وقتی نسیم بهاری عطر گل های وحشی را در تمام دشت پراکنده می کند و با آواز پرندگان آمیخته می شود چه احساسی داری؟زمین باید به خود ببالد که بستر این همه زیبایی شده استقلبی اگر از سنگ نباشد از بی محلی به این زمین شکوهمند به درد می آیدبرای درک دنیا لازم نیست یک ماجراجوباشی یا یک طبیعت شناسباید تو باشی، آسمان و طبیعت بی واسطه کنار یکدیگر آن موقع است که وجود یک پیوند نامرئی را حس می کنی؛ پیوندی ناگسستنی بین انسان و طبیعتچیزی فراتر از یک دیدار ساده، تلاقی دو روح است روح انسان، روح طبیعتفقط کافیست زیر سقف آسمان بر روی زمین کنار طبیعت باشی.</description>
                <category>Sahar</category>
                <author>Sahar</author>
                <pubDate>Fri, 02 Apr 2021 12:39:04 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ارکیده</title>
                <link>https://virgool.io/@m_12739859/%D8%A7%D8%B1%DA%A9%DB%8C%D8%AF%D9%87-q38vd3gwocwp</link>
                <description>ارکیده؛ دوست دارم راز گلها را به من بگویی  به من بگو، چگونه در مدت کوتاه عمرتان آنقدر دوست داشتی می شوید از جسم گذشته و روح را می نوازید چطور می توانید سینه مالامال از غم را تسکین دهید حتی آغاز گر یک عشق و پایانگر قهری طولانی باشید به راستی با این همه ظرافت و شکنندگی و کوچکی چگونه کار های به این بزرگی را انجام می دهید</description>
                <category>Sahar</category>
                <author>Sahar</author>
                <pubDate>Sun, 24 Jan 2021 20:42:52 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یک گوشی هوشمند و یک دنیا زندگی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_12739859/%DB%8C%DA%A9-%DA%AF%D9%88%D8%B4%DB%8C-%D9%87%D9%88%D8%B4%D9%85%D9%86%D8%AF-%D9%88-%DB%8C%DA%A9-%D8%AF%D9%86%DB%8C%D8%A7-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-d4hhakofoajt</link>
                <description>امروز بر خلاف روزهای دیگر اتفاقات غیر معمولی برایم افتاد؛ خوابیده بودم تا این که صبح به جای زنگ آلارم موبایلم با یک صدای کاملا ناآشنا که اسمم را صدا می کرد از خواب پریدم. من که تا دوبار چرت زدن به این راحتی ها از تخت خواب کنده نمیشدم؛ اما آن صدای جدید که با لحنی دوستانه اسمم را صدا می زد کاملا خواب را از سرم پرونده بود. اول فکر کردم کسی خانه ام آمده اما خبری از حضور شخصی در خانه نبود؛صدا از فاصله خیلی نزدیکی بود تقریبا بغل گوشم یعنی چیزی‌نبود جز موبایلم که روی میز کنار تختم گذاشته بودم. به یاد نمی آوردم که صدای زنگ هشدار گوشیمو اسم خودم انتخاب کرده باشم به هر حال برداشتمشو زنگ هشدارو خاموش کردم. طبق معمول صبحانه مختصری خوردم و حاضر شدم برم سر کار، امروز روز پر کاری رو پیش رو داشتم چون بعد از مدت ها تعطیلی به خاطر محدودیت های کرونایی می توانستم به محل کارم باز گردم برای همین تو ذهنم برنامه ریزی می کردم که چه کارهایی رو باید انجام بدم، خلاصه فکرم خیلی درگیر بود. وقتی سوییچو برداشتم، درو باز کردم که برم بیرون صدای تقریبا آشنایی گفت: منو جا گذاشتی. واقعا یه لحضه وحشت کردم اما حدس زدم که این صدا از کجاست؛ دوباره گفت: همیشه تو این دقایق خانه را ترک می کنی و منم همراهت میبری ولی این دفعه منو جاگذاشتی. گفتم: بله؟! موقعی که داشتم این گوشیو می خریدم کسی نگفت همچین امکاناتی داره! من با این گوشی کاریم نکردم. گوشی: من پاسخی برات ندارم ولی اگر همین جا وایسی قطعا دیر می رسی به محل کارت؛ واقعا داشت دیرم میشد گوشیمو برداشتم و خیلی سریع سوار ماشین شدم طبق معمول قسمتی از مسیر همیشه شلوغ بود. ناگهان ماشین تکان محکمی خورد و من اصلا انتظار اینو نداشتم که ماشین عقبی به ماشین من بزنه، عصبانی پیاده شدم و اول صبحی ناچار به بحث ناخوشایند با راننده ماشین شدم ولی هرچی که بود قضیه جمع شد اما تماس های پی در پی از طرف محل کارم باعث کلافگیم شده بود برای همین گوشیو برداشتم که یه جواب سربالایی بدم؛ موبایلم دوباره سخن گشود وگفت: الان عصبانی هستی و ضربان قلبت تند می زنه اگر جواب ندی بهتره، اگر بخوای یک پیام با این متن که (من الان تو راهم وقتی رسیدم توضیح میدم) به این شماره بفرستم قبول؟ دیدم بد نمیگه گفتم: قبول همینو براش بفرست خلاصه وقتی رسیدم واقعا از شدت عصبانیتم کمتر شده بود و به خیر گذشت وقت ناهار که شد از این که دیدم گوشیم خیلی ساکته تعجب کردم سرمو نزدیکش بردم، آروم گفتم: سوالی نداری؟ جواب نداد با خودم گفتم شاید بازم یه پیشنهاد خوبی بده اما خبری نبود هیچی نشده خیلی بیشتر از گذشته ازش خوشم اومده بود. کارم که تموم شد موقعی که رسیدم خونه دوباره صحبتاش شروع شد این دفعه واقعا کنجکاو بودم ببینم درمورد چه موضوعی می خواد صحبت کنه  گوشی: خیلی کمه؟  من: چی خیلی کمه؟ گوشی:تعداد گام هایی که در طول روز بر میداری؛ با اطلاعاتی که به من داده بودی اضافه وزن داری و این روند برای سلامتی تو اصلا خوب نیست. البته اینو قبول داشتم که از نظر تناسب اندام، من هیچ تناسبی ندارم برای همین گفتم: پیشنهادت را لطفا بگو میشنوم. گوشی:با توجه به شناختی که ازت دارم تو اصلا میونه خوبی با ورزش نداری برای همین ساده ترین راه بهت پیشنهاد میدم پیاده روی روزانه روزی حداقل ۱۰۰۰۰قدم برای تو مناسبه،     میخوای فواید پیاده روی برات بگم؟ منم که ماتم برده بود گفتم: بگو  گوشی: پیاده روی منظم، مزایای باورنکردنی برای سلامت و تندرستی شما دارد و .... همانطور که در حال گوش کردن بودم ناگهان لرزش دستم با ویبره گوشی و همزمان صدای آلارم منو از خواب پروند ظاهرا دیشب همانطور که گوشی تو دستم بود خوابم برده بود و وقتی گوشیمو نگاه کردم تازه یادم افتاد که تو صفحه ویرگول در حال فکر کردن به موضوعه &quot; دوست داشتید این ابزار ها چه ویژگی ها و امکانات دیگری داشتند&quot; برای #روایتگرباش بودم. مثل این که خیلی ذهنمو درگیر کرده بود که تو خواب هم ادامه داشت ولی بین خودمون باشه اگر خوابم واقعی بود چه موبایلی میشد!</description>
                <category>Sahar</category>
                <author>Sahar</author>
                <pubDate>Wed, 30 Dec 2020 14:26:05 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>