<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های مبینا</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_13305387</link>
        <description>یا علی!</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 10:20:54</pubDate>
        <image>
            <url>https://static.virgool.io/images/default-avatar.jpg</url>
            <title>مبینا</title>
            <link>https://virgool.io/@m_13305387</link>
        </image>

                    <item>
                <title>برای مادر غزه و گرسنگی کودکانش</title>
                <link>https://virgool.io/@m_13305387/%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%A7%D8%AF%D8%B1-%D8%BA%D8%B2%D9%87-%D9%88-%DA%AF%D8%B1%D8%B3%D9%86%DA%AF%DB%8C-%DA%A9%D9%88%D8%AF%DA%A9%D8%A7%D9%86%D8%B4-nrwjcfuf6uzq</link>
                <description>صبور باش! فقط اولش کمی سخت استسه چار روز فقط، گریه را دوام بیار!بهانه گیر اگر شد- که می شود قطعاً-برای او -مثلاً-سفره ی طعام بیار!ببین! هنر فقط این نیست، در فراوانیبرای کودک دلبند خود غذا بپزی!تو معجزه بلدی! مادری! بیا و ببینچه می توانی از این &quot;هیچ نیست&quot; ها بپزی؟یکی دو مشت گِل از قبر خواهرش بردارشبیه آرد، کمی وَرز ده! خمیرش کن!برای او -مثلاً- نان بپز!تنوری و داغ!بده به او -مثلاً لقمه لقمه- سیرش کن!&quot;خیال&quot; را تهِ ظرفی بریز و تفت بده!بگو غذای لذیذی به خاطر آوردیچنان بیار که باور کند در این بازیبرای شامِ تولد، &quot;فطایر&quot; آوردی!قلم به دست بگیر و بکش -ولو بدشکل-دو ظرف سبزی و &quot;مقلوبه&quot; ی فلسطینی!که سهم کودکِ در سنِّ رشدِ تو این استغذای گرم خیالی! غذای تلقینی!سه چار روز فقط، گریه را دوام بیار!بهانه گیری و بی تابیِ مداوم هم...گرسنگی، پس از این می کشد به بی حالیصدای گریه ی او قطع می شود کم کم...مباد مویه کنی آن چنان که از لحنتتلنگری بخورد خواب شوم این دنیا!کنار مردنِ تدریجی اش فقط بگذارقرائت همه ی قاریان مصری را!....دکتر سیده اعظم حسینی @SayyedeAzamHoseini1#دست_در_دست_تا_رفحمنبع: حماة الحق[DvO4kb)</description>
                <category>مبینا</category>
                <author>مبینا</author>
                <pubDate>Fri, 15 Aug 2025 17:53:00 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ساختمانهای داده/مهندسی کامپیوتر</title>
                <link>https://virgool.io/@m_13305387/%D8%B3%D8%A7%D8%AE%D8%AA%D9%85%D8%A7%D9%86%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D8%AF%D9%87%D9%85%D9%87%D9%86%D8%AF%D8%B3%DB%8C-%DA%A9%D8%A7%D9%85%D9%BE%DB%8C%D9%88%D8%AA%D8%B1-xmhnprubyhs8</link>
                <description>ترم سوم | دانشگاه باهنرساختمانهای داده| درس اصلی رشته مهندسی کامپیوترتعداد واحد:3 (سه امتیازیه درسش!🍕 که تو دانشگاه ما سه واحد خیلیههه)ساختمانهای داده از دروس اصلی رشته ماست. خب در حقیقت دروس دانشگاه به چهار دسته تقسیم می شن ![عمومی , پایه, اصلی, تخصصی] این درس پیش نیاز درس الگوریتم و یه چند تا درس دیگه است که خب مهم بودنشو نشون میده.😎استادیار (یا همون TA ) مون از این درس اینجور یاد میکرد که: ساختار داده درس تمرین کردن مسایل خیلی پیش پا افتاده است!😪 خیلی هم حق! چراکه باید یکسری روش های حل مساله رو که کدنویسان گذشته پیدا کردن رو یاد میگرفتیم و بعد خودمون هم برای حل مسایل راه حل جدید و منحصر بفرد می ساختیم! مثلا فرض کن ده تا عدد پرت و پلا ریخته شده جلو روت و شما باید اونها رو از کوچیک به بزرگ مرتب کنی. خب ایده ات چیه؟!مثلا:_ دو تا ظرف بذاری و یکی یکی عدد ها رو از یک ظرف وارد یک ظرف دیگه بکنی.🍻_عددارو قطاری بریزی رو زمین و بعد از همون پایین اولین عددی که ریختی رو زمین رو با عدد بالاسری اش مقایسه کنی, از اون کوچیکتره؟ بیا بالا! بزرگتر یا مساویه؟بمون سرجات! خب حالا نوبت عدد بعدیه... 🚊_راه حل تو چیه؟!💭اما خب این پیش پا افتاده بودن این درس دقیقا مثل الفبا یاد گرفتن کلاس اولمونه! که اگه بد یادش بگیری یه خرچنگ قورباغه ای تحویل خواهی داد مثل این!یه کمی خاطره هم بگم از این درس... خب راستش من طبق معمول توقع خاصی از کلاسهای دانشگاه نداشتم که بیاد و خیلی تمیز و بدرد بخور توضیح بده( در اصل سیاستشونه! میخوان ماها بلند شیم بریم به دنبال دانش. نه مثل دوران دبیرستان که لقمه رو می جویدن دنبالمون میکردن میذاشتن دهنمون!🍭)و زمان بهم ثابت کرد که حق هم با من بود. البته خیلی مبالغه هم نکرده باشم باید بیفزویم که درسا هم خیلی سخت و غیر قابل بیان هستن. اما تعریف پروژه ای که اساتید میکنن خیلی خوبه واقعا... بنظرم با تمام مشکلاتی که داره ولی هم باعث میشه ما یخورده بیشتر با درسای فقط خواندنی مون(!) حال کنیم و هم مشخص میکنه این درس توی صنعت دقیقا چجوری به کار میره و خیلی از استارتاپ ها هم از زیر دست همین پروژه ها اومدن بیرون... و در اخر یادی بکنم از استاد فقیدمون سر کار خانم دکتر محسنی که من با ویدیو های ایشون قسمت مهمی از درس رو فهمیدم! و از اساتید خیلی کار درست و نخبه دانشگاه باهنر بودن که اخر همین ترم سه به رحمت خدا رفتن. روحشون شاد!🖤نظریه گرافها و شبکه های اجتماعی در اخر اگر دلتون می خواد بفهمید اینستا و گوگل چجوری محتواهایی که دوست دارید رو بهتون پیشنهاد می کنن(graph theory/ trees) یا نشان از کجا سریعترین مسیر رو پیدا میکنه(graph theory) و یا چرا با هشتگ ها میشه نوشته های هر ادمی رو از هر کجای دنیا اینقدر سریع پیدا کرد(tree search/ linked list) و هزار تا چیز دیگه... سری به ساختمان داده و بحثای داغ و پایه ایش بزنین!🔥🧷</description>
                <category>مبینا</category>
                <author>مبینا</author>
                <pubDate>Tue, 11 Feb 2025 15:53:44 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ریاضیات مهندسی/ مهندسی کامپیوتر</title>
                <link>https://virgool.io/@m_13305387/%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B6%DB%8C%D8%A7%D8%AA-%D9%85%D9%87%D9%86%D8%AF%D8%B3%DB%8C-%D9%85%D9%87%D9%86%D8%AF%D8%B3%DB%8C-%DA%A9%D8%A7%D9%85%D9%BE%DB%8C%D9%88%D8%AA%D8%B1-zwfnuotsfhsi</link>
                <description>ترم سوم | دانشگاه باهنر  ریاضیات مهندسی| درس مشترک بین رشته های مهندسیتعداد واحد:3 (سه امتیازیه درسش!🍕 که تو دانشگاه ما سه واحد خیلیههه)کتابی که بعنوان منبع استفاده می کردیم(البته کتابای دیگه هم بودن ولی اصلی اش همین بود.)ریاضیات مهندسی از دروس اصلی رشته ماست. خب در حقیقت دروس دانشگاه به چهار دسته تقسیم می شن ![عمومی , پایه, اصلی, تخصصی]خب و اما چی برای گفتن داشت این درس؟! محتویات درسمون از اسمش مشخصه که درباره ریاضیات بود اما بصورت کاربردی! دقیقا پاسخ به همون سوال مشهور که ریاضی دقیقا کجای زندگی مون به کار میره! البته نویسندگان محترم کتاب در حد توان خودشون و علم ریاضی به این موضوع پرداختن و نباید توقع داشت که توش درباره چگونه زیستن به دین(=روش) ریاضیات نوشته باشه!!🎈ولی محتوای کتاب رو بخوام جدی دربارش بگم, میشه کاربردش درحوزه های مهندسی و عملی مثلا اینکه با قضیه فوریه و انتگرال گیری توی اعداد مختلط چجوری می تونیم رفتاری در طبیعت رو پیش بینی بکنیم؟؟ اینم از سری فوریه که خیییلییی مهم بود!!ولی خب روند کار اینه که از یک ساعت و نیم کلاس ما فقط پنج دقیقه حق شنیدن داستان های جذابی رو داشتیم که درمورد کاربردهای اون عبارات زیبای پای تخته بودن. و بعدش باید اونها رو حل می کردیم🥵! (ولی از حق نگذریم برای همه رشته های مهندسی مخصوصا مکانیک درس حیاتی ای هست(=حیاتی یعنی حتی اگر الان درست نخونی اش و نفهمی اش دو روز دیگه با یه اسم دیگه مجبوری یادش بگیری!)بعنوان نکته نهایی استادمون که خیلی دمش گرم اما درکل با ویدیو های اقای زوارقی  و الباقی عزیزان ما پاس شدیم!👽</description>
                <category>مبینا</category>
                <author>مبینا</author>
                <pubDate>Tue, 04 Feb 2025 16:22:33 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>استاد بانو!</title>
                <link>https://virgool.io/@m_13305387/%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%AF-%D8%A8%D8%A7%D9%86%D9%88-frgntubwfand</link>
                <description>کلاس کوچک و داغ بهار پارسال با آن استاد کله تاسش که سالی یک بار می‌خندید، حالا محل اجرای استاد بانویی شده که گویی پشت تریبون سازمان ملل نشسته و با لحن گویندگان رادیو درس می‌دهد.پی دی اف پر و پیمانش را روی صحنه نمایش رادیویی اش انداخت و نشست روی جا استادی!صحنه نیمه تاریک و هوا گرم و لالایی به راه...وقت خواب بود.اما استاد بانو مگر زمین بازی را به این سادگی ها تقدیم ما می‌کرد؟با هر جمله جدیدش سوالی می‌ساخت و می‌خوراند به جانمان!لابلای یکی از همین سوالاتش بود که.‌..نمای صحنه جدولی پت و پهن و چهارگوش بود با نوشتار های آن ور آبی و اسمی دهن پر کن.استاد بانو بهش می‌گفت ماتریس سوات، داشت درباره یکی از همین سوراخ هایش نطق می‌کرد.سوراخ مذکور که so نام داشت نقطه ای از تاریخ بود که نقات قوتت به راه اند و فرصت ها بیداد می‌کنند. البته که از نظر برخی دانشجویان کوته نظر این خانه هرگز برای چون مایی تعریف شده نخواهد بود، لکن استادبانو هنوز مدرک ذهن خوانی اش را از استنفورد نگرفته بود که بتواند پوره های مغزی آن عده کوته نظر را بخواند.اکنون بعد از مذخرفاتی که من و عده ای از دوستان افاده کردیم، استاد بانو خود صحنه نبرد را از ما پس گرفت و شروع کرد به تحلیل.که الا یا ایها الدانشجویان اکنون در پوزیشنی(=وضعیت) از تاریخ ایستاده ایم که گل در بر و می در کف و معشوقه به کام! هم فرصت ها جورند و هم نقاط قوت چشم دشمن کورکن، می‌بایستی قوت ها را به پا خیزاند و فرصت هارا به چنگ آورد لکن نکته ای این مابین جامانده..و همین نکته بود که چون منی را مشتاق عرایضش نمود:استاد بانو صدایش را صاف نمود، دستانش را کمی جلوتر از سر بالا آورد و ناخن هایش را به هم چسباند و فرمود:لکن از برای به چنگ آوردن فرصت ها اگر صبوری پیشه کنید که امروز بنشینم برنامه چینم، فردا مشورتی نمایم و پس آن فردا فلان و نهایتا با یک ماه تاخیر تازه بلند شوید که فرصت را به فعلیت رسانید، بسی کوته نظریست! از برای آنکه جهان نایستاده یک لنگه پا تا شما بنشینید به فکر و مشورت و برنامه ریختن از برای شکار فرصت.که باید سریع بود و نقاط قوت را برای شکار فرصت ها بسیج نمود وگرنه تاریخ انقضایشان می‌گذرد!یادداشتها-۱۲آذر
مدیریت IT، ماتریس SWOT، خانه SO:تحلیلش میشد با استفاده از نقاط قوت سازمانت، فرصت ها رو دریاب.
استاد اضافه کرد
به سرعت با استفاده از نقاط قوت سازمانت، فرصت ها رو دریاب
چون ما در دنیای ایستایی زندگی نمیکنیم، پس اگر یک ساعت بشینی، برنامه بچینی و... فرصته خدافظی کرده رفته..!</description>
                <category>مبینا</category>
                <author>مبینا</author>
                <pubDate>Mon, 02 Dec 2024 23:00:10 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اما دریغ</title>
                <link>https://virgool.io/@m_13305387/%D8%A7%D9%85%D8%A7-%D8%AF%D8%B1%DB%8C%D8%BA-bk1dhpvigcsd</link>
                <description>وقتی از او پرسید چرا به جنگ تن دادی؟انتظار پاسخی کاملا منطقی و عقلانی داشتم.آخر من بیننده آن شو پانزده دقیقه ای بودم!اگر پاسخ قانع کننده نمی‌بود، من مخاطب قانع نمی‌شدم و خدانگهدار.اما دریغ... چرا به جنگ تن دادی؟مکث کوتاهی کرد و گفت:چون با سید حسن عهد بستیم که تن به ذلت ندهیم و تا آخرش باایستم. حسین (ع) هم می توانست جانش را به خطر نیندازد اما او راه جنگ و جهاد را پیش گرفت...پاسخ عجیب و غریب است، نه برای منی که سالها از حسین شنیده ام و چای روضه اش را خوردم، پاسخ عجیب است برای آنکس که از این افراد هیچ نمی‌داند. پاسخ برای دودوتا چهار تای مغز من عجیب است، که لامذهب! لا اقل جلوی تلویزیون چیزی بگویید که دوروز دیگر یکی پرسید اینها مگر دیوانه اند که خود را چنین به کشتن می‌دهند؟ بتوانیم چیزی بگویم! اما دریغ...!دقیقا حرفهایش مرا یاد این کلیشه انداخت:چون فلانی بهمان کرده پس ما نیز چنین کنیم!چیزی که از این دیالوگ هادست و پا شکسته به خورد مغز قالب بندی شده ام دادم این بود:حرف هایش بیش از آنکه بوی دروس آکادمیک دانشگاهی بدهد، از تجربه می‌آمدند، تجربه زندگی و خاک صحنه روزگار، تجربه دلی که گیر کرده و حالا اویی که دل را گیر انداخته می‌کشد قلاب را!</description>
                <category>مبینا</category>
                <author>مبینا</author>
                <pubDate>Sun, 01 Dec 2024 22:24:35 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آن مواد استنشاقی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_13305387/%D8%A2%D9%86-%D9%85%D9%88%D8%A7%D8%AF-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D9%86%D8%B4%D8%A7%D9%82%DB%8C-fizgk7soa03c</link>
                <description>زیر چشمانش با اینکه جوان می‌خورد باشد تیره و چروکیده بود. تعجبم بیشتر از این بود که چرا وقتی حرف می‌زند صدا درون سینه‌اش نمی‌شکند؟ چرا چانه‌اش نمی‌لرزد؟! چرا اشکی از گوشه چشمش جاری نمی‌شود؟جعبه ای کوچک داشت. هر از چند گاهی دستش را درون جعبه می‌برد و به بینی‌اش می‌چسباند. استنشاقی بودند موادی که به درون بینی‌اش می‌دمید.اما قبل از همه صدایش را شنیدم که داشت صحبت می‌کرد، من جلوی تلویزیون  ننشسته بودم.کارخانه بزرگ پدرش و آمریکا بودن خودش و دکتر فوق تخصص بودن برادرش -که از یک دانشگاه مطرح فارغ التحصیل شده بود- همه نشان دهنده ژن خوب خانوادگی‌شان بودند. آمدم ونشستم جلوی تلویزیون. عکس‌هایشان را دیدم، برادرش قد بلند بود و هیکلی، لباس پزشکی پوشیده بود و احتمالاً عکس مال یک پارتی حسابی توی مطب آقای دکتر -برادرش- بوده.تصویرها پی در پی می‌آمدند. انگار دختر داشت زندگی برادر نخبه‌ -و البته اشرافی- برادرش را تعریف میکرد. چند تای بعدیش -یا شاید هم قبلی- عکس‌های کودکیشان بودند.و حالا دختر ناز پرورده و لای پرقو بزرگ شده، یک شبه هم پدرش را از دست می‌دهد هم مادرش، و چند وقت بعد برادری را که به قصد طبابت به وطنشان رفته را.اینجا بود که فهمیدم آن پودر استنشاقی جلوی اشک و بغضش را می‌گرفت تا بتواند مصاحبه کند.او حتی فرصت خاکسپاری خانواده‌اش را هم پیدا نکرده بود. آنها، فلسطینی بودند.به کجا تکیه می‌کرد؟ به کدام دیوار دخیل می‌بست؟ و کدام سنگ را در آغوش می‌سپرد؟! فراموش می‌کرد که شاید جایی میان چرخ ماشین‌ها تکه‌ای از لباس مادرش جا شده بود؟!و آن دختر هر روز از کوچه‌های محله‌ای از آمریکا می‌گذرد که پروژکتورها خبر می‌رسانند: آری! قورباغه‌های سبز امسال بالاخره تخم گذاری کردند...</description>
                <category>مبینا</category>
                <author>مبینا</author>
                <pubDate>Sat, 07 Sep 2024 18:38:39 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مهندسی کامپیوتر/ درسِ برنامه نویسی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_13305387/%D9%85%D9%87%D9%86%D8%AF%D8%B3%DB%8C-%DA%A9%D8%A7%D9%85%D9%BE%DB%8C%D9%88%D8%AA%D8%B1-%D8%AF%D8%B1%D8%B3%D9%90-%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%DB%8C-cbfxrzshob8m</link>
                <description>سلام بهتون!تا یه چند وقتی که در قید دانشگاهم
میخوام از درسای دانشگاهی که میخونم
بگم اینجا
/مهندسی کامپیوتر/
قسمت سوم: مبانی برنامه نویسی کامپیوتر و برنامه نویسی پیشرفته کامپیوتر!حقیقتا این دو موضوع (لا اقل تا کنون، اگر بیشتر بهش اضافه نشه) دروسی بودن که برای آشنایی دانشجویان با حوزه برنامه نویسی تدریس می‌شن و خب طبق قوانین دانشگاه های ایران، ترم های اول به زبان های خانواده c می‌پردازن. (البته دانشگاه ها میتونن تک روی کنن مثلا ما ترم دوم زبان پایتون رو یاد گرفتیم😏) البته برای آشنایی بیشتر با زبانهایی که توی ترم های بعد قراره آموزش بدن میتونین سری به سایتهای گوگل هم بزنین!در زمان کنونی، متاسفانه ۹۰درصد اساتید روی برگه بهمون می‌گن کد بزنیم!😐 اما خب توشون استاد خوب هم پیدا میشه، کسی که واقعا کار بذاره جلو بچه ها و سر کلاس هم بگه لپ تاپ بیاردید و کد بزنید.👀 ولی خب به احتمال ۹۰درصد امتحانات کتبی اند!(هیچ کدوم از حرفایی که زدم به این معنا نیستن که دانشگاه جای خوبی برای یاد گرفتن نیست، دانشگاه فرصت فوق العاده ای هست برای اینکه در جمعی زندگی کنیم که دغدغه های شغلی شون مثل ماست، و این بیش از حد مهمه! میتونین روش فکر بکنید.🤷🏻 اما از این باب که شما فکر بکنید دانشگاه می‌تونه تنها منبع یادگیری تون باشه، سخت در اشتباهید!همیشه درس‌ های تخصصی، برای دانش جویندگان علم، درس های جذابی بودن و آدم با خوندنشون دیر تر خسته می‌شده! این دروس، یعنی برنامه نویسی پیشرفته و مبانی هم از کاربردی و جذب کننده ترین دروسی بودن که تا حالا خوندم!😁🙌 از کلاس تابستونی بگم! کلاس تابستونی برای من مصداق سرمایه گذاریه، چه بهتر که هدفمندانه و زیرکانه سرمایه گذاری بکنیم! برای منی‌ که کلاس تابستونی یا نمی‌رفتم یا بر اساس مصلحتی پامو می‌گذاشتم تو اون کلاسا، الان با وجود تخصصی و کاربردی شدن درسها و البته مشخص شدن مسیرم، می‌تونم وقت های پرتم رو صرف کار های هدفمندانه ای مثل برنامه نویسی بکنم و این یک فرصت فوق العاده است که نصیبم شده!!😃این درس‌ ها از بهترین درس های بروبچه های کامپیوترن! کلی خوش می‌گذره و پروژه هاشون هم راحت الحلقوم اند!🙃(چون قرارنیس از آسمون براشون مطلب بتراشیم، هرچی که یاد دادن‌ می‌شه پروژه😁🤌)</description>
                <category>مبینا</category>
                <author>مبینا</author>
                <pubDate>Thu, 11 Jul 2024 15:31:19 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>طرفداران آقای جلیلی بخوانند!</title>
                <link>https://virgool.io/@m_13305387/%D8%B7%D8%B1%D9%81%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A2%D9%82%D8%A7%DB%8C-%D8%AC%D9%84%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%D9%86%D8%AF-gn18gpyneuci</link>
                <description>دایره‌ی سبز؛ طرفداران جلیلی دایره‌ی آبی؛ طرفداران قالیبافدایره‌ی قرمز؛ طرفداران پزشکیانجلیلی یه طرفدارهایی داره که مختص به خودشن و در صورت نبود جلیلی، این طیف به هیچ عنوان به کسی مثل پزشکیان رای نمی‌دن. از اون طرف پزشکیان هم طرفدارهای مخصوص خودش رو داره،‌ اونام در صورت نبود آقای پزشکیان امکان نداره به کسی مثل جلیلی رای بدن. ولی قالیباف وسطه. اون، هم طرفدارهای مخصوص خودشو داره و هم این ظرفیت رو داره که بخشی از آرای پزشکیان رو به سمت خودش جلب کنه. همچنین باز این ظرفیت رو داره که بتونه در صورت نبودن آقای جلیلی، نامزد مطلوب طرفدارهاش باشه.حالا در این دو مناظره دیدیم که قالیباف از تقابل با پزشکیان پرهیز می‌کرد. چرا؟ چون اگه خودش رو بیاره و در جایگاه جلیلی قرار بده، دیگه این قابلیت رو نداره که بتونه از آرای آقای پزشکیان به خودش و به عبارتی به جبهه‌ی انقلابی جلب کنه. و این هم به ضرر خودشه و هم به ضرر آقای جلیلیقالیباف با وجود مخالفینی که در درون جبهه‌ی اصول‌گرایی داره، اگر وارد کارزار انتخابات نمی‌شد؛ محبوب‌تر می‌موند و برخلاف بعضیا که میگن ورود قالیباف به انتخابات به دلیل قدرت‌طلبی ایشون هست، من فکر می‌کنم این فداکاری ایشون بود تا از به قدرت رسیدن رقیب جلوگیری کنه. خودشم همون اول گفت؛من اومدم تا مسیر آقای رییسی نیمه‌تموم نمونه.تا اینجا من فکر میکنم نامزدهای انقلابی با تقسیم کار و در هماهنگی کامل با هم هستن. آقای محسن رضایی هم امروز این نکته رو تایید کرد‌کانال خود سعید جلیلی نوشته؛قالیباف نباید انصراف بده، چون در صورت انصراف قالیباف، یک سوم آرای او به سمت پزشکیان خواهد رفت.خب دقیقا با همین استدلال جلیلی باید بره کنار. چون اگه نره و انتخابات به مرحله‌ی دوم بره، اونجا که دیگه قالیبافی در کار نخواهد بود. اونجا میخواین چیکار کنین؟کانال خود سعید جلیلی نوشته؛قالیباف نباید انصراف بده، چون در صورت انصراف قالیباف، یک سوم آرای او به سمت پزشکیان خواهد رفت.من در این شرایط کههر دو عزیز جایگاه نزدیکی در نظرسنجی‌ها دارن و هر دو عزیز مورد تایید نخبگان سیاسی هستن.و مخصوصا در شرایطی که همه حتی خود ستاد آقای جلیلی بر عدم انصراف آقای قالیباف تاکید دارن، تا آرای اقای پزشکیان رشد نکنه؛ به قالیباف رای خواهم داد.در مرحله‌ی دوم، رقابت بین پزشکیان و قالیباف خیلی کم‌خطر‌تر از رقابت بین پزشکیان و جلیلی خواهد بود.عماد دولت‌آبادی https://eitaa.com/joinchat/623706320C1d9f760b11</description>
                <category>مبینا</category>
                <author>مبینا</author>
                <pubDate>Thu, 27 Jun 2024 08:59:16 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مهندسی کامپیوتر/درسِ گسسته</title>
                <link>https://virgool.io/@m_13305387/%D9%85%D9%87%D9%86%D8%AF%D8%B3%DB%8C-%DA%A9%D8%A7%D9%85%D9%BE%DB%8C%D9%88%D8%AA%D8%B1%D8%AF%D8%B1%D8%B3%D9%90-%DA%AF%D8%B3%D8%B3%D8%AA%D9%87-vmmh65zhqhft</link>
                <description>سلام بهتون!تا یه چند وقتی که در قید دانشگاهم
میخوام از درسای دانشگاهی که میخونم
بگم اینجا

قسمت دوم:
ریاضیات گسسته/مهندسی کامپیوتراگه تو دبیرستان رشته ریاضی خونده باشین؛ این درس خیلی چیز متفاوتی نخواهد بود! و تقریبا همون گسسته زمان دبیرستانتونه، با این تفاوت که بیشتر تمرکزش رو اینه که شما روش های مختلف پاسخ به سوال رو یاد بگیرید، نه اینکه با یک روش، سوالات مختلف جواب بدید. و این خیلی خوبه!!چون مغزتون رو باز می کنه برای حل مسئله ها به روش های ساده تر و در نهایت،‌ نوشتن برنامه!حالا که بحث نوشتن برنامه شد؛ بدونین که برنامه نویسی، تا اینجا که متوجه شدم، یکی از معنی هاش اینه که: شما باید برای پاسخ به مسائل روش پیدا بکنید، اون روش رو بنویسید و در نهایت کامپیوتر با اون روش پیشنهادی شما پاسخ مسئله رو پیدا بکنه.این درس جادوی ریاضیاته! اگه توی دبیرستان رشته ای جز ریاضی خوندین: این درس میشه امتداد الگو یابی دبستان😁🖐🏻 مبحثی که واقعا خودم هم دلِ خوشی ازش نداشتم.. اما خب اینجا تفاوت های اساسی ای داره! مجموعه ها، چگونگی استدلال کردن و ربط دادنشون به مفاهیم ریاضی و... ولی خب در کل این درس، جادوی ریاضیاته!! یکی از شواهدش هم اینه که دست انداختن بچه های مدرسه توسط بچه ریاضیا با همین درس انجام می‌شده!😁🤌🏻یه مژده هم بِدَم به بچه های پروژه دوست که این درس، پروژه دارد!به هر حاااال، هم سخته، هم عجیب غریبه، هم مهمه، هم جذابه و... فقط سعی کنین بفهمیدش! </description>
                <category>مبینا</category>
                <author>مبینا</author>
                <pubDate>Fri, 14 Jun 2024 15:36:26 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>این متن علمی نیست.</title>
                <link>https://virgool.io/@m_13305387/%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D9%85%D8%AA%D9%86-%D8%B9%D9%84%D9%85%DB%8C-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-bswvyfezcvt5</link>
                <description>معمولا نوشته هایی که با قطعیت چیزی را بیان می‌کنند نوشته های علمی تری نظر می‌رسند. این آغازْنامه ای بود بر آنچه می‌خواهم: ″غیر علمی″ گفته شود.اینجا دقیقا مقابل پنجره ای نشسته ام که بادِ ولرم بی وقفه به صورتم می‌کوبد. البته اگر از درنگ های کوتاهِ سواری ای که تویش هستم فاکتور بگیریم. اینها امّا هنوز ″جملاتِ علمی اند!″دانشگاه یک خاصیتی دارد به نامِ ″عدمِ زور بودن، و مختار بودنِ تو بر رفتن یا نرفتن″ اساتید هم تا اینجا که ما عمومی -بیشتر- گذرانده ایم، فاز منبر های تکراریِ ″ایمان و عمل صالح″ می‌‌دهند. اولین مواجهه من با چنین وضعیتی اینگونه نتیجه داد که هیچ علمی نیست که به خودی خود خلاق و مخترعانه و شگفت انگیز باشد. ″این متنْ علمی نیست!″آاولِ بند قبل از اختیاری بودن دانشگاه گفتم. تو زمان هایی کم می آوری زیر بارِ تکرار مکررات های وقت گیر برخی اساتید که می تواند با یک فیلم روی دور یک و نیم یوتیوب و امثالهم جبران گردد و وقت بیشتری بدهد به تو که لااقل تخصصی هایت را بیشتر بچسبی و چندی بیشتر زمان بگذاری روی سوالات همین دروس عمومی مذکور! اینها اما یک طرف و در طرف دیگر فازِ لیسانسه ها و دکترا های بیکار جامعه که باد آمارشان را به گوشت می‌رساند حس نا امیدی کمرشکنی می‌دهند که خدا نصیب گرگ بیابان نکند! و جالب تر آن که علاوه کنم گاهی تو فکر میکنی رسالت و هدفت جای دیگری بوده و حالا اشتباه کردی آمدی اینجا و باید چندی تامل کنی و اگر لازم شد بازگردی و هدفت را که جای دیگری است دنبال کنی! اینکه دستت در دانشگاه مثل مدرسه بسته نیست و اختیاراتت بسیار است از یک طرف آزادی عمل می‌دهد و از طرف دیگر شک به جانت می‌اندازد. ″لازم به ذکر است که این متن صرفا حاصل تجربه است و توی آزمایشگاه های تحقیقاتی اثبات یا رد نگشته!″هاله ای از ابر که احتمالا همیشه تویش گیریم!بحث علاقمندی به اشیا و رشته ها و انسانها، به نظر می آید بحثی نسبی باشد. تو انتخاب می‌کنی بین چند آدم که در دور و کنارت هستند با کدام بیشتر حال می‌کنی، دوست -اش می‌شوی. در اصل، تو در مغزت دوستت را با همکلاسی ات مقایسه کردی و فهمیدی او بهتر است. این دوستی ات در گذر زمان شاید قوی تر و ریشه‌دار تر شود و شاید رو به زوال رود. این یکی از تعاریف چگونگی علاقمندی ماست به چیزهای مختلف. این را گفتم که خط بطلانی کشیده باشم بر افکار کسانی که احتمالا می‌خواهند بگویند: ″تو صرفا به زور خانواده یا چون صرفا در این رشته قبول گشتی، آمدی اینجا.″ ″این هم شاید آنقدر ها علمی و اثبات شده نبود.″انسانِ در هالهٔ ابر کمی بیشتر از این عکس: بحثی هست به نامِ توکل که هرکس هوس مسلمانی به سرس بزند مجبور است آن را قبول کند. این قضیه می‌گوید انسان نسبت به آینده اش بسیار گیج و منگ است. درست انگار در یک مه عظیم قرار گرفته باشد. اما او نباید ترسی در دل راه دهد، زیرا پروردگار جهانیان او را راهبری خواهد کرد. آنچنان که صدایی از درون مه انسان را به خویش کشد. این قضیه شروطی هم دارد که جای بحث اش اینجا شاید نیست. آوردنِ این سخن اینجا از آن جهت بود که بگویم زندگی آنقدر ها هم که می‌گویند راحت الحلقوم نیست لکن ما توکل پیشه می‌کنیم! باشد که رسد به دست آنان که هنوز پایشان به دانشگاه باز نشده و از پیچ و خم های راه بی‌ خبرند.″بحث این متن از علم شروع گشت و به تجربه تمام. ″عذر تقصیر اگر متن منفی بافانه‌ای به نظر می‌رسد. دلیل آنکه: ماهمهٔ چیزها را اینجا نگفتیم. </description>
                <category>مبینا</category>
                <author>مبینا</author>
                <pubDate>Tue, 28 May 2024 07:22:47 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سی ام اردیبهشت</title>
                <link>https://virgool.io/@m_13305387/%D8%B3%DB%8C-%D8%A7%D9%85-%D8%A7%D8%B1%D8%AF%DB%8C%D8%A8%D9%87%D8%B4%D8%AA-hplyrwz3qjsn</link>
                <description>.به آقای امام زمان-آقاجان...اینکه جوانی ام این چنین بی عمل می گذرد.. را دانسته ام چندیست..آن روز ها، همین نزدیک یک سال پیش.. سر  یکی از چندین اتفاقی که از روز ازل بر مملکت ما گذشته؛ و این بار چون کمی عقل مان رسیده بود و جز پارک و سرسره و بچه های فامیل و ایده برای بازی جدید و ناتکراری... چیز دیگری هم ذهن مان را به خویش مشغول کرده بود، فکر کردیم که هان! چه خبر است..  جهاد تبیین می کنیم و بعد آن می شویم قهرمان!حالا من نشسته ام روی صندلی چوبی کتابخانه دانشگاهمان و دارم فکر میکنم به روز هایی که فیلم پخش میکردند و دست می انداختند آدمی را و ما می خندیدیم به تمسخر! حالا همین آدم که از کل زندگی اش تنها مورد تمسخر قرار گرفتن هایش را یادم است؛ مهر مرگ در راه خدمت خورده به پیشانی اش!و منِ قهرمان اینجام..!-مرگ در خدمت را در فرهنگ ما شهادت می نامند. همچنان که آتش نشان سوخته در آتش را..-سی ام اردیبهشت ماه سال هزار و چهارصد و سه/ آخرین روز خدمت آقای رئیسی/منبع عکس:https://eitaa.com/ofoq110</description>
                <category>مبینا</category>
                <author>مبینا</author>
                <pubDate>Mon, 20 May 2024 13:01:21 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مهندسی کامپیوتر/درس مدار های منطقی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_13305387/%D9%85%D9%87%D9%86%D8%AF%D8%B3%DB%8C-%DA%A9%D8%A7%D9%85%D9%BE%DB%8C%D9%88%D8%AA%D8%B1%D8%AF%D8%B1%D8%B3-%D9%85%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D9%86%D8%B7%D9%82%DB%8C-p8qmtwdl6vrs</link>
                <description>سلام بر شما!تا یه چند وقتی که در قید دانشگاهممیخوام از درسای دانشگاهی  که میخونمبگم اینجا/مهندسی کامپیوتر/مدار های منطقیدرس واقعا جذابیه:)یه جورایی بازی و ریاضیه..وقتی میگم بازی و ریاضیواقعا بازی و ریاضیه!نه اون مسائل یکسان حوصله سر بر که باعث تقویت قوهٔ محاسبات ما میشن👍اینجا جاییه که با عدد ها کار میکنیمری اکشن اختمالی شما:اما با عدد ها کار میکنیم..ولی با یه قیافه دیگهمثلا 7به شکل 111در میاد!اینجا به هر کدوم از 1هایی که میبینین ″بیت″ گفته میشه.و به این ایده جدید -که بیایم این بلا رو سر اعداد در بیاریم😐- میگیم سیستم باینری✌️حالا اینجا ما با هرکدوم از این بیت ها ماجراها داریم ...مثلا ابتدایی ترین کاری که انجام میدیم اینه که عملیات جمع و تفریق اعداد رو براشون طراحی کنیم.خب حالا قبل از اون بگم که چرا اصلا ما از سیستم باینری کمک خواستیم؟؟ خب  ما در بحث مدار ها میفهمیم سیستم کامپیوتر و فامیلاش از چه جایی شکل گرفتن و از کجا اینقدر خفن شدن؟؟!کلا همونطور که آدمیزاد از خاک آفریده شده کامپیوتر از گیت!!ما به گیت ها یک سری 0 ,1 ها میدیم و اونها به ما یک سری 0 , 1بازمیگردونن.البته با یک نظم متفاوت!ایده 0,1 ها هم از یک چراغ اومد.0 یعنی خاموش و 1 یعنی روشن!البته توی این درس هیچ کاری به چراغ وسیم و این چیزا نداریم.صرفا از دور ارادت داریم نسبت بهشون!!🙄 اینجا بیشتر ما با همون گیت ها و منطق بین شون کار داریم.ایه سری قوانین یاد میگیریم: مثلا گیت And برای ضرب کردنه.دوتا بیت مثلا دوتا 1 میگیره و در هم ضرب میکنه.حالا همین And میشه مقدمه ساخت فلش!!اینکه فلش مموری چگونه شد فلش مموری باید گفت که سازندگانش یک سری آدم بودند که لقمه رو دور سرشون میگردوند!کلا بازی و ریاضی و خلاقیت یعنی اینکه از لقمه دور سرگردوندن خوشت بیاد!که خب همه آدم ها یک دستی بر خلاقیت دارن اما زمینه ها متفاوته. فعلا!</description>
                <category>مبینا</category>
                <author>مبینا</author>
                <pubDate>Sun, 12 May 2024 20:23:11 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>