<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Hasti</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_13526890</link>
        <description>در حال زیستن</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 05:37:51</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/2573701/avatar/HIvO3A.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Hasti</title>
            <link>https://virgool.io/@m_13526890</link>
        </image>

                    <item>
                <title>مگه میشه؟</title>
                <link>https://virgool.io/@m_13526890/%D9%85%DA%AF%D9%87-%D9%85%DB%8C%D8%B4%D9%87-ruwmrdglncc8</link>
                <description>من وقتی یاد میاد چیکار ها که این چند وقت نکردم:یادم نمیاد آخرین بار کی اومدم اینجا الان که نوشته های قبلیمو میخونم اینجوری ام که دختر اونا تازه شروع قضیه بود کی باورش میشه از تابستون تا حالا این همه اتفاق روجالبیش اینه که این اتفاقات نه تنها بیرونی بودن یعنی جامعه رو درگیر کردن بلکه درونی هم بودن هعی خداوندا دخترک احمقخب یک اپدیت از زندگی شخصیم این چند وقت بدمبنده در بهمن 1404 یک دور عاشق و فارغ شدم به یک نفر ابراز علاقه کردم طوری که تا 4 روز بعدش از خجالت نمیتونستم به خودم تو اینه نگاه کنمعالیه(:بعدشم در کمال ناباوری خودم قطع ارتباط کردماما فقط دوست بیچاره ام میتونه بیاد و بگه چقدر سرشو با *وای من اشتباه کردم*خوردمهمه اینا در طی دو هفته اتفاق افتاداینا رو به هستی تابستون بگی سکته میکنه بچهالبته که بعد وصل شدن اینترنت بازم مکالمه هایی صورت گرفت و من حس هام برگشتاما دیشب در یک شکست عشقی تلخ پذیرفتم طرف اصلا اون چیزی نیس که من فکر میکنماین موضوع اینقدر دیتیل داره ک باید کامل بشینم تعریفش کنمدر هر صورت به عنوان یک نوجوون مرحله تجربه احساسات نابالغانه و احمقانه انلاک شدولی جدی خیلی حال دادغیر از این موضوعات حاشیه ای واقعا تو درسم پیشرفت کردم و عادتهامو بهتر کردمافرین به من حالا درسته یک جاهایی گند زدم ولی هوراااهمین دیگهممنون که تحمل کردیددر اینده راجب همه چیز خیلی بیشتر و کامل تر توضیح میدمفعلا برویم به زندگی عجیبمان برسیم</description>
                <category>Hasti</category>
                <author>Hasti</author>
                <pubDate>Fri, 05 Jun 2026 11:58:40 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ناپایداری یا بیماری روانی؟...</title>
                <link>https://virgool.io/@m_13526890/%D9%86%D8%A7%D9%BE%D8%A7%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%DB%8C%D8%A7-%D8%A8%DB%8C%D9%85%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-lvqcenxsxbsg</link>
                <description>روز های تابستونی طولانی و خسته کننده و گرم و ملال آورنهر روز میگذره و من با هزاران بهانه ی جدید احمقانه ی کمالگرایانه خودمو حیف میکنم و درس نمیخونمتمرکزم رسما نابود شده و خب.....حتی درسی که گاهی میخونم با کیفیت نیستو خب سوشیال مدیا کاری کرده که نتونم بشینم و رو مطالب یک کتاب درست فکر کنمتنها وقتی که تمرکز دارم تو شرایط اظطراریه مثلا یک امتحان مهمچون نمیخوام خرابش کنم و اگرنه باید به خانواده ام جواب پس بدمگوشیمو باز میکنم و هیچکس دلتنگم نیست مثل همیشه در واقع من اونی ام که همیشه پیام میده ولی معمولا پیامی ندارهالان رفتم رو فاز غر اما صبح با یک حالت سر حالی بلند شدم و خوشحال بودم که انگار اتفاق خوبی افتاده که اینجوری خوشحالمو الان یجوری ام که انگار اتفاق بدی افتاده که اینجوری ناراحتمشاید از دست خودم گاهی  آدم از خودش ناراحت میشه چون میفهمه داره خودشو حیف میکنهفقط و فقط چون نمیتونه خوب تمرکز کنه و میترسه شروع کنهنیاز به یکذره تنوع دارم میخوام برم بیرون اما جایی نیست که برمتوی این شهر کوچیک و تاریک که ساعت 11 به بعد شبیه قبرستونه رسماغرام قراره تا ابد ادامه داشته باشهالان فقط یک چیز خوشحالم میکنه عمیقا یک نوتیف که بهم بگه میاپلیز ویدیوی جدید گذاشتهمیدونم آدم باید سعی کنه خودش خودشو سرگرم کنه و وابسته به بقیه نباشه برا خوشحال بودناما گاهی ام آدم از خودش خسته میشه نه؟ناپایداری موج میزنه قشنگ تفاوت وبلاگ قبلیم و این یکی/:اولش با خودم گفتم هر روز یکی میذارم ولی  به این نتیجه رسیدم که این فقط درد و دله و تایم خاصی نیاز نداره پس هر موقع خواستم دلو میزنم به دریا و مینویسم کی جلومو گرفته!بسه برا امشبببخشید بابت هجوم غر های بی پایانم شبتون قشنگگگ(:</description>
                <category>Hasti</category>
                <author>Hasti</author>
                <pubDate>Sun, 06 Jul 2025 22:39:20 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>زندگی به عنوان یک 17 ساله ی ایرانی..!</title>
                <link>https://virgool.io/@m_13526890/%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%B9%D9%86%D9%88%D8%A7%D9%86-%DB%8C%DA%A9-17-%D8%B3%D8%A7%D9%84%D9%87-%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-xwe7ciftwnwt</link>
                <description>نمیخوام بشینم خشک و رسمی راجب این صحبت کنم که زندگیم چطوریه میخوام فقط بنویسم و بذارم دستام تایپ کنن بدون اینکه فک کنم حتی چی نوشتمحقیقتا خودمم نمیدونم 16 سالمه یا 17 سالم از یک طرف دقیق بخوایم حساب کنیم 16 سالمه از یک طرفم با یک حساب ساده 17 سال اما خب در هر صورت ایرانی امبچگیم بوی کامپیوتر و کارتون و خاک میده وقتی به زمانی که بچه تر بودم فکر میکنم احساس میکنم برا همه زندگی رنگی تر بود حتی اگه یکسری چیزا ناجور بودمیگم بچه تر چون من هنوزم یک بچم.نه؟شاید خیلیامون دلمون لک زده برا ورژن سال 95 خودمون مثلا منی که اون زمان کلاس اول بودم با یک دندون افتادهاما خب من از اون دسته آدمایی ام که این نظریه رو قبول دارن که زندگی بعد سال 98 دیگه مثل قبل نشد اون زمان فقط 11 سالم بود اما از فاصله 11 سالگی تا 17 سالگی کرونا و وضع اسفناک اقتصادی و آشوب های اجتماعی و اتفاقات عجیب زیادی دیدم و راستی جنگ 12 روزه هم روشدیگه شمارش از دستمون در رفته!اما خب هنوزم 17 سالمه. میگم 17 چون میخوام بزرگتر دیده بشم:&gt;هنوزم پرم از شور و شوق زندگی با کلی هدف های آرمانی و بزرگ اما خب هر روز دارم با خودم سر درس خوندن کلنجار میرم و غر میزنم اما هدف های عجیب غریبم هنوزم سر جاشهکی میدونه شاید شد!به عنوان یک 17 ساله دغدغه ام الان فقط ازمون قلمچی جمعه ام و برنامه ریزی برای تابستونمهگاهی هم ممکنه با مامانم دعوا کنم ولی خب اینا همش شیرینیه زندگیهنمیدونم شما الان چند سالته شاید با خودت بگی کاش دغدغه های منم این بود و برمیگشتم 17 سالگیولی خب زندگی چیز عجیبیه دیگه چون من 17 ساله ام دوست دارم برگردم به گذشته خودمهممون تو گذشته خیلی خوشبخت بودیم یا حتی اگه بد بود هم دلمون میخواد برگردیم!مغزمون واقعا خیلی زود چیزا رو فراموش میکنهما خیلی زود عوض میشیم و به روزای قبلمون نگاه میکنیم و میگیم وای این من بودم؟زندگی واقعا عجیبهحقیقتا منم به عنوان یک 17 ساله زندگیم گل و بلبل نیست غم تو زندگی هممون هست حالا چه برا چیزای سطحی چه برا چیزای مهم هممون تو هر سنی احساسات خودمونو داریم و این ارزشمندهمیخوام اینجا بنویسم از هر چیزی که زندگی بهم نشون میده یا یاد میده میخوام اونقدر بنویسم تا بشم همسن شما دقیقا شمایی که داری اینو میخونی البته اگر از من کوچیکتر نیستیمیدونم حرفام بار علمی و چیز خاصی برای اضافه کردن به شما نداشت میدونم شاعرانه نبود اما نمیخوام بابت این موضوع خودمو سرزنش کنم چون 17 سالمه خب! بچم هنوز دلت میاد آخه بخوای بی رحمانه نقدم کنیمنتظرم بمون لطفا هنوز میخوام کلیی غر بزنموبلاگ بعدی مبینمتون البته اگر وسواس نگرفتم و همینم حذف نکردمراستی به نظرت من هنوز بچه ام یا بزرگ شدم؟صادقانه بگو از شنیدن نظرت خوشحال میشم</description>
                <category>Hasti</category>
                <author>Hasti</author>
                <pubDate>Sun, 06 Jul 2025 19:29:51 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>