<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Ivy</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_13574830</link>
        <description>در این جهان مه های کبودِ خروشان،شب ها کابوست میشوند،
پیچک ها دور پاهایت می‌پیچند و بنفشه  جیغ کشان،
سموم ِ بنفشی را به رویت می‌پاشند! 
اما،این فقط هنگامی است ک آنان را هنوز نشناخته ای !</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-14 07:04:27</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/4802254/avatar/xb3SC2.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Ivy</title>
            <link>https://virgool.io/@m_13574830</link>
        </image>

                    <item>
                <title>وقتی سایه ات نیست ...</title>
                <link>https://virgool.io/@m_13574830/%D9%88%D9%82%D8%AA%DB%8C-%D8%B3%D8%A7%DB%8C%D9%87-%D8%A7%D8%AA-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-uhrqa6xb3xna-uhrqa6xb3xna</link>
                <description>این بنفشه ی تاریک ،بازهم در بخشی از تاریخ زندگانیشاید بایدعشقی نهفته در سینه را ،قبر بکند .او مدتها در تنهاییِ خویشگور کنِ عشق های درون سینه اش بود .آنهارا همانجا،زنده بگور میکرد .او چیزهایی را از دست میداد که شایدکاملا بدست نیاورده بوداو برای چیزهایی گریه میکردکه خنده های اندکی داشتند ؛او در سِیری میزیست ،که سالها تنهایی میطلبید ،عشق ،تنها شعر و چشمک و نکته های معشوق بود ،که در دنیای مرموزانه ی خویش،اورا میطلبید ،عشق های معشوقه ها ،عشق هایی ثانوی بودند .شاید آنها معناگراهایی بودند که بازی میکردند .سایه های بنفشه میشدند و اورا فقطدر حد درد و مرگدنبال میکردند .وحالا او ،پس از آنهمه مدتدر دردتنهاست ،واز ۲۲ سالگیبه روزهای ۱۷ سالگی بر میگردد که میگفت :اگزیستانسیالیست.او آن زمان،این واقعیات را پیش بینی میکرد .او وجود عشق هارا پیش بینی میکرد .زمان آمدن ها و رفتن هایشان را .دانستن جز درد ،چیزی نداشت .پدیده ی عشق امروزی جز مازوخیستی ،چه در بر داشت؟ جز چرخه ی لذت و درد ،چه واقعیت ملموسی را نشان میداد ؟!....دلتنگم ...روزهایی ک احساس میکردم ،عشق الهی را ،عشقی فراتر از دلبستگی .عشقی انسان دوستانه وبچگانه .ونه بالغانه .احمقانست .اگر نیست،پس چیست؟؟_______________لینک گروه و تعامل روبیکا برای موسیقی هایی ک به اشتراک میذارمhttps://rubika.ir/joing/BABFAJGBI0VQVKOGDKSHCGSZJEDEEMPR.چیست؟؟</description>
                <category>Ivy</category>
                <author>Ivy</author>
                <pubDate>Sat, 11 Apr 2026 00:00:11 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>●خلاصه سایکوسایبرنتیک(عشق کتاب)</title>
                <link>https://virgool.io/@m_13574830/%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D8%B1%D8%A7%DA%A9-%DA%AF%D8%B0%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D9%86-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%AE%D9%84%D8%A7%D8%B5%D9%87-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%D9%85%D8%A7%D8%B9%D8%B4%D9%82-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-e03zj5jpwt3m</link>
                <description>جالبترین قسمت ماجرا اینه ک محدودیتی که توی ویرگول اعمال شده برای پست گذاری،و همزمان شدنش با ورود من ، باعث میشه که من روی نوشته هام ،و مطالبی ک واقعا دوست دارم بنویسمو تحلیل کنم،بیشتر وقت بذارم و وارد دوره ای از مفید بودن توی این حیطه ای ک دوست دارم بشم .فعلا امروز برای الان فصل اول کتابی ک روز جمعه ب عنوان تفریحم رفته بودم انقلاب بخرم ماه بهمن ک سرکار میرفتم ،سایکو سایبرنتیک رو خلاصه نویسی ِ ساده ای کردم ک دوست داشتم اینجا به اشتراکش بذارم .*امیدوارم این روزا اینطوری ادامه پیدا نکنه و توی پلتفرم های بیشتری همو بخونیم ،اما شاید توی روبیکا کانال یا گروهی زدم و موسیقی هایی ک دلم خواست و امکان دانلودشون نیست رو ب اشتراک گذاشتم .لینک دعوتhttps://rubika.ir/joing/BABFAJGBI0VQVKOGDKSHCGSZJEDEEMPRپ.ن: یه وزوزوی لعنتی ته ذهن و دلم میگه کاشکی باشش،کاشکی پیداش بشه و بازهم مثل شعله های دوقلو باهم روبه رو بشیم و ذهنمون همو دنبال کنه مثل دیوونه ها.ولی همه ی اینا دیوونگیه،چون نیستش و فقط میتونم به خدا بسپارمش.</description>
                <category>Ivy</category>
                <author>Ivy</author>
                <pubDate>Fri, 10 Apr 2026 23:59:08 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آرزوی خاطره!</title>
                <link>https://virgool.io/@m_13574830/%D8%A2%D8%B1%D8%B2%D9%88%DB%8C-%D8%AE%D8%A7%D8%B7%D8%B1%D9%87-ycglp5m2nwxy-ycglp5m2nwxy</link>
                <description>[این روزا بیشتر اینو باخودم تکرار میکنم :کاش این روزها خاطره بشن!...]ساعت ۳ شب هست و طبق معمول این ساعت ها دلم میخواد درعین خوابالو بودن،بنویسم بخونم .بخودم توی اینجا خوش آمد میگمو باید بگم باوجود عدم تعامل توی این پلتفرم ک یکی از دلایلی بود ک بخاطرش اومده بودم،از رابط کاربری ای ک داره و فضاش ،خوشم اومده.مدتهاست دنبال مکان و جایی هستم ک توش افراد هم نظر خودم رو پیدا کنم و درگیر چنین تعاملاتی توی زندگیم بشم .چ قبل جنگ چ الان ک فضا عجیبه ..!توی بلاگ اسکای قرار بود آشنا پیداکنم که یهو فیلترش کردن و من طبق تقدیر موندم با احساسات قدیمیم و تصویری از گذشته که داستان روان‌شناختی و ماجراجویانه ی غیر قابل وصفی توی زندگیم بود . ماجرایی ک پیش بینیش کردم،و وجودش رو حدس و امتحان کردم ،بطور روانی،زندگیش کردم و توش شکست خوردم و روانی باقی موندم.ماجرایی ک توی بالا بردن روان تنی هام و علتی ک چند قدم نزدیکترم کرد به تحت درمان بودن و دارو خوردن ،برای اعصاب و روانم.زندگی عجیبه .امشب که داشتم پادکست مورده علاقه ام از کتاب کار عمیق رو توی شنوتو گوش میدادم ، هرچقدر که به قسمت هایی ک درمورد افزایش تمرکز و قدرت ذهنی و توانایی در عدم پرت اندیشی صحبت میکرد،بیشتر تحریک میشدم برای اینکه تکنیک هایی رو یادبگیرم برای بهبود وضعیت ذهنیم .امشب اینطوری شروع شده بود هیجاناتم ،ک دلمم نخواست صرفا خلاصه بشه به چند ساعت دوپامین و بعد دوباره،بی برنامگی.با گَپ جی پی تی فارسی صحبت کردم که_چندانم بدک نیست و اطلاعات و سرعتش خوبه_بهم راهکارهایی ک توی کتاب کارعمیق بود رو برای ذهن توضیح داد،و ازش چندتا راهکار دیگه ام برای خلاصه نویسی کتابهایی ک میخونم،بخصوص کتاب بدن فراموش نمی‌کند ک یکم گاهی پیچیده میشه ،میگرفتم.تکنیک کاخ حافظه چیزی بود ک توی فیلم شرلوک هم نشون میداد .چیز جالبیه.وقتی راهکارهای مختلفی برای بهبود ذهن رو خوندم،دیدم خیلی وقتها ک درس میخوندم از چنین راهکارهایی استفاده می‌کردم و اگر ادامه میدادم،شاید با انگیزه ی بیشتری ،درس رو میخوندم و ادامه ش میدادم.هرچند ،برای درس، هیچوقت دیر نیست.ولی برای کار،همیشه دیره .بخاطر همین دانشگاه رو به وقت گل نِی موکول کردم.گل قشنگم ک برای عید خریدم .دوست داشتم همراه یا دوستی واقعی ای می‌داشتم که همه چیزایی ک یادمیگیرم ،و دنیام رو ،باهاش به اشتراک بذارم ،عمیقا ،ولی کسیعمیقامثل خودمندارم .هوف.زندگی هجیب</description>
                <category>Ivy</category>
                <author>Ivy</author>
                <pubDate>Fri, 10 Apr 2026 11:55:27 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>گریختگی ودوندگی ونویسندگی !!</title>
                <link>https://virgool.io/@m_13574830/%DA%AF%D8%B1%DB%8C%D8%AE%D8%AA%DA%AF%DB%8C-%D9%88%D8%AF%D9%88%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D9%88%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-rk8bzzwfjapc</link>
                <description>از کودکی ، از دبیرستان دوره ای و بطور متناوب توی بلاگفا ویراژ میدادم تااینکه یه مدت جلو پلاسم رو جمع کردم و موقع جنگ ،با فهمیدن اینکه بلاگ اسکای فیلتر نیست یورش بردم توش و میون فعالانش در عرض چند روز دوست پیداکردم و شخمشون زدم تااینکه نفرینِ گلهای بنفشه ی آیوی ، بلاگ اسکای رو بلافاصله فیلتر کرد و مهاجران به دیگر جاها پناهنده شدن 🙄#فیلتر #جنگ #نوشتن #جهان_خودم</description>
                <category>Ivy</category>
                <author>Ivy</author>
                <pubDate>Fri, 10 Apr 2026 11:54:56 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>