<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های پروانه</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_13661149</link>
        <description>با امید به الطاف خدا تار و پودی خواهم ساخت در پلیه ی پرورش روحی ام تا چون پروانه ای با بالهای رنگین رهایی، بر گلستان حقیقت و عشق پرواز کنم.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-14 17:56:04</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/2005430/avatar/hMOfO6.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>پروانه</title>
            <link>https://virgool.io/@m_13661149</link>
        </image>

                    <item>
                <title>نعیمه</title>
                <link>https://virgool.io/@m_13661149/%D9%86%D8%B9%DB%8C%D9%85%D9%87-wtudl7xbmlbf</link>
                <description>در ماه مبارک رمضان، اعیاد مذهبی، تاسوعا و عاشورا، رسمی در شبانه روزی ما هست. رسم رفتن به سفره های نذری خانواده هایی که برای رفع حاجاتشون سفره نذر بچه ها می کنند و معتقدند بچه ها نیروی خارق العاده ای دارند که باعث میشوند دعاهاشون مستجاب بشه. معمولا بچه های کوچکتر و بخش های 3 و 5  که ابتدایی و کم توان ذهنی هستند با مینی بوس به این خانه ها می روند. در بخش بزرگسالان هم، سه چهار نفر همیشه مشتاق رفتن به سفره نذری هستند که بین آن ها ، نعیمه به عنوان پیش کسوت ما در این سفره ها شرکت میکنه. نعیمه با ظاهری متفاوت، قدی بلند و چشمان رنگی و موهای طلایی پیشاپیش همه بچه ها می شینه و اهالی منزل به همراه صاحبخانه در گوشه دیگری از خانه، مراسم نوحه و سینی زنی را در کنار سفره انجام می دهند. نعیمه علیرغم اینکه ترک تحصیل کرده و سواد آنچنانی نداره اما با صدای دلنشینش، محبوب خانواده ها هست. نعیمه یاد گرفته برای هر سفره ای چه نوحه ای رو انتخاب کنه. هر چند بعضی از کلمات رو پس و پیش و یا اشتباهی می خونه اما اینقدر با احساس و حزن و اندوه می خونه که گریه حضار رو در میاره. شعرایی که معمولا نعیمه می خونه نوحه معروف &quot; با نوای کاروان...&quot; آهنگران و نوحه بچه های آباده &quot; بزن بر سینه و بر سر...&quot; هست.  در کنار نوحه هایی که نعیمه میخونه، من عاشق این نوحه با صدای خاص خودش هستم. &quot; بر مشامم می رسد هر لحظه بوی کربلا، تشنه ی آب فراتم ای اجل ملت بده، تا بگیرم در بغل قبر شهید کربلا، کربلا یا کربلا، سرزمین نینوا، ساربانا مهلتی یک ساعتی آهسته ران، من در این دریای خون ، دریا گران گم کرده ام، من گلی گم کرده ام ، کربلا یا کربلا، سرزمین نینوا &quot; (تکرار چند بار)نعیمه این شعر رو با حزن و اندوه و با تغییر آهنگ چند بار میخونه .مدتها من این شعر رو با حزنی که نعیمه می خواند با خودم تکرار می کردم بدون اینکه حتی یکبار به متن اصلی شعر رجوع کنم. امروز برای اولین بار متن اصلی شعر رو در اینترنت جستجو کردم:ساربانا مهلتی دارم در این جا مشگلیرفته از دستم گلی از وی نبردم حاصلیاندر این دشت بلا رفته زدستم نوگلیمن حسین باوفا آرام جان گم کرده امساربان بهر خدا یک ساعتی آهسته تراندر این دشت بلا گم گشته از من تاج سریعنی یک دنیا برادر از من خونین جگراندر این صحرا ززجور گوفیان گم کرده امساربانا مهلتی تا تابر سر نعش حسینراز دل گویم ببارم خون دل از هردو عیندر عزایش عالمی را پکنم از شور و شینمن برادر در میان خاک و خون گم کرده اممهلتی تا جستجویی اندرین صحرا کنمدر میان قتلگه من کشته ام پیدا کنمبر سرنعش برادر دیده را دریا کنم&quot; لبیک یا حسین &quot;</description>
                <category>پروانه</category>
                <author>پروانه</author>
                <pubDate>Sun, 14 Jul 2024 07:51:00 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نام گذاری در شبانه روزی</title>
                <link>https://virgool.io/Sakkoo/%D9%86%D8%A7%D9%85-%DA%AF%D8%B0%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%B4%D8%A8%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%B1%D9%88%D8%B2%DB%8C-q35jycgdt5ma</link>
                <description>گذاشتن نام و نام خانوادگی در شبانه روزیداستان ورود من به شبانه روزی پر از ابهام هست. از این جهت که مطمئن نیستم این قصه ای که از پرستارها و مربی ها شنیدم حقیقت داره یا نه؟ اون شب و یا اون روزی که نوزاد 20 روزه بودم و در دست مامور کلانتری به  شبانه روزی آمدم، شیفت کاری کدوم پرستار بوده و چه کسی منو تحویل گرفته؟ توی پرونده م نوشته&quot; نوزاد 20 روزه ای با بند ناف تازه قیچی شده و در خیابان زند پیدا شده و به مامور بخش 1 کلانتری شیراز تحویل داده شده&quot; . و تاریخ ورودم هم نوشته شده. دیگه توضیحی وجود نداره که با چه لباسی و با چه شکل و قیافه ای به دنیای پر هیاهوی شبانه روزی وارد شدم. باز خداروشکرش باقی هست ؛ اونی که اسمم رو انتخاب کرده خوش سلیقه بوده . البته سالی که من به شبانه روزی وارد شدم فکر میکنم سال سختی برای زوج ها بوده و خیلی از زوج ها پشیمون شدند بچه دار شدند و ترافیک ورودی های اون سال در شبانه روزی بالا بوده. از بچه های عقب افتاده ذهنی و ایزوله گرفته تا ما که از لحاظ عقلی و جسمی سالم بودیم. و نام هایی هم که انتخاب شده خدایییش یکی از یکی زیباتر بوده. مثلا اسم دلبر و زیبا، نازنین ، غزاله و... مربوط به همون سالهاست. نام فامیلی و یا همون خانوادگی ، زمانی برامون می گذاشتن که می خواستیم وارد مدرسه بشیم. یعنی تاریخ تولد ما با تاریخ صدور شناسنامه 6 سال فاصله داره. نحوه انتخاب نام فامیل به این صورت بوده که مثلا یک کلمه مثل احمدی را انتخاب میکردند و پسوند فام و نیک و اصل بهش می چسبوندند. مثل احمدی فام، احمدی اصل و احمدی نسب و ... یعنی نام خانوادگی ترکیبی مخصوص بچه های اصیل و خالص شبانه روزی است. و اونایی که نام فامیلی واقعی دارند ترکیبی نیست و مال خانواده شون هست. اون سال ها صدور شناسنامه اینقدر زیاد بوده که از چند تا کلمه برای نام خانوادگی استفاده می کردند. و از برخی از شهرستان های اطراف شیراز هم برای صدور شناسنامه کمک می گرفتند.القصه ... اینطوری هست که تاریخ تولدم رو نمیتونم دقیق بگم. اصول آفرینش اینه که من باید با اراده خداوند بدنیا می اومدم و با هر اسم و فامیلی که دارم یکی از بنده های خدا شوم و در مسیر زندگیم با کسانی که تقدیر کرده  آشنا شوم و از هر کدام درس های زندگی و آداب اجتماعی بیاموزم. این اصل برای همه صدق میکنه . ولی من  نمیتونم دقیق بگم که هر کدام از رفتار من علاوه بر ژنتیکی بودن ، از کدام فرد یا افراد نشات گرفته شده؟ کلا ترکیبی از آدمهایی هست که خدا در مسیرم قرار داده و به نظرم ترکیب خاص و منحصر بفردی شده. نه تنها من بلکه هر کداممان رفتار خاصی داریم که شبیه هم نیستیم.  البته وجه اشتراک همه ما امید به زندگی و لذت از حال هست. همه ما یاد گرفتیم در کنار هم روزهای خوب و بد را پشت سر بزاریم. گاهی در رویاهایمان به این فکر میکنیم که شبیه کی هستیم و پدر و مادرمون چه شکلی هستند؟ و الان زنده هستن ؟ و  چیکار میکنن؟ این افکار برای بچه هایی که هیچ خبری از خانواده ندارند همیشه وجود داره و حتی سناریوهای مختلفی هم از انواع شغل های پدر و مادر و علت های مختلف نخواستنمون در ذهنمون پرورش میدیم. خوبی این سناریو ها اینه که شخصیت های خیالی خانواده مون بر اساس مقتضیات زمانی و به دلخواه ما تغییر میکنه. گاهی خانواده پر جمعیت میشیم و گاهی تک فرزند.بله... هر بنده ای از خدا داستان منحصر بفردی برای خودش داره. همه ما در مسیرهای معین قدم می گذاریم. گاهی خدا را در کنارمون حس میکنیم و صدایش را می شنویم. و گاهی رد پای خدا را در مسیرهایی که گذراندیم را بخوبی حس میکنیم.چه هوایی … چه طلوعی!جانم …باید امروز حواسم باشدکه اگر قاصدکی را دیدمآرزوهایم رابدهم تا برساند به خدا …!به خدایی که خودم می‌دانم!نه خدایی که برایم از خشمنه خدایی که برایم از قهرنه خدایی که برایم ز غضبساخته‌اند!به خدایی که خودم می‌دانم!به خدایی که دلش پروانه‌ ست …و به مرغان مهاجرهر سال راه را می‌گوید !و به باران گفته ستباغ‌ها تشنه شدند …!و حواسش حتیبه دل نازک شب بو هم هست!که مبادا که ترک بردارد …!به خدایی که خودم می‌دانمچه خدایی … جانم …!سهراب سپهری</description>
                <category>پروانه</category>
                <author>پروانه</author>
                <pubDate>Tue, 14 May 2024 17:27:00 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رمضان در شبانه روزی ما</title>
                <link>https://virgool.io/@m_13661149/%D8%B1%D9%85%D8%B6%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%B4%D8%A8%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%B1%D9%88%D8%B2%DB%8C-%D9%85%D8%A7-uytszua3ml2o</link>
                <description>وقتی اذان مغرب میگه، از مربی ها و پرستارها گرفته تا بچه های بخش های دیگه شبانه روزی، همگی باید در سلف سرویس حاضر باشند و گرنه افطار بی افطار...در ماه رمضان، همه همزمان از خوابگاهها بیرون میایم. اون موقع است که دمپایی اهمیت ویژه ای پیدا میكنه؛ باید دو دستی به دمپایی مون بچسبیم. وگرنه بچه های دیگه صاحبش می شن و مجبور می شیم کل مسیر خوابگاه تا سلف سرویس رو پا برهنه طی کنیم. موقع افطار ، منیژه خانم رئیس آشپزخونه ، در حالیكه دیگ بزرگ شربت عرق بیدمشك و نسترن و شاطره  رو با ملاقه بزرگ هم میزنه ؛ برای همه خط و نشون میكشه که هیچ کس نباید تاخیر داشته باشه. همه باید سروقت برای افطار سلف سرویس باشن. حتی اونایی که عادت دارن نمازشون قبل افطار بخونن....خلاصه؛ موقع افطار روپوش سفیدها که همون پرستارهای بخش های شبانه روزی هستند به همراه سرمه ای پوش ها که مربی ها و بهیارها هستند با ما که لباس های رنگی می پوشیم دور تا دور میزهای افطار در آبدارخونه جمع می شیم و مشغول خوردن و گپ و گفت می شیم. این دورهمی ها فقط سالی یکبار و اونم در ماه رمضان اتفاق می افته. تفریح ما بچه های بزرگسال هم اینه که بعضی از پرستارها رو که سالی یکبار می بینیم رو ورانداز کنیم و اونا هم همین کار ما رو انجام میدن. یعنی همه همدیگه رو ارزیابی یکساله می کنن. منیژه خانم رئیس آشپزخونه شبانه روزی ، زن وسواس و تمیزی هست. وقتی ماه رمضان میشه شیفت بعد از ظهرها میاد تا از نزدیک کنترل امور رو به دست بگیره. آخه افطاری های شبانه روزی برای همه بخش ها و پرستارها نظم خاصی میخواد. منیژه خانم مسئول ریختن شربت افطاری هست و از عرقیجات شیراز مثل بیدمشک و نسترن و شاطره و گلاب... ترکیبی درست میکنه که معرکه ست. با قابلمه ای پر از یخ و ملاقه ای بزرگ که اونا رو مرتب هم میزنه و در لیوانهای قد و نیم قدی که توی صف در دستمون هست پر میکنه. اونم چه شربتی! معجونی هست که هر چقدر آدم میخوره تشنه تر میشه . تشنگی رمضان و تابستان گرم شیراز طلب میکنه لیوان بیشتری از اون شربتها رو از منیژه خانم بخوایم. چه حیف که دل درد بعد از خوردن شربت خنک با شکم خالی، جلوی این حس قشنگ رو می گیره.  آقای عابدپور سرآشپز هم با لباس و کلاه سفید و با روی گشاده ، غذا رو در سینی ها و ظرفها می ریزه و به ترتیب هر کسی میره پشت میزهای 4 نفره خودش مستقر میشه.بعد از افطار هر كی میره خوابگاه خودش. تازه برنامه های شبانه شروع میشه. برنامه های شبانه دورهم جمع شدن ها و قدم زدن ها در محوطه بزرگ شبانه روزی بویژه نزدیك نگهبانی هست. اونجا پر از اتفاق های خوب و خاطره ساز هست. در محوطه نگهبانی بعضیامون روی چمن روبروی ساختمان اداری می شینیم و به درب بزرگ شبانه روزی و به چراغ هایی كه به سمت درب ورودی نزدیك میشن خیره می شیم. به كوچه آشنایی كه روبروی درب شبانه روزی هست و از زیر ایرانیت ها، به نور چراغ ماشین ها خیره می شیم؛ به امید یک نوری آشنا. نوری که در این شبها بیشتر دیده میشه. پیش خودمون می گیم یعنی امشب میادش؟ ... حس خیلی خوبیه که بعد افطار منتظر یکی باشی. کسی که صاحب همون نور چراغی است که از زیر ایرانیت ها تعقیبش می کنیم و آهسته آهسته به سمت درب ورودی شبانه روزی نزدیک میشه . نور چراغ ماشین پیكان سبز رنگ، مدل 57، کی میتونه باشه؟ حاج حسین مدیرعاملمون. که با مدیران قبلی خیلی فرق میکنه . پر از احساس و محبت هست. حاج آقایی که با ورودش به شبانه روزی معنی عشق و علاقه و محبت رو به ما آموخت و فهمیدیم بیرون از شبانه روزی آدمایی وجود دارن که روح بزرگی دارن و قلبشون برای کمک به بچه ها  می تپه.  بابا لنگ دراز شبانه روزی ما حاج حسین بلند قدی هست که شبهای احیاء با خانمش دو تا ماشین میارن و باهاشون میریم مهدیه، نزدیک شاهچراغ و مراسم احیاء رو اونجا می گذرونیم. و بعد میایم شبانه روزی و آماده می شیم برای سحری.سحرهای ماه رمضان هم لطف دیگه ای داره... داستان دمپایی و نگهداری از اون به مراتب سخت تر میشه. یعنی باید از سر شب دو دستی دمپایی مون رو بپاییم كه یک وقت بچه های دیگه از زیر تختمون دمپایی رو بلند نكنن. بعضی از بچه ها خیال خودشون رو راحت می کنن و زیر بالشتشون قایم می کنن و تخت گاز می خوابن تا سحر... موقع سحر همه بچه ها دست و روی شسته و نشسته تلو تلو وارد سلف سرویس میشن. بلند کردن بچه هایی که خواب سنگین دارن از روزه گرفتن توی تیرماه سختتره.شیفت سحر متعلق به راضیه خانم هست. كلا ما هر وقت راضیه خانم رو در طول سال می بینیم یاد سحرهای ماه رمضون می افتیم. راضیه خانم غذاهای همه بچه ها رو گرم می كنه و سه چهار تا قوری بزرگ چای مخصوص بخش های مختلف رو آماده می کنه و تحویل مسئول بخش میده و به تنهایی برای تمام پرسنل شیفت شب و بچه ها غذا میكشه. اگرچه تعداد پرسنل شب کم هست اما بازهم سرویس دادن به این همه آدم برای یک نفر سخته.. بیشتر موقع ها من و سوزان سحری می ریم آبدارخونه و به راضیه خانم کمک می کنیم و بشقاب های استیل غذا و قابلمه های بزرگ رو می شوریم و تا اذان صبح همونجا مشغول هستیم. حتی چایی و مسواک رو هم همونجا توی آبدارخونه میزنیم . کارم که تموم شد به سمت خوابگاه بزرگسالان میرم از محوطه بزرگی از درختان كاج عبور می كنم. محوطه ای كه در اون موقع سحر دلچسب تر و با صفاتر میشه. هوا گرگ و میش هست و منتظر می مونم تا رگه های سفید فجر در پهنه سیاهی شب نمایان بشه و در سکوتی که در خوابگاه حاکم هست و همه بچه ها خوابیدند، آرام وضو می گیرم و نماز صبح می خونم و در حالیکه آفتاب بر پهنه پنجره اتاق نشسته ، روی تختم دراز می کشم و به امید یک روز خوب به خواب صبحگاهی فرو می روم.این دهان بستی دهانی باز شدتا خورندۀ لقمه‌های راز شدلب فرو بند از طعام و از شرابسوی خوان آسمانی کن شتابگر تو این انبان ز نان خالی کنیپر ز گوهرهای اجلالی کنیطفل جان از شیر شیطان باز کنبعد از آنش با ملک انباز کنچند خوردی چرب و شیرین از طعام؟امتحان کن چند روزی در صیامچند شب‌ها خواب را گشتی اسیر؟یک شبی بیـدار شو دولت بگیر</description>
                <category>پروانه</category>
                <author>پروانه</author>
                <pubDate>Tue, 26 Mar 2024 13:54:05 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نوروز در شبانه روزی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_13661149/%D9%86%D9%88%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D8%AF%D8%B1-%D8%B4%D8%A8%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%B1%D9%88%D8%B2%DB%8C-jlcsraqug4wu</link>
                <description>نوروز در شبانه روزی ما اینقدر خاص و متفاوت هست که هر چقدر درباره ش بنویسم بازهم نمی تونم تمام جزییات نابش را به تصویر بکشم. ماجرای بازدید کنندگان و خیرینی که هر کدام با امید و آرزویی به شبانه روزی سر میزنند؛ ماجرای پیر شدن بچه های قدیمی و اضافه شدن بچه های جدیدی که قصه های عجیب و غریبی برای گفتن و شنیدن دارند؛ مربی هایی که جاشون رو به کارکنان تازه نفس می دهند ؛ داستان سیر تکاملی سفره هفت سین که از یک سفره خیلی کوچک شروع شده و تبدیل به سفره مجلل و با شکوه شده ؛ ماجرای دلتنگی های دورهمی سفره هفت سین برای بچه های پیشکسوت که مسیرهای متفاوتی برای زیستن تجربه کرده اند و در حسرت روزهای گذشته، آرزوی تکرار تاریخ را دارند. ماجرای بچه هایی که قبلا در انزوا بودند و الان جزء نفرات اصلی پذیرایی و شاد کردن مهمانها شده اند.اگرچه دورهمی بچه ها در سفره هفت سین، تغییرات زیادی نسبت به سالهای گذشته داشته، اما هنوز حس و حال و روح حاکم این جمع، مثل اکسیری است که روح آدم رو تازه میکنه و مرهمی بر دلتنگی هاست. توصیف این روح جمعی برای کسانی که اهل این جمع نیستند خیلی سخته. همه بچه ها با روحیه های متفاوت در کنار سفره هفت سین تلاش می کنند از این لحظه نهایت استفاده را بکنند تا اوقات خوشی را برای خودشان و مهمانان فراهم بکنند. انگار عهد درونی است که سالیان سال ریشه در تنهایی و بیخیالی و امید هست. گاهی باید بیخیال آینده شد و از زمان حال لذت برد. باید در کنار مهمانانی که با نیت خیرخواهی و تجربه شیرین به جمعشان وارد شده اند، خیر مقدم بگویند و با رقص و شادی،  بهترین لحظاتشان را با آنها سهیم شوند. این حس و حال را در هیچ جمعی و در هیچ خانواده ای با این خلوص نیت نمی توان یافت.هر روزتان نوروز، نوروزتان پیروز</description>
                <category>پروانه</category>
                <author>پروانه</author>
                <pubDate>Wed, 29 Mar 2023 14:00:52 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پیله</title>
                <link>https://virgool.io/@m_13661149/%D9%BE%DB%8C%D9%84%D9%87-ooqnmmqxvh0z</link>
                <description>در فصل بهار به دنیا آمده ام و در سایه ی رحمت خداوند در زندگی که برایم مقدر شده است رشد و پرورش پیدا کرده ام. اکنون با امید به الطاف بی دریغش تار و پودی خواهم ساخت در پلیه ی پرورش روحی ام تا چون پروانه ای با بالهای رنگین رهایی، بر گلستان حقیقت و عشق پرواز کنم...</description>
                <category>پروانه</category>
                <author>پروانه</author>
                <pubDate>Sun, 01 Jan 2023 15:32:46 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>