<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های حیرتِ جان</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_13662915</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 04:45:06</pubDate>
        <image>
            <url>https://static.virgool.io/images/default-avatar.jpg</url>
            <title>حیرتِ جان</title>
            <link>https://virgool.io/@m_13662915</link>
        </image>

                    <item>
                <title>قدرت اراده</title>
                <link>https://virgool.io/@m_13662915/%D9%82%D8%AF%D8%B1%D8%AA-%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D8%AF%D9%87-vxeiqevuhxlz</link>
                <description>زندگی تنها در 《 خواستن》 است که معنا میابد! هیچ امید واهی یا رویایی سترگ، ما را به زیستن شورمندانه وادار نمی‌کند جز ؛ 《خواستنِ 》آنچه که به جد و یقین درمی‌یابیم که تنها [برای زیستن] ،  &quot;آن خواستنی&quot; ضرور است و بس :)در نیروی خواستن، حقیقتی بی رحم و باشکوه نهان است : فراروی از خویشتن.&quot;مادامی که انسان به قدرت اراده نکرده باشد، ذات خود را درنیافته است و از این حیث، وابسته به نیروهای خارجی و بیگانه ای است که در معنا، غیر اصیل بودن یا خودبودگی نبودن و از خودبیگانگی را به ذهن متبادر میسازد.نیچه&quot;</description>
                <category>حیرتِ جان</category>
                <author>حیرتِ جان</author>
                <pubDate>Thu, 25 Apr 2024 18:10:57 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>در عشق دیگری وجود ندارد، آنکه به دنبالش میرویم خودمان هستیم.</title>
                <link>https://virgool.io/Sakkoo/%D8%AF%D8%B1-%D8%B9%D8%B4%D9%82-%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D8%B1%DB%8C-%D9%88%D8%AC%D9%88%D8%AF-%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF-%D8%A2%D9%86%DA%A9%D9%87-%D8%A8%D9%87-%D8%AF%D9%86%D8%A8%D8%A7%D9%84%D8%B4-%D9%85%DB%8C%D8%B1%D9%88%DB%8C%D9%85-%D8%AE%D9%88%D8%AF%D9%85%D8%A7%D9%86-%D9%87%D8%B3%D8%AA%DB%8C%D9%85-kyti1wvo3ha7</link>
                <description>ما برای دوست داشتن فرد دیگر از مرزهای جهان خود بیرون نمیرویم بلکه عاشق میشویم و انتخاب میکنیم که عاشق شویم، چون خودمان ، امیال و نیازهای مان را می‌بینیم : به دنبال معشوق می‌رویم تا از جهان بیرون و با چشمان دیگری نگریسته شویم، عزت نفس بگیریم، با ابراز احساسات محبوب، جایی امن برای خود در جهان بیابیم و به وسیله تعهد و دوام در رابطه ، احساس آزادی بیشتری را حس کنیم.ما که ممکن است در خویشتن پناهگاهی برای خود ساخته باشیم، میل داریم تا در بیرون از مرزهای خویش نیز ، مامنی دگر داشته باشیم تا امنیت بیشتری را برای خود به ارمغان بیاوریم.اگر بخواهیم هرگونه از صورت های عشق را تجربه کنیم، توجه ما معطوف به خودمان است نه دیگری. وجود انسانِ دیگر، صرفا بهانه ای برای رسیدگی بیشتر به نیازهای خودمان است یا میل به کشف کردن و غرق شدن در هستی انسان دیگری ! پس می بایست مسئولیت عاشقی کردنمان را بپذیریم و بعد از تمام شدن رابطه، خودمان را در داستان عشقمان، قربانی نکنیم!هرچه که باشد، عشق از هر نوع اصیل یا غیر اصیل، معطوف خودمان است و دیگری، آیینه ای است برای نگریستن بیشتر در خویشتن!آری... در عشق دیگری معنا ندارد، آنکه به دنبالش میرویم، خودمان هستیم.</description>
                <category>حیرتِ جان</category>
                <author>حیرتِ جان</author>
                <pubDate>Thu, 25 Apr 2024 17:59:12 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>در پس هر احساس،  &quot;درخواستی&quot; وجود دارد.</title>
                <link>https://virgool.io/@m_13662915/jngrsh-wvjcsqdn1y1l</link>
                <description>لمس احساساتمان در هر موقعیت، نوعی شیوه، یا شاید تنها شیوه است که هستی ؛ توان برقراری ارتباط با ما را دارد. اما در مواجهه با هر احساس، آدمیان عملکردی متفاوت دارند : عده ای آنقدر از خویش دور افتاده‌اند که حس های خود را حس نمی‌کنند. این‌ها جاماندگان و دورافتادگان از خویش‌اند. عده‌ای دیگر، فقط احساسات خود را تجربه میکنند، فقط آن را لمس می‌کنند و بازهم به مسیری که از مدت ها قبل برای خود، تعیین کرده بودند، ادامه می‌دهند ، صرف نظر از اینکه در پس هر حس ، ندایی نهفته است : ندای حقیقت. گاه این ندا ما را تشویق به تغییر دادن زندگی‌مان می‌کند. گاه ما را برای دیدن واقعیت خویش فرامی‌خواند. &quot;گاه قاضی خویش می‌شود و کیفرخواه قانون خویش&quot; و گاه ، خبر از کون و مکانی را می‌دهد که &quot;هستی&quot; ما را بدان‌سو فراخوانده است‌.انسان خردمند و هوشیار، انسانی که زندگی خود را دوست می‌دارد و در مواجهه با مرگی که هرلحظه پیش رویش است، زیستن را پس نمیزند ؛ احساساتش را درمی‌یابد. منظور از دریافتن : مشاهده دقیق حس و نحوه پدیدار شدن‌اش بر قلمرو ذهن و بدن است. پس از آن ، لحظه مقدس فرا می‌رسد: لحظه ای است که او، میپرسد: از خویش می‌پرسد  : در پس این احساس، چه چیزی مرا به خویشتن فرامیخواند؟!   این احساس، چه تقاضایی از من دارد؟ میخواهد که من خالق چه چیزی باشم؟ چه چیزی را بیافرینم و به عرصه وجود برسانم؟! چه حقیقتی را باید بفهمم که تاکنون از دیدن و پذیرفتن آن گریز میکردم : از بخشی از وجود خود ؟!اگر حسی را ببینیم و آن را درنیابیم، تجربه و ادراکات ما از آن احساسات، هیچگونه ارزش‌مندی ای نخواهد داشت و اصطکاک ما با هستی، در آن لحظه شگفت انگیز، فاقد معنا خواهد شد. مادامی که ما خواست احساسات خویش را نبینیم و احوالات خود را در مسیری درست در جهت یگانه قطعیت موجود در جهان : &quot;عمل کردن&quot; هدایت نکنیم ،   مادامی که ما احساساتمان را به نمودی واقعی و خاص، به عرصه وجود نرسانیم، به آن ها و انسان بودنمان مدیونیم...!</description>
                <category>حیرتِ جان</category>
                <author>حیرتِ جان</author>
                <pubDate>Fri, 19 Apr 2024 23:20:31 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عشق حقیقی یا آرمانی خیالی؟! مسئله این است!</title>
                <link>https://virgool.io/@m_13662915/jangravish-bsurfnhyqbbx</link>
                <description>ما معمولا عاشق کسی میشویم که فکر میکنیم او کامل است. اما در واقع، عشق ورزی به کامل بودن خودمان و تصویر برتری که از خودمان داریم، باعث ایجاد تجربه عاشق شدنمان میشود ، نه کمال آن دیگری.یعنی چه ؟ یعنی من عاشق فردی که در روبه رویم ایستاده نیستم، بلکه عاشق صفاتی هستم که در حال حاضر در خودم ندارم ولی باور دارم که &quot;او&quot; واجد این صفات است. چرا عاشق صفاتی هستم که ندارم؟  چون هر انسان معتاد است به اینجا نبودن ، فرار کردن از آن چیزی که هست و فرار کردن از احساساتی که در پس این نوع از بودن، در او پدید می آید. هر انسان از رویارویی با خویش گریزان است چرا که ژرفنای درون خود را هراسناک میبابد. پس در ذهن خودش تصاویری دگرگون و درخشان از خودش میسازد و بجای ارتباط گرفتن با خودش و دیدن اعمال و گفتار و افکارِ در جریانش ، تصاویر ذهنی &quot;من&quot; را میبیند . تصاویری که منِ مطلوب و کاملِ او هستند نه خود او. کمالی که او ، امید رسیدن به آن را در زمانی دیگر،مکانی دیگر، نحوه زندگی ای دیگر و در رابطه با فردی دیگر درمیبابد نه قبول آنچه که هست!انسان که در ناخودآگاه خود، متوجه شکاف بین &quot;آنچه که هست&quot; و &quot;آنچه که میخواهد باشد&quot; ، پی برده است ، پس در برقراری رابطه ، و به طور ناهشیارانه، دست به انتخاب کسی میزند که به کامل بودن او باور دارد و با حضور آن دیگری در زندگی اش ، احساس کافی بودن و کامل بودن دارد. این درحالی است که خودِ همین انسان است که &quot;کامل بودن&quot; را معنا ، و برای خویش تعریف میکند. و در همین لحظه است که باید از خود بپرسد : چرا به خودش گفته که &quot;او&quot; خاص ، متفاوت و کامل است؟ کامل بودن نزد خویش چه معنایی دارد؟ محبوب من چه ویژگی هایی دارد که من از حضور او در زندگی ام حس کامل بودن و کافی بودن میگیرم؟ ما که در رویای به &quot;کمال رسیدن&quot; به سر میبریم و با یافتن محبوب خاصمان، فکر میکنیم که به کمال و خوشبختی دست یافته ایم، به او بی حد و حصر عشق می ورزیم؛ غافل از اینکه عشق ورزی ما به دیگری، عشق ورزی به &quot;خودِ نداشته مان&quot; است. عشقی که منتظریم او به ما بدهد، عشقی است که تا آن لحظه ، خود به خویشتن ( با پرورش ندادن خلقیاتی که او در خود داشت و من تا آن لحظه آن ها را میخواستم اما نداشتم) نداده بودیم. بدهی ای که با پرورش دادن خود در مسیر کمال و &quot;شدن&quot; و عمل کردن، میبایست زودتر از اینها به خود بازمیگرداندیم.          در میانه های رابطه که همه چیز کمی دگرگون میشود ، ممکن است فواصلی در میان ما و او پدیدار شوند. فواصلی که برای ما خطرناک اند، تهدید به حساب می آیند و ما را به هم میریزند چرا که ما را از حس کافی و کامل بودن خود و زندگی ، دور میکنند. فواصلی که گاهی اوقات، ما با تقلای بسیار ، سعی در پرکردن آن داریم. و آن هنگام که تلاش میکنیم تا در رابطه برای اتصال به او ، تماس بگیریم، پیام دهیم و خود را در آغوشش غرقه کنیم، صرفا تلاش میکنیم تا خود را به خویشتن مان ، خویشتن رویاهایمان، نزدیک کنیم. غافل از اینکه &quot; او&quot; خودِ ماست.  &lt;&lt;باوری که ما به دیگران و معشوقمان داریم ، فاش میکند که کجا دوست داریم به خود باور داشته باشیم.نیچه&gt;&gt; &lt;&lt;انسان چنین است، دو چهره دارد: نمیتواند بی آنکه به خود عشق بورزد، دیگری را دوست بدارد.  در حقیقت آنچه از معشوق خود دوست میداریم ، تاثر خودمان و دست آخر وجود خودمان است. کامو &gt;&gt; . به همین خاطر است که در دوران فراق ، فکر میکنیم که تکه تکه  و شکسته شده ایم درحالیکه این تصوراتمان از خودمان و دیگری است که میشکند. رنج میبریم چون نیمه تکامل یافته مان را از دست داده ایم و این در حالی است که قبل از حضور او هم ، وجودمان برای آنچه که از ما میخواست :  شکاف &quot;آنچه که هستم&quot; و &quot;آنچه که دوست دارم باشم&quot; اما خواستار رسیدن به آن و عمل کردن به آن نیستم، دلگرفته و تنها شده بود : تنهایی و جدایی، از جهان و طبیعتی که حاصل جدایی از اصل خویشتن است : جدایی از امیال و خواسته هایمان. حضور یافتن معشوقی در زندگی ، از او جدا شدن و درد فراق او را چشیدن، تحفه ای است که زندگی در اختیار هر کس قرار نمیدهد. تنها و تنها درد فراق است که ما را متوجه خودمان و آن چه که میخواهیم باشیم میکند. </description>
                <category>حیرتِ جان</category>
                <author>حیرتِ جان</author>
                <pubDate>Thu, 11 Apr 2024 16:08:41 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رانه های قدرت</title>
                <link>https://virgool.io/@m_13662915/%D8%B1%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%82%D8%AF%D8%B1%D8%AA-vnn5fn0lxzro</link>
                <description>احساس غم و عشق وجودی ما نسبت به خویشتن، همیشه برانگیزاننده ما در پیشتازی و فراروی اند.(اگر که به درستی آن ها را دریابیم و درک کنیم.)   اما آنچه که ما را به انفعال میکشاند، احساس درماندگی ای است که نسبت به خودمان تجربه میکنیم. درماندگی و لمس حس درماندگی به خویشتن، هیچگاه آغازگر خوبی برای پیشرفت و تغییر دادن آنچه که میخواهیم نیست.قدرت را دریابیم و تمرینش کنیم.</description>
                <category>حیرتِ جان</category>
                <author>حیرتِ جان</author>
                <pubDate>Sun, 07 Apr 2024 19:29:49 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>